نوع مقاله : از نگاهی دیگر
موضوعات
رویداد سفر به حج و زیارات با اتوبوس یکسره در سال 1352ق/ 1934م؛ مسافت 5000 کیلومتری دهلی- مکه
لیلا عبدیخجسته[1]- سمیع الله[2]
چکیده
سفر حج همواره برای مسلمانان هندوستانی از معنویت ویژهای برخوردار است. حاجیان پیش یا پس از تشرف به حج سعیشان بر این است که مقامات مقدسه کشورهای دیگر را هم زیارت کنند. حاجیان هندوستانی وقتی اصطلاح «پوری زیارت/ مکمل زیارت» را به کار میبرند مُرادشان تشرف به حج و زیارت شام، بیتالمقدس، عراق و ایران است. حاجیان با توجه به وسعت مالی و وقت، در یک سفر یا به مرور و در طول زندگیشان پوری زیارت/مکمل زیارت میکنند.
در سال 1352قمری (1934م) «شرکت بازرگانی سهامی اسلامی با مسئولیت محدود» آگهیای به زبان اردو چاپ کرد که با اتوبوس یکسره هم به حج و هم به زیارت کشورهای مختلف میرود؛ یعنی مسافت پنج هزار کیلومتر. در این آگهی جذاب علاوه بر اشاره به امکانات اتوبوس و همراهی مدیران باتجربه، پزشک حاذق و مکانیک ماهر، مسیرهای زیارت هم توضیح داده شده بود: حرکت از دهلی، عبور از ایالت پنجاب، ورود به ایالت بلوچستان، ایران، عراق، شام، بیتالمقدس، مکه معظّمه (تشرف به حج)، مدینه منوره، جده، برگشت به دهلی، هندوستان. طبق برنامه شرکت، 24 شوال 1352 قمری (9 فوریه 1934م) حرکت میکرد و 5 ذیالحجه 1352 قمری (21 مارس 1934م) به مکه معظمه میرسید. «سفر» برای 44 نفر با اتوبوسهایی بیامکانات و مدیرانی بیتجربه و بیمسئول «سقر» شد و دو روز پس از حج، معجزهآسا به مکه رسیدند که روایتش در سفرنامه یکی از این زائران آمده است. در این مقاله ابتدا آگهی چاپشده شرکت و سپس سفرنامه را میآوریم.
کلیدواژهها: هندوستان، حج و زیارات، اتوبوس یکسره، مسافت دهلی- مکه، سفرنامه ولیداد.
سفر حج همواره برای مسلمانان جنوب آسیا از معنویت ویژهای برخوردار است. حاجیان پیش یا پس از تشرف به حج سعیشان بر این است که مقامات مقدسه کشورهای دیگر را هم زیارت کنند. حاجیان جنوب آسیا وقتی اصطلاح «پوری زیارت/ مکمل زیارت» را به کار میبرند مُرادشان تشرف به حج و زیارت در کشورهای عربستان، ایران، عراق، سوریه، مصر و بیتالمقدس است. برخی حاجیان سفرنامههایشان را به زبان اردو نوشتهاند که در ادامه برخی را میآوریم:
حاجیان با توجه به وسعت مالی و وقت «پوری زیارت/مکمل زیارت» یعنی «زیارت کامل» را در یک سفر یا به مرور در طول زندگیشان به جا میآورند. «فردی پس از حج و زیارت مدینه منوّره شوق دیدن کشورهای اسلامی و زیارتگاههای آنجا را دارد. فردی میخواهد آرامآرام به اوج روحانیت برسد؛ برای همین اول به زیارت عراق و شامات میرود، بعد مدینه منوره را زیارت میکند و در آخر به مکه معظمه مشرف میشود. کسی در چند سال زیارت میکند، فردی فقط چند ماه فرصت دارد. کسی وسعت مالی ندارد، پیاده حج و زیارت میکند، گدایی میکند و در تکیهها و زاویههای عارفان به سر میبرند. البته غیرتمندانی هم هستند که در تمام سفر کار میکنند، هم خرجشان را در میآورند و هم شوقشان را برآورده میکنند» (خان، 1932م، ص 7).
محمدالیاس بَرنی[6] در سال 134 قمری (1927م) به حج مشرّف شد. وی دو ماه پیش از سفرش مزار عارفان و بزرگان شهرهای دهلی و اجمیر را زیارت کرد؛ به بلندشهر رفت و از پدرش، محمد ابراهیم بَرنی، اجازه گرفت؛ به خورجه رفت و با فاتحه در مزار مادر مرحومش از او هم اجازه گرفت. پس از برگشت از سفر هم به همین جاها رفت (برنی، 1358ق، ص 301).
محمدالیاس بَرنی یکم رمضانالمبارک 1345قمری (6 مارس 1927م) از هندوستان حرکت کرد. وی پس از حج و زیارت مکه معظمه و مدینه منوره، مقامات مقدسه در حجاز، عراق، شام و فلسطین را هم زیارت کرد و 29 ذیحجه 1345قمری (30 ژوئن 1927م) به هندوستان برگشت. او سفرنامهاش را به زبان اردو نوشت که در 1346قمری (1928م) برای نخستین بار چاپ شد. در سال 1933 میلادی هم دوباره به حج مشرّف شد. مطالب دیگری- راهنمایی- به سفرنامهاش افزود و در رجب 1358قمری (اوت 1939م) سفرنامه دومش مسیر سفر؛ مسافت راهها با وسایل مختلف قطار، اتوبوس، کشتی؛ واحد پول کشورها و معادل آنها به پول هندوستانی را چاپ کرد.
مسیر سفر محمدالیاس بَرنی این بود:
حیدرآباد دکن- بمبئی- بصره- بغداد- کربلا- نجف- کاظمین- سامرا- بغداد- رمادی- رطبه- تدمر- دمشق- درعا- حیفا- بیتالمقدس- فلسطین- قنطره- اسماعیلیه- کانال سوئز- منصوره- ینبع- مدینه منوّره-مکه معظّمه - عرفات- مزدلفه- منا- جدّه- برگشت به هندوستان: بمبئی- حیدرآباد دکن.
وی این مقامات مقدسه را زیارت کرد:
در بغداد و اطرافش: مزارهای غوث اعظم، امام غزالی، ابوحنیفه، امام حنبل، معروف کرخی، جنید بغدادی، ابوالحسن سری سقطی، حسن بصری و مزار چند عارف دیگر.
در کربلا: حرم امام حسین7 و حضرت عباس7 و مزار حر.
در نجف: حرم امام علی7، مزار پیامبران هود و صالح، مزار مسلم بن عقیل، مزار حضرت خدیجه و قبرستانها.
در کاظمین: حرمین امام کاظم و امام جواد8.
در سامرا: حرمین امام هادی و امام عسکری8 و مزار حضرت یونس.
در دمشق: مسجد جامع دمشق و مزارهای حضرت زینب، صلاحالدین ایوبی، ابوعبیدة بن جراح، عبدالله بن جعفر صادق، عبدالله بن جعفر طیار، حضرت میمونه، حضرت ام حبیبه، ام کلثوم دختر حضرت علی7، سکینه دختر امام حسین7 و ابن عربی.
در حما: مزارهای خالد بن ولید و خاندان غوث اعظم.
در حلب: مزار حضرت زکریا.
در بیتالمقدس: مسجدالاقصی، بیتاللحم، حضرت ابراهیم، حضرت اسحاق و حضرت یوسف.
در مکه معظمه: مولدالنبی، مولد فاطمه، دار ارقم مخرومی، جنتالمعلی و کوه فاران.
در مدینه منوره: حرم نبوی، جنتالبقیع و مزار حضرت حمزه.
شرکت بازرگانی سهامی اسلامی با مسئولیت محدود[7]
در قرن بیستم میلادی و زمانی که سفر با هواپیما گسترش نیافته بود حاجیان هندوستانی برای «پوری زیارت/ مکمل زیارت» در کشورها و شهرهای مختلف از کشتی، قطار و اتوبوس استفاده میکردند.
در سال 1352قمری (1933م) در شهر دهلی هندوستان شرکت بازرگانی سهامی اسلامی با مسئولیت محدود آگهیای 64 صفحهای[8] چاپ کرد مبنی بر اینکه با اتوبوس ساخت شرکت یکسره زائران حج را از دهلی به حج میبرد و زیارتگاههای مسیر را هم زیارت میکند:
هر اتوبوس فقط شانزده صندلی دارد. این صندلیها چنان راحت و گشاد هستند که ده نفر میتوانند مانند آغوش مادر در آن آرام بگیرند. در هر صندلی یک فنر گذاشته شده است که گهواره از دیدنش شرمنده میشود. بالای هر صندلی تشک نرم ساخته شده بود که ده ساعت میتوانی راحت دراز بکشید و بخوابید. کنار هر صندلی صندوقچهای پنهان شده است تا پول خود را در آن محفوظ بدارید. بالای هر صندلی یک سطل آب است که به تانکر بالای سقف اتوبوس وصل است و این تانکر نمیگذارد آفتاب به سطل آب بخورد. پنکهای زیر تانکر است که بدون برق کار میکند و با آب خنک تانکر هوای داخل اتوبوس را خنک نگه میدارد. داخل اتوبوس یک بخاری گذاشته شده است که در مناطق سردسیر اتوبوس را گرم میکند. چراغهای داخل اتوبوس طوری تنظیم شدهاند که نیازی به روشنایی بیرون نیست. شیشههای اتوبوس هم نمیگذارند نور آفتاب به داخل بتابد. داخل اتوبوس یک بیتالخلأ مخفی است که اصلاً معلوم نیست، اما هر زمان مسافران نیاز داشته باشند در اختیارشان خواهد بود. بالای هر صندلی یک سینی است که میتوان روی آن غذا و آب خورد.
