فن مناظره (یا صنعت ششم)

نوع مقاله: از نگاهی دیگر

نویسنده

موضوعات


پیش گفتار
کتاب‌ها و مقالات زیادی در باب مناظره و گفتگو تألیف و منتشر شده است، لیکن آن‌چه که تاکنون نشر و تدوین یافته و می‌یابد، در بیشتر موارد با مناظرات و متون گفتگو‌ها است و با چگونگی مناظره با وهابیت و مادیون است نه فن مناظره و قواعد آن. وانگهی کتاب‌هایی هم که در فنون مناظره نوشته‌ شده، در واقع هدفشان طرح فن مجادلة اصطلاحی‌ است نه مناظرة اسلامی.
در کتاب‌های منطقی هم با کمال تأسف، بیشتر مناظره هم‌سنگ با مجادله قلمداد شده است؛ لیکن نگارنده مناظره را صنعت مستقلی می‌شمارد و کلماتی از طراحان صناعات خمس جهت اثبات این مدعا مطرح ‌می کند.
یکم: در بیانی از علامة طوسی آمده است:
«جدل را نباید با مناظره اشتباه گرفت؛ زیرا در مناظرة دو تن که به دو عقیدة‌ متقابل معتقدند. بدون این‌که قصد الزام یکدیگر را بر قبول وضعی داشته باشند، با یکدیگر به بحث می‌پردازند وغرض اصلی آن‌ها کشف حقیقت است و جالب این‌که اگر حق بودن یکی از دو طرف نقیض معلوم شد، طرف مخالف لازم است به آن اذعان کند.»1
مضاف بر این، در مناظرة اسلامی، طرف مقابل خصم تلقی نمی‌شود، بلکه یاور و معینی است که به کمک گفتگو با وی باید یک حقیقت مجهول و مبهمی کشف شود و یا باطل بودنِ یک اعتقاد اثبات گردد؛ چنان که در مباحث حوزوی و کنفرانس‌های علمی این‌گونه انجام می‌شود.
دوم: بوعـلی سینا در منـطق الـشفاء فـصلی دربـارة جـدایی قیـاسات جدلی از قیاسات مناظره می‌گشاید. پـس از ذکر ویـژگی‌های مـناظره، نتیجه می‌گیرد که مناظره از سنـخ مجـادله نیـست. سپـس اضافه می کند: «اینکه گفته می‌شود صناعتِ جدل در مناظره مفید است و عکس آن نیز سودمند می‌باشد، دلیل بر وحدت جدل و مناظره نیست، بلکه مجادله اخصّ از مناظره است؛ چرا که مجادله گفتگویی است که بر منازعه و گفتار ستیزی استوار است وگرنه مسألة حق و باطل بودن در مجادله مطرح نمی‌باشد، بلکه هدف ابطال مدعا و دلیل خصم است به هر نحوی که ممکن باشد؛ خواه آن دلیل و مدعا حق باشد یا باطل، درست عکس مناظره است؛ چرا که هدف از آن، تنها اثبات حق و کشف حقیقت و ابطال باطل بر اساس محبت، صداقت، منطق و برهان عقلی یا نقلی است.»
سوم: صحیح است که در کلمات خواجة طوسی و علامة حلّی هم گاهی مناظره در معنای مجادله به مفهوم لغوی و مجازی به کار گرفته می‌شود، ولی این دو بزرگوار در کتاب «جوهر النضید» و شرح آن، کلامی دارند که جدال اصطلاحی را از فن مناظره به طور کلی جدا نموده، می‌فرماید: «در قیاسات جدلی، غرض به دست آوردن حق و باطل نیست؛ «بل هو طلب ما یفحَمُ به الخصم فی المناظرة و المجادلة و یقطَعَهُ عن الاحتجاج و یظهَر به على خصمه عند السامعین سواء کان حقّاً أو غیره»؛ یعنی منظور از جدل و مناظره به اصطلاح جدلی ساکت کردن و بستن زبان خصم در مقام مناظره و مجادله است و هم‌چنین قطع ادعای او از دلیل و برهان و غلبه بر وی در برابر شنوندگان است، خواه مدعای طرف مقابل او حق باشد یا باطل. پس غرض اصلی کوبیدن طرف مقابل است ولی مناظره مطروحه یک صنعت دیگری است که دارای تعریف و غایت مجزایی است و راه و رسم دیگری را می‌طلبد و شرایط خاص خود را دارد.
چهارم: از جانب دیگر علمای علم منطق، اصول گفتگو را به هشت قسم تقسیم کرده اند:
1. تعلیم و تعلم ۲. مجارات (گفتگوی استاد و شاگردی) ۳. گفتگوی مناظره‌ای ۴. معانده یاگفتگوی مغالطه ای ۵ . اختبار و تبادل اطلاعات ۶ . مجادله یا گفتگوی خصمانه و گفتار ستیزی ۷. خطابه و گفتگوی خصمانه ۸ . شعروشاعری یا گفتار مشاعره ای.2
در این تقسیم گفتگوی مناظره ای را از مجادله وگفتگوی خصمانه جدا ساخته اند؛ معانده نیز همان مغالطه اصطلاحی وگفتار سفسطه آمیز است.
ضمناً در زمان ما هم بعضی از معاصرین کتاب‌هایی در این باره نوشته‌اند و از آداب، شرایط، مراحل و آفات مناظره سخن به میان آورده‌اند، لیکن نه به عنوان فن مناظرة اسلامی که تعریف و غایت و قواعد و مبادی خاصی باید داشته باشد، بلکه خواسته‌اند به فن مجادله اصطلاحی سر و صورت اخلاقی بدهند و از کلام ستیزی، آنان را بر حذر دارند. غافل از اینکه مجادله، مجادله است و طبیعتاً ملزومات خود را ایجاب می‌کند و داخل کردن اخلاق در جدال اصطلاحی (به معنای رایج آن) مفهوم درستی ندارد وانگهی آنان مناظره را به مناظره و مجادله پسندیده و ناپسند تقسیم کرده‌اند، در صورتی که مناظره اگر مناظرة فنی و اسلامی باشد بی‌گمان پسندیده ومطلوب است و ناپسندی در آن راه ندارد مگر اینکه به جدال و منازعه تبدیل گردد.
متأسفانه استاد مظفر در کتاب منطقش هم مناظره را به معنای مجادله گرفته؛ سپس به تعریف و اصول و مبادی آن پرداخته،3 ولی به مناظرة فنی و اصطلاحی مطلوب اشاره نکرده است؛ گویی مناظره به عنوان فن مجزّا و مستقل از مجادله نداریم و هرچه هست فن مجادله است.
سایر کتاب‌های منطقی و غیر منطقی نیز به همین روش مشی کرده‌اند، ولی شگفت‌ از بعضی مؤلفان است که تحت عنوان «مناظره در قرآن و سنت» مطالبی نوشته‌اند اما‌‌ همان راه منطقی‌ها را طی کرده‌اند و این در حالی است که سخن از مناظرة برهانی، جدلی، مغالطی، شعری و خطابی به عنوان اقسام مناظره هم به میان آورده‌اند! سپس به تعریف جدل، مغالطه، شعر، خطابه، برهان و مبادی آن‌ها پرداخته‌ و مناظرة قرآنی را با مجادلة یونانی خلط کرده‌اند. البته ایشان به آداب و اخلاق در باب مناظره به مفهوم جدل اشاره کرده‌اند در حالی که در مجادلة فنی اخلاق اسلامی مطرح نیست و اگر به فرض مطرح باشد ماهیت جدل را هم تغییر نمی‌دهد. بعضی از نویسندگان، مناظرة لغوی را بر سر هر یک از صناعات خمس درآورده‌اند ولی هیچکدام از آنان مناظرة اسلامی یا جدال احسن را به عنوان صنعت مستقل و ششم مطرح نکرده‌اند؛ چرا که مناظره را غیر از مجادله نمی‌دانسته‌اند و جدال احسن هم که یک اصطلاح قرآنی است نه از شاخه‌های مجادلة یونانی. اصولا جدال احسن در بحث مجادله اصطلاحی مطرح نبوده و نیست.
عدم حصر قیاسات در صنایع خمس
جای بسی تعجب است‌ ـ با این‌که منطقی‌ها تصریح کرده‌اند که حصر قیاسات در صناعات خمس حصر عقلی نیست، بلکه حصر استقرایی و نسبی است و می‌شود فنون دیگری بر آن افزود ـ لیکن متکلمان و منطقیون چنین جرئت و جسارتی را به خود راه نداده‌اند تا حتی الامکان فن مناظرة اسلامی را بر صناعات بیفزایند تا چه رسد به فنون و هنرهای دیگر و این در حالی است که تئا‌تر، سینما، تعزیه، شبیه‌خوانی و فیلم حتی امروزه با آهنگهای موسیقی نیز خلق الله را به سوی خداپرستی و شیطان‌گرایی دعوت می‌کنند و این‌ها هرکدام برای خود صنعت مستقلی هستند و تعریف و هدف و کاربرد متنوع و مجزایی دارند.
درست است که کلمة «مناظره» گاهی درکلام خواجة طوسی و علامة حلّی بر مجادله اطلاق شده است، ولی بی‌شک منظورشان‌‌ همان جدال اصطلاحی و صنعت مجادله است وگرنه آنان می‌دانندکه مناظره یک صناعت دیگری است که دارای تعریف ویژه و هدف مجزایی است؛ چنان‌چه خواهد آمد.
از سوی دیگر، مخالفان اسلام و تشیع برای ترویج مکتب خویش و تخریب اسلام و قرآن غالباً از طریق مجادله، مغالطه، سفسطه، شعر، خطابه و مناظرات گفتاری و نوشتاری وارد عرصه نبرد سرد شده و می‌شوند. بنابراین، بر تمام مسلمانان و حافظان دین خدا لازم است که راه و رسم تبلیغات مناسب با زمان را بیاموزند و مهارت‌های لازم را در فنون مذکور به ویژه در مناظرة اسلامی کسب نمایند تا بتوانند حکیمانه به دفاع و مقابله به مثل بپردازند. وانگهی هدف اصلی مبلغان باید ترویج شیوه‌های مناظره با آداب و مبادی و شرایط خاص آن باشد و از فن جدل و مغالطه صرفاً در ضرورت‌ها و موانع و بن‌بست‌ها، آن‌ هم در حد مقابله به مثل با عناصر لجوج و روشن شدن حقیقت برای مستمعان استفاده نمایند. به قول شاعر: «کلوخ‌اند از را پاداش سنگ است».
