نوع مقاله : اماکن و آثار
بیان مسئله
مقاله حاضر با تحلیل خاطرات شیخ محمد الاحمدی الظواهری از سفرش به حجاز برای شرکت در کنگره حج سال 1344 قمری در مکه مکرمه، به حمایت شجاعانه وی از پیشنهاد بازسازی بقیع زیر نظر هیئتی از علمای اهل سنت و شیعه و نگرش او در شیوه اداره حج ابراهیمی اختصاص دارد. نظرهای وی از چند لحاظ اهمیت بسیار دارند:
با توجه به اینکه تاکنون دیدگاه های وی در نقد وهابیان، خصوصاً در ایران، مهجور مانده است، ابتدا زندگی و زمانه شیخ الظواهری بیان و سپس دیدگاه های وی درباره اداره حج و به طور خاص، حفظ مزارهای اسلامی حجاز تحلیل می شوند.
زندگی و زمانه شیخ محمد الظواهری
شیخ محمد بن ابراهیم الاحمدی الظواهری در سال 1295 قمری (1887م) در روستای «کفر الظواهری» در استان شرقی مصر دیده به جهان گشود. پدرش از عالمان معروف الأزهر بود.[1] عمده تحصیلاتش در جامع الأزهر گذشت و در همان جا بود که متأثر از اندیشه اصلاح خواه استادش، شیخ محمد عبده (م1323ق) شد. این موضوع در کتابش با عنوان العلم و العلماء و نظام التعلیم (تألیف سال 1322ق) متبلور است. او در آن کتاب الأزهر را به اصلاح ساختار دانشگاه، منابع درسی و تحوّل در شیوه های آموزشی آن دعوت می کند.
الظواهری در سال 1914 میلادی شیخ جامع الاحمدی در طنطا شد و مجله ای را به نام «معهد طنطا» منتشر کرد. از همین جا می توان ریشۀ تقابل اندیشه و عقیده الظواهری را با وهابیت دریافت؛ چرا که برگزاری جشن «مولد النبی9» از (مراسم مذهبی بزرگ مردم مصر در جامع احمدی) از دیرباز با تکفیر وهابیان مواجه بوده است. (عبدالرحمان بن حسن، 1435ق، صص142، 211 و 300) او در آنجا با جمع آوری نسخ خطی پراکنده در برخی مساجد مصر کتابخانه مسجد الأحمدی را در مسجد السید البداوی بنیان نهاد. در سال 1923 میلادی شیخ بنیاد اسیوط و در میانه سال های 1349ق (1929م) تا 1354 قمری (1935م) سی و سومین شیخ جامع الأزهر شد؛ هرچند رویکرد اصلاحی او در الأزهر با مقاومت برخی منتقدان همراه و سرانجام ناچار به استعفا شد. (الخفاجی، 1432ق، ج2، ص376؛ الطُعمی، 1412ق، ص106؛ الساعدی، 1431ق، ج2، صص96- 94؛ جامع الازهر، 1964م، صص60 - 59؛ برانر، 2015م، ص165؛ صعیدی،1943م، صص119 و 128)
دوران الظواهری دوران افول و اضمحلال خلافت عثمانی بود و او از اندیشه اعاده خلافت با مرکزیت قاهره حمایت می کرد؛ ازاین رو در سال 1345ق (1926م) کنگره ای را در قاهره برگزار کرد که حاصلی در بر نداشت. از علل ناکامی آن می توان به ناتوانی مفرط نظام پادشاهی مصر و تفرقه و تضاد میان هیئت های اسلامی اشاره کرد. (جریدة الشوری، 9 شوال 1344، ص2؛ الساعدی، 1431ق، ج2، صص95- 94)
