نوع مقاله : اسرار و معارف حج
مقدمه
دیپلماسی و رفتار سیاسی در جوامع جهانی از گذشته تاکنون دارای جایگاه و اهمیت ویژه ای بوده و رفتار دیپلماتیک دولتمردان و سیاستمداران در روابط بین المللی از این جایگاه معنا و تبلور یافته است. (خزائی، 1393، ص104) سابقه استفاده از مذهب به عنوان موضوع و همچنین ابزار دیپلماسی سابقه تاریخی طولانی دارد (شیخ الاسلامی و سرادار، 1391، ص104) و دین اسلام آیینی است که نه تنها به مباحث ایمانی و اعتقادی شخص توجه دارد، بلکه برای تمامی شئون زندگی انسانی اعم از فردی و اجتماعی برنامه و راهکار ارائه داده است. بر همین اساس تبیین و تحلیل این جایگاه از منظر اسلام نیز قابل بررسی است؛ به گونه ای که پیامبر اسلام9 به اهمیت این جایگاه پرداخته و در سیره و رفتار سیاسی خویش در روابط خارجی نقش دیپلماسی را پر رنگ تر از مفاهیم دیگر معنا کرده است. (خزائی، 1393، ص104)
یکی از ویژگی های مهم دین اسلام وجود عناصر اتحادبخش است که سبب شده جهان اسلام برای تبدیل شدن به مرکز سیاسی و فرهنگی متحدی از ظرفیت بالایی برخوردار باشد. ازاین رو می بینیم هر بار که این عناصر اتحادبخش به واسطه دعوت، رسالت یا رهبری در سطح وسیعی برانگیخته و جلوه گر شده اند، مردم با آنها همراه شده و زمینه برای اتحاد سیاسی نیز فراهم شده است. در این میان حج به عنوان عبادتی سیاسی - اجتماعی از مهم ترین ظرفیت های درونی جهان اسلام برای همگرایی اسلامی است که با گردهم آوری نمایندگان از سراسر جهان اسلام در قالب انجام مناسکی یکسان در زمان و مکان واحد، هویت دینی مسلمانان را تقویت می کند. (محمدی و همکاران، 1394، ص3). این زیارت های مذهبی قدمتی طولانی داشته و همچنان جایگاه برجسته ای در زندگی امروز بسیاری از مردم دارد. (Caidi, 2019: 44)
حج نه تنها راهی برای نزدیک شدن به خدا ارائه می دهد، که مزایای اجتماعی، آموزشی، اقتصادی و سیاسی را نیز به زائران ارائه می دهد. برای نشان دادن برابری و برادری و به منظور تسلیم در برابر آموزه های اسلامی همه زائران علیرغم ویژگی های مختلف جمعیتی، لباس احرام می پوشند. این لباس نشانه وحدت بوده و برابری و جهانی بودن را منتقل می کند. با رعایت آیین حج انتظار می رود که زائران وحدت و نظم و انضباط را به نمایش بگذارند که این امر به ریشه کن کردن مرزهای مصنوعی در بین زائران کمک می کند. (Al Nabulsi, 2015، 47) بنابراین نویسنده در پژوهش حاضر به بررسی جایگاه دیپلماسی حج و موانع آن با تأکید بر همگرایی امت اسلامی پرداخته است.
بنیادها و مفاهیم
حج از بزرگ ترین سفرهای مذهبی جهان است که در لغت به معنای «مطلق قصد» بوده و در اصطلاح شرع «قصد زیارت خانه خدا در زمان معین و انجام مناسک مخصوص که خداوند متعال دستور داده» است.
زیارت مکه و مدینه در عربستان سعودی را حج می نامند که نمایانگر سیر تحول انسان به سوی خدا به معنای بودن و نمایشی نمادین از فلسفه خلقت آدم است. (Amiri et al, 2011: 678) طبق آیات و روایات حج یکی از ارکان پنج گانه اسلام و برای مؤمنانی است که مستطیع هستند که باید یک بار این فریضه را به جای آورند. (NIU, 2016: 41)
امام باقر7 می فرمایند: «بُنی الاسلامُ عَلَی خَمسٍ عَلَی الصَّلَاةِ و الزَکاةِ و الصَّومِ و الحَجِّ و الوَلایةِ». (کلینی، ج2، ص18) طبق این روایت اگر کسی عمداً حج را ترک کند، یکی از ارکان اسلام را ترک کرده است و کسی که یکی از ارکان اسلام را ترک کند بر اساس آیه (وَلِلهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَمَن کَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعَالَمِینَ) (آل عمران: 97) کافر است.
حج دارای منافع دنیوی و اُخروی فراوانى است. مرحوم علامه طباطبایی ذیل آیه شریفه (لِّیَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ...) (حج: 28) می فرمایند: در این جمله منافع «مطلق» ذکر شده و نفرموده منافع دنیایی و اُخروی؛ چون منافع دو نوع است: یکی دنیوی که در همین زندگی اجتماعی دنیا سود بخشیده و زندگی آدمی را صفا می دهد و حوایج گوناگون را برآورده می کند و نواقص مختلف را برطرف می سازد.
دیپلماسی وسیله ای برای تضمین روابط صلح آمیز میان دولت ها و حفظ منافع آنها در خارج از کشور است. دیپلماسى ابزارى براى ترویج روابط سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و علمی و تعهدى بین المللی برای دفاع از حقوق بشر یا حل مسالمت آمیز اختلافات است که به صورت دوجانبه و چندجانبه صورت می گیرد. دیپلماسی دوجانبه برای برقراری ارتباط دو کشور به کار می رود و دیپلماسی چندجانبه شامل تماس های بین چندین کشور است که غالباً در بستر یک سازمان بین المللی قرار دارد. (www.eda.admin.ch, 2008: 3)
در تعریفی جامع تر از دیپلماسی می توان گفت: دیپلماسی عبارت است از مجموعه روش ها، فنون و تدابیرى که دولت ها بیشتر با استفاده از روش های مسالمت آمیز برای دستیابی به توافق و تفاهم براى حفظ منافع ملی و اجرای سیاست خارجی به کار می گیرند؛ به تعبیر دیگر دیپلماسی هنر و قابلیت هدایت روابط بین دول است که باید از طرف مجریان سیاست خارجی در عرصه های مختلف بین المللی به منصه ظهور و فعلیت برسد. (اخوان کاظمی، 1393، ص13)
مورگنتا دیپلماسی را تدوین و اجرای سیاست خارجی در همه سطوح، از صدر تا ذیل، می داند. (مورگنتا، 1384، ص246) دیپلماسی با توجه به تحولات امروزی انواع مختلفی را شامل می شود که در مقاله حاضر با توجه به ضرورت بحث به تعریف دیپلماسی فرهنگی پرداخته شده است:
دیپلماسی فرهنگی به عنوان بخشی از دیپلماسی عمومی است که به برقراری، توسعه و پیگیری روابط با کشورهای خارجی از طریق فرهنگ، هنر و آموزش مى پردازد و تلاش می کند با استفاده از عناصر و مؤلفه های فرهنگی بر افکار عمومی دیگر کشورها تأثیر بگذارد و موجب افزایش اعتبار و گسترش نفوذ در عرصه بین المللی شود. (درخشه و اسماعیلی کلیشمی، 1396، ص31)
دیپلماسی فرهنگی به صورت شکلی از قدرت نرم می تواند در راستای گسترش عناصر فرهنگی یک کشور نقش ایفا کند. دیپلماسی فرهنگی زمینه مبادلات فرهنگی را فراهم می آورد. این مبادلات از یکسو به تقویت مشترکات می پردازد و از سوی دیگر در جایى که تفاوت وجود دارد، زمینه درک انگیزه را فراهم می کند. (علویان و براریان، 1398، ص9)
هدف اصلی دیپلماسی فرهنگی تواناسازی گفت وگوی فرهنگی برای ایجاد روابط سازنده، بهبود ارتباطات، جلوگیری از سوءتفاهم ها و کاهش درگیری های اجتماعی است.
امروزه به دنبال پدیده جهانی شدن، شاهد ارتباط و به هم پیوستگی بیشتر کشورها با یکدیگر هستیم. ازاین رو سیاست های بین المللی نیز در حال پیچیده تر و چندلایه شدن هستند. (شهرام نیا و نظیمی نائینی، 1392، ص142)
دیپلماسی فرهنگی یک سیاست بین المللی جدیدى در روابط سیاسی میان کشورهاست. بنابراین دولت ها نیاز دارند براى برقراری ارتباط از این دیپلماسی بهره گیرند، که شاخصه های آن عبارت است از: اعزام دانشجویان براى آموزش، برپایی جشنواره های فرهنگی مشترک و مبادله شهروندان براى مسابقات ورزشی، بازدیدهای تفریحی و... که این شاخصه ها می تواند براى تقویت مبادلات فرهنگی دولت ها کمک کند. بنابراین مى توان دیپلماسی فرهنگی را ابزاری برای تأمین منافع و مصالح ملی-دینی یک ملت یا فرهنگ تفسیر کرد.
همگرایی به لحاظ مفهومی عبارت است از نزدیک شدن افراد به سمت هدف مشترک که واگرایی در برابر آن به معنای جدایی از همدیگر و حرکت به سوی هدف های خاص است. (حافظ نیا، 1385، ص373) ارنست هاس، پایه گذار نظریه همگرایی، همگرایی را پروسه ای می داند که به وسیله آن رهبران سیاسی چند کشور مختلف متقاعد می شوند که وفاداری، انتظارات و فعالیت های سیاسی شان را به سمت مرکز جدیدی که نهادهایش از اختیارات قانونی برخوردار باشند، سوق دهند. (سیف زاده، 1368، ص191)
فرایند همگرایی در ارتباط با بازیگران سیاسی و دولت ها از احساس و درک هدف مشترک شروع می شود و با تداوم آن نیروهای اصلی یا تسهیل کننده به تقویت روند کمک مى کند تا فرایند را کامل کنند. مرحله پایانی فرایندهای مزبور را یکپارچگی با پیامدهایی چون امنیت، صلح و توسعه تشکیل می دهد. (احمدی پور و همکاران، 1389، ص5) بحث همگرایی ناظر بر رفتار جمع گرایی کشورها و دولت ها نسبت به یکدیگر است (حافظ نیا، 1379، ص54) که براساس آن انوع بازیگران ملی (مقامات دولتی، گروه های ذی نفوذ، سیاستمداران و مردم عادی) از شناسایی خود و رفاه آتی خود به طور کامل با دولت ملی و سیاست های آن دست می کشند. البته این مفهوم همگرایی کاملاً با مفهوم وفاداری تقسیم شده و شناسایی خرد شده بر پای افراد سازگار است. (Hass, 1964: 710).
در تعریفی دیگر از همگرایی آمده است: همگرایی، درهم آمیزی ژئوپلیتیک، ژئواکونومیک و ژئواستراتژیک کشورها و ملّت ها در مناطق گوناگون گیتی است. (مجتهدزاده، 1387، ص69).
شکل گیری فرایند همگرایی و پدیدار شدن یک گروه بندی و تشکل بین المللی و منطقه ای نیازمند وجود زمینه ها و عوامل خاصی است که عمده آنها بدین شرح است:
الف) ویژگی های مشترک فرهنگی - تاریخی؛ مانند زبان، تجربه تاریخی، ایدئولوژی، دین و مذهب، نژاد، قومیت، خاندان و آداب و رسوم مشترک؛
ب) وحدت طبیعی و جغرافیایی و برخورداری از واحدهای جغرافیایی متمایز و یکپارچه؛ مانند شبه جزیره، خلیج، جزیره، فلات، قاره، دریا، اقیانوس، شبه قاره و... مانند اتحادیه پاسیفیک، نفتا، سازمان وحدت آفریقا، شورای همکاری خلیج فارس، اتحادیه کشورهای دریای سیاه (خزر، سارک)؛
ج) تهدید مشترک، اعم از تهدید امنیتی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و...؛
د) علائق، منافع و نقش مشترک؛ مانند گروه 8 (صنعتی ها)، بازار مشترک اروپا، اوپک و...؛
هـ) نیازها و وابستگی های متقابل در زمینه های مختلف؛ مانند آسه آن وا کو؛
و) قدرت مسلّط و نیروهای سیاسی و ژئوپلیتیک برتر که نقش تأسیس و رهبری همگرایی را به عهده می گیرند؛ مانند کشورهای استعمارگر، قدرت های جهانی، قدرت های منطقه ای و...؛
ز) روابط عاطفی و سیاسی رهبران کشورها؛ مانند فدراسیون امارات متحده عربی؛
ح) وابستگی های تمدنی؛ مانند تمدن اسلامی، اروپایی، اسلاوی و...
زمینه ها و عوامل مزبور به صورت انفرادی یا جمعی (ترکیبی) تأثیر تعیین کننده ای بر شکل گیری فرایند همگرایی و پدیدار شدن تشکل های جهانی و بین المللی و منطقه ای دارند. (حافظ نیا، 1385، ص57)
پیشینه پژوهش
پیشینه هر تحقیق نشان از اهمیت موضوع پژوهش دارد. دیپلماسی و موضوعات مرتبط با آن سال هاست که موضوع پژوهش های مختلف در سراسر جهان قرار گرفته است. بنابراین در اینجا به بخشی از این پژوهش ها برای تأکید بیشتر اهمیت و ضرورت این پژوهش اشاره شده است.
شیخ الاسلام و سردار (1391) در پژوهشی با عنوان «الگوی مذهبی در دیپلماسی فرهنگی عربستان: مورد کاوی سازمان رابطة العالم الاسلامی» در پی یافتن جایگاه مذهب در دیپلماسی فرهنگی عربستان بودند. یافته آنها نشان می دهد که مجموعه ای از عوامل - مانند قرار گرفتن مکه و مدینه در قلمروی این کشور، زمینه های تاریخی و همچنین انگیزه های سیاسی سعودی ها - منجر به اهمیت یافتن دین در رفتار دیپلماسی فرهنگی عربستان سعودی شده و رابطه اسلام نقشی اساسی به عنوان بازوی دیپلماسی فرهنگی عربستان سعودی ایفا می کند. صادق زاده (1395) در پژوهش «کارکردهای دیپلماسی فرهنگ حج در تقویت هویت فرهنگی مسلمانان» به بررسی کارکردهای دیپلماسی فرهنگی حج در تقویت فرهنگی مسلمانان پرداخته است. طبق یافته هاى او مناسک حج سرشار از دستوراتی برای سعادت دنیا و آخرت است که انجام صحیح آنها به افزایش دلبستگی به هویت دینی و فرهنگی مسلمانان کمک کرده و سبب نشر بیشتر این دستورات به دست مسلمانان می شود.
علویان و براریان (1398) در پژوهشی به «بررسی جایگاه دیپلماسی فرهنگی در همگرایی کشورهای اسلامی» پرداختند. نتایج این پژوهش نشان می دهد که از طریق دیپلماسی فرهنگی می توان موانع همگرایی منطقه ای را کاهش داد و اراده و تصمیم کشورهای اسلامی نقش مؤثری در رسیدن به همگرایی دارد.
روش تحقیق
برای انجام این پژوهش متناسب با راهبرد کیفی[1]، از روش تحقیق توصیفی-تحلیلی استفاده شده است. ازاین رو روش اصلی پژوهش توجه به ماهیت کاربردی و مبتنی بر استدلال های منطقی است. در این تحقیق نویسندگان سعی کرده اند علاوه بر تصویرسازی آنچه در زمینه دیپلماسی فرهنگی و عملکرد آن در مسائل بین الملل وجود دارد، به تشریح و تبیین مفهوم آن نیز بپردازند. همچنین آنها تلاش کرده اند تا مفهوم دیپلماسی را از بعد نظری با مفهوم فرهنگ اسلامی و سنت حج تحلیل و بررسی کنند. در این تحقیق برای تبیین و توجیه دلایل سعی شده با تکیه بر استدلال های محکمی از طریق جست وجو در پیشینه شکل گیری مفهوم دیپلماسی و موانع آن از یک سو و ادبیات و مفاهیم نظری پژوهش از سوی دیگر نتیجه گیری شود.
