سلمان (2)

نوع مقاله: تاریخ و رجال

نویسنده

موضوعات


روزبه در روزگار ایران ساسانی
موقعیت ممتاز دهقانان و نیز تساهل نسبت به مسیحیان، دو مشخصّه دوران پادشاهی خسرو اول (531 تا 579 م.) و پادشاهی هرمزد فرزند خسرو انوشیروان است.
پادشاهی هرمزد یازده سال طول کشید. (از سال 579 تا 590 م.) خسرو انوشیروان از تقویت دهقانان و مسیحیان دو هدف عمده داشت. نخست تضعیف خانواده‌های پرقدرت اعیان و دوم تضعیف روحانیان زردشتی. این دو گروه همواره با یکدیگر ارتباطی ویژه داشتند و به عنوان عامل تعیین کننده و تصمیم‌گیرنده در برکناری پادشاهی و نصب پادشاهی دیگر عمل می‌کردند. گرایش خسرو انوشیروان به دهقانان می‌تواند از خانواده مادری او که دهقان بودند نیز تأثیر پذیرد. (1) پیش از خسرو اول نیز تلاشی برای محدود کردن قدرت و اعمال اراده 


1- طبری می‌گوید قباد کواد در سر راه خود به نزد خاقان در نیشابور با راهنمایی زرمهر فرزند سوخرا، قباد بانیواندخت دختر دهقان نیشابور ازدواج می‌کند. نگاه کنید به: نولدکه، تاریخ ایرانیان و عربها، ص 211 تا 212 و نیز، مسعودی، مروج الذهب، ج 2، ص 240
فردوسی نیز گفتگوی قباد با دهقان را نقل کرده است. دهقان می‌گوید نژادش به فریدون می‌رسد:
ز دهقان بپرسید آنگه قباد که ای نیکبخت از که داری نژاد
بدو گفت کز آفریدونِ گرد که از تخم ضحاک شاهی ببرد
نگاه کنید به: شاهنامه فردوسی، به تصحیح رستم علی اوف مسکو، 1970 م. ج 8، ص 40 پادشاهی قباد، بیت 179 و 180
اخبار الطوال، ص 65
نکته قابل توجه این است که دینوری دهقان را اهل قریه‌ای در نزدیکی اهواز و اصفهان می‌داند. بغدادی در ترجمه شاهنامه دختر را از خانواده دهقانی اهل اردستان در نزدیکی اصفهان معرفی می‌کند. فردوسی نیز دهقان را منطقه‌ای نزدیک اهواز می‌داند.

ص: 87
موبدان موبد و اعیان برداشته شده بود. تلاش‌هایی محدود و ناموفق؛ به عنوان نمونه یزدگرد اول کوشید قدرت روحانیان و اعیان را کاهش دهد. این تصمیم به برکناری او انجامید و یزدگرد بزهکار نام گرفت. قدرت بی‌مهار روحانیان زردشتی در تار و پود زندگی مردم رخنه کرده بود.
زندگی مردم چنان بود که در شبکه پیچیده امور مذهبی، روحانیان به ناچار در تمامی امورشان دخالت می‌نمودند، به قضاوت می‌پرداختند. فهرست‌های نجومی ترتیب می‌دادند و با رؤیت شعله آتش مقدس از آینده خبر می‌دادند. زندگی هر فرد به مراسم دقیق و کوچکی وابسته بود. در هر گامی که برمی‌داشت ممکن بود ناپاک شود و می‌بایست بلادرنگ ناپاکی را از وجود خود زایل کند و این خود موجب می‌گشت که کاهنان دائماً در زندگی افراد و بویژه افراد ساده و عامی دخالت کنند. این مداخلت و مراسم تطهیر یا پادیاب، مستلزم مخارجی بود که بر دوش مردم قرار داشت و منبع درآمد و ثروت روحانیان به شمار می‌رفت. (1) انوشیروان به روشنی دریافته بود که گسترش نهضت مزدک در میان مردم ریشه در ستم و بهره‌وری روحانیان و اعیان دارد. او هم نهضت را سرکوب کرد که قدرت پادشاهی آسیب نبیند و هم کوشید ریشه‌های عدم رضایت را از میان بردارد. جالب است بدانیم که قباد نیز چنین اندیشه‌ای داشت. او نیز کوشید با تکیه بر دهقانان و ترویج آیین مزدک، سررشته گسسته امور را خود در دست بگیرد. لیکن از آنجا که در روزگار او دهقانان به عنوان یک طبقه اجتماعی نمی‌توانستند به عنوان یک تکیه‌گاه مطلوب عمل کنند. قباد در برابر اتفاق روحانیان و اعیان شکست خورد.
انوشیروان پس از سرکوب نهضت مزدک به سازماندهی دهقانان می‌پردازد و از سوی دیگر قدرت موبدان موبد را کاهش می‌دهد. کاهش قدرت روحانیون زردشتی و کاهش اقتدار اعیان، با توسعه موقعیت و قدرت دهقانان میسّر می‌شود. موقعیت دهقانان را در این دوره با توجه به اطلاعاتی که در داستان زندگی سلمان آمده است، می‌توان از چند جهت بررسی نمود:
الف: موقعیت اقتصادی
ب: موقعیت سیاسی، حکومتی
ج: موقعیت دینی و فرهنگی
د: موقعیت نظامی 


1- تاریخ ایران از دوران باستان تا پایان سده هیجدهم میلادی، ترجمه کریم کشاورز تهران: پیام، 1354 ص 85

ص: 88
دهقانان در منطقه خود صاحب ملک، اراضی کشاورزی، باغ و اصطلاحاً صاحب ضیاع و عقار بودند، چنانکه سلمان نیز اشاره می‌کند که پدرش او را در جوانی گاه برای سرکشی به املاک می‌فرستاد. دهقانان نماینده حکومت و رئیس ده بودند که مسؤولیت جمع‌آوری مالیات نیز برعهده آنان بود. این نکته از این جهت نیز اهمیت قابل ملاحظه‌ای دارد که انوشیروان هم نظام مالیاتی و هم نظام تقسیمات کشوری و نیز سازماندهی ارتش را دگرگون کرد. از این رو دهقانان در متون درجه اوّل گاه به معنای رئیس و امیر منطقه و فرمانده نظامی منطقه نیز گفته می‌شود. چنانکه بارتولد نیز معتقد است: امرای جزء را نیز دهقان می‌گفتند. کریستن سن معتقد است: «اسواران» را که گل سرسبد لشگر ساسانیان بشمارند، باید از این طبقه دانست ...
اغلب اسواران در زمان صلح در املاک خود زیسته و مشغول زراعت و اداره امور رعایای خویش بوده‌اند. (1) از این رو داوری مرحوم مینوی که دهقانان را بری‌ء از امور نظامی می‌داند، دقیق نیست. آشنایی استراتژیک سلمان با امور نظامی، خود نشانه روشنی است که دهقانان در سازماندهی نظامی کشور نقش و مسؤولیت داشته‌اند گیرشمن معتقد است سواره نظام در دوره ساسانی به دو بخش سواره نظام سنگین و سواره نظام سبک تقسیم می‌شده است. سواره نظام سبک همان کمانداران نجبای کوچک- در برابر نجبای بزرگ- بودند. (2) در بخش دوم به تناسب معنای دهقان و مرزبان اشاره شد که مسؤولیت دقیق نظامی دهقانان را تبیین می‌نماید.
در مورد نقش دینی و فرهنگی دهقانان، این نکته بسیار مهمّ، در داستان زندگی سلمان آمده است که می‌گوید: او مسؤولیت نگهبانی از آتش را برعهده داشته است، که آتش مبادا خاموش شود. این مسؤولیت لزوماً برعهده پدر سلمان که دهقان‌جی بود، قرار داشته است. فردوسی در شاهنامه خود مکرر از دهقان نام می‌برد، دهقان دانا، دهقان پرمایه، دهقان جهاندیده، دهقان سخنگوی، دهقان سراینده و ... گواهند که دهقانان نگهبان فرهنگ و آداب و رسوم نیز بوده‌اند. (3) برتلس معتقد است که دهقانان نگهبانان داستانهای ملی ایران، داستانهای باستانی بوده‌اند. (4) یعقوبی در تاریخ خود در توضیح پادشاهان پارس و نقد مطالبی که از دید و داوری او 


