نوع مقاله : تاریخ و رجال
مقدمه
اسماعیل، فرزند بزرگ امام صادق7، هم به جهت شخصیت فردی و هم جایگاه خانوادگی و انتسابش به خاندان عصمت و طهارت:، از چهره های سؤال برانگیز تاریخ شیعه است. از سویی اسماعیل را انسانی عادی می بینیم که دارای لغزش های رفتاری و اعتقادی بوده و در روایاتی که شیخ صدوق نقل کرده است امام صادق7 او را فردی گنهکار، که هیچ شباهتی به امام و پدران معصومش ندارد، معرفى کرده (شیخ صدوق، 1414ق، ج 1، ص70)، و در روایت دیگری وی را فردی فاسق خطاب کرده است. (کشی، ج2، ص514؛ استرآبادی، 1422ق، ج 2، ص323 و ج 3، ص30) در تاریخ زندگی اسماعیل ارتباط با گروه های غالی، تندرو و چهره هایی همچون ابوالخَطاب محمد بن ابی زینب اَسدی زاده (138ق) (از سران غالیان) و مُفضل بن عُمر جُعفی (از چهره های جنجالی) به چشم می خورد که سبب شده است از تضعیف وی سخن به میان آید؛ چراکه اسماعیل بر اثر سخنان مُفضل چنین گمان می برد که پس از پدر عهده دار منصب امامت خواهد شد. این در حالی است که امام صادق7 امامت اسماعیل را انکار کرد و مُفضّل را به دلیل ارتباط استوارش با اسماعیل شدیداً سرزنش کرده بود. (کشی، ج 2، ص612؛ نوری، 1408ق، ج 4، ص107).
اما در صفحه دیگر از تاریخ زندگی وی گزارش هایی کاملاً متفاوت را شاهد هستیم. اسماعیل به عنوان فرزند بزرگ حضرت امام صادق7 پرورش یافته مکتب ایشان و دارای علوم بسیار و از فقیهان و اصحاب (شیخ طوسی، ص146) و راویان بی واسطه امام باقر7 و امام صادق7 دیده می شود که به گفته نوبختی امام صادق7 به امامت اسماعیل اشاره کرده است (نوبختی، 1414ق، ص64) و او را بسیار گرامی می داشت و به وی تمایل و ابراز محبت مى کرد. (طبرسی، 1417ق، ج1، ص546) و آرزو داشت که خداوند ایشان را بعد از امام نگهداری کند. (مامقانی، ج 10، صص54- 50)،
اسماعیل مردی صالح بود که گروهی از شیعیان، حتی افراد صاحب نامی مانند ابوبصیر، گمان داشتند وی جانشین امام صادق7 است و به مقام امامت خواهد رسید. (کشى، 1404ق، ص272؛ مازندرانى 1382ق، ج6، ص78). آن زمان هم که اسماعیل وفات کرد، امام صادق7 به شدت متأثر و غمگین شد (مامقانی، 1351ق، ج 10، ص46) و بدون کفش و ردا در جنازه وی حاضر شد. (شیخ صدوق، 1413ق، ج 1، ص177) و مرگ اسماعیل را به بدای الهی نسبت داد و فرمود: «مَا بَدَا لِلهِ فِى شَى ءٍ کَمَا بَدَا لَهُ فِى إِسْمَاعِیلَ اِبنِی»؛ «برای خدا در چیزی بداء حاصل نشده آن گونه که در فرزندم اسماعیل به وجود آمده است». (شیخ صدوق، 1398ق، ص336؛ 1395ق، ص69؛ شیخ مفید، 1413ق، ص66).
وجود چنین گزارش های متضاد درباره شخصیت اسماعیل باعث شده است که اندیشمندان مسلمان در منابع حدیثی، رجالی و تاریخی پیرامون زندگی فردی، ارتباطات اجتماعی و عملکرد فرهنگی وی تأملات دقیقی داشته و تاریخ زندگی وی را بررسی کنند. این بررسی ها در آثار شیخ صدوق (مانند عیون أخبار الرضا، الامالی، کمال الدین و تمام النعمة، التوحید، اعتقادات الإمامیة و برخی از آثار شیخ مفید (مثل تصحیح الاعتقاد) و نیز در کتاب هاى رجالی شخصیت هایی همچون کشی در کتاب اختیار معرفة الرجال. شیخ طوسی در کتاب الرجال، مازندرانى حائرى در کتاب منتهى المقال. کاظمی در کتاب تکملة الرجال. علیارى تبریزى در کتاب بهجة الآمال. مامقانى در کتاب تنقیح المقال. تُستری در کتاب قاموس الرجال. خوئی در کتاب معجم رجال الحدیث و نمازى شاهرودى در کتاب مستدرکات علم رجال الحدیث و کتاب هاى تاریخ، انساب و (فرق مانند: الاغانی ابوالفرج اصفهانی. جمهرة أنساب العرب ابن حزم. الأنساب سمعانی. عمدة الطالب فی أنساب آل ابی طالب ابن عنبه. المقالات و الفرق، اشعری و فرق الشیعه، نوبختی) به چشم می خورد که رخدادهای زندگی و مواضع فکری و اعتقادی وی را گزارش کرده اند. در برخی از آثار تحلیلی که پیرامون فرقه های مختلف اسماعیلیه به رشته تحریر در آمده (از جمله درسنامه تاریخ و عقاید اسماعیلیه فرمانیان) نیز اشاراتی به زندگی و شخصیت اسماعیل وجود دارد.
