نقدی بر مقاله «خفتگان در بقیع» بخش 16 (دختر خوانده های پیامبر صلی الله علیه و آله)

نوع مقاله: تاریخ و رجال

نویسنده

چکیده

نوشتـة حاضر از سوی محقق گرامی، جنـاب آقای رضوانی دهاقـانی، در نقـد بخـش شانـزدهم از مقالة «خفتـگان در بقیع» که در شماره 83 همـین نشریـه از نظر خواننـدگان گذشـت، ارسال گردیده و ما برای آمـاده ساختن فـضا و عرصـة نـقد و تضـارب آرا که از حقوق اساسی پژوهشگران و مخاطبان مجله «میقات حج» است، نظر ایشان را نیز در این شماره منتشر می کنیم و داوری و قضاوت در خطا و صواب نظرات را به شما خوانندگان ارجمند وا می گذاریم:

موضوعات


گروهی از مورخان بر این نظریه ا ند که حضرت خدیجه (علیها السلام) پیش از پیامبر9 با مرد دیگری ازدواج نکرده و زینب و رقیه و ام‌کلثوم، دختران پیامبر از حضرت خدیجه نبوده و طبعاً خواهران حضرت زهرا (علیها السلام) نیستند و این سه تن و به قولی دیگر دو نفر! دختر خوانده‌های پیامبر9 می‌باشند و نتیجه این که عثمان و ابوالعاص که از تیرة بنی‌امیه می‌باشند، دامادهای پیامبر9 نیستند.

