نوع مقاله : تاریخ و رجال
مقدمه
فرزندان و نوادگان اهل بیت: به عنوان ذریه نبی مکرم اسلام9 در همه مقاطع تاریخی طرف توجه و تکریم محبان و شیعیان اهل بیت واقع شدهاند؛ اما کمتر دیده میشود که پژوهشگران در خصوص روش زندگی و محل و زمان دفن ایشان تحقیق، و آنها را انسانهای الگو معرفی کرده باشند؛ در حالى که بهترین الگو پس از معصومان: فرزندان صالح و اهل بیت ایشان به شمار میروند که به طور طبیعی حامل صفات نیکو و سرشتی پاکاند؛ چرا که از پدری معصوم و مادری پاک زاده شده اند.
یکی از شخصیتهایی که میتوان او را الگو معرفی کرد حضرت سکینه دختر حضرت امام حسین7 است. در چند کتاب و مقاله از جمله «حضرت سکینه اسطوره ادب و عرفان» اثر سیدمجتبی حسینی؛ «حضرت سکینه» نوشته عبدالامیر فولادزاده، «یادگار اسارت حضرت سکینه» نوشته طاهر خوش؛ «واکاوی ادبی، تاریخی، دینی در برخی اخبار زندگی حضرت سکینه3 با رویکردی تحلیلی و ناقدانه» اثر مریم حکمتنیا و «نگاهی به زندگی حضرت سکینه» نوشته زهرا نساجی به بخشهایی از زندگی حضرت پرداخته شده است؛ اما موضوع محوری مقاله تحقیق و بررسی تاریخ وفات و محل دفن این بانوی بزرگوار است که در آثار گذشته به صورت مستقل و تحقیقی به آن پرداخته نشده است. در این تحقیق سعی کردهایم به صورت مستدل به نقد و رد گزارشها در این باره بپردازیم.
سکینه3 از دیدگاه مورخان
سکینه بنت الحسین3 در سال47 یا 51 هجری قمری،[3](مقرم، 1419ق، ص141) از بانویی به نام رباب بنت امرؤالقیس (ابوالفرج اصفهانی، بیتا، ص94؛ ابن عماد حنبلی، بیتا، ج2، ص82) متولد شد. نام او را آمنه، امینه و امیمنه ذکر کردهاند. (ابن عباد حنبلی، بیتا، ج2، ص82) گفتهاند ایشان آنقدر سکون و آرامش و وقار داشت که مادرش او را سکینه لقب داده بود. (ابوالفرج اصفهانی، 1415ق، ج16، ص360)
ایشان بهشدت محبوب پدر بزرگوارشان بود؛ به گونهای که در برخی منابع شعری از امام حسین در وصف سکینه و مادرش رباب نقل کردهاند:
لعمرک اننى لأحب داراً
تکون بها سکینة و الرباب
أحبهما و أبذل جل مالی
و لیس لعاتب عندى عتاب
به جانت سوگند، خانهای را که سکینه و رباب در آن باشند دوست دارم. آن دو را دوست دارم و همه ثروتم را در این راه میبخشم و سرزنش ملامتگران در حقم به جا و شایسته نیست. (ابن سعد، 1410ق، ج10، ص۳۷۱)
ابن شهرآشوب مینویسد:
زمانی که امام حسین7 برای وداع با زنان به سمت خیمهها رفت حضرت سکینه بهشدت در حال گریه بودند. امام حسین7 به سینه ایشان زدند و گفتند: پس از من گریههای طولانیای خواهی داشت. پس تا زمانی که زندهام با اشکانت دل مرا نسوزان. (ابن شهر آشوب، 1379ق، ج۳، ص۱۲۵۷)
با توجه به گزارش ابن شهرآشوب در کتاب مناقب و دیگر گزارشها حضرت سکینه3 در کربلا حضور داشتند و پس از واقعه کربلا جزو اسرا بودند.
