نوع مقاله : اسرار و معارف حج
از عظیمترین فرایض الهی، که البته برگزاری آن سازوکار عظیمی مىطلبد، فریضه حج است. این فریضه عبادی، علاوه بر پاداش اخروی فراوانی که برای آن ذکر شده، آثار دنیوی متعددی دارد.
امروزه ظرفیتهای عظیم حج با توجه به اجتماع مسلمانان از سراسر جهان ظرفیتی است که کمتر به آن پرداخته شده و علاوه بر رفع مشکلات مسلمانان و همبستگیهای سیاسی میتواند آثار مثبت اقتصادی نیز برای مسلمانان جهان، خصوصاً مسلمانان فقیر، داشته باشد. در قرآن کریم به این امر تنها اشارهاى شده است؛ اما احادیث تفسیری و مفسران بهتفصیل به آن پرداختهاند:
(وَ أَذِّنْ فِى النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلى کُلِّ ضامِرٍ یَأْتینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمیقٍ * لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللهِ فى أَیَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهیمَةِ الْأَنْعامِ فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقیرَ). (حج، 28-27)
و مردم را دعوت عمومى به حج کن تا پیاده و سواره بر مرکبهاى لاغر از هر راه دورى بهسوى تو بیایند تا شاهد منافع گوناگون خویش [در این برنامه حیاتبخش] باشند و در ایام معیّنى نام خدا را بر چهارپایانى که به آنان داده است [هنگام قربانى کردن] ببرند. پس، از گوشت آنها بخورید و بینواى فقیر را نیز اطعام نمایید.
با توجه به ضرورت استفاده از ظرفیتهای حج، خصوصاً ظرفیتهای اجتماعی و اقتصادی، توجه به مبانی قرآنی و روایی آن پیش از هر اقدامی مهم خواهد بود. به همین منظور ابتدا واژه «منافع» در کتب لغوی مفهومشناسی شده و سپس آرای مفسران درباره آن بررسی و در پایان به ابعاد مصداقی و گسترهای آن اشاره شده است.
مفهومشناسی واژه «منافع»
به منظور شناخت ابعاد و مؤلفههای لغات قرآن کریم لازم است به کتب لغوی نزدیک به عصر صدور مراجعه، و آرای لغویون درباره آن را بررسی کرد.
ذکر این نکته لازم است که خداوند متعال سخن خویش را بر اساس لغات موجود در زمان نزول بیان کرده است. بدون تردید پروردگار حکیم از لغات قرآن معانیاى اراده نکرده که عرب آن زمان از فهم آن عاجز باشد. در نتیجه یکی از راههای فهم لغات قرآن مراجعه به کتب لغوی است که فهم بیشتری از کلام الهی به ارمغان خواهد آورد.
لغتشناسان برای ریشه «ن ف ع» و مشتقات آن تعاریفی بیان کردهاند که البته از دیگر لغات تعدد کمترى دارد؛ شاید به این دلیل که بخشی از لغتشناسان معنای این واژه را روشن دانستهاند.
فراهیدی و ابن فارس معنای آن را «ضد ضرر» دانستهاند.[1] (فراهیدی، 1409ق، ج2، ص158؛ ابن فارس، 1404ق، ج5، ص463) راغب اصفهانی نیز «آنچه انسان را در رسیدن خیرات یاری میرساند»[2] (راغب اصفهانی، 1412ق، ص869) و فیومی «آنچه انسان به وسیله آن به مطلوبش میرسد» را تعریف این واژه دانستهاند.[3] (فیومی، 1414 ق، ج2، ص618) در نهایت مصطفوی، لغتشناس معاصر، پس از بررسی تعاریف لغتشناسان به این نتیجه رسیده است که این واژه به معنای خیری است که برای هر چیزی حاصل میشود؛ چه انسان و چه غیر انسان، و چه این خیر مادی باشد و چه معنوی.[4] (مصطفوی، 1368ش، ج12، ص202)
به همین منظور با توجه به تعاریف و معانی مختلف واژه منافع میتوان معنای عامی برای آن در نظر گرفت که تمامی انواع خیر (که شامل خیر مادی و معنوی است) به عنوان مؤلفه ماهیتی این واژه، و نیل به اهداف و مقاصد انسان به عنوان مؤلفه کارکردی آن را در بر گیرد.
