سعی هاجر: تلاش و حرکت ماندگار

نوع مقاله: اسرار و معارف حج

موضوعات


(إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما وَ مَنْ تَطَوَّعَ خَیْراً فَإِنَّ اللَّهَ شاکِرٌ عَلیمٌ). (1)


1- در حقیقت، «صفا» و «مروه» از شعایر خداست [که یادآور اوست] پس هر که خانه [خدا] را حج کند، یا عمره گزارد، بر او گناهی نیست که میان آن دو سعی به جای آورد. و هر که افزون بر فریضه، کار نیکی کند، خدا حق شناس و داناست. بقره: 156

ص: 7
- پیشینه «سعی»
سعی، نماد داستان هاجر و اسماعیل (ع) است. حضرت ابراهیم (ع) اسماعیل را همراه هاجر درون درّه‌ای بی کِشت و آب گذاشت و برای آنان مقداری آب و غذا تدارک دید. آنگاه که آذوقه اندک آنان پایان یافت، اسماعیل تشنه شد. مادرش هاجر ترسید که فرزندش از تشنگی بمیرد. از این رو، برای تهیه آب، از صفا به مروه رفت و از مروه به صفا آمد و میان این دو کوه، به سعی پرداخت. مادر به افق دور مینگریست و در تکاپوی آب بود. در شوط هفتم بود که نگاهش به نقطهای دور افتاد. همانجا که امروزه چاه زمزمش خوانند. او دید که آب از زیر پای اسماعیل میجوشد!
آری، سعی هاجر نتیجه داد و او با یافتنِ آب، فرزندش را سیراب کرد و پس از آن، برای هدر نرفتن آب، پیرامون آن را بست و در این هنگام بود که میگفت: زم زم. (1)
خداوند داستان سعی این بانوی صالح را در تاریخ ثبت کرد و آنرا از مناسک حج قرار داد؛ سعی مادری صالح که برای یافتن آب و نجات جان فرزند شیرخوارش انجام گرفت.
معنای سعی
سعی، همان حرکت و تلاش بشر برای به دست آوردن روزی در این دنیا و رضایت و رحمت پروردگار در آخرت است. سعی هاجر نیز تلاشی است از این دست. همچنین است سعی بیمار برای درمان، آنگاه که نزد پزشک میرود. سعی دانشآموز برای فراگیری دانش از آموزگار. سعی کارگر در کارگاه، سعی کشاورز در مزرعه و سعی بازرگان در بازار و بالأخره تلاش انسان برای به دست آوردن رضایت خدا و رحمت او در آخرت از اینگونه تلاشها است. خداوند در قرآن می‌فرماید: (وَ مَنْ أَرادَ الآخِرَةَ وَ سَعی لَها سَعْیَها وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولئِکَ کانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُوراً). (2)
خلاصه اینکه «سعی» به معنای هرگونه حرکت هدفمندی است که انسان برای تأمین نیازهای خویش انجام میدهد. ممکن است این نیازها دنیوی باشد یا اخروی. آدمی در دنیا نیازهای فراوانی دارد؛ نیاز به تأمین روزی، ثبات، آرامش، امنیت، کرامت و ... روشن است که برآورده کردن نیازهای غریزی و شهوانی از نیازهای انسان در دنیا هستند.
تأمین این نیازها گاهی از راه حلال است و گاه از راه حرام؛ خداوند می فرماید: (إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّی) (3) این آیه کریمه، به گوناگونی تلاشهای انسان در دنیا و وجود تلاشهای حلال و حرام و درست و باطل اشاره دارد.
درس هایی از سعی مادر اسماعیل (ع)
در درّه خشک
داستان حضرت ابراهیم (ع) سه صحنه دارد و اینها سه درس را به ما آموزد:
تلاش هاجر در درّه خشک و بیکشت، نخستین صحنه داستان هجرت ابراهیم (ع) به همراه هاجر و اسماعیل به حجاز است؛ درهای خالی از سکنه و بدون آبادانی و نقطهای که اکنون خانه خدا قرار دارد. هر سه فصل این داستان از شگفتیهای توحید به شمار میرود.
قهرمان صحنه اول این داستان، حضرت ابراهیم (ع) است. ایشان به همراه همسرش هاجر و فرزندش اسماعیل (علیهم السلام) به درهای خشک مهاجرت کرد و آنها را در این سرزمین تنها گذاشت. جایی که در آن نه آب هست و نه آبادانی. نه پرندهای و نه


1- یعنی گردآوری کن، جمع کن.
2- و هر کس خواهان آخرت است و نهایت کوشش را برای آن بکند و مؤمن باشد، آنانند که تلاش آنها مورد حق‌شناسی واقع خواهد شد. اسراء: 19
3- که همانا تلاش شما پراکنده است اللیل: 4