درباره صفات و شخصیت ایشان نقل شده است که از زیرکترین، باهوشترین و بااخلاقترین زنان زمان خود بود؛ چنانکه ایشان را سیده نساء عصر خود میدانستند. (ابن خلکان، بیتا، ج2، ص394؛ الصفدی، 1420ق، ج15، ص182)
اصفهانى در الأغانی ذکر کرده است که سکینه از نوادر عصر خود در شعر بود؛ به گونهای که اهل شعر پس از سرودن شعر خود نزد ایشان میرفتند تا ایراد شعریشان را بفهمند.[4](ابوالفرج اصفهانی، 1415ق، ج16، ص363) ایشان در زیبایی و حسن خلق نیز مشهور بود. (ابن عماد حنبلی، بیتا، ج2، ص82)
سکینه یکی از راویان حدیث به شمار میرود که ابن حبان نامشان را در کتاب الثقات آورده است؛ با این توضیح که سکینه بنت الحسین7، از اهل بیت خویش روایت کرده و کوفیان از طریق او اخبار واصله را نقل کردهاند. (ابن حبان، 1393ق، ج4، ص352). در منابع دیگر به نقل حدیث از پدرش اشاره شده است. (ذهبی، 1427ق، ج4، ص348؛ ابن عساکر، بیتا، ج69، ص204)
در کتاب ریاحین الشریعه عمر مبارک ایشان را هشتاد سال ذکر کردهاند. (محلاتی، بیتا، ج3، ص257) و در وفیات الأعیان وفات ایشان را در روز پنجشنبه پنجم ربیعالاول سال 117 هجری در مدینه دانستهاند. (ابن خلکان، بیتا، ج2، ص396)
البته نقلهای متفاوتی درباره وفات، تدفین و تشییع ایشان وجود دارد که در ادامه بهتفصیل بیان خواهیم کرد.
همسر یا همسران سکینه بنت الحسین
مورخان درباره ازدواج حضرت سکینه3 اختلاف نظر دارند؛ بعضی معتقدند امام حسین7 سکینه را به ازدواج پسرعموی خود، عبدالله بن حسن، درآورد. (بلاذری، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۱۹۵؛ ابوالفرج اصفهانی، ۱۴۱۵ق، ج۱۶، ص۳۶۶) اما شیخ مفید، عبدالله بن حسن را در زمان واقعه کربلا کودکی که به سن بلوغ و ازدواج نرسیده توصیف میکند. (مفید، بی تا، ص۴۶۵) برخی منابع همسر سکینه را ابوبکر بن حسن بن علی معرفی کردهاند؛ البته بر اساس منابع ابوبکر کنیه عبدالله بن حسن بوده است. (ابنحزم، ۱۹۸۳م، ص۱۰۵) برخی مورخان معتقدند پیش از آنکه ازدواج آنان به زفاف بینجامد عبدالله در واقعه کربلا به شهادت رسید. (ابن عساکر، بی تا، ج۶۹، ص۲۰۵) در ریاحین الشریعه عبدالله بن مسلم بن عقیل همسر وی معرفی شده است. (محلاتی، بی تا، ج۴، ص۲۵۵)
برخی مورخان مانند ابوالفرج اصفهانی (در کتاب الأغانی) و ابن عماد حنبلی به تعدد همسران سکینه بنت الحسین3 تصریح میکنند. اولین همسر وی پسرعمویش عبدالله بن حسن بن علی بود و پس از آن بهترتیب به همسرى مصعب بن زبیر، عبدالله بن عثمان حزامی، زید بن عمرو بن عثمان، اصبغ بن عبدالعزیز بن مروان و ابراهیم بن عبدالرّحمن بن عوف درآمد.[5] (ابوالفرج اصفهانی، 1415ق، ج17، ص366؛ ابنعماد حنبلی، بیتا، ج2، ص82) اما مورخان معاصر ازدواجهای مکرر حضرت سکینه را رد میکنند.