الظواهری در همان سال با دعوت رسمی عبدالعزیز آل سعود (م1373ق) برای شرکت هیئت مصری در کنگره اسلامی، در رأس هیئت مصری وارد حجاز شد و تلاش زیادی برای آزادی عمل پیروان مذاهب اسلامی در سرزمین وحی انجام داد. خاطراتِ ارزشمند الظواهری از آن سفر در بخشی از کتاب السیاسة والازهر من مذکرات شیخ الاسلام الظواهری برگرفته از اوراق به جای مانده از وی را فرزندش (دکتر فخرالدین الاحمدی الظواهری) تنظیم و منتشر کرده است. فخرالدین الظواهری در مقدمه آن کتاب تأکید دارد که پدرش در اواخر حیات تصمیم به نگارش کتاب خاطراتش داشت، ولی به دلیل بیماری فرصت مقتضی نصیب وی نشد و خاطرات مکتوب یا شفاهی به جا مانده از وی با اجازه و رضایتِ وی در قالب کتاب مذکور تنظیم شدند. (الاحمدی الظواهری،1945م، ص9 و 16) از دیگر آثار او عبارتند از:
لازم به ذکر است که ناصر السعید (ربوده شده در سال 1400ق / 1979م)، که از مخالفان سرشناس حکومت آل سعود بود، دو رساله را با نام های «یهوداً لا حنابله» و «یهوداً فی جزیرة العرب» به عنوان بخشی از کتاب السیاسة والأزهر معرفی کرده است (السعید، 1980م، ج1، ص1033) که آن دو رساله در نسخه چاپی آن کتاب (1945م) یافت نشد و انتساب آنها به شیخ الظواهری نیازمند احتیاط علمی و تحقیق بیشتری است.
شیخ الظواهری سرانجام در 20 جمادی الاولی سال 1363ق (1944م) از دنیا رفت.
وضعیت حجاز از دید شیخ الظواهری
شیخ الظواهری دو بار حج به جا آورد. بار اوّل به سال 1344ق (1926م) و در جریان برگزاری کنگره اسلامی در مکه مکرمه بود که ریاست هیئت مصری را به نمایندگی از دولت ملک فؤاد اول (م1936م) برعهده داشت. در آن کنگره هیئتی از هند به ریاست مولانا شوکت علی حضور داشت، اما به رغم دعوت عبدالعزیز آل سعود، ایران از ارسال هیئت بدان کنگره خودداری کرد و با صدور بیانیه ای با مضمونی تقریب گرا، کشورهای اسلامی را به تشکیل مجمع عمومی ملل اسلامی برای وضع مقررات و نظامات اداره حرمین شریفین فراخواند. (سند، ش ۳۱۰/۷۳۳۱۷) در آن زمان اخوان وهابی هسته اصلی سپاه عبدالعزیز آل سعود در تصرف حجاز بودند و تلاش وسیعی برای تغییر عقیده و مذهب ساکنان آن و تخریب اماکن مقدسه در بلد الأمین به عمل می آوردند. الظواهری در خاطرات خود گزارش عینی جالب توجهی را درباره خشونت زاید الوصف آنان ارائه کرده است.
دومین سفر حج الظواهری سفری عادی و غیر رسمی به سال 1355 قمری (1937م) بود که هرچند اشاره مستقیمی به اخوان وهابی ندارد، اما به صورت گذرا به برخی تحولات نظیر آزادی استفاده از برخی مظاهر جدید تمدن، مانند تلفن و تلگراف، در حجاز اشاره دارد (الاحمدی الظواهری، 1945م، ص262) که با سرکوب اخوان وهابی مرتبط است؛ هرچند در موضوع هدم قبور یا تضییع آزادی های مذهبی حاجیان تغییر محسوسی نیافته و در خاطرات سفر دوم خویش درباره گزارش نکرده است.