و این موضوع، در سالهای اخیر چالش‌برانگیز شده و توجه برخی را به خود جلب کرده است. گرچه به نظر می‌رسد بحث یاد شده ریشة تاریخی دارد لیکن کتاب «الصحیح من سیرة النبی الأعظم9» نوشتة علامة محقق سید جعفر مرتضی حسینی عاملی، پرچمدار این نظریه در عصر حاضر است؛ این موضوع در کتاب مستقلی به نام «بنات النبی9 و سلم أم ربائبه» (150 صفحه) در 16 رجب 1143ق. مصادف با 20 دی‌ماه سال 1371 به مناسبت هزارة شیخ مفید نیز از ناحیة نویسندة محترم عرضه شده است. پیرو آن جناب، آقای نجاح الطائی با کتابی تحت عنوان «نساء النبی و بناته» سعی نموده به‌طور جدی و با جزمیت بدین مسأله بپردازد.
چنانچه این آثار با دقت مطالعه شود، اشکالات جدی و غیرقابل دفاعی مشاهده خواهیم نمود، لکن آنچه که موجب پرداختن به این موضوع گردید، مقاله‌ای بود که در شمارة 83 فصلنامة وزین «میقات حج» با عنوان «خفتگان در بقیع» و با موضوع «دختران یا دخترخوانده‌های رسول اعظم9» به قلم آقای علی اکبر نوایی نگاشته شده که دور از انتظار بود و بسیار جای تعجب داشت که این فصلنامة وزین این نظریه پر از تناقض را به‌عنوان یک تحقیق عالمانه ارائه کرده است و لااقل به تالی فاسد و خلاف شرع بیّن نظریه آقای طائی توجهی‌ نشده که برای نمونه به آن اشاره می‌شود:
یکی از مسلمات تاریخی که فریقین بر آن وفاق دارند و این دو محقق نیز آن را ردّ نکرده و نمی‌توانند منکر شوند، این است که، ابوالعاص شوهر زینب، فرزند هاله بنت خویلد بن اسد بن عبدالعزّی است و هاله مادر او و جناب خدیجه بنت خویلد بن اسد بن عبدالعزّی خالة وی می‌باشد که بنده لااقل به آنچه که در مقاله میقات 83 در همین راستا آورده شده اشاره می‌کنم:
در صفحه 20 شماره مذکور از تاریخ «الطبقات الکبری» این مطلب را آورده که «... تزوجّها ابن خالتها أبوالعاص بن ربیع... و أُمّ أبی العاص، هالة بنت خویلد بن اسد بن عبدالعزّی خالةُ زینب بنت رسول الله9 ...»؛ «زینب را پسرخاله‌اش ابوالعاص بن ربیع به ازدواج و نکاح خود در آورد... و مادر ابو العاص، هاله بنت خویلد بن اسد بن عبدالعزی است...».
و یا آنچه که در همان صفحه از قول محمد سید الوکیل مورخ و نویسندة اهل‌سنت آورده: «تزوّجت ابن خالتها هالة بنت خویلد أبا العاص بن ربیع...»؛ «زینب با پسر خاله‌اش هاله دختر خویلد یعنی ابو ا لعاص بن ربیع ازدواج کرد...»
تا اینجا به این موضوع تصریح شده و در متون نام برده و متون تاریخی دیگر این مطلب غیرقابل انکار است که ابوالعاص فرزند هاله است.
با این تصریح و روشنی، اکنون نظری به سخن آقای طائی می ا فکنیم که از کتاب «نساءالنبی و بناته» در فصلنامه مذکور آورده شده است:
«هالة أختُ خدیجة بنت خویلد، تزوّجت فی الجاهلیه عتیق بن عائذبن عبدالله المخزومی، فولدت له زینب و رقیه، ثم مات عتیق و هالة...»
«هاله، خواهر خدیجه، دختر خویلد در دوران جاهلیت با عتیق بن عائذ بن عبدالله مخزوی ازدواج کرد. پس زینب و رقیه ثمرة این ازدواج شد سپس عتیق و هاله از دنیا رفتند.»
«قبقیت زینب و رقیة فی حضن خالتهما خدیجة فأصبحتا ربیبتی رسول الله9 بزواجه من خدیجة و کان أبوها خویلد بن اسد قد قتل فی حرب الفجار...»
«پس زینب و رقیه در حضانت خالة خویش (یعنی حضرت خدیجه) ماندند و آنگاه که پیامبر با خدیجه ازدواج کرد، آن دو، دختر خوانده‌های پیامبر9 شدند. پدر هاله خویلد بن اسد بن عبدالعزی بود که در حرب فجار کشته شد.»
آنگاه در همین فصلنامه از قول طائی و او از بلاذری (ص35) آمده است:
«إن ّخدیجة تزوجب رسول الله9 و هی عذراء و کانت رقیه و زینب ابنتی هالة أخت خدیجة».1
«خدیجه با پیامبر ازدواج کرد در حالی که باکره بود و رقیه و زینب دختران هاله خواهر خدیجه بودند.»