شانزده - هجده اتوبوس آماده شدهاند که چهارده - شانزده اتوبوس زائران بیتالله و مقامات مقدسه را به سفر مسعود خواهد برد. یک اتوبوس داروخانه است با پزشک و دارو. مسافران بابت مراجعه به پزشک حق ویزیت نمیدهند؛ چون پزشک از کارکنان شرکت ماست. یک اتوبوس هم مهندس مکانیک است با لوازم اتوبوس و مکانیکی، لاستیک اضافی. اینها همه از اختراعات مهندس مشاور ما جناب آغاامیرحسین هنر اصفهانی است که شایسته صد تحسین و صد آفرین هستند.
مسافران فقط لوازم شخصی همراهشان بیاورند. تا وزن تعیینشده هیچ اضافه باری تعلق نمیگیرد. به ازای هر پانزده سیر اضافهبار هزینه گرفته میشود.
هر چقدر بخواهید میتوانید پول با خودتان بیاورید. کم از کم، سیصد یا چهارصد روپیه همراهتان باشد. پول خرد نیاورید که تبدیل کردنش مشکل است. پوند یا اسکناس بیاورید. در حجاز، بانک است. پولهایتان را داخل همان صندوقچه بگذارید که کلیدش دست خود شماست یا همه پولتان را نزد شرکت امانت بگذارید و بعد در حجاز تحویل بگیرید. در رستورانهای بین راه، قهوه و چای است، اما فلفل نیست. پس با خودتان ادویه بیاورید.
شرکت ما علاوه بر سود اخروی به شما سود دنیوی هم میرساند. کسانی که میخواهند چیزی را با خود به کشورهای دیگر ببرند و یا از آن کشورها با خود به هندوستان بیاورند ما کاملاً در خدمت آمادهایم؛ مثلاً فرش، ابریشم، کلاه، فیروزه، دُر نجف. پارچه، عسل، خرما (گائڈ بُک، 1934م، ص 1 - 6).
شرکت بازرگانی سهامی اسلامی با مسئولیت محدود در آگهیاش سفر دریایی و زمینی را با هم مقایسه کرده و سختیهای سفر دریایی و لطفهای سفر زمینی را توضیح داده است:
در سفر زمینی میتوانید راحت بخوابید، دراز بکشید. در سفر دریایی جا تنگ است و باید کف کابین بخوابید. هر روز هم که کابینها شسته میشوند. در سفر زمینی از مناظر بین راه لطفاندوز میشوید. در سفر دریایی مدام صدای امواج دریا و بیم طوفان است. در سفر زمینی هر روز غذا و آب تازه میخورید. در سفر دریایی غذا و آب مانده و بدبو باید استفاده کنید. در سفر زمینی اگر خدای نخواسته اجل کسی فرارسید، مثل دیگر میتها در زمین دفن میشود. در سفر دریایی میت وسط دریا انداخته میشود (همان، ص2).
این شرکت در ادامه آگهیاش به کشورها و شهرهای مسیر راه پرداخته است:[9]
- جمعیت کشورهای مسلمان جهان؛
- مسیر داخل هندوستان در جدول سهستونه؛ نام شهرها، مسافت بین آنها، جغرافیا و معادن آنها: دهلی- پانیپَت- کَرنال- اَنبالا- لُدیانا- جالَندَر- اَمرَتسَر- لاهور[10]- رایوَند- مُلتان- دیرا غازی خان- فورت مُنرو- سیبی- نوشکی- دالبَندین- نوککُندی. سفرنامه توضیح میدهد که اتوبوس ابتدا وارد ایالت پنجاب و سپس ایالت کوهستانی بلوچستان میشود.
- نام و مشخصات شهرهای ایران: تهران- تبریز- همدان- اصفهان- شیراز- کرمانشاه- مشهد مقدس- سیستان- کچ - مکران.
- وزن و سکه در ایران.
- فاصله ایران تا مرز عراق؛ در جدول سهستونه نام شهرها، مسافت بین آنها، جغرافیای آنها: دُزداب- کوه مَلک سیاه -زابل[11]- بیرجند - تربت حیدریه[12]- مشهد مقدس- نیشابور- سبزهوار- میاندشت- شاهرود- سمنان- تهران- همدان- کرمانشاه- قصرشیرین- خانقین.
- تاریخچه عراق عرب: مزارهای امام موسی کاظم و محمد جواد8 در کاظمین، بصره، سمارا (بین بغداد و موصل که مزار امام جعفر صادق7 است)، کربلای معلی، نجف اشرف، بیتالمقدس، حجاز و جنتالبقیع.
- فاصله عراق تا شام؛ در جدول سهستونه نام شهرها، مسافت بین آنها، جغرافیای آنها: خانقین- قزل رباط- شهربان- یعقوبیه[13] - بغداد شریف - کربلای معلی- نجف اشرف.
- تاریخچه جزیرةالعرب و ادامه مسیر: دمشق- فلسطین یا بیتالمقدس- مکه معظمه- مدینه منوره- صنعا- صبیحه- حضر موت- مسقط- کویت- ریاض و عدن.
- فاصله شهرهای حجاز و درجه هوا در جده، صنعا و بصره.
- جدول هزینهها - به پول عربی و هندوستانی- در حجاز که حاجی باید پرداخت کند: باربر، روشنایی، نهر زبیده، نهر زرقاف، زمزم، شیخ المطوفین، کرایه خانه، کرایه سفر به منا و عرفات، اجرت راهنما، کمیته حج، نگهبان و کرایه شتر.
- جدول واژهنامه اردو، فارسی، عربی و تُرکی برای اینکه زائران حج بتوانند با مردم کشورهای مختلف گفتوگوی روزمرهکنند.
در پایان آگهی درباره شرکت اهداف، قانون، نام مدیران و وکیلان و سرمایهگذاری نوشته شده است.
در شرکت مزبور چند نقشه و عکس وجود دارد:
- نقشه ایالت پَنجاب و ایالت بلوچستان و نقشه ایران.
- عکسها: مسجد جامع شهر دهلی- منظره بغداد- حرم امام موسی کاظم و امام تقی جواد- حرم امام حسین- حرم امام رضا7 در مشهد مقدس- منظره بغداد- منظره نجف اشرف- حرم امام حسین7- منظره کوفه- منظره بیتالمقدس- جنتالبقیع- کعبةالله- جبلالرحمه و جنتالمعلّی.
این شرکت هزینه کل مسیر را هم تعیین کرد: «کرایه رفتوآمد پانصد روپیه است. برای کسانی که تا 9 رجب 1352قمری (30 اکتبر 1933م) رزرو کنند کرایه چهارصد روپیه میشود که میتوانید در دو قسط پرداخت کنید. قسط اول در ماه شعبان/ نوامبر و قسط دوم هنگام حرکت. بچه تا دوازده ساله هم کرایهاش نصف است. در اتوبوس قسمت ویژه خانمها در نظر گرفته شده است. حرکت از شهر دهلی: 24 شوال 1352/ 9 فوریه 1934- رسیدن به مکه معظمه: 5 ذیالحجة 1352/ 21 مارس 1934» (گائڈ بُک، 1934م، ص 8).
یک هندوستانی به نام شیخ ولیداد با خواندن این آگهی جذاب با این اتوبوس یکسره راهی حج و زیارات شد. خویشاوندان و دوستانش از او خواهش کردند که سفرنامهاش را بنویسد. ولیداد تا نوککُندی، نزدیک مرز بلوچستان و ایران، سفرنامهاش را منظم مینوشت. در ادامه سفر اتوبوسهای بیامکانات، سرمای شدید، ریگستانهای وسیع، فرورفتن اتوبوسها در برف شدید و شنهای عمیق، ساعتها معطلی برای درآوردن اتوبوسها، خراب شدن قطعات و موتور اتوبوسها، تمام شدن بنزینها، نابلدی قافلهسالار و رانندگان در راهها، روزها سردرگمی در بیابانها و بیآبیهای طولانیمدت، همه زائران از جمله ولیداد را چنان از توان انداخته بود که نوشته است: «نمازهای واجبمان را نمیتوانستیم بخوانیم، چه برسد که من یک سطر بنویسم. روزهای بدی که دیدیم، خدا به دشمن هم قسمت نکند. ضربالمثل هندی درست است: آتش به تنی که بخورد داغیاش را میفهمد. آنچه بر ما گذشت فقط دل من داند و من دانم و داند دل من» (ولیداد، 1935م، ص 7).
