نوع مقاله : اسرار و معارف حج
مقدمه
حج از تعالیم دین مبین اسلام است و نمی تواند از بعد سیاسی دور باشد؛ چراکه تعالیم اسلام با سیاست تنیده شده است. حج نیز خود از ارکان اسلام و اثبات کننده بعد سیاسی اسلام است. جایگاه ویژه سیاسی امارت حج و اداره حرمین در طول تاریخ اسلام آن چنان مهم و تأثیرگذار بوده که برای دستیابی به آن، همواره میان سران دولت های مختلف اسلامی رقابت های شدیدی وجود داشته تا به آنجا که گاهى به جنگ و خونریزی نیز انجامیده است.
با این که برخی از پادشاهان مسلمان در زندگی خود چندان دین مدار نبودند، اما برای کسب مشروعیت و آبرو گرفتن از حج و حرمین، همواره هدایای گرانبها به حرمین فرستاده اند.
امامان اهل بیت: با توجه به جو اختناق حاکم بر جامعه در دوره حکومت امویان و عباسیان و دشواری ارتباط گیری آن بزرگواران با شیعیان و دوستداران ایشان، که در اقصانقاط جهان اسلام پراکنده بودند، از فرصت حج چه برای شکل دادن ساختار معنوی مذهب و چه برای ارتباط میان امت و امام استفاده ویژه ای می بردند. آنان از این موقعیت و در پوشش حج گزاری برای استمرار ارتباط معنوی و سیاسی با شیعیان هماره استفاده می کردند و شیعیان را به ملاقات با امام، پس از انجام حج، تشویق می کردند؛ به گونه ای که حجِّ بدون ملاقات با امام را حج ناقص می خواندند. (شیخ صدوق، 1413ق، ج 2، ص578)
قیام های علویان نیز با بهره گیری از اجتماع و گرد آمدن شیعیان در موسم حج طرح ریزی می شد. در این زمینه می توان به قیام محمد بن عبدالله حسنی، نفس زکیه(برای تفصیل قیام بنگرید به: مسعودی، 1411ق، ج 3، ص 295؛ ابوالفرج اصفهانی، ص228؛ بلاذری، ج 3، ص94؛ طبری، ج 7، ص552؛ ابن کثیر، ج 10، ص 81؛ الکامل، ج 5، ص532) و قیام حسین بن علی، شهید فخ (ابن سعد، 1418ق، ج 5، ص443) اشاره کرد.
شاید بتوان گفت بارزترین شاخصه سیاسی حج در بعد جهانی با توجه به روایات، ظهور امام زمان/ از کنار کعبه است.
فعالیت های سیاسی پیامبر خدا9 در حج
بعد سیاسی حج، هماره محل توجه پیامبر9 نیز بوده است؛ به گونه ای که حضرت با استفاده از جایگاه معنوی و فرهنگی حج در اذهان مردمان جزیرة العرب توانست به تبیین جایگاه حج در اندیشه دینی و فرهنگ ابراهیمی بپردازد. در ادامه به برخی از فعالیت های سیاسی ایشان در حج می پردازیم:
پایه ریزی حکومت مدینه در ایام حج
در عصر جاهلیت، مشرکان در سرزمین منا گردهم جمع می شدند و به پدران و اعمالشان تفاخر می کردند و آتش تعصبات قبیلگی را بر می افروختند. در آن فضای جاهلی، رسول خدا(ص) از فرصت اجتماع مردم بهره گرفت و مردم را به خداپرستی دعوت کرد. ربیعة بن عباد دیلی مى گوید:
دیدم رسول خدا(ص) قبل از هجرت به مدینه در میان مردم منا در منازلشان می گشت و می فرمود: «یا ایها الناسُ اِنّ الله عزوجل یامُرکُم أن تعبدوه و لا تُشرِکُوا به شیئاً». به دنبالش مردی فریاد می زد: «او می خواهد شما از دین پدرانتان دست بردارید». سؤال کردم او کیست؟ گفته شد او ابولهب است. (ابن حنبل، 1416ق، ج3، ص492)
در سال یازدهم و دوازدهم بعثت رسول خدا(ص) در ایام تشریق در منا با مردم مدینه دیدار کرد و عده ای از قبیله های اوس و خزرج به حضرت ایمان آوردند و از رسول خدا9 خواستند تا به یثرب برود؛ چراکه آنان مانند فرزندان خود از ایشان حمایت و پشتیبانی خواهند کرد. (یوسفی غروی، 1417ق، ج29، ص13)
رسول مکرم اسلام(ص) در عملیات راهبردی صلح حدیبیه توانست با استفاده از جایگاه اجتماعی و فرهنگی حج در مردم حجاز، با یک کنش سیاسی، اجتماعی و نظامی خلاقانه کفار مکه را به چالش بکشاند و آنان را وادار به پذیرش مسلمانان در سال بعد برای برگزاری عمره کند؛ صلحنامه ای که مقدمه نفوذ معنوی مسلمانان در مکه و در نهایت فتح مکه شد؛ چراکه کفار مکه به عنوان سردمداران و رهبران معنوی بت پرستان حجاز بر اساس صلح حدیبیه حکومت اسلامی را مشروع دانستند و روابط با آن را بر اساس چارچوب صلحنامه مجاز شمردند.
