نوع مقاله : تاریخ و رجال
موضوعات
مفهوم شناسی
تقاریر نجد:
این کتاب که به خامه سیدعلی موجانی و با همکاری امیررضا عقیقی بخشایشی سامان یافته، بازتاب دهنده گزارش های دولتمردان عثمانی مقارن ظهور محمد بن عبدالوهاب و استقرار دولت نخست آل سعود در نجد و حجاز است. این اسناد از هر حیث برای تحلیل ظهور فرقه وهابی، مناسبات آنان با امپراتوری عثمانی و مهم تر از همه، حملات و ویرانگری های وحشیانه آنان نسبت به شیعیان و شهرهای عراق دارای اهمیت است. هرچند به نظر می رسد عنوان این اثر گرانسنگ گویایی لازم را ندارد، اما دربردارنده اطلاعات ارزشمندی است. موضوعات و مطالب این کتاب عبارت است از:
بخش اول: پیشگفتار که حدود 150 صفحه از کتاب را به خود اختصاص داده و در آن به بستر ها و زمینه های خارجی و داخلی ظهور وهابیت و تفاهم سعودی - وهابی پرداخته شده و از علل و چگونگی گسترش قلمرو و اقدامات آنان پرده برداشته است.
بخش دوم: در این بخش که بسیار قابل توجه و حجم بیشتر کتاب نیز بدان اختصاص یافته، شامل 102 فقره سند و گزارش دولت عثمانی در زمان پیدایش محمد بن عبدالوهاب و مجلات آن زمان است که از صفحه 157 تا 588 این کتاب را به خود اختصاص داده است و افزون بر تصویر اسناد و ترجمه آنها، تاریخ، کد بازیابی و مکان سند ها نیز در آرشیوهای جمهوری ترکیه آورده شده است.
این اسناد حاوی اطلاعات ارزشمندی است و از آنها عدم اشراف و کم دانشی کارگزاران عثمانی، حتی اشراف حاکم بر حجاز بر تحولات داخلی نجد قابل دریافت است.
در انتهای این کتاب سال شمار رویدادهای مهم از 1100 تا 1235 قمری (1688م 1819م) در حدود بیست صفحه آورده شده که بسیار حائز اهمیت است.
از دیگر مزیت های کتاب تقاریر نجد داشتن نمایه در پایان کتاب است. این اثر را کتابخانه تخصصی تاریخ اسلام و ایران در سال 1390 در قم و در 621 صفحه منتشر کرده است.
پدیدآورندگان این مجموعه از حدود 94 اثر به فارسی و عربی و نیز از دوازده اثر به زبان لاتین و نیز برخی نسخ خطی و مقالات فارسی و عربی (11 اثر) و یک رساله دانشگاهی در مقطع ارشد تحت عنوان «موقف المستشرقین من دعوه الامام محمد بن عبد الوهاب»، که در دانشگاه ام القری دفاع شده، بهره گیری کرده اند.
نویسنده کتاب تقاریر نجد با رویکرد تحلیلی به سراغ اسناد و مدارک موجود در آرشیو ریاست جمهوری ترکیه رفته و سعی کرده بر اساس این اسناد و مدارک، نکاتی تاریخی از تاریخ وهابیت ارائه دهد و این در حالی است که آثار دیگر موجود درباره تاریخ وهابیت، بیشتر رویکردی توصیفی و کلامی تاریخی دارند و در آنها به منابع محدودی استناد شده و از منابع دیگر که هنوز بررسی نشده اند، غفلت شده است. به دلیل اهمیت تقاریر نجد این کتاب که به زبان فارسی نگارش یافته به زبان های روسی و آلمانی نیز ترجمه شده است.
بقیع
این مکان به علت رویش درختان خاردار غَرقَد در آن با نام «بقیع الغرقد» نیز خوانده شده است. (فراهیدی، 1414ق، ج1، ص184؛ ابن اثیر، 1364ش، ج 1، ص146 ) پس از هجرت رسول خدا9 به مدینه و لزوم تعیین آرامستانی برای دفن اموات، آن حضرت آنجا را که در فاصله ای اندک از جنوب شرقی مسجد نبوی و در مسیر باب جبرئیل مسجد قرار داشت (امینی، 1428ق، ص25)، به عنوان مکان دفن درگذشتگان مسلمان انتخاب کرد و فرمود «من به این مکان فرمان یافته ام». (ابن سعد، 1410ق، ج3، ص303؛ حاکم نیشابوری، 1411ق، ج3، ص189-190) بدین ترتیب آنجا به تدریج و پس از دفن شدن برخی صحابه مانند اسعد بن زراره در سال نخست هجری آرامستان مسلمانان گردید. (ابن سعد، 1410ق، ج3، ص459؛ ابن عبد البر، 1415ق، ج4، ص1600).
در این آرامستان افزون بر دفن چهار امام شیعه، صدها صحابی، تابعی، اندیشور، سادات صاحب نام و دیگر شخصیت های دینی، سیاسی و علمی خاکسپاری شدند که در گذر زمان روی قبور برخی از شخصیت ها، بارگاه هایی ساخته شد. این آرامستان و بقاع آن پیوسته محل توجه و زیارت مسلمانان بود، اما با تسلط آل سعود بر حرمین در دو مرحله و در دو بازه زمانی این بقاع تخریب شد که در این مقاله تخریب نخست مد نظر است.
