بقعه عقیل بن ابیطالب و ...

نوع مقاله: تاریخ و رجال

نویسنده

موضوعات


و ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب
از جمله قبرهایی که در بقیع گنبد و بارگاه داشته و پیوسته زائران را به سوی خود جلب کرده، قبر عقیل پسر ابوطالب است.
مدفن عقیل در میان مورخان بگونه‌ای برخوردار از شهرت بوده که پس از گذشت نزدیک به یک قرن از انهدام این اثر تاریخی و مذهبی و نبودن کوچکترین علامت در روی قبور موجود، باز هم در میان قبورِ انگشت‌شمار در بقیع، قبری به وی منتسب است و نویسندگان و مدینه‌شناسان اخیرِ حکومت سعودی، علی‌رغم بی‌توجهی به این گونه مسائل و تلاش در به فراموشی سپردن این آثار، باز هم قبر عقیل را، در میان قبور دیگر، بطور مشخص معرفی کرده و از آن یاد نموده‌اند و بطوری که خواهیم دید، قبر ابوسفیان بن حارث ابن عبدالمطلب در کنار قبر عقیل ودر داخل خانه او و هر دو در یک محل و در زیر یک گنبد قرار گرفته بودند.
لازم است برای روشن شدن موضوع با سه مطلب زیر آشنا شویم:
1- نظریه مورّخان در بقعه عقیل و ابوسفیان بن حارث. 

ص: 57
2- خانه عقیل مدفن ابوسفیان و عقیل.
3- شرح حال ابوسفیان و عقیل.
نظریه تاریخ‌نگاران درباره بقعه عقیل و ابوسفیان بن حارث
در مورد مدفن عقیل بن ابیطالب و بقعه و بارگاه متعلق به وی، آنچه از منابع در دسترس ما است، نشانگر این است که تاریخ‌نگاران و مدینه‌شناسان، از اوائل قرن هفتم به معرفی این بقعه پرداخته و در نوشته‌های خود از آن یاد نموده‌اند. امّا این که بقعه عقیل در چه تاریخی و به وسیله چه کسی بوجود آمد و به هنگام معرفی، چند قرن از عمر آن می‌گذشت و همچنین این مرقد شریف قبل از این که بصورت گنبد و بارگاه ساخته شود، به چه شکلی بوده است و ...؟ از منابع موجود مطلبی به دست ما نیامد.
اینک گفتار برخی از نویسندگان، مدینه‌شناسان و جهانگردان از اوائل قرن هفتم تا امروز، به ترتیب تاریخ:
1- ابن جبیر جهانگرد معروف (متوفای 614 ه. ق.) از قبر عقیل چنین یاد می‌کند: «در مقابل قبر عبدالرحمان بن عمر، قبر عقیل بن ابیطالب و عبداللَّه بن جعفر طیار واقع شده است.»(1) 2- ابن نجار مدینه‌شناس معروف (متوفای 642 ه. ق.) درباره بقعه‌هایی که زمان او در بقیع معروف بوده‌اند؛ می‌گوید:
«و قبر عقیل بن ابیطالب، اخی علی- رضی اللَّه عنه- فی قبّة فی اوّل البقیع ایضاً.» (2) در منابع متعلق به قرن دهم و یازدهم نیز چند تن از علما و نویسندگان و مدینه‌شناسان را می‌بینیم که بر این موضوع تکیه و تأکید کرده و بارگاه و قبر عقیل را به عنوان یکی از قبور معروف در بقیع معرفی نموده‌اند؛ از جمله:
3- سمهودی (متوفای 911 ه. ق.) پس از نقل محل دفن ابوسفیان بن حارث آورده است: «ظاهراً وی در همان حرمی است که منتسب و متعلق به عقیل بن ابیطالب می‌باشد.» (3) 4- محی‌الدین لاری (متوفای 933 ه. ق.) در سفرنامه منظومش، در وصف بعضی از قبور بقیع سروده است:
یکطرفش ظل ظلیل عقیل وز طرفی مالک امام جلیل (4)
5- دیار بکری (متوفای 982 ه. ق.) می‌گوید: «در بقیع، مرقد دیگری است که 


1- رحله ابن جبیر، چاپ لندن، ص 144
2- الدرة الثمینه فی اخبار المدینه، چاپ مکه، ص 154
3- وفاء الوفا، ج 3، ص 911
4- فصلنامه میقات حج، شماره 8، ص 164

ص: 58
گویند قبر عقیل بن ابیطالب و فرزند برادرش عبداللَّه بن جعفر در داخل آن واقع گردیده است ولی نقل صحیح این است که قبر عقیل در داخل خانه خویش قرار گرفته است. (1) 6- عبدالحق دهلوی (متوفای 1052 ه. ق.) می‌نویسد: «و یکی دیگر، بقعه عقیل بن ابیطالب است که در استجابت دعا در نزد آن اثری آمده است.» (2) 7- عباسی از مدینه‌شناسان قرن یازدهم ه. ق. در دو مورد به معرفی قبر عقیل بن ابیطالب پرداخته است، چرا که وی هم قبور همسران رسول خدا- ص- را در سمت قبله بقعه عقیل معرفی می‌کند و هم قبور دختران رسول خدا را نزد قبر عقیل می‌داند و می‌گوید: «و منها روضة بقرب مشهد عقیل یقال انّ فیها ثلاثة من أولاد النبی- ص-.» (3) 8- سید اسماعیل مرندی (متوفای 1255 ه. ق.) چنین نوشته است: «دیگر قبه حضرت عقیل بن ابیطالب برادر حضرت امیر- ع- است که با عبداللَّه بن جعفر در یک قبر مدفون است.» (4) 9- نایب الصدر شیرازی (متوفای 1305 ه. ق.) گوید: «جناب عقیل هم بقعه دارند. چند شعر بر سر در، به زبان ترکی است که یکی از آنها این است: «قبه حضرت عقیلی کورن صاحب عقل ودها.» (5) 10- رفعت پاشا در مرآة الحرمین عکسی را که متعلق به سال 1325 ه. ق.
است ارائه می‌دهد و می‌نویسد: «در این عکس تعدادی از گنبدها مشاهده می‌شود و اوّلین گنبد که در دست راست واقع شده، متعلق به ابراهیم فرزند رسول خدا- ص- و دوّمی متعلّق به عقیل و سوّمی بقعه همسران پیامبر ... می‌باشد.» (6) و این بود گوشه‌ای از اعتراف و تأیید نویسندگان و مورّخان تا سال 1325 ه. ق.
یعنی بیست سال قبل از تخریب آثار و بقاع در بقیع.
قبر عقیل پس از تخریب بقیع
نگارندگان تاریخ از بیست سال قبل از تخریب بقعه عقیل مطلب نوشته و عکس تهیه کرده‌اند و آن را برای آیندگان بیادگار گذاشته‌اند. جالب این که قبر عقیل پس از انهدام ساختمان آن نیز برای کسانی که آشنایی با آثار مدینه منوره و قبور بقیع شریف دارند، معلوم و مشخص است و نویسندگان اخیر در نوشته‌های خود این 


