میقات حج

میقات حج

تحلیل ژئوپلیتیکی فرآیند دیپلماسی حج با تاکید بر هویت اسلامی

نوع مقاله : از نگاهی دیگر

نویسندگان
1 دانشکده علوم و فنون فارابی
2 دانشگاه خوارزمی تهران
چکیده
" هویت اسلامی" به عنوان یکی از ارکان اصلی تمدّن اسلامی، بیانگر موجودیت، پویایی، اصالت و فرهنگ غنی مسلمانان در سراسر جهان است. امروزه هویت اسلامی بواسطه ایدئولوژیِ منبعث از اصول متعالی اسلام مبتنی بر توحید،عدالت‌خواهی و اعتقاد به محاسبه الهی، مورد هجمه وسیع دشمنان و صاحبانِ تفکراتِ معارض قرار گرفته است تا با استحاله ویا نابودی آن، منزلت وقدرت اسلام، دچار فرسایش و انزوا گردد. از سوی دیگر ازآنجا که مقوله هویت از یک سو نشئت از ملت و ملیت دارد و از طرف دیگر زاییده محیط جغرافیایی یک ملت است، از مفاهیم بنیادی در جغرافیای سیاسی و به تبع آن یک عامل ژئوپلیتیکی قلمداد می شود. از این رو تقویت وارتقاءِ اثربخشی و منزلت هویت اسلامی برای تمدن‌سازی گسترده اسلام در مقیاس جهانی، امری ضروری است و در همین راستا به نظر می‌رسد حج و دیپلماسی برخاسته از آن، فرصت مناسب و بی-بدیلی برای هم افزایی،شناخت عمیق، و تقویت پایه‌های هویتی امتِ اسلام باشد.

به نظرمی‌رسدتحلیل‌ژئوپلیتیکی کنش‌ها و اندرکنش‌های فرآیند دیپلماسی حج و اثرگذاری و اثرپذیری‌های هویتی امت اسلامی در جریان این رویداد جهانی، می‌تواند چشم‌اندازی مطلوب در این فرآیند را ترسیم کند ازاین‌رو در این پژوهش برآنیم تا با بهره‌گیری از روش‌شناسی‌های فرا اِثباتی و تحلیل شرایط حاکم بر حج و دیپلماسی آن، چگونگی تضارب ژئوپلیتیکی هویت اسلامی در دیپلماسی حج؛ احصاء شده و در نهایت افقی ژئوپلیتیکی، برای تقویت هویت اسلامی برگرفته از دیپلماسیِ موفق حج، ارائه کرد.
کلیدواژه‌ها

موضوعات


مقدمه

فرایند دیپلماسی - که به عنوان راهبرد ارتباطی ویژه و هدفمند می کوشد مردم را به نحوه اندیشیدنی خاص ترغیب و اقناع کند (Melissen, 2005, P. 85) - به دنبال نفوذ در افکار عمومی  برای تحکیم منافع و اهداف مد نظر است. دیپلماسی، مجموعه تدابیر عملی و اجرایی است که یک دولت با توسل به آن منافعش را در خارج از قلمرو خود دنبال می  کند. دیپلماسی از منظر اسلام عبارت است از: فعالیت هایی که در راه نیل به مقاصد و ادای وظایف دولت اسلامی  وتحقق بخشیدن به خط مشی های کلی اسلام انجام می  گیرد. اسلام برای دیپلماسی سیاسی خود مبانی فکری و اصول خاصی دارد که باید در تمام ارتباطات و اقدامات مورد توجه قرار گیرند. (محسنی و احمدی بیغش، 1398ش، ص2).

انجام دادن مناسک حج به صورت صحیح می  تواند اسلام و مسلمانان را در یک جایگاه رفیع بین المللی قرار دهد و چهره دقیق اسلام را به جهانیان نشان دهد. (صادق زاده، 1395ش، ص122) همچنین باعث آشنایی و همگرایی و تقویت هویت اسلامی  مسلمانان می شود (همو، ص124) و زمینه اتحاد و تقویت وزن ژئوپلیتیکی امت اسلامی  را فراهم می کند؛ به عبارت دیگر در جریان دیپلماسی حج می  توان با تأکید بر کدهای ژئوپلیتیکی یا تحلیل مؤلفه های اثرگذار آن، ضمن برنامه ریزی استراتژیک صحیح، به تقویت بنیان های مهم ژئوپلیتیکی، مانند هویت اسلامی  و همگرایی امت اسلامی ، نائل آمد.

هویت، که عامل معنوی مهم ژئوپلیتیکی و تقویت کننده حرکت ملت ها به سوی اشتراکات تمدنی است (مجتهدزداه، 1391ش، ص56)، چنانچه به صورت دینی - اسلامی  در زندگی مسلمانان نهادینه گردد می تواند الگوی التزام عملی و اعتقادی در رفتار مسلمانان باشد (خسروانیان، 1387ش، ص9) در این صورت تحولات و فرایندهای مرکزگرایی و مرکزگریزی (ویسی، 1394ش، ص162) فضای ایدئولوژیک جهان اسلام سبب ارتقای منزلت امت اسلامی  و دین مبین اسلام در عرصه بین المللی می گردد و می تواند باورهای ذهنی، معنوی و روحی متمایز جوامع بشری (اسلامی ) سازماندهی کند (Gottmann, 1951, P. 163-164). ازاین رو تحلیل ژئوپلیتیکی مؤلفه های اثرگذار در فرایند حج (به ویژه هویت اسلامی ) و بررسی کنش ها و اندرکنش های متقابل فرایندی، می  تواند چشم اندازی روشن برای گسترش حوزه نفوذ مبانی دینیِ اسلام فراهم کند؛ به عبارت دیگر، لازمه طراحی فرایند مطلوب دیپلماسی حج، تحلیل و بررسی دقیق مؤلفه های ژئوپلیتیکی مؤثر در آن، از جمله «هویت اسلامی »، است.

روش تحقیق

در این پژوهش سعی شده است با بهره گیری از روش های فرا اِثباتی، به صورت تفسیری - تحلیلی، با استفاده از منابع کتابخانه ای، اسنادی و رویدادی چشم انداز پیش رو ترسیم شود. ابزار و روش گردآوری داده ها با مراجعه به منابع کتابخانه ای، اینترنت و خبرگزاری ها و مقالات علمی  و تحلیل اسنادی است و با تأکید بر اصول و منابع فلسفه و پارادایم های مرتبط، به توصیف و تحلیل ژئوپلیتیکی دیپلماسی حج با تأکید مؤلفه هویت اسلامی  پرداخته شده و سناریوی پیش رو مطرح گردیده است.