1- ایران در زمان ساسانیان، ص 168 و 169
2- ر. گیرشمن، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه دکتر محمد معین تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1355 ص 376
3- ولف، در فرهنگ شاهنامه خود دهقان را رئیس ده و مالک بزرگ زمین یا زمیندار بزرگ مطرح‌کرده است. نگاه کنید به: 1935،.، 406:
4- ا. ی. برتلس، ناصر خسرو و اسماعیلیان، ترجمه یحیی آرین پور تهران: بنیاد فرهنگ ایران، 1346 ص 27 و 28

ص: 89
مورد پذیرش نیست، از دهقانان به عنوان گروهی که چنین داستانها یا ادّعاهایی را باور ندارند نام برده است. (1) نقش دینی و فرهنگی دهقانان با امر داوری و قضا یعنی فصل خصومت در میان مردم اثر جدّی‌تری می‌یافت. (2) پیداست ضرورت داشته است که دهقانان به عنوان تکیه‌گاه نظام حکومت انوشیروان و نیز هرمز چهارم از هر جهت آموزش و تربیت لازم را ببینند. مرحوم مینوی درباره تربیت و آموزش دیهگانان مطلبی را در کتاب «تاریخ و فرهنگ» نقل می‌کند که قابل توجه است:
«دیهکانان در هر وقت و زمان بایستی پیش معلمین دینی بخوبی تربیت دیده و تهذیب یافته باشند.» (3) علامه مجلسی در بحارالانوار، در نقل رویارویی علی- ع- با خوارج، دهقان فارسی، آن حضرت را از جنگ با خوارج و حرکت به سوی آنان بازمی‌دارد. می‌گوید طوالع ستارگان نحس است و ... شروع می‌کند به توضیح اطلاعات نجومی خود که مثلًا مرّیخ در برج ثور است و ... که نشانه‌ای از آشنایی دهقانان با نجوم و هیأت است. (4)هرمزد چهارم، جانشین انوشیروان، در یک دهه‌ای که پادشاهی می‌کند. در تقویت بیشتر دهقانان و مبارزه با اعیان و روحانیان می‌کوشد. او حتّی برخلاف انوشیروان که باور داشت حکومت بر «اجساد» است نه بر «قلبها»، می‌کوشید از حکومت چهره‌ای عدالتخواهانه بروز دهد. به روایت فردوسی هرمزد افراد مؤثر دربار را که در زمان انوشیروان نفوذ گسترده‌ای داشتند مثل ایزد گشسب و برزمهر و ماه آذر را برکنار و زندان می‌کند. ایزد گشسب موبدان موبد بود. پیداست هرمزد با دستگیری او می‌خواسته قدرت موبدان موبد را به عنوان یک نهاد، تضعیف نماید.(5) آرنولد توین‌بی درباره قدرت روحانیون زردشتی و سلسله مراتب آنان تفسیر قابل توجهی دارد. می‌گوید نظام قدرت سلسله مراتبی روحانیان زردشتی در ایران ساسانی، هم عرض و همسان قدرت پادشاه بود. در واقع دو نهادِ قدرتِ متوازی وجود داشت. همین توازی در قدرت کلیسا و امپراتوری رم و نیز قدرت فراعنه و روحانیون مون رِ- در تبس در مصر نیز وجود داشت.(6)تساهل نسبت به دیگر ادیان، بویژه مسیحیت در دوران هرمزد، نیز ادامه یافت. به حدی که مسیحیان معمولًا هرمزد را تحسین می‌کردند و شیوه رفتار او با مسیحیان را 


1- ابن واضح یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی 1366 ج 1، ص 193
2- داستان رستم و سهراب، مقدمه مینوی، ص 9
3- مجتبی مینوی، تاریخ و فرهنگ تهران: خوارزمی، 1352، ص 492
4- بحارالانوار، ج 41، ص 336 و نیز ج 40، ص 166 و 167
5- شاهنامه فردوسی، ج 8، ص 319، پادشاهی هرمزد
همی‌خواست هرمزد کزین هر سه مرد یکایک برآرد بناگاه گرد
همی بود زایشان دلش پرهراس که روزی شوند اندرو ناسپاس
بایزد گشسب آن زمان دست آخت به بیهوده بر بند و زندانش ساخت ...
6- 1-.،،):.. (، 4691،: 136

ص: 90
می‌ستودند.(1)تساهل نسبت به مسیحیان در دوران خسرو اوّل و هرمزد چهارم در ایران همزمان بود با سختگیری ژوستی نین امپراتور روم نسبت به دیگر ادیان و حتی فلاسفه و دانشمندان. ژوستی نین در سال 529 م. آکادمی فلسفه و فرهنگ یونان را در آتن تعطیل کرد.
بسیاری از فلاسفه و متفکّرین به عنوان پناهنده به دربار ایران ساسانی آمدند. (2) در این دوران که در واقع دوران تجدید حیات ایران) revitalisation ( (3)» بود. ترجمه از زبان‌های یونانی و نیز سانسکریت رواج تمام داشت. چنانکه می‌دانیم برزو یا روزبه یا بزرگمهر کتاب کلیله و دمنه را در همین روزگار به پهلوی ترجمه کرد. علاوه بر ترجمه بسیاری از کتب پهلوی که برجای مانده است در همین دوره تألیف شده است. چنانکه عده‌ای معتقدند حتی نامه تنسر نیز متعلق به دوره انوشیروان است.
سلوک هرمزد با مسیحیان و سختگیری او با اشراف و روحانیان موجب شد که هیربدان؛ یعنی روحانیان زردشتی، نامه‌ای به هرمزد نوشتند و از او خواستند که به ترسایان بتازد، هرمز نوشت: همچنانکه تخت پادشاهی ما تنها به دو پایه پیشین و بی‌دو پایه پسین باز نایستد، پادشاهی ما نیز با تباه ساختن ترسایان و پیروان کیش‌های دیگر به جز کیش ما، استوار و پایدار نباشد. پس دست از ترسایان کوتاه کنید و بکارهای نیک روی آورید تا ترسایان و پیروان کیش‌های دیگر آن را ببینند و شما را بر آن بستایند و از جان، هواخواه کیش شما باشند.(4) عدم رضایت اشراف و روحانیان و گسترش حملات از مرزهای مختلف ایران، جنگ با ترکان و رومیان و سرانجام مرگ هرمزد باعث شد که تحولات اجتماعی و اقتصادی که تجدید حیات ایران نام گرفته است فرو ریزد. پس از آن دهقانان نیز، اهمیت خود را از دید حاکمیت از دست دادند. گرچه پایگاه اجتماعی و سیاسی آنان در نظام حکومتی تا حمله اعراب مسلمان باقی ماند. لیکن آنان به دلیل عدم رضایت از دربار، همکاری روشن و مؤثری با اعراب فاتح داشتند.
در جستجوی پسر انسان
باب برزویه طبیب به روشنی نشان می‌دهد که در روزگار انوشیروان افرادی همان برزویه و یا حتی بزرگمهر دچار چه دغدغه و بحران‌هایی بودند. برزویه سرنوشتی مثل سلمان