1- تاریخ الخمیس، ج 2، ص 176
2- جذب القلوب الی دیار المحبوب، ص 183؛ دهلوی عبدالحق بن سیف‌الدین متوفای 1052 ه. ق. فقیه حنفی، از اهالی دهلی هند بوده و از بزرگترین محدّثان دوره خویش به شمار می‌رفته و چهار سال مجاورت حرمین را اختیار نموده است. گویند که تألیفاتش به یکصد جلد بالغ می‌شود، از آنها است «جذب القلوب» در تاریخ مدینه و «فتح المنان» و کتب دیگر. جذب القلوب را در سال 988 نوشته است. نک: «معجم المؤلفین»، عمر رضا کحالة و «الاعلام» زرکلی.
3- عمدة الاخبار فی مدانیة المختار، ص 154
4- فصلنامه میقات حج، شماره 5، ص 118
5- تحفةالحرمین، ص 230
6- مرآةالحرمین، ج 1، ص 426

ص: 59
قبر را در میان چند قبر موجود در بقیع، مشخص نموده‌اند؛ برای نمونه:
1- احمد آل یاسین (متوفای 1380 ه. ق.) که از علما و نویسندگان مدینه منوره است، در کتاب «تاریخ المعالم المدینه» اش که نقشه بقیع فعلی را ترسیم و قبور را با شماره‌گذاری تعیین نموده، ششمین شماره را قبر عقیل بن ابیطالب و ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب معرفی می‌کند. (1) 2- همچنین علی حافظ، زنده در سال 1405 در «فصول من تاریخ المدینةالمنوره» محل قبر عقیل و ابوسفیان ابن حارث را چنین معرفی می‌کند: «به فاصله چهل متر از درب غرب جنوبی (بقیع) که در داخل دو جدول سیمانی حرکت می‌کنید سه قبر را مشاهده خواهید نمود، این قبرها به عقیل و ابوسفیان و عبداللَّه بن جعفر- مرد سخی عرب- تعلق دارد.» (2) خانه عقل، مدفن عقیل و ابوسفیان بن حارث
آنجا که سخن از پیشینه تاریخی حرم ائمه بقیع بود، با آوردن دلائل و شواهد تاریخی، به این نتیجه رسیدیم که دفن اجساد در مقابر خصوصی، در دوران صدر اسلام، همانند امروز رایج و بلکه از اهمیت بیشتری برخوردار بود؛ بطوری که افراد معروف و سرشناس را در داخل منازل مسکونی متعلّق به خود و یا اقوام و عشیره‌شان به خاک می‌سپردند و یکی از منازلی که برای این منظور مورد استفاده قرار گرفت، منزل عقیل بن ابیطالب بود که اولین بار در حال حیات رسول خدا- ص- فاطمه بنت اسد مادر عقیل و با مرور زمان عباس عموی پیامبر و ائمه چهارگانه در داخل بخش مسقفی از این منزل دفن گردیدند؛ منزلی که در کنار بقیع قرار داشت و مورّخان از آن به عنوان یکی از خانه‌های بزرگ مدینه یاد نموده‌اند. (3) اینک شواهد تاریخی دیگر می‌آوریم که بیانگر این حقیقت است که قبر خود عقیل و همچنین قبر ابوسفیان بن حارث نیز در بخش دیگری از محوّطه این منزل قرار داشته که با مرور زمان، آن بخش نیز به بقیع ضمیمه گردیده است.
نمونه‌هایی از شواهد تاریخی:
مورّخان، از جمله ابن شبه (متوفای 262 ه. ق.) از عبدالعزیز که از قدیمی‌ترین مورّخ مدینه است، نقل می‌کند: «روزی 


1- تاریخ معالم المدینه، ص 244 و 245
2- فصول من تاریخ المدینه المنوره.
3- ابن سعد در طبقات می‌گوید: ولَهُ دارٌ بالبقیع ربّة؛ یعنی واسعة.

ص: 60
عقیل بن ابیطالب دید که ابوسفیان بن حارث در حالی که به شدّت بیمار است در بین قبرها قدم می‌زند. انگیزه این کار را پرسید ابوسفیان پاسخ داد در پی محل مناسبی هستم تا وصیت کنم بدن مرا در آنجا به خاک سپارند. عقیل او را به داخل خانه‌اش هدایت کرد و در محوطه آن، محلی را برای ابوسفیان مشخص نمود که در آنجا قبری برایش آماده ساختند تا این که پس از چند روز ابوسفیان بن حارث از دنیا رفت و در همین قبر دفن گردید (فأدخله داره و أمر بقبرٍ فحفر فی قاعتها ... حتی توفی فدفن فیه.) (1) قبر عقیل در کنار قبر ابوسفیان بن حارث
با توجه به مطالبی که نقل شد، می‌توان بدون آوردن دلیل و شاهد گویا چنین برداشت و استنباط نمود که به طریق اولی جسد خود عقیل نیز- که طبق دلایل تاریخی، وفات وی در مدینه بوقوع پیوسته است- همانند اقوام و عشیره‌اش و همانند مادرش فاطمه بنت اسد و پسر عمویش ابوسفیان در داخل خانه خودش به خاک سپرده شده است. وجود نصوص تاریخی، این حدس را تأیید و این نظریه را تقویت می‌نماید؛ زیرا:
1- سمهودی پس از بیان این مطلب که «ابوسفیان در داخل منزل عقیل دفن شده است»، می‌گوید: «قلت والظّاهر انه بالمشهد المنسوب الیوم لعقیل»؛ (2) ظاهراً وی در همان مدفنی است که به عقیل منسوب است.
2- دیار بکری می‌گوید: «والمنقول انّ قبر عقیل فی داره»؛ (3) «گفته شده که قبر عقیل در داخل خانه خویش است.»
در دو کتاب «معالم المدینة المنوره» (4) و «فصول من تاریخ المدینه» نیز (5) قبر عقیل و ابوسفیان در یک محل و در کنار هم معرفی شده است.
شرح حال ابوسفیان و عقیل
* ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب، پسر عموی رسول خدا- ص- و برادر رضاعی و جزء اصحاب و یاران آن حضرت است. بعضی از مورّخان نام او را مغیره گفته‌اند، لیکن اکثریت برآنند که نام او همان کنیه او است. (6) در منابع تاریخی آمده است: او از جمله کسانی است که از نظر قیافه، شباهت 


1- تاریخ مدینه، ابن شبّه، ج 1، ص 127؛ وفاء الوفا، ج 3، ص 911؛ عمدة الأخبار، ص 156
2- وفاء الوفا، ج 3، ص 911
3- تاریخ الخمیس، ج 2، ص 176
4- معالم المدینة المنوره، ص 245
5- فصول من تاریخ المدینه، ص 167
6- در کتابهایی که اخیراً نوشته شده، بجای «ابوسفیان»، «سفیان بن حارث» آمده است که در اثر عدم توجه نویسنده می‌باشد.

