میقات حج

میقات حج

تحول گفتمان تعامل با غیرمسلمانان در مسجدالنبی از رحلت پیامبر(ص) تا پایان خلافت علوی

نوع مقاله : تاریخ و رجال

نویسنده
عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه بین المللی اهل بیت(ع) تهران
چکیده
این پژوهش به بررسی سیر تحول گفتمان تعامل با غیرمسلمانان در مسجدالنبی طی سال‌های ۱۱ تا ۴۰ قمری می‌پردازد. مسجدالنبی در این بازه تاریخی، عرصه تقابل گفتمان‌های مختلف در تعریف ماهیت تعامل با اهل کتاب بود. پژوهش حاضر در پی پاسخ به این پرسش هاست که گفتمان‌های مسلط بر تعامل با غیرمسلمانان در مسجدالنبی در این دوره چه بود؟ و این گفتمان ها چه تقابلی با یکدیگر داشتند؟ و چگونه بر سازوکارهای قدرت و مشروعیت‌بخشی تأثیر گذاشتند؟ این پژوهش با بهره‌گیری از روش تحلیل گفتمان و با اتکا به چارچوب نظری فوکو در باب صورت‌بندی‌های گفتمانی و نظریه لاکلاو و موف در مورد هژمونی، به تحلیل متون تاریخی و حدیثی دست اول می‌پردازد. بر اساس تحلیل گفتمان متون، یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد در دوره ابوبکر و نیمه نخست عمر، گفتمان «گشودگی دعوتی» با محوریت دال‌هایی چون «هدایت» و «مناظره»، مسجد را به مثابه عرصه مفاهمه تعریف می‌کرد. از نیمه دوم خلافت عمر و سپس کل دوران خلافت عثمان ، گفتمان «نفوذ فرهنگی» با دال مرکزی «اسرائیلیات» و با استفاده از شناورسازی مفاهیمی چون «قصه‌گویی» و «علم اهل کتاب»، به تدریج هژمونی یافت و مرزهای گفتمان پیشین را برهم زد. در دوره علوی، گفتمان «توازن معرفتی» امام علی(ع) به مثابه یک گفتمان ضد-هژمونیک، با برجسته‌سازی دال‌های «صیانت» و «پالایش»، در تقابل با گفتمان نفوذ مسلط در دوره عمر و عثمان قرار گرفت و از طریق کنش‌هایی هم چون بازگشت به «گشودگی دعوتی» همانند زمان پیامبر (ص) و «اخراج قصه‌گویان» به بازتعریف مرزهای هویتی مسجد پرداخت.
کلیدواژه‌ها
موضوعات

محمدرضا زارع خورمیزی[1]

چکیده

در این پژوهش، سیر تحول گفتمان تعامل با غیر مسلمانان در مسجدالنبی طی سال‌های ۱۱ تا ۴۰ قمری بررسی شده است. مسجدالنبی در این بازه تاریخی، عرصه تقابل گفتمان‌های مختلف در تعریف ماهیت تعامل با اهل کتاب بود. ازاین‌رو پژوهش حاضر در جهت پاسخگویی به این پرسش‌ها نگاشته شد: گفتمان‌های مسلط بر تعامل با غیر مسلمانان در مسجدالنبی در این دوره چه بود؟ این گفتمان‌ها چه تقابلی با یکدیگر داشتند و چگونه بر سازوکارهای قدرت و مشروعیت‌بخشی تأثیر گذاشتند؟

این پژوهش با بهره‌گیری ضمنی از روش تحلیل گفتمان و با اتکا به چارچوب نظری فوکو در باب صورت‌بندی‌های گفتمانی و نظریه لاکلاو و موف در مورد هژمونی، به تحلیل متون تاریخی و حدیثی دست اول می‌پردازد. یافته‌های تحقیق نشان می‌دهد در دوره ابوبکر و نیمه نخست دوره عمر، گفتمان «گشودگی دعوتی» با محوریت دال‌هایی چون «هدایت» و «مناظره»، مسجد را به مثابه عرصه مفاهمه تعریف می‌کرد. از نیمه دوم خلافت عمر و سپس تمام دوران خلافت عثمان، گفتمان «نفوذ فرهنگی» با دال مرکزی «اسرائیلیات» و با استفاده از شناورسازی مفاهیمی چون «قصه‌گویی» و «علم اهل کتاب»، به تدریج هژمونی یافت و مرزهای گفتمان پیشین را برهم زد. در دوره علوی، گفتمان «توازن معرفتی» امام علی7 به مثابه یک گفتمان ضد-هژمونیک، با برجسته‌سازی دال‌های «صیانت» و «پالایش»، در تقابل با گفتمان نفوذ مسلط در دوره عمر و عثمان قرار گرفت و از طریق کنش‌هایی همچون بازگشت به «گشودگی دعوتی» همانند زمان پیامبر9 و «اخراج قصه‌گویان» به بازتعریف مرزهای هویتی مسجد پرداخت.

 کلیدواژه‌ها: مسجدالنبی، غیر مسلمانان، گشودگی دعوتی، صیانت معرفتی، اسرائیلیات، امام علی7.

مقدمه

مساجد و به ویژه مسجدالنبی در صدر اسلام، نهادی چندکارکردی بود که افزون بر نقش عبادی و آموزشی، عرصه تعاملات سیاسی، اجتماعی و دیپلماتیک نیز به شمار می‌رفت. در این میان، کیفیت تعامل با غیر مسلمانان در این فضای مقدس، به عنوان یکی از وجوه تاریخ اجتماعی صدر اسلام، اهمیت ویژه‌ای داشت. بازخوانی گزارش‌های تاریخی از ورود هیئت‌های سیاسی، عالمان ادیان، حقیقت‌جویان و حتی اسیران جنگی به مسجدالنبی،پس از رحلت پیامبر9 و در ادامه سیره آن حضرت، زوایای ناگفته‌ای از سیره متشرعه آن زمان را آشکار می‌سازد. ازاین‌رو اهمیت این پژوهش، دو بُعد تاریخی و فقهی دارد: از جنبه تاریخی، بازسازی دقیق این تعاملات، درک ما را از تحولات جامعه اسلامی نخستین عمق می‌بخشد و از منظر فقهی، مسئله «حکم ورود غیر مسلمانان به مساجد» همواره از مسائل مورد ابتلاست و داوری دقیق در این باره، بدون اتکا به شواهد تاریخی و سیره عملی مسلمانان در صدر اسلام، ناقص خواهد بود. بنابراین بازخوانی گزارش‌های تاریخی از منظر تحلیل گفتمان، زوایای پنهانی از تقابل گفتمان «گشودگی دعوتی» و «صیانت معرفتی» را در دوره پس از رحلت پیامبر9 آشکار می‌سازد.

این مقاله با تمرکز بر مسئله «سیر تطور گفتمان تعامل با غیر مسلمانان در مسجدالنبی»، در پی آن است تا با تفکیک انواع حضور از منظر گفتمان‌شناسی، نشان دهد چگونه گفتمان «گشودگی دعوتی» مشروع، به تدریج با چالشی به نام «نیاز به صیانت معرفتی» مواجه شد و در نهایت گفتمان جدیدی در دوره علوی شکل گرفت. بنابراین پرسش اصلی پژوهش چنین است: گفتمان‌های حاکم بر تعامل با غیر مسلمانان در مسجدالنبی در فاصله سال‌های ۱۱ تا ۴۰ قمری، چه سیر تحولی را طی کرده و چه عواملی در شکل‌گیری، تثبیت و تغیر این گفتمان‌ها تأثیر گذاشته است؟

فرضیه پژوهش بر این  موضوع استوار است که مطابق چارچوب نظری تحلیل گفتمان، سیر تعامل با غیر مسلمانان در این بازه تاریخی، سه گفتمان متمایز را طی کرده است:

1. گفتمان «گشودگی دعوتی» (دوره ابوبکر و اوایل دوره عمر) که با دال مرکزی «مناظره و هدایت»، مسجد را عرصه مفاهمه تعریف می‌کرد؛

2. گفتمان «نفوذ فرهنگی» (از نیمه خلافت عمر تا پایان دوره عثمان) که با دال مرکزی «نفوذ» و از طریق شناورسازی مفاهیم، به تغییر مرزهای گفتمانی پرداخت؛

3. گفتمان «توازن معرفتی» (دوره علوی) که به مثابه گفتمان ضد هژمونیک، با برجسته‌سازی دال «صیانت»، الگویی متوازن ارائه کرد.