1- 1-،، 6891: 3) 1 (: 261
2- 2-،: 161
3- 3-.: 351
4- تاریخ ایرانیان و عربها، ص 388

ص: 91
دارد. منتهی او از راهی دیگر و با انگیزه‌های دیگر حرکت و کوچ می‌کند و به هند می‌رود و کلیله و دمنه را می‌آورد. پدرش از لشکریان بود و مادرش از علمای دین زردشت. او سخت مورد علاقه و محبت خانواده‌اش بود. تشویق پدر و مادر و آموزش علم طبّ، او را خرسند و راضی نمی‌کند او در جستجوی یقین گمشده است. سلوک او شروع می‌شود. تصویری که برزویه از روزگار خود می‌دهد مورد توجه ماست:
«در این روزگار تیره که خیرات بر اطلاق روی بتراجع آورده است و همّت مردمان از تقدیم حسنات قاصر گشته با آنچه ملک عادل انوشیروان کسری بن قباد را سعادت ذات ... می‌بینم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد و چنانستی که خیرات مردمان را وداع کردستی، و افعال ستوده و اخلاق پسندیده مدروس گشته و راه راست بسته، و طریق ضلالت گشاده، و عدل ناپیدا و جور ظاهر، و علم متروک و جهل مطلوب، و لؤم و دنائت مستولی و کرم و مروّت منزوی، و دوستیها ضعیف و عداوتها قوی، و نیک مردان رنجور و مستذّل و شرّیران فارغ و محترم ... چون فکرت من بر این جمله به کارهای دنیا محیط گشت و بشناختم که آدمی شریف‌ترِ خلایق و عزیزتر موجودات است، و قدر ایّام عمر خویش نمی‌داند و در نجات نفس نمی‌کوشد ... تا سفر هندوستان پیش آمد، رفتم و در آن دیار هم شرایط بحث و استقصا هر چه تمامتر تقدیم نمودم و بوقت بازگشتن کتابها آوردم که یکی از آن کتابها این کتاب کلیله و دمنه است.» (1) برزویه جوان، درصدد و در جستجوی نجات نفس خویش است. و ناخرسند از روزگار خود. شگفت این که بزرگمهر نیز در مقدمه حکیمانه و پرنکته‌ای که بر کلیله و دمنه نوشته، همین مضمون رامطرح کرده است که:
«اگر چنانکه باژگونگیِ روزگار است کاهلی بدرجتی رسد یا غافلی رتبتی یابد بدان التفات ننماید، و اقتدای خویش بدو درست نشناسد. چه نیک بخت و دولت‌یار او تواند بود که تقبل به مقیلان و خردمندان واجب بیند تا به هیچ وجه از مقام توکّل دور نماند، و از فضیلت مجاهدت بی بهره نگردد.» (2) بزرگمهر در متنی که به زبان پهلوی از او برجای مانده است نیز نسبت به زمانه خود و شاهان ستمکار تعریض دارد:
«اکنون، من چون کامم کوشش به پارسایی ورزیدن و پرهیز از گناه کردن (بود)- جز آنچه از کنش و فرمایش خداوندان زمان، و دشپاد شاهان برخاسته و بدان چاره‌ای ندارم.»(3)روزبه- سلمان- نیز نمی‌توانست ذهن جستجوگر و بی‌تاب خود را در خانه و با آداب و 


1- کلیله و دمنه، انشای ابوالمعالی نصرالله منشی، تصحیح و توضیح مجتبی مینوی، تهران: دانشگاه تهران 1355 ص 44 تا 58
2- همان، ص 41
3- یادگار بزرگمهر، ترجمه دکتر ماهیار نوّابی
نگاه کنید به: ماهیار نوّابی، مجموعه مقالات، به کوشش محمود طاووسی شیراز، مؤسسه آسیایی ج 1، ص 306
ثعالبی انگیزه جستجوی برزویه را به گونه‌ای دیگر ذکر می‌کند. می‌نویسد: در دربار انوشیروان 120 طبیب از ملیتهای مختلف، ایرانی و رومی و هندی وجود داشتند که برزویه برجسته‌ترین آنان بود. برزویه بیش از همه طبیبان، اهل جستجو و پژوهش در کتب بود. به مطلبی برمی‌خورد که در کوههای هند درخت شگفتی وجود دارد که آن درخت این خاصیت را دارد که مردگان را زندگی می‌بخشد. این موضوع در ذهن برزویه همواره دوران می‌کند و او در جستجوی چنین درخت یا داروی شفابخشی- مهرگیاه- به هند می‌رود. پیرمردی به او می‌گوید:
حفظت شیئاً و غابت عنک اشیاء! آن درخت رمزی است، مراد از کوه دانشمندان‌اند و درخت کلام آنان است و مردگان، نادان‌هایند و تمامی آن حکمتهای زندگی بخش در کلیله و دمنه است.
نگاه کنید به: الثعالبی، غرر اخبار ملوک الفرس و سیرهم، به کوشش و ترجمه فرانسوی زوتنبرگ پاریس-، 1909 ص 629 و 630
این نکته نیز شایسته توجه است که در متن عربی مقدمه برزویه، تفاوتهایی با متن ترجمه نصرالله منشی مشاهده می‌شود. نگاه کنید به: عبدالله بن مقفّع، آثار ابن مقفع بیروت: دارالکتب العلمیه، 1989 م. ص 66 و 67
دکتر زرین کوب احتمال داده‌اند مقدمه منسوب به برزویه ممکن است تا حدی نیز انعکاس ناخرسندیهای عبداللَّه بن مقفع در عهد عباسی باشد.
نگاه کنید به: دکتر عبدالحسین زرّین‌کوب، تاریخ مردم ایران تهران: امیرکبیر، 1364 ص 499 و 500