در تحقیق پیش رو که به منزله قدم اول در تبیین ویژگی های شخصیتی اسماعیل به شمار می آید، به منظور آگاهی از زندگی وی، ریشه یابی مطرح شدن امامت اسماعیل، دیدگاه امام صادق7 در این زمینه ها، با استفاده از روایات و گزارش های کتب حدیث و تراجم سعی شده است به این سؤال پاسخ داده شود که محدثین و شرح حال نگاران درباره افکار و آراى اسماعیل بن جعفر8 چه دیدگاهی دارند و تاریخ زندگی وی از چه ویژگی هایی برخوردار بوده است؟
شخصیت اسماعیل از منظر منابع حدیثی و رجالی
بر پایه گزارش های تاریخی در زمام امان صادق7 گرایش به غلو و تندروی در اندیشه های دینی بسیار گسترش یافت. غالیان و افراط گرایان با فعالیت های شدید خود باعث انشقاق های بسیاری در موضوع امامت بعد از امام صادق7، شدند.[1] آن حضرت، که در دوران پرآشوب اواخر دوره اموی و آغاز حکومت عباسیان عهده دار منصب امامت شده بود، به غیر از مشکلات عدیده با مخالفان شیعه، در درون خانه خود نیز با مشکل غالیان و ارتباط آنان با فرزندش اسماعیل روبه رو بود.
یکی از غالیان شخصی به نام محمد بن ابی زینب مِقلاص اسدی، مُلَقَب به ابوالخطاب بود که تأثیرعمیقی در اسماعیلیان و افکار آنها داشت و فرقه غالی خَطّابیه به وی منسوب است. وی قبل از گرایش به غلو از محدثین و یاران مهم امام صادق7 بوده است. بر پایه روایتی ایشان سؤالات اصحاب را از کوفه به مدینه برده و بر آن حضرت عرضه می کرد و پاسخ امام صادق7 را برای اصحاب ارسال می کرد. (کلینی، 1389ق، ج 5، ص150). ابوالخطاب در این دوران با رفت وآمد به منزل امام صادق7 و ارائه دیدگاه سیاسی و انقلابی خود ظاهراً توانسته بود اسماعیل را با این سیاست ها همراه سازد وامیدوار بود تا تحت نام اسماعیل به افکار خود وجهه شرعی بدهد. چه بسا بدین جهت از ابوالخطاب در برخی از منابع به عنوان ابواسماعیل یاد شده (کشی، ج 2، ص616) و برخی را بر آن داشته است تا وی را پدر معنوی اسماعیل بن جعفر8 بدانند.
امام صادق7 در اولین سال های امامت خود به محض اطلاع از انحراف فکری و عقیدتی ابوالخطاب[2] و ارتباط اسماعیل با آن جریان انحرافی، یاران خود را جمع کرد و در حضور آنان از ابوالخطاب و همه یارانش برائت جست و به همه شهرها نامه نوشت و با اعلام برائت از گفته های وی تصریح کرد که هر کس از این کافر دروغگو پیروی کند، در آتش جهنم خواهد بود. (ابن حیون، 1385ق، ج 1، ص50-49؛ نوبختی، 1404ق، ص42) ابوالخطاب و همراهانش نیز که حدود هفتاد نفر بودند پس از حضور مستمر در مسجد کوفه و اظهار زهد و تبلیغ مسلک خویش، به دست مأموران عیسی بن موسی (والی کوفه) دستگیر و سپس در کنار رود فرات کشته شدند و بدنشان سوزانده شد. (اشعری، 1360ش، ص82 - 81؛ نوبختی، 1404ق، ص69 - 70). اما افراطی گری و تراوشات فکری خطابیه همچنان باقی بود. پیروان وی که معتقد به قیام و انقلاب بودند، احساس کردند بهترین موقعیت برای این کار فراهم شده است؛ زیرا به باور آنها امام صادق7 به امامت اسماعیل اشاره کرده و به مردم خبر داده بود که اسماعیل صاحب آنان است و چون امام جز حق نمی گوید، پس اسماعیل همان قائم است و هرگز نمی میرد؛ (نوبختی، 1404ق، ص67، اشعری، 1360ق، ص80) بدین جهت آنان ارتباط خود را با اسماعیل حفظ کردند؛ چون گمان داشتند می توانند حول محور اسماعیل جمع شده و او را به عنوان رهبر خود تلقی کنند.