محدوده پژوهش، بازه زمانی از رحلت پیامبر9 (۱۱ق.) تا شهادت امام علی7 (۴۰ق.)، و محدوده مکانی آن، فضای شاخص و محوری مسجدالنبی است.

پیشینه پژوهش

مسئله ورود غیر مسلمانان به اماکن مقدس اسلامی، به ویژه مساجد شاخصی چون مسجدالحرام، مسجدالنبی9 و مسجد کوفه، از دیرباز در کانون توجه فقیهان، محدثان و مورخان مسلمان قرار داشته است. بررسی آثار موجود نشان می‌دهد این موضوع همواره از دو منظر مورد بحث قرار گرفته است: نخست رویکرد فقهی که درصدد تعیین حکم شرعی حضور غیر مسلمانان در مساجد است و دوم، رویکرد تاریخی-اجتماعی که به بازسازی وقایع و نحوه تعامل مسلمانان با اهل کتاب در فضاهای عبادی در صدر اسلام می‌پردازد. در حوزه پژوهش‌های تاریخی عربی، صلاح بن عبدالعزیز سلامة در مقاله «دراسة الأحداث التاریخیة حول دخول غیر المسلمین إلى المدینة والمسجد النبوی خلال العهد النبوی وعهد الخلیفتین أبی بکر وعمر»، (مجلة جامعة أم‌القری، ۲۰۱۸م) با اتکا به منابع اولیه تاریخ اسلام همچون طبری، بلاذری و ابن سعد، ورود هیئت‌های سیاسی و دینیِ یهود و نصارا به مسجدالنبی را بررسی کرده و نتیجه گرفته است که تا اواخر خلافت عمر بن خطاب، ورود غیر مسلمانان به مسجدالنبی با اهداف دیپلماتیک و گفت‌وگوهای دینی مجاز بوده است.

از میان منابع فقهی، عبدالله بن محمد الأمین الشنقیطی در کتاب حکم دخول غیر المسلمین للمساجد فی ضوء الآیات والأحادیث (دمشق، مکتبة العلوم والحکم، ۱۴۲۳ق) با استناد به آیات (إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ) (توبه: ۲۸) و (فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللهُ أَنْ تُرْفَعَ)، (نور: ۳۶) دیدگاه‌های مذاهب فقهی را بررسی کرده و ضمن اشاره به سیره پیامبر9 در پذیرش هیئت نجران در مسجدالنبی، تأکید کرده ورود غیر مسلمانان در صورت وجود مصلحت دینی یا تبلیغی، مجاز است. در میان پژوهش‌های تطبیقی فقهی جدید، زکی احمد در مقاله‌ای با عنوان «دخول غیر المسلمین المساجد: دراسة مقارنة فی ضوء المذاهب الأربعة»، (مجلة النوازل الفقهیة، ۲۰۲۴) ضمن مقایسه آرای فقهای مذاهب اربعه، به شواهد تاریخیِ مربوط به دوران خلفای نخست اشاره کرده و نتیجه گرفته که منع مطلقِ ورود اهل کتاب به مسجد، تنها پس از تثبیت فتوحات و شکل‌گیری ساختار دولت اسلامی رواج یافته است.

در پژوهش‌های فارسی، محمدحسن نجفی در مقاله «ورود کافران به مساجد و اماکن مقدس»، (فصلنامه فقه، ۱۳۷۵، ش۱۰، ص۹۳-۱۱۲) با گردآوری آرای فقهای شیعه و سنی و استناد به سیره پیامبر9، حضور غیر مسلمانان را در مساجد صدر اسلام امری هدفمند دانسته که عمدتاً با انگیزه‌های تبلیغی و گفت‌وگو صورت می‌گرفته است. وی در مقاله دیگرش با عنوان «ورود جهانگردان غیرمسلمان به مکان‌های مقدس»، (مجله میقات حج، ۱۳۷۷ش، ش۱۰، ص۴۵-۶۲) این دیدگاه را به عرصه معاصر بسط داده و از استمرار این سیره در قالب تعاملات فرهنگی و دعوتی سخن گفته است.

از منابع تاریخی و اجتماعی، کتاب تاریخ حرمین شریفین، تألیف عبدالله بن محمد الغازی المکی، (بیروت، مکتبة النهضة الحدیثة، ۱۹۸۰م) ضمن بررسی تاریخ مسجدالحرام و مسجدالنبی، به مواردی از ورود غیر مسلمانان به مدینه در صدر اسلام اشاره کرده است. البته هرچند این مباحث در چارچوب تحلیلی مستقلی عرضه نشده است.

میان پژوهش‌های دانشگاهی، پایان‌نامه اکبر ستاری با عنوان «احکام گردشگری غیر مسلمانان در بلاد و اماکن مقدس اسلامی در فقه فریقین و حقوق موضوعه ایران» (دانشگاه امام صادق7، ۱۳۹۲ش) از معدود آثاری است که به طور تطبیقی میان سیره تاریخی و مباحث فقهی ارتباط برقرار کرده است. در مقدمه این پایان‌نامه، نمونه‌های تاریخی ورود یهودیان و مسیحیان به مسجدالنبی ذکر شده است.

با وجود ارزشمندی این آثار، خلأهای پژوهشی زیر مشاهده می‌شود:

- تمرکز یکسویه بر «گفتمان گشودگی دعوتی» و غفلت از «گفتمان صیانت معرفتی»؛

- عدم بررسی تخصصی کارکرد مسجدالنبی در بازه زمانی سال ۱۱ تا ۴۰ قمری؛

- فقدان چارچوب نظری تحلیلی برای تبیین سیر تحول گفتمان‌ها.

پژوهش حاضر با بهره‌گیری از چارچوب تحلیل گفتمان و با تمرکز بر سه گفتمان «گشودگی دعوتی»، «نفوذ فرهنگی» و «توازن معرفتی»، در پی پر کردن این خلأهاست و با تحلیل متون دست اول تاریخی و حدیثی، به بازخوانی تقابل گفتمان‌های حاکم بر مسجدالنبی می‌پردازد و الگویی جدید برای فهم تحولات این نهاد مقدس ارائه می‌دهد.

 روش تحقیق

پژوهش حاضر با هدف تحلیل «سیر تحول گفتمان تعامل با غیر مسلمانان در مسجدالنبی» و با بهره‌گیری ضمنی از روش تحلیل گفتمان به عنوان چارچوب روش‌شناختی اصلی انجام می‌گیرد. تحلیل گفتمان به «روشی نظام‌مند برای تحلیل متن و گفتار در بافت اجتماعی، تاریخی و سیاسی آن» اطلاق می‌شود. (Jørgensen & Phillips, 2002, p. 1) این روش با تمرکز بر چگونگی «ساخت اجتماعی واقعیت» از طریق زبان، برای پژوهش حاضر از دو جهت حیاتی است: نخست آنکه امکان می‌دهد صورت‌بندی‌های گفتمانی مختلف در دوره‌های تاریخی متوالی -که هر یک تعریف خاص خود را از مفاهیمی چون «غیرمسلمان»، «مسجد»، «تعامل مشروع» و «مرزهای هویتی» ارائه می‌دهند- شناسایی شوند؛ دوم آنکه این روش به پژوهشگر توانایی می‌بخشد تا به چگونگی ارتباط این گفتمان‌ها با روابط قدرت، نهادهای اجتماعی و کنش‌های سیاسی بپردازد. (Fairclough, 1992, p. 62) در این پژوهش، متون تاریخی به عنوان «بازمانده‌های گفتمانی» در نظر گرفته می‌شوند که نظام‌های معنایی عصر خود را بازمی‌تابانند.

