میقات حج

میقات حج

زیارت قبور در منابع اهل سنت

نوع مقاله : فقه حج

نویسنده
حوزه علمیه قم
چکیده
زیارت قبور که با حضور پیدا کردن بر سر گورهای مردگان به ویژه بزرگان دین و مذهب تحقق پیدا میکند از معارف اسلامی بوده و جواز بلکه استحباب آن از ادله نقلیه استفاده میشود. در این میان معدودی از مسلمانان که به سلفیون و اخیرا به وهابیون معروف و متاثر از افکار انحرافی ابن تیمیه و محمد بن عبد الوهاب هستند در کنار انکار تعدادی از معارف اسلامی همانند توسل و شفاعت، با زیارت قبور نیز به مخالفت برخاسته و آن را شرک به شمار می آورند.

در این پژوهش تلاش شده است با توجه به قران کریم و اخبار وارد شده در منابع اهل سنت و اقوال علمای آنان، به شبهه شرک بودن زیارت قبور پاسخ داده و ثابت شود که زیارت قبور هیچ گونه ناسازگاری با توحید نداشته و از معارف اسلامی شمرده شده و از کتاب خدا و سنت پیامبر (ص) نه تنها جواز، بلکه استحباب آن استفاده می شود.
کلیدواژه‌ها

موضوعات


زیارت قبور در منابع اهل سنت

احمد باقریان ساروی[1]

چکیده

زیارت قبور، که با حضور بر سر گورهای مردگان به‌ویژه بزرگان دین و مذهب تحقق پیدا می‌کند، از معارف اسلامی است و جواز بلکه استحباب آن از ادله نقلیه استفاده می‌شود. در این میان معدودی از مسلمانان، که به سلفیون و اخیراً به وهابیون معروف هستند متأثر از افکار انحرافی ابن تیمیه و محمد بن عبدالوهاب‌اند، در کنار انکار تعدادی از معارف اسلامی، همانند توسل و شفاعت، با زیارت قبور نیز به مخالفت برخاسته و آن را شرک به  شمار آورده‌اند.[2]

در این پژوهش تلاش کرده‌ایم با توجه به قرآن کریم و اخبار واردشده در منابع اهل سنت و اقوال علمای آنان به شبهه شرک‌بودن زیارت قبور پاسخ دهیم و ثابت کنیم که زیارت قبور هیچ گونه ناسازگاری‌ای با توحید ندارد و بلکه از معارف اسلامی است و از کتاب خدا و سنت پیامبر9 نه‌تنها جواز بلکه استحباب آن استفاده می‌شود.

کلیدواژه‌ها: زیارت، زیارت قبور، وهابیت، اهل سنت، توحید.

مقدمه

زیارت موضوع اخلاقى - انسانى رایج میان همه جهانیان است؛ چنان‌که افراد به زیارت پدر و مادر، همچنین همسایه به زیارت همسایه، کوچک‌ترها به زیارت بزرگ‌ترها می‌روند و نیز زندگان در گورستان‌ها حضور می‌یابند و یادی از درگذشتگان می‌کنند؛ برای مثال مسلمانان آیاتی از قرآن برای شادی روح ایشان تلاوت می‌کنند و برایشان دعا کرده، آمرزش می‌خواهند.

زیارت قبور در آیین اسلام با توجه به ادله نقلیه امضا شده و مشروعیت یافته است؛ تا آنجا که صحابه نیز با تبعیت از پیامبر9 به آن پایبند بوده‌اند. در مقابل، برخی مدعیان تسنن، معروف به سلفیون و وهابیون، زیارت مردگان را نامشروع و شرک می‌دانند؛ در حالی که اگر زیارت شرک باشد، همه بشر و همه مسلمانان - جز معدودی از سلفیون - مشرک خواهند بود، بلکه بزرگان دین و شریعت نیز به شرک متهم خواهند شد؛ اما با مطالعه در آیاتی از قرآن و روایات و سیره پیشوایان دین و مذهب مشروعیت و استحباب زیارت قبور، به‌ویژه زیارت قبر مقدس پیامبر اکرم9 و دیگر بزرگان دین، ثابت می‌شود؛ نیز روشن می‌شود که زیارت امری مشروع و مستحب و دارای آثار معنوی برای زائر و مزور است.

واژه‌شناسی

«زیارت» در لغت به معناى قصد کردن، و در اصطلاح عرف قصد کردنِ «مَزُور» به خاطر احترام و تعظیم به او و مأنوس شدن با اوست. «مَزُور» یعنى کسى که او را زیارت مى‌کنند و «مَزار» به معناى مکان زیارت است» (طُرَیحى، 1375 ش، ج 3، ص 319 - 320) این واژه در فارسى به معناى دیدار کردن و بازدید کردن است (معین، 1363 ش، ج 2، ص1767)، جز اینکه دیدار گاهی با زندگان و گاهی با مردگان به صورت حضور یافتن کنار گورهایشان است.

ارزش زیارت قبور

در منابع شیعه درباره ارزش و فضیلت زیارت قبور احادیث فراوانی وارد شده و براى زیارت قبور پیامبران، به‌ویژه قبر مقدس پیامبر اکرم9 و امامان معصوم:، زیارتنامه‌ها و دعاهایى از آنان وارد شده است که برخی را در ادامه می‌آوریم:

امام محمد باقر7 فرمود: «مَنْ نَوَى مِنْ بَیْتِهِ زِیَارَةَ قَبْرِ إِمَامٍ مُفْتَرَضٍ طَاعَتُهُ وَ أَخْرَجَ لِنَفَقَتِهِ دِرْهَماً وَاحِداً کَتَبَ اللَّهُ جَلَّ ذِکْرُهُ لَهُ سَبْعِینَ أَلْفَ حَسَنَةٍ وَ مَحَا عَنْهُ سَبْعِینَ أَلْفَ سَیِّئَةٍ...» (مجلسی، 1403، ج 97، ص 134، ح 34)؛ «کسی که از خانه خود زیارت قبر امام واجب‌الاطاعه را قصد کند و یک درهم برای آن هزینه نماید خدا برای او هفتاد هزار حسنه نوشته و هفتاد هزار گناه را از او محو می‌گرداند...».

امام رضا7 نیز فرمود: «أَنَّ لِکُلِّ إِمَامٍ عَهْداً فِی عُنُقِ شِیعَتِهِ وَ إِنَّ مِنْ تَمَامِ الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ وَ حُسْنِ الْأَدَاءِ زِیَارَةَ قُبُورِهِمْ فَمَنْ زَارَهُمْ رَاغِباً فِی زِیَارَتِهِمْ کَانُوا شُفَعَاءَهُ یَوْمَ الْقِیَامَة»(مفید، 1412ق، ص 201، ح1)؛ «برای هر امامی پیمانی بر گردن شیعه اوست و وفای کامل به پیمان و ادا کردن خوب آن زیارت قبور آنان است؛ پس کسی که با میل آنان را زیارت کند آنان در روز رستاخیز شفیعان او خواهند بود».

بر این اساس اگر کسى با اولیاى الهى در زمان حیاتشان دیدار کند یا پس از رحلتشان قبرهایشان را زیارت کند، یعنی کنار قبرهایشان حضور یابد و آیاتی از قرآن برای شادی روحشان تلاوت کند یا بر ایشان سلام بدهد و برایشان در پیشگاه خدا دعای خیر کند - اگر از این جهت باشد که آنان اولیاى الهى‌اند - زیارت آنان و نیز زیارت قبورشان از ارزش معنوی و اخروی فراوانی برخوردار است.

نوع علماى اهل سنت نیز در ارزش زیارت قبور صالحان تا اندازه‌اى با شیعه هم عقیده‌اند و فراوان مشاهده مى‌شود که اهل سنت به زیارت قبور صالحان مى‌روند؛ چنان‌که برای قبور آنان ساختمان سقف‌دار ساخته‌اند؛ ولى سلفیون مدعى تسنن زیارت قبر پیامبر9 و صالحان را شرک مى‌دانند (ر. ک: صلابی، 1429ق، ص 191، به نقل از: ابن تیمیه، منهاج السنّه، ج 2، ص 124).