ص: 61
به رسول خدا داشت. ابوسفیان در فتح مکه اسلام را پذیرفت و در جنگ حنین جزء لشکریان اسلام و از فداکاران مخلص رسول خدا- ص- بود؛ بطوری که در یک درگیری شدید و عقب‌نشینی مسلمانان، حفاظت از جان رسول خدا- ص- را به همراه امیر مؤمنان- ع- به عهده گرفت. وفات او در سال بیستم هجرت واقع شد و در قبری که از پیش در خانه عقیل آماده کرده بود، به خاک سپرده شد. (1)* عقیل فرزند ابوطالب و مادرش فاطمه بنت اسد می‌باشد. او عموزاده رسول خدا- ص- و برادر امیر مؤمنان- ع- است.
ابوطالب چهار پسر با نامهای: طالب، عقیل، جعفر و علی- ع- داشت که هر یک از آنان، به ترتیب ده سال از هم کوچکتر بودند و لذا علی- ع- از عقیل بیست سال و از جعفر ده سال کوچکتر بود. کنیه عقیل ابو یزید است. او و عباس عموی رسول خدا- ص- به اجبار همراه مشرکین در جنگ بدر شرکت نمودند و هر دو به اسارت مسلمانان درآمدند که سرانجام با پرداخت فدیه و نقدینه آزاد شدند. (2) عقیل قبل از جنگ حدیبیه به مدینه هجرت نمود. او علاوه بر قرابت و قوم و خویشی با رسول خدا- ص- و امیر مؤمنان- ع- جزء اصحاب و یاران آن دو بزرگوار نیز بود.
عقیل در سال پنجاه هجری در مدینه از دنیا رفت و در داخل خانه خود، که در کنار بقیع قرار داشت، به خاک سپرده شد.
عقیل در صف مظلومان تاریخ
عقیل بن ابیطالب گذشته از این که از اعضای خاندان رسالت و مورد توجه و عنایت خاص مقام نبوت و جزء اصحاب ویاران رسول خدا- ص- و امیر مؤمنان- ع- بود. از جمله کسانی است که در جنگ حنین و موته شرکت نمود و از خود استقامت فوق‌العاده نشان داد. او از مجاهدان راه خدا بود.
بیان فضیلت عقیل در حدیث رسول خدا- ص- و حدیث پیامبر از زبان عقیل و اخلاص او در ولای امیر مؤمنان- ع- و حمایت او از آن حضرت در خطرناکترین شرایط و در مقابل سرسخت‌ترین دشمنان و اعتماد و اطمینان خاص علی- ع- نسبت به وی و ... خصوصیاتی است که عقیل از آنها برخوردار است. بدیهی است که نه همه این خصوصیات، بلکه وجود بخشی از آن، 


1- اسد الغابه، ج 5، ص 213 و 214؛ الاصابه، ج 4، ص 90
2- طبقات، 4 ق، ج 1، ص 29 تاریخ الاسلام ذهبی متوفیات سنة 50؛ ذخائر العقبی، ص 222

ص: 62
در هر یک از سایر اصحاب و یاران رسول خدا، توجه مورّخان و رجال‌شناسان را به خود جلب نموده و در منابع رجالی و تاریخی از جایگاه خاصی برخوردار می‌سازد. ولی در مورد عقیل بن ابیطالب، قضیه به عکس است و مراجعه به این منابع، به جای این که خواننده را با خصوصیات و اوصاف واقعی او آشنا سازد، از وی قیافه‌ای ترسیم می‌کند که گویا او نه جزء خاندان پیامبر است و نه پیامبر و امیر مؤمنان از او راضی بودند و نه دارای عقل درست بوده و نه ایمان ثابت!
اینک این پرسش پیش می‌آید که این تحریف چگونه و چرا بوجود آمده است؟!
اولین انگیزه
یکی از علل این تحریف و دگرگونی را، ابن اثیر مورّخ و رجال‌شناس اهل سنت، چنین می‌آورد:
عقیل در فصاحت، بلاغت، طلاقت لسان، صراحت لهجه و حاضر جوابی سرآمد دوران بود و به نسابه عرب و انساب قبائل مختلف، بخصوص بر حسب و نسب قبیله قریش و بنی‌امیه آشنایی کامل داشت و از گفتن معایب و نقاط ضعف و پیشینه سوء آنان در مجالس و محافل، خودداری نمی‌کرد. گفتارش برای مخالفانش خطرناکتر از تیر مسموم و زبانش برنده‌تر از شمشیر بود و لذا سردمداران بنی‌امیه به عداوت و دشمنی با وی برخاستند و درباره او مطالب بی‌اساس بهم بافتند و بجای ذکر فضائل و نقاط قوت، دروغهای زیادی در تضعیف و تحقیر و درهم شکستن شخصیت او منتشر نمودند و تا آنجا از جاده انصاف بدور افتادند که حتی عقیل بنی‌هاشم را به بُله و سفاهت متهم ساختند. (1) دوّمین انگیزه
در کنار انگیزه پیشین، انگیزه دیگری وجود دارد که آن دقیق‌تر و ظریف‌تر است؛ همان علل و انگیزه‌هایی که از شخصیت والای کفیل و بزرگترین حامی رسول خدا- ص- سیدالاباطح جناب ابوطالب، قیافه یک فرد مشرک و غیر موحد ارائه نمود. انگیزه‌هایی که فرجامش به شهادت امیر مؤمنان- ع- و فرزندانش منتهی گردید و کار را به آنجا رساند که وصیّ رسول خدا- ص- و فرزندان او در نمازها مورد لعن قرار گرفتند!
آری مجموع این عوامل موجب 


1- اسدالغابه، ج 3، ص 423

ص: 63
گردید که عقیل نیز مانند پدرش ابوطالب و برادرش علی، امیر مؤمنان- ع- در صف مظلومان تاریخ قرار گیرد و فضائل او نه تنها در میان مخالفان وی بلکه به تدریج در میان ارادتمندانش نیز در بوته فراموشی سپرده شود و احیاناً با مطالب ساختگی درآمیزد و آشنایی با قیافه واقعی او را از طریق منابع خودی نیز غیر ممکن نماید و مراجعه کننده را با هاله‌ای از ابهام مواجه سازد و همین معنا ما را بر آن وامی‌دارد که با تأیید خداوند متعال در این زمینه مطالبی را، ولو در حد یک مقاله در اختیار خواننده ارجمند قرار دهیم:
شخصیت معنوی عقیل
با همه پرده پوشی‌ها و پنهان‌سازی‌های فضائل و با آن همه نقل و انتشار مطالب خلاف واقع و دروغین درباره عقیل بن ابیطالب، باز هم حدیثهایی در فضیلت و مراتب محبت رسول خدا- ص- نسبت به وی وجود دارد. و بخشی از آن، احادیثی است که عقیل بعنوان «راوی» از رسول خدا- ص- نقل نموده است. و نیز سخنان عقیل به هنگام بدرقه ابوذر به ربذه و متن نامه او به امیر مؤمنان- ع- و پاسخ آن حضرت، و حقایقی که در مجلس معاویه،- در حضور دشمنان سرسخت امیر مؤمنان- در دفاع از آن حضرت می‌گفت و بیان صریح اوصاف جمیله و زهد و تقوای وصیّ پیامبر و بی‌مبالاتی معاویه در اینجا و آنجا و ... همگی دلیل است بر عظمت شخصیت عقیل و عنایت خاص پیامبر خدا بر وی و شاهدی است گویا بر اخلاص و ارادت او به مقام ولایت و بیانگر شهامت و شجاعت او است در اظهار حقیقت در مقابل سلطه و قدرت و این فضیلتی است بس بزرگ.
اینک هر یک از مطالب پیش را با بیانی بیشتر می‌آوریم و در مورد بعضی از فرازهای زندگی عقیل، که موجب جوسازی مخالفان و انگیزه ابهام و شک و تردید موافقان گردیده است، توضیح لازم را در اختیار حقیقت طلبان قرار می‌دهیم:
عقیل در حدیث رسول خدا- ص-
در فضیلت عقیل و محبت رسول خدا- ص- به وی، احادیثی است که بیشتر آنها در منابع اهل سنت آمده: (1) 1- «یا أبا یزید انّی أُحبُّکَ حبّین: حباً لقرابتک منّی و حبّاً لِما کنتُ أعلم مِن حُبّ عمّی أبی‌طالب ایّاک.» (2) 


