نوع مقاله : فقه حج
مقدمه
میان آثار علمی نگاشته شده در حوزه تربیت اسلامی، بیشترین سهم در استنادهای منابع اسلامی به آیات و روایات اختصاص دارد و نقش ادعیه در استنادهای علمی بسیار کمرنگ است؛ درحالی که ادعیه معصومین: به دلیل اینکه مخاطبش خداست، منابع غنی و سرشاری از معارف اسلامی در دل خود دارد و چه بسا از این منظر جایگاه آن از روایات نیز بالاتر باشد و بعد از قرآن قرار بگیرد؛ زیرا در روایات، معصوم7 مطابق با درک و سطح مخاطب سخن می گوید؛ ولی در دعا چون مخاطبش پروردگار حق متعال و کامل مطلق است، معصوم7 هر آنچه در مکنون خویش دارد، به درگاه الهی عرضه می دارد. بنابراین مضامین بلند ادعیه در مقایسه با روایات، سرشار از معارف و آموزه های دینی است. با این توضیحات، پر واضح است که ضرورت پرداختن به ادعیه از هر جنبه ای خودنمایی می کند.
از آموزه ها و معارف دعای عرفه امام حسین7 این نکته را می توان استفاده کرد که حضرت دستورهای مهم سیر و سلوکی را در تربیت سلوکی بیان فرمودند. بنابراین می توان با ظرافت و دقت به اشاره های تربیتی در این دعا دست یافت و دستورهای تربیتی اشاره شده در آن را در قالب اصل تربیتی تبیین کرد تا هم راهنمای نیکویی برای مربیان باشد و هم جایگاه ویژه ای برای ادعیه در آثار علمی گشوده شود.
نوشتار حاضر درصدد بازخوانی دعای عرفه با نگاه تربیتی است که به پژوهش در دعای عرفه امام حسین7 با نگاه تربیتی و در دایره اصول تعلیم و تربیت اسلامی پرداخته است. این مقاله از طرفی در حوزه دعاپژوهی قرار می گیرد؛ چون با نگاهی پژوهشی به مطالعه و بررسی دعای عرفه می پردازد و از سوی دیگر به علوم تربیتی مرتبط است و به تبیین مبانی تربیتی در دعای عرفه پرداخته است. از مهم ترین منابع در حوزه تربیت اسلامی کتاب فلسفه تعلیم و تربیت اسلامی زیر نظر مرحوم آیت الله مصباح یزدی، و در اصول تربیت اسلامی کتاب نظریه اسلامی تعلیم و تربیت نوشته خانم علم الهدی است. در ادامه بعد از مفهوم شناسی، به اشاره های تربیتیِ دعای عرفه در حوزه اصول تربیتی اسلام می پردازیم.
مفهوم شناسی
واژه «اصل» در زبان عربی از سه حرف اصلی «أ، ص، ل» تشکیل شده و به معنای «اساس و ریشه» است. (ابن فارس، 1404ق، ج 1، ص109) این واژه در زبان فارسی در معانی متعددی به کار رفته است: گاهی به معنای «بن و ریشه» به کار می رود (معین، 1388ش، ج1، ص293) که در این صورت معنایی مترادف اصطلاح «مبنا» خواهد داشت، گاهی به معنای «نژاد و تبار» به کار می رود (همان) و گاهی به معنای «قاعده و دستورالعمل». (انوری، 1386ش، ج1، ص441) مراد ما از «اصل» در اینجا معنای اخیر (قاعده و دستور العمل) است.
اصل در اصطلاح تربیت به «قواعد دستوری کلی» گفته می شود. اصل گزاره ای تجویزی و کلی است و راهنمای مربی در تربیت متربی به شمار می رود؛ به دیگر سخن بایدها و نبایدهای کلی که در تربیت باید آنها را به کار گرفت و به آنها توجه داشت «اصل» نامیده می شود. (علم الهدی، 1389ش، ص463؛ باقری، 1384ش، ج1، ص64) بنابراین اصول به قواعد و دستورالعمل های کلی و راهنمای تدابیر عملی تربیت گفته می شود.
«اصول» اصطلاحی است که کاربردهای مختلفی دارد. مطابق اصطلاحی که پذیرفتیم، اصول تعلیم و تربیت با «اصول موضوعه» آن و همچنین با «اصول متعارفه» متفاوت خواهد بود. «اصول موضوعه» به گزاره هایی گفته می شود که در هر علمی آنها را درست فرض کرده باشند و دیگر گزاره های آن علم را بر مبنای آنها اثبات کنند. این گزاره ها یا در علمی دیگر یا در جایی دیگر در همان علم ثابت می شوند. «اصول متعارفه» به گزاره هایی گفته می شود که نیازمند اثبات نیستند و مبنای اثبات گزاره های یک علم قرار می گیرند. (مصباح یزدی، 1391ش، ص291)
واژه «تربیت» در لغت از ریشه «ربب» است و رب به معنای مالک شی، مدبّر و مانند آن آمده است. (صاحب بن عباد، 1414ق، ج10، ص211؛ عسکری، 1400ش، ص180-181) تربیت مصدر باب «تفعیل» از این ریشه، به معنای اصلاح شیء و به کمال رساندن آن است. (جوهری، 1376ق، ج1، ص130؛ ابن فارس، 1404ق، ج2، ص381) همچنین مشتقات این ماده مانند «الربیبة» و «ربّیته» به معنای حضانت و سرپرستی هم به کار رفته است. (فراهیدی، 1409ق، ج8، ص257)
از مفهوم تربیت تعاریف بسیاری با رویکردهای مختلف از سوی اندیشه وران ارائه شده که در این نوشتار مقصود از تربیت، مفهوم ذیل است:
فرایند یاری رسانی به متربی برای ایجاد تغییر تدریجی در گستره زمان در یکی از ساحت های بدنی، ذهنی، روحی و رفتاری که به واسطه عامل انسانی دیگر به منظور دستیابی وی به کمال انسانی و شکوفا کردن استعدادهای او یا بازدارندگی و اصلاح صفات و رفتارهایش صورت می گیرد. (اعرافی، 1391ش، ج1، ص141)
دعا در لغت به معنای فراخواندن، صدا کردن و دعوت کردن است. (قرشی، بنایی 1412ق، ص342) بنابراین ریشه معنای این واژه عبارت است از: «هو أن تمیل الشیء إلیک بصوت و کلام یکون منک»؛ «متمایل کردن چیزی به سمت خود با صدا و گفته است». (ابن فارس، 1404ق، ج2، ص279) دعا در اصطلاح، اعلام نیاز بنده به معبود است. این اعلام نیاز به لغت یا الگویی خاص محدود نیست. دعا و نیایش از بنیادى ترین و مهم ترین مشخصات ادیان به شمار می رود. می توان گفت دین بدون دعا بی معناست. بخش وسیعی از ادبیات همه ادیان به دعا و مناجات اختصاص یافته است. دعا و مناجات آینه ای است که در آن احوال، احساسات و تجارب دینی و عرفانی مجال نمود و بروز می یابند. (اکرمی، 1387ش، ص59)
اکنون با توجه به تبیین معنا و مراد از اصل تربیتی، به بررسی برخی از مهم ترین اصول تربیتی از منظر دعای عرفه می پردازیم.