موضوع این پژوهش (سیر تحول تعامل با غیر مسلمانان) از منظر تحلیل گفتمان، یک «میدان تقابل گفتمانی» تلقی می‌شود. برای تحلیل این میدان، از تلفیق چارچوب‌های نظری میشل فوکو و لاکلاو و موف استفاده خواهد شد. از دیدگاه فوکو (1972م.)، گفتمان‌ها مجموعه‌ای از «صورت‌بندی‌های شناختی» هستند که شرایط امکان‌پذیر بودن سخن را در یک دوره تاریخی مشخص می‌کنند. (Foucault, 1972, p. 49) این مفهوم به ما کمک می‌کند تا دریابیم در هر مقطع (دوره ابوبکر، عمر، عثمان و امام علی7) چه گفتارهایی درباره حضور غیر مسلمانان در مسجد «قابل بیان» و «مشروع» تلقی می‌شده و این گفتارها چگونه «سوژه‌ها» (مانند مسجدالنبی، خلفا، غیر مسلمانان، قصه‌گویان) را تعریف، و جایگاه آنان را در میدان قدرت تعیین می‌کرده است. در تکمیل این نگاه، نظریه لاکلاو و موف (1985م.) درباره «گفتمان و هژمونی» به کار گرفته می‌شود. از نگاه ایشان، گفتمان‌ها همواره در حال رقابت برای تثبیت «دال‌های مرکزی» خود و دستیابی به «هژمونی» در یک میدان اجتماعی هستند. (Laclau & Mouffe, 1985, p. 112) این چارچوب به طور ویژه برای تبیین «گسست گفتمانی» بین دوره‌ها (برای مثال، گذار از گفتمان «گشودگی دعوتی» به گفتمان «نفوذ فرهنگی» و سپس ظهور گفتمان «توازن معرفتی» در دوره علوی) ضروری است. این تقابل‌ها صرفاً اختلاف نظر نیستند؛ بلکه نبرد برای تعریف ماهیت نهاد مسجد و مرزهای هویتی آن هستند.

برای عملیاتی کردن تحلیل، از مدل سه‌بعدی فرکلاف (1992م.) استفاده می‌شود. در بعد توصیف، متون تاریخی (مانند تاریخ طبری) از نظر ویژگی‌های زبانی و گفتمانی، شامل شناسایی «دال‌های مرکزی» (مانند «هدایت»، «نفوذ» و «صیانت»)، «استعاره‌ها» (مانند مسجد به مثابه «قلب امت») و «حضور و غیاب‌های گفتمانی»، (Van Leeuwen, 2008, p. 6) بررسی می‌شوند. در بعد تفسیر، این داده‌ها در «بافت موقعیتی» تولید خود قرار می‌گیرند تا رابطه بین گفتمان و نهادهای اجتماعی (مانند خلافت و مسجد) و کنشگران (سوژه‌های گفتمانی) تبیین شود. سرانجام در بعد تبیین، رابطه گفتمان با ایدئولوژی و قدرت تحلیل می‌شود؛ مانند چگونگی مشروعیت‌بخشی گفتمان مسلط دوره عثمان به حضور بیشتر قصه‌گویان منتشرکننده روایات یهود، یا چگونگی به چالش کشیدن این هژمونی توسط گفتمان ضد هژمونیک امام علی7 از طریق اخراج آنان از مسجد. این تحلیل سه‌سطحی، در نهایت تصویری پیچیده و چندلایه از سیر تحول گفتمان تعامل با غیر مسلمانان ارائه خواهد داد که فراتر از یک گزارش خطی ساده، تنش‌ها، تقابل‌ها و پیامدهای قدرت‌شناسانه این تحول را آشکار می‌سازد.

گفتمان تعامل با غیر مسلمانان در دوره ابوبکر (۱۱-۱۳ق.): تداوم هژمونی گفتمان گشودگی دعوتی

در دوره خلافت ابوبکر، صورت‌بندی گفتمانی حاکم بر مسجدالنبی همانند زمان نبی اکرم9 بر پایه «گشودگی دعوتی» استوار بود. این گفتمان که در تداوم منطق نبوی شکل گرفته بود، با محوریت دال‌های «هدایت» و «مناظره»، فضای مسجد را به مثابه عرصه‌ای برای مفاهمه و گفت‌وگوی بین‌افکاری تعریف می‌کرد. شواهد تاریخی نشان می‌دهد در این دوره، حضور اهل کتاب در مسجدالنبی امری پذیرفته و جاری بود و هیچ‌گونه منع شرعی یا عرفی در برابر آن وجود نداشت.

قرائت گفتمانی مسلط از آیه ۲۸ سوره توبه در این دوره، محدود به مشرکان و مسجدالحرام تفسیر می‌گشت و به اهل کتاب و دیگر مساجد تعمیم داده نمی‌شد؛ آنجا که فرموده است: (إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلَا یَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ بَعْدَ عَامِهِمْ هَذَا). این تفسیر گفتمانی، زمینه مشروعیت‌بخشی به حضور غیر مسلمانان در مسجدالنبی را فراهم می‌کرد. بر همین اساس، ورود غیر مسلمانان به ویژه یهودیان و مسیحیان به مسجدالنبی نه‌تنها منع فقهی نداشت، بلکه ادامه طبیعی سیاست «گشودگی دعوتی» به شمار می‌رفت.

مصادیق عینی این گفتمان را در گزارش‌های متعدد می‌توان مشاهده کرد؛ برای مثال مطابق روایات تاریخی، پس از وفات پیامبر اکرم9، یهودی‌ای وارد مسجدالنبی شد و از مردم پرسید: «وصیِ رسول خدا کجاست؟» (ابن درید الأزدی، ۱۳۶۲، ص۲۲؛ طوسی، 1414ق، ص218) این ورود و پرسش، نشان‌دهنده تداوم همان فضای گفتمانی دوران نبوی است که غیر مسلمانان می‌توانستند آزادانه به مسجد مراجعه، و پرسش‌های خود را مطرح کنند. در این واقعه، هنگامی که ابوبکر نتوانست به پرسش‌های فلسفی یهودی درباره شناخت خداوند پاسخ دهد، این امام علی7 بود که با حکمت و آرامش به پرسش‌ها پاسخ گفت و در نهایت منجر به اسلام آوردن یهودی شد. (دیلمی، ۱۴۱۲ق، ج۲، ص۳۱۵) این رویداد به خوبی نشان می‌دهد چگونه گفتمان گشودگی دعوتی، مسجد را به فضایی برای تولید معرفت و هدایت حقیقت‌جویان تبدیل کرده بود.

