رساله حجیّه

نوع مقاله: فقه حج

نویسندگان

موضوعات


مروری کوتاه بر زندگینامه مؤلف:
در شرح حال زندگی تندیس تقوا و قداست، عالم گرانقدر مرحوم مقدّس اردبیلی سخن بسیار است که مجال تفصیل آن در این مقال- که بنای آن بر اختصار است- نیست (1). این چهره پرفروغ در کنگره بزرگداشت مقدّس- که ان‌شاء اللَّه در تابستان 1375 برگزار خواهد شد- معرفی می‌شود و در اینجا به عنوان مقدمه رساله تنها مختصری از شرح حال این عالم بزرگ را از کتاب «ریحانة الأدب» نقل می‌کنیم. صاحب ریحانه در شرح احوال او می‌نویسد:
«احمد بن محمد آذربایجانی اردبیلی الأصل والولاده، نجفی المسکن و المدفن از مفاخر علمای امامیه عهد صفویه می‌باشد که بسیار جلیل‌القدر و عظیم‌الشأن، فقیه عابد، متکلّم زاهد، محقّق مدقّق، قدسیّ السّمات، ملکوتیّ الصفّات، در کلمات اجلّه، به عالم ربانی موصوف، به «مقدس» و «مقدس اردبیلی» و «محقق اردبیلی» معروف، در زهد و ورع و تقوا و عبادت و وثاقت بی‌بدل و مانند سخاوت حاتم ضرب‌المثل، اورع و اتقی و اعبد و ازهد اهل زمان خود بود. 


1- برای اطلاع بیشتر به این منابع مراجعه فرمایید: «الاعلام» ج 1، ص 223؛ «اعیان الشیعه» ج 3، ص 80؛ «بیدارگران‌اقالیم قبله» ص 211؛ «جامع الرواة» ج 1، ص 61؛ «روضات الجنات» ج 1، ص 79؛ «ریاض العلماء» ج 1، ص 56؛ «ریحانة الأدب» ج 5، ص 366؛ «فوائد الرضویه» ص 24؛ «الکنی والالقاب» ج 3، ص 166؛ «مستدرک الوسائل» ج 3، ص 392 چاپ سه جلدی؛ «معارف الرجال» ج 1، ص 53؛ «نگاهی به حیات و آثار محقق اردبیلی» «پیام حوزه» شماره هفتم و ...

ص: 25
کراماتی در کلمات اکابر بدو منسوب و به فرموده مجلسی در بحار و صاحب حدائق در لؤلؤةالبحرین، مقدّس اردبیلی در فضل و زهد و ورع و تقوا به غایت رسیده و نظیر او در متقدّمین و متأخّرین مسموع نگردیده و کتابهای او در نهایت دقّت و تحقیق و از کسانی می‌باشد که به فیض ملاقات حضرت ولیّ عصر- عجّل اللَّه فرجه- نایل و ملوک وقت در همه گونه تجلیلات وی اهتمام تمام داشته‌اند. وقتی نامه‌ای به جهت اعانت سیّدی به شاه تهماسب نوشته و به برادرش مخاطب کرده بود، آن شاه دیانت اکتناه، وصیّت نمود که آن نامه را در کفنش بگذارند که در موقع سؤال نکیر و منکر به همان عنوان برادری مقدّس، احتجاج نماید. شاه عباس نیز اصراری وافی داشت که مقدّس تشریف فرمای ایران باشد لیکن شرافت اقامت در ارض اقدس نجف را به همه چیز ترجیح داد و قبول ننمود و به حسب خواهش یک نفر از مقصرین که از ترس شاه عباس اوّل به حرم مطهر حضرت امیرالمؤمنین- ع- ملتجی و پناهنده بوده، نامه‌ای بدین روش بنگاشت:
بانی ملک عاریت عبّاس بداند اگر چه این مرد اوّل ظالم بود اکنون مظلوم می‌نماید.
چنانچه از تقصیر او بگذری، شاید که حقّ سبحانه و تعالی از پاره‌ای از تقصیرات تو بگذرد. کتبه بنده شاه ولایت
احمد اردبیلی
جواب شاه:
به عرض می‌رساند عباس، خدماتی که فرموده بودید به جان منّت داشته به تقدیم رسانید، امید که این محبّ را از دعای خیر فراموش نکنند.
کتبه کلب آستانه علی
عباس
مقدّس از کثرت ورع و تقوا در سفر زیارت کربلا که از نجف مشرف می‌شده، به نماز قصر اکتفا نکرده و احتیاطاً جمع مابین قصر و تمام می‌کرد و در وجه آن می‌فرمود که:
طلب علم واجب است و زیارت حضرت امام حسین- ع- مستحبّ؛ از این رو می‌ترسم که به جهت عمل استحبابی ترک واجب کرده و سفرم سفر معصیت باشد، با وجود این که در سفر نیز از مطالعه و تفکّر در حلّ اشکالات علمیّه فارغ نبودی.
از کرامات مقدس، موافق آنچه از سید جزائری نقل شده، آن که در گران سالی تمامی طعام‌های خود را با فقرا قسمت می‌کرد و برای خودش نیز مثل سهم یک فقیر بر می‌داشت تا 
ص: 26
