میقات حج

میقات حج

بازخوانی تحلیلی انتقادی استفتا شیخ ابن بلیهد در مسئله ی تخریب بقیع با تکیه بر منابع اهل سنت

نوع مقاله : فقه حج

نویسندگان
طلبه ی سطح سه تاریخ و سیره اهل بیت جامعه الزهرا سلام الله علیها
چکیده
قبرستان بقیع در شهر مدینه یکی از بزرگترین میراث فرهنگی مسلمانان است که هویت و اصالت تاریخ اسلام را در خود دارد. پس از استقرار آل سعود بر حجاز، شیخعبدالله بن بلیهد، قاضیالقضات منصوب حاکم وقت، با مبانی فکریاى که از محمد بن عبدالوهاب و در رأس آن از ابن تیمیه حرانی به ارث برده بود از شیوخ مدینه در رابطه با تخریب قبور بقیع استفتا کرد و در پی آن در شوال سال 1344 هجری قمری حکم به تخریب این قبرستان تاریخی داد. مفتیان مدینه در پی این استفتا برای توجیه اذهان عمومی و اقناع مسلمانان به روایات متمسک شدند تا به عملکرد خود مشروعیت بخشند. این پژوهش در صدد بازبینی ادله و روایاتی است که در این استفتا برای تخریب بقیع بدانها استناد شده است. شواهد علمی بیانشده در این نوشتار روشن میسازد که مدعاهای مفتیان سعودی برای تخریب این میراث اسلامی بیاساس، و فقط برای متقاعد کردن اذهان عمومی بوده است. این نوشتار در پی این است که با استفاده از منابع معتبر اسلامی برخی گزارههای استفتا را نقد، و تکریم قبور اولیای الهی را از قرآن و سنت اثبات کند.
کلیدواژه‌ها
موضوعات

بازخوانی تحلیلی - انتقادی استفتاء شیخ‌ابن بلیهد در مسئله تخریب بقیع

با تکیه بر منابع اهل سنت

نجیبه‌سادات حسینی[1]

چکیده

قبرستان بقیع در شهر مدینه یکی از بزرگ‌ترین میراث فرهنگی مسلمانان است که هویت و اصالت تاریخ اسلام را در خود دارد. پس از استقرار آل سعود بر حجاز، شیخ‌عبدالله بن بلیهد، قاضی‌القضات منصوب حاکم وقت، با مبانی فکری‌اى که از محمد بن عبدالوهاب و در رأس آن از ابن تیمیه حرانی به ارث برده بود از شیوخ مدینه در رابطه با تخریب قبور بقیع استفتا کرد و در پی آن در شوال سال 1344 هجری قمری حکم به تخریب این قبرستان تاریخی داد. مفتیان مدینه در پی این استفتا برای توجیه اذهان عمومی و اقناع مسلمانان به روایات متمسک شدند تا به عملکرد خود مشروعیت بخشند. این پژوهش در صدد بازبینی ادله و روایاتی است که در این استفتا برای تخریب بقیع بدانها استناد شده است. شواهد علمی بیان‌شده در این نوشتار روشن می‌سازد که مدعاهای مفتیان سعودی برای تخریب این میراث اسلامی بی‌اساس، و فقط برای متقاعد کردن اذهان عمومی بوده است. این نوشتار در پی این است که با استفاده از منابع معتبر اسلامی برخی گزاره‌های استفتا را نقد، و تکریم قبور اولیای الهی را از قرآن و سنت اثبات کند.

کلیدواژگان: آل سعود، بقیع، مدینه، شیخ‌ابن بلیهد،استفتاء، وهابیت.

[1].  سطح 3 حوزه علمیه، جامعة‌الزهرا(س)،            Mahdyar236@gmail.com

 

مقدمه

آثار تاریخی و فرهنگی به‌جامانده از پیشینیان برای همه انسان‌ها فارغ از دین و ملیت و نژاد مهم است. در اسلام نیز اطلاع از سیره و زندگی گذشتگان و عبرت آموختن از سرگذشت آنان بسیار اهمیت دارد. قرآن کریم همواره به تفکر در آثار و زندگی نسل‌های گذشته تأکید، و به پندآموزی از آنان سفارش کرده است. در این میان بقیع در جایگاه اثر تاریخی - فرهنگی به‌جامانده از صدر اسلام می‌تواند نقش پررنگی در شناخت بهتر مردمان آن دوران و نحوه زیست آنها ایفا کند. بدین منظور باید این میراث تاریخی به‌خوبی حفظ و نگهداری شود. سعودیان پس از حمله به حرمین شریفین تمامی بقاع متبرکه بقیع را به دلایل واهی تخریب کردند و زیارت اولیای الهی را ممنوع ساختند. آنها به ‌منظور رسمیت بخشیدن به این اقدام خود به روایات تمسک جستند.

از مهم‌ترین پیشینه‌های تحقیق در این مطلب می‌توان به کتاب  الرد علی الوهابیه از شیخ‌محمدجواد بلاغی و کتاب  عمارة قبور النبی و اهل بیته مشعر الهی از شیخ‌محمد السند و نیز مقالات «تاریخ حرم ائمه بقیع» نوشته آقای محمدصادق نجمی (که در چهار فصل جداگانه در مجله  میقات حج چاپ‌شده است) اشاره کرد. در این کتاب‌ها و مقالات به سیر تاریخی حرم ائمه مدفون در بقیع و نیز به رویدادهایی که پس از این تخریب در ایران به وقوع پیوسته پرداخته‌ شده است.

از آنجا که هر پژوهشی با موضوع ویران‌سازی بقاع متبرکه به جنبه‌ای خاص از این موضوع پرداخته است، این نوشتار در پی این است که با بازخوانی استفتاء شیخ ابن بلیهد تک‌تک دلایلی که مفتیان مدینه در این استفتا برای تخریب بقیع به آن استناد کرده‌اند، نقد کرده و از جنبه‌های مختلف به آنها پاسخ ‌دهد. هدف این پژوهش ابطال تمام ادعاهای مخالفان در تخریب بقیع است. در این پژوهش پس از معرفی جایگاه بقیع در سیره و سنت رسول اکرم به‌نقد ادله و ادعاهای شیخ‌ابن بلیهد و همفکرانش خواهیم پرداخت.

بقیع و جایگاه آن در عصر پیامبر9

جوهری در  صحاح اللغه می‌نویسد: اصل «بقیع» در لغت جایگاهی است که در آن انواع درختان وجود دارد. (جوهری، 1407ق، ج3، ص1187) زبیدی نیز می‌گوید: بقیع از زمین، مکانی پهناور است و بقیع نامیده نمی‌شود، مگر که در آن درختی باشد. (زبیدی، بی‌تا، ج11، ص26) همان ‌طور که بیان شد، بقیع به زمین وسیعی گفته می‌شود که در آن درخت‌های بسیارى وجود داشته باشد. پس شاید دور از انتظار نباشد اگر بگوییم بقیع‌های متعددی در شهر پیامبر وجود داشته است؛ اما زمینی که اصحاب و نوادگان رسول خدا9 را در بر گرفته بقیع غرقد نام داشته است: بقیع غرقد[2]مقبره اهل مدینه است. اصمعی گفته است: «درختان این موضع هنگامی‌که عثمان بن مظعون در آن دفن شد قطع شد؛ پس آنجا به بقیع الغرقد تغییر نام یافت». (ابن سید الناس، 1406ق، ج1، ص398) نیز بقیع را از آن‌جهت غرقد می‌گویند که درختانی از این جنس در آن وجود داشته است. پس از دفن عثمان بن مظعون در این منطقه درختان غرقد به دست صحابه پاک‌سازی‌شد و این مکان بقیع الغرقد نام گرفت. (سمهودی، 1419ق، ج3، ص83)

 قبرستان بقیع از نظر جغرافیایی در جنوب شرقی شهر پیامبر9 قرار گرفته است و فاصله اندکی با مسجد و بارگاه ایشان دارد. این مکان در صدر اسلام خارج از مدینة‌النبی و پشت خانه‌های ساکنان شهر قرار داشت، ولی امروزه به دلیل توسعه شهری در میانه شهر قرار گرفته است. منازل مسکونی در مدینه تا بقیع الغرقد امتداد داشت؛ زیرا منزل عقیل بن ابی‌طالب نزدیک به این مکان بود.

