میقات حج

میقات حج

احتجاجات علامه شرف الدین به واقعه غدیر در المراجعات

نوع مقاله : تاریخ و رجال

نویسنده
گروه معارف اسلامی، واحد لاهیجان، دانشگاه آزاد اسلامی، لاهیجان، ایران.
چکیده
علامه شرف الدین از جمله علمایی است که به نحوی دقیق و موشکافانه و در پاسخ نامه‌هایی که از شیخ الأزهر، (شیخ سلیم بشری) دریافت می‌کند، به بررسی یکایک موارد فوق پرداخته و به همه آن‌ها پاسخی درخور می‌دهد،
واقعه غدیر از مهم‌ترین وقایعی است که بر منصوص بودن ولایت امیرالمؤمنین علی7 بر جامعه اسلامی پس از وفات پیامبر خدا9 دلالت دارد؛ از این رو در مقام مناظره میان علامه شرف الدین و شیخ سلیم بارها به واقعه غدیر احتجاج شده است. برآیند و نتیجه تحقیق این است که واقعه غدیر دارای مستندات تاریخی غیر قابل انکار و تأویل است.
پژوهش حاضر از نوع نظری است که به شیوه توصیفی ـ تحلیلی و با فیش برداری از منابع کتابخانه ای و پژوهشهای تاریخی نگاشته شده است.
کلیدواژه‌ها
موضوعات

1. علامه شرفالدین، آثار و افکار او

علامه فقید سیدعبدالحسین شرفالدین موسوی عاملی از شخصیتهای بزرگ جهان اسلام و مجتهدان عالیمقام شیعه است که در سال 1290 هجری قمری در شهر کاظمین متولد شد. پدرش شریفیوسف فرزند شریفجواد و مادرش زهرا دختر سیدهادی هستند. هر دو در سلسله نسب به شرفالدین، که از بزرگان زمان خود بود، متصل میشوند. وی در سن هشت سالگی همراه خانواده راهی جبلعامل لبنان میشود و از نوجوانی به فراگرفتن مبانی و مقدمات علوم و معارف اسلامی میپردازد. وی پس از ازدواج، در هفده سالگی دوباره به نجف بازگشت و طی پانزده سال اقامت و تحصیل در حوزه بزرگ علمی نجف اشرف از محضر بزرگانی نظیر آخوند خراسانی، آقا سیدمحمدکاظم یزدی، سیدکاظم طباطبائی، فتحالله اصفهانی، شیخمحمدطه نجف، شیخحسن کربلایی، سیدحسین صدر و سیداسماعیل صدر بهره برد. او ضمن فراگیری سطوح عالی علوم اسلامی توجهی ویژهای به وضعیت سیاسی و اجتماعی مسلمین جهان داشت؛ تا اینکه در سن 32 سالگی به مقام اجتهاد رسید و در همین دوران به جنوب لبنان بازگشت و محل توجه فراوان مردم آن دیار قرار گرفت.

در سالهای حضور استعمار پس از خاتمه جنگ جهانی اول (1918-1923 م) علامه شرفالدین از رهبران قیام و مبارزه علیه فرانسه بود تا جایی که برایش حکم اعدام صادر کردند. اما تلاش برای ترور وی عقیم ماند و علامه ناچار راهی دمشق شد. برای جلوگیری از فعالیتهای او به خانهاش هجوم آوردند، اموالش را به غارت بردند و کتابخانه بزرگش را به آتش کشیدند که آثار علمی فراوانی، از جمله نوزده اثر خطی وی، در این واقعه تأسفبار سوخت.

سخنرانیهای روشنگرایانه علامه و تأثیر عمیق آن بر افکار عمومی موجب تبعیدش به فلسطین شد. علامه همراه جمعی از مبارزان علیه استعمار، پس از توقف کوتاهی در فلسطین راهی مصر شد. در آنجا نیز به واسطه شخصیت علمی، مذهبی، اجتماعی و سیاسیاش با اقبال فراوان مواجه شد و همچنان به مجاهدات علمی و مبارزات ضداستعماری خویش ادامه داد.

مردم مصر به واسطه سفر هشت سال پیش علامه به آن کشور، در اواخر سال 1329 قمری، با وی و افکارش آشنایی داشتند. علامه در اواخر سال 1338 قمری از مصر به آبادی «علم» در فلسطین رفت که به جبلعامل نزدیک بود و سپس طی توافقی راهی جبلعامل شد، ولی در بیروت توقف کرد.

این عالم بزرگ سرانجام در روز هشتم (یا دهم) جمادیالثانی سال 1377 قمری، پس از 87 سال تلاش و مبارزه در یکی از بیمارستانهای بیروت درگذشت و جنازهاش پس از تشییع با شکوهی به نجف اشرف منتقل، و در جوار حرم امیرالمؤمنین علی7 به خاک سپرده شد. (شرح زندگانى علامه شرفالدین از منابع زیر گرفته شده است: شرفالدین، بىتا - ب، ص 10 به بعد؛ شرفالدین، 1362ش، ص 12 به بعد؛ شرفالدین، 1368ش، ص4-16؛ حکیمى، 1360ش)

