خصوصیت فقهی محدوده کعبه‌

نوع مقاله: فقه حج

نویسنده

موضوعات


چون کعبه معظّمه، اولین خانه‌ای است که به عنوان معبد بنا شده، جهات فراوانی در شرافت آن نقش دارد:
1- محدوده کعبه خصوصیات فراوان فقهی دارد؛ در تمام روی زمین تنها این سرزمین است که هرکس از بیرون بخواهد وارد آن شود (ولو در غیر موسم حج) ابتدا باید در یکی از مواقیت احرام بسته سپس وارد گردد؛ از ااین رو ورود غیر مسلمان به حرم ممنوع است چون باید احرام ببندد و احرام از کافر متمشی نمی‌شود.
تنها کسانی که مکرراً تردّد دارند؛ مانند راننده‌ها و نظائر آن مستثنی هستند. حتی کسی که قصد تجارت یا غیر تجارت دارد؛ مثلًا می‌خواهد برای درمان به بیمارستان مکه مراجعه کند یا برای دیدار دوستش وارد مکه شود، گرچه در موسم حج نباشد نیز باید احرام ببندد.
2- امن بودن این محدوده؛ گذشته از برقرار ساختن امنیت تکوینی، قبل از اسلام (آمنهم من خوف)، بعد از اسلام نیز ضمن حفظ همان امنیت تکوینی، یک سلسله دستورات امنیت تشریعی نیز داده شد که: «مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً».
این جمله به صورت ماضی استمراری (کان آمناً) بیان شد و نفرمود: «من دخله أمن»؛ زیرا همواره در آن جا امنیت تشریعی حکفرماست و اختصاصی به مسأله تهاجم ابتدایی ندارد که هرکس وارد شد نباید او را اذیت کرد بلکه اگر کسی مستحق عقوبت بوده به آن جا پناه آورد، تا در آن جا جرمی را مرتکب نشود در امان است و نمی‌توان حدّی را بر او جاری ساخت، تا خارج گردد.
پس آزار و ایذای کسی که به حرم وارد شده، حرام است مگر آنکه در خارج، جنایتی کرده و به حرم پناهنده شده باشد که در این صورت بخشی از ایذا جایز است گرچه بخش دیگر حرام می‌باشد و اگر در خود حرم مرتکب جرمی شد هیچگونه ایذایی نسبت به او حرام نیست، البته در حد اجرای حدود.
اما ایذائی که نسبت به او جایز است، عبارت از این است که: خرید و فروش، پناه دادن، اجاره یا عاریه دادن خانه، غذا دادن یا فروش غذا به او ممنوع است. جواز اینگونه اذیّت‌ها، به خاطر وادار کردن او به خروج از حرم است تا حدود الهی در موردش اجرا گردد.
و در مورد دوم (چنانچه گذشت) چون حرمت حرم را رعایت نکرده همان‌طور که اگر خونی را بریزد باید قصاص شود، درباره عدم رعایت حرمت حرم نیز باید قصاص شود «والحرمات قصاص». (10)
حکم فقهی خاص کعبه:
3- این خانه به جهت شرافت خاصّش؛ حکم فقهی خاصّی نیز دارد! و آن اینکه اگر کسی متعمداً و معانداً (معاذاللّه) کعبه معظّمه را آلوده و نجس کند حکمش اعدام، و اگر مسجدالحرام را عمداً نجس کند حکمش ضرب شدید است.
روایات معتبری، این چند بخش را بیان می‌کند که اینک قسمتی از آنها را برای پی‌بردن به کیفیّت جرم و میزان اجرای حدود می‌آوریم:
مرحوم صاحب وسائل در وسائل‌الشیعه روایاتی را نقل می‌کند: 


1- از سخنان رهبر معظّم انقلاب اسلامی مورخه 18/ 2/ 72 ه. ش.
2- صافت: 99.
3- بقره: 128.
4- یس: 60.
5- حجّ: 30.
6- زمر: 17.
7- انعام: 78.
8- یونس: 32.
9- از پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت آیةالله خامنه‌ای- مد ظله العالی- تیرماه 1368 ه. ش.
10- مائده: 45.

ص: 3
1- صحیحه ابی الصلاح کنانی: «قال: قلت لأبی عبداللّه- علیه‌السلام- أیّما أفضل، الإیمان أو الإسلام؟ فقال- ع-: الإیمان، قال قلت: فأوجدنی ذلک ...».
حضرت صادق- ع-، از باب تشبیه معقول به محسوس، می‌فرماید: ایمان به منزله کعبه و اسلام به منزله حرم است. اگر کسی وارد حرم شد ممکن است وارد کعبه نشده باشد ولی اگر وارد کعبه شد حتماً حرم را نیز درک کرده است.
باز عرض کردم مسأله را برایم وجدانی کن (اوجدنی ذلک؛ یعنی اجعلنی و اجداً له) تا آن را خوب بیابم.
امام صادق- ع- سؤال فرمود: «ما تقول فیمن أحدث فی المسجد الحرام متعمداً»؟ اگر کسی عمداً و از روی عناد مسجدالحرام را آلوده کند حکمش چیست؟ أبی الصلاح می‌گوید: عرض کردم: قبلًا از شما آموخته‌ایم که حکم او تنبیه شدید است. حضرت فرمود: درست جواب دادی، حال اگر کسی (معاذاللّه) درون کعبه را آلوده سازد حکم فقهی وی چیست؟ عرض کردم: حکمش اعدام است. فرمود: درست گفتی. آنگاه فرمود: آیا معلوم نمی‌شودکه کعبه از مسجدالحرام افضل است؟ (1)
2- روایت دوم نیز از ابی‌الصلاح است قریب به همین مضمون.