ص: 8
انسانی. هر دوی آنها را به خدا سپرد و رفت.
قهرمان صحنه دوم، هاجر، مادر حضرت اسماعیل (ع) است که این مهاجرت را می پذیرد. چون خداوند به همسرش فرمان داده است. او با تمام شدن آب و چیره شدن تشنگی بر فرزندش اسماعیل، برای یافتنآب میان دو کوه سعی میکند تا اینکه خداوند سعی ودعایش را پاسخ میدهد و چشمهای در زیر پای فرزندش اسماعیل میجوشد.
قهرمان صحنه سوم، حضرت اسماعیل (ع) است. آنگاه که جوانی برومند بود، پدرش نزد او آمد و دستور خداوند را که ذبح فرزند به دست خودش بود، به اسماعیل خبر داد. قرآن این صحنه را چنین ترسیم می کند: (فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قالَ یا بُنَیَّ إِنِّی أَری فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانْظُرْ ما ذا تَری قالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرینَ* فَلَمَّا أَسْلَمَا وَ تَلَّهُ لِلْجَبینِ* وَ نادَیْناهُ أَنْ یا إِبْرَاهیمُ* قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا إِنَّا کَذلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنینَ). (1)
هر یک از صحنههای سه گانه این داستان، درسهای توحیدی بزرگی را در بر دارند. در اینجا به طور خلاصه این درس ها را مرور میکنیم:
درس اول: توکّل و اعتماد به خدا
حضرت ابراهیم (ع) به دستور خداوند به همراه همسرش هاجر (مادر اسماعیل) به این دره خشک آمد. در تفسیر علی ابن ابراهیم قمی آمده است: «... حضرت ابراهیم به هر نقطه خرّم و دارای کشت و درخت و نخل میرسید، به جبرئیل میگفت: اینجا بمانیم؟ جبرئیل پاسخ میداد: در ا ینجا نمیمانیم، حرکت کن. تا اینکه به مکه رسیدند. آنگاه که در این مکان فرود آمدند، یک درخت وجود داشت و هاجر ردایی را به درخت بست تا در سایه آن باشند. وقتی ابراهیم آنان را مستقر کرد و آهنگ رفتن به سوی ساره را داشت، هاجر به وی گفت: ای ابراهیم، چرا ما را در جایی که نه آب و کشتی هست و نه همدم، رها میکنی؟! ابراهیم پاسخ داد: همانا خداوند است که به من فرمان داد شما را در این نقطه بگذارم. پس از این سخن حرکت کرد ... وقتی که به «کراء»- کوهی در طوی- رسید، ابراهیم رو به سوی آنان کرد و گفت: پروردگارا! من [یکی از] فرزندانم را در درّه‌ای بی‌کشت، نزد خانه محترم تو سکونت دادم. پروردگارا! تا نماز را به پا دارند. پس دلهای برخی از مردم را به سوی آنان گرایش ده و آنان را از محصولات [مورد نیازشان] روزی ده، باشد که سپاسگزاری کنند.(2) آنگاه به حرکت خود ادامه داد و هاجر در این مکان ماند.» (3) این بود درس نخست این داستان که ابراهیم (ع) با اعتماد کامل به خداوند، فرمانبرداری از وی و توکل به او، همسر و فرزندش اسماعیل را در این درّه خشک رها میکند و به دستور خداوند از کنارشان می رود و آنان را به خدا میسپارد. با اعتماد و توکل خدا از آنها جدا میشود و تنها از خداوند میخواهد از آنان مراقبت کند و از محصولات مورد نیازشان روزی دهد.
درس دوم: سعی و کوشش
درس دیگری که از حرکت هاجر، مادر اسماعیل میآموزیم، مطلبی است که در روایت آمده و آن را هشام از امام صادق (ع) اینگونه نقل میکند: «هنگامی که خورشید بالا آمد، اسماعیل تشنه شد و آب خواست. هاجر در این درّه سعی کرد و کوشید و فریاد برآورد: آیا همدم و مونسی هست؟ وی از اسماعیل دور شد و بر بالای صفا رفت. از آنجا [به درّه نگریست و] سرابی دید. گمان کرد که آب است. پس به درون درّه آمد و سعی کرد ... این کار


1- و وقتی با او به جایگاه «سَعْی» رسید، گفت: «ای پسرک من! من در خواب [چنین] می‌بینم که تو را سر می‌بُرَم، پس ببین چه به نظرت می‌آید؟» گفت: «ای پدر من! آنچه را مأموری بکن. ان شاء اللَّه مرا از شکیبایان خواهی یافت.»* پس وقتی هر دو تن دردادند [و همدیگر را بدرود گفتند] و [پسر] را به پیشانی بر خاک افکند،* او را ندا دادیم که ای ابراهیم!* رؤیا [ی خود] را حقیقت بخشیدی. ما نیکوکاران را چنین پاداش می‌دهیم.» صافات: 102- 105
2- رَّبَّنَا إِنیِ أَسْکَنتُ مِن ذُرِّیتی بِوَادٍ غَیرِ ذِی زَرْعٍ عِندَ بَیتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِیقِیمُواْ الصَّلَوةَ فَاجْعَلْ أَفِدَةً مِّنَ النَّاسِ تهْوِی إِلَیهِمْ وَ ارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ یشْکُرُون ابراهیم: 37
3- تفسیر قمی، علی ابن ابراهیم قمی، ج 1، ص 60