الظواهری در کتاب العلم والعلماء و نظام التعلیم ابتدای بحث در باب ضرورت اصلاح در آموزش علم توحید، بر پرهیز از جدل و تکفیر تأکید دارد؛ زیرا رواج تکفیر منجر به تفرقه میان مسلمانان، تعرض به جان و مال و نوامیس شان و تخریب بلاد اسلامی می شود. (الاحمدی الظواهری، 1904م، ص139) او مصادیق تکفیر را در خاطراتش از حجاز بیان کرده است؛ مانند رویکرد افراطی وهابیان در منع آزادی های مذهبی و تحریم استفاده از ابزار نوین زندگی همچون تلفن، تلگراف و راه آهن. در آن دوران وهابیان استفاده از آن ابزار را عملی شیطانی می دانستند (همان، 1945م، ص231) و مصرف کنندگان دخانیات را اولاد شیطان و «عصاة مارقون»[2] می نامیدند. (همان، ص232) امین الریحانی (م1359ق/1940م) مجازات مصرف کنندگان دخانیات در آن زمان را چهل تا هشتاد ضربه چوب گزارش کرده است. (الریحانی، 1987م، ص562؛ قزوینی، 1366ش، ج2، ص384) و بدیهی است برخی حاجیان تاب آن ضربات را نیاورند؛ یا معلول شدند یا بر اثر آن از دنیا رفتند. در سال های بعد نظایر چنین توصیف هایی از حجاز در گزارش منابع شیعی نیز به وفور دیده می شود.[3]
از دیگر مشاهدات شیخ الظواهری منع وهابیان از توسل به حضرت رسول الله9 است که از دید وی ریشه در غلو بیش از حد آنها در کاربرد الفاظ بدون توجه به معانی شان، در کنار خیره سری شان در اجتهاد و کنار نهادن تقلید از پیشوایان فقهی اهل سنت دارد.[4] او از اینکه وهابیان عبارت «یا رسول الله» را مصداق کفر می دانستند و شخص متوسل به آن حضرت را کافر می نامیدند، شدیداً انتقاد کرده است. (الاحمدی الظواهری، 1945م، ص232) حرام نامیدن قبه های برافراشته بر قبور و مساجد اسلامی نمونه دیگری از افراطی گری وهابیان است که به گزارش شیخ الظواهری، در نزد وهابیان مصداق بت پرستی و قائلان آن شایسته شکنجه و مرگ بودند. (همان، صص233 - 232)
الظواهری به خوبی توجه داشت که عبدالعزیز آل سعود برای کسب قدرت از عنصر عقیده وهابیت کمال استفاده را می برد و اتهام بت پرستی در مزارها یکی از آنها بود. (همان، ص233) ازاین رو با ورود وهابیان به مکه مکرمه، دستور هدم قبه ها و الواح مزارها را صادر کرد. (همان، ص235) جالب توجه است که هفته نامه النبأ (ارگان رسمی سازمان تروریستی - تکفیری داعش) که بر هدم قبور بزرگان اسلام و اولیای الهی تأکید دارد، مشروعیت دینی حکومت های آل سعود را تا پیش از سرکوب اخوان وهابی، به عنوان یک الگوی عملی به رسمیت می شناسد. (النبأ، 24 / 3 / 1437، ع12، ص3)
شیخ الظواهری در تحلیل وقایع تاریخی آن روزگار، معتقد بود که علی (فرزند شریف حسین) (م1353ق / 1935م)، که در جدّه مستقر شده بود، خود را ضعیف تر از آن می دید که به جنگ با عبدالعزیز برود؛ بنابراین با ارسال نامه هایی به برخی سران کشورهای اسلامی کوشید تا خطر عقیده وهابیت را گوش زد کند. وقتی نامه او به ملک فؤاد (اولین پادشاه مصر) رسید، او هیئت حقیقت یابی را برای بررسی صحت و سقم موضوع به حجاز فرستاد تا هم با علی در جده و هم با عبدالعزیز در مکه مکرمه گفت و گو کنند. (الاحمدی الظواهری، 1945م، ص236) در آن دوران از هند نیز هیئت دیگری به بررسی موضوع تخریب اماکن مقدسه می پرداخت. (جریده الشوری، 5 جمادی الثانیة 1343، ص3؛ جریده الشوری، 18 رجب 1323، ص3 و 4؛ مجله الشوری، 4 ربیع الثانی 1344، ص3) هیئت مصری شامل سه تن بودند: شیخ محمد مصطفی المراغی (م1364ق) (از قضات شرعی مصر)، محمد المسیری بک (رییس وقت مکتب حج در وزارت داخله مصر) و عبدالوهاب طلعت بک از رجال دربار شاهی.