روش گردآوری اطلاعات در این تحقیق کتابخانه ای-اسنادی است. بر این مبنا در این تحقیق نویسندگان تلاش کرده اند تا علاوه بر تصویرسازی درست از چرخش فرهنگی در قرن بیست ویکم به تبیین جایگاه دیپلماسی فرهنگی حج و موانع آن با تأکید بر مسئله همگرایی در جهان اسلام بپردازند.
یافته های پژوهش
رسیدن به تفاهم متقابل بین فرهنگ های مختلف از اهداف دیپلماسی فرهنگی است و حج می تواند در این مقصد مسلمانان را یاری رساند. بنابراین در این قسمت به کارکرد حج در ایجاد تفاهم و کاهش تنش ها و تعارض ها اشاره می شود.
قرآن، احادیث و سیره بزرگان عنایت شدید دارند که وحدت مسلمین باید محفوظ بماند. کسی که کوچک ترین آشنایی با تعلیمات اسلامی داشته باشد، در این جهت تردید نمی کند که اسلام به عناوین مختلف دستور داده است که مسلمانان دور هم جمع شوند، و از احوال یکدیگر مطلع شوند تا دل هایشان به یکدیگر نزدیک شود، و دیوارها از میان برده شود و شکاف ها پر شود.
طبق نصوص اسلامی هر اندازه عبادت در خلوت و دور از چشم دیگران باشد به اخلاص نزدیک تر است. در عین حال اسلام دستور اکید داده است که نماز به جماعت خوانده شود و اجر و ثواب این عمل را بیش از آنچه تصور می رود، از نماز فرادا بالاتر برده است؛ چراکه در اثر جماعت، مسلمین از یکدیگر با خبر و دل هایشان به یکدیگر نزدیک تر می شود.
شارع هفته ای یک بار نماز جمعه قرار داده است و مقرر کرده است در شعاع یک فرسخ در یک فرسخ بر همه واجب است که شرکت کنند. در نماز جمعه دو خطبه قرار داده است که امام در آن خطابه علاوه بر مواعظ، اخبار عالم اسلام را به اطلاع آنها می رساند و مصالح عمومی آنها را با آنها درمیان می گذارد. نماز جماعت یک اجتماع روزانه و نماز جمعه یک اجتماع عمومی تر و هفتگی است. نماز عید فطر و نماز عید اضحی دو عبادت اجتماعی سالانه است.
از همه اجتماعات اسلامی مهم تر، عمومی تر، طولانی تر و متنوع تر برنامه حج است که به حق آن را کنگره عمومی اسلامی نام نهاده اند. بر هر مستطیعى واجب است که در عمر یک بار در این اجتماع عظیم شرکت کند. همه مسلمانان باید در زمان معین و روزهای مشخص اعمال معینی را انجام دهند. همه باید یک نوع لباس در ایام حج بپوشند، و یک نوع سخن به زبان بیاورند. در این عمل بزرگ اسلامی با همه نقایصی که در اجرای آن وجود دارد، باز هم در جهان بی نظیر است؛ هم زمان واحد در نظر گرفته شده است و هم مکان واحد. همه باید این اعمال را در روزهای معینی از ذی الحجه و در سرزمین معینى انجام دهند؛ همان سرزمینی که اولین بار در آنجا خانه ای برای پرستش خدای یگانه ساخته شده است. حج نشان دهنده اوج آمادگی و برنامه ریزی معنوی است؟ چرا؟ آیا جز برای این است که میعادگاه اهل توحید و مجتمع اهل توحید باشد؟ آیا جز برای این است که اهل توحید باید در آنجا رنگ توحید و وحدت به خود بگیرند؟ (صادق زاده، 1394، ص45) و (Gatrad, 2005: 133 Sheikh and)
الف) تفاهم اسلامی از منظر قرآن
یک- خداوند می فرماید:
(وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِیعًا وَلَا تَفَرَّقُوا...) (آل عمران: 103)
همه با هم ریسمان الهی را محکم بگیرید و پراکنده نشوید.
این آیه با کمال صراحت به موضوع بودن و با هم دستور الهی را اجرا کردن و پراکنده اجرا نکردن توجه دارد. اندک توجهی به مفهوم آیه می رساند که عنایت این کتاب آسمانی به این است که مسلمانان متفرق و پراکنده نباشند.
دو- همچنین مى فرماید:
( وَلَا تَکُونُوا کَالَّذِینَ تَفَرَّقُوا وَاخْتَلَفُوا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْبَیِّنَاتُ وَأُولَٰئِکَ لَهُمْ عَذَابٌ عَظِیم)(آل عمران: 105)
شما مانند دیگران مباشید، که پس از آن که آیات روشن الهی برایشان آمد، فرقه فرقه شدند و اختلاف پیدا کردند. برای چنین کسانی عذاب عظیم است.
مفهوم آیه نیز واضح است و مخصوصاً به تفرقه هاى مذهبی و به وجود آمدن مذاهب اشاره می کند؛ زیرا این نوع اختلافات از هر نوع دیگر خطرناک تر است:
(وَلْتَکُن مِّنکُمْ أُمَّةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ وَیَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنکَرِ وَأُولَٰئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) (آل عمران: 104)
باید جماعتی از شما به خیر و صلاح و نیکی دعوت بکنند، امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ همانا آنها هستند که رستگارانند.
محتوای این آیه به خیر و امر به معروف و نهی از منکر دعوت مى کند. این برای آن است که قرآن کریم می خواهد بفهماند که همواره باید از این طریق ها وحدت محفوظ بماند و اگر این استوانه اسلام (امر به معروف و نهی از منکر) تعطیل شود، وحدت و اتحاد مسلمانان از میان می رود. چون که مسلمانان هدف های اسلام را نمی شناسند، از اسلام فقط با یک سلسله دستورهای ظاهری، که مربوط به قشر اسلام است نه لب و مغز آن، آشنایی دارند. هر وقت ما به فکر دعوت و ارشاد می افتیم از حدود مسائل ساده اخلاقی و عبادی تجاوز نمی کنیم و حال اینکه یکی از هدف های بزرگ اسلام، بلکه بزرگ ترین هدف اسلام، در امور عملی وحدت و اتفاق مسلمانان است.
طبق آیه مذکور اولین وظیفه داعیان، ارشادکنندگان و آمران به معروف و ناهیان از منکر کوشش در اجراى وحدت مسلمانان است.
سه- در سوره شوری آمده است:
(أَن أَقیمُوا الدِّینَ وَ لا تَتَفَرَّقوا فیهِ کَبُرَ عَلَی المُشرُکینَ ما تَدعُوهُم). (شوری:13)
دین را به پا دارید و در آن پراکنده نشوید، آنچه تو به آن دعوت می کنی بر مشرکین گران و دشوار است.
آیه کریمه می خواهد بفهماند چون مخالفان اسلام با هدف های اسلامی مخالفند، تفرق و پراکندگی آرزوی آنهاست و از وحدت مسلمانان می ترسند. آنها هستند که آتش های تفرقه و اختلاف را دامن می زنند و برای وحدت مسلمین موانع ایجاد می کنند.
چهار - در سوره انفال چنین می خوانیم:
(وَ لاتَنازَعُوا فَتَفشَلُوا وَ تَذهَبَ ریحُکُم). (انفال: 46)
با یکدیگر نزاع نکنید؛ که سست خواهید شد و بوی شما از میان خواهد رفت.
این آیه اتحاد مسلمانان را موجب قوت، قدرت، شوکت، بو و خاصیت داشتن آنها معرفی می کند و می فرماید: اگر میان شما اختلاف افتد این ویژگى از میان می رود.
نزاع ها بر دو قسم اند: بعضی از نزاع ها مربوط به تضاد منافع آنی افراد است و بعضی از آنها ریشه عقیده ای دارند. این قسم است که فوق العاده خطرناک است و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود و بحث ها، کتاب ها و نوشته ها را به وجود می آورد، قرن ها ادامه پیدا می کند و هرچه زمان می گذرد بر موجبات آن افزوده می شود و شکاف عمیق تر می شود.
پنج - در سوره آل عمران آمده است:
(یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اصْبِرُوا وَصَابِرُوا وَرَابِطُوا وَاتَّقُوا اللهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ). (آل عمران:200)
ای اهل ایمان، صابر و خویشتن دار باشد؛ یکدیگر را در خویشتن داری یاری کنید و با یکدیگر پیوند داشته باشید و تقوای الهی را پیشه کنید، شاید رستگار شوید.
ب) تفاهم اسلامی از منظر احادیث
یک- شیعه و سنی از رسول اکرم9 چنین روایت کرده اند (کلینی، ج1، ص403): سه چیز است که هرگز دل مرد مسلمان درباره آن نمی لرزد و خیانت نمی کند: عملی را «خالصاً لوجه اللّه» به جا آوردن، خیرخواهی برای پیشوایان مسلمان و همراهی و ملازمت جماعت مسلمین.
دو - در روایتی از امام صادق7 این گونه آمده است: معاویة بن وهب گفت: «از امام صادق7 پرسیدم ما (شیعیان) چگونه باید با دیگران (اهل سنت) معاشرت کنیم و تکلیف ما با آنها چیست؟» امام فرمود: «ببینید ائمه شما چگونه رفتار می کنند، مانند امامان خود رفتار کنید. به خدا قسم امامان شما بیماران آنها را عیادت می کنند، جنازه های آنها را تشییع می کنند و برای آنها شهادت می دهند. (مطهری، 1387، ص9)
از مجموعه این آیات و روایات چنین استفاده می شود که حفظ وحدت و اتحاد بین مسلمین یکی از هدف های اسلامی است و همه مسلمانان برای رسیدن به این هدف باید به قدر امکان تلاش و کوشش کنند. رسیدن به این هدف مهم به هیچ وجه مستلزم این نیست که افراد و گروه های مختلف از بعضی اصول یا فروع مسلم خود دست بردارند؛ چراکه یکی از فلسفه های فریضه حج محکم شدن پیوندها و تفاهم بیشتر افراد مسلمین است، نه افتراق و جدایی از همدیگر و بر این منظور و مقصود مهم در آیات، روایات و کلام بزرگان تأکید شده است که وحدت مسلمین و تفاهم میان فرق اسلامی جزء منظورهای اصلی حج است. (صادق زاده، 1394، ص 48)
ج) تفاهم اسلامی از منظر بزرگان
علامه فقید کاشف الغطا جمله ای زیبا دارند که می فرماید: «بنی الاسلام علی الکلمتین: کلمه التوحید و توحید الکلمه»؛ یعنی اسلام بر دو اصل و فکر بنا شده است: یکی اصل پرستش خدای یگانه و دیگری اصل اتفاق و اتحاد جامعه اسلامی است. (مطهری، 1387، ص15) اندیشمندان و علمای اسلامی همیشه در اندیشه ایجاد وحدت و اتحاد در جوامع اسلامی بوده اند.
با نگاهی به تاریخ شیعه می توان دید که علمای شیعه از شیخ مفید، شیخ طوسی و سید مرتضی گرفته تا بزرگانی نظیر سیدجمال الدین اسدآبادی، آیت الله بروجردی، امام خمینی= و شهید مطهری همواره در مسیر وحدت، اتحاد و استفاده از ظرفیت حج در این امر کوشیده اند. میان معاصرین هم آیت الله سیستانی، آیت الله خامنه ای و بسیاری از مراجع و علمای شیعه و سنی در این مسیر پیشگام هستند. امام خمینی= در پیامی به زائران خانه خدا سفارش هاى وحدت بخشی را ارائه می کنند؛ از جمله: توصیه به شرکت حجاج شیعه در جمعه و جماعات برادران اهل سنت در مکه و مدینه و توصیه به هم زمانی وقوفین و عید قربان با آنها که همه این امور نشان از اهمیت وحدت در ایام حج و دوری از تعصبات دارد. (امام خمینى ، 1362، ص109)
متفکر شهید استاد مرتضی مطهری از جمله شخصیت هایی است که در زمینه حج و مسائل پیرامون آن یادداشت هایی از خود به یادگار گذاشته است. در قسمتی از این یادداشت ها ایشان با اشاره به موضوع تفاهم هاى اسلامی، حسن تفاهم و سوء تفاهم را این گونه معنا می کند: «حسن تفاهم یعنی یکدیگر را خوب فهمیدن و سوء تفاهم یعنی یکدیگر را بد فهمیدن». وى در توضیح این مطلب مى گوید: خوب فهمیدن به این است که افراد یکدیگر را آن طور که هستند بفهمند و بد فهمیدن به این است که افراد یکدیگر را آن طور که هستند نفهمند؛ بلکه درباره یکدیگر دچار یک نوع توهماتی بوده باشند و البته این کلمه در جایی گفته می شود که توهماتی که افراد درباره یکدیگر دارند، از نوع سوءظن باشد؛ یعنی در زمینه بدی بوده باشد. اما اگر در زمینه خوبی ها و از نوع حسن ظن های غلط بوده باشد، سوء تفاهم نامیده نمی شود؛ یعنی اگر دو نفر به غلط درباره یکدیگر حسن عقیده پیدا کنند، گفته نمی شود که این دو نفر نسبت به یکدیگر سوء تفاهم پیدا کرده اند.
سوءتفاهم در هر موردی و نسبت به هر شخصی بد است؛ چراکه موجب گمراهی و ضلالت است. اگر فرض کنیم دو نفر از هر لحاظ ضد یکدیگرند، مثلا یکی خداپرست و دیگری مادی، باز خوب است میان آن دو حسن تفاهم برقرار باشد و یکدیگر را آن طور که هستند درک کنند، نه اینکه هر کدام نسبت به دیگری سوءظن ها و تصورات غلطی داشته باشند.
به عقیده شهید مطهری یکی از ابتلائات مسلمانان این است که گذشته از اینکه از لحاظ پاره ای معتقدات تفرق و تشتت پیدا کرده اند و مذهب ها و فرقه ها میان آنها پیدا شده است، دچار سوءتفاهمات زیادی نسبت به یکدیگر هستند؛ یعنی گذشته از پاره ای اختلافات عقیده ای دچار توهمات بیجای بسیاری درباره یکدیگر هستند. در گذشته و حاضر آتش افروزانی بوده و هستند که سعی و تلاش آنها بر این بوده و هست که بر بدبینی های مسلمین نسبت به یکدیگر بیفزایند و تهدیدی که از ناحیه سوءتفاهمات بیجا و خوب درک نکردن متوجه مسلمین است، بیش از آن است که از ناحیه خود اختلافات مذهبی متوجه آنهاست.
در اندیشه شهید مطهری مسلمانان از نظر اختلافات مذهبی طوری نیستند که نتوانند وحدت داشته باشند. بلکه می توانند با یکدیگر برادر و مصداق (إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ)، بوده باشند؛ زیرا خدایی که همه پرستش می کنند، یکی است و همه می گویند «لا اله الا الله» و همه به رسالت حضرت محمد9 ایمان دارند و نبوت را به او پایان یافته می دانند و دین او را خاتم ادیان می شناسند. همه قرآن را کتاب مقدس آسمانی خود می دانند و آن را تلاوت می کنند و قانون اساسی همه مسلمین می شناسند. همه به سوی یک قبله نماز می خوانند، یک بانگ به نام اذان برمی آورند، همه مراسم حج را مانند هم انجام می دهند و با هم در حرم خدا جمع می شوند، حتی همه خاندان نبوت را دوست می دارند و به آنها احترام می گذارند. همه اینها کافی است که دل های آنها را به یکدیگر پیوند دهد و احساسات برادری و اخوت اسلامی را در آنها برانگیزد.