علامه شرفالدین در طول حیاتش سفرهای متعددی به نقاط مختلف جهان - از جمله حرمین شریفین، عتبات عالیات عراق، مشهد الرضا7، قم و تهران - داشته است که از تفصیل آنها در این مقام میگذریم. نکته جالب توجه در زیارت وی از مسجدالحرام در سال 1340 قمری - که نشانگر اوج موقعیت علمی، اجتماعی، مذهبی و سیاسی اوست - آن است که وی در این سفر امامت نمازهای مسجدالحرام را بر عهده داشته و در خانه خدا امام تمام مسلمین، اعم از شیعه و اهل سنت شده و همین امر نیز بر شهرت و اعتبار ایشان افزوده است. (شرفالدین، بىتا - ب، ص19-20)

باید توجه داشته باشیم که علامه از منادیان وحدت اسلامی است و در همین رابطه مباحث مهمی در آثارش به چشم میخورد که از جمله آنها این است که در ابتدای پاسخهایش به موسی جار الله در کتاب الأجوبة لموسى جارالله به طور مفصل به مسئله «تکفیر» میان گروههای مسلمین میپردازد. (شرفالدین، بىتا - الف: ص75-109) اثر مهم وی الفصول المهمة فى تألیف الامة به طور اخص در همین رابطه نگاشته شده است. مناظرات موجود در المراجعات در همین رابطه میان دو عالم گرانقدر شیعه و سنى انجام شده است.

برخی از آثار علامه که از بین رفتهاند، به این شرح هستند: شرح التبصره، رسالة فى منجزات المریض، النصوص الجلیه، حاشیه استصحاب، سبیل المؤمنین، تنزیل الآیات الباهره، تحفة المحدثین فیما أخرج عنه الستة من المضعفین، تحفة الأصحاب فى حکم أهل الکتاب، الذریعه (رد بر بدیعه نبهانی) المجالس الفاخره، مؤلفوا الشیعة فى صدر الإسلام، بغیة الفائز فی نقل الجنائز، بغیة السائل عن لثم الأیدى و الأنامل، زکات الأخلاق، الفوائد و الفرائد، حاشیهاى بر صحیح بخارى، حاشیهاى بر صحیح مسلم، الأسالیب البدیعة فى رجحان مآتم الشیعه.

برخی از آثار مهم باقیمانده علامه عبارتند از:

المراجعات، الفصول المهمة فى تألیف الأمه، أجوبة مسائل موسى جار الله، أبوهریره، الإجتهاد مقابل النص (النص و الإجتهاد)، الکلمة الغراء فى تفصیل الزهراء، المجالس الفاخرة فى ماتم العترة الطاهره، بغیة الراغبین، ثبت الإثبات فى سلسلة الرواة، مسائل خلافیه، رسالة فلسفة المیثاق و الولایه، رسالة حول الرؤیه، کتاب إلى مجمع العلمى العربى بدمشق.

2. اهمیت ماجرای غدیر و نصوص آن

ماجرای غدیر به دلیل آنکه یکصد صحابی آن را روایت کردهاند، از شهرت ویژهای برخوردار است. (شرى، 1366ش، ص42) کتب شیعه و برخی منابع اهل سنت چگونگی ماجرای آن را نگاشتهاند؛ با اینحال و علیرغم تواتر گفتار مشهور پیامبر اکرم9 در آن روز - که فرمودند: «من کنت مولاه فهذا على مولاه» (ر.ک: ترمذى، 1395ق، ج5، ص633) -، برخی منابع نیز به ذکر اجمالی وقایع آن پرداختهاند؛ مثلاً یعقوبی (م 284 ق)، همانطورکه شیوه و روش اوست، به اختصار به ذکر ماجرای غدیر و حدیث ثقلین میپردازد. (یعقوبى، 1382ش، ج1، ص508 - 509)

ماجرای سقیفه و جریان اختلافات مربوط به خلافت پس از رسول اکرم9، موجب شد که برخی از بزرگان اهل سنت، نظیر بخاری و مسلم، علیرغم آنکه در صحیحین خود به ذکر حدیثی که تنها یک راوی دارد، مبادرت کردهاند، از ذکر حدیث غدیر خودداری ورزند. (جعفریان، 1380ش، ص672) مورخ بزرگ اهل سنت، محمد بن جریر طبری (م 310 ق) در تاریخ کبیر خود، نه در ذکر حجه الوداع (علیرغم اشاره جزیی به خطبه پیامبر اکرم9) و نه در ذکر حجهای ایشان به ماجرای غدیر نپرداخته است. (طبرى، بىتا، ج3، ص148-152 و 159-160) وی کتابی مستقل تحت عنوان طرق حدیث ولایت داشته که هرچند تا قرن هشتم هجری قمری موجود بوده، ولی تا زمان ما باقی نمانده است. طبری در این اثر حدیث غدیر را از عمر بن خطاب روایت میکند و ابنکثیر (م 774 ق) از همین طریق ماجرای غدیر را از جزء اول کتاب ولایت او برگرفته و نقل کرده است. (جعفریان، 1380ش، ص672-673  به نقل از: البدایة و النهایه) البته ابنکثیر ماجرای غدیر را نه به ترتیب تاریخی کتابش، بلکه بعد از بیان شهادت آن حضرت و تحت عنوان «بیان برخی از فضائل ایشان» میآورد. (ابنکثیر، 1407ق، ج7، ص348-350)