شیخ المراغی، که بعدها شیخ الأزهر شد، از علمای برجسته تقریبی اهل سنت در مصر بود (قمی، 1389ش، ص173) و چه بسا مشاهده افراط و تکفیر وهابیان نجدی موجب تثبیت مسیر تقریبی او شد. عبدالعزیز در دیدار با هیئت مصری بر عدم گرفتن خراج و گمرکات، رعایت آزادی های مذهبی حاجیان، عدم تخریب قبور و مزارهای بزرگان اسلام و ابنیه ای نظیر بقعه مبارک مولد النبی 9 [5] تضمین داد و با قسم یاد کردن به «والله» و «بالله»، که معمولاً ورد زبانش بود، عزم راسخ خود را در این زمینه نشان می داد. (الاحمدی الظواهری، 1945م، صص237 و 238)
با بازگشت هیئت مصری خیلی زود مشخص شد که قسم ها و وعده های ابن سعود وعده هایی توخالی بودند! قبه های مزارهای صحابه یا بنای مکان مقدس مولد النبی،[6] یکی پس از دیگری تخریب شدند. وهابیان به ضرب و شتم حاجیانِ سیگاری یا گویندگان عبارت «یا رسول الله» پرداختند. از حجاج، چه سوار بر شتر یا ماشین، حق سفر دریافت کردند و این چنین بود که حاجیان خشمگین به شهرهای خود باز گشتند و مسلمانان در سراسر بلاد اسلامی عمیقاً نگران آینده حجاز شدند. (همان، ص240 - 239)
کنگره اسلامی در موسم حج 1344 قمری
با افزایش فشار بر وهابیان، عبدالعزیز آل سعود که در آن زمان نیازمند کسب مشروعیت سیاسی و درآمدزایی از اقتصاد حج بود، ناچار به برگزاری کنگره ای برای اقناع افکار عمومی جهان اسلام کرد. شیخ الظواهری ریاست هیئت اعزامی مصریان را برعهده داشت. (همان، ص242) از اعضای آن هیئت می توان به محمد المسیری بک (مدیر اداره حج در وزارت داخله مصر) و استاد محمدتوفیق (کنسول مصر در شهر جده) اشاره کرد.
بخش عمده ای از سخنرانی های الظواهری در آن کنگره به موضوع آزادی مذهبی حاجیان اختصاص داشت. او با گریزی تاریخی به دوران خلافت ابوجعفر منصور دوانیقی (م۱۵۸ق / ۷۷۵م)، که دنبال اجبار مردمان به عمل بر اساس کتاب موطأ مالک بن انس (م179ق / 795م) برآمده بود، سخن مالک به منصور را یادآور شد که گفته بود: «مبادا! مبادا! که چنین کنی که اصحاب رسول الله9 در شهرهای مختلف پراکنده شدند و علم را در اقوام مختلف نهادند». آن گاه خطاب به برگزارکنندگان کنگره حج گفت: «بنگرید که امام مالک چه می گوید: او می خواهد مردم به دور از تکبر و خودخواهی ها در مذهبشان آزاد باشند». (الاحمدی الظواهری، 1945، صص245- 244)
او گزارش های عینی از مشاهدات خود در برخورد قساوت آمیز وهابیان نجدی با حاجیان ارائه کرده است؛ مانند مردی مصری که تنها جرمش به زبان آوردن عبارت «یا رسول الله» بود. (همان، ص245) اینچنین بخش عمده ای از کوشش های الظواهری در کنگره حج، معطوف به دفاع از آزادی های مذهبی در حجاز شد. (همان، ص247) از خلال خاطرات الظواهری درباره جلسات کنگره اسلامی، نوعی همکاری میان منتقدان وهابیت در هیئت های هند و مصر مشاهده می شود؛ چنان که هیئت اعزامی مسلمانان هند با هیئت مصری در انتقاد از وضع مالیات بر حاجیان همکاری متقابل داشتند. (همان، صص247 - 246)