یکی از افراد مرتبط با بیت حضرت امام صادق7، که گرایش به خطابیه (غلو) داشت، مفضل بن عمر بود. جعل حدیث و نسبت دادن آن به ائمه:، یکی از خطاهای آشکار وی است. کشی با هدف بیان نظر خود در تضعیف مفضل بن عمر در روایتی از وی نقل می کند که گفت: همراه با ابواسماعیل، (أبو الخطاب) هفتاد پیامبر کشته شدند[3] و در روایت دیگری گفت: ما دوازده نفر بودیم که به محضر امام صادق7 رسیدیم و ایشان هر کدام از ما را با نام یک پیامبر صدا زد و به ما سلام داد. (کشی، ج 2، ص615-616)
مفضل در دوران گرایش به ابوالخطاب با اسماعیل بن جعفر8 نیز در ارتباط بود و درباره مطرح شدن امامت اسماعیل، کوشش هایی داشت. حماد بن عثمان از اسماعیل بن عامر نقل کرد که وی گفت: من حضور امام صادق7 رسیدم، امامان شیعه را تا خود امام صادق شمردم و پرسیدم آیا امام بعد از شما اسماعیل خواهد بود؟ امام فرمود: «اما ذا فلا»، اما وی (اسماعیل) نه.
در ادامه همین روایت آمده است که حماد به اسماعیل بن عامر گفت: چه چیزی باعث شد از امامت اسماعیل بپرسی؟ گفت: مفضل بن عمر از من خواست. (کشی، ج 2، ص618). امام صادق7، وقتی متوجه ارتباط فکری مفضل بن عمر جعفی با اسماعیل شد، در عین علاقه و محبت شدید به اسماعیل ناراحتی و عدم رضایت خودش را با آن اعلام کرد و با تندی به مفضل بن عمر فرمود: ای مشرک و ای کافر، با فرزند من چه کار داری؟! البته بر پایه روایتی مفضل بعداً از این عقیده انحرافی برگشت.[4](کشی، ج 2، ص612 و نوری، 1408ق، ج 4، ص107؛ تستری، 1410ق، ج 2، ص44).
یکی دیگر از گزارش ها، که بیانگر ارتباط اسماعیل با غالیان است، دستگیری اسماعیل همراه با شخصی به نام بَسّام به دست مأموران عباسی و احضار امام صادق7 به دربار منصور (خلیفه عباسی) است. بر پایه روایت عنبسة العابد که گفت: من همراه با امام جعفر صادق7 در حیره در ورودی کاخ خلیفه بودیم، دیدیم که بسام و اسماعیل بن جعفر را دستگیر کرده و نزد ابوجعفر منصور آوردند. منصور دستور قتل بسام و آزادی اسماعیل را صادر کرد. امام سرش را به سوی او (اسماعیل) بلند کرد و گفت: آیا چنین کاری کردی ای فاسق؟ آتش بر تو مژده باد. (کشی، ج 2، ص514؛ استرآبادی، 1422ق، ج 2، ص323 و ج3، ص30؛ تفرشی، 1372ش، ج1، ص271).
یکی ازاقدامات برخی طرفداران اسماعیل (از گروه های غالی اسماعیلیه) ارائه تفسیر دلخواه خود در زمینه بدا در امامت اسماعیل بود. آنها درباره حدیث منسوب به امام صادق7 «مَا بَدَا لِلَّهِ فِى شَى ءٍ کَمَا بَدَا لَهُ فِى إِسْمَاعِیلَ اِبنِی»، می گفتند، اراده خدا بر این بود که اسماعیل امام شود، اما از آن برگشت (نوبختی، 1404ق، ص64؛ اشعری، 1360ش، ص78). و چون انتقال امامت از برادر به برادر جز درباره امام حسن و امام حسین8 وجود ندارد، با مرگ اسماعیل امامت حق محمد بن اسماعیل است و به عبدالله و موسی بن جعفر نمی رسد. (نوبختی، 1404ق، ص68) اما افراد شاخصی از علمای امامیه آن حدیث را غیر مرتبط با موضوع امامت اسماعیل دانسته و تفسیر دیگری کرده اند. شیخ صدوق با درج روایت بدا می نویسد: منظور از بدا آشکار شدن یک مطلب است؛ زیرا عرب وقتی می گوید: «بَدا لِی شخصٌ»، أی ظَهَر، یعنی آشکار شد، نه اینکه بدا به معنای ندامت و پشیمانی باشد. تعالى الله عن ذلک علوا کبیرا. شأن خداوند بسیار برتر از این است؛ چنان که خداى عزوجل فرموده:
(وَبَدَا لَهُم مِّنَ اللهِ مَا لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ)؛
ظاهر شد از براى ایشان از خدا آنچه که نمی پنداشتند.
و از این قبیل است قول حضرت صادق7 که فرمود:
مَا بَدَا لِلهِ فِى شَى ءٍ کَمَا بَدَا لَهُ فِى إِسْمَاعِیلَ اِبنِی.
ظاهر نشد از براى خدا امرى چنان که در باب اسماعیل پسر من ظاهر شد هنگامى که او را پیش از وفات من هلاک کرد تا آنکه به همین دانسته شود او بعد از من امام نیست. (شیخ صدوق، 1398ش، ص336)
سپس از امام صادق7، دو روایت نقل کرد که فرمودند:
مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ بَدَا [لَهُ ] فِى شَى ءٍ الْیَوْمَ لَمْ یَعْلَمْهُ أَمْسِ فَابْرَءُوا مِنْهُ
اگر کسی بگوید: بدا به این معناست که برای خداوند امروز چیزی آشکار شد که دیروز نمی دانست، از چنین کسی برائت بجوئید.