ابنأثیر صاحب الکامل فى التاریخ (م 630 ق) نیز علیرغم آنکه خطبه پیامبر اکرم9 در حجة الوداع را خطبهای طولانی دانسته، اما به ذکر اندکی از این خطبه اکتفا و از بیان حدیث غدیر خودداری کرده است. (ابن اثیر، 1385ق، ج2، ص302-303)

بیتوجهی تعدادی از منابع اسلامی به حدیث غدیر موجب شده که برخی نویسندگان غیر مسلمان نیز چنین بپندارند که رسول اکرم9 در وفات خود، جامعه اسلامی را بیجانشین رها کرده است؛ همانطور نویسندگان کتاب تاریخ تمدن اسلام و تاریخ تمدن چنین پنداشتهاند. (زیدان، 1369ش، ص40؛ دورانت، 1373ش، ج4، ص241) البته زیدان در کتاب خویش به ماجرای وصایت، ضمن دعوت خویشان در «یوم الإنذار» اشاره دارد. (زیدان، 1369ش، ص22)

علامه امینی با نگارش کتاب الغدیر به بررسی تفصیلی این واقعه مسلم تاریخی پرداخته و تنها در جلد اول آن تحت عنوان «رواة حدیث الغدیر من الصحابه» اسامی بیش از یکصد راوی حدیث غدیر را از میان صحابه نام برده است. (امینى، 1366ش، ج1، ص14-61)

چون واقعه غدیر از جانب 110 تن از صحابه، 84 نفر از تابعین و حدود 360 نفر از علمای بزرگ قرون دوم الی چهاردهم هجری قمری ذکر شده و جمعی نیز درباره این واقعه تألیفاتی داشتهاند. (امینى، 1380ش، ص45-207) و از طرف دیگر این روز به عنوان یک روز مهم و حتی عید شهرت یافته (سبحانى، 1373ش، ص146؛ به نقل از وفیات الأعیان، التنبیه و الإشراف و ثمار القلوب)، مشاهده میکنیم که به کرات ائمه شیعه: و پیروان آنها در مناظراتشان به این واقعه احتجاج کردهاند. (قلعجى، 1362ش،  ص32-33)

3. شرح مختصر ماجرای غدیر

در سال دهم هجری قمری رسول اکرم9 اعلام کرد که امسال عازم حج میشود. واقعه غدیر در بازگشت رسول اکرم9 از این حج - که آن را «حجة الوداع، حجة الإسلام، حجة البلاغ، حجة الکمال و حجة الإتمام» نیز نامیدهاند - رخ میدهد. پس از اتمام مراسم حج رسول اکرم9 همراه جمعیت انبوهی به جحفه میرسد که محل تلاقی راه عراق، مصر و مدینه است و حاجیان در این ناحیه از یکدیگر جدا میشوند. در اینجاست (سبحانى، 1373ش، ص141) که آیهای به این شرح بر حضرت رسول9 وحی میشود:

ای رسول ما، آنچه از جانب پروردگارت به تو ابلاغ شده به دیگران برسان که اگر چنین نکنی، رسالت خویش را ناتمام گذاشتهای و بدان که پروردگارت تو را از شر مردم ایمن میدارد و براستی که خداوند گروه کافران را هدایت نمیکند. (مائده: 67)

آیه فوق متضمن سه نکته مهم تأکید (با لفظ «بلغ» به جای «أبلغ»)، تهدید (چرا که عدم ابلاغ به منزله نا تمام ماندن رسالت و از بین رفتن زحمات 23 سال آن حضرت دانسته شده) و تضمین (با تأکید بر نهراسیدن از مردم و حفظ از جانب خداوند) بوده و در نتیجه باید امر مهمی را مد نظر داشته باشد. این در حالی بود که بسیاری از قوانین، احکام و امور مهم - نظیر توحید و خداشناسی، نبوت، نماز و روزه، حج، جهاد و ... - از پیش تشریع شده بودند. (حسنى، 1381ش، ص38-42؛ شرفالدین، 1368ش، ص521)

پیامبر خدا9 کنار برکهای معروف به غدیر خم و در آن گرمای طاقتفرسا دستور توقف را صادر و امر به درنگ میکنند تا پیشیگیرندگان بازگشته و عقبماندگان فرا رسند. ایشان در این محل بر جهازی از شتران و کنار جمعیتی انبوه، که تعداد آنها را از 70 تا 120 هزار نفر ذکر کردهاند، درحالیکه از شدت گرما رداهای خود را نصف کرده، نصفی را بر سر کشیده و نصف دیگر آن را به زیر پای انداختهاند، خطبه خویش را با ثنای خداوند و یاری خواستن از او آغاز میکند و سپس میافزاید: «هان اى مردم، نزدیک است که من دعوت حق را لبیک گویم و از میان شما بروم. من مسئولم و شما نیز مسئول هستید. درباره من چه فکر مىکنید؟»

صحابه پاسخ دادند: «گواهى مىدهیم در تبلیغ دین خدا فروگذارى نکرده و خیرخواه ما بودى و نهایت کوشش خود را کردی». پیامبر اکرم9 در ادامه از آنها بر یکتایی خداوند، رسالت خویش و معاد و حیات پس از مرگ، گواهی خواست و آنها اقرار کردند. سپس آن حضرت9 فرمودند: «من در میان شما دو چیز گرانبها به یادگار مىگذارم. چگونه با آنها معامله خواهید کرد؟»

چون از مقصود آن حضرت9 از آن دو چیز گرانبها (ثقلین) پرسیدند، حضرت چنین پاسخ دادند:

ثقل اکبر کتاب خداست که یک طرف آن نزد خداوند و طرف دیگر آن در دست شماست. به کتاب او چنگ بزنید تا گمراه نشوید و ثقل اصغر، عترت و اهل بیت من است. خدایم به من خبر داده که دو یادگار من تا روز رستاخیز از هم جدا نمیشوند. هانای مردم، بر کتاب خدا و عترت من پیشی نگیرید و از آن دو عقب نمانید تا نابود نشوید.