آموزه ها و اصول تربیتی در دعای عرفه
اصل اول: جامعیت
انسان موجودی با پیچیدگی های خاص و شئون مختلف و به هم پیوسته است. انسان در یک نگاه کلی دارای دو جنبه جسم و روح یا ظاهر و باطن است که در تربیت باید به تمام شئون متربی و جنبه های روحی و جسمی توجه کند و در اصطلاح باید «جامع و همه جانبه» باشد. بنابراین اصل مهمی که در تربیت باید جاری شود و مربی آن را سرلوحه تربیت متربی قرار دهد، «جامعیت» در تربیت است. اگر در تربیت این اصل جاری نباشد، قطعاً تربیتی کامل و خالی از مشکل نخواهد بود؛ بر این اساس اگر در تربیت تنها به جنبه های جسمانی بسنده شود و از پرورش روحی متربی بازمانده و غفلت شود، موجب نقصان در تربیت خواهد شد. در طرف مقابل نیز اگر تنها به جنبه های روحانی توجه، و از جنبه های جسمانی غفلت شود، در این صورت نیازهای طبیعی جسمی بی پاسخ می ماند و موجب از بین رفتن جسم و قوای جسمی انسان مى شود. بنابراین در حصول تربیتی جامع و کامل، توجه به هر دو جنبه جسمی و روحی ضرورت دارد.
در دعای عرفه توجه پروردگار، به عنوان مربی تمام انسان ها، به هر دو بُعد انسان به زیبایی نمایش داده شده است و از آن استفاده مى شود که مربیان و دست اندرکاران امر تربیت باید به تربیت تمام جوانب انسان تحت تربیت خود توجه داشته باشند. در فرازی طولانی از دعای عرفه، ابتدا امام حسین7 به جنبه مادی و جسمانی انسان اشاره دارد و تربیت الهی در خصوص این جنبه را بیان می کند و آن اینکه خداوند متعال انسان را از خاک آفرید و همواره میان اصلاب و ارحام، او را حفظ کرد و در اتفاقات و ناگواری های مختلف او را نگهبانی و حراست کرد:
وَخَلَقْتَنِی مِنَ التُّرابِ، ثُمَّ اسْکَنْتَنِى الْأَصْلَابَ، آمِناً لِرَیْبِ الْمَنُونِ، وَاخْتِلافِ الدُّهُورِ والسِّنِینَ، فَلَمْ ازَلْ ظَاعِناً مِنْ صُلْبٍ الى رَحِمٍ فِی تَقَادُمٍ مِنَ الْأَیَّامِ الْمَاضِیَةِ، وَالْقُرُونِ الْخَالِیَةِ. (ابن طاووس، 1409ق، ج 1، ص340)
در ادامه ایشان به جلوه دیگری از تربیت مادی اشاره دارند و آن تأثیر محیط مادی و اجتماعی بر تربیت انسان است. حضرت در این زمینه به خداوند عرضه می دارد که خروج من (به دنیا آمدن) از این اصلاب و ارحام را در زمان حکومت طاغوت و کفر قرار ندادی؛ بلکه در زمان هدایت و حاکمیت اسلام و خداپرستان قرار دادی:
لَمْ تُخْرِجْنِی لِرَاْفَتِکَ بِی وَلُطْفِکَ لِی وَاحْسَانِکَ الَیَّ فِی دَوْلَةِ أَیَّامِ الْکَفَرَةِ الَّذینَ نَقَضُوا عَهْدَکَ وَکَذَّبُوا رُسُلَکَ؛ لکِنَّکَ اخْرَجْتَنِی للَّذِی سَبَقَ لِی مِنَ الْهُدى الَّذِی لَهُ یَسَّرْتَنِی وَفِیهِ انْشَأْتَنِی. (همان، ج 1، ص340)
پس از آن به ابتدای تکون و خلقت انسان از منی و پرورش او در رحم مادر اشاره دارد:
وَمِنْ قَبْلِ ذلِکَ رَؤُفْتَ بِی بِجَمِیلِ صُنْعِکَ وَسَوَابِغِ نِعْمَتِکَ، فابْتَدَعْتَ خَلْقِی مِنْ مَنِیٍّ یُمْنى، وَاسْکَنْتَنِی فِی ظُلُمَاتٍ ثَلاثٍ، بَیْنَ لَحْمٍ وَدَمٍ وَجِلْدٍ، لَمْ تُشْهِدْنِی خَلْقِی وَلَمْ تَجْعَلْ الَىَّ شَیْئاً مِنْ امْرِی. (همان، ج1، ص340)
سپس به تدبیر، حفظ و نگهداری خداوند در تمام مراحل شکل گیری جسم انسان تا لحظه به دنیا آمدن و پس از آن به مهربانی دایه ها و قابله و همین طور شیر مادر و دیگر تدابیر و نعمت هاى الهی اشاره میکند:
ثُمَّ اخْرَجْتَنِی لِلَّذِی سَبَقَ لِی مِنَ الْهُدى الى الدُّنْیَا تَامّاً سَوِیّاً، وَحَفِظْتَنِی فِی الْمَهْدِ طِفْلًا صَبِیّاً، وَرَزَقْتَنِی مِنَ الْغِذاءِ لَبَناً مَرِیّاً، وَعَطَفْتَ عَلَیَّ قُلُوبَ الْحَوَاضِنِ، وَکَفَّلْتَنی الْأُمَّهَاتِ الرَّوَاحِمَ، وَکَلأْتَنِی مِنْ طَوَارِقِ الْجَانِّ، وَسَلَّمْتَنِی مِنَ الزِّیَادَةِ وَالنُّقْصَانِ، فَتَعَالَیْتَ یَا رَحِیمُ یَا رَحْمانُ، حتّى اذَا اسْتَهْلَلْتُ نَاطِقاً بِالْکَلَامِ، اتْمَمْتَ عَلَىَّ سَوابغَ الإنْعَامِ، وَرَبَّیْتَنِی زَائِداً فِی کُلِّ عَامٍ. (همان، ج1، ص340)
امام حسین7 در این بخش از مناجات پس از بیان مراحل تربیت جسمانی، به جنبه معنوی و روحانی تربیت از سوی خداوند اشاره دارد و به خداوند عرضه می دارد که تمام این تدابیر مادی برای تکامل فطرت و اعتدال قوای انسان بود. همچنین به خداوند عرضه می دارد که معارف الهی را به من الهام کردی، شکر و ذکرت را به من یادآور شدی و آنچه پیامبرانت: آوردند به من فهماندی. تمام این کارها به معنای تربیت روحانی انسان از سوی خداوند است:
حَتَّى إذَا اکْتَمَلَتْ فِطْرَتِی، وَ اعْتَدَلَتْ سَرِیرَتِی، اوْجَبْتَ عَلَىَّ حُجَّتَکَ بِانْ الْهَمْتَنِی مَعْرِفَتَکَ وَرَوَّعْتَنِی بِعَجَائبِ حِکْمَتِکَ وَایْقَظْتَنِی لِمَا ذَرَاْتَ فِی سَمَائِکَ وَارْضِکَ مِنْ بَدَائِعِ خَلْقِکَ، وَنَبَّهْتَنِی لِشُکْرِکَ وَ ذِکْرِکَ، وَاوجَبْتَ عَلَىَّ طَاعَتَکَ وَعِبَادَتَکَ، وَفَهَّمْتَنِی مَا جَاءَتْ بِهِ رُسُلُکَ، وَیَسَّرْتَ لِی تَقَبُّلَ مَرْضَاتِکَ، وَمَنْنْتَ عَلَىَّ فِی جَمِیعِ ذلِکَ بِعَونِکَ وَلُطْفِکَ. (همان، ج1، ص340)
امام حسین7 در این عبارات به نوع خلقت و تکوّن انسان اشاره، و مراحل تکون و تشکیل جسم انسان و همین طور مراحل تکامل روح و رسیدن به تعادل روحی را در انسان تشریح می کند. تمام آنها تربیت و پرورش الهی برای هر دو جنبه جسمانی و روحانی بندگان است.
این بیان نشانگر تدبیر و تربیت خداوند برای تمام شئون انسان، و نشانه جامع بودن خلقت و تربیت الهی در خصوص بندگان است؛ در نتیجه پروردگار متعال، به عنوان مربی کامل و مبرای از عیب و خطا، تمام جوانب انسان و مراتب روحی و جسمی او را تحت تربیت و تدبیر خود قرار داده است. بنابراین مربی نیز در تربیت باید به تمام جوانب روحی و جسمی توجه کند تا تربیت کاملی انجام شود.
در روایات به تأثیرهای متقابل جسم و روح و همچنین توجه به هر دو جنبه در امر خودسازی پرداخته شده است که از آن در تربیت متربی نیز استفاده مى شود. امام علی7 مى فرماید:
وَاعْلَمْ أَنَّ لِکُلِّ ظَاهِرٍ بَاطِناً عَلَى مِثَالِهِ فَمَا طَابَ ظَاهِرُهُ طَابَ بَاطِنُهُ وَمَا خَبُثَ ظَاهِرُهُ خَبُثَ بَاطِنُهُ... وَاعْلَمْ أَنَّ لِکُلِّ عَمَلٍ نَبَاتاً وَکُلُّ نَبَاتٍ لَا غِنَى بِهِ عَنِ الْمَاءِ وَالْمِیَاهُ مُخْتَلِفَةٌ فَمَا طَابَ سَقْیُهُ طَابَ غَرْسُهُ وَحَلَتْ ثَمَرَتُهُ وَمَا خَبُثَ سَقْیُهُ خَبُثَ غَرْسُهُ وَأَمَرَّتْ ثَمَرَتُه . (شریف رضی، 1414ق، ص216)
حضرت امیرالمؤمنین7 در این سخن تأثیر مستقیم میان ظاهر و باطن را بیان کردند؛ با این غرض که در خودسازی و همچنین تربیت متربی به هر دو جنبه ظاهر و باطن توجه شود. سیاق عبارت، به قرینه جمله های پیش از آن،[1] - با خودسازی تناسب و سازگاری دارد؛ اما استبعادی با جریان آن در تربیت متربی ندارد و می تواند برای بحث ما، که اعم از خودسازی و تربیت متربی است، استفاده شود؛ گرچه می توان این جمله را استینافی دانست (به قرینه «واو» بنا بر استینافیت). در این صورت عبارت مطلق خواهد بود و شامل هر دو ساحت تربیت (خودسازی و تربیت متربی) خواهد شد.
امام صادق7 تأثیر باطن بر ظاهر و اهمیت تهذیب نفس را این گونه بیان مى فرماید: «فَسَادُ الظَّاهِرِ مِنْ فَسَادِ الْبَاطِنِ وَمَنْ أَصْلَحَ سَرِیرَتَهُ أَصْلَحَ اللَّهُ عَلَانِیَتَه». (مصباح الشریعه، 1400ق، ص107)
این روایت بر اهمیت تهذیب نفس دلالت دارد و توجه به باطن را تأکید می کند. ازاین رو می توان از این روایت برداشت کرد که تربیت جنبه های باطنی متربی نیز در دین مبین اسلام اهمیت دارد.
همچنین امام کاظم7 در وصیت به هشام بن حکم می فرماید:
بِحَقٍّ أَقُولُ لَکُمْ لَا یُغْنِی عَنِ الْجَسَدِ أَنْ یَکُونَ ظَاهِرُهُ صَحِیحاً وَبَاطِنُهُ فَاسِداً، کَذَلِکَ لَا تُغْنِی أَجْسَادُکُمْ الَّتِی قَدْ أَعْجَبَتْکُمْ وَقَدْ فَسَدَتْ قُلُوبُکُمْ وَمَا یُغْنِی عَنْکُمْ أَنْ تُنَقُّوا جُلُودَکُمْ وَقُلُوبُکُمْ دَنِسَةٌ... . (ابن شعبه حرّانی، 1404ق، ص393)
در این روایت حضرت از اهمیت ندادن به باطن نفس نهی کرده، می فرماید همان گونه که به زیبایی ظاهر اهمیت می دهید، به تصفیه و تزکیه نفس و باطن نیز اهمیت دهید تا تربیت و تهذیب نفس جامع باشد و همه جوانب جسمی و روحی را پوشش دهد. همچنین عبارت «لایغنی عن الجسد...» در این روایت دلالت دارد بر آنکه تربیت و تهذیب نفس باید جامع باشد و یک بعدی نباشد؛ یعنی نگاه تربیتی تنها به جنبه های مادی و جسمانی مقصور نشود؛ بلکه به هر دو جنبه ظاهر و باطن توجه شود.