مشخص نیست قبل از اسلام و هجرت پیامبر9 به این شهر مردم مردگان خود را در کدام گورستان دفن می‌کردند؛ ولی پس از هجرت و دفن اصحاب به دست رسول اکرم9 این قبرستان اهمیتى ویژه یافت و با دستور رسول خدا مسلمانان زمین بقیع را از خاروخاشاک پاک‌سازی کردند و در پی دفن اجساد عزیزان خود به تأسی از ایشان برآمدند. (ابن سعد، 1410ق، ج3، ص303؛ سمهودی، 1419ق، ج3، ص83) بدین ترتیب این قبرستان شکل رسمی گرفت.

ساکنان مدینه پس از هجرت از یاران وفادار و دلسوز پیامبر محسوب، و پس از مرگ نیز در قبرستان بقیع به خاک سپرده‌ شده بودند؛ بنابراین این مکان نزد پیامبر ارزشمند بود. از اولین اصحاب مدفون در این قبرستان می‌توان به زرارة بن اسعد و عثمان بن مظعون اشاره کرد که نزد مسلمانان جایگاه والایی داشتند. متون تاریخ گواهی می‌دهد که ده ‌هزار نفر از صحابه و نیز سادات تابعین و همچنین خانواده و نزدیکان نبی اکرم9 در این قبرستان مدفون‌اند. (منقری، بی‌تا، ج3، ص99)

تاریخ‌نویسان مکرراً نقل کرده‌اند که رسول خدا9 شخصاً در بقیع حضور مى‌یافتند و دست به دعا برمی‌داشتند و می‌فرمودند: خدایا، اهل بقیع غرقد را مشمول رحمت خود قرار ده. (ابن شبه، 1399ق، ج1، ص97) همچنین از ابومویهبه، غلام پیامبر9، نقل است که گفت: پیامبر مرا فرمان داد که با ایشان باشم و آن در دل شب بود. پس فرمود: «من مأمور شده‌ام که برای اهل بقیع طلب مغفرت کنم». (همان، ص86) در متون روایی شیعی نیز نقل‌شده است که ایشان هر پنج‌شنبه با اصحاب خود به این مکان مى‌رفتند و برای اهل قبور دعا می‌کردند؛ چنان‌که امام موسی بن جعفر8 فرمودند:

پیامبر9 غروب هر پنج‌شنبه با اصحاب خود به بقیع می‌رفت و می‌فرمود: سلام بر شما اهل خانه‌های قبور (سه مرتبه) و می‌فرمود: «خدای شما را رحمت کند (سه مرتبه)». (ابن قولویه، بی‌تا، ج1، ص334)

علاوه بر دعا و طلب مغفرت، تبیین جایگاه مدفونان و مقام آنها نزد خداوند توسط پیامبر نشان از مراتب بالای این مکان مقدس و اهل آن دارد. همچنین پیامبر پس از حضور در بقیع فرمودند: «از این مقبره هفتاد هزار تن بدون حساب وارد بهشت مى‌شوند و صورت‌هایشان مانند شب چهارده می‌درخشد». (ابن شبه، 1399ق، ج1، ص92) بنابراین می‌توان گفت بقیع از دیدگاه پیامبر اسلام9 جایگاه و منزلت والایى داشته است. آن حضرت در زمان‌های مختلف آنجا حضور می‌یافتند و به ‌منظور نشان دادن اهمیت این مکان صحابه را نیز با خود همراه می‌کردند. به نظر می‌رسد پیامبر با این کار می‌خواستند حضور در بقیع و احترام به آن سنت شود و به نسل‌های بعد منتقل شود.

بازخوانی یک فتوا

شیخ‌عبدالله بن سلیمان بن سعود بن سالم محمد بن بلیهد الخالدی در سال 1284 قمرى در منطقه الدرعاء در شهر القصیم در نجد به دنیا آمد. او قرآن را نزد پدرش آموخت و علوم حدیث را نزد سایر علما فرا گرفت و به تدریس و تبلیغ مشغول شد. ابن بلیهد در سال 1341 قمرى به عنوان قاضی منصوب شد. ملک عبدالعزیز پس از تسلط بر حجاز او را به عنوان قاضی‌القضات مکه گمارد. (ابن عبداللطیف، 1392ق، ج1، ص226)

 مبانی فکری آل سعود ریشه در آموزه‌های ابن تیمیه حرانی دارد که تبرک، زیارت قبور، گریه بر اموات و مانند اینها را از مصادیق شرک می‌داند. مفتیان رشد‌یافته در مکتب ابن تیمیه، مانند ابن بلیهد، در صدد از بین بردن فرهنگ اسلامی و مبارزه با آن در پوشش مبارزه با شرک بوده‌اند. آل سعود در سال 1344 قمرى پس از استقرار بر حجاز بر آن شدند که اعتقادات خود را در جامعه استوار سازند، اما دریافتند که نمی‌توان با اعمال زور و خشونت اندیشه‌های خود را برای همیشه بر ذهن و زندگی مردم تحمیل کنند. در نتیجه به ‌منظور نشان دادن پیوند ظاهری عقایدشان با قرآن و سنت پیامبر از علمای دینی برای تثبیت باورهای خود بهره جستند. به همین منظور قاضی‌القضات مکه، شیخ‌عبدالله  بن بلیهد، مأموریت یافت که یکی از مهم‌ترین عقاید سعودیان، یعنی تخریب بارگاه‌ها و اماکن زیارتی را به سرانجام برساند. او در رمضان همین سال وارد مدینه شد و با استفتائی از علمای این شهر توانست حکم انهدام بقعه‌های بقیع را بگیرد و اندکی بعد- یعنی در هشتم شوال 1344 قمرى- یکی از مهم‌ترین مکان‌های تاریخی و فرهنگی مسلمانان را با خاک یکسان کند.

  1. متن سؤال شیخ بن بلیهد

علمای مدینه، که خداوند دانش و فهم آنان را افزون کند، درباره ساختن بنا بر روی قبور و تبدیل آنها به مسجد چه نظری دارند؟ آیا این کار جایز است یا خیر و اگر جایز نیست و به‌شدت از آن نهی شده، آیا تخریب آن بناها و جلوگیری از اقامه نماز در کنار آن [قبور] واجب است؟ و اگر این بناها در محل وقف عام، مانند بقیع، ساخته‌ شده و مانع از بهره‌برداری کامل از محل‌های ساخت بنا باشد، آیا مصداق غصب محسوب می‌شود و باید به ‌منظور جلوگیری از پایمال ‌شدن حقوق استفاده‌کنندگان، آن بناها تخریب شود؟ و... (روزنامه ام‌القری، عدد 69، 17 شوال 1344ق)

  1. پاسخ علمای مدینه

ساختن بنا بر روی قبور - با توجه‌ به صحت احادیث وارده در منع آن - بنا بر اجماع ممنوع است؛ ازاین‌رو بسیاری از علما بر وجوب تخریب آنها فتوا داده‌اند و در این‌ باره به حدیث [امام] علی - رضی‌الله عنه - استناد کرده‌اند که خطاب به ابوالهیاج می‌گوید: آیا تو را برانگیزم به آنچه پیامبر خدا9 مرا بدان برانگیخت؟ اینکه هیچ تندیس و تمثالی را بر جا نگذاری و همه را نابود کنی و هیچ قبر برافراشته‌ای را باقی نگذاری و همه را صاف کنی.‌