این تکفیریه ضمن عناوینى که در ادامه می‌آید، بررسی شده و پاسخ گرفته است؛ ولی پیش از آن باید یادآوری کرد که اندیشه نادرست وهابیون مخصوص گروهى ناچیز از علماى منتسب به اهل سنت است که جایگاه علمى مناسبى ندارند و در برخى امور اعتقادى اندیشه‌اى انحرافی جدا از اندیشه اکثر اهل سنت و مسلمانان دارند؛ همچنین به سبب مخالفت با اعتقادات اصیل اسلام و شرک خواندن مسلمانان از یک سو به تحریف معارف صحیح اسلام و قرآن مى‌پردازند و از سوى دیگر بر طبل اختلاف میان مسلمانان مى‌کوبند؛ وگرنه اکثریت مطلق اهل سنّت، همانند شیعه، به زیارت قبور معتقدند؛ چنان‌که در مدینه قبر مقدس پیامبر9 و مزار امامان معصوم: را به عنوان اهل بیت و نیز قبور شهیدان صدر اسلام (همانند شهیدان مدفون در قبرستان بقیع و احد) و قبور بزرگان مذهبی خود را زیارت مى‌کنند.

زیارت در طول توحید

آرى در یک صورت زیارت شرک مى‌شود و آن اینکه در برابر توحید و اعتقاد به یکتایى خدا قرار گیرد و زائر براى مزور اصالت و اهمیتى در عرض خداوند قائل شود و با این اعتقاد از او درخواست حاجت کند؛ ولی این‌گونه زیارت مذموم به زیارت مردگان اختصاص ندارد، بلکه گاهى با زیارت و دیدار ستمگران و تأیید ستمگرى آنان در زمان حیاتشان نیز تحقق مى‌یابد؛ چنان‌که در برخى جوامع عقب‌مانده به اندازه‌اى به مزور اهمیت می‌دهند که زائر اعتقاد پیدا می‌کند آن مزور بدون ارتباط با خدا و استقلالاً در حد خدا مى‌تواند براى او کارى انجام دهد و در نظام طبیعت تصرف کند. این‌گونه زیارت‌ها به‌یقین شرک به خداوند و حرام است و با اعتقاد به توحید و یکتایى خدا سازگار نیست؛ ولى اگر زائر براى مزور در برابر خدا اصالت قائل نشود، بلکه ارزش و اعتبار مَزُور را به سبب ارتباط عمیق او با خدا و با اذن خدا بداند، نه‌تنها زیارت و توسل به صاحب قبر شرک نیست، بلکه هماهنگ با توحید است.

زیارت در مذهب شیعه دوازده‌امامى از نوع معقول، مشروع و صحیح آن است. شیعه از این جهت به زیارت قبر شریف پیامبر9 و قبور امامان معصوم: و صالحان مى‌رود که آنان را از مقربان درگاه خدا می‌داند و ارزشمند می‌شمارد. این روش - چنان‌که در ادامه مى‌خوانید - روش شخص پیامبر9 و فاطمه3 و برخى اصحاب پیامبر9 در قبال قبور مسلمانان بقیع و شهیدان اُحُد بوده است.

زیارت در قرآن و سنت

نه‌تنها هیچ‌ دلیلى از قرآن و روایات صحیح پیامبر9 بر حرمت زیارت قبور وارد نشده است، بلکه برخى آیات قرآن و روایات بر سیره عملى پیامبر9 مبنی بر زیارت قبور مردگان، به‌ویژه قبور شهیدان، دلالت می‌کند:

  1. خداوند درباره زیارت قبور منافقان به پیامبر9 فرمود: (وَلَا تُصَلِّ عَلَى أَحَدٍ مِنْهُمْ مَاتَ أَبَدًا وَلَا تَقُمْ عَلَى قَبْرِهِ...) (توبه، 84)؛ «بر هیچیک از آنها که بمیرد نماز نخوان، و بر کنار قبرش (برای دعا و طلب آمرزش) نایست».

این آیه بیانگر سیره پیامبر9 مبنی بر رفتن به گورستان‌ها براى زیارت قبور مؤمنان است؛ وگرنه خصوصاً نهى از زیارت قبور منافقان معنا نداشت. افزون بر این اختصاص نهی از قیام بر گورهای منافقان گواه بر جواز قیام بر قبور مسلمانان غیر منافق است؛ چون مقصود از قیام تنها ایستادن بر روى قبرها نیست، بلکه مقصود زیارت آنان با ایستادن بر سر گور ایشان براى سلام دادن و خواندن آیات قرآن و دعا در حق صاحبان قبور است؛ چنان‌که علامه طباطبایی= ذیل آیه نوشته است: «در این آیه إشاره است به اینکه پیامبر9 بر گورهای مسلمانان نماز می‌خواند و برای دعا بر روی گورهایشان می‌ایستاد» (طباطبایی، 1417ق، ج 9، ص 390).

  1. خداوند به پیامبر9 فرمود: (وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّابًا رَحِیمًا) (نساء، 64)؛ «و اگر این مخالفان هنگامی که به خود ستم می‌کردند (و فرمانهای خدا را زیر پا می‌گذاردند) به نزد تو می‌آمدند و از خدا طلب آمرزش می‌کردند و پیامبر هم برای آنها استغفار می‌کرد خدا را توبه پذیر و مهربان می‌یافتند.

روایات فراوانی نیز بر جواز و مشروعیت زیارت قبور دلالت می‌کند که در ادامه شماری روایات منابع اهل سنت را می‌آوریم:‌

الف) نسائى در سنن خود با سندى از عبداللّه بن بُرَیده از پدرش نقل کرده است که در مجلسى که در آن پیامبر9 حضور داشت حضرت فرمود: «إنى کُنتُ نَهَیْتُکُمْ... وَ نَهَیْتُکُمْ عَنْ زِیارَةِ الْقُبُورِ، فَمَنْ اَرادَ اَنْ یَزُورَ فَلْیَزُرْ، وَ لاتَقُولُوا هَجْرا» (نسائی، 1415ق، ج 4، ص 91، ح 2028)؛ «... شما را از زیارت قبور باز مى‌داشتم. پس هر کس می‌خواهد آنان را زیارت کند، پس زیارت کند ولی سخن بیهوده (و ناشایست) نگویید».

ب) نسائی درباره زیارت قبر مادر پیامبر9 نقل کرده است که حضرت فرمود: «وَاسْتَاْذَنْتُ فى اَنْ اَزُورَ قَبْرَها، فَاَذِنَ لى، فَزُورُوا الْقُبُورَ فَاِنَّها تُذَکّرُکُمُ الْمَوْتَ». (همان، ص 92، ح  2030)؛ «من براى زیارت قبر مادرم از خدا اجازه خواستم. به من اجازه داد. پس قبور را زیارت کنید؛ زیرا آن [زیارت قبور] شما را به یاد مرگ مى‌اندازد».

ج) واقدى پس از ذکر شهیدان احد نوشته است: پیامبر اسلام9 در هر سال آنان را زیارت مى‌کرد، او آن‌گاه که به ابتداى درّه مى‌رسید، صداى خود را بلند مى‌کرد و مى‌گفت: «أَلسّلامُ عَلَیْکُمْ بِما صَبَرْتُمْ، فَنِعْمَ عُقْبَى الدّارِ»؛ سپس ابوبکر در هر سال مانند آن را انجام مى‌داد؛ سپس عمر مانند آن را انجام مى‌داد؛ سپس عثمان مانند آن را انجام مى‌داد... و فاطمه، دختر پیامبر9 دو و سه روز در میان نزد آنان مى‌آمد و نزد آنان گریه و دعا مى‌کرد» (واقدى، 1409ق، ج 1، ص 313؛ ذهبى، 1407ق، ج 1، المغازى، ص 220).

د) از ابوهریره نقل شده است که پیامبر9 با مخاطب قرار دادن شهیدان احد فرمود: «أَشْهَدُ أَنَّ هؤُلاءِ شُهَداءُ عِنْدَ اللّهِ، فَآتُوهُمْ وَ زُورُوهُمْ، وَالّذى نَفْسى بِیَدِهِ لاْیُسَلِّمُ عَلَیْهِم أَحَدٌ اِلى یَوْمِ الْقیامَةِ اِلاّ ردُّوا عَلَیْه» (سیوطی، 1405ق، ج 1، ص 363؛ واقدى، 1409ق، ج 1، ص 313)؛ «من گواهى مى‌دهم که آنان شهیدان نزد خداوند هستند. پس نزد آنان بیایید و آنان را زیارت کنید. سوگند به کسى که جانم در دست اوست، هیچ‌کس تا روز قیامت بر آنان سلام نمى‌کند، جز اینکه به سلام او پاسخ مى‌دهند».

ه‍) بیهقی از طریق عطاف بن خالد مخزومى نقل کرده است که عبداللّه بن ابى‌فروه از پدرش نقل کرده است که پیامبر9 قبور شهیدان احد را زیارت کرد و گفت: «أَللّهُمَّ اِنَّ عَبْدَکَ وَ نَبِیَّکَ یَشْهَدُ اَنَّ هؤُلاءِ شُهَداءُ وَ أنَّ مَنْ زارَهُمْ أَوْ سَلَّمَ عَلَیْهِمْ اِلى یَوْمِ الْقِیاَمَةِ رَدُّوا عَلَیْهِ» (بیهقی، 1405ق، ج 3، ص 307)؛ «خداوندا، آنان شهیدان‌اند. تا روز رستاخیز اگر کسى آنان را زیارت، یا بر آنان سلام کند، به زیارت یا سلام او پاسخ مى‌دهند».