آرای مفسران درباره واژه «منافع»
با بررسی تفاسیر مختلف شیعه و اهل سنت درباره مراد از واژه «منافع» در آیه 28 سوره حج میتوان دستهبندیاى از نظرات گوناگون ارائه کرد:
میان این سه نظریه نظر سوم، که جمع بین منافع دنیوی و اخروی است، ارجح است. برای این انتخاب میتوان دلایل زیر را ذکر کرد:
البته گفتنى است در قرآن کریم هشت بار واژه «منافع» آمده است که غیر از آیه محل بحث در جاهاى دیگر ظهور در منافع دنیوی دارد و به منافع اخروی اشاره نمىکند. این ظهور در دیگر آیات اگرچه میتواند معنای عام در آیه محل بحث را با تردید روبه رو کند، ظهور یک واژه در آیهای متفاوت قدرت اثبات همان معنا در آیهای دیگر را ندارد؛ خصوصاً آنکه دلایل روایی قابل قبولی پشتوانه این معنای عام است.
نکره آمدن واژه «منافع»
در برخی منابع تفسیری، یکی از نکات درباره این آیه نکره آمدن واژه «منافع» است که مفسران وجوه مختلفی برای آن بیان کردهاند.
زمخشری و فخر رازی نکره آمدن این واژه را به دلیل اختصاص داشتن برخی منافع دینی و دنیوی به این عبادت دانستهاند که در دیگر عبادات وجود ندارد. (زمخشری، 1407ق، ج3، ص152؛ فخر رازی، 1420ق، ج23، ص221) اشکوری آن را به دلیل کثرت این منفعتها (اشکوری، 1373ش، ج3، ص180) و آلوسی به علت هم کثرت و هم بزرگداشت این منافع دانسته است. (آلوسی، 1415ق، ج9، ص138) همچنین طنطاوی افزون بر تکثیر و تعظیم، تعمیم را، که نشان از شمولیت منافع به موارد دنیوی و اخروی است، علت نکره آمدن منافع ذکر کرده است. (طنطاوی، 1997م، ج9، ص303)
مصادیق «منافع» فریضه حج
برخی روایات و البته شمارى از مفسران به مصادیق منافع حج و نیز گستره افرادی که این منافع شامل حال آنها میشود اشاره کردهاند.
در روایتی از امام رضا7 که در بخش قبلی بیان شد، توبه و تقرب الی الله و خضوع در برابر او منافع اخروی، و منافع اقتصادی و برآوردن حوایج مردم منافع دنیوی حج ذکر شده است. (شیخ صدوق، 1378ش، ج2، ص90)
از مفسران قرآن سیوطی از قول ابن عباس رضوان الهی را منفعت اخروی، و استفاده از گوشت قربانی و تجارت را از منافع دنیوی حج شمرده است. (سیوطی، 1404ق، ج4، ص356) طبرسی نیز از قول امام باقر7 عفو و مغفرت را از منافع اخروی حج دانسته است. (طبرسی، 1372ش، ج7، ص129)
برخی دیگر از مفسران، همچون سید قطب، علت منفعت دنیوی را اجتماع عظیم مسلمانان و سودآور بودن تجارت میان ملل مختلف اسلامی دانستهاند که موسم حج را افزون بر موسم عبادت به موسم تجارت نیز تبدیل مىکند. (سید قطب، 1425ق، ج4، ص2419)
برخی دیگر از مفسران به شرح بیشتری از مصادیق دو منفعت پرداختهاند. علامه طباطبایی با ذکر اقسام این منافع ابتدا به منفعت دنیوی آن اشاره مىکند و میگوید:
زندگى آدمى را صفا مىدهد و حوایج گوناگون او را برآورده، نواقص مختلف آن را برطرف مىسازد؛ مانند تجارت، سیاست، امارت، تدبیر و اقسام رسوم و آداب و سنن و عادات و انواع تعاون و یاریهاى اجتماعى و غیر آن معلوم است که وقتى اقوام و امتهاى مختلف از مناطق مختلف زمین با همه تفاوتها- که در انساب و رنگ و سنن و آداب آنها هست- در یک جا جمع شده و سپس یکدیگر را شناختند و معلوم شد که کلمه همه واحد و آن کلمه حق است و معبود همه یکى است و او خداى عز وجل است و وجهه همه یکى است و آن کعبه است، این اتحاد روحى آنها به اتحاد جسمى و آن وحدت کلمه ایشان را به تشابه در عمل مىکشاند. این از آن دیگرى آنچه مىپسندد، مىآموزد و آن دیگرى نیز خوبیهاى این را مىگیرد و این به کمک آن مىشتابد و در حل مشکلات آن قوم کمر مىبندد و به اندازه مقدور خود یاریاش مىدهد در نتیجه جامعههاى کوچک به صورت یک جامعه بزرگ مبدل مىشود. آن وقت نیروهاى جزئى نیز به نیروى کلى مبدل مىشود که کوههاى بلند هم در مقابل آن نمىتواند مقاومت کند و هیچ دشمن نیرومندى حریف آن نمىشود. (طباطبایی، 1390ش، ج14، ص370)
علامه طباطبایی درباره منفعت اخروی نیز به تفصیل میگوید:
نوع دوم از منافع، منافع اخروى است که همان وجود انواع تقربها به سوى خداست. تقربهایى که عبودیت آدمى را مجسم سازد و اثرش در عمل و گفتار آدمى هویدا گردد و عمل حج با مناسکى که دارد انواع عبادتها و توجه به خدا را شامل و متضمن است؛ چون مشتمل است بر ترک تعدادى از لذایذ زندگى و کارهاى دنیایى و کوششها براى دنیا و تحمل مشقتها و طواف پیرامون خانه او و نماز و قربانى و انفاق و روزه و غیر آن. (همان، ص371)
مبحث دیگری که در مصادیق این منافع بررسیشدنى است، گستره افرادی است که میتوانند شامل این منافع شوند؛ به عبارت دیگر آیا این منفعتها صرفاً حجگزاران را در بر مىگیرد یا دیگر مردم - حتی اگر حاجی نمیشوند - را نیز شامل میشود؟
آنچه از متن آیه مشخص است واژه «لهم» پس از واژه «منافع» است (لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ) (حج، 28) که در مقام بیان این مطلب است که برای حاجیان منافعی از اداى فریضه حج وجود دارد؛ اما به معنای انحصار چنین منفعتی بر حاجیان نیست و میتوان قدر متیقن، منافع دنیوی حج را شامل حال غیر حاجیان نیز دانست. البته روشن است که از چنین آیهای نمیتوان منفعت بر غیر حاجیان را اثبات کرد.
در همین زمینه بررسی روایت ذکرشده از امام رضا7 نشان میدهد ایشان در بخشی از روایت، منافع حج را علاوه بر حاجیان شامل غیر حاجیان نیز دانسته است.[7] (شیخ صدوق، 1378ش، ج2، ص90) همچنین برخی مفسران، همچون صادقی طهرانی، بر اساس برخی آیات قرآن همچون آیه (وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَ أَمْناً)[8] (بقره: 125) و آیه (إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدىً لِلْعالَمِینَ) [9] (آل عمران، 96)، چنین منافعی از حج را نه فقط شامل حجگزاران بلکه همه مسلمانان و حتی غیر مسلمانان نیز میدانند. (صادقی طهرانی، 1406ق، ج20، ص64)
نتیجهگیری
[1]. ضد الضر - کلمة تدلُّ على خلاف الضَّر.
[2]. ما یُسْتَعَانُ به فی الوُصُولِ إلى الخَیْرَاتِ و ما یُتَوَصَّلُ به إلى الخَیْرِ فهو خَیْرٌ.
[3]. الْخَیْرُ وَ هُوَ مَا یَتَوَصَّلُ بِهِ الْإِنْسَانُ إِلَى مَطْلُوبِه.
[4]. أنّ الأصل الواحد فی المادّة: هو الخیر الحادث یتحصّل للشی ء إنسانا أو غیر إنسان و مادّیّا أو معنویّا و یقابله الضرر.