ص: 9
هفت مرتبه تکرار شد. در دور هفتم از تلاش خود، وقتی بالای مروه بود، به اسماعیل نگریست. آب در زیر پاهای اسماعیل دید. در این هنگام بود که نزد فرزندش بازگشت.» (1)
این آموزش تلاش و سعی است. مادر اسماعیل از جستجوی آب در این درّه خشک و بی کشت ناامید نشد. از تلاش و سعی هفت باره خود، از صفا به مروه و به عکس نیز خسته نشد، تا اینکه خداوند در این درّه بیکشت به آنها آب ارزانی داشت.
درس سوم: تسلیم شدن، فرمانبرداری و تحمّل و صبر در فرمانبرداری
درس سوم را از اسماعیل، فرزند هاجر باید آموخت. ابراهیم (ع) که در کودکی او را همراه مادرش در این درّه خشک، بیآب و غذا و همدم رها ساخته، روزی نزد آنان بازگشت. آن هنگام اسماعیل جوان برومندی شده بود و همراه دیگر جوانان به چرای گوسفندان میپرداخت. اشک شوق از دیدگان پدر پیر سرازیر و قلبش از زیبایی فرزند لبریز شد ... در این هنگام فرمان پروردگار را یاد آورد و خطاب به اسماعیل گفت:
«ای پسرکم، در خواب دیده‌ام که تو را ذبح می‌کنم. بنگر که چه می‌اندیشی؟!»
اسماعیل تسلیم فرمان خدا میشود و به پدر میگوید: (یَا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ، سَتَجِدُنی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرینَ)؛ «ای پدر، به هر چه مأمور شده‌ای عمل کن، اگر خدا بخواهد، مرا از شکیبایان خواهی یافت.»
چون هر دو تسلیم شدند و او را به پیشانی افکند، ما ندایش دادیم: ای ابراهیم، خوابت را به حقیقت پیوستی. و ما نیکوکاران را چنین پاداش می‌دهیم.» (2)
پس درسهای سهگانه توحیدی از حضرت ابراهیم، اسماعیل و مادرش (علیهم السلام) عبارتاند از:
«توکّل و اعتماد به خداوند»، «تلاش برای به دست آوردن روزی» و «تسلیم در برابر فرمان خدا و صبر و بردباری در این راه» حال کدام یک از این سه درس را میتوان بر دیگری ترجیح داد؟ آیا موضع پدر را باید برتر شمرد که همسر و فرزندش را در سرزمین بی کشت وآب و بدون غذا و همدم رها میکند و سپس مأمور به بریدن سر فرزند میشود؟ یا موضع مادر را که در درّهای برای یافتن آب و نجات فرزند از تشنگی، به کوشش و تلاش میپردازد؟ و یا موضع اسماعیل را، که در برابر فرمان خدا تسلیم میشود و میپذیرد که به دست پدر ذبح شود و به پدر اطمینان میدهد که: «مرا از شکیبایان خواهی یافت!»
به ظاهر موضع اسماعیل والاتر و برتر از اقدام پدر و مادر است، هرچند نمیتوان بهطور قطع و یقین، یکی را بر دیگری برتر شمرد، البته مسلّم است که همه آنها، درسهایی بزرگ وتوحیدیاند.
هفت درس از سعی مادر اسماعیل:
در این نوشتار، تنها به درسی میپردازیم که از «سعی» میتوان گرفت؛ و آن برگرفته از داستان هاجر، مادر اسماعیل است.
خداوند اراده کرد سعی هاجر را در یکی از بزرگترین فریضههای اسلامی؛ یعنی مناسک حج قرار دهد. اینجا است که به حجگزاران دستور می دهد: میان کوههای صفا و مروه، پای در جای پای مادر اسماعیل بگذارند و همچون او به سعی بپردازند تا یادمان سعی هاجر در مسعی، برای آیندگان ماندگار گردد.
سعی هاجر در آن روزگار، در کنار خانه خدا، در بردارنده درسهای توحیدی و سلوک الهی است. اکنون در حد و اندازه این نوشتار، به بیان برخی از این درسها