اصل دوم: رعایت تفاوت های فردی
در تربیت افراد علاوه بر توجه به هر دو جنبه مادی و معنوی، باید به تفاوت های فردی نیز توجه کرد. افراد به حسب عوامل وراثتی و شرایط محیطی گوناگون و... با یکدیگر تفاوت های بسیاری دارند. هر انسانی قابلیت ها، استعدادها و توانایی های متفاوتی با دیگران دارد؛ به طوری که گاهی در فردی استعدادی یافت مى شود که در دیگران وجود ندارد. مربی باید به این تفاوت ها و تمایزها در تربیت توجه، و به همان نسبت، اهداف تربیتی را دنبال کند و متربی را به سوی اهداف عالیه انسانی و الهی سوق دهد.
تفاوت ها و اختلاف ها ممکن است از منشأهای متعددی ناشی شود؛ مثلاً گاهی به سبب اختلافات نژادی و قومیتی است (مانند نژاد سفیدپوست، سیاه پوست یا سرخ پوست یا نژاد عرب، ترک، فارس و...)، گاهی به سبب حاکمیت حکومت های مختلف (مثلاً فردی در جامعه دینی رشد یافته یا جامعه غیر دینی یا سکولار و کمونیسم یا حکومت دینی اسلامی یا مسیحی و...) و گاهی به سبب فرهنگ جامعه و محیط (مثلاً محیط فرهنگی جامعه برخاسته از دین یا کفر است و یا فرهنگ استبدادی و زورگویی حاکم است یا فرهنگ دروغ و دورویی و مکاری یا فرهنگ محبت و ایثار و از خودگذشتگی). همچنین تفاوت های فردی گاهی به سبب اختلاف های خانوادگی است؛ مانند نوع فرهنگی که بر خانواده حاکم است که ممکن است غیر از فرهنگ حاکم بر جامعه باشد یا فقر و ثروت خانواده و بسیاری از عوامل دیگر که از بیرون بر متربی عارض شده، و سبب تفاوت های میان افراد مى شود.
نیز ممکن است اختلاف میان افراد از درون خود آنها نشئت بگیرد؛ مثلاً استعدادهای گوناگون - مانند استعدادهای جسمی و بدنی که نوعاً در ورزش بروز می کند، یا استعدادهای هوشی و ذهنی که نوعاً در علوم و حافظه قوی بروز می کند و در بسیاری از مصادیق نیز این استعدادها پرورش پیدا نمی کند - تلف و فرد مستعد مشغول کارهای بیهوده و خارج از استعداد خود مى شود. بنابراین تمام این تفاوت ها ثابت می کند که برای تربیت متربی توجه به استعدادها و قابلیت ها و همچنین اختلاف های عارضی به سبب وراثت، نژاد، مذهب و... امری ضروری است و بی توجهی به آن به هیچ وجه قابل قبول نیست.
بی توجهی به این اختلاف ها و پیچیدن نسخه واحد برای همگان می تواند تبعات جبران ناپذیری داشته باشد؛ برای مثال منجر به اتلاف استعدادهای متربی یا منحرف شدن او شود یا آن طور که شایسته است، موجب رشد و ترقی او نشود و یک فرد سطح پایین در جامعه به حساب آید؛ درحالی که اگر این فرد متناسب با تفاوت های فردی تربیت شود، علاوه بر شکوفایی توانایی ها و استعدادهای خود می تواند در خدمت پیشرفت و تعالی مادی و معنوی جامعه قرار گیرد.
در دعای عرفه امام حسین7 برای شهادت دادن و قسم خوردن (بنا بر آنکه حرف جر باء در عبارت برای قسم باشد) تعبیری به کار رفته است که به ویژگی ها و ظرفیت های فردی اشاره دارد: «یَا الهِی اشْهَدُ بِجدِّی وَجُهْدِی، وَمَبالَغِ طَاقَتِی وَوُسْعِی». (ابن طاووس، 1409ق، ج1، ص341)
در این عبارت امام حسین7 به مقدار طاقت و ظرفیت و توانایی خود قسم یاد می کند و شهادت می دهد و این بدین معناست که هر کس ظرفیت و توانایی مخصوص به خود را دارد. ازاین رو این عبارت به وجود تفاوت های فردی اشاره می کند.
در آیات قرآن نیز تفاوت های فردی و خلقت متفاوت افراد بشر بیان شده است: (یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثى وَجَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَقَبائِلَ لِتَعارَفُوا).(حجرات: 13)
این آیه از قرآن کریم به تفاوت میان افراد از جهت مرد و زن بودن و نیز به تفاوت های نژادی و قبیله ای اشاره می کند. خداوند در این آیه وجود این گونه تفاوت ها را برای شناختن و شناخته شدن بیان می کند و می فرماید که هیچ یک از این تفاوت ها ملاک برتری بر دیگران نیست؛ همان طور که در ادامه ملاک برتری را فقط تقوا بیان می کند: (إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللهَ عَلیمٌ خَبیرٌ).(حجرات: 13)
امام جواد7 در خصوص تفاوت انسان ها با یکدیگر و ثمره آن، از قول امیرالمؤمنین7 می فرماید: «لَا یَزَالُ النَّاسُ بِخَیْرٍ مَا تَفَاوَتُوا فَإِذَا اسْتَوَوْا هَلَکُوا». (ابن بابویه، 1376ش، ص446) این روایت با اشاره به تفاوت میان انسان ها،آن را موجب خیر و خوبی برای مردم بیان می کند و می گوید اگر چنین تفاوتی نبود، انسان ها هلاک می شدند. همین تفاو ت ها موجب رشد و پیشرفت انسان ها مى شود؛ به گونه ای که هر فردی قادر بر انجام دادن کار مشخصی است که نیازهای دیگران را در آن زمینه برطرف می کند.
اصل سوم: تدریج و استمرار
«تدریج» در لغت به معنای «درجه درجه پیش رفتن» (ازهری، 1421ق، ص341؛ انوری، 1386ش، ج3، ص1670)، و مراد از آن در تربیت، مطابق معنای لغوی، آن است که امور تربیتی باید به صورت تدریجی، آرام آرام و یکی پس از دیگری طی بازه زمانی، متناسب با استعداد و توان متربی بر او عرضه شود و از تحمیل یکباره یا انتظارهای بیش از حد توان او پرهیز گردد. (مصباح یزدی، 1391ش، ص312)
در تربیت انسان رعایت تدریج و دوری از تحمیل یکباره فرایند تربیت بسیار مهم است. علاوه بر تدریج در تربیت، استمرار و تداوم آن نیز اهمیت دارد تا اهداف تربیت در انسان نهادینه شود و دارای آثار زودگذر نباشد. اصل تدریج و استمرار با یک نگاه دقیق و ظریف حاوی دو اصل تربیتی مستقل است: یکی اصل تدریج و دیگری اصل استمرار و تداوم؛ اما این دو به دلیل پیوستگی، نزدیکی و تأثیر مستقیم میانشان و لزوم اجرای هر دو کنار یکدیگر، به صورت یک اصل بیان شده است.
