درنگی بر کتاب «المکاتَباتُ المکّیة»

نوع مقاله: نقد و معرفی کتاب

نویسنده

پژوهشگر تاریخ و میراث علمی شیعه در مکه و مدینه / حوزه علمیه

چکیده

کتاب المکاتبات المکیه در بردارنده یکصد نامه ادیبانه است که از 60 مجموعه خطی گرد آوری و تدوین شده، و حکایت کننده موارد زیر است:
بخشی از روابط ایران عهد صفوی با حاکمان و رجال علمی مکه مکرمه، بخشی از روابط ایران عهد صفوی با حاکمان احسا و بصره، که در مسیر کاروانهای حج ایرانیان قرار داشته اند، چند فرمان برای نصب امیر الحاج های اصلی و فرعی، بخشی از مکاتبات شیعیان مدینه منوره با رجال سرزمین های دیگر، بخشی از روابط قطب شاهیان شیعه هند با رجال علمی و سیاسی مکه مکرمه، بخشی از روابط فتحعلی شاه قاجار با اولین حکومت سعودی در اوایل قرن سیزدهم هجری، بیانیه مراجع تقلید نجف اشرف برای تشویق مسلمین جهت کمک به پروژه راه آهن حلب تا مدینه منوره، اعتراض به قتل ابوطالب یزدری، و مواردی دیگر.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


 ۱. در سلسله کتاب‌های «ذخائر الحرمین الشریفین» به این موضوعات پرداخته می‌شود:

تاریخ تشیع در مکة مکرّمه و مدینة منوّره، تحقیق و تصحیح آثار علمای شیعه در حرمین شریفین، خدمات عموم شیعیان بالاخص ایرانیان به حرمین شریفین، روابط ایران و شیعیان با حرمین شریفین، و هر آنچه که رابطه‌ای بین حرمین و حجّ و شیعیان داشته باشد.

2.  در کشور عزیز ما حدود 300,000 نسخة خطّی فهرست شده و اطلاعاتِ حدود 50000 نسخة خطّی دیگر از خارج کشور در دسترس من بوده است. با چند بار قرائت فهارس مخطوطات و غربال آنها، بخشی که گمان می‌رفت اطلاعاتی دربارة موضوع سلسله داشته باشند، انتخاب گردید و مطالعات فراوانی انجام شد و سرانجام در 60  مجموعة خطّی، نامه‌هایی یافت شد که روایتگر بخشی از روابط ایران و شیعیان با حرمین، و تعامل دولت‌های ایران با حاکمان مکّه است.

از این نسخه‌های خطی که در فهارس مخطوطات با نام‌های: مُنشآت، سفینه، بیاض، جُنگ و مجموعه معرفی شده‌اند. 56 مجلّد آن در کتابخانه‌های ایران و یک مجموعه در مکّه، یک مجموعه در ریاض و دو مجموعه در نجف اشرف نگهداری می‌شود.

3. از ۶۰ مجموعة مذکور، ناخواسته ـ و نه با تصمیم ـ دقیقاً یکصد نامه انتخاب گردید؛ نامه‌هایی با نثر سنگین و قوی و واژگانی دور از ذهن، که می‌توان برخی از آن‌ها را شاهکار نثر عربی به شمار آورد و می‌تواند به عنوان متن درسی نثر عربی برای طلاب حوزه‌های علمیه و دانشجویان ادبیات عرب در دانشگاه‌ها مورد توجّه قرار گیرد. از مجموع یکصد نامه، ۹۳ نامه به زبان عربی، و ۷ نامه به زبان فارسی است.

4. محتوای این نامه‌ها عبارت است از: «نامه‌های دوستانه، روابط ادبی بین دو طرف، سفارش برای افراد خاصّی که عازم حج بودند تا در مکه نسبت به آن‌ها خدمات ویژه‌ انجام شود، سفارش برای افرادی خاص از مکه تا دولت صفوی به آن‌ها کمک کند، قراردادهای منعقده بین ایران و حاکمان مکه و احسا و بصره مربوط به کاروان حجاج ایران، روابط سیاسی بین ایران و مکه، هدایایی که از سوی دولت ایران برای حاکمان یا ساکنان مکه ارسال می‌شده، سفارش اکید دربارة خدمت به حجاج عموماً و حجاج ایران خصوصاً، بستن یا گشودن برخی راه‌های حجّ، طلب کردن اسب عربی برای سلطان ایران، روابط مکه با حکومت شیعی قطب شاهان در حیدرآباد هند، فرمان‌های خلیفة عباسی برای ریاست حجّاج توسط سید مرتضی و سیدرضی و پدرشان، و آگاهی‌هایی راجع به امیران حجّ اصلی و فرعی و برخی امرای حجّ شیعی و تشویق مسلمانان به یاری کردن پروژة راه‌آهن شام تا حجاز.

5 .  این کار سنگین در چند مرحله انجام شده است:

الف) شناسایی نامه‌ها، که اندکی توضیح داده شد.

ب) قرائت صحیح متن نامه‌ها. با توجه به آنکه این متن‌ها ادیبانه و سنگین و مملو از کلمات دور از ذهن و قلیل الاستعمال است و با یک قلم منشیانه نگاشته شده، گویا هر دو طرف می­خواسته­اند توان ادبی خود را به رُخ یکدیگر بکشند، خواندن صحیح این متن‌ها و ضبط درست کلمات کار مهّمی است و برای رسیدن به این منظور سعی فراوان شده، حتی از دو ادیب عرب یاری گرفته شده، و امید است به خوانش صحیح آن‌ها توفیق یافته باشیم. چنانچه دانشمندان در این کتاب اغلاطی می‌یابند ما را رهین منّت خود ساخته، اطلاع دهند تا در چاپ بعدی اصلاح گردد.