همچنین در واقعه‌ای دیگر در دوران خلافت ابوبکر، هیئتی از روم وارد مدینه شد و میان آنان راهبی مسیحی حضور داشت. این راهب با شتری پر از طلا و نقره به مسجد پیامبر9 رفت و اعلام کرد این بار شتر از آن کسی است که به ‌سؤالاتش پاسخ دهد. (طبرسی، ۱۴۰۳ق، ج۲، ص۵۱۳) سپس از خلیفه اول درباره مسائل مختلفی پرسش کرد. هنگامی که ابوبکر و مشاور وی، عمر، نتوانستند پاسخ قانع‌کننده‌ای به سؤالات راهب دهند، امام علی7 به مسجد آمد و با پاسخ‌های عمیق و استدلال‌های محکم، جواب ‌سؤالات راهب را داد و او را قانع کرد تا اسلام آورد. ازاین‌رو وی اموالی را که آورده بود به امام7 داد  و ایشان آن را بین فقرای مدینه تقسیم کرد. (همان؛ مجلسی، 1403ق، ج۱۰، ص۵۳)

این دو گزارش، در کنار نمونه‌های مشابه دیگر، تصویری روشن از هژمونی گفتمان «گشودگی دعوتی» در این دوره را  ارائه می‌دهند. در این صورت‌بندی گفتمانی، مسجدالنبی نه‌تنها مکانی برای عبادت، که نهادی برای تولید و تبادل معرفت و میدانی برای تقویت گفتمان اسلامی از طریق گفت‌وگو و مفاهمه به شمار می‌رفت. تبدیل این‌گونه مناظرات در مسجد به عاملی برای اسلام آوردن غیر مسلمانان، مشروعیت‌بخشی گفتمان «گشودگی دعوتی» را تقویت می‌کرد و کارآمدی این گفتمان در جذب حقیقت‌جویان را به نمایش می‌گذاشت.

گفتمان تعامل با غیر مسلمانان در دوره عمر بن خطاب (۱۳-۲۳ق.): از استمرار گشودگی دعوتی تا آغاز نفوذ تدریجی

دوره خلافت عمر بن خطاب را می‌توان نقطه عطفی در تحول گفتمان تعامل با غیر مسلمانان در مسجدالنبی دانست. این دوره شاهد شکل‌گیری «تضاد گفتمانی» بین دو رویکرد متفاوت بود: از سویی تداوم گفتمان «گشودگی دعوتی» و از سوی دیگر «نفوذ تدریجی» غیر مسلمانان و به ویژه یهود. این دوگانگی گفتمانی، فضای پیچیده‌ای در سیاست مسجدی حکومت ایجاد کرده بود.

1. تداوم گفتمان گشودگی دعوتی

شواهد تاریخی و حدیثی متعددی حاکی از استمرار گفتمان گشودگی دعوتی در دوره خلافت عمر بن خطاب است. از جمله این موارد، ورود هیئت نصارای نجران به مسجدالنبی است که با اجازه عمر بن خطاب، برای پرداخت جزیه و گفت‌وگوی دینی وارد مسجد شدند. این گروه از مسیحیان نجران به همراه اسقف خود در مسجدالنبی درباره ایمان به مسیح7، نبوت پیامبر اسلام9 و احکام جزیه با مسلمانان به گفت‌وگو پرداختند. در این واقعه، خلیفه پاسخ به پرسش‌های آنان را به امام علی7 واگذار کرد و امام با استناد به آیات قرآن، از جمله آیه (قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ تَعَالَوْا إِلَى کَلِمَةٍ سَوَاءٍ)، (آل عمران: 64) با آنان به مناظره پرداخت و آنان را قانع ساخت؛ به‌ گونه‌ای که برخی اسلام آوردند. (صدوق، 1395ق، ج1، ص295؛ مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۱۰، ص۵۸-۶۰)

گزارش‌های متعدد دیگری نیز از گفت‌وگوی یهودیان با عمر در مسجدالنبی و ارجاع آنان به امام علی7 نقل شده است. طبق یکی از این گزارش‌ها، هنگامی که عمر بن خطاب در مسجدالنبی میان اصحاب نشسته بود، یهودی‌ای از اهل مدینه که خود را از نسل هارون برادر موسی7 می‌دانست، وارد مسجد شد و از خلیفه پرسید: «چه کسی در میان شما داناتر به علم پیامبر و کتاب خداست تا پرسشی از او داشته باشم؟» عمر به علی بن ابی‌طالب7 اشاره کرد و گفت: «این مرد آگاه‌ترینِ ماست. از او بپرس». سپس گفت‌وگویی بین یهودی و امام علی7 در محیط مسجدالنبی و در حضور اصحاب صورت گرفت و هیچ‌گونه ممانعتی دیده نشد. (مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۱۰، ص۲۱)

همچنین مطابق روایتی از ابن شاذان، یهودی‌ای وارد مسجدالنبی شد و از خلیفه پرسید: «وصیّ پیامبر شما کیست؟» عمر پاسخ داد: «وصیّ پیامبر، علی بن ابی‌طالب است». سپس یهودی نزد امام علی7 رفت و پرسش‌هایی درباره توحید و وصایت مطرح کرد. امام با استدلال پاسخ داد و یهودی پس از شنیدن پاسخ‌ها ایمان آورد و شهادتین گفت. (ابن شاذان، بی‌تا، ص۱۹۰؛ مجلسی، ۱۴۰۴ق، ج۱۰، ص۲۰-۲۲)

 شیخ صدوق نیز نقل کرده است یهودی‌ای از علمای مدینه وارد مسجد شد و از عمر خواست تا به پرسش‌هایش پاسخ دهد؛ با این شرط که اگر پاسخ‌ها درست باشد، اسلام آورد. عمر او را به امام علی7 احاله داد و یهودی نزد امام رفت و پرسش‌های خود را مطرح کرد. وقتی پاسخ‌های امام را شنید، گفت: «به خدا سوگند، راست گفتی. این همان است که در تورات به خط هارون و املای موسی آمده است». سپس ایمان آورد و مسلمان شد. (صدوق، ۱۳۶۲ش، ج۲، ص۷۷)

مجموع این گزارش‌ها به استمرار رویه گشودگی هدایتی و معرفتی مسجدالنبی نسبت به غیر مسلمانان اشاره و تأکید دارد.

2. آغاز گفتمان نفوذ

در دوران خلافت عمر بن خطاب (۱۳-۲۳ق.)، صورت‌بندی گفتمانی حاکم بر مسجدالنبی شاهد تحولی بنیادین بود. در کنار گفتمان سنتی «گشودگی دعوتی» که مبتنی بر مفاهمه و گفت‌وگوی آزاد بود، گفتمان جدیدی با دال مرکزی «نفوذ فرهنگی» شکل گرفت. (ر.ک: شیاستودیز، ۲۰۱۶م) از منظر تحلیل گفتمان، این تحول را می‌توان «جابه‌جایی پارادایمی» در کارکرد مسجدالنبی دانست؛ (Laclau & Mouffe, 1985, p. 112) بدین صورت که در زمان پیامبر9 و ابوبکر، ورود غیر مسلمانان به صورت آشکار بود و افراد غیر مسلمان که به مسجد می‌آمدند، هدفشان مشخص بود. اموری شامل مأموریت سیاسی، آشنایی با اسلام، شنیدن قرآن و پرسیدن سؤالات مختلف و... موجب می‌شد غیر مسلمانان به مسجد، به ویژه مسجدالنبی، ورود کنند؛ (طبری، ۱۳۸۷ق، ج۵، ص۱۷۸۸؛ ابن هشام، ۱۴۱۲ق، ج۲، ص۳۹۷-۴۰۵) ولی از زمان عمر بن خطاب، وجه دیگری نیز اضافه شد و آن ورود افرادی بود که در اصل به دین قبلی خود پایبند بودند، اما به ظاهر خود را مسلمان اعلام می‌کردند و وارد مساجد، به ویژه مسجدالنبی، می‌شدند. (ذهبی، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۲۸۷-۲۸۸؛ ابن عساکر، ۱۴۱۵ق، ج۱۷، ص۳۶۷) هدف این افراد، که عمدتاً یهودی‌الاصل بودند، کشف حقیقت قرآن و اسلام نبود؛ بلکه ترویج آموزه‌های تحریف‌شده تورات و یهود در قالب‌های مختلف نظیر قصه‌گویی بود که به هدف اصلی آنها، یعنی یهودیزه شدن باورهای مسلمانان، می‌انجامید. (شیاستودیز، ۲۰۱۶م، «کعب الاحبار و قتل خلیفه دوم») این اشخاص موجب ترویج انبوهی از روایات دروغین، به ویژه درباره تاریخ انبیا، میان مسلمانان شدند که بعدها به عنوان روایات اسرائیلیات مشهور شد. (متقی هندی، ۱۴۰۹ق، ج۱۰، ص۲۲۳؛ ابن کثیر، ۱۴۰۷ق، ج۶، ص۶۹)