1- همان، ص 61
2- صافات: 105- 102

ص: 10
خواهیم پرداخت:
1. سعی، یکی از منازل رحمت الهی
همانا رحمت پروردگار در هر زمان و مکان، بر انسان ها فرود میآید و هیچ زمان یا مکانی نیست که در آنجا رحمت خدا نباشد، اما رحمت پروردگار فرودگاه هایی دارد که از آنها به «منازل رحمت» یاد میشود. گرچه رحمت خدا در هر جا و هر زمان وجود دارد، اما در منازل رحمت، بدون حساب فرود میآید. کسیکه خواهان رحمت خدا است، باید آن را در این منازل بیابد. بندگان آگاه و عارف، منازل رحمت را میشناسند؛ همانگونه که مردم بر خانه و فرزند خویش شناخت دارند. چنین بندگانی، منازل رحمت را رصد کرده و در آن به دنبال رحمت الهی هستند.
برخی از منازل زمانی رحمت، عبارتاند از: شب جمعه، شب نیمه ماه شعبان، روز عرفه، شب قدر، ماههای رمضان، رجب و شعبان. درباره ماه رجب روایت شده که در این ماه، رحمت خداوند بسیار فرود میآید. به همین دلیل رجب را «رجب الأَصَبّ» می نامند.
از منازل مکانی رحمت می توان به: بیت الله الحرام، مسجد رسول الله، مسجد الأقصی، حرم امام حسین (ع) و دیگر مساجد اشاره کرد.
همیچنن میتوان «دل شکستگی، گریه و خشوع» را از منازل روحی فرود رحمت الهی نام برد؛ چون این حالتهای روحانی، به رحمت خداوند نزدیکترند. در این حالتها، دعای انسان اجابت می شود. در متون دینی آمده است: خداوند در دل های شکسته جای دارد. دعا و تقوی نیز از منازل رحمت خدایند.
«سعی» نیز از منازل رحمت است. کسیکه روزی میخواهد باید در بازار به سعی و تلاش بپردازد. کسیکه دانش میخواهد باید در مدرسه به دنبال آن تلاش کند. کسیکه درمان می خواهد باید به سراغ پزشک رود و ....
پس اگر انسان برای روزی نکوشد و از خانه بیرون نرود، روزی به دستش نیاید و اگر برای به دست آوردن دانش به مدرسه و دانشگاه نرود، دانش فرا نمیگیرد.
مادر اسماعیل میان درهای بود بیآب و علف که در آن، نه آبی یافت میشد و نه انسانی. اما آنگاه که دید جان یگانهاش، اسماعیل در خطر است، برای یافتن آب کوشید و هفت بار فاصله میان دو کوه صفا و مروه را درنوردید. در این راه نه خستگی دید و نه سستی به خود راه داد. وقتی از سعی و کوشش نومید نشد، خداوند آب را روزی او گردانید.
2. روزی نزد خدا است
گرچه کلیدِ روزی، سعی و تلاش است، اما روزی دهنده خداست و انسان باید به این دو حقیقت آگاه باشد. ممکن است خداوند از بندهاش کوشش بخواهد و روزیاش را در غیر کوشش قرار دهد تا بندهاش با پیمودن مسیر تلاش، تکامل یابد. همچنین میخواهد اعتماد بندگان به روزی دهندگی خدا از بین نرود و انسانها بدانند که خداوند روزی دهنده است.
پیامبر خدا (ص) در مکه به مدتی طولانی، اسلام را تبلیغ کرد. قریش را به دین خدا فراخواند. خود و یارانش از قریش ناملایمتهای فراوان تحمل کردند. تا آنجا که خودش به طائف رفت و اصحاب را به حبشه فرستاد. اما هنگامیکه خداوند اراده کرد اسلام گسترش یابد، گشایش را در یثرب (مدینه) قرار داد. گشایش این دین نه در مکه بود، نه طائف و نه حبشه، بلکه فتح اوّل در یثرب رخ داد.
هاجر نیز در این درّه خشک برای جستن آب هفت مرتبه سعی کرد؛ از صفا به
ص: 11
مروه و از مروه به صفا. اما خداوند روزی او و فرزندش را در مسعی و میان صفا و مروه قرار نداد، بلکه این روزی در کنار درّه و نزدیک خانه خدا به او داده شد.
او وظیفه داشت برای آب سعی کند، اما خداوند آب را از زیر پای فرزندش جوشانید. هاجر باید میکوشید و در همین حال باید میدانست که سعی از ضرورت های زندگی انسان در دو ساحت «تشریع» و «تکوین» است. انسان نمیتواند از آن بینیاز باشد و نمیتوان دین را بدون سعی داشت. البته با تأسف باید گفت: سعی در زندگی انسان عاملی است گمراه کننده و آدمی را از خدا دور میکند؛ پس برای اینکه سعی و تلاش به عاملی برای گمراه سازی بدل نشود، خداوند گاه، روزی بندگانش را در مسیری غیر از تلاش انسانها قرار داد. در سعی هاجر و رسیدنش به روزی نیز چنین شد.
3. توحید در سعی
سعی آدمی، برای چند چیز است؛ گاه برای دنیا است و گاه برای آخرت. انسانها گاه برای معاش میکوشند، گاه برای معاد. ممکن است انسانی در بازار کسب کند، به پیشه بازرگانی بپردازد و ازدواج کند. همچنین ممکن است نماز بگزارد، روزه بگیرد، خدا را یاد کند و حج انجام دهد. همه اینها «سعی» است.
آیا سمت و سوی انسان در نماز، روزه و حج، خدا است ولی در ازدواج، تلاش در بازار و بازرگانی، برای خویشتن است و توجه و مقصدش در روابط اجتماعی دیگران می باشند؟
چندگانگی سمت و سو، برای بسیاری شناخته شده است. این وضعیت موجب انحراف انسان ها از توحید می‌شود. اما در برابر، حالت «یگانگی مقصد» وجود دارد. همان که پدرمان ابراهیم (ع) از آن یاد کرد: (إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الأَرْضَ حَنیفاً وَ مَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکینَ). (1)
بر پایه یگانگی مقصد، انسان در هر حالتی که باشد؛ چه در مسجد، چه در بازار، خانه، مزرعه، جنگ یا صلح و در سختی و آسانی- سمت و سویش خداوند است و بس.
برخی از انسانها به هنگام سختی و دشواری، متوجه خدا میشوند. اما در روزهای خوشی و عافیت، روی به خود و دنیایشان میکنند.
برخی دیگر در مسجد به خدا روی میکنند، اما آنگاه که به بازار میروند، دنیای خویش را مقصد خود می سازند. توحید آدمی، زمانی کامل میشود که در شادی و غم، سختی وآسانی، مسجد و بازار و ... سمت و سویش خدا باشد و بس. (2)
4. تلاش و سخن پاک
حرکت انسان بهسوی خدا، «سعی» است و «سخن پاکیزه». خداوند در قرآنکریم به این حقیقت اشاره میکند: (إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ) (3)
هدف تقرّب جویی به خداوند، اخلاص، خشوع، تضرّع، دوستی و دشمنی، حبّ و بغض و ... سخنهای پاکیزهای هستند که به سوی خداوند بالا میروند.
چیزی که به سوی خداوند بالا رود، سخن پاکیزه است. اما آنچه که سخن پاکیزه را بالا میبرد، عمل صالح، یعنی همان «سعی» است.
بنابر این، نمیتوان تلاش را از سخن پاکیزه جدا کرد. زیرا تلاش و سعی، بدون سخن پاکیزه، بی ارزش است و هرگز به سوی خدا بالا نمیرود؛ همچنانکه جدا کردن سخن


