نوع مقاله : اسرار و معارف حج
مقدمه
در احکام دینی هرگونه تشریع و نوآوری ای که برگرفته از کتاب و سنت نباشد، بدعت است. از این رو پیامبر گرامى اسلام9 می فرماید: «إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِی أُمَّتِی فَلْیُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ»؛ «هنگامى که بدعت میان امت ظهور کرد، بر عالمان لازم است که با آن عالمانه مبارزه کنند». (کلینى، 1381ش، ج1، ص54) روایت مذکور علاوه بر بیان ضرورت توجه به مسئله بدعت و مذمت آن، بر مقابله علمی با این مسئله و حذر کردن از برخوردهای سلبی و غیر عالمانه تأکید دارد.
بدعت، که پیشینه تاریخی آن به عصر نبوی برمی گردد، با اهداف و انگیزه های مختلفی به وجود آمد. ازاین رو ضرورت دارد مسلمانان با عملکردی هوشمندانه و به دور از تعصبات و فرقه گرایی و به منظور ایجاد اتحاد و برقراری امنیت و آرامش میان امت اسلامی و ابطال ادله تکفیری ها و مدعیان دروغین (برای جلوگیری از تکفیر مسلمانان به بهانه بدعت) همه تلاش خود را در مبارزه با این مسئله نامبارک به کار گیرند.
در این بحث، تقریرات حضرت آیت الله جوادی آملی به عنوان اندیشمند و مفسر بزرگ شیعی در دوران معاصر قابل تأمل است. (جوادی آملی، 1385ش، ج10، ص58؛ همو، و 1391ش، ص511) ایشان ذیل تفسیر آیات متعدد (انعام: 140؛ آل عمران: 116؛ مائده: 98)، به ویژه آیات مربوط به حج، به صورت مستقیم و غیر مستقیم به تحلیل مسئله بدعت، ادله بدعت گذاران و آثار و پیامدهای اخلاقی و تربیتی ناشی از این مسئله در حج پرداخته است. (جوادی آملی، 1385ش، ج10، ص59)
از اشکال های اساسی که به مسئله بدعت وارد شده و حرمتش نیز از آن ناشی مى شود، این است که بدعت به عنوان عاملی مخرب، دین و عقیده فرد را هدف قرار میدهد و اندیشه ای التقاطی و مذموم را جایگزین رفتار صحیح و مطابق با دین می کند و این تأثیرگذاری نامیمون، دامن فرد و جامعه را خواهد گرفت. روشن ساختن بعد تعقل و تفکر در جهت اهداف حج - که برآمده از آموزش های اعتقادی در متون دینی، به ویژه قرآن، است - از ضرورت های این پژوهش است.
نویسنده سعی دارد با هدف بررسی بدعت در حج، به کشف دیدگاه قرآن و دیگر متون دینی در این زمینه در قالب محورهایی چون بررسی مفهوم شناسی بدعت در لغت و اصطلاح، ضوابط و معیار بدعت انگاری از نظر علمای اسلام، بررسی دیدگاه آیت الله جوادی آملی در این زمینه، علل بدعت گذاری و پیامدهای آن، بیان اصول و شیوه های مواجهه با بدعت و مصادیقی از بدعت های حج بپردازد.
بیان مسئله
بدعت، به معنای «نوآوری در دین»، بخشی از مباحث اعتقادی، کلامی و تفسیری اسلام است که انواع و اقسامی دارد. بدعت گذاران با انگیزه ها و دلایل خاص به این مسئله روی می آورند که در کتاب های شیعه و سنی به آن اشاره شده است. (موسوی بجنوردی، 1381ش، ج11، ص559؛ حیوان، 1391ش، ص145)
در تعریف معنای بدعت، این مقدار مسلم است که بدعت گذار آیین و رسم تازه ای که در دین نیست را در دین وارد می کند. بدعت، که از دیدگاه مذاهب اسلامی امری منفور و مطرود است، مقابل سنت های اصیل دینی قرار گرفته و رهبران دینی مذاهب اسلامی اصل حرمت آن را ضروری دین دانسته و مردم را از پیروی بدعت ها و نوآوری های ساختگی بدون سند و دلیل شرعی برحذر داشته اند. از دیدگاه امامیه و اهل سنت، حرمت بدعت به دلایل نقلی و عقلی فراوانی قابل اثبات است.
پیشینه تاریخی بدعت به عصر نبوی برمی گردد و در بسیاری از احکام اسلامی خودنمایی می کند. حج نیز به عنوان یکی از واجبات و ارکان دین، به دلیل آثار و نتایج تأثیرگذار آن در جهان اسلام، از تیررس این مسئله مصون نمانده و تاریخ شاهد بدعت هایی در این فریضه الهی بوده است. (جوادی آملی، 1385ش، ج10، ص58؛ مجلسی، بی تا، ج۳۰، ص۶۰۰)
بنابراین مسئله این است که حج با وجود آثار و برکات بی شماری که دارد، چگونه در طول تاریخ دستخوش بدعت و آثار سوء آن شده است. نویسنده در این پژوهش علاوه بر تبیین دیدگاه صاحب نظران، بر آرای آیت الله جوادی آملی در این مسئله تأکید کرده است.