وقتی زوجه‌اش برآشفت که در مثل چنین سال اولاد خود را بی‌آذوقه می‌گذاری که در نتیجه، محتاج به سؤال مردم باشند، مقدّس چیزی نفرمود و به قرار عادت معمولی به مسجد کوفه برای اعتکاف رفت. روز دوم آن، مردی آرد و گندم خوبی به خانه‌اش آورده و گفت صاحب خانه این را فرستاده و خودش هم در مسجد کوفه معتکف است، پس از آن که مقدّس که اصلًا بی‌اطّلاع بوده به خانه آمده و از قضیه مستحضر گردید، دانست که از جانب خدا است و به لوازم حمد و شکر الهی قیام نمود. نیز از مقامات سید جزائری نقل است که هرگاه مسأله‌ای به مقدّس مشتبه می‌شد شبها خود را به ضریح مقدّس رسانیده و جواب می‌شنید و گاهی بوده که حضرت امیرالمؤمنین- علیه‌السلام- نیز هنگامی که حضرت صاحب‌الامر- علیه‌السلام- در مسجد کوفه تشریف می‌داشته، بدانجا حواله می‌کرده که اشکالات خود را از آن بقیةاللَّه حل نماید و غیر اینها از کرامات دیگر که در کتب مربوطه نگارش داده‌اند.
بالجمله، جلالت و عظمت و دارای مراتب اخلاقیّه و علمیّه و عملیّه بودن مقدّس و اهتمام او در قضای حوائج مردمان، مشهور جهان و محتاج به اقامه شاهد و برهان نمی‌باشد.
با این همه زهد و ورع و اعمال خالصه که داشته، یکی از مجتهدین بعد از وفات در خوابش دید که با هیئت نیکو و جامه پاکیزه از حرم مطهّر علوی بیرون آمد، از وی پرسید که بواسطه کدام عمل بدین مقام رسیدی؟ گفت سودی نبخشید ما را مگر محبت و ولایت صاحب این قبر.
مقدّس با شیخ بهایی و میرزا محمد استرآبادی صاحب رجال و نظائر ایشان معاصر بوده و از بعض تلامذه شهید ثانی و اکابر فضلای عراقین تحصیل معقول و منقول کرده و ملا عبداللَّه شوشتری و صاحب مدارک و صاحب معالم و بسیاری از اجلّای وقت از تلامذه وی بوده‌اند و از تألیفات طریفه او است:
1- آیات الاحکام، که نامش زبدةالبیان و ذیلًا مذکور است 2- اثبات الواجب، به فارسی که همان اصول‌الدین مذکور ذیل است 3- استیناس المعنویه، به عربی در علم کلام 4- اصول الدین و یک نسخه از آن در کتابخانه رضویه موجود است 5- حاشیه شرح تجرید قوشچی 6- حاشیه شرح مختصر الأصول عضدی 7- حدیقة الشیعه 8- الخراجیه، که دو رساله در مسأله خراج و مالیات نوشته و هر دو در سال هزار و سیصد و هیجدهم قمری در حاشیه کفایةالأصول آخوند خراسانی چاپ سنگی شده‌اند 9- زبدة البیان فی شرح آیات احکام القرآن، 
ص: 27
که به فوائد و تحقیقات بسیاری مشتمل و به آیات الاحکام اردبیلی معروف و در سال نهصد و هشتاد و نهم هجرت از تألیف آن فارغ و در این اواخر در ایران چاپ و چند نسخه خطی آن نیز به شماره 2048- 2052 در کتابخانه مدرسه سپهسالار [مدرسه عالی شهید مطهری کنونی] موجود است 10- مجمع الفائده و البرهان فی شرح ارشاد الأذهان، که شرح ارشاد علّامه بوده و در ایران چاپ سنگی شده و دارای تحقیقات عمیقه می‌باشد و غیر از اینها تألیفات دیگری نیز داشته است.
وفات مقدّس در ماه صفر نهصد و نود و سیّم هجرت در نجف اشرف واقع شد و قبر شریفش در ایوان طلای حضرت امیرالمؤمنین- علیه‌السلام- معروف است و در ردیف اشخاص موسوم به احمد از نخبةالمقال گوید:
والأردبیلی من الأعاظم منه استجاز صاحب المعالم
مقدس ذو ورع و عفّة وفاته فی الألف الّاالسبعة (1)
تصحیح رساله:
از این رساله چهارده نسخه در کتابخانه‌ها موجود است که تعدادی از آنها نزد راقم بوده است:
1- کتابخانه جامع گوهرشاد، رساله سوم مجموعه ش 998، تحریر سنه 988 ق.
(فهرست ج 3/ 1365).
این نسخه حواشی ملا عبداللَّه شوشتری شاگرد مقدس اردبیلی را به همراه دارد و در آخر نسخه آمده: «... والختم بالصلاة ... بمشهد المقدّسة الرّضویة فی یوم الجمعة 12 شهر جمادی الأُولی سنة 988.»
حواشی ملا عبداللَّه شوشتری بر این رساله، موجب ارزش مضاعف این کتاب شده است.
2- کتابخانه آستان قدس رضوی، ش 2373، تحریر سنه 1017 در حیدرآباد دکن (فهرست الفبایی، ص 219، فهرست رضوی، ج 2/ 49).
در برگ اوّل این نسخه چنین آمده: «رساله حجّیه، ملا احمد اردبیلی به فارسی که ملا 