از طرفی زائران، که «سفر» برایشان «سقر» شده بود، حتی نتوانستند روز 10 ذیحجه به مکه معظمه برسند. ولیداد، که لحظهبهلحظه در دلهره بود که بهموقع به مراسم حج نرسند، از این محرومیت چنان شرمسار بود که حاضر نشد روسیاه و حسرتبهدل به هندوستان برگردد؛ به همین دلیل در همان حجاز ماند تا سال آینده حج به جا آورد. وی در این فاصله با زائران و حاجیان هندوستانی دیدار و گفتوگو میکرد. آنها وقتی از این سفر زجرآور باخبر شدند از او خواستند سفرنامهاش را بنویسد. از طرفی خویشاوندان و دوستان در هندوستان به او تسلی میدادند و اصرارهای پیدرپی و سیل نامههایشان، آخر ولیداد را وادار کرد که سفرنامهاش را کامل کند؛ بنابراین او هم ماجرای سفر با اتوبوس یکسره هندوستان تا مکه را و هم پس از آن را نوشت. سپس منشی حسنالدین خاموش[14]، ادیب هندوستانی که در آن زمان در مکه معظمه بود، تقریظی بر آن نوشت (رجب 1353ق/ اکتبر 1934م) و سفرنامه به زبان اردو از «عزیزی پریس» در شهر آگرای هندوستان چاپ شد.
ولیداد در آخرین صفحه کتاب نوشته است: «قسمت دوم سفرنامه را با جزئیات تقدیم خوانندگان خواهم کرد؛ یعنی بقیه وضعیت مکه معظمه، اعضای دربار شاهی، شُرفای عرب، طائف شریف، بقیه وضعیت مدینه طیبه، احکام حج، راههای مختلف حج، مقامات مقدسه بیتالمقدس، دمشق، بغداد شریف، کاظمین شریف، کربلای معلی، نجفاشرف». تا آنجا که ما جستوجو کردیم قسمت دوم چاپ نشده است.
سفرنامه شیخولیداد
شیخولیداد ساکن شهر کَتنی[15] و از مدیران راهآهن «جی. پی. آی»[16] در هندوستان بود. او مدتها تصمیم داشت به حج و مدینه منوره مشرف شود. البته در دل داشت که در همین سفر حج دیگر مقامات مقدسه را هم زیارت کند تا «با یک کرشمه دو کار شود» (ولیداد، 1935م، ص 2). ولیداد در این باره مرتب با دوستانش صحبت میکرد. آنها به او پیشنهاد دادند که نوشتهای در روزنامه چاپ کند تا خوانندگان راهی به او پیشنهاد دهند. ولیداد هم در نشریه مدینه[17] آرزوی قلبیاش را نوشت و خوانندگان حسب توقع مشورتهای مفیدی برایش ارسال کردند. در همین ایام خبر رسید که در شهر دهلی شرکتی به نام «شرکت بازرگانی سهامی اسلامی با مسئولیت محدود» تأسیس شده است که میخواهد زائران حج را با اتوبوس و بعد از زیارت مقامات مقدسه مختلف (مشهد مقدس، بغداد شریف، کاظمین شریف، کربلای معلی، نجف اشرف و بیتالمقدس) به مکه معظمه برساند.
دفتر مرکزی شرکت در دو شهر بود: دهلی (شمال هندوستان) و بمبئی (جنوب هندوستان)؛ یک شعبه هم در شهر جانسی[18] داشت. ولیداد با شنیدن این «مژده جانفزا» (همان، ص 2) دفترچه راهنما تهیه کرد و با خواندن آن «آتش شوقش شعلهورتر» شد (همان، ص 3) و تصمیم قطعی به سفر با این اتوبوس گرفت. برخی دوستان نظرش را تأیید کردند، ولی عده زیادی او را منع کردهاند و پیشنهاد دادند که با کشتی سفر کند. «اما آگهی شرکت چنان در دلم جا گرفته بود که حرف کسی را نمیشنیدم» (ولیداد، 1935، ص 4). ولیداد شش ماه مرخصی گرفت، واکسن وبا و آبلهمرغان زد، کارت واکسن گرفت و با ارسال فُرم و سه عدد عکس از دفتر فرمانداری جانسی برای گذرنامه اقدام کرد.[19] او دو صندلی رزرو کرد: یکی برای خودش و دیگری برای دوستش، شیخ میکو. البته دوستش همان اول به کارهای شرکت شک کرد و از سفر منصرف شد. «شیخ میکو به من هم گفت که با این شرکت سفر نکنم. آه، کاش من حرفش را گوش داده بودم و این روز بد نصیبم نشده بود؛ اما شدت اشتیاق در من چنان بود که گوشم به حرف کسی بدهکار نبود» (همان، ص 6).
ولیداد در 28 رمضان 1352قمری (15 ژانویه 1934م) جانشینش را در اداره تعیین کرد؛ به جانسی رفت و اولین قسط سفر را پرداخت و رسید گرفت: 237 روپیه و 8 آنه.[20]
27 شوال 1352 ق/ 12 فوریه 1934م: مردم شهر کَتنی برای ولیداد مهمانی پُرتکلفی با حضور صد نفر گرفتند. پیشنماز مسجدجامع شهر وعظ غرایی کرد و دعا کرد که زائران حج به سلامتی برگردند. ولیداد از همه حلالیت طلبید. دوستان و خویشاوندان تا ایستگاه قطار او را بدرقه کردند. با اینکه صدها نفر در ایستگاه جمع شده بودند، کارمندان راهآهن از روی لطف اجازه دادند این همه جمعیت تا سکوی قطار بیایند. با صدای الله اکبر بدرقهکنندگان قطار راه افتاد[21](همان، ص8).
هنگام حرکت از خانه بسیاری از دوستان به ولیداد اصرار کردند: «این نخستین سفر یک اتوبوس است که از کشورهای مختلف عبور میکند. همه جا را خوب نگاه کن، از همه جا عکس بگیر و دربارهشان بهدقت بنویس. هر روز سفرنامهات را بنویس و اگر شد، هر هفته یادداشتهای سفرت را برایمان بفرست. اگر نشد، همه را بنویس تا بعد ما کل سفرنامه را یکجا بخوانیم» (همان، ص 7). ولیداد به جانسی رفت و از دفتر فرمانداری گذرنامهاش را گرفت. تصدیق[22] کشور عراق هم زده شده بود. او با برادر و خواهرش خداحافظی کرد و با قطار به دهلی رفت.
29 شوال/ 14 فوریه: ولیداد به دهلی رسید و در همان ایستگاه راهآهن از هر کس درباره شرکت بازرگانی سهامی اسلامی با مسئولیت محدود پرسید هیچ کس نشانی آنجا را نمیدانست. بالاخره آنجا را پیدا کرد. وقتی به آنجا رسید دید ده - پانزده نفر هم آنجا هستند و آنها هم پس از کلی پرسوجو نشانی دفتر را پیدا کرده بودند.
پس از پیگیری زائران از شرکت معلوم شد فقط پنجاه صندلی رزرو شده و بقیه یعنی دویست نفر دیگر مانده است. ولیداد و باقی حاجیها بسیار نگران شدند و تصمیم گرفتند بلیط را پس دهند و با کشتی از بمبئی به حج بروند. کار به دعوا کشید و پای پلیس به میان آمد، اما شرکت حاضر نشد بلیطها را پس بگیرد. پس از نماز عشا، اتوبوسهای شرکت جلوی دفتر آمدند. «هیچکدام مطابق تعریف آگهی نبود. صندلیها بههمچسبیده، و فضای داخل اتوبوسها تنگ بودند. اصلاً بیتالخلا نداشتند. اتوبوسها سقف داشتند، اما باز و هوادار[23] و داخلش فقط برای نوزده نفر جا دارد»؛ یعنی اگر آن همه مسافر بنا بود سوار شوند، جای تکان خوردن نبود. وقتی مسافران به این مسئله اعتراض کردند شرکت گفت که دوازده - سیزده نفر در این اتوبوس سوار خواهند شد.
یکم ذیالقعده / 16 فوریه: شرکت گفت دو اتوبوس و یک ماشین حرکت خواهد کرد. وقتی یکی از مسافران به این مسئله اعتراض کرد آنها گفتند: «خُب دو اتوبوس را سه اتوبوس میکنیم». در این فاصله قسط دوم هم پرداخت شد: 237 روپیه و 8 آنه. بهدلیل بحث درباره تعداد اتوبوسها، زائران به نماز جمعه مسجد جامع دهلی نرسیدند و وقتی ساعت چهار عصر به آنجا رسیدند بسیاری از نمازگزاران رفته بودند؛ اما باز هم صدها نمازگزار، که منتظر آمدن زائران بودند، از دیدن آنها به وجد آمدند و با نثار گُل و فریادهای الله اکبر ایشان را بدرقه کردند. سپس اتوبوسها به راه افتادند. هر جا حاجیان توقف میکردند، مردم از ایشان پذیرایی میکردند و قافلهسالار عکس میگرفت؛ برای مثال در محله کاری باؤلی مردم از آنها با شربت و چای پذیرایی کردند که شرکت از این اتاق چند عکس گرفت.
حاجیان با عبور از دهلی و پانیپَت و کَرنال به اَنبالا رسیدند؛ در اَنبالا در منزل محمدحسین استراحت کردند و پذیرایی شدند؛ سپس مزار عارفی را زیارت کردند و فاتحه فرستادند.