1- من از روی اخلاص، پاکدلانه روی خود را به سوی کسی گردانیدم که آسمانها و زمین را پدید آورده است و من از مشرکان نیستم انعام: 79
2- ممکن است این حالت از «توحید» باشد و ممکن است از «اخلاص». اگر وحدت مقصد به معنای آگاهی انسان به این حقیقت باشد که سرچشمه توان انسان برای کوشش خداوند است. یا اینکه در همه تلاش های انسان، سرچشمه روزی خداست، در این صورت روزی، شفا، پیروزی، دانش، هدایت و ... همه از سوی خداوند خواهند بود و انسان روی خود را در هر حالت و هر امری به سوی خدا می کند. این بخشی از توحید است. همچنین ممکن است وحدت مقصد انسان از اخلاص باشد. به این معنا که غایت بشر در هر ساحتی از عرصه های زنگی یک امر است و آن رضایت خداوند تبارک و تعالی. این همان اخلاص می باشد.
3- از آن خداست. سخنان پاکیزه، به سوی او بالا می‌رود و عمل صالح آن را بالا می‌برد. فاطر: 10

ص: 12
پاکیزه از عمل صالح (سعی) درست نیست، چون در این صورت سخن پاکیزه در زمین میماند و به سوی خدا نمیرود، برای اینکه عمل صالح سخن پاکیزه را بالا میبرد
؛ (وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ).
نمیدانم درآن حالکه تشنگی داشت اسماعیل را تلف میکرد و هاجر جز رحمت خداوند برای برون رفت از این وضعیت چیزی نمی شناخت و در درّه ای خشک و بیآب، از صفا به مروه و بهعکس به دنبال آب میدوید، چه دعا و استغاثهای میکرد و در دلش چه میگذشت؟ نمی دانم چه دعا و تضرعی به سوی خدا داشت ... اما روشن پاسخ خداوند به دعا و استغاثه و سعی هاجر سریعتر بود و آب را در زیر پاهای اسماعیل جوشانید. هاجر پس از مستجاب شدن دعایش و از سوی دیگر با دیدن روشنی آب در زیر پای فرزند، چشمانش روشن شد و به سوی اسماعیل بازگشت.
از یک سو دیدگان هاجر به آب گوارا و سرد روشن شد و از دیگر سوی دیگر عقل و دلش گواهی داد که خداوند دعایش را اجابت کرده و او را یاری داده است. اما بیتردید دیدگان هاجر از یاری خداوند و پاسخ خدای بلندمرتبه به خواستهاش روشن تر شد. برای بانویی آگاه و عارف؛ مانند هاجر، چه چیزی روشنی بخشتر از اینکه خداوند در آن درّه خشک صدایش را بشنود و دعایش را اجابت نماید؟ در آن درهای که هیچ کس جز خداوند صدایش را نشنید و هیچ کس تلاش و کوشش فراوان او برای یافتن آب را نمیدید ... اما خداوند او را دید، صدایش را شنید و به او رحم کرد و دعایش را پذیرفت و گوارایی اجابت دعا را به وی چشانید.
ای مادر ما، هاجر! خداوند تو را بیامرد! تو در آن درّه خشک نه بستگانی داشتی و نه آب و غذایی. کسی نبود صدایت را بشنود و تو را ببیند ... اما در این وادی خدا را یافتی. به راستی که چه از دست دادی و چه به دست آوردی؟ آری، به گفته امام سجاد (ع): « [خداوندا!] کسی که تو را یافت چه چیزی را از دست داد؟!»
ای هاجر، چیزی را که از دست دادی بسیار اندک بود وآنچه بهدست آوردی، بسیار ارزشمند. امیدواریم که فرزندانت، در این دنیا، به مقداری از آنچه در آن درّه خشک دست یافتی، دست یابند.
5. مبارک بودن سعی
سعی خالصانه، صادقانه و خیرخواهانه، از منازل رحمت الهی است. خداوند رحمت و برکات خود را پیوسته بر این منزل فرود میآورد و از چشمهای که در زیر پاهای اسماعیل جوشید، برای زائران خانه خود آبی با برکت و چشمهای گوارا قرار داد. این چشمه و مبارک بودن آب آن، از زمان ابراهیم تاکنون همچنان ادامه یافته است؛ بهطوریکه حاجیان ازآن مینوشند و بهآن تبرک می جویند ...
از پیامبر خدا (ص) روایت شده: «اگر آب زمزم به بیماری داده شود. شفا خواهد یافت. اگر به گرسنهای داده شود، سیر خواهد شد و اگر برای حاجتی بنوشد، خداوند آن حاجت را برآورده می سازد.» (1)
مردم در گذشته از این آب مینوشیدند تا خداوند دانش و معرفت را به آنها عطا کند. (2) مردم تا به امروز همچنان از این آب طلب شفا میکنند و به آن تبرک میجویند. چاه زمزم میلیون ها حاجی و عمره گزار را که به سوی خدا میآیند، همچنان سیراب می کند.
اما آنگاه که سعی، از نیت پاک، اخلاص و سخن پاکیزه جدا شود، به تنهایی نمی


1- تفسیر الدر المنثور، ج 3، ص 221
2- سفینه البحار، در ذیل ماده «زم»