و) طبرانى از عبدالرحمان بن زید بن خطاب از پدرش نقل کرده است که گفت: در روز فتح مکه به همراه پیامبر9 به سوى قبرها رفتیم. پیامبر9 بر روى گورى نشست و ما او را دیدیم که گویا مناجات مى‌کند. سپس او برخاست، در حالى که اشک‌ها را از دو چشم خود پاک مى‌کرد... . سپس پیامبر9 به ما اشاره کرد و فرمود: بنشینید. ما نشستیم. او فرمود: «إنّى کُنْتُ نَهَیْتُکُمْ عَنْ زِیارَةِ الْقُبُورِ، فَمَنْ شاءَ مِنْکُمْ أنْ یَزُورَ فَلْیَزُرْ» (طبرانی، 1405ق، ج 5، ص 82، ح 4648)؛ «من شما را از زیارت گورها بازمى‌داشتم. پس هر یک از شما که بخواهد [گورها را] زیارت کند، زیارت کند».

ز) از بُرَیْدَه نقل شده است که پیامبر9 فرمود: «اِنّى کُنْتُ نَهَیْتُکُمْ عَنْ زِیارَةِ الْقُبُورِ، فَزوُرُوها، فَاِنَّها تَذْکِرَةٌ لِلْآخِرَةِ» (طبرانی، 1405ق، ج 2، ص 19، ح 1152؛ ترمذى، 1422ق، ص 320، ح 1056؛ ابویعلی، 1422ق، ج 1، ص 103، ح 278؛ ابو داود طیالسى، 1425ق، ج 1، ص 433، ح 844؛ متقی هندی،1413ق، ج 15، ص 651، ح 42583)؛ «من شما را از زیارت گورها بازمى‌داشتم. پس آنها را زیارت کنید که آن [زیارت گورها] سبب یادآورى آخرت است».

ح) از ثوبان نقل شده است که پیامبر9 فرمود: «إنّى کُنْتُ نَهَیْتُکُمْ عَنْ زِیارَةِ الْقُبُورِ، فَزوُرُوها، وَاجْعَلُوا زِیارَتَکُمْ صَلاةً عَلَیْهِمْ وَ اِسْتِغْفاراً لَهُمْ» (طبرانی، ج 2، ص 94، ح 1419؛ متقی هندی، ج 15، ص 651، ح 42587)؛ «من شما را از زیارت گورها بازمى‌داشتم. پس آنها را زیارت کنید و زیارتتان از آنها را درود بر آنان و استغفار براى آنان قرار بدهید».

ط) نقل شده است که پیامبر9 فرمود: «إنّى کُنْتُ نَهَیْتُکُمْ عَنْ ثَلاثٍ: عَنْ زِیارَةِ الْقُبُورِ، ثُمِّ بَدا لى أَنَّها تُرِقُّ الْقُلُوبَ، وُ تُدْمِعُ الْعَیْنَ، فَزُورُوها، وَلاتَقُولُوا هَجْرا» (متقى هندى، 1413ق، ج 15، ص 653، ح 42590)؛ «من شما را از سه چیز نهى مى‌کردم. از زیارت گورها نهى مى‌کردم. سپس براى من آشکار شد که آن [زیارت گورها] انسان را دل‌نازک مى‌کند و موجب باریدن اشک چشم مى‌گردد. پس آنها را زیارت کنید و سخن ناروا نگویید».

ابویَعلى روایت را با سندى از انس نقل کرده و پس از «تدمع العین» آورده است: «وَ تُذَکِّرُ اْلآخِرَةِ، فَزُوروها، و لاتَقُولُوا هَجْرا...» (ابویعلى، 1422ق، ج 3، ص 222، ح 3707)؛ «و آخرت را به یاد مى‌آورد. پس آنها را زیارت کنید و سخن ناروا نگویید...». او حدیث را در جاى دیگری بدون ذکر فایده زیارت قبور از عبداللّه نقل کرده است. (همان، ج 4، ص 242، ح  5297).

ی) از عایشه نقل شده است که پیامبر9 فرمود: «إنّى بُعِثْتُ اِلى أَهْلِ الْبَقیعِ لِاُصَلِّىَ عَلَیْهِمْ» (نسائى، 1415، ج 4، ص 95، ح 2034)؛ «به من پیام داده شد تا نزد اهل بقیع بروم و بر آنان درود بفرستم».

درباره زیارت قبر پیامبر9 نیز اخبار و احادیثى با عنوان ویژه آمده است که برخى از آنها از احادیث نبوى9، و برخى دیگر سخنان و سیره بزرگان اهل سنت است و در ادامه با عنوان «احادیث زیارت قبر پیامبر9» خواهد آمد.

زیارت قبور در مذاهب فقهى اهل سنت

ظاهراً چهار رهبر فقهى مذاهب اهل سنت اجمالاً اصل زیارت قبور را مستحب مى‌دانند؛ اما اختلاف آنان درباره سفر براى زیارت قبور است که برخى آن را، اگرچه زیارت قبر پیامبر9 باشد، جایز نمی‌دانند.

در این باره اقوالی از علماى اهل سنت نقل مى‌شود:

  1. عبدالرحمان جزایرى در کتابى که فتواهاى مذاهب چهارگانه اهل سنت را در آن گرد آورده نوشته است: زیارت قبور نزد حنفیه و مالکیه مندوب [مستحب] است؛ به خاطر پند گرفتن و یادآورى آخرت و در روز جمعه و یک روز پیش از آن و یک روز پس از آن. حنبلى‌ها و شافعى‌ها مخالفت کردند... ، بلکه سفر کردن براى زیارت مردگان، به‌ویژه مقابر صالحین، مستحب است؛ اما زیارت قبر پیامبر9 از بزرگ‌ترین تقرب جستن به خداست. (جزایری، 1406ق، ج 1، ص 540).

ابن تیمیه با سندى از مالک نقل کرده است: مردم پس از وفات پیامبر9 در روزهاى جمعه به داخل اتاق‌هاى همسران پیامبر9 مى‌رفتند و در آنجا نماز مى‌خواندند (ابن تیمیه، بی‌تا، ص 121).

  1. سُبکى شافعى در شفاء السقام پس از نقل اقوال فراوان فقیهان مذاهب چهارگانه - به‌ویژه مذهب مالک - نوشته است: خلاصه مذهب مالک این است که «زیارت تقرب جستن است»؛ ولى طبق عادت او در سد الذرائع، اکثار در زیارت، که به محذور منجر شود، کراهت دارد و مذاهب سه‌گانه به استحباب آن و استحباب اکثار آن قائل هستند؛ به این دلیل که اکثارِ خیر، خیر است و همه آنان بر استحباب زیارت اجماع دارند (سبکی شافعی، 1429ق، ص216).
  2. ابن حبان، از علماى رجالى اهل سنت، در شرح حال امام رضا7 نوشته است: به قبر على بن موسى الرّضا[8] - که در طوس کنار قبر هارون‌الرشید قرار گرفته و زیارتگاه مشهورى است - رفتیم. من بارها قبر او را زیارت کردم... (ابن حبان،1393ق، ج 8، ص 457).
  3. ابن حجر عسقلانى از حاکم نیشابورى نقل کرده است که گفت: من از ابوبکر محمد ‌بن مؤمل شنیدم که مى‌گفت: ما با امام اهل حدیث ابوبکر بن خُزَیمه و هم‌طراز او ابعلى ثقفى با گروهى از مشایخ ما بیرون آمدیم. آنان در آن هنگام انبوهى از جمعیت را براى زیارت قبر على بن موسى الرضا[8] در طوس تشکیل داده بودند. [حاکم] گفت: من از تعظیم او یعنى تعظیم ابن خُزَیمه به آن بقعه و تواضع او در برابر آن به آن اندازه دیدم که متحیر گردیدم (ابن حجر عسقلانی، 1413ق، ج4، ص 243، ش 5529).

این اخبار و احادیث، که در برخى منابع فقهى و رجالى اهل سنت آمده است، در دلالت بر جواز سفر براى زیارت صالحان نزد بزرگان اهل سنت آن‌چنان روشن است که به توضیح نیاز ندارد.

فایده و انواع زیارت قبور

عقل حکم مى‌کند که هر کارى با هدفی درست انجام شود و فایده و اثر یا پاداشى داشته باشد، به عبارت دیگر انسان خردمند کار بى‌فایده انجام نمی‌دهد. زیارت قبور از این حکم عقل مستثنا نیست و باید فایده یا پاداشى داشته باشد.