1- ذهبی در تاریخ الاسلام، شرح حال عقیل گوید: «وله من النبیّ أحادیث.»
2- طبقات، ج 4، ص 30؛ اسدالغابه، ج 3، ص 422

ص: 64
«ای ابو یزید، من از دو جهت تو را دوست دارم؛ یکی به جهت قوم و خویشی که با من داری و دیگری به جهت علاقه و محبت عمویم ابوطالب نسبت به تو.»
ابن ابی‌الحدید در شرح و تأیید متن این حدیث می‌نویسد:
«آری ابوطالب در میان فرزندانش، عقیل را بیش از دیگران دوست می‌داشت و از این رو در سال قحطی، آنگاه که رسول خدا- ص- و عمویش عباس به ابوطالب پیشنهاد کردند تا فرزندانش را در اختیار آنان بگذارد تا از بار سنگین هزینه زندگی‌اش قدری بکاهد، ابوطالب در پاسخ آنان چنین گفت: «دعوا لی عقیلًا و خذوا من شئتم»؛ «عقیل را برای من بگذارید و سایر فرزندانم هر کدام را می‌خواهید با خود ببرید.»
سرانجام عباس سرپرستی جعفر را و رسول خدا- ص- سرپرستی علی را به عهده گرفتند. (1) 2- شیخ صدوق این حدیث را از ابن عباس چنین نقل نموده است که: امیر مؤمنان- ع- به رسول خدا- ص- عرضه داشت: «یا رسول اللَّه انّک لتحبّ عقیلًا؟
قال: ای واللَّه انّی لأحبّه حبّین: حبّاً لهُ وحبّاً لحبّ أبی‌طالب له وانّ ولده لمقتول فی محبّة ولدک.» (2) 3- باز رسول خدا- ص- خطاب به امیر مؤمنان- ع- فرمود: «کأنّی بک (یا علی) وأنت علی حوضی تذود عنه الناس وانّ علیه لأباریق مثل عدد نجوم السماء وانّی وأنت والحسن والحسین وفاطمة وعقیل وجعفر فی الجنّة إخواناً علی سررٍ متقابلین ...» (3) 4- همچنین امیر مؤمنان از رسول خدا- ص- نقل نموده است که فرمود:
«اعطی لکلّ نبیّ سبعة رفقاء نجباء وأعطیت أنا أربعة عشر فذکر منهم عقیلًا.» (4) حدیث پیامبر از زبان عقیل
فضای منفی و نگرش انحرافی بوجود آمده درباره عقیل، در دوران خلفای اموی و مقارن با تحوّل جامعه اسلامی، در آزادی نقل شفاهیِ حدیث و کتاب آن پس از گذشت یک قرن از طرفی، و پیروی نمودن قدمای محدثین اهل سنت از یک قانون ساختگی (که یکی از دلائل ضعف و مردود بودن هر حدیثی را در تشیع و علوی بودن راوی و ناقل آن حدیث می‌دانستند) از سوی دیگر، ایجاب می‌کرد که ما نتوانیم در منابع حدیثی، حتی به یک حدیث هم، که بوسیله عقیل بن ابیطالب نقل شده، دسترسی 


1- شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 250
2- امالی مجلسی، ص 27؛ به نقل تنقیح المقال، ج 2، ص 255؛ معجم رجال الحدیث، ج 11، ص 159؛ ذهبی، تاریخ اسلام، ص 222، شرح حال عقیل.
3- طبرانی و مجمع الزوائد، ج 9، ص 173؛ به نقل الغدیر، ج 2، ص 322
4- ذهبی، تاریخ اسلام، شرح حال عقیل.

ص: 65
داشته باشیم.
ولی در عین حال در بعضی از این منابع، بخصوص در بعضی از صحاح ششگانه، تعدادی حدیث از طریق وی نقل شده است که وجود این حدیثها نشانگر حدیثهای فراوان است از زبان وی. و شرایط یاد شده موجب حذف و متروک شدن آنها گردیده است.
با در نظر گرفتن حجم مقاله، بجای نقل متن احادیث، گفتار چند تن از رجال شناسان و محدثان اهل سنت را که به این حدیث عقیل توجه داشته‌اند می‌آوریم:
1- ابن حجر عسقلانی گوید:
«ولعقیل حدیث صحیح کامل أخرج له النسائی وابن ماجه.» (1) حدیث صحیح کاملی است بطریق عقیل که نسائی و ابن ماجه، دو تن از صاحبان صحاح ششگانه آن را نقل نموده‌اند.
2- ابن اثیر گوید: حدیث عقیل بوسیله فرزندش محمد و حسن بصری و دیگران نقل شده، لیکن حدیث وی کم است. وی آنگاه متن یکی از احادیث او را نقل می‌کند. (2) لازم به یادآوری است که پیش از این، علت کمی حدیث عقیل بیان شد و با توجه به هوش سرشار و استعداد فوق‌العاده‌ای که مورّخان درباره او اعتراف دارند، اگر موانع یاد شده در عقیل وجود نداشت، به یقین از حدیثهای زیادی که به وسیله وی از رسول خدا نقل می‌گردید، بهره‌مند می‌شدیم.
3- محب‌الدین طبری در ذخائر العقبی دو حدیث از احادیث عقیل را، که از رسول خدا- ص- روایت شده، نقل نموده است. (3) ایمان عقیل
در راستای سیاست تحریف شخصیت عقیل بن ابیطالب، زمان اسلام آوردن او را نیز با چند سال تأخیر ذکر نموده‌اند و همزمان با هجرت وی به مدینه، در سال هشتم (عام فتح) و یا پس از سال ششم اعلان نموده‌اند:
محب‌الدین طبری می‌گوید: «ثم أتی مسلماً؛ قبل الحدیبیة.» (4)
ابن حجر گوید: «تأخر اسلامه الی عام الفتح وقیل أسلم بعد الحدیبیة وهاجر فی أول سنة ثمان.» (5)
لازم به گفتن است که: جنگ 


1- الاصابه، ج 2، ص 494
2- اسدالغابه، ج 3، ص 424
3- ذخائر العقبی، ص 223
4- ذخائر العقبی، ص 222
5- الاصابه، ج 2، ص 494