ص: 13
تواند این برکتهای بزرگ را به همراه داشته باشد. این برکت ها از سوی خداست، نه ساخته و پرداخته انسان. انسان نمیتواند با سعی و کوشش خود آفریننده این برکت ها باشد. خداوند در جایی که سعی را در کنار اخلاص و صداقت می بیند، برکت و رحمت خود را فرو می فرستد. سعی و تلاش بدون صداقت و اخلاص عقیم است. پس هرگاه این دو ویژگی (صداقت و اخلاص) همراه (سعی) شد، مبارک می شود. صداقت و اخلاص دو واژه پاکیزهای هستند که برای سعی انسان برکت میآورند. برکت یک کار، به اندازه آن کار نیست. خداوند در مدینه مسجدی را بر پایه تقوا و پرهیزکاری بنا کرد. هرچند این مسجد با گل و تنه درخت خرما و ... ساخته شد، اما از همان زمان تا به امروز برای مسلمانان سرچشمه خیر و برکت های فراوان بوده و هست. پادشاهان و سلاطین مسجدهای بزرگی ساخته و برای آن هزینههای گزاف پرداختهاند، اما از آنها جز ویرانه هایی بر جای نمانده است. آیا مسجد عباسی ها در سامرا را دیدهای؟ آیا ...؟
6. تکریم
انسانهای زیادی در زندگی خود تلاشها کردهاند، اما خداوند سعی این بانوی صالح در درّه خشک و بیکشت را بر میگزیند و آن را از مناسک حج قرار میدهد. این سعی چقدر ارزشمند است که خداوند آنرا برجسته میکند و از مناسک حج قرار میشمارد؟
هر چند ما ارزش این سعی را نمیدانیم، اما آگاهیم که برگزیدنهای الهی، بر پایه سنتها، قواعد و محاسبه است. ما از این سنت ها و ... جز اندک، چیزی نمیدانیم.
هاجرکنیز بود، امّ ولدِ ابراهیم. در ارزشگذاریهای رایج، چنین بانویی جایگاهی ندارد. سعی و تلاش او نیز در برتری دادنها و امتیاز بندیها، در اولویت نیست، اما خداوند برای این سعی حساب دیگری قرار داد. ارزشگذاریهای خداوند با انسانها تفاوت دارد، به همین دلیل خداوند این کنیز را تکریم میکند و سعی وی را بخشی از مناسک حج و عمره قرار می دهد. خداوند به پیامبران و اولیای خود فرمان میدهد راه این بانوی صالح و شایسته را بروند و پای خود را در میان دو کوه صفا و مروه بر جای پای هاجر بگذارند.
این همه تکریم برای زنی است که خداوند هزاران سال پیش، او را در این درّه بیکشت آزمود. این بانو در دره بیکشت برای یافتن آب از صفا به مروه رفت و از مروه به صفا بازگشت. در این تلاش خود، به حکم خداوند راضی بود و او را میخواند و از او کمک میخواست. هرچند کسی سعی او را ندید، اما خداوند ناظر آن بود و دعایش را مستجاب کرد. خداوند این زن صالح را گرامی داشت و با قرار دادن سعی میان صفا و مروه در مناسک حج، تلاش وی را را ماندگار کرد تا به مردم بیاموزد که معیارهای ارزشگذاری وبرتری دادنها نزد خداوند بهگونه دیگری است. معیارهای خداوند باآنچه در میان مردم معیار ارزشگذاری است، تفاوت دارد؛ چه بسا کاری از نگاه بشر بیارزش باشد اما خداوند آنرا بالا ببرد. چه بسا که کاری از نگاه مردم بسیار بزرگ باشد اما خداوند آن را ناچیز بشمارد.
7. نا امید نشدن
نا امید نشدن هاجر در درّهای خشک و بیکشت شگفت آور است. خستگی توان او برای تلاش و سعی را از بین نبرد. امید به تهیه آب از دل او بیرون نرفت.