نتیجه و حاصل بی‌دقتی و اینکه انسان بخواهد نظر خود را به تاریخ تحمیل کند، همین می‌شود که ندانسته نظر دهد ابوالعاص بن ربیع فرزند هاله با خواهر خود؛ یعنی زینب دختر هاله ازدواج کرده است!
مهمتر اینکه می‌دانیم پیامبرخدا9 زینب را قبل از بعثت به نکاح ابوالعاص درآورد و بعد از اسلام، ابوالعاص مسلمان نشد اما زینب به رسول الله ایمان آورد تا اینکه ابوالعاص در جنگ بدر به اسارت مسلمانان در آمد و رسول الله9 دید که زینب گردنبند حضرت خدیجه را برای آزادی او فدیه فرستاده، از شدت علاقه ا ش به حضرت خدیجه رقّت کرده گریست و مسلمانان وقتی صحنه را اینگونه دیدند، در مورد وی سهم خود از غنایم را بخشیدند. ابوالعاص بدینوسیله آزاد شد و به مکه رفت و طبق قراری که رسول الله با او گذاشته بود، زینب را که مسلمان بود و نباید همسر کافر باشد به مدینه فرستاد و سرانجام بعد از چندی، ابوالعاص خود نیز مسلمان شد و به مدینه آمد و پیامبر با همان نکاح سابق بار دیگر بین آنها را جمع نمود و به زندگی ادامه دادند.
حال باید به تالی فاسد قول بلاذری ـ که دلیل اصلی آقای طائی است ـ توجه بیشتر کرد و آن اینکه پیامبر نه تنها قبل از اسلام بلکه بعد از اسلام و هجرت، خواهر و برادر را به زوجیت هم درآورده و آن تزویج را ابقا نمود!
با این بیان، بطلان دلیل اصلیِ این نظریه روشن و واضح گردید و جالب این که ادعای باکره بودن حضرت خدیجه، همین سخن بلاذری است!
علامه سید جعفر مرتضی شاید به این تالی فاسد توجه داشته ولی آن را آشکار نکرده است. سرمایة اصلیِ ادعایش در ربیبه بودن خواهران فاطمه (علیها السلام) ، سخن ابوالقاسم کوفی در الأستغاثه است و جالب اینکه وقتی میان قول شیخ مفید و ابوالقاسم کوفی قرار می‌گیرد، سخن ابوالقاسم کوفی را بر سخن شیخ مفید ترجیح می‌دهد، در حالی که ابوالقاسم کوفی در کتب رجالی متهم به غلو است.
جدا از این مطلب، وقتی وی وارد ادله می‌شود، می‌بینیم که ذهنیت خود را بر تاریخ عرضه و تحمیل می‌کند و از میان روایات متعدد و مشهور که از نظر مفهوم در حد تواتر قطعی است، ادله‌ای که با ذهنیت خود سازگار است را با نتیجه‌گیری‌های لازم و ملایم با رای خود که نه تنها ترجیح بلامرجّح است بلکه مرجوح است را قبول می‌کند و به آن استدلال می‌نماید.
برای مثال: این مسأله را قطعی می‌داند که همة دختران پیامبر بعد از بعثت به دنیا آمده‌اند تا قائل به دروغ بودن ازدواج دختران مذکور با فرزندان ابولهب شود!
اینکه همة دختـران (فرزندان) پیامبر بعد از بعثت به دنیـا آمده‌اند، تازه اول کلام است و دلیل قوی می خواهد وکسی چنین دلیلی ندارد.
وی برای اثبات این سخن، زمان ازدواج حضرت خدیجه با پیامبر را سه سال قبل از بعثت می‌داند و روایات متعدد دیگر را نمی‌پذیرد.کسانی که به این نظریه معتقد ا ند، دلیل واضح و محکمی برای این قول ندارند و همچنین نتایج بی‌پایه و اساسی را ردیف کرده ا ند؛ مانند: نبودنِ نام امّ‌کلثوم در میان زنان معروف مهاجر، عدم دفاع عبدالله بن عمر از عثمان به عنوان داماد پیامبر، پرداختن به این روایت که پیامبر به علی (علیه السلام) فرمودند پدر زنی به تو داده شده که به من داده نشده و نیز قبلش می‌فرماید: سه چیز به تو داده شده که به هیچ‌ کس داده نشده و... که این مطلب اخیر در حقیقت اشاره به فضایل علی (علیه السلام) و در مقام نفی و یا اثبات برای دیگران نیست.
این ادله که اکثر آنها استنتاجات شخصی است و مهم‌ترین آن روایت ابوالقاسم کوفی غالی در برابر شیخ مفید و صدوق و شهرت عظیم و تواتر معنوی اخبار در این زمینه است، پایه و اساس نظریة علامه سید جعفر مرتضی را تشکیل می‌دهد که می‌توانید به کتاب «بنات النبی9 و سلم أم ربائبه» مراجعه کنید.
آیا چنین مطلبی می‌تواند یک مطلب علمی و تحقیقیِ متین محسوب شود؟ و آیا اصلاً این راه ما را به نتیجه مطلوب می‌رساند؟