 در همینجا بود که آن حضرت9 دست علی7 را در دست گرفت و بالا برد و او را به همه نمایاند. سپس از آنها پرسیدند: «هاناى مردم، سزاوارترین فرد بر مؤمنان از خود آنان کیست؟» و چون مردم گفتند: «خداوند و پیامبر او بهتر میدانند»، رسول اکرم9 چنین ادامه دادند: «خداوند مولای من و من مولای مؤمنانم و بر آنها از خودشان اولیتر و سزاوارترم. هانای مردم، هر کس که من مولا و رهبر او هستم، علی هم مولا و رهبر اوست».

پیامبر اکرم9 جمله «من کنت مولاه فهذا على مولاه» را سه بار و به نقل احمد بن حنبل در «مسند»، چهار بار تکرار و سپس در حق علی7 چنین دعا کردند:

پروردگارا، هر که او را دوست میدارد دوست بدار و دشمن بدار کسی را که با او دشمنی کند. خدایا، یاران علی را یاوری کن و دشمنان او را خوار و ذلیل گردان. پروردگارا، علی را محور حق قرار ده.

در انتها نیز پیامبر اکرم9 تأکید کردند که شاهدان ماجرا موظفاند شرح ماوقع را به اطلاع غائبان برسانند و در همین لحظه نیز فرشته وحی آیهای به شرح زیر بر آن حضرت نازل کرد: «امروز دین شما را کامل و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دینتان برگزیدم». (مائده: 3)

 گویند پیامبر خدا9 پس از نزول این آیه با صدای بلند تکبیر گفتند و خداوند را به پاس اکمال دین و اتمام نعمت و خشنودی از رسالت خود و ولایت علی سپاس گذاردند و سپس از مقام خود پایین آمدند. حاضران نیز دسته دسته به علی7، به عنوان مولای خود و مولای هر مرد و زن مؤمنی، تبریک گفتند و حسان بن ثابت (شاعر پیامبر9) نیز شعری بلند در وصف این جریان سرود که ضمن آن چنین گفت:

پیامبر9 به علی7 فرمود: برخیز که من تو را به پیشوایی مردم و راهنمایی آنان پس از خود برگزیدم. هر کس که من مولای او هستم، علی نیز مولای اوست. مردم، بر شما لازم است از پیروان راستین و دوستداران واقعی علی باشید.

این بود ماجرای غدیر، بخشی از خطبه رسول اکرم9 و وقایع رخ داده در این روز. (یعقوبی، 1382ش، ج1، ص508-509؛ ابنکثیر، 1407ق، ج7، ص348-350؛ طبرسی، 1386ق، ج1، ص66-84؛ سبحانی، 1374ش، ص143-145؛ همو، 1384ش، ص511-514؛ امینی، 1380ش، ص38-42؛ جعفریان، 1380ش، ص672-673)

 4. کتاب المراجعات

کتاب المراجعات به زبان عربی نگاشته و بارها تجدید چاپ شده است. این کتاب به زبانهای مختلف - از جمله فارسی، انگلیسی و اردو - ترجمه شده است. المراجعات محصول مناظراتی است که میان علامه شرفالدین و شیخ سلیم بشری (رئیس وقت دانشگاه الازهر) به صورت نامهنگاریهایی در قالب پرسش و پاسخ نگاشته شده و نتیجه قرار مؤلف با رئیس الازهر در جریان مسافرت سال 1329 تا اوایل 1330 قمری به مصر است.

علامه شرفالدین ضمن پرداختن به اهمیت احتجاج به نصوص، که در پاسخ نامه 101، 102 و 104 المراجعات ابراز داشتهاند، در نامههای زیر به حدیث غدیر اشاره و بدان احتجاج کرده است:

 -  نامه 8 به ماجرای غدیر؛

 -  نامه 26 به آیه غدیر؛

 -  نامه 38 به معنای ولی (با توجه به سایر نصوص، غیر از نص غدیر)؛

 -  نامه 54 به احادیث غدیر؛

 -  نامه 56 به تواتر احادیث غدیر؛

 -  نامه 58 به عدم امکان تأویل حدیث غدیر؛

 -  نامه 60 بر عدم امکان تقدیم دیگران بر حضرت علی7 طبق نص غدیر؛

 -  نامه 70 به ارتباط حدیث غدیر با وصایت؛

 -  نامه 80 به دلایل عدم توجه به نصوص (از جمله نص غدیر).