به فایده زیارت قبور گذشتگان در احادیث پیشین اشاره کردیم. سُبکى با ملاحظه مجموع روایات و اقوال، زیارت قبور را از جهت فایده و اثر به چهار نوع تقسیم کرده است:

اوّل، زیارت تنها براى یادآورى مرگ و آخرت باشد. در این‌گونه زیارت قبور کافى است انسان، قبور را ببیند، بدون اینکه صاحبان آنها را بشناسد و چیز دیگری مانند استغفار براى آنان و تبرک به ایشان و اداى حقوقشان را قصد کند. این نوع زیارت قبور به دلیل سخن پیامبر9 یعنی: «زُورُوا الْقُبُورَ فَإنَّها تُذَکِّرُکُمُ اْلآخِرَةَ» مستحب است.

دوم، زیارت آنها با هدف دعا براى اهل آنها باشد؛ چنان‌که از زیارت پیامبر9 براى اهل بقیع ثابت شده است. این زیارت درباره هر مرده‌اى از مسلمانان مستحب است.

سوم، زیارت قبور با هدف تبرک به اهل آنها، چنانچه اهل صلاح و خیر باشند، صورت گیرد. پیش از این، آنچه از بزرگان اهل سنت درباره زیارت قبر امام على بن موسى الرضا8 نقل کردیم از این نوع زیارت است.

چهارم، زیارت با هدف اداى حق آنان باشد، زیارت کسى که حقى بر کسى دارد سزاوار است که در زمان زنده بودنش و پس از مرگش با او نیکى شود و زیارت از نیکى‌هاست؛ چون در آن احترام است. زیارت پیامبر9 از قبر مادرش را می‌توان از این نمونه دانست؛ چنان‌که پیش از این روایت شده است که ایشان وقتی قبر مادر خود را زیارت کرد هم خود گریه کرد و هم کسانى که در اطراف او بودند گریه کردند.

از ابن عباس نقل شده است که پیامبر9 فرمود: «ما مِنْ أَحَدٍ یَمُرُّ بِقَبْرِ أَخیهِ الْمُؤْمِنِ، یَعْرِفُهُ فِى الدُّنْیا فَیُسَلِّمُ عَلَیْهِ اِلاّ عَرِفَهُ وَ رَدَّ عَلَیْهِ السّلامَ» (سُبکى شافعی، 1429ق، ص 244 - 246)؛ «هیچ کس نیست که از کنار قبر برادر مؤمن خود بگذرد که او را در دنیا مى‌شناخت و بر او سلام کند، جز اینکه او را مى‌شناسد و به سلام او پاسخ مى‌دهد».

احادیث زیارت قبر پیامبر9

درباره زیارت قبر پیامبر9 احادیث فراوانی در منابع شیعه و سنی وارد شده است که احادیثی از منابع اهل سنت را در پی می‌آوریم:

  1. از ابن عمر نقل شده است که پیامبر9 فرمود: «مَنْ زارَ قَبْرى وَجَبَتْ لَهُ شَفاعَتى» (مقریزى، 1420، ج 14، ص 614؛ سمهودى، 1427، ج 4، ص 168؛ قاضى عیّاض، 1415، ج 2، ص 71)؛ «هر کس قبر مرا زیارت کند شفاعت من براى او واجب مى‌شود». حکیم ترمذى پس از نقل این حدیث نوشته است: پس زیارت قبر او هجرت مضطرّان است (حکیم ترمذی، 1429ق، ج 1، ص 465).
  2. همچنین از ابن عمر نقل شده است که پیامبر9 فرمود: «مَنْ جاءنى زائراً لا یَعْمَلُهُ حاجةٌ اِلاّ زیارتى کانَ حَقّاً عَلَیَ أَنْ أَکُونَ لَهُ شَفیعاً یَوْمَ الْقِیامَةِ» (طبرانى، 1405ق، ج 12، ص 225، ح 13419؛ سبکى شافعی، 1429ق، ص 109، با سندهاى متعدد)؛ «هر کس براى زیارت من بیاید و نیازى او را به آن وادار نکند جز زیارت من، بر من سزاوار است که شفیع او در روز قیامت باشم».
  3. طبرانى، مقریزى، بیهقى، سمهودى و سبکى با سندى از ابن عباس روایت کرده‌اند که پیامبر9 فرمود: «مَنْ حَجَّ وَ زارَ قَبْری بَعْدَ مَوْتی کانَ کَمَنْ زارَنی فی حَیاتی» (طبرانی، 1405ق، ج 12، ص 309 - 310، ح 13496؛ مقریزی، 1420ق، ج 14، ص 611 - 613؛ سمهودى، ج 4، ص 171؛ سبکى شافعی، 1429ق، ص 114، با اسناد متعدد)؛ «هر کس حج بگزارد و قبر مرا پس از مرگ من زیارت کند مانند کسى خواهد بود که در زمان زنده بودنم مرا زیارت کرده است».
  4. طبرانى از ابن عمر نقل کرده است که پیامبر9 فرمود: «مَنْ زارَ قَبْرى بَعْدَ مَوْتی کانَ کَمَنْ زارَنی فی حَیاتی» (طبرانی، 1405ق، ج 12، ص 309 - 310، ح 13496؛ سمهودى، 1427ق، ج 4، ص 173)؛ «هر کس قبر مرا پس از مردن من زیارت کند مانند کسى است که مرا در زمان زنده بودنم زیارت کرده باشد».
  5. از ابوهریره نقل شده است که پیامبر9 فرمود: «مَنْ زارَنی بَعْدَ مَوْتی فکانّما زَارَنی فی حَیاتی» (قاضى عیّاض، 1415ق، ج 2، ص 71؛ سمهودى، 1427ق، ج 4، ص 174)؛ «هر کس پس از مرگم مرا زیارت کند گویا مرا در زمان زنده بودنم زیارت کرده است». این حدیث از حاطب نیز روایت شده است (ابن منظور، 1402ق، ج 2، ص 406؛ سبکى شافعی، 1429ق، ص137).
  6. از ابوهریره نقل شده است که پیامبر9 فرمود: «مَنْ زَارَنِى بَعْدَ مَوْتَى فَکَأَنَّمَا زَارَنِى وَ أَنَا حَىٌّ وَ مَنْ زَارَنِى کُنْتُ لَهُ شَهِیداً وَ شَفِیعاً یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ». (همان، ص 144)؛ «هرکس پس از مرگ من مرا زیارت کند مانند این است که مرا در حالى زیارت کرده که زنده هستم و هر کس مرا زیارت کند من در روز رستاخیز گواه و شفیع او خواهم شد».
  7. از انس بن مالک نقل شده است که پیامبر9 فرمود: «مَنْ زارتى بِالْمَدِینَةِ مُحْتَسِباً کُنْتُ لَهُ شَفِیعاً وَ شَهِیداً» (قاضى عیّاض، 1415ق، ج 2، ص 71؛ سبکى شافعی، 1429ق، ص 147؛ ابن منظور، 1402ق، ج 2، ص 406)؛ «هر کس برای پاداش الهی مرا در مدینه زیارت کند من شفیع و گواه بر او خواهم بود».
  8. از على7 نقل شده است که پیامبر9 فرمود: «مَنْ زارَ قَبْری بَعْدَ مَوْتی فَکَأَنَّما زارَنی، وَ مَنْ لَمْ یَزُرْنی فَقَدْ جَفانی» (سمهودى، 1427ق، ج 4، ص 176؛ سبکى شافعی، 1429ق، ص 156)؛ «هر کس پس از مرگم قبر مرا زیارت کند گویا مرا در زمان زنده بودنم زیارت کرده و هر کس مرا زیارت نکند بر من جفا کرده است».
  9. از ابن عباس نقل شده است که پیامبر9 فرمود: « مَنْ زارنی بَعْدَ مماتی کَانَ کَمَنْ زارنی فِی حیاتی، وَ مَنْ زارنی حَتَّى یَنْتَهَی إلَىٰ قبری کُنْتُ لَهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ شَهِیداً أَوْ قَالَ: شَفِیعاً» (سبکى شافعى، 1429ق، ص 151)؛ «هر کس در زمان مرگم مرا زیارت کند مانند کسى است که در زنده بودنم مرا زیارت کرده و هر کس مرا زیارت کند تا آنجا که به قبر من برسد من در روز قیامت گواه بر او خواهم بود و یا فرمود: شفیع او خواهم بود».
  10. از ابن عمر نقل شده است که پیامبر9 فرمود: «مَنْ حَجَّ البیتَ وَ لَمْ یَزُرْنی فَقَدْ جفانی» (سبکى شافعی، 1429ق، ص 127)؛ «هر کس خانه خدا را زیارت کند و مرا زیارت نکند بر من جفا کرده است».
  11. از بکر بن عبداللّه نقل شده است که پیامبر9 فرمود: «مَنْ أَتَى المَدینةَ زائراً لی وَجَبَتْ لَهُ شَفاعَتی یَوْمَ الْقِیامَةِ» (سمهودى، 1427ق، ج 4، ص 177)؛ «هر کس با قصد زیارت من به مدینه بیاید شفاعت من براى او در روز رستاخیز واجب مى‌شود».