حاجیان با عبور از راجپورا- لُدیانا- به لُدیانا رسیدند. در لُدیانا عبدالستار آنها را دعوت با چای و میوه از آنها پذیرایی کرد. با عبور از جالَندَر به مَتکَمری رسیدند و آنجا هم با استقبال و پذیرایی مردم مواجه شدند؛ با عبور از اَمرَتسَر به لاهور رسیدند. در شهر لاهور به دفتر شرکت رفتند. مدیران شرکت به زائران گفتند که وسایلشان را از اتوبوس پایین بیاورند. زائران هر چه اعتراض کردند، فایدهای نداشت. چون باربر کم بود، باربران تندتند اسباب را از بالای اتوبوس پایین میانداختند، رانندهها هم داد و بیداد راه انداخته بودند. مدیران شرکت جلسه برگزار کردند و تمام شب با هم بحث میکردند. «برخی میگفتند که سه اتوبوس و یک ماشین برود. برخی میگفتند که دو اتوبوس و یک ماشین برود. یکی از آنها میگفت: لاهور از شهرهای بزرگ هندوستان است. زائران اگر اعتراض کنند، به گوش دولت میرسد و باعث بدنامی ما میشود» (ولیداد، 1935، ص13).
3 ذیالقعده/ 18 فوریه: زائران با سه اتوبوس و یک ماشین از لاهور به راه افتادند. شرکت وسط شهر عکس گرفت. در ادامه، اتوبوس از نزدیکیهای مزار بابافرید گنجشکر رد شد. زائران خواستند برای زیارت بروند[24]، اما قافلهسالار نگه نداشت.
حاجیان با رسیدن به شهر مُلتان با استقبال باشکوه مردم مواجه شدند. با اینکه در مُلتان مزار عارفان بسیاری هست، قافلهسالار برای زیارت توقف نکرد.
ادامه مسیر دیرا غازی خان، روستای سخی سَرور، دره بولَر (قسمت غربی کوه سلیمان) و فورت مُنرو. راههای کوهستانی پُرپیچوخم و هر لحظه امکان سقوط اتوبوس بود و «زائران مرتب ذکر خدا بر لبانشان جاری بود» (همان، ص 16). در اینجا ایالت پَنجاب تمام شد و زائران وارد ایالت بلوچستان شدند.
با ورود به منطقه رَکنی، مرزبانها با چای از زائران پذیرایی کردند و برای ناهار خیلی اصرار کردند. وقتی دیدند که زائران عجله دارند، پانزده سیر دنبه گوشت به آنها دادند تا خودشان در راه بپزند.
در لورالایی در «سرای سردار» توقف کردند. پلیس گذرنامهها را بررسی کرد.
از لورالایی تا کویتا سه راه بود: راه چَنجان و راه زیارت. هر دو راه به دلیل برف سنگین بسته شده بودند. یک راه دیگر قلعه. سیفالله بود که از این مسیر رفتند. «پر برف و کوهستانی و ما تا آن موقع برف ندیده بودیم و هوا بهشدت سرد بود»[25] (ولیداد، 1935، ص 19).
7 ذیالقعده/ 22 فوریه: حاجیان به شهر کویتا[26] رسیدند. به مدیر امام بارا[27] تلگراف زده بودند و بنابراین وی منتظر اتوبوسها بود. او زائران را به یتیمخانه شهر - که نزدیک محله اسلامآباد و جای بزرگی بود - برد تا استراحت کنند. البته «نقشه قافلهسالار این بود که یکی از اتوبوسها را در امام بارا نگه دارد» (همان، ص 20).
مدیر یتیمخانه، حاجی محمدصدیق، به زائران صبحانهای مفصل داد. سپس امام مسجدجامع شهر کویتا (حاجیفضلالله) و دیگر بزرگان شهر برای خوشامدگویی آمدند. امام مسجدجامع پنج روپیه داد تا بین فقرا تقسیم شود. یکی از زائران، تجمل حسین غازیپوری، این امانت را نگه داشت. تجملحسین همچنین درباره کمی زادراه دو تن از زائران گفت. در نتیجه مردم کویتا به سرعت 113 روپیه پول جمع کردند.
از آنجا که اتوبوسها خیلی خراب شده بودند و نیاز به تعمیر داشتند، زائران دو روز در کویتا ماندند و روز جمعه در مسجدجامع نماز خواندند. امام مسجد با خلوص برایشان دعا کرد و حاجیمحمد صدیق ضیافت باشکوهی ترتیب داد. سپس زائران با دعای بچههای یتیمخانه و فریاد اللهاکبر پنج هزار نفر به راه افتادند و مردم کویتا سبدهای خوراکی و میوه برای زاد راهشان دادند.
با عبور از کنسولگری ایران[28] در کویتا رانندههای اتوبوسها سه عکس گرفتند. معاون کمیسیر با زیردستانش مسافت چهار مایل به بدرقهشان رفت.
اتوبوسها با عبور از منطقه کوهستانی نوشکی به منطقه بیابانی سیستان وارد شدند. اینجا یکی از کارمندان راهآهن را همراه بردند تا راه را به آنها نشان دهد. در راه برای نماز در قلعهای توقف کردند، اما بلافاصله پنجاه - شصت نفر از محلیها اتوبوس را محاصره کردند. رانندگان اتوبوس را ترس برداشت و هر طور بود از آنجا بیرون آمدند. ادامه مسیر هم پُر از شن و خطرناک بود و اتوبوسها هشت - نه بار در شن فرورفتند و بیم حمله راهزنان میرفت.
10 ذیالقعده/ 25 فوریه: زائران به دالبَندین رسیدند. کمی جلوتر اتوبوسها ده - دوازده بار در شن گیر کردند و هر بار بیرون کشیدنشان وقت و انرژی زیادی میبُرد و در آن سرمای شدید، زائران مرتب پیاده و سوار میشدند تا اتوبوسها را هُل دهند.
11 ذیالقعده/ 26 فوریه: ناگهان بنزین اتوبوسها تمام شد؛ بنابراین بنزین هر دو اتوبوس را جمع کردند و در یک اتوبوس ریختند. آن یک اتوبوس به نوککُندی رفت، بنزین خرید و برای آن دو وسیله آورد. در این میان یکی از مسافران تب کرد و دندان آخریاش درد گرفت. پزشک قافله، که 75 ساله بود و پیشتر در ارتش کار کرده بود و در این سفر با همسرش آمده بود، به بیمار هیچ توجهی نمیکرد و میگفت: «ای بابا، بیخودی آدم را نگران میکنید. تب است. دنداندرد است. خوب میشود» (ولیداد، 1935، ص 24). در نهایت با کلی غرغر، یک دارو داد.
12 ذیالقعده/ 27 فوریه: زائران به نوککُندی که رسیدند رانندگان اتوبوس یک راننده ایرانی را به عنوان راهنما کنارشان نشاندند. با رسیدن به سفیدقلعه، مرز بلوچستان بریتانیا تمام شد.
ورود به ایران: 12 ذیالقعده/ 27 فوریه
زائران وارد مرز ایران، میرجاوه، شدند. در گمرک، ویزا و پول نقد و زیورآلاتشان بازرسی شد. «چون میدانستیم در ایران بُردن سکه طلا اجازه نیست، در کویتا در هر سه گنی زیان کرده، پول ایرانی گرفتیم. در ایران، اجازه بُردن کالای نو هم نیست. وسایلمان را در یتیمخانه کویتا گذاشتیم. رئیس گمرک بسیار شریف بود. به تهران تلفن زد که اینها زائر حج هستند و سرسری بازرسی شوند. ما از این لطف دولت ایران بسیار سپاسگزاریم» (همان، ص 25). زائران در زاهدان در گاراژ سیدمحمدعلی، که هندوستانی است و اتوبوسهایش در سراسر ایران تردد دارد، اقامت کردند.
13 ذیالقعده/ 28 فوریه: در زاهدان، مدیران شرکت خبر دیگری دادند: از اینجا به بعد فقط دو اتوبوس و یک ماشین میرود. در این باره زائران در کویته نامهای نوشته و امضا کرده بودند که برای نجات از این مصیبت بلیطشان را پس بگیرند و با کشتی به حج بروند؛ اما از آنجا که مدیران یعنی اخترحسین (قافلهسالار)، نیّرحسین (وزیر و پدر اخترحسین)، شیخ محمدحسین (بازنشسته دادگاه)، محمد حَسنین (مأمور مالیات) همه افراد بانفوذی بودند، این درخواست را نپذیرفتند. آنها در زاهدان سیدمحمدعلی (گاراژدار) را آوردند و در حضور همه جلسه تشکیل دادند و از هر مسافر جداگانه نظرش را خواستند. همه گفتند سه اتوبوس باشد و ماشین نیاید. «البته این کار مدیران نمایش بود و آخر سر، کار خودشان را کردند: یک اتوبوس برای مردها و یک اتوبوس برای زنها. ماشین هم فقط برای شیعهها؛ یعنی مدیران شرکت باید با بقیه فرق کنند» (ولیداد، 1935، ص 28). چند حاجی گذرنامهشان را خواستند پس بگیرند، اما مدیران شرکت ندادند. ولیداد و یک حاجی دیگر وسایلشان را نگه داشتند. از آنجا که مالکِ گاراژ نفوذ بسیاری داشت و طرف مدیران شرکت بود، برای ولیداد و آن حاجی مشکل ایجاد کرد. به قول خود ولیداد، «در کشور غریب بودیم و گذرنامهمان دست آنها بود. چارهای نداشتیم که سوار شویم» (ولیداد، 1935، ص 28).