سیدمحمد علی الحلو در کتابی به نام عقیله قریش آمنه بنت الحسین7 بهتفکیک نقل چهار نفر از مورخان - ابوالفرج اصفهانی، ابن خلکان، ابن سعد و سبط بن جوزی- درباره تعدد همسران حضرت سکینه3 آورده و به نقد و بررسی آن پرداخته و اعلام کرده است که افراد نامبرده اغلب زبیریاند. این نقل را زبیر بن بکار به نقل از عمویش، مصعب، آورده که وثاقت هر دو مخدوش است. علاوه بر اینکه آل زبیر با آل علی و اهل بیت: دشمنى دارند. پس این روایت از اعتبار ساقط است و میتوان گفت جعل این روایات برای کاستن از شخصیتهای تأثیرگذار است. (حلو، 1423ق، ص95-98)
تشییع و تدفین حضرت سکینه3
با توجه به بررسیها در کتب متعدد، نگارنده در خصوص تشییع و تدفین حضرت سکینه3 روایات چندانى پیدا نکرده است؛ اما در کتاب الأغانی درباره وفات و نماز بر حضرت سکینه3 آمده است: بعد از پیامبر برای تنها کسی که نماز بهجماعت خوانده نشد سکینه3 بود. (ابوالفرج اصفهانی، 1415ق، ج16، ص380) آنگاه در شرح ماجرا مىآید: زمانی که حضرت وفات کرد عدهای نزد خالد بن عبدالملک، حاکم مدینه، رفتند تا از او اجازه بگیرند که بر جنازه نماز بخوانند و خالد میگوید: دست نگاه دارید تا خودم بیایم نماز بخوانم و آن در اول روز خیلی گرمی بوده است. جنازه در مکان نماز بود و حاضران تا ظهر منتظر بودند؛ اما پیک حاکم دوباره میگوید: دست نگاه دارید تا بیایم. حاضران تا پس از عشاء منتظر میمانند و به دنبال خالد میفرستند؛ اما وی نه خود برای نماز حاضر میشود و نه به کسی اجازه نماز خواندن میدهد. مردم آنقدر منتظر میمانند که خواب بر آنها غلبه میکند و سپس گروهگروه نماز میخوانند و از آنجا میروند.[6]
در ادامه از قول امام سجاد7 نقل میکند: خالد عمداً معطل کرد تا جنازه فاسد شود و بو بگیرد؛ سپس از دیگران خواست که با خرید عود و سوزاندن آن کنار جنازه از این کار جلوگیری کنند. آنگاه پسر خواهرش محمد بن عبدالله را به بازار فرستاد تا به چهارصد دینار عود بخرد و دور جنازه قرار دهد. فردای آن روز خالد اجازه میدهد که بر جنازه نماز بخوانند و دفنش کنند. آنگاه نماز را شیبة بن نصاح خواند. (همانجا)
اما در کتاب طبقات ابن سعد بدون نقل سند آمده است: خالد بنعبدالله، حاکم مدینه، دستور داد منتظر بمانند تا او بر جنازه نماز گزارد و خود برای کاری از مدینه خارج شد. آنان برای معطر کردن جنازه کافوری را به سى دینار خریدند. پس از آن، خالد دستور داد شخصی به نام شیبة بن نصاح بر جنازه حضرت3 نماز گزارد. (ابن سعد، 1410ق، ج8، ص347) همین قول ابن سعد در کتاب تاریخ مدینة دمشق آمده است که البته سند کاملتری دارد. (ابن عساکر، بیتا، ج69، ص217)
به روایت ابوالفرج اصفهانی در الأغانی دو اشکال سندی و متنی به روایت وارد است:
احمد بن عبیدالله بن عمار: نامی از او در کتابهای رجالی نیامده است و فقط در کتاب امالی شیخ طوسی از او در سند یکی از روایات نام بردهاند. (طوسی، 1414ق، ص463)
احمد بن عبدالله العزیزجوهری: وثاقت این شخص نزد آیتالله خوئی ثابت نشده است. (خوئی، بیتا، ج2، ص142) همچنین شیخ طوسی درباره ثقه و عدم ثقه بودن وى هیچ نظری نمیدهد. (طوسی، 1417ق، ص83)
علی بن محمد نوفلی: او در کتاب رجال شیخ طوسی از اصحاب امام هادی7 معرفی شده است. (همو، بیتا، ص418)