ج) تهیة شناسنامه برای هر نامه، برای آنکه خواننده سریعا به ارکان اصلی نامه آگاهی یابد، پیش از ارائه متن هر نامه، برای هر یک شناسنامه‌ای در ۶ بند تهیه شده: از کیست؟ به سوی چه کسی است؟ به انشای کدام منشی است؟ تاریخ آن ولو تخمینی، استخراج محتوای هر نامه از لابلای تعارفات و مدح و ثنای بسیار و کلمات دور از ذهن و جملات مسجَّع کاری درخور بوده است. در آخرین بند، مصادر خطّی‌ای که آن نامه را نقل کرده‌اند معرفی شده است. بسان نامه­های امروزی، این اطلاعات آماده نبوده، بلکه از اینجا و آنجا با وقت گذاری فراهم آمده است.

*  *  *

برای رعایت تناسب ممکن بین موضوعات، گیرنده، فرستنده و تاریخ نامه‌ها، آنها در نُه فصل تنظیم شده‌اند؛ بدین ترتیب:

فصل اول

این فصل 40 نامه در بر دارد که بین برخی پادشاهان، دانشمندان و رجال دولت صفوی از یک سو و حاکمان و عالمان مکه از سوی دیگر مبادله شده است.

نامة اول؛  از سوی شاه عباس صفوی در سال 1012ق.‍ و به قلم شیخ بهایی برای شریف مکه است، نامه‌ای دوستانه که در آن درخواست کرده با کسی که از سوی شاه ایران فرستاده شده تا اسب‌های عربی نجدی برای اصطبل سلطانی تهیه کند، همکاری شود.

نامة دوّم؛ از سوی و به قلم میرداماد استرآبادی، از علمای شهیر دولت صفوی است، نامه‌ای دوستانه که در آن از شریف مکه درخواست شده تا یکی از رجال دولت صفوی به نام مِهْتَر سلمان را در سفر حج پذیرایی کند و نیز چند رأس اسب عربی برای اصطبل سلطانی ارسال دارد.

نامة سوم؛ که متن آن فقط در یک مصدر آمده و با تلاش فراوان شوربختانه به آن دست نیافتیم، از سوی شریف مکه به شاه عباس صفوی و در پاسخ نامة دوم است.

نامة چهارم؛  از سوی شاه عباس صفوی دوم با انشای آقا  حسین خوانساری، از دانشمندان دربار صفوی است به شریف مکه، دربارة باز شدن راه حجاج ایران از طریق بصره و قراردادی که بین حاکم بصره و دولت ایران بسته شده تا از حجاج ایران تا مکه و برگشت به وطن حفاظت کنند و آنان با امنیت به حجّ بروند و برگردند و از هر حاجی 30 سکّه طلا دریافت کند و نیز هر حاجی 5 سکّه طلا به شریف مکّه بپردازد.

نامة پنجم؛  از سوی شاه عباس صفوی دوم، به قلم مولی محمد مسیح کاشانی، داماد آقا  حسین خوانساری از دانشمندان دربار صفوی و به شریف مکه، زید بن محسن است. وی از پادشاه ایران درخواست کرده بود به حجاج ایران اجازه حج رفتن داده شود و راهی که بر اثر ناامنی مسدود شده بود گشوده شود. پادشاه در این نامه به درخواست شریف مکه پاسخ مثبت می‌دهد و به او توصیة اکید می‌کند تا به حجاج خدمت، و آنان را از ستم متجاوزان حفاظت کند.

نامة ششم؛  از سوی شاه عباس صفوی دوم به شریف مکه است، در پاسخ به نامه و درخواست او مبنی بر گشوده شدن راه برای حجاج ایران موافقت می‌کند به شرطی که بیش از قرارداد از حجاج پولی نستاند، و امیر قافله با رعایت حال حجّاج، آنان را در رفت و برگشت از یک راه ببرد و برگرداند.

نامه هفتم؛ از سوی میرزا مهدی اعتمادالدوله، صدر اعظم ایران و به قلم آقا  حسین خوانساری خطاب به شریف مکه، زید بن محسن است. در پاسخ به نامه او و آگاهانیدن او که حاکم بصره درخواست کرده تا راه حجّاج ایران از بصره گشوده شود و دولت ایران با آن موافقت کرده است و سفارش شریف زید به مواظبت از حجّاج ایران.

نامة هشتم؛  از سوی محمد حسین حکیم، از رجال دربار صفوی و به خامة آقا  حسین خوانساری فقیه و عالم شهیر دربار صفوی، خطاب به شریف مکه است، دوستانه و با محتوای: سید مغامس، سفیر شریف مکه به حضور سلطان ایران رسید و هدایای شریف را به پادشاه تقدیم کرد که از سوی شاه پذیرفته شد و نیز به شریف مکه اعتراض می‌کند از سختی‌هایی که بر حجّاج ایرانی رفته، به گونه‌ای که شاه صفوی در صدد است راه حج را ببندد، اگر امور به همین منوال بگذرد.