چون برای رسیدن به حج دیر میشد، زائران به قافلهسالار پیشنهاد دادند که از زاهدان به شهر ری برود تا حرم عبدالعظیم را زیارت کنند و از تهران راهی عراق شوند و در برگشت از حج هم با آسودگی خیال به زیارت مشهد بروند؛ اما قافلهسالار روی حرف خودش ایستاده بود.
ادامه سفر ایران اینگونه بود: حرمک- دشت لوت- سفیدآباد- صابرشاه- بیرجند- تربتحیدریه- شریفآباد. «نزدیکیهای مشهد که رسیدیم همه برای سلام زیارت پیاده شدند و سلام زیارت خواندند» (همان، ص 31).
16 ذیالقعده/ 3 مارس: زائران به مشهد رسیدند و نزد سیدمهدیحسین خادم اقامت کردند. آنها یک روز در شهر ماندند و حرم امام رضا7 را زیارت کردند.
برگشت از مشهد اینگونه بود: زیارت قدمگاه- نیشابور- سبزوار - شاهرود- دامغان- قدرتآباد- سمنان.
راننده اتوبوس ناگهان محکم در جوی آب افتاد. ولیداد، که صندلی آخر نشسته بود، سرش محکم به سقف خورد و بعد با سر به کف اتوبوس افتاد و بیهوش شد و از رگهای گردنش خون جاری شد. پزشک هیچ اعتنایی نمیکرد. راننده هم همین طور به رانندگیاش ادامه میداد. با وخیم شدن حال ولیداد، اتوبوس نگه داشت. پزشک هم فقط دارویی داد و سر او را باندپیچی کرد.
19 ذیالقعده/ 6 مارس: حاجیان به تهران رسیدند و در «گاراژ هندی» اقامت کردند. «از دهلی تا تهران 2437 کیلومتر را طی کرده بودند» (ولیداد، 1935، ص 38). آنها سپس به ری رفتند و حرم عبدالعظیم را زیارت کردند.
هنگام خروج از تهران، جلوی اتوبوسها را گرفتند. چون گذرنامهها باید در تهران بازرسی میشد. دو روز برای این کار طول کشید. «هر لحظه میگفتند گذرنامههایتان الآن میآید، الآن میآید. اگر میدانستیم که دو روز طول میکشد، به زیارتگاههای دیگر در تهران میرفتیم» (همان، ص 37).
20 ذیالقعده/ 7 مارس: زائران از تهران خارج شدند و از کرج عبور کردند.
21 ذیالقعده/ 8 مارس: ساعت شش صبح اتوبوسها در حال حرکت بودند که از دور دیدند یک اتوبوس ایرانی بین برفها گیر کرده است. یکی از رانندههای هندوستانی برای اینکه به اتوبوس ایرانی نخورد، فرمان را به راست چرخاند. آن سمت هم گلولای بود و لاستیک اتوبوس هندوستانی در گل فرورفت. تمام زائران پیاده شدند و زیر آن برف شدید شروع به هُل دادن کردند. در پی این وضعیت، ده - دوازده ماشین در جاده متوقف شدند. «آن اتوبوس ایرانی یک پیچش شکسته بود و راننده و شاگردش شش ساعت در حال تعمیرش بودند، آن هم در آن سرما که انگشت یخ میبست. برف لباسشان را خیس کرده بود، اما ایرانیها بیوقفه در حال تعمیر اتوبوس بودند. واقعاً ایرانیها زحمتکش هستند. هر چه باشد ساکن منطقه سردسیر هستند» (همان، ص 39). بالاخره یک اتوبوس آمد و به آن اتوبوس خراب طناب بست و با خود کشید. «ما هر چقدر به آن اتوبوس التماس کردیم که اتوبوس ما را هم با طناب دیگرش بکشد، او هیچ توجهی نکرد و رفت. ما اتوبوسمان را هل میدادیم، ولی ذرهای تکان نمیخورد. ماشینهای دیگر رفتند و ما در برف مانده بودیم. یک راننده یهودی معزز ایستاد. او از یک راننده ماشین مسلمان کمک خواست، اما او محل نگذاشت و رفت. آن راننده یهودی یک راننده یهودی دیگر را پیدا کرد و با کمک او اتوبوس ما را از گلولای در آورد و گفت: رفتار مسلمانهای خودتان را ببینید و همدردی ما یهودیان را. ما بیاندازه از آن یهودیان تشکر کردیم. در آن جاده و برف شدید، فقط آنها به داد ما رسیدند» (همان).
ادامه مسیر اینگونه بود: همدان- چنگآباد- اسدآباد- کنگاور- بیستون: «اینجا چشمه حیدری است که گفته میشود حضرت علی وقتی اینجا رسید چون آب نبود، با نیزهاش به این سنگ زد و چشمهای از آنجا جوشید. ماشین ما جلوتر اینجا آمده بود و زیارت کرده بود. افسوس که ما از زیارت اینجا هم محروم ماندیم» (همان، ص 41).
زائران در کرمانشاه در «گاراژ کامرون» اقامت کردند. ادامه مسیر چنین بود: کرن- طاق فرهاد- قصر شیرین. آنها تا اینجا 2886 کیلومتر طی کرده بودند.
ورود به عراق: 23 ذیالقعده /10 مارس
زائران از مرز خسروی عبور کردند و به خانقین رسیدند و قرنطینه شدند. «صد آفرین به افسران گمرک منذریه عراق که بیاندازه محترمانه و خوشاخلاق با ما برخورد کردند. وقتی فهمیدند که قافله ما راهی حجاز است هر کاری از دستشان میآمد برایمان انجام دادند؛ هم قانون را اجرا کردند و هم سرسری ما را بازرسی کردند. از همه بارها فقط یک صندوق و بستر را باز کردند و به ما اجازه خروج دادند. یکی از همسفران راه را گم کرده بود. رئیس گمرک به یکی از کارمندانش گفت که برود او را پیدا کند» (همان، ص 45).
زائران وارد عراق شدند. «در بغداد عصر خواستیم به زیارت حضرت گیلانی برویم که وارثعلی، نظافتچی، گفت که قافلهسالار سپرده است هیچ کس جایی نرود؛ چون اتوبوسها شب حرکت میکنند. شنیدن این دستور عجیب آن هم از زبان یک کارگر ساده برایمان جای حیرت داشت. یکی از زائران بهشدت عصبانی شد و بهزور جلویش را گرفتیم. عصبانیتش کاملاً بهجا بود؛ چون تا اینجا از خیلی زیارتگاهها محروم شده بودیم؛ اما به جز صبر چارهای نبود. درست یک ساعت بعد اتوبوسها آمدند و گفتند که امشب حرکت نمیکنیم. واحسرتا! این زیارت هم نصیبمان نشد. از طرفی در گاراژ هم بسته بود و همانجا ماندیم» (همان، ص 47).
دولت عربستان میگفت راه بصره- کویت یا نجف و حایل امن نیست و برای همین مسئولیت اتوبوسها را بر عهده نمیگرفت و میگفت هر اتوبوسی که بخواهد از این مسیر برود مسئولیت با خودش بود. رانندههای محلی به قافلهسالار فهماندند که بهتر است از راه شام بروند. خود زائران هم گفتند که اگر بناست با مسئولیت خودشان بروند، از راه نجف و حایل بروند، اما قافلهسالار راه بصره و کویت را در نظر داشت؛ میگفت این راه از همه نزدیکتر است و پس از پنج روز به بیتالله خواهند رسید: یک روز بصره و چهار روز کویت. از طرفی معلوم شد که قافلهسالار با دوستانش به کاظمین شریفین رفته است (همان، صی 47 و 48).
26 ذیالقعده/ 13 مارس: ادامه مسیر از عماره و عزیزیه با کشتی بخار، دو اتوبوس و یک ماشین بود. زائران از دریای بصره عبور کردند.
زائران وقتی در بغداد بودند تصمیم گرفتند از اتوبوس جدا شوند و خودشان را به حج برسانند، اما متوجه شدند برای بازرسی گذرنامههایشان باید به بصره بروند. وقتی هم به بصره رسیدند هیچ کشتیای با مسافر کم به جده نمیرفت و فقط در صورتی که کرایه تمام کشتی را میدادند، حاضر به حرکت بود.
28 ذیالقعده/ 15مارس: آخرین مرز عراق، پاسگاه زُبیر بود. زائران وارد کویت شدند. ولیداد مدام اظهار پشیمانی میکرد: «اگر از دهلی تا کراچی میرفتیم، با قطار دو روز طول میکشید، کرایه هم دوازده روپیه میشد. از کراچی تا کویت با کشتی چهار روز میشد و کرایه هم سه روپیه میدادیم؛ یعنی شش روز از دهلی تا کویت طول میکشید. اینطوری پس از یکماه تازه به کویت رسیدهایم و آن هم با چه مصیبتی که فقط دل ما میداند» (ولیداد، 1935، ص 53).
چون پلیس اجازه خروج شبانه از کویت را نداد، زائران شب پشت دروازه شهر خوابیدند: «چون داخل اتوبوس جای تکان خوردن نبود، کنار اتوبوسها رختخواب انداختیم و بیرون خوابیدیم. اول، یکی از همسفران که میخواست رختخوابش را بردارد، پایین روی من انداخت. دوم، او میخواست یواشکی آب بردارد که مُشک من رویم ریخت. سوم، باران بارید و کلاً نشد بخوابم» (همان، ص 54).