همچنین فرمود:
مَنْ زَعَمَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى بَدَا لَهُ فِى شَى ءٍ بَدَاءَ نَدَامَةٍ، فَهُوَ عِنْدَنَا کَافِرٌ بِاللَّهِ الْعَظِیمِ (ابن بابویه، 1404ق، ص71؛ شیخ صدوق، 1414ق، ص41؛ 1395ق، ج 1، صص70 - 69).
اگر کسی گمان کند که برای خداوند بدای به معنای پشیمانی از کار گذشته رخ داده چنین کسی نزد ما کفر به خدا ورزیده است.
شیخ مفید درباره حدیث بدا می گوید: منظور امام صادق7 از «مَا بَدَا لِلهِ فِى شَى ءٍ کَمَا بَدَا لَهُ فِى إِسْمَاعِیلَ» این است که از خداوند این مطلب ظاهر شد که قتل را از اسماعیل دفع کرد؛ چراکه خوف قتل وی وجود داشت و گمان می رفت کشته شود؛ زیرا از امام صادق7 روایت شده است که فرمود: «کَانَ الْقَتْلُ قَدْ کُتِبَ عَلَى إِسْمَاعِیلَ مَرَّتَیْنِ فَسَأَلْتُ اللَّهَ فِى دَفْعِهِ عَنْهُ فَدَفَعَهُ»؛ «دو بار قتل اسماعیل نوشته شد و من از خداوند خواستم قتل را از او دور کند. و خداوند دور کرد. (شیخ مفید، 1413ق، ص66).
گذشته از ارتباط اسماعیل با غالیان، روایات و گزارش هایی نیز از نظر اخلاقی و رفتاری در تنقیص، بلکه نکوهش اسماعیل به چشم می خورد. در روایتی تمرد اسماعیل از دستور صریح امام صادق7 گزارش شده است. طبق این روایت اسماعیل از امام صادق7 درباره دادن مالش به شخصی برای تجارت کسب تکلیف می کند، امام به دلیل اینکه آن شخص شرابخوار است از آن کار منع می کند، اما اسماعیل به توصیه امام اعتنا نکرده و پولش را به وی می دهد تا از یمن متاعی خریداری کند، اما پولش از بین می رود. (کلینی، 1389ق، ج 5، صص300-299).
در روایتی شیخ صدوق از ولید بن صبیح نقل می کند که اسماعیل را میان جمعی دیده که شرب خمر می کردند، اما وقتی از آنجا به مسجدالحرام نزد حجرالاسود آمده دیده که اسماعیل کنار کعبه مشغول مناجات است و اشک می ریزد. حضور امام صادق7 رسیده و جریان اسماعیل را به امام خبر می دهد، امام می فرماید: «فرزندم مبتلا به شیطانی شده است که به صورت اسماعیل در می آید». صدوق در ادامه این روایت مى گوید: طبق روایت شیطان قادر نیست به صورت پیامبر و وصی پیامبر در بیاید، پس امام صادق7 چگونه بر امامت اسماعیل تصریح می کند؟ همچنین صدوق مى گوید: چگونه امام صادق7 بر امامت اسماعیل تصریح مى کند درحالی که درباره اسماعیل می گوید: «إِنَّهُ عَاصٍ لَا یُشْبِهُنِى وَ لَا یُشْبِهُ أَحَداً مِنْ آبَائِی»؛ «او گنهکار است و او شبیه من و شبیه هیچ کدام از پدران من نیست». (ابن بابویه، 1404ق، ص71؛ شیخ صدوق، 1395ق، ج 1، صص 71-70).
امام صادق7 با آگاهی از ارتباطات غالیان با اسماعیل و مطرح شدن امامت اسماعیل به وسیله آنان تلاش زیادی در زمینه انکار امامت اسماعیل کرد و روشنگری در این زمینه را به صورت جدی در دستور کار خود قرار داد. امام صادق در پاسخ به سؤال برادر اسحاق بن عمار صیرفىّ که عقاید خود را محضر ایشان بیان کرد و امامان را به عنوان جانشینان پیامبر اسلام یکى یکى توصیف کرد تا رسید به حضرت امام صادق، سپس پرسید: آیا پس از شما اسماعیل امام است؟ حضرت فرمود: «أَمَّا إِسْمَاعِیلُ فَلَا»؛ «امّا اسماعیل، بعد از من امام نیست». (نعمانی، 1397ق، ص324).