3- از عبدالرحیم القصیر است که از امام صادق- ع- سؤال شد فرق اسلام و ایمان چیست؟ حضرت فرمود: اگر کسی وارد حرم و سپس وارد کعبه گردد؛ مانند کسی است که اول اسلام آورده سپس ایمان بیاورد امّا اگر کسی کعبه را آلوده سازد او را بیرون برده گردنش را می‌زنند. (2)
3- از «سماعه» است که: اگر کسی داخل کعبه شود و از روی عناد آنجا را آلوده کند، از کعبه و حرم بیرون برده و گردنش را می‌زنند. (3)
وجه جمع بین روایات
در روایت اول (صحیحه ابی الصلاح کنانی) فرمود: «حکمش اعدام است»؛ اما نگفت کجا اعدام کنند؛ آیا این دو روایت می‌تواند مقیّد روایت اول باشد؟ (که او را به بیرون از حرم برده و اعدام می‌کنند) یا غیر از حمل مطلق بر مقید، یک نوع «جمع دلالی» دیگر دارد؟؛ یعنی کسی را که در حرم اعدام می‌کنند، عنادش بیشتر و آن را که در خارج حرم اعدام می‌کنند عنادش کمتر است؟
به هر حال بین این دو دسته از روایات، جمعی فقهی لازم است و جامع آنها این است که: «اگر کسی عمداً حرمت کعبه را نقض کرد، حکمش اعدام است» که بیانگر عظمت کعبه است.
روایات مذکور حکم شدید فقهی را در مورد نقض حرمت کعبه بیان می‌کرد. اما روایاتی که حکم تخفیفی را می‌رساند مرحوم صاحب وسائل آنها را در کتاب الحج باب 14 از ابواب «مقدمات الطواف و مایتبعها» آورده است.
4- حکم مجرم در حرم و غیر حرم:
1- محمد بن اسماعیل از فضل بن شاذان و آن‌دو از ابن ابی عمیر و او از معاویة بن عمار (4) نقل کرده است که: «قال سألت ابا عبداللّه- علیه‌السلام- عن رجل قتل رجلًا فی الحل ثم دخل الحرم قال لایقتل ولایطعم ولایُسقی ولایباع ولایُؤدی حتی یخرج من الحرم فیقام علیه الحدّ». (5)
کسی را که انسانی را کشته و وارد حرم شده باشد در حرم اعدام نمی‌کنند، بلکه آب و غذا و ...- چه به‌صورت رایگان و غیر رایگان- در اختیارش قرار نمی‌دهند تا از حرم خارج شود و حد را بر او جاری سازند.
معاویة بن عمار از امام ششم- سلام الله علیه- سؤال دیگری کرد که: «فما تقول فی رجل قتل فی الحرم أوسرق»؟
اگر کسی در حرم، شخصی را کشت یا مالی را سرقت کرد، حکمش چیست؟ «قال- علیه‌السلام- یقام علیه الحد فی الحرم صاغراً» حکم قاتل اعدام است ولی کسی که در حرم مرتکب قتل شد گذشته از اعدام در حرم، تحقیر هم می‌شود (نظیر «حتی یُعطعوا الجزیة عن یدٍ وهم صاغرون»). (6) «لأنه لم یر للحرم حرمة»؛ چون برای حرم حرمتی ندید؛ یعنی رأیش این بوده که حرم حرمتی ندارد.
گرچه به مقتضای «من اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم»، (7) اعدام قاتل واجب و اهانتش حرام است اما در اینجا اهانت او راجح است چون او حرمت حرم را رعایت نکرده است. خدا هم فرمود: «من اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم»، او حرمتها و مقدسات شما را نادیده گرفت و گرامی نشمرد، شما هم او را محترم نشمارید.
معلوم می‌شود کعبه به منزله حیثیت مسلمانان به حساب می‌آید و همه موظفند حرمتش را حفظ کنند. «فقال هذا فی الحرم و قال لاعدوان الّا علی الظالمین» (8) او در حرم ظلم کرده، و نمی‌شود در حرم به کسی تعدّی کرد جز بر ظالم؛ او هم ظالم است. (9)
2- روایت دوم نیز صحیحه و از «حلبی» است که از امام صادق- سلام اللّه علیه- در مورد آیه شریفه «و من دخله کان آمناً» سؤال می‌کند. امام می‌فرماید:
«اذا احدث العبد فی غیر الحرم جنایة ثم فرّ الی الحرم لم یسع لأحدٍ أن یأخذه فی الحرم و لکن یمنع من السوق ولایبایع ولایطعم و لایسقی و لایکلّم فانّه اذا فعل ذلک یوشک ان یخرج فیؤخذ و اذا جنی فی الحرم جنایة اقیم علیه الحدّ فی الحرم لأنّه لم یرع للحرم حرمة».
اگر کسی در غیر حرم جنایتی کرده، به حرم فرار نمود، کسی نمی‌تواند او را دستگیر کند، لیکن او را از رفتن به بازار جلوگیری می‌کنند، کسی به او آب و غذا نمی‌دهد و با او سخن نمی‌گوید تا مجبور شود از حرم خارج گردد. وقتی این سختگیریها نسبت به او انجام گرفت از حرم بیرون می‌آید، او را دستگیر می‌کنند و حدّ الهی را درباره‌اش جاری می‌سازند. اگر کسی در خود حرم جنایتی مرتکب شود حدود الهی در همان حرم اجرا می‌شود، زیرا او حرمت حرم را رعایت نکرده است. (10)
3- روایتی است از «علی بن حمزه» (11) که به صحت و وثاقتِ دو روایت قبلی نمی‌رسد، اما مضمونش با آن دو یکی است:
«عن ابی عبداللّه- علیه‌السلام- سألت عن قول اللّه- عزّ وجلّ: «و من دخله کان آمنّاً» قال: «إن سرق سارق بغیر مکة أو جَنی جنایة علی نفس ففرّ إلی مکة لم یؤخذ مادام فی الحرم حتی یخرج منه ولکن یمنع من السوق فلایبایع ولایجالس حتی یخرج منه فیؤخذ و ان أحدث فی الحرم ذلک الحدث أخذ فیه» این مضمون نیز همانند دو روایت قبلی است. (12)
4- روایت چهارم: از صدوق- رضوان الله علیه- است که: «روی أنّ من جنی جنایة ثم لجأ إلی الحرم لم یقم علیه الحد ولایطعم ولایشرب ولایؤذی (لایؤوی ظ) حتی یخرج من الحرم فیقام علیه الحدّ فان أتی الحدّ فی الحرم أخذ به فی الحرم لانه لم یر للحرم حرمة». (13)
ظاهر این است که روایت جدیدی نباشد بلکه مضمون روایات دیگر را مرحوم صدوق در «فقیه» نقل کرده است.
