عقیل بن ابی‌طالب در میزان تاریخ صحیح

نوع مقاله: تاریخ و رجال

نویسنده

موضوعات


بطوری که در مقاله گذشته اشاره نمودیم مخالفان خاندان عصمت، بخصوص امویها، بر اساس کینه خاصی که نسبت به عقیل در دل داشتند، برای تحقیر و شکست شخصیت وی تلاش فراوان نمودند و می‌توان محور این تلاش را در سه موضوع از حوادث زندگی وی، بدین ترتیب خلاصه نمود:
1) اسلام و هجرت عقیل
2) ملاقات وی با معاویه
3) عدم حضور او در جنگها
آری این سه موضوع از دوران زندگی عقیل، مورد توجه مخالفان بوده و مورد بهره‌برداری تبلیغی آنان بر ضدّ برادر امیرمؤمنان علی- ع- قرار گرفته است و تا آنجا که ممکن بوده، بزرگ نمایی کرده‌اند و بعنوان مطالبی حساس مطرح نموده‌اند و این مطالب به تدریج با تعبیرات مختلف از سرزبانها به کتابهای دست ساخته سیاست، بنام «منابع تاریخی» راه یافته و مورّخان و