در روایت دیگری شخصی به نام فیض بن مختار از امام صادق7 دربارهحکم شرعی استفاده از زمینى که از حکومت وقت دریافت می کند، پرسید و امام پاسخ وی را داد. فیض در ادامه کلام خود به امام گفت: فدایت شوم چرا اسماعیل ملازم خدمت شما نمی شود؟ تا هر وقت شما از دنیا رفتید کارها به او برسد؛ همان طور که پس از پدرتان کارها به شما رسید؟ امام فرمود: «یَا فَیْضُ إِنَّ إِسْمَاعِیلَ لَیْسَ مِنِّى کَأَنَا مِنْ أَبِی»؛ «اى فیض، موقعیت اسماعیل [از من ] همچون من از پدرم نیست». فیض بن مختار دوباره از امام بعدی سؤال می کند. امام صادق، حضرت ابو الحسن موسى بن جعفر را به عنوان جانشین خود و امام مسلمانان معرفی می کند. (ابن ابی زینب نعمانی، 1397ق، صص325-324).
هنگامی که اسماعیل بعد از سی و اندی سال در دوران حیات امام صادق7 (در سال 133ق، بیست سال پیش از وفات امام صادق) (ابن عنبه، 1387ش، ص215) درعُرَیض درگذشت، امام که می دانست پذیرش مرگ اسماعیل برای عده ای سخت و غیر قابل باور است، [5] با هدف مقابله با اندیشه های غالیان، در طول مسیر طولانی بین عریض و مدینه (قبرستان بقیع) چندین بار پوشش روی صورت اسماعیل را کنار زد و سعی کرد مرگ اسماعیل را به همه ثابت کند. بعد از فوت اسماعیل امام موسی کاظم را کنار جنازه اسماعیل حاضر کرد و از زراره خواست اصحاب را به آنجا فرا بخواند. وقتی سی نفر از اصحاب گرد آمدند، چند نوبت از مفضّل بن عمر خواست کفن را از صورت اسماعیل کنار زند و به فوت اسماعیل اقرار کند. وقتی همه به فوت اسماعیل شهادت دادند، فرمود: بار الها، گواه باش و شما نیز گواه باشید که همانا به زودى باطل گران به شک خواهند افتاد، می خواهند که نور خدا را با دهان هایشان خاموش کنند. سپس اشاره به فرزندش موسى کرد و گفت: خداوند نور خود را کامل خواهد کرد. (نعمانی، 1397ق، ص327 - 328؛ خوئی 1413ق، ج3، صص 127-124).
با وجود روایات و گزارش های تاریخی یادشده در خصوص شخصیت اسماعیل و کوشش گروه های غالی در مطرح ساختن امامت وی، اما برخی از علمای تراجم و رجال کوشیده اند با اشاره به روایات عدیده در خصوص شخصیت علمی و معنوی اسماعیل، [6] دیدگاه مثبت شخصیت وی را تقویت کنند، مازندرانى حائرى، در منتهى المقال، پس از درج روایات صدوق و کشی در خصوص تنقیص و ذم اسماعیل، روایاتی را که دال بر مدح وی هست را ذکر کرده و از دیدگاه مثبت شیخ طوسی و شیخ مفید نیز بر مدح اسماعیل کمک می گیرد. ایشان بر این باور است که حدیث بدا (شیخ صدوق، 1398ش، ص336) با وجود هر اشکالی دلیل بر جلالت اسماعیل است، اما روایت صحیحه «اِنَّهُ عَاصٍ لَا یُشْبِهُنِى وَ لَا یُشْبِهُ أَحَداً مِنْ آبَائِی».(شیخ صدوق، 1395ق، ج 1، ص70) دلیل بر عدم اهلیت اسماعیل برای امامت است. (مازندرانى حائرى، 1416ق، ج 2، ص55-52).
کاظمی نیز در تکملة الرجال همین خط فکری را دنبال کرده است. وی به نقل از طبرسی در إعلام الورى و مولی صالح مازندرانی، اسماعیل بن جعفر8 را مردی صالح معرفی کرده که امام صادق7 به او بسیار علاقه و محبت داشت و او را گرامی می داشت.
ابوبصیر و گروهی دیگر از شیعیان گمان می کردند او وصی و جانشین امام خواهد شد؛ بدین جهت امام صادق7 بعد از فوت اسماعیل فرمود: «ما بدا للّه فى شى ء کما بدا له فى إسماعیل ابنی». هنگامی که اسماعیل در زمان حیات امام صادق7 در عریض از دنیا رفت امام در مرگ او جزع شدید[7] کرد و بسیار اندوهگین شد و خودش بدون کفش و ردا در جلوى تابوت وی قرار گرفت. (کاظمی، 1425ق، ج 1، صص280 - 279)
میان علمای رجال، مامقانی بیش از دیگران در مدح اسماعیل مجال سخن یافته است. ایشان با اشاره به نظر برخی از افراد در نقل روایات دال بر مذمت اسماعیل گمان آنها در مذمت اسماعیل را بی جا دانسته و آن روایات را ضعیف شمرده است. وی، که مستظهر به دیدگاه مثبت شیخ مفید و شیخ طوسی و برخی دیگر درباره اسماعیل بن جعفر است، کوشیده است روایات دال بر مذمت اسماعیل را توجیه کند.