1- ریحانةالأدب، ج 5، ص 370- 366 با اندکی تلخیص.

ص: 28
عبداللَّه شوشتری [شاگرد ملا احمد] بر آن تعلیقات نوشته و ایرادات بر او نیز گرفته».
و در پایان نسخه آمده: «قد وقع الفراغ من استنساخه عاجلًا ضحوة یوم السبت ست عشر شهر شعبان المعظم، سنة 1017 فی بلدة حیدرآباد دکن، لأجل أُستاذ العلماء و فحول (کذا) الفضلاء، جامع المعقول و المنقول، أفضل المتقدّمین و أعلم المتأخرین، المستغنی عن خلق اللَّه الغنی، مولانا موسی الجیلانی أیده اللَّه ...»
و نیز آمده: «هذه رسالة وجیزة فی واجبات الحجّ من مصنّفات الشیخ الإمام العلّامة المجتهد جمال الدین أحمد بن فهد الحلّی- نوّر اللَّه مرقده-»
رساله‌حجّیه ابن‌فهدبه زبان عربی در هفت صفحه ضمیمه رساله مقدّس اردبیلی است.
3- کتابخانه مقدرسه فیضیه، رساله چهارم مجموعه ش 393، تحریر سنه 1066 (فهرست ج 2/ 10 مجموعه‌ها).
4- کتابخانه حسینیه شوشتریها، رساله دوّم مجموعه ش 38، تحریر سنه 1095، 7 برگ، با یک واسطه از نسخه اصل، نشریه دانشگاه، ج 11 و 12/ 825.
5- کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران، رساله ششم، مجموعه ش 878 (فهرست، ج 5/ 1870).
6- کتابخانه مدرسه عالی شهید مطهری، رساله هفتم، مجموعه ش 5986 (فهرست، ج 4/ 286) تحریر سده دوازدهم و آخر رساله ناقص است.
7- کتابخانه مدرسه عالی شهید مطهری، رساله سوم مجموعه ش 2911، تحریر سنه 1092 (فهرست، ج 4/ 61) تحریر سده یازدهم است.
8- کتابخانه مدرسه حجّتیه قم رساله دوّم مجموعه ش 597 (فهرست ص 115).
9- کتابخانه حضرت آیةاللَّه نجفی مرعشی، رساله چهارم، مجموعه ش 3008، تحریر سنه 1045 (فهرست، ج 8/ 185).
10- کتابخانه حضرت آیةاللَّه نجفی مرعشی، رساله پنجم، مجموعه ش 3008 تحریر سنه 1045 (فهرست، ج 8/ 185).
11- کتابخانه آستان شاهچراغ، ضمن مجموعه ش 32 (ردیف 192)، (فهرست، ج 2/ 189). 
ص: 29
12- کتابخانه‌ای در دهخوارقان (ریاض العلما، ج 1/ 57، تعلیقه أمل الآمل، ص 97).
13- کتابخانه آیةاللَّه لاجوردی در قم، ضمن مجموعه‌ای از رسائل مقدّس اردبیلی.
14- کتابخانه ملّی ملک، رساله چهاردهم، مجموعه ش 5712 (فهرست، ج 8/ 475).
در اینجا لازم است از استاد ارجمند حضرت آیةاللَّه استادی که تصحیح این رساله را بر 
ص: 30
عهده بنده گذاشتند و نسخه‌های خطی آن را در اختیار حقیر نهادند و مرا در این امر خیر و احیای این اثر، سهیم نمودند تشکر کنم؛ در ضمن گفتنی است که حواشی ملا عبداللَّه شوشتری بر رساله را، حضرت ایشان بر این مقال افزودند؛ همچنین از فاضل گرامی جناب آقای علی‌اکبر زمانی‌نژاد که اطلاعات نسخه شناسی مربوط را به اینجانب سپردند، سپاسگزارم.
حجّیه
(مناسک حج مقدس اردبیلی- ره-)
بسم‌اللَّه الرحمن الرحیم
الحمدللَّه ربّ العالمین و الصلاة علی محمّد و آله الطاهرین
بدان که چون کسی متوجّه مکّه معظّمه شود به قصد گزاردن حجّ واجب، باید که در حین بیرون آمدن از منزل خود نیّت (1) چنین کند که:
«می‌روم به جانب مکّه معظّمه جهت ادای حجّ واجب اسلام از برای رضای خدای تعالی.»
و چون به جایی رسد که در شرع قرار یافته که از آنجا احرام گیرند؛ مثل مسجد شجره، اگر از راه مدینه رود، اول غسل احرام کند (2) و نیّت چنین کند که:
«غسل احرام عمره حجّ تمتّع اسلام می‌کنم از برای خدای تعالی.»
پس اگر مرد باشد برهنه شود [و] دو جامه بپوشد که مرد را در او نماز صحیح باشد و مخیط نباشد (3) یکی را لنگ کند (4) و دیگری را ردا سازد و رخت دوخته نپوشد، و اگر زن باشد رخت‌های دوخته تواند پوشید؛ امّا بهتر آن است که رخت‌های ابریشمی نباشد.
پس مرد، و زن- اگر حیض و نفاس نداشته باشد- بهتر آن است که در درون مسجد شجره رفته احرام گیرند، و اگر زن حائض و نفساء باشد، از بیرون مسجد احرام گیرد و احرام عبارت است از قصد بر ترک مُحَرّماتی که در این وقت لازم می‌شود تا فارغ شدن از اعمال و افعال و نیّت چنین کند که:
«احرام عمره واجب (5) حجّ تمتّع اسلام می‌گیرم و چهار تلبیه جهت بستن این احرام 


1- ظاهراً این نیّت واجب نیست. ع «ع» علامت حواشی ملاعبداللَّه شوشتری است.
2- ترک این غسل نکند و اکتفا در نیّت به قربت کند. ع‌
3- آنچه از اخبار ظاهر می‌شود آن است که اجتناب از مخیطی باید کرد که به کیفیت قبا و پیراهن و امثال آن باشد امّااجتناب از مطلق مخیط، اگر چه در ازار باشد، دلیل واضحی ندارد. ع‌
4- احوط آن است که او را گره نکند و از گره کردن همیان از بر بالای آن ممنوع نیست. ع
در نسخه اصل، جای این حاشیه تعیین نشده بود و عبارت هم همینطور بود.
5- قصد وجوب لازم نیست. ع‌

ص: 31
می‌گویم واجب (1) از برای رضای خدای تعالی.»
پس پیوسته به نیّت «لبّیک ألّلهمّ لبّیک لبّیک لا شریک لک لبّیک انّ الحمد و النعمة والملک لک (2) لا شریک لک» را بگوید و مقارنت به تلبیه مذکور مشهور است و شرطیت معلوم نیست (3) و بهتر آن است که چون به «بیداء» (4) رسد که آن محلی است بعد از یک میل (5) از مسجد شجره، یک بار دیگر قصد احرام کرده پیوسته به تلبیه مذکور دارد جهت احتیاط (6) و بعد از عقد احرام و گفتن تلبیه چیزی دیگر لازم نیست تا رسیدن به مکّه الّا استدامت بر حکم نیّت احرام (7).
و چون به مکّه رسد بعد از غسل سنتی (8)- اگر میسّر باشد- و پاک ساختن لباس و بدن اگر نجس باشد و غسل واجبی اگر واجب باشد و وضو ساختن اگر طواف واجبی (9) باشد، برابر حجر ایستاده تکبیر و ثنای حضرت حق سبحانه و تعالی بگوید و صلوات بر حضرت رسالت- صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم- فرستد و حجر را در بغل گیرد و ببوسد اگر تواند (10)و الّا از 


1- کلمه «واجب» در برخی نسخه‌ها نیست.
2- والنعمة لک والملک لا شریک لک. نسخه تلفظ به این تلبیه بدون اضافه «انّ الحمد ...» مختار محقّق و «مختلف» وظاهر «تهذیب» و میل «منتهی» است و این است که در صحیحه معاویه مذکور است و عمل به این بهتر است بلکه معیّن است و آنچه از روایت مذکور معلوم می‌شود آن است که «انّ الحمد ...» واجب نیست و تلفظ به آن بهتر است. ع‌
3- بلکه مطلق وجوب مقارنت معلوم نیست و در «دروس» نیز تنبیه به این شده.
نه وجوب مقارنت تلبیه معلوم است و نه شرطیت او، بلکه آنچه از صحیحه معاویة بن عمّار معلوم می‌شود، رجحان تأخیر است تا برخاستن و به راه افتادن، و لفظ روایت این است:
«إذا فرغت من صلاتک و عقدت ما ترید فقم و امش هنیئة فإذا استوت بک الأرض، ماشیاً کنت أو راکباً فلبّ» وسائل الشیعه، ج 9، ص 44
پس احوط آن است که یک مرتبه مقارن نیّت تلبیه بگوید و یک مرتبه دیگر، بعد از وقوع نیّت چون به راه افتد تلبیه بگوید و تلبیه را مقارن نیّت ندارد. ع‌
4- به وسائل الشیعه: ج 9، ص 44 رجوع شود.
5- سه میل یک فرسخ است.
6- نعم هذا هو الأحوط و إن ترک أعاد النیّة فلا ترک کذا التلبیة. ع‌
7- در نسخه دیگر، به جای این جمله چنین آمده: «الّا اجتناب از محرّمات احرام»
8- لزوم این غسل همچو غسل احرام نیست. ع‌
9- در طواف مستحب، وضو احوط است و از ابی الصلاح منقول است که طواف مستحب بی‌وضو صحیح نیست و عموم‌بعضی از اخبار به این دلالت دارد. ع‌
10- تا ممکن باشد ترک بغل گرفتن حجر نکند. ع‌