مبانی نظری و مفاهیم

مفهوم دیپلماسی و دیپلماسی حج

کلمه دیپلماسی، به مفهوم کنونی خود، حدود دویست سال است که وارد زبان های اروپایی و غیراروپایی شده و ریشه لغوی آن از کلمه یونانی «دیپلما» است که در اصل به معنای کاغذ لوله شده یا تا خورده است. دیپلماسی به اشکال مختلفی تعریف شده که در آسان ترین شکل، به عنوان هنر ایجاد ارتباط میان کشورها تعبیر شده است. در سخنی دیگر دیپلماسی، دانش و هنرِ تمشیت روابط خارجی و حل و فصل مسائل خارجی یک کشور از طریق مسالمت آمیز است. از این رو دیپلماسی را گزینه غیر جنگ در روابط میان کشورها نیز تلقی می  کنند (ظریف و سجادپور، 1394ش، ص35)

دیپلماسی تابع متغیرهای خاصی است که عمدتاً ریشه در شرایط و تحولات واقعی و خارجی واحدهای سیاسی دارد. گرچه این امکان وجود دارد که دین یا هر مجموعه اعتقادی و ارزشی دیگری که ماهیت فرازمانی و فرامکانی دارد، برخی اصول ثابتی را در حوزه رفتار سیاست خارجی ترسیم کند، اما این اصول به طور قاطع، درصدد پیش بینی همه امور به صورت یک طرفه و تکوینی نیستند.

دیپلماسی اسلامی  یکی از همین قواعد رفتاری است که علی رغم ارتباط نزدیک با ارزش های ثابت دینی، با واقعیت های بیرونی جامعه سیاسی نیز سروکار دارد. ازاین رو طببیعی است که متناسب با تحولات، شرایط و واقعیت های سیاسی، همواره مسیر تحول و انطباق با شرایط را نیز بپیماید.

دیپلماسیِ اسلامی  از آغاز شکل گیری دولت اسلامی  در مدینه تا عصر دولت های مدرن کنونی در جهان اسلام، تحول چشم گیری یافته است. (سجادی، 1382، ص250) در نگاهی دیگر دیپلماسی فرهنگی نیز نوعی دیگر از انواع دیپلماسی است که به معنای تلاش برای درک، مطلع ساختن، مشارکت دادن و تأثیرگذاری بر مردم دیگر کشورها و تبادل ایده ها به منظور تقویت تفاهم متقابل است. (صالحی امیری و محمدی، 1389ش، ص 109) بنابراین می  توان دیپلماسی فرهنگی را به ابزاری برای تأمین منافع و مصالح ملی - دینی یک ملت یا فرهنگ تفسیرکرد. ازاین رو دیپلماسی فرهنگی جهان اسلام دارای قدرت و کارکرد بزرگی است؛ چراکه زیربنای آن دین مبین اسلام و آموزه های پرمحتوای آن است و زمینه را برای تأمین اهداف و خواسته های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و... جهان اسلام فراهم می  کند. (صادق زاده، 1395ش، ص133)

مناسک و دیپلماسی حج مسلمانان را همه ساله در اجتماعی عظیم گرد هم می  آورد و همگان را با دستور و نظام واحد به اجرای مراحل مختلف مناسک وامی  دارد و مسلمانان را متوجه هویت دینی و فرهنگی خود می  کند. بنابراین مناسک حج بر پایه مفاهیم هویتی، فرهنگی و دینی، می  تواند در چهارچوب دیپلماسی اسلامی  ، کارکردهای بسیاری در حوزه های منطقه ای و بین المللی داشته باشد. (همو، ص122)

با توجه به مفاهیم پیش گفته، برای دستیابی به یک دیپلماسی مطلوب باید شناخت دقیقی از واقعیات ژئوپلیتیکی داشت و این مهم از رهگذر تحلیل دقیق و صحیح ژئوپلیتیکی به دست می آید.

ژئوپلیتیک و تحلیل ژئوپلیتیکی

تعاریف و تفاسیر گوناگونی از علم ژئوپلیتیک ارائه  شده است که به برخی از مهم ترین آنها اشاره می  کنیم:

«هارتشورن» معتقد است، ژئوپلیتیک چیزی جز به کار بردن دانش جغرافیای سیاسی در امور و مسائل فراملی نیست. (pacione، 1985، ص48) از دیدگاه  کوهن، ژئوپلیتیک دانش مطالعه روابط فضای جغرافیایی با سیاست است. (Cohen, 1994, P. 17) پیروز مجتهدزاده ژئوپلیتیک یا سیاست جغرافیایی را به اثر محیط و مقتضیات آن بر تصمیمات سیاسی در سطح منطقه ای و جهانی تعبیر کرده است. (مجتهدزاده، 1390، ص138) علامه جعفری در نگاهی متفاوت پلیتیک را برگرفته از مصدر نظم می داند و معتقد است که دانش پلیتیک به دنبال نظم و نظام دهی است (جعفری، 16/5/1394، شبکه 4 سیمای ج101) از این دیدگاه می  توان ژئوپلیتیک را علم نظم جغرافیایی در مسائل عالم دانست و در عصر حاضر «قدرت» است که موتور محرک این ساماندهی است. اما چون گستره حاکمیت و «قدرت» اسلامی  جهانی است باید الگوهای رفتاری ویژه ای در حوزه ژئوپلیتیک، تحت عنوان « ژئوپلیتیک اسلامی »، تبیین کرد. (سیدی فرد، 1397ش، ص72).

سیاست خارجی یک کشور برایند پروسه پیچیده و چندوجهی تحلیل و تصمیم بر اساس ژئوپلیتیک است. این تحلیل ژئوپلیتیکی در مدل ها، الگوها و محیط های مختلف تعریف و تبیین می  شود که از جمله آنها می  توان به مدل عقلایی تحلیل در فضای تعاملی جهانی، مدل روانشناختی تصمیم و تحلیل ژئوپلیتیکی، مدل سیاسی، تحلیل های شهودی، مدل سبک تصمیم گیری، تکنولوژی واحدهای سازمانی، تحلیل شهودی چندوجهی و... اشاره کرد. (Muller, 2018, 28-42).

بنابراین باید در حوزه روابط بین کشورها و دولت ها برمبنای مناسبات قدرت اساس و اصول ژئوپلیتیکی را در تحلیل شرایط حاکم بر کنش ها و اندرکنش های متقابل سیاسی - جغرافیایی در نظر گرفت تا بتوان ترسیمی  صحیح از چشم انداز روابط بین ملت ها و امت ها داشت.

با توجه به استدلال های علمی  ژئوپلیتیکی، کد ها و مؤلفه های عملیاتی حاصل می  شود که بر اساس سلسله مفروضات ژئوپلیتیکی، سیاست پایه و مبنا را برای برنامه ریزی استراتژیک و بین المللی یک کشور توصیه می  کند (Gaddis, 1982, P. 64-69) که از این توصیه ها، تحت عنوان «کدهای ژئوپلیتیکی» یاد می  شود. درواقع کدهای ژئوپلیتیکی عبارتند از دستور کار عملیاتی سیاست خارجی یک کشور که در ماورای مرزهای خود  مکان های جغرافیایی را ارزیابی می کند (Taylor, 1994, P. 330). در مدل زیر می  توان مؤلفه های ژئوپلیتیکی و ارتباط بین آنها را دریافت:

مفهوم هویت، هویت ملی و هویت اسلامی

هویت به معنای «چه کسی بودن» است؛ اینکه یک فرد یا یک گروه انسانی خود را چگونه می  شناسد و می  خواهد چگونه بشناساند یا چگونه شناخته شود. هویتْ پاسخی به نیاز طبیعی در انسان برای شناساندن خود به یک سلسله عناصر و پدیده های فرهنگی، تاریخی و جغرافیایی است. (مجتهدزاده، 1390ش، ص73) در یک نگاه کلی تر می  توان هویت را همان شخصیت تکامل یافته انسان ها دانست که بر پایه عوامل محیطی و فردی شکل یافته است و فرد به واسطه آن ابراز وجود و نقش آفرینی می  کند.