اما به عقیده استاد مطهری توهمات و سوء تفاهمات و تصورات غلطی که فرقه ها و مذاهب مختلف درباره یکدیگر دارند، روابط مسلمین را روزبه روز تیره تر می کند وبین آنها فاصله و جدایی می اندازد. بنا بر فرمایشات شهید مطهری مسلمانان باید درصدد باشند که شکاف هایی که ناشی از خوب درک نکردن یکدیگر است را از میان بردارند و فرق و مذاهب اسلامی یکدیگر را آن طور که هستند بشناسند و تصور کنند و تصورات دروغ را از خود نسبت به برادران خود دور کنند و این کار امکان پذیر است؛ چون جهات اختلاف فرق و مذاهب آنقدر زیاد نیست که مانع اخوت اسلامی بشود و جهات اشتراک آنها زیاد و نیرومند است که می تواند آنها را به هم پیوند بزند.
شهید مطهری در مجموعه یادداشت های خود، حج را در چند قسمت مطرح می کند:
یک- یکی از هدف های اسلام که از مسلمین تأمین آن را خواسته است، اتحاد و اتفاق مسلمین است؛
دو- یکی از فلسفه های فریضه حج محکم شدن پیوندها و تفاهم بیشتر افراد مسلمین است؛
سه - بررسی انواع توهمات و سوء تفاهماتی که دیگران درباره ما دارند؛
چهار - بررسی سوء تفاهماتی که شیعیان نسبت به اهل سنت دارند؛
پنج- راه های عملی برای کاستن و از میان بردن سوء تفاهمات. (مطهری، 1387، ص15)
یکی دیگر از بزرگانی که همه ساله بیانات و سفارشات فراوانی نسبت به اهمیت حج و ایجاد روحیه برادری و برابری بین مسلمانان را دارد، آیت الله خامنه ای است ایشان درباره فلسفه اجتماع عظیم امت اسلامی در یک زمان و یک مکان واحد چنین بیان می کند:
و اما اینکه امت اسلامی کسانی از خودشان را در یک روز به یک نقطه می فرستند تا آنها باهم اجتماع کنند، این اجتماع برای چیست! جواب این است که جمع شدن افرادی از همه ملت ها در یک نقطه، آن هم یک نقطه مقدس، فقط می تواند یک فایده و یک معنا داشته باشد و آن فایده و معنا این است که دور هم جمع می شوند تا درباره سرنوشت امت اسلامی تصمیم گیری کنند و در این مجمع به حیث امت، یک قدم خوب برداشته شود و کاری سازنده و مثبت صورت گیرد.
این کار سازنده و مثبت به چه کیفیتی می تواند باشد!؟ به این کیفیت که یک وقت است که ملت های اسلامی آن قدر پیشرفته اند که وقتی در حج جمع شدند، در خلال این کنگره عظیم مردمی از برگزیدگان ملت ها مجلس مفصل چند هزار نفره ای تشکیل شود و این مجلس مصوباتی داشته باشد و آن مصوبات در همان کنگره عظیم به تصویب آحاد حجاج آمده از کشورها برسد و بعد برای اجرا به دولت ها و ملت ها ابلاغ شود. این بهترین کار است که متأسفانه امروزه عملی نیست؛ زیرا ملت ها هنوز در این زمینه آن قدر پیش نرفته اند، به خصوص که دولت ها هم به آنها کمکی نمی کنند.
اما تا وقتی که چنان تصمیم گیری عملی در موسم حج امکان ندارد، کار واجب در آنجا چیست؟! این است که ملت ها به هر نحو که بتوانند نسبت به مصالح دنیای اسلام دلبستگی نشان دهند و ضمن تأکید بر وحدت بین خود به اظهار برائت از دشمنان دنیای اسلام بپردازند؛ این کمترین کاری است که می شود در حجی که اسلام معین کرده است، انجام داد و متوقع بود. (بیانات در دیدار مسئولان حج، 1373ش)
در این اندیشه مهم ترین کارکرد حج فراهم آمدن زمینه تبادل افکار و نظرات مسلمانان سراسر جهان است که در این اجتماع عظیم می توانند با یکدیگر ارتباط برقرار کنند و به ابراز مشکلات و بیان راهکارهای رفع آن بپردازند. هرچند عوامل اتحاد بخش در اسلام زیاد است، ولی وجود عناصر تفرقه افکن در بطن عوامل اتحادبخش یا به موازات آنها فضاهای بسیار مساعدی را برای بروز از هم گسیختگی و تجزیه در جهان اسلام فراهم می کند.
تعصبات یا وابستگی های بومی (مذهبی، زبانی، نژادی) به ویژه در برهه های ضعف و انحطاط زمینه را برای از هم گسیختگی و تجزیه فراهم می کند. از سوی دیگر تأکید و تلاش بر حفظ هویت فرهنگی-عقیدتی و فقدان تأثیرپذیری و گفت وگو با سایر فرقه ها، عقاید و نحله های اسلامی و سایر فرهنگ ها، مانعی در تبادل فرهنگی بین ملت ها به شمار می آید. بنابراین مقام معظم رهبری یکی از توطئه های استعمار و دشمنان اسلام را ایجاد اختلاف در صفوف مسلمین ذکر می کند و با دعوت مسلمانان به رعایت اصول مشترک، آنها را از ایجاد تفرقه و جدایی برحذر مى دارد و مى فرماید که حجاج باید قلوب یکدیگر را به هم نزدیک و ارتباط قلبی پیدا کنند و از بیان مسائل اخلاقی بپرهیزند. ایشان در بیاناتی مهم می فرمایند:
ارتباط آحاد امت اسلامی ارتباط قلبی است؛ این با ارتباط آحاد ملت ها با یکدیگر حاصل می شود. در دیدار با برادران مسلمانی که از دیگر کشورها آمده اند، آنهایی که اهل زبان اند و می توانند حرف بزنند، با زبان اظهار محبت بکنند، اظهار تعارف بکنند، بر روی نقاط مشترک تکیه کنند، آنهایی که اهل حرف زدن نیستند، با عمل، جا بدهید، مهربانی کنید، محبت کنید، بعضی از سختی ها و خشونت ها را تحمیل کنید. یکی ممکن است طعنه بزند شما در مقابل لبخند بزنید.
در عمل سعی کنید این ارتباط به وجود بیاید، نه فقط برای اینکه آبرو و عزت ایران و ملت ایران را حفظ کنید، بلکه برای اینکه این ارتباط قلبی برقرار شود. اهل هر نژادی است، اهل هر زبانی است، اهل هر مذهبی است، مسلمان است، او هم مانند شما به عشق کعبه آمده، به عشق پیغمبر آمده، او هم دارد همین راه را می رود، او هم با خدای متعال دارد حرف می زند. هرچه می توانید این وجه مشترک را به رخ یکدیگر بکشید، بفهمند این وجه مشترک وجود دارد. وقتی مسلمان در اقصا نقاط عالم احساس کرد که در کشورهای دیگر، در ملت های دیگر برادرانی دارد، قوت روحی پیدا می کند، اعتماد به نفس پیدا می کند، از ضعفی که دست های خبیث مستکبر بر مسلمان ها تحمیل کرده اند، خودش را نجات می دهد؛ این حالت باید تقویت شود. (بیانات در دیدار با مسئولین حج، 1391ش)
موانع دیپلماسی فرهنگی
الف) تعصب
تعصب و عصبیت در اصل از ماده «عصب» به معنای رگ ها و پی هایی است که مفاصل را به هم ارتباط می دهد، سپس هر گونه ارتباط و به هم پیوستگی را تعصب و عصبیت نامیده اند. اما معمولاً این لفظ در مفهوم افراطی و مذموم آن به کار می رود. تعصب و تحجر به معنای ایستایی، تحول ناپذیری، جمود و برنتابیدن فرهنگ و ارزش های حق و متعالی است که هم در ساحت بینش و دانش (تحجر) و هم در حوزه گرایش و رفتار (جمود) بروز و ظهور دارد و عقل و دل و ابزارهای معرفت یاب و منابع شناخت زا را نیز شامل می شود. (مطهری، ج19، ص110)
ابن منظور درباره معنای لغوی عصبیت می گوید:[2] «عصبه خویشاوندان پدری هستند و در پی آن شخص به دنبال طرفداری و دفاع از قوم و قبیله خود است؛ چه ظالم و چه مظلوم» (ابن منظور، ج1). براساس این گفته ها واژه تعصب به معنای آن است که شخص نسبت به چیزی واکنش های عاطفی و احساسی به دور از هرگونه معیار عقلانی و عقلایی داشته باشد که در حقیقت احساسی قوی، شدید و عاطفی است که برگرفته از وابستگی شدید به امری است.
واژه تعصب در امور زیادی نظیر امور اعتقادی و معرفتی به کار می رود و بنابراین تعریف می توان گفت: تعصب خصلتی است که شخص را به حمایت بی چون و چرا از خانواده و خویشان، چه ظالم باشند و چه مظلوم، وادار می سازد؛ البته این تعصب تنها نسبت به خویشان نزدیک نیست، بلگه گاه نسبت به قوم و قبیله یا کشور یا نژاد یا فرهنگ و زبان می تواند تحقق یابد. ازاین رو شخص بدون دلیل عقلی یا عقلایی و تنها بر پایه احساس و عواطف برخاسته از تعصبات خویشی و قومی - نژادی به دفاع از وی می پردازد.
تعصب مردم، زمانی خود را نشان می دهد که از تماس با گروه های متفاوت خودداری یا دوری کنند. مشکلات مربوط به این نوع تعصب آشکار و واضح است. وقتی افراد متعصب از افراد دیگر جدا هستند، چگونه تعامل برقرار می کنند یا مشکلات و مناقشه های جدیدی را حل می کنند؟ اگر از مردم دوری کنند و راه های دوستی را مسدود کنند، دیگر نمی توانند از دیگران چیزی بیاموزند یا از آنها حمایت و آنها را تشویق کنند.
تاریخ نشان داده است اگر تعصب اوج بگیرد و کنترل نشود، غالباً به خشونت و سختی منجر می شود و حتی به درگیری های فیزیکی می رسد و گاهى مشاهده شده است افرادی در اثر تعصب زیاد به کتاب های مقدس دیگران هتک حرمت کرده اند و آتش زده اند. (صادق زاده، 1394، ص53)
یک- تعصب در آیات و روایات
در بررسی آیات قرآن گوشه ای از ادعاهای بی دلیل جمعی از یهود و نصارا را می بینیم که نتیجه اش انحصارطلبی و سپس تعصب است. در آیه 113 سوره بقره می فرماید:
(وَ قالَتِ الیَهُودُ لَیستِ النَّصاری عَلی شَی ءٍ وَ قالَتِ النَّصاری لَیسَتِ الیَهُودُ عَلی شَی ءٍ وَ هُم یَتلُونَ الکِتابَ)
یهودیان گفتند: مسیحیان هیچ موقعیتی نزد خدا ندارند و مسیحیان نیز گفتند: یهودیان هیچ موقعیتی ندارند و بر باطلند.
جمله (لَیسَتِ الیَهُودُ عَلی شَی ءٍ) اشاره به این است که آنها در پیشگاه خدا مقامی ندارند یا اینکه دین و آیین آنها چیز قابل ملاحظه ای نیست. سپس اضافه می کند: «آنها این سخن را می گویند، درحالی که کتاب آسمانی را می خوانند»؛ یعنی با در دست داشتن کتاب الهی که می تواند راهگشای آنها در این مسائل باشد.
این گونه سخنان که سرچشمه ای جز تعصب و عناد و لجاج ندارد بسیار عجیب است. این آیه سرچشمه اصلی تعصب را جهل و نادانی معرفی کرده است؛ زیرا افراد نادان همواره در محیط زندگی خود محصورند و غیر آن را قبول ندارند. به آیینی که از کودکی با آن آشنا شده اند، هرچند خرافی و بی اساس باشد، سخت دل می بندند و غیر آن را منکر می شوند. (مکارم شیرازی و همکاران، ج1، 1374، ص407)
هنگامی که پیامبر اسلام مشرکین را به آیین یکتاپرستی دعوت می کرد آنها به دلیل محدودیت فرهنگی و فکری طبق تعصب قومی پاسخ می دادند و مى گفتند: رفتار و عقاید ما همان است که پدران ما داشته اند و هرگز تغییر مسلک نخواهیم داد. بنابراین از پندها و اندرزهای رسول خدا9 جز فریاد دعوت چیزی نمی شنیدند؛ درست مانند گوسفندانی که سخت سرگرم چرا باشند و گاهی فریاد چوپان را بشنوند، ولی هرگز به آن توجه نکرده، و به راه خود ادامه دهند! (مکارم شیرازی و همکاران، ج15، 1374، ص356)
یکی از خطبه های بزرگ حضرت علی7 در نهج البلاغه خطبه قاصعه است که متضمن نکوهش ابلیس است در مقدمه این خطبه مرحوم سید رضی می فرماید:[3] «شیطان اول کسی است که تعصب قبیله ای و نژادی را اظهار کرد». این تعصب نژادی الآن هم در دنیا وجود دارد؛ مثلاً اینکه: سفیدپوستان بر سیاه پوستان ادعای تفوق و برتری نژادی دارند یا یهودی ها عقیده شان طبق تعلیمات قلمرو این است که نژاد یهود برتر از تمام نژادهاست و همه نژادهای دیگر نسبت به آنها مثل حیوانات هستند! این منطقشان است! تعلیمات و فرهنگشان برتری نژادی است.
کلمه عصبیت هم از این روست که وقتی کسی می خواست افتخار کند، می گفت: من عمویم فلانی است، پدر یا برادرم فلانی است، بعد هم وقتی می خواست با قبیله دیگر نزاع کند سراغ خویشان خود مى رفت و آنها را به جان آن قبیله می انداخت. بنابراین به این اعتبار می گویند: عصبیت، یعنی افتخار کردن و استعانت به وسیله عصبه و قوم و خویش های پدری.
این تعصب به معنای «برتری نژادی» را اولین بار شیطان اظهار کرد. آنجا که خداوند متعال به ملائکه دستور سجده به آدم را داد و همه سجده کردند، به جز ابلیس که گفت: من برتری نژادی دارم، نژاد من از آتش و نژاد آدم از خاک است و چون آتش از خاک برتر است، سجده نمی کنم! حضرت علی بعد از بیان این مطلب می فرمایند:[4] «شیطان، که دشمن خداست، امام و پیشوای افرادی است که تعصب به خرج داده و فخر فروشی می کنند». بنابراین از نگاه امام علی7 شیطان کسی است که ریشه عصبیت دارد و تعصبات را بنیان گذاری کرد. (منتظری، 1368، ص10)
از امام باقر درباره تعصب سؤال کردند، ایشان فرمودند:
تعصبی که انسان به خاطر آن گناهکار می شود، این است که اشرار قومش را بهتر از نیکان قوم دیگر بداند، اما اینکه انسان قوم و قبیله خویش را دوست دارد عصبیت نیست. عصبیت آن است که انسان قوم و قبیله خود را در ستمگری یاری دهد. (کلینی، ج2، ص233)
بدون شک انسان به هر سرزمین، قبیله یا نژادی تعلق داشته باشد، نسبت به آن عشق می ورزد و این پیوند علاقه او نه تنها عیب نیست، بلکه عامل سازنده ای برای همکاری های اجتماعی اوست. ولی اگر این امر از حدش بگذرد، به صورت مخرب و گاه فاجعه آفرین درخواهد آمد و منظور از تعصب نژادی و قبیلگی، که نکوهش شده است. همین افراط است.