آل سعود
نام خاندانی از قبیله عنزه از زیر مجموعه های بنی بکر بن وائل (امین الریحانی، 1928م، ص62 و 108) از قبایل عدنانی است (حسین خلف، 2008م، ص149) یا دارای ریشه غیر عربی و منسوب به فردی به نام مردخای بن ابراهیم بن موشی، تاجری یهودی ساکن در بصره که با آمدن به جایی نزدیک ریاض و نامیدن آن به دُرعیه (ناصر سعید، 1404ق، ج1، ص14-15) نام خود را به «مرخان بن ابراهیم بن موسی» تغییر داد. او با قبایل آنجا وصلت کرد و نام فرزندش را از ماکرن به مقرن تغییر داد و به این صورت به خود هویت عربی داد.
نام یکی از پسران مقرن، سعود بود که آل سعود بدو نسب می برند. این خاندان از سال 1139قمری تاکنون سه دوره حکومت تشکیل دادند و هر بار طی لشکرکشی ها به مرور حکومت خود را در سراسر نجد، حجاز و مناطق دیگر شبه جزیره عربستان گسترش دادند. آنان در دوره اول حکومتشان (1139-1223ق) برای چند سال و در دوره سوم حکومت خود (1319ق. تاکنون) بر حجاز و شهرهای مقدس آن (مکه مکرمه و مدینه منوره) مسلط شدند و در هر دو بار نیز به تخریب بقاع بقیع پرداختند.
آل سعود در دوره اول حکومت خود در سال 1220 قمری با تصرف مدینه منوره بقاع بقیع را ویران کردند. این دوره از حکومت آنان در سال 1228 قمری با حمله ابراهیم پاشا، والی مصر، به پایان رسید و عبدالله بن سعود به دست ابراهیم پاشا دستگیر و به دولت عثمانی تحویل داده شد.
تخریب اول بقاع بقیع: مقصود از تخریب نخست تخریبی است که در دوره اول حکومت آل سعود و پس از تسلط آنان بر حرمین شریفین در سال 1220 قمری در مدینه منوره انجام شد که در این مقاله به این بحث پرداخته می شود.
پیشینه
با استقصای انجام شده جز مقاله ای تحت عنوان «گزارشی از تقاریر نجد» نوشته ابوالفضل قاسمی، که در فصلنامه سراج منیر (پیاپی ۱۲، زمستان ۱۳۹۲ش) منتشر شده، مطلبی یافت نشد. این مقاله نیز بیشتر به تحرکات دول استعماری در غرب آسیا متمرکز شده است. در مقاله حاضر تلاش بر آن است که اولاً تخریب اول بقیع پر رنگ آورده شود و ثانیاً بر تمام محتوای کتاب تقاریب نجد به اجمال پرداخته شود تا اهمیت این اثر، که با تکیه بر اسناد سامان یافته، روشن شود.
محتوای اجمالی کتاب تقاریر نجد
- ظهور وهابیت و تفاهم سعودی - وهابی: در این کتاب ذیل عنوان «محمد بن عبدالوهاب و دنیای معاصرش» ضمن معرفی محمد بن عبدالوهاب و رشد و نمو او در فضایی متفاوت از پیشینیان، به اوضاع سیاسی ایران و عثمانی اشاره کرده است و از تکاپوهای استعماری و تحولات به وجود آمده و قدرت های نوظهور دریایی مانند فرانسه و انگلیس مقارن ظهور عبدالوهاب (موجانی، 1390ش، ص3 - 6)، شرایط بحرانی نجد و نزاع های موجود در آن در آستانه تولد محمد بن عبدالوهاب به اختصار سخن گفته شده است.
بخش بعدی کتاب با عنوان «داستان شیخ» نویسنده به زمینه های شکل گیری باورهای شیخ و معرفی کتاب لمع الشهاب فی سیرة محمد بن عبدالوهاب پرداخته است که به رغم ناشناخته بودن مؤلف، گویا نویسنده آن فردی به نام «رابرت تیلور» از کارگزاران بریتانیا در هند و بصره بوده است که او به سبب اطلاع از آثار و تبعات نگارش چنین روایتی در آینده، نخواسته مسئولیت مطالب را بر دوش بگیرد. افزون بر آنکه نوع نگرش و شیوه بیان مطالب کتاب به هیچ اثر دیگری در همین موضوع شباهت ندارد. (موجانی، 1390ش، ص10) در این بخش به سفرهای شیخ و مسؤلیت های او اشاره شده است.
مؤلف ذیل عنوان «بازگشت شیخ به نجد» به منصب قضای او در حُریمله و پس از آن سفر او به درعیه و پیوند خانوادگی با محمد بن سعود به نخستین اقدام حاصل از «تفاهم سعودی - وهابی» پرداخته و یادآور شده است که این تفاهم نه در مسیر گسترش دعوت وهابی، بلکه با هدف استیلای بر مسیر تردد شرقی زوار و حجاج از مسقط و لنگه به سوی مکه با تصرف منطقه القصیم صورت گرفت (موجانی، 1390ش، ص20) و این حاکی از آن است که آیین وهابی از آغاز با باورها و منافع اعراب نجد تطبیق یافته است.