مبانی نظری و پیشینه تحقیق
بدعت (نوآوری در دین) واژه اى است که همواره در محافل علمى و دینى مطرح بوده و دانشمندان مسلمان درباره معنا و مصادیق آن بحث و تبادل نظر کرده اند. با ظهور وهابیت در قرن دوازدهم هجرى، این واژه معنا و مصادیق جدیدى پیدا کرد؛ چنان که تکفیرى ها به صورت چشم بسته هر چیزى را که در چند دهه اول تاریخ اسلام سابقه نداشته، «بدعت» دانستند و مسلمانان را به دلیل انجام دادن اعمال نوبنیان، که ریشه در فعل سلف ندارد، بدعت گذار و کافر خواندند.
کتب و مقالات متعددی درباره بدعت به نگارش درآمده است و محققان و مؤلفان زیادی پیرامون این موضوع آثاری را نگاشته اند؛ از جمله کتبی مانند: نور سنت و تاریکی های بدعت، اجبار به بدعت، بدعت در نگاه قرآن، البدعه و التحرف، بدعت در دین، البدعة و مقالاتی همچون: «بازشناسی بدعت از اجتهاد و علل و عوامل شکل گیری آن از منظر فریقین»، «تطورشناسی واژه بدعت»، «بدعت و صد عن سبیل الله»، «نکوهش بدعت های دینی در قرآن و اسلام» و...؛ اما مقاله حاضر، اثری نو و مستقل در تلفیق ابعاد مختلف این موضوع و استخراج عنوانی جدید و بی سابقه در این زمینه است.
نویسنده پژوهش حاضر با پرداختن به مطالب کلیدی، کارآمد و قابل تأمل دنبال تأمین اهداف مطرح در مقاله با رویکردی جدید است. برخی از این مطالب عبارت اند از: شناخت آراى علما و صاحب نظران شیعه و سنی (به ویژه حضرت آیت الله جوادی آملی) پیرامون بدعت در دین و تحلیل نقش بدعت در حج با بررسی مفهوم شناسی بدعت در لغت و اصطلاح، ضوابط و معیار بدعت انگاری از نظر فقهای اسلام و بررسی دیدگاه آیت الله جوادی آملی در این زمینه، علل بدعت گذاری و پیامدهای آن و بیان اصول و شیوه های مواجهه با بدعت و بیان مصادیقی از بدعت های حج.
مفهوم و معنای بدعت و سنت در لغت و اصطلاح
از آنجا که براى رفع شبهه و اشتباه در هر بحث حساس و اختلاف برانگیز، نیازمند شفاف سازى معنا و مفهوم لغوى و اصطلاحى موضوع هستیم، براى روشن شدن معانى این بحث نیز لازم است اقوال ذکر شده درباره این لغات را متذکر شویم.
بدعت در لغت یعنی «چیزی را بدون سابقه و الگوی قبلی ایجاد کردن یا گفتاری را بی پیشینه بر زبان آوردن»، (موسوی بجنوردی، 1381ش، ج11، ص558) «امر تازه ای که در شریعت مبنایی ندارد»[1]. (حنبلی، 1423ق، ص252) و «امر تازه ا ی که با کتاب، سنت یا اجماع مخالف است». (ابن حجر عسقلانی، 1379ق، ج2، ص158)
بدعت در اصطلاح یعنی «کسی گفتاری یا کرداری در دین وارد کند و در گفتار و کردار خویش به صاحب شریعت و نمونه های متقدم و اصول محکم دینی استناد نورزد»؛ (راغب اصفهانی، 1412ق، ص39) به عبارت دیگر بدعت به معنای «وارد کردن چیزی در دین» است؛ همان طور که از کلام پیامبر گرامی9 می توان این گونه دریافت کرد: «هر طریقه یا روشی که کسی در دین ابداع کند، به نوعی که آن طریقه یا روش بخشی از دین نباشد، مردود است». (موسوی بجنوردی، 1381ش، ج1، ص67)
سنت در اصطلاح یعنی «هر حکمی که بر اساس اصول شریعت و قواعد دین مبین اسلام قرار دارد» (ابن اثیر، 1367ش، ص106) و به معنای چیزی است که «وجودش بر عدم رجحان دارد»؛ رجحانی که مانع از ضد نیست. (حکیم، 1397ش، ص6) در قرآن کریم نیز به اهمیت سنت توجه، و به پیروی از فرمان پیامبر9 و اولی الامر، امر شده است. خداوند به مردم فرمان می دهد که در هر حادثه و مسئله ای از احکام به پیامبر9 و اولی الامر رجوع کنند؛ چرا که آنان به استنباط حکم داناترند. (نساء: 83)
سنت از دیدگاه علمای شیعه و اهل سنت با هم متفاوت است؛ از نظر امامیه سنت عبارت است از: «کلیه افعال و سخنان و تقریرهایی که از معصوم، اعم از پیامبر خدا و ائمه اطهار:، سر زده باشد»؛ یعنی سنت قول، فعل و تقریر معصوم، و یکی از ادله اربعه است؛ (حسینی، 1386ش، ج4، ص3258) اما سنت از دیدگاه علمای اهل سنت به معنای «فعل، کلام و تقریر پیامبر9» است. آنان حتی قائل به توسعه و تعمیم آن نیز شده اند و سنت را شامل «فعل، کلام و تقریر صحابه پیامبر9» هم دانسته اند؛ (شاطبی، 1420ق، ص141) یعنی همان طور که سنت پیامبر9 را حجت دانسته اند، سنت صحابه او را نیز حجت می دانند. (حکیم، 1397ش، ص8)
دیدگاه آیت الله جوادی آملی درباره بدعت