اصل «تدریج» در تربیت ریشه در تکوین انسان دارد؛ زیرا رشد تکوینی انسان به صورت درجه درجه و اندک اندک است. فرایند رشد انسان از نظر تکوینی، چه در ناحیه رشد جسمانی و چه در ناحیه رشد معنوی و روحانی، به صورت تدریجی است و چیزی برای او به صورت دفعی و لحظه ای محقق نمى شود. ازاین رو تربیت او نیز باید بر اساس تکوین او به صورت تدریجی و هماهنگ با آن باشد تا به مرور زمان ظرفیت پذیرش امور مختلف در او ایجاد شود. اگر تربیت متربی تدریجی نباشد، عواقب زیانباری را به دنبال خواهد داشت؛ از جمله: روگردانی از مسائل دینی، دلزدگی و بی انگیزگی، تحمل سختی های فراوان بدون پی آمدهای مثبت و در نهایت تحقق نتیجه معکوس از کار تربیتی؛ اما رعایت تدریج در امر تربیت، علاوه بر حصول نتایج مطلوب، موجب ایجاد انگیزه، اشتیاق بیشتر و استقامت در راه رسیدن به اهداف خواهد شد. علاوه بر تدریج در تربیت، استمرار داشتن تربیت و دوام آن تا رسیدن به اهداف نهایی نیز مهم است.
استمرار در لغت به معنای «پیوستگی و مداومت داشتن» است. (جوهری، 1376ق، ج2، ص815؛ انوری، 1386ش، ج1، ص389) تربیت باید به صورت مستمر و مداوم باشد تا اهداف تربیتی در متربی تثبیت شود. اگر تربیت به طور مستمر پیگیری نشود و موقت و گذرا باشد، آثار آن نیز موقت و گذرا خواهد بود و هیچ گاه به مرحله ثبوت و عدم تغییر نمی رسد.
در فرازی از دعای عرفه، امام حسین7 به خداوند عرضه می دارد که ابتدا پیش از آنکه من شی قابل ذکری باشم، تو به من نعمت دادی و مرا از خاک آفریدی؛ پس از آن در اصلاب و ارحام اجدادم مرا محافظت و نگهبانی فرمودی. ایشان همین طور این مراحل مختلف تدبیر و مراقبت خداوند را بیان می کند؛ تا جایی که به مرحله رشد و کودکی می رسد. این امر نشان می دهد که تدبیر و تربیت الهی مرحله به مرحله و تدریجی است. پس از آن حضرت درباره تربیت تدریجی خداوند و پیمودن مراحل بلوغ فکری و رشد معنوی تحت تربیت الهی، خطاب به خداوند عرضه می دارد:
وَرَبَّیْتَنِی زَائِداً فِی کُلِّ عَامٍ، حَتَّى إذَا اکْتَمَلَتْ فِطْرَتِی، وَاعْتَدَلَتْ سَرِیرَتِی اوْجَبْتَ عَلَىَّ حُجَّتَکَ بِانْ الْهَمْتَنِی مَعْرِفَتَکَ، وَرَوَّعْتَنِی بِعَجَائبِ حِکْمَتِکَ وَایْقَظْتَنِی لِمَا ذَرَاْتَ فِی سَمَائِکَ، وَارْضِکَ مِنْ بَدَائِعِ خَلْقِکَ، وَنَبَّهْتَنِی لِشُکْرِکَ، وَذِکْرِکَ، وَاوجَبْتَ عَلَىَّ طَاعَتَکَ وَعِبَادَتَکَ، وَفَهَّمْتَنِی مَا جَاءَتْ بِهِ رُسُلُکَ وَیَسَّرْتَ لِی تَقَبُّلَ مَرْضَاتِکَ، وَمَنْنْتَ عَلَىَّ فِی جَمِیعِ ذلِکَ بِعَونِکَ وَلُطْفِکَ. (ابن طاووس، 1409ق، ص340)
حضرت7 پس از بیان مراحل شکل گیری تدریجی جسم انسان، در این فراز از دعا به بیان مراحل تدریجی رشد معنوی انسان می پردازد و به خداوند عرضه می دارد که ابتدا فطرت مرا کامل، حجت خود را بر من تمام، و شناخت و معرفت خود را به من الهام کردی. ایشان بیان این مراحل را تا آنجا ادامه می دهد که مى فرماید: «شکر و ذکر خود را به من یادآور شدی و به من توان درک و فهم آنچه انبیا از سوی تو آوردند، عطا کردی و رضایتمندی خود را بر من آسان کردی». (همان، ج1، ص340) تمام اینها نشان از تربیت تدریجی خداوند و رشد تدریجی معنویت در انسان دارد. بر همین اساس در تربیت انسان، که تمامی مراحل رشد جسمی و معنوی او تدریجی است، تحمیل یکباره امور تربیتی، کار خطا و نادرستی است و باید بر اساس مراحل رشد او و متناسب با ظرفیتش بر وی عرضه شود؛ به زبان ساده تر هیچ گاه علوم دانشگاهی بر یک کودک هفت ساله عرضه نمى شود. برای عرضه آنها ابتدا باید از دروس ابتدایی و آموزش های ساده الفبایی و محاسبات چهارگانه ریاضی شروع کرد تا به تدریج رشد یابد و پس از گذراندن دوران تحصیلات مقدماتی، وارد دانشگاه و آماده دریافت علوم دانشگاهی شود.
اصل تدریج و استمرار در ابلاغ احکام الهی به مردم هم وجود دارد. در خصوص تحریم شرب خمر، به دلیل رواج آن در جامعه صدر اسلام و پیش از آن، بررسی آیات قرآن کریم نشان می دهد که حرمت شرب خمر به صورت تدریجی به مردم ابلاغ شد. ابتدا خداوند متعال اظهار نارضایتی از اخذ مسکرات از انگور و خرما می کند؛[2] پس از آن مستی و سکر در نماز و شرب در مسجد نهی می شود؛[3] سپس خمر را به عنوان «اثم کبیر» معرفی می کند و می گوید منافعی هم دارد، اما «اثم» آن بزرگ تر از منافعش است.[4] در پایان نیز خمر را به عنوان رجس و عمل شیطان معرفی، و به صورت صریح و آشکار به اجتناب از شرب مطلق خمر امر می کند[5] که بر تحریم صریح و مطلق شرب خمر دلالت دارد.