[5]. مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِیلَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَیْلِ عَنِ الرَّبِیعِ بْنِ خُثَیْمٍ قَالَ: شَهِدْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّه7 وَ هُوَ یُطَافُ بِهِ حَوْلَ الْکَعْبَةِ فِی مَحْمِلٍ وَ هُوَ شَدِیدُ الْمَرَضِ فَکَانَ کُلَّمَا بَلَغَ الرُّکْنَ الْیَمَانِیَّ أَمَرَهُمْ فَوَضَعُوهُ بِالْأَرْضِ فَأَخْرَجَ یَدَهُ مِنْ کَوَّةِ الْمَحْمِلِ حَتَّى یَجُرَّهَا عَلَى الْأَرْضِ ثُمَّ یَقُولُ ارْفَعُونِی فَلَمَّا فَعَلَ ذَلِکَ مِرَاراً فِی کُلِّ شَوْطٍ قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاکَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ هَذَا یَشُقُّ عَلَیْکَ فَقَالَ إِنِّی سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ- لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ ، فَقُلْتُ مَنَافِعَ الدُّنْیَا أَوْ مَنَافِعَ الْآخِرَةِ فَقَالَ الْکُلَّ.
[6]. وَ عِلَّةُ الْحَجِّ الْوِفَادَةُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى وَ طَلَبُ الزِّیَادَةِ وَ الْخُرُوجُ مِنْ کُلِّ مَا اقْتَرَفَ وَ لِیَکُونَ تَائِباً مِمَّا مَضَى مُسْتَأْنِفاً لِمَا یَسْتَقْبِلُ وَ مَا فِیهِ مِنِ اسْتِخْرَاجِ الْأَمْوَالِ وَ تَعَبِ الْأَبْدَانِ وَ حَظْرِهَا عَنِ الشَّهَوَاتِ وَ اللَّذَّاتِ وَ التَّقَرُّبِ بِالْعِبَادَةِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْخُضُوعِ وَ الِاسْتِکَانَةِ وَ الذُّلِّ شَاخِصاً إِلَیْهِ فِی الْحَرِّ وَ الْبَرْدِ وَ الْأَمْنِ وَ الْخَوْفِ دَائِباً فِی ذَلِکَ دَائِماً وَ مَا فِی ذَلِکَ لِجَمِیعِ الْخَلْقِ مِنَ الْمَنَافِعِ وَ الرَّغْبَةِ وَ الرَّهْبَةِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ مِنْهُ تَرْکُ قَسَاوَةِ الْقَلْبِ وَ جَسَارَةِ الْأَنْفُسِ وَ نِسْیَانِ الذِّکْرِ وَ انْقِطَاعِ الرَّجَاءِ وَ العمل [الْأَمَلِ ] وَ تَجْدِیدُ الْحُقُوقِ وَ حَظْرُ النَّفْسِ عَنِ الْفَسَادِ وَ مَنْفَعَةُ مَنْ فِی شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا وَ مَنْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ مِمَّنْ یَحُجُّ وَ مِمَّنْ لَا یَحُجُّ مِنْ تَاجِرٍ وَ جَالِبٍ وَ بَائِعٍ وَ مُشْتَرٍ وَ کَاسِبٍ وَ مِسْکِینٍ وَ قَضَاءِ حَوَائِجِ أَهْلِ الْأَطْرَافِ وَ الْمَوَاضِعِ الْمُمْکِنِ لَهُمُ الِاجْتِمَاعُ فِیهَا کَذَلِکَ لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ.
[7]. وَ مَنْفَعَةُ مَنْ فِی شَرْقِ الْأَرْضِ وَ غَرْبِهَا وَ مَنْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ مِمَّنْ یَحُجُّ وَ مِمَّنْ لَا یَحُجُّ.
[8]. و [به خاطر بیاورید] هنگامى که خانه کعبه را محل بازگشت و مرکز امن و امان براى مردم قرار دادیم
[9]. نخستین خانهاى که براى مردم [و نیایش خداوند] قرار داده شد همان است که در سرزمین مکه است که پربرکت و مایه هدایت جهانیان است
قرآن کریم، ترجمه آیت الله العظمی مکارم شیرازی