آیت الله جوادی آملی از جمله صاحب نظران و مفسران بزرگ شیعه است که به تبیین مسئله بدعت در تفسیر قرآن کریم پرداخته است. ایشان با تعریف بدعت به معنای نوآوری عملی - که گاهی حق، صدق، خیر و حسن و زمانی باطل، کذب، شر و قبیح است - به بیان مسئله مذکور پرداخته اند و افزوده اند:
دین، تام و کامل است و از هر عیب منزه، و از هر نقص مبراست و اگر چیزی بر آن افزوده شود یا چیزی از آن کاسته گردد، چنین نوآوری مذمومی بدعت نامیده مى شود. (جوادی آملی، 1391ش، ص512)
ایشان در تفسیر آیه (فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ یَکْتُبُونَ الْکِتَابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَذَا مِنْ عِنْدِ اللهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَنًا قَلِیلًا فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ أَیْدِیهِمْ وَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُونَ)، (بقره: 79) سبب اساسى تمرد و دین گریزى یهودیان را تحریف عالمانه دین شناسان بى دین می داند؛ چراکه این گروه دین شناس و محقق به دستور تحریف و تسیب آن اکتفا نکردند؛ بلکه با دستان نحس خویش تورات الهى را تحریف کردند و مدعى شدند که این همان تورات نازل شده از طرف خداست. آنان از عمل تحریف و افتراى به دین، هدفى جز دین فروشی و به دست آوردن متاع دنیا نداشته اند. گناه این فرقه ضاله مضلّه، از آن رو که اصل دین را به خطر مى اندازد، از معاصى و ستم های بزرگ محسوب است. از این رو با تکرار و تثلیث کلمۀ رعب آور «ویل» عظمت عقوبت آنان ذکر شده و آن منحرفان محرّف و مفتریان دین فروش به عذابى بسیار سخت تهدید شده اند.
در این آیه، نخست استحقاق محرّفان نسبت به اصل ویل بیان شده، و آن گاه به تفصیل در برابر هر یک از دو گناه مهم آنان (اصل تحریف و دریافت عوض)، یعنی ثمن یا مزد نیز کلمه «ویل» ذکر شده است. البته احتمال اینکه ویل ها عقاب هاى سه گانه در برابر معاصى سه گانه اصل تحریف، اسناد محرّف به خدا و دریافت رشوه باشد نیز مطرح است. (جوادی آملی، 1385ش، ج5، ص295)
آیت الله جوادی آملی در تکمیل این بحث و لزوم تقلید محققانه، رجوع جاهل به عالم و کارشناس دینى در مسائل دین را بر اساس اصل عقلایى می داند[2] و مى نویسد:
«باید آن عالم خبره از اعتبار و وثاقت لازم برخوردار باشد؛ در غیر این صورت بر رجوع کنندگان و مقلّدان است که تحقیق و تبیین لازم را اعمال کنند[3] تا عالمان سوء، امانىّ و امور جعلى و خلاف واقع را بر آنان تحمیل نکنند؛ آن گونه که عالمان اهل کتاب در حق بى سوادان و مقلدان یهود و ترسا روا مى داشتند و جعلیّات و خرافاتى را به نام دین به آنان القا مى کردند»
مثلاً می گفتند: ما احبّاء و دوستان خداییم و عذاب نمى شویم[4] و اگر هم عذاب شویم، چند روزى طول نمى کشد؛ درحالى که هیچ عهدى در این مورد از خدا نگرفتند.[5] همچنین آنها مى گفتند بهشت تنها از آن اهل کتاب است و دیگران از آن سهمى ندارند.[6]
قرآن کریم از این گونه خیالات واهى، به «امانىّ» تعبیر مى کند و مى فرماید با صرف آرزوها کارى از پیش نمى رود و آنچه سبب نجات می شود، عمل صالح است: (لَیْسَ بِأَمَانِیِّکُمْ وَلَا أَمَانِیِّ أَهْلِ الْکِتَابِ مَنْ یَعْمَلْ سُوءًا یُجْزَ بِهِ). (نساء: 123) خداوند در این آیه به همه مقلدان و هواداران مکاتب فکرى تذکر مى دهد که وهم و گمان را اساس حرکت مکتبى خویش قرار ندهید و در آنچه علماى غیر امین بر شما تحمیل مى کنند، تحقیق کنید و بدانید آنچه آنها در برخورد با شما ادعا مى کنند، جز مشتی آرزوها و خیال هاى بی پایه، چیز دیگرى نیست. بکوشید در تقلید خود محقق و اهل برهان باشید تا بتوانید بین خود و خداى خود حجت اقامه کنید و هرگز در تقلید مقلد نباشید؛ زیرا جهل باید به علم ختم شود؛ نه به جهت دیگر. (همان، ص309)
خداوند، تابعان و مقلّدانى که کورکورانه تبعیت مى کنند را مذمّت مى کند و مى فرماید: «آنها کسانى هستند که چون بدون تحقیق حرکت مى کنند، هر شیطان متمرّد و سرکشى مى تواند زمام آنها را به دست گیرد»،[7] همچنین متبوعان و کسانى را که بدون علم و هدایت، دیگران را به تبعیت از خویش فرا مى خوانند خاسر دنیا و آخرت معرفى مى کند و مى فرماید انسان از دو راه مى تواند محقّق شود: یا اینکه خود اهل پژوهش و برهان باشد و از این طریق حقیقت برایش روشن شود یا اینکه به کتاب آسمانى رجوع کند؛ یعنى یا با برهان عقلى یا با دلیل معتبر نقلى.