نزول این آیات به این ترتیب از مکی، و مدنی بودن آنها روشن مى شود. آیه اول، که دلالت بر حرمت ندارد، از سوره های مکی و آیات بعدی، که حرمت مطلق را بیان می کند، مدنی هستند. (طباطبایی، 1390ش، ج 2، صص195- 193)
ابلاغ تدریجی حرمت شرب خمر به صورت مطلق موجب شد تا عموم مردم به تدریج آن را بپذیرند و به مرور از میان جامعه برچیده شود؛ درحالی که اگر ابلاغ حرمت مطلق آن دفعی و یکباره بود، شاید مردم از پذیرش آن استنکاف، و با آن مقابله می کردند.
اصل چهارم: تعقل
واژه «تعقل» در لغت به معنای اندیشیدن و عقل را به کار انداختن است. (انوری، 1386ش، ج3، ص1790؛ ابن منظور، 1414ق، ج11، ص459) مراد از تعقل در بحث حاضر همان معنای لغوی و عرفی است؛ به عبارتی «تعقل» به معنای به کار بستن نیروی عقل و اندیشیدن در امور مختلف مادی و معنوی است که در اخلاق و تربیت می تواند کارآمد و نقش آفرین باشد. «تعقل» در اینجا، یک دستور تربیتی است که باید در تربیت به کار رود.
اصل «تعقل» در تربیت نقش مهمی ایفا می کند؛ چنان که می توان با اندیشه ورزی و تعقل، مطلوبیت یک فضیلت را درک، و با تفکر در فواید آن، در نفس شوق اکید ایجاد کرد تا زمینه برای اراده نفس پیدا شود که آن فضیلت را در نفس ایجاد و با استمرار و تکرار آن به ملکه تبدیلش کند تا ثبوت یابد. بنابراین نقش عقل و استفاده از آن در تربیت بسیار مهم است.
امام خمینی= برای عقل در تربیت و تهذیب نفس، نقش بسزایی قائل است و عقل را ابزاری برای رساندن مطالب برهانی خداشناسی به قلب می داند. ایشان می فرماید: «تا لا إله إلّا الله با قلم عقل بر لوح صافى قلب نگاشته نشود، انسان مؤمن به وحدت خدا نیست ». (خمینی، 1387ش، ص38)
همان طور که عقل در خودسازی و از بین بردن رذایل و ایجاد فضایل نقش بسزایی دارد، در تربیت متربی هم نقش مهمی ایفا می کند و ابزار بسیار مفید و کارآمدی در دست مربی است. مربی می تواند با برانگیختن قدرت تعقل و اندیشه ورزی صحیح، به متربی ابزاری بدهد که تا آخر عمر راهنما و حجت مناسبی برای او باشد. از این رو امام کاظم7 عقل را حجت برای مردم معرفی می کند:
«یَا هِشَامُ إِنَّ لِلهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَیْنِ حُجَّةً ظَاهِرَةً وَحُجَّةً بَاطِنَةً؛ فَأَمَّا الظَّاهِرَةُ فَالرُّسُلُ وَالْأَنْبِیَاءُ وَالْأَئِمَّةُ: وَأَمَّا الْبَاطِنَةُ فَالْعُقُول . (کلینی، 1407ق، ج 1، ص17)
حجت بودن عقل به این معناست که اگر به طور صحیح به کار گرفته شود، می تواند راهنمای خوبی برای انسان در امور مختلف باشد؛ تا جایی که با عمل به راهنمایی عقل، نزد خداوند معذور است و با عمل نکردن آن، حجت خداوند بر او تمام است و مستحق عقاب مى شود. نقش روشنگری عقل و راهنما بودن آن به حدی محکم است که خداوند آن را حجت برای مردم قرار داده و همچون نقش انبیا: برای انسان هاست. به همین دلیل امام صادق7 عقل را راهنمای مؤمن معرفی مى کند:
- الْعَقْلُ دَلِیلُ الْمُؤْمِنِ. (کلینی، 1407ق، ج 1، ص25)
- قُلْتُ لَهُ مَا الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَاکْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ. (کلینی، 1407ق، ج1، ص11)
البته شاید نتوان ادعا کرد که این عبارت تعریف منطقی به معنای بیان ماهیت، جنس و فصل است؛ اما می توان گفت که یک نوع تعریف ناظر به کاربرد و عملکرد آن می باشد. بیان این معنا و کاربرد از عقل در روایت روشنگر کاربرد آن در تربیت است. بنابراین در تربیت، عقلْ، ابزاری است برای رسیدن به اهداف مقدس و والای تربیتی.
نکته دیگری که در خصوص «تعقل» باید به آن توجه کرد، موانعی است که گاهی عقل را دچار اشتباه، و آن را از مسیر عقلانیت صحیح منحرف می کند. ازاین رو پالایش عقل از این موانع، بسیار مهم و ضروری است؛ به حدی که شاید اهمیت آن از اصل تعقل هم بیشتر باشد؛ زیرا تعقل نکردن بهتر از تعقل با انحراف است؛ چنان که موجب بسیاری از کج روی ها و انحراف های متعدد و گوناگون در طول تاریخ شده است. حب و بغض، شهوات، بسیاری از نفسانیت ها و تعصبات نابجا و تقلیدهای کورکورانه از این قبیل است که چشم دل و عقل را از دیدن حقیقت کور می کند و آن را منحرف می سازد. امام حسین7 در عبارتی از دعای عرفه مراد خداوند از خلقت خودش را با تحولات و اختلاف آثار برداشت کرده، به خداوند عرضه می دارد: «الهِی عَلِمْتُ بِاخْتِلَافِ الْآثَارِ، وَتَنقُّلَاتِ الْأَطْوَارِ، انَّ مُرَادَکَ مِنِّی انْ تَتَعَرَّفَ الَىَّ فِی کُلِّ شَی ءٍ، حَتَّى لَا أَجْهَلَکَ فِی شَی ءٍ».(ابن طاووس، 1409ق، ج 1، ص348)
این عبارت در دو بخش به تعقل اشاره دارد:
بخش اول: «الهِی عَلِمْتُ بِاخْتِلَافِ الْآثَارِ، وَتَنقُّلَاتِ الْأَطْوَارِ، انَّ مُرَادَکَ مِنِّی...».