ص: 92
رسوم آئین زردشت راضی و خرسند سازد، سلمان در شناخت آئین زردشت و رعایت آداب آن، سعی بلیغ نمود. او همواره مسؤول آتشکده جی بود، که مبادا آتش خاموش شود.(1) چنانکه در نهایة المسؤول آمده است:
«در خدمت مجوسیّه می‌بودم و آتش مجوس می‌افروختم که هرگز یک لحظه باز نمی‌مرد» آتش مجوسیت؛ یعنی همان آتش مقدس آئین زردشت که مردن آن به تعبیر «ارداویراف نامه» گناهی بزرگ است و پادافره‌ای سنگین دارد. (2) واژه مجوس، به معنای آیین زردشت است گرچه در لسان العرب و قاموس المحیط وجه نامگذاری غیرقابل پذیرشی درباره این واژه آمده است، (3) لکن در این که مجوسیّت به مفهوم آتش‌پرستی است، آنان نیز تردید نداشته، ابن منظور شاهدی نیز نقل کرده است که: «کنار مجوس تستعر استعاراً» واژه مجوس، از همان واژه مُغ یعنی روحانی و عالم دین زردشت گرفته شده است. این واژه در یونانی Magos و در لاتین Magus و در ارامی مجوشا می‌باشد. (4) در روایات شیعی درباره آیین مجوس و مجوسی بودن سلمان در مرحله نخست زندگی، نکاتی مطرح شده است:
الف: در جلد 22 بحارالانوار دو روایت با دو مفهوم مخالف آمده است که سلمان نخست مجوسی بود بعد مسلمان شد. و دوم این که سلمان مجوسی نبود. (5) در توضیح روایت دوّم که سلمان مجوسی نبود، آمده است که گرچه در ظاهر او مشرک به نظر می‌آمد اما در درون و باطن مؤمن بود.
ب: در گفتگوی مفضّل با امام صادق- ع- مفضل از امام صادق- ع- درباره آئین مجوس می‌پرسد. ایشان مجوسیّت را تمجّس، گرایش پیدا کردن به سریانیت می‌دانند: لانّهم تمجّسوا فی السریانیه ... سریانی بیشتر به عنوان یک زبان و یک خط مطرح است تا عنوان یک آئین، که البته این زبان و خط در ایران نیز وجود داشته است چنانکه مانی کتاب معروف خود را به زبان سریانی نوشت و نصیبین مرکز چنین زبان و خطی بود که سلمان نیز سالها در مهاجرت بزرگ خود در آن شهر زیست.
در برخی منابع معتبر و قابل توجه درباره گرایش دینی سلمان و مردم جی نکته‌ای مطرح شده است که شایسته تأمل است. برحسب روایت ابن عساکر در تاریخ دمشق و حافظ


1- در داستان زندگی سلمان، او درباره پیشینه زردشتی بودن خویش می‌گوید:
«واجتهدت فی المجوسیّة حتی کنت قطن النار الذی یوقدها لایترکها تخبو ساعة.»
نگاه کنید به: ابن اسحاق، سیرةالنبی، ج 1، ص 139 و ابن هشام، ج 1، ص 228 و 229 و تاریخ بغداد ج 1، ص 165 و ذکر اخبار اصفهان ج 1، ص 49 و البداء و التاریخ. ج 5، ص 110 و ابی هیثم اصفهانی، دلائل النبوه ج 1، ص 259 و ابن کثیر، السیرة النبویة، ج 1، ص 296 و 297 و الطبقات الکبیر، ج 4، ص 53 و صفة الصفوة، ج 1، ص 523 و کتاب الثقات، ج 1، ص 249 و طبقات المحدّثین باصبهان ج 1، ص 209 و نهایة المسؤول فی روایة الرسول، ج 1، ص 364
2- در فصل 37 ارداویراف نامه آمده است:
1- و دیدم روان مردی چند و زنی چند که نگونسار آویخته شده بودند 2- تن ایشان را مار و کژدم و دیگر خرفستران می‌جویدند 3- و پرسیدم و این روان کدام مردمان است 4- سروش اهلو و آذرایزد گفتند: «این روان آن مردمانی است که در گیتی پرهیز آب و آتش نکردند و ایمنی به آب و آتش بردند و آگاهانه آتش را کشتند.»
نگاه کنید به: ارداویراف نامه، فیلیپ ژینیو، ترجمه ژاله آموزگار تهران، انتشارات معین، 1372، ص 69
3- ابن منظور و فیروزآبادی مجوس را معرّب منج‌کوش؛ یعنی کسی که گوشهای کوچک دارد عنوان کرده‌اند! نوشته‌اند نخستین کسی که آئین مجوس را مطرح کرد گوشهای کوچکی داشت!
نگاه کنید به: لسان العرب، ج 13، ص 21 و قاموس المحیط، ج 2، ص 365 و المنجد.
4- برهان قاطع، ج 4، ص 1969 و:...
1065: 1992،،
5- بحارالانوار، ج 22، ص 347 و ص 348

ص: 93
ابونعیم اصفهانی در حلیةالاولیاء و المزّی در تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، سلمان می‌گوید که:
«و کان اهل قریتی یعبدون الخیل البلق و کنت اعرف انهم لیسوا علی شی‌ء ...» «(1)
«مردان قریه من اسبان سیاه و سپید را می‌پرستیدند و من می‌دانستم که آن باور، اعتباری و ارزشی ندارد.»
آیا پرستش اسب به عنوان یک اندیشه و رسم انحرافی در آئین زردشت یا در میان مردم مطرح شده است؟ چنانکه در فصل آخر ارداویراف نامه، از قانون‌های نادرست یا راههای نادرست در کیش مزدیستان سخن گفته شده است: «تو (ارداویراز)، به مزدیستان بگو که راه اهلایی (/ پارسایی) یکی است. راه پوریوتکیشی (/ کیش پیشینیان) و دیگر راهها بیراهه‌اند ... به همان دین بایستید که زردشت سپیتمان از من پذیرفت و گشتاسب در جهان رواج داد. قانون درست را نگاه دارید و از قانون نادرست بپرهیزید ...» (2) دکتر زرین‌کوب نیز با توجه به متن ارداویراف نامه، پدید آمدن رسمهای نادرست و شک و خبط بسیار در دنیای مزدیستان را امری محتمل می‌انگارد. (3) روزبه- سلمان- به صراحت می‌گوید که چنین رسمی- پرستش اسبان ابلق- از دید و داوری او اعتباری نداشته است. واقعیت این است که چنین رسمی نمی‌تواند بدون هیچگونه زمینه و وجهی پیدا شود و روایت ابن عساکر و ابی‌نعیم و المزّی نیز نمی‌تواند یکسره بدون دلیل باشد.
در اوستا به کرّات به این مضمون برمی‌خوریم که اسب موجودی شایسته توجه و نیز مقدس است. وصفی که برای خورشید به عنوان چشم اهوره مزدا در اوستا، در خرده اوستا ویسنه آمده است، خورشید تیز اسب است؛ مثل: خورشید تیز اسب را می‌ستاییم (4) علاوه بر آن در تیریشت درباره تشتر آمده است که او «به پیکر اسب سپید زیبایی با گوشهای زرّین و لگام زرنشان در فروغ پرواز کند»، علاوه بر آن تشتر به صراحت به اهوره مزدا در جنگ با اپَوش دیو و دغدغه شکست می‌گوید:
«اکنون مردمان مرا در نماز نام نمی‌برند و نمی‌ستایند، چنان که دیگر ایزدان را در نماز نام می‌برند و می‌ستایند.» (5) پلوتارک معتقد است که ایرانیان ستاره تشتر را که بسیار مورد علاقه آنان بوده است، 