نامة نهم؛  از سوی سلطان صفوی به خامة آقا  حسین خوانساری به شریف مکه و دوستانه است؛ با این مضمون: تجدید علاقات قدیمه، وصول سید مغامس سفیر شریف مکه به حضور پادشاه ایران و تقدیم هدیه او (که احتمالا قطعه‌ای از پردة کعبه بوده است) و ابلاغ پیام شفاهی شریف مکه به سلطان ایران، و عنایات پادشاه شامل حال وی شده است.

نامة دهم؛  از شریف مکه به آقا  حسین خوانساری شیخ الاسلام زمان صفوی، دوستانه و توصیه برای سید زین العابدین بن سید جعفر بن زین الدین شهید مکی است تا نام وی در دفتر سلطانی برای حقوق مرتّب ثبت شود. یادآوری می‌شود که او به جز سید زین العابدین حسنی کاشانی مقیم مکه و مؤلف «مفرِّحة الأنام» است.

نامة یازدهم؛ از میرزا مهدی اعتماد الدوله صدر اعظم ایران به شریف مکه و در آن آمده: نامة شریف مکه دریافت شد که در آن از سلطان ایران درخواست شده بود تا اجازه دهد حجاج ایران به حج بروند و پادشاه با این درخواست موافقت کرده، به شرطی که شریف مکه از حجاج ایران محافظت نماید تا توسط اعراب غارت و آزرده نشوند.

نامة دوازدهم؛ از سوی شریف مکه، زید بن محسن و با انشای قاضی مکه تاج الدین مالکی انصاری و به سوی پادشاه ایران است، نامة دوستانه و محتوای آن توصیه است برای شیخ عبدالصمد عمودی فرستاده شریف مکه که از سرزمین ایران عبور می‌کند تا در هند به حضور شاه جهان و داراشکوه هندی برسد.

نامة سیزدهم؛  از سوی و به خامة مولی محمد مسیح کاشانی، داماد آقا  حسین خوانساری، از رجال دولت صفوی است، به شریف مکه احمد بن غالب، با مضمونی دوستانه و در پاسخ به نامة شریف.

نامة چهاردهم؛  به قلم محمد مسیح کاشانی به شریف سعد بن زید است. دوستانه و به قصد آگاه کردن او که چگونه از مکه، از راه دریا به وطن با سلامت برگشته و از رفتار نیک شریف نزد سلطان ایران سخن گفته است.

نامة پانزدهم؛  از محمد مسیح کاشانی به شریف مکه، سعد بن زید است، دوستانه و در پاسخ به نامة او.

نامة شانزدهم:  از محمد مسیح کاشانی به شریف سعد بن زید است دوستانه و در پاسخ به نامة او، و اینکه به درخواست شریف مکه مبنی بر تعیین حقوق مرتّب برای شخصی که نامش از مصادر محو شده عمل شده است.

نامة هفدهم؛  از محمد مسیح کاشانی به شریف سعد بن زید، دوستانه و اظهار اشتیاق برای زیارت بیت الله الحرام و دیدار با شریف سعد، و توصیه برای خدمت به طبیب مقرّب پادشاه ایران، سید میرزا معزالدین و سید میرزا علی نقی که عازم حج بودند.

نامة هیجدهم؛ از محمد مسیح کاشانی به شریف سعد بن زید و با مضمون: دریافت نامه شریف سعد و انجام خواستة او مبنی بر سفارش نزد سلطان ایران دربارة شخصی که نامش از مصادر محو شده است.

نامة نوزدهم؛  از محمد مسیح کاشانی به شریف مکه سعد بن زید با محتوای: برادرانه و اظهار اشتیاق به دیدار شریف سعد و پاسخ به نامة او، پاسخ مثبت از سوی پادشاه ایران به درخواست او مبنی بر تعیین پنجاه تومان مقرّری برای یکی از سادات که نامش در مصادر نیامده، و یادآوری هدایای سلطان ایران که در چند سال گذشته برای شریف سعد همراه شخصی که نامش محو شده، ارسال شده و اگر نرسیده باید از او مؤاخذه شود.

نامة بیستم؛  نامة شریف سعد بن زید به آقا  جمال خوانساری، از علمای دربار صفوی، با مضمون: برخورد نیکوی او با حجاج ایران، منصوب کردن سید ترکی بن فارس حسینی، امیر مدینه و متولّی حرم ائمة بقیع را به عنوان فرمانده قافلة حجاج ایران تا آنها را در بازگشت با امنیت به مشاهد ائمه: در عراق برساند، و سید ترکی به عنوان سفیر شریف سعد به حضور سلطان ایران می‌رسد.

نامة بیست و یکم؛  از آقا  جمال خوانساری، فرزند آقا  حسین خوانساری و از علمای دربار صفوی به شریف سعد و در پاسخ به نامة او و با محتوای: الطاف شاهانه شامل حال سید ترکی شد، و توصیة شریف سعد به احترام و محافظت حجّاج ایران و جلوگیری از تجاوز غارتگران به حجّاج.

نامة بیست و دوم؛  از محمد مسیح کاشانی به شریف سعد بن زید یا شریف سعیدبن سعدبن زید از والیان مکه، مشتمل بر اظهار محبت و برادری و اعلام وصول نامة شریف و اعلام ادامه یافتن حقوق شخصی که نامش در مصادر محو شده، از سوی دولت ایران همانند گذشته.