در این قسمت امام حسین7 به خداوند عرضه می دارد که مراد او را از خلقت خود با توجه به اختلاف آثار و دگرگونی ها فهمیده است. فارغ از آنکه مراد از «خلقت خود» چیست، این نکته را باید توجه کرد که فهم و برداشت مراد الهی از «خلقت خود» تنها با تعقل در امور حاصل مى شود؛ یعنی ایشان با تعقل و تفکر در امور و دگرگونی ها و اختلاف آثار، مراد خداوند را از خلقت کشف کرده است. پس این بخش اشاره دارد بر اینکه کشف مراد الهی از خلقت، با تعقل امکان پذیر است.
بخش دوم: «انَّ مُرَادَکَ مِنِّی انْ تَتَعَرَّفَ الَىَّ فِی کُلِّ شَی ءٍ، حَتَّى لَا أَجْهَلَکَ فِی شَیءٍ».
در این قسمت امام حسین7 مراد خداوند از خلقت خود را معرفت و شناخت خداوند بیان می کند؛ معرفت و شناختی که از تمام اشیا به دست می آورد؛ به عبارت دیگر ایشان بیان می کند که خداوند با این اختلاف آثار قصد دارد خودش را به بندگان بشناساند تا در تمام اشیا و مخلوقات، مجهول نباشد. بنابراین مراد از خلقت الهی، معرفت خداوند در اشیا و مخلوقات است؛ به این معنا که بندگان تمام اشیا و مخلوقات را مخلوق الهی ببینند و از طریق آن به خالق یکتای بی همتا علم پیدا کنند. با این بیان روشن مى شود که انسان باید با دیدن مخلوقات، خالق را بشناسد و به او معرفت پیدا کند و این کار تنها با تعقل در امور مختلف و آثار گوناگون الهی میسر مى شود. بنابراین بخش دوم از این عبارت هم بر تعقل و تفکر در امور برای شناخت خداوند اشاره می کند.
از توضیحات فوق نتیجه می گیریم که این عبارت از دو جهت، انسان را به تعقل دعوت می کند: جهت اول تعقل در اختلاف آثار و دگرگونی ها برای کشف مراد الهی از خلقت، و جهت دوم تعقل در مخلوقات برای شناخت بهتر خالق آنها. اگر عنصر عقل در انسان نباشد، او نیز مانند دیگر حیوانات به این معارف بلند و شناخت خداوند از طریق مخلوقات دست پیدا نمی کند؛[6] اما با این عنصر می تواند مراد خداوند را از خلقت دریابد.
اصل پنجم: عبودیت و بندگی
واژه «عبد» در زبان فارسی به دو معنا به کار می رود: یکى «بنده» در مقابل پروردگار که به انسان گفته مى شود و دیگری «برده» در مقابل انسان آزاد که در نظام برده داری به انسان برده گفته مى شود. (انوری، 1386ش، ج5، ص1178؛ معین، 1388ش، ج1، ص1049) اصل این واژه، عربی است و در زبان عربی نیز به همین دو معنا به کار رفته است. (فراهیدی، 1409ق، ج 2، ص48؛ ابن فارس، 1404ق، ج 4، ص205) این واژه ابتدا بر راهی که بر اثر رفت وآمدهای بسیار کوبیده شده، اطلاق می شد.[7] در این حالت به این راه «ذلیل» یا «مذلَّل» هم گفته مى شود. بنابراین در معنای این واژه یک نوع ذلّت و پستی نهفته است و این ذلت اگر برابر مخلوق ها باشد، مذموم و ناپسند، و اگر برابر پروردگار باشد، که به معنای فرمانبرداری و اطاعت از دستورات اوست، بسیار امر پسندیده و نیکویی است.
عبودیت و بندگی خداوند به معنای اطاعت از خداوند است. (رفیعی، 1421ق، ص199) پیروی از دستورات الهی همراه با خشوع در درگاه او را بندگی می گویند.[8] هدف و جهت تربیت همیشه باید به سمت تقویت بندگی در خود و متربی باشد؛ به عبارت دیگر تربیت صحیح آن است که روحیه بندگی و خشوع و تذلل در برابر خداوند را ایجاد کرده، افزایش دهد.
در دعای عرفه در خصوص بندگی و عبادت خداوند عبارات متعددی وجود دارد؛ از جمله اینکه امام حسین7 طاعت و بندگی خداوند را واجب می داند: «نَبَّهْتَنِی لِذِکْرِکَ وَشُکْرِکَ وَوَاجِبِ طَاعَتِکَ وَعِبَادَتِک ». (ابن طاووس، 1409ق، ج1، ص340)
در فراز دیگری امام حسین7 از خداوند صداقت در بندگی و توفیق برپایی بندگی صادقانه را از خداوند چنین طلب می کند: «وَاقِمْنِی بِصِدْقِ الْعُبُودِیَّةِ بَیْنَ یَدَیْکَ»؛ (همان، ج1، ص349)
امام حسین7 در فراز دیگری می فرماید: «وَاسْعِدْنَا بِطَاعَتِکَ»؛ (همان، ج1، ص346) برخلاف دنیاپرستان و جاه طلبان که ثروت را مایه خوشبختی و سعادت می بینند، امام حسین7 اطاعت و بندگی خداوند را سبب سعادت و خوشبختی معرفی می کند تا پیروان ایشان چشم از مطامع دنیوی و اسباب مادی بردارند و با انجام دادن وظایف بندگی و خشوع و تذلل در درگاه الهی، سعادت و خوشبختی را برای خود به ارمغان آورند. ایشان در فراز دیگری از این دعا، کسانی که از رزق و روزی خداوند تناول کرده و غیر خدا را می پرستند، چنین مذمت می فرماید:
«یَا مَنِ اسْتَنْقَذَ السَّحَرَةَ مِنْ بَعْدِ طُولِ الْجُحُودِ، وَقَدْ غَدَوْا فِی نِعْمَتِهِ، یَاْکُلُونَ رِزْقَهُ، وَیَعْبُدُونَ غَیْرَهُ، وَقَدْ حَادُّوهُ وَنَادُّوهُ وَکَذَّبُوا رُسُلَهُ». (همان، ج 1، ص344)
قرآن کریم عبادت و بندگی خداوند را صراط مستقیم بیان می کند: (وَأَنِ اعْبُدُونی هذا صِراطٌ مُسْتَقیم). (یس: 61) انسان بدین طریق هدایت شده، به کمال انسانی نایل مى شود. از این رو از امام صادق7 درتفسیر «عبودیت» می فرماید:«الْعُبُودِیَّةُ جَوْهَرٌ کُنْهُهَا الرُّبُوبِیَّةُ فَمَا فُقِدَ مِنَ الْعُبُودِیَّةِ وُجِدَ فِی الرُّبُوبِیَّةِ وَمَا خَفِیَ عَنِ الرُّبُوبِیَّةِ أُصِیبَ فِی الْعُبُودِیَّة». (مصباح الشریعه، 1400ق، ص7)
این عبارت یک معنای کامل در قاعده و قانون بندگی بیان می کند که هر مقدار انسان خودبینی را از بین ببرد و فانی در ذات ربوبی پروردگار شود، بندگی خداوند را کرده است؛ به عبارت دیگر بندگی یعنی انسان قدم به قدم از انانیت و خودبینی فاصله گیرد و به تذلل و خشوع در برابر پروردگار نزدیک شود.