5- روایتی است از علل، حفص بن بختری می‌گوید: از امام صادق- علیه‌السلام- سؤال کردم «عن الرجل یجنی الجنایة فی غیر الحرم ثم یلجأ إلی الحرم أیقام علیه الحد؟ قال لا ولایطعم ولایسقی و لایکلّم و لایبایع فانه اذا فعل ذلک به یوشک ان یخرج فیقام علیه الحدّ و اذا جنی فی الحرم جنایة اقیم علیه الحد فی الحرم لانه لم یر للحرم حرمة». (14)
حدّ کسی که در خارج حرم جنایتی کرده سپس وارد حرم شده، در داخل حرم اجرا نمی‌شود، ولی به او غذا نمی‌دهند و ...»
6- روایتی است «مرسله» و «مرفوعه» که مرحوم «شیخ طوسی»- رضوان الله علیه- نقل می‌کند عن بعض أصحابنا یرفع الحدیث عن بعض الصادقین- علیهماالسلام- قال: «التحصین بالحرم إلحاد»؛ (15) کسی که در حرم متحص شود نحوه‌ای از الحاد است.
ظاهراً ناظر به تحصّن جانی در حرم می‌باشد لذا در همین باب نقل شده است.
7- أیوب بن اعین عن ابی عبدالله- علیه‌السلام- قال: إن امرأة کانت تطوف وَ خلفها رجل فأخرجت ذراعها فقال بیده حتی وضعها علی ذراعها فأثبت الله تعالی یده فی ذراعها حتی قطع الطواف و أرسل الی الأمیر و اجتمع الناس و أرسل الی الفقهاء فجعلوا یقولون اقطع یده فهو الذی جنی الجنایة فقال: هیهنا أحد من ولد محمّد رسول‌الله- صلی الله علیه و آله و سلم-؟ فقالوا: نعم‌الحسین بن علی- علیهماالسلام- قدم اللیلة فأرسل الیه فدعاه و قال أنظر مالقیاذان فاستقبل القبلة و رفع یده و مکث طویلًا یدعوا ثم جاء الیهما حتّی خلّص یده من یدها فقال الأمیر: ألانعاقبه بما صنع؟ فقال: لا». (16)
زنی در حال طواف بود و مردی پشت سر او قرار داشت. زن دستش را بیرون آورد و مرد دست خود را دراز کرده روی ذراع زن گذاشت! ذات اقدس اله آن دو دست را به یکدیگر چسبانید. طواف تمام شد، آن دو را نزد امیر بردند. مردم برای دیدن صحنه اجتماع کرده بودند؛ هم برای مسأله شرعی و هم به جهت قفل شدن دو دست که چگونه باز می‌شود. امیر مکه افرادی فرستاد تا فقهای مکه را آورده، مسأله را حل کنند. فقهای مکه نظر دادند که: سرانجام باید دو دست قفل شده و به هم چسبیده باز شود و چاره‌اش قطع دست مرد است؛ زیرا او جنایت کرده است. امیر مکّه دید که این جریان عادی نبوده و کار آسانی نیست، پرسید: «آیا از اهل بیت پیامبر- ص- کسی اینجاهست؟» گفتند: حسین بن علی- ع- شب گذشته وارد مکه شده است.
کسی را خدمت حضرت سیدالشهدا- ع- فرستاد، به حضرت عرض کرد: این مشکل به دست شما حل می‌شود، ببینید این دو به چه وضعی مبتلا شده‌اند؟! حضرت رو به قبله ایستاده دعای طولانی کرد، سپس نزد آن دو آمد و این دستها را باز کرد. امیر خدمت حضرت حسین بن علی- ع- عرض کرد: آیا این مرد را به کیفر برسانیم؟ فرمود: نه. این شخص آزاد شده خود حضرت بود.
مرحوم صاحب وسائل این روایت را حمل بر توبه جانی کرده، و فرموده‌اند: قبل از این که جرم ثابت شود، آن حالت را هرکس ببیند توبه می‌کند. (الّا الدین تابوا من قبل ان تقدروا علیهم). (17)
به هر حال این جریان، «قضیةٌ فی واقعة» است. چنین حکمی تنها از ناحیه معصوم- سلام‌الله علیه- شایسته می‌باشد. در این جا حضرت فرمود: حدّ جاری نمی‌شود و این از موارد نادری است که از ناحیه حضرت سیدالشهداء- سلام الله علیه- حکم فقهی نقل شده و در اثر ستم امویان- علیهم من الرّحمن ما یستحقون من العذاب- روایتی فقهی از حضرت نقل نشده است. آنها سعی می‌کردند که مردم، این بزرگواران را به عنوان مرجع فقهی نشناسند.
مرحوم ابن بابویه در کتاب شریف توحید نقل می‌کند که سیدالشهدا- ع- در مجلسی نشسته بود، ابن عباس (که از شاگردان این خانواده است) نیز حضور داشت، نافع بن ازرق مسأله‌ای در حضور امام از ابن عباس سؤال کرد! وقتی حضرت شروع کردند به جواب گفتن، آن مرد در کمال وقاحت گفت: من از تو سؤال نکردم! سپس ابن عباس معرفی می‌کند که اینها خانواده علمند، اینها اهل معرفتند و اگر جوابی بدهند حق است. (18)
تمام روایاتی که از حضرت سیدالشهدا، در بین هزاران روایت فقهی نقل شده، شاید از عدد انگشتان تجاوز نکند! این چنین آنان را منزوی کردند! در اثر تبلیغات سوء عده‌ای باورشان شده بود که اینها مرجع دینی و فقهی مردم نیستند!
8- روایتی است از «قرب الإسناد». حمیری از احمد بن محمد بن ابی بصیر نقل کرده: عن الرضا- علیه‌السلام- قال: «سأله صفوان و أنا حاضر عن الرجل یؤدب مملوکه فی الحرم؟»
آیا کسی می‌تواند مملوکش را در حرم تنبیه کند؟ حضرت فرمود: چنین نیست که کسی مجاز باشد مملوک خود را در حرم تنبیه کند. آنها (مملوکها) نیز مجاز نیستند سوء استفاده کرده هر کاری دلشان می‌خواهد انجام دهند، از این رو لازم است خیمه خود را به گونه‌ای نصب کند که بخشی از آن در حرم و بخشی در خارج حرم قرار گیرد تا اگر مملوک استحقاق تنبیه داشت، در خارج حرم تنبیه کند. فقال: کان ابوجعفر- ع- یضرب فسطاطه فی حد الحرم بعض اطنابه فی الحرم و بعضها فی الحل فاذا أراد أن یؤدب بعض خدمه أخرجه من الحرم فأدّبه فی الحل» (19)البته تأدیب درجاتی دارد.