شیوه های تبلیغ در اسلام
اسلام راه و رسم تبلیغ را به گونة خاصی مطرح ساخته است که از هر جهت با سبک تبلیغات دیگران متفاوت است. قرآن کریم دربارة شیوة تبلیغ و هدایت مردم به آیین اسلام سه راه و شیوه را مطرح ساخته، می‌فرماید: ﴿ادْعُ إِلى‏ سَبیلِ رَبِّکَ بِالْحِکْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتی‏ هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبیلِهِ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدینَ﴾.4
خدای متعال دعوت به دین حق را در چهارچوب حکمت و موعظة حسنه قرار داده ولی جدال احسن را صرفاً برای دفع شبهات جدال‌گران و اقناع یا ارضای آنان مقرر ساخته است. حکمت در آیة شریف، اشاره به دعوت بر اساس برهان منطقی و دلایل خردپذیر علمی و دینی است که بی‌شک شامل گفتگو، مناظره و محاوره در قالب‌های متنوّع و حکیمانه و شیوه‌های مشروع و عقلانی انجام می‌شود. بی‌جهت نیست که راغب اصفهانی حکمت را به معنی «اصابة الحق بالعلم و العقل» یعنی دستیابی به حق از طریق علم و عقل، دعوت به موازین دینی باید از طریق یافته‌های علم و عقل به دست آید و به شیوة روشمند، حکیمانه، عاقلانه، عالمانه و منطبق بر موازین عقلانی و دلایل مقبول و مطابق با فرهنگ زمان صورت گیرد. اتخاذ چنین خط مشی تبلیغی بی‌گمان معلومات بسیار و آموختن فنون مختلف بی‌شماری را می‌طلبد که صداقت و خیرخواهی در رأس گفتگو می‌باشد. در این میان آموزش فن مناظره به عنوان «صنعت ششم» نسبت به صناعات خمس در اولویت اول قرار دارد؛ زیرا مؤثر‌ترین و نافذ‌ترین شیوه‌ها محسوب می‌شود؛ چرا که از طریق مجادله تنها می‌شود اسکات کرد، نه اقناع. لیکن حکمت‌ عقلانی ایجاب می‌کند که تبلیغ حکیمانه در قالب مناظرات عالمانه و عادلانه اسلامی چه به صورت خطابه یا نوشتار به مخاطبان باید عرضه شود؛ زیرا بهترین راه و رسم اثرگذاری است که می‌تواند در جامعه ایجاد موج کند و طرف‌های درگیر را به تسلیم وادار سازد؛ چنان‌چه مناظرة حضرت رسول با پنج گروه یهودی، مسیحی، مادی، ثنوی (دوگانه پرستان) و بت‌پرستان مدینه آن هم در اوایل بعثت، شاهد گویایی است بر تأثیر فوری مناظره در قلوب زنگار زدة عناصر منحرف و متعصبان متصلّب؛ چنان که متن مناظره مؤدبانه را در کتاب خواهید خواند. بخشی از آن چنین است: حضرت رسول با ادبیات متعالی و تعبیرات عقلایی و شیوة مناظرة اسلامی آنان را چنان جذب و مجاب و قانع کرد که گفتند:
«به ما مهلت بده تا در این‌گونه مسائل بیندیشیم. پیغمبر در پایان برای بیدار شدن ضمیر وجدان و فطرت انسانی به آنان فرمودند: «اگر با دلهای پاک و با دید انصاف و عقل خدادادی بیندیشید. خداوند هدایت را نصیبتان خواهد کرد.» امام جعفر صادق (علیه السلام) پس از نقل مناظره می‌فرماید: سوگند به پروردگاری که پیامبر را به حق مبعوث نمود سه روز بیشتر طول نکشید که تمام این ۲۵ نفر که در قالب پنج گروه به مصاف و مناظره با پیغمبر آمده بودند، به حضور حضرت شرفیاب و همگی مسلمان و تسلیم حقیقت شدند و در کمال صراحت و صداقت گفتند: «مَا رَأَیْنَا مِثْلَ حُجَّتِکَ یَا مُحَمَّدُ ، نَشْهَدُ أَنَّکَ رَسُولُ الله»؛ یا محمد تاکنون مانند حجت و دلیل تو ندیده بودیم و کسی این‌گونه با ما مناظره نکرده بود؛ شهادت می‌دهیم که تو رسول خدایی.»5
در مناظرات ائمة دین و اصحاب فاضل و علما و متکلمان اسلامی نیز همین نقش و تأثیر مثبت را مشاهده می‌کنیم. شگفت از بزرگان حوزه‌ و دست‌اندرکاران فرهنگی و تبلیغی کشور که چرا در باب هدایت از سیرة پیامبر و ائمة اطهار: و شیوة مناظرة آن حضرات در مقام طرح و برنامه بهره نمی‌گیرند و فن مناظره را تدوین و رایج نمی‌سازند.
موعظه چیست؟
اما هدف از موعظة حسنه، که در آیة پیشین مطرح گردید، عبارت است از تبلیغِ گفتاری که مصداق رایج آن می‌تواند سخنرانی، مناظره، مواعظ غیر مستقیم اخلاقی و گفتمان دینی ‌باشد که این‌ها نیز به نوبة خود قواعد و شرایطی دارند و آداب و آفاتی که باید آموخت و مواعظ نیکو را از غیر نیکو به یاری روان‌شناسی و عقلانیت با الهام از روایات اهل‌بیت: و سیره و سنت نبوی9 شناخت و به کار گرفت و چون مجادلة اصطلاحی از نظر اسلام حرام و منشأ کینه‌توزی و دشمن‌تراشی می‌شود، مجادلة احسن در آیه پیشنهاد شده است؛ چرا که این نوع مجادله تولید عداوت نمی‌کند، بلکه در واقع به منزله پلی است برای عبور از فن مجادله به صنعت مناظره مطلوب و عقلایی.
منشأ پیدایش مناظره مطلوب
بدیهی است آن قدرتی که نعمت زبان و نطق و بیان به انسان عنایت کرده و آدمی را بر سایر موجودات برتری بخشیده، بی‌شک نیروی تعقل و تفکر و ابتکار و نوآوری را نیز به آدمیان مرحمت فرموده است تا به کمک آن، صناعات خمس را تدوین و تولید نموده و بهترین شیوه‌های تبلیغ را در قالب مناظرات و غیره بسازد تا با تعلیم و با تمرین آن را به کار گیرند؛ زیرا به قول دکتر فاستر:
«صرف تحصیل فن مناظره و مجرد بررسی شاهکارهای سخنرانی بی‌آنکه انسان در مناظرات عملی شرکت کند و به تمرین و ممارست بپردازد، عملی خشک و بی‌روح است. مباحثات شفاهی بمراتب شورانگیزتر از مناظرات قلمی است.»6
مجرد داشتن این دو نعمت اعطایی، سبب نمی‌شود که انسان درست بیندیشد و صحیح تکلم کند، بلکه موجب می‌شود تا نخبگان بشر از طریق به کار بردن عقل و تجربه و دقت در گفتگوهای عاقلانه و اثر گذارِ خردمندان و پیامبران قواعدی را کشف و تدوین نمایند تا به یاری آن قواعد و موازین، آدمیان از خطای در تفکر و سخن گفتن مصونیت پیدا کنند و طریق اثرگذاری بهتر را در هم‌نوعان خویش بشناسند. چنانکه علم منطق، ادبیات، معانی، بیان و بدیع، فنون مغالطه، مجادله و به کارگیری و استفاده از فنون شعر، مناظره، محاوره و فن سخنوری همة‌ این‌ها توسط نوابغ بشری وضع، کشف و به صورت قاعده و فن و هنر تدوین گردیده است؛ مثلاً به گفته حاج ملا هادی سبزواری علم منطق را ارسطو تصنیف کرده7 و فیلسوفان بزرگ؛ مانند ابن‌سینا و فارابی و بزرگان دیگر آن را تکمیل نموده‌اند تا بشر علم به قوانین، تعریف‌ها، استدلال‌ها و معیار صحیح اندیشیدن را بیاموزد و فکرشان از خطا در استدلال و اندیشه مصونیت پیدا کند.8
منطقی‌ها نیز علم منطق را برای نیل به اهداف در سه بخش تدوین و تنظیم نموده‌اند: «تصورات»، «تصدیقات» و «صناعات خمس»؛ با اینکه صناعات پنجگانه از سایر مسائل منطقی ضروری‌تر و مهم‌تر است بلکه از واجبات علم منطق به شمار می‌آید، ولی کمتر در کانون توجه حوزه‌های علمیه قرار گرفته، بلکه مورد غفلت واقع شده است. امروزه در حوزه‌های علمی و دینی تنها به تدریس صنعت برهان از مجموعه صناعات خمس اکتفا کرده‌اند و از سایر صناعات که برای مبلغان مفید‌تر است غفلت نموده‌اند. اسفناک‌تر اینکه از طرح و تدوین «صنعت مناظره» که ششمین فن گفتگو و عالیترین فن محاوره‌ است غافل مانده‌اند، حتی ابوعلی سینا که از همه دانشمندان بیشتر به صناعات خمس پرداخته است، ولی از تدوین فن مناظره اسلامی غفلت نموده است با این‌که مناظره را فن مستقلی تلقی کرده که تعریف و هدف معینی دارد تا آن‌جا که در تعریف مناظره می‌‌گوید: مناظره از نظر و اعتبار گرفته شده است علم النظر؛ یعنی علم استدلال و کلام و هدف از آن بحث و گفتگو پیرامون دو نظر و عقیدة متقابل است که هر یک از آن دو طرف عهده‌دار تأیید یکی از آن دو عقیده است و منظورشان ایجاد علم و معرفت در طرف مقابل می‌باشد؛ از این رو مناظره به آموزش ملحق می‌شود؛ چرا که غرض آن دو دستیابی به علم و معرفت می‌باشد.9
همانطور که اشاره شد خواجة طوسی و علامة حلّی هم مناظره را غیر از مجادله می‌دانند، اما جای بسی تأسف است که قلم به دست نگرفته‌اند تا مناظرة اسلامی را سر و صورتی مستقل بدهند و از مجموعة‌ مناظرات حضرت رسول و ائمة اطهار: و اصحاب فاضل و اهل کلام بهره گرفته و درصدد احیا و تدوین آن به مثابة فن ششم برآیند، بلکه تنها توصیه کرده‌اند که مناظره را با مجادله اشتباه نگیرند ولی باید به این اسطوانه‌های علم و درایت گفت مناظره چیست؟ تا با جدال اشتباه نگیریم؛ وانگهی چرا به صنایع خمس سر و صورتی عالی دادید ولی از تدوین فن مناظره با مبادی تصوری و تصدیقی آن غفلت نمودید. ولی در عصر ما دنیای غرب در مدارس و دانشگاه‌ها از فن مناظره [نه مجادله] به صورت بهینه استفاده کرده و می‌کنند به گونه‌ای که بر فرهنگ آنان حاکم گردیده است و کتاب‌های مستقلی در این زمینه نوشته‌اند. دکتر پال مونرو در دائرة‌ المعارفی که به کمک بیش از هزار دانشمند تألیف کرده می‌نویسد:
«روزگاری که هنوز کتاب چاپ نشده و یگانه راه پرورش فکر مباحثه و مناظره بود، در اروپا کار به جایی رسیده بود که روزانه به یکی دو مناظره در خانه و خارج خانه بسنده نمی‌شد، بلکه از بام تا شام در داخل شهر و بیرون شهر همه جا میدان مباحثه و مناظره بر پا بود.»01
استوارت میل، فیلسوف انگلیسی (1873ـ1701م) در شرح حال خود می‌نویسد:
«بارها گفته‌ام و باز می‌گویم از تاریخی که در مناظرات شرکت جستم، افکار بدیع و مستقلی پیدا کردم و آغاز قوة ابتکار و استدلال فکری من از همان روز است.»11
دکتر رابینز استاد مناظره در دانشگاه آبوا می‌نویسد:
«مناظره وسلیه‌ای است طبیعی برای جمع‌آوری و نشر علم؛ به هر اندازه ای که تمدن قومی بیشتر ترقی کند آن قوم در مباحثه قویتر گردد. صفحات تاریخ از تأثیرات مناظره در امور دنیا حکایت کند.»21
اما دریغا به قول حافظ:
سـال ها دل طـلب جـامِ جـم از مـا می کـرد آن‌چه خود داشـت ز بیـگانه تمـنـّا می کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود طلـب از گـمـشـدگان لـب دریا می‌کرد
گویا سرنوشت ما بر این رقم خورده که باید بنشینیم تا از یونان و دنیای غرب فن مناظره مستقِلّ از جدل و مغالطه برای ما تدوین و ارسال گردد. ما خودمان چنین جرئت و خلاقیتی نداریم.31
جدایی قیاسات مناظره از مجادله
بوعلی سینا در منطق الشفاء فصلی دربارة جدایی قیاسات جدلی از قیاسات مناظره گشوده و پس از ذکر ویژگی‌های مناظره نتیجه می‌گیرد که مناظره از سنخ مجادله نیست.41 سپس اضافه می‌کند «اینکه گفته می‌شود صناعتِ جدل در مناظره مفید است و عکس آن نیز سودمند می‌باشد دلیل بر وحدت جدل و مناظره نیست، بلکه مجادله اخصّ از مناظره است؛ چرا که مجادله گفتگویی است مشروط بر منازعه و گفتار ستیزی. مسأله حق و باطل بودن در مجادله مطرح نمی‌باشد، بلکه هدف ابطال دلیل خصم است به هر نحوی که ممکن باشد، خواه حق یا باطل، درست عکس مناظره که هدف تنها اثبات حق و کشف حقیقت و ابطال باطل براساس محبت و صداقت است،51 لیکن نمی‌فرماید قیاسات مناظره کدام است.