5. طرح مباحث و احتجاج به نصوص غدیر در المراجعات

با ادغام منطقی مباحث المراجعات، به طرح آنها در قالب شش قسمت پرداخته میشود که عبارت است از: دلایل عدم احتجاج امیرالمؤمنین به حدیث غدیر، مستندات واقعه غدیر و دلیل عدم نقل آن، تواتر حدیث غدیر نزد شیعه و اهل سنت و ذکر ماجرای روز رحبه، عدم امکان تأویل حدیث غدیر، عدم امکان رد وصایت و ارتباط وصایت با واقعه غدیر و استناد به سوابق تاریخی عدم تعبد صحابه در امور سیاسی.

الف) دلایل عدم احتجاج امیرالمؤمنین به حدیث غدیر

 شیخ سلیم در نامه 101 به عدم احتجاج امیرالمؤمنین7 به نصوص خلافت و وصایت در ماجرای سقیفه اشاره میکند. علامه شرفالدین نیز در نامه 102 به غیبت امام و بنیهاشم در جریان سقیفه استدلال میکند. ضمن آنکه بیم فتنه و آشوب منافقان، استدلال و احتجاج به این نصوص را در آن ظرف زمانی بیاثر میکرد. ایشان در نامه 104 به احتجاج امیرالمؤمنین7 به حدیث غدیر در ماجرای «روز رحبه» اشاره میکند (شرفالدین، بىتا - ب، ص428-434) که این ماجرا در مصادر اهل سنت نیز آمده است (ابنکثیر، 1407ق، ج7، ص347-348) و در ادامه به آن خواهیم پرداخت.

ب) مستندات واقعه غدیر و دلیل عدم نقل آن

علامه در شرح ماجرای غدیر به حدیث حاکم نیشابوری از زید بن ارقم (در جزء سوم المستدرک) اشاره و در پاورقی آن چنین توضیح میدهد: «این حدیث طبق شرط شیخین در قبول خبر، حدیثى است صحیح، اما خود آن را با اینکه طولانى بوده نقل نکردهاند». وی همچنین به حدیث طبرانی از عبدالله بن حنطب، همچنانکه در کتاب أربعین الأربعین نبهانی و إحیاء المیت سیوطی آمده، اشاره میکند که در آن آمده «رسول خدا در بازگشت از حجة الوداع در غدیر خم برای مردم خطبه خواندند الی آخر حدیث ...». علامه در پاورقی این موارد از تعبیر «خطبنا» در حدیث طبرانی به این نتیجه میرسد که ماجرای غدیر در خطبهای مفصل رخ داده است که سیاست زمانه، برخی محدثان را از نقل کامل آن باز داشته است. (شرفالدین، بىتا - ب، ص49-50)

علامه در انتهای نامه 23 و در بیان نصوص صریح وارده در فضائل علی7 به آیه 67 سوره مائده، که ماجرای غدیر پس از نزول آن رخ داده، اشاره و بیان میکند که رسول اکرم9 از ناحیه خداوند مأمور به انتخاب قائممقام و ولی امر شده است. (شرفالدین، بىتا - ب: ص205) همچنین در پاسخ نامه 53 شیخسلیم، که خواهان ذکر حدیث غدیر از طریق اهل سنت میشود، به نقل برخی از فرازهای حدیث غدیر در منابع اهل سنت میپردازد؛ از جمله نقل طبرانی از زید بنأرقم، نقل ابنحجر در الصواعق از طبرانی، حاکم در قسمت «مناقب علی» از کتاب المستدرک (از دو طریق صحیح مطابق شرط بخاری و مسلم) و در قسمتهای دیگری از المستدرک و امام احمد حنبل از زید بنأرقم، از براء بنعازب در مسند، نسائی در الخصایص العلویه، زید بنأرقم و عایشه (دختر سعد و مسلم) به اختصار در صحیح در باب «فضائل علی» و... . در انتها نیز به شعر فضل بن عباس بنأبولهب، که در پاسخ ولید بنعقبة بن أبیمعیط سروده، استناد میکند که گفت: «و کان ولی العهد بعد محمد علی و فی کل المواطن صاحبه»؛ «ولى عهد پس از رسول اکرم9 على است که در همهجا همراه آن حضرت بوده است». (شرفالدین، بىتا - ب، ص279-284)

ج) تواتر حدیث غدیر نزد شیعه و اهل سنت و ذکر ماجرای روز رحبه

علامه در پاسخ به این سؤال که چون امامت نزد شیعه جزء اصول دین است، در نتیجه باید استدلالات مربوط به آن متواتر باشد (نامه 55 شیخسلیم)، به تشریح تواتر حدیث غدیر از منظر شیعه و سپس اهل سنت میپردازد. در موضوع اول به این امر اشاره میکند که پیامبر قبل از انجام مناسک حج اعلام کرد که آن سال به حج میرود. بنابراین جمعیت انبوهی در مراسم حج آن سال جمع شدند. سپس به آیات نازلشده قبل (مائده: 67) و بعد (مائده: 3) از ماجرای غدیر میپردازد و شأن نزول این آیات در رابطه با ماجرای غدیر را در تفاسیر شیعه و سنی بحث میکند. (شرفالدین، بىتا - ب، ص288-287 و همو، 1368ش، ص520 - 521).