یکم ذیالحجه / 17 مارس: زائران با عبور از دریا به خشکی رسیدند. اینجا بود که ماه ذیالحجه نمایان شد و آنها با رؤیت ماه دعا کردند که بهسلامتی و سر وقت به حج برسند.
در ادامه مسیر، اتوبوسها مرتب در شن فرومیرفتند. وقتی به قصبه جریه رسیدند قافلهسالار سفارشنامه پلیس کویت را به سردار جریه نشان داد. سردار هم دو خیمه زنانه و مردانه برپا کرد و حسابی از زائران پذیرایی کرد. وسط ریگستان، موتور یکی از اتوبوسها خراب شد و برای تعمیرش 26 ساعت توقف کردند. پس از بحث زیاد با قافلهسالار، ولیداد و یکی از مسافران با ماشین به روستای قبلی رفتند تا آب بیاورند. ماشین تا حدی درست شد و کمی که حرکت کردند دوباره موتور اتوبوس خراب شد. «ادامه سفر به دست تقدیر و تدبیر بود» (همان، ص 57).
زائران پیش قافلهسالار رفتند که هر طور شده آنها را به ریاض برساند و از آنجا به بعد خودشان را به مکه خواهند رساند. پدر قافلهسالار اطمینان داد که نمیگذارد حجشان به تأخیر افتد.
«آن وقت که آگهی پُرآبوتاب این شرکت را میخواندیم، که در هر سطرش افراد عالیرتبه مسئولش بودند، نمیدانستیم که خود آنها این مسیر را ندیدهاند، فقط روی نقشه خواندهاند و این طوری جان و مال فرزندان اسلام، اعصاب و آسایش آنها را اینطور پایمال میکنند، تختهمشق میکنند. چه خبر داشتیم که اولین تجربهشان را روی ما پیاده میکنند» (همان، ص58).
3 ذیالحجه/ 19 مارس: حرکت در سراسر ریگستان، فرورفتن اتوبوسها در شن و پیاده و سوار شدن زائران برای هل دادن آنها را به حالت غش انداخت. راننده از شدت خستگی چشمانش خمار شد و راه را گم کرد. «دلمان میخواست زمین دهان باز کند و ما در آن فرورویم. وای، زمین سخت، آسمان دور. مرگ ما هم مُرده بود. در سراسر بیابان هیچ بنیبشری نبود. هیچ پرنده چرندهای نبود. آبی نبود و تیمم میکردیم. پس از سه روز ندایی آمد که راه پیدا شده است» (همان، ص 60).
4 ذیالحجه/ 20 مارس: اما راه اشتباه بود. همگی در حال مرگ بودند که ناگهان ولیداد یادش آمد که قطبنما و نقشه دارد. «فکر کردم اگر بنا هست بمیرم، نزدیک مکه بمیرم. اتوبوس زنها فرمانش کنده شد و اتوبوس هم در شن فرورفت. قطره آب تریاق کربلا بود. صدای «العطش العطش» ما بلند شده بود. دعای «لَّا إِلَٰهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ و لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إلَّا باللّه الْعَلیّ الْعَظیم» را با تضرع و التماس میخواندیم. در آن صحرا اگر میمردیم، هیچ نام و نشانی از ما باقی نمیماند و هیچکس نمیدانست چه بر سرمان آمده است» (همان، ص 61). آنها در آن ریگستان وسیع شش شب ماندند تا راه را پیدا کنند. «وقتی گفتند راه پیدا شده است، از شدت ناباوری و خوشحالی اشکمان سرازیر شد. این لحظه در تمام زندگی یادمان خواهد ماند» (همان، ص 62).
6 ذیالحجه / 22 مارس: زائران درحالیکه مانند ماهی بیآب بیقرار بودند، پس از عبور از حُرما به ریاض رسیدند؛ باید از ایست بازرسی رد میشدند و خواهش کردند که به دلیل تنگی وقت، به آنها اجازه عبور داده شود. رئیس بازرسی به ریاض تلفن کرد. نیم ساعت بعد، والی ریاض خودش آمد و آنها را به مهمانی دعوت کرد. از آنجا که زائران عجله داشتند، ضمن تشکر بسیار از والی دعوتش را رد کردند. والی به آنها گوشتهای ذبح شده و نان داد تا در راه بخورند. «هنگام وضو گرفتن ساعت مچی و قطبنما را روی کاپوت اتوبوس جا گذاشتم. چند ثانیه بعد که رفتم، دیدم نه ساعت است، نه قطبنما. به قافلهسالار گفتم. از او صدایی درنیامد» (همان، ص 67).
با عبور از قصبه حبیل و قصبه لحونیا، زائران به مکه معظمه نزدیکتر میشدند: «دلمان میخواست پر دربیاوریم و تا مکه معظمه پرواز کنیم» (همان، ص 67). اتوبوس زنها یک قطعهاش خراب شده بود. راننده مانده بود تا قطعه را درست کند. هنگام حرکت راه را گم کرده بود. از قصبه مرات به بعد دیگر زائران پیاده راه میرفتند تا وزن اتوبوسها زیاد نشود و در شن گیر نکند.
9 ذیالحجه / 25 مارس: در قصبه دوآبه، یک سرباز محلی با آنها همراه شد تا راه را به آنها نشان دهد. با طی مسافت 4157 کیلومتر قافلهسالار اعلام کرد که آماده احرام شوند؛ چون میقات نزدیک است. «تپیدن دل، خراش جگر، لرزیدن بدن، اشکهای جاریمان را فقط خدا دید. تمام شب را با گریه و زاری به نعتخوانی پرداختیم» (همان، ص 73). زائران نماز ظهر و عصرشان را نخواندند تا در عرفات در مسجد نمره بخوانند؛ اما میقاتی در کار نبود. پس از طی 4415 کیلومتر قافلهسالار و همدستانش دو گالُن هشتلیتری بنزین را در ماشینشان گذاشته و راهی مکه شده بودند. آن زائران درمانده را در آن بیابان رها کرده بودند. «به هر نیتی که رفتند، انشاءالله که حج قسمتشان نشود؛ مثل ما همیشه محروم و نامُراد بمانند» (همان، ص 76).
آن سرباز محلی به طائف رفت تا برای زائران کاری کند. چند ساعت بعد، دو شترسوار از دور دیده شدند. آنها از طرف والی طائف نامهای به زبان عربی و ترجمه فارسی آورده بودند: «همه مردم و مغازهدارهای طائف به مکه مکرمه رفتهاند. در طائف بنزین پیدا نمیشود. ما به والی مکه تلفن زدهایم تا برای شما کاری کند. البته اگر شتر میخواهید، این دو سرباز میتوانند برایتان شتر مهیا کنند» (همان، ص 77). از آنجا که زائران و وسایلشان زیاد بود، آنها خواستند که برایشان بنزین فراهم شود. فردا صبح دولت برای آنها هشت گالن بنزین فرستاد.
10 ذیالحجه / 26 مارس: «حج برگزار شد و امروز عید قربان است. حاجی دارند رمی جمرات میکنند؛ قربانی ذبح میکنند. خوشحال و خندان هستند. آه، مایِ سیهرو از حج محروم ماندیم. حال ما را خدا نصیب دشمن هم نکند. جگرمان سوخته است. درونمان شعله آتش شعلهور است...» (همان، ص 76). در این هنگام که حسرت، پشیمانی و خشم سراپای وجود زائران را فرا گرفته بود امجدحسین، برادرزن قافلهسالار، گفت: «به خاطر حج شما این همه به دردسر افتادیم. از حج شما به ما چه» (همان، ص 76).
تشرف به مکه معظمه، 12 ذیالحجه 1352/ 28 مارس 1934
«آنچه را چشمانمان میدید قلم یارای توصیفش را ندارد. ما در حیرت و بهت بودیم. برای ما سیاهرویان نعمت غیرمترقبهای بود... . ای لباس احرام، امروز تو را برای عظمت خانه خدا به تن میکنم. از اینجا به آن دیار باعظمت میبرمت که پیامبران اولوالعزم لرزیدهاند. از غلامان زیردست تا شاهنشاهان عالَم از عظمت و جلال آنجا سیخ شدهاند. تو گواهی بده و دعا کن که عاقبتبهخیر شوم و حج نصیبم شود. ای لباس بیگناه، کاش من اینقدر خوشقسمت بودم که تو را در حج به تن میکردم. میدانم که بسیار گنهکارم، ولی از رحمت الهی بخشش دور نیست. من گول حرفهای چربوچیلی شرکت را خوردم؛ در باغ سبزشان فریب خوردم؛ راه کشتی را نرفتم و از این راه خشکی آمدم. ای لباس احرام، تو هیچ تقصیری نداری؛ اما بدقسمت هستی که یک محرومالحج تو را دارد به تنش میکند» (همان، ص 79).