این روایت از نظر درجه اعتبار «ضعیف» است؛ چون اولاً متصل به معصوم نیست و ثانیاً در آن راوی مجهولالحال وجود دارد. (جمعی از نویسندگان، 1396ش، ص86) همچنین از نظر اتصال و انقطاع سند، «مرسل» است؛ زیرا بعضی راویان آن حذف شده و به جای آوردن نام راوی از الفاظ مبهمی چون «عن ابیه»، «عمومته» و «جماعة من شیوخ بنی هاشم» استفاده شده است. (همان، ص87)
از متن روایت بهروشنی فهمیده میشود که حاکم اجازه نماز خواندن و دفن به امام7 نمیدهد و در صدد تضعیف امام و حضرت سکینه است. دلیل این موضوع را میتوان در کینه خالد به بنیهاشم و نیز عداوت شخصی با خود سکینه بنت الحسین3 دانست؛ چرا که خود ابوالفرج نقل میکند که سکینه روزهای جمعه به مسجد مىرفت و هر گاه خالد به سب امیرالمؤمنین7 میپرداخت او و کنیزان همراهش به خالد ناسزا میگفتند. در نتیجه خالد به سربازان دستور میداد کنیزان او را کتک بزنند. (الوالفرج اصفهانی، 1415ق، ج16، ص363) اما صرف نظر از کینه و دشمنی خالد، باز میتوان از لحاظ متنی بر آن اشکال وارد کرد:
اول، چرا امام سجاد7 بر حضرت سکینه3 نماز نخواندند؟
دوم، چرا منتظر اجازه خالد بن عبدالملک شدند؟ آیا این اجازه گرفتن برای همه بود یا فقط خاص حضرت سکینه3 بود؟
در سؤال اول این فرضیه پیش میآید که مگر امام با حضرت سکینه رابطه خوبی نداشتند که خودشان نماز نخواندند؟ و چنانچه کدورتی بود، آیا از جانب امام بود یا حضرت سکینه؟ اگر از جانب امام بود، با توجه به معصوم بودن ایشان محال است رابطه خوبی با حضرت سکینه نداشته باشند؛ در حالی که ایشان حتی با دشمنان خویش مدارا میکرد و چنانکه منابع تاریخی نقل میکنند، در واقعه حره امام سجاد7 به اهل و عیال و اطرافیان مروان بن حکم پناه میدهد. (طبری، 1987م، ج4، ص379) حال چگونه میتوان باور کرد که امام با دشمن خود مدارا کند، اما با خواهر خود رابطه خوبی نداشته باشد؟
اگر بگوییم کدورت از جانب حضرت سکینه3 بود، باز این اشکال رد میشود؛ زیرا در روایات و گزارشها نهتنها دعوا و جدلی بین آنها گزارش نشده، بلکه برعکس گزارشهایی داریم که حاکی از رابطه خوب امام سجاد7 و حضرت سکینه3 است. در کتاب ریاحین الشریعه آمده است که حضرت سکینه3 در هر سفری که امام سجاد7 به مکه میرفتند پنجاه هزار دینار تقدیم ایشان میکردند. (محلاتی، بیتا، ج3، ص261)
در گزارش مشهور، سال وفات حضرت سکینه3 117 قمری، و در گزارش غیر مشهور 126 قمرى است؛ در حالی که شهادت امام سجاد7 در قولهای مختلف بین سالهای 92 تا 100 هجری است و قولی که از همه مشهورتر است شهادت امام در سال 94 هجری است؛ لذا حدود بیست سال پیش از وفات حضرت سکینه3 امام سجاد7 به شهادت رسیدند. (سبط ابن جوزی، بیتا، ج1، ص298؛ مجلسی، 1403ق، ج46، ص151)
با توجه به نقلهای مختلف بهقطع وفات حضرت سکینه3 در زمان امامت امام صادق7 بود. طبق نظر مشهور، شهادت امام محمد باقر7 در سال 114 هجری بوده است. (کلینی، 1407ق، ج1، ص469؛ مفید، 1413ق، ج2، ص158) لذا اگر قول مشهور را درباره وفات حضرت سکینه در نظر بگیریم، امام باقر7 حدوداً سه سال پیش از وفات حضرت سکینه، و اگر قول غیر مشهور را در نظر بگیریم، بیش از ده سال پس از وفات حضرت سکینه به شهادت رسیدهاند.