در کلمات خواجه طوسی و علامة حلّی هم با این‌که گاهی واژة مناظره در معنای مجادله به مفهوم لغوی و مجازی به کار گرفته می‌شود، ولی این دو بزرگوار در جوهر النضید کلامی دارند که قیاسات جدلی را از قیاسات فن مناظره به طور کلی جدا می‌سازد، می‌فرماید:
در قیاسات جدلی غرض به دست آوردن حق و باطل نیست «بل هو طلب ما یُفْحَمُ به الخصم فی المناظرة و المجادله و یقطَعَهُ عن الاحتجاج و یَظْهَر به علی خَصْمِهِ عندَ السّامِعین سواء کان حقا أو غیره».61
یعنی منظور از جدل و مناظرة به اصطلاح جدلی، اسکات و بستن زبان خصم در مقام مناظره و مجادله است و هم‌چنین قطع دلیل وی از مدعایش و غلبه بر وی در برابر شنوندگان، خواه حق باشد یا باطل؛ غرض اصلی کوبیدن طرف مقابل است، ولی مناظره یک صنعت دیگری است که دارای تعریف و غایت مجزایی است و راه و رسم دیگری را می‌طلبد و شرایط خاص خود را دارد.
مبادی تصوری مناظره
اکنون وقت آن رسیده است که مناظرة‌ اسلامی را تعریف کنیم. باید گفت:
مناظره ]در نقطه مقابل مجادله[ عبارت است از صناعت علمی و دینی که «یَقْتَدِرُ مَعها عَلَى‏ اِقامة الحجة‌ مِنَ الْمُقدّماتِ المُسَلَّمةِ أو المشهوره أو البراهین العقلیة و النّقلیةِ عَلَى مَطلوبٍ یُرید وَ‌ عَلَى مُحافَظَة ‌ای وَضع المُطابق للواقع و الحقیقة بحیث لایتوجه إلیها مناقضةٌ و الغرض منها کشف الحقیقه علی المناظرین أو المستمعین و ابطال باطل عَلَى سبیل المحبّة و التودّد وَ الرّحمة»؛71 یعنی مناظره یک صناعت علمی و دینی و عقلانی است که انسان به وسیلة آن قدرت پیدا می‌کند بر اقامة دلیل از مقدمات مسلّم، مشهور، مقبول و یا از مقدمات عقلی و نقلی بر اثبات مدعایی که مطلوب است و برای حفاظت از هر عقیده‌ای که مطابق با واقع و حقیقت است به گونه‌ای که نقضی حتی المقدور بر آن وارد نگردد، مشروط بر اینکه گفتگو از روی محبت، دوستی، منطق و صداقت باشد نه دشمنی و ستیزه‌جویی و هدف از مناظره کشف حقیقت و یا نفی باطل برای مناظره‌گران و مستمعان است نه اسکات و کوبیدن. در مناظره ـ برخلاف مجادله ـ اقناع حس غلبه و برتری‌جویی و به اصطلاح غالب و مغلوب و حاکم و محکوم در کار نیست؛ چرا که این امور از اهداف شیطان و ضدارزشی به حساب می‌آید، بلکه هدف از آن روشنگری و برطرف شدن ابهامات برای رسیدن به تفاهم و تقارب است که اخوت و انسانیت در مناظره مطلوب اقتضای آن را دارد؛ آنان می‌خواهند یک معضل اعتقادی اجتماعی و یا اقتصادی به کمک مناظره حل ‌و فصل گردد تا طرفین به وحدت نظر دست پیدا کنند. قیودی که در این تعریف آمده، مناظره را از صناعات خمس به ویژه از مجادله، مغالطه، شعر و خطابه جدا می‌سازد. بنابراین، مناظره از نظر نگارنده نوعی گفتگوی سازنده و روشنگرانه‌ است که براساس انصاف، محبت و صداقت باشد و به یاری دلایل عقلی، نقلی، فلسفی و منطقی مشهور است و مقبولات در قالب گفتگوی محبت‌آمیز بین طرفین برای کشف حقیقت انجام گیرد.81
بی‌گمان با این تعریف و آن هدف، مناظره مورد نظر از مجادله کاملاً جدا می‌شود. زبیدی در تاج العروس مناظره را معادل مذاکره گرفته است و اینگونه تعریف می‌کند:
«مناظره در میان دو طرف است که راجع به مسائل اخلاقی، سیاسی، مذهبی، قانونی و نظایر آنها به تبادل‌نظر بپردازند و قضاوت نهایی توسط فرد سوّمی که میان دو طرف به حکمیت می‌پردازد بیان شود.»91
راغب اصفهانی نیز در تعریف مناظره می‌گوید:
«مناظره عبارت است از گفتگو و نکته‌بینی دو جانبه و رو در رو، در آن‌چه انسان بدان معتقد است و این همان بحث و کاوش است که اعم از قیاس می‌باشد؛ چون هر قیاسی نظر و کاوش است، اما هر نظری قیاس نیست. (مفردات راغب، مادة «نظر»)
چند نکتة ضروری
1. چند واژه است که با لغت مناظره و مجادله شباهت زیادی داشته و در عین حال با همة آن‌ها مرادف به حساب نمی‌آیند؛ مانند مباحثه، مجادله، محاوره، مشاجره، محاجه و احتجاج، گفتمان و محاظره و حوار، گفت‌وگو، مراء، مکابره، منازعه و مناقشه. این مفاهیم بعضی با فن مناظره مشترکاتی دارند و برخی می‌توانند مرادف باشند؛ مانند مباحثه، محاوره، محاضره و حوار؛ اما سایر مفاهیم با مجادله و مغالطه همسان‌اند؛ البته بعضی‌ها مناظرة لغوی را هم سنگ مجادله گرفته‌اند و به این معنا برای مناظره انواعی نقل کرده‌اند که بسیار سست و بی‌پایه است مثل مناظرة جدلی، مغالطی، خطابی، شعری و مناظرة برهانی در صورتی که برهان یک نوع استدلالی است که از مقدمات یقینی تشکیل می‌شود و انسان را به نتایج قطعی می‌رساند.
به قول رهبر خرد، برهان از حجت و دلیلی که اعتقاد جازم و مطابق با واقع را می‌رساند تشکیل شده و مبادی برهان منحصر است در یقینیات. بنابراین، قیاسات برهانی الزاماً دو طرف لازم ندارد در حالی که در مناظره داشتن دو طرف الزامی است؛ وانگهی مناظرة جدلی و مغالطی‌‌ همان جدل و مغالطه است و مناظرة خطابی و شعری نمی‌تواند از اقسام مناظره به مفهوم اصطلاحی آن باشد. البته مناظرة اصطلاحی می‌تواند به مناظرة برهانی، علمی، منطقی، فلسفی، کلامی، سیاسی، اقتصادی، دینی و اجتماعی به مناسبت‌های موضوع تقسیم شود؛ چرا که هدف از مناظره نیز دستیابی به واقعیت و احقاق حق و ابطال باطل براساس محبت و انصاف و دلیل و برهان است و به قول بوعلی سینا به جز برهان، صناعات و قیاسات دیگر نمی‌تواند یقین ما را اشباع نماید.02 از جانب دیگر علمای علم منطق اصول گفتگو را به هشت قسم تقسیم کرده‌اند:
1. تعلیم و تعلم 2. مجارات (گفتگوی استاد و شاگرد) 3. مناظره 4. معانده 5 . اختبار و تبادل اطلاعات 6 . مجادله و گفتار ستیزی 7. خطابه و سخنوری 8 . شعر و شاعری.12
در این تقسیم، مناظره را از مجادله جدا ساخته‌اند؛ معانده نیز همان مغالطة اصطلاحی است.