زائران پس از انجام اعمال به صفا و مروه رفتند. پس از بهجای آوردن سعی در راه خانه باشکوهی دیدند که معلوم شد منزل شیخالشیوخ آن منطقه است که پس از سلام و احوالپرسی آنها را به منزلش دعوت کرد. در آنجا ناگهان دیدند قافلهسالار با قیافهای شرمنده وارد شد. او داستانش را تعریف کرد و به این جمله رسید: «ما هم با بدبختی خودمان را به مکه رساندیم. هیچ بشری نبود؛ چون همه به حج رفته بودند. مجبور شدیم به عرفات برویم. بیخودی دو روز آنجا بودیم. امروز هم که اینجا رسیدیم» (همان، ص 83). با شنیدن کلمه «بیخودی» یکی از زائران چنان به هم ریخت که سر قافلهسالار داد زد: «هر مسلمانی دلش میخواهد به عرفات بیاید و از این بابت خودش را خوشقسمت میداند. آن وقت تو میگویی بیخودی اینجا بودیم. واقعاً که این طرز فکر تو هزار افسوس دارد» (همان، ص 83).
زائران از قافلهسالار خواستند که کرایه برگشتشان را پس دهد، اما قافلهسالار بیهیچ حرفی خواست برود که شیخالشیوخ به او گفت فردا صبح بیاید تا در این باره تصمیم گرفته شود. قافلهسالار فردا صبح آمد و گفت که او یک کارمند معمولی شرکت است و الآن هیچ پولی برایش نمانده است؛ حتی برای برگشت، از دولت حجاز بنزین قرض کرده است. ولیداد حال خودش و زائران را چنین توصیف میکند: «جیب خالی، بیپولی، غربت، بیکسی، ذلت، خواری، پشیمانی، طعنه دوستان، رسوای عالم. یک جان و هزار آفت» (همان، ص 86).
و از همه دردناکتر آه پیرمردی بود که دیگر زادراهی نداشت: «شکراللهخان، اهل بَدایون، به طور خادم در اتوبوس کار میکرد. به دفتر دهلی شرکت 205 روپیه امانت داده بود که در مکه به او بدهند. حالا قافلهسالار انکار میکرد. این پیرمرد تمام راه نفرین میکرد. با آه و فریاد و گریه میگفت: همه عمرم بنایی کردم و یک روپیه یک روپیه برای حج پول جمع کردم. این پولها را به لباسهایم میدوختم تا گم نشوند. حالا اینقدر پول ندارم که راحت در مکه خیرات دهم، سوغاتی بخرم» (همان، ص 70).
زائران بیچاره از شدت عصبانیت دنبال راهی میگشتند: شکایت به پلیس حجاز، شکایت به کنسولگری هندوستان در حجاز یا شکایت به کمیته حج در حجاز. سرانجام یکی از زائران پیشنهاد داد که تلگرافی به سلطان عبدالعزیز[29] بفرستند.
زائران در عمارتی ششطبقه جلوی نهر زبیده در محله شامیه، که به بیت الکبیر معروف است، اقامت کردند. یک نفر از کارمندان شرکت قدم قدم همراه زائران بود تا مبادا آنها تصمیمی بگیرند که باعث آبروریزی شرکت شود. زائران به چند دسته تقسیم شدند: 27 زائر مسکین هیچ چارهای نداشتند جز اینکه با همان اتوبوسها به هندوستان برگردند. شیخالشیوخ از نفوذش استفاده کرد تا حکومت حجاز از این زائران نصف هزینهها را بگیرد. پنج زائر، که پول همراهشان بود، گفتند حالا که از حج محروم ماندهاند، کم از کم زیارت مدینه را از دست ندهند. آنها تصمیم گرفتند پس از زیارت مدینه خودشان به هندوستان برگردند. دو زائر، که هیچ توان و حوصلهای برایشان نمانده بود، بدون زیارت مدینه به جده رفتند تا با کشتی به هندوستان برگردند. پنج زائر گفتند اگر اتوبوسهای شرکت از مسیر مدینه برود، با آنها به هندوستان برخواهند گشت. پنج زائر (شامل ولیداد) نیز با خود عهد کردند که حتی اگر بمیرند، بدون حج و با روی سیاه به هندوستان برنخواهند گشت.
فردای آن روز، پلیس، زائران باقیمانده و قافلهسالار را احضار کرد و گفت که سلطان عبدالعزیز کار شما را به نخستوزیر[30] سپرده است. پلیس از همه بازجویی کرد و قافلهسالار همان حرفهایش را تکرار کرد: «من کارمند معمولی شرکت هستم، کارهای نیستم...».
روز بعد همگی به منزل نخستوزیر رفتند. او در نهایت خوشاخلاقی با تکتک زائران دست داد. همه حرفهای زائران و قافلهسالار را شنید. سپس نخستوزیر گفت: «اگر ما حتی کمی از قبل حج از وضعیت شما خبر داشتیم، ماشین سلطان را میفرستادیم تا شما را از آن بیابان به حج برساند. خواستههای شما کاملاً درست است. از آنجایی که قافلهسالار کارمند شرکت است، پولتان را باید از خود شرکت بگیرید. قافلهسالار الآن سردرگم شده است. شما بگذارید او برود تا کم از کم آن زائران را به هندوستان برگرداند. البته شما زائران تا هر وقت بخواهد مهمان ما هستید و ما کاملاً در خدمت شما هستیم. هر جا دلتان بخواهید اقامت کنید ما نامه میدهیم. از دولت هم میخواهیم که تمام هزینههای شما را معاف کند» (همان، ص 92).
ولیداد و آن چهار زائر در مقابل این کرم و لطف دولت حجاز حرفی برای گفتن نداشتند. لطف الهی دیگری شامل حال ولیداد شد و اداره راهآهن با درخواست مرخصی بیشتر او موافقت کرد.
ولیداد هم با خیال راحت زیارت میکرد و هم به فکر کسانی بود که استطاعت مالی نداشتند، ولی برای آمدن به حج بیتاب بودند و در طول مسیر از زائران التماس دعا داشتند تا حج قسمت ایشان هم بشود. منشی ظفر مرزا[31]، که از رؤسای شهر دهلی و از دوستان نزدیک نخستوزیر حجاز، در کشتی عازم حج به صدها فقیر غذا میداد و هزاران متر پارچه احرام برایشان فراهم میکرد. ولیداد با منشی وی در این باره مشورت کرد. در نتیجه ناز محمد (از تاجران شهر بمبئی)، حاجیموسی (از رؤسای ایالت سند[32])، صغیراحمد (از رؤسای شهر غازیپور) و شیخمحمدابراهیم (تاجر چرم در شهر دهلی) نزد نخستوزیر رفتند و از او خواستند که آرزوی قلبی مستمندان را برآورده کند. نخستوزیر گفت:
نتیجهگیری
مردم جنوب آسیا سفر روحانی حج را با زیارتگاههای دیگر کشورها پیوند میدهند؛ گاهی پیش از حج تا آرامآرام به اوج روحانی برسند و گاهی پس از حج تا روحانیت حج همچنان در وجودشان باشد. یک شرکت سهامی در هندوستان آگهی فریبندهای چاپ کرد که مسافت پنج هزار کیلومتری دهلی- ایران- عراق- شام- بیتالمقدس- مکه را با اتوبوس یکسره و با امکانات کامل و کرایه پانصد روپیه طی خواهد کرد. 44 نفر (زن و مرد و کودک و سالخورده) ثبتنام کردند. شرکت دو اتوبوس برای زائران و اسبابشان، و یک ماشین برای مسئولان شرکت در نظر گرفت. یکی از زائران به نام شیخولیداد از همان آغاز سفرنامهاش را نوشت. در آگهی شرکت نوشته شده بود که اتوبوسها به دست مهندس طراحی شدهاند و امکانات پنکه، نیمکتهای راحتی، تشکهای فنری، بیتالخلا، صندوقچه امانت و تانکر آب فراهم است. ولیداد در سفرنامهاش فضای داخل اتوبوس را توصیف نکرده، اما با خواندن کل سفرنامه چنین به نظر میآید که اتوبوس بیامکانات بوده است؛ برای مثال تنگی جا به حدی بود که زائران نمیتوانستند راحت دراز بکشند یا پاهایشان را دراز کنند. نبود آب داخل اتوبوس، تمام شدن بنزین و فرو رفتن اتوبوسها در شن و برف و گلولای از دیگر مصائب سفر بود. از همه مهمتر اینکه مدیران شرکت و رانندگان این مسیر یکسره را طی نکرده بودند و فقط با تکیه بر نقشه تصمیم به راهاندازی اتوبوس یکسره گرفته بودند.
زائرانِ درمانده و با این همه مصیبت و روزها سرگردانی در بیابانهای عرب معجزهآسا نجات پیدا کردند و 12 ذیالحجه به مکه معظمه رسیدند. آنها در ایران فقط به مشهد رفتند و به زیارتگاههای عراق و شام و بیتالمقدس و به ویژه به حج نرسیدند. از طرفی نه آهی در بساط داشتند و نه جانی در تن. زائران به پلیس حجاز شکایت کردند و یکی از شیخالشیوخها و نخستوزیر حجاز پس از شنیدن همه قضیه، به شکایتشان رسیدگی کرد: همه زائران پس از برگشت به هندوستان تمام مطالبات خود را از مدیران شرکت طلب کنند. قافلهسالار هم فقط یکی از کارمندان شرکت است و الآن هیچ پولی برایش نمانده است تا کرایه برگشت زائران را پس دهد. دولت حجاز به زائرانی که میخواهند تا حج آینده اینجا بمانند به عنوان مهمان خدمت خواهد کرد. آنها هیچ مسئلهای برای اقامت ندارند و تمام هزینههای حج آنها هم معاف است.
