جدال در حجّ‌

نوع مقاله: فقه حج

نویسنده

موضوعات


جدال/ گفتن: «لا و اللَّه» و «بلی و اللَّه»، و یکی از محرمات احرام است.
به دلیل آیه شریفه 197 سوره بقره: «.. فمن فرض فیهن الحج فلا رفث و لا فسوق ولا جدال فی الحج» و روایات 1، 3، 4، 5، 8، 9، باب 32، از ابواب «تروک الاحرام» کتاب «وسائل الشیعه» شیخ حر عاملی- ره- (1) که مضامین مشترک آنها چنین است:
امام- ع- در پاسخ شخصی که پیرامون شرایط صحت احرام، می‌پرسد، می‌فرماید:
«آنگاه که مُحرم گشتی بر تو باد به تقوای الهی و یاد خداوند و سخن اندک مگر در مسیر خیر و نیکویی؛ زیرا کمال حج و عمره آن است که انسان زبان خود را (مگر در کلام خیر) محفوظ نگاه دارد، خدای- عزوجل- می‌فرماید:
«الحجّ أشهر معلومات فمن فرض فیهن الحج فلا رفث و لا فسوق و لا جدال فی الحج» (2)
..... و «جدال» عبارت است از خوردن سوگند، بدین شکل: «لاواللَّه» و «بلی واللَّه» ...» 


1- ج 9، ص 108، من منشورات المکتبه الاسلامیه بطهران.
2- بقره: 197

ص: 76
ابوعبداللَّه، محمد بن محمد بن نعمان، شیخ مفید (413 ه. ق.) در کتاب خود، ضمن بر شمردن برخی از محرمات احرام، می‌نویسد:
«و محرم باید از «جدال» بپرهیزد، که عبارت است از قول شخص که (سوگند یاد می‌کند): «واللَّه ما کان کذا»؛ «به خدا سوگند چنین چیزی نبود و یا آن کار انجام نگرفت» و «واللَّه لیکوننّ کذا»؛ «سوگند به خدا آن واقعه انجام پذیرفت و یا آن چیز قطعاً وجود داشت ....» (1) و آنگاه در ذیل آیه شریفه: «... و لا فسوق و لا جدال ...» این چنین اظهار نظر می‌کند:
«یعنی الکذب و غیره من معاصی اللَّه- عزّوجلّ- و الجدال هو الیمین علی ما بیّنّاه ...» (2)
و نیز «ابوجعفر شیخ الطائفه، طوسی» (385- 460 ه. ق.)، در زمینه «تروک احرام»، جدال را در شمار محرمات احرام آورده و فتوای به حرمت آن می‌دهد:
«و یحرم ایضاً علیه .... الجدال و هو قول الرّجل: لا و اللَّه و بلی و اللَّه» (3)
«مولانا مقدس اردبیلی» (993 ه. ق.) ضمن این که مفهوم «جدال» را به همان معنای مشهور؛ یعنی لا واللَّه و بلی واللَّه گرفته است، می‌گوید: «آنطور که از ظاهر روایات و اقوال فقها مستفاد می‌گردد، سوگند مزبور اعم از این که صادق باشد، یا کاذب و اعم از این که هر دو قسم را بر زبان آورد و یا تک‌تک آن دو را، از محرمات احرام می‌باشد. وی این رأی را مشهور میان اصحاب دانسته (4) و آنگاه از «قاضی» در تفسیر «... ولا جدال» نقل کرده، مراد این است که با خدمتکاران و دوستان هم سفر خویش به مراء و جدال و دعوا پردازد؟ بدین مفهوم که در حج و در حال احرام نباید با خصومت و دشمنی و ناسزا و انتقامجویی و غضب و لجاجت، حضور داشته باشند.»
شیخ طبرسی در «مجمع البیان» نظریه فوق را ذکر نموده و آن را به «ابن عباس» و «عبداللَّه بن مسعود» و «حسن» نسبت داده است. (5) «مقدس اردبیلی» قول ضعیف و غیر مشهور دیگری را نیز در ذیل تفسیر جمله: «ولا جدال فی الحج» آورده است که برخی گفته‌اند: نفی جدال؛ یعنی نفی خلاف و تردید در مناسک و یا اوقات حج می‌باشد! و چنین مفهومی نشأت گرفته از یک واقعه تاریخی است که گویا: قریش با سایر قبایل عرب از در مخالفت برخاسته و در «مشعر الحرام» وقوف می‌کردند و حال آن که سایرین در «عرفه»! .. و یا این که ماهها را فراموش نموده، در یک سال حج را 