با توجه به سؤالات پیشآمده و فرضیههای باقیمانده و با توجه به ضعیف بودن سند به نظر میرسد این روایت جعلی است و واقعیت تاریخی ندارد و برای کاستن از شأن اهل بیت: و بنیهاشم ساخته شده است؛ اما چنانچه صحت داشته باشد، سندی بر مظلویت آنان است.
محل دفن حضرت سکینه
مورخان درباره محل وفات حضرت سکینه اتفاق نظر ندارند؛ اما نقل مشهور آن است که آن بانوی بزرگ در مدینه وفات یافته و به خاک سپرده شده است. (ابن خلکان، بیتا، ج2، ص396؛ امین، بیتا، ج3، ص492؛ شرّاب، بیتا، ص362) البته تصریح نشده که قبر او در بقیع است. قبری که امروزه در قبرستان باب الصغیر دمشق سوریه واقع است و به گمان برخی منسوب به سکینه3 است - همان گونه که مرحوم سیدمحسن امین تصریح و تأکید کرده - هیچ ارتباطی به حضرت سکینه3 جز تشابه اسمی ندارد و بیشک مربوط به سکینه دیگری است که دختر یکی از ملوک بوده است؛ چنانکه بر صندوقی که بر این قبر نهاده بودند به خط کوفی مشجّر عنوان «سکینه بنت الملک...» را نوشته بودند و حاجشیخعباس قمی نیز آن را دیده و برای مرحوم سیدمحسن امین بازگو کرده بود. مرحوم امین نیز آن را مشاهده، و تصریح کرده است که مربوط به دختر یکی از ملوک است که سکینه نام داشته و چون صندوق از کلمه «الملک» به بعد دچار شکستگی شده، معلوم نیست کدام شاه و حاکم مراد است. (همان)
دیدگاههای دیگری درباره محل وفات و دفن ایشان وجود دارد؛ از جمله وفات ایشان در راه مکه (ابن عماد حنبلی، بیتا، ج2، ص82)، کوفه (ابن بطوطه، ج1، ص167)، دمشق (همان، ج1، ص75؛ نووی، ج1، ص163) و قاهره (شرّاب، بیتا، ص362) دانستهاند.
با توجه به دیدگاه مشهور مورخان مبنى بر وفات و دفن سکینه بنت الحسین در مدینه تصریحی به دفن ایشان در بقیع وجود ندارد؛ اما میتوان از یک راه این مطلب را اثبات کرد و آن اینکه رسول خدا9 و اهل بیت: در زمان حیات خود به بقیع توجه بسیار، و به اهمیت آن اشاره میکردند.