در روایت آمده است: هاجر در درّه بیآب و علف با صدای بلند درخواست کمک کرد، اما کسی به او پاسخ نداد. وی برای یافتن آب، هفت بار میان صفا و مروه به سعی پرداخت، اما نومیدی به دل او راه نیافت و خستگی او را از این راه بازنداشت. سرانجام در
ص: 14
هفتمین دور از سعیاش، درست زمانی که بالای کوه مروه بود، آب را دید که در زیر پای فرزند دلبندش در نزدیکی کعبه میجوشد.
اگر رابطه هاجر با خداوند قطع بود، نمیتوانست این پایداری را از خود به نمایش بگذارد. به یقین نا امیدی و خستگی او را از پای در میآورد. آری، ایمان به خداوند، اطمینان به رحمت الهی و امید فراوان به یاری خدا موجب میشود که روح مقاومت، پایداری و ثابت قدمی در انسان دمیده شود.
توکّلِ بالا و زیاد هاجر به خداوند شگفت آور است! چون پس از جدا شدن ابراهیم از او و فرزندش اسماعیل، هاجر پذیرفت که همراه کودکش در آن درّه بمانند. همچنین امید این زن به رحمت خداوند شگفتآور است؛ چون در سعی و تلاش خود نا امید نشد تا اینکه دید در کنار خانه خدا، آب از زیر پاهای اسماعیل میجوشد!
این قدرت، مقاومت، پایداری و ثبات، تنها زمانی به دست میآیدکه انسان به خداوند ایمان داشته باشد. در جهان هستی، عاملی چون ایمان به خدا سراغ نداریم که بتواند این توان، پایداری و مقاومت را به انسان بدهد.
فلسفه سعی:
سعی، شرط به دست آوردن روزی است. آدمی به چیزی دست نمییابد جز با سعی و کوشش از راه وسیله و اسبابش.
پس هر چیزی را باید با وسیله و از راه اسبابش به دست آورد. انسان مریض شفای خود را از راه پزشک و دارو به دست میآورد؛ همچنانکه طالب روزی، با کار و تلاش به روزی میرسد. دانش آموز با رفتن به مدرسه کسب دانش میکند و ... آخرت را هم باید تنها با سعی در این دنیا کسب کرد و این یکی از سنتهای ثابت خداوند در دنیا است.
اما درآخرت چنین نیست؛ انسان در بهشت بدون سعی به هرآنچه بخواهد، میرسد؛ چون میوهها در بهشت در دسترس است؛ «
قُطُوفُهَا دانِیَة» (1)
. قرآنکریم بهشت را اینگونه توصیف میکند:
-- (وَ لَکُمْ فیها ما تَشْتَهی أَنْفُسُکُمْ وَ لَکُمْ فِیهَا مَا تَدَّعُونَ). (2)
«و هر چه دلتان بخواهد، در بهشت برای شما فراهم است و هر چه در آن جا خواستار باشید خواهید داشت.»
- (... وَ فاکِهَةٍ مِمَّا یَتَخَیَّرُونَ). (3) «... و میوه از هر چه اختیار کنند.»
پس در دنیا باید تلاش کرد؛ هم برای دنیا، هم برای آخرت. شاید کسی بپرسد:
چرا دنیا خانه تلاش است، آیا تنها با کوشش میتوان به رزق و روزی رسید؟
در پاسخ چنین پرسشی میتوان گفت: پلههای ترقّی و تکامل انسان در این دنیا، تنها در ابتلا و سختی است و انسان در دنیا و آخرت به کمال نمیرسد جز با «ابتلا» و ابتلا تنها با گذر از شهوتها، فتنهها و امور فریبنده دنیایی محقّق میشود. بدیهی است عبور از اینگونه امور، آدمی را به کمال می رساند و سقوط در شهوت و فتنهها او را از مسیر کمال منحرف میسازد.
با عبور از این راه و از میان شهوتهای نفسانی و نیز با پشت سرگذاشتن فتنهها و امور فریبنده دنیایی است که انسانها به تکامل میرسند. اگر کسی در این مسیر گرفتار هوای نفس، فتنهها و امور فریبنده شود، گرفتار سقوط و بازماندن از مسیر تکامل خواهد شد.
چنین آزمایشی از فرشتگان و نیز حیوانات خواسته نشده و به همین دلیل است که