1- المقنعه، فخر الشیعه، شیخ مفید- ره- مؤسسة النشر الاسلامی .. بقم المشرفة، ط 2، ص 398
2- همان؛ یعنی دروغ و تمامی نافرمانیهای الهی، و جدال همان سوگند است بدان نحو که بیان داشتیم؛ یعنی در شکل: «واللَّه ما کان ...» و یا «واللَّه لیکونن کذا» ...
3- النهایة فی مجرد الفقه والفتاوی/ شیخ الطائفة ابی جعفر محمد بن الحسن بن علی الطوسی/ انتشارات قدس محمدی- قم، ص 219
4- زبدة البیان فی احکام القرآن/ مولانا احمد بن محمد الشهیر بالمقدس الاردبیلی/ تحقیق و تعلیق: محمدالباقر البهبودی/ ناشر: المکتبة المرتضویه- تهران/ ص 265
5- همان/ ص 266

ص: 77
مقدم داشته و در سال دیگر مؤخّر؟! فقیه محدث «قطب الدین راوندی» (573 ه. ق.) ضمن این که واژه «جدال» را به مفهوم «مخاصمه» گرفته است، در تفسیر آیه شریفه: «... ولا جدال فی الحج»، می‌نویسد.
«فالذی رواه أصحابنا انه قول «لا واللَّه» و «بلی واللَّه» صادقاً و کاذباً ...» (1) و سپس دو قول غیر مشهوری را که «مقدس اردبیلی» نیز آورده بود، نقل می‌کند. (2) صاحب کتاب «روائع البیان، تفسیر آیات الاحکام من القرآن» می‌نویسد:
«شارع مقدس، بسیاری از چیزها را بر محرم، حرام فرموده که برخی از آنها به وسیله کتاب (قرآن کریم) اثبات شده، و پاره‌ای دیگر به وسیله سنت ....» (3)، سپس سه چیز؛ «جماع و انگیزه‌های آن»، «ارتکاب سیئات و نزدیکی به معاصی» و «مجادله و مخاصمه با دوستان و خدمه و دیگران» را، در ردیف محرماتی بر شمرده که اصل در تحریم آنها آیه شریفه 197 سوره بقره می‌باشد (4) ....
شیخ الفقها محمد حسن نجفی، صاحب جواهر 1266 ه. ق.) دلائل چهارگانه کتاب و سنت و اجماع منقول و اجماع محصل را برهان حرمت «جدال» مُحرم گرفته است و پس از آن که «جدال» را به همان مفهوم مشهور: «لا واللَّه و بلی واللَّه» (5) معنا کرده، این سخن را که در لغت عرب، «جدال» به مفهوم «یمین/ سوگند» نیامده است، به هیچ انگاشته و می‌نویسد:
«هیچ منعی نیست که واژه ای در عرف شرع اقتضای معنایی را داشته باشد، که در وضع لغوی اقتضای چنین مفهومی نباشد ....» (6) آنگاه پس از نقل اقوال و پژوهشی در خور یک فقیه سترگ به این نتیجه می‌رسد که:
آن جدالی از محرمات احرام بشمار می‌آید که قسم به نام خدا باشد، آن هم با صیغه ای مخصوص. پس مطلق سوگند و یا مطلق قسم خوردن به نام خدا، منهای صیغه و شکل مخصوص، از محرمات احرام نیست. (7) امّا فقیه شهیر معاصر، امام خمینی- ره- هرگونه سوگندی را با لفظ جلاله، در هر لغت و زبان و صیغه و شکلی که مرادف «لا واللَّه» و «بلی واللَّه» باشد و سوگند دهنده و یا سوگند خورنده در مقام اثبات و یا نفی چیزی باشد، از مصادیق «جدال» شمرده و از محرمات احرام دانسته‌اند و بنابر احتیاط، سایر «اسماء اللَّه»، چون «رحمان» و «رحیم» و «خالق السماوات»، را به «لفظ جلاله/ واللَّه‌یا باللَّه و یا تاللَّه» ملحق نموده و آخر الأمر این چنین فتوا می‌دهند: 