و اما تبدیل مقبره‌ها به مسجد و نماز خواندن و روشن کردن چراغ در آنها ممنوع است، بنا بر حدیث ابن عباس که از قول پیامبر خدا9 آورده است: خداوند زنانی را که به زیارت قبرها می‌روند و کسانی را که قبرها را مسجد می‌کنند و در آن چراغ می‌افروزند لعنت کند.... (همان)

  1. حکم ساخت بنا بر روی قبور و تبدیل آن به مسجد

شیخ‌ابن بلیهد در سطر نخست متن خود از علمای مدینه می‌پرسد: علما درباره ساختن بنا بر روی قبور و تبدیل آنها به مسجد چه نظری دارند؟ آیا این کار جایز است یا خیر؟

الف) جواز ساختن مسجد بر روی قبور در قرآن

واضح‌ترین دلیل بر رد ادعای علمای مدینه در این باره آیه مبارکه سوره کهف است:

(وَکَذَلِکَ أَعْثَرْنَا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُوا أَنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ وَأَنَّ السَّاعَةَ لَا رَیْبَ فِیهَا إِذْ یَتَنَازَعُونَ بَیْنَهُمْ أَمْرَهُمْ فَقَالُوا ابْنُوا عَلَیْهِمْ بُنْیَانًا رَبُّهُمْ أَعْلَمُ بِهِمْ قَالَ الَّذِینَ غَلَبُوا عَلَى أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِدًا). (کهف: 21)

و اینچنین مردم را متوجه حال آنها کردیم تا بدانند وعده (رستاخیز) خداوند حق است و در پایان جهان و قیام قیامت شکی نیست، در آن هنگام که میان خود در این باره نزاع می‌کردند: گروهی می‌گفتند بنائی بر آن بسازید (تا برای همیشه از نظر پنهان شوند و از آنها سخن نگویید که) پروردگارشان از وضع آنها آگاهتر است (ولی آنها که از رازشان آگاهی یافتند و آنرا دلیلی بر رستاخیز دیدند) گفتند ما مسجدی در کنار (مدفن) آنها می‌سازیم (تا خاطره آنها فراموش نشود).

بر خلاف پاسخ مفتیان مدینه به استفتاى ابن بلیهد، خداوند در سوره کهف صراحتاً فرموده است که افرادی در محل دفن اصحاب‌ کهف مسجد ساخته و آنجا را به مکانی برای عبادت تبدیل کرده‌ بودند. طبق ظاهر آیه، درخواست ساخت مسجد در مقابل خواست کسانی بوده است که اصرار بر ساختن بنایی ساده بر روی این قبور داشته‌اند. از آنجا که مسجد محل رفت‌وآمد و تجمع یکتاپرستان برای عبادت خداوند است، این امر به‌خوبی نشان می‌دهد که ساخت مسجد بر جایگاه قبور اولیای الهی باعث زنده ‌ماندن نام و یاد آنان طی سال‌های متمادی می‌شود.

طبق این آیه از قرآن، ساخت مسجد بر روی قبور صالحان نه‌تنها رد نشده، بلکه این آیه ادعای کسانی که طرفدار بزرگداشت قبور اولیاى الهی هستند را نیز ثابت می‌کند. مفسران اهل سنت نیز با تفسیر این آیه نظر مفتیان مدینه را رد می‌کنند. نیشابوری، از علمای اهل سنت، می‌نویسد:

کسانی که‌رأی آنها بر گروه دیگر غالب شد یکتا پرستان بودند و آنها تصمیم گرفتند که مسجدی بر قبور اصحاب‌ کهف بسازند تا یکتا پرستان در آن نماز خوانده و به محل دفن آنها تبرک بجویند. اولویت کار یکتا پرستان در این ساختنِ بنا به ‌خاطر حفظ تربت و آثار آنها بوده است. (حاکم نیشابوری، 1416ق، ج4، ص411)

طبری نیز، از علمای بنام اهل سنت، در تفسیر خود ذیل این آیه می‌نویسد:

مشرکین می‌گفتند ما بر روی قبر آنها بنایی می‌سازیم و در آنجا خدا را عبادت می‌کنیم؛ زیرا آنان اجداد ما می‌باشند. یکتا پرستان گفتند: اصحاب‌کهف از ما هستند و ما بر آنان سزاوارتریم و بر روی قبر آنان مسجدی می‌سازیم، در آنجا نماز می‌خوانیم و خدا را عبادت می‌کنیم. (طبری، 1422ق، ج15، ص217)

همان ‌طور که نیشابوری نوشته است، مسلمانان در مسجدی که بر روی قبور بزرگان می‌سازند قصد پرستش و برپایی نماز برای غیر خدا را ندارند؛ زیرا در آن مکان انسان‌های پاک آرمیده‌اند و آنها امید دارند خداوند به‌خاطر آبروی اولیای الهی دعاهایشان را مستجاب کند.

ب) جواز ساختن بنا بر بیوت اهل بیت از سوره نور

خداوند در سوره نور می‌فرماید: (فِى بُیُوت أَذِنَ اللهُ أَن تُرْفَعَ وَ یُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ یُسَبِّحُ لَهُ فِیهَا بِالْغُدُوِّ وَ الآصَالِ). (نور: 36)

(این چراغ پر فروغ) در خانه‌ هایی قرار دارد که خداوند اذن فرموده دیوارهای آن را بالا برند (تا از دستبرد شیاطین و هوسبازان در امان باشد) خانه‌ هایی که نام خدا در آن برده شود و صبح و شام در آن تسبیح گویند.

پس از نزول این آیه رسول خدا9 معنای «بیوت» و مصداق آن را تبیین و روشن کرد. در تفاسیر اهل سنت ذیل این آیه شریفه آمده است: رسول خدا9 این آیه را تلاوت فرمود (آیه 36 سوره نور). شخصى پرسید: این کدام خانه‌هاست؟ پیامبر فرمود: «خانه‌های پیامبران». ابوبکر پرسید: آیا خانه فاطمه هم از همان خانه‌هاست؟ پیامبر فرمود: «بلی، از بر‌ترین آن است». (سیوطی، بی‌تا، ج6، ص203؛ آلوسی، 1415ق، ج9، ص367) بنابراین طبق فرموده پیامبر روشن است که منزل امیرالمؤمنین علی7 برتر از منازل انبیاست و باید آن را گرامی داشت.

در معنای «ترفع» نیز روایات بسیارى وارد شده است. مجاهد و ابن عباس در معنای این کلمه گفته‌اند: منظور ساختن بنا و بالا بردن آن است. ضحاک و حسن بصری نیز گفته‌اند: معنای این کلمه گرامی داشتن و محترم دانستن این خانه‌هاست. (ابوحیان، 1420ق، ج8، ص‌48؛ ابن جوزی، 1422ق، ج3، ص298) به هر ترتیب اگر هر کدام از این معانی را برای (أَن تُرْفَعَ) در نظر بگیریم، چه ساختن بنا و چه گرامی داشتن آن، تخریب بقعه‌ها و با خاک یکسان کردن قبور اهل بیت در بقیع با هیچ‌ کدام از این معانی سازگار نیست؛ به تعبیر دیگر هنگامی که طبق آیه 21 سوره‌ کهف ساختن مسجد بر آرامگاه صالحان امری جایز باشد و طبق آیه‌ 36 سوره‌ نور مکان‌هایی که نام خدا در آن یاد می‌شود باید ارجمند شمرده شود پیداست که بقعه‌های اهل بیت نیز باید محترم شمرده شود؛ زیرا این بقعه‌ها محل عبادت خداوند و تعظیم شعائر الهی هستند. قرطبی در معنای مسجد می‌گوید: «به هر مکانی که در آن عبادت خداوند و سجده برای او وجود داشته باشد مسجد گفته می‌شود». (قرطبی، 1384ق، ج2، ص78) بنابراین تخریب بیت حضرت زهرا3 و دار عقیل - که در آن اهل بیت پیامبر و نیز شخصیت‌های برجسته اسلام مدفون‌اند - به لحاظ هتک حرمت به محل عبادت خداوند عملى ضد قرآنی است که با روایات و تفاسیر و تمام آموزه‌های اسلامی منافات دارد.