مطالبه بازسازی قبور و پایان افراطی گری
در جریان سیطره وهابیان بر حجاز بسیاری از بناها و یادگاران معماری اسلامی تخریب و حرمت بسیاری از مزارهای اسلامی، خصوصاً قبرستان بقیع، شکسته شد. در روز پایانی کنگرۀ اسلامی شیخ الظواهری از پیشنهادهای هیئت هندی در کنگره حمایت قاطعی کرد که این کار حاکی از رویکرد تقریبی وی بود. لازم به ذکر است که در چنین پیشنهادهایی، متن پیشنهاد بیانگر نظر کلیه موافقان خود است و نقش شیخ الظواهری در طرح پیشنهاد مذکور، که در سه بند زیر خلاصه می شود، بسیار برجسته و حاکی از توجهش به متن پیشنهاد بود:
پیشنهاد هیئت هندی دارای پیش زمینه قبلی بود که به اجتماع عظیم مسلمانان اهل سنت و شیعه (امامیه و اسماعیلیه) در بمبئی به تاریخ 4 سپتامبر 1925 میلادی (۱۵ صفر ۱۳۴۴ق) باز می گشت. در 24 آگوست 1926 میلادی تلگرافی از بیت المقدس مخابره شد که به تخریب گنبد مزار مطهر نبوی9 و قبر حضرت حمزه سیدالشهداء7 اشاره داشت و حال آنکه در آن زمان هرچند شایعه بود، اما قریب الوقوع می نمود. اینجا بود که شیعه و سنی در بمبئی یک صدا و متحدالقول بر حفظ اماکن و بنای مقابر مقدس اسلامی تأکید کردند و این کار جلوه ای درخشان از وحدت شیعه و اهل سنت بود. (جریدة الشوری، 6 ربیع الاول 1344، ص4) بعدها نیز مسلمانان هند اقدامات متعددی را برای بازسازی قبه های قبرستان بقیع به عمل آوردند. (الحسن، 1413ق، ج2، ص225)
در آن جلسه شیخ الظواهری به عدم قرائت پیشنهاد هیئت هندی اعتراض کرد. یوسف یاسین (نماینده نجدیان) قرائت آن را مایه اختلاف می دانست، اما با پافشاری شیخ الظواهری پیشنهاد هیئت هندی خوانده شد. با توجه به موضع وهابیان حاضر در جلسه، به نظر می رسد بدون ایستادگی الظواهری، قرائت پیشنهاد مذکور میسر نبود. پس از آن شوکت علی به عنوان رئیس هیئت هندی، به شرح پیشنهاد خود پرداخت و اعضا به اجماع با آن موافقت کردند. (الاحمدی الظواهری، 1945م، صص248 - 247) در واکنش به پیشنهاد مذکور، شیخ عبدالعزیز العتیقی،[7] که به نمایندگی از حکومت عبدالعزیز آل سعود در کنگره شرکت داشت، بلافاصله دخالت کرد و با انتساب بت پرستی به قبور بزرگان اسلام با تجدید بنای قبور مخالفت کرد. این ادعا بلافاصله با واکنش قاطع شیخ الظواهری مواجه شد که گفت: «معاذ الله کسی از مسلمانان بگوید که آن قبور بت هستند!» (همان، ص248)
لازم به ذکر است که با تتبع در احادیث و سنن، دو دسته از قبور باید محو و سه دسته از قبور باید محترم شمرده شوند. علامه حاج میرزا خلیل کمره ای آنها را چنین فهرست کرده است:
قبوری که باید هم سنگسار و هم محو شوند؛ مانند قبر أبو رغال در طائف.