حضور پیامبر(ص) در عمرةالقضا (سال هفتم) و اهتمام در حج برائت (سال نهم) به برائت جستن و مرزبندی با مشرکان در حج و در نهایت برگزاری حجة الوداع (درسال دهم)، که همه در سال های اخیر حیات قدسی ایشان رخ داد، از دیگر عناصر سیاست ورزی رسول اکرم(ص) در حج است.
می توان عمرة القضا را راهبرد پیامبر اکرم(ص) برای نزدیک شدن کفار مکه و مسلمانان مدینه و قدرت نمایی مسلمانان بر مکیان دانست. در سیره آن حضرت در طواف آمده که ایشان درعمرة القضا به مسلمانان سفارش کرد که بازوهای خود را از احرام بیرون بگذارند تا اثر شایعاتی که در گوش مشرکان دمیده می شد که مسلمانان مشتی پیر ناتوان هستند، با دیدن عضلات و بازوهای پرتوان مسلمانان از بین برود؛ حضرت فرمود: «رحم اللّه امرء أراهم من نفسه جلداً». (العاملی، بی تا، ج 19، ص157) به خواست آن حضرت بت های صفا و مروه هنگام سعی مسلمانان برچیده شد؛ گزارشی که حاکى از بی تابی و درد مشرکان مکه است که حالا مجبور بودند حضور پیامبر و مسلمانان را در حالی در مسجدالحرام تحمل کنند. درحالى که هفت سال قبل از آن، حضرت و مسلمانان را از مکه بیرون کرده بودند. ازاین رو بزرگان قریش هنگام وارد شدن پیامبر(ص) از مکه بیرون رفتند و پس از پایان سه روز از آن حضرت با اصرار خواستند تا از مکه طبق معاهده بیرون رود.
به عنوان گامی مهم برای عادی سازی روابط، پیامبر اکرم(ص) در این سفر با جناب میمونه (دختری از مکه) ازدواج کرد و از قریش مهلت خواست تا برای عروسی در مکه بماند و آنان را به ولیمه اش دعوت کرد. ولی قریشیان این دعوت را نپذیرفتند و با اصرار هرچه بیشتر از آن حضرت خواستند تا سریع تر از مکه خارج شود. (ابن اثیر، 1385ق ، ج 2، ص 227)
حج برائت پس از فتح مکه و فتح حنین به وسیله مسلمانان صورت گرفت. در حقیقت در این سال پیامبر اکرم(ص) درحالی که اکثریت مردم حجاز به اسلام گرویده بودند و گروه گروه مسلمان می شدند، مشرکانی که در حجاز به اقلیت تبدیل شده بودند را از رفتار مشرکانه و از برهنه شدن هنگام طواف به بهانه آیین حمس بازداشت و تازه مسلمانان ناآگاه یا غیر ملتزم را به تبعیت از دستورات اسلام درباره حمس وادار کرد و عملاً نفوذ فرهنگی و دینی مسلمانان را در حجاز تثبیت و اعلام کرد.
پیامبر اکرم(ص) از اجتماع مردمان حج گزار در حجة الوداع، برای تبیین و نهادینه سازی مهم ترین تعالیم اسلام، از جمله ولایت، بهره گرفت و با کمک روحیه معنوی حاکم در حج توانست بسیاری از ارزش ها و سنن جاهلی را باطل کند؛ امری که معلوم نبود بدون استفاده از موقعیت حج و آمادگی ذهنی و روحی حج گزاران تازه مسلمان قابل دستیابی باشد.