ج) سنت پیامبر و صحابه در ساخت بنا بر قبور

آیات قرآن از طرف خداوند نازل شده و تفسیر و تبیین آن به عهده رسول خداست. خداوند در سوره نحل می‌فرماید:

(بِالْبَیِّنَاتِ وَالزُّبُرِ وَأَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ). (نحل: 44)

تا از دلایل روشن و کتاب (پیامبران پیشین) آگاه شوید و بر تو نیز قرآن را نازل کردیم تا آنچه را که به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن‌سازی شاید اندیشه کنند.

بنابراین ضروری است که قول و رفتار و گفتار پیامبر، همانند آیات قرآن، برای انجام اعمال مسلمانان حجت باشد. قرطبی می‌گوید: «سنت پیامبر 9 - شامل گفتار و سیره - مانند وحی منزل است در عمل ‌کردن». (قرطبی، 1384ق، ج17، ص85) با توجه‌ به این مطالب، اگر به سنت و سیره پیامبر اکرم9 نگاهی بیندازیم، می‌بینیم که تاریخ‌نویسان به‌وفور ذکر کرده‌اند که پیامبر پس از غسل و کفن عثمان بن مظعون بین دو چشمان او را بوسید؛ سپس ایشان را در بقیع به خاک سپرد و سنگ بزرگی بالای قبرش گذاشت و فرمود: این سنگ را می‌گذارم تا قبر برادرم را بشناسم و هر کس از خانواده‌ام که وفات کرد را کنار او به خاک بسپارم. پیامبر9 جناب ابراهیم پسر خود را کنار ایشان دفن کرد. (سمهودی، 1419ق، ج3، ص84؛ ابن اثیر، 1417ق، ج2، ص33؛ بری، 1403ق، ج1، ص104)

این امر میان امت‌های گذشته نیز رواج داشت. حضرت یعقوب پس از وفات همسر خود، راحیل، روی قبر ایشان سنگی قرار دادند که به گفته ابن کثیر تا امروز (تا زمان ابن کثیر) به مقبره راحیل معروف است. (ابن کثیر، 1403ق، ج1، ص197) در آن دوران بعضی کسانی که شأن اجتماعی داشتند، مانند جناب فاطمه بنت اسد، در منازل شخصی دفن می‌شدند که در سطور بعدی به آنان خواهیم پرداخت؛ اما به نظر می‌رسد اصحابی که در مکان عمومی، مانند بقیع، به خاک سپرده می‌شدند نیز قبرشان ناشناخته و هم‌سطح زمین نبود. دور از انتظار نیست که گفته شود اگرچه در آن زمان ساخت بنا و بقعه به شکل کنونی بر روی قبور متداول نبود، با توجه ‌به جایگاه عثمان بن مظعون نزد پیامبر و گذاشتن سنگ بر روی قبر ایشان برای شناخت محل دفن و زیارت او توسط نبی اکرم9 این عمل نوعی تکریم محسوب می‌شود؛ بنابراین می‌توان با تأسی از سنت پیامبر قبور اولیای الهی را نیز احترام کرد.

همچنین سیره حضرت زهرا3 در جایگاه دختر پیامبر خاتم و نیز شخصیت بزرگ اسلامی درخور توجه است. ایشان قبر عموی شهید خود جناب حمزه را زیارت، و آن را تعمیر، و با سنگ علامت‌گذارى کرده بودند. (ابن شبه، 1399ق، ج1، ص132) اگرچه در آن دوران ساخت بقعه و مسجد بر روی قبور به سبک امروزی و با معماری اسلامی مرسوم نبود، عنایت حضرت زهرا3 به قبر عموی خود و توجه به بازسازی آن نشان‌دهنده احترام به قبر بزرگان است. علاوه بر این اصحاب پیامبر 9 نزد اهل سنت جایگاه ویژه‌ای دارند. طبق عقیده آنان تمامی صحابه بهشتی‌اند.[3](ابن‌ حجر هیتمی، 1417ق، ج2، ص308) ‌آنها طبق این اعتقاد، قاعده‌ای به نام عدالت صحابه را پایه‌گذاری کردند که بر مبنای آن قول و فعل تمام صحابه حجت است و قبول آن برای تمام مسلمانان لازم است. (ابن حجر، عسقلانی، 1415ق، ج1، ص162)

با رجوع به سنت صحابه در کتب تاریخی درمی‌یابیم اولین کسانی که بر روی قبر رسول خدا9 حائط و دیوار ساختند و سنگ بنای بارگاه ایشان را پایه‌گذاری کردند عمر  بن خطاب و عایشه بودند. گویا علت ساخت دیوار جلوگیری از برداشتن بی‌رویه‌ خاک قبر پیامبر اکرم9 توسط مردم بوده است که نشان‌دهنده جایگاه والای قبر پیامبر اکرم9 و زیارت و تبرک نزد مسلمانان است. طبعاً قصد آنها از انجام این کار تکریم قبر پیامبر بود و هیچ‌ کدام از صحابه یا همسران پیامبر معترض این کار نشدند. (سمهودی، 1419ق، ج2، ص109و 111؛ صالحی شامی، 1414ق، ج12، ص51) به هر روی در سال‌های بعد این دیوار مرمت شد و زمینه‌ای برای ساخت بارگاه برای پیامبر در قرون بعدی پدید آورد؛ بنابراین به نظر می‌رسد این امری متداول بین مردم آن زمان بوده است.

همچنین کم نبوده‌اند اصحابی که بر قبر یکدیگر مسجد مى‌ساختند و در آنجا به عبادت مى‌نشستند. صفدی در کتاب خود می‌نویسد: «ابوبصیر، از یاران رسول خدا9، از دنیا رفت. پس ابوجندل او را در جای خود دفن کرد و بر او نماز خواند و مسجدی بر او بنا کرد». (صفدی، 1420ق، ج10، ص108) سمهودی و ابن شبه نمیری نیز نوشته‌اند: «هنگامی که عقیل بن ابی‌طالب در منزلش چاهی حفر می‌کرد با سنگی مواجه شد که بر روی آن نوشته شده بود: قبر ام حبیبه دختر صخر بن حرب. عقیل آن چاه را پر کرد و بنایی روی آن سنگ ساخت». (ابن شبه، 1399ق، ج6، ص119؛ سمهودی، 1419ق، ج3، ص295) محمد بن اسماعیل بخاری نیز در کتاب خود می‌نویسد: «آن‌گاه که حسن بن حسن بن علی7 از دنیا رفت همسرش قبه‌ای بر قبر او بنا کرد و آن را بالا برد». (بخاری، 1422ق، ج2، ص88)

واضح است که شیخ‌ابن بلیهد از نظر اعتقادی نمی‌تواند قاعده عدالت صحابه و حجیت سنت آنان را نپذیرد. طبق مدارک نقل‌شده اصحاب و خاندان پیامبر، مانند جناب عقیل، بر روی قبور بنا و مسجد می‌ساختند.

  1. ادعای غصبی بودن زمین استفاده‌شده در ساخت بارگاه‌ها و گنبدهای بقیع

ابن بلیهد در جایی دیگر از سؤال خود تلاش مى‌کند با برچسب غصب زمین و با ادعای کمبود فضای کافی در بقیع بتواند حکم تخریب بقعه‌ها و گنبدها را بگیرد؛ اما باید دید غصب در لغت به چه معناست و آیا بارگاه اهل بیت: شامل این امر می‌شود یا نه؟

صاحب بن عباد، ابن منظور و خلیل بن احمد فراهیدی می‌گویند: غصب یعنی چیزی را با ظلم و زور از کسی گرفتن. (صاحب بن عباد، بی‌تا، ج1، ص397؛ ابن منظور، 1414ق، ج1، ص648؛ فراهیدی، بی‌تا، ج4، ص374) جوهری نیز گرفتن چیزی با ظلم را مصداق غصب می‌داند. (جوهری، 1407ق، ج1، ص194) بنابراین گرفتن یک چیز با ظلم و زور غصب محسوب می‌شود؛ در حالی که هیچ یک از مورخان گواهی نداده‌اند که مکان‌های متبرکه و قبور اهل بیت در بقیع با زور و ظلم تصرف شده و در محل غصبی قرار گرفته‌اند.