دفاع افراطی از قوم و قبیله و نژاد و وطن، سرچشمه بسیاری از جنگ ها در طول تاریخ بوده است و عاملی برای انتقال خرافات و زشتی ها تحت عنوان آداب و سنن قبیله و نژاد به اقوام دیگر شده است. این دفاع و طرفداری افراطی گاه به جایی می رسد که بدترین افراد قبیله در نظر او زیبا و بهترین افراد قبیله دیگر در نظر او زشت و شوم است و همچنین آداب و سنت های زشت و زیبا و به تعبیر دیگر تعصب نژادی پرده ای است از خودخواهی و جهل که روی افکار و درک و عقل انسان قرار می گیرد و قضاوت صحیح را از کار می اندازد. این حالت عصبیت میان بعضی اقوام صورت حادتری دارد، از جمله گروهی از اعراب که به تعصب معروف و مشهورند. (مکارم شیرازی و همکاران، 1374، ج15، ص354).
دو- تعصب مانعی برای دیپلماسی فرهنگی
گفته شد که نژادپرستی باوری است که بر حسب آن یک گروه نژادی خود را برتر از گروه های نژادی دیگر می داند و عنصر اصلی و اساسی تفکر نژادپرستان، که معرف فرهنگ آنها هم هست، همین برتری نژادی است. نژادپرستان با این تفکر ضد انسانی منکر برابری انسان ها و حقوق مساوی برای آنها می شوند و همیشه خود را برتر از دیگران می دانند. روشن و آشکار است که وقتی این تفکر غلط به صورت اعتقاد نهادینه شود، مانع اصلی ارتباط انسان ها با یکدیگر می شود.
از دیدگاه بروس کوئن نژادپرستی بر این اعتقاد مبتنی است که یک گروه نژادی از گروه های نژادی دیگر برتر است و هر گروهی تصور می کند که قیافه ظاهری و فرهنگ اجتماعی اش از دیگر گروه ها برتر است. گروه مسلط در هر جامعه ای با این استدلال که اعضای گروه اقلیت از نظر هوشی پست ترند و لیاقت و قابلیت کافی برای خدمات به خود و جامعه را ندارند، نژادپرستی خود را توجیه می کنند.
به اعتقاد بروس کوئن زمانی که یک گروه قومی یا نژادی شیوه زندگی خودش را برتر می داند و معتقد است که اعضایش از نظر هوش از گروه های دیگر بالاترند، به سختی می توان آنها را مجاب کرد که سبک زندگی واقعی شان را درست ارزیابی کنند. وقتی که هر دو گروه احساس می کنند که از دیگری باهوش ترند، چگونه می توان آنها را به سازش و قبول دگرگونی در روابطشان وادار کرد! دگرگونی اجتماعی در این زمینه تنها زمانی می تواند پیش آید که گروه ها بخواهند بدون توجه به نژاد یا ملیت دیگری همدیگر را بشناسند. اگر دو طرف نخواسته باشند دستاوردها و ظرفیت های فکری یکدیگر را به رسمیت بشناسند، چگونه می توانند درباره همدیگر اطلاعات مبادله کنند. (کوئن، 1383، ص265)
بدون شک نژادپرستی یکی از پدیده های شومی است که پراکندگی و گروه گرایی را در پی دارد. امروزه نژادپرستی در امورى نظیر: برتری زبان، نژاد، خاک و خون، ملت و تبار خودنمایی می کند که به خاطر آن ملتی خود را برتر از دیگر ملت ها می داند و از عوامل مهم تفرقه و جدایی بین ملت ها و امت هاست و می شود آن را از موانع اصلی دیپلماسی و ایجاد تفاهم بین ملت ها و فرهنگ ها دانست. بنابراین این پدیده نزد عقل و شرع مردود و مذموم است.
به این ترتیب تعصب را می توان یکی از موانع اصلی ارتباط بین فرهنگ ها دانست. ازاین رو تأثیر منفی نژادپرستی بر ارتباط بین فرهنگ ها را می توان در چند نمونه بیان کرد:
اول- اعتقادات نژادپرستی درباره فرهنگ یک شخص نوعی احساس اجتماعی و هویت به وجود می آورد که بسیار محدود و تدافعی است.
دوم- نژادپرستی معمولاً مستلزم ادراک و شناخت اعضای فرهنگ های دیگر بر حسب کلیشه هاست.
سوم- نژادپرستی چنان است که قضاوت های مقایسه ای بین فرهنگ یک فرد و فرهنگ های دیگر با این تصور انجام می گیرد که فرهنگ آن فرد عادی و طبیعی است؛ در نتیجه قضاوت های نژادگرایانه معمولاً مستلزم مقایسه های کینه توزانه است که در آن فرد فرهنگ خود را برتر دانسته و فرهنگ دیگران را تحقیر می کند. همچنین نژادپرستی شدید منجر به اعتراض و عدم پذیرش غنای فرهنگی و دانش فرهنگ های دیگر می شود. این موضوع مانع ارتباط و مبادله نظرها و مهارت ها بین مردم می شود؛ چون نژادپرستی دیدگاه های دیگر را در نظر نمی گیرد و گرایش آن محدود کننده و انحصارگراست. (لاری و همکاران، 1379، ص404).
سه- خشونت و افراطی گری ثمرۀ تعصب
یکی از مشکلات جدی که در اثر نژادپرستی افراطی و ملت گرایی نصیب جامعه بشری شده و مخصوصاً جهان اسلام با آن مواجه شده است، خشونت و افراط گرایی در سطح منطقه ای و بین المللی است. خشونت و افراط گرایی علاوه بر تهدید صلح و امنیت بین المللی فرهنگ و میراث مشترک بشری را نیز محل هجمه قرار داده است. افراط گرایی و خشونت طلبی یکی از حادترین مشکلاتی است که نه تنها منطقه خاورمیانه، بلکه تمامی جهان را تهدید می کند. این خطر جدی و بزرگ، که عامل ویرانی های زیادی در کشورهای مختلف به ویژه کشورهای اسلامی شده، سایه شوم خود را بر سراسر جهان گسترده است.
فراگیر بودن افراط گرایی و خشونت طلبی روشن ساخته که چه آثار مخربی می تواند برای زندگی انسان ها، نه تنها در کشورهای اسلامی بلکه در بسیاری از دیگر مناطق جهان، داشته باشد. اعمال وحشیانه و خشونت باری که افراطیان در نقاط مختلف دنیا انجام مى دهند و تلاش های آنها براى تخریب آثار و اماکن اسلامی در مناطق مختلف دنیا، جهان اسلام را تکان داده است؛ جنایات و اعمال غیر انسانی فراوانى نظیر قتل، تجاوز جنسی، شکنجه و برده کردن انسان ها که افراطیان بى شرمانه انجام مى دهند، خطر تفکرات افراطی این افراد متعصب و خشک مغز را آشکار کرده است. همه این امور نشانه های هشداردهنده ای برای مسلمانان است که از ظرفیت های موجود در دین اسلام به درستی استفاده کنند و با وحدت و یکدلی ریشه های تفکرات افراطی را بخشکانند. تخریب مساجد تاریخی، بقاع متبرکه، کلیساها، مقابر باستانی و معابد و بی حرمتی به آنها و تخریب آثار باستانی، که معرف میراث غنی فرهنگی اسلام است، نشان می دهد که از نگاه افراطیان هیچ مذهب و مسلکی ارزش ندارد.
ارزش ها و اصول انسانی مانند: عدالت، مهربانی، صداقت، عشق به همنوع، صبر، بردباری و... در کلیه ادیان و مذاهب، به ویژه اسلام، وجود داشته اند، اما با این وجود در قرون گذشته یک گروه کوچک و عوام فریب با سوابقی مشکوک و با این بهانه که باید چهره دین پیراسته شود، چهره ای غیر واقعی از اسلام ارائه کرده اند. آنها برای رسیدن به اهداف سیاسی و اغراض کوته بینانه خود در جهت منقلب کردن پیام اسلام و تحریف تعالیم دینی کوشیده اند و تلاش کردند تا رحمانیت و عطوفت را از دین بزدایند. بر همین اساس گروه های تکفیری و پیروانشان نسبت به کسانی که با چنین تفسیری از دین همراه نشدند، سخت گیری کردند و آنها را خارج از دین شمردند. افراطیان با توجه به چنین تفسیر بی اساسی اقدام به رد و نفی روایت های غیر همسو و متعارض با نظرات خود کردند و به تکفیر همه کسانی پرداختند که یا اعتقادات متفاوتی داشتند یا به یک گروه جمعیتی متفاوت متعلق بودند.
ادعای آنها این است که تنها خود درک درستی از اسلام دارند و تمامی حقیقت در تملک و اختیار آنهاست. همین تفکر اساس و ریشه افراطی گری و خشونت طلبی است و تمام معضلات و مشکلات کنونی در منطقه و جهان از چنین نگرشی ریشه گرفته اند و تا زمانی که چنین تفسیری از دین در میان گروه و جماعت کوچکی وجود داشته باشد، افراط گری و خشونت هم در جهان وجود دارد و مسیر رسیدن به تفاهم متقابل همیشه مسدود است و در نتیجه هیچ گونه ارتباطی بین فرهنگ ها و مذاهب مختلف صورت نمی گیرد. اما مشکل بزرگ تر زمانی نمایان می شود که صاحبان ثروت و قدرت عهده دار اشاعه این تفاسیر جاهلانه در کشورهای اسلامی دور و نزدیک و تحمیل آن به مردم در جوامع فقیر به مدد پول و تبلیغات شوند و از ثروت و قدرت خود اهداف سیاسی و اغراض دنیایی را دنبال کنند. از اینجاست که متأسفانه افراد و گروه هایی که به خاطر شرایط اجتماعی و اقتصادی در برابر تفکرات افراطی آسیب پذیر هستند، به طرف این گروه ها گرایش پیدا می کنند و از طرفی بسیاری از کسانی که به تفاسیر تکفیری اعتقاد دارند، گرفتار تعصبات قومی، مذهبی هستند و استفاده از زور و خشونت طلبی را برای تبلیغ و ترویج نظراتشان جایز می دانند و برای رسیدن به اهدافشان دست به اسلحه می برند و اعمال خشونت بار انجام می دهند.
همه می دانند گروه های افراطی بیشتر، از اختلاف و آشوب تغذیه می کنند و به مدد بی ثباتی و آشوب رشد کرده و خود را تثبیت می کنند. با نگاهی به فعالیت های خشونت بار گروه های افراطی در طول دوران تشکیل این تفکرات می توان فهمید که وجود و اهداف این گروه هیچ ربطی به اسلامی که براساس قرآن مجید، رسول اکرم پایه گذاری کرده اند ندارد. این گروه ها از اسلام به عنوان وسیله ای برای جمع آوری پول و کسب قدرت استفاده می کنند و این در حالی است که اسلام دین رحمانیت، عقلانیت و دین بردباری و شفقت است.
اکثریت مسلمانان در سراسر جهان اهل رفق، مدارا و شکیبایی و سایر صفات انسانی هستند و ویژگی هایی که بندگان خدا باید برای رستگاری اُخروی داشته باشند را دارا هستند، ولی اندک نگاهی به رفتار افراطیان نشان می دهد که اعمال آنها با آموزه های قرآن و سیره پیامبر مغایرت دارد و اکثر انسان ها از اعمال و رفتار آنها و همفکرانشان منزجر هستند، و رفتار آنها را مغایر با اصول انسانی می دانند.
مسلمانان و پیروان دیگر ادیان و مذاهب طی قرن ها کنار هم به طور مسالمت آمیز زندگی کرده اند. وجود زیارتگاه ها و آثار تاریخی خاورمیانه شاهد گویایی بر همزیستی مسالمت آمیز مردمان گوناگون در این منطقه است. تخریب این یادگارهای بسیار با ارزش گذشته به دست افراطیان نشان می دهد که اینها تا چه حد نسبت به دین اسلام و روند غالب در دنیای اسلام بیگانه هستند. این افراد لجوج، عنود و متعصب، اصول اساسی اسلام را - که ریشه در رحمانیت و نوع دوستی دارد - نقض می کنند و برای از بین بردن حقیقت اسلام و تبدیل آن به وسیله ای برای کسب ثروت و قدرت مسابقه گذاشته اند.
هر گروه افراطی صرف نظر از اینکه چه فکر و اعتقادی داشته باشد، به مرور زمان می تواند به یک فرقه مخرب تبدیل شود. سران این گروه ها از راهکارهای ویژه ای برای عضوگیری و کنترل ذهن اعضا و واداشتن آنها به ارتکاب انواع جنایات استفاده می کنند و در حفظ مناطق تحت سیطره خود از طریق ارعاب و خشونت بی حدومرز می کوشند. بر همین اساس جهان اسلام باید به این باور برسد که برای رسیدن به تفاهم متقابل بین فرهنگ ها و مذاهب مختلف و به دنبال آن ثبات و آرامش در کل جهان، راهی جز وحدت بر اساس آموزه های اصیل اسلامی و نفی خشونت و افراطی گری و دوری از تعصبات پوچ قومی - مذهبی وجود ندارد و این گونه است که می شود نقش مؤثر و مفیدی براى ایجاد صلح بین المللی ایفا کرد.
امروزه در شرایطی قرار داریم که دغدغه اصلی نظام بین الملل افراط و خشونت نیست؛ بلکه دغدغه بزرگ این است که خشونت، قتل و افراط از سوی گروه ها امری عادلانه و اخلاقی تلقی می شود و حتی برخی از دولت ها منابع مادی و معنوی خود را در ترویج این ایده و حمایت از این جریان ها به کار می گیرند و این وضعیت اگر چه تهدیدی عظیم را متوجه جامعه جهانی می کند، اما می تواند فرصتی باشد تا جامعه جهانی چشم خود را به شرایطی که دیده نشده و محرک افراطی گری موجود است باز کند و برای آن چاره ای بیندیشد. در همین زمینه استفاده از ظرفیت عظیم حج برای ریشه کن کردن خشونت و افراطی گری بسیار راهگشاست؛ به این صورت که مسلمانان از فرصت اجتماع میلیونی در یک مکان معنوی و تربیتی برای بازسازی قوت و قدرت خویش و تقویت پیوند اتحاد و برادری و همچنین تقویت و گسترش هویت فرهنگی اسلام بهره کافی را ببرند؛ رسیدن به این هدف در ایام حج کاملاً ممکن و شدنی است؛ چراکه چنین مکتب اجتماعی با این وسعت و عظمت در یک مکان و یک زمان بی نظیر است.
اهمیت این مطلب در این حد است که حتی یکی از سیاستمداران انگلستان در مجلس این کشور به آن اشاره می کند و می گوید: مادامی که نام محمد9 در مأذنه به عظمت یاد می شود و قرآن برنامه زندگی مسلمانان است و حج برگزار می شود، جهان مسیحیت در خطر بزرگی است. مسیحی دیگری می گوید: وای بر مسلمانان اگر معنای حج را نفهمند و وای بر دیگران اگر مسلمانان معنای حج را بفهمند. (مکارم شیرازی و همکاران، ج1، 1374، ص263) و (Ekhtiari Amiri, 2016: 41)).