9- این روایت مضمون دیگری دارد: «قال ابوعبدالله- علیه‌السلام- من رأی أنّه فی الحرم و کان خائفاً أمن» (20) مقصود امن از عذاب قیامت است.
10- از امام ششم- سلام الله علیه- سؤال می‌شود که «من دخله کان آمناً» یعنی چه؟ فرمود: «إذا أخذ السارق فی غیر الحرم ثم دخل الحرم لم ینبغ لأحدٍ أن یأخذه ولکن یمنع من السوق و لایبایع ولایکلّم فانه اذا فعل ذلک به أوشک ان یخرج فیؤخذ فاذا أخذ اقیم علیه الحد فان احدث فی الحرم اخذ و اقیم علیه الحدّ، حدّه فی الحرم لأنه من جنی فی الحرم اقیم علیه الحد فی الحرم». (21)
11- در این روایت «من دخله» را توسعه داده، می‌فرماید: «یأمن فیه کلّ خائف مالم یکن علیه حدّ من حدوداللّه ینبغی أن یؤخذ به، قلت: فیأمن فیه من حارب اللّه و رسوله وسعی فی الأرض فساداً؟ قال: هو مثل من مکر «یَکَر خ ل» فی الطریق فیأخذ الشاة والشی فیضع به الإمام ماشاء»؛ اگر کسی مثل راهزن شد، امام، ولی امر مسلمین هرگونه تصمیمی را که بخواهد در مورد او اعمال می‌کند.
خصوصیتی که این روایت دارد، این که: «... و سألته عن طائر دخل الحرم قال: لایؤخذ ولا یُمَسّ لأن اللّه یقول: من دخله کان آمناً» (22) به استناد این حدیث جمله «من دخله» شامل غیر ذوی العقول نیز می‌شود؛ زیرا حرف «مَنْ» گاهی بر حیوان نیز اطلاق می‌گردد؛ نظیر این آیه شریفه که: «خداوند همه را از آب خلق کرد «منهم مَن یمشی علی رجلین و منهم مَنْ یمشی علی أربع و منهم من یمشی علی بطنه». (23)
گرچه برای آیه، معنای دیگری هم ذکر کرده‌اند که: خداوند همه را از آب خلق کرده ولی خط مشی افراد، فرق می‌کند: بعضی روی دو پا راه می‌روند، بعضی روی چهار پا، و بعضی روی شکم می‌خزند، کسی که تنها فکرش در خوردن خلاصه می‌شود مصداق من یمشی علی بطنه است و ...، ظاهر آیه شامل خزنده‌ها هم می‌شود.
12- از عبدالله بن سنان است که از امام جعفر صادق- علیه‌السلام- سؤال می‌کند: «أرأیت قوله: «و من دخله کان آمناً» البیت عنی أوالحرم؟ قال: من دخل الحرم من الناس مستجیراً به فهو آمن و من دخل البیت مستجیراً به من المذنبین فهو آمن من سخط اللَّه»؛ یعنی أمن کلامی با امن فقهی اشتباه نشود؛ حکم فقهیِ کسی که به حرم وارد شد این است که در امان است ولی اگر کسی وارد کعبه شود «خائفاً مستجیراً» او از عذاب قیامت نجات پیدا می‌کند. البته یقیناً حکم فقهیش نیز محفوظ است. ولی «و من دخل الحرم من الوحش و السباع و الطیر فهو آمن من ان یهاج أو یوذی حتی یخرج من الحرم». (24)
13- امام صادق- ع- فرمود: «و من دخله کان آمناً» فقال: إذا أحدث العبد فی غیر الحرم ثم فرّ الی الحرم لم ینبغ ان یؤخذ و لکن یمنع من السوق و لایبایع و لایطعم ولایُسقی و لایکلّم فانه اذا فعل ذلک به یوشک ان یخرج فیؤخذ و ان کان احدثه فی الحرم اخذ فی الحرم». (25)
و از همین قبیل است روایتی که مرحوم مجلسی اوّل در «روضةالمتقین» نقل نموده و دیگران نیز آورده‌اند که: از امام- علیه‌السلام- سؤال می‌شود: چنانچه در بین پرنده‌ها حیوان درنده‌ای آمد که حرمت کعبه را حفظ نمی‌کند، مزاحم کبوترهای حرم است چه کنیم؟ حضرت فرمود: برای آن شبکه و دامی بگسترانید ( «انصبوا» یا مراد نصب شبکه است یا به معنای عداوت) «واقتلوه» چون این حیوان حرمت حرم را رعایت نکرده حیوانات دیگر را می‌آزارد، باید آن را کشت. (26)
در کنار این روایات روایتی است درباره مسأله «دَیْن» که اگر بدهکاری فرار کرده به مکّه پناه برد و طلبکار او را در آنجا دید، از او مطالبه نکند و صبر کند تا از حرم بیرون بیاید. این روایت غیر از مسأله قصاص نفس یا قصاص طرف است.
تفسیر «نورالثقلین» و صاحب «وسائل» روایتی را از «کافی» نقل می‌کنند: عن سماعة بن مهران عن أبی عبدالله- ع- قال سألته عن رجل لی علیه مال فغاب عنِّی زماناً ثمّ رأیته یطوف حول الکعبة أفاتقاضاه مالی؟ قال- ع- لا، لاتسلم علیه و لاترّوعه حتی یخرج من الحرم».
کسی به من بدهکار بود که مدت مدیدی از من غایب شد، او را در حال طواف دیدم آیا تقاضای مال و دَیْنم را بنمایم؟ حضرت فرمود: تقاضا مکن، حتّی به او سلام نیز نکن که مبادا خجل و شرمنده شود! و او را نترسان. (27)
معلوم می‌شود که امنیت هم برای حیوان است و هم برای انسان؛ چه در مسأله حدود و قصاص و چه در مسأله دین و قرض. البته کسانی که در خود حرم هستند حسابشان جداست.
در «تفسیر نورالثقلین» روایتی است که از معصوم- ع- می‌پرسد: اگر حیوانی اهلی وارد حرم شد، آیا می‌توان آن را صید کرد؟ فرمود: نه. (28) بعضی از این روایات حمل بر حرمت و بعضی حمل بر کراهت می‌شود.