ص: 32
دور به دست خود به او اشاره نماید (1)، پس [جانب چپ به حجر و خانه کرده (2)] نیّت چنین کند که:
«هفت بار گرد خانه کعبه می‌گردم در طواف عمره حجّ تمتّع اسلامِ واجب، از برای رضای خدای تعالی»
و خانه را در دست چپ گرفته هفت بار بر گرد آن گردد و باید که طواف میان خانه و مقام باشد و در جانبی که مقام نباشد، از خانه به مقدار دوری مقام دورتر نشود، و باید که طواف در عقب حجر باشد چنانچه حجر نیز داخل خانه باشد.
آنچه متأخرین اصحاب بیان کرده‌اند در ایستادن وقت نیّت آن است که روی به طرف مقام کرده جانب چپ به حَجَر کند؛ به وجهی که اگر خطّی از جزء اوّل حَجَر که در طرف رکن یمانی است بکشد متّصل شود- علماً أو ظنّاً- به جزء اول طائف که مقدّم باشد بر باقی اجزاء او، مثل سرانگشت پا در اکثر مردم، و بعد از آن نیّت کند و مقارن نیّت به همان وضع که ایستاده است، شروع در طواف کند و در شوط هفتم به همان طریق که اوّل ستاده بود بایستد و طواف [را] ترک کند. و وجه این بر فقیر ظاهر نیست و گمان آن است که نزد حجر به هر وجهی که بایستد و نیّت کند مجزی است (3) بلکه تکبیر نیز بگوید.
و چون فارغ شود (4) به مقام حضرت ابراهیم- علیه‌السلام- آمده و در آن مقام دو رکعت نماز طواف بگزارد (5) و نیّت چنین کند که:
«دو رکعت نماز طواف عمره حجّ تمتّع اسلام واجب ادا می‌گزارم واجب از برای رضای خدای تعالی.»
و مقرون به نیّت، اللَّه اکبر بگوید، و شروع در قرائت کند و در رکعت اوّل بعد از «الحمد»، «قل هو اللَّه أحد» بخواند و در رکعت دوّم، بعد از «الحمد»، «قل یا أیّها الکافرون» و چون خلاص شود (6) بیرون مسجد رفته و از اوّل صفا نیّت چنین کند که:
«هفت بار میانه صفا و مروه تردّد می‌کنم در عمره واجب (7) حجّ تمتّع اسلام واجب از برای خدای تعالی.»
و سواره نیز تردّد توان نمود. پس مقرون به نیّت از صفا جدا شده متوجّه مروه شود و باید که چون به مروه رسد، این را یک بار حساب نماید و چون باز گردد و به صفا رسد دوبار، و همچنین تا هفتم، باز به مروه ختم نماید. 


1- در نسخه دیگر آمده: «والّا از دور اشاره به آن نماید، و تکبیر بگوید و صلوات بر پیغمبر فرستد. ع»
2- این جمله در برخی نسخه‌ها نیست.
3- بنده را نیز این به خاطر می‌رسد و دور نباشد که رو به حجر کردن و بعد از نیت شروع در طواف کردن بهتر باشد و احوط جمع کردن میان این و آن وضع است که از بعضی متأخرین منقول شده به این که دو طواف کند و در ابتد هر کدام به یکی از این دو وضع شروع کند. و باید که چون به حذاء حِجر اسماعیل رسد، بسیار از حجر دور نشود تا بُعد از این جهت بیشتر از بُعد میان مقام و خانه نشود. ع‌
4- و باید که بعد از فارغ شدن، به چیزی دیگر متوجه نشود، تا نماز بجای آورد. ع‌
5- چنان کند که مقام را در پیش انداخته، سر خود را متصل به عمارات او کند. ع‌
6- اگر ضرورتی داشته باشد، مثل گرمی هوا، تأخیر سعی تا هوا سرد شود، جایز است همچنانکه از بعضی اخبار معلوم می‌شود ولیکن او را به روز دیگر نیندازد. ع‌
7- لزوم نیّت وجوب همچنانکه مذکور شد، لازم نیست. ع‌

ص: 33
پس تقصیر نماید؛ یعنی از موی سر خود یا از ناخنهای خود (1) چیزی ببُرّد و نیّت چنین کند که:
«تقصیر می‌کنم در عمره واجب حجّ تمتّع اسلام واجب از برای رضای خدای تعالی.»
و پیوسته به نیّت یکی از آنها را ببُرد [و این آخر افعال عمره است] (2) پس حلال شود بر او جمیع چیزها الّا سر تراشیدن، و بهتر آن است که به همان وضع باشد تا وقت احرام به حجّ گرفتن و بعد از تقصیر، بهتر آن است که به مسجد رفته نزد حَجَر رود به طریق سابق، و طواف نساء بجای آورد و نیّت چنین کند که:
«هفت بار گرد خانه می‌گردم جهت طواف نساء عمره حجّ تمتّع اسلام واجب از برای رضای خدای تعالی.»
بعد از آن به مقام رفته دو رکعت نماز طواف نساء گزارد و نیّت چنین کند که:
«دو رکعت نماز طواف نساء عمره تمتّع حجّ اسلام واجب می‌کنم از برای رضای خدای تعالی.»
و أولی آن است که روز هشتم ذی الحجّه از مکّه معظّمه احرام گیرد، و بهتر آن است که غسل نموده مرد و زن، خالی از حیض و نفاس به درون مسجد رفته از مقام حضرت ابراهیم- علیه‌السلام- احرام گیرد، و حکم زنی که به مکّه رسد و حایض باشد، در آخر این رساله مذکور خواهد شد- إن شاء اللَّه تعالی- و نیّت چنین کند که:
«احرام می‌گیرم به حجّ واجب تمتّع اسلام و چهار تلبیه واجب می‌گویم از برای رضای خدای تعالی.»
و مقرون به نیّت، تلبیه احرام مذکور را بگوید و مقارنت نیّت به تلبیه مذکور، مشهور است و شرطیت معلوم نیست (3) بعد از این باز از محرّمات احرام اجتناب نماید و متوجّه عرفات شود.
و روز نهم ذی الحجّه در عرفات، بعد از علم به وقت ظهر، نیّت (4) چنین کند که:
«می‌باشم در عرفات تا فرو رفتن آفتاب، در حجّ واجب تمتّع اسلام واجب، از برای خدای تعالی.»
و چون آفتاب فرو رود (5) بازگشته متوجّه مشعرالحرام شود.
و چون به اوّل مشعر رسید، نیّت (6) چنین کند که:
«امشب را به روز می‌آورم در مشعرالحرام در حجّ واجب تمتّع اسلام واجب از برای 