چهار- کارکردهای دیپلماسی فرهنگی حج در کاهش تعصبات
در اندیشه بسیاری از بزرگان و علمای علوم اجتماعی برای اینکه فرهنگی وجود و دوام داشته باشد، باید مطمئن شد عناصر و پیام های مهمش منتقل می شود. همچنین اگر ارزش ها و عناصر دیرپا و بنیادینی در یک جامعه وجود داشته باشد، باید از نسلی به نسل دیگر منتقل شود. از نظر این اندیشمندان ارتباط باعث می شود فرهنگ یک فرآیند پیوسته باشد؛ چون زمانی که عادات فرهنگی، اصول، ارزش ها، برخوردها و مشابه اینها تدوین می شوند، با هر یک از اعضای فرهنگ ارتباط برقرار می کنند. (لاری و همکاران، 1379، ص90)
حضرت علی7 کعبه را نشانه و پرچم اسلام معرفی می کند و می فرماید: کعبه به مثابه پرچم اسلام و نماد و نشانه اسلام است(نهج البلاغه، خطبه اول).
پرچم نماد تسلط و اقتدار یک مجموعه است و اهتزاز آن نیز نماد حاکمیت آن تفکر و اندیشه است. پرچم محل اتحاد و انسجام جامعه است که تمام اعضای آن را با تمام اختلاف ها به زیر یک بیرق، متحد و منسجم می کند. بنابراین کعبه عَلَم و نشان اسلام است و به گفته پروفسور نصر، نماد تمدن اسلام رودخانه ای جاری نیست، بلکه بنایی مکعب شکل است که ثبات آن نماد و خصیصه تغییرناپذیری دائمی اسلام است. (نصر، 1359، ص170)
علاوه بر کعبه که اصلی ترین نماد اسلام است، همه مشاعر مقدس نظیر صفا و مروه، عرفات، مشعر و منا نمادهای اسلام هستند. بنابراین قرآن می فرماید: (إنَّ الصَّفَا وَ المَروَةَ مِن شَعَآئِر الله). (بقره: 158) از طرفی با زنده نگه داشتن و توجه به نمادها می توان در فراز و نشیب های اجتماعی، تاریخی، برخوردها و تعارض های فرهنگی خط اصلی ارزش ها و فرهنگ ها را پیدا کرد و به نسل های بعد منتقل کرد که نماد سریع ترین و آسان ترین راه دستیابی و حفظ فرهنگ ها هستند و با ویژگی ایجاز و در عین حال جامعیت خود بهتر می توانند فرهنگ را به دیگران و نسل های آینده انتقال دهند.
حج پیام متعال به پیامبر خود است که از رهگذر نمادهای گوناگونی که در فرهنگ اسلام، شعائر الهی و آیات بینات خوانده می شوند، در قالب مناسک به مردم منتقل می شود. خداوند محتوای این پیام را با ارائه نمادهای مختلف و رفتارهای نمادین گوناگون به حج گزار منتقل می کند؛ زیرا بهترین، ساده ترین، و قابل فهم ترین روش برای سطوح فرهنگی و شناختی مردم بهره گیری از نماد و رفتارهای نمادین است. (احمدی، 1390، ص100) برخی از این رفتارهای نمادین در حج را در کلام امام صادق7 می توان مشاهده کرد، آنجا که می فرماید:
وقتی که اراده حج کردی قبلاً خانه دل را از هر شاغل و حاجبی که تو را از خدا غافل کرده و مشغول به خود کرده، فارغ ساز و کارها و تمام شئون زندگی خود را به خدا واگذار و در جمیع حرکات و سکنات خود بر او توکل کن و تسلیم قضا و قدر الهی باش. از دنیا و آسایش دنیا و مردم منقطع شو و حقوقی را که از دیگران به ذمه داری ادا کن و متکی بر توشه و مرکب و یاران راه و قوت بدنی، نیروی جوانی و مال و دارایی خود مباش؛ چه آنکه ترس آن می رود که خدا همین ها را دشمن انسان و مایه وزر و وبال آدم خودخواه گرداند، تا دانسته شود که تمام حول و قوه و تدبیر و چاره به دست خالق یکتاست و بی توفیق و تسدید او احدی قادر بر چاره و تدبیری نخواهد بود. پس مهیا و آماده رفتن شو؛ مانند کسی که امید بازگشت مجدد به خانه و اهل و عیال خود ندارند.
با همسفران نیک رفتار و خوش سفر باشد، سپس با آب توبه خالص، خود را از گناهان شست وشو داده، و جامعه صدق و صفا، افتادگی و خشوع در بر نما و از هر چه تو را از یاد خدا باز می دارد و از اطاعت او منصرف می سازد، مُحرم شو و لبیک بگو؛ یعنی از قلبی صادق و با خلوص و بی غش و دغل عرض اجابت به دعوت خالق سبحان و ایزد منان بنما، در حالتی که به دستاویز محکم و ناگسستنی تمسک جسته ای و همچنان که با بدنت در میان انبوه مسلمانان طواف کرده و گرد بیت خدا می چرخی.
همچنین با قلبت در میان فرشتگان طواف انجام داده و گرد عرش خدا گردش کن و هَروَله کن؛ اما هروله ای که در معنا گریختن از هوای نفس و بیزاری جستن از تمام حول و قوه ات باشد. با بیرون رفتنت از مکه به مِنا از غفلت و لغزش های خود بیرون آی و هرگز آرزوی آنچه را بر تو حلال نیست و یا شایستگی آن را نداری منما و در عرفات اعتراف به خطیئات و گناهان کن و تجدید عهد عبودیت و اقرار به وحدانیت حضرت حق کن و خود را به مقام قرب خدا برسان. در مزدلفه شعار تقوای خدا را در دل بگیر و با صعود به کوه مشعر روح خود را به سوی عالم بالا حرکت بده و با کشتن قربانی حنجره هوا را بریده و رگ های طمع را قطع کن.
هنگام رمی و سنگ انداختن بر جمرات افعال زشت و اخلاق ناپسند و دنائت، پستی، شهوت پرستی ها را از خود دور انداز و طواف وداع را حاکی از وداع ماسوی الله قرار داده و با هر چه که جز خداست وداع نما و با وقوف در کوه صفا در تصفیه روح و تهذیب سرّ خود بکوش و خود را برای لقای خدا در روز لقا آماده کن.
به مروه که رسیدی مروّت کن و اوصاف خود را در جنب اراده حق فانی ساز و به عهدی که با خدا بسته و حج خود را مشروط به آن به جا آورده ای تا روز قیامت مستقیم و وفادار بمان، و بدان سِرّ اینکه خدا حج را واجب کرده و آن را در میان تمام طاعات به خودش نسبت داده و فرموده است: «حق خداست بر مردم مستطیع که به حج بیت آیند» (آل عمران: 97) و نبی اکرم ترتیب مناسک حج را به این صورت که هست تنظیم کرده است. سّر این تشریع و تنظیم آن است که اشاره ای به مرگ، قبر، بعث و قیامت باشد و صاحبدلان و خردمندان از مشاهده این مناسک از اول تا به آخر متذکر عوالم بعد از مرگ از بهشت و جهنم بشوند و آمادگی برای ارتحال به آن عالم را به دست آورند.
طبق این روایات هر یک از مناسک حج نمادی از یک رفتار است؛ براى مثال احرام بستن، نماد محافظت خود از هر چه انسان را از خدا دور می کند، طواف، نماد حضور پیدا کردن درمحضر حق تعالی، هروله نماد فرار از غیر خدا به سوی خدا و دلبستگی به او، رفتن به منا نماد گذر کردن از آرزوهای فراوان و کاهش آنها، وقوف در عرفات نماد اظهار تذلل و خشوع در مظهر حق و اعتراف به خطاها و فراهم کردن زمینه ارتباط با خداوند، قربانی نماد قطع ریشه های هوای نفس و طمع، رمی و پرتاب سنگ به جمرات نماد مبارزه با شهوات و پستی ها و سرتراشیدن نماد ریشه کن کردن عیوب ظاهری و باطنی است. متخصصین علوم ارتباطی مهم ترین قسمت ارتباطات را بخش انتقال دانسته اند. (Al Nabulsi,2015: 44؛ محسنیان راد، 1391، ص227)
در پیام های غیرکلامی حج، کمیت و کیفیت انتقال از راه علائم و کدها یا نمادها بیشتر است. به منظور سرعت انتقال و استفاده قوی و کامل تر از پیام ها، از علائم و نمادهای رمزی و کدبندی شده بهر ه گیری می شود. در مراسم حج گویاترین و کامل ترین علائم و نشانه ها و زیباترین و جذاب ترین کدها و رموز تعیّن یافته است.
حاجی با حضور در سرزمین وحی و انجام دادن مناسک حج، ضمن آشنایی با نمادهای به کار رفته در مشاعر مقدس و یافتن معانی و حقایقی که پشتوانه آنها را تشکیل می دهند، پیوند خود را با ارزش های نهفته در آن محکم می کند. افزون بر این خود نمادها زمینه ساز انتقال معارف، ارزش ها و فرهنگ دینی و حفظ آنهاست.
در مجموع با توجه به مبانی روان شناختی و جامعه شناختی نماد حج و مناسک آن به دلیل به کار رفتن نمادهای طبیعی و غیرقراردادی، که در متون دینی از آن به شعائر الهی تعبیر شده است، می تواند وسیله ای برای ارتباط و پیوند نسل ها در طول تاریخ و نشانۀ ثبات دین و جاودانگی و استمرار آن باشد و مى تواند اهرم و ابزاری باشد که به سادگی و با کم ترین هزینه و با کمک معتقدان به دین به انتقال آموزه ها و معارف اسلامی می پردازد. (احمدی، 1390، ص102) بنابراین بهترین و ارزشمندترین موقعیت برای انتقال عناصر ارزشی فرهنگ اسلام ایام حج است؛ به دلیل اینکه حج عبادتی است که همه ساله اجتماع عظیمی از مسلمانان را گرد هم جمع می کند و بهترین زمینه را برای انتقال فرهنگ و عناصر ارزشی اسلام به نسل های دیگر در سایر نقاط جهان فراهم می کند.
بنابراین حج یک عبادت انفرادی نیست که زائری از نقطه ای دوردست به آنجا برود و اعمالی را به صورت انفرادی انجام دهد و به وطن خود برگردد؛ چراکه در این صورت این همه تأکید برای انجام مناسک حج در مکان و زمان مشخص بی فایده بود! اما خود این تأکیدها نشان می دهد که قصد و غرضی برای عبادت وجود دارد و شارع مقدس هدف خاصی داشته است. از مجموع آیات و احادیثی که در این زمینه وارد شده است، می توان به این مطلب رسید که شارع مقدس از حجاج این انتظار را دارد که بتوانند در ایام حج از احوالات یکدیگر مطلع شوند و زمینه تشکیل امت واحده اسلامی را فراهم کنند و فرهنگ و محتوای اصلی دین را به دنیا نشان دهند.
اما با همه اینها اختلافات عقیدتی و مذهبی مانع از برقراری تفاهم و انتقال ایده ها و تفکرات است؛ زیرا سبب بروز نوعی تعصبات نابجا بین مسلمین می شود که جلوی هرگونه گفت و گوی سازنده را می گیرد. به این ترتیب تعصب عقیدتی و مذهبی، مانع از تعامل و اتحاد سیاسی می شود.
با اندک تأملی در اوامر و دستورات الهی در مناسک حج می توان دریافت که قصد و غرض شارع مقدس از تشریع این دستورات مبارزه با همین تفکرات غلط و تعصبات کور است؛ براى مثال امر شارع به رها کردن لباس تفاخر و تمایز در حج و درآمدن به لباس همگانی و یکرنگ احرام، نشانه و نماد یکرنگی امت اسلامی و فرمان نمادین اتحاد و همدلی مسلمانان در همه جای جهان است و اساساً در حج هیچ کدام از افراد مسلمان نباید نسبت به لباس خود رقابت و فخرفروشی کند، بلکه همه باید لباسی شبیه لباس آخرت بر تن کنند و در برابر پروردگار خود شبیه به هم ظاهر شوند و فرقی نمی کند که افراد از کدام قوم و قبیله یا رنگ و نژاد هستند. در آیه شریفه (إنَّ أَوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ) (آل عمران: 96)، کلمه «ناس» اشاره به عموم مردم دارد نه قوم و قبیله و نژاد و ملیت خاصی؛ بلکه می فرماید: «برای همه مردم وضع شده است». بنابراین امت اسلام همگی در صف واحد باید به سمت و سوی کعبه بایستند و نمازهای یومیه و کارهایی نظیر کشتن قربانی یا دفن اموات خود را به سمت قبله واحد، که همان کعبه است، انجام دهند و در همه این امور هیچ فرقی بین افراد از نظر قومیت، ملیت، نژاد و رنگ نیست و همه برابر و یکسانند.
ب) رفتارهای کلیشه ای
همان طور که در بخش قبل اشاره شد، تعصب و نژادپرستی می تواند یکی از موانع اصلی ارتباط بین فرهنگ ها باشد. نژادپرستی معمولاً مستلزم ادراک و شناخت اعضای فرهنگ های دیگر بر حسب کلیشه ها است. از آنجا که حج محل تلاقی انسان هایی با فرهنگ های متفاوت است و محور بحث دیپلماسی فرهنگی حج است و هدف دیپلماسی هم رسیدن به تفاهم متقابل از طریق تبادل افکار و ارتباط بین فرهنگ ها است، بنابراین شناختن موانع ارتباط در این مسیر لازم و ضروری است.
رفتارهای کلیشه ای هم مانند تعصب می تواند مانع از ارتباط بین فرهنگ ها و باعث بروز مشکلات فراوان شوند. کلیشه گرایی شکل پیچیده ای از طبقه بندی است که تنظیم کننده تجربیات ما در ذهن و هدایتگر رفتار ما نسبت به گروه خاصی از مردم هستند. کلیشه ها وسیله تنطیم تصورات ما به طبقه بندی های ثابت و ساده ای هستند که برای نشان دادن مجموعه کامل مردم از آنها استفاده می کنیم.
کلیشه گرایی تقریباً در هر شرایط بین فرهنگی یافت می شود. دلیل ماهیت فراگیر کلیشه ها این است که انسان ها نیاز روانی به طبقه بندی یا گروه بندی دارند و دنیایی که ما با آن روبه رو هستیم، آن قدر بزرگ، پیچیده و متغیر است که ما همه ابعاد آن را نمی شناسیم. بنابراین نیاز به طبقه بندی و دسته بندی جنبه های مختلف آن احساس می شود. کلیشه ها به دلیل راحتی و ضرورت وجودشان به طبقه بندی کمک می کنند.
کلیشه ها به عنوان یک قسم از طبقه بندی باعث توقف ارتباط بین فرهنگ ها می شود به این دلیل که:
همه توضیحات مذکور درباره تبعیض نیز صادق است؛ زیرا تبعیض، که میوه درخت تعصب است، از موانع ارتباط بین فرهنگ هاست. در اغلب تبعیض ها مشاهده می شود که نژادپرستی، کلیشه گرایی و تعصب در شکلی از تندروی با هم تلفیق یافته و مانع از برقراری هرگونه ارتباط موفق بین فرهنگ ها می شود. وقتی تبعیض جایگزین ارتباط شود، جنبه های پنهان و آشکار خشم و نفرت به وضوح دیده می شود و این احساس خشم یا نفرت باعث محدود کردن فرصت هایی می شود که متعلق به همه افراد است.