1- تاریخ دمشق، ج 10، ص 29؛ حلیة الاولیاء، ج 1، ص 190؛ تهذیب الکمال فی اسماء الرجال، ج 11، ص 248
2- ارداویراف نامه، ص 94
3- دکتر عبدالحسین زرین کوب، تاریخ مردم ایران، تهران: امیرکبیر، 1364 ص 485
4- اوستا، گزارش و پژوهش جلیل دولتخواه تهران: انتشارات مروارید، 1370 ج 1، ص 166 و نیز ص 129 و 98 و 109 و ج 2، ص 403 و 591 و 634
5- همان، ج 1، یشتها، تیریشت، ص 333 و 334 و نیز ص 330 و 331

ص: 94
می‌پرستیده‌اند. (1) آیا پرستش اسبان سیاه و سفید نشانه‌ای از پرستش تبشتر Tistryce, Tistar اوستا نیست؟ ایزدی که سرور همه ستاره‌هاست و در شایسته ستایش و نیایش بودن همسنگ هرمزد آفریده شده است. (2) این نکته نیز شایسته توجه است که در ادیان کهن، پرستش اسب به دلیل نقش درجه اوّلی که اسب در زندگی پیشینیان داشته است، وجود دارد. (3) چنانکه تصویر و ویژگی‌هایی که در شاهنامه فردوسی درباره اسب رستم- رخش- و اسب سیاوش- شبرنگ- و اسب خسرو پرویز- شبدیز- آمده است به روشنی گواه است که اسب موجودی مقدّس و گاه مثل رخش همسنگ کار و عمر رستم نقش مؤثر دارد. و یا همانند شبرنگ، اسب سیاوش دانای راز است. (4) تمامی این موارد نشانه‌های قابل تأمّلی هستند که نمی‌توان از آن سخن که مردم قریه سلمان- مردم جی- اسبان سیاه و سپید را می‌پرستیده‌اند به شتاب گذشت. وقتی روزبه می‌گوید، پرستش اسبان سیاه و سپید توسط مردم قریه‌اش از دید او امری بی‌اعتبار بوده است، بروشنی پیداست که در ذهن او جوانه‌های شک نسبت به آئین زردشت و باورهای مردم روزگار او درخشیده است.
گرچه ذهبی، در سیر اعلام النبلاء در روایت داستان زندگی سلمان، در موردی که اشاره به پرستش اسبان ابلق شده است آن روایت را مخدوش و بی‌اعتبار و راوی را متروک می‌داند. (5) واقعیت این است که در اندیشه و باورهای آئین زردشت در روزگار سلمان، موارد قابل توجّهی وجود داشته است که هر کدام شک برانگیز و دغدغه آفرین بوده و اندیشه روزبه جوان را به خود مشغول می‌داشته است، به عنوان مثال آیا برخی رسوم؛ مثل تطهیر با گمیز ورزاوِ اخته- بول گاو- به تعبیر وندیداد می‌توانسته است با اندیشه و باور روزبه تناسب و همخوانی داشته باشد، (6) رسم یا باروری که مورد تعریض و طعن ابی العلاء معرّی نیز قرار گرفته است:
عجبت لکسری و اشیاعهم و غسل الوجوه ببول البقر (7)
آیا رسم ازدواج با محارم نمی‌توانسته است مثل علامت سؤال در ذهن روزبه مطرح شود؟ (8) علاوه بر آن عدالت و مِهر آرمان هر جوان و هر انسانی است. سرکوب خونین 


1- هاشم رضی، فرهنگ نامهای اوستا تهران، سازمان انتشارات فروهر، 1346 ج 1، ص 368
2- مهرداد بهار، پژوهشی در اساطیر ایران تهران، توس، 1362 پاره نخست، ص 31
3- در دائرةالمعارف دین، در ذیل اسب، در بررسی ادیان یا باورهای پیشینیان به موارد متعددی اشاره‌شده است. از جمله نقشی که اسب درباور و زندگی مردم آسیای مرکزی داشته است، نگاه کنید به:
1987،،،،،
245- 238:، 7: 468- 463:، 6:
4- رخش اسبی دو رنگ است، سپید و سرخ:
تنش پر نگار از کران تاکران چو داغ گل سرخ بر زعفران
رخش رستم را از نزدیک شدن اژدها در هفتخوان آگاه می‌کند. در خوان نخست او با شیر می‌جنگد، رستم با او سخن می‌گوید:
چنین گفت با رخش کای نیک کار مکن سستی اندرگه کارزار
چنان گرم شد رخش آتش گهر که گفتی برآمد ز پهلوش پر
ویژگی‌هایی که در شاهنامه در توصیف رخش آمده است شباهت شگفتی به توصیف کرده سوّم بند 10 دین یسْت دارد. نگاه کنید به اوستا، ج 1، ص 463
شبرنگ اسب سیاوش نیز سرنوشتی شگفت دارد. سیاوش در آستانه قربانی شدن با او سخن می‌گوید:
خروشان سرش را به بر درگرفت عذار و فسارش ز سر برگرفت
به گوش اندرش گفت رازی دراز که بیدار دل باش و با کس مساز
نگاه کنید به: شاهنامه، به کوشش خالقی مطلق، تهران: روزبهان، 1370؛ ج 2، ص 347 داستان سیاوش، بیت 2148 و 2149
5- شمس‌الدین محمد بن احمد بن عثمان الذهبی، سیر اعلام النبلاء، تحقیق صلاح‌الدین المنجد، مصر، دارالمعارف، بی‌تا، ج 1، ص 386 تا 389
البته وقتی ذهبی حدیث را منکر تلقی می‌کند، متعین نیست که آیا تمامی اجزاء حدیث مورد نظر او بوده است یا بخشی از آن، ذهبی، عبداللَّه بن عبدالقدوس را که روایت از طریق او نقل شده است، متروک می‌داند.
منابع معروف رجالی، مانند اسدالغابه، صفة الصفوه، الاصابه، الاستیعاب، الانساب و کتاب الجرح و التعدیل و معجم رجال الحدیث هیچگونه اشاره‌ای به عبداللَّه بن عبدالقدوس الرازی نشده است. سکوت منابع رجالی می‌تواند مؤیّد اشاره و نظر ذهبی باشد.
نظامی در وصف شبدیز سروده است:
سبق برده ز وهم فیلسوفان چو مرغابی نترسد ز آب طوفان
زمانه گردش و اندیشه رفتار چو شب کاراگه و چون صبح بیدار
نهاده نام آن شبرنگ شبدیز برو عاشق‌تر از مرغ شب‌آویز
6- اوستا، ج 2، ص 868 ...
«سپس تن و جامه آلوده خویش را چهار بار با گمیز- بول گاو- و دوبار با آب آفریده بغ بشوید.»
7- طه حسین و مصطفی سقا و ابراهیم الابیاری و ... تعریف القدماء بابی العلاء قاهره: الدار العربیّه للنشر و الطباعه 1965 م./ 1385 ه. ص 187 البته این نکته قابل توجه است که این شعر بسیار معروف ابی العلاء در دیوان لزوم ما لایلزم که در سه جلد توسط ندیم عدی تصحیح شده است نیامده است.
8- در ارداویراف نامه، از صفت خواهران ویراز صحبت شده که: هر هفت خواهران برای ویراز همچون زن‌بودند.
نگاه کنید به: ارداویراف نامه، ص 43