هویت ملی عبارت است از: مجموعه خصایص و ارزش های مشترک یک ملت که افراد ملت نسبت به آنها خودآگاهی یافته اند و به واسطه آنها به یکدیگر احساس تعلق می  کنند. هویت ملی موجب تمایز یک ملت از دیگران می  شود و موجبات معرفی آن ملت را فراهم می  آورد؛ به عبارت دیگر هویت ملی بر پایه خصوصیات سرزمینی، فرهنگی، تاریخی، دینی، قومی ، نژادی و غیره شکل می  گیرد (حافظ نیا، 1389ش، ص211) هویت ملی ممکن است مجموعه نهادهایی باشد که در آنها ارزش های مربوط به اجتماع مردم تعین شده است (توادز، 1378ش، ص191)

در دیدگاه اسلام همان طور که جامعه انسانی در اسلام (امت) بر اساس مبانی اعتقادی شکل گرفته است، هویت و شخصیت افراد اجتماع نیز از عوامل روحی، فکری و معنوی نشأت گرفته است و به طور کلی عوامل مؤثر و سازنده شخصیت و هویت مسلمانان، در سه عامل اساسی «وراثت، فرهنگ و محیط» خلاصه می  شود. البته عوامل مهم دیگری نیز در اسلام مورد تأکید است که عبارتند از «عقل و پیامبران». (الهامی ، 1370ش، ص467)

مرتضی مطهری، به طرح دیدگاه هایی درباره  هویت ایرانی می پردازد و از میان عناصر متفاوتی که به هویت ایرانی شکل داده است، به مذهب اولویت و اصالت می بخشد و عواملی چون جغرافیا، نژاد، زبان، سنن، فرهنگ و سایر عناصر هویتی را در درجه  دوم اهمیت می دهد. از نظر وی مهم ترین عامل هویت یابی ایرانیان، گرایش آنان به دین اسلام است؛ زیرا اسلام به واسطه خصوصیات معنوی خود توانست به ایرانیان هویت جدیدی اعطا کند و به ایرانی بودن نیز معنای جدیدی بدهد. (تاجیک، 1379، ص35). بنابراین می  توان گفت هویت اسلامی  مجموعه ویژگی های مشترک  نهادینه شده در میان امت اسلامی  است که به واسطه مبانی دینی، سبب تکامل شخصیت و ارتقای جایگاه و منزلت فردی و اجتماعی مسلمانان شده است.

اهمیت هویت در ژئوپلیتیک

هویت در ژئوپلیتیک، تقویت کننده سیرکولاسیون(ulationcirc) و برانگیزاننده حرکت ملت ها به سوی یک هویت فرهنگی مشترک است. آنچه هم اکنون تردیدی بر جای نمی  گذارد این است که حرکت های هویت گرایی در جهان ژئوپلیتیک کنونی نه تنها با حرکت جهانی شدن ها و نزدیک شدن روزافزون ملت ها مغایرت ندارد، بلکه همگام آن حرکت، فرا آمدن نظامی  متوازن را در ژئوپلیتیک شکل گیرنده جهانی نوید می  دهد؛ گردهمایی های جهانی مانند مناسک حج، سازمان کشورهای غیر متعهد، سازمان کنفرانس اسلامی  و... از نمونه های بارز این گونه هویت گرایی های جمعی میان فضاهای ازهم گسیخته به سوی سیرکولاسیون و یکپارچگی فضای سیاسی است. (مجتهدزاده، 1391ش، ص58-56)

در واقع هویت - به عنوان یکی از عوامل پیونددهنده فرهنگی، سیاسی و اقتصادی میان اجزای یک فضای جغرافیایی - می  تواند به درهم آمیزی استراتژیک کشورها در منطقه ویژه ای برای پدیدآوردن یک نظام منطقه ای یکپارچه بینجامد. چنین عملکردی در نظام ژئوپلیتیک جهانی کنونی، در قالب فرایندهای «گروه بندی منطقه ای» و «همگرایی  منطقه ای» صورت می  پذیرد. (همو، ص240)

نگاه اسلام در خصوص هویت

هویت را می  توان نوعی شخصیت تکامل یافته انسانی در ابعاد ملی، محلی یا فراملی در نظر گرفت که در یک پهنه جغرافیایی ظهور می  یابد. بنابراین هویت و شخصیت از نگاه جغرافیای سیاسی زاییده ملت در پهنه جغرافیای مشخص است.

دیدگاه اسلام در خصوص هویت و شخصیت، بر اساس ملاک های روحی و انسانی است نه بر اساس عوامل ملیتی و سرزمینی؛ به عبارت دیگر همان طور که جامعه انسانی در اسلام (امت) بر اساس مبانی اعتقادی شکل گرفته است، هویت و شخصیت افراد اجتماع نیز از عوامل روحی، فکری و معنوی نشئت گرفته است و به طور کلی عوامل مؤثر و سازنده شخصیت و هویت مسلمانان، در سه عامل اساسی «وراثت، فرهنگ و محیط خلاصه می  شود (الهامی ،1370ش، ص467). البته عوامل مهم دیگری نیز در اسلام مورد تأکید است که عبارتند از «عقل و پیامبران».

ذیلاً به آنچه در قرآن و احادیث در ارتباط با عوامل هویتی اسلامی  مطرح شده است، اشاره می  شود:

1-عامل وراثت

امام سجاد7 می  فرمایند:

وَ أَمَّا حَقُّ وَلَدِکَ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ مِنْکَ وَ مُضَافٌ إِلَیْکَ فِی عَاجِلِ اَلدُّنْیَا بِخَیْرِهِ وَ شَرِّهِ وَ أَنَّکَ مَسْئُولٌ عَمَّا وُلِّیتَهُ مِنْ حُسْنِ اَلْأَدَبِ وَ اَلدَّلاَلَةِ عَلَى رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ اَلْمَعُونَةِ لَهُ عَلَى طَاعَتِهِ فَاعْمَلْ فِی أَمْرِهِ عَمَلَ مَنْ یَعْلَمُ أَنَّهُ مُثَابٌ عَلَى اَلْإِحْسَانِ إِلَیْهِ مُعَاقَبٌ عَلَى اَلْإِسَاءَةِ إِلَیْهِ

حق فرزند تو این است که او از تو است و خوبی و بدی کارهای او به تو نسبت داده می  شود. تو مسئول هستی او را خوب تربیت کنی، و مسئول هستی او را به سوی پروردگار راهنمایی، و در اطاعت خداوند یاری اش کنی پس در کار او به مانند کسی قیام کن که می داند که اگر خوبی کنی جزای نیک می  بری و اگر درباره او بدی روا داری بازخواست می شوی»(صدوق، 1413ق، ج2، ص622)

پیامبر اکرم9 می  فر مایند:

اَلرَّجُلُ رَاعٍ عَلَى أَهْلِ بَیْتِهِ وَ هُوَ مَسْئُولٌ عَنْهُمْ فَالْمَرْأَةُ رَاعِیَةٌ عَلَى أَهْلِ بَیْتِ بَعْلِهَا وَ وُلْدِهِ وَ هِیَ مَسْئُولَةٌ عَنْهُمْ.