2. بیشتر منطقی‌ها مناظره را هم سنگ مجادله قرار داده‌اند؛ سپس تمام آداب و قواعد فن جدل را در باب مناظره آورده‌اند، لیکن بعضی از علما مثل شهید ثانی در آداب المتعلمین بدون اینکه مناظره را تعریف کند تنها به آداب آن پرداخته است، در صورتی که اول باید مناظره را با مبادی تصوری و تصدیقی مشخص کرد، سپس به آداب و مراحل آن پرداخت، ولی اگر مقداری دقیق‌تر بنگریم خواهیم فهمید که هدف اصلی از مناظره، روشن ساختن یک امر مجهول به کمک دلایل منطقی عقلی و نقلی و علمی است؛ یعنی کشف حقیقت برای طرف‌های درگیر یا شنوندگان و یا حاضران و یا مجموع آنان در‌ آن جلسه است. وانگهی مناظره در اسلام براساس منطق صحیح و بر پایة محبت باید اجرا گردد. در حریم مناظرة اسلامی و عقلانی، ستیزه جویی و برتری خواهی و همچنین اقناع انگیزة شهرت طلبی و جاه و مقام و کسب محبوبیت اجتماعی، خودنمایی و جلب توجه مخاطبان راه ندارد. اسکات رقیبان و یا رسوا نمودن آن‌ها، در ماهیت مناظرة منطقی و سالم وجود ندارد، بلکه از گناهان کبیره است.
مناظره‌های حضرت رسول و ائمة اطهار: با علمای ادیان و معاندان دین ـ که نمونه‌هایی از آن‌ها را در این نوشته آورده‌ایم ـ دلیل روشنی است بر جدایی ماهیت مناظره از مجادله و نظایر آن.
۳. در مناظرة دینی و گفت‌وگوی عقلانی، نیرنگ و ترفند به کاربرده نمی‌شود؛ بر خلاف مجادله اصطلاحی و فنی که طرفین مجادله‌گر همچون شطرنج بازان حرفه‌ای هستند که می‌خواهند طرف مقابل را غافل گیر نموده و به اصطلاح او را ناک اوت کنند و از این رو غالباً منجر به تشدید عداوت‌ها و تحریک خصومت‌ها و گسستن پیوند دوستی‌های کهن می‌شود. به همین دلیل، اسلام پیروان خود را از مجادله و مراء برای همیشه نهی نموده است. به خصوص هنگام حج و اعتکاف، زیرا فلسفة تشریع آن‌ها خودسازی و کسب تقوا و معنویت است و تنها مجادلة احسن در قرآن کریم در موارد ضرورت مجاز شمرده شده است. گرچه مناظره گران متعهد و با تقوا نیز در موارد اضطرار، آنهم به مصلحت مخاطبان، می‌توانند طرف را با مجادلة احسن به سکوت وا دارند و دلیلی را که رقیب معتقد است پیش کشیده و راه پاسخ را از هر جهت به روی طرف مقابل ببندند.
معروف است، که جمعی از علمای بغداد از سنی و شیعه برای شنیدن مناظره صاحب تفسیر آلوسی با مرحوم شیخ مرتضی آل یاسین در مرکزی تجمع نمودند؛ مرحوم آل‌یاسین اصرار کرد تا آقای آلوسی مناظره را شروع کند. مفسر بزرگ اهل‌ سنت گفت: طبق حدیث عایشه‌ امّ المؤمنین، پیامبر۹ در لحظة بیماری ابوبکر را به جای خود برای اقامه نماز جماعت فرستاد نه امام علی را، شما چه جوابی دارید؟ مرحوم آل‌یاسین سکوت عمیقی کرد، و بر مجلس هم سکوت حاکم شد؛ ناگهان سربلند کرد و فرمود: «إنّ هذا الرّجل لَیَهجر» اشاره به هنگامی است که پیغمبر فرمود قلم و دواتی حاضر کنید تا وصیتی بنویسم که هرگز گمراه نشوید و خلیفه دوم گفت: تب بر رسول گرامی غلبه کرده و دارد هذیان می‌گوید! یعنی امر او و عمل او در این حالت از نظر اهل سنت حجت نیست. آلوسی از جواب عاجز ماند، حرکت کرد و از مجلس رفت.22
4. در مباحث مناظره مانند جدل نیز از کلمة «وضع» و «موضع» و «سائل» و «مجیب» استفاده شده است. مقصود از وضع، رأیی است که شخص بدان اعتقاد داشته و یا ملزم به قبول می‌شود، هرچند که عقیده نداشته باشد؛ چرا که با «وضع» و «مواضع» است که نظریات سیاسی و اجتماعی و اعتقادی افراد مشخص می‌شود، از این‌رو ایستادگی و حفظ آن مطلوب است. از سوی دیگر هر مناظره‌ای به سایل و مجیب نیز نیاز دارد.
5 . اکنون سعی داریم مناظره را ـ که از یک سو با مجادله احسن قرآنی شباهت‌هایی داشته و از جانب دیگر سابقة تاریخی در اسلام و میان ملت‌ها دارد ـ در قالب مناظره به عنوان یک فن مستقل با تمام مبادی تصوریه و تصدیقیه و قواعد، آداب و ضوابط و آفات آن بیان کنیم و هم چنین موارد اشتراک و افتراق آن را با فنون مجادله، مغالطه و خطابه نیز مشخص سازیم تا برای کسانی که به این نوع فن تبلیغ علاقه دارند مفید و راهگشا باشد.
6 . فن دیگری که لازم است مبلغان از آن آگاه باشند، مغالطه است؛ زیرا با کمال تأسف قیاس مغالطه بیشتر از قیاس برهان در کلمات فیلسوف نمایان و سیاسی‌کاران وجود دارد. بر این اساس، مبحثی گذرا جهت آشنایی با این فن و خصوصیات آن اختصاص یافته است.32 و از سویی دانستن فن مغالطه نظیر شناختن آفات و میکروب‌‌ها در پزشکی و کیا‌پزشکی و پیراپزشکی است که اگر افراد فریب خورده یا مغرضان بخواهند او را فریب دهند یا ذهن طرف و یا مخاطبان را مسموم کنند، مناظره‌گر توان مقابله به مثل را داشته باشد و فریب نخورد.
7. فن خطابه، یکی از فنون دیگری است که در این کتاب به صورت اجمال به آن پرداخته شده است. تبلیغ گفتاری در واقع فن اصلی مبلغان حوزوی می‌باشد که همگی باید با قواعد و مبادی سخنوری و انواع و آفات آن آشنا شوند؛ زیرا بدون آشنایی با فن خطابه مبلغ نمی‌تواند در عرصه‌های اجتماعی و حتی در مناظرات، تبلیغ سودمندی داشته باشد، ولی متأسفانه درس رسمی و عمومی حوزه نمی‌باشد.
8 . فن شعر نیز از فنونی است که مبلغان باید از قواعد و ضوابط آن بی‌اطلاع نباشند؛ چرا که شعر نو و قدیم بسیار اثرگذار است. تأکید می‌شود که وجود برخی از مشترکات در مبادی تصوریه و تصدیقیه، صنایع خمس دلیل بر وحدت آن‌ها در اصول و قواعد نمی‌شود بلکه هر کدام موازین خاص خود را دارند و مناظره در تعریف و هدف از مجادله و مغالطه و خطابه جدا می‌شود گرچه در قسمتی از هدف که اقناع و ترغیب باشد و بعضا مبادی با خطابه اشتراک دارد.
9. اثر حاضر مجموعه‌ای فنی و تخصصی است که برای مبلغان دینی و مدافعان اسلام و آشنایان با صناعات خمس نگاشته شده است. از این رو عموم مردم بدون آموزش‌های لازم نمی‌توانند از آن بهرة کافی ببرند، وانگهی این نوشته می‌تواند متن درسی باشد و اساتید فن برای مبلغان و نوآموزان مباحث آن را مطرح و تشریح نمایند و سپس از نظر علمی و کاربردی آنان را بیازمایند، آنانی که برای اداره جلسات مناظره مناسب باشند باید شناسایی شده و به کسب معلومات ضروری و اطلاعات لازم تشویق و مجهز شوند و با تعلیمات و تمرینات کافی جهت اعزام و شرکت در مناظرات به مناسبت‌های مختلف اعزام شوند.
مبادی تصوریه و تصدیقیة مناظره
هر علم و فنی نیازمند روشن شدن مبادی تصوریه و تصدیقیه آن می‌باشد وگرنه نمی‌توان بر آن نام علم و فن نهاد. مبادی تصوریة هر علمی عبارت است از: تعریف، موضوع و فایده و اجزا و جزئیات و اعراض ذاتیه آن علم و همچنین واضع آن فن و تاریخ پیدایش و پیشینة آن، چرا که تصور مسائل هر علمی به آن‌ها بستگی دارد ولی مبادی تصدیقیه عبارت است از قضایای بدیهی که موجب توصل و کشف تصدیقیات مجهول می‌شود و آن را اصول متعارفه می‌نامند که یکی از آن‌ها امتناع اجتماع و ارتقاع نقیضین است و از سایر قضایای فلسفی تشکیل می‌دهد؛ مانند «ثبوت شیء لشیء فرع لثبوت المثبت له»42محمولی بر موضوعی بار نمی‌شود و از آن سلب هم نمی‌گردد مگر به کمک امّ القضایا و در صورتی که مبادی تصدیقیه بدیهی نباشد یا قبول آن به دلیل حُسن ظنِّ شاگرد به استاد باشد آن را «اصول موضوعه» می‌نامند.
تعریف مناظره و اقسام آن
تعریف بر دو قسم است: لفظی و اصطلاحی، مناظره از نظر لغت از ماده «نظر» اشتقاق یافته و به معنای نگاه و دیدن آمیخته با تفکر است. نظر کردن در امری یعنی فکر و تأمل در آن چیز؛ علم النظر یعنی علم استدلال که معمولا به علم کلام گفته می‌شود، مناظره: گفت وگویی است متفکرانه در موضوعی از موضوعات براساس ضوابط و موازین خاص. بنابراین، می‌توان گفت: مناظره در اصطلاح اسلامی عبارت است از: گفت‌وگوی دو نفر یا بیشتر، براساس استدلال و دلایل مقبول طرفین به منظور کشف حقیقت و اقناع طرف مقابل و یا حاضران در جلسه (یا بینندگان و شنوندگان از طریق صدا و سیما) یا روش‌های دیگر، منتها بر اساس انصاف و محبت، بر خلاف مجادله. گاهی گفته می‌شود «المناظرة فهی مشتقة من النظر والاعتبار، فالغرض فیها المباحثة عن الرأیین المتقابلین المتکفلین»، یعنی مناظره از مادة نظر و اعتبار گرفته شده و غرض از آن، بحث و گفتگو در بارة دو عقیدة متقابل است. هر یک از طرفین مناظره متکفل اثبات یکی از آن دو می‌شود.52 ولی آنانی که مناظره را به مفهوم مجادله گرفته‌اند این گونه تعریف کرده اند:
«(إنّها) صناعة علمیة یقتدر معها ـ حسب الامکان ـ على إقامة الحجة من المقدمات المسلّمة على أی مطلوب یراد، على محافظة أی وضع یتّفق، على وجه لا یتوجّه إلیها مناقضة».