در اینجا سؤال جدی از تمام کسانی که با این مباحث، استحکام و متانت محققین شیعه را در امور دیگر زیر سؤال می‌برند این است که:
1. از چه زمانی ارتباطات نسبی و سببی صِرف، بدون در نظر گرفتن صحت اعتقادات و اخلاقیات افراد، موجب تفاخر و ارزش بوده که ما بخواهیم با سلب و یا اثبات آن برای کسی یا کسانی منقبت و یا مذمت بگوییم.
2. آیا کسانی که از جهت اعتقادی، افرادی غیر قابل قبول بوده ا ند، اگر حتی با دختران پیامبر ازدواج کنند، برای آنان فضیلت محسوب می‌شود؟ که ما بخواهیم با سلب نسب از دختران رسول الله بگوییم فلان فرد یا افراد عِدل علی (علیه السلام) نیستند؟! اگر ما این را فضیلت بدانیم، پس ازدواج پیامبر با برخی از همسرانش ـ که در قرآن مورد مذمت قرار گرفته‌اند ـ باید فضیلت برای آن زنان و پدرانشان باشد. آیا کار ما در این زمینه تثبیت سخنان مخالفین در این فضیلت تراشی‌ها نیست. اگر ما گفتیم عثمان یا ابوالعاص داماد پیامبر نیستند، می‌توانیم بگوییم پیامبر داماد فلان و فلان نیست؟! اگر این سخنان را بپذیریم باید زنان حضرات لوط و نوح پیامبر و امام مجتبی و امام جواد: و یا فرعون از همسری‌اش با آسیه از این ارتباطات سببی چیزی عایدشان شود.
آیا ما اگر ازدواج فلان کسان را با دختران پیامبر، با سلب ولادت آن دختران از پیامبرخدا منکر شویم توانسته‌ایم مشکلی را حل کنیم؟ و از مقام و افضلیت علی (علیه السلام) و فاطمه زهرا (علیها السلام) دفاع کرده‌ایم؟
قرآن کریم به ما می‌گوید: وقتی اعتقادات شخصی صحیح نباشد و ایمان به خدا و رسولش در هر زمان نباشد و یا نفاق و دودلی وجود داشته باشد، حتی ارتباطات نسبی فایده‌ای ندارد، چه رسد به ارتباطات سببی!
آیا قابیل فرزند آدم و پسر نوح و ابولهب عموی پیامبر و جعفر کذاب فرزند امام هادی (علیه السلام) از این ارتباط نسبی سودی می‌برند؟ آیا پیامبر بزرگ اسلام به ما یاد نداده‌اند وقتی باورها و اعتقادات صحیح باشد، به سلمان فارسی که از نژاد اعراب نیست و زبان و فرهنگ او ریشه در جای دیگر دارد، گفته می‌شود: «منا أهل البیت» ولی در شأن عموی پیامبر که مکی است و از نسب و ریشة پیامبر است، به خاطر اعتقادات ناصحیح و رفتارهای خصمانه‌اش با پیامبر، «تَبَّت یَدَا أبِی لَهَب» نازل می شود!؟
به جای رفتن راهی که قرآن و پیامبر و عترت او در اثبات فضایل، پیش پای ما می‌گذارند سراغ اموری مشکوک با ادله‌ای ضعیف و غیر قابل اثباتِ حتمی نرویم و وارد زمین بازی مخالفین نشویم که به اندازة کافی ازدواج‌‌های سببی حتمی و غیر قابل انکاری را برای سوء استفاده در دست دارند که روی آن مانور دهند و فارغ از زمان و محیط و فرهنگ و ادله و مصالحی که در آن ازدواج‌ها؛ از جمله ازدواج‌های پیامبر وجود داشته است را دستمایة تبلیغ بر ضدّ شیعة مظلوم قرار دهند و بگویند: این اختلافات و دو دستگی‌ها از ناحیة شیعیان است! در حالی که بزرگان مورد ادعای شیعه و از جمله پیامبر9 با کسانی که شیعه ادعای مخالفت با آنها را دارد، همواره در سلم و صفا و دوستی و محبت روزگار گذرانیده‌اند و این سخنان از کینة علمای شیعه در می‌آید.
امروزه باید به این نکته توجه خاص شود که بیان فضایل اهل بیت: به خصوص فضایل امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا و فرزندانشان: به ویژه امام حسین (علیه السلام) و تبیین نهضت کربلا و بیان محاسن کلام ائمه، بیش از هر چیز دیگری می‌تواند ما را در دفاع از اهل‌بیت عصمت و طهارت یاری کند و بحث‌های اینچنین که ما را به نتیجه نمی‌رساند، ثمر خوشایندی ندارد، مگر اینکه واقعاً به اسناد جدی و خدشه ناپذیر دست پیدا کنیم و خط بطلان بر بعضی ادعاهای مخالفین بکشیم که البته این موجب مزید شرف وسعی مشکور است.

پی نوشت ها :
1. نجاح الطائی در نساءالنبی و بناته به نقل از بلاذری، ص 67