مرد سرپرست خانواده خود است و در قبال آنها مسئول است و زن نیز سرپرست خانواده شوهر و فرزندان خود است و درباره آنها مسئولیت دارد. (ورّام، 1369ش، ج1، ص6)

از مطالب فوق بر می  آید که یکی از مفاهیم اساسی هویت یابی و اصالت داشتن، عامل خون و وراثت است. گر چه در مفاهیم غیر اسلامی  نیز به این امر اشاره شده، اما آنچه تفاوت اساسی بین مضامین اسلامی  و غیر اسلامی  را رقم می  زند ماهیت وراثت است. در اسلام در اثر وراثت، مسئولیت اخلاقی، معنوی و فکری نیز علاوه بر مسائل مادی مهم تلقی می  شود؛ زیرا این ضرورت های اخلاقی تضمین کننده روح سالم در جامعه انسانی است.

2- فرهنگ

مراد از فرهنگ همان مفاهیم و آموزه های اجتماعی و فردی است که در قالب هنجارهای رفتاری از انسان سر می  زند یا انسان به موجب آن خود را معرفی می  کند. این عناصر و ترکیب ساختاری فرهنگ، عمدتاً منبع مهمی  برای هویت متعلقان به آن فرهنگ به شمار می  رود. (حافظ نیا، 1388ش، ص21) در حوزه ملت و ملیت، این ابعاد مشترک فرهنگی است که هویت ملی را شکل داده، موجبات تفاهم، همبستگی و همدلی را فراهم می کند، رشته های مودت و وفاق ملی را استحکام می  بخشد و وحدت ملی را تضمین می  کند. (همو، ص23)

فرهنگ را می  توان به عنوان میراث اجتماعی یک جامعه به حساب آورد: این میراث نه تنها شامل تمام کالاها و ابداعات مادی است، بلکه تولیدات فکری و روحی (مانند عقاید، ارزش ها، باورها و تمایلات) را نیز در بر می  گیرد. فرهنگ پدیده ای فطری نیست و همراه با رشد فرد درون یک جامعه فرهنگی رشد می  یابد. بنابراین فرهنگ نمایانگر تأثیر تربیت بر طبیعت و فطرت انسانی است. (مویر، 1390ش، ص32)

در دین مبین اسلام فرهنگ نیز یکی از مبانی هویتی اساسی است و این در حالی است که تعلیم و تربیت مهم ترین پارامتر مؤثر در فرهنگ به شمار می  آید.

 امام صادق7 می  فرمایند:

بَادِرُوا أَوْلاَدَکُمْ بِالْحَدِیثِ قَبْلَ أَنْ یَسْبِقَکُمْ إِلَیْهِمُ اَلْمُرْجِئَةُ.

احادیث اسلامی  را به فرزندان خود بیاموزید و در این مهم تعجیل کنید، پیش از آنکه مرجئه (مخالفان گمراه) بر شما پیشی گیرند. (کلینی، 1386ش، ج6، ص47)

حضرت علی7 به امام حسن7 می  فرمایند: «... فرزندم، از دوران کودکی در پرورش تو قیام کردم پیش از آنکه دل تربیت پذیر تو سخت شود و مطالب گوناگون عقلت را اشغال کند». (طبرسی، 1417ق، ج3، ص71).

3- محیط

عامل دیگری که در ساختن شخصیت انسان اثر بسیار دارد محیط اجتماع است. (الهامی ، 1370ش، ص370) پیامبر اکرم9 در این باره می  فرمایند: «أَسْعَدُ اَلنَّاسِ مَنْ خَالَطَ کِرَامَ اَلنَّاسِ»؛ «از همه سعادتمندتر آن است که با مردم نیک و بزرگ معاشرت کند». (مجلسی، 1360ش، ج15، ص51)  امام صادق7 نیز می  فرمایند: «مَنْ یَصْحَبْ صَاحِبَ اَلسَّوْءِ لاَ یَسْلَمْ»؛ «کسی که با رفیق بد همنشین شود سالم نمی  ماند [و سرانجام به ناکامی  آلوده می  شود]». (طبرسی، 1417ق، ج2، ص65)

در مفاهیم جغرافیای سیاسی از عناوین «نیروهای همگرا و واگرا» به عنوان عوامل محیط مؤثر بر هویت افراد یک ملت یاد می  شود؛ به گونه ای که مصادیقی از قبیل ریشه تاریخی، فرهنگ ملی، مفاخر ملی، دین، آرمان سیاسی مشترک نمادها و تهدیدات خارجی (نیروهای همگرا) و عواملی نظیر ترکیب نامتوازن، توپوگرافی سرزمینی نامناسب، سیستم ارتباطی نامناسب و از این قبیل (نیروهای واگرا) در تعیین چگونگی ترکیب و انسجام یک ملت نقش عمده ای ایفا می  کند و به تبع آن بر افراد ملت و هویت ملی آنها مؤثرند.

بنابراین می توان گفت که در اسلام عامل محیطی، به سبب تأثیر زیاد آن بر روحیات افراد، به عنوان عامل اساسی در شکل گیری شخصیت و هویت یک مسلمان مطرح شده است.

4- عقل و پیامبران            

از آنجا که عقل و پیامبران الهی هر دو در راستای تعلیم و تربیت و آگاهی افراد اجتماع عمل می  کنند و بیشتر از جنبه فکری و روحی قابل دریافت هستند، می  توان آنها را از مصادیق مؤثر در هویت اسلامی  دانست.

حضرت موسی بن جعفر8 می  فرمایند: «خداوند بر مردم دو حجت قرار داده است: حجت آشکار و حجت پنهان. حجت آشکارْ رسولان، پیامبران و امامانند و حجت پنهانْ عقل مردم است». (کلینی، 1386ش، ج1، ص11). بنابراین خداوند پیامبران را برای اصلاح و تربیت مردم فرستاد تا دستورات و برنامه زندگی امت را ابلاغ کنند و از این جهت به عقل تأکید شده است تا انسان ها به علل روانی، فلسفی و اجتماعی احکام پی ببرند. (الهامی ،1370ش، ص482).