متبوعان ناآگاه، نه از برهان عقلى بهره اى دارند و نه از وحى آسمانى: (وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَلا هُدیً وَلا کِتابٍ مُنِیرٍ ٭ ثانِیَ عِطْفِهِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللهِ لَهُ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَنُذِیقُهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ عَذابَ الْحَرِیقِ). (حج: 8 و 9) در چنین حالى است که خردمند نیست، سر به زیر انداخته و جایى را نمى بیند و سرگرم ضلال دیگران است. (همان، ص 309)
حضرت آیت الله جوادی آملی در تبیین علل تمرّد و عوامل نافرمانی و اسباب دین گریزى یهودیان به چهار نکته اشاره کرده، می نویسد:
آنچه در بین این امور چهارگانه از اهمیّت ویژه برخوردار، و نسبت به عوامل دیگر امّ الفساد است، همانا تحریف عالمانه دین شناسان بى دین است ازاین رو قرآن کریم نام و صفت این گروه را در صدر جریان اخرى قرار داد و ابتدا سیرۀ سیّئۀ آنان را ذکر کرده، آن گاه به ذکر گروه هاى سه گانه دیگر پرداخته و در سایه همین جریان دوباره به تبیین این گروه؛ از منظر کیفر و عقاب الهى همّت گماشته که این گروه دین شناس و محقّق به دستور تحریف و تسبیب آن اکتفا نکردند؛ بلکه خودشان به طور مباشرت با دستان نحس خویش تورات الهى را تحریف کردند؛ یعنى کتاب رایج و رسمى آنان که براى امّیون و دیگران طرح مى شود، نه به دستور خداوند تنظیم شده و نه به دستور دین پژوهان بى دین؛ بلکه به دست خود همین دین شناسان ناباور دینى تدوین شده است. البته دسایس سیاسى، تهدید و تحدید و تحبیب و تخویف و ترغیب به مال و جاه و مقام و مانند آن بى تأثیر نبوده و نیست. (همان، ص310)
چون گناه این گروه، از مهم ترین معاصى است و در فرهنگ وحى چنین معصیتى از سنگین ترین ستم ها محسوب مى شود.[8] ازاین رو خداوند در پایان همین جریان به بیان کیفر تلخ این فرقه ضالّه مضلّه عنایت، کرده و با تکرار سه بار کلمه رعب آور «ویل» سنگینى عقوبت اینها را ذکر کرده است. هرچند این تثلیث و سه بار تکرار کردن کلمه «ویل» زمینه برداشت سه معصیت و سه عقاب در قبال آن سه معصیت را فراهم کرد؛ یکى اصل تحریف و تبدیل و دیگرى اسناد محرّف و مجعول به خدا و سومى دریافت رشوه، اعمّ از مال، جاه، ریاست و مانند آن اما مى توان گفت: صدر آیه به طور متن، اجمال و ذکر جامع، به استحقاق محرّفان نسبت به اصل «ویل» بیان شد و ذیل آیه به طور شرح، تفصیل اصل تحریف از جریان بازاریابى و دریافت بها، کالا یا گرفتن مزد در برابر کار تنظیم شد؛ یعنى این دو گروه دو گناه مهم انجام دادند: یکى اصل تحریف و دیگرى دریافت عوض، و در قبال هر کدام از این دو عصیان، کلمه «ویل» ذکر شد. البته مفاد «یکسبون» اعم از ثمن و اجرت است؛چون همه معاصى دیگر را در بر دارد. (همان، ص311)
در روایات نیز دو حدیث سفینه (امینی، 1372ش، ج10، ص380)، و ثقلین (امین، 1421ق، ج1، ص370)، که به صورت متواتر از شیعه و اهل سنت نقل شده، بر اثبات وجوب پیروی از امام معصوم و مرجعیت سنت در مقابل بدعت نامشروع دلالت دارد. به اذعان مراجع دینی فریقین و تأکید کتاب و سنت، هدایت انسان و دوری از وادی هلاکت جهل و حیرت، در گرو اطاعت و پیروی تام و تمام (هم در مقام عمل و هم در مقام گفتار) از معصومین: است.