صلوات و سلام بر پیامبر9

خداوند در قرآن می‌فرماید: (إنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ یا أَیُّهَا الّذینَ آمَنُوا صَلّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلیما) (احزاب، 56)؛ «خداوند و فرشتگانش بر پیامبر درود می‌فرستند، ای کسانی که ایمان آورده‌اید بر او درود فرستید و سلام گویید و تسلیم فرمانش باشید». این آیه به اتفاق‌نظر شیعه و سنى درباره پیامبر9 و اهل بیت او نازل شده است.

در صحیح بخارى با سندى از کعب بن عُجَره نقل شده است که از پیامبر9 درباره چگونگى صلوات پرسیدند. ایشان در پاسخ فرمود بگویید «أللهمّ صَلِّ علَى مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِ مُحَمَّدٍ کَما صَلَّیْتَ عَلى إبْراهیمَ وَ عَلى آلِ إبْراهیمَ، إنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ، أَللّهُمَّ بارِکْ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِ مُحَمَّدٍ کَما بارَکْتَ عَلى إبْراهیمَ وَ عَلى آلِ إبْراهیمَ إنَّکَ حَمیدٌ مَجیدٌ» (بخارى، 1411ق، ج 6، ص 31 - 32، ح 4797، و با تفاوتى ناچیز حدیث 4798؛ ابوداود سجستانی، 1412ق، ج 1، کتاب الصلاة، باب الصلاة على النبىّ بعد التشهّد، ص 255، ح 976؛ محب طبرى، 1380 ش، ص 33؛ طبرانى، 1405ق، ص 91 - 92، ح 202؛ قسطلانى، 1416ق، ج 2، ص 508).

از ابوهریره نقل شده است که پیامبر9 فرمود: «ما من أحدٍ یُسَلِّمُ عَلَیَّ اِلاّ رَدَّ اللّهُ عَلَیَّ رُوحی حَتّى اَرُدَّ عَلَیْهِ السَّلام» (سبکى شافعی، 1429ق، ص 160)؛ «هیچ کس نیست که بر من سلام کند، جز اینکه خدا روح مرا به من برمى‌گرداند تا به سلام او پاسخ بدهم».

سبکى شافعى در شرح جمله «ردَّ اللّه عَلَىَّ روحى» دو احتمال و پاسخ ذکر کرده است:

اول، حافظ ابوبکر بیهقى گفته است: معناى آن این است که پیامبر9 پس از مردن و دفن شدن، روح او براى پاسخ به سلامِ سلام‌کننده بازگردانده شده، سپس به جسد او باز مى‌گردد.

دوم، احتمال بازگرداندن معنوى داده مى‌شود؛ به این‌گونه که روح شریف او به شهود حضرت الهى و ملأ اعلاى این جهان اشتغال دارد و آن‌گاه که بر او سلام مى‌شود روح شریف او بر این جهان توجه مى‌کند تا سلام کسى را که بر او سلام فرستاده است درک کند و به آن پاسخ بدهد (همان، ص 182 - 183).

از ابوهریره نقل شده است که پیامبر9 فرمود: «ما من عبدٍ یُسَلِّمُ عَلَیَّ عِندَ قبری إلاّ وَکَّلَ اللّهُ بِهِ مَلَکا یُبَلِّغُنی وَ کَفى أَمْرَ آخَرَتِهِ وَ دُنْیاهُ وَ کُنْتُ لَهُ شَهیداً وَ شَفیعاً یَوْمَ الْقِیامَةِ» (همان، ص 179؛ ابن منظور، 1402ق، ج 2، ص 406)؛ «هیچ بنده‌اى نیست که در کنار قبر من بر من سلام کند، جز اینکه خدا فرشته‌اى برای او مى‌گمارد تا آن را به من برساند و براى کار آخرت و دنیا او را کفایت کند و من در روز قیامت گواه و شفیع او خواهم بود».

از ابوهریره نقل شده است که پیامبر9 فرمود: «مَنْ صَلّى عَلَیَّ عِنْدَ قَبْری سَمِعْتُهُ وَ مَنْ صَلَّى عَلَیَّ نائیاً بُلِغْتُهُ» (قاضى عیّاض، 1415ق، ج 2، ص 66؛ سیوطى، 1405ق، ج 2، ص 489؛ سبکى شافعی، 1429ق، ص 178)؛ «هر کس نزد قبر من بر من صلوات بفرستد من آن را مى‌شنوم و هر کس از راه دور بر من سلام کند آن سلام به من رسانده مى‌شود». سبکى شافعى با صحیح دانستن حدیث یادشده نوشته است: بنابراین حرص بر آن و متعرض شدن شنواندن سلام به او9 سزاوار است و این با حضور نزد قبر او و نزدیک شدن به آن پدید مى‌آید. (سبکی شافعی، 1429ق، ص 180 - 181).

زیارت قبر پیامبر9 از سوى صحابه و تابعین

  1. روایت شده است: در هنگام رفتن براى زیارت قبر پیامبر9 ابوبکر به على7 گفت: من از مردى پیشى نمى‌گیرم که پیامبر9 درباره او فرمود: «عَلِىٌّ مِنّى بِمَنْزِلَتى مِنْ رَبّى» (ابن حجر هیتمی، 1385ق، ص177؛ طبری، 1383ش، ص 64؛ باعونی، 1415ق، ج 1، ب 10، ص 59؛ خوارزمی، 1411ق، ص 297، ح 292)؛ «جایگاه على نسبت به من به مانند جایگاه من در پیشگاه خداست». این حدیث را ابن سمعان نقل کرده است. مقصود از این خبر این است که خلفا با اینکه در مدینه حضور داشتند، به زیارت قبر پیامبر9 مى‌رفتند.
  2. مقریزى از ابراهیم بن عبدالرحمان بن عبداللّه نقل کرده است که گفت: من نزد سعید بن مسیّب نشسته بودم. دیدم مردم به قبر پیامبر9 پناه مى‌برند. سعید گفت: آنان فکر مى‌کنند که در قبر او چیزى است که در بیش از چهل شب در قبرش دیده مى‌شود و محمد بن حسن از عثمان از حَکَم بن عُیَیْنَه از سعید مانند آن را براى من روایت کرده است. بیهقى می‌گوید: بنابراین آنان (پیامبر و اهل بیت) مانند دیگر زندگان رفتار مى‌کنند... و براى زنده بودن پیامبران پس از مرگشان شواهدى از احادیث صحیح وجود دارد (مقریزى، 1420ق، ج 10، ص 304).
  3. نقل شده است: یکى از کسانى که براى زیارت پیامبر9 از شام مسافرت کرد و به زیارت قبر او در مدینه رفت بلال بن ریاح، مؤذن پیامبر9، بود (ذهبى، ج 1، ص 358؛ ابن عساکر، 1417ق، ج 7، ص 137؛ سبکى شافعی، 1429ق، ص 185؛ سمهودى، 1427ق، ج 4، ص 182).
  4. ابن مغازلى خبرى از امام زین‌العابدین7 نقل کرده که در آن آمده است: در حالى که ما به زیارت قبر جدمان مشغول بودیم...» (ابن مغازلی، 1394ق، ص 6 - 8). امام زین‌العابدین7 شخصیتى در خور اعتماد و احترام نزد اهل سنت نیز هست. ابن تیمیه نیز درباره او نوشته است: از اجلّ تابعین در علم و دین است» (ابن تیمیه، بی‌تا، ص 92).
  5. هارون عباسى در زمان خلافت خود به زیارت قبر پیامبر9 رفت و بر او سلام داد. کنار او امام موسى بن جعفر8 (که اهل سنت او را به خاطر علم، فضل، تقوا و عبادت ستوده‌اند) نیز به زیارت آمد و با عنوان جد خود بر او سلام داد (ذهبى، 1413ق، ج6، ص273؛ همو، 1407ق، ج 12، ص 418؛ ابن طولون، بی‌تا، ص90 - 91).
  6. با سندهاى صحیح از عبدالرزاق نقل شده است که گفت: ابن عمر هر گاه از مسافرتى بازمى‌گشت کنار قبر پیامبر9 مى‌آمد و مى‌گفت: «السّلام علیک یا رسول اللّه...». در الموطّأ روایت یحیى بن یحیى آمده است: ابن عمر کنار قبر پیامبر9 مى‌ایستاد و بر پیامبر9 سلام مى‌کرد.