تجزیه و تحلیل و یافته ها

بررسی هویت اسلامی و دیپلماسی حج، برمبنای نظریات گاتمن و جونز:

همان طور که اشاره شد، هویت عمل مهم ژئوپلیتیکی، و سبب یکپارچگی فضای سیاسی است. از دیدگاه ژان گاتمن[1]  ملت ها دارای روح هستند که از آن تحت عنوان «روح ملی national spirit» یاد می  شود. این روح ملی مبنای شکل گیری واحدهای سیاسی در سطح کره زمین است و به واسطه استمساک ملل به آن بسیاری از مشکلات ملی و بین المللی ملت ها  حل می شود (Gottman.1951:163-164). گاتمن برای تببین نظریه خود از دو مفهوم سیرکولاسیون و آیکونوگرافی استفاده کرده است. بر اساس مفهوم سیرکولاسیون، روابط بین فضاهای جغرافیایی و سیاسی وابسته چگونگی حرکت و ارتباطات میان عوامل و مؤلفه های آن است و این حرکت سبب تغییرات بزرگی همچون افول، فروپاشی یا تغییرات مناسبات قدرت و ثروت می شود. (ویسی، 1394ش، ص163) از سوی دیگر بر اساس دیدگاه آیکونوگرافی، نمادگرایی و احساس تعلق مردم به اصول و آرمان ها می  توان سبب پیدایش یا توسعه حکومت ها و فضاهای سیاسی و جغرافیایی گردد. (همو، ص164) در نتیجه سیرکولاسیون و آیکونوگرافی می  توانند به عنوان نیروهای شکل دهنده و تغییردهنده واحد های سیاسی و نقشه جهان عمل کرده و سبب نزدیکی و همکاری یا دوری و انزوای واحد های سیاسی گردد. (مجتهدزاده، 1390ش، ص374)

از آنجا که هویت و هویت اسلامی  عامل و مؤلفه مهم جغرافیایی، سیاسی و فرهنگی است، عملاً می  تواند در فرایندهای بین المللی، بر مبنای حرکت و نمادگرایی ملت ها، سبب تحکیم و هم افزایی مسلمانان گردد و حتی حکومت های غیر اسلامی  مسلط به مسلمانان را دچار تحول اساسی در نگرش کند. ازاین رو مناسک حج به عنوان همایش عظیم جهان اسلام فرصت استثنایی برای دستیابی به این مهم است.

استفان بارجونز[2] در نظریه «میدان متحد» یک زنجیره پنج قسمتی ترسیم می  کند که اجزای آن عبارتند از: «اندیشه، سیاسی،تصمیم، حرکت، میدان و ناحیه سیاسی». در این زنجیره، حوادث سیاسی، قدرت سیاسی و فرایند های سیاسی به واسطه عملکرد اجزای آن شکل می گیرد و در این فرایند پنج مرحله ای یک قلمرو فضایی و سیاسی پدیدار می شود و نقش آفرینی می  کند. از دیدگاه وی به واسطه کشمکش اندیشه ها در یک میدان سیاسی، تصمیم، حرکت و خلق قدرت و وحدت به وجود خواهد آمد. (Jones, 1954, P. 115-120). بر این اساس ظرفیت موجود در مناسک حج می  تواند در فرایند دیپلماسی موفق و مطلوب حج، به سبب اندیشه سیاسی معطوف به هویت و تمدن غنیِ اسلامی ، موجب دگرگونی در نواحی سیاسی و حکومت ها شود و نیز موجبات تصمیمات سیاسی بین المللی و جهانی مهمی  را فراهم آورد.

نظریههای جامعه شناسی دین

جامعه شناسان، دین را بیشتر به خاطر کارکرد آن در جامعه و نقشی که در تقویت انسجام اجتماعی دارد مطالعه می کنند و وجود دین در جامعه را با توجه به نقش انسجام بخشی آن مفید می دانند. دانیل بیتس در زمینه کارکرد دین اظهار می  کند که عقاید دینی، اسطوره ها، جهان بینی ها، مراسم و مناسک در درک ما از زمان و مکان، دید ما از رفتار خود و دیگران و مفهوم سازی هایمان از دنیا آن طور که هست و آن طور که باید باشد، اساسی است. دین و جهان بینی نه تنها مدلی از دنیا، بلکه طرحی برای وضع مطلوب در دنیا ارائه می  کند.

«بیتس»، که در مطالعات خود بر نقش و کارکرد مراسم و مناسک دینی تمرکز کرده است، دین را عامل تقویت حس همبستگی گروهی می داند و بر این عقیده است که دین سه کارکرد اساسی در جامعه انسانی دارد. این سه کارکرد عبارتند از: «پاسخ به سؤالات اساسی در مورد منشأ و هدف هستی، اعتباربخشی به نظم اخلاقی و اجتماعی موجود، دادن انضباط روانشناختی به پیروان و تسکین رنج ها و ناامیدی هایی که به طور اجتناب ناپذیر در زندگی آنها رخ می  دهد». (افروغ، 1373ش، ص108)

«درسلر» اعتقاد دارد که دین دو دسته کارکرد روان شناختی و اجتماعی دارد. وی دین به عنوان وجدان، که نوعی کنترل شخص است، و نقش آن در توجیه وضع موجود و پذیرش نامطلوبی هایی نظیر فقر، نابرابری و مرگ و در نهایت احساس امنیت را از کارکردهای روان شناختی دین می داند. همچنین او مهم ترین کارکردهای اجتماعی دین را کمک دین به جامعه پذیری افراد جامعه و نقش آن در بهبود شرایط زندگی انسان معاصر، کند کردن روند تغییر اجتماعی، کند کردن یا شتاب بخشیدن به ستیز اجتماعی، مشروعیت بخشیدن به ایدئولوژی و احساسات گروهی خاص در جامعه، ایجاد همبستگی و انسجام گروهی برمی  شمارد. (همو، ص501)

در بین اندیشمندان و نظریه پردازان این مکتب «دورکیم» بیش از بقیه بر ابعاد مختلف دین تمرکز کرده است. دورکیم دین را نظام منسجمی  از عقاید و اعمال مرتبط با امور مقدس می داند؛ عقاید و اعمالی که همه پیروان را در قالب یک اجتماع واحد (جامعه دینی) متحد می کند. لذا تمام کسانی که بدان می  پیوندند را متحد می  کند و پایه گذار انسجام اجتماعی در بین پیروان است؛ به طوری که به هیچ وجه نمی توان آن را از زندگی فطری و اجتماعی انسان جدا کرد. او اساسی ترین مقولات فکری بشر را مقولات مذهبی می داند و برای دین سه کارکرد قائل است:

  1. وحدت بخشیدن: دین اجزای جامعه را به یکدیگر متصل می کند و آن را به عنصری واحد بدل، و سمبول های اساسی وحدت فراهم می  کند؛ چنان که ریشه های تفکر و فرهنگ و حتی سازمان یافتن ذهن انسانی مستقیماً وابسته به اعمال دینی اوست.
  2. احیا و تقویت قوا: مؤمنی که با خدا راز و نیاز می کند نه تنها انسانی است که به حقایق جدیدی دست می  یابد، بلکه انسانی است که خود را قدرتمند احساس می کند. او درون خود نیروی بیشتری احساس می کند و توانایی بیشتری در غلبه بر سختی ها و مشکلات دارد.
  3. عملکرد تسکینی دین: منظور همان آرامشی است که انسان ها با توسل به دین در رابطه با اجتماع خود کسب می کنند. به نظر دورکیم، عملکرد تسکینی (به ویژه در ایام نومیدی و اغتشاش اجتماعی) دارای اهمیت زیادی است. (جعفری نژاد، 1384، ص185).