فعالیت های سیاسی امامان شیعه در حج و عمره
امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) حج را مایه بقای اسلام ناب و مسلمانان مى دانست و در وصیت خود به فرزندان و پیروانش این گونه توصیه فرمود: «خانه خدا را رها نسازید و در حق آن کوتاهی نورزید». (فتال النیشابوری، 1375ق، ج 1، ص313)
امیر مؤمنان(ع) در بعد سیاسی نیز به اهمیت و جایگاه حج اهتمام ویژه ای داشتند؛ به گونه ای که هنگام بیم سلطه یافتن امیران اموی و حمله لشکر کارگزاران معاویه، پسر عموی خود را به مقابله با دست اندازی معاویه بر مراسم حج در دوره خلافت خود (سال 39ق) به محافظت از کعبه و بیت الله و مقابله با استفاده سیاسی امویان از فرصت حج مأمور کرد. (ثقفی،1407ق، ج 2، ص507)
امام حسین(ع) نیز از فرصت حج برای انتقاد از سیاست های معاویه و رساندن مواضع سیاسی و اجتماعی و فرهنگی اهل بیت: با ایراد خطبه ای مهیج و اعتراضی در منای سال ۵8هجری بهره برد.
به نقل از سلیم بن قیس یک سال پیش از مرگ معاویه، حسین بن علی(علیهما السلام) با عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر به حج رفتند. امام حسین(ع) مردان، زنان و یاران بنی هاشم و گروهی از انصار، که او و خاندانش را می شناختند، گرد آورد. سپس چند نفر را فرستاد و فرمود: «همه اصحاب پیامبر(ص) را، که به صلاح و عبادت معروف و امسال به حج آمده اند، نزد من جمع کنید».در پی این دعوت بیش از هفتصد نفر، که بیشتر آنان از تابعین و حدود دویست نفر از اصحاب پیامبر(ص) بودند، در منا نزد آن حضرت گرد آمدند. امام حسین(ع) از ابتدا تا انتهای خطبه پس از احتجاج به هر یک از فضایل حضرت امیرالمؤمنین(ع) حاضران را سوگند می دهد و از آنان تأیید می گیرد و تمام حاضران اقرار می کنند که این فضایل یا اتفاق ها درباره شخصیت بی همتای حضرت علی بن ابی طالب(ع) حقیقت دارد.
امام حسین(ع) همه حاضران را موظف کرد که پس از حج این مطالب را برای افرادی که به آنان اعتماد دارند، بیان کنند. حضرت بعضی از ویژگی های امام معصوم را به طور ضمنی در خطبه برشمرد و با اشاره به سیادت اهل بیت، مقام و جایگاه خویش را یادآوری کرد.(ابن شبه، ج1، ص237)
امام حسین(ع) در سال ۶۰ هجری نیز با اقامت در مکه (از ماه رجب تا ذی القعده) از فرصت حج و عمره و اجتماع حاجیان و عمره گزاران در مکه مکرمه برای آگاهی بخشی و زمینه سازی قیام خود بهره گرفت و با حرکت به سمت کوفه در یوم الترویه و انتخاب این روز برای شروع قیام خود، بهترین استفاده را از حج برای اعلام انقلاب و تبیین مواضع خود انجام داد.
آن حضرت برای حفظ تقدس خانه خدا و مکه مکرمه از باقی ماندن در مکه اجتناب کرد و ابن زبیر را از این کار برحذر داشت. هرچند سرانجام ابن زبیر با قیام خود در مکه، باعث ویران شدن کعبه مکرمه و تعطیلی حج و درگیری نظامی در حرم امن الهی شد و بر خلاف توصیه امام حسین(ع) و روایت پیامبر اکرم(ص) عمل کرد. (نجاتی، 1392ش، ج1، ص271)
در یکی از سفرها امام سجاد(ع) مشغول طواف بود. عبدالملک، خلیفه اموی نیز که در حال طواف بود، وقتی بی اعتنایی امام را دید، پرسید: «اینکه بی اعتنا به ما در حال طواف است، کیست؟!» گفتند: «او علی بن الحسین(علیهما السلام) است». در جایگاه خود نشست و گفت: «او را نزد من آورید».