در اینجا تذکر این مطلب دارای اهمیت است که تعصب و نفرت نه تنها به فرد یا گروهی صدمه می زند، بلکه فرد یا افراد متعصب و فرهنگ آنها را نیز نابود می کند و به قول خوزه اورتگا، فیلسوف اسپانیایی، تنفر احساسی است که منجر به نابودی ارزش ها می شود. (احمدی، 1390، ص399)
اندیشۀ وهابیت
محمد بن عبدالوهاب، مؤسس فرقه وهابیت، در رساله «کشف الشبهات» بارها مسلمانان را مشرک، کافر، بت پرست، مرتد، منافق، منکر و دشمن توحید، دشمنان خدا، اهل باطل، نادان و شیاطین خوانده است. وی تصریح می کند که مشرکان زمان ما (مسلمانان) غلیظ تر از مشرکان و بت پرستان گذشته اند؛ چون مشرکان گذشته در حال رفاه، شرک می ورزیدند و هنگام گرفتاری اخلاص می ورزیدند، ولی مشرکان زمان ما در هر دو حالت به خدا شرک می ورزند!
مهم ترین کلام وهابی ها چهار چیز است: کفر، شرک، کذب، بدعت. اگر کسی تنها واژه های کفر و شرک آنها را جمع آوری کند، کتابی از واژه کفر و شرک جمع آوری کرده است. هر جا مسلمانان در پاسخ آنها با روایتی استدلالشان را محکوم کردند، پاسخی که بیشتر از هر استدلالی به آن تکیه کرده اند، بین عبارت «کذب است» بوده است. آنها هر روایتی را که با عقیده آنها مطابقت نداشته باشد، تکذیب می کنند.
کوتاه سخن اینکه وهابی ها دنبال این عقیده افراطی بی محتوا و خشک، به تلویح یا تصریح، خود و پیروانشان را موحد و مسلمان می شمردند و دیگر گروه های مسلمان را مشرک و کافر قلمداد می کنند. ازاین رو کشتار آنها را جایز و اموالشان را حلال می شمارند. روشن است در چنین شرایطی باب گفت وگو بسته می شود و زمانی که یک طرف همیشه با پیش فرض های غلط و توهمات باطل به طرف مقابل خود نگاه کند، هیچ وقت تبادل آرا و اندیشه صورت نمی گیرد؛ برای مثال به یک نمونه از اختلافات عمیق بین اندیشه وهابیت و سایر مسلمانان اشاره می کنیم و آن نوع نگرش به کعبه و اماکن مقدس است. خداوند مى فرماید:
(إنَّ أَوَّلَ بَیتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی ببَکَّةَّ مُبَارَکًا وَ هُدًی لِلعَالَمِینَ ٭ فِیهِ آیاتٌ بَینَاتٌ مَقّامُ إِبرَهِیمَ وَمَن دَخَلَهُ کَانَ آمِنًا وَلِله عَلَی النَّاس حِجُّ البَتِ مَن استَطَاعَ إِلَیهِ سَبِیلًا وَ مَن کَفَرَ فَإِنَّ الله غَنِی عَنِ العَالَمِینَ) (آل عمران: 96 و 97)
در حقیقت نخستین خانه ای که برای عبادت مردم نهاده شده، همان است که در مکه است و مبارک و برای جهانیان مایه هدایت است. (96) در آن نشانه هایی روشن از جمله مقام ابراهیم است و هر که در آن درآید در امان است و برای خدا حج آن خانه برعهده مردم است؛ البته بر کسی که بتواند به سوی آن راه یابد و هر که کفر ورزد، یقیناً خداوند از جهانیان بی نیاز است.
خانه توحید و قبله مسلمین، که بازسازی آن یادگار ابراهیم خلیل است، مکانی مقدس و شهری محترم است. پیامبر خدا 9 این حرمت را پاس می داشت و با ذکر، دعا و رعایت ادب بر قداست آن توجه می داد و با تهلیل و تکبیر وارد شهر و حرم الهی می شد. حضرت هنگام رفتن به مکه از تپه شمالی وارد و از ناحیه جنوب خارج می شد. (بغدادی، 1374، ج2، ص107)
حضرت تنها یک بار به درون کعبه رفت، جامه و عبایش را زیرپای خود انداخت و کفش هایش را از پای درآورد و میان دو ستون داخل کعبه دو رکعت نماز گزارد و هنگام ورود به مکه خدا را به عنوان «ذی المعارج» و صاحب والاییِ بسیار می ستود. در مسیر راه هنگام برخورد با هر سواره ای یا هنگام آمدن بر هر تپه ای یا فرود آمدن به هر وادی و در فرصت های آخر شب و در پی نمازها «لبیک اللهم لبیک، لبیک لا شریک لک لبیک» می گفت و گاهی در طول راه، پیاده ها را سوار بر شتر خویش می کرد. (کلینی، ج4، ص249)
خانه خدا در مکه محبوب دل هاست و عبادت در آنجا ثواب بسیار دارد و دل های عاشق با آن مسجد مقدس انس و الفت دارد. از ابن عباس نقل شده است: پیامبر خدا در شب های تشریق هر شب از منا به مکه می آمد و خانه کعبه را زیارت می کرد: «أنّ النّبِی کانَ یزُورُ البَیتَ کُلّ لَیلَة مِن لَیالِی مِنی» (الطبرانی، 1398، ج12، ص107). در حدیثی آمده که امام باقر در پاسخ نامه ابراهیم بن شیبه چنین نوشت: کانَ رَسُولُ اللهِ یحِبٌ إِکثَارَ الصّلاَةِ فِی الحَرَمَینِ فَأَکثِر فِیهِمَا وَ أتِمّ. (کلینی، ج4، ص524) پیامبر خدا9 دوست داشت که در مدینه و مکه بسیار نماز بخواند؛ تو هم در این دو شهر نماز زیاد بخوان و نماز را تمام اقامه کن، نه شکسته.
مسجد قبا یکی از مساجد مورد علاقه پیامبر خدا9 بود. هرگاه به قبا می رفت در منزل سعد بن خیثمه انصاری فرود می آمد، سراغ مسجد قبا می رفت، از چاه آب می کشید و پاهای خود را می شست و از روی سنگ های کنار جاده عبور می کرد و در آن مسجد نماز می خواند. طبق نقل ابوسعید خدری آن حضرت هر هفته روزهای شنبه پیاده به مسجد قبا می رفت. گاهی هم سواره این راه را می پیمود.
اما با وجود همه این تأکیدها و تصریح ها در خصوص حرمت مکه و زوار حرم امن الهی، امروزه جهان اسلام شاهد بی احترامی های فراوانی از طرف حکومت میزبان است که این بی احترامی ها هم به اماکن مقدس اسلامی وارد می شود و هم امنیت ضیوف الرحمان را به مخاطره می اندازد. دلیل این همه بی احترامی کاملاً واضح و آشکار است و آن نوع نگرش حکومت عربستان و اعتقادات آنهاست که تحت تأثیر تفکر وهابیت است و در مطالب پیش گفته هم عنوان شد که وهابیت غیر خود را مشرک و کافر قلمداد می کند و وجود این تفکر و اعتقاد، به ویژه در سطح حکومتی، امنیت را از زوار دیگر سلب می کند و فضای رعب و وحشت را برای حجاج به وجود می آورد و به همین دلیل باب مفاهمه و تبادل اندیشه با این گروه غیر ممکن شده است.
خانه خدا اولین خانه ای است که برای مردم وضع شده است. تمام قصرها، کاخ ها و بناهایی که به دست بشر ساخته شده و می شود، در راستای ایجاد منفعت فرد یا افرادی و حتی ممکن است به زیان عده ای دیگر باشد. این گونه بناهای دست ساز بشر اختصاص به طبقات خاص و افراد ویژه ای دارند و عموم مردم نمی توانند از آنها استفاده کنند، درحالی که خانه خدا اختصاص به قوم و قبیله و نژاد خاصی ندارد و به قول دکتر شریعتی «بیت عتیق» است. عتیق از عتق و آزاد کردن بنده و به معناى خانه ای است که از مالکیت شخصیِ سلطنت جباران و حکام آزاد است و کسی را بر آن دسترسی نیست. صاحب این خانه خدا و اهل این خانه مردم هستند و محل اجتماع مردم و مرکز خیر و برکت و نزول رحمت برای همگان است.(شریعتی، 1389، ص61)
از جمله خیرات و برکات مهم آن می توان به مردمی بودن و برابری و یکسان بودن همگان اشاره کرد و اینکه هیچ گونه تبعیضی در ملیت، نژاد، زبان، رنگ انسان ها در آنجا راه ندارد. اما با همه این اوصاف، این نکته را نمی توان انکار کرد که اختلاف در اصول و فروع از مسلمات فرق و مذاهب مختلف اسلامی است و این اختلافات ظاهری در مناسک حج وجود دارد.
میان این اختلافات در عقاید و اندیشه ها وقتی بحث از وحدت اسلامی پیش می آید، ممکن است این سؤال مطرح شود که مقصود از وحدت اسلامی چیست! آیا وحدت اسلامی به این معناست که گروهی از مسلمانان از اعتقادات خود در مقابل گروه دیگر کوتاه آمده و اعتقادات آنها را قبول کنند؟ یا اینکه حداقل برخی از اعتقادات گروه مقابل را بپذیرند؟ جواب این سؤال را از نوشته های شهید مطهری ذکر می کنیم. مرحوم شهید مطهری در مقاله «الغدیر و وحدت اسلامی» که به قلم ایشان در یادنامه علامه امینی به چاپ رسیده است، در رابطه با حقیقت وحدت بین مسلمین می گوید:
مصلحان و دانشمندان روشنفکر اسلامی عصر ما اتحاد و همبستگی ملل و فرق اسلامی را مخصوصاً در اوضاع و احوال کنونی که دشمن از همه جوانب بدان ها هجوم آورده است و پیوسته با وسایل مختلف در پی توسعه اختلافات کهن و اختراع اختلافات نوین است، از ضروری ترین نیازهای اسلامی می دانند. اساساً چنان که می دانیم وحدت اسلامی و اخوت اسلامی، سخت مورد عنایت و اهتمام شارع مقدس اسلام بوده و از اهم مقاصد اسلام است. قرآن و سنت و تاریخ اسلام گواه بر این مطلب است.
اما مقصود از وحدت اسلامی چیست؟ آیا مقصود این است از میان مذاهب اسلامی یکی انتخاب شود و سایر مذاهب کنار گذاشته شود؟ یا مقصود این است که مشترکات همه مذاهب گرفته شود و متفرقات همه آنها کنار گذاشته شود و مذاهب جدیدی بدین نحو اختراع شود که عین هیچ یک از مذاهب موجود نباشد؟ یا اینکه وحدت اسلامی به هیچ وجه ربطی به وحدت مذاهب ندارد و مقصود از اتحاد مسلمین، اتحاد پیروان مذاهب مختلف، در عین اختلافات مذهبی در برابر بیگانگان است؟
مخالفین اتحاد مسلمین برای اینکه از وحدت اسلامی مفهومی غیر منطقی و غیر عملی بسازند، آن را به نام وحدت مذهبی توجیه می کنند، تا در قدم اول با شکست مواجه شوند. بدیهی است که منظور علمای روشنفکر اسلامی از وحدت اسلامی حصر مذاهب به یک مذهب و یا اخذ مشترکات مذاهب و طرد متفرقات آنها، که نه معقول و منطقی است و نه مطلوب و عملی نیست. منظور این دانشمندان متشکل شدن مسلمین در یک صف در برابر دشمنان مشرکشان است. این دانشمندان می گویند: مسلمین مایه وفاق های بسیاری دارند که می تواند مبنای یک اتحاد محکم شود. مسلمین همه خدای یگانه را می پرستند و همه به نبوت رسول اکرم ایمان و اذعان دارند. کتاب همه قرآن و قبله همه کعبه است. با هم و مانند هم حج می کنند و مانند هم نماز می خوانند و مانند هم روزه می گیرند و مانند هم تشکیل خانواده می دهند و دادوستد می کنند و کودکان خود را تربیت می کنند و اموات خود را دفن می کنند و جز در اموری جزئی در این کارها باهم تفاوتی ندارند.
مسلمین همه از یک نوع جهان بینی برخوردارند و یک فرهنگ مشترک دارند و در یک تمدن عظیم و با شکوه و سابقه دار شرکت دارند، وحدت در جهان بینی، در فرهنگ، در سابقه تمدن، در بینش و منش، در تعهدات مذهبی، در پرستش ها، در آداب و سنن اجتماعی خوب، می تواند از آنها ملت واحد بسازد و قدرتی عظیم و هایل به وجود آورد که قدرت های عظیم جهان به ناچار در برابر آنها خضوع کنند؛ خصوصاً اینکه در متن اسلام بر این اصل تأکید شده است. مسلمانان به نص صریح قرآن برادر یکدیگرند و حقوق و تکالیف خاصی آنها را به یکدیگر مربوط می کند و با این وضع چرا مسلمین از این همه امکانات وسیع، که از برکت اسلام نصیبشان شده است، استفاده نکنند؟
از نظر این گروه از علمای اسلامی هیچ ضرورتی ایجاب نمی کند که مسلمین به خاطر اتحاد اسلامی، صلح و مصالحه گذشتی در مورد اصول یا فروع مذهبی خود کنند. همچنان که ایجاب نمی کند مسلمین درباره اصول و فروع اختلافی فیما بین بحث و استدلال نکنند و کتاب ننویسند، تنها چیزی که وحدت اسلامی از این نظر ایجاب می کند، این است که مسلمین برای اینکه احساسات کینه توزی در میانشان پیدا نشود یا شعله ور نشود متانت را حفظ کنند، یکدیگر را ضرب وشتم نکنند و به یکدیگر تهمت نزنند و دروغ نبندند، منطق یکدیگر را مسخره نکنند و بالأخره عواطف یکدیگر را مجروح نسازند و از حدود منطق و استدلال خارج نشوند. و در حقیقت لااقل حدودی را که اسلام در دعوت غیر مسلمان به اسلام لازم دانسته است درباره خودشان رعایت کنند: (ادعُ إِلِی سَبِیلِ رَبّک بالحِکمَةِ وَ المَوعِظَةِ الحَسَنَةِ وَ جِادِلهُم بِاَّلتِی هِیَ أَحسَنُ) (نحل: 125).
برای برخی این تصور پیش آمده که مذاهبی که تنها در فروع با یکدیگر اختلاف دارند، مانند شافعی و حنفی، می توانند با هم برادر باشند و با یکدیگر در یک صف قرار گیرند، اما مذاهبی که در اصول با یکدیگر اختلاف نظر دارند به هیچ وجه نمی توانند با یکدیگر برادر باشند. از نظر این دسته اصول مذهبی مجموعه ای به هم پیوسته است و به اصطلاح اصولیون از نوع «اقل و اکثر ارتباطی» است، آسیب دیدن یکی عین آسیب دیدن همه است. علی هذا آنجا که مثلاً اصل امامت آسیب می پذیرد و قربانی می شود، از نظر معتقدین به این اصل موضوع وحدت و اخوت منتفی است؛ و به همین دلیل شیعه و سنی به هیچ وجه نمی توانند دست یکدیگر را به عنوان دو برادر مسلمان بفشارند و در یک جبهه قرار گیرند؛ دشمن هر که باشد.
گروه اول به این گروه پاسخ می دهند و می گویند: دلیلی ندارد ما اصول را در حکم یک مجموعه به هم پیوسته بشماریم و از اصل «یا همه یا هیچ»، در اینجا پیروی کنیم، اینجا جای قاعده «المیسور لا یسقط بالمعسور» و «ما لا یدرک کله لا یترک کله»، است. سیره و روش امیرالمؤمنین علی7 برای ما بهترین و آموزنده ترین درس هاست. علی7 راه و روشی بسیار منطقی و معقول که شایستۀ بزرگواری مانند او بود اتخاذ کرد. او برای احقاق حق خود از هیچ کوششی خودداری نکرد، همه امکانات خود را به کار برد تا اصل امامت را احیاء کند، اما هرگز از شعار «یا همه یا هیچ» پیروی نکرد، برعکس اصل «ما لا یدرک کله لا یترک کله» را مبنای کار خویش قرار داد (مطهری، 1393، ص218).