افزون بر این در صدر اسلام مرسوم بوده است که بزرگان و اشخاصی که جایگاه اجتماعی داشتند در منازل شخصی خویش یا دیگران دفن می‌شدند؛ به طوری که حضرت عبدالله بن عبدالمطلب، پدر گرامی رسول اکرم9، در دارالنابغه دفن شدند. (ابن جوزی، 1412ق، ج2، ص244؛ ابن شبه، 1399ق، ج1، ص116) افزون بر این به خاک سپردن بدن مطهر رسول‌الله9 در منزل شخصی خویش؛ و درخواست دفن ابوبکر و عمر بن خطاب در منزل پیامبر و قبول این درخواست از سوی عایشه مدعای ما را به اثبات می‌رساند. (ابن کثیر، 1403ق، ج7، ص138) بنابراین دفن اشخاص پس از مرگ در منازل شخصی امری فراگیر بوده است.

طبق شهادت تاریخ، عقیل در مدینه خانه‌ای بزرگ داشت. (بری، 1403ق، ج2، ص40). گفتنى است قبور هر چهار ائمه شیعه: در دارالعقیل قرار دارد. دار عقیل همان مکانی است که رسول خدا9 کنار آن مى‌ایستادند و برای اهل بقیع طلب مغفرت می‌فرمودند؛ زیرا دعا در آنجا را مستجاب می‌دانستند. (سمهودی، 1419ق، ج3، ص83) ابتدا در این مکان حضرت فاطمه بنت اسد به دست نبی اکرم9 دفن شدند. سپس عباس عموی پیامبر، و پس از آن امام حسن مجتبی7، و بعدها سه امام دیگر از اهل بیت در این مکان مقدس به خاک سپرده شدند. (همان، ج2، ص‌85)

پس می‌توان گفت محل دفن اهل بیت در منطقه عمومی بقیع نبود که بتوان ادعای غصب زمین و حرمت ساخت بنا در این مکان را کرد. علاوه بر این، اهل بیت در خانه‌ای دفن شدند که طبیعتاً دیوار و سقف داشته است. پس محل دفن آنها از ابتدا دارای بنا بود و این بنا چیزی نبود که در قرون بعدی ساخته شده باشد؛ بنابراین نمی‌توان ادعا کرد که از زمین‌های وقف عام برای ساخت مقابر آنها استفاده شده است، بلکه طبق گواهی ناقلان، مشهد آن بزرگواران کاملاً داخل دار عقیل و ملک شخصی بود و از حدود آن فراتر نرفت؛ بنابراین ادعای شیخ‌ابن بلیهد در این باره نیز کاملاً مردود است.

  1. ادعای اجماع علما بر جایز نبودن ساخت بنا بر قبور

علمای مدینه در پاسخ به سؤال شیخ‌ابن بلیهد گفته‌اند: ساختن بنا بر قبور با توجه ‌به احادیث وارده در منع آن بنا بر اجماع ممنوع است؛ ازاین‌رو بسیاری از علما بر وجوب تخریب آن فتوا داده‌اند. (روزنامه ام‌القری، عدد 69، 17 شوال 1344ق)

در ابتدا باید دید به‌راستی معنای اجماع چیست؟

فخر رازی در معنای اصطلاحی اجماع می‌گوید:

در اصطلاح علما اتفاق‌ نظر اهل حل‌وعقد امت محمد9 در یکی از امور است و منظور از اتفاق‌ نظر اشتراک در عقیده و گفتار یا فعل است... و منظور از اهل حل‌وعقد مجتهدین در احکام شرعی است. (فخر رازی، 1418ق، ج4، ص20)

بنابراین طبق این تعریف، هماهنگی و اتفاق نظر علما در یک امر از امور دینی برای تحقق اجماع ضروری است.

نگارنده این متن برای دریافت صحت این ادعا در کتب فقهی اهل سنت، که مربوط به مسائل اجماعی آنان است، تفحص کرده است. بدین منظور به کتاب  اجماع تألیف ابن منذر نیسابوری (متوفی 319ق) و همچنین کتاب  الإقناع فی مسائل الإجماع نوشته ابن القطان (م. 628ق) مراجعه کردیم و هیچ مدرکی دال بر اجماع علمای مسلمان در باب تخریب قبور و بارگاه بزرگان نیافتیم، بلکه با کاوش در کتب فقهی دریافتیم که نقیض ادعای علمای مدینه در این کتاب‌ها موجود است.

ابن عابدین، از علمای اهل سنت، می‌گوید: «در جامع الفتوی اهل سنت آمده است که اگر میت از بزرگان اسلام، علما و یا سادات باشد، احداث بنا بر قبر او نه‌تنها حرام نیست، بلکه کراهت نیز ندارد». (ابن عابدین، 1412ق، ج2، ص237) هیتمی نیز می‌گوید: «غزالی بنای بر قبور علما، بزرگان و سایر صالحین را جایز می‌داند و این جواز به دلیل احترام و اکرام آنان است». همچنین ابن رفعه در این باب می‌گوید: «ساخت بنا بر قبور بزرگان و صالحین مستحب است». (ابن حجر هیتمی، بی‌تا، ج2، ص16)

سایر علمای اهل سنت، مانندعبدالرحمن الجزیری (1424ق، ج1، ص487) و محمد بن احمد علیش (1409ق، ج1، ص517)، نیز اگرچه ساخت بنا بر قبور بزرگان را مستحب ندانسته‌اند، آن را تحریم نیز نکرده‌اند و دست‌ کم آن را مکروه دانسته‌اند و فتوا به تخریب قبور نیز نداده‌اند.

بدین لحاظ با بررسی‌های صورت‌گرفته روشن شد که مدعای علمای مدینه در پی استفتاى شیخ‌ابن بلیهد از آنان در باب تخریب بقعه‌ها و بارگاه‌های بزرگان در قبرستان بقیع ثابت نیست و نه‌تنها اجماعی در این باره بین علمای مسلمان درنگرفته، بلکه عده‌ای از آنان صراحتاً بنا بر قبور بزرگان و صالحان را جایز می‌دانند.

سؤال نگارنده از علمای مدینه و همفکران آنان این است که به‌راستی اگر اجماعی در تخریب قبور بزرگان وجود دارد، «چرا گنبد و بارگاه پیامبر تخریب نشده است؟» جواب این سؤال در پاسخ بن باز، از مفتیان حکومت سعودی، به‌روشنی قابل‌درک است. از بن باز درباره گنبد قبر پیامبر9 سؤال شد که چرا آن را از بین نمی‌برند؟ او در جواب گفت که آل سعود این کار را از ترس فتنه ترک کرده است. (بن باز، بی‌تا، ص61) این اعتراف به‌خوبی روشن می‌سازد که علما و عموم مسلمانان نه‌تنها با تفکر آل سعود همگام نیستند، بلکه مخالف تخریب آثار بزرگان نیز هستند.

  1. استناد به حدیث ابوالهیاج اسدی برای تخریب قبور بقیع

علمای مدینه در ادامه پاسخ خود به حدیثی از ابوالهیاج اسدی استناد مى‌کنند و این روایت را دلیلی بر نامشروع بودن سازه‌های موجود بر روی قبور و وجوب انهدام آن می‌دانند.