ایشان در خصوص روایت عنبسة العابد که همراه با امام جعفر صادق7 شاهد دستگیری و احضار اسماعیل به دربار منصور بوده و امام صادق7 به وی گفته: «افعلتها یا فاسق أبشر بالنار»[8] می گوید: برخی از افرادی که درایت کافی ندارند می پندارند ضمیر فاعل در کلمه «أ فعلتها» به اسماعیل بن جعفر8 بر می گردد، درحالی که ضمیر به «أبوجعفر منصور» بر می گردد که امام صادق7 از باب «إیّاک أعنی و اسمعی یا جارة».[9] به اسماعیل خطاب می کند ولی منظورش منصور (خلیفه عباسی) است.
ایشان در ادامه گفتار خود حدیث بدا درباره امامت اسماعیل را با چند دلیل از احادیث جعلی شمرده و گفته است: اولاً امام صادق7 در زمان حیات اسماعیل تصریح به امامت موسى بن جعفر8 کرد، ثانیاً بدا در زمانی قابل تصور است که احتمال امامت اسماعیل بعد از پدرش در زمان حیات اسماعیل تثبیت شده باشد، اما وقتی امام صادق7 فرزندش موسى را در زمان حیات اسماعیل به عنوان امام تعیین می کند این احتمال برداشته می شود. (مامقانی، ج 10، ص49-48)
درباره روایت حسن بن راشد که از امام صادق7 درباره اسماعیل پرسید، امام فرمود: «عاص لا یشبهنى، و لا یشبه أحدا من آبائی». گوید: هدف امام این است که روشن کند اسماعیل استحقاق امامت ندارد و او مثل بقیه مردم غیر معصوم است. کلمه «عاص» یعنی مثل امام واجب العصمة نیست و ممکن است در معصیت واقع شود، نه اینکه وی گنهکار است. شاهد گفتار نیز همان روایتی است که می گوید: شیطان به صورت اسماعیل در آمده و وی مرتکب یک معصیت بزرگ شده است. در عین حال به یکی از بزرگ ترین اطاعت های الهی نیز اشتغال داشته است؛ زیرا اگر غرض خداوند، مفتضح ساختن اسماعیل بود، او را به عالی ترین اطاعت موفق نمی ساخت.
اما نهی امام صادق7 از اعطاى مال به شارب خمر از روی ارشاد به حفظ مالش از تلف شدن بود، نه به معنای تکلیف شرعی؛ بنابراین مخالفت امام در چنین مواردی، معصیت محسوب نمی شود و خود همین هم از دلایل و مظاهر عدم استحقاق اسماعیل به مقام امامت است. از سوی دیگر ظاهر روایت کافی این است که ایشان مال خود را به این دلیل به شارب خمر داد که از کار وی آگاهی نداشت و عمل او را حمل بر صحت می کرد و به سخن مردم درباره شرب خمر وی اعتنا نداشت. (مامقانی، ج 10، صص57-55).
مامقانی علاوه بر توجیه روایات دال بر مذمت اسماعیل روایاتی را که در مدح او وارد شده و به نظر ایشان بسیار افزون تر از روایات ذم است و برخی از رجالى ها به آنها توجه نکرده اند، را نقل کرده است؛ از جمله روایتی است که کشی آن را در تبیین شخصیت عبد اللّه بن شریک عامری از عبد اللّه ابن محمد، حسن بن علی وشاء از أحمد بن عائذ از أبی خدیجه جمّال نقل کرده است که گفت: از امام صادق7 شنیدم که می گفت: از خداوند خواسته ام که اسماعیل را بعد از من نگه دارد، ولی خداوند امتناع فرمود. اما درباره او خداوند به من منزلت دیگری عطا کرد و آن اینکه وی اولین کسی است که میان ده صحابه محشور خواهد شد که از جمله آنهاست عبداللّه بن شریک که پرچمدار امام خواهد بود. (کشی، ج 2، ص481).
همچنین به روایتی اشاره می کند که در نص به امامت امام رضا7 است. آنجا که راوی به امام کاظم7 می گوید:
وَ لَوْ کَانَتِ الْإِمَامَةُ بِالْمَحَبَّةِ لَکَانَ إِسْمَاعِیلُ أَحَبَّ إِلَى أَبِیکَ مِنْکَ وَ لَکِنْ ذَلِکَ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ. (کلینی، 1389، ج 1، ص315)
اگر امر امامت از روى محبت و دوستى می بود که اسماعیل از تو نزد پدرت محبوب تر بود، ولى امام از جانب خداى عزوجل تعیین مى شود...
با توجه به نکات یادشده ایشان بر این باور است که برای ناقلان روایات ذم، از جمله وحید، سهوالقلم رخ داده است؛ چون در روایتی که کشّی در ترجمه ابراهیم بن أبی سمال آورده، [10] (کشی، ج 2، صص772 - 771) مراد از اسماعیل در آن روایت، اسماعیل بن کاظم7 است، نه اسماعیل بن صادق؛ چون اسماعیل بن صادق در زمان خود امام صادق7 وفات کرده بود. (مامقانی، ج 10، صص54-50)
خوئی و نمازی شاهرودی نیز به استناد روایت عبداللّه بن شریک عامری، که آن را دارای سند صحیح می دانند، اسماعیل را مدح کرده و آنچه درباره مذمت اسماعیل نقل شده را از جهات مختلف مخدوش و ضعیف دانسته اند که توانایی عرض اندام در برابر روایات بسیاری که در مدح اسماعیل است را ندارد. (خوئی، 1413ق، ج 11، ص233؛ نمازی شاهرودی، 1414ق، ج 1، ص629).