نامة بیست و سوّم؛  از سوی یکی از رجال شاه سلیمان صفوی، به شریف سعد بن زید، حاکم مکّه با مضمون: اعلام وصول نامة شریف سعد، دریافت توصیة شریف سعد برای سید زکی نزد سلطان ایران، مشکلات حجاج ایران در سفر حج، تعهّد کردن نویسندة نامه از جانب شریف سعد نزد سلطان ایران که وی از حجاج ایران محافظت می‌کند، سفر فرزند نویسندة نامه به حج و سفارش شریف سعد به محافظت از او، و گشودن راه حجاج ایران از سمت بغداد.

نامة بیست و چهارم؛  از سوی محمد مسیح کاشانی به شریف سعید بن سعد با محتوای: اظهار دوستی و محبّت و پاسخ به نامة شریف سعید، و شکایت از کسی که مسئولیت محافظت از حجّاج ایران را به عهده داشته و نامش از مصادر محو شده است.

نامة بیست و پنجم؛  از محمد مسیح کاشانی به شریف سعید بن سعد با مضمونی برادرانه و اظهار دوستی و محبّت.

نامة بیست و ششم؛  از محمد مسیح کاشانی به شریف سعید بن سعد با این مطالب: دوستانه و اظهار اشتیاق برای زیارت بیت الله الحرام و دیدار شریف سعید و توصیه برای خدمت به میرزا معزّالدین طبیب مقرَّب پادشاه و فرزندش علی نقی که عازم سفر حج شده بودند.

نامة بیست و هفتم؛  از سوی امّت خان والی شیراز به شریف مکه، مبنی بر: اعلام وصول محمد راشد فرستادة شریف مکه به دربار شاه ایران همراه با سه رأس اسب عربی که هدیه برای سلطان فرستاده شده است، لیکن چون فصل زمستان و هوا سرد بود، والی شیراز فرستاده را به حضور پذیرفت و هدایای شریف را قبول کرد تا با توضیحات سفیر به دربار پادشاه ارسال دارد.

نامة بیست و هشتم؛  از محمد مسیح کاشانی به دانشمندی فاضل و ادیب از مکه که نامش به دست نیامد، در پاسخ به نامة وی با محتوای دوستانه.

نامه‌های بیست و نهم تا سی و دوم؛  از محمد مسیح کاشانی به سید عبدالمحسن مکی، با محتوای دوستانه و برادرانه و در پاسخ به نامه‌های وی. یادآوری می‌شود نامه‌های سید عبدالمحسن به محمد مسیح یافت نشد.

نامة سی وسوم؛  از محمد مسیح کاشانی به شیخ یحیی مکی، از علمای مکه که شیعه شده است. با محتوای: برادرانه، و اعلام وصول نامه شیخ یحیی، و درخواست او به سلطان ایران تقدیم و با آن موافقت شده است.

نامة سی و چهارم؛  از محمد مسیح کاشانی به شیخ یحیی مکی با محتوای برادرانه.

نامة سی و پنجم؛  از سوی یکی از رجال دولت صفوی، به عالم بزرگ و ذوالفنون شیعیِ مقیم مکه، صاحب بیش از بیست تألیف عالی سید محمد بن علی بن حیدر عاملی، با محتوای: پاسخ به نامة وی، درخواست او و نیز درخواست شریفِ مکه برای سید عبدالله بن برکات به رجال دولت ایران تقدیم شده و سفارش شریف مکه به رفتار پسندیده با همة حجاج.

نامة سی و ششم؛  از سوی یکی از رجال دولت صفوی که نامش به دست نیامد. به فقیه ذوالفنون سید محمد بن علی بن حیدر عاملی مکی، با محتوای دوستانه و اظهار اشتیاق برای حج و دیدار سید محمد.

نامه‌های سی و هفتم تا سی و نهم؛  از محمد مسیح کاشانی به سید محمد بن علی بن حیدر عاملی مکی، با محتوای برادرانه و اعلام وصول نامة او و التماس دعا از وی در آن سرزمین مقدّس.

نامة چهلم؛  ‌از شخصی نامعلوم به سید زین العابدین مقیم مکه، با محتوایی دوستانه است. با این نامه، فصل اول که مفصّل‌ترین فصل‌ کتاب است پایان می‌پذیرد.

فصل دوم

این فصل حاوی پنج نامه به زبان فارسی است، بدین شرح:

نامة چهل و یکم؛  از پادشاه جلال الدین اکبر تیموریِ هندی به شرفای مکه، با این مضامین:

معذرت خواهی از نفرستادن اعانات به مکّه در سال 989 ق.‍ اِخبار از سرکوب شورش در کابل و پنجاب، فرستادن اعانات در سال‌های آتی به واسطة چند نفر، رفع تهمت از شیخ معین الدین محمد هاشمی شیرازی.

نامة چهل و دوم؛  از پادشاه ایران به شریف مکه، با محتوایی دوستانه و اعلام فرستادن کمک‌های نقدی در آن سال؛ همانند سال‌های پیشین همراه با حجاج.

نامة چهل و سوم؛  از اعتماد الدوله صدر اعظم ایران به شریف مکه، با محتوایی دوستانه و فرستادن دو هزار لیره طلا از خزانة ایران به همراه شخصی به نام شیخ صالح.