1- الحاقه: 23
2- فصلت: 31
3- واقعه: 20

ص: 15
اگر انسانی این مسیر را بدون لغزش بپیماید و از میان شهوتها و فتنهها به سلامت عبور کند، والاتر از فرشتگان است. اما در صورت لغزش گامهای او در این صراط، از حیوان نیز پستتر میشود. خداوند سقوط کنندگان در این عبور را از چارپایان گمراه تر می‌داند: (أُولئِکَ کَالأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ...) (1)
در سوره فرقان نیز می فرماید: (إِنْ هُمْ إِلَّا کَالأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلًا). (2)
پس، اگر انسان در خانه یا غاری انزوا پیشه کند و مشغول عبادت شود، در متن جامعه نباشد و با مردم زندگی نکند، با فریبندهها وفتنهها روبهرو نشود و غریزههای وانهاده خدا در او، با عوامل تحریک کننده روبهرو نشوند، او هرگز به کمال انسانی نرسد. به همین دلیل خداوند سعی را شرط روزی در این دنیا قرار داد؛ چرا که تکامل انسان تنها از راه سعی به دست میآید. اگر سعی نباشد، انسان به جای رسیدن به کمال، سقوط میکند.
خداوند همه سببهای لازم برای عبور بدون لغزش را فراهم کرده و عقل را ابزار هدایت باطنی و پیامبران را ابزار هدایت بیرونی قرار داده است. به انسان اختیار داد تا راه هدایت را برگزیند یا راه گمراهی را. در قرآن کریم این حقیقت بیان شده است: (إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً) (3)
در سوره عبس فرمود: (ثُمَّ السَّبیلَ یَسَّرَهُ). (4)
سعی، از منازل رحمت خداوند
خداوند متعال، برای رحمتش منازل وجایگاههایی را مشخص کرده است. پس برای رسیدن به رحمت پروردگار، باید به سراغ این منازل رفت و رسیدن به رحمت خدا کلیدهایی داردکه طالب رحمت باید آنها را در اختیار داشته باشد و از ابواب و درهای رحمت به منازل رحمت راه یابد. این موضوع یکی از دروازههای معرفت است و به دلیل گسترده بودنش، به آن نمی پردازیم و وارد بحث «سعی» میشویم که آن، از بزرگترین منازل رحمت خداوندی است.
بیگمان، روزی دهنده خدا است، اما- همانگونه که گذشت- سعی از درهای به دست آوردن روزی و رحمت الهی است. پس کسی که روزی بخواهد باید به بازار رود و کسی که به دنبال درمان مریضیاش باشد باید خود را به پزشک نشان دهد. جویای دانش نیز باید پای درس استاد و معلم بنشیند و در مدرسه و دانشگاه حضور یابد و آن که خواهان پیروزی بر دشمن است، باید در خود آمادگی ایجاد کند و برای این پیروزی طرح و برنامه بریزد.
اما باید به این حقیقت توجه داشته باشد که روزی دهنده خدا است؛ همانگونه که شفا دهنده خداست و دانش و پیروزی را خدا می دهد. در این میان، بازار، پزشک، مدرسه، برنامهریزی و آماده شدن برای جنگ، کلیدهای هستند برای دستیابی به روزی، شفا، دانش، پیروزی و ...
همچنین کلید آمرزش، بهشت و نعمتهای آن، «سعی» است. کسی بدون سعی، به خواستههای دنیایی و آخرتی دست نمییابد. این از سنتهای تغییرناپذیر الهی است که کلید رحمت خویش در دنیا و آخرت را «سعی» قرار داد.
این کلام خدا استکه انسان بیتلاش وسعی بههیچ یک از روزیها نمیرسد؛ (وَ أَنْ لَیْسَ لِلإِنْسانِ إِلَّا مَا سَعَی). (5)


1- «آنان همانند چهارپایان بلکه گمراه‌ترند.» اعراف: 179
2- «آنان جز مانند ستوران نیستند، بلکه گمراه‌ترند.» فرقان: 44
3- «ما راه را بدو نمودیم یا سپاسگزار خواهد بود و یا ناسپاسگزار.» انسان: 3
4- «سپس راه را بر او آسان گردانید.» عبس: 20
5- و اینکه برای انسان جز حاصل تلاش او نیست. حج: 39