ص: 66
حدیبیه در سال ششم واقع شده است.
باید توجه داشت: اعضای خاندان بنی‌هاشم، که یکی از آنان عقیل و دیگری عباس عموی رسول خدا- ص- است، به همراه پیامبر اسلام به مدینه هجرت نکرده بودند و در میان مشرکین مکه امکان تظاهر به اسلام برای آنان وجود نداشت ولی از نظر عقیده و فکر و اندیشه نسبت به دین جدید و پذیرش توحید و ردّ هر نوع شرک و بت‌پرستی با سایر مسلمانان هماهنگی داشتند و وجود آنان در میان مردم مکه در آن شرایط حساس برای منعکس ساختن اخبار و حرکات مخالفین سرسخت رسول خدا به مدینه، نقش بسزایی داشت و از اهمیت فوق‌العاده‌ای برخوردار بود. نه تنها از بنی‌هاشم که طبق بعضی شواهد تاریخی، از غیر بنی‌هاشم نیز بودند که در آن شرایط در مکه ماندند و در عین حال که در میان مشرکین بودند، ولی قلب آنان با اسلام و مسلمین همراهی می‌کرد.
طبری از ابن عباس نقل می‌کند که رسول خدا در جنگ بدر به یاران خود فرمود: «انی قد عرفت أنّ رجالًا من بنی هاشم و غیرهم قد أخرجوا کرهاً لا حاجة لهم بقتالنا فمن لقی منکم أحداً من بنی‌هاشم فلا یقتله ومن لقی أبا البختری بن هاشم بن الحارث بن أسد فلا یقتله ...» (1)
و ... بنابر نقل کلینی از امام صادق- ع- در جنگ بدر همه اسیران جنگی با حالت شرک به مکه بازگشتند، مگر سه نفر؛ «عباس»، «عقیل» و «نوفل» و آیه شریفه: «قل لمن فی أیدیکم من الأسری أن یعلم اللَّه فی قلوبکم خیراً ...» (2)
به همین مناسبت نازل گردید. (3) ولی ابن قتیبه (متوفای 276 ه. ق.) می‌گوید: از میان اسرا، تنها دو نفر؛ یعنی عباس و عقیل اسلام را پذیرفتند. (فأسلم العباس وأمر عقیلًا فأسلم ولم یسلم من الأساری غیرهما.» (4)
البته در مورد عباس چون حساسیت چندانی نبوده، غیر از ابن قتیبه سایر مورخان هم به این مطلب تصریح نموده‌اند؛ از جمله آنها ابن حجر است که می‌گوید:
«وشهد بدراً مع المشرکین مکرها فیقال انه أسلم وکتم قومه ذلک وصار یکتب الی النبی- ص- بالأخبار ثم هاجر قبل الفتح بقلیل.» (5)
مانند این جمله را ابن اثیر نیز نقل نموده است. (6) ابن واضح یعقوبی گوید: «وأسلم العباس وخرج الی مکّة یکتم اسلامه.» (7) 


1- تاریخ طبری حوادث سال دوم؛ کامل ابن اثیر، ج 2، ص 89
2- انفال: 70
3- روضه کافی، ص 202 ط 2؛ تفسیر عیاشی، ج 2، ص 68 و 69؛ به نقل بحار الأنوار، ج 19، ص 302
4- معارف، چاپ دوم، ص 68
5- الاصابه، ج 2، ص 271
6- اسدالغابه، ج 3، ص 110
7- تاریخ یعقوبی، ج 2، ص 46

ص: 67
گذشته از شواهد تاریخی و حدیثی بر مسلمان شدن عقیل، باید این نکته را نیز اضافه کنیم که: چگونه می‌توان پذیرفت عقیل تا سال هشتم هجری اسلام را پذیرفته است؟ در صورتی که می‌دید مادرش فاطمه بنت اسد و دو برادرش علی امیر مؤمنان و جعفر نبوت پیامبر را تصدیق نموده و دعوت آسمانی او را پذیرفته‌اند و اعضای خانواده‌اش اوّلین حامیان رسالت و بازوان توانای نبوت گشته‌اند و همچنین دید که برادر بزرگترش طالب برای فرار از حضور اجباری در جنگ بدر، در ظاهر با مشرکان همکاری نمود و مکه را ترک کرد و از آن تاریخ مفقودالأثر گردید. (1) جناب عقیل نیز همانند عباس، جزو کسانی است که قبل از جنگ بدر و یا در همین جنگ به رسول خدا- ص- ایمان آورده و شرایط خاص او موجب شده است که این حقیقت را تا هجرت به مدینه همچنان مخفی و مستور نگهدارد.
عقیل در صحنه جهاد
طبق نقل مورخان، مهاجرت عقیل به مدینه در سال هشتم هجری و قبل از سه حادثه مهم تاریخی که در این سال واقع شد، انجام گرفته است و این سه حادثه عبارت است از: جنگ موته، فتح مکه و جنگ حنین (هوازن) که به ترتیب در ماه جمادی الاولی، ماه مبارک رمضان و ماه شوال بوقوع پیوسته است.
دلائل تاریخی نشانگر این است که عقیل بن ابیطالب، هم در جنگ موته- که برادرش جعفر در آن به شهادت رسید- شرکت داشته و هم در جنگ حنین که پس از فتح مکه بوقوع پیوست.
ابن سعد می‌گوید: «فشهد غزوة موته ثمّ رجع فعرض له مرض فلم نسمع له بذکر فی فتح مکة ولا الطائف»؛ (2)
«عقیل در جنگ موته شرکت نمود، پس از مراجعت از این جنگ بر وی مرضی عارض شد و لذا نشنیده‌ایم که از او در فتح مکه و نه جنگ طائف، نامی برده شود.»
ولی ابن حجر از زبیر بن بکار و او از امام حسن مجتبی- ع- نقل می‌کند که: «انّ عقیلًا کان ممّن ثبت یوم حنین»؛ (3)
«عقیل از کسانی است که در جنگ حنین، شجاعت و ثبات قدمی از خود نشان داد.»
مشابه همین جمله را ابن اثیر نقل نموده است: «وقد قیل انّه ممّن ثبت مع رسول اللَّه یوم حنین»؛ (4)
«و گفته‌اند که عقیل از 


1- مؤلف عمدةالطالب فی انساب آل أبی طالب، در صفحه 47 می‌گوید: «وأمّا طالب فأکرهته قریش علی الخروج الی بدر ففقد فلم یعرف له خبر ویقال انه أکره فرسه بالبحر حتی غرق»؛ «قریش طالب را مجبور به شرکت در جنگ بدر نمودند، پس از آن بود که وی ناپدید شد و خبری از او بدست نیامد. گفته‌اند: طالب اسب خویش را به دریا راند و غرق شد.»
2- طبقا، ج 4، ص 30
3- الاصابه، ج 2، ص 4/ 4
4- اسدالغابه، ج 3، ص 422 و 423