نیز از ابن عون نقل شده است که گفت: مردى از نافع پرسید: آیا ابن عمر بر قبر سلام مى‌داد؟ گفت: آرى، من صد یا بیشتر از صد بار او را دیدم که کنار قبر مى‌آمد و نزد آن مى‌ایستاد و مى‌گفت: السّلام على النّبِىِّ...» (قاضى عیّاض، 1415ق، ج 2، ص 73؛ سمهودى، 1427ق، ج 4، ص 83).

  1. از عبداللّه بن منیب بن عبداللّه بن ابى‌امامه از پدرش نقل شده است که گفت: من انس بن مالک را دیدم که کنار قبر پیامبر 9 آمد و ایستاد و دست‌هاى خود را بالا آورد؛ تا آنجا که گمان کردم او نماز آغاز مى‌کند. پس بر پیامبر9 سلام کرد، سپس بازگشت (سبکی شافعی، 1429ق، ص 220، به نقل از: قاضى عیّاض، 1415ق، ج 2، ص 73).
  2. سمهودى نوشته است: جعفر بن محمد بن على بن حسین از جد خود [على  بن حسین8] روایت کرده است که او هر گاه براى سلام بر پیامبر9 مى‌آمد در کنار استوانه‌اى، که در کنار روضه قرار دارد، مى‌ایستاد؛ سپس سلام مى‌کرد؛ آن‌گاه مى‌گفت: اینجا سر پیامبر9 است (سمهودی، 1427ق، ج 2، ص 134).
  3. خبر مستفیض از عمر بن عبدالعزیز رسیده است که او از شام بَرید [به مدینه] مى‌فرستاد، به او مى‌گفت: «سَلِّمْ لى عَلى رَسولِ اللّهِ» (همان، ج 4، ص 83؛ سبکى شافعى، 1429ق، ص 189؛ قاضى عیاض، 1415ق، ج 2، ص 73). او در صدر تابعین قرار داشت.

سبکى سپس نوشته است: سفر بلال در زمان صدر صحابه و فرستاده عمر بن عبدالعزیز در صدر تابعین از شام به مدینه جز این نبود که براى زیارت و سلام بر پیامبر9 و انگیزه سفر مى‌رفت، نه براى امر دنیا و نه براى امر دین، نه با قصد مسجد و نه براى جز آن. این سخن را براى این جهت گفته‌ایم تا برخى از کسانى که دانشى ندارند نگویند که سفر اگر تنها براى زیارت باشد سنت نیست (سبکی، 1429ق، ص 190).

  1. از فتوح الشّام نقل شده است: آن‌گاه که عمر با اهل بیت المقدس صلح کرد و کعب‌الاحبار بر او وارد شد و اسلام آورد، عمر به اسلام آوردن او شاد شد و به او گفت: «آیا مى‌خواهى با من به مدینه بیایى و قبر پیامبر9 را زیارت کنى و به زیارت او متمتع گردى»؟ گفت: «آرى اى امیر مؤمنان، من این کار را انجام مى‌دهم». آن‌گاه عمر وارد مدینه و داخل مسجد شد، و بر پیامبر9 سلام کرد (همان، ص 191).
  2. از سلیمان بن سُحیم نقل شده است که گفت: من پیامبر9 را در خواب دیدم و گفتم: «اى پیامبر خدا، اینان که نزد تو مى‌آیند و بر تو سلام مى‌کنند آیا به سلام آنان آگاهى پیدا مى‌کنى»؟ فرمود: «نَعَم، وَ أَردُّ عَلَیهِمْ» (قاضى عیّاض، 1429ق، ج 2، ص 67؛ سبکی شافعی، 1429ق، ص 181).
  3. از ابراهیم بن شیبان نقل شده است که گفت: در یکى از سال‌ها به حج رفتم و به مدینه نزد قبر پیامبر9 آمدم و بر او سلام کردم از داخل حجره شنیدم که گفته شد: «علیکَ السّلام» (سبکی شافعی، 1429ق، ص 181).
  4. از ابن ابى‌فُدَیک نقل شده است که گفت: من از بعضى کسانى که دیده‌ام شنیدم مى‌گفت: به ما خبر رسید اگر کسى نزد قبر پیامبر9 بایستد و آیه (إنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىِّ...) (احزاب، 56) را بخواند و بگوید: «صَلَّى اللّهُ عَلَیْکَ یا مُحَمَّدُ»، و هفتاد بار آن را بگوید، فرشته‌اى او را ندا مى‌دهد: «صَلَّى اللّهُ عَلیکَ یا فُلان» و هیچ حاجتى از او بر زمین نمى‌ماند (قاضى عیّاض، 1415ق، ج 2، ص 72).

بر این اساس بر مشروعیت زیارت قبر پیامبر9 به طور مطلق، چه براى ساکنان مدینه و چه براى مسافران، هم روایت از پیامبر9، و هم دلیل از سیره خلفا و برخى صحابه و تابعین وجود دارد.

زیارت قبر پیامبر9 نزد عالمان اهل سنت

  1. نقل شده است که ابوزکریا نَوَوى درباره زیارت قبر پیامبر9 گفته است: بدان که زیارت قبر پیامبر9 از اهم قربات و موفق‌ترین تلاش‌هاست. آن‌گاه که حاجیان و عمره‌گزاران از مکه بازمى‌گردند براى آنان مستحب مؤکد است که به مدینه براى زیارت او بروند و زائر از زیارت و شدّ رحال به آن تقرب به خدا را قصد کند (المجموع، ج 8، ص 204، به نقل از: ممدوح، 1416ق، ص 51). نَوَوى حکم یادشده براى زیارت را با استناد به حدیث ابن عمر از پیامبر9 در کتاب فقهى خود نیز بیان کرده است. (الایضاح، مناسک الحج، ص 214، به نقل از: ممدوح، 1416ق، ص 51).
  2. سمهودى دو فصل از کتاب وفاء الوفا را به ادله جواز زیارت اختصاص داده و درباره فصل دوم نوشته است: «فى بقیّة أدلّة الزّیارةِ... و بیان تأکّد مشروعیّتها و قربِها من درجة الوجوب، حتّى أطلقهُ بعضهُم علیها، و بیان حیات النَّبىِّ فى قبرهِ، و صحّة نذرِ زیارتِهِ9 والاستئجار للسّلام علیه» (سمهودی،1427ق، ج 4، ص 177). سمهودى ذیل این عنوان اخبار دیگر زیارت را نیز که با لفظى جز لفظ زیارت وارد شده نقل کرده است.
  3. ابن حجر هیتمى در حاشیه الایضاح در شرح حدیث نوشته است: حدیث زیارت پیامبر9، در حال حیات و ممات مرد و زن را که از نزدیک و دور بیایند شامل مى‌شود و به آن بر فضیلت شدّ رحال براى آن و استحباب سفر براى زیارت استدلال مى‌شود؛ زیرا وسائل حکم مقاصد را دارد (الایضاح، حاشیه، ص 214، به نقل از: ممدوح، 1416ق، ص 52).
  4. ابن همام حنفى در شرح فتح القدیر گفته است: مقصد سوم در زیارت قبر پیامبر9 است. مشایخ ما رحمهم‌الله گفته‌اند: از افضل مندوبات است و در مناسک الفارس و شرح المختار آمده است: براى کسى که در گشایش باشد نزدیک به وجوب است. او پس از سخنى گفته است: در آنچه که نزد بنده ضعیف واقع مى‌شود سزاوار این است نیت را براى زیارت قبر پیامبر9 خالص گرداند (ابن همام حنفی، شرح فتح القدیر، ج 3، ص 179 - 180، به نقل از: ممدوح، 1416ق، ص 52).
  5. علامه کشمیرى در تعلیقه بر حدیث نوشته است: این نزد من حق است؛ زیرا هزاران هزار از پیشینیان براى زیارت قبر پیامبر9 شدّ رحال مى‌کردند و آن را از بزرگ‌ترین وسایل تقرب به خدا مى‌دانستند. این سخن که «اخلاص در نیت‌هاى آنان براى مسجد بوده، نه براى روضه مبارکه» باطل است، بلکه قطعاً زیارت قبر پیامبر9 را نیت مى‌کردند (کشمیری، فیض البارى، ج 2، ص 433، به نقل از: ممدوح، 1416ق، ص 52).
  6. حسن بن زیاد از ابوحنیفه روایت کرده است: اگر حج واجب باشد، براى حاجى بهتر این است که با حج آغاز کند؛ سپس به مدینه برود و اگر با مدینه آغاز کند، جایز است نزدیک قبر پیامبر9 بیاید و در میان قبله و قبر قرار بگیرد... (سُبکى شافعی، 1429ق، ص 205؛ ردّ المحتار الى الدرّ المختار، ج 2، ص 257، به نقل از: ممدوح،1416ق، ص 53).