بنابراین، می شود با اندکی اغماض و ایثار طرفینی از خیلی موارد گذشت و آنها را نادیده گرفت، در عین حال به اصول خود هم پایبند بود. این کار اگر چه مشکل به نظر می رسد، اما دقت و توجه به آثار زیانبار اختلاف و تفرقه برای جامعه اسلامی و ثمرات و نتایج وحدت و اتحاد و رسیدن به تفاهم متقابل را سهل و آسان می کند. امام صادق7 می فرماید:
فَجَعَلَ فِیهِ اَلاِجْتِمَاعَ مِنَ اَلْمَشْرِقِ وَ اَلْمَغْرِبِ لِیَتَعَارَفُوا:(حرعاملی، ج8، ص9)
خداوند اجتماع عظیم شرق و غرب را در حج قرار داده است؛ برای اینکه مسلمین با یکدیگر آشنا شوند و از آداب و اخلاق و فرهنگ های همدیگر مطلع شوند.
این گفت وگو و ارتباطات بین فرهنگ های مختلف در حج، که میعادگاه جهانی برای مسلمانان است، از جهات زیر دارای اهمیت است:
الف) گفت وگو باعث تحول در فرهنگ انسان ها می شود و فرهنگ های متفاوت را به هم نزدیک می کند.
ب) گفت وگو زمینه ای برای تعامل افکار و رسیدن به تفاهم متقابل برقرار می سازد.
ج) گفت وگو موجب اهتمام به پدیده هایی همچون مشارکت، صلح، امنیت، اخلاق محوری و... می شود.
د) گفت وگوی صحیح به طرفداران سایر مذاهب چگونگی گفتن و ارتباط برقرار کردن را می آموزد.
هـ) گفت وگو باعث برطرف شدن سوء تفاهمات و در نتیجه نزدیکی قلوب به یکدیگر می شود.
دیپلماسی فرهنگی حج ایجاد صلح و امنیت
همان طور که اشاره شد، توحید عامل وحدت و هماهنگی و شرک عامل تفرقه و پراکندگی است: (وَ اعتَصِمُوا بِحَبلِ اللهِ جَمیعاً وَ لا تَفَرَّقُوا) (آل عمران: 103). شرک ناشی از هواپرستی و هواپرستی همواره تابع شهوات و غضب است و مولودی غیر از تعصب و جهل و کبر ندارد؛ بنابراین هرگز نمی تواند عامل وحدت و همدلی باشد؛ زیرا تعداد معبودها با روش های متفاوت پرستش و تعصب گروه های مختلف نسبت به معبودها و روش های خود بر عمق و گسترش اختلاف ها می افزاید و آنها را تا لبه هولناک جنگ و دشمنی پیش می برد. صلح و آرامش و امنیت اجتماعی را به مخاطره می اندازد و تلاش و خواست شیاطین، انس، و جن هم ایجاد هر چه بیشتر عداوت و کینه است: (إِنَّمَا یُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَن یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ). (مائده: 91)
بنا بر مطالب پیش گفته شده دیپلماسی فرهنگی حج این توانایی را دارد که در ایجاد صلح و امنیت جهانی و منطقه ای مؤثر واقع شود؛ چراکه با تقویت زمینه های فرهنگی، عواملی نظیر تعصب و جهل، تکبر، و... از بین می رود. تاریخ گواه آن است که هرگاه زمینه های فرهنگی تقویت شده اند، زمینه های کینه و عداوت بین مردم کم می شود و جنگ و خونریزی متوقف شده و صلح و آرامش به ارمغان آمده است.
قرآن کریم به پیامدهای تفرقه و اختلاف اشاره کرده و به مسلمانان متذکر می شود که نعمت وحدت و اتحاد را به عنوان نعمتی الهی یادآوری کنند:[5] و نعمت خدای را بر خود یاد کنید؛ هنگامی که با یکدیگر دشمن بودید پس میان دل های شما همدلی و پیوند قرار داد تا به نعمت وی با هم برادر شدید، و بر لبه گودال آتش بودید پس شما را از آن رهانید.
وحدت بخشی مسلمانان عاملی برای نفی معبودهای فردی و اجتماعی می شود و تشتت و تفرقه ای که به موجب جهل، خرافه و تعصب و مهم تر از همه تفرقه موجب اختلاف و چندگانگی بین افراد جامعه می شود، بدین وسیله از بین می رود. دیپلماسی وحدت بخشی که صلح و امنیت را به بار می آورد، همراه با عقلانیت و تعقل است؛ چنان که قرآن کریم درباره برخی از مشرکین به اختلاف و تفرقه آنها به سبب بی خردی و دوری از عقلانیت، اشاره می کند:[6] آنها را متحد می پندارد، ولی دل هایشان پراکنده است؛ چون مردم بی خردی هستند.
با توجه به معنای دیپلماسی، که عبارت بود از تعامل بین افراد و جوامع و فرهنگ های دیگر برای رسیدن به تفاهم، به این نتیجه می رسیم که در صورت وجود نزاع و اختلاف و تشتت درونی هیچ وقت تفاهم بین افراد و فرهنگ های دیگر برقرار نمی شود و تنها راه رسیدن به تفاهم حقیقی اتحاد و انسجام در پناه عقلانیت است و اگر در ظاهر هم افراد مخالف یکدیگر تفاهم پیدا کنند، در منطق قرآن آن تفاهم واقعی و پایدار نیست و درون و دل های آنها متفرق است و از یکدیگر دور هستند.
دیپلماسی فرهنگی حج عامل حرکت در جهت ایجاد امت واحده اسلامی
مرحوم آیت الله العظمی منتظری می فرماید: عناصر، که مفهوم یک امت با آن تحقق پیدا می کند، اشتراک در سرزمین، قومیت، زبان، رنگ، منافع و مصالح مشترک و فکر و عقیده است. بی تردید همه اینها در ایجاد یک نوع رابطه بین افراد و چگونگی زندگی و تربیت آنها تأثیر بسزایی دارد؛ زیرا انسان از شئون مادی زندگی و خواص و آثار آن خواه ناخواه برکنار نیست.
ولی برای هر کس روشن است که انسانیت و کرامت وی به عقل و فکر و نظریات اوست. آنچه بر قلب و روح او حاکم است، همان فکر و ایمان اوست که از همه چیز برای وی ارزشمندتر است، به طوری که حاضر است در راه آن جان خود را از دست بدهد. بنابراین آنچه وحدت اساسی را بین انسان ها به وجود می آورد و می تواند وحدت واقعی آنها را تضمین کند، همان وحدت فکری و ایمانی آنهاست، نه وحدت در وطن و نژاد؛ به همین دلیل مشاهده می کنیم که اسلام بین مسلمانان وحدت اسلامی برقرار می کند و آنها را به عنوان اینکه مؤمن هستند برادر یکدیگر قلمداد می کند و برای امتیازات مادی - از قبیل جنسیت، زبان و رنگ - در برابر ارزش های روحی و فضایل اخلاقی، ایمانی، تقوا ارزشی قائل نمی شود.
از نظر اسلام همه مسلمانان یک امت هستند، پروردگار، دین، پیامبر و کتابشان یکی است و هیچ امتیازی برای هیچ یک از آنها، مگر به خاطر تقوا و تسلیم در برابر اوامر خداوند، نیست؛ اوامری که عمل به آنها موجب کمال روحی و ترقی، کرامت، و شرافت انسان است.
پس مسلمانان بر پایه فطرت و وظیفه اسلامی خود همه یک امت هستند؛ چون عناصر اصلی هویتی آنها یکی است. بنابراین واجب است بر همه شهرها و کشورهای آنها تنها یک حکم و یک قانون حکومت کند و تنها یک سیاست آنها را اداره کند؛ چنان که در صدر اسلام این گونه بوده است. (منتظری، 1374، ص225)
از طرفی خود واژه امت هم در تحکیم وحدت تأثیر بسزایی دارد و هم تفاوت ها و تمایزها در این واژه از بین می رود و نشانه های ناسازگاری با وحدت مانند رنگ، نژاد، قبیله و حتی جنس وجود ندارد. از این جهت است که وحدت در اندیشه اسلامی نمودهایی مانند وحدت در جهان بینی، فرهنگ، آداب و سنن اجتماعی، پرستش و نیایش دارد.
این واژه که بیش از پنجاه بار در قرآن کریم آمده از ماده «ام یؤم» است که در لغت به معنای قصد و در اصطلاح به معنای یک واحد بزرگ انسانی است که عامل پیوند آن دین و فرهنگ مشترک است. زمانی این واژه بر گروهی از انسان ها اطلاق می شود که هم دارای مقصد و هدفی واحد باشند (چراکه در واژه امت مفهوم حرکت به سوی یک هدف نهفته است.) و هم از رهبری واحد برخوردار باشند؛ زیرا زمانی این حرکت به سوی هدف واحد سامان پیدا می کند که با هدایت رهبر واحد صورت پذیرد؛ بنابراین منظور از امت در آیات قرآن نظیر آیه سوره انبیاء: (إنَّ هَذِهِ أُمَّتُکُم أُمَّةً وَاحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُم فَاعبُدُن)، (انبیا: 92) جامعه کلان اسلامی است که از هدایت رهبری واحد برخوردار است و در حرکتی همسو به سوی هدفی واحد حرکت می کند (وطن دوست، 1388، ص74).
همان طور که مشاهده شد مسلمانان در بسیاری از موارد مشابهت و مشارکت های فراوانی دارند. ظرفیت و توان ایجاد یک امت واحده و عظیم اسلامی را دارند. بنابراین کلیه مسلمانان با داشتن عناصر ارزشی و هویتی مشترکی نظیر توحید، نبوت، قبله واحد و کتاب واحد می توانند به عنوان یک امت واحده در کنار هم و در صف واحد قرار گیرند.
از سوی دیگر قرآن کریم از دلسوزی فراوان و حرص شدید پیغمبر اکرم9 بر هدایت مردم سخن گفته و می فرماید: (قَد جَاءَکم رَسولٌ مِن أَنفَسِکم عَزیزٌ عَلَیهِ مَا عَنِتُّم حَریصٌ عَلَیکم بِالمُؤمِنِینَ رَءُوفٌ رَحِیمٌ)، (توبه: 128) و در آیه ای دیگر وجود مبارک پیامبر عظیم الشأن اسلام را برای عالمیان رحمت معرفی می کند و می فرماید: (وَ مَا أَرسَلنَاکَ إلَّا رَحمَةً لَلعَالَمِینَ)(انبیا: 107)
وجود مقدس پیامبر اکرم9 در طول عمر با برکت خویش توانست جامعه ای را که در فرهنگ جاهلیت و درنده خویی و عداوت و برادرکُشی غوطه ور بود، به برکت خلق عظیم و مکارم اخلاق خود به سوی فرهنگ اصیل اسلامی و انسانی و برابری و برادری هدایت کند. فرهنگ غالب در آن زمان فرهنگ جاهلیت بود. مردم بت ها را عبادت می کردند و مردار می خوردند. مرتکب گناه کبیره می شدند و قطع رحم و فراموش کردن حق همسایگان عادت آنها بود و قدرتمندان آنها ضعفا را آزار و اذیت مى کردند تا اینکه خداوند پیامبری را، که از خود آنها بود، فرستاد و آنها را به توحید خدا دعوت کرد و از شرک برحذر داشت و به راستگویی در سخن، امانتداری، صله رحم، حق همسایگی و دوری از حرام و پرهیز از ریختن خون مردم امر کرد و آنها را از اعمال زشت، سخن دروغ و خوردن مال ایتام بازداشت.
طولی نکشید که به خاطر ابعاد وسیع برکات وجودی پیغمبر9 و سجایای اخلاقی ایشان جامعه جاهلی به سوی کمالات اخلاقی و کرامت انسانی کشیده شد و ارزش ها در میان مردم عوض شد و فرهنگ جاهلیت جای خود را به فرهنگ انسانی و اسلامی داد و اسلام خیلی سریع در سراسر خاورمینه گسترش پیدا کرد. شواهد تاریخی فراوانی وجود دارد که پیامبر اکرم9 به سران کشورها - مانند قیصر روم و پادشاه ایران و فرمانروایان مصر و حبشه و شامات و رؤسای قبایل مختلف عرب. نامه نوشتند و به سوی آنها پیک ویژه فرستادند و همگان را به پذیرفتن دین اسلام دعوت کردند و از پیامدهای وخیم کفر و روی گردانی از اسلام برحذر داشتند.
این قبیل اعمال از سوی پیامبر اکرم9 دلالت بر جهانی بودن دین اسلام می کند؛ چراکه اگر دین اسلام جهانی نبود از طرف ایشان دعوت عمومی انجام نمی گرفت و سایر اقوام و امت ها هم برای عدم پذیرش عذری می داشتند. اما قرآن به صراحت اعلام کرد: هر کس هر دینی غیر از اسلام اختیار کند، قبول واقع نمی شود و فرمود: دین نزد خدا فقط اسلام است.
از طرف دیگر همه آیات مربوط به جهانی بودن دین اسلام مؤید این معناست که بی تردید زمانی فرا خواهد رسید که تنها دین حاکم بر جهان، اسلام خواهد بود. جهانی بودن دین اسلام و عدم اختصاص آن به قوم یا منطقه خاصی از ضروریات این آیین الهی است و حتی کسانی که به آن ایمان ندارند، می دانند که دعوت اسلام همگانی بوده و به منطقه جغرافیایی خاصی محدود نبوده است.
از مجموع این مطالب می توان چنین نتیجه گرفت: دینی که ظرفیت جهانی شدن را دارد و زمانی فرا می رسد که قطعاً عالم گیر می شود، پس انتظار تشکیل یک امت واحده بین پیروان این دین یک انتظار حداقلی و ممکن است و مسلمانان که پیرو یک خدا، پیامبر، قبله و کتاب هستند، باید به سهولت بتوانند همگی تحت یک حکومت و پرچم زندگی کنند و یک جامعه واحد اسلامی تشکیل بدهند.
اما اینکه چرا این اتفاق نمی افتد؟ باید پاسخ آن را در نوع تعاملات و ارتباطات بین مسلمین با یکدیگر و دشمنی دشمنان این دین جست وجو کرد؛ وگرنه در مقام نظر و اعتقاد همه مسلمانان بر این باورند که اسلام خاتم ادیان و پیغمبر اسلام خاتم پیغمبران است و دین اسلام از هر جهت کامل ترین و جامع ترین دین است و تا روز قیامت بشر را کفایت خواهد کرد و روزی فرا خواهد رسید که اسلام تمامی آدمیان و پیروان ادیان را پیرو و مطیع خود خواهد کرد و بدین ترتیب جهان در تسخیر آموزه های بلند و آسمانی اسلام در خواهد آمد. بنابراین همه مسلمانان باید به این عقیده و باور برسند که تنها راه عملی حل مشکلات درونی جوامع اسلامی، بلکه مشکلات تمام بشریت و دستیابی به صلح و امنیت پایدار در سرتاسر جهان، و تعالی و رشد انسانی در این است که مرزهای ساختگی و اعتباری (ملی، نژادی، قومی و...) از میان برداشته شوند و تشکیل امت واحده اسلامی و جهانی تحت حاکمیت قانون آسمانی اسلام در دستور کار کشورهای اسلامی قرار بگیرد.