ص: 68
کسانی است که پا به پای پیامبر در جنگ حنین جنگید.»
باید گفت که حضور عقیل در جنگ حنین، ردّ صریحی است بر گفتار ابن سعد که می‌گوید: «فلم نسمع له بذکر فی فتح مکة ...» زیرا جنگ حنین پس از فتح مکه، بدون این که رسول خدا- ص- به مدینه مراجعت کند، بوسیله همان نیروهایی که به همراه رسول خدا در مکه بودند واقع شد. و تعدادی این نیروها را دوازده هزار نفر نقل کرده‌اند، و دوهزارنفر ازمردم مکه نیز به آنان ملحق‌گردیدند که‌درمجموع چهارده‌هزار نیرو به همراه رسول خدا- ص- حرکت نمود. (1) بنابر این متصور نیست کسی در «جنگ حنین» حضور داشته باشد ولی در «فتح مکه» شرکت نکند. این که ابن سعد و امثال وی خبر شرکت عقیل در جنگهای فتح مکه و طائف را نشنیده‌اند، دلیل بر این نیست که او در آن جنگها حضور نداشته، بلکه همانگونه که مکرر اشاره کردیم طبیعی است که از حضور عقیل در مواقع حساس کمتر سخن به میان آید.
عقیل در بدرقه ابوذر
از مقاطع حساس در زندگی عقیل بن ابیطالب، بدرقه او است از ابوذر به هنگام تبعید وی به ربذه. این حادثه مهم را جوهری در «السقیفه» از ابن عباس چنین نقل نموده است: «هنگامی که قرار شد ابوذر به ربذه تبعید شود، از سوی عثمان فرمان صادر شد که نباید کسی با ابوذر سخن بگوید و نیز کسی حق بدرقه و مشایعت او را ندارد و به مروان دستور داد که با وی به عنوان «مراقب» حرکت کند. مردم از فرمان عثمان تبعیت نمودند جز پنج نفر؛ علی بن ابیطالب، عقیل، حسن، حسین و عمار بن یاسر، که این پنج نفر ابوذر را همراهی کردند، در این میان، حسن بن علی خواست تا با ابوذر صحبت کند که مروان فریاد زد: «حسن! مگر نمی‌دانی امیر مؤمنین! (عثمان) سخن گفتن با ابوذر را قدغن کرده است؟!» اینجا بود که علی، امیر مؤمنان- ع- به مروان حمله‌ور شد و فرمود: «تنح لحاک اللَّه الی النار»؛ «دور شو خدایت تو را به آتش کشاند.»
مروان خشمگین به سوی عثمان بازگشت و آنچه پیش آمده بود را به اطلاع وی رسانید. عثمان نیز از مخالفت علی بن ابیطالب بشدّت برآشفت. جوهری می‌گوید:
پس از این برخورد تند بود که هر یک از 


1- تاریخ طبری، حوادث سال هشتم.

ص: 69
مشایعت کنندگان، سخنانی مناسب حال ایراد نمودند؛ اولین سخنران این صحنه امیر مؤمنان علی- ع- بود که فرمود:
«یا أباذر انّک غضبت للَّه‌انّ القوم خافوک علی دنیاهم وخفتهم علی دینک ...»
و دوّمین سخنران عقیل بن ابیطالب بود. وی چنین گفت: «ما عسی أن نقول یا أباذر وأنت تعلم انّا نحبّک وأنت تحبّنا فاتّق اللَّه فانّ التقوی نجاة واصبر فانّ الصبر کرم واعلم انّ استسقالک من الجزع واستبطائک العافیة من الیأس فدع الیأس والجزع.» (1)
«اباذر! در این لحظه حساس چه می‌توانیم بگوییم، اما بی‌شک تو می‌دانی که به شدّت ما به تو علاقه‌مندیم و تو بر ما، اینک در مقابل فشار تبعید تقوا را پیشه خود ساز که تقوا راه نجات است و صابر و شکیبا باش که شکیبایی کرامت انسان است. بدان اگر شکیبایی را سخت بیانگاری، دلیل بر جزع و احساس زبونی تو است و اگر عافیت را دور از دسترس بدانی، دلیل یأس و نومیدی تو است پس یأس و نومیدی و ضعف و زبونی را بخود راه نده.»
این بود جملات جالب و حماسی عقیل بن ابیطالب در آن شرایط حساس، که مردم مدینه از ترس مجازات عثمان وتازیانه مروان در خانه‌ها خزیدند و یا از پشت بام منازل تماشاگر حرکت ابوذر بسوی ربذه بودند. اما عقیل مانند امیر مؤمنان و حسنین و عمار نه تنها صحنه بدرقه را ترک نکرد که با سخنانی دلنشین و زیبا ابوذر را برای اقامت در تبعیدگاه تشجیع نمود و او را در این مبارزه از هر نوع احساس ضعف و تصور یأس و نومیدی برحذر داشت.
مکاتبه عقیل با امیر مؤمنان علی- ع-
یکی از حساسترین فرازهای معنوی و از مهمترین اسناد فکری- عقیدتیِ عقیل که می‌تواند مبیّن دیدگاه او نسبت به مقام ولایت و در عین حال روشنگر بعضی از ابهامات در زندگی عقیل (مثل عدم حضور او در جنگهای امیر مؤمنان و ملاقات وی با معاویه!) باشد، مکاتبه و مراسله‌ای است که میان‌او وامیرمؤمنان- ع- انجام گرفته است.
متن این مکاتبه در منابع معتبر آمده است؛ از جمله ثقفی (متوفای 283 ه. ق.) در کتاب الغارات (2) متن کامل هر دو نامه را، همچنین ابن قتیبه (متوفای 276 ه. ق.)- با تفاوت مختصر- (3) و ابن ابی‌الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه (4) هر دو نامه را نقل نموده‌اند. 


1- مشروح این حادثه را در شرح نهج البلاغه ابن ابی‌الحدید، ج 8، ص 253؛ شرح خطبه 130 را ملاحظه فرمایید.
2- الغارات، ج 2، ص 429 و 430 این کتاب یکی از ارزشمندترین منابع تاریخی آخرین دوران خلافت امیر مؤمنان- ع- می‌باشد که برای اولین بار در سال 1354 با تحقیق و کوشش محقق ارزشمند مرحوم محدّث ارموی در دو جلد منتشر گردیده است.
3- الإمامه و السیاسه، چاپ 1388 مصر، ص 54 و 55؛ بحارالأنوار، ج 34، ص 21؛ و بنا به نقل مرحوم محدّث ارموی درپاورقی «الغارات»، ج 2، ص 429؛ ابوالفرج اصفهانی در اغانی هم آورده است.
4- شرح نهج البلاغه، ج 2، ص 118