مهم‌ترین عامل تسهیل‌کننده این تحول گفتمانی، سیاست فرهنگی عمر بن خطاب بود. شواهد تاریخی نشان می‌دهد وی علاقه ویژه‌ای به فرهنگ و علوم یهودیان داشت؛ به طوری که از حضور در مدارس آنان ابایی نداشت (سیوطی، ۱۴۳۲ق، ج۱، ص۹۰) و از عالمانشان بهره می‌گرفت (طبری، 1387ق، ج۵، ص۱۷۸۸) و مسلمانان را برای فراگیری علم از اهل کتاب تشویق می‌کرد (متقی هندی، ۱۴۰۹ق، ج۱۰، ص۲۲۳) این در حالی بود که وی متقابلاً به شدت از کتابت و نقل حدیث پیامبر9 ممانعت می‌کرد. (ابن ابی‌الحدید، ۱۹۶۵م، ج۴، ص۶۷-۶۸) این سیاست دوگانه، زمینه را برای هژمونی گفتمان نفوذ یهود فراهم آورد.

در زمان عمر، عالمان بزرگ یهود نظیر کعب‌الاحبار که در زمان پیامبر9 مسلمان نشده بودند، به سرعت خود را مسلمان اعلام کردند و عمر نیز برای وجاهت آنها تلاش زیادی کرد. (سیوطی، 1432ق،ج۴، ص۵۷ و ج۶، ص۲۸۵) کعب‌الاحبار در زمان عمر به سرعت در دستگاه خلافت جایگاهی رسمی یافت و به نقل روایات از تورات و اسرائیلیات پرداخت و تفاسیرش به عنوان تبیین قرآن تلقی می‌شد؛ به طوری که  امثال ابوهریره از او روایت کرده‌اند؛ درحالی‌که وی در زمان پیامبر هنوز مسلمان نشده بود! (ابن اثیر، 1415ق، ج۴، ص360)

الگوی رفتاریِ کعب‌الاحبار با ادعای مسلمان شدن او سازگار نبود. او متون یهودی را بر متون اسلامی ترجیح می‌داد؛ چنان‌که هنگام تلاوت قرآن، ابتدا تورات را می‌خواند و این تقدم را با «تقدّم نزول» توجیه می‌کرد. (ابن عساکر، 1415ق، ج۱۷، ص۳۶۷) وی همچنین به آداب طائفه‌ای یهود در برابر هم‌کیشان خود عمل می‌کرد و این رفتار را با استناد به آیه‌ (وَإِذَا حُیِّیتُمْ بِتَحِیَّةٍ فَحَیُّوا بِأَحْسَنَ مِنْهَا…) (نساء: 86) مشروعیت‌بخشی قرآنی می‌داد. (ابن عساکر، 1415ق، ج۱۷، ص۳۶۷) افزون بر این، او در گفتار و عمل، درباره فضیلت و بنای مساجد اسلامی دخالت می‌کرد. ازاین‌رو ابن عباس و عِکرمه تصریح می‌کردند: «کعب دروغ می‌گوید و می‌خواهد اسرائیلیات را وارد اسلام کند». (طبری، 1387ق، ج۱، ص۴۴)

محدثان نیز وثاقت او را مطلق ندانسته‌اند؛ برای مثال بخاری گزارش‌های او را آمیخته به صدق و کذب معرفی کرده (ابن عساکر، 1415ق، ج۵۰، ص۱۶۹) و ابن کثیر از اختلاط و تحریف در نقل‌هایش سخن گفته است. (ابن کثیر، 1407ق، ج۶، ص۶۹) بعدها پژوهشگران غیر مسلمان نیز با تحقیق در آرای کعب‌الاحبار، او را یهودی‌ای خواندند که لباس اسلام پوشیده بود و «چنان می‌زیست که گویی دین اجداد خود را ترک نکرده و به اسلام با نگاه یهودی می‌نگریست». (ولفنسون، ۱۳۲۶ق، ص۵۴-۵۵)

مجموع این شواهد -از تقدیم تورات بر قرآن و مشروعیت‌بخشی به آداب یهودی گرفته تا ترجیح ایلیاء بر کعبه و ورود اسرائیلیات تفسیری- نشان می‌دهد اسلامِ ظاهریِ کعب بیش از آنکه بر تحول ایمانی دلالت داشته باشد، نشانه راهبرد نفوذ فکری و فرهنگی یهود در بطن جامعه اسلامی بوده است؛ به ویژه آنکه وی با نزدیکی به اصحاب قدرت و حضور در مراکز تصمیم‌گیری، نفوذ خویش را تثبیت کرد. (متقی هندی، 1409ق، ج۱۲، ص۵۷۴؛ ابن عساکر، 1415ق، ج۱۰، ص۱۵۸ و ج۲، ص۱۷۱)

گفتنی است کعب‌الاحبار موفق شد تعداد زیادی از هم‌کیشان خود را با هدف خود همراه کند؛ به طوری که بر پایه گزارش ذهبی، تنها در یک نوبت، 42 تن از احبار یهود با ادعای مسلمان شدن به کعب پیوستند و معاویه بلافاصله نام آنان را در دفتر بیت‌المال مسلمانان ثبت کرد! (ذهبی، 1407ق، ج۵، ص۲۸۸) کعب‌الاحبار به عنوان سوژه گفتمانی این دوره، نقش محوری در تغییر پارادایم ارتباط اهل کتاب با مساجد، به ویژه مسجدالنبی، ایفا کرد؛ بدین صورت که پیشتر یهود و نصارا با حفظ عنوان یهودیت و نصرانیت خود وارد مسجدالنبی می‌شدند و با مسلمانان به گفت وگو و پرسش و پاسخ می‌پرداختند ولی اکنون عناصری از یهود، یهودیت خود را پشت نقاب مسلمانی پنهان می‌کردند و آزادانه در مسجدالنبی و بعدها در مساجد دیگر وارد می‌شدند و بلافاصله در جایگاه بیان‌کننده معارف دینی در قالب قصه‌گویی و تطبیق آیات تاریخی قرآن کریم با آن قصه‌ها برآمدند. 

تحلیل گفتمان و اقدامات کعب‌الاحبار و همکاران وی نشان می‌دهد استراتژی آنها در مورد مساجد بر سه محور استوار بود:

الف) تضعیف گفتمان محوریت مسجدالحرام و کعبه: کعب به طور سیستماتیک در صدد تضعیف مرکزیت مسجدالحرام و کعبه بود. وی روایات دروغین درباره برتری بیت‌المقدس بر کعبه نقل می‌کرد که مورد انکار اهل بیت: قرار گرفت. (کلینی، ۱۴۰۷ق، ج۴، ص۲۴۰)

ب) تخریب جایگاه مدینه و مسجدالنبی: کعب مدینه و به تبع آن مسجدالنبی را نکوهش می‌کرد و می‌گفت: «روزی خواهد رسید که مردم آن را ترک کنند و حیوانات در آن جولان دهند»؛ در حالی‌که شام را می‌ستود و وعده می‌داد تا پیش از ویرانی شام، هیچ جای دیگری از زمین رعد و برق نخواهد داشت. (ابن‌عساکر، 1415، ج۱، ص۲۸۲).