نزاع ها و درگیری های خونین میان امرای نجد، احسا، شریف مکه، شیخ جنوب عراق و...، که از سال 1159 قمری آغاز و تا تسلط بر نجد و حجاز ادامه یافت، در قدرت گیری آل سعود و وهابیت تأثیر داشته است.
در این بخش مؤلف به رفتار منفعلانه امپراتوری عثمانی در این مقطع اشاره کرده که در ساخت و تکوین هویت سعودی - وهابی بسیار مؤثر بوده است. (موجانی، 1390ش، ص22) وی همچنین به فتوای تکفیر شرفای حجاز پس از ناامیدی از حمایت عثمانی و اعلام جهاد آنان علیه وهابیت اشاره کرده است.
«سیاست و حکومت در مناطق پیرامون نجد» از دیگر عناوینی است که مؤلف ذیل آن به اوضاع پریشان عثمانی و عزل و حتی اعدام صدر اعظم های عثمانی اشاره کرده و یادآور شده است که این آشفتگی شرایط مناسبی را برای توسعه قلمرو حکام جدید در نجد فراهم ساخت؛ به گونه ای که آنان تدریجاً بر بیشتر مناطق نجد دست یافتند.
نویسنده در این قسمت یادآور شده است که آشفتگی در جنوب عراق، اَشراف حجاز را بر آن داشت تا برای هشدار به مقامات عثمانی به باب عالی عزیمت کنند و از آنها بخواهند که از حالت انفعال خارج شوند که نتیجه آن درگیری قوای عثمانی مستقر در نجد با وهابیان و شکست نیروهای عثمانی بود. البته پس از آن وهابیان از حکام زیدی نجران شکست خوردند و تا درعیه عقب نشستند.
مؤلف تقاریر نجد ذیل عنوان «ظهور عبد العزیز اول» ضمن اشاره به اشغال کامل ریاض از سوی عبدالعزیز به اوضاع نابسامان خلیج فارس و جدال در مناطق شمالی آن پرداخته که بار دیگر فرصت را برای توسعه قلمرو حکومت مستقل و نوپای برخاسته از «تفاهم سعودی - وهابی» فراهم کرده است؛ به گونه ای که یمامه و احسا به طور کامل در سال 1192 تسلیم عبد العزیز شدند.
«پایه ریزی سیاست مستقل در تهران و بغداد» و «رویکرد قدرت های فرامنطقه ای» دو عنوان دیگری هستند که مؤلف ذیل عنوان اول به فراهم شدن فرصت برای سرکشی نظامی وهابیان به مناطق مختلف نجد و اطراف آن اشاره و ذیل عنوان دوم تحلیل کرده است که برخلاف پافشاری محققان سعودی مبنی بر اینکه رفتار تند امرای سعودی با برخی از عناصر غیر مسلمان برای اجرای احکام شریعت اسلامی و دور نگاهداشتن کفار و مشرکان از سرزمین های مقدس بوده، متذکر شده است که رویکرد عبدالعزیز و فرزندش سعود و همپیمانان وهابی آنها از این الگوی رفتاری پیروی نمی کرده است و آنان با نمایندگان سیاسی - تجاری بریتانیا در ارتباط بوده اند و تفاهم نامه امضا کرده اند. (موجانی، 1390ش، صص35 - 34) البته سایه ابهام و تردید در باب کیفیت مناسبات مقامات بریتانیایی منطقه با «تفاهم سعودی - وهابی» در تاریخ خاورمیانه، همچنان گسترده و راه برای در نظر گرفتن هرگونه احتمال باز است.
«نقش شامات و آغاز رقابت والیان» عنوان دیگری از کتاب تقاریر نجد است که ذیل آن به انتخاب جزار احمدپاشا، والی عکا به سمت امیرالحاج کاروان مهم شام اشاره کرده و یادآور شده است که برخی محققان می گویند که انتخاب وی به این سمت با هدف تأثیرگذاری مستقیم بر وهابیان نجد صورت پذیرفته است؛ از این رو که نسب وی را به خاندان پیامبر9 رسانده اند.
مؤلف در این بخش به رقابت والیان دولت عثمانی در مناطق گوناگون مانند سلیمان پاشا و جزاراحمد اشاره و به سیاست عثمانیان برای جلوگیری از افزایش قدرت ایشان و ایجاد نوعی رقابت میان والیان برای تقرب بیشتر به مقام خلافت و سلطنت اشاره کرده است.