قبوری که تنها باید محو شوند؛ مانند قبور سران قبایل اوس و خزرج در مدینه قبل از اسلام.
قبوری که به تأسی از حضرت رسول الله9 باید بر آن نشانه ای گذاشت تا دیده شوند؛ مانند: قبر صحابی ابن مظعون.
قبوری که باید نشان حضرت رسول الله9 در آن هویدا باشد؛ چنان که آن حضرت9 قبور برخی از افراد بنی هاشم را به دست خویش آب فشانی می کرد و کف دست مبارک را بر گل می نهاد تا چونان لوحی، نشان دستان مبارکشان بر قبر ظاهر شود.
قبر مطهر حضرت رسول الله9 (قبه الخضراء) و خاندان مطهرش (کمره ای، 1397م، صص388 - 387)
برای هیئت های اعزامی کاملاً روشن بود که حکومت تازه تأسیس عبدالعزیز آل سعود علاقه ای به وضع آزادی مذهبی و بازسازی مزارهای بزرگان اسلام نداشت. فشار اخوان وهابی از دلایلی بود که حتی خود شیوخ وهابی نیز ملاحظه تندروی آن را می کردند؛ چنان که الظواهری در اثنای گفت وگویش با ابن السعود (ولیعهد ملک عبدالعزیز) گوشه ای از افراطی گری نجدی ها را بازگو کرده است: شخصی از شیخ ابن بلهید (بزرگ عالمان نجد و قاضی القضات) از علت منع سیگار پرسید. او پاسخ داد:
ما استعمال سیگار را از این جهت که حلال یا حرام است، منع نمی کنیم و می دانیم که حکم استعمال دخانیات مورد اختلاف علماست، ولی علت منع ما از آن روست که نجدی ها اگر کسی را در حال استعمال دخانیات ببینند، سرش را می برند، پس منعشان می کنیم تا ذبح نشوند![8] (الاحمدی الظواهری، 1945م، ص256)
جمع بندی
اهمیت خاطرات شیخ الأزهر، محمد الظواهری، در روایت بی واسطه ای است که از بیرون و درون جلسات کنگره اسلامی در مکه مکرمه مطرح می کند و خواننده را متوجه نارسایی و نادرستی روایت رسمی آل سعود از رضایت مندی مسلمانان از وهابیان و شیوه اداره آن کنگره می کند. در خاطرات او به چند دسته تکفیر وهابیان اشاره شده است؛ بخشی از آنها ناظر به استفاده ابزار نوین زندگی (مانند تلفن و تلگراف) یا استعمال دخانیات و برخی دیگر نیز مربوط به زیارت قبور و عقیده به شفاعت یا توسل مسلمانان می شود. در خاطرات شیخ الظواهری از جلسات مختلف داخل و خارج از کنگره دائماً او را در حال به چالش کشیدن عقاید وهابیان می یابیم که با تعامل با هیئت های اسلامی حاضر در کنگره، خواسته های خود را صریح و روشن بیان می کند که عبارتند از:
- رعایت آزادی های مذهبی از سوی دولت سعودی
- ضرورت ترک عقاید و اعمال افراطی و تکفیری وهابیان در اداره حج ابراهیمی.
- بازسازی بناهای اسلامی تخریب شده در اولین فرصت ممکن.
- اتخاذ تدابیری برای حفظ (بنا یا الواح) قبوری که هنوز تخریب نشده اند.
- واگذاری بازسازی بنای قبور تخریب شده به هیئتی متشکل از علمای مذاهب سنی و شیعه تا هیئت مذکور با بررسی موضوع نظر نهایی خود را اعلام کند.