از ثمرات بندگی و اطاعت خداوند، عزت و قوت است؛ چنان که امام علی7 می فرماید: «مَنْ أَطَاعَ اللهَ عَزَّ وَقَوِیَ». (آمدی، 1410ق، ص614) پیامبر گرامی9 نیز عزت دو جهان را در گرو اطاعت خداوند بیان می کند: «إِنَّ رَبَّکُمْ یَقُولُ کُلَّ یَوْمٍ أَنَا الْعَزِیزُ فَمَنْ أَرَادَ عِزَّالدَّارَیْنِ فَلْیُطِعِ الْعَزِیز». (طبرسی، 1372ش، ج8، ص628) ازاین رو می توان نتیجه گرفت بندگی پروردگار ثمراتی دارد که از جمله آنها عزت در دنیا و آخرت است.
نتیجه گیری
پس از بررسی های انجام شده در بخش های مختلف دعای شریف عرفه و همچنین برخی از آیات و روایات به نتایج ذیل می رسیم:
الف) «جامعیت» که به همه جانبه بودن تربیت دستور می دهد. بر پایه این اصل، تربیت باید همه جسم و روح متربی را در بر گیرد و بی توجهی به یک جنبه سبب خسران متربی و نقصان در تربیت مى شود.
ب) «رعایت تفاوت های فردی» که به تفاو ت های فردی افراد مختلف در تربیت توجه می دهد و مربی را ملزم به رعایت آن می کند. بر پایه این اصل، از نسخه پیچی واحد در تربیت باید پرهیز، و ویژگى های فردی متربیان (استعداد، روحیات، خلقیات، شرایط محیطی، فرهنگ خانوادگی و...) باید لحاظ شود.
ج) «تدریج و استمرار» که تأکید دارد بر اینکه مراحل و سیر تربیتی، امری تدریجی است و با استمرار مربی در تربیت متربی به ثمر می نشیند. بر پایه این اصل، باید تدریج و استمرار در تربیت مراعات شود و اگر یکباره تمام اهداف تربیتی بر متربی تحمیل شود، از تاب و توانش خارج است و سبب انحراف او خواهد شد. همچنین تربیت مقطعی و بدون استمرار نیز سبب عدم استقرار اهداف تربیتی در متربی خواهد شد.
د) «تعقل» بر اندیشه ورزی متربی در تمام شئون زندگی اش تأکید دارد. تربیت باید متربی را اندیشه ورز بار بیاورد؛ به عبارت دیگر متربی باید در امورش تعقل کند تا مسیر زندگی و خوب و بد را در شئون مختلف زندگی تشخیص دهد.
هـ) «عبودیت و بندگی» به بندگی متربی تأکید می کند. متربی باید بنده پروردگار، و تربیت بنده پرور باشد. در صورت رعایت نکردن این اصل، متربی سرکش و نافرمان خواهد شد که خودش تبعات منفی فراوانی به همراه دارد؛ اما رعایت آن، آثار تربیتی مثبتی بر نوع رفتار و عملکرد شخص دارد و بازدارندگی بالایی در پرهیز از زشتی ها و ناهنجاری ها در شخص به وجود می آورد. اصل بندگی از اصول مختص به تربیت اسلامی به شمار می رود.
[1]. عبارت قبل از آن: «فَالنَّاظِرُ بِالْقَلْبِ الْعَامِلُ بِالْبَصَرِ یَکُونُ مُبْتَدَأُ عَمَلِهِ أَنْ یَعْلَمَ أَ عَمَلُهُ عَلَیْهِ أَمْ لَهُ فَإِنْ کَانَ لَهُ مَضَى فِیهِ وَإِنْ کَانَ عَلَیْهِ وَقَفَ عَنْهُ فَإِنَّ الْعَامِلَ بِغَیْرِ عِلْمٍ کَالسَّائِرِ عَلَى غَیْرِ طَرِیقٍ فَلَا یَزِیدُهُ بُعْدُهُ عَنِ الطَّرِیقِ الْوَاضِحِ إِلَّا بُعْداً مِنْ حَاجَتِهِ وَالْعَامِلُ بِالْعِلْمِ کَالسَّائِرِ عَلَى الطَّرِیقِ الْوَاضِحِ فَلْیَنْظُرْ نَاظِرٌ أَ سَائِرٌ هُوَ أَمْ رَاجِعٌ وَاعْلَمْ أَنَّ لِکُلِّ ظَاهِرٍ بَاطِنا». (شریف رضی، 1414ق، ص216)
[2]. (وَمِنْ ثَمَراتِ النَّخیلِ وَالْأَعْنابِ تَتَّخِذُونَ مِنْهُ سَکَراً وَرِزْقاً حَسَناً إِنَّ فی ذلِکَ لَآیَةً لِقَوْمٍ یَعْقِلُون). (نحل: 67) قرار دادن مسکرات در مقابل رزق نیکو نشان از ناپاکی آن است.
[3]. (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَأَنْتُمْ سُکارى). (نساء: 43)
[4]. (یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فیهِما إِثْمٌ کَبیرٌ وَمَنافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما). (البقره: 219)
[5]. (یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَیْسِرُ وَالْأَنْصابُ وَالْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ). (المائده: 90)
[6]. قرآن یکی از صفات شرور جنبندگان را عدم تعقل بیان می دارد: (إِنَّ شَرَّ الدَّوَابِّ عِنْدَ اللهِ الصُّمُّ الْبُکْمُ الَّذینَ لا یَعْقِلُون ). (الأنفال: 22)
[7]. «أصل العبد من قولهم طریق معبَّد أی مذلَّل ». (ابن درید، 1988م، ج1، ص299) «التعبیدُ: التذلیلُ یقال: طریقٌ مُعَبَّدٌ». (جوهری، 1376ق، ج 2، ص503)
[8]. منشأ این بندگی و حق طاعت و عبادت خداوند، خالقیت خداوند و مالکیت تکوینی او نسبت به بندگان است. ر.ک؛ طباطبایی، 1390ق، ج6، ص340-339