علاوه بر این در هر دینی انجام دادن یک سری اعمال خاص برای پیروان آن دین ممنوع شده و برای عاملان آن تنبیه، ملامت یا دست کم نفرت عمومی  به دنبال خواهد داشت. در پی انجام دادن اعمال ممنوعه فرد گناهکار می شود و باید منتظر نوعی عذاب (از طرف جامعه یا طبیعت) باشد. (دورکیم، 1383ش، ص300)

دورکیم معتقد است دین عقیده صرف نیست، بلکه معمولاً با مراسم و مناسک همراه است و این خود نوعی حس همبستگی گروهی را تقویت می کند و بیانگر تأثیر و نفوذ جمع بر فرد است. دین در خودْ هم احساس و رفتار دارد و هم شیوه تفکر. (افروغ، 1377ش، ص110) دورکیم پدیده های دینی را به دو مقوله باورها و مناسک تقسیم می  کند. به استدلال ایشان، دین زاییده مناسک است و از طریق مشارکت در مناسک و مراسم مذهبی است که قدرت اخلاقی جامعه آشکارا احساس می  شود و احساسات اخلاقی و اجتماعی از این طریق تقویت و تجدید می  شوند. ایشان کیش عبادی یا مناسک دینی را مجموعه ای از اعمال تکراری، که ایمان از راه آنها ترجمان بیرونی پیدا می  کند، نمی  داند. بلکه آن را مجموعه وسایلی می داند که ایمان و احساس دینی از طریق آنها ایجاد، و دوره به دوره تکرار می شود.

دورکیم معتقد است همه ادیان دارای مناسک و رفتارهای دینی منظمی  هستند که در آن گروهی از مؤمنان گرد هم جمع می  شوند و از این طریق حس همبستگی گروهی در آنها تقویت می  شود. در واقع مناسک دینی برای پیوند دادن اعضای گروه ضروری است. ازاین رو است که آنها نه تنها در وضعیت های عادی پرستش، بلکه در بحران های گوناگون زندگی که در آنها تغییرات عمده اجتماعی مانند تولد، ازدواج یا مرگ یافت می  شود تجربه می  شود. (گیدنز، 1376ش، ص493)

مناسک دینی برخلاف کنش های اقتصادی، که در آن مردم به صورت جداگانه زندگی می  کنند و به اهداف اجتماعی یا فردی خود مشغول هستند، با برقراری نوعی روابط عاطفی مثبت سبب انسجام و یکپارچگی بین شرکت کنندگان می  شود. به خصوص در ایام برگزاری این مراسم گروه ها و افراد در کنار هم به گونه های دیگر از اوقات معمولی خویش دست به کنش های واحدی می  زند و خود را از دیگران باز نمی  شناسند. این اعتقادات، باورها و گرایش ها در هنگام برگزاری مراسم، وحدت و علاقه مندی و یکدلی را بین شرکت کنندگان فراهم می  سازد. همبستگی و یگانگی ای که از طریق همانندی در احساسات و تبعیت از نظام های ارزشی واحد صورت می  گیرد می  تواند کنشگران را به هم متصل کند. از سوی دیگر از آنجا که سنن و آداب دینی در مراسم مذهبی با گریه ها و عزاداری های جمعی و با شورآفرینی های خاصی همراه است، کنشگران با این عمل مذهبی نوعی احساس تطهیر و نزدیکی به خدا می  کنند. این امر سبب نوعی کامیابی و نشاط برای کنشگران عزادار می  شود. در واقع تفریح اجتماعی در این مراسم، با توجه به ویژگی ها و جاذبه های خاص آن، موجب تقویت، تحرک و آرامش و تجدید حیات فردی می  شود. (جمشیدی ها و قبادی، 1386ش، ص49)

عوامل تأثیرگذار بر هویت فرهنگی مسلمانان

بسیاری از نظریه پردازان دیپلماسی فرهنگی را نمونه بارز و اعلای اعمال قدرت نرم میدانند که به کشورها امکان نفوذ در طرف مقابل از طریق عناصری مانند فرهنگ، ارزش ها و ایده ها می  دهد. جوزف نای، نظریه پرداز معاصر روابط بین الملل، قدرت نرم را در تعارض با قدرت سخت، یعنی تسخیر کردن از طریق نیروی نظامی ، می داند. به عقیده جوزف نای، قدرت نرم در یک کشور می  تواند از سه منبع اصلی پدید آید: «فرهنگ آن کشور، ارزش های سیاسی و سیاست خارجی».

جوزف نای معتقد است وقتی فرهنگ یک کشور ارزش های جهانی را شامل شود و بنیاد و سیاست های آن را علایق و ارزش های مشترک جهانی شکل دهد، احتمال اینکه نتایج مطلوب با هزینه اندک و مبتنی بر قدرت نرم تحصیل شود افزایش می  یابد. افزایش این احتمال به خاطر رابطه ای است که چنین فرهنگی بین جاذبه ها و وظایف ایجاد می  کند. ارزش های محدود و فرهنگ های ناحیه ای، کمتر می  توانند قدرت نرم ایجاد کنند. (جوزف نای، 1389ش، ص52)

پس با توجه به تعریف هویت فرهنگی، افراد وابسته به هر فرهنگی باید به درستی فرهنگ خود را بشناسند درک کنند و وجوه امتیاز آن را نسبت به سایر فرهنگ ها بدانند و در پرورش و اشاعه فرهنگ خود بکوشند.

شکی نیست که هویت مسلمانان وابسته به دین اسلام است؛ به طوری که دستورات اسلام در گفتار و کردار و پندار مسلمانان تأثیر مستقیم می  گذارد و در همه جوانب و ابعاد مختلف آنها تأثیرگذار است و با عمل کردن و تقید به دستورات و قوانین اسلام است که برای مسلمانان فرهنگ و هویت اسلامی  شکل می  گیرد. این فرهنگ و هویت اسلامی  دارای مجموعه ای از عناصر ارزشی است که شناختن آن عناصر برای هر مسلمانی ضروری است و در نتیجه، شناخت صحیح این عناصر، هویت فرهنگی و اسلامی  تقویت می  شود. تمام اصالت و هویت فرهنگی مسلمانان وابسته به دین اسلام است و اسلام هم مجموعه ای از دستورات و قوانین است که برای سعادت بشر آمده است. این قوانین و مقررات، که در افکار و رفتار مسلمانان بروز می یابد، بر اصولی اعتقادی استوار است. (طباطبایی، 1362ش، ص17) بنابراین اسلام مجموعه ای از قوانین و مقررات الهی است که به منظور سعادت بشر برای انسان ها وضع شده است و مسلمان هم به کسی گفته می  شود که در برابر دستورات خدا خاضع و خاشع باشد و از آیین و کیش پیامبر اسلام پیروی کند؛ چرا که این آیین مردم را به گردن نهادن و خضوع در برابر خداوند عالم فرا می  خواند و به سعادت در دنیا و آخرت رهنمون می  گردد. ازاین رو خدای واحد، پیامبر واحد، کتاب واحد و قبله واحد از عناصر مشترک هویت بخش و معرف هویت فرهنگی مسلمانان دانسته می شود.