منابع منع بدعت در اسلام
علاوه بر ممنوعیت بدعت در آیات قرآن (حدید: 27؛ نحل: ۱۱۶؛ انعام: ۶۵-۱۵۹؛ توبه: ۳۱) و روایات، که به آن اشاره شد، از دیگر منابع منع بدعت، عقل است. در نظام توحیدی، مقام تشریع - که جلوه ای از علم، رحمت، رأفت و حکمت است - مخصوص خداوند متعال بوده و رأی و نظر هیچ کس در حق کسی نافذ نیست[9] و قرآن مشرکان را به دلیل بدعت افترایی بر خداوند متعال سرزنش کرده و فرموده است: (قُلْ أَرَأَیْتُم مَّا أَنزَلَ اللهُ لَکُم مِّن رِّزْقٍ فَجَعَلْتُم مِّنْهُ حَرَامًا وَحَلَالًا قُلْ آللهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَى اللهِ تَفْتَرُونَ) .(یونس: 59) البته عقل آدمی به عنوان قوه مدرکه و استدلال گر حکم می کند که خداوند حکیم برای هدایت و رسیدگی به امور دینی و اجتماعی انسان ها باید این ولایت را به انسان های کامل (معصومان:) به عنوان مقام رسمی عطا کند تا حجت بر مردم تمام شده، با پیروی از دستورات و راهنمایی های آنها راه هرگونه بهانه جویی، تحریف و بدعت بسته شود و راه از بیراه مشخص، و حق از باطل تمییز گردد.
علامه طباطبایی در تفسیر آیه مذکور مى نویسد:
وقتی ثابت شد که حکم مختص به خدای سبحان است، قهراً تکامل احکام و قوانینی که دایر بین مردم است یا در حقیقت حکم خدای تعالی و مأخوذ از ناحیه او به وسیله وحی و یا رسالت است یا حکمی است که به خدا افترا بسته اند و شق سوم ندارد.
علاوه بر این مشرکین احکامی را که بدعت نهاده و در بین خود باب کرده بودند به خدای سبحان نسبت می دادند.[10](طباطبایی، 1374ش، ج10، ص126)
اجماع، از دیگر دلایل منع بدعت از دیدگاه امامیه است. بدعت به دلیل آثار زیانبارش در فرد و اجتماع، نکوهش شده و همواره علمای اسلام در آگاهی بخشی به مردم و لزوم مبارزه با بدعت و اصل حرمت آن تأکید داشته اند؛ از سخنان مرحوم نراقی در کتاب عوائد الایام اجماعی بودن این مسئله روشن مى شود. ایشان می نویسد: «حرمت بدعت مورد اتفاق امت اسلام است؛ بلکه اصل حرمت آن ضروری دین و ملت است». (نراقی، 1408ق، ص319)
بدعت های حج
فریضه حج میان فرائض از ویژگی خاصی برخوردار است و جزء عباداتی است که جامعیت داشته و سایر عبادات را در درون دارد. پیشینه تاریخی حج نشانگر اهداف و آثار بی بدیل حجی است که بر پایه سنت های ابراهیمی و محمدی برپا شود و بدعت، تحریف و خرافه در آن راه نیابد؛ بدعت هایی که اگرچه با گذر زمان تغییر و تحولاتی پیدا کرده، ولی ریشه های آن به انحرافات فکری و عقیده ای باز می گردد که از دوران جاهلیت تاکنون ادامه داشته است و بی توجهی به آن و ایجاد زمینه رواج بدعت ها، باعث از بین رفتن آثار بی نظیر و همه جانبه حج خواهد شد.
تشریع تمامی احکام الهی دارای مصالح، اهداف و نتایج قطعی و ارزشمند است و حج، نیز اهداف اخلاقی، تربیتی، عبادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی فراوانی دارد که آیات و روایات متعددی به آن اشاره کرده است. در پرتو مراسم عبادی - سیاسی حج، یکپارچگی و همبستگی امت اسلامی جلوه گر شده و اجتماع عظیم مسلمانان در مناسک حج، تجلی گر قدرت و اقتدار آنان در جهان است؛ اما آنچه باعث جدایی و تفرقه میان آنان مى شود، رشد تفکرات غیر اسلامی و تنگ نظری های مذهبی، دسیسه های دشمنان و فقدان رشد فکری کافی و بالندگی است.