ص: 95
مزدکیان توسط خسرو اول، فضای اجتماعی و سیاسی ناشی از آن سرکوب، نفس مطرح شدن پرسشها و تردیدهای توسط مزدک در آئین زردشت می‌توانسته است زمینه منطقی طرح آن‌گونه پرسشها و تشکیکها توسط روزبه باشد. گرچه برخی محققین بدون این که مستند قابل قبول و حتی کوچکترین مستند قابل ذکری را مطرح کنند. از مزدکی بودن روزبه در دوره نخست زندگی‌اش در ایران سخن گفته‌اند. (1) نکته دیگری که برانگیزه روزبه در جستجوی مسائل می‌افزود. شیوه پدر روزبه- دهقان جی- بود که برغم مهر و دوستی بسیار که روزبه را مثل دختران جوان در خانه نگاه می‌داشت و عملًا سدّی در راه جستجو و شناخت و آشنایی او با جامعه فراهم کرده بود. سلمان از خانه ماندنش تعبیر به زندانی بودن در خانه نموده است. آیا پدر روزبه نگران فرزند عزیز خود بوده و نمی‌خواسته است در معرض دنیای پرتحول و شبهه برانگیز خارج خانه قرار گیرد؟
از سوی دیگر او از طرف پدرش مسؤول نگهبانی از آتش است که نمیرد. دهقان جی بدون توجه به آتش سوزان دیرینی که در جان پسرش شعله می‌کشد، بدون دغدغه نسبت به فرو مردن چنان آتشی روزبه را نگهبان جسم آتش و صورت آتش کرده بود.
دهقان جی، به عنوان کارگزار حکومت، نگران بوده است که مبادا فرزندش گامی بردارد یا باوری پیدا کند که مخالف و مغایر موقعیّت او باشد. راه آسان؛ یعنی حبس روزبه در خانه را برگزیده است. گاهی هم اگر به ضرورت، روزبه از خانه بیرون می‌رود او با دغدغه در انتظار فرزند می‌ماند.
نکته بسیار با اهمیت، مسؤولیت سلمان در نگهبانی از آتش است. او به صراحت می‌گوید آن چنان در آئین زردشت کوشید تا نگهبان آتش شد. برای نگهبانی آتش یا به تعبیر متون کهن آذربان می‌توان دو فرض را در نظر گرفت.
1- سلمان از آتشکده خانوادگی خود نگبهانی می‌کرده است، 2- او نگهبان آتشکده جی بوده است. چنانکه می‌دانیم ایرانیان هم آتشکده خانوادگی داشتند و در خانه خود آتش افروخته‌ای را پاس می‌داشتند و نیایش می‌کردند و هم آتشکده‌های شهر و منطقه خویش که برخی از آنان شهرت بسیار داشته‌اند. نکته جالب این است که آتشکده خانوادگی در یونان و رم و هند نیز وجود داشته است. «تجسّم آتش خانواده یا اجاق خانواده در یونان باستان الهه 


1- احسان طبری، برخی بررسیها درباره جهان‌بینی‌ها و جنبش‌های اجتماعی در ایران، ص 148 احتمال مزدکی بودن یا سیاسی بودن علّت مهاجرت روزبه توسط آقای شاملو هم مطرح شده است. نگاه کنید به: کتاب کوجه، ج 7، ص 1145، نویسنده معتقد است مهاجرت سلمان علل سیاسی داشته است. چنانکه گفته شد این نظریه‌ها یا احتمال‌ها چون پشتوانه پژوهشی ونیز مستندی ندارند، اعتباری هم ندارند.

ص: 96
هستیا Hestia بود. هستیا خواهر زئوس خدای خدایان به شمار می‌رفت. پدرش کرنوس Cronus و مادرش رآ Rea بود. وی الهه و دوشیزه‌ای بود که برخلاف زن- خدایان دیگر یونانی که تجسم مطلق شهوت‌رانی و افراط در امور شهوانی و بی‌عفّتی بودند، تجسّم شرم و عفّت به شمار می‌رفت ... در آغاز معبد هستیا، همان پرستش گاه‌های خانوادگی بود. هر خانواده‌ای دارای پرستشگاهی بود که آتش مقدس در آن همواره فروزان بود. چون فردی از خانواده ازدواج کرده و تشکیل کانون خانوادگی جدیدی می‌داد، طی مراسمی، شعله‌ای از آتش خانوادگی را بدو می‌دادندتا آتش کانون تازه را با آن بیفروزد. اما هنگامی که در تمدن و مدنیت اقوام آریایی، چون هند، ایران، یونان و روم طلیعه شهرنشینی آشکار گشت و خانواده گرد هم آمده، تشکیل اجتماعات بزرگی را دادند، آتشگاه‌ها و معابد بزرگ برپا شد.» (1) در روم الهه آتش خانوادگی، وستا نام داشت. در آتشگاههای خانوادگی و آتشکده‌های بزرگ، (2) در هند برای آتش Ngne آگنی یا اگنی Agni سه جایگاه قائل بودند. از این رو یکی از القاب آگنی در هند، تریش ذشت Trishazashtha می‌باشد ... آتش دارنده سه جایگاه است.
جایی در آسمان، جایی در زمین و جایی میانه آبها. هندوان آتش را اثی‌ثی Atithi می‌خواندند؛ یعنی مهمان، در واقع آتشی که در آتشگاه هر خانواده‌ای می‌سوخت، هم عنوان مهمان را داشت، چون ساکنان خانه موظّف بودند با کمال جدیّت و کوشایی از آن پرستاری و پذیرایی کنند. (3) در خرده اوستا به نگهبانی از آتش اشاره شده است که برنا و دانایی به نگهبانی آتش گماشته می‌شوند. علاوه بر آن چنانکه در آتش نیایش آمده است، می‌توان دریافت که به آتشکده خانوادگی توجه شده است.
«سزاوار و برازنده نیایش باشی درخانه مردمان ... برنایی به نگهبانی تو گماشته شود، دانایی به نگهبانی تو گماشته شود، ای آذر ای آفریده اهورمزدا، فروزان باش در این خانه، فروزان باش در این خانه تا دیر زمان، تا رستاخیز بزرگ ...» (4) با توجه به جوانی روزبه و این که به صراحت می‌گوید پدرش از سر مِهر او را در خانه نگهداری می‌کرد. می‌توان احتمال داد که مراد از نگهبانی آتش توسط روزبه، نگهبانی آتش خانوادگی بوده است. روزبه می‌بایست ساعت به ساعت به آتش سرکشی کند تا نمیرد. علاوه بر نگهبانی ازآتش، او در خانه شاهد آتش نیایش نیز بوده است. در خرده اوستا ازنیایش‌های 