نامة چهل و چهارم؛  از اعتماد الدوله همراه محمود بیگ امیر الحاج به سوی عبدالرحمان پاشا، والی بغداد. وی از دولت ایران خواسته بود که اجازه دهند تا حجاج ایران از طریق بغداد به حج روند و حکومت ایران به دلیل ناامنی آن راه و غارتگری اعراب بیابان، درخواست او را نمی‌پذیرد. روشن است که آمد و رفت حجاج از هر مسیری برای اهالی بلاد سر راه نفع اقتصادی داشته و آنان و حکومتشان را تقویت مالی و سیاسی می‌نماید.

نامة چهل و پنجم؛  از شاهرخ تیموری است که در قرن نهم هجری بر بخش‌هایی از ایران تسلط یافته بود، به ناصرالدین، حاکم قاهره در مصر و در آن او را سرزنش می‌نماید که چرا دزدانی که اموال حجاج و زائران اردبیلی و گیلانی را که از حج و عتبات مقدسة عراق برمی‌گشتند غارت کرده­اند، تعقیب ننموده است، تاریخ نامه 11 شعبان 843 ق. است.

فصل سوم

این فصل کوتاه، حاوی دو نامه از سوی سلاطین عثمانی است به فرمانروایان مکه. روشن است حجاز که به مدت چند قرن زیر سلطة امپراتوری عثمانی قرار داشت، مکاتبات فراوانی بین آنها مبادله شده که طبعاً باید در آرشیو عثمانی در ترکیه محفوظ باشد. لیکن در نسخه‌های خطی ایران این دو نامه کوتاه و ادیبانه نقل شده و ما هم آنها را در این کتاب آورده‌ایم. در این دو نامه سلطان عثمانی برخی اشراف مکه را سرزنش می‌کند که چرا به حجاج و اهالی مکه ستم می‌کنند؟! و تهدید می‌نماید که اگر از ظلم و تجاوز دست برندارد، او را سرکوب خواهد نمود، پاسخ کوتاهی به نامة چهل و ششم یافت شد که آن نیز آمده است.

فصل چهارم

این فصل دربردارندة 12 نامه است از حکومت صفوی و پس از آن در ایران، به سوی حاکمان احساء و بصره که سر راه حجاج ایران بوده‌اند.

نامة چهل و هشتم؛  از محمد مسیح کاشانی به شیخ سعدان بن محمد بن غریر، از بنی خالد سنّی، حاکم احساء است، با محتوایی برادرانه و اعلام به او که حجاج ایران از آن مسیر رفت و آمد خواهند نمود و توصیه به او برای خدمت و حفاظت از آنان.

نامة چهل و نهم؛  از محمد مسیح کاشانی به همان شیخ سعدان و در پاسخ به نامة او با مضمونی برادرانه و عهد با او در حفاظت از حجاج ایران که از آن مسیر رفت و آمد دارند ‌که اگر به پیمان خود عمل نماید، در سال‌های آینده نیز آن مسیر برای آمد و شد حجاج باز خواهد بود.

نامة پنجاهم؛  از یکی از رجال دولت صفوی به شیخ سعدون، در سال 1120ق. و مشتمل بر: وصول نامة او، موافقت دولت ایران با درخواست وی، جهت فرستادن کاروان‌های حجاج از آن مسیر و سفارش او که با حجاج معاشرت و رفتاری شایسته داشته و به آنان خدمت نماید و به امیر قافله دستور دهد تا حاجیان را از مدینة منوره عبور دهد تا آنان موفق به زیارت آنجا شوند.

نامة پنجاه و یکم و پنجاه دوم؛  از مولی محمد مسیح کاشانی به شیخ ناصرالدین احسایی فاضل ادیب شیعی که معاون والی احساء شیخ سعدون سنی بوده است. در حوالی سال 1120ق. برادرانه و در پاسخ به نامه او.

نامة پنجاه و سوم؛  از محمد مسیح کاشانی به ناصر الدین احسایی و در پاسخ به نامة او که از پادشاه ایران درخواست کرده بود تا حجاج ایران از راه احسا به حج بروند و پادشاه موافقت کرده و او را سفارش می‌کند که از حجاج در طول مسیر محافظت و مراقبت نماید.

نامة پنجاه و چهارم؛  از محمد مسیح کاشانی به ناصرالدین احسایی و دوستانه است.

نامة پنجاه و پنجم؛  از محمد مسیح کاشانی به ناصر الدین احسایی و پاسخ به نامة اوست و او را سفارش می‌کند به پیمانی که در بارة حفاظت از حجاج ایران بسته وفادار باشد و عمل نماید.

نامة پنجاه و ششم؛  از یکی از رجال دولت صفوی در بندر بوشهر، در سال 1117ق. به ناصرالدین احسایی است با مضمونی دوستانه و آفرین می‌گوید به رفتار شایستة او با حجاجی که از راه احسا رفت و آمد می‌نمایند و به وی سفارش می‌نماید تا به حجاج بیشتر خدمت کند تا آن راه برای همیشه گشوده بماند و صاحب نامه دو پسرش سید محمد حسین و سید محمد را در آن سال به حج می‌فرستد و از شیخ ناصر می‌خواهد تا از آنان محافظت نماید.

نامة پنجاه و هفتم؛  از میرزا محمد حسین، فرمانده لشکر ایران در بصره، در تاریخ دوم رمضان 1194ق. به قلم سید محمد علی بن محمد حسین موسوی جزایری نجفی است، به والی احسا شیخ سعدون بن عریعربن دجین از بنی خالد، با محتوای: آگاه کردن  او از پیروزی لشکر ایران بر سرکشان، آن راه حجاج که به سبب درگذشت پادشاه ایران و نبود امنیّت بسته شده بود گشوده می‌شود، سفارش به خدمت نسبت به همة حجاج و عمره گزاران و جلب رضایت آنان؛ به ویژه نسبت به میرزا محمد حامل نامه که به حج می‌رود.