عنوان بخش دیگری از کتاب تقاریر نجد: «هدف گزینی نجد: عتبات عالیات» است. نویسنده در این بخش به سبب توجه وهابیان به عراق پرداخته و از انگیزه های محتمل مذهبی، مادی و نیز بهره برداری صدر اعظم عثمانی از تعرض و دسترسی قوای وهابی به سوی مرزهای ایران سخن گفته است. در این قسمت چگونگی سلطه آل سعود بر امارت احسا، که زمینه همجواری میان امارت وهابی در نجد و امامت اباضی در مسقط را فراهم ساخت، بازتاب یافته و یادآوری شده است که در این برهه، بریتانیا سیاست عدم تعرض میان نجد و مسقط را در دستور کار خود قرار داده بود.
نویسندگان کتاب ذیل عنوان: «تعرض و تخریب بقاع مقدسه» به لشکرکشی بیست هزار نفری شریف مکه به درعیه و شکست آنها از وهابیان که موجب روی آوری بسیاری از قبایل اطرف شهرهای حرمین با وهابیان شد اشاره کرده اند و یادآور شده اند که در این شرایط و پس از ابلاغ فتوای شیخ محمد بن عبدالوهاب به علمای مکه، جهت پیکان تعرضات پراکنده قوای تفاهم سعودی - وهابی اکنون به سوی مکه و با هدف سیاست تخریب قبور تغییر یافته است.
در این بخش به مرگ شیخ محمد بن عبدالوهاب در 1206 قمری ، و آخرین فتوایش برای تخریب قبور و آغاز دور جدیدی از حملات بعدی نیروهای تجمیع شده سعودی - وهابی اشاره شده است. (موجانی، 1390ش، ص46)
«تأثیر حمله ناپلئون بر حوادث نجد و حجاز» و «اقدام بغداد در لشکرکشی به نجد» دو عنوان دیگری هستند که ذیل عنوان دوم مؤلف به فروپاشی سپاه اعزامی سلیمان پاشا به احسا و توافق شش ساله با وهابیان اشاره کرده است. از پیامدهای این رویداد کاسته شدن هیبت و توان ارتش عثمانی در نظر وهابیان و ورود نجد به صحنه مذاکرات و دیپلماسی جهانی دانسته شده است؛ چنان که دولت عثمانی مجبور شد مجوز ورود حجاج وهابی نجد به سرپرستی سعود بن عبدالعزیز به مکه را بدهد که نشان از به رسمیت شناختن قدرت نوخاسته و معارض بود. (موجانی، 1390ش، ص59)
«تغییر در توازن قوای درونی شبه جزیره» از عناوین دیگر کتاب تقاریر نجد است که در آن به پیوستن قبیله مهم بنی حرب به تفاهم سعودی - وهابی پرداخته شده که این رویداد برخلاف برآوردهای اولیه عثمانی، ضمن تسهیل تسلط آل سعود بر مکه، موجب افزوده شدن شمار متحدان وهابی و فراهم شدن فرصت های تازه برای توسعه سرزمین های تحت سلطه وهابیان شده است. (موجانی، 1390ش، ص62) مجموع حوادث سال های 1213 - 1214 قمری (سیاست عبدالعزیز با هدف تسخیر مکه از یک سو و تعرضات دریایی برخی قبایل از سوی عرب مهاجر به کشتی ها در خلیج فارس) در توازن قوا تغییری به وجود آورد و نمایش آشکاری از قدرت و جمعیت وهابیان در شبه جزیره و نشانگر همبستگی آنها در نیل به اهداف سیاسی بود. شاید همین عامل بود که بریتانیا را بر آن داشت تا با اعزام نماینده ای ویژه به درعیه باب مذاکرات مستقیم با عبدالعزیز را بگشاید. (موجانی، 1390ش، ص67)
«عراق صحنه اجرای سیاست تقابل وهابی - شیعی» موضوعی است که در کتاب تقاریر نجد چند صفحه بدان اختصاص یافته و یادآوری شده است که امیر سعودی پس از مراسم سال 1214 قمری و با توجه به خلأ قدرت و درگیری های امپراتوری عثمانی تصمیم گرفت تا لشکرکشی های خود را متوجه خارج شبه جزیره کند که نخست نجف اشرف در نظر گرفته شد؛ زیرا اولاً با اقدامات نادرشاه افشار و پس از او ثروت زیادی در آن شهر وجود داشت و ثانیاً انهدام گنبد و بارگاه تربت علوی می توانست احساسات مذهبی وهابیان را تسکین دهد. هرچند نجف چهار ماه در محاصره قرار گرفت، اما به سبب حصار مستحکم شهر و نیز مقاومت و مبارزه علما و مردم سقوط نکرد.