مراسم حج و تقویت هویت مسلمانان

به جا آوردن مناسک حج در سرزمین وحی و مشاهده مشاعر مقدس، زمینه آشنایی حج گزار را با ریشه های فرهنگی و اسلام فراهم می  کند و باعث می شود که او ریشه های تاریخی پیدایش دین خود را بشناسد، از ویژگی های بارز و برجسته اسلام آگاه شود و از جایگاه دین خود بین ادیان دیگر شناخت دقیق تری پیدا کند. شواهد تجربی از تأثیر مراسم مذهبی در شکل گیری هویت دینی حکایت می  کند. در بیانی که منسوب به شبلی است، آمده است:

فَحِینَ صَلَّیْتَ فِیهِ رَکْعَتَیْنِ نَوَیْتَ أَنَّکَ صَلَّیْتَ بِصَلاَةِ إِبْرَاهِیمَ7.

آیا وقتی پشت مقام ابراهیم دو رکعت نماز طواف خواندی قصد کردی ابراهیم گونه نماز بخوانی؟ (نوری، 1497ق، ص168)

از آنجا که حضرت ابراهیم7 بنیانگذار ادیان توحیدی است، می  توان گفت که امام سجاد7 شبلی را به دین توحیدی راهنمایی می  کند و با یادآوری مقام ابراهیم و لزوم توجه به ارزش های خلق شده به دست او، که سرسلسله ادیان توحیدی است، گذشته دین حج گزار را به او معرفی، و به این وسیله به هویت دینی و تقویت آن کمک می  کند.

سازوکار تأمین منفعت، مشروط به آگاهی از هویت است. زمانی که تغییرات سریع اجتماعی روی می  دهد، هویت های جا افتاده از هم گسیخته می  شود، دوباره تعریف می  شود و هویت تازه ای شکل می  گیرد. دین برای کسانی که با پرسش هایی از این دست روبه رو هستند که من کیستم؟ به کجا تعلق دارم؟ پاسخی قانع کننده دارد. همه ادیان به افراد، حس هویت عطا می  کنند و راه زندگی را نشان می  دهند. در این فرایند مسلمانان یا هویت تاریخی خود را دوباره باز می  یابند یا آن را به وجود می  آورند. انسان هر چه هدف های جهان نگرانه داشته باشد، دین است که با خط کشیدن میان مؤمنان و غیر مؤمنان و مرزبندی میان خودی ها و بیگانه ها به او هویت می  دهد.

مسلمانان از سراسر جهان در کنگره عظیم حج شرکت می  کنند. از ملیت های مختلف و فراتر از همه مرز های اعتباری، در کنار یکدیگر جمع می  شوند و بدون توجه به تمایزات و تفاوت های فردی، اجتماعی، ملیتی، فرهنگی، اعمال مشترک و واحدی انجام می  دهند؛ اعمالی که از یک تمدن الهی و معنادار ریشه گرفته است و برای همه حج گزاران ضرورت یکسانی دارد. در چنین مراسمی  است که این اعمال به همراه آگاهی از اسرار و رموز آن، افراد را به هویت دینی و ریشه های شکل گیری مناسک حج رهنمون می  شود؛ رفتارهایی که به فردی خاص یا ملیتی ویژه اختصاص ندارد. در این فضا افراد به همان داربستی دست می  یابند که می  تواند تکیه گاه معرفتی آنها باشد و با تمسک به آن خود را در برابر دیگر تمدن ها محافظت کنند.

بنابراین حج است که با آن می  توان مسلمانان را سالیانه در یک اجتماع عظیم مذهبی گرد هم آورد و همگان را با دستور و نظام هماهنگ و شعار واحد به اجرای مراحل مختلف مناسک هدایت کرد و ارتباط معنوی با خدا و مردم را در عالی ترین و زیبا ترین صورت نشان داد. مناسک حجْ مناسک خانوادگی، خویشاوندی، ملی و نژادی نیست، بلکه مناسکی معنوی و جهانی است. ملل و نحل موجود در جهان فقط توانسته اند مناسک ملی و نژادی داشته باشند و در نهایت در قرن اخیر، که به پدیده جهانی شدن می  اندیشند، جز در چهارچوب روابط مادی و سیاسی تصوری از جهانی شدن را درک نمی  کنند. مناسک حج، مناسکی معنوی و جهانی است که توجه به اعمال آن مسلمانان را متوجه هویت دینی و فرهنگی خود می  کند.

در حقیقت حج نمونه کوچک واحد اسلامی  است که به صورت منطقی تشکیل می  شود و هویت واحد امت اسلامی  را عملاً به نمایش می  گذارد و مسلمانان جهان را با یکدیگر پیوند می  دهد و به آنان هویت واحدی القا می  کند. حج گزار پس از آنکه در صحنه حج حضور می  یابد، خود را عضو مجموعه بزرگ تری به نام امت اسلامی  قلمداد می  کند. این تأثیر و کارکرد حج در تقویت هویت دینی و فرهنگی را می  توان به خوبی در تاریخ جوامع اسلامی  دید.

از آنجا که محور و مبنای زندگی اجتماعی برقراری ارتباط با دیگران است و هویت اجتماعی چنین امکانی را فراهم می  کند [و به عبارت دیگر بدون هویت اجتماعی جامعه ای وجود ندارد] لازم است عوامل و مسائل تأثیرگذار بر هویت اجتماعی و فرهنگی شناخته شوند. باید دید چه عواملی باعث ضعف هویت فرهنگی، و چه مسائلی باعث تقویت هویت اجتماعی و فرهنگی می  شود. یکی از این عوامل مهم شناخت محاسن و امتیازات فرهنگ خودی و مقایسه آن با فرهنگ های دیگر است؛ در این صورت انسان قدردان فرهنگ خودش می  شود و در جهت نشر و گسترش آن تلاش می  کند.