1- فقه القرآن، قطب الدین أبی الحسن سعید بن هبة اللَّه الراوندی، ج 1، ص 284، من مخطوطات مکتبة آیة اللَّه المرعشی العّامه.
2- تحت عنوان: «وللمفسرین فیه قولان ....» ر. ک. به: همان، ص 284
3- روائع البیان تفسیر آیات الاحکام من القرآن، محمد علی الصابونی، الاستاذ بکلیه الشریعة. بمکة المکرمة، ط 3، 1400 ه.، ج 1، ص 255، مؤسسه مناهل العرفان، بیروت.
4- وی پس از نقل آیه شریفه «الحج أشهر معلومات فمن فرض فیهن الحج ..» روایت ذیل را از صحیح بخاری نقل می‌کند:
«ان النبی ص قال: من حج فلم یرفث، ولم یفسق، رجع من ذنوبه کیوم ولدته امّه.»
5- جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، امام المحققین الشیخ محمد حسن النجفی، ج 18، کتاب الحج/ فی‌حرمة الجدال علی المحرم، ص 359/ دارالکتب الاسلامیه، مرتضی آخوندی.
6- همان، ص 361: «... لأنّه لیس یمتنع ان یقتضی العرف الشرعی مالیس فی الوضع اللغوی.»
7- همان، ص 364

ص: 78
«سوگند به غیر «اللَّه» از دیگر مقدسات، داخل در مفهوم «جدال» نیست و بنابر این از تروک و محرمات احرام بشمار نمی‌آید.» (1) و در مسأله 27 باب «تروک الاحرام» بطور صریح فتوای می‌دهند:
«در مقام ضرورت و برای اثبات حق و یا ابطال باطلی، هرگونه سوگند ولو سوگندی که از مصادیق «جدال» و با لفظ جلاله باشد، جایز است.» (2) نکاتی پیرامون آیه شریفه 197 سوره بقره:
بسیاری از مفسران بر آنند که مفاهیم: «فلارفث»، «ولا فسوق» و «لاجدال» در برگیرنده تمامی محرمات احرام است.
«امام فخر رازی» در تفسیر کبیر خود می‌نویسد:
«... این که پروردگار متعال واژه‌های سه گانه فوق (رفث، فسوق و جدال) را یادآور فرموده، حکمت آن این است که: در علوم عقلی به اثبات رسیده که چهار نیرو در وجود انسان به ودیعت گذارده شده است:
1- نیروی شهوانی بهیمی.
2- نیروی غضب سبعی.
3- نیروی وهمی شیطانی.
4- نیروی عقلی ملکی.
و هدف از تشریع تمامی عبادات اسلامی، غلبه بر قوای شهوانی و غضبی و وهمی، می‌باشد. پس، «فلارفث» رمز پیروزی بر نیروهای شهوانی و «لافسوق» سرّ غلبه بر غریزه غضب (که موجب تمرد و گستاخی و خشم می‌گردد)، و «لا جدال» اشاره به غالب آمدن بر نیروی وهم و خیال، می‌باشد ...
نیرویی که انسانِ ساخته نشده را تحریک می‌کند تا در ذات، صفات، اسماء، افعال و بالاخره احکام و فرامین خداوند رحمان به مراء و جدال بپردازد حال که همه شرور و بدیها و محرمات از این سه نیروی درونی انسان نشأت می‌گیرد، پروردگار متعال با نزول آیه شریفه:
«فلارفث ولافسوق ولا جدال فی الحج»، «حاج ومعتمر» را فرمان می‌دهد که در «سیر الی اللَّه» باید از صحنه مبارزه با عوامل شرور، پیروزمند بیرون آید! البته در این آیات اسرار و رموز گرانبها و بلند مرتبه ای نهفته است که غفلت از آنها در شأن عاقلان نیست! (3)» 