ج) تقدس‌بخشی به بیت‌المقدس: کعب شام و بیت‌المقدس را تنها جایگاه امن آخرالزمانی معرفی، (ابن عساکر، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۲۸۲) و به زائران بیت‌المقدس صریحاً توصیه می‌کرد: «صخره را میان خود و قبله قرار دهید». (ذهبی، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۲۸۷-۲۸۸)

مهم‌ترین سازوکار نهادینه‌سازی این گفتمان، رواج قصه‌گویی در مساجد به ویژه در مسجدالنبی بود.  ازاین‌رو به دستور مستقیم عمر، قصه‌گویی به عنوان یک برنامه رسمی در مسجدالنبی پایه‌گذاری شد و تمیم داری مأموریت یافت در مسجدالنبی به قصه‌گویی بپردازد. (ابن شبه، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۱۱)

از منظر تحلیل گفتمان، این تحول دارای پیامدهای زیر بود:

- ایجاد «گسست معرفتی» در گفتمان مسلط اسلامی؛

- شکل‌گیری «تقابل گفتمانی» بین گفتمان نفوذ یهود و گفتمان اصیل اسلامی؛

- تأسیس «رژیم جدید روایی» در مسجدالنبی.

این گفتمان جدید اگرچه در کوتاه‌مدت به تقویت هژمونی خلافت  در مقابل گفتمان اصیل اهل  بیت: انجامید، اما در درازمدت منجر به ورود گسترده اسرائیلیات به منابع تفسیری و تاریخی اسلام شد. بنا بر نظریه لاکلاو و موف، این نوع فرایند در نهایت به «بازتولید هژمونی از طریق تغییر در صورت‌بندی‌های گفتمانی»  منتهی می‌شد. (Laclau & Mouffe, 1985, p. 143) ازاین‌رو آموزه‌های اصلی اسلام تحت‌الشعاع گفتمان یهود قرار می‌گرفت.

3. شروع اولین محدودیت‌ها برای ورود غیر مسلمانان به مسجدالنبی در زمان عمر

در کنار گزارش‌های مربوط به تداوم گشودگی دعوتی در دوره عمر، شواهد تاریخی دیگری وجود دارد که از شکل‌گیری نخستین محدودیت‌ها برای ورود غیر مسلمانان به مسجدالنبی در اواخر خلافت وی حکایت می‌کند.  بر اساس این گزارش‌ها، هنگامی که عمر فرمان داد کارها در صحیفه‌ای واحد ثبت شود، ابو‌موسی اشعری کاتبی نصرانی برای این کار در نظر گرفت. وقتی عمر دستور فراخواندن کاتب را صادر کرد، ابوموسی گفت: «نمی‌تواند وارد مسجد شود». عمر پرسید: «مگر جنب است؟»” ابو‌موسی پاسخ داد: «نه، نصرانی است». در این هنگام عمر بر او بانگ زد و گفت: «بیرونش کن» و آیه (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْیَهُودَ وَالنَّصَارَى أَوْلِیَاءَ) را تلاوت کرد. (بیهقی، ۱۴۱۴ق، ج۹، ص۲۰۲) این روایت نشان می‌دهد در اواخر خلافت عمر، نوعی سختگیری در سیاست وی نسبت به حضور نصارا در مسجدالنبی رخ داده است. این رویکرد جدید، که برخلاف سیره نبوی و رویه ابوبکر بود، بعدها در فقه هواداران مکتب خلفا تأثیر گذاشت و عمل خلیفه بر سنت نبوی ترجیح داده شد. (سیستانی، ۱۴۴۱ق، ج۵، ص۳۵۰)

گفتنی است این منع ورود برای کاتب نصرانی در حالی صورت گرفت که در همان دوره، عالمان یهودی به ظاهر مسلمان شده بودند، مانند کعب‌الاحبار به دستور عمر به راحتی در مسجدالنبی رفت‌وآمد داشتند و به ترویج قصص اسرائیلی مشغول بودند. همچنین اصحاب برجسته پیامبر9، مانند امام علی7، به شدت نظرات کعب را رد می‌کردند (ورام، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۵-۶) و اصحابی چون ابوذر او را «یهودی‌زاده» می‌خواندند. (مسعودی، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۳۴۰) این تناقض در رفتار، نشان‌دهنده جهت‌گیری گفتمانی خاصی در سیاست عمر است که از سویی راه را برای نفوذ فرهنگی از مسیری خاص باز می‌کرد و از سوی دیگر، مانع حضور سایر غیر مسلمانان در مسجد می‌شد.

گفتمان تعامل با غیر مسلمانان در دوره عثمان (۳۵-۲۳ق.): اوج‌گیری هژمونی گفتمان نفوذ یهود

در دوره خلافت عثمان، گفتمان حاکم بر مسجدالنبی شاهد تثبیت و تشدید روندهای شکل‌گرفته در دوره پیشین بود. از منظر تحلیل گفتمان، این دوره نمایانگر اوج‌گیری هژمونی گفتمان «نفوذ فرهنگی یهود» است که در تقابل با گفتمان اصیل اسلامی در حال فعالیت بود. ورود غیر مسلمانان به مسجدالنبی در این دوره از سویی تداوم الگوی سنتی دوره‌های پیشین را نشان می‌داد و از سوی دیگر شاهد تشدید حضور قصه‌گویان یهودی‌ به ظاهر مسلمان بود. به تصریح مورخان، «قصه‌گویی و نشر اسرائیلیات در مسجدالنبی در زمان عثمان بیشتر شد». (ابن شبه تمیمی، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۱۱)

ادامه حضور فعال یهودیان به ظاهر مسلمان در مسجدالنبی که با قصه‌گویی، نقل روایات اسرائیلی و تطبیق آنها بر آیات تاریخی قرآن همراه بود، بستر ورود گسترده اسرائیلیات به فضای عمومی مسجد را فراهم می‌کرد و به انتقال میراث شفاهی یهودی از طریق این قصه‌گوها منجر می‌شد. (ابن عساکر، ۱۴۱۵ق، ج۵۰، ص۱۵۱؛ ابن کثیر، ۱۴۰۷ق، ج۶، ص۶۹) این قصه‌ها که اغلب رنگ اسطوره‌ای و تاریخی داشت، برای عموم مسلمانان مدینه جذاب بود و سبب شد تا مساجد شاخص، به ویژه مسجدالنبی، به محلی برای انتقال میراث شفاهی یهودی بدل شوند.

عثمان بن عفان نیز در ساختار خلافت خود، به این گروه از تازه‌مسلمانان یهودی‌تبار اعتماد زیادی داشت و آنان را در مقام مشاوران دینی و فرهنگی به کار گرفت. (ذهبی، ۱۴۰۷ق، ج۵، ص۲۸۷-۲۸۸) این هم‌پیوندی گفتمان نفوذ با مراکز قدرت سیاسی، زمینه را برای تثبیت هژمونی آن فراهم می‌کرد.

حضور و نفوذ این افراد در دستگاه خلافت، خشم شماری از اصحاب پیامبر9 همچون عبدالله بن مسعود و ابوذر غفاری را برانگیخت. ابن مسعود بارها در برابر روایت‌های تحریف‌آمیز آنان درباره آیات قرآنی اعتراض کرد و آنها را منبع بدعت و انحراف دانست. همچنین ابوذر غفاری در مسجدالنبی آشکارا کعب‌الاحبار را به دلیل تحریف احکام زکات و رواج اندیشه‌های یهودی نکوهش کرد. (بیهقی، بی‌تا، ج۳، ص۱۹۵؛ قرطبی، ۱۹۶۶م، ج۳، ص۴۱۷-۴۱۸)

گفتمان تعامل با غیر مسلمانان در دوره علوی (۴۰-۳۵ق.): الگوی متوازن گشودگی و صیانت

دوران خلافت امام علی7 نقطه عطفی در تاریخ گفتمان‌های حاکم بر مسجدالنبی و سپس  مسجد کوفه به شمار می‌رود. از منظر تحلیل گفتمان، امام7 با ارائه «الگوی متوازن»، گفتمان جدیدی را پایه‌گذاری کرد که در تقابل با هر دو گفتمان «گشودگی محض» و «انزواگرایی» قرار داشت.