نامة پنجاه و هشتم؛  از میرزا محمد حسین حسینی، فرمانده لشکر ایران در بصره و با انشای سید محمد علی بن محمد حسین موسوی جزائری نجفی، به سعدون بن عریعر والی اَحسا برای خدمت نسبت به امیر احمد سلطان از والیان خراسان بزرگ و همراهان او در مسیر رفت و آمد به حجّ.

نامة پنجاه و نهم؛  از محمد مسیح کاشانی به یکی از شیوخ بصره که نامش محو شده، با لحنی برادرانه و به او اعلام می‌کند که پادشاه ایران اجازه داده تا حجاج از طریق بصره به حج بروند و او را سفارش می‌کند از آنان حفاظت و به آنان خدمت و احترام نماید.

فصل پنجم

در این فصل نامه‌هایی مربوط به مدینة منوره آمده است، گرچه با نام کتاب تناسب نداشت که این نامه­ها در این کتاب آورده شود لیکن چون نامه‌هایی از این دست مربوط به مدینه یافت نشد تا بتوان در یک کتاب مستقل تدوین کرد و دیگر آنکه حکومت مدینة منوره همیشه تابع فرمانروای مکه بوده است، بدین لحاظ این 4 نامه در این کتاب آورده شد.

نامة شصتم؛  به زبان فارسی و در سال 1046ق. از یکی از سلاطین صفوی به سادات و علمای مدینة منوره است. دوستانه و دربارة کمک­هایی که برای آنان در سالهای آینده توسط شخصی امین ارسال خواهد شد تا به آنان تحویل دهد و از آنان سند رسید دریافت دارد، تا آنان به مانند سال­های گذشته برای دریافت کمک ها به سختی نیفتند. و اعانات سال 1046ق. توسط سید ناصر کمونه نجفی ارسال می‌شود.

نامة شصت و یکم؛  از سید محمد علی بن محمد حسین جزائری است به زبان عربی به جمعی از سادات مدینة منوره، دربارة درآمد موقوفاتی است که اختصاص داشته به سادات مدینه و بعضی از خادمان روضة نبوی و مرقد ائمة بقیع و اینکه محصول سال 1193ق. از بین رفته، اما برای دریافت درآمد آن در سال های آینده باید شخص مورد اعتمادی را بفرستند.

نامة شصت و دوم؛  از شیـخ جواد شبیبـی ادیب بزرگ نجف به سید عمران حبّوبی از رجال شیعه در مدینه در قرن 14ق.  و برادرانه است.

نامة شصت و سوم؛  از سادات شیعی حسینی مدینة منوره به سلطان بنگال است که از تنگی معاش و نبود امکانات شکوه کرده و یاری می‌طلبند.

فصل ششم

در این فصل دو نامه آمده است از دولت قاجار به اولین حکومت کوتاه مدت سعودی که دویست و اندی سال پیش در بخش‌هایی از عربستان پا گرفت و سپس توسط امپراتوری عثمانی از بین رفت.

نامة شصت و چهارم؛  از میرزا محمد شفیع مازندرانی صدر اعظم ایران در زمان فتحعلی شاه، به سعود حاکم نجد و حجاز، جهت توصیه برای علامه میرزا هدایت ‌الله و برادرانش که عازم سفر حج بوده‌اند تا به آنان خدمت و از آنان محافظت نماید.

نامة شصت و پنجم؛  از فتحعلی شاه قاجار به سعود حاکم نجد و حجاز و جوابی تند به سخن او که سلطان ایران را دعوت به توحید خالص کرده بود و قبول پیشنهاد او که نماینده‌ای به ایران بفرستد تا عقاید آنان را برای پادشاه ایران بازگو نماید و چنانچه روشن شد که عقاید آنان صحیح و با نیّت خالصانه است به فرزندش حسین علی میرزا، فرمانروای جنوب ایران و سواحل خلیج فارس دستور می‌دهد تا با آنان دوستی و در دریا و خشکی آنان را یاری نماید.

فصل هفتم

در این فصل مهم به فرمانروایی حجّ و ریاست کاروان‌های حج پرداخته شده است و در آن سه فرمان آمده است.

شصت و ششمین نامه؛  فرمان الطائع لله خلیفة عباسی خطاب به ابو احمد حسین بن موسی علوی پدر سید مرتضی و سید رضی برای امارت حجّ کلّ مسلمین آمده است، با انشای ابواسحاق صابی.

شصت و هفتمین نامه؛  فرمان الطائع لله عباسی خطاب به سید رضی صاحب نهج البلاغه است تا پس از پدرش نقابت سادات و تولیت مساجد و فرمانروایی قوافل حجّ کلّ مسلمین را به عهده گیرد، به تاریخ اول شعبان 380ق. سپس با عنوان «تکلمه» اطلاعات دیگری دربارة ریاست هشتاد و دو سالة حسین علوی و دو پسرش سید رضی و سید مرتضی بر امور حج کل مسلمین گردآوری شده است. با تلاش فراوانی که انجام شد، متن فرمانی که برای سید مرتضی ـ پس از سید رضی ـ جهت ریاست امور حج صادر شده، شوربختانه به دست نیامد، به جز چند سطر آن، و امید است توسط پژوهشیان دنبال و یافته شود.