اما شوشتری در قاموس الرّجال[11] دیدگاه مامقانی در تطهیر اسماعیل و توجیه روایات دال بر مذمت اسماعیل را رد کرده و علاوه بر روایات دال بر ذم اسماعیل، که مامقانی با هدف توجیه و رد آنها را نقل کرده، روایات دیگری را نیز افزوده و بر نگاه منفی خود به شخصیت اسماعیل تأکید کرده است؛ از جمله روایتی را از کشی درباره عبدالرحمان بن سیّابه نقل کرده (کشی، ج 2، ص688-689) که مامقانی آن را نقل نکرده است و آن روایت این است که عبدالرحمان بن سیّابه به امام صادق7 نوشت: - «قد کنت احذّرک اسماعیل»؛ «درباره اسماعیل به شما هشدار می دهم». سپس یک بیت شعر[12] آورد به این مضمون که اسماعیل دارد جنایت می کند، چرا شما جلوگیری نمی کنید؟ امام صادق7 در پاسخ وی با ذکر آیه شریفه (وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ) (انعام: 164) قسم یاد می کند که نه از کارهای اسماعیل اطلاع دارد و نه به او دستور داده و به آن راضی است.[13](شوشتری، 1410ق، ج 2، صص46-42).
نتیجه گیری
در این تحقیق به دو نمونه از گزارش های متفاوت و متعارض در منابع حدیثی و رجالی درباره شخصیت اسماعیل اشاره شد. علی رغم دیدگاه اسماعیلیه، که از اسماعیل به عنوان امام و حتی مهدی و سرسلسله فرقه اسماعیلیه یاد کرده و گزارشی غلوآمیز درباره او آورده اند، علمای امامیه با واقع گری بیشتر به گزارش درباره او پرداخته اند. آنها در منابع حدیثی و رجالی برای حل تعارض میان این دو نوع گزارش راه حل هایی ارائه داده اند. در اکثر منابع امامیه حدیث بدا بی ارتباط با موضوع امامت اسماعیل دانسته شده است؛ گرچه برخی از علما در منابع رجالی و تاریخی از تضعیف اسماعیل سخن گفته اند، اما شمار قابل توجهی از علمای امامیه، خصوصاً علمای رجال، قائل بر فزونی روایات مدح اسماعیل اند و برخی از آنان معنایی صحیح در توجیه روایات دال بر نکوهش اسماعیل ارائه داده اند و نتیجه گرفته اند که اسماعیل به عنوان فرزند ارشد امام صادق7 در خط مستقیم پدر خود حرکت داشته و به عنوان یکی از اصحاب امام صادق و یک راوی موثق شناخته می شود.
[1]. با روی کار آمدن عباسیان در سال 132 قمرى فشار بر علویان فزونی گرفت و عباسیان فعالیت های امام صادق و پیروانش را تحت نظر گرفتند. ازاین رو امام صادق7 سیاست تقیه را نسبت به عباسیان در پیش گرفت و بر این نکته پافشاری می کرد که امام بر حق لازم نیست بدون مقدمه و احراز شرایط لازم قیام کند و باید رهبری معنوی را بر عهده بگیرد تا شرایط لازم برای احقاق حقوق سیاسی امام به وجود آید. این سیاست امام صادق7 عده ای از پیروانش را راضی نکرد و ناراضیان باعث انشقاق های بسیاری در امامیه شدند. تحریک کنندگان اصلی جریان های سیاسی غلات بودند و باعث دردسر های زیادی برای امام صادق7 شدند که مهم ترین فرد در این زمینه ابوالخطاب بود.
[2]. ابوالخطاب، در حدود سال 130 قمرى افراط گری و گرایش های غالیانه خود را با ادعای اینکه از طرف امام صادق7 به عنوان قیم و وصی برگزیده شده و امام به او اسم أعظم را آموخته است، آغاز کرد. مدتی بعد پا را فراتر گذاشت و ادعای نبوت، سپس ادعای رسالت و بعد از آن مدعی شد که وی یکی از فرشتگان و بلکه فرستاده خداوند به سوی مردم و حجت خدا برای آنان است. برخی از اصحاب وی پا را از این هم فراتر گذاشته و مدعی الوهیت برای امام صادق7 و مقام رسالت برای ابو الخطاب شدند و گفتند: جعفربن محمد، ابوالخطاب را به عنوان پیامبر فرستاده و اطاعت از وی را به همه مردم واجب کرده است. ابوالخطاب بعد از مطرح شدن الوهیت امام صادق7 و نبوت خود، همه حرام ها را حلال دانست، واجبات را از خود و همه اصحابش برداشت و گفت هر کس امام را بشناسد، همه حرام ها بر او حلال می شود. (ابن حیون، دعائم الإسلام، ج 1، ص49- 50؛ نوبختی، فرق الشیعة، ص42).