1- از موی ریش، اگر داشته باشد، بهتر است به هر حال اگر اقتصار به یکی کند اقتصار به گرفتن مو بهتر است و به گرفتن‌ناخن اکتفا نکند و به دندان بریدن ظاهراً که مجزی است. ع‌
2- این جمله در برخی نسخه‌ها نیست.
3- نعم بل فی روایة عمر بن یزید: «ثمّ صلّ رکعتین خلف المقام ثمّ أهلّ بالحجّ فإن کنت ماشیاً فلبّ عندالمقام و إن کنت‌راکباً فإذا نهض بک بعیرک.» ع- تهذیب الأحکام، ج 5، ص 169
4- لزوم نیّت بعد از ظهر بلا فاصله و وقوف به موقف بعد از آن ظاهر نیست و لفظ روایت معاویة بن عمّار موصوفه به صحّت این است: «إنّما تعجّل الصلاة و تجمع بینهما لتفرغ نفسک للدعاء فانّه یوم دعاء و مسألة ثمّ تأتی الموقف و علیک السّکینة والوقار.»- تهذیب الأحکام، ج 5، ص 182. و این روایت همچنانکه می‌بینی دلالت می‌کند بر این که بعد از آن که نماز در غیر موقف شود و این مستلزم آن است که ایستادن بعد از ظهر بلافاصله واجب نباشد. ع‌
5- به این که حمره از جانب مشرق زایل شود و اکتفا به غیبوبت قرص نکند. ع‌
6- وجوب این نیّت موقوف است بر وجوب مبیت و اثبات آن خالی از اشکالی نیست، و احتیاط ظاهر است، و اختیار «تذکره» عدم وجوب است. ع

ص: 34
رضای خدای تعالی.»
و بهتر آن است که آن شب را به طاعت و عبادت گذراند و باید که در این مقام به ذکر الهی اشتغال نماید و چون صبح متحقّق شود چنین نیّت (1) کند که:
«می‌باشم در مشعرالحرام تا برآمدن آفتاب در حجّ واجب تمتّع اسلام واجب از برای خدای تعالی.»
و در این وقت نیز ذکر الهی را ترک نکند. پس هفتاد سنگ ریزه بلکه بیشتر جهت احتیاط که اگر بعضی از اینها ردّ شود آن دیگری را بزند، از آنجا برچیده، جهت انداختن جمرات متوجّه مِنا شود، بعد از برآمدن آفتاب.
و چون به منا رسد، اوّل (2) جمره عقبه را که میل اوّل است از جانب مکّه معظّمه به هفت سنگ بزند. بهتر آن است به این طریق باشد که رو به جانب جمره، پشت به قبله بایستد و یک سنگ را بر انگشت بزرگ دست راست نهد (3) و نیّت چنین کند که:
«به هفت سنگ می‌زنم این میل را در حجّ واجب تمتّع اسلام واجب از برای خدای تعالی.»
پس پیوسته به نیّت، به انگشت شهادت همان دست، آن سنگ را به میل اندازد، پس مابقی را یکایک به این طریق بر میل زند و اگر یکی رد شود بر میل نخورد، دیگری به عوض آن بر میل زند.
پس متوجّه قربان کردن شود و باید که قربانی فربه باشد به ظنّ آن که بر گرده پیه دارد و کور و لنگ که لنگی ظاهر و مغز شاخش شکسته و گوش بریده نباشد و خصیّ نیز نباشد و اگر گوسفند باشد باید که ماه هفتم را تمام کرده باشد (4) و اگر بز باشد سال اوّل را. و چون مرد و زن خود قربان نتوانند کرد، دست خود بر بالای دست کُشنده آن نهند و نیّت چنین کند که:
«می‌کُشم این قربان را در حجّ واجب تمتّع اسلام واجب از برای رضای خدای تعالی.»
و آن کُشنده نیز نیّت کند، و باید که در وقت ذبح مستحضر نیّت بوده (5) تسمیه بگوید و بی‌فاصله ذبح کند پس سه یک [3 1] آن را (6) به مؤمنی هدیه نماید. (7) [بهتر آن است که فقیر باشد] و نیّت چنین کند که:
«به هدیه می‌دهم سه یک این قربانی را در حجّ واجب تمتّع اسلام واجب از برای رضای خدای تعالی.» 


1- ظاهراً که اگر نیت در شب کرده باشد جهت بودن تا بعد از صبح اکتفا به آن توان کرد و بالجمله وجوب دو وقوف در این مقام یکی از شب تا صباح و دیگری از صباح تا طلوع آفتاب معلوم نیست و لفظ حسنه معاویه این است که: «أصبح علی ظهر فتقف إن شئت قریباً من الجبل و إن شئت حیث شئت- إلی أن قال:- ثمّ افض حیث یشرف لک نبیر و تری الإبل مواضع اخفافها. ع- وسائل الشیعة، ج 10، ص 45
2- و اگر مؤخّر دارد از ذبح و حلق باطل نمی‌شود، لکن تا تواند مراعات ترتیب کند و شیخ در «خلاف» تصریح به استحباب‌ترتیب کرده است‌ع‌
3- لفظ روایت ابن ابی نصر این است که: «تخذ فهنّ خذفاً و تَضَعَها علی الإبهام و تدفعها بظفر السبابة. ع»- وسائل الشیعه، ج 10، ص 73
4- این احوط است و احتمال دارد که اکتفا به این که شش ماه تمام داشته باشد توان کرد، چنانکه از بعضی از کلمات «منتهی» و «تحریر» معلوم می‌شود. ع‌
5- دقت بسیار در این استحضار لازم نیست. ع‌
6- تقسیم حقیقی، که ثلث یقیناً یا ظناً باشد، ظاهر نیست و همچنین در بواقی. ع‌
7- و باید که مهدی الیه نوع احتیاجی داشته باشد و به غنی اکتفا نکند. ع‌