ص: 70
مرحوم سید رضی پاسخ علی، امیرالمؤمنین- ع- را نیز با حذف جملاتی از صدر و ذیل آن، تحت عنوان «ومن کتاب له- ع- الی أخیه عقیل ... وهو جواب کتابٍ کتبه الیه عقیل» در نهج البلاغه ضبط نموده است.
متن نامه عقیل
اینک توجه خوانندگان ارجمند را به متن و ترجمه نامه عقیل و سپس به بخشی از نامه امیر مؤمنان- ع- که ارتباط مستقیم با بحث دارد، جلب می‌کنیم و به «الغارات» ثقفی که از لحاظ پیشینه و وثاقت بر همه منابع یاد شده تفوّق و برتری دارد استناد می‌جوییم:
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم، لعبد اللَّه علی أمیر المؤمنین من عقیل بن أبی طالب، سلام علیک فانّی أحمد الیک اللَّه الذی لا إله الّا هو، أمّا بعد فانّ اللَّه حارسک من کلّ سوء، وعاصمک من کلّ مکروه وعلی کلّ حال، انّی خرجت الی مکة معتمراً فلقیت عبد اللَّه بن سعد بن أبی سرح فی نحو من أربعین شاباً من أبناء الطلقاء فعرفت المنکر فی وجوههم فقلت لهم: الی أین یا أبناء الشانین؟ أبمعاویة 
ص: 71
تلحقون؟ عداوة واللَّه منکم قدیماً غیر مستنکرة تریدون بها اطفاء نور اللَّه وتبدیل أمره؟ فأسمعنی القوم وأسمعتهم، فلمّا قدمت مکة سمعت أهلها یتحدّثون انّ الضحّاک بن قیس أغار علی الحیرة فاحتمل من أموالهم ما شاء ثم انکفاء راجعاً سالماً فاف لحیاة فی دهر جری علیک الضحاک، ما الضحاک؟ فقع بقرقر، وقد توهّمت حیث بلغنی ذلک انّ شیعتک وانصارک خذلوک فاکتب الیّ یا ابن أمّی برأیک فإن کنت الموت ترید تحملت الیک ببنی أخیک وولد أبیک فعشنا معک ما عشت ومتنا معک اذا متّ، فواللَّه ما أحبّ أن أبقی فی الدنیا بعدک فواقاً و أقسم بالأعزّ الأجلّ أنّ عیشاً نعیشه بعدک فی الحیاة لغیر هنی‌ء ولا مری‌ء ولا نجیع والسلام علیک ورحمة اللَّه وبرکاته.»
«اما بعد، خدای تو را همیشه و از هر پیش‌آمد ناگوار حافظ و از هر ناخوشایندی نگهدار باد. من برای زیارت خانه خدا به سوی مکه در حرکت بودم که عبداللَّه بن ابی سرح را با چهل تن از جوانان، که همه از فرزندان آزادشدگان بودند، ملاقات و در قیافه آنان تصمیم بر مخالفت و انتخاب راه نادرست را مشاهده نمودم. به آنها گفتم:
ای بازماندگان دشمنان رسول خدا، چه تصمیمی دارید؟ آیا می‌خواهید به معاویه ملحق شوید که این کار از شما دور نیست، زیرا از همان عداوتهای قدیمی و شناخته شده شماهاست. شما می‌خواهید با این اقدام خود نور خدا را خاموش و فرمان او را پایمال کنید؟! در میان من و آنان سخنانی ردّ و بدل شد و چون وارد مکه شدم، از طریق مردم آنجا از جریان حمله ضحاک بن قیس به حیره آگاه گشتم که چگونه اهالی حیره را غارت و از مال و منال آنان آنچه دلخواهش بود، به یغما برد و خود بسلامت برگشت. اف بر زندگی در دورانی که ضحاک بر تو چیره و جری گردد. مگر ضحاک چیست و کیست؟ بجز یک موجود بی‌ارزش و کم‌بها؟ بهرحال چون این خبر به گوشم رسید، فکر کردم یاران و شیعیانت تو را تنها گذاشته و دست از یاریت بازداشته‌اند اینک عقیده و تصمیم خود را بر من بنویس که اگر خود را برای مرگ آماده ساخته‌ای، من نیز بهمراه فرزندان برادرت و به همراه فرزندان پدرت بسوی تو بازآیم تا اگر تو زنده بمانی ما هم با تو زنده بمانیم و اگر بمیری ما هم بهمراه تو بمیریم. به خدا سوگند دوست ندارم که بعد از تو در این دنیا حتی یکساعت زنده بمانم و به خدای- عزّ و جلّ- سوگند زندگی بعد از تو نه فایده‌ای دارد و نه دلچسب و گوارا است، و السلام علیک و رحمة اللَّه و برکاته.» 
ص: 72
چند فراز از نامه امیر مؤمنان- ع-
«بسم اللَّه الرحمن الرحیم، من عبد اللَّه علی أمیر المؤمنین الی عقیل بن أبی طالب سلام علیک فانّی أحمد الیک اللَّه الذی لا إله إلّا هو، أمّا بعد اللَّه وایاک کلاثة من یخشاه بالغیب انّه حمید مجید فقد وصل الیّ کتابک مع عبد الرحمن بن عبید الأزدی:
وأمّا ما ذکرت من غارة الضحّاک علی أهل الحیرة فهو أقلّ وأذلّ من أن یلم بها أو یدنو منها ولکنّه (قد کان) أقبل فی جریدة خیل فأخذ علی السماوة حتّی مرَّ بواقصة و شراف و القطقطانه، فما والی ذلک الصقع فوجهت الیه جنداً کثیفاً من المسلمین فلما بلغه ذلک فرّ هارباً فلحقوه ببعض الطریق وقد أمعن، وکان ذلک حین طلفلت الشمس للایاب، فتناوشوا القتال قلیلًا کلا ولا، فلم یصبر لوقع المشرفیة وولّی هارباً، وقتل من أصحابه تسعة عشر رجلًا ونجا جریضاً بعدما أخذ منه بالمخنق (ولم یبق منه غیر الرمق) فلا یا بلای ما نجا.
وأمّا ما سألتنی أن أکتب الیک برأیی فیما أنا فیه فإنّ رأیی جهاد المحلین حتی ألقی اللَّه، لا یزیدنی کثرة الناس معی عزّة، ولا تفرّقهم عنّی وحشة لأنّی محقّ واللَّه مع الحقّ وواللَّه ما أکره الموت علی الحق، وما الخیر کلّه بعد الموت الّا لمن کان محقّاً.
وأمّا ما عرضت به عَلَیَّ من مسیرک الیَّ ببنیک وبنی أبیک، فلا حاجة لی فی ذلک فأقم راشداً محموداً، فواللَّه ما أحبّ أن تهلکوا معی إن هلکت.» (1)
«واما آنچه درباره ضحاک و غارت نمودن وی از اموال مردم حیره ذکر کرده بودی، او کمتر از این است که وارد حیره شود و کوچکتر از این که به مردم این شهر نزدیک گردد. آری با عده‌ای سواره به سوی عراق روی آورد و از طریق سماوه وارد شد و چون از منطقه واقصه و شراف و قطقطانه گذشت، انبوهی از مسلمانان را به سوی او گسیل داشتم، با رسیدن خبر به او دامن فرار را به کمر زد، در حالی که خود را از صحنه بکنار می‌کشید، به هنگام غروب آفتاب، سپاه ما راه بر او بست، لحظه‌ای نبرد در میان آنان درگرفت و این درگیری به سرعت گذشت و او از ترس فرودآمدن شمشیرها مقاومت را از دست داد و رو به فرار گذاشت و از یارانش نوزده نفر به هلاکت رسید و پس از آن که گلویش سخت فشرده شد، نیمه‌جانی از معرکه بدر برد و در حالی که از وی رمقی بیش نمانده بود به سختیِ تمام، نجات یافت.
و اما آنچه در مورد تصمیم من نسبت به جنگ پرسیده‌ای، عقیده من این است با 