با بررسی تاریخ اسلام می توان دریافت که بدعت های متعددی در مسئله حج به ثبت رسیده است؛ از جمله بدعت هایی که خلفا بنا نهادند. فتاوای خلیفه دوم و سوم در بعضی از اعمال حج و الزام مردم به پیروی از خود، چیزی جز بدعت نامشروع نبوده است. در اینجا به بدعت های مهم حج، که در تاریخ به ثبت رسیده است، اشاره مى شود:
در قرآن کریم به وجوب طواف نساء تصریح شده است: (فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِ...). (بقره: 196) همچنین بر این وجوب در روایات متعددی تأکید شده است؛ از جمله: روایت امام صادق7 که بر وجوب طواف نساء در عمره مفرده و وجوب سه طواف بر متمتّع دلالت دارد: «عمره گزار پس از حلق باید طواف دیگری نیز انجام دهد» (شیخ طوسی، بی تا، ج5، ص230)؛ همچنین روایت: «على المتمتع بالعمرة إلى الحج ثلاثة اطواف بالبیت، ویصلی لکل طواف رکعتین وسعیان بین الصفا والمروة».(العلوی العاملی، 1036ق، ج3، ص488)
بنا بر نظر شیخ طوسی، اجماع و احتیاط از دیگر ادله طواف نساء است، (شیخ طوسی، بی تا، ج1، ص413) ولی عمر با نادیده گرفتن همه مستندات شرعی بدعت نهاد و متعه حج را حرام اعلام کرد و با صراحت گفت: «دو متعه در زمان پیامبر9 بود و من آن دو را حرام، و مرتکب آن را عقاب می کنم: یکی متعه نساء و دیگری متعه حج»؛ (امینی، 1372ش، ج6، ص210) با اینکه برخی از صحابه فرزند متعه اند (طباطبایی، 1374ش، ج2، ص297) و نیز پیامبر اعظم9 و بسیاری از صحابه، حج تمتع را به جا آوردند. (جوادی آملی، 1385ش، ج10، ص59)
فتوای عثمان در به جا آوردن نماز چهاررکعتی در منا، حتی به نظر علمای اهل سنت، فتوایی خلاف سیره پیامبر اسلام9 بود. بخاری و مسلم از عبدالله بن عمر روایت می کنند که پیغمبر9 در منا دو رکعت نماز خواند، ابوبکر و عمر هم دو رکعت خواندند و عثمان هم اوایل خلافتش نماز در منا را دو رکعت می خواند؛ ولی بعدها چهار رکعت خواند و دستور داد که همگان نیز چهار رکعت بخوانند! (بخاری، بی تا، ج2، ص154)
در منابع و روایات شیعه، تغییر محل مقام ابراهیم به دست عمر جزء بدعت های او شمرده شده است؛ برای مثال نقل شده است:
روزی امام علی7 در حضور جمعی از اهل بیت: و یاران خاص خود خطبه ای خواند و ضمن آن پس از برشمردن تحریف ها و دگرگونی هایی که زمامداران پیشین به وجود آورده بودند، اظهار نگرانی کرده و در بخشی از خطبه یکی از احکام تحریف شده را تغییر محل مقام [ابراهیم] از محل [آن در] زمان پیامبر اسلام9 معرفی فرمود. (کلینی، 1389ق، صص 63- 58)
یکی دیگر از بدعت های خلفا در مناسک حج، اضافه کردن عباراتی در تلبیه است که در کتب معتبر اهل سنت به نقل از عبدالله بن عمر، این بدعت به خلیفه دوم نسبت داده شده است. عمر علاوه بر آنچه پیامبر9 در لبیک می فرمود، این عبارات را اضافه کرد: «لبیک اللهم لبیک، لبیک و سعدیک و الخیر فی یدیک لبیک والرغباء إلیک والعمل». (همان، ج2، ص842) همچنین عثمان نیز به عنوان خلیفه سوم در این موضوع دچار بدعت شد و از متعه حج و جمع کردن بین عمره و تمتع نهی کرد و برای هر دو حج یک تلبیه می گفت. سعید بن مسیّب می گوید:
بین علی7 و عثمان در منطقه عسفان بر سر متعه حج اختلاف پیش آمد؛علی7 به عثمان فرمود: «به چه مجوزی از کاری که پیامبر9 امر فرموده، نهی می کنی؟» و چون علی7 مخالفت عثمان با سنت نبوی را دید، برای هر دو حج (عمره و تمتع)، جداگانه لبیک گفت. (بخاری، 1401ق، ج2، صص569-567)
منع عمر از متعه حج
از جمله بدعت های مهم، که آثار شوم آن تا حال نیز ادامه دارد، بدعت گذاری خلیفه دوم در حج تمتع و منع از متعه حج بود. زمانی که پیامبر9 تشریع حج تمتع از سوی خدای سبحان را ابلاغ کرد، این فرمان برای برخی از صحابه که هنوز رسوبات جاهلی در ذهن آنها بود، از جمله عمر، گران آمد. از این رو عمر را به استبعاد واداشت و او در دوران خلافتش به راحتی اعلام کرد: «دو متعه در زمان پیامبر اکرم9 بود و من آن دو را حرام، و مرتکب آن را عقاب می کنم: یکی متعه نساء و دیگری متعه حج». (جوادی آملی، 1385ش، ج10، ص59)
درباره انگیزه و مستمسک عمر در این بدعت، بیشتر علمای شیعه ورود پیدا کردند و به نقد و بررسی بدعت او پرداخته اند. (همان، ص60) اگرچه ادله مشروعیت حج تمتع مستند به آیات و روایات متعددی است، ولی برخی از اهل سنت خواستند این بدعت را توجیه کنند. برخی از این توجیه ها عبارت اند از: مستقل بودن حج و عمره به عنوان دو عبادت (سیوطی، 1404ق، ج1، ص520)، ولایت والی مسلمانان و جواز تغییر و تبدیل احکام دین از سوی خلیفه دوم که والی مردم بوده (طباطبایی، 1374ش، ج2، ص93) و مقایسه حج تمتع با حج قران و اِفراد (که چطور ممکن است در حج تمتع انسان در اثنای آن از محرمات بهره مند شود). همچنین ادعا کرده اند که چون مسلمانان صدر اسلام به سبب ترس، حج تمتع به جا می آوردند، پس مشروعیت حج تمتع برای زمان خوف بوده که سپری شده است. (سیوطی، 1404ق، ج1، ص501-524) برای توجیه بدعت گذاری خلیفه دوم سخنان دیگری هم گفته اند که مجال طرح آنها نیست.