ص: 35
و سه یک دیگر را به مؤمنی فقیر تصدّق نماید و نیّت چنین کند که:
«به صدقه می‌دهم سه یک این قربانی را در حجّ واجب تمتّع اسلام واجب از برای رضای خدای تعالی.»
و سه یک دیگر از آن اوست هر چه خواهد کند امّا واجب است که قدری از آن بخورد و در وقت خوردن نیّت چنین کند که:
«می‌خورم از گوشت این قربانی در حجّ واجب تمتّع اسلام واجب از برای خدای تعالی.»
پس تقصیر نماید؛ یعنی از موی خود (1) یا ناخن چیزی ببُرد یا سر بتراشد؛ اگر مرد باشد (2) و سر تراشیدن بهتر است و نیّت چنین کند که:
«تقصیر می‌کنم در حجّ واجب تمتّع اسلام واجب از برای خدای تعالی.»
پس پیوسته به نیّت، یکی از اینها را ببُرد و پس حلال شود بر او محرّمات احرام الّا صید و نساء و طیب.
پس در همین روز یا فردایش (3) به مکه آید و در برابر حَجَر و به همان طریق بایستد و ثنا و ستایش پروردگار و صلوات بر پیغمبر- صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم- بجای آورد، پس نزد حجر نیّت چنین کند که:
«هفت بار گِرد خانه می‌گردم در حجّ واجب تمتّع اسلام واجب از برای خدای تعالی.»
و به طریق سابق هفت بار دیگر گِرد خانه بگردد.
و بعد از فراغ به همان طریق به مقام آید و به همان طریق که بیان شد دو رکعت نماز بگزارد و نیّت چنین کند که:
«دو رکعت نماز واجب طواف حجّ تمتّع اسلام واجب ادا می‌گزارم از برای خدای تعالی.»
و بعد از اتمام آن، طیب بر وی حلال شود (4).
پس بعد از ریختن آب زمزم بر خود و خوردن آن، به جانب صفا رود و بر آن ایستاده نیّت چنین کند که:
«هفت بار میانه صفا و مروه تردّد می‌کنم در حجّ واجب تمتّع اسلام واجب از برای خدای تعالی.»
و به دستور [و شیوه] سابق هفت بار تردد نماید. 


1- دور نباشد که از مو گرفتن اولی باشد و ظاهراً که جمع میان مو گرفتن و ناخن احوط است. ع‌
2- خصوصاً نسبت به کسی که هنوز از وی حجّی واقع نشده باشد و اگر ... او کرده باشد ظاهراً که حلق واجب شود، چنانکه از بعضی فقها منقول است. ع
3- و در همین روز کردن بهتر است و متمتع تأخیر از فردا نکند و موسّع است مر قارن و مفرد را تأخیر تا روز سیم که آخرایّام تشریق است. ع‌
4- نعم یحلّ بعد الطواف والسعی. ع‌

ص: 36
و چون از سعی فارغ شود باز به درون مسجد رفته به همان طریق برابر حجر بایستد و حمد و ثنا جهت طواف نساء گوید و نیّت چنین کند که:
«هفت بار گِرد خانه کعبه می‌گردم جهت طواف نساء حجّ واجب تمتّع اسلام واجب از برای خدای تعالی.»
و به همان طریق هفت بار گِرد خانه گردد.
و چون فارغ شود باز به مقام آید و دو رکعت نماز بگزارد و به دستور سابق نیّت چنین کند که:
«دو رکعت نماز واجب طواف نساء حجّ واجب تمتّع اسلام واجب می‌گزارم، ادا از برای خدای تعالی.»
و بعد از اتمام آن، زن نیز حلال شود و صید بر آن حرام باشد مادام که در حرم باشد.
و چون فارغ شود، متوجّه منا شود و شب در مکّه نماند (1) و باید که شب یازدهم و دوازدهم و سیزدهم در منا باشد و در اوّل هر شب نیّت چنین کند که:
«امشب را به روز می‌آورم در منا در حجّ واجب تمتّع اسلام واجب از برای خدای تعالی.»
و باید که در هر یک از این سه روز، هر یک از سه میلی که در منا واقع است به هفت سنگ بزند و ابتدا از اوّل میلی کند که به جانب عرفات است پس نزد آن میل بایستد و یک سنگ را برانگشت بزرگ دست راست نهد و نیّت چنین کند که:
«به هفت سنگ می‌زنم این میل را در حجّ واجب تمتّع اسلام واجب از برای خدای تعالی.»
پس آن سنگ به میل زند به طریق سابق، و همچنین مابقی را یکایک بزند پس به میل میانه آید و همچنین بایستد و سنگ را به میل زند پس به میل آخر آید و برابر او بایستد و به همان طریق نیّت کند و سنگ اندازد و این آخر افعال حجّ است و این سه روز و سه شب از برای کسی است که در احرام خود از صید و نساء پرهیز نکرده باشد والّا دو شب و دو روز، و در روز دوازدهم بعد از انداختن جمرات و بعد از ظهر به هر جا که خواهد برود و اگر روز دوازدهم نرود تا شب در آید، باید که نرود تا روز سیزدهم بعد از انداختن جمرات، بنابر مشهور، و اولی آن است که همه کس هر سه روز و هر سه شب باشد و عمل کند و باید دانست که اگر زن وقتی که احرام عمره تمتّع گرفته و به مکّه رسد، حیض یا نفاس داشته باشد، اگر تا وقتی که 


1- آنچه از اخبار معتبره معلوم می‌شود که اگر در مکه بماند تا صباح و مشغول به مناسک خود و به عبادت نباشد و پیش ازنصف شب از منا بیرون رفته باشد بر وی کشتن گوسفند لازم آید و اگر این که تمام شب در مکه نباشد و پیش از صبح به منا رسد بر وی چیزی نباشد و همچنین اگر در مکه به مناسک خود و عبادت مشغول باشد یا آن که بعد از آن که نصف شب در منا کرده باشد، متوجه مکه شده باشد. و در روایت صحیحه وارد است- وسائل الشیعه، ج 10، ص 209، حدیث 17 چون از بیوت مکه بیرون آید و خواب کند تا صباح شود و به منا برسد پیش از طلوع صبح بر او چیزی نیست. و بالجمله تا میسّر باشد عمل به آنچه در اصل این رساله مذکور است کند، اگر چه اثبات لزوم آن مطلقاً خالی از اشکال نیست. ع‌