وقتی با امام روبه رو شد گفت: «ای علی بن حسین، من قاتل پدر تو نیستم، چرا نزد ما نمی آیی؟!» امام سجاد(ع) فرمود: «قاتل پدرم با کار خود، دنیایش را خراب کرد و پدرم آخرت قاتلش را، اگر می خواهی تو هم چنین کن!». عبدالملک گفت: «هرگز! اما پیش ما بیا تا به دنیای ما دست یابی». امام سجاد(ع) نشست و دامن خود را گشود و گفت: «خداوندا، احترام اولیای نزد خود را به او نشان بده». ناگاه دامن امام پر از دُر شد؛ به طوری که شعاع آنها چشم را خیره می ساخت. فرمود: «کسی که احترامش نزد پروردگار این گونه است، به دنیای تو احتیاجی دارد؟» سپس فرمود: «خدایا، اینها را بگیر که من به آنها احتیاج ندارم». (ابن شهر آشوب،1379ق، ج4، ص169؛ مجلسی،1403ق، ج46، ص124)
امام سجاد(ع)و هشام بن عبدالملک
هشام بن عبدالملک به عنوان ولیعهد در موسم حج، خواست حجرالأسود را استلام کند که از کثرت جمعیت موفق نشد. منبری برای او گذاشتند، روی آن نشست و شامی ها او را گرد خانه طواف می دادند، امام علی بن الحسین(علیهما السلام)با لباس احرام و با شمایل بسیار زیبا شروع به طواف کرد. وقتی به حجرالأسود رسید، مردم از مهابت آن حضرت راه گشودند تا حجرالأسود را استلام کند. یکی از اهالی شام از هشام پرسید: «ای امیرالمؤمنین، این شخص کیست؟» هشام برای اینکه مردم به حضرت توجه نکنند، گفت: «او را نمی شناسم». فرزدق، شاعر چیره دست که در آنجا حاضر بود، گفت: «ولی من او را می شناسم». شامی به فرزدق گفت: «ابوفراس، او کیست؟» فرزدق همانجا در وصف امام سجاد(ع) قصیده ای در چهل بیت سرود. هشام خشمگین شد، فرزدق را از پرداخت حقوق منع کرده و او را در عسفان، میان مکه و مدینه، زندانی کرد. امام سجاد(ع) نیز از فرزدق دلجویی کرد. (ابن شهر آشوب، 1379ق، ج4، ص169؛ مجلسی، 1403ق، ج46، ص124)
عبدالرحمان بن عبدالله زهری می گوید: هشام بن عبدالملک مروان وارد مسجدالحرام شد و درحالی که بر غلام خود (سالم) تکیه کرده بود، چشمش به محمد بن علی بن حسین: افتاد. مردم گرداگرد او را گرفته بودند تا از طواف خارج شد. هشام گفت: «این فرد کیست؟» گفته شد: «او محمد بن علی بن حسین: است». هشام گفت: «پس او کسی است که اهل عراق را به خود فریفته است». گفتند: «بله!» هشام گفت: کسی نزد او برود و به او بگوید امیرالمؤمنین هشام می گوید: «مَا الَّذِى یَأْکُلُ النَّاسُ وَ یَشْرَبُونَ إِلَى أَنْ یُفْصَلَ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ»؛ «به من خبر ده روز قیامت، مردم چه چیزی می خورند و می آشامند تا اینکه بین آنها جدا شود؟» یکی از نزدیکان هشام نزد امام باقر(ع) آمد و سخن هشام را به امام ابلاغ کرد. امام باقر(ع) در جواب او فرمود: «مردم در روز قیامت از آب و نانی که خداوند برایشان فراهم کرده می خورند تا از حساب عمل خود فارغ شوند». فرستاده هشام جواب امام را رساند. هشام خیال کرد با این سؤال بر حضرت پیروز شده. به فرستاده اش گفت: «به سوی محمد بن علی8 برگرد و به او بگو چه چیزی آنها را از خوردن و آشامیدن باز می دارد؟!» فرستاده بازگشت و پیام او را به امام رساند. امام باقر(ع) فرمود:
«به او بگو آنها به خدا قسم در آتش مشغول ترند و آنچه آنها را مشغول کرده باعث شده که بگویند:
(أَفِیضُوا عَلَیْنا مِنَ الْماءِ أَوْ مِمّا رَزَقَکُمُ اللهُ). (اعراف: 50)
ما را از آب های گوارا یا نعمت های بهشتی که خدا روزی شما کرده بهره مند کنید. (شیخ مفید، 1413ق، ج 2، ص164؛ شامی، 1420ق، ص610) هشام بعد از شنیدن این جواب امام(ع) ساکت شد و دیگر جوابی نداد.