در پاسخ به این توجیهات بی اساس باید گفت با توجه به آیات متعدد قرآن کریم، از جمله آیه 196 بقره، به خوبی تشریع حج تمتع و وجوب آن از سوی خدا آشکار است. همچنین والی بودن خلیفه دوم را نمی توان پذیرفت؛ چرا که اولاً منصب خلافتش غصبی بود و از این رو هیچ گونه ولایتی بر مسلمانان نداشت و ثانیاً محدوده ولایت والی مسلمانان، به اندازه ای وسیع نیست که بتواند احکام الهی را تغییر دهد. (جوادی آملی، 1392ش، ج10، ص73)
در پاسخ به شبهه بهره مندی انسان از محرمات در اثنای حج باید گفت خداوندی که حج را با این کیفیت تشریع کرده، اجازه این بهره مندی را نیز داده و اجتهاد مقابل این فرمان صریح الهی، اجتهاد در برابر نص، و باطل است. (همان، ص76).
توجیهات پیرامون ترس مسلمانان نیز از اساس باطل و مردود است؛ زیرا اصحاب پیامبر9 در زمان حجة الوداع هیچ گونه ترسی نداشتند و از طرفی آیه شریفه (ذلِکَ لِمَنْ لَمْ یَکُنْ أَهْلُهُ حاضِرِی الْمَسْجِدِ الْحَرامِ)، (بقره: 196) اطلاق دارد و هیچ گونه قیدی مانند ترس در آن نیست.
با مراجعه به آثار آیت الله جوادی آملی و بررسی آراى ایشان پیرامون مسئله بدعت (جوادی آملی، 1385ش، ج۱۰، ص512؛ همو، 1391ش، ص512) و استفاده از اطلاق ادله مطروحه در حرمت بدعت یا علم به مناط حکم و عدم دخل خصوصیت (تنقیح مناط)، می توان گفت که این حرمت ها شامل حرمت بدعت در حج و لزوم مبارزه با آن نیز مى شود.
پیامدهای بدعت و راهکارهای مبارزه با آن از دیدگاه آیت الله جوادی آملی
حضرت آیت الله جوادی آملی با استناد به آیات و روایات، پیامدهای متعدد بدعت را بر شمرده (جوادی آملی، 1391ش، ص515) که برخی از آنها عبارت است از: زیان کاری و گمراهی[11]، ستمکاری[12]، محرومیت از رستگاری[13]، محرومیت از محبت خدا،[14] محرومیت از هدایت،[15] ترک سنت[16]، نابودی اسلام[17]، سزاوار لعنت الهی[18]، گرفتار گمراهی و آتش جهنم[19] و عذاب دردناک.[20]
بنابراین در مواجهه با بدعت و بدعت گذاران و لزوم مبارزه با آن باید گفت مبارزه با عقاید خرافی از طریق اصلاح ساختار دین از راه های عقلایی و شیوه های کلامی، و نیز ترمیم عادت ها و رسم های ملی که با اصل دین و معارف الهی در تعارض اند، همواره بخشی از سیره انبیا: بوده است. در روایات به شیوه های متعددی از قبیل دوری و اعراض، برائت و نفرت، لعن و سب، روشنگری و افشاگری و تهدید و ارعاب در مبارزه با بدعت و بدعت گذاران اشاره شده است. (جوادی آملی، 1391ش، ص513)
اگرچه بدعت ستیزی در جامعه بر همگان لازم است، ولی در این میان عالمان و دانشمندان دینی نقشی حیاتی و بی بدیل دارند؛ زیرا به هر میزان عالمان دینی درک عمیق تری نسبت به جوهره دین و القای آن به جامعه داشته باشند، به همان اندازه خطر انحراف و پیدایش خرافه و بدعت در جامعه کاهش می یابد و اتحاد، یکدلى، امنیت و آرامش میان مردم برقرار مى شود؛ ولی هرگاه عالمان دین در نقش نظاره گر ظاهر شوند و دین از مسیر اصلی خود منحرف، و دچار آفت شود، به دلیل کوتاهی عالم و آشکار نکردن دانش خود، به استناد روایات موجبات لعن الهی فراهم می شود. (کلینی، 1381ش، ج1، ص54) از طرفی مقاماتی چون رفعت درجه در بهشت، امنیت و ایمان، یقین و رضا، که به عنوان پاداش بدعت ستیزان معرفی شده (جوادی آملی، 1391ش، ص513) خود گویای اهمیت مسئله بدعت و لزوم مبارزه با بدعت گذاران است.