1- تحریر الوسیله، آیة اللَّه العظمی السید روح اللَّه الموسوی الخمینی- ره-، ج 1، کتاب الحج، ص 423
2- همان، ص 424
3- التفسیر الکبیر، امام فخر رازی، ج 5، ص 182

ص: 79
در اینجا بدون این که در نظر داشته باشیم سخنی بر خلاف مشهور بگوییم و یا استنباطی بجز استنباط مفسران و فقیهان از مفهوم آیه 197 سوره بقره، داشته باشیم، تنها در جوّ تفسیر «فیضی و ارشادی»، برداشتهایی «اشاره ای و یا رمزی!» از این سه رکن از ارکان مهم محرمات احرام، در افق دید خواننده تیزبین خود قرار داده و چندان اصراری هم بر پذیرش آنها نداریم!، هرچند که بر دقت و ژرف نگری و تعمق در آنچه که ذیلًا می‌آید، پای می‌فشریم:
«لا رفث» مطلق رفث، نفی جنس، هرگونه تماس جنسی، حتی مقدماتش بر مُحرم حرام است. در آیه مربوط به شبهای ماه مبارک رمضان تعبیر «الرفث الی النساء» را بکار می‌برد؛ شهوت به سوی زنان (1) امّا در اینجا قیدی ندارد، نه «الی النساء»، «بسوی زنان» و نه «مع النساء»؛ «با زنان»، و نه «بالنساء»؛ «به وسیله زنان» که در اینجا تنها «لارفث» آمده، در شکلی مطلق، تمام عیار و شامل؛ یعنی کلیه بهره برداریهای جنسی و تمامی برخوردهای شهوانی؛ از مجامعت گرفته تا نگاه شهوت آلود و شرکت در مجلس عقد! و ....
نفی تنها یک نوع معین که منحصر به مجامعت باشد نیست، بلکه نفی جنس است:
شهوت رانی، شهوت انگیزی، لذت بردن، لذت دادن، همه و همه در حال احرام، حرام است، حتی مقدمات، مؤخرات و لوازم و ... و گویا «ترک شهوت جنسی» نخستین گامِ «مُحرم» در سیر الی اللَّه است، بدین بیان که «مُحرم» منهای شهوت مساویست با «مُحرم» سرادقات الهی! اگر می‌خواهی تو را به عنوان یک مُحرم در «خانه خداو مردم»! بپذیرند، اولین قدم غلبه بر «غریزه جنسی» است. و این «گامِ» تنها، کافی نیست، چرا که شهوت منحصر به شهوت جنسی نیست! بنابر این، جهت «تشرف حضور» باید آماده گام دوّم شد که:
«و لا فسوق»، هرگونه سرپیچی از دستورات الهی و تجاوز به مرزهای دیانت، دروغ که مفتاح تمام معاصی است، دشنام دادن و به دیگران ناسزا گفتن، فخر فروشی کردن و خویشتن خویش را از دیگران برتر و بالاتر دانستن و خود را تافته جدا بافته ای از تافته‌ها و بافته‌های «ناس»، تلقی کردن! همه اینها در حال احرام حرام است و یا این که بگوییم: همه آنچه را که خدا در هر هنگام بر تو حرام کرده، در حال احرام بر «حرام بودن» آنها مجدّداً تأکید می‌کند که طبعاً حرامتر و کیفر و کفّاره‌اش هم بیشتر ... مواظب باش که «محرمی» و در صدد وصول به 


1- که در شبهای رمضان حلال است و در روز و در حال روزه حرام می‌باشد.