اصل روایت

حدّثنا یحیى بن یحیى وأبوبکر بن أبى شیبة وزهیر بن حرب، قال یحیی: أخبرنا وقال الآخران: حدّثنا وکیع، عن سفیان، عن حبیب ابن أبى ثابت، عن أبى وائل، عَن أَبى اَلهیاجِ الأَسدِیِّ أنّه قال لى عَلِیٌّ7: أَلاَ أَبْعَثَکَ عَلَی مَا بَعَثَنِی عَلَیْهِ رَسُولُ اللهِ9 لاَ تَدَعْ تِمْثالاً إلاَّ طَمَستَهُ ولا قَبْراً مُشرِفاً إِلَّا سَوَّیْتَهُ. (مسلم بن حجاج، 1416ق، ج2، ص666)

ابوالهیاج اسدی می‌گوید: امیرمؤمنان به من فرمودند: آیا تو را به همان کاری که رسول خدا من را به آن مأمور فرمودند نفرستم؟ هیچ تصویری را باقی مگذار، مگر آنکه آن را پوشانده باشی و هیچ قبری را باقی مگذار، مگر آنکه آن را هموار کرده باشی.

ظاهر این روایت نشان‌دهنده این است که این واقعه «در صورت صحت» در زمان حکومت رسول‌الله نبوده است؛ زیرا امیرالمؤمنین علی7 به ابوالهیاج امر می‌کند؛ بنابراین احتمال می‌رود که زمان وقوع این حدیث در خلافت امیرالمؤمنین علی7 و سال 35 هجری به بعد باشد. در نتیجه اگر فرض را بر صحت این روایت بگیریم، این سؤال پیش می‌آید که به‌راستی اگر تخریب قبور و با خاک یکسان کردن آن سنت رسول خدا بود و امیرالمؤمنین علی به آن امر مى‌کردند، چرا سه خلیفه دیگر، که سال‌ها بر مسلمین حکومت کردند، در این باره سکوت کردند و هیچ اقدامی انجام ندادند؟

الف) بررسی سندی روایت

اگرچه این حدیث در کتاب  صحیح مسلم، که از معتبرترین کتب نزد اهل سنت است، موجود است، این امر ما را از بررسی سند روایت بی‌نیاز نمی‌کند؛ زیرا طبق عقیده بعضی علمای رجالی در صحیحین راویان کذاب نیز وجود دارند که روایت را از اعتبار خارج می‌سازند.

محمد ناصرالدین البانی، یکی از مهم‌ترین علمای رجالی اهل سنت، درباره ادعای صحت تمام روایات صحیحین می‌گوید:

 ... پس می‌گویم این شذوذات در این حدیث و ده‌ها حدیث دیگر دلالت می‌کند بر جهل بعضی تازه‌کارهای بی‌تجربه که بر  صحیح بخاری و  صحیح مسلم تعصب کورکورانه دارند و قاطعانه می‌گویند هرچه در  صحیح بخاری و  صحیح مسلم وجود دارد صحیح است. (البانی، بی‌تا، ج6، ص93)

 بن باز، از مفتیان سعودی، معتقد است در کتاب  صحیح مسلم اسرائیلیات باطل وجود دارد. (بن باز، بی‌تا، ج25، ص70)

 این ادعاهاى علمای تراز اول وهابیان نشان می‌دهد که طبعاً نمی‌توان به کل محتویات این کتب اعتماد کرد و آن را بدون اشکال دانست. پس باید سند روایت را بررسی کنیم تا هر یک از راویان و میزان اعتبار آنان در نقل حدیث نزد علما را بشناسیم و سپس به آن حدیث اعتماد کنیم:

یک- وکیع بن جراح رواسی

خطیب بغدادی در کتاب خود نقل کرده است که وکیع بن جراح شراب می‌نوشیده است: «او ده رطل غذا می‌خورد و سپس برای او مشکی می‌آوردند که در آن پانزده کیلو شراب بود. پس، ‌از آن مقداری که دوست داشت می‌نوشید و سپس آن را جلوی خویش قرار مى‌داد و ایستاده نماز می‌خواند. هر زمان که دو رکعت می‌خواند یا بیشتر یا یک‌ رکعت، دوباره از آن می‌نوشید تا اینکه مشک را خالی می‌کرد». (خطیب بغدادی، 1422ق، ج15، ص647) همچنین او در نقل روایت الفاظ را تغییر می‌داد و نقل به معنا می‌کرد. (ابن حجر عسقلانی، 1415ق، ج11، ص131)

دو- سفیان ثوری

بنا بر گزارش علمای رجال اهل سنت سفیان ثورى مدلس بوده است. ابن حجر عسقلانی درباره او می‌نویسد: «ابن مبارک گفته است که به سفیان روایتی را گفتم. پس به نزد او آمدم، در حالی ‌که در سند این روایت تدلیس کرده بود. وقتی ‌که من را دید خجالت کشید و گفت: از این به بعد از تو روایت می‌کنم». (همان، ج4، ص115) ذهبی نیز درباره او می‌گوید: «او از راویان ضعیف تدلیس می‌کرد». (ذهبی، 1382ق، ج2، ص169)

سه- حبیب بن ابی‌ثابت

حبیب بن ابى‌ثابت نیز مدلس بوده است؛ چنان‌که ابن خزیمه و ابن حبان او را مدلس می‌دانسته‌اند. ابن عون از احادیث او چشم‌پوشی می‌کرد. عقیلی می‌گوید: او روایاتی دارد که نمی‌توان آنها را پذیرفت. (ابن حجر عسقلانی، 1415ق، ج2، ص179)

چهار- ابووائل

ابووائل از طرفداران عثمان بود. او گفته است: عثمان نزد من از علی7 محبوب‌تر است. همچنان او از کارگزاران ابن زیاد بر بیت‌المال بود. (ذهبی، 2003م، ج2، ص942) ابن قتیبه می‌گوید: او شراب می‌نوشیده و لباس مطلا نیز بر تن می‌کرده است. (دینوری، 1992م، ج1، ص449)

واضح است روایتی صحیح است که در آن راوی مدلس وجود نداشته باشد؛ بنابراین هر روایتی که در آن راوی مدلس وجود داشته باشد از اعتبار خارج است. علاوه بر این علمای اهل سنت نه‌تنها روایت این‌چنینی را پذیرفتنى نمی‌دانند، بلکه تدلیس را برادر دروغ، و آن را از گناهان کبیره به ‌حساب می‌آورند. (خطیب بغدادی، 1422ق، ج3، ص287)

ب) بررسی دلالی این روایت

در کتب لغت، «مشرف» از ماده «شرف» گرفته ‌شده است. زبیدی در  تاج العروس می‌گوید: شرف به معنای بلندی است و مجازاً به کوهان شتر نیز شرف می‌گویند. (زبیدی، بی‌تا، ج23، ص493) علاوه بر این در ادبیات عرب فعل «سویته» از ریشه «تسویه» گرفته‌ شده است که بر دو وجه استعمال می‌شود:

یک - فعل متعدى به یک مفعول باشد؛ مانند قول الله تعالی: (فَإِذا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِى فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ)؛  «هنگامی‌که کار آن را به پایان رساندم و در او از روح خود [یک روح شایسته و بزرگ] دمیدم همگى براى او سجده کنید». (حجر: ۲۹)

دو- فعل متعدى به دو مفعول باشد؛ یعنى یک مفعول بدون حرف جر و دیگرى باواسطه حرف جر بیاید؛ مانند فرمایش خداوند سبحان: (إِذْ نُسَوِّیکُمْ بِرَبِّ الْعالَمِینَ)؛  «چون شما را با پروردگار عالمیان برابر می‌شمردیم». (شعراء: 98)

در اولی، تسویه وصف است، قائم بر یک شىء، نه به قیاس با دیگرى؛ اما در دومى با شی‌ء دیگر مقایسه می‌شود. به نظر می‌رسد «سویته» در این روایت از نوع اول باشد؛ لذا در آن تسویه به دلیل یک‌مفعولی بودن در حدیث به ملاحظه خودش معنا می‌شود، نه در مقایسه با چیز دیگرى مانند زمین.