به تصریح مورخان، اولین صحابه وفاتیافته در مدینه، یعنی عثمان بن مظعون، به دستور حضرت در بقیع به خاک سپرده شد. حضرت فرمودند: «این پیشگام ماست». پس از آن هر کس وفات مى یافت از پیامبر میپرسیدند او را کجا دفن کنیم. پیامبر میفرمود: «کنار عثمان بن مظعون». (ابن سعد، 1410ق، ج3، ص303) مسلمانان از زمانی که پیامبر فرزندش ابراهیم را کنار عثمان بن مظعون دفن کرد به بقیع علاقهمند شدند. (ابن شبه، 1380ش، ج1، ص121)
دلیل دیگر بر فضیلت بقیع روایاتی در خصوص عبادت و مناجات پیامبر و ائمه است. در کامل الزیارات آمده است که پیامبر هر شب جمعه به بقیع میرفت و برای اهل قبور طلب آمرزش میکرد. (ابن قولویه، بیتا، ج1، ص334) در ارشاد شیخ مفید نیز آمده است: پیامبر چند روز قبل از رحلتشان، در حالی که احساس کسالت میکردند، دست حضرت علی7 را گرفتند و به سوی قبرستان بقیع روانه شدند. گروهی از مردم نیز به دنبالشان رفتند. ایشان فرمودند: «من مأمور شدم برای اهل بقیع از خدا آمرزش بخواهم». (مفید، بیتا، ج1، ص211) همچنین در روایتی از رسول خدا9 آمده است که ایشان فرمودند: «از بقیع هفتاد هزار تن به صورت ماه شب چهارده برانگیخته میشوند. آنان کسانى هستند که نه خشم میکردند و نه فال بد میزدند و بر پروردگارشان توکل میکردند». (ابن شبه، 1380ش، ج1، ص110)
در منابع شیعی آمده است که پیامبر برای نماز عید به بقیع میرفت و در آنجا با مردم نماز میخواند، (کلینی، 1407ق، ج3، ص460) حتی نقل است در زمان رسول خدا9 قحطی آمد. ایشان همراه مردم به بقیع رفتند، دو رکعت نماز خواندند و سپس ردایشان را وارونه پوشیدند و دعا کردند. هنوز دعا به پایان نرسیده بود که باران گرفت و مردم سراسیمه به خانه برگشتند. (متقی هندی،1409ق، ج8، ص434-436)
دیگر اهل بیت: نیز توجه خاصی به قبرستان بقیع داشتند. حضرت زهرا3 به بقیع میرفتند و در آنجا نماز میخواندند؛ به گونهای که محل نماز خواندن حضرت زهرا3 پیش از تخریب بقیع مشخص بود. (ابن بابویه، 1413ق، ج2، ص557) در منابع مختلف آمده است که امام حسین7 و امام محمد باقر7 برای زیارت به بقیع مىرفتند. (ابن کثیر، بیتا، ج8، ص228)
با توجه به این گزارش ها بعید به نظر میرسد که بنیهاشم حضرت سکینه را در مکانی غیر از بقیع به خاک سپرده باشند. افزون بر این دلیلی نداریم که پیکر حضرت را پس از وفات به بیرون شهر برده و در جای دیگری به خاک سپرده باشند؛ به عبارت دیگر میتوان گفت بین وفات در مدینه و دفن در قبرستان بقیع رابطهاى مستقیم وجود دارد، مگر اینکه خلافش با شاهد و قرینه اثبات شود و ما در این باره شاهد تاریخی نداریم.
اما درباره دفن ایشان در جایی غیر از مدینه جا دارد اندکی در نقلهای ذکرشده در کتابهای مد نظر تأمل کنیم:
مکه: ابن عماد حنبلی در کتاب شذرات الذهب پس از ذکر مختصری از زندگی نامه سکینه بنت الحسین به وفات ایشان با عبارت: «وتوفیت بالمدینة و العامة تزعم آنها بمکة فی طریق العمرة» اشاره مىکند. از این عبارت ابن عماد بهروشنی میتوان فهمید که نظر وی وفات در مدینه است و گمان عدهای بر این است که حضرت در مکه و زمانی که برای گزاردن عمره رفته بودند وفات یافته است.
