Political convergence and divergence in the era of the Rashidun Caliphs (based on the theory of social interaction)

Authors
1 PhD in History, Assistant Professor, Faculty of Literature and Humanities, University of Birjand
2 PhD in History, Faculty of History, University of Religions and Denominations
Abstract
بعد از رحلت رسول خدا(ص) تحولات سیاسی - اجتماعی جامعه اسلامی، در خلافت خلفای نخستین (11-40ق) حاوی نوعی همگرایی و واگرایی بود. دوران خلفای راشدین افقی از همگرایی و واگرایی سیاسی-اجتماعی را به دست می‌دهد. این مقاله با هدف دستیابی به روند واگرایی و همگرایی اسلامی در این دوران، می‌کوشد تا هر یک از دوره‌ها را جداگانه بررسی نماید. سوال پژوهش این است که در عصر خلفا چه نوعی از واگرایی یا همگرایی برقرار بود؟ تحقیق پیش‌رو با استفاده از روش، تحلیل سیاسی-اجتماعی و با استفاده از مطالعات کتابخانه‌ای، بر اساس چارچوب نظری «کُنش متقابل اجتماعی» به این دستاوردها دست یافته است: دوره خلیفه اول به دلیل شرایط تثبیت خلافت، واگرایی بر مبنای شناخت بر همگرایی غلبه داشت اما با درایت برخی از صحابه موثر، این واگرایی مدیریت شد. گرچه در عصر خلیفه دوم، گسترش فتوح، سبب اتحاد جامعه اسلامی و نوعی از همگرایی اجتماعی-سیاسی شد اما واگرایی در دوره دوم خلافت عثمان و عصر علی نمود بیشتری یافت. بر مبنای این نظریه، در این دوره سی ساله، جامعه اسلامی در نوسان تحولات سیاسی-اجتماعی میان همگرایی و واگرایی، آمیزه‌ای از سازگاری گروهی و رقابت (کنش اجتماعی گسسته) بود و با وجود برخی مخالفت‌ها با نهاد خلافت از سوی شماری از صحابه، همسازگری اجتماعی وجه بارز عصر خلیفه اول و دوم(23-11ق) و رقابت و ستیزه کاری پاره گروه‌ها با طیف حاکم، مشخصه اصلی جامعه اسلامی در عصر خلفای سوم و چهارم (23-40ق) بود.
Keywords
Subjects