سپس به فرمانروایان شیعی دیگر قوافل حج پرداخته شده است. پس از آن، زیر دو عنوان «تذکره» و «زیاده» اطلاعاتی دربارة امیران حج مسلمین ـ اعم از شیعه و سنی ـ  و برخی مصادر نو یافته، ارائه گردیده است.

«جدیده» عنوانی است برای موضوعی که تاکنون به آن پرداخته نشده و آن ریاست کاروان‌های حج در هر منطقه‌ای از جهان اسلام است که آنها امیران فرعی حجّاج نامگذاری شده‌اند.

شصت و هشتمین نامه؛ اختصاص دارد به فرمان جهانشاه قره قویونلو از فرمانروایان آذربایجان، که در تاریخ 25 ذی حجه 870 ق. به اشراف مکه نوشته و نظام الدین عبدالحق را به عنوان رییس قافلة حجّاج آذربایجان معرفی کرده است. این نامه به عربی است لیکن متن فارسی آن را نیز آقای رسول جعفریان در مقالات تاریخی، ج6 ، صص169 ـ 167 آورده است.

فصل هشتم

این فصل که آکنده از اطلاعات و ادبیات شیعی است، اختصاص دارد به روابط علمی، ادبی، سیاسی و انسانی بین دولت شیعی قطب شاهیان در حیدر آباد هند و بین برخی از رجال مکّة معظّمه. محور بیشتر این نامه‌ها نظام الدین احمد شیرازی مکی است که به درخواست عبدالله قطب شاه از مکه به حیدر آباد رفته و داماد و جانشین او شده است. امید است پژوهش­های گسترده دربارة دولت قطب شاهیان حیدرآباد و آل معصوم شیرازی در مکه و حیدرآباد صورت پذیرد.

شصت و نهمین نامه؛ از سوی شریف مکه زید بن محسن، به قلم قاضی مکه، تاج الدین انصاری مالکی است به عبدالله قطب شاه، که در آن ضمن آداب دوستی، عذر تأخیر مراجعت شیخ احمد از نوادگان شهید اول از مکه به حیدرآباد را یادآور شده است.

هفتادمین نامه؛ از سوی شریف مکه، زید بن محسن به قلم تاج الدین انصاری است به عبدالله قطب شاه، به هنگام مهاجرت سید احمد نظام الدین شیرازی از مکه به حیدرآباد و در آن، ضمن ثنای سید احمد، دربارة او توصیه نموده است.

هفتاد و یکمین نامه؛ از سید احمد بن محمد معصوم شیرازی به قاضی مکه تاج الدین انصاری است و در آن شرح سفرش از مکه به حیدرآباد و استقبال قطب شاه را از او بیان داشته است.

هفتاد و دومین نامه؛  از تاج الدین انصاری به میرزا احمد مذکور است که در پاسخ به نامة او و تبریک به او دربارة موقعیتی که در دربار قطب شاه یافته است.

هفتاد و سومین نامه؛ ‌ از سید احمد مذکور به تاج الدین انصاری است دوستانه و به قصد آگاهانیدن او از داماد شدن خود و نکاح دختر عبدالله قطب شاه و اجرای عقد نکاح توسط شیخ محمد ابن خاتون عاملی.

هفتاد و چهارمین نامه؛ از سوی تاج الدین انصاری به سید احمد است که در آن ازدواج وی با دختر قطب شاه را تبریک گفته است.

هفتاد و پنجمین نامه، از سوی میرزا احمد مذکور به تاج الدین انصاری است به قصد آگاهانیدن او که شیخ محمد ابن خاتون عاملی شیخ الاسلام حیدرآباد تصمیم دارد به حج بیاید و هدایای سلطان عبدالله قطب شاه را برای شریف زید بیاورد.

در دامنة این نامه، تحقیقی دربارة تاریخ وفات شیخ محمد بن خاتون عاملی انجام شده است.

هفتاد و ششمین نامه؛ از سلطان عبدالله قطب شاه و به قلم نظام الدین احمد مذکور به شریف مکه زید بن محسن است، با لحنی دوستانه و اینکه هدایای خود را برای شریف توسط شیخ محمد ابن خاتون ارسال می‌دارد. اما شیخ محمد بن خاتون با پیمودن راه دریا، هنگامی به بندر مخا در یمن رسید، همان جا وفات یافت و بر حسب وصیّت او میرزا اسد بیک نامه و هدایای قطب شاه را به شریف زید رسانید.

هفتاد و هفتمین نامه؛ از سوی تاج الدین انصاری به میرزا احمد شیرازی است در سال 1059ق. و در پاسخ به نامة او و تسلیت وفات شیخ محمد بن خاتون.

هفتاد و هشتمین نامه؛  از طرف شریف زید بن محسن به قلم تاج الدین انصاری است، به سوی عبدالله قطب شاه، و در پاسخ به نامه او و اعلام دریافت هدایای وی که توسط شیخ محمد بن خاتون فرستاده و ارسال هدایای متقابل از سوی شریف زید توسط ملا محمد حسین شیرازی برای قطب شاه که شامل: زِرِه ممتاز، چند رأس اسب عربی، یک قبضه شمشیر و سه ذرع از پرده مرقد مطهّر پیامبر(صلی الله علیه و آله) بوده است.