برای رسیدن به این مهم حج به عنوان یک عبادت سیاسی مهم و اثرگذار نقش بی بدیلی را می تواند ایفا کند؛ چراکه علاوه بر استفاده بهینه از اجتماع عظیم حج برای تبلیغ حقیقت دین اسلام و برطرف کردن مشکلات و معضلات درونی مسلمانان خود مناسک حج زمینه اتحاد و یکدلی را فراهم می کند و از نزاع و تفرقه و جدال برحذر می دارد؛ براى مثال در محرمات احرام، اوامر و دستوراتی به طور صریح و شفاف بیان شده است که مقدمه ای برای ایجاد صلح و امنیت عمومی است؛ به همین دلیل در شرع مقدس اسلام آمده است که برای شخص در حال احرام، جدا کردن، فخرفروشی و دشنام و... حرام است و کسی که مرتکب این اعمال شود باید کفاره بدهد.
واضح و آشکار است که جدال کردن و فخرفروشی بر دیگران که مستلزم اهانت و تحقیر دیگران باشد و کارهایی نظیر دروغ و دشنام، که در همه حال حرام است، در حال احرام حرمت آن شدیدتر است. همه اینها ناظر به اهمیت صلح و آرامش و دوری از نزاع و تفرقه نزد شارع مقدس است. در حقیقت خداوند عالم با تشریع این اوامر و دستورات آن هم در مناسک حج می خواهد این مطالب را به مسلمانان برساند که هیچ کدام از شما با امور اعتباری بر دیگری برتری ندارد و همه یکسان و برابر هستید و برای انجام امور عبادی و فعالیت های اجتماعی باید از امور اعتباری و موهوم نظیر افتخار به قوم و قبیله و زبان و رنگ و امثال اینها دور باشید و حول یک محور بچرخید که آن هم محور توحید است.
حج عبادتی سیاسی - اجتماعی است که متضمن مجموعه ای از قوانین و دستورات الهی برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت است و مناسک گنجانده شده در این آیین الهی آمیزه ای وحدت بخش و صلح آفرین است که در صورت توجه به فلسفه حقیقی مناسک حج و انجام درست اعمال آن مسلمین می توانند به سعادت دنیا و آخرت برسند و امت واحده اسلامی، بلکه بالاتر از آن، جامعه جهانی اسلامی تشکیل دهند.
ارتباطات و گفت وگوی مذهبی منطقی میان مذاهب اسلامی
انسان موجودی است اجتماعی و به صورت انفرادی قادر به ادامه زندگی نیست. به علاوه در انسان نیازها و استعدادهایی وجود دارد که جز در پرتو زندگی اجتماعی به ظهور و فعلیت نمی رسد و این استعدادها و نیازها در متن خلقت انسان قرار داده شده است و همین ها انسان را به سوی زندگی اجتماعی می راند و می خواند. همچنین زندگی روزمره انسان ها بر پایه ارتباطات استوار است.
ادوارد. تی هال، انسان شناس آمریکایی، جمله معروفی دارد که می گوید: «فرهنگ، ارتباط است و ارتباط، فرهنگ». (فیاض، 1389، ص363) در فصل اول ذیل تعریف فرهنگ اشاره شد که فرهنگ عبارت است از: «مجموعه ای از ویژگی های اجتماعی نظیر رفتار، عقاید، باورها، سنت ها و رسوم که در داخل یک جامعه رواج و شیوع دارند» و در تعریف ارتباط این گونه گفته اند: «ارتباط عبارت است از: «فراگرد انتقال پیام از سوی فرستنده برای گیرنده، مشروط به اینکه در گیرنده پیام مشابهت معنا با معنای مد نظر فرستندۀ پیام ایجاد شود. (محسنیان راد، 1391، ص57)
از محتوای این دو تعریف می توان به این مطلب رسید که مشابهت معناى مد نظر فرستنده زمانی در گیرنده پیام ایجاد می شود که حداقل فرستنده و گیرندۀ پیام در یکی از امور ذکر شده در تعریف فرهنگ (رفتار، عقاید، باور ها، سنت ها و رسوم) اتحاد مشابهت داشته باشند، در غیر این صورت مشابهت معنایی بین دو نفر امکان ندارد و در نتیجه ارتباطی بین فرستنده و گیرنده به وجود نمی آید و در صورت نبود ارتباط هم تفاهم متقابل حاصل نخواهد شد.
با توجه به اینکه دنیای امروز با سرعت به سمت جهانی شدن می رود، ارتباط و گفت وگوی میان فرهنگ ها لازم و ضروری به نظر می رسد و در این عصر و زمانه جامعه ای پیروز است که دارای هویت و فرهنگ غنی و قوی باشد و دارای مبانی هویتی و ارزشی ماندگار باشد.
همان طور که در فصل دوم به تفضیل بیان شد، عناصر ارزشی و هویتی اسلام که محل اتفاق همه مسلمین است، این ظرفیت را دارد که جهان اسلام را به جامعه ای واحد و متحد در برابر دشمنان تبدیل کند و مسلمانان برای بقای خود چاره ای جز تشکیل امت واحده اسلامی ندارند.
ژان ژاک روسو در جمله ای درباره اتحاد می گوید:
چون انسان ها نمی توانند نیروهای جدیدی بیافرینند، بلکه فقط می توانند نیروهایی را که وجود دارند، متحد سازند و هدایت کنند، بنابراین راه دیگری برای بقای خود جز تشکیل مجموعه ای از نیروها از طریق جمع شدن به دور هم ندارند تا این مجموعه بتواند بر مقاومت موانع چیره شود و نیروها را با انگیزه واحدی به کار اندازد و ترتیبی بدهد که متفقاً عمل کند و این مجموعه نیروها جز از طریق اتحاد نمی تواند به وجود آید. (روسو، 1392، ص98).
آنچه از این عبارت به وضوح فهمیده می شود، ضرورت وحدت و اتحاد جامعه است. از آنجا که همه مسلمانان دارای عناصر هویتی و فرنگی و دینی مشترک هستند، ارتباط بین آنها باید سهل و آسان باشد. وقتی گروه کثیری از انسان ها در دو اصل از اصول دین خود (توحید و نبوت) با هم مشترک بودند؛ یعنی همه آنها یک خدا را بپرستند و به نبوت یک پیامبر معتقد باشند و همچنین کتاب آسمانی همه آنها یکی باشد و همگی به طرف یک قبله نماز اقامه کنند، در نتیجه سایر اختلافات در فرعیات و امور جزئی نباید آنها را از منافع زیاد یکی بودن و اتحاد محروم کند.
توجه به این عناصر هویتی مشترک و آثار وحدت و اتحاد که در مناسک حج وضع شده است، زمینه برقراری ارتباط بین حجاج مسلمان سایر کشورها را با ملیت ها و قومیت های متفاوت فراهم می کند و در اثر ارتباط صحیح و شایسته، تقرب و نزدیکی دل ها حاصل می شود و همان طور که در ضمن انجام مناسک حج، هر شخصی در هر مقام و هر مرتبه اجتماعی و با هر زبان و نژادی که دارد و از هر ملیت و قومیتی که آمده است، آنجا فقط یک دست لباس سفید فاقد هرگونه تجملاتی به تن می کند و همه با هم و در کنار هم حول محور توحید و خانه توحید می چرخند.
حاجیان همین حالت و روحیه را می توانند به جوامع خود به ارمغان ببرند و این اعمال را در سرزمین خود انجام دهند و در جوامع خود قومیت و ملیت و نژاد و رنگ و سایر عناوین اعتباری را کنار گذاشته و یکدل و متحد کنار هم زندگی مسالمت آمیزی داشته باشند. در این صورت است که امت واحده تشکیل می شود و همگی تحت لوای کلمه توحید قرار می گیرند. بنابراین مناسک حج تمرینی برای برقراری ارتباط و گفت وگوی منطقی بین مذاهب اسلامی است و استفاده صحیح از این موقعیت عظیم اسلامی می تواند باعث تقریب مذاهب اسلامی شود.
در مباحث پیشین به تفضیل بیان شد که تعصبات بی جا از جمله موانع دیپلماسی به شمار می آید و مانع برقراری ارتباط و تفاهم می شود. از مجموعه مطالبی که تا به حال بیان شده است، می توانیم بفهمیم که منظور شارع مقدس از تشریع حج اتحاد همه مسلمانان بوده است تا با جمع شدن در یک مکان واحد نزدیکی روحی و فکری براى آنها ایجاد شود و پیوند اتحاد و برادری و برابری با هم ببندند. این ادعا را می توانیم در برخی از روایات اسلامی مشاهده کنیم از جمله اینکه:
ایها الناس ان ربکم واحد و اباکم واحد، کلکم لآدم و آدم من تراب، ان اکرمکم عندالله اتقاکم، و لیس لعربی علی عجمی فضل الّا بالتقوی.
همانا پروردگار شما یکی است، پدر شما یکی است. همه فرزندان آدم هستید و آدم از خاک است، گرامی ترین شما نزد خدا باتقواترین شماست. عرب را بر عجم فضیلت نیست، مگر به وسیلۀ تقوی (حرانی، 1382، ص56)
این ندای وحدت بخش و جملاتی که حاکی از به هم پیوستن و یگانگی است در مکه و منا و عرفات در ایام حج ایراد شده است تا مردمى که همه ساله به این سرزمین می آیند به یاد سخنان پیامبر باشند و همواره وحدت و برادری خود را حفظ کنند و از تفرقه و جدایی بپرهیزند. در غیر این صورت اگر به صورت ظاهری در مکه جمع شوند و دل های آنها متفرق و از هم دور باشد، مصداق این کلام خدای متعال است که می فرماید:[7] می پندارند آنها با هم هستند و حال آنکه دل هایشان پراکنده است. (حشر: 14) یا مصداق کلام امام علی7 هستند که فرمود:(ایُهَا النَّاسُ المُجتَمِعَةَ ابدَانُهُم المُختَلِفَةُ اهوَاؤُهُم) «ای مردمی که بدن هایشان در یک جا جمع شده است، اما خواسته ها و آرزوها و هدف هایشان از هم جداست» (نهج البلاغه، خطبة 29).
اسلام در چهارده قرن پیش، این زمینه را به وجود آورده و توصیه کرده است که از اجتماع عظیم حج برای این منظور باید استفاده شود. امام صادق فرمود: اسلام چنین اجتماعی را مقرر کرده است تا از شرق و غرب عالم جمع شوند و با یکدیگر در آنجا آشنا و دوست بشوند.
امروزه نیز پرچم رمز استقلال، وحدت و شخصیت مستقل ملت ها و کشورهاست. هر کشوری از خود پرچم و علامتی دارد و آن را مقدس می شمارد و احیاناً به آن سوگند می خورد. امیرالمؤمنین7 می فرماید: «لا یَزالُ الدّین قائِماً ما قامَت الکَعبَةُ»؛ «مادام که کعبه به پاست، اسلام پابرجاست» (قمی، 1388، ص280)؛ یعنی مادام که حج زنده و باقی است، اسلام و دین زنده و باقی است. کعبه پرچم وحدت و استقلال مسلمین است. از اینجا می توانیم بفهمیم که منظور اسلام این نبوده که مردم ندانسته و نفهمیده به مکه بروند و فقط یک سلسله مناسک که برای خود آنها نامعلوم است به جا آورند، منظور اصلی این است که تحت لوای کعبه به صورت یک قوم و امت واحد و هم عزم و هم دل گرد هم آیند.
نتیجه گیری
دیپلماسی وسیله ای است که دولت ها امور خود را به روش هایی برای تضمین روابط صلح آمیز هدایت می کنند. وظیفه خدمات دیپلماتیک، حفظ منافع کشورهای متبوع خود در خارج از کشور است. از آنجا که سابقه استفاده از مذهب به عنوان موضوع و همچنین ابزار دیپلماسی سابقه تاریخی طولانی داشته، بنابراین حج را به عنوان یک دیپلماسی وحدت بخش در بین کشورهای اسلامی می توان به پا داشت.
فریضه حج نه تنها راهی برای نزدیک شدن به خدا ارائه می دهد، بلکه مزایای اجتماعی، آموزشی، اقتصادی و سیاسی را به زائران ارائه می دهد. برای نشان دادن برابری، برادری و به منظور تسلیم در برابر آموزه های اسلامی همه زائران به صورت جمعی علی رغم ویژگی های مختلف جمعیتی لباس احرام می پوشند. بنابراین دیپلماسی فرهنگی حج این توانایی را دارد که در ایجاد صلح و امنیت جهانی و منطقه ای مؤثر واقع شود؛ چراکه با تقویت زمینه های فرهنگی، عواملی نظیر تعصب و جهل، تکبر، و... از بین می رود. تاریخ گواه آن است که هرگاه زمینه های فرهنگی تقویت شده اند، زمینه های کینه و عداوت بین مردم کم می شود و جنگ و خونریزی متوقف شده و صلح و آرامش به ارمغان آمده است.
دیپلماسی وحدت بخشی که صلح و امنیت را به بار می آورد، همراه با عقلانیت و تعقل است و این مناسک حج است که زمینه اتحاد و یکدلی را فراهم می کند و از نزاع و تفرقه و جدال برحذر می دارد؛ براى مثال در محرمات احرام، اوامر و دستوراتی به طور صریح و شفاف بیان شده است که مقدمه ای برای ایجاد صلح و امنیت عمومی است. بنابراین در شرع مقدس اسلام آمده است که برای شخص در حال احرام، جدال کردن، فخرفروشی و دشنام و... حرام است و کسی که مرتکب این اعمال شود جریمه خواهد شد.
در حقیقت خداوند با تشریع این اوامر و دستورات، آن هم در مناسک حج می خواهد این مطالب را به مسلمانان برساند که هیچ کدام از شما با امور اعتباری بر دیگری برتری ندارید و همه یکسان و برابر هستید و برای انجام امور عبادی و فعالیت های اجتماعی باید از امور اعتباری و موهوم - نظیر افتخار به قوم و قبیله، زبان و رنگ و... - دور باشید و حول یک محور بچرخید که آن هم محور توحید است
در واقع مناسک حج تمرینی برای برقراری ارتباط و گفت وگوی منطقی بین مذاهب اسلامی است و استفاده صحیح از این موقعیت عظیم اسلامی می تواند باعث تقریب مذاهب اسلامی شود. بنابراین حج عبادتی سیاسی، اجتماعی است که متضمن مجموعه ای از قوانین و دستورات الهی برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت است و مناسک گنجانده شده در این آیین الهی آمیزه ای وحدت بخش و صلح آفرین است که در صورت توجه به فلسفه حقیقی مناسک حج و انجام درست اعمال آن مسلمین می توانند به سعادت دنیا و آخرت برسند و امت واحده اسلامی، بلکه بالاتر از آن جامعه جهانی اسلامی تشکیل دهند.
[1]. پژوهش کیفی شامل مجموعه ای از شیوه های عمل مادی-تفسیری است که جهان را قابل مشاهده می سازد.
[2]. إن یدعوا الرجال إلی نصرة عُصبته و التألّب معهم علی من یناویهم ظالمین او مظلومین.
[3]. «انه اول من اظهر العصبیه»
[4]. «فعدو الله امام المعتعصّبین» (نهج البلاغه، خطبه 192، قاصعه)
[5]. (وَ اذکُرُوا نِعمَتَ اللهِ عَلَیکُم إِذ کُنتُم أَعداءً فَأَلَّفَ بَینَ قُلُوبِکُم فَأَصبَحتُم بِنِعمَتِهِ إخواناً وَ کُنتُم عَلی شَفا حُفرَةٍ مِن النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِنها). (آل عمران: 103)
[6]. (تَحْسَبُهُمْ جَمِیعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّىٰ ذَٰلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا یَعْقِلُونَ). (حشر: 14)
[7]. (تَحسَبُهَم جَمیعاً وَ قُلُوبُهُم شَتَّی).
قرآن کریم
نهج البلاغه