این رویداد دوباره آل سعود را متوجه گسترش قلمرو در درون شبه جزیره کرد و آنان پس از تصرف بندرگاه قطیف با حمله به احد، گنبدهای افراشته تربت شهدای احد را تخریب کردند. (موجانی، 1390ش، صص70 - 69) محاصره نجف و سپس استمداد اهالی کربلا، افکار عمومی ایرانیان را بر انگیخت و نظام حاکمیتی ایران را متوجه پدیده جدیدی کرد که می توانست برای اتباع و منافع ایران تهدیدی بالقوه باشد؛ از این رو فتحعلیشاه قاجار بر آن شد تا در این زمینه اقدام کند. (موجانی، 1390ش، ص72)
در این زمان شریف مکه نیز برای شکست دادن وهابیان پیشنهاد ائتلاف چهارجانبه بغداد، شام، مکه و مسقط را داد که جدی گرفته نشد و آن در دستور کار سلیمان پاشا (والی بغداد) و یوسف ضیاءپاشا (صدر اعظم عثمانی) قرار نگرفت؛ به رغم آنکه ارزیابی شریف مکه را در آن مقطع تاریخی می توان منطبق با واقعیت دانست. (موجانی، 1390ش، صص76 - 74)
«قدرت های بزرگ و تفاهم سعودی - وهابی» عنوانی است که ذیل آن با اشاره به توجه بریتانیا به تحولات درونی منطقه نجد و حجاز و اعزام نماینده ای بدان ثوب یادآوری کرده است که ایجاد کمربند امنیتی در غرب آسیا برای کنترل روند توسعه طلبی روسیه و فرانسه مد نظر بریتانیا بوده است؛ به ویژه که امیر نجد نیز تمایل به همکاری با نمایندگان سیاسی - تجاری بریتانیا را بر فرانسه ترجیح می داده است. (موجانی، 1390ش، ص78)
«فاجعه کربلا» عنوان دیگر کتاب تقاریر نجد است که آن اوج حضور نظامی وهابیان در عتبات مقدسه عراق دانسته شده و از دلایل آن بی توجهی و ساده انگاری مقامات دولت عثمانی در برابر احتمالات، ناآگاهی عمیق آنها از نیات امرای وهابی نجد و چه بسا، رویه نادرست تبدیل بحران وهابی - عثمانی به بحران وهابی - شیعی شمرده شده که در بروز این فاجعه نقش داشته اند. مطابق برخی منابع گویا حاکم متعصب کربلا (عمرآغا) با وهابیان برای حمله به آن شهر تبانی کرده بود.
وهابیان در روز عید غدیر 1216 قمری ، که بسیاری از مردم برای انجام سنت تجدید بیعت با امام علی7 به نجف عزیمت کرده بودند، به کربلا لشکرکشی کردند. وهابیان با ندای «اقتلوا المشرکین» و «اذبحوا الکافرین» صدها نفر از مردم کربلا را، که به تصریح خودشان مسلح نبودند، سربریدند که می توان آن را مصداق بارز نسل کشی در تاریخ وهابیت دانست. آنان پس از ورود به حرم امام حسین7 و تخریب مناره ها و گنبد و شکستن درب ها، ضریح و صندوق، آجرهای طلا را به سرقت بردند. (موجانی، 1390ش، صص83 - 82) در پی این حادثه وحشتناک، دولت عثمانی به عنوان مسؤل اصلی در سرکوب وهابیان در نجد و یا اکتفا به محافظت از حرمین شریفین دچار تردید بود. دولت ایران نیز با اعزام سفیری به دولت عثمانی خواستار سرکوب وهابیان شد و اعلام کرد که در غیر این صورت رأسا بدان مبادرت خواهند ورزید. (موجانی، 1390ش، ص85)
علت و زمان تخریب اول بقاع بقیع
پیش از پرداختن به بازتاب تخریب بقیع در کتاب تقاریر نجد یادآوری این مطلب لازم است که به رغم دیدگاه مثبت قاطبه اهل سنت به زیارت و ساختن بنا بر قبور، گروه هایی از آنان، به ویژه وهابیان، در پرتو افکار ابن تیمیه و با تمسک به روایات ساختن بنای بر قبور را برنتابیده (ابن تیمیه، 1423ق، ج1، ص150؛ ابن تیمیه، 1408ق، ج5، ص292؛ قرطبی، 1417 ق، ج11، ص379) و چنین اقدامی را بدعت و شرک دانسته اند.درحالی که از سده دوم قمری ساخت بنا و بارگاه بر قبور در سرزمین های اسلامی رایج شد. (مقابر، ج1، ص27)؛ چنان که گنبدی به دستور خلیفه عباسی هارون الرشید (حک: 170-193ق) در سده دوم قمری بر قبر امیر مؤمنان علی7 ساخته شد. (محسن الامین، 1374ش، ص308 و 1403ق، ج1، ص536) گنبد جعفر (م186ق) (پسر منصور عباسی) نیز گواه وجود بنا و گنبد بر برخی قبور در میانه سده دوم قمری است. (خلیلی، 1987م، ص158)
اعتراض نکردن مسلمانان به ساخت بنا نشان دهنده صحت عمل خلفا و اتصال سیره مسلمانان در بنای بر قبور است. (سبحانی، بی تا، صص80-79) بر این اساس در طول تاریخ بقعه ها و گنبدهایی بر قبور بزرگان و شخصیت های مدفون در بقیع ساخته شد که مشهورترین این بناها عبارتند از: بقعه عثمان بن عفان، ابراهیم فرزند خردسال رسول خدا9، بقعه قبور ائمه شیعه و عباس عموی پیامبر9
با قدرت گرفتن وهابیان در عربستان، که زیارت قبور را شرک و وجود بقعه و ضریح پیرامون قبور را از مظاهر شرک می دانند، رویکرد به بقیع و دیگر زیارتگاه ها دچار تحول شد. با قدرت گرفتن وهابیان در حجاز و بر خلاف وعده عبدالعزیز بن سعود به مسلمانان و نیز بر خلاف اجماع مذاهب (که نباید به سبب اختلاف در فروع مذهبی یکدیگر را تکفیر کنند) آنان حکم ویرانی همه بقعه ها را در حجاز صادر کردند (غالب، 1395ق، ص1۰4؛ عثمان بن بشر، 1423ق، ص137؛ یوسف الهاجری، 1411ق، ص84) و بدون توجه به اهمیت دینی و تاریخی این بناها آنها را ویران کردند. (حافظ وهبه، 1423ق، ص273؛ بنگاش، 1368ش، ص57)
قابل یادآوری است که در سال 1917 قمری و پس از سقوط طائف، نیروهای وهابی به رهبری بُدای شهر مدینه را محاصره و به کاروان حجاج حمله کردند، اما در این زمان مدینه سقوط نکرد و با توجه به اینکه احد خارج از حصار مدینه قرار داشت و آسیب پذیرتر بود، آنها قسمت هایی از مسجد حضرت حمزه را تخریب و ضریح، قبر، چلچراغ، قالیچه، اشیای مسی و پرده های گران قیمت آن را به یغما بردند. (ص 89) همچنین وهابیان مرقد علی العریضی (فرزند امام صادق7) را سوزاندن و تابوتش را شکستند. پس از آن به آرامستان بقیع هجوم آوردند و به این مکان مقدس اهانت کردند. (ص 90) انعکاس تجاوزهای نیروهای وهابی به حجاز و رفتار وحشیانه آنان با ساکنان کربلا ارکان سست سیاست دولت عثمانی در قبال آل سعود و وهابیان را بیشتر متزلزل کرد و آن بخش از دولت عثمانی که کوشیده بود بحران وهابی - شیعی ایجاد کند، اکنون با مشکلات اساسی مواجه شده بود.
ویرانی نخست بقاع بقیع در مدینه منوره در سال 1220 قمری (حسین خلف، 2008م، ص378؛ حافظ وهبه، 1340ق، صص221-220؛ عثمان بن بشر، 1423ق، ج1، صص137-136) پس از آن صورت گرفت که در پی تسلیم شدن شهر سعود بن عبدالعزیز همراه توقیف و تصرف همه اموال موجود در خزائن حرم نبوی، دستور ویران کردن همه گنبدهای بقیع را صادر کرد. (غالب، 1395ق، ص1۰4؛ یوسف الهاجری، 1411ق، ص84)
مؤلف تقاریر نجد درباره سقوط مدینه و تخریب بقاع بقیع به روایت تأمل برانگیزی اشاره کر ده است که مطابق آن اهالی مدینه قبل از ورود نیروهای وهابی تصمیم به تخریب بقاع گرفته بودند، اما یادآوری کرده است که براساس مکاتبه میان بزرگان شهر و سلطان سعودی، تخریب بقاع به دستور سعود انجام شده و گویا یکی از شروط مذاکرات تسلیم شهر به وهابیان و امان دادن به مردم مدینه و تخریب بقاع بقیع پیش از ورود سپاه آل سعود به داخل شهر بوده است. در صورت صحت این فرض معلوم می شود که سعود مایل نبوده است مسؤلیت تخریب بقاع شریف در بقیع را به خود متوجه کند. بلکه قصد داشته است با تهدید، ارعاب و خشونت اهالی شهر را پیش از ورود سپاه وهابی به این عمل شنیع وادارد و بعد شایع کنند که اهالی مدینه بر اساس عقاید وهابی گنبد ها را تخریب و شهر را بر او گشوده اند.
انتشار تصویر سند مکاتبه میان وجوه اهالی شهر و سعود از سوی عجلانی، که چه بسا ناخواسته انجام شده، داوری درباره مسؤلیت سعود در تخریب بقیع را آسان تر کرده است. افزون بر آن چطور می توان باور کرد که مردم مدینه با وجود سال ها و بلکه قرن ها انس با بارگاه های قبرستان بقیع، یک باره و پیش از ورود سپاه وهابی دست به ویرانی آنها دراز کنند!
میان نمایندگان چهارگانه مذاکره کننده با قوای وهابی نام فردی به نام حسن القلعی دیده می شود. در گزارش های بعدی، که مربوط به پایان کار دولت مستقل نجد بر اثر حمله قوای مصری تحت امر ابراهیم پاشا به درعیه است، از دستگیری و اعزام حسن القلعی به باب عالی به سبب همین عمل مذموم و همکاری با قوای وهابیان سخن به میان می آید. ظاهراً وی با جمع اشراف مدینه نقش مؤثری در ترغیب آنها برای گشودن دروازه های شهر داشت؛ روندی که به تخریب بقاع شریف در بقیع و مدینة النبی انجامید. (موجانی، همان، صص109 - 108)
اعیان و اشراف مدینه مدت ها پیش از محاصره شهر، وقوع این حوادث ناگوار را در صورت حمله سعود بن عبدالعزیز، حتی با تأکید بر تخریب گنبد تربت پیامبر عظیم الشأن اسلام و نیز غارت خزانه نبوی، پیش بینی کرده بودند. در نامه ای که بزرگان به باب عالی نوشته اند، اهداف سعود از حمله به مدینه تشریح شده است. (ص 110)
صحنه پردازی سعود در حمله به مدینه نشان از محاسبه دقیق او دارد؛ چنان که بیان شد وی تمایل نداشت مسؤلیت آنچه را که پیش آمد برعهده بگیرد، با این همه روند حوادث به گونه ای رقم خورد که سعود حتی بر خلاف باور و انتظار وهابیان به یکی از مقدس ترین اماکن مسلمانان و نیز مهم ترین بخش از سرزمین های اسلامی تعرض و جسارت روا دارد.
دولت ایران گویا در همین شرایط تصمیم گرفت سفیر ویژه ای برای تبادل اطلاعات درباره طایفه وهابیه به استانبول اعزام کند. همزمان با این تحولات به سبب پناهندگی والی آهیسکا (شریف پاشا) به ایران و نیز ناتوانی دولت عثمانی از تأمین امنیت و تأدیه خسارات وارده به کربلا و پرداخت خون بهای شهدای حادثه عید غدیر 1216 قمری ، روابط ایران و عثمانی به تیرگی گراییده بود. بنابراین نخست میرزاعلی و سپس میرزامحمد رضای قزوینی مأمور شدند تا در مسیر سفارت خود به فرانسه، برای تشریح سیاست دولت ایران نسبت به مقابله با کفار روس و جهال وهابی با سلطان عثمانی مذاکره و پیام شاه ایران را به سلطان ابلاغ کنند.
در این شرایط مکه نیز به اشغال وهابیان در آمد و سعود بن عبدالعزیز در پایان سال 1220 قمری امور حرمین شریفین را در اختیار گرفت. وی در سال 1222 قمری تصمیم گرفت دوباره به مدینه منوره برود و بناهای باقی مانده برمزار متبرک امامان شیعه، خاندان و صحابه پیامبر9 را در بقیع ویران کند. او با جسارت تمام به صورت مسلح وارد مقبره پیامبر عظیم الشأن شد و ذخایر خزانه نبوی را غارت کرد.
بقاع تخریب شده: بقیع دارای بقاع متعددی بود که تقریبا همه آنان در سال 122۰ قمری و پس از آنکه مدینه به محاصره نیروهای وهابی درآمد و شهر تسلیم شده سعود بن عبدالعزیز همراه توقیف و تصرف همه اموال موجود درخزائن حرم نبوی، دستور ویران کردن همه گنبدهای بقیع را صادر کرد (غالب، 1395ق، ص1۰4؛ عثمان بن بشر، 1423ق، ص137؛ یوسف الهاجری، 1411ق، ص84) که از مهم ترین آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:
الف) گنبد حرم امامان بقیع و عباس بن عبدالمطلب: این بنا در دوره سلجوقیان و به دست مجدالملک براوستانی قم وزیر برکیارق سلجوقی (حک: 486-498ق) ساخته شده بود (ابن اثیر، 1417ق، ج8، ص214) و تعمیراتی در سال 519 قمری به دست مسترشد بالله (حک: 485-529 قمری) و میان سال های 623-640 قمری به دست المستنصر بالله (حک: 623-640ق) تعمیراتی در آن انجام گرفته بود. (سمهودی، 2006م، ج3، ص100)
ب) قبه و بارگاه اسماعیل بن جعفر الصادق7: این بنا در عصر فاطمیان اسماعیلی مذهب ساخته شده بود و دارای شکوه و جلال بود. (سمهودی، 2006م، ج3، ص103)
ج) مسجد بقیع در قبرستان بقیع، غرب مدفن عقیل و همسران پیامبر9، در امتداد دیوار غربی بقیع، روبه روی قبور ائمه. (قائدان، 1374، صص337-328)
د) گنبد منسوب به حضرت فاطمه3 که به بیت الاحزان شهرت داشت.
هـ) بقعه قبر عثمان بن عفان، مالک و نافع نیز از دیگر بقاع تخریب شده در بقیع هستند.
افزون بر این مساجد و خانه های تاریخی به دستور سعودی ها و بر پایه آیین وهابیت همه مقابر بلندتر از سطح زمین، گنبدها و بارگاه ها همچون بقعه های قبرستان بقیع ویران شدند (مغنیه، 1964، ص139).
بوکهارت که در 123 قمری (10 سال پس از تخریب اول بقیع) به مدینه سفر کرده بود، وضعیت این آرامستان را به صورت تل هایی از خاک و حفره هایی وسیع و پشته هایی از زباله توصیف کرده و نوشته است که وهابی ها بناها و زیارتگاه های موجود در بقیع را تخریب کرده بودند و ویرانه های آنها در زمان بازدید وی هنوز باقی بوده است، اما آنها به قبور سنگی معمولی موجود در بقیع دست نزده بودند. (خامه یار، 1401، ص28)
بازتاب تخریب اول بقاع بقیع
تخریب بناهای اسلامی و خشونت بیش از حد وهابیان خشم مسلمانان را برانگیخت و همراه عواملی دیگر مانند شکست دادن قوای وهابی در قطیف از سوی نیروهای ایرانیا نیروهای امام مسقط، شایعه مرگ سعود بن عبدالعزیز و خرسندی دستگاه صدارت عثمانی و تدارک برای اعزام نیرو به حجاز و نجد، زمینه سقوط آل سعود را در سال 1228 قمری فراهم آورد. (هاجری، 1411ق، ص90؛ بنگاش، 1368ش، ص57) چنان که با توجه به موج اعتراض مسلمانان کشورهای اسلامی به اهانت های سعودیان، امپراتوری عثمانی که از سال 923 هجری بر حرمین شریفین تسلط یافته بود، و اکنون این کانون های دینی از دست این دولت خارج شده بود برای بازپس گیری حرمین اقدام کرد. البته نباید از نظر دور داشت که با انتشار لشکرکشی ایران و موفقیتهای به دست آمده در درعیه، دولت عثمانی در صد برآمد تا سیاست سرکوب وهابیان نجد را دوباره در دستور کار قرار دهد و خدیو مصر محمد علی پاشا را بدین منظور برگزید. ورود مصر به مسائل نجد و حجاز تأثیر مهمی داشت. برخلاف سپاهیان والی بغداد، که گروهی گردآمده از عناصر گوناگون نژادی - فرهنگی بودند و روابط عشیره ای - قبیله ای را بر اجرای فرمان های فرماندهان عالی برتری می دادند، سپاه مصری انسجام و پیوستگی بیشتری داشت. سر انجام قوای مصری در ذی حجه 1227 قمری مدینه را پس از سه هفته محاصره از دست آل سعود خارج ساختند.نبرد اصلی در منطقه الجدیده روی داد و قوای مصری تازه نفس به فرماندهی احمد بن نابرت، خزانه دار مخصوص محمدعلی پاشا، توانستند با ایجاد نقب از ناحیه قبرستان بقیع، وارد شهر شوند و قوای سعودی را شکست دهند. (ص 135)
نبردهای متعدد دیگری نیز میان نیروهای وهابی و مصری در سال های بعدی رویداد که سرانجام در 1233 قمری با تسلیم عبدالله بن سعود به نیروهای مصری و سقوط درعیه پس از هفت ماه محاصره و هلاکت چهارده هزار نفر و اسارت شش هزار نفر دولت مستقل نجد و حجاز به پایان رسید. (ص 145)
بازسازی مجدد بقاع بقیع
با سقوط دولت اول آل سعود به دست ابراهیم پاشا حجاز از سلطه آل سعود خارج شد (امین ریحانی، 1928م، ص67). در پی آن با توجه به موج اعتراض های مسلمانان سرزمین های مختلف به اهانت های سعودیان، برخی از بقعه های تخریب شده در سال 1234 قمری به دستور سلطان محمود ثانی (حک: 1223-1255ق) بازسازی شد. (جعفریان، 1389ش، ج3، ص196) اما با حمله دیگر بار وهابیان. همه آثار تاریخی این قبرستان به فتوای شیخ عبدالله بلیهد، قاضی القضاة سعودی، به بهانه شرک و بدعت بودن زیارت قبور، در هشتم شوال 1344 قمری ویران شد. (هاجری، 1411ق، ص113-139؛ امینی، 1428ق، ص49)
نتیجه
بقیع از همان آغازین سال های هجرت رسول الله9 به مدینه منوره، از سوی آن حضرت به مکان دفن درگذشتگان مسلمانان تعیین شد. در این آرامستان افزون بر دفن تعدادی از اهل بیت:، بسیاری از صحابه، تابعین، اندیشوران، صاحب منصبان و... دفن شدند. با توجه به استحباب زیارت بقیع، در گذر زمان بناها و بقعه هایی روی برخی از مزار های شخصیت های مدفون در آن ساخته شد. این بقاع تا سال 1220 هجری در آرامستان بقیع مشهود و با اقبال مسلمانان مواجه بود، اما با تسلط آل سعود و وهابیت حامی آنان برمدینه به این دلیل که آنان بنای بر قبور را بدعت و شرک می دانستند و نیز به انگیزه های دیگری به تخریب بقعه های موجود پرداختند.
در پی چنین اقدام های وحشتناک وهابیان، اعتراض هایی علیه آنان صورت گرفت و دولت عثمانی نیز که بی میل برای تسلط دوباره بر حرمین شریفین نبود، پاشای مصر را مأمور سرکوب آل سعود کرد که نتیجه آن منجر به سقوط دولت اول آل سعود شد. با تسلط مجدد دولت عثمانی بر مدینه بیشتر بقاع بقیع بازسازی شد. اما سوگمندانه این بقاع در دولت سوم آل سعود و حدود یکصد سال پیش، در هشتم شوال1444 قمری برای بار دوم تخریب شد و مطالبه مسلمانان برای بازسازی آنها نیز تا کنون بی نتیجه مانده است.