کوفه: ابن بطوطه در سفرنامه خود، آنجا که درباره اماکن متبرکه و تاریخی کوفه سخن میگوید، آورده است: «بمقربة منه خارج المسجد قبر عاتکة وسکینة بنتا الحسین علیه السلام». در نزدیکی قبر مسلم بن عقیل در کوفه قبر عاتکه و سکینه، دو دختر امام حسین7، قرار دارد. در اینجا با چند مسئله روبهروییم: آیا امام حسین7 دخترى به نام عاتکه داشته است ؟ با جستوجو در منابع تاریخی و رجالی دختری بدین نام برای حضرت یافت نشد. عواتک موجود در تاریخ اهل بیت: عبارتاند از: عاتکه بنت زید بن عمرو همسر امام حسن7 (ابن عبد البر، 1412ق، ج4، ص1880)، در نقلی عاتکه همسر امام حسین7 (حموی، 1399ق، ج4، ص445)، عاتکه دختر عبدالمطلب (ابن عبدالبر، 1412ق، ج4، ص1880) و عاتکه بنت مسلم نوه دختری امام علی7. (مظفری، بیتا، ص173) پس دختری بدین نام برای امام حسین7 در منابع نیامده است و نمیتواند در جوار سکینه بنت الحسین7 در کوفه قرار گرفته باشد.
اینجا دو احتمال وجود دارد: اول، این دو خواهرند، اما نسبتی با امام حسین7 ندارند. دوم، یکی از آنها فقط دختر امام حسین7 است که همان سکینه مدنظر است و هیچ شاهد و قرینه دیگری جز این عبارت ابن بطوطه نداریم و این قول نمیتواند با قول مشهور، که وفات و دفن ایشان در مدینه است، برابری کند.
قاهره: نویسنده کتاب نور الأبصار در وفات سکینه بنت الحسین7 آورده است: «الأکثرون على أن سکینة بنت الحسین ماتت بالمدینة و فى طبقات الشعرانى انها مدفونة بالمراغة بقرب السیدة نفیسة یعنى بمصر القاهرة». (شرّاب، بیتا، ص362) دیدگاه نویسنده مبنی بر اینکه ایشان مدفون در مدینهاند واضح است و در برابر «اکثرون» دیدگاه طبقات شعرانی توانایی عرض اندام نخواهد داشت.
دمشق: ابن بطوطه در سفرنامهاش با عبارت «یقال» دیدگاه ضعیفی را مطرح میکند: «ویسمیه أهل دمشق قبر الست أم کلثوم وقبر آخر یقال أنه قبر سکینة بنت الحسین بن علی7»؛ «در آنجا قبری است که اهالی این منطقه (دمشق) به آن قبر خانم ام کلثوم میگویند و خبر دیگری است که گفته میشود قبر سکینه بنت الحسین7 است». (ابن بطوطه، 1968م، ص94)
عبارات بهکاررفته در این کتاب بهخوبی گویای دیدگاه ابن بطوطه است که در اصل، دیدگاه اهالی دمشق است و تعبیر «گفته میشود» که نشاندهنده ضعف مطلب منقول است، قطعاً نمیتواند با دیدگاه اکثر مورخان مبنی بر «وفات و دفن ایشان در مدینه» سازگار باشد.
نتیجهگیری
حضرت سکینه3 در سال 47 - 51 قمرى متولد شد. ایشان بسیار طرف توجه و محبت پدر قرار داشت و از جمله باهوشترین و بااخلاقترین زنان زمان خود بود؛ تا جایى که ایشان را سیده نساء زمان خود میدانستند. ایشان در واقعه کربلا حضور داشت و پس از آن همراه دیگر اسرا به کوفه و شام به اسارت برده شد. گزارشهایی درباره تعدد ازدواجهای ایشان در کتب تاریخی آمده که به تهمت تاریخی شبیهتر است تا واقعیت. طبق نظر مشهور ایشان در سال 117 هجری در زمان امامت امام صادق7 وفات کردند. اغلب مورخان نوشتهاند، حضرت سکینه3 در مدینه مقیم بوده و در آنجا نیز رحلت کرد بنا بر شواهد و قراین تاریخی قبر ایشان احتمالا در بقیع باشد. در کنار گزارشها درباره وفات ایشان در مدینه (از نحوه برخود والی شهر و حضور مردم برای گرامیداشت ایشان) و ضعف نقلها درباره دفن ایشان در شهرهایی چون کوفه، قاهره، دمشق و مکه - که در مجموع وفات و دفن ایشان در شهر مدینه را به اثبات میرساند - از آنجا که به دفن ایشان در بقیع تصریح نشده است، تنها میتوانیم از شواهد و قراین تاریخی برای اثبات این امر استفاده کنیم. از جمله این شواهد اهتمام وافر اهل مدینه، بهویژه خاندان رسالت و بنیهاشم، به قبرستان بقیع و تشویق مردم به دفن مردگانشان در آن قطعه و نیز ممنوع نبودن دفن سکینه بنت الحسین در بقیع است.