ص: 37
عرفات از او فوت نشود پاک شو د، صبر نماید پس چون پاک شود غسل نموده طواف عمره نماید و ما بعد آن را از افعال که مذکور شد بجای آورد و احرام به حج گرفته متوجّه عرفات گردد، به طریقی که مذکور شد و اگر تا دریافتن عرفات پاک نشود (1) همچنان متوجّه عرفات می‌شود و در خاطر خود می‌گذراند که این احرام عمره تمتّع خود را گردانیدم احرام حجّ افراد قربةّ الی اللَّه.
و حجّ افراد آن است که افعال عمره‌اش بعد از افعال حجّش بوده باشد، به خلاف حجّ تمتّع.
و چون [صحّت افعال و] (2) بودن در عرفات و مشعر و منا، موقوف بر طهارت نیست آنها را به همین حال می‌گزارد و بعد از بازگشتن، هرگاه پاک می‌شود غسل نموده طواف نماید و ما بعد آن را از نماز و سعی و طواف نساء و نماز طواف نساء بجا می‌آورد بر وجهی که معلوم شد.
پس بیرون حرم رفته [به ادنای حِلّ] (3) احرام گیرد و نیّت چنین کند که:
«احرام عمره واجب حجّ افراد واجب اسلام می‌گیرم از برای رضای خدای تعالی.»
پس باز از محرّمات اجتناب نموده متوجّه به مکّه معظّمه شود و به همان طریق برابر حَجَر بایستد و حمد و ثنا و صلوات گوید، پس نزد حجر آید و نیّت چنین کند که:
«هفت بار گرد خانه کعبه می‌گردم جهت طواف عمره واجب حجّ افراد واجب اسلام از برای خدای تعالی.»
و چون از طواف فارغ شود به مقام رفته، به دستور سابق دو رکعت نماز بگزارد و نیّت چنین کند که:
«دو رکعت نماز واجب طواف عمره واجب حجّ افراد واجب اسلام می‌گزارم ادا از برای رضای خدای تعالی.»
و بعد از فراغ از نماز، بیرون مسجد رفته بر صفا بایستد و نیّت چنین کند که:
«هفت بار میانه صفا و مروه تردّد می‌کنم در عمره واجب حجّ افراد اسلام واجب از برای خدای تعالی.»
و به دستور سابق هفت بار سعی نماید.
پس تقصیر نماید، یعنی پاره‌ای از موی خود یا از ناخن ببُرد و نیّت چنین کند که:
«تقصیر واجب می‌کنم در عمره واجب حجّ افراد واجب اسلام از برای رضای خدای تعالی.» 


1- در این مدّعا، در معتبر نقل اتّفاق کرده و بعضی از متأخرین نسبت این به شهرت داده و بعد از آن از جمعی از اصحاب‌نقل کرده که حائض به آنچه مذکور شد عمل نمی‌کند، بلکه سعی را بجای می‌آورد و چون فارغ از حج شود با طواف حج، طواف عمره را بجای می‌آورد؛ یعنی همان حجّ تمتّع می‌کند غایتش آنکه طواف عمره را قضا می‌کند و بعضی از اخبار به این معنا دلالت دارد. امّا ظاهراً که عمل به آنچه در این رساله مذکور است، اولی است و ظاهراً که زن چون حج افراد بر وجهی که مذکور است کند برئ‌الذمّه از حجّ تمتع می‌شود و اگر چه استطاعت در سال دوّم داشته باشد و ظاهراً که همچنین است حال کسی که از ضرورت، نقل تمتع به افراد کند؛ چنانکه از غیر این رساله مفهوم می‌شود، اگر چه به آن نصّی از اهل‌البیت- علیهم‌السّلام- نمی‌داند. ع
2- این جمله در برخی نسخه‌ها نیست.
3- این جمله در برخی نسخه‌ها نیست.

ص: 38
و باز نزد حَجَر آید و به جهت طواف نساء بایستد و نیّت چنین کند که:
«هفت بار گِرد خانه کعبه می‌گردم جهت طواف نساء واجب عمره حجّ افراد واجب اسلام از برای خدای تعالی.»
پس هفت بار گِرد خانه گشته به مقام آید و آنجا دو رکعت نماز به دستور سابق بگزارد و نیّت چنین کند که:
«دو رکعت نماز واجب طواف نساء عمره حجّ افراد واجب اسلام می‌گزارم واجب از برای خدای تعالی.»
و سنّت است که در حین بیرون آمدن از مکّه معظّمه، طواف وداع نموده بیرون آید و طریقش آن است که به دستور سابق نزد حجر بایستد و حمد و ثنا گوید و نیّت چنین کند که:
«هفت بار گِرد خانه می‌گردم جهت طواف وداع خانه کعبه از برای رضای خدای.»
پس هفت بار گِرد خانه بگردد و دو رکعت نماز در مسجد گزارد و نیّت چنین کند که:
«دو رکعت نماز طواف وداع خانه می‌گزارم از برای رضای خدای تعالی.»
پس بیرون آید و متوجّه شود.
بدانکه در هر نیّتی باید که معنای اجزاء آن نیّت را [فی الجمله] دانند، چنانکه فقها- رحمهم‌اللَّه- تصریح به آن کرده‌اند. پس کسی که می‌گوید:
«احرام عمره حجّ تمتّع اسلام واجب می‌گیرم قربة الی اللَّه»
می‌باید که معنای احرام و عمره و حجّ و تمتّع و اسلام و واجب و قربت را بداند و فی‌الجمله در آن وقت به خاطر بگذراند و ما یکایک را بیان کنیم:
امّا معنای «احرام می‌گیرم»؛ یعنی «جازم می‌شوم که از این زمان تا آخرِ افعال عمره- که تقصیر است-، ترک محرمات احرام نمایم که آن بیست و سه چیز است به طریقی که فقها- رضوان اللَّه علیهم- در کتب، مذکور ساخته‌اند، هفده آن مشترک میان مرد و زن است.»
اوّل: صید کردن (1).
دوّم: بهره گرفتن مرد و زن از یکدیگر.
سوّم: استعمال بوی خوش مطلقاً (2).
چهارم: سرمه سیاه در چشم کشیدن (3).
پنجم: روغن بر خود مالیدن (4)