هفتاد و نهمین نامه؛  از سوی میرزا احمد به شریف زید است مبنی بر این که هدایای او برای قطب شاه توسط ملا محمّد حسین شیرازی واصل شده است.

هشتادمین نامه؛  از سوی میرزا احمد به تاج الدین انصاری و دوستانه است.

هشتاد و یکمین نامه؛  از سوی تاج الدین انصاری به میرزا احمد شیرازی است، با لحنی دوستانه و اینکه هدایای میرزا احمد برای تاج الدین انصاری دریافت شد و پرسش از معنای دو بیت شعر عربی.

هشتاد و دوّمین نامه؛  از سوی میرزا احمد به تاج الدین انصاری و دوستانه است.

هشتاد و سوّمین نامه؛  از تاج الدین مالکی به میرزا احمد است و در آن از وبای عمومی که در سال 1062ق. در مکّه رخ داده سخن رفته، و وفات مادرش را که در همان وبا در مکه در گذشته، به میرزا احمد تسلیت گفته است.

هشتاد و چهارمین نامه؛  از سوی شریف مکه زید بن محسن و به قلم تاج الدین انصاری، به سید احمد است، که در آن وفات مادر میرزا احمد را به او تسلیت گفته و دریافت هدایای ارسالی میرزا احمد برای شریف زید را اعلام داشته است.

هشتاد و پنجمین نامه؛  از سوی شریف زید به میرزا احمد و دوستانه است.

هشتاد و ششمین نامه؛  از سوی تاج الدین انصاری، قاضی مکه به میرزا احمد و دوستانه است.

هشتاد و هفتمین نامه؛  از سوی میرزا احمد به تاج الدین انصاری است و اینکه به جای صدقاتی که سابقاً برای او ارسال می‌شده، اموال دیگری برای او ارسال می‌کند.

هشتاد و هشتمین و هشتاد و نهمین نامه؛ از تاج الدین انصاری به میرزا احمد و دوستانه است.

نودمین نامه؛ از عتاقی افندی شیخ الحرم مکّی به میرزا احمد و به فارسی و نشان دهندة رواج زبان فارسی در میان دانشمندان مکه بوده است و حاکی از روابط دوستانه بین آن دو و سفارش میرزا احمد عتاقی افندی را برای خدمت به مادر خود که در مکه بوده و خبر دادن عتاقی افندی که خدمت به مادر میرزا احمد را بر خود واجب می‌داند و اینکه خلیفه سلطان از دانشمندان خاندان صفوی به حج آمده و با یکدیگر دیدار و مذاکرة علمی داشته‌اند.

فصل نهم

آخرین فصل کتاب در بردارندة ده نامة متنوّع از قرن 13 و 14 قمری است به این شرح:

نامه‌های نود و یک تا نود و سه، کوتاه و در سال‌های 1282 و 1283ق.  بین بعضی از اعیان تبریز؛ محمد جعفر میرزا، حسن علی میرزا، و میرزا هادی از یک سو و سید علی نایب الحرم مکی از سوی دیگر مبادله شده است.

سپس سه نامه از مراجع تقلید نجف اشرف به قلم شیخ جواد شبیبی در تشویق عموم مسلمین و اهل ثروت، برای کمک به پروژة راه آهن بین شام تا مدینه و مکه آمده است، تا حجّاج با امنیّت و راحتی سفر کنند.

نامه نود و چهارم؛  از سوی مرجع تقلید نجف، حاج میرزا حسین حاج میرزا خلیل تهرانی، به انشای شیخ جواد شبیبی، بزرگ ادیبان عراق، برای تشویق مسلمین در کمک کردن به پروژة راه­آهن بین شام تا حجاز است.

نامه نود و پنجم؛  از سوی فقیه نجف سید محمد بحرالعلوم، به خامة شیخ جواد شبیبی، برای کمک به پروژة راه آهن بین شام تا حجاز است.

نامة نود و ششم؛ از سوی مرجع تقلید نجف، فاضل شر بیانی، به قلم شیخ جواد شبیبی، برای یاری کردن پروژة راه آهن مذکور است.

نامه‌های نود هفتم تا نود و نهم؛ بین شیخ محمد بن عبدالوهاب همدانی، امام جماعت کاظمین(علیهما السلام) و بین شریف حسین، حاکم مکه مبادله شده است با محتوای دوستانه، و تسلیت وفات برادرش شریف عبدالله و تبریک حکومت شریف حسین و توصیة او به رفتار خوب با حجّاج.

یکصدمین و آخرین نامه؛ قصیدة حائیّه‌ای است فاخر در 73 بیت و به زبان عربی که یکی از علمای بزرگ تهران سید حسین حائری کاشانی ملقّب به «ضوء‌الرشد» آن را خطاب به ملک عبدالعزیز سروده و از واقعة قتل ابوطالب یزدی در مکه در سال 1362ق. شِکوه­ها کرده است.

در پایان این مقال برای وصف حال صاحب این قلم، در فراهم آوردن این کتاب به این بیت تمثّل می‌جویم:

یَرى الناسُ دُهْنا فی قَواریرَ صافیاً

و لمْ یَدْر مَا یَجْری عَلیٰ رَأسِ سِمسِمِ

«مردمان روغن صاف و شفاف را در شیشه‌ها می‌بینند، لیکن از آنچه بر سرِ کُنجد آمده تا روغن از آن به دست آید، بی‌خبرند!»

این مقاله منابع ندارد