زائران بسیاری بهناچار با همان شرکت حیلهگر برگشتند. نخستوزیر به قافلهسالار بنزین قرض داد و هزینههای حج را نصف کرد. زائران کمی که وسعت مالی داشتند پس از زیارت مدینه با کشتی به هندوستان برگشتند. پنج نفر از جمله ولیداد که حاضر بودند بمیرند ولی این محرومیت را تحمل نکنند، در حجاز ماندند تا سال آینده «حاجی» شوند.
ولیداد به دلیل مصیبت پیشآمده نتوانست سفرنامهاش را کامل کند؛ اما در حجاز با حاجیان هندوستانی برخورد کرد و آنها از او خواستند برای آگاهی دیگران سفرنامهاش را کامل کند و چاپ کند؛ بنابراین ولیداد علاوه بر رویدادهای سفر دیگر مشاهدات و تجربههایش را هم نوشت.
«کرمانشاه شهری بارونق و پرجمعیت است. خیابانهای تمیز، نور چراغها، قهوهخانههای زیاد که از گرامافون آهنگ پخش میکنند، تماشایی است. تقریباً هر غذایی پیدا میشود، ولی گران. نود درصد جمعیت اینجا زرتشتی است» (همان، ص 42).
«در بصره فردی به نام عبدالحکیم، مثل راما مورتی[34] اتوبوسها را نگه میداشت و حرکات پهلوانی انجام میداد. عبدالحکیم میخواست نمایشش را به ما هم نشان دهد، ولی ما به دلیل کمی فرصت معذرت خواستیم» (همان، ص 52).
در سفرنامه ولیداد ضمن توصیف شهر مکه مقامات مقدسه داخل و بیرون این شهر و نیز شهر مدینه و اوضاع اجتماعی و حکومتی حجاز هم بررسی شده است. زندگی عربها، اداره امور، نظم و ترتیب و ایجاد امنیت در حکومت کنونی حجاز، اجرای احکام اسلامی برای مجرمان، جلوگیری از گدایی، شُرفای عرب و قبایل کنونی حجاز از جمله موضوعات این سفرنامه است.
ولیداد با رسم جدول اینها را برای خوانندگان توضیح داده است: سکهها و اوزان در ایران، عکس مکه معظمه، عکس مدینه منوره، عمره و حج، تعداد ابواب، سنگها، محرابها و برجهای کعبةالله و حاجیان کشورهای مختلف که بین سالهای 1346 - 1351ق/ 1928 - 1933م از بندر جده به مکه آمده بودند.
[1]. دانشآموخته دکتری زبان و ادبیات اردو، دانشگاه سند، پاکستان، lailaabdikhojaste@gmail.com
[2]. دکترای تخصصی، استادیار گروه زبان فارسی دانشگاه جی.سیِ، فیصلآباد پاکستان drsamiullah@gcuf.edu.pk
[3]. در دوره انگلیسها حکومت به شخصیتهای هندوستانی به پاس خدمات شایسته سه عنوان عطا میکرد. عنوان ویژه مسلمانها به ترتیب عبارتاند از: خانبَهادر، خانصاحب، خان.
[4]. بنگرید به پاورقی شماره یک همین صفحه.
[5]. سال چاپ در کتاب نیامده است. با توجه به مطالب به نظر میرسد کتاب در سال 1932 چاپ شده است.
[6]. محمدالیاس بَرنی (1890 - 1958م) استاد گروه اقتصاد «دانشگاه عثمانیه» در حیدرآباد دکن بود.
[7]. Muslim Trading Corporation Limited.
[8]. بابت تهیه و ارسال این کتاب، از این بزرگواران پاکستانی بسیار سپاسگزاریم: خانم دکتر صوبیه رشید (فیصلآباد)، آقای دکتر رفاقتعلی شاهد (لاهور) و جناب آقای کاشف منظور (مدیر محترم «کتابخانه عمومی پَنجاب»، لاهور).
[9]. رانندگان اتوبوس یکسره باید به سمت راست یا چپ جادههای دوطرفه توجه میکردند؛ چون در طول مسیر در کشوری مانند ایران خودروها چَپفرمان هستند.
[10]. دوره تاریخی این مقاله پیش از سال 1947 میلادی یعنی پیش از تقسیم هندوستان بوده است؛ بنابراین برخی شهرهای نامبرده در مقاله، امروزه جزو کشور پاکستان قرار دارند که در پاورقی به آنها اشاره شده است. شهرهای: لاهور، رایوَند، مُلتان، دیرا غازی خان، سیبی، نوشکی، دالبَندین و نوککُندی، امروزه جزوی از پاکستاناند.
[11]. در متن «خابیس» آمده است. (گائڈ بُک، 1934، ص 25)
[12]. در تمام متن «تربت حیدری» نوشته شده است.
[13]. در متن «باقویه» آمده است (گائڈ بُک، 1934م، ص 36).
[14]. مولانا منشی حسنالدین خاموش ایرایانی. کارمند اداره پُست و تلگراف در شهر جَیپور بود. رماننویس اردو و سردبیر نشریه دلچَسپ که از فتحپور، ایالت اُتّر پَردیش، چاپ میشد. در زمان زندگیاش بیشتر کتابهایش را «عزیزی پریس» (شهر آگرا) چاپ میکرد.
[15]. «کَتنی» امروزه در ایالت مَدیا پَردَیش، هندوستان است.
[16]. جی. پی. آی مخفف «Great Indian Peninsula Railway» (راهآهن شبهجزیره هندوستان کبیر) است. در این باره کتابی چاپ شده است:
The Great Indian Peninsula Railway; A Journey Through Time (1853 - 1871), By: Rita P.Bhambi, Dehli: Bharti Publications, 2016.
[17]. مولوی محمدمجید حسن (1883- 1966م) نشریه مدینه را به زبان اردو، از شهر بجنور هندوستان در یکم ماه می 1912 میلادی راهاندازی کرد که ابتدا هفتهنامه بود و بعد سهروزه شد. برای مطالعه بیشتر درباره این نشریه به رساله دکتری به زبان اردو نگاه کنید: محمدساجد ذکیفهمی، مدینہ اخبار کی صحافتی اور ادبی خدمات [خدمات ادبی و مطبوعاتی نشریه مدینه]، جامعه ملّیه اسلامیه، دهلی، هندوستان، سال دفاع: 2019.
[18]. جانسی امروزه شهری در ایالت اُتّر پَرَدیش هندوستان است.
[19]. گذرنامه را باید از فرمانداری محل خود میگرفتند و برای پنج سال صادر میشد.
[20]. آنه واحد پول قدیم هندوستان است. هر 16 آنه= 1 روپیه.
[21]. این رسم بدرقه کردن زائران حج در هندوستان بود.
[22]. در آن زمان «تصدیق» به جای «ویزا و رَوادید» به کار برده میشد.
[23]. در برخی اتوبوسهای هندوستانی سقف از وسط باز است.
[24]. رسم است که زائران در مسیر راهشان مزار عارفان را هم زیارت میکنند. فریدالدین مسعود گنجشکر (569- 664ق/ 1174 - 1265م) از عارفان مشهور است که مزار وی در پاکپَتن ایالت پَنجاب پاکستان است.
[25]. ایالت بلوچستان- که امروزه در پاکستان است- زمستانهای سختی داشت و برف شدیدی میبارید. برای این زائران که از مناطق گرمسیر هندوستان بودند، دیدن برف و راهرفتن بین برفهای تا زانو، واقعاً شگفتآور بود و این سرما، برایشان طاقتفرسا بود.
[26]. کویتا امروزه مرکز ایالت بلوچستان پاکستان است.
[27]. «امام بارا» به نوعی حسینیه/تکیه میگویند که بین شیعیان جنوب آسیا رایج بوده است. برگزاری مراسم عزاداری، نگهداری از وسایل عزاداری، و گذاشتن شبیه حرمهای کربلا، نجف و مشهد از ویژگیهای «امام بارا» است. برخی از اینها در محرم و صفر، و برخی در تمام سال باز هستند و مردم از هر فرقهای میتوانند برای زیارت بروند.
[28]. ولیداد درباره گرفتن ویزای ایران چیزی ننوشته است. از این جمله برمیآید که ویزای ایران را از کنسولگری کویتا دریافت کردند.
[29]. سلطان عبدالعزیز (1875 - 1953م) از 1932 تا 1953 میلادی سلطنت کرد.
[30]. عبدالله بن سلیمان الحمدان (1887 - 1965م) از 1932 تا 1955 میلادی نخستوزیر سلطان عبدالعزیز بود.
[31]. در زبان اردو همین طور نوشته میشود.
[32]. «ایالت سند» امروزه در جنوب پاکستان است.
[33]. ام القری هفتهنامهای است که هر جمعه از مکه مکرمه به زبان عربی چاپ میشود. این نشریه نخستین بار در 15 جمادیالاول 1343/ 12 دسامبر 1924 چاپ شد.
[34]. راما مورتی نایدو (1882 - 1942م) پهلوان و کُشتیگیر مشهور هندوستانی بود. درباره وی، ر.ک:
https://en.wikipedia.org/wiki/Kodi_Rammurthy_Naidu