[3]. لقد قتل مع أبی اسماعیل؛ یعنی أبا الخطاب سبعون نبیا.
[4]. عن حماد بن عثمان، قال: سمعت أبا عبد الله7 یقول للمفضل بن عمر الجعفی: یا کافر یا مشرک مالک و لا بنى، یعنى اسماعیل بن جعفر، و کان منقطعا الیه یقول فیه مع الخطابیة، ثم رجع بعد.
[5]. گروهی از غالیان و افراطیون، که قائل به امامت امام صادق7 بودند، وقتی امام صادق7 به امامت اسماعیل اشاره کرد، اما در دوران زندگی امام صادق7 از دنیا رفت، از امامت امام صادق نیز روی برگردانیدند و گفتند وی به ما دروغ گفته و او امام نبوده؛ زیرا امام که دروغ نمی گوید! درحالی که با مرگ اسماعیل دروغش آشکار شد و آنها همان هایی هستند که گفتند امام صادق گفته است در باره اسماعیل برای خدا بدا حاصل شده است. (نوبختی، فرق الشیعة، ص64؛ اشعری، المقالات و الفرق، ص78)
شاخه مبارکیه از اسماعیلیه نیز معتقد بودند امامت در زمان امام صادق7، حق اسماعیل بود اما با مرگ وی در زمان حیات امام صادق7 به محمد بن اسماعیل منتقل شد و حق با محمد بن اسماعیل است و انتقال امامت از برادر به برادر جز درباره امام حسن و امام حسین وجود ندارد و لذا به عبدالله و موسی بن جعفر نرسیده است. (نوبختی، فرق الشیعة، ص68) فرقه اسماعیلیه خالصه می گفتند: امام بعد از امام جعفر صادق7 فرزندش اسماعیل بن جعفر8 است و مرگ اسماعیل را هم انکار کردند و موضوع تشییع جنازه و کارهای امام صادق7 در باره نشان دادن صورت اسماعیل و... همه برای فریب دولت عباسی بود و او همان کسی است که امام صادق7 به امامت ایشان بعد از خودش اشاره کرد و خبر داد که او صاحب آنان است و امام جز حق نمی گوید و اسماعیل همان قائم است و هرگز نمی میرد. (نوبختی، فرق الشیعة، ص67؛ اشعری، المقالات و الفرق، ص80)
[6]. در برخی روایات، اسماعیل به عنوان یک فرد معتقد و پایبند به حلال و حرام شناسانده شده است. هنگامی که اسماعیل مریض بوده امام صادق7 به فردی به نام ابن حر می فرماید: مریضی اسماعیل را بررسی و راه چاره پیدا کند، ایشان دارویی به اسماعیل تجویز می کند که نبیذ (شرابی که از خرما یا انگور و.. به دست می آید) در آن وجود داشته، اسماعیل از آن دارو اجتناب می کند؛ زیرا که می گوید: نبیذ حرام است و ما خاندانی هستیم که از شیء حرام شفا نمی جوییم. (کلینی، الکافی، ج 6، ص414) همچنین وی به عنوان مرجع سوالات شرعی مردم بوده و در روایتی از شهادت بچه های ده ساله سؤال شده و ایشان شهادت وی را نافذ دانسته و برای آن استدلال می کرد به ازدواج پیامبر با عایشه که در ده سالگی عایشه رخ داد. (شیخ طوسی، تهذیب الأحکام، ج 6، ص251) و در برخی از منابع نیز اسماعیل به عنوان راوی مورد اعتماد شناخته شده و از وی روایت نقل شده است. (ابوالفرج اصفهانی، الأغانی، ج 16، ص481)
[7]. جَزَع، فغان و فریاد و زاری و ناله و اندوه و بی صبری و ناشکیبایی. (از ناظم الاطباء، لغت نامه دهخدا)
[8]. «آیا چنین کاری کردی ای فاسق؟ آتش بر تو مژده باد».
[9]. «به تو می گویم تا همسایه بشنود».
[10]. در این روایت، إبراهیم و اسماعیل دو فرزند أبی سمال حضور امام کاظم می رسند و در باره موضوع امامت سؤال می کنند و در ادامه می گویند: شیعه اجماع داشتند درباره اینکه امام صادق به امامت اسماعیل و حضرت أبوالحسن (امام کاظم) وصیت کرده است اما امروز اختلاف دارند، امام کاظم می فرماید: نه، شیعه چنین اجماعی نداشته، چطور اجماع داشته باشند درحالی که بزرگان شما درباره إسماعیل می گویند او را در حالی دیدند که شراب می خورده؟
[11]. قاموسُ الرّجال کتابی رجالی به زبان عربی اثر محمدتقی شوشتری (م۱۴۱۶ق) است. این اثر در نقد کتاب تنقیح المقال مامقانی نوشته شده و نویسنده آن مدعی است که در این کتاب اشتباهات و ایرادات کتاب تنقیح المقال را برطرف کرده است.
[12]. حانیک من یحنی علیک و قد بعد الصحاح منازل الحرب.
[13]. و اللّه یا ما علمت و لا أمرت و لا رضیت.