توسعه مسجدالحرام
«بیت اللَّه» اولین خانه‌ای است که به عنوان معبد برای مردم ساخته شده، آن هم در سرزمین «غیر ذی زرع»، اگر آبادانی در آن جا صورت گرفته، و بناهایی ساخته شده، حتماً بعد از کعبه بوده است؛ زیرا ابراهیم خلیل- سلام‌الله علیه- به ذات اقدس اله، عرض کرد: «ربنا انی اسکنت من ذرّیتی بوادٍ غیر ذی زرع عند بیتک المحرّم». (29) بعداً خانه‌هایی در اطراف کعبه ساخته شد تا به صورت «بلد» درآمد. پس در حقیقت بناهای مجاور حریم کعبه را غصب‌کرده‌اند واگر توسعه لازم باشد، می‌توان آنها را تخریب نموده، حرم را توسعه داد.
نقل شده است که: دستگاه حکومت عباسی، برای توسعه مسجدالحرام مجبور شد بعضی از خانه‌ها را تخریب کند؛ عده‌ای فکر می‌کردند که این کار غاصبانه است، فقهای اهل سنت هم فتوا دادند که جایز نیست ولی از امام ششم و ابی ابراهیم- علیهما السلام- استفتاء کردند (30) آنها همین جواب را دادند که چون بیت‌اللّه اول بوده و بعد عدّه‌ای حریم آن را غصب کرده، اطرافش خانه ساخته‌اند، در حقیقت آنها غاصبند و تخریب این بیوت مانعی ندارد.
آری اگر ابتدا ملک، از آن مردم بوده و در کنار ملک مردم کعبه را بنا شد (نظیر مساجد معمولی) تخریب‌آن‌بناها بدون اذن صاحبانش جایز نبود. فتوای این دو معصوم- سلام‌الله علیهما- مایه گشایشی شد تا خانه‌های اطراف را تخریب کرده، مسجد را توسعه دهند. (31)
در تفسیر «نورالثقلین» روایتی از عیاشی نقل کرده‌اند که:
«اراد أبو جعفر أن یشتری من أهل مکة بیوتهم أن یزید فی المسجد فأبوا علیه فأرغبهم فامتنعوا فضاق بذلک فاتی أبا عبداللّه»؛ قرار شد منصور دوانیقی با پرداخت پول زیاد این کار را انجام دهد امّا مردم حاضر نشدند خانه‌هایشان را بفروشند، حضور امام ششم- سلام الله علیه- رسیده و ... سپس جریانی را که آوردیم نقل می‌کند. (32)
مکه أم القری است پس هدیً للعالمین است
در بعضی از روایات «بکّه» به موضع بیت و «مکّه» بر خود شهر تفسیر شده است؛ چنانکه در بعضی از تعبیرات نیز «بکّه» مرادف مکه قرار گرفته است. (33)از اینکه مکّه ام القری است (اگر ام القرای نسبی مراد نباشد). «هدیً للعالمین» معنای خود را حفظ می‌کند.
گاهی گفته می‌شود پایتخت هرکشور ام القراست، ولی ام القرای نسبی است. اگر براساس حدیث «دحوا الأرض» (34) و مانند آن، گفتیم مکه ام القراست؛ یعنی امّ همه قرایی است که در جهان وجود دارد، و همه به این سمت، متوجهند، قهراً «هدی للعالمین» خواهد بود.
ویژگی مقام ابراهیم از نظر روایات:
مقام ابراهیم از آیات بیّنات است؛ چون در روایاتی از ائمّه- علیهم‌السلام- از آیات بینات سؤال شود، می‌فرمایند: مقام ابراهیم، حجر اسماعیل، حجراسود از آیات بیّنات هستند، بعضی از روایات هرسه را از آیات بیّنات می‌شمرد. (35)
سرّ ذکر شدن «مقام ابراهیم» از بین آیات بیناتْ اختصاص به مقام ابراهیم نیست، بلکه برای این است که نسبت به آیات دیگر یک نوع برجستگی دارد.
تفسیر نورالثقلین روایتی را از زراره نقل می‌کند: «قلت لأبی جعفر- ع- أدرکت الحسین صلوات الله علیه؟ قال: نعم، اذکر و انا معه فی المسجد الحرام والناس یقومون علی المقام یخرج الخارج یقول قد ذهب به السیل و یخرج منه الخارج فیقول هو مکانه، قال: فقال لی یا فلان ما صنع هؤلاء؟ فقلت: أصلحک اللّه یخافون أن یکون السیل قد ذهب بالمقام فقال ناد ان شاءاللّه قد جعله علماً لم یکن لیذهب به فاستقروا و کان موضع المقام الذی و صفه ابراهیم- علیه‌السلام- عند جدار البیت فلم یزل هناک حتّی حوّله أهل الجاهلیة الی المکان الذی فیه الیوم فلما فتح النبی- صلّی اللّه علیه و آله و سلم- مکّة رده الی الموضع الذی وضعه ابراهیم».
زراره می‌گوید: به امام باقر- ع- عرض کردم: آیا خدمت حضرت سیدالشهداء رسیدید؟ (سن شریف امام باقر ع- در کربلا، بیش از دو سال بود) فرمود: بله یادم هست که من در خدمتش در مسجدالحرام بودم خانه را سیل گرفته بود کعبه در نقطه‌ای قرار گرفته که با کمترین بارندگی سیل متوجه آن خواهد شد چون از چهار طرف کوه سنگی است که آب را جذب نمی‌کند و حرم در آن نقطه فرودین قرار دارد. هنگام سیل مردم کنار مقام بودند، وقتی بیرون می‌رفتند از آنها سؤال می‌شد که داخل حرم چه خبر؟ بعضی می‌گفتند: مقام را آب برد و بعضی می‌گفتند مقام سرجایش هست.
سیدالشهدا فرمود: اینها چه می‌گویند، چه کردند؟ اینها می‌ترسند که مقام ابراهیم را سیل برده باشد (چون سنگ کوچکی است که قابل نقل و انتقال است).
آنگاه فرمود: به مردم بگو مطمئن باشند هرگز سیل مقام ابراهیم را نمی‌برد، چون خدا آن را آیت، علم و نشانه خود قرار داده است. «فاستقروا» یعنی آرام باشید (یا مردم آرام گرفتند).