1- الغارات، ج 2، ص 441

ص: 73
گردنکشان و پیمان شکنان پیکار کنم تا آنگاه که خدا را ملاقات نمایم؛ زیرا نه کثرت جمعیت در اطرافم موجب عزت و قدرت برایم خواهد شد و نه متفرق شدن آنان از اطرافم موجب وحشتم. زیرا من بر حقم و خدا هم با حق است و به خدا سوگند مرگ در راه حق هم برای من شیرین و خوش‌آیند است.
و اما در مورد پیشنهاد تو که می‌خواهی به همراه فرزندانت و فرزندان پدرت به سوی من حرکت کنی، من نیازی به این اقدام شما ندارم بسلامت و خوشی در مدینه اقامت کن، به خدا سوگند من نمی‌خواهم در صورتی که کشته شدم شما هم با من کشته شوید ...»
و این بود چند فراز از نامه امیر مؤمنان- ع- در پاسخ نامه برادرش عقیل.
در اینجا لازم است به دو مطلب توجه شود؛ یکی تاریخ صدور و نگارش این دو نامه و دیگر نکاتی مربوط به متن آنها:
تاریخ نوشتن نامه
گر چه در نسخه موجود از این دو نامه، که از طریق منابع به دست ما رسیده است، تاریخی وجود ندارد و مورخان و ناقلان آنها نیز به نقل اصل نامه بسنده نموده و به تاریخ صدور آنها اشاره نکرده‌اند ولی از آنجا که انگیزه نوشتن اصل نامه از سوی عقیل و پاسخ آن مربوط به یک حادثه تاریخی و حمله ضحاک بن قیس به اطراف کوفه به دستور معاویه می‌باشد و تاریخ این حمله مانند سایر حملات و غاراتی که در مناطق مختلف عراق، که برای ایجاد هرج و مرج و تشویش و اضطراب، بوجود آمده بود مشخص و روشن است که معاویه در چه سالی این سیاست را اعمال نمود، طبعاً تاریخ این مکاتبه نیز روشن خواهد گردید.
آری معاویه هنگامی به اعزام نیروهای خرابکار و غارتگر به نقاط مختلف عراق شروع کرد که جنگ در جبهه صفّین متوقف گردید و با تعیین حکمین و شروع مخالفتهای داخلی در عراق از سوی خوارج و مشغول شدن امیر مؤمنان- ع- به دفع شرّ آنان و باز شدن جبهه جنگ داخلی به نام «جنگ نهروان»، معاویه به این فکر افتاد که با گسیل نمودن گروههای متعدد و چند هزار نفری به مناطق مختلف عراق، تشنج داخلی را بیشتر دامن بزند و امیر مؤمنان- ع- دیگر نتواند تجدید قوا نموده و مجدداً به فکر مقابله و جنگ با نیروهای معاویه بیافتد و این موضوع از نظر تاریخی برمی‌گردد به 
ص: 74
سال سی و نهم، تقریباً یکسال قبل از شهادت آن حضرت.
بهتر است مطلب را از مورّخان معتبر؛ از جمله طبری (1) بشنویم که در ضمن بیان مشروح حملات و غاراتی که در سال سی و نه، در نقاط مختلف عراق واقع گردیده، حمله و شکست ضحاک بن قیس را هم مشروحاً آورده است و به مناسبت تطبیق بعضی از مطالب او با متن نامه، امیر مؤمنان- ع- و بعضی از مطالبی که می‌تواند توضیح بر برخی از جملات نامه آن حضرت باشد، گزیده‌ای از گفتار او را در اینجا نقل می‌کنم:
او می‌گوید: «ثم دخلت سنة تسع و ثلاثین» و درباره حوادث مهم سال سی و نه می‌گوید: «تفرق معاویة جیوشه فی اطراف علی» آنگاه فرماندهانی را که از سوی معاویه برای حمله و غارت به نقاط مختلف عراق اعزام شده بودند، به ترتیب نام می‌برد؛ مانند: نعمان بن بشیر، سفیان بن عوف، بسر بن ارطاة و ...
تعداد نیروهای تحت فرماندهی و منطقه عملیات و جزئیات اقدامات هر یک از آنان را مشروحاً ذکر می‌کند و درباره ضحاک بن قیس می‌گوید: از جمله افرادی که معاویه به عراق اعزام نمود، ضحاک بن قیس بود. معاویه با قرار دادن سه هزار نفر در تحت فرماندهی وی، به او دستور داد از قسمتهای پایین واقصه حرکت کند و از اعراب چادرنشین منطقه به هر کسی که پیرو علی بن ابیطالب است حمله کند که او نیز طبق دستور در آن مسیر به هر کس رسید اموالش را غارت نمود و خودش را به قتل رسانید تا بقطقطانه وارد شد.
چون این خبر به علی- ع- رسید چهار هزار نفر را به فرماندهی حجر بن عدی برای سرکوبی او گسیل داشت در میان آنان زد و خوردی درگرفت و از نیروهای ضحاک نوزده نفر کشته شد و چون شب فرا رسید ضحاک و نیروهایش فرار کردند و حجر به کوفه بازگشت.
بر این اساس و با این شواهد می‌توان بطور قطع ادعا نمود که مکاتبه عقیل با امیر مؤمنان در چه سالی انجام گرفته است.
نکات متن نامه
در متن نامه عقیل بن ابیطالب که به صورت یک سند مهم و محکم بیادگار مانده، دو نکته قابل توجه است: 


1- جمله ضحاک در کامل ابن اثیر و البدایه و النهایه ابن کثیر، جزء حوادث سال 39- همانند تاریخ طبری- بطور مشروح‌ذکر شده است.

ص: 75
الف- در متن نامه که زبان گویای عقیل و بیانگر ضمیر و باطن او است ملحق شدن گروه عبداللَّه بن ابی سرح به معاویه و حمایت و پشتیبانی آنان از فرزند ابوسفیان در مقابل امیر مؤمنان- ع- عداوت و دشمنی با خدا و خاموش کردن نور الهی و پایمال نمودن فرمان او معرفی گردیده است، عقیل بن ابیطالب در این پیام حرکت آن گروه را از علائم کسانی می‌داند که عداوت آنان با رسول خدا- ص- نه یک عداوت سطحی و قابل اصلاح بلکه یک عداوت و دشمنی عمیق و دیرینه و نژادیِ شناخته شده‌ای است: «الی أین یا أبناء الشانئین أبمعاویة تلحقون عداوةً واللَّه منکم غیر مستنکرة تریدون بها اطفاء نور اللَّه وتبدیل أمره ...»
ب- نکته دیگر، تقاضای اذن حرکت از جانب عقیل به سوی کوفه و پیوستن به امیر مؤمنان به همراه افراد دیگر بنی‌هاشم است که امیر مؤمنان- ع- به این درخواست پاسخ مثبت نداده و برای آنان اقامت در مدینه را توصیه نموده است.
از مجموع این نکته‌ها، می‌توان به نتایج سه‌گانه زیر دست یافت:
1- با توجه به تاریخ و متن این مکاتبه، ملاقات عقیل با معاویه- که در آینده مورد بحث قرار خواهد گرفت- نمی‌تواند در حال حیات امیر مؤمنان- ع- انجام پذیرد بلکه این ملاقات به هر دلیلی که بوده، پس از شهادت آن بزرگوار صورت گرفته است.
2- متن نامه شاهد گویا است بر این که این ملاقات، بر خلاف آنچه در سطح وسیع مطرح و از آن بهره‌برداری تبلیغی شده، نه بعنوان انصراف از حق و میل به باطن و به انگیزه مخالفت با امیر مؤمنان- ع- و پیوستن به معاویه بوده بلکه این فکر و این عمل، که از سوی عقیل عداوت و دشمنی با خدا و خاموش نمودن نور الهی معرفی گردیده است، در ملاقات با معاویه نیز دارای همین هدف و در راستای دفاع از مظلومیت امیر مؤمنان- ع- بوده است.
3- استیزان عقیل از علی- ع- در جهت پیوستن او و سایر افراد بنی‌هاشم به آن حضرت و عدم موافقت امیر مؤمنان- ع- مبیّن انگیزه عدم حضور عقیل در جنگهای دوران امیر مؤمنان- ع- است؛ زیرا مسلّماً دستور و توصیه آن حضرت بر توقف عقیل در مدینه، موقت و محدود به آن زمان مشخص نبوده است بلکه به دلائلی که تمام 
ص: 76
ابعادش برای ما روشن نیست، علی- ع- حضور عقیل و تعدادی از بنی‌هاشم را در مدینه بر حضورشان در کوفه لازمتر و سودمندتر می‌دانست.