ص: 80
مقام «مَحرمی» و تشرف به حضور حضرت حق! پس هر چه خلاف حقیقت است مگو و مکن، خود خواهی و خودسری و مفاخره ممنوع! سرپیچی از اوامر خداوندگار قدغن! می‌دانی که دشنام به «بنده خدا» شکستن حرمت حرم خداست؟! پس از زبانت صیانت کن و آن را به دروغ و ناسزا میالای که: «کمال حج و عمره تو در این است که اندک سخن بگویی و زبان خود را محفوظ نگاه داری ...» (1) گام دیگری هنوز باقی است، در مسیر مَحرم شدن با مردم نیز مگرنه این است که به سوی «بیت اللَّه» و «بیت وضع للناس»، خانه خدا و خانه مردم، ره می‌پیمایی؟ پس:
«ولا جدال»: با احدی گستاخی مکن! و برای اثبات و یا رد چیزی قسم نخور، نه سوگند دروغ که خود حرام است و فسوق! و نه سوگند راست، «بلی واللَّه ولا واللَّه» چه دورغ باشد و چه راست، برای تو که در حال احرام به سوی حرم امن الهی رهسپاری، حرام است.
گفتیم «جدال» تنها در انحصار «لا واللَّه وبلی واللَّه» نیست و بنابر این حدیث «لا حلف الّا باللَّه» نظر به اسم «اللَّه» ندارد، بلکه سایر اسامی مبارک پروردگار، چون: رحمان، رحیم، خالق و رازق را نیز شامل می‌گردد و چه اشکال دارد که بگوییم: تفسیر «جدال» به سوگند در شکلی ویژه: «ولا واللَّه و بلی واللَّه»، از باب ذکر نمونه است و الّا اطلاق آیه شریفه، تمامی اجناس و انواع ستیزه و نزاع و مجادله را شامل است و از همین رو در برخی از روایات در زمینه «تفسیر جدال»، ناسزا گویی نیز به عنوان یکی از مصادیق جدال، آمده است: «... وسباب الرجل الرجل.» (2) بنابر این با تمسک به اطلاق: «... ولا جدال فی الحج»، آیا نمی‌توان گفت که: جنس «نزاع، دعوا، مجادله و ستیزه جویی» منع گردیده است، حال چه مشتمل بر قسم باشد (راست یا دروغ) که نوعاً هم هست، چه نباشد. پس تمامی انواع بدزبانی، ناسزاگویی، تهمت، غیبت، استهزاء و مسخره، یاوه گویی و اهانت را نیز شامل می‌گردد.
«... ولا جدال ...» مفهوم گسترده جدال باشد، حرمت ستیزه و گستاخی با هر کس و حتی با هر چیز!، با خودت، با مردم، با حیوانات و گیاهان.
در ادامه آیه مربوط به «محرمات احرام» آمده است:
«وتزوّدوا فانّ خیر الزاد التقوی و اتقون یا اولی الالباب.» (3)
مفسران، از جمله شیخ طبرسی (متوفی سنه 548 ه. ق.) در تفسیر آیه فوق دو وجه را


1- ... وقلّة الکلام ... فانّ تمام الحج والعمرة ان یحفظ المرء لسانه ... ر. ک. به: وسایل الشیعه، ج 9، ص 108، حدیث معاویة ابن عمّار از امام جعفر صادق- ع-.
2- اسرار، مناسک وادّله حج، محمد صادقی، ص 162
3- بقره: 197

ص: 81
یادآور شده‌اند:
وجه نخست این است که گروهی بدون زاد و توسعه جهت مناسک حج راهی مکّه می‌شدند و خود را «متوکله»! می‌نامیدند. که فرمان آمد با خود بار و طعام و وسایل سفر بردارید و هزینه و مخارج سفر حج را بر دوش دیگران نیاندازید و «کَلِّ» بر مردم نشوید! و در عین حال بدانید که بهترین توشه انسانی تقوا و پرهیزکاری است.
وجه دوّم: آیه شریفه در مقام بیان این حقیقت است که کردار نیکو و اعمال صالح را زاد و توشه برگیرید و برای خود ذخیره سازید که والاترین توشه و ذخیره تقوای الهی است.(1)و احدی در شأن نزول آیه مزبور داستانی را نقل کرده است که وجه اوّل را مورد تأیید قرار می‌دهد:
«اهالی سرزمین یمن در حالی که شعار می‌دادند: ما متوکلان هستیم!، بدون زاد و توشه، به حج می‌آمدند و آن‌گاه که به مکه وارد می‌شدند، از مردم گدایی می‌کردند؟! و به همین جهت آیه نازل شد که: «وتزوّدوا ...» (2)
امام فخر رازی پس از آن‌که می‌گوید: مراد از «تزوّدوا»، برگرفتن زاد و توشه تقوایی است، (3) و در حقیقت وجه دوّم را تأیید می‌کند، در تقریر نظر خود، این چنین می‌گوید:
«برای آدمی دو سفر است، سفری در دنیا و سفری از دنیا. سفر در دنیا لاجرم نیاز به زاد و توشه و مال و مرکب و غذا و شراب دارد. سفر از دنیا نیز احتیاج به زاد و توشه دارد و آن دوستی و شناخت آفریدگار جهان و پشت کردن مطلق به غیر اوست ... «توشه سفر از دنیا» به مراتب برتر و بالاتر از «زاد سفر در دنیا» است.
چون:
1- توشه دنیا تو را از گرفتاریها و شداید موهوم و خیالی نجات می‌بخشد و حال آنکه توشه آخرت تو را از کیفر و عذاب قطعی رها می‌کند.
2- زاد دنیا تو را از گرفتاریهای موقت و پایان پذیر خلاصی می‌بخشد، در حالیکه زاد آخرت تو را از عذاب جاودانه رها می‌کند.
3- توشه دنیا تو را به لذائذ همراه با دردها و بیماریها می‌رساند، امّا زاد آخرت تو را به لذتهای خالی از درد و رنج نائل می‌کند
4- زاد دنیا تو را به دنیایی می‌رساند که لحظه لحظه در حال فنا و زوال و پایان 