به عبارت روشن‌تر، مناظره فنی است که انسان به وسیلة آن با استفاده از مقدمات مقبول و مواد استدلال‌های پذیرفته شده بتواند هر مطلبی را که بخواهد اثبات کند و هر عقیده‌ای را که خواست مردود جلوه دهد؛ به گونه‌ای که تناقض متوجه کلام طرف نشود62 و این نیازمند آشنایی با قواعد آن‌ها و تمرین فراوان است. مناظره موضوع مشخصی ندارد و هر موضوعی از موضوعات علمی، اجتماعی، اخلاقی، سیاسی، اقتصادی، فقهی و فلسفی می‌تواند در معرض مناظره و با جدل و گفت و گو قرار گیرد. فایدة مناظره راستین هم کشف حقیقت و اقناع طرف مقابل و سایر مخاطبان براساس حکمت و محبت است نه ستیزه جویی و دشمنی.
سه تن از اساتید سخنوری و مناظره در دانشگاه‌های مختلف آمریکا «مناظره» را هوش‌آزمایی و نبرد افکار تعریف کرده‌اند که در این نبرد پیروزی نصیب کسی است که به صورت مؤثری در مسائل غور کند و گوی سبقت را در این میدان می‌تواند برباید که در اندیشه و افکار مهارت و شایستگی خاص نشان دهد.72
در هر صورت از نظر نگارنده: مناظره نوعی گفت و گوی سازنده و مبادلة گفتاری و کلامی است بر اساس انصاف و صداقت و به یاری دلایل مقبول و گفتار محبت آمیز برای کشف حقیقت، هر چه باشد. از این رو، پیش از آن که به قواعد و شیوه‌های گوناگون مناظره پرداخته شود، لازم است پس از بیان تعریف و موضوع، نخست به فایده و ضرورت این فن برای همگان به ویژه برای دانشجویان و طلاب علوم دینی و دانشمندان مناظره گر به طور مبسوط‌تری اشاره کنیم:
همان گونه که مطرح شد مقصود از مناظره در این نوشته، تبیین شاخه‌ای از مقولة جدال اصطلاحی نیست بلکه در حقیقت از سنخ «جدال احسن است» که قرآن آن را پیشنهاد نموده و بر آن تأکید کرده است، نه مجادله اصطلاحی که از صناعات پنج گانه است. بی‌گمان جدال احسن که قرآن آن را اعلام داشته به نوبه خود قواعد و ضوابط خاصی را در پی دارد و می‌تواند روش نیکوترین مجادله و تبلیغ را که همان شیوة «مناظره اسلامی» است به انسان بیاموزد و بی‌گمان اگر فن مناظره و جدال احسن را هنر مستقلی خارج از صناعات خمس بدانیم از جادة مستقیم منحرف نشده‌ایم؛ چرا که در فن مجادلة منطقی، «جدال احسن» وجود ندارد و از اقسام آن به شمار نرفته است.
گذشته از اینکه از تعریف مناظره بر می‌آید که صنعت مستقلی است. از صناعات پنجگانة علم منطق نمی‌باشد. همان گونه در دائرة المعارف بستانی می‌گوید: «مناظره، علمی است که چگونگی آداب هر طریقی را برای اثبات و از آن مباحثه و در اصطلاح اهل علم بر نظریه پردازی دو طرف در دو موضوع متخالف برای اثبات مدعای درست نیز گفته شده است و هو اخصّ من القیاس.»82 طبق این تعریف‌ها، مناظره نه از مقولة قیاس است نه از فنون مجادله و مغالطه ونه از سنخ فن خطابه، بلکه فنی است مستقل و مجزّا.
ضرورت مناظره و فواید آن
در این قسمت به ضرورت مجادلة احسن و مناظره و گفت‌وگوهای سازنده می‌پردازیم:
یکم؛ انسان‌ها، به ویژه مبلغان دینی، در باب آراء و عقاید مذهبی و مسائل سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و سایر مسائل روزمره، با اندیشه‌های دیگران یا دگراندیشان در مباحث مختلف درگیرند و هر کسی در این عرصه‌ها برای اثبات عقاید خویش و تبلیغ آن در جامعه دلایل و برداشت‌هایی دارد و مایل است دیگران را با خود هم عقیده و همراه سازد، طبعاً در مقام بحث و گفت‌وگو کار آن‌ها گاهی از مناظرة معقول گذشته و به جدل کشیده می‌شود و به اصطلاح دو طرز تفکر و یا دو نحله کلامی یا سیاسی در برابر هر «وضعی» موضع می‌گیرند؛ گروهی در صدد اثبات آن «وضع»،92 جمعی در مقام ابطال آن بر می آیند، به همین جهت، جدال و مناظره کلامی در مسائل سیاسی، اجتماعی و اعتقادی پدید می‌آید و هر گروهی در جست‌وجوی دلایل مقبول بر اثبات مطلوب خویش و اسکات و یا اقناع خصم یا طرفدارانشان و یا مستمعان و مخاطبان بی‌طرف می‌باشند.
اگر کسی در فن گفت‌وگو و مناظره وارد نباشد، نمی‌تواند در مقابل رقیبان مقاومت نماید و از آن جایی که مبلغان دینی وظیفه دارند مردم را در این گونه حوادث و توفان‌های اعتقادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در حد ممکن یاری رسانیده و هدایت کرده و نگذارند جمهور مردم تحت تأثیر گفتارهای باطل قرار گیرند. پس لازم است قواعد و آداب مناظره را بدانند تا در مناظره‌ها عملا پیروز شوند.
دوّم؛ اگر چه برهان منطقی در مباحثه‌ها راهی استوار و تضمین شده است لیکن علل و عواملی باعث می‌شود که در مواردی برهان به کار نیاید و آشنایی به طرق سفسطه، جدل و یا مناظره ضرورت پیدا کند؛ چرا که طرف مقابل او یا مستمعمان مناظره غالباً فهم برهان را ندارند؛ از این رو، مجادله گران می‌خواهند با هوچی گری و سفسطه بازی، مخاطبان را متوجه گفتار خود نمایند از این رو یادگیری و تعلیم آن بر کارشناسان دینی ضروری است.
سوم؛ هر موضوعی که مورد بحث و مناظرة دو گروه واقع می‌شود، از نظر علم منطق، بلکه در متن واقع یک برهان راستین بیشتر ندارد؛ از این رو، هر دو گروه نمی‌توانند به آن تمسک جویند؛ چرا که حقیقت در هر مسأله‌ای یکی بیش نیست؛ وقتی در بحث و موضوعی، حق با یک طرف باشد طرف مقابل باید قانع گردد وگرنه ناگزیر به سفسطه و جدل روی می‌آورد تا مدعای باطل خود را اثبات و نظریة حق را باطل سازد.
چهارم؛ به طور معمول عقلِ تودة مردم از ادراک مقدمات برهان عاجز است؛ چرا که معمولاً مقدمات برهان از قضایای مشهور و مأنوس اذهان عموم تشکیل نمی‌شود ولی در مجادله و مناظره که هدف، اسکات یا اقناع خصم در برابر مردم می‌باشد معمولاً از شیوه‌های جدلی استفاده می‌شود؛ البته از نظر اسلامی تا جدال احسن در میان باشد، نوبت به سفسطه و مجادله نمی‌رسد؛ جز این که حق طلب به مقابله به مثل در بعضی از موارد ناگزیر شود.
پنجم؛ هرکسی که بتواند بر اثبات مدعای خود برهان بیاورد یا آن را به هر نحو که شده، به مخاطبان تفهیم کند و یا از قضایای مأنوس و مألوف استفاده نماید مانعی ندارد، ولی اگر ذهن طرف مقابل و یا شنوندگان از فهم برهان قاصر باشند، بی‌شک باید راه جدل و سفسطه را بشناسد و به کار برد و یا به حکم ﴿فَاعتَدوا عَلَیه بِمِثل ما اعتَدی عَلیَکُم﴾ با رقیب مبارزه به مثل کند وگرنه شکست می‌خورد. بنابراین، در صورت ارائة دلایل سفسطه آمیز از سوی رقیب، طرف مقابل اگر با جدل مغالطه یا مناظره آشنا نباشد و مقابله به مثل نکند، گرچه حق با او باشد، باز هم از نظر مخاطبانِ کم تجربه و شنوندگانِ عامی، محکوم به شکست تلقی خواهد شد.
ششم؛ فواید جنبی دیـگری نـیز بر صنـاعت مـناظره و مشابهات آن متـرتب است که عبـارت است از :
1. تقویت و تمرین ذهن برای تحصیل مقدمات برهان؛ صاحب این صناعت می‌تواند در هر مسئـله‌ای، مقـدمات فراوانی را در قالب استدلال‌هایی خطابی، مناظره‌ای، فلسفی و دینی و یا جدلی به گونه‌ای اقامه نماید و طرف مقابل را بدون ایجاد خصومت، خلع سلاح کند.
2. تحصیل یقین و کسب مهارت؛ چرا که انسان با قدرت مناظره می‌تواند برای هر یک از طرفین ایجاب و سلب، مقدماتی فراهم نماید، سپس صحت و سقم هر کدام را نفی و اثبات نموده، حق را بیرون بیاورد.
3. آسان شدن فهم مصادرات؛03 و آن عبارت است از اصول پذیرفته شده‌ای که فهم آن برای نوآموزان مشکل است؛ مانند اصول موضوعه و متعارفه که در منطق و ریاضیات و سایر فنون مطرح می‌باشد. از این رو، با مقدمات جدلی و مناظرات کلامی، زمینة تصدیق و فهم آن‌ها فراهم می‌شود. بدون این که نوآموزان توجه به اصول موضوعه و مصادرات داشته باشند.
4. روحیه غلبه جویی بسیاری از افراد؛ مبلغان برای خدا می‌خواهند بر معاندین و یا شکاک‌ها چیره شوند؛ از این رو، باید با قواعد مناظره، جدل و سفسطه آشنا باشند و اگر مجلس ایجاب کرد در صورت لزوم با دو پهلو سخن گفتن و مبهم گویی و یا با دلیل روشن بر خصم چیره شوند و به اصطلاح، آنان را با طرح سؤالات و شبهات، مبهوت سازند؛ چنان که خواهیم دانست که قرآن نیز چنین جدالی را تأیید کرده است؛ «فَبُهِتَ‏ الَّذِی‏ کَفَرَ».13
5. نوآموزان پیش از رسیدن به مرحله‌ای که بتوانند برای هر مدعایی برهان اقامه کنند، نیازمند استفاده از شیوه‌های غیر برهانی می‌باشند تا ذهنشان ورزیده و خلاق و فکرشان برای اقامة برهان نیرومند و آماده گردد و بر معلومات و سرعت انتقال آنان، افزوده شود. پس نخست باید شیوه‌های مغالطه، سفسطه، مناظره و جدل را بیاموزند.