حنفیه گفته‌اند: زیارت قبر پیامبر9 از افضل مندوبات و مستحبات است، بلکه به واجبات نزدیک است (سمهودى، 1427ق، ج 4، ص 189 - 190؛ سُبکى شافعی، ص 204). مالکیه و حنابله نیز همین گونه بر آن تصریح کرده‌اند (سمهودی، 1427ق، ج 4، ص 189 - 190).

  1. قاضى عیّاض در الشفاء گفته است: «فصلٌ فى حکم زیارة قبر النبىِّ9 و فضیلة من زارهُ و سَلَّمَ علیهِ و کیف یسلّمَ و یدعوَ». زیارت قبر پیامبر9 سنتى از سنت‌هاى مسلمانان بوده و بر این فضیلت اجماع، به آن ترغیب و تشویق شده است. (قاضی عیّاض، 1415ق، ج 2، ص 71؛ سبکى شافعى، 1429ق، ص 202؛ مقریزى، 1420ق، ج 14، ص 617).
  2. قاضى عیّاض از اسحاق بن ابراهیم فقیه نقل کرده است که گفت: از برنامه‌هاى حج کنندگان از گذشته عبور کردن از مدینه، قصد نماز در مسجد پیامبر خدا9، تبرک به دیدن روضه و منبر او و قبر و مکان نشستن او و لمس کردن مکان دست او و مکان گام‌هاى او و ستونى که او بر آن تکیه مى‌زد و جبرئیل با وحى الهى بر او نازل مى‌شد بوده است (قاضی عیّاض، 1415ق، ج 2، ص 72؛ سبکى شافعی، 1429ق، ص 198).
  3. از محاملى در التجرید نقل شده است که گفت: براى حاجى آن‌گاه که از مکه فراغت پیدا کرد مستحب است قبر پیامبر9 را زیارت کند (سُبکى شافعی، 1429ق، ص 202).
  4. از ماوردى در الحاوى نقل شده است که گفت: اما زیارت قبر پیامبر9؛ به آن امر شده و مندوب‌ٌالیه است (همان، ص 203).
  5. صاحب المهذّب، ابواسحاق ابراهیم بن على بن یوسف فیروزآبادى گفته است: زیارت قبر پیامبر خدا9 مستحب است (سُبکى شافعی، 1429ق، ص 203).
  6. قاضى حسین گفته است: آن‌گاه که [حاجی] از حج فراغت پیدا کرد سنت این است...؛ سپس به مدینه بیاید و قبر پیامبر9 را زیارت کند (همان، ص 204).
  7. از رؤیانى نقل شده است که گفت: مستحب است آن‌گاه که [حاجی] از حج خود فراغت پیدا کرد قبر پیامبر9 را زیارت کند (همان).
  8. ابوالعباس سروجى گفته است: آن‌گاه که حاجى و عمره‌گزار از مکه بازگشت باید به مدینه طیبه پیامبر خدا9 و زیارت قبر او برود؛ زیرا آن از موفق‌ترین تلاش‌هاست» (همان، ص 205، به نقل از: الغایه).
  9. به همین ‌گونه حنبلى‌ها نیز بر این امر تصریح کرده‌اند. ابوالخطاب محفوظ بن احمد بن حسن کلوذاتى حنبلى در کتاب الهدایه در آخر «باب صفة الحج» گفته است: آن‌گاه که از حج فراغت پیدا کرد براى او زیارت قبر پیامبر9 و... مستحب است». (همان، ص 205 - 206).
  10. ابوعبداللّه محمّد بن عبداللّه بن حسین بن احمد بن قاسم بن ادریس سامرى (از فقیهان معروف حنابله) در کتاب المستوعب «باب زیارة قبر النبى9» نوشته است: آن‌گاه که به مدینة‌الرسول داخل شد مستحب است براى داخل شدن آن غسل کند؛ سپس به مسجد پیامبر9 بیاید و در هنگام داخل شدن پاى راست خود را مقدم بدارد؛ سپس به جانب دیوار قبر بیاید و در ناحیه‌اى بایستد و قبر را برابر چهره خود، و قبله را پشت سر خود، و منبر را در جانب چپ خود قرار بدهد - آن‌گاه چگونگى سلام و دعا را تا آخرش ذکر کرد -... سپس گفت: آن‌گاه که قصد کرد بیرون بیاید به قبر پیامبر خدا9 برگردد و وداع کند (همان، ص 206).

در پاورقى کتاب مذکور حسین‌محمدعلى شکرى، محقق کتاب، اقوال بزرگان دیگر فقیهان حنابله را نیز درباره استحباب زیارت قبر پیامبر9 نقل کرده است.

  1. نجم‌الدین بن حمدان حنبلى در الرّعایة الکبرى گفته است: براى کسى که از مناسک (اعمال حج) خود فراغت پیدا کرد زیارت قبر پیامبر9 و... سنت است. این کار براى او پس از فراغت از حج است و اگر خواست، پیش از فراغ از آن باشد (همان، ص 208).
  2. در کتاب تهذیب الطالب تألیف عبدالحق صقلى از شیخ ابوعمران مالکى نقل شده است: زیارت قبر پیامبر9 واجب است. عبدالحق گفت: مقصود او این است که از سنت‌هاى واجب است (همان، ص 209).
  3. سمهودى نوشته است: از کسانى که آغاز کردن به مکه، سپس آمدن به مدینه و قبر را اختیار کرده‌اند امام ابوحنیفه است و سبکى اجماع قولى و عملى (سبکى شافعی، 1429ق، ص 204) بر زیارت را توضیح داده و در این زمینه سخن امامان اهل سنت را نقل کرده است؛ از اینکه این کار تقرب [به خدا] است، به دلیل کتاب، سنت، اجماع و قیاس (سمهودی، 1427ق، ج 4، ص 185). او سپس دلایل چهار گانه خود را ذکر کرده است.
  4. شیخ‌مرعى بن یوسف حنبلى ذیل احکام حج گفته است: و زیارت قبر پیامبر9 و... سنت است و نماز در مسجد ایشان9 مستحب است (حنبلی، 1389ق، ص94).
  5. شیخ محمد بن مانع در حاشیه کتاب درباره سلام نیابتى نوشته است: و اگر کسى او را سفارش کرد، بگوید: «السّلام علیک یا رسول اللّه من فلان بن فلان» (همان، ص94، پاورقى).
  6. قاضى عیّاض نوشته است: محمّد گفت: و آن‌گاه که بیرون مى‌آید آخرین عهد خود را وقوف نزد قبر قرار بدهد و به همین ‌گونه کسى که به سفر مى‌رود (قاضی عیّاض، 1415ق، ج 2، ص 74).

نتیجه‌گیری

زیارت قبور - که مقصود زیارت صاحبان قبور با حضور یافتن کنار گورها و قرائت قرآن و سلام بر صاحبان آن و خواندن دعا و زیارتنامه است - کاری خردمندانه است و مشروعیت و جواز و بلکه گاهی استحباب آن از ادله نقلیه (کتاب خدا و سنت) استفاده می‌شود. بعضی از این اخبار بر مطلق زیارت قبور مسلمانان، و بعضی دیگر بر زیارت قبر پیامبر اکرم9 به طور خاص دلالت می‌کند. در بعضی از این اخبار برای آن فواید و پاداش نیز بیان شده است.

اخبار واردشده درباره فضیلت و ارزش زیارت قبور در مجموع تواتر معنوی دارد؛ یعنی استفاده می‌شود که مضمون مشترک آن، که ارزش و استحباب زیارت قبور است، قطعاً از پیامبر اکرم9 صادر شده است. از سوی دیگر علمای بزرگ اهل سنت نیز برای زیارت قبور ارزش فراوان قائل شده و آن را مشروع و جایز دانسته‌اند.

افزون بر این زائر کنار قبور بزرگان دین و مذهب، به‌ویژه کنار قبر پیامبر9، به حضرت متوسل می‌شود و حاجات شرعی خود را از خدا درخواست می‌کند. این توسل نیز اگر به این دلیل باشد که صاحب قبر از اولیای الهی است و مأذون از جانب خدا در برآوردن حاجات است، چنانچه دعای مستقیم در پیشگاه خدا را تحت‌الشعاع قرار ندهد، با توحید خدا نیز سازگار است و بر خلاف پندار معدودی از سلفیون منتسب به اهل سنت شرک نیست و هیچ گونه اشکال شرعی ندارد، بلکه در طول توحید است و از استحباب و فضیلت و آثار نیکویی برخوردار است.