نتیجه گیری
نویسنده در پژوهش حاضر با روش توصیفی - تحلیلی و با استفاده از منابع اصلی به تبیین بدعت و مسائل آن پرداخت و با استفاده از چارچوب نظری - که بر اساس دیدگاه اسلام و علمای امامیه، به ویژه دیگاه آیت الله جوادی آملی، شکل گرفت - به بررسی بدعت در حج و نیز کشف دیدگاه قرآن و دیگر متون دینی در این زمینه همت گمارد.
با بررسی مسئله بدعت و نقش این بدعت ها در حج باید گفت در تفسیر آیات قرآن و متون روایی، کلامی و فقهی به وفور می توان اتفاق آرای صاحب نظران درباره مذمت بدعت و لزوم مبارزه با آن را با مستنداتی متقن یافت.
همچنین با مراجعه به آرای مفسرانی چون آیت الله جوادی آملی که در آثار علمی متعددی به بحث بدعت و مسائل پیرامون آن، به ویژه تأثیرگذاری آن در عبادت مهمی مثل حج پرداختند، ضرورت تحقیق و پژوهش پیرامون موضوع مذکور روشن مى شود تا در پرتو آن، محققان و پژوهشگران این عرصه با شناسایی و رصد موضوعاتی نو و کارآمد، گامی در جهت اعتلای فرهنگ ناب اسلامی برداشته، پاسخگوی شبهات مطرحه در این زمینه باشند.
[1]. بدعت به این معنا در قرآن هم به کار رفته است: (بَدِیعُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ...). (بقره: 117)
[2]. (فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ). (نحل: 43)
[3]. (إِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَّنُوا). (حجرات: 6)
[4]. (نَحْنُ أَبْنَاءُ اللهِ وَأَحِبَّاؤُهُ). (مائده: 18)
[5]. (...وَقَالُوا لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّامًا مَعْدُودَةً قُلْ أَتَّخَذْتُمْ عِنْدَ اللهِ عَهْدًا فَلَنْ یُخْلِفَ اللهُ عَهْدَهُ...). (بقره:80)
[6]. (لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلَّا مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصارى). (بقره: 111)
[7]. (وَمِنَ النَّاسِ مَن یُجَادِلُ فِی الله بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطَانٍ مَّرِیدٍ). (حج: 3)
[8]. (فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى عَلَى الله کَذِباً لِیُضِلَّ النّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ). (انعام: 144)
[9]. (إِنِ الْحُکْمُ إِلَّا لِله). (انعام: 57)
[10]. (وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَیْهَا آبَاءَنَا وَالله أَمَرَنَا). (اعراف: 28)
[11]. (قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ قَتَلُواْ أَوْلَدَهُمْ سَفَهاً بِغَیْرِ عِلْمٍ وَحَرَّمُواْ مَا رَزَقَهُمُ اللهُ افْتِرَاءً عَلَى اللهِ قَدْ ضَلُّواْ وَ مَا کَانُواْ مُهْتَدِینَ). (انعام: 140)
[12]. (فَمَنِ افْتَرَى عَلَى اللهِ الْکَذِبَ مِنْ بَعْدِ ذَلِکَ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ). (آل عمران: 94)
[13]. (إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَى الله الْکَذِبَ لَا یُفْلِحُونَ). (نحل: 116)
[14]. (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تُحَرِّمُوا طَیِّبَاتِ مَا أَحَلَّ الله لَکُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللهَ لَا یُحِبُّ الْمُعْتَدِینَ). (مائده: 116)
[15]. (فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى الله کَذِبًا لِیُضِلَّ النَّاسَ بِغَیْرِ عِلْمٍ إِنَّ اللهَ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ). (انعام: 144)
[16]. «ما اُحْدِثَتْ بِدعةٌ إلاّ تُرِکَ بها سُنّةٌ». (کلینی، 1389ش، ج1، ص58)
[17]. «مَنْ مَشَی اِلَی صَاحِبِ بِدْعَةٍ فَوَقَّرَهُ فَقَدْ سَعَی فِی هَدْمِ الْاِسْلَامِ». (شیخ صدوق، 1404ق، ج3، ص572)
[18]. «إِذَا ظَهَرَتِ اَلْبِدَعُ فِی أُمَّتِی فَلْیُظْهِرِ اَلْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ یَفْعَلْ فَعَلَیْهِ لَعْنَةُ اَلله». (کلینی، 1381ش، ج1، ص54)
[19]. «کُلُّ بِدعَةٍ ضَلالَةٌ وَ کُلُّ ضَلالَةٍ فی النّار». (شیخ صدوق، 1081ق، ص307)
[20]. (إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرونَ عَلَى الله الْکَذِبَ لَا یُفْلِحُونَ ٭ مَتَاعٌ قَلِیلٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِیمٌ).(نحل: 116 - 117)
قرآن کریم