6. مبلغان جوان در عصر ارتباطات و انفجار اطلاعات و گفتگوی تمدن‌ها لازم است با شیوه‌های مناظره آشنا شوند؛ چرا که ممکن است در برابر هجوم سفسطه‌های جدید و قدیم مخالفان قرار گیرند. اگر با قواعد این فنون از طریق نوشتاری و کتاب جامعی آشنا نباشند بسا امکان دارد تحت تأثیر مقالات باطل قرار گیرند و در عقاید خود متزلزل شوند؛ چنان که در زندان ستمشاهی گروهی از طلاب جوان و مبتدی تحت تأثیر سفسطه‌های منافقین واقع شده و برخی از آنان از روحانیت جدا شدند.23 مبلغ باید با دشمن فرضی و ساختگی به بحث و گفت وگو پرداخته و او را محکوم سازد.
مرحوم محقق داماد می‌فرمود: یکی از شاگردانم می‌گفت: من هر کتابی را که می‌خوانم فکر می‌کنم حق با نویسنده است. به او گفتم هنوز مجتهد نشده ای. آدمی باید در هر زمینه‌ای نقّاد و موشکاف باشد تا حق و باطل را از هم جدا سازد. شهید مطهری همواره سفارش می‌کردند: مطالعه کردن موضوعی و جمع آوری نظریات، خصلت نقادی را در انسان بارور می‌سازد. مطالعات متفرق، ذهن را از خلاقیت می‌اندازد و انسان را کلکسیونی از حفظیات می‌سازد، و قدرت تحلیل را از وی باز می‌ستاند.
اکثریت قاطع مردم در زندگی و نیز در ارتباط با یکدیگر و اعضای خانواده و یا مخالفان سیاسی و اعتقادی، گرفتار تضاد در عقیده می‌شوند و میل دارند به نحو شایسته‌ای امور داخلی را حل و فصل نمایند. امروز در دنیای سیاست و اقتصاد «مذاکره»، «مباحثه» و «مناظره» از موضوعات مهم و حیاتی تلقی می‌شود؛ زیرا مناسب‌ترین و سریع‌ترین راه حل‌ها از طریق «مذاکره» و گفت وگوست و از این راه است که می‌توانیم به بدبینی‌ها و سوء تفاهم‌هایی که منشأ پیدایش تضادهای داخلی است خاتمه دهیم.
7. تبادل اطلاعات؛ یکی از مهم‌ترین فواید گفتگو و مناظره و بحث و گفتمان اصطلاحی، تبادل متقابل اطلاعات است.
افراد به هنگام مناظره و گفت وگو، اطلاعات لازم را در اختیار یکدیگر قرار می‌دهند و از چند و چونِ نظریات یکدیگر با خبر می‌شوند و در نتیجه هرکدام به خواسته‌های مطلوب خود دست یافته و بعضاً راه حل عقلانی و منطقی آن را پیدا می‌کنند و در نهایت به مقصود می‌رسند. «مذاکره» پدیدة تازه‌ای نیست که بخواهیم ضرورت آن را بازگو کنیم.
افراد بشر در تمام مقاطع زندگی با این امر مهم سروکار داشته و دارند. گفت وگو و مذاکره در خرید و فروش، در کسب و تجارت، در حل اختلافات سیاسی، اجتماعی و خانوادگی، در انتقادها، تشویق‌ها، تجلیل‌ها، گزینش‌ها، تنبیه‌ها، توجیه‌ها، تودیع‌ها و مشاوره‌ها، نقش مهمی را ایفا می‌کند، ولی در صورتی می‌توانیم به نتیجه مطلوب برسیم که از ضوابط مذاکره و گفت وگوی صحیح و مفید، اطلاعات کافی داشته باشیم. در غیر این صورت، «مذاکره» در نهایت به «مجادله» و «مشاجره» و آن دو نیز به «منازعه» منجر می‌شود و تضادها را تشدید خواهد کرد و به جای تفاهم و دوستی، کینه و کدورت و اختلاف و نزاع پدیدار می‌شود. بسا ممکن است عناصر متعصب و نادان مجادله و مناظره را به نزاع و منازعه فیزیکی بکشانند. همان‌گونه که در مشاجرات سیاسی و منازعات ورزشی و گاهی در مجلسِ نمایندگان نیز این گونه برخوردها و منازعات به چشم می‌خورد.
مناظره مانند مجادله و مغالطه و نظایر آن و فن خطابه ربط به موضوع خاصی ندارد و هر مقوله از مقولات را می‌تواند در بر گیرد و شامل می‌شود و در هر موضوعی می‌شود به مناظره پرداخت.
مبادلة گفتاری بهترین راه تفهیم مقاصد
در هر صورت، یکی از امتیازهای انسان بر حیوان، قوة ناطقه و تکلم است؛ تنها انسان است که از طریق گفت وگو روابط خود را با همنوعان خویش برقرار کرده و از اندیشه و مقاصد یکدیگر اطلاع پیدا می‌کند. این حقیقت ذاتی و فطری یکی از تکیه گاه‌های پیامبران در تبلیغ رسالت‌ها و پیام‌های آسمانی بوده است و همین غریزه فطری باعث مجادله‌های گوناگون اقوام مختلف با پیامبران شده است.
مجادلة حضرت نوح با قوم کافر خویش و هم چنین گفت وگوی هود و صالح و سایر پیامبران با امت‌های ملحد خود؛ به ویژه ابراهیم خلیل با خویشاوندان گمراه و حتی با طبیعت پرستان زمان و سرکردة نمرودیان که به بحث می‌نشیند، از مقولة «جدال نیکو» بوده و آنان را مبهوت می‌سازد. لوط و شعیب با اقوام خود و موسی با فرعون و عیسی با متعصبان یهودی، همة این‌ها از وجود نمونه‌های بارز گفت وگوهای دینی در آن زمان به حساب می‌آیند. از همه مهم‌تر و روشن‌تر احتجاج‌های پیامبر اسلام با مشرکان عرب و مسیحیان نجران و ماده پرستان و منکران خدا و معاندان زمان است که صورت مناظرات و به شکل نیکوترین مجادله‌های پیامبر و مسلمان‌ها در کتاب‌ها انعکاس قابل توجهی دارد.
پس از پیامبر9 اهل بیت عصمت و طهارت: این شیوه را ادامه دادند و با اقدام به سنت نیکوی پیامبران، گام‌های برجسته‌ای در این راه برداشتند؛ مناظرة امام علی با دانشمندان یهود دربارة خدا و صفات او، در منابع دینی و تاریخ اسلام ثبت شده است. امام حسن و امام حسین (علیهما السلام) نیز بارها با معاویه و هوادارانش به گفت وگو پرداخته و آنان را محکوم کرده‌ اند، مناظره‌ های امام باقر و امام صادق (علیهما السلام) با بقایای خوارج و ملحدان زمان و منکران خدا در نیمة اول قرن دوم هجری از نمونه‌های برجستة جدال نیکو بلکه نیکوترین جدال است که برخی از آن‌ها را در بخش پایانی این نوشته مطالعه خواهید کرد.
البته مناظره در میان اغلب ملت‌های پیشین نیز سابقه داشته که به چند نمونه از تاریخ مناظره بسنده می‌کنیم.
تاریخ و پیشینة مناظره
پیش از پرداختن به اصول مناظره، لازم است به سابقه و تاریخ پیدایش مناظره و جدل اشاره کنیم: جدل و مناظره، تاریخی به قدمت پیدایش انسان ناطق و متفکر دارد؛ چرا که انسان‌ها از عصر پیدایش تاکنون، همه روزه در مطالب علمی و گفت وگوهای روزمرة سیاسی، اجتماعی و خانوادگی گرفتار مجادله و یا مناظره می‌شوند و مناظره و جدال، به یک معنا رسمی‌ترین روش بحث و استدلال است که از قدیم متداول بوده است.
درکتاب «قصص الانبیا»ی استاد عبدالوهاب النجار با عنوان «الجدال فی القرآن» از نوعی مناظره میان ابلیس و پروردگار که هنگام خلق آدم و امر به سجده کردن به وجود آمده، یاد می‌کند. آن گونه که در قرآن کریم آمده، ذات اقدس الهی از ابلیس پرسید: چرا مخلوقی را که با دست قدرت آفریدم و از روح خود در آن دمیدم سجده نکردی؟ ابلیس گفت: مرا از آتش که دارای نور و نیرو و حرارت است آفریدی و آدم را از خاک تیره و ظلمانی، بدین دلیل من افضل و اشرف خلقم و بر آدم خاکی سجده نمی‌کنم. هم چنین از مناظره‌ای به شکل استفسار فرشتگان از خدای متعال یاد می‌کند که پس از اعلام خلافت حضرت آدم در زمین، عرضه داشتند: آیا کسی را خلیفه و جانشین خود قرار می‌دهی که آنان در زمین خونریزی و فساد بر پا می‌کنند، در حالی که ما تو را تقدیس می‌کنیم و به حمد تو سپاس‌گزاریم؟ خداوند فرمود: من از آنچه شما نمی‌دانید آگاهی دارم.33 در آن کتاب از جدال مشرکان و کفار و قوم نوح و ابراهیم، لوط، عاد و ثمود و غیره که در قرآن از آن‌ها سخن به میان آمده، نیز مطالبی دیده می شود.