1. تداوم گفتمان گشودگی دعوتی با محوریت هدایت

امام علی7 با حفظ سنت نبوی، گفتمان گشودگی دعوتی را در قالب جدیدی تداوم بخشید. منابع روایی متعددی به مناظرات ایشان با عالمان یهودی و مسیحی در مسجدالنبی اشاره دارند؛ برای مثال در مناظره مفصلی در مسجدالنبی، عالم یهودی پس از مشاهده عمق دانش و استدلال امام7، اسلام آورد. (مجلسی، ۱۴۰۳ق، ج۱۰، ص۹-۱۱) این سنت پس از انتقال پایتخت به کوفه نیز ادامه یافت؛ چنان‌که در یکی از گزارش‌های تاریخی نقل شده رئیس یهودیان در مسجد کوفه با امام7 درباره توحید و نبوت به مناظره پرداخت. (مفید، بی‌تا، ص۱۶۴-۱۸۰)

2. گفتمان صیانتی: مقابله با نشر اسرائیلیات

امام علی7 گفتمان‌های انحرافی در دوره خلفای پیشین را به شدت نکوهش می‌کرد؛ به طوری که در نامه 53 نهج البلاغه، به مالک اشتر چنین نوشت:

فَإِنَّ هَذَا الدِّینَ قَدْ کَانَ أَسِیراً فِی أَیْدِی الاْشْرَارِ، یُعْمَلُ فِیهِ بِالْهَوَى، وَتُطْلَبُ بِهِ الدُّنْیَا. (نهج البلاغه، نامه 53)

این دین اسیر دست اشرار بود، با هواوهوس درباره آن عمل مى‌شد و به وسیله آن دنیا طلب می‌شد.

بنابراین امام علی7 در تقابل با گفتمان نفوذ، گفتمان جدید «صیانت معرفتی» را بنیان نهاد  و در برابر نشر اکاذیب و روایت‌های اسرائیلی، موضعی سختگیرانه اتخاذ، و برای آن مجازات تعیین کرد. (طبرسی، ۱۴۱۵ق، ج۸، ص۳۵۴) ازاین‌رو به فرمان صریح امام7، قصه‌خوانان از مساجد اخراج شدند. (قشیری، بی‌تا، ج۲، ص۳۰۲؛ حر عاملی، بی‌تا، ج۲، ص۵۱۵)

امام علی7 با درک دقیق سازوکارهای گفتمان نفوذ یهود، میان «گفت‌وگوی هدایتی» و «نفوذ فرهنگی» تمایز قائل شد. این تمایز، در عمل به صورت طرد مشاوران یهودی‌تبار از دستگاه حکومت و اخراج قصه‌گویان از همه مساجد تجلی یافت. (طوسی، بی‌تا، ج۲، ص۴۸۶؛ کلینی، بی‌تا، ج۲، ص۳۱۲)

3. خروج موردی از مسجد برای شنیدن  سخنان غیر مسلمانان

مطابق برخی روایات، گروهی از یهودیان هنگام ورود به مسجد اعظم کوفه از امام7 پرسیدند داخل شوند یا امام نزد آنان برود.حضرت، خودش از مسجد خارج شد و با آنان گفت‌وگو کرد. (کلینی، بی‌تا، ج۴، ص۱۸۱) برخی فقها از این روایت، عدم جواز ورود غیر مسلمانان به مسجد را برداشت کرده‌اند؛ اما بر اساس تحلیل فقهی کلی، این روایت بر کراهت دلالت دارد نه حرمت، و اقدام امام7 برای جلوگیری از شبهه یا احترام متقابل بوده است. (امجد ریاض و نزار یوسف، ۲۰۱۷م، ج۵، ص۳۵۱)

4. تحلیل گفتمانی الگوی علوی

از منظر تحلیل گفتمان، سیاست امام علی7 را می‌توان «بازتعریف میدان گفتمانی مسجد» بر اساس «توازن معرفتی» دانست. لاکلاو و موف این نوع فرایند را «بازآرایی رابطه نیروهای گفتمانی» می‌نامند. (Laclau & Mouffe, 1985, p. 142)

ویژگی‌های این گفتمان جدید عبارت است از:

- حفظ دال «گشودگی» در چارچوب «هدایت»؛

- طرد دال «نفوذ یهود» از میدان گفتمانی مسجد؛

- ایجاد «تعادل گفتمانی» بین اقتضائات دعوت و صیانت.

به عبارت دیگر سیاست امام امیرالمؤمنین علی7 در مورد مساجد را می‌توان چنین جمع‌بندی کرد که در دوران خلافت ایشان، تداوم سنت گشایش دعوتی مساجد و گفت‌وگو و پرسش‌وپاسخ میان مسلمانان و غیر مسلمانان در مساجد همانند دوران پیامبر9 حفظ شد. با این حال، ایشان در برابر انتشار اکاذیب و روایت‌های اسرائیلی از سوی یهودیانِ به ظاهر مسلمان، موضعی سختگیرانه اتخاذ کرد و مقابل این رویه ایستاد.

جدول دوره‌ها و الگوهای حضور غیر مسلمانان در مسجدالنبی در سی ساله پس از رحلت نبی اکرم9

الگوی غالب

مسجد مورد مطالعه

سال‌های قمری

دوره

گشودگی دعوتی؛ هیئت‌ها/پرسش‌ها؛ مناظرات راهگشا

مسجدالنبی

۱۱-۱۳

خلافت ابوبکر

تداوم گفت‌وگو؛ آغاز نشانه‌های نفوذ

مسجدالنبی

۱۳-۱۸

خلافت عمر (نیمه نخست)

تعمیق نفوذ اسرائیلیات/قصه‌گویی؛ محدودیت موردی نصارا

مسجدالنبی

۱۸-۲۳

خلافت عمر (نیمه دوم)

اوج‌گیری قصه‌گویی و نفوذ اسرائیلیات؛ استمرار سنت گفت‌وگو در مسجدالنبی

مسجدالنبی

۲۳-۳۵

خلافت عثمان

توازن: گفت‌وگوی هدایتی + اخراج قصه‌خوانان

مسجدالنبی و مسجد کوفه

۳۵-۴۰

خلافت امام علی7

 

نتیجه‌گیری

 این پژوهش که با بهره‌گیری ضمنی از چارچوب تحلیل گفتمان به واکاوی سیر تحول تعامل با غیر مسلمانان در مسجدالنبی طی سال‌های ۱۱ تا ۴۰ قمری پرداخته، نشان می‌دهد مسجدالنبی در این دوره، عرصه تقابل و تعامل سه گفتمان اصلی بوده‌ است:

1. گفتمان گشودگی دعوتی در دوره ابوبکر و نیمه نخست خلافت عمر، با محوریت دال‌های «هدایت» و «مناظره»، که یکی از کارکردهای مسجدالنبی را عرصه‌ای برای مفاهمه و گفت‌وگوی بین مسلمانان  و اهل کتاب تعریف می‌کرد. این گفتمان، که در تداوم سیره نبوی قرار داشت، با تکیه بر قرائتی وسیع‌نگر از متون دینی، فضایی پویا و گشوده برای تعامل با غیر مسلمانان فراهم می‌آورد.

2. گفتمان نفوذ فرهنگی که از نیمه دوم خلافت عمر شکل گرفت و در دوره عثمان به اوج رسید، با دال مرکزی «اسرائیلیات» و از طریق سازوکار «قصه‌گویی»، به بازتعریف میدان گفتمانی مسجد پرداخت. این گفتمان با بهره‌گیری از هم‎‌پیوندی با مراکز قدرت و ایجاد جذابیت روایی، به تدریج هژمونی خود را تثبیت کرد.