با روشن شدن معنای این دو کلمه مهم مشخص است که روایت درباره کیفیت خود قبر سخن می‌گوید، نه چیز دیگری؛ بنابراین طبق این معنا چنین به دست می‌آید که باید هر ناهمواری و برآمدگی‌اى صاف و یکدست شود و قبر مسلمانان مسطح باشد و مانند کوهان شتر نباشد.

افزون بر این دانشمندان و علمای اهل سنت در نظرات خود درباره این حدیث همین امر را تأیید می‌کنند. قرطبی در تفسیر خود ذیل این روایت می‌نویسد: چیزی که مأمور به از بین ‌بردن آن شده‌ایم ارتفاعی است که همراه با تسنیم قبر باشد؛ به ‌عبارت ‌دیگر اگر قبری به ‌صورت پشت ماهی محدب، و مانند کوهان شتر بلند باشد، موظف به حذف آن هستیم. (قرطبی، 1382ق، ج10، ص380)

نووی، یکی از شارحان صحیح مسلم، نیز می‌گوید: «مستحب آن است که قبر از زمین بیش از یک وجب بالاتر و به ‌صورت کوهان شتر نباشد، بلکه سطح آن صاف و یک وجب از زمین بالاتر باشد». (نووی، 1392ق، ج7، ص36) قسطلانی نیز می‌گوید:

 مستحب در مورد قبور آن است که سطحش صاف باشد و جایز نیست این مستحب را به‌ این‌ علت که علامت روافض (شیعیان) شده است ترک کنیم و منافاتی بین صاف بودن سطح قبر و روایت ابی‌الهیاج نیست...؛ زیرا مقصود حضرت صاف کردن قبر با زمین نیست، بلکه مقصود صاف کردن روی آن است و این با جمع بین اخبار به دست می‌آید. (قسطلانی، 1323ق، ج2، ص477)

روشن شد که تسویه در این روایت کیفیت ظاهری قبر و چگونگی قرار گرفتن آن را بیان می‌کند و علمای سرشناس اهل سنت نیز همین مراد از این کلمه را متوجه شده‌اند. حتی اگر تسویه را بنا بر ادعای شیخ‌ابن بلیهد و همفکران ایشان دومفعولی در نظر بگیریم، باز طبق عقیده تمام فقهای اهل سنت با خاک یکسان کردن قبر و مساوی قرار دادن آن با زمین جایز نیست و مستحب است که قبر به ‌اندازه یک دهانه یا کمی بیشتر ارتفاع داشته باشد (مجموعة من المؤلفین، 1404-1427ق، ج11، ص342) و اگر باز از سر تسامح ادعای ابن بلیهد را بپذیریم، باید قبر را با زمین برابر کنیم، نه بنای موجود بر روی قبور بزرگان را.

علاوه بر مطالب ذکرشده در رد این روایت به نظر می‌رسد اگر پیامبر اکرم به حضرت امیرالمؤمنین چنین دستوری داده باشند، بعید نیست برای از بین ‌بردن آثار جاهلیت و خرافات باشد. عمر غامسوری، از علمای تونس که کتابی در رد وهابیت نوشته است، در باب این حدیث می‌گوید:

اما شما در فهم روایاتی که پیامبر قبور را تغییر دادند یا به حضرت علی7 دستور دادند که قبور را صاف کنند به خطا رفته‌اید. اگر شما از کسی که دارای این علم است سؤال می‌کردید، به شما می‌گفتند که محل و علت صدور این روایت از نبی مکرم9 از بین ‌بردن راه ‌و رسم جاهلیت بوده است؛ زیرا عادت آنان بود که اگر بزرگی از بزرگانشان می‌مرد، برای فخرفروشی، مباهات، کبر و غرور نسبت به یکدیگر بناهای بزرگی بر روی قبر آنان درست می‌کردند. سپس پیامبر9 برای از بین ‌بردن آثار جاهلیت و نابود کردن فخر و مباهات آنان برانگیخته شدند... . (غامسوری، بی‌تا، ج1، ص15)

شیخ‌عزیزالرحمان عثمانی دیوبندی، عالم اهل سنت، نیز در مجموع الفتوای خود آورده است:

اما فقها در هیچ جایی حکم انهدام قبور را نکرده‌اند و این بعضی از آثار ثبوت قبه معلوم می‌شود؛ چنانچه منقول است که عمر به قبر حضرت ابراهیم رسیده، در آنجا دو رکعت نماز مستحب خواند و حکم انهدام قبه را نفرمود؛ لذا امر انهدام قباب را هر کسی نموده، خوب نکرده و بر قبر علامتی نهادن از فعل خود حضرت ثابت است؛ طوری که در  صحاح آمده از اثر عمر معلوم گردید که در آن زمانه نیز قبه وجود داشته است... . (عثمانی دیوبندی، بی‌تا، ج5، ص348) پس می‌توان گفت شیخ‌ابن بلیهد و همفکران ایشان برای تخریب قبور اهل بیت و بزرگان در بقیع به روایتی استناد کرده‌اند که هم در متن، هم در سند و هم در دلالت مناقشه دارد و نمی‌توان موضوع بسیار مهمی مثل تخریب مقدسات مسلمانان را با این ادعای واهی با خاک یکسان کرد.

  1. استناد به حدیث ابن عباس برای نماز نخواندن در بقیع و روشن نکردن چراغ در آنجا

علمای مدینه در ادامه پاسخ خود نوشته‌اند: بنا بر حدیث ابن عباس که [از قول پیامبر خدا9] آورده است: خداوند زنانی را که به زیارت قبرها می‌روند و کسانی را که قبرها را مسجد می‌کنند و در آن چراغ می‌افروزند لعنت کند. (سرحدی، 1385ش، ص194)

با مطالبی که پیش‌تر گفته شد، عدم صحت این ادعا نیز ثابت می‌شود؛ زیرا حضرت زهرا3 به زیارت قبر عموی شهید خود می‌رفتند. (ابن شبه، 1399ق، ج1، ص132) هیچ مانعی نیز از طرف خدا و رسولش در این امر وارد نشده است. همچنین حضور عایشه بر قبر رسول خدا و خواندن نماز در آنجا در صحت‌وسقم این روایت و استدلال بر آن خدشه‌اى جدی وارد می‌کند. واضح است که بدن مطهر رسول‌الله9 و سپس ابوبکر و عمر در منزل شخصی پیامبر دفن شد. آیا می‌توان گفت که بر قبر آنان هیچ‌ گاه چراغی روشن نشده است یا عایشه همسر رسول خدا9 در این مکان نماز نمى‌خواند و چراغ روشن نمی‌کرد؟ بنابراین سستی این ادعا و عدم صحت آن نیز به‌خوبی روشن است.

نتیجه‌گیری

بقیع از زمان تکوین خود در عصر رسول‌الله9 تا یک قرن پیش همواره محل تکریم و احترام مسلمانان سراسر جهان بوده است. آل سعود با حمله به حرمین شریفین و محاصره اقتصادی مردم مدینه آنها را وادار به تخریب بقاع متبرکه در بقیع کرد. مفتیان سعودی به ‌منظور مشروعیت دادن به این عمل به روایتی از امیرالمؤمنین علی7 متوسل شدند که طى بررسی‌ها روشن شد این روایت برای از بین ‌بردن پایه‌های اعتقادی و مذهبی مسلمانان اعتبار علمی ندارد. طبق تفحص‌ها ادعای حرمت ساخت مسجد بر روی قبور صالحان، غصب زمین‌ها در حرم ائمه بقیع، اجماع علمای اسلام بر وجوب تخریب قبور و استناد به حدیث ابوالهیاج و ابن عباس برای جواز تخریب بقیع نیز کاملاً بی‌اساس بود؛ بنابراین می‌توان گفت در این نوشتار مدعای قاضی‌القضات مکه و مفتیان مدینه کاملاً باطل شده است.