پس، از نظر قرآن جدال و مناظره به آغاز خلقت انسان بر می‌گردد؛ بنابراین، یونانی‌ها آن را به وجود نیاورده‌اند، بلکه مناظره و نظایر آن، با پیدایش نخستین انسان‌ها در کرة زمین به وجود آمده است، لیکن مناظره و گفتگو به صورت هدفمند و مدوّن به قرون پنجم و ششم پیش از میلاد بر می‌گردد. در یونان قدیم مکاتب اعتقادی از یک سو و اختلافات مالی از سوی دیگر باعث شد که بازار بحث و مناظره و جدل رونق پیدا کند و قرن پنجم را می‌شود نقطه تضاد عقاید و پیدایش سوفسطائیان نامید. سردمداران سفسطه دلایل سفسطه و جدل را به علاقه مندان بحث و گفتگو آموزش داده و راه‌های غلبه بر رقیب را می‌آموختند. تا آنجا که پروتا گورس و پرودیکوس از نخستین افرادی بودند که به آن سر و صورتی دادند. پروتاگورس کتابی به نام «فن اقناع» نوشت و مشهور شد. وی به شهرهای یونان می‌رفت و مجالس بحث و گفتگو برپا می‌ساخت. آنان به قدری به مباحث فن مناظره اهمیت می‌دادند که آموزش آن را به عنوان شغل انتخاب نموده و به تعبیر افلاطون، مغازه دارانی بودند با کالاهای معنوی.43 سقراط و شاگردش روش مباحثه را به شیوة «مائیوتیک» ادامه می‌دادند.53
ارسطو از انواع دیگری از برهان و استدلال ها سخن گفته است؛ مانند استدلال های جدلی، خطابه‌ای، مکابره‌ای، مناقشه‌ای و سفسطی، که می‌گوید: مطلوب جدل ادای پاسخ است، خطابه در امر دفاع و وارد ساختن اتهام است، مکابره استدلالی در جهت موفقیت مباحثه است، مناقشه ادامه بحث بدون توجه به تحصیل نتایج مشخص است و سفسطه هدفش به خطا انداختن طرف مخالف و تحصیل نتایج غلط است. جدل با خطابه و مکابره با مناقشه قریب الافق می‌باشند.63
امروزه نیز مناظره با نظم و ترتیب خاصی مرسوم است. این شیوة بحث و گفت وگو، به نوبة خود قواعد معینی دارد و با منازعه نباید اشتباه شود. مباحثات عمومی به خصوص مناظره، یکی از وسایل مهمی است که برای پرورش فکر و قوة ناطقه و تقویت نیروی اراده و ایمان از قدیم‌ترین روزگاران تا زمان حاضر به کار برده می‌شود و هر ملتی فراخور عقاید و فرهنگی که داشته‌اند به شکلی در این میدان قدم نهاده‌اند. سقراط سرسلسلة حکمای یونان برای ابطال سفسطه و سوفسطائیان از این فن استفادة شایانی کرده است. البته سوفسطائیان و سفسطه را سرگذشتی است که در این مختصر نمی‌گنجد.73
1. قدمت مناظره در ایران
هر چند آثار قدیم ایران در این نوع مباحث از میان رفته است، ولی به اقرار بعضی از شرق شناسان غربی، کاخ بلند دانش و مناظره، پیش از طلوع منطق و فلسفه در یونان، در ایران برپا بوده است. یکی از ایران شناسان شهیر آمریکایی پروفسور ویلیام جکس می‌نویسد:
«این که گفته‌اند فیثاغورث زیر دست استادان «مغ» تعلیم یافته شاید به کلی بی‌اساس نباشد، ما می‌دانیم افلاطون آرزو داشت برای تحصیل علم و دانش به مشرق سفر کند، ولی جنگ‌های ایران و یونان مانع گردید از این که به آرزوی خود برسد. پیروان پرادیقوس معاصر سقراط به داشتن آثار زردشت مباهات می‌کردند.»83
با کمال تأسف چون آثار قدیم این نوع معارف به کلی محو شده، به طور قطع و یقین نمی‌دانیم چه قسم مناظره و سخنوری در این سرزمین رایج بوده و مناظره در ایران باستان چه صورت و شکلی داشته است. یکی از اساتید می‌نویسد:
«در آثار پهلوی، پیش از اسلام، به زبان پهلوی کتابی است به اسم «درخت آسوریک» در مناظرة بین نخل و بز که مرحوم بهار ترجمه کرده و در مقدمة دیوان پروین اعتصامی که بیشتر قطعات آن به طرز سؤال و جواب و مناظره بسته شده، متذکر شده که این شیوه از قدیم الایام مخصوص ادبیات شمال و غرب ایران بوده است.»93
در آثار سخن سرایان بزرگ ایران به میزان کافی مناظراتی داریم که گوینده گاه در طرف مثبت و گاه در طرف منفی قضیه داد سخن داده است و دلایل مطرح شده؛ چه در مقام اثبات، چه در قسمت نفی، به اندازه‌ای قوی است که خواننده می‌پندارد حقیقت همان است که طرف گفته است در طرف نفی و یا اثبات و جز آن نیست؛ این معنا خود بر بلندای پایگاه سخنوران ایران و تخصص و مهارت آنها در فن احتجاج و مناظره دلالت دارد.
در میان شاعران مسلمان نیز بیشتر مناظرات به شاعران آذربایجان و عراق اختصاص داشته و قصاید اسدی طوسی که در مقولة مناظره است مجموعاً در آذربایجان ساخته شده و سایر مناظرات به شکل نظم و یا نثر از نظامی گرفته تا خواجوی کرمانی گواه بر این مدعاست.04
شیوة مناظره از قدیم‌ترین اسلوب حسن ادای مقصود و یکی از بزرگ‌ترین سبک‌های سخنگویی در شمال و غرب ایران بوده، ولی معلوم نیست چرا تا این حد در برابر سبک خراسانی محکوم به زوال شده است تا آنجا که جز قسمت کمی از آن، در کتاب‌های خطی بر جای نمانده است.
جدال سعدی با مدعی، مناظرات عقل و عشق شیخ، مناظرة شب و روز اسدی طوسی، شمع و چراغ، پروانه و شمع، جام و غلیان، تیغ و قلم و مناظرات مولوی در حدوث و قدم و جبر و اختیار از این امر حکایت می‌کند. نمونه ای از مولوی می‌آوریم:
تو ز قرآن بازخـوان تفـسیر بیت گفت ایــزد ما رمیـت اذ رمیـت
گر بـپرّانـیم تیـر آن نی زمـاست ما کمان و تیـرانـدازش خداست
این نه جبر و معـنی جبّـاری است ذکـر جبّـاری بـرای زاری است
گر نبودی اختیار ایـن شرح چیست وین دریغ و خجـلت و آزرم چیست14

2. تکامل مناظره در اسلام
در آغاز قرن دوم هجری، بر اثر رابطة مسلمانان با ملل دیگر و ترجمة کتاب‌های یونانی و ایرانی به عربی، باعث نفوذ فرهنگ اجنبی در بلاد اسلامی گردید، به گونه‌ای که تمایلات ملحدانه و جریان‌های انحرافی ظهور پیدا کرد، ماده گرایان از فضای آزاد اسلام در مکه و منا، سفر و حضر، حتی مسجد پیامبر و اماکن مقدس دیگر فرصت یافتند تا به ترویج اندیشه‌های باطل و ایجاد شبهات بپردازند. حضرت رسول و امامان معصوم: با سعة صدر و حوصلة تمام توانستند به اشکالات مادیون و پیروان مذاهب مشهور پاسخ دهند. پس از پیامبر9 امام علی (علیه السلام) و فرزندانش این سنت پیامبر را ادامه دادند.گفته می‌شود گفتار امام هشتم (علیه السلام) بیشتر در سه سال آخر عمرش در طوس به برکت مناظره صادر گردیده است.
توجه به مباحثه، مناظره و نقادی در مکتب تشیع، باعث به وجود آمدن فرهنگ تحقیق به گونة مضاعف در حوزه‌های علمی و دینی شیعه گردید؛ به گونه‌ای که از عصر تشکل شیعه تاکنون دانشجویان علوم دینی هیچگاه تسلیم مدعای اساتید به صورت یک سویه و بدون چون و چرا نشده و نمی‌شوند، حتی در محضر گرامی‌ترین اساتید با مراعات ادب و اخلاق، شاگردان از نقد و اشکال نمودن دریغ نمی‌داشتند و این همآوردی و مناظره و مباحثة دینی را بی‌ادبی و بی‌حرمتی به استاد تلقی نمی‌کردند؛ چرا که از سلف صالح آموخته بودند که «حیاة العلم بالردّ و النقد» اهمیت هر مدرس و استاد در این مکتب، بستگی به وجود شاگردان نقاد و مناظره گر دارد؛ چرا که بدون اشکال و پاسخ و تقریر و نقد و مناقشه بر متون تقریرات و مشاوره و مناظره با اساتید و هم مباحثه‌ها علاقة جمعی و روح تحقیق بیدار نمی‌شود.
3. مناظره در میان مسلمانان
با ظهور اسلام، مناظره مفهوم تازه‌ای پیدا کرد. جلسات مناظره به شکل‌های مختلفی ترتیب داده می‌شد. در مجالس مناظراتی که متکلمان بغداد تشکیل می‌دادند، حاضران در بیان اعتقادات آزاد بودند، در صورتیکه به عقاید و آرای دیگران اهانتی روا نمی‌داشتند. بر اساس همین تفکر اسلامی بود که ملحدان زمان امام صادق (علیه السلام) آزادانه در اصول عقاید به مناظره می‌پرداختند و پاسخ مناسب را دریافت می‌کردند. کتاب «توحید مفضل» در این راستا نوشته شده است:
«مفضل بن عمر در مسجد مدینه نشسته بود، شنید که ابن ابی العوجاء با یکی از اصحابش کلمات کفرآمیزی را مطرح می‌کنند. مفضل به مجرد شنیدن، فریاد زد و او را کافر و زندیق خطاب کرد. ابن ابی العوجاء گفت: اگر اهل کلامی بیا با هم به مباحثه بپردازیم، اگر مدعای خود را با دلیل اثبات کردی می‌پذیریم و اگر اهل کلام نیستی، مرا با تو کاری نیست. اگر از اصحاب جعفر بن محمدی او هرگز با گفتار خشمگینانه و رکیک ما را مورد خطاب و عتاب قرار نداده است. با این که سخنانی به مراتب بدتر و زشت‌تر از ما می‌شنید، لیکن سعة صدر و تحملی عجیب از خود نشان می‌داد. حقیقتاً او مردی است حکیم و بردبار و عاقل و متین و از دایرة رفاقت و مدارا گام بیرون نمی‌گذارد. او به دلایل ما چنان گوش فرا می‌داد، گمان می‌کردیم تحت تأثیر منطق ما قرار گرفته است، ولی پس از استماع کامل، سخنان ما را با بیان موجز و دلایل قاطع ابطال می‌ساخت.»24
قرآن کریم نیز از دشنام دادن به مشرکان در مجامع عمومی و مقابله با آن‌ها نهی می‌کند و می‌فرماید:
﴿وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللهِ فَیَسُبُّواْ اللهَ عَدْوًا بِغَیْرِ عِلْمٍ﴾.34
«به کسانی که غیر خدا را می‌خوانند ناسزا نگویید که آن‌ها هم عکس العمل نشان دهند و از روی جهل و عداوت و بدون علم و معرفت به ذات اقدس متعال اهانت می‌کنند.»
مباحثه و مناظره در اسلام باید به جدل و مراء منجر نشود و از اغراض شخصی و احساسات کودکانه و تعصبات جاهلانه پیراسته باشد. به گفتة سعدی:
دو عـاقل را نبـاشد کین و پـیـکار نه دانـا خـود ستـیـزد بـا سبکـبار
اگر نادان به وحشت سخت گـوید خردمنـدش به نـرمی دل بجـویـد
دو صاحب دل نگه دارنـد مـویـی هم ایـدون سرکـش و آزرم جـویی
اگر از هـر دو جـانب جاهـلانـند اگــر زنـجـیر بـاشـد بگـسلاننـد
یکی را زشـت خویـی داد دشـنـام تحمل کرد و گفت: ای نیک فرجـام!