3. گفتمان توازن معرفتی امام علی7 که به عنوان یک گفتمان ضد هژمونیک ظهور یافت، با درک دقیق کاستی‌های دو گفتمان پیشین، به بازآرایی میدان گفتمانی مسجد پرداخت. این گفتمان با تلفیق هوشمندانه «گفت‌وگوی هدایت‌محور» و «پالایش معرفتی»، الگویی متعادل ارائه داد که هم از گشودگی محض پرهیز می‌کرد و هم در دام انزواگرایی نمی‌افتاد و هم از نفوذ برنامه‌ریزی شده غیر مسلمانان، به ویژه یهودیان به ظاهر مسلمان، منع می‌کرد.

از منظر تحلیل گفتمان، این سیر سه‌گانه نشان می‌دهد تحولات تاریخی صدر اسلام را نمی‌توان تنها بر اساس وقایع و رخدادها تحلیل کرد؛ بلکه باید آنها را در چارچوب تقابل و تعامل گفتمان‌های مختلف فهمید. الگوی علوی که بر پایه عقلانیت، هدایتگری و نظارت دقیق استوار است، نه‌تنها پنجره‌ای به گذشته، که دریچه‌ای به آینده می‌گشاید. این الگو می‌تواند در بازتعریف نقش مسجد در جهان اسلام معاصر به عنوان کانون گفت‌وگوی بین‌افکاری و حافظ اصالت دینی، راهگشای جوامع اسلامی باشد.


[1]. عضو هیئت علمی گروه تاریخ دانشگاه بین‌المللی اهل بیت: تهران،

rashid110114@gmail.com

 

٭ قرآن کریم
 ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبةالله (۱۹۶۵م.)، شرح نهج البلاغة، قاهره، دار إحیاء الکتب العربیة. 
 ابن درید الأزدی، محمد بن الحسن (۱۳۸۲ق.)، المجتنی، حیدرآباد، دائرةالمعارف العثمانیة. 
 ابن شاذان، محمد بن أحمد (بی‌تا)، عجائب أحکام أمیر المؤمنین، قم، منشورات الرضی. 
 ابن شبه تمیمی (۱۴۱۰ق.)، تاریخ المدینة المنورة، بیروت، دارالکتب العلمیة. 
 ابن عساکر، علی بن حسن (۱۴۱۵ق.)، تاریخ مدینة دمشق، بیروت، دارالفکر. 
 ابن کثیر، إسماعیل بن عمر (۱۴۰۷ق.)، البدایة و النهایة، بیروت، دارالفکر. 
ابن هشام، عبدالملک (۱۴۱۲ق.)، السّیرة النبویة، قاهره، دار إحیاء الکتب العربیة. 
 امجد ریاض و نزار یوسف (۲۰۱۷م.)، فقه الحج والعمرة، بیروت، دارالکتب العربی. 
بلاذری، أحمد بن یحیی (۱۹۸۸م.)، فتوح البلدان، تحقیق عبدالله و عمر أنیس الطبّاع، بیروت، دار و مکتبة الهلال. 
 بیهقی، أحمد بن حسین (۱۴۱۴ق.)، السنن الکبرى، بیروت، دارالکتب العلمیة. 
 حر عاملی، محمد بن حسن (بی‌تا)، وسائل الشیعة إلی تحصیل مسائل الشریعة، قم، مؤسسه آل البیت. 
 دیلمی، حسن بن محمد (۱۴۱۲ق.)، إرشاد القلوب إلى الصواب، قم، منشورات الرضی. 
ذهبی، شمس‌الدین محمد بن أحمد (۱۴۰۷ق.)، سیر أعلام النبلاء، بیروت، مؤسسة الرساله. 
 زیدان، جرجی (۱۳۶۵ش.)، تاریخ تمدن اسلام، ترجمه علی جواهرکلام، تهران، امیرکبیر. 
  ستاری، اکبر (۱۳۹۲ش.)، احکام گردشگری غیر مسلمانان در بلاد و اماکن مقدس اسلامی در فقه فریقین و حقوق موضوعه ایران (پایان‌نامه کارشناسی ارشد)، تهران، دانشگاه امام صادق7. 
   سلامة، صلاح بن عبدالعزیز (۲۰۱۸م.)، «دراسة الأحداث التاریخیة حول دخول غیر المسلمین إلى المدینة والمسجد النبوی خلال العهد النبوی وعهد الخلیفتین أبی بکر وعمر»، مجلة جامعة أم‌القری، شماره ۳۲، ص۱۲۰-۱۴۵. 
 سیستانی، محمد بن محمد (۱۴۴۱ق.)، المعالم فی فقه الإمامیة، قم، مؤسسة النشر الإسلامی. 
 سیوطی، جلال‌الدین (۱۴۳۲ق.)، الدر المنثور فی التفسیر بالمأثور، بیروت، دارالفکر. 
 شیاستودیز (۲۰۱۶م.)، «ابو هریره و نشر اسرائیلیات (۳)»، مجمع جهانی شیعه شناسی، شماره ۳، ص۴۵-۶۸. 
 -------، (۲۰۱۶م.)، «کعب الاحبار و قتل خلیفه دوم»، مجمع جهانی شیعه شناسی، شماره ۵، ص۱۲۰-۱۵۰. 
صدوق، محمد بن علی (۱۳۶۲ش.)، الخصال، تهران، جامعة المدرسین. 
 طبرسی، فضل بن حسن (۱۴۱۵ق.)، الاحتجاج، بیروت، دارالنعمان. 
 طبری، محمد بن جریر (۱۳۸۷ق.)، تاریخ الأمم والملوک، بیروت، دارالتراث. 
 طوسی، محمد بن حسن (بی‌تا)، التهذیب، قم، دارالحدیث. 
 غازی المکی، عبدالله بن محمد (۱۹۸۰م.)، تاریخ حرمین شریفین، بیروت، مکتبة النهضة الحدیثة. 
 قرطبی، محمد بن أحمد (۱۹۶۶م.)، الجامع لأحکام القرآن، بیروت، دارالکتب العربی. 
 قشیری، أبوطالب مکی (بی‌تا)، قوت القلوب، قاهره، مکتبة الخانجی. 
 کلینی، محمد بن یعقوب (۱۴۰۷ق.)، الکافی، تهران، دارالکتب الإسلامیة. 
  گیل، موشه (۱۹۹۷م.)، تاریخ فلسطین، ۶۳۴-۱۰۹۹م، کمبریج، دانشگاه کمبریج. 
 متقی هندی، علی بن حسام‌الدین (۱۴۰۹ق.)، کنز العمال فی سنن الأقوال والأفعال، بیروت، مؤسسة الرساله. 
مجلسی، محمدباقر (۱۴۰۳ق.)، بحار الأنوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار، بیروت، دار إحیاء التراث العربی. 
 مسعودی، علی بن الحسین (۱۴۰۹ق.)، مروج الذهب ومعادن الجوهر، قم، دارالهجرة. 
 مفید، محمد بن محمد (بی‌تا)، الاختصاص، قم، مؤسسة النشر الإسلامی. 
  نجفی، محمدحسن (۱۳۷۵ش.)، «ورود کافران به مساجد و اماکن مقدس»، فصلنامه فقه، شماره ۱۰، ص۹۳-۱۱۲. 
 -------، (۱۳۷۷ش.)، «ورود جهانگردان غیر مسلمان به مکان‌های مقدس»، مجله میقات حج، شماره ۱۰، ص۴۵-۶۲. 
 Fairclough, N. (1992), Discourse and Social Change, Cambridge, Polity Press. 
 Foucault, M. (1972), The Archaeology of Knowledge, New York, Pantheon Books. 
 Jørgensen, M., & Phillips, L. J. (2002), Discourse Analysis as Theory and Method, London, SAGE Publications. 
 Laclau, E., & Mouffe, C. (1985), Hegemony and Socialist Strategy: Towards a Radical Democratic Politics, London, Verso. 
 Van Leeuwen, T. (2008), Discourse and Practice: New Tools for Critical Discourse Analysis, Oxford, Oxford University Press.