 

[1]. غرقد نوعی درخت خاردار است. (دهخدا، لغت‌نامه، ذیل «غرقد»)

[2]. قَالَ ابْن حزم الصَّحَابَة کلهم من أهل الْجنَّة قطعا.

 

  1. آلوسی، محمود بن عبدالله (1415ق)، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم والسبع المثانی، بیروت، دار الکتب العلمیة.
  2. ابن اثیر، علی بن ابی الکرم (1417ق)، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار الکتاب العربی.
  3. ابن القطان، علی بن محمد (1424ق)، الإقناع فی مسائل الإجماع، الفاروق الحدیثة للطباعة والنشر.
  4. ابن بطوطه، محمد بن عبدالله (بی‌تا)، رحلة ابن بطوطة، اکادمیة المملکة المغربیة.
  5. ابن تیمیه، عبدالحلیم (1406ق)، منهاج السنة النبویة فی نقض کلام الشیعة القدریة، جامعة الإمام محمد بن سعود الإسلامیة.
  6. ابن جوزی، عبدالرحمان بن علی (1422ق)، زاد المسیر فی علم التفسیر، بیروت، دار الکتاب العربی.
  7. --------(1412ق)، المنتظم فی تاریخ الأمم والملوک، بیروت، دار الکتب العلمیة.
  8. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی (1415ق)، الإصابة فی تمییز الصحابة، بیروت، دار الکتب العلمیة.
  9. -------- (1326ق)، تهذیب التهذیب، الهند، مطبعة دائرة المعارف النظامیة.
  10. ابن حجر هیتمی، احمد بن محمد (بی‌تا)، الفتاوى الفقهیة الکبرى، المکتبة الإسلامیة.
  11. --------(1417ق)، الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة، لبنان، مؤسسة الرسالة.
  12. ابن سعد، محمد بن سعد (1410ق)، الطبقات الکبری، بیروت، دار الکتب العلمیة.
  13. ابن سید الناس (1406ق)، محمد بن عبد الله، السیرة النبویة المسمى عیون الاثر فی فنون المغازی والشمائل والسیر، بیروت، مؤسسة عز الدین.
  14. ابن شبه، عمر بن شبه (1399ق)، تاریخ المدینة، جدة، طبع السید حبیب محمود أحمد.
  15. ابن عابدین، محمد امین بن عمر (1412ق)، رد المحتار على الدر المختار، بیروت، دار الفکر.
  16. ابن عبداللطیف، عبدالرحمان (1392ق)، مشاهیر علماء نجد و غیرهم، ریاض، دار الیمامه.
  17. ابن قولویه، جعفر بن محمد (بی‌تا)، کامل الزیارات، مکتبة الصدوق.
  18. ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر (1403ق)، البدایة والنهایة، دار الفکر.
  19. ابن منظور، محمد بن مکرم (1414ق)، لسان العرب، بیروت،دار صادر.
  20. ابو حیان، محمد بن یوسف (1420ق)، البحر المحیط فی التفسیر، بیروت، دار الفکر.
  21. البانی، محمد ناصرالدین (بی‌تا)، سلسلة الأحادیث الصحیحة وشیء من فقهها وفوائدها، ریاض، مکتبة معارف.
  22. اندلسی، محمد بن یوسف (1420ق)، البحر المحیط فی التفسیر، بیروت، دار الفکر.
  23. بخاری، محمد بن اسماعیل (1422ق)، صحیح بخاری، دار طوق النجاة.
  24. بری، محمد بن ابوبکر (1403ق)، الجوهرة فی نسب النبی وأصحابه العشرة، ریاض، دار الرفاعی للنشر والطباعة والتوزیع.
  25. بن باز، عبد العزیز بن عبد الله (بی‌تا)، مجموع فتاوى و مقالات متنوعه، [بی‌جا].
  26. جزیری، عبدالرحمان بن محمد (1424ق)، الفقه على المذاهب الأربعة، بیروت، دار الکتب العلمیة.
  27. جوهری، اسماعیل بن حماد (1407ق)، الصحاح تاج اللغة وصحاح العربیة، بیروت، دار العلم للملایین.
  28. خطیب البغدادی، أحمد بن علی (بی‌تا)، الکفایة فی علم الروایة، المدینة المنورة، المکتبة العلمیة.
  29. -------- (1422ق)، تاریخ بغداد، بیروت، دار الغرب الإسلامی.
  30. دینوری، عبدالله بن مسلم (1992م)، المعارف، الهیئة المصریة العامة للکتاب، قاهرة.
  31. دیوبندی، عزیز الرحمان (بی‌تا)، فتاوی دارالعلوم دیوبند، [بی‌جا].
  32. ذهبی، محمد بن احمد (1405ق)، سیر أعلام النبلاء، مؤسسة الرسالة.
  33. --------(1382ق)، میزان الاعتدال فی نقد الرجال، بیروت، دار المعرفة للطباعة والنشر.
  34. -------- (2003م)، تاریخ الإسلام وَوَفیات المشاهیر وَالأعلام، دار الغرب الإسلامی.
  35. زبیدی، مرتضی (بی‌تا)، تاج العروس من جواهر القاموس، دار الفکر.
  36. سرحدی، مهدی (1385 ش)، «رد فتاوای وهابیان»، فصلنامه علمی ترویجی میقات حج، ش57، مهرماه، ص190-209.
  37. سمهودی، علی بن عبدالله (1419ق)، وفاء الوفا بأخبار دار المصطفى، بیروت، دار الکتب العلمیه.
  38. سیوطی، عبدالرحمان بن أبی بکر (بی‌تا)، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، [بی‌جا].
  39. صاحب بن عباد، اسماعیل بن عباد (بی‌تا،)، المحیط فی اللغة، [بی‌جا].
  40. صالحی شامی، محمد بن یوسف (1414ق)، سبل الهدى والرشاد، فی سیرة خیر العباد، وذکر فضائله وأعلام نبوته وأفعاله وأحواله فی المبدأ والمعاد، بیروت، دار الکتب العلمیة بیروت.
  41. صفدی، صلاح‌الدین خلیل بن ابیک (1420ق)، الوافی بالوفیات، بیروت، دار إحیاء التراث، بیروت.
  42. طبری، محمد بن جریر (1422ق)، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، دار هجر للطباعة والنشر والتوزیع والإعلان.
  43. علیش، محمد بن احمد (1409ق)، منح الجلیل شرح مختصر خلیل، بیروت، دار الفکر.
  44. غامسوری، احمد بن ابی الضیاف (بی‌تا)، اتحاف اهل الزمان باخبار ملوک تونس و عهد الامان، نشر کتابة الدولة للشؤون الثقافیة و الاخبار تونس.
  45. فخر رازی، محمد بن عمر (1418ق)، المحصول، مؤسسة الرسالة.
  46. فراهیدی، خلیل بن احمد (بی‌تا)، کتاب العین، دار و مکتبة الهلال.
  47. قرطبی، محمد بن احمد (1384ق)، تفسیر القرطبی، القاهرة، دار الکتب المصریة.
  48. قسطلانی، احمد بن محمد (1323ق)، إرشاد الساری لشرح صحیح البخاری، مصر، المطبعة الکبرى الأمیریة.
  49. مجموعة من المؤلفین (1404 -1427ق)، الموسوعة الفقهیة الکویتیة، کویت، وزارة الأوقاف والشئون الإسلامیة.
  50. مسلم بن حجاج (بی‌تا)، المسند الصحیح المختصر بنقل العدل عن العدل إلى رسول ‌الله6، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
  51. نووی، یحیی بن شرف (1392ق)، المنهاج شرح صحیح مسلم بن الحجاج، بیروت، دار إحیاء التراث العربی.
  52. نیشابوری، حسن بن محمد (1416ق)، غرائب القرآن ورغائب الفرقان، بیروت، دار الکتب العلمیه.
  53. نیشابوری، محمد بن ابراهیم (1425ق)، الإجماع، دار المسلم.