نتیجه گیری

در عصر کنونی که اسلام هراسی، انزوای امت اسلامی ، کثرت گرایی و تضعیف وحدت اسلامی ، ظهور جریان های تکفیری، نفوذ تفکرات منحط و غرب زده (همچون لیبرالیسم اسلامی ) در افکار و عقاید حاکمان و ملل مسلمان گریبان گیر امت اسلامی  شده است، راهی جز  اشاعه فرهنگ و ایدئولوژی اسلام ناب محمدی باقی نمانده است. عرصه مناسک حج نقطه الحاق امت اسلامی  است و همه مسلمانان فارغ از عقاید سیاسی، رنگ پوست و نژاد و زبان و ملیت، حول یک محور، که همانا توحید والتزام به فرمان الهی است، گِرد هم می  آیند و این فرصت مغتنم گرانبهایی است تا بتوان اساس تفکر اسلامی  را تبیین کرد و گسترش داد. لازمه این مهم، بهره گیری از ظرفیت ها و کُدهای ژئوپلیتیکی است که بر مبنای نظریات جامعه شناسی، جغرافیایی و سیاسی، سبب همگرایی، حرکت و توسعه امت اسلامی  خواهد شد. هویت اسلامی ، به عنوان یک مؤلفه ژئوپلیتیکی بسیار مهم، می  تواند در فرایند دیپلماسی حج، ضمن توسعه تفکر اسلامی ، موجب اتحاد و اثرگذاری عمیق در تصمیم سازی ها و تصمیم گیری های جهانی شود و از سوی دیگر کنش ها و اندرکنش های ژئوپلیتیکی در دیپلماسی حج می تواند باعث تقویت این هویت اسلامی  گردد.

[1] Jean Gottmann

[2]. Stephen Barr Jones (circulation) (Iconography)

  1. منابع فارسی

    1. افروغ، عماد (1387)، هویت ایرانی و حقوق فرهنگی، تهران،  انتشارات سوره مهر.
    2. الهامی ، داود (1370)، مبانی حکومت اسلامی ، قم، انتشارات مؤسسه علمی  و فرهنگی سیدالشهدا.
    3. امان اللهی، اسکندر (1383)، مناسبات قومی  و وحدت ملی، بررسی موردی قوم لر، مجموعه همایش علمی  «بررسی هویت ملی»
    4. تاجیک، محمدرضا (1384)، روایت هویت و غیریت در میان ایرانیان، تهران، فرهنگ گفتمان.
    5. جعفری، محمدتقی (1394)، برنامه تلویزیونی مستند در ارتباط با مفاهیم حکومت و علوم سیاسی، شبکه چهار سیما ج.ا.ا. مورخه 16/05/1394، ساعت 0945
    6. جوزف نای (1389)، قدرت نرم، ترجمه محسن روحانی و مهدی ذالفقاری، تهران، دانشگاه امام صادق7.
    7. حافظ نیا، محمدرضا (1393). اصول و مفاهیم ژئوپلیتیک، مشهد، پاپلی.
    8. خسروانیان، حمیدرضا (1387)، «ترسیم هویت ملی(ایران) در کتاب های درسی تاریخ متوسطه او از سال 1343 - 1385»، پایان نامه کارشناسی ارشد ایران شناسی، استاد راهنما: یحیی ابراهیم زاده، دانشگاه شهید بهشتی.
    9. دورکیم، امیل (1383)، قواعد روش جامعه شناسی، ترجمه علی محمد کاروان.
    10. --------- (1383)، صور بنیانی حیات دینی، ترجمه باقر پرهام، تهران، مرکز.
    11. سجادی، سیدعبدالقیوم (1382)، دیپلماسی در اسلام، فصلنامه علوم سیاسی، دوره 1، شماره21.
    12. سیدی فرد، سیدمحمدجواد (1397)، درآمدی بر جغرافیای سیاسی در اسلام، تهران، انتشارات دانشکده علوم و فنون فارابی.
    13. صادق زاده، هادی (1395)، کارکرد دیپلماسی فرهنگی حج در تقویت هویت فرهنگی مسلمانان، فصلنامه میقات حج، دوره25، شماره98.
    14. صالحی امیری، رضا و محمدی، سعید (1389)، دیپلماسی فرهنگی، چاپ اول، تهران، نشر ققنوس.
    15. طباطبایی، سیدمحمدحسین (1362)، شیعه در اسلام، قم، دفتر انتشارات اسلامی .
    16. نوری، حسین بن محمدتقی (1417ق)، مستدرک الوسایل و مستنبط المسائل، قم، انتشارات مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث.
    17. ظریف، محمدجواد و سجادپور، کاظم (1394)، دیپلماسی چندجانبه، تهران، انتشارات وزارت امور خارجه.
    18. کلینی، محمد بن یعقوب (1386)، اصول کافی، ترجمه مهدی آیت اللهی، تهران، انتشارات جهان آرا.
    19. گیدنز، آنتونی (1376)، جامعه شناسی، ترجمه هوشنگ نائینی، تهران، نشر نی.
    20. مجتهدزاده، پیروز (1384)، دموکراسی و هویت ایرانی، شماره پنجم وششم، صفحه 221.
    21. ---------- (1390)، جغرافیای سیاسی و سیاست جغرافیایی، تهران، سمت.
    22. ---------- (1391)، فلسفه کارکرد ژئوپلتیک-مفاهیم و نظریه ها در عصر فضای مجازی، تهران، انتشارات سمت.
    23. محسنی، طاهره و احمدی بیغش خدیجه (1398)، جهان شمولی آموزه های دیپلماسی سیاسی اسلام از منظر قرآن کریم، همایش جهان شمولی آموزه های قرآنی و روایی، قم، دانشگاه علوم و معارف قرآن کریم، https://www.civilica.com/Paper-WCQND01 -WCQND01_027.html
    24. مویر، ریچارد (1379)، درآمدی نو در جغرافیای سیاسی، ترجمه حیدر دره میر و رحیم صفوی، تهران، انتشارات سازمان جغرافیایی نیروهای مسلح.
    25. ورام، مسعود بن عیسی(1369)، مجموعه ورام، ترجمه محمدرضا عطایی، مشهد، بنیاد پژوهش های اسلامی .
    26. ویسی، هادی (1394)، مفاهیم و نظریه های جغرافیای سیاسی، تهران، سمت.

    منابع خارجی:

    1. Cohen، Sual B.(1994). Geopolitics In The New Woeld Era. Chapter 2 from Reor dering the world، Edited by: George J. Demko and Wiliam B Wood. USA: Westview Press.
    2. Gaddis،i.(1982). Strategies of Containment، NewYork : U.P
    3. Gottmann،(1951).“Geography&InternationalRelations”، World Politics، Vol.3، No.2، pp.153-173.
    4. palgrav Mac Millan.-Jones،B(1954)، “ A Unified Field Theory of Political Geography”، Annals of the Association of American Geographers، Vol.44، No.2.pp. 111 -123 .
    5. Martin Muller، Doing Discourse Analysis In Critinal Geopolitics، 2018، Critinal Geopolitics.12(3):mis enligne le 11 fevrier 2011، consulte le 19 septembre 2018.
    6. Melissen،(2005). The New Public Diplomacy: Soft Power in International Relations، Newyork
    7. Michael.(1985). Progress In Political Geography. Australia : Groom Helm.
    8. Taylor،J.(1994). Political Geography. England: Longman Scientific & Technical