امام جعفر صادق(ع) همراه پدرشان امام باقر(ع) به حج رفته بودند. آن سال هشام بن عبدالملک، حاکم وقت، نیز در مراسم حج حضور داشت. در آن ایام امام صادق(ع) در برخی از نطق های خویش به مسائل سیاسی تعرض و جایگاه خویش را مطرح می کرد. وى پیروان اهل بیت: را سعادتمندان و دشمنان و مخالفانشان را شقی و تباهکار خواند. ایشان در ضمن این خطبه درباره کسانی که به زبان ادعای پیروی اهل بیت: را دارند و در عمل دشمنان، همنشینان و یارانشان را دوست دارند، فرمود: این شخص فرمان خداوند را درباره ما نشنیده و عمل نکرده است. (طبری، 1413ق، ص233؛ شامی، 1420ق، ص604)
این جملات کاملاً گویای یک موضع سیاسی فعال و ضد دستگاه حاکم است که امام صادق(ع)، آن هم در زمانی که هنوز مقام امامت به عهده پدرشان است، ایراد کرده اند. بر اساس همین نقل این سخنان باعث شد تا هشام بن عبدالملک امام باقر(ع) و امام صادق(ع) را پس از مراسم حج به شام احضار و برای قتلشان توطئه کند.
قیام فخ، که در ایام حج به وقوع پیوست با حمایت امام کاظم(ع) انجام شد. (چلونگر و نجاتی، 1394ش، ص7-29)
امام رضا(ع) بارها خاندان برامکه، که سال ها وزارت عباسیان را برعهده داشتند و در آن عصر قدرتمندترین خاندان دربار عباسی بودند، را به خاطر نقششان در شهادت امام کاظم(ع) در مسیر حج، کنار کوه فارع و در وقوف عرفات نفرین کرد (کلینی،1375ش، ج 1، ص488؛ شیخ مفید، ج 2، ص257؛ ابن شهرآشوب، 1379ق، ج 4، ص340) و از نابودی آنان و استجابت نفرینش خبر داد. دیری نگذشت که خبر کشته شدن جعفر برمکی و زندانی شدن پدر و برادرش رسید و احوال برامکه تغییر کرد. (کلینی، 1375ش، ج 1، ص488؛ الارشاد، ج 2، ص257؛ ابن شهرآشوب، 1379ق، ج 4، ص340)
بی شک سیاسی ترین فعالیت امامان معصوم: قیام حضرت حجت(ع) است. با توجه به روایت های فراوان می توان دید که شروع این قیام از مکه پیشگویی شده است. افزون بر تقدس ویژه و مرکزیت این مکان در امور معنوی و ملکوتی، قطعاً جایگاه اجتماعی و شناخته شدن و محل توجه بودن آن نیز در این انتخاب الهی تأثیر داشته است.
طبق روایات متعددی امام زمان/، پس از ظهور، قیام خود را از مکه مکرمه و از کنار خانه کعبه مشرفه آغاز می کند. آن حضرت در کنار کعبه پرچم خود را برافراشته می کند و در حد فاصل میان رکن حجر الاسود و مقام ابراهیم از یاران خود بیعت می گیرد و در حالی که ۳۱۳ نفر از یارانش گرد اویند به دیوار کعبه تکیه می زند و آیه شریفه (بَقِیَّتُ اللهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ) (هود: ۸۶) را تلاوت می کند و خود را چنین معرفی می کند: «انا بقیة الله فی ارضه»؛ «من امتداد خداوند در روی زمین هستم». (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۵۲، ص۱۹۳) (نعمانی، ۱۳۹۷ق، ص۲۸۱؛ طوسی، ۱۴۲۵ق، ص۴۵۴؛ مفید، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۳۷۹) آن گاه از عموم مردم بیعت می گیرد و هنگامی که شمار یارانش به ده هزارتن رسید، حرکت خود را به سمت کوفه آغاز می کند. (محمدی ری شهری، ۱۳۹۳ش، ج۸، ص۲۰۱)
نتیجه گیری
استفاده بهینه از فرصت حج و عمره برای پیشبرد اهداف متعالی اسلام در بعد سیاست یکی از جنبه های قطعی سیره پیامبر اکرم9 و معصومان: است. این بهره برداری سیاسی کنار حفظ جنبه معنوی و ملکوتی حج در سیره معصومان بوده است. استفاده از جنبه تبلیغاتی حج برای اهداف سیاسی در سیره معصومانی چون رسول مکرم اسلام در غزواتی چون حجة الوداع و حج برائت، در سیره امام حسین(ع) به صورت توقف در مکه در ماه های حج و خروج از آن در یوم الترویه سال 60 هجری و در سیره امامان پس از آن بزرگوار به صورت ارتباط گیری با شیعیان نقاط مختلف نمودار است. استفاده اجتماعی و نظامی از حج برای پیشبرد اهداف سیاست الهی در سیره پیامبر مکرم اسلام در غزواتی مانند حدیبیه، عمرة القضا و در قیام حضرت حجت به روشنی مشهود است و استمرار این جایگاه از آن فهمیده می شود.
قرآن کریم