ابتدا مقام نزدیک دیوار کبعه بود «حتی حوّله اهل الجاهلیّة الی المکان الذی فیه الیوم فلما فتح النبی- صلی الله علیه و آله و سلم- مکة ردّه الی الموضع الذی وضعه ابراهیم» (36)آنگاه حادثه عصر خلفا را نیز ذکر می‌کند که نیازی به نقل آن نیست.
حسن بن محبوب از ابن سنان نقل می‌کند که وی از امام صادق- سلام‌الله علیه- سؤال کرد: «ان اوّل بیت ... فیه آیات بینات ما هذه البیّنات؟ قال- ع- مقام ابراهیم حیث قام علی الحجر فاثّرت فیه قدماه و الحجرالأسود و منزل اسمعیل». (37)
مرحوم صاحب وسائل نیز این روایت را نقل کرده است.
وجه نامگذاری مکّه و بکه در روایات:
آیا «مکّه» خصوص قریه است و «بکه» نه تنها موضع بیت بلکه موضع حجری (حجراسود) است که «یبک الناس بعضهم بعضاً»؟ این روایت را نیز از نورالثقلین نقل کرده‌اند. (38)
روایت دیگری هست‌که از امام صادق- ع- سؤال شد: «لِمَ سمیت الکعبة بکة؟ فقال: لبکاء الناس حولها و فیها» (39) این سخن با اشتقاق ادبی سازگار نیست؛ زیرا «بکّ» مضاعف و «بکی» ناقص است. وجوه دیگری برای نامگذاری این سرزمین به بکّه گفته شده که بخشی از آن گذشت.
امنیّت باطنی حرم
1- جمله «و من دخله کان آمناً» دارای یک معنای ظاهری فقهی است و یک معنای باطنی؛ در مورد معنای باطنی، از علل‌الشرایع نقل شده است که امام ششم- سلام الله علیه- به أبی حنیفه فرمود: «یا أبا حنیفة تعرف کتاب اللَّه حق معرفته و تعرف الناسخ و المنسوخ؟ قال نعم قال یا ابا حنیفة لقد ادّعیت علماً ویلک ما جعل اللّه ذلک الّا عند أهل الکتاب الذین انزل‌الله علیهم ویلک ولاهو الّا عند الخاصّ ذریة نبیّنا محمّد- صلی اللّه علیه و آله و سلم- و ما ورثک الله من کتاب حرفاً». (40)
فرمود: تو یک حرف نیز از قرآن، ارث نبرده‌ای؛ آنگاه از او در مورد این آیه پرسید که: منظور از: «سیروا فیها لیالی و أیّاماً آمنین» چیست؟ او در جواب گفت فکر می‌کنم مراد فاصله بین مکّه و مدینه باشد؛ یعنی وقتی می‌خواهید حج انجام دهید «سیروا فیها لیالی و أیّاماً آمنین» حضرت جواب نقضی داده فرمود: مگر نمی‌دانی که: «ان الناس یقطع علیهم بین مکة و المدینة فتؤخذ أموالهم و لایأمنون علی أنفسهم و یقتلون؟» رهزنیهایی که بین مکه و مدینه صورت می‌گیرد را چگونه پاسخ خواهی گفت؟ گرچه خود مکه، امن است امّا فاصله دهها فرسخ بین مکه و مدینه نا امن است؟! پس منظور این نیست. «فسکت ابوحنیفة»؛ ابوحنیفه ساکت شد. حضرت فرمود: «یا ابا حنیفة! اخبرنی عن قول اللّه- عزّوجلّ- «من دخله کان آمناً» أین ذلک من الأرض؟» مقصود کجاست؟ عرض کرد: «الکعبة» فرمود: «افتعلم أن الحجاج بن یوسف حین وضع المنجنیق علی بن زبیر فقتله کان آمناً فیها». ابن زبیر در کعبه متحصّن شده بود، حجاج منجنیق بسته، کعبه را ویران نموده، وی را دستگیر کرده کشتند؛ چرا برای او امن نبود؟ «فسکت»؛ باز ابوحنیفه ساکت شد. «فقال ابوبکر الحضرمی جعلت فداک الجواب فی المسألتین الأوّلتین؟» ابوبکر حضرمی به امام صادق- ع- عرض کرد جواب این دو سؤال چیست؟ فرمود: «یا ابابکر سیروا فیها لیالی و أیّاماً آمنین ای مع قائمنا اهل البیت» آن لقب خاص را می‌برد که با شنیدن برخاستن رواست، یعنی وقتی‌حضرت- سلام‌الله علیه- ظهور کرد همه این راهها امن خواهد شد «وأما قوله تعالی: من دخله کان آمنا (41) فمن بایعه و دخل معه و مسح علی یده و دخل فی عقدة أصحابه کان آمنا» البته مراد امن مطلق (تکوینی و تشریعی) است اما امن نسبی همچون مسأله حیوانات اهلی و غیر اهلی در روایات دیگر آمده است.
2- علی بن عبدالعزیز از امام صادق- سلام‌الله علیه- سؤال می‌کند: «فیه آیات بیّنات مقام ابراهیم و من دخله کان آمناً» یعنی چه؟ حضرت فرمود: «اطلاق آن مراد نیست؛ زیرا «یدخله المرجی‌ء و القدری و الحروری و الزندیق الذی لایؤمن باللَّه».
و اینها در امان نیستند. «قلت فمن جعلت فداک؟ پس منظور چیست؟ «قال: من دخله و هو عارف بحقّنا کما هو عارف به خرج من ذنوبه و کفی همّ الدنیا و الآخرة» (42)که بیان بعضی از مصادیق معنوی این کریمه است وگرنه مصداق فقهی آن قبلًا گذشت و ظاهر آن به قوت خود باقی است.
3- روایات دیگری نیز در این زمینه هست که «و من دخله» یعنی هرکس داخل در بیت ولایت و امامت شود، (43)که مؤیّد بُعْد معنوی قضیّه است. چنانچه مستحب است وقتی زائر نزدیک بیت‌اللّه آمد، حلقه باب را بگیرد و عرض کند: «اللهم ان البیت بیتک والعبد عبدک و قد قلت «و من دخله کان امناً» فآمنّی من عذابِک واجرنی من سخطک» (44)که عذاب معنوی مراد است.