علامه در ادامه به ماجرای «روز رحبه» اشاره میکند که امیر مؤمنان در ایام خلافتش و حدود 25 سال بعد از ماجرای غدیر در یکی از محلات کوفه به ماجرای غدیر استناد و خواهان شهادت کسانی میشود که این واقعه را دیدهاند، سی نفر، از جمله دوازده نفر از «بدریون» برمیخیزند و به این واقعه شهادت میدهند. در حالیکه در این فاصله زمانی (حداقل ربع قرن پس از غدیر و هشت سال پس از بدر)، عده زیادی از اصحاب شهید شده یا به دلایل طبیعی و غیر طبیعی رایج در آن زمان فوت کرده یا در جامعه وسیع اسلامی پس از فتوحات پراکنده شدهاند.

علامه پس از ذکر ماجرای ابوطفیل که در رحبه بوده و دیدار وی با زید بن أرقم و شهادت زید بن أرقم با اضافه کردن وی و امیرالمؤمنین، تعداد مجاهدان بدر، که حادثه غدیر را تأیید کردهاند، چهارده تن میشمارد و ماجرای کسانی را که به واسطه دشمنی با امام شهادت ندادند (نظیر أنس بنمالک) نیز ذکر میکند که چگونه به نفرین امام گرفتار آمدند. همچنین این نکته که ائمه شیعه روز غدیر را عید دانسته و شیعیان آن روز را جشن گرفته و شاعران در مدح آن شعرها سرودهاند را به عنوان دلایل تواتر غدیر نزد شیعه ذکر میکند. (شرفالدین، بىتا - ب، ص289-294)

در موضوع دوم نیز به تواتر حدیث غدیر نزد صاحب فتاوی الحامدیه در رساله الصلوات الفاخرة فى الأحادیث المتواتره و سپس به آثار مستقل محمد بنجریر طبری (که حدیث غدیر را از 75 طریق ذکر کرده)، احمد بنمحمد بنسعید بنعُقده (که حدیث غدیر را از 105 طریق نقل کرده) و محمد بن احمد بن عثمان ذهبی (که علیرغم لجاجتش تمام طرق حدیث غدیر را تصحیح کرده) در این باب (که ابنحجر نیز در الصواعق به آن تصریح کرده) اشاره میکند.

صاحب غایة المرام بدون نقل از ترمذی، نسائی، طبرانی، بزار، أبییعلی و دیگر ناقلان این حدیث، 89 حدیث دیگر از طریق اهل سنت در «نص غدیر» نقل کرده است. همانطور که سیوطی در تاریخ الخلفا، در شرح حال علی7 از ترمذی این حدیث را نقل و به نقل آن توسط احمد از علی از ایوب انصاری از زید بنأرقم از عمر و از ذیمر و نقل آن توسط أبویعلی از أبوهریره و طبرانی از ابنعمر و از مالک ابن حویرث از حبش ابن جناده از جریر و از سعد بن أبیوقاص از أبوسعید خدری و از أنس و نقل آن توسط بزار از ابنعباس و از عماره و از بریده و نقل آن توسط امام احمد در جزء پنجم مسند از ریاح بن حارث (از دو طریق) اشاره دارد. همچنانکه حدیث ابوإسحاق ثعلبی در تفسیر سوره معارج از تفسیر خود (با دو سند معتبر) بر تواتر حدیث غدیر دلالت دارد؛ آنجا که حارث بن نعمان فهری پس از سؤال از واقعه، تقاضای عذاب کرد و عذاب الهی بر وی نازل شد. (شرفالدین، بىتا - ب، ص294-296)

د) عدم امکان تأویل حدیث غدیر

 شیخ سلیم در ادامه و طی نامه 55 امکان تأویل حدیث غدیر را بر میشمارد و میگوید:

شاید منظور از عبارت «من کنت مولاه ...»، «من کنت ناصره او صدیقه او حبیبه فان علیا کذلک» باشد؛ چرا که امام علی7 پس از مأموریت به یمن محل عیبجویی برخی قرار گرفته و رسول خدا9 خواسته بدین وسیله گفته کسانی را که نسبت به او بدگویی کردند، رد کند. (شرفالدین، بىتا - ب، ص297-298).

علامه در نامه شماره 58 به تفصیل دلایل عدم تأویل در حدیث غدیر را برمیشمارد و بازداشتن هزاران نفر از حرکت و تجمع عظیم مردم در آن گرمای طاقتفرسا، فرمان بازگشت پیشروندگان و صبر کردن تا رسیدن بازماندگان، ذکر خطبه، خبر دادن از مرگ و مسئولیت بزرگ خویش و تفسیر مولا به اینکه «من از خودشان به آنها أولی هستم» و خلاصه آن همه مقدمهچینی برای گفتن «من کنت مولاه ...» را از دلایلی میداند که امکان تأویل کلمه مولا را از میان میبرد؛ چرا که اگر غیر از این باشد، پیامبر اکرم9 به بیان چیزی پرداختهاند که نیاز به گفتن ندارد و این کار از هر شخص عاقلی علیالخصوص از رسول اکرم9، که شخصی حکیم و معصوم بوده، بعید است. ضمن آنکه برای توضیح واضحات، نیازی به مقدمهچینی نیست به علاوه اینکه امیرالمؤمنین دو بار (سال هشتم و دهم هجری) از جانب رسول اکرم9، به یمن فرستاده شدند که عیبجویی برخی از همراهان وی، در ماجرای سفر اول رخ داده، نه سفر دوم. پس حدیث غدیر نمیتواند با احتساب فاصله زمانی دوساله، هیچگونه ارتباطی به سخن اعتراضکنندگان به ماجرای سفر اول حضرت علی7 به یمن داشته باشد.