 

[1]. سطح چهار حوزه، تدریس خارج فقه، مؤسسه اسرا، گروه فقه          saraviiiahmad@gmail.com

 

[2]. الرسائل الکبری، ج2، ص65.

 

منابع
   * قرآن کریم. ترجمه آیت الله العظمی مکارم شیرازی
 ابن ابى‌شیبه، عبداللّه بن محمّد (1421ق)، کتاب المغازى، تحقیق عبدالعزیز بن ابراهیم عمرى، دار اشبیلیا، ریاض.
 ------- (1409ق)، المصنّف فى الاحادیث والآثار، دار الفکر، بیروت.
 ابن تیمیه، احمد بن عبدالحلیم (بی‌‌تا)، کتاب الردّ على الاخنائى، تصحیح و تخریج عبدالرحمان بن یحیى یمانى، المطبعة السلفیه و مکتبتها شارع الفتح بالروضه.
 -------(1427ق)، مختصر منهاج السنّة النبویّه، تلخیص: عبداللّه بن محمّد غنیمان، دار کنوز اشبیلیا، ریاض.
 ابن حبّان بستى، محمد بن حبّان (1393ق)، کتاب الثقات، دارالفکر، بیروت.
 ابن حجر عسقلانى، احمد بن على (1413ق)، تهذیب التهذیب، دار احیاء التراث العربى، بیروت.
 -------(1427ق)، فتح البارى فى شرح صحیح البخارى، تصحیح و تحقیق عبدالعزیز بن عبداللّه بن باز، دار الکتب الفکر، بیروت.
 ابن حجر هیتمى، احمد بن حجر (1385ق)، الصواعق المحرقه فى الردّ على اهل البدع والزندقه، تحقیق عبدالوهاب عبداللطیف، چ2، مکتبة القاهره، قاهره.
 ابن طولون، شمس‌الدین محمّد (بی‌تا)، الائمّة الاثناعشر (الشذرات الذهبیّة)، دار بیروت و دار صادر، بیروت، بی‌تا.
 ابن عساکر، على بن الحسین (1417ق)، تاریخ مدینة دمشق، دار الفکر، بیروت.
 ابن ماجه، محمد بن یزید (1395ق)، سنن ابن ماجة، دار احیاء التراث العربى، بیروت.
 ابن مغازلى، على بن محمد (1394ق)، مناقب على بن ابى طالب، تحقیق محمدباقر بهبودى، المکتبة الاسلامیه، تهران.
 ابن منظور، محمد بن مکرم (1402ق)، مختصر تاریخ دمشق لابن عساکر، تحقیق روحیة النحاس و ریاض عبدالحمید مراد و محمد مطیع، دار النشر، دار الفکر للطباعة والتوزیع والنشر، دمشق.
 ابوداود سجستانى، سلیمان بن اشعث (1412ق)، سنن ابى داود، تحقیق محمد عبدالعزیز الخالدى، دار الکتب العلمیه، بیروت، و دار الجیل، بیروت.
 ابوداود طیالسى، سلیمان بن داود (1425ق)، مسند ابى‌داود، تحقیق محمد حسن اسماعیل، دار الکتب العلمیه، بیروت.
 ابویعلى موصلى، احمد بن على (1422ق)، مسند ابى یعلى، تحقیق ظهیرالدین عبدالرحمان، دارالفکر، بیروت.
 باعونى شافعى، محمد بن احمد (1415ق)، جواهر المطالب فى مناقب الامام على بن ابى طالب7، تحقیق محمدباقر محمودى، مجمع احیاء الثقافة الاسلامیه، قم.
 بخارى، محمد بن اسماعیل (1411ق)، صحیح البخارى، تحقیق عبالعزیز بن عبداللّه بسانه، دار الفکر، بیروت.
 بیهقى، احمد بن حسین (1416ق)، السنن الکبرى، دار الفکر، بیروت.
 -------(1405ق)، دلائل النبوة، دار الکتب العلمیه، بیروت.
 ترمذى، محمد بن عیسى (1422ق)، سنن الترمذى، تخریج و ترقیم و ضبط صدقى جمیل عطار، دار الفکر، بیروت.
 جزایرى، عبدالرحمن (1406ق)، کتاب الفقه على المذاهب الاربعة، دار احیاء التراث العربى، بیروت.
 حکیم ترمذى، محمّد بن على (1429ق)، نوادر الاصول فى معرفة احادیث الرسول9، تحقیق اسماعیل ابراهیم متولّى عوض، مکتب الامام بخارى، قاهره.
 حنبلی، شیخ مرعى بن یوسف (1389ق)، دلیل الطالب على مذهب الامام المبجل احمد بن حنبل، مکتب الاعلام الاسلامى، قم.
 خوارزمى، احمد بن محمد (1411ق)، المناقب، مؤسسة النشر الاسلامى، قم.
 ذهبى، محمد بن احمد (1407ق)، تاریخ الاسلام، تحقیق محمد عبدالسلام تدمری، دار الکتب العربی.
 ------- (1413ق)، سِیَرُ اعلام النبلاء، مؤسسة الرساله، بیروت.
 سبکى شافعی، على بن عبدالکافى (1429ق)، شفاء السّقام فى زیارة خیر الانام9، دار الکتب العلمیه، بیروت.
 سمهودى، على بن احمد (1427 ق)، وفاء الوفا باخبار دار المصطفى6، تحقیق خالد عبدالغنى محفوظ، دار الکتب العلمیه، بیروت.
 سیوطى، عبدالرحمن بن ابى بکر (1405ق)، الخصائص الکبرى، دار الکتب العلمیه، بیروت.
 صلابى، على محمد (1429 ق)، فکر الخوارج والشیعة فى میزان اهل الستة، دار الاندلس الجدیده، مصر.
 طبرانى، سلیمان بن احمد (1405ق)، المعجم الکبیر، دار احیاء التراث العربى، بیروت.
 طباطبائی، سیدمحمدحسین (1417 ق)، المیزان فی تفسیر القرآن، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین، قم.
 طبرى، احمد بن محمد (1380ش)، مختصر ذخائر العقبى فى مناقب ذوى القربى، تحقیق اکرم بوشى، مکتبة الامین، ایران و لبنان و کویت.
 ------- (1383ش)، مناقب الإمام أمیر المؤمنین على بن ابى طالب من الریاض النضرة، تحقیق محمدباقر محمودى، بوستان کتاب، قم.
 طُرَیحى، فخر‌الدین بن محمد (1375ش)، مجمع البحرین، تصحیح احمد حسینی اشکوری، مرتضوی، تهران.
 قاضى عیّاض، عیاض بن موسى یَحْصَبى (1415ق)، الشفا بتعریف حقوق المصطفى، دار الفکر، بیروت.
 قسطلانى، احمد بن محمد (1416ق)، المواهب اللدنیة بالمنح المحمدیه، دار الکتب العلمیه، بیروت.
 متقى هندى، على بن حسام‌الدین (1413ق)، کنز العمال فی سنن الأقوال و الأفعال، مؤسسة الرساله، بیروت.
 مجلسی، محمد باقر بن محمدتقی (1403 ق)، بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الأئمة الأطهار، تصحیح جمعی از محققان، چ2، دار إحیاء التراث العربی، بیروت.
 مسلم بن حجاج (2001 م)، صحیح المسلم بشرح النَّوَوى، مؤسسة المختار، قاهره.
 معین، محمد (1363 ش)، فرهنگ فارسی، مؤسسه انتشارات امیر کبیر وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی، تهران.
 مفید، محمد بن محمد (1412 ق)، کتاب المزار، تصحیح محمدباقر ابطحی، کنگره جهانی شیخ مفید، قم.
 مقریزى، احمد بن على (1420ق)، إمتاع الأسماع بما للنبىّ من الأحوال والأموال والحفدة والمتاع، تحقیق محمد عبدالحمید النمیسى، دار الکتب العلمیه، بیروت.
 ممدوح، محمود سعید (1416ق)، رفع المنارة لتخریج أحادیث التوسّل والزّیارة، دار الامام النّووى، عمان.
 نسائى، احمد بن شعیب (1415ق)، سنن النسائى (بشرح الحافظ جلال السیوطى)، ضبط و توثیق صدقى جمیل عطار، دار الفکر، بیروت.
 واقدى، محمد بن عمر (1409ق)، کتاب المغازى، تحقیق دکتر مارسدن جوس، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، بیروت.