اهمیّت حج از نظر روایات:
1- روایت معروفی از اصول کافی نقل شده که زراره از امام باقر- سلام‌الله علیه- نقل می‌کند که فرمود: «بنی الإسلام علی خمسة اشیاء علی الصلوة والزکاة والحجّ و الصوم و الولایة» زراره عرض کرد: «و أیّ شی‌ء من ذلک أفضل؟ قال: الولایة أفضل لانّها مفتاحهنَّ والوالی هو الدلیل علیهن» معلوم می‌شود تنها ولایت معنوی مقصود نیست بلکه ولایت به معنای رهبری و حکومت اسلامی نیز مراد است؛ زیرا کلید همه اینها مسأله رهبری است، و والیْ بر همه آنها مقدّم است. آنگاه فضایل هرکدام را ذکر کرده تا به حج می‌رسد و به آیه «ولله علی الناس ...» استشهاد کرده، می‌فرماید: «لحجة مقبولة خیر من عشرین نافلة». (45)
2- در نهج‌البلاغه نیز از جریان حج به عظمت یاد شده می‌فرماید: «جعله سبحانه و تعالی للإسلام علماً و للعائذین حرماً فرض حقه و أوجب حجّه و کتب علیکم وفادته» (46)چنانکه آیه مبارکه «ففرّوا الی اللّه» (47) بر حج تطبیق شده؛ یعنی «حجّوا» حج کنید. در این جا حضرت فرمود: فقاله سبحانه: «وللّه علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلًا و من کفر فان اللّه غنّی عن العالمین». (48)
3- نبی اکرم- صلّی الله علیه و آله- به امیرالمؤمنین- سلام اللّه علیه- وصیت فرمود: «یا علی تارک الحج و هو مستطیع کافر»؛ زیرا خدا فرمود: «ولِلَّه علی الناس حِجُّ البیت من استطاع الیه سبیلًا و من کفر فان اللَّه غنی عن العالمین» (49) و روایات دیگری که در این باب هست.
حکم «لقطه» (پیدا شده) حرم:
مسأله فقهی دیگر که از مختصات سرزمین حرم است، مسأله «لقطه» است. برداشتن لقطه در اسلام مکروه است و اگر کسی در غیر حرم، آن را برداشت و از یافتن صاحبش آیش و ناامید شد هم می‌تواند صدقه بدهد و هم می‌تواند تملک کند ولی در خصوص حرم، عدّه‌ای فتوا داده‌اند که کسی حق برداشتن آن را ندارد، و اگر برداشت تنها می‌تواند معرفی کند تا به دست صاحبش برسد و حق صدقه دادن یا تملک نمودن آن را ندارد. این فرق فقهی لقطه حرم با غیر حرم است.
صاحب وسائل در کتاب حج، بابی به این منظور، اختصاص داده (باب احکام لقطة الحرم) از امام می‌پرسند: لقطه حرم با غیر حرم چه فرقی دارد؟ می‌فرماید: لقطه غیر حرم را می‌توان تملک کرد ولی لقطه حرم را نه.
1- «سألت ابا عبداللَّه عن اللقطة و نحن یومئذٍ بمنی فقال- ع- اما بأرضنا هذه فلا یصلح و اما عندکم فان صاحبها الذی یجدها یعرّفها سنة فی کل مجمع ثم هی کسبیل ماله» در این سرزمین (حرم) نباید خود را مخیّر بین تصدق و تملک بداند ولی در غیر مکه، هرگاه شخص چیزی را یافت و برداشت، یک سال معرفی می‌کند وقتی از یافتن صاحبش نا امید شد می‌تواند آن را تملک کند یا صدقه بدهد تا فضیلتش محفوظ باشد. (50)
2- از امام باقر- ع- از لقطه حرم پرسیدند، فرمود: «لاتمسّ ابداً حتی یجیئ صاحبها فیأخذها، قلت فان کان مالًا کثیراً؟ قال فان لم یأخذها إلّا مثلک فلیعرفها» عرض کردم مال فراوانی است. فرمود: اگر گیرنده مثل تو (فضیل بن یسار) باشد می‌تواند برای معرفی بردارد (51) (ولی دیگری ممکن است برداشته پس از مدتی معرفی ناروا تملک کند).


1- وسائل الشیعه، کتاب حدود، ابواب بقیة الحدود، باب 6، ص 579.
2- وسائل الشیعه، ج 18، ص 579.
3- وسائل الشیعه، ج 18، ص 579.
4- البته وجود پدر علی بن ابراهیم در سلسله سند، روایت را از صحیحه بودن خارج نمی‌کند.
5- نسخه وسائل «ولایؤذی» است ولی ظاهراً لایؤوی صحیح است، یعنی او را مأوا نمی‌دهند.
6- توبه: 29.
7- بقره: 194.
8- بقره: 193.
9- وسائل الشیعه، ج 9، ص 337.
10- وسائل الشیعه، ج 9، ص 337.
11- «علی بن حمزه بطائنی» آنچه را قبل از واقفی شدن از ابی بصیر نقل کرده معتبر است و بعد از واقفی شدن بحث این است که آیا وقف او وی را از وثاقت انداخته یا نه؟
12- وسائل، ج 9، ص 337.
13- وسائل، ج 9، ص 337.
14- وسائل الشیعه، ج 9، ص 338، علل الشرایع، ص 444.
15- وسائل الشیعه، ج 9، ص 338، علل الشرایع، ص 444.
16- وسائل الشیعه، ج 9، ص 338، علل الشرایع، ص 441.
17- مائده: 34.
18- توحید صدوق، ص 80.
19- وسائل الشیعه، ج 9، ص 338. 
20- وسائل الشیعه، ج 9، ص 338.
21- وسائل الشیعه، ج 9، ص 339.
22- وسائل الشیعه، ج 9، ص 339.
23- نور: 45.
24- وسائل الشیعه، ج 9، ص 339.
25- وسائل الشیعه، ج 9، ص 340.
26- روضة المتقین.
27- تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 371- وسائل الشیعه، ج 9، ص 365.
28- تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 370.
29- ابراهیم: 37.
30- در دو عصر از دو خلیفه استفتائاتی حضور حضرتین آمده.
31- تفسیر عیّاشی، ج 1، ص 186- 185 و وسائل الشیعه، ج 9، ص 331.
32- تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 366.
33- تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 367- 366.
34- تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 365.
35- تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 367- 366.
36- تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 367.
37- کافی، ج 4، ص 223.
38- تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 367.
39- تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 366.
40- مراد «علم الوراثة» است که مخصوص اهل بیت- علیهم‌السلام- می‌باشد اما «علم الدّراسة» را در حوزه و غیر حوزه می‌توان فراگرفت.
41- تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 368.
42- تفسیر عیاشی، ج 1، ص 190- تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 369.
43- تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 369.
44- وسائل الشیعه، ج 9، ص 374.
45- اصول کافی، ج 2، ص 18.
46- مراد وفد حق است؛ یعنی مهمانان الهی.
47- ذاریات: 50.
48- نهج‌البلاغه، خطبه 1.
49- تفسیر نورالثقلین، ج 1، ص 374.
50- وسائل الشیعه، ج 9، ص 361.
51- وسائل الشیعه، ج 9، ص 361.

ص: 4
3- امام صادق- ع-: «اللقطة لقطتان، لقطة الحرم و تعرف سنة فان وجدت صاحبها و إلّا تصدقت بها و لقطة غیرها تعرف سنة و ان لم تجد صاحبها فهی کسبیل مالک» (1) این همان فرقی است که امام- علیه‌السلام- بین نقطه حرم و غیر حرم می‌گذراند. روایات دیگری نیز به همین مضمون هست.
اجاره و حکم آن در حرم:
از موارد احکام فقهی مربوط به حرم این است که بعضی اجاره دادن خانه‌های حرم را برای زائران، ممنوع می‌دانند و بعضی دیگر آن را مکروه می‌شمارند. سرش این است که در قرآن می‌فرماید: «سواءً العاکف فیه و الباد» (2) دستور اصلی نیز همین بود که ساکنین مکه درِ خانه‌های خود را باز بگذارند تا زائران، با سکونت در آنها، مناسک خود را انجام داده برگردند؛ اجاره دادن خانه‌های مکه مکروه است؛ زیرا خداوند فرمود: «سواء العاکف فیه والباد» کسی که اهل مکه است با کسی که از بادیه، به قصد زیارت مشرف می‌شود، همه در این ایام حق بهره‌برداری یکسان دارند، پس نه می‌توان اجاره داد و نه مردم را از ورود در آن منع کرد.
معاویه- علیه من الرحمن ما یستحق- اولین کسی بود که برای خانه‌ها درب گذاشت و جلوی مردم را گرفت.
1- قال ابوعبدالله- علیه‌السلام- «انّ معاویة أوّلَ من علّق علی بابه مصراعین بمکة فمنع حاجّ بیت‌اللَّه ما قال اللَّه- عزّ وجلّ- «سواء العاکف فیه و الباد» و کان الناس اذا قدموا مکة نزل البادی علی الحاضر حتی یقضی حجّه». (3)
2- «لم یکن لدور مکة أبواب و کان أهل البلدان یأتون بقطر انهم فیدخلون فیضربون بها و کان اول من بوّبها معاویة». (4)
3- و نیز همین مضمون را دارد روایتی که در آن از حضرت صادق- سلام‌الله علیه- درباره «سواء العاکف فیه و الباد» سؤال می‌کنند، و در جواب می‌فرماید: «لم یکن ینبغی ان یوضع علی دور مکة أبوابٌ لأن للحاج أن ینزلوا معهم فی دورهم فی ساحة الدّار حتی یقضوا مناسکهم و اوّل من جعل لدور مکة ابواباً معاویة». (5)
4- روایت پنجم و ششم نیز به همین مضمون است، در روایت ششم آمده است که تا زمان حضرت امیر- سلام الله علیه- به همین منوال بود، (حتی کان فی زمن معاویة) (6) که اوضاع برگشت.
5- عن علی- ع- أنّه کره اجارة بیوت مکة و قرأ: «سواء العاکف فیه و الباد». (7)
6- «لیس ینبغی لأهل مکة أن یمنعوا الحاج شیئاً من الدور ینزلونها». (8)
اقامت در مکه:
از جمله مختصات مکه آن است که مجاورت حرم و ماندن در مکه مکروه است و قساوت قلب می‌آورد. بابی در این زمینه هست که: «زر فانصرف». شایسته نیست که انسان در آنجا مقیم شود؛ زیرا مایه قساوت قلب است.
امام صادق- ع- فرمود: «لا أحب للرجل ان یقیم بمکة سنة و کره المجاورة بها و قال ذلک یقسی القلب». (9)
ورود مشرکین به سرزمین مکه
ورود مشرکین، نه تنها به کعبه و مسجدالحرام بلکه به غیر مسجدالحرام نیز حرام است «انما المشرکون نجس فلا یقربوا المسجد الحرام بعد عامهم هذا» (10)این نیز بابی دارد، که ورود مشرکین در سرزمین حرم ممنوع بوده بر مسلمانها لازم است آن مکان را تنزیه کرده، آنان را طرد نمایند.
نحوه بنا در اطراف کعبه:
از خصایص حرم است که: «لاینبغی لأحد ان یرفع بناء فوق الکعبة». (11)
کسی که خانه می‌سازد شایسته نیست که خانه خود را بلندتر از کعبه قرار دهد، بلکه باید خیلی فاصله بگیرد؛ چون ارتفاع کعبه مشخص بوده و در گودی قرار دارد؛ هرکس هرجا خانه بسازد بالأخره بالاتر از کعبه قرار می‌گیرد مگر این که، ارتفاعش به اندازه کعبه باشد. ولی بالاخره باید فاصله بگیرد، پس ساختن خانه‌ای که کعبه را مستور کند مکروه است برای اینکه، اطرافش برای زائران خالی باشد.


1- وسائل الشیعه، ج 9، ص 361.
2- حج: 25.
3- وسائل الشیعه، ج 9، ص 367.
4- وسائل الشیعه، ج 9، ص 367.
5- وسائل الشیعه، ج 9، ص 367.
6- وسائل الشیعه، ج 9، ص 368 و 369.
7- وسائل الشیعه، ج 9، ص 368 و 369.
8- وسائل الشیعه، ج 9، ص 368 و 369.
9- وسائل الشیعه، ج 9، ص 343.
10- توبه: 28.
11- وسائل الشیعه، ج 9، ص 343.