شکایت از آن حضرت نیز این همه مدح و ثنای او را توسط رسول اکرم9 توجیه نمیکند. همچنین ذکر اهل بیت پیامبر در حدیث غدیر بر عدم تأویل دلالت دارد؛ چرا که رسول اکرم با این بیان خواستند نشان دهند که «پس از وی مرجعی جز کتاب و عترت نیست و مردم نمیتوانند تکیهگاهی غیر از این دو داشته باشند». (شرفالدین، بىتا - ب، ص299-303)

شیخ سلیم در نامه 59 کلمه مولا را به معنای «أولى به تصرف» میپذیرد، ولی برای آن محدوده زمانی قائل شده و این اولویت در تصرف را به بعد از تبعیت مردم موکول میکند. علامه این پاسخ را با حکمت پیامبر9 و بلاغت آن حضرت متعارض دانسته و میگوید: «اولویت آتیه در ظرف خودش با عمومیت حدیث نمىسازد؛ زیرا لازمه این معنا این است که علی7 مولاى خلفاى ثلاثه و مولاى هیچکدام از مسلمانان زمان آنها نباشد». درحالیکه خود ابوبکر و عمر پس از این واقعه به آن حضرت تبریک میگویند و در صورتی که اِشکال فوق پذیرفته شود، گفتههای رسول اکرم9 بیهوده و بیفایده میشود.

نکته آخر آنکه بر فرض که اولویت امام علی7 با وجود پیامبر9 ممکن نباشد، بلافاصله پس از وفات رسول اکرم9 (از باب آنکه در صورت تعذر حمل لفظ بر معنای حقیقی، باید آن را به نزدیکترین مجاز حمل کرد)، مصداق و معنا پیدا میکند. (شرفالدین، بیتا - ب، ص304-307)

هـ) عدم امکان رد وصایت و ارتباط وصایت با واقعه غدیر

شیخ سلیم پس از دریافت نصوص ولایت (در نامه 68) به دلایل اهل سنت و جماعت در انکار وصایت (نامه 69) میپردازد و علامه در مقام پاسخ به این موضوع (نامه 70)، ضمن بحث مفصل درباره عدم امکان انکار وصایت و تأکید روایات و عقل و وجدان بر آن، به ارتباط واقعه غدیر با موضوع وصایت نیز میپردازد و به عبارت رسول اکرم9 پس از خطبه روز جحفه (ظاهراً به نقل ابنمردویه در کنز العمال از سعد) اشاره دارد که آن حضرت فرمودند: «هذا ولیى و یؤدى عنى دینی»: «این ولى من است که دین مرا پس از من اداء مىکند». (شرفالدین، بیتا - ب، ص336)

و) استناد به سوابق تاریخی عدم تعبد صحابه در امور سیاسی

شیخ سلیم در نامه 79 ضمن پذیرش ضمنی نصوص مربوط به امامت و وصایت (مشتمل بر حدیث غدیر)، اجماع امت بر بیعت با ابوبکر را به عنوان حجت ذکر میکند که علامه در نامه 80 به آن پاسخ میدهد و در نامه83 نیز شیخ سلیم از چگونگی امکان جمع بین ثبوت نصوص و حمل فعل صحابه بر صحت میپرسد.

پاسخ علامه در نامه 84 از این باب حائز اهمیت است که چگونگی عدول صحابه از نص غدیر را (همچون دیگر نصوص) برمیشمارد. علامه به تعبد صحابه به نصوص را در مسایل تعبدی و مربوط به امور اخروی، نظیر نماز و روزه، تأکید میکند و در عین حال تعبد صحابه به نصوص وارده در امور سیاسی و مسایل حکومتی را زیر سؤال میبرد، مخصوصاً نصوص وارده در خصوص خلافت علی7 را به واسطه آنکه آن حضرت در درگیریهای صدر اسلام، خونهایی ریخته بود که باید انتقام آنها (و حتی خونهایی که در درگیریهای میان مسلمانان با کفار توسط دیگران ریخته شده بود) را به عنوان عالیترین فرد بنیهاشم از وی میگرفتند. بنابراین نص را کنار زدند و خلافت را از ولی منصوص منحرف ساختند و امکان پافشاری سلف صالح بر تعبد به نص نیز وجود نداشت؛ چرا که ممکن بود مقاومت دیگران منجر به ارتداد آنان از اسلام شود و بدین ترتیب آنها بقای اسلام و مصلحت عموم مسلمین را در صبوری دیدند. (شرفالدین، بىتا - ب، ص381-385) البته این اولین باری نبود که اصحاب پیامبر9 متعبد به نصوص نشدند. (شرفالدین، بىتا - ب، ص381-385) او سپس به ذکر دیگر مصادیق عدم تعبد به دستورات صریح پیامبر اکرم9 میپردازد. (همان، ص388-393؛ همو، 1368ش)

6. جمعبندی

از مجموع 112 نامه در المراجعات، ده نامه به طور مستقیم و غیر مستقیم با واقعه غدیر در ارتباط است که با کنار هم گذاشتن آنها میتوان کل واقعه غدیر را با آیات و روایات مربوط به آن تجزیه و تحلیل کرد. با توجه به اینکه مجموع مباحث مطرحشده در المراجعات در مقام پاسخ به یک عالم سنی ارائه شده، باید توجه داشته باشیم که علامه در بیان مطالب به انگیزه اصلی خود، یعنی عیان شدن اصل دین و مذهب و در نتیجه چنگ زدن مسلمانان به آن و رهایی آنها از تشتت و پراکندگی، اشاره داشته (شرفالدین، بیتا - ب، ص21) و خود را ملزم به رعایت آن میداند.