1- فرهنگ اعلام اوستا، ج 1، ص 30 و 31
2- همان، ص 34
3- همان، ص 38 و 39
4- خرده اوستا، گزارش دکتر حسین وحیدی، تهران: بنیاد فرهنگی سرن سروشیان، 1368 ص 32 و 33 گزارش آقای دکتر وحیدی با گزارش آقای دولتخواه، تفاوتهای قابل توجهی دارد. نگاه کنید به: اوستا، ج 2، ص 577 تا 650 دفتر پنجم، خرده اوستا

ص: 97
پنجگانه به گاه بامداد و نیمروز و پسین و شب و نیمه شب صحبت شده است. (1) علاوه بر آن در یسنه، هات (62) نیایشی ذکر شده است که معمولًا بندهایی از آن به عنوان آتش نیایش خوانده می‌شده است. شباهت قابل ملاحظه‌ای نیز بین این یسنه و خرده اوستا وجود دارد.
«ای آذر اهوره مزدا! ... برنایی به نگاهبانی تو گماشته باد! (دین) آگاهی به نگاهبانی تو گماشته باد ... تا تو در این خانمان فروزان باشی. تا تو هماره در این خانمان فروزان باشی.
تا تو در این خانمان روشن باشی ...» (2) روزبه، تلاش تمام داشت تا آئین مزدیستا را چنانکه بایست دریابد. نگهبانی آتش خانوادگی نشانه‌ای از تلاش همواره او بود. امّا دغدغه‌های بسیار نیز درجان او شکفته بود.
پسر انسان
پسر انسان، تعبیری که عیسی مسیح- علیه‌السلام- برای بیان آوارگی خود بکار برده است. در باب 8 انجیل متی آمده است: «عیسی بدو گفت روباهان را سوراخها و مرغان هوا را آشیانها است. لیکن پسر انسان را جای سر نهادن نیست.» (3)زندگی مسیح و کلمات او تبیین شوق انگیزی از مهر، عدالت، راستی و ایثار است. در گفتگوی تاریخی که پیلاطس با مسیح داشت، گویی تمام آئین مسیحیت وقتی از سرچشمه درست وحی جوشیده است در عبارتی از مسیح موج می‌زند.
«عیسی جواب داد ... از این جهت من متولّد شدم و به جهت این در جهان آمدم تا به راستی شهادت دهم و هر که از راستی است سخن مرا می‌شنود، پیلاطس به او گفت راستی چیست؟ ...» (4) راستی دغدغه همواره انسان بوده و هست. مراد انسانی است که به حقیقت می‌اندیشد و در جستجوی یقین گمشده و طمأنینه جان خویش است. به قول حافظ این ندا را شنیده است که:
تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر ندانمت که درین دامگه چه افتادست
که ای بلند نظر شاهباز سدره نشین نشیمن تو نه این کنج محنت آباد است
شکوه و رونق زندگی دهقان جی برای روزبه جلوه‌ای نداشت. آتش همواره فروزان آتشکده خانگی نیز به شعله فروزان دل و اندیشه او مددی نمی‌رسانید. خانه‌نشینی اجباری او، 


1- خرده اوستا، ص 10 سروش واژ
2- اوستا، ج 1، ص 240 و 241
3- انجیل متی، باب 8، آیه 21
تعبیر پسر انسان درکتاب اعمال رسولان، باب 7 آیه 56، در کتاب خرقیال نبی نیز این تعبیرآمده است، که مرا گفت ای پسر انسان بر پایهای خود بایست تا با تو سخن گویم ...
نگاه کنید به کتاب حزقیال نبی، باب 2، آیه 1 و باب 3، آیه 1 ...
4- انجیل یوحنّا، باب 18، آیه 38

ص: 98
آتش خواست و جستجو را در او تیزتر می‌نمود.
گرچه زندانی بودن روزبه در خانه، البته از سر مهر و لطف پدر، در صورت ظاهر ممکن است نشانه‌ای باشد که دهقان نگران بوده است مبادا گزندی به جان فرزندش برسد. امّا در واقعیت امر، می‌تواند اماره‌ای بر دغدغه او نسبت به روح جستجوگر روزبه باشد. بدون تردید دهقان جی بخوبی می‌دانسته است که روح ناآرام حقیقت‌جوی روزبه به مثابه مرغی است که سر بر قفس می‌کوبد. او می‌دانست که رواج اندیشه‌های مختلف، اندیشه مزدکی که گرچه بر خشن‌ترین وجه سرکوب شده بود اما بدیهی است که بذرهای اندیشه مزدک نابود نشده بود.
عدالت مضمون و مقوله‌ای است که هیچگاه کهنه نمی‌شود. اندیشه دینی مسیحیت نیز در ایران رواج داشت، آتشکده خانگی همواره فروزان دهقان جی نشانه روشنی است که او زردشتی دیندار و مؤدب به آداب زردشتی‌گری بوده است. آیا دهقان جی این دغدغه را نداشته است که مبادا روزبه در تماس و ارتباط یا آشنایی با دنیای برون خانه، اندیشه و باورش رنگی دیگر بگیرد و یا تبدّل بپذیرد؟
زمینه‌ای فراهم می‌شود. همزمان با گام نهادن به بیرون خانه، روزبه از درون نیز گامی به سوی برون جان خود برمی‌دارد. روزبه می‌گوید: «پدرش اراضی کشاورزی بسیاری داشت.
او خود مشغول کار دیگری بود. به من گفت: برو و به املاک سرکشی کن. این سرکشی بطول هم نیانجامد. زیرا تو از آن اراضی و آب و درخت مهمتری! از خانه خارج شدم که به اراضی پدرم سر بزنم. گذرم به کنیسه‌ای افتاد.» (1) در ترجمه رفیع‌الدین اسحاق بن محمد همدانی، کنیسه، کلیسا ترجمه شده است: «در راه که می‌رفتم مرا کلیسایی پیش آمد، آوازی و غلبه‌ای از آن کلیسیا شنیدم، مرا هوس برخاست تا فرود آیم و و بروم به کلیسا و تماشای نصاری کنم.
چون در رفتم به میان ایشان، بعضی را دیدم انجیل می‌خواندند و بعضی را دیدم که دعا و تضرّع می‌کردند و بعضی را دیدم که به نمازمشغول بودند، مرا آن حالت از ایشان خوش آمد، شغل پدر و مزرعه فراموش کردم. با ایشان بنشستم و پرسیدم که دین شما دینِ کیست؟ گفتند دین عیسی- علیه‌السلام- است و دیگر پرسیدم که اهل این دین کجا بیشتر باشند و اصل دین کجا بیشتر باشد؟ گفتند در شام. آنکه مرا هوس دین ترسائی برخاست و آتشْ پرستیدن بر دل من سرد شد و با ایشان مشغول شدم تا نزدیک شب درآمد.» (2) 


1- ابن اسحاق، سیرةالنبی، ج 1، ص 139 و 140
2- سیرت رسول‌الله، ترجمه و انشای رفیع‌الدین اسحاق بن محمّد همدانی، به تصحیح دکتر اصغر مهدوی تهران: خوارزمی، 1361 ج 1، ص 190