1- مجمع البیان فی تفسیر القرآن/ امین الاسلام الشیخ ابوعلی مفضل بن الحسن الطبرسی/ ج 1/ ص 294
2- اسباب الزول/ واحدی/ ص 37
3- تزودوا، تزودوا من التقوی ...

ص: 82
پذیرفتن است، در حالی که توشه آخرت تو را به سرایی می‌رساند که لحظه لحظه در حال روی آوردن و نزدیک شدن و رسیدن است.
5- زاد و توشه دنیا تو را به شهوات و نفسانیات سوق می‌دهد، ولی توشه و زاد آخرت تو را در آستانه قرب و جلال و جبروت و کبریایی خداوندی، قرار می‌دهد ...
پس به اثبات رسید که: «ان خیر الزاد التقوی». آنگاه خداوند «اولو الالباب صاحبان عقول خالص از شوائب» را مورد خطاب قرار داده و می‌فرماید:
شما که با خرد ویژه خویش، حقایق امور را می‌دانید، به حکم عقل بر شما واجب است این زاد و توشه را تحصیل کنید: «واتقون یا اولی الالباب» از عصیان و نافرمانی من دوری گزینید.
«اعشی شاعر» در تقریر همین مفهوم چنین می‌سراید:
اذا انت لم ترحل بزاد من التقی ولاقیتُ بعد الموت مَنْ قد تَزَوّدا
ندمتَ علی ان لا تکون کمثله و انک لم تُرصِد کما کان ارصدا
آنگاه که با زاد و توشه‌ای از تقوا بسوی آخرت کوچ نکنی و پس از مرگ فردی را ملاقات کنی که چنین سرمایه‌ای را داراست، از اینکه چون او نیستی و همانند وی مترصد سفر آخرت نبودی، پشیمان خواهی شد! (1) البته با توجّه به این که آیه «وتزوَّدوا فان خیر الزاد التقوی» در ذیل آیه مربوط به حج و محرمات احرام آمده، شاید اشاره لطیفی به این حقیقت باشد که در ماجرای شگفت انگیز اعمال و مناسک حج، موارد فراوانی وجود دارد جهت تحصیل سرمایه های معنوی که صاحبان عقل نباید از آنها غفلت ورزند، در آنجا جلوه‌های ویژه‌ای از الطاف و عنایات خداوندگار را می‌توان مشاهده کرد! در آنجا صحنه‌های زنده فداکاریهای ابراهیم- ع- قهرمان یکتاپرستی و محمد- ص- خاتم پیامبران جلوه‌گر است، در آنجا یک دوره تاریخ عبرت‌انگیز اسلام، مجسم است و آنها که روحی بیدار و اندیشه‌ای زنده و خردی باز دارند (اولو الالباب) برای تمامی عمر خود از این سفر بی‌نظیر روحانی توشه‌های معنوی برخواهند گرفت .. واللَّه اعلم .. 


1- التفسیر الکبیر، امام فخر رازی، ج 5، ص 184