[3]. سال و ماه ولادت ایشان دقیق ذکر نشده است؛ اما از آنجا که نقل می کنند ایشان در سنی نزدیک به هفتاد سالگی از دنیا رفتند و در زمان عاشورا دختری بالغ بودند، می توان نتیجه گرفت که ولادت ایشان بین سال 47 تا 51 هجری بوده باشد.
[4]. در باره مجالس شعر و شاعری اشکالاتی وارد است که در کتاب عقیله قریش به تفصیل بدان پرداخته شده است. (الحلو ، عقیله قریش آمنه بنت الحسین، ص66 - 49)
[5]. زوّجت سکینة بنت الحسین7 عدّة أزواج، أوّلهم عبد اللّه بن الحسن بن علیّ، و هو ابن عمها و أبو عذرتها، و مصعب بن الزبیر، و عبد اللّه بن عثمان الحزامی، و زید بن عمرو بن عثمان، و الأصبغ بن عبد العزیز بن مروان، و لم یدخل بها، و إبراهیم بن عبد الرّحمن بن عوف، و لم یدخل بها.
[6]. أخبرنی أحمد بن عبید اللّه بن عمار، و أحمد بن عبد اللّه العزیز الجوهریّ، قالا: حدّثنا علیّ بن محمد النوفلیّ [2]، قال: حدثنی أبی عن أبیه و عمومته و جماعة من شیوخ بنی هاشم: أنه لم یصلّ على أحد بعد رسول اللّه صلّى اللّه علیه و سلّم بغیر إمام إلا سکینة بنت الحسین علیه السلام، فإنها ماتت و على المدینة خالد بن عبد الملک، فأرسلوا إلیه، فآذنوه بالجنازة، و ذلک فی أول النهار فی حر شدید، فأرسل إلیهم: لا تحدثوا حدثا حتى أجی ء فأصلی علیها، فوضع النعش فی موضع المصلّى على الجنائز، و جلسوا ینتظرونه حتى جاءت الظهر، فأرسلوا إلیه، فقال: لا تحدثوا فیها شیئا حتى أجی ء، فجاءت العصر، ثم لم یزالوا ینتظرونه حتى صلیت العشاء، کل ذلک یرسلون إلیه،/ فلا یأذن لهم حتى صلیت العتمة و لم یجی ء، و مکث الناس جلوسا حتى غلبهم النعاس، فقاموا فأقبلوا یصلون علیها جمعا جمعا و ینصرفون، فقال علیّ بن الحسین علیه السلام: من أعان بطیب رحمه اللّه! قال: و إنما أراد خالد بن عبد الملک، فیما ظن قوم، أن تنتن. قال: فأتی بالمجامر، فوضعت حول النعش، و نهض ابن أختها محمد بن عبد اللّه العثمانی، فأتى عطّارا کان یعرف عنده عودا، فاشتراه منه بأربعمائة دینار، ثم أتى به، فسجر حول السریر، حتى أصبح و قد فرغ منه، فلما صلّیت الصبح أرسل إلیهم: صلوا علیها و ادفنوها. فصلى علیها شیبة بن نصاح.