ص: 99
پیداست ابن اسحاق کنیسه را به عنوان معبد مسیحیان بکار برده است. (1) ریشه این واژه از واژه آرامی Kenas یا سریانی Knas به معنای فراهم آمدن و جمع شدن است. از این رو محل جمع شدن برای عبادت را کنیسه خوانده‌اند. در اکدی قدیم dd, Acadian این واژه یعنی KNS و Kanasun به معنای خم شدن و تعظیم کردن نیز آمده است. (2) از چگونگی واقعه اطلاع دقیقی در دست نیست. تنها می‌توان دریافت که نماز و نیایش و کلمات مسیحیان روزبه را دگرگون می‌کند. او ظرفیت و زمینه‌ای مناسب برای دگرگون شدن داشت. آن کلمات مثل بارش باران بر صحرای سبز به او آرامش دیگر می‌بخشد. آغاز سیر و سلوک روزبه است برای پرواز از غربت غربی خویش. (3) در کتاب اکمال‌الدین، شیخ صدوق، شکل آشنایی و رویارویی روزبه با مسیحیان به طریق متفاوتی ذکر شده است.
شیخ صدوق به نقل از علی بن مهزیار، به نقل از پدر علی بن مهزیار، از امام موسی بن جعفر- علیهماالسلام- نقل می‌کند که: روزبه همراه پدرش در روز عید به صومعه‌ای می‌رود.
می‌بیند فردی در صومعه فریاد می‌زند که: اشهد أنّ لا اله الا اللّه و أنّ عیسی روح‌الله و أنّ محمداً حبیب‌الله. نام محمد- ص- و وصف او در تار و پود و گوشت و خون سلمان رسوخ می‌کند، به گونه‌ای که دیگر میلی به غذا و آشامیدنی نمی‌یابد ... (4) بهرحال روایت اسلام سلمان، یکی از روایتهای مشهور است که در کتب شیعی بدان توجه شده است. البته به نظر، زمانی علی بن مهزیار جزء راویان متأخر حدیث سلمان قرار می‌گیرد. (5) نکته قابل توجه این است که لوئی ماسینیون در نقل خبر سلمان و شنیدن مواعظ راهب در کهف در پاورقی اشاره‌ای به لفظ فارقلیط یا Paraclet می‌نماید. (6) این واژه یک واژه کلیدی است، فارقلیط که معرب واژه یونانی Parakletos به معنای تسلّی بخش یا شفیع آمده است. کسی است که مسیح موعود را خبر داده است. چنانکه مانی نیز خود را فارقلیط می‌خواند.
امام فخر رازی در تفسیر خود در ذیل آیه 6 سوره صف:
«و اذ قال عیسی بن مریم یا بنی اسرائیل انّی رسول‌الله الیکم مصدّقاً لما بین یدی من التوریة و مبشراً برسول یأتی من بعدی اسمه أحمد ...»
عباراتی و آیاتی را از باب 14 و 15 16 انجیل یوحنا نقل می‌کند که در آن آیات مسیح- علیه‌السلام- به آمدن فارقلیط و تسلی دهنده- نجات دهنده- بشارت می‌دهد. (7) نکته قابل 


1- در اقرب الموارد کنیسه به عنوان معبد مسیحیان، کنیس: معبد یهودیان، جامع، معبد مسلمان، هیکل: به عنوان‌معبد بت‌پرستان مطرح شده که در زمان نویسند، سعید الخوری الشرتونی اللبنانی، بکار می‌رود. نگاه کنید به: اقرب الموارد، ج 2، ص 1107
فیروزآبادی در قاموس، کنیسه را اعم از معبد یهودیان و مسیحیان و کفار تلقی می‌کند. نگاه کنیه به: القاموس المحیط، ج 2، ص 360
ابن منظور در لسان العرب، کنیسه را معبد یهودیان و معرب کنشت می‌داند. از قول جوهری نقل می‌کند که کنیسه معبد مسیحیان است. نگاه کنید به: لسان العرب ج 12، ص 166.
2- دکتر محمد جواد مشکور، فرهنگ تطبیقی عربی با زبانهای سامی و ایرانی تهران: انتشارات بنیاد فرهنگ‌ایران، 1357 ج 2، ص 779
3- این تعبیر را هانری کربن در مورد سلمان بکار برده و او را صورتِ نوعی «غریب» دانسته است.
نگاه کنید به:،،
264، 171- 170:،: 1 1971،
11:، 11،
4- کمال‌الدین و تمام النعمه، ص 162، و بحارالانوار، ج 22، ص 355
علی بن مهزیار، از دید رجال حدیث، فردی مورد وثوق تلقی می‌شود. روایات بسیاری نیز از قول او در کتب روائی شیعه آمده است. غیر از باور داشتن به ثقه بودن علی بن مهزیار، دلیل دیگری برای پذیرش قول او در دست نیست. در مورد علی بن مهزیار نگاه کنید به:
معجم رجال الحدیث، ج 12، ص 192 تا 205
و رجال النجاشی، ج 2، ص 74 تا 76
نکته قابل توجه در رجال نجاشی اشاره به مسیحی بودن پدر علی بن مهزیار است که مسلمان می‌شود. می‌گوید گفته شده است که علی نیز در کودکی اسلام آورد.
5- روایت یا خبر سلمان هفت یا هشت نوع نقل شده است:
1- روایت ابی اسحق السبیعی در گذشته در سال 127 ه.
2- روایت اسماعیل السدی درگذشته در سال 127 ه.
3- روایت عبیدالمکتب در گذشته در سال 140 ه.
4- روایت ابن اسحاق در گذشته در سال 150 ه.
5- عبدالملک الخثعمی در گذشته در سال 180 ه.
6- روایت سیار العتری در گذشته در سال 199 ه.
7- روایت علی بن مهزیار در گذشته در سال 210 ه.
نگاه کنید به: شخصیّات قلقه فی الاسلام، ص 13
6- 1-: 41
7- امام فخر رازی، التفسیر الکبیر، بیروت، دارالفکر، 1405 ه.- 1985 م. ج 29، ص 314 و 315

ص: 100
توجه این است که این واژه درترجمه‌های فارسی به «تسلی دهنده» و در ترجمه عربی به «المعزّی» تبدیل شده است. در ترجمه سریانی کتاب مقدس، این واژه فارقلیط حفظ شده است. در باب 14 انجیل یوحنا در ترجمه فارسی آمده است: «لیکن تسلّی دهنده؛ یعنی روح‌القدس که پدر او را به اسم من می‌فرستد. او همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد و آنچه به شما گفتیم به یاد شما خواهد آورد» (1) و «لیکن چون تسلّی دهنده که او را از جانب پدر نزد شما می‌فرستم آید؛ یعنی روح راستی که از پدر صادر می‌گردد، او بر من شهادت خواهد داد.» (2) آیا روزبه در آن کنیسه در شنیدن آیات انجیل، نام فارقلیط- احمد- را شنیده است؟ آیا مسیحیان به لحاظ دشواری‌ها مدام آیات امید روشن نسبت به آینده را زمزمه می‌کرده‌اند؟
چنانکه اشاره شد، از جزئیات اطلاع دقیقی نداریم اما می‌دانیم همین ملاقات موجب شد تا آتش دیگری در جان روزبه شعله برافروزد و آتش آئین مزدیستا و باور اونسبت بدان آتش و آیین، در درونش افسرده شود.
پی نوشتها:


1- انجیل یوحنّا، باب 14، آیه 27
2- همان، باب 15، آیه 27