ایشان با رعایت این اصل تمامی دقایق و نکات موجود در ماجرای غدیر را از نصوص آن استفاده و واقعه غدیر را به شکلی ترسیم میکند که در نهایت، مخالف را به قبول آن و حتی قبول دیدگاه شیعه - به عنوان فرقهای که در اصول و فروع دین تابع ائمه آل رسول هستند (شرفالدین، بیتا - ب، ص477) و عمل به مذهب آنان برائت ذمه میآورد (شرفالدین، بیتا - ب، ص188) - وادار میسازد؛ به عبارت دیگر علامه هم حقیقت حادثه را عیان کرده و هم از این واقعه به نحو مطلوب برای حقانیت تشیع بهرهبرداری میکند و از این نظر نگرش علامه شرفالدین به واقعه غدیر، به عنوان یکی از نصوص مهم شیعه، منحصر به فرد است.

1.      ابنأثیر، علی بن محمد (1385ق)، الکامل فى التاریخ، بیروت، دار صادر.
2.      ابنکثیر، اسماعیل بن عمر (1407ق)، البدایة و النهایة، دار الفکر.
3.      امین قلعجی، عبدالمعطی (1362ش)، خاندان وحى در احادیث اهل سنت (گزیدهای از کتاب مناقب على و الحسنین و امهما فاطمة الزهرا انتخاب و ترجمه دکتر صادق آئینهوند، تهران، امیرکبیر، چاپ اول.
4.      امینی، عبدالحسین احمد (1380ش)، خلاصه الغدیر در قرآن، سنت و ادبیات تاریخى اسلام، گزیده و ترجمه دکتر محمود افتخارزاده، مهام، چاپ اول.
5.      امینی، عبدالحسین احمد (1366ش)، الغدیر فى الکتاب و السنة و الأدب، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ دوم.
6.      ترمذی، محمد بن عیسی (1395ق)، سنن الترمذى، تحقیق و تعلیق احمد محمد شاکر و محمد فؤاد عبدالباقی و ابراهیم عطوه، الطبعة الثانیة، مصر، شرکة مکتبة و مطبعة مصطفی البابی الحلبی.
7.      جعفریان، رسول (1380ش)، تاریخ سیاسى اسلام (1): سیره رسول خدا، قم، دلیل ما، چاپ اول.
8.      حسنی، علیاکبر (1381ش)، تاریخ تحلیلى و سیاسى اسلام، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ هفتم.
9.      حکیمی، محمدرضا (1360ش) شرفالدین، دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
10. دورانت، ویل (1373ش)، تاریخ تمدن: عصر ایمان، بخش اول، جلد 4، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ چهارم.
11. زیدان، جرجی (1369ش)، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه و نگارش علی جواهر کلام، تهران، امیر کبیر، چاپ ششم.
12. سبحانی، جعفر، (1384ش)، فرازهایى از تاریخ پیامبر اسلام، تهران، نشر مشعر، چاپ هفدهم.
13. -------، (1373ش)، فروغ ولایت، صحیفه، چاپ سوم.
14. شری، محمد جواد، (1366ش)، شیعه و تهمتهاى ناروا، ترجمه محمدرضا عطائی، مشهد، آستان قدس رضوی.
15. شرفالدین عاملی، سیدعبدالحسین، (1376ش)، أبوهریره و احادیث ساختگى، ترجمه نجفعلی میرزایی، قم، هجرت، چاپ دوم.
16. -------، (1368ش)، اجتهاد در مقابل نص (ترجمه، النص و الاجتهاد)، ترجمه علی دوانی، واحد تحقیقات اسلامی بنیاد بعثت.
17. -------، (بیتا - الف)، بیست پاسخ به موسى جارالله (ترجمه الأجوته لموسى جارالله ترجمه سیدمحمد مختارشاهی (طبسی)، جهان آرا.
18. -------، (بیتا - ب)، رهبرى امام علی7 از دیدگاه قرآن و پیامبر9، (ترجمه المراجعات)، ترجمه محمدجعفر امامی، قم، انتشارات اسلامی وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم.
19. -------، (1362ش)، مباحثى عمیق در جهت وحدت امت اسلامى (ترجمه الفصول المهمه فى تألیف الأمه)، ترجمه احمد صادقی اردستانی، حاذق.
20. طبرسی، احمد بن علی، (1386ق)، الإحتجاج، تعلیق و ملاحظات: السید محمد باقر الخرسان، نجف، مطبعة النعمان.
21. طبری، محمد بن جریر، (بیتا)، تاریخ الأمم و الملوک، دار التراث.
22. یعقوبی، احمد بن ابییعقوب ابنواضح، (1382ش)، تاریخ یعقوبى، ترجمه محمدابراهیم آیتی، تهران، شرکت انتشارات علمی فرهنگی، چاپ نهم.