1- آنچه دلیل بر آن دلالت کرده و علّامه نقل اجماع بر آن کرده حرمت صید برّی است نه مطلق صید. و چنانکه اجتناب از صید کردن لازم است، اجتناب از خوردن و کشتن و دلالت به گرفتن آن کردن لازم است و همچنین اجتناب از تخم آن نیز بکند. و از این معنا استثنا شده کشتن ضبع و نمر و صغر و شبه آن و کشتن موش و مار و عقرب و چیزی انداختن از بالای سر بر غراب. ع‌
2- این احوط است، اگر چه در اثبات حرمت ماعدای مشک و عنبر و ورس و زعفران اشکالی هست. ع‌
3- آنچه ظاهر می‌شود، عدم منع است اگر حاجتی از ضعف باصره و شبه آن به کشیدن سرمه باشد بلکه اثبات حرمت اگر به قصد زینت نباشد و اگر چه حاجتی به آن نداشته [باشد خالی از اشکال نیست]. ع جمله اخیر را برای تکمیل مطلب افزودیم.
4- اگر ضرورتی به آن باشد؛ مثل آن که دستش ترکیده باشد منع مشکل است. ع‌

ص: 39
ششم: بیرون آوردن خون از اندام خود (1).
هفتم: چیدن ناخن.
هشتم: دور کردن موی از اندام خود.
نهم: بریدن و کندن درخت تر (2) و گیاه از زمین حرم؛ مگر درخت میوه (3) از ملک خود و اذخر (4) و چوب بکره (5).
دهم: دروغ گفتن مطلقاً.
یازدهم: سوگند خوردن مطلقاً؛ مثل «لا واللَّه» و «بلی واللَّه» (6).
دوازدهم: پوشیدن انگشتری جهت زینت.
سیزدهم: حنا نهادن جهت زینت (7).
چهاردهم: در آیینه نظر کردن جهت زینت (8).
پانزدهم: سلاح پوشیدن از روی اختیار.
شانزدهم: کشتن جانوران (9)بدن را مثل شپش، یا دور افکندن.
هفدهم: دندان کندن.
و چهار چیز مخصوص به مردان است:
اوّل: پوشیدن رخت دوخته.
دوّم: پوشیدن سر، به هر چه باشد (10).
سوّم: سایه کردن بر سر خود در وقت راه رفتن.
چهارم: پوشیدن پشت پا علی المشهور (11).
و دو چیز مخصوص به زنان است:
اوّل: پوشیدن روی، و جایز است که چیزی بر سر اندازند که بر روی ایشان فرود آید، به شرط آن که چیزی را مانع سازند از رسیدن آن بر روی.
دوّم: پوشیدن زینتی که عادت ایشان نبوده باشد و آنچه عادت ایشان باشد به قصد زینت اگر بپوشند جایز است امّا باید که به شوهر خود (12) ننماید.
و عمره عبارت است از نیّت احرام و احرام که این قصد بود و دو جامه احرام پوشیدن مردان را و تلبیه گفتن که «لبّیک الّلهم لبّیک» تا آخر، و طواف خانه کعبه کردن هفت بار و دو 


1- بی ضرورتی، و اگر چه اثبات حرمت خون بیرون آوردن که از خاریدن بدن بهم رسد، خالی از اشکالی نیست. ع‌
2- وجه تخصیص به تر، ظاهر نیست و حرمت خصوصیت به مُحرم ندارد. ع‌
3- در نسخه دیگر: میوه‌دار.
4- اذخر یک نوع گیاه. و چوب بکره دو چوبی که در طرف چاه نصب می‌کنند برای آب کشیدن از چاه.
5- مستندی که جهت استثنای آن به این کمینه رسیده ضعفی دارد. ع‌
6- آنچه ظاهر می‌شود آن است که حرمت مخصوص همین عبارت است اگر چه احوط اجتناب از مطلق عبارتی است که به آن سوگند خورند. ع‌
7- این احوط است و اگر چه اثبات حرمت مشکل است. ع‌
8- منع مطلق احوط است. ع‌
9- این احوط است و امّا اثبات حرمت مشکل است. ع‌
10- آنچه از اطلاق بعضی روایات معلوم می‌شود آن است که از سایه کردن بر خود ممنوع است نه آن که این معنا مخصوص به سر است، چنانکه این کلام مفهم آن است. ع‌
11- عمل به این احوط است و اگر چه اثبات حرمت لبس ماعدای خف و جورب و آنچه مثل اینها باشد، خالی از اشکال نیست و دغدغه در پوشیدن نعلین نیست. ع‌
12- وجه تخصیص به شوهر ظاهر نیست و ظاهراً که حرمت اظهار آن به اجانب به طریق اولی لازم آید امّا حرمت اظهار آن به محارم اگر چه از این وجه لازم نمی‌آید بلی ولی ظ عموم بعضی از اخبار مقتضی آن است و عمل به آن احوط است. ع‌

ص: 40
رکعت نماز در مقام ابراهیم- علیه‌السلام- گزاردن و هفت بار سعی میان صفا و مروه کردن و تقصیر نمودن.
و حجّ تمتّع عبارت است از حجّی که عمره‌اش بر افعال حجّ مقدّم باشد چنانکه ذکر کردیم در این رساله، و تمتّعش جهت آن می‌گویند که بعد از تقصیر عمره، چیزها بر او حلال می‌شود و از چیزها تمتّع و نفع می‌تواند گرفت.
و معنای اضافه به اسلام آن است که این عمره یا حجّ به اصل شرع اسلام واجب شده به تکلیف شارع؛ نه به تکلیف مکلَّف بر خود؛ به مثل نذر یا اجاره و غیر آنها.
و معنای «واجب» آن است که کننده‌اش مثاب است و تارکش عاصی و مستحقّ عقاب.
و معنی «قربة إلی اللَّه» یا هر چه قائم مقام آن باشد، آن است که این فعل را خالصاً مخلصاً از برای فرمان برداری و محض خواهش پروردگار مستحق طاعت می‌کنم.
و بر این قیاس، معنای اجزاء نیّت را تمامی دانسته در وقت نیّت قصد آنها کند چنانکه فقها- رحمهم اللَّه- بیان کرده‌اند.
واللَّه اعلم بالصواب