بتـر ز آنـم که خـواهی گفتـن آنی کـه دانـم عیب مـن چون من ندانی

ولتر نویسندة نامدار فرانسوی ـ که از طرفداران آزادی سخن و نوشتار به شمارمی‌رود روابطش با ژان ژاک روسو تیـره بود. روزی شنیـد که مقامات سوئیس دستور داده‌اند تمام کتـاب‌های روسو را دربارة اصول حـقوق سیاسی بسوزاننـد. ولتـر با شـتـاب به دیـدن او رفت و ایـن عبـارت تاریخی را بیان کرد:
«من به هیچ وجه با تو هم عقیده نیستم و هیچ کدام از سخنان تو را قبول ندارم، ولی سخن گفتن حق توست و من برای دفاع از حق تو اگر لازم باشد جان خود را نثار می‌کنم.»44
4. مناظره در دنیای غرب
از پیشینة مناظره در میان غربی‌ها اطلاعات چندانی نداریم؛ چون برخی از متفکران اسکولاستیک در قرون وسطی، مانند ماتریالیست‌ها چنان گرفتار دگمی و جزمیت شده بودند که احتمال خطا در تفکرات خود نمی‌دادند تا احساس نیاز به مناظره داشته باشند، ولی طلوع و غروب فلسفه‌ها و تحولات علمی و ظهور رنسانس موجب شد که غربی‌ها به پلورالیسم و تکثرگرایی روی آورند. موضوع گفتگوی تمدن‌ها در دنیا طرفداران زیادی پیدا کرده است. گرچه معدودی از غربی‌ها مانند هانتینگتون Huntington سخنی از جنگ تمدن و فرهنگ‌ها به میان آورده‌اند لیکن امروز طرفداران قابل توجهی ندارند و ایدة گفتگوی تمدن‌ها گوی سبقت را ربوده است. به همین جهت اکنون مناظره و گفتگو در دنیای غرب جایگاه رفیعی دارد. فرانسیس بیکن، لردو رولام، توماس هابس، جان لاک و نیوتن را می‌شود از پیشتازان مناظره در قرن هفتم در انگلستان بشماریم. بیکن معتقد است تنها فایده‌ای که بر منطق ارسطو میتوان تصور کرد آن است که این منطق، فن مباحثه و شیوه‌های غلبه بر حریف را به علاقه مندان می‌آموزد، اما دانستن شیوه‌های پیروزی در مباحثه مطلبی است و علم غلبه بر طبیعت و رسیدن به حقایق علمی به منظور بهره وری از آن‌ها در عمل و کاربرد‌شان در جهت نفع بشر، مطلبی دیگر.54
جان لاک نیز کتابی نوشته به نام «تحقیق در فهم بشر» چون در جلسة مباحثه‌ای شرکت کرد و دید هیچ نتیجه‌ای از آن فراهم نیامد.
در هر صورت مناظره در دنیای غرب از اهمیت فوق العاده برخوردار است و در طی مباحث به آن پرداخته اند.

پی نوشت ها :
1. منطق صوری، ص386 و الجوهرالنضید، ص297
2. موسوعه مصطلحات علم المنطق عند العرب، ص933 و 1011
3. منطق المظفر، کتاب الجدل.
4. نحل : 125
5. احتجاج طبرسی، ج1، ص27 ؛ بحارالانوار، ج9، ص255 ؛ تفسیر الامام، صص530 و 542 ؛ احتجاج، ج6 ، ص44
.6 ر.ک: آداب مناظره و سخنوری، نوشته دکتر صالح، ص128
.7 حاجی سبزواری در منظومه می نویسد: «اَلّفَهُ الحکیم رَسْطا لِیسُ مِیراثِ ذِی القَرنین القدیس».
8. علم منطق، ص7
.9 منطق الشفاء، ج6 ، ص 22
10 . همان.
11 . همان.
12 . آداب مناظره و خطابه، دکتر پاشا صالح، صص129ـ127
13 . امروز علاوه بر منطق صوری، منطق‌های دیالکتیـک، پراگماتـیزم و پوزیتـویسم (منـطق تجربی) و منطق ریـاضی نیز وارد
صحنة علوم و معارف شده‌اند. مبلغان لازم است مختصری از آن‌ها را هم بشناسند و نـقدشـان را نیز بدانند. در این رابطه به
اسس المنطقیة مرحوم صدر مراجعه شود.
14 . منطق الشفاء، ص49
15 . همان، ص14
16 . جوهرالنضید، (شرح علامه حلی)، ص197.
17 . این تعریف از مجـموعه مناظرات پیامبر و امامان معصوم و عالمان علم کلام و قرآن و سنت استنباط و ساخته شده
است.
18. غربـی‌ها مناظره را هوش‌آزمایی و نبرد افکار تعریف کرده‌اند و گفته‌اند در این نبرد پیروزی نصیب کسی است که
در مسائل غور و تأمل کند، آداب مناظره و فن خطابه دکتر پاشا صالح، ص129
19 . تاج العروس من جواهر القاموس، ج7، ص542
20 . المنطق الشفا، کتاب جدل، ص19
موسوعة مصطلاحات علم المنطق عند العرب، صص933 و 1011 . عالمان قدیم در زمینة آداب مناظره کتاب‌هایی نوشته‌اند، اما از مبادی تصوری و قیاسات و آفات آن غافل مانده‌اند؛ مانند کتاب‌های آداب البحث خواجه نصیر، آداب البحث شیخ سلیمان البحرانی، آداب البحث سمرقندی، آداب البحث ابن میثم بحرانی، آداب البحث علامه حلّی، آداب البحث و المناظرة میرغیاث الدین، آداب التخاطب، آداب المناظرة تنکابنی، آداب المناظرة شیخ احمد نجفی، آداب المناظرة عبدالغفار رشتی، آداب المناظرة شیخ مهذب الدین و میرفخرالدین و ماحوزی و فاضل کبیر کاشی.
22 . تاریخ طبری، ج2، ص436 ؛ البدایه و النهایه، ح5 ، ص200 ؛ طبقات ابن سعد، ج2، ص246
طبق نظر بعضی از مورخان، عایشه به ابوبکر گفت: به جای پیامبر9 نماز جماعت بخوانند، ولی وقتی پیامبر خدا
متوجه شد دستور داد حضرت علی (علیه السلام) و فـضل بن عبـاس زیـر بغل پیغـمبر را گرفتند و چون به نزدیک محراب
مسجد رسید، دید ابوبکر در محراب می‌خواهد اقــامة نمـاز جماعت کند؛ «فَأَوْمَأَ إِلَیْهِ بِیَدِهِ أَنْ‏ تَأَخَّرْ عَنْهُ» اشاره کرد
و ابوبکر کنـار رفت و رسول خدا در محراب ایستـاد. (طبقـات ابن سعد، ج2، ص204؛ ارشاد مفید، ج1، ص181؛
بحار الانوار، ج22، ص466).
23 . علما می‌گویند: علم سحر حـرام است ولی برای ابطال سحر و زدودن عوارض آن جایز است. هاروت و ماروت دو
فرشته بودند، آمدند تا ساحران و رمالان و جــادوگران را رسوا سازند و مشت آنان را باز کنند. لیکن مجبور بودند
ابتدا فنون مذکور را بیاموزند و سپس راه ابطال آن را نیز تعلیم دهند تا مشت آنها را باز کرده، اثرات سحر و جادو
را خنثی نمایند ولی متأسفانه گروهی یادگرفته سوء‌ استفاده نمودند.
24. تعریف مشترک دیگر بین مناظره و جدال این است: «صَناعة تمکّن الانسان من إقـامة الحجج المـؤلّـفة من المسلمات أو من
ردّها حسب الارادة و من الاحتراز عن لـزوم المناقضة فی المحافـظة عَلَى الوضع»؛ جـدل یا منـاظره صناعتی است که انسان
را بر اقامة براهین ساخته شده از مسلمات یا ردّ آن‌ها مطابق خواستة خودش قادر می‌سازد تا از وضع خود دفاع کند؛ به طوری
که نقضی بر آن وارد نشود.
.25 منطق الشفاء، ج6 ، ص22
26. اثبات هر صفت و خاصیتی برای موضوعی متفرع بر وجود آن موضوع است.
Iiow to debate, by Eiarrison Boy a summers Forest Livings
27. آداب سخن و اصول سخنوری، ص129
28. قاموس منطق اللغة العربیه، ص907، ناشر مکتبة لبنان.
29. مقصود از وضع، رای و عقیده است.
30. مبادی تصدیقیة علم هرچند واضح و روشن می‌باشـند؛ مانند امتـناع اجتمـاع نقیضین و ارتفاع آن دو، لیکن نوآموز
ممکن است با شـک و تردید به آنها بنگرد و یا با سفسطه به انکار کشیده شود؛ چنانکه منـطق مـادی با طرح آشتی
تضادها، موضوع فوق را زیر سؤال برده است و شب و روز را دو امر متناقض می‌داند که پیوسته با هم جمع می‌شـوند.
غافل از این که شب و روز در دو زمان پیدا می‌شوند و یا اتم دارای بار الکتریسیـتة مثـبت و منفی است؛ منـفی ضد
مثبت است، در صورتی که در مقام مفهوم ضد هستند نه بر حسب مصداق، غافل از این که به قول شاعر:
در تنـاقض هشت وحدت شـرط دان وحدت موضوع و محمـول و مکان
وحـدت شرط و اضـافـه، جـزء و کـل وه و فعــل است در آخــر، زمـان
31. بقره : 258
32. آنان جنیان را به سـازمان جاسوسی سـیا و موساد و عوامل مخفی تفسیر می‌کـردند؛ ﴿فَأَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ زَیْغ‏﴾ را
بینش تنگ نظرانه، ﴿الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ﴾ را قسم به تز وآنتی تز و سنتز، نه به نماز شفع و وتر در نماز شب، معنا می‌کردند
و افراد مبتدی تحت تأثیر قرار می‌گرفتند؛ در صورتی که زیغ به معنای میل به باطل است نه ضیق.
33. آن‌گاه با تعلیم علم الاسما به آدم، آن را بر فرشتگان عرضه داشت از پاسخ فرو ماندند، ولی حضرت آدم آن را بیان
کرد. ملائکه در برابر علم آدم خاضع و به امر الهی بر وی سـجده کردند و فهمیدند که در آدم ظرفیت و استعدادی
است که در آن‌ها نیست.
34. تاریخ فلسفه، ج1، ص123
35. همان، ج1، ص152، در این روش استاد به مناظره گران یاری می‌رساند تا مفاهیم درست را در موضوع مباحثه محور
قرار داده و تعریف هایی ارائه داده و سپس صحت و سقم آن را با محک زندگی روز مره می‌آزماید. به همین منوال
ادامه داده تا به تعریف جامع و صحیح دست پیدا شود. (تاریخ فلسفه، ج1، ص152).
36. تاریخ منطق، ص178
37. ر. ک: همین قلم، تحریری بر اصول فلسفه و روش رئالیسم، ج1، ص12
38. دکتر پاشا صالح، «آداب سخن»، ص122
39. همان، ص 123
40. همان، ص 126
41. برای تفصیل بیشتر ر. ک: محمود شهابی، «رهبر خرد».
42. بحارالانوار، ج3، ص 58 ؛ توحید مفضل، ص 41
43. انعام : 108
44. ر. ک: همین قلم، تفسیری بر اصول و روش رئالیسم، ج1، ص 192
45. تاریخ منطق، ص441