حمایت قاطع او از پیشنهاد هیئت هندی نشان از رویکرد تقریبی اش به حل مسائل و مشکلات کلان جهان اسلام از طریق اشتراک مساعی میان عالمان فریقین دارد و توجه اش را به میراث معنوی جهان اسلام متعلق به همه مسلمانان می رساند؛ و ازاین رو او از بازسازی اماکن اسلامی، نظیر قبرستان بقیع، در تعامل با عالمان فریقین حمایت می کند. این نظر با توجه به آنکه از حیث تاریخی سال ها پیش از صدور فتوای شیخ محمود شلتوت (م1383ق) درباره شیعه امامیه مطرح شده است، اهمیتی افزون تر می یابد.
تحقیق و تفحص بیشتر در منابع معتبر ولی گمنامی که جلسات کنگره مذکور را بی واسطه روایت کرده اند، بی شک اطلاعاتمان را هم درباره تاریخ تقریب مذاهب اسلامی و هم حقایق پشت پرده تبلیغات رسمی وهابیان در اداره حج ابراهیمی ارتقا می بخشد.
[1]. مطابق اعلامیه رسمی الأزهر ایمن الظواهری (م2022م) رهبر وقت القاعده، نسبتی با شیخ الاحمدی الظواهری ندارد و صرفاً تشابه نام دارند. (ر.ک: الوطن (4 أغسطس 2022) مرصد الأزهر یُکذّب مزاعم نسب «الظواهری» إلى أحد کبار الأئمة: «ادّعاء»).
(www.elwatannews.com/news/details/6231790)
[2]. مارق از مروق به معنای ارتداد و برگشت از دین است.
[3]. آیت الله حاج میرزا خلیل کمره ای (م1404ق / 1984م) می نویسد: «موقعی که من در صفه مبارکه مسجدالنبی نشسته مشغول تلاوت قرآن بودم... در وسط مسجد غوغایی برخاست، شخصی را می زدند و کشان کشان تا نزدیک صُفّه رساندند. آنجا یکی از غلامان سیاه حرم نشسته بود با عصایی که به منزله گُرزی بود، برخاست و با آن گُرز بر پشت آن بینوا نواخت.
... پرسیدم چه شده؟ شخصی از شیوخ مصریان، کنار من مشغول تلاوت قرآن بود، وقتی مرا وحشت زده دید به من دلداری داده، گفت: ناراحت نشوید. ایرانی بوده، دُخان استعمال کرده! او را تأدیب می کنند. معلوم شد این جمعیت امر به معروف و نهی از منکرند. آن شخص مصری قاری گفت: خود را ناراحت مکن ایرانی است، دود کشیده او را تأدیب می کنند و ایرانی غیر مؤدب است! (کمره ای، پیام ایران به نجد و حجاز و مصر، 22 - 23)
[4]. توجه شود که شیخ الظواهری هرچند متأثر از محمد عبده بود، اما اصلاح خواهی او به تهذیب کتاب ها و اصلاح روش های آموزشی محدود می شد و نه فتح باب اجتهاد. (صعیدی، تاریخ الإصلاح فی الأزهر، ص121) با این حال اجتهاد نزد وهابیان با آنچه اصحاب اصلاح خواه در الأزهر مطرح می کردند، مغایرت داشت و از عوامل رویکرد تکفیری شان بود.
[5]. مولد النبی یا خانه عبدالله بن عبدالمطلب.
[6]. بنای تاریخی مولد النبی در سال 1343 قمری تخریب شد و در 1370 قمری کتابخانه ای در محل آن بنا شد.
[7]. شیخ عبدالعزیز بن محمد بن عبدالعزیز العتیقی، مشاور ملک عبدالعزیز آل سعود و معاون فیصل بن عبدالعزیز (حاکم وقت مکه) (م 1968م)
[8]. نص شیخ الظواهری از سخن بلهید چنین است: «نحن لا نمنعه (شرب الدخان) لانه حرام و لا لأنه حلال فنحن نعلم أنّ العلماء مختلفون فی ذلک و لکننا نمنعه لان النجدیین أذا رأوا من یشربه ذبحوه. فنحن نمنعه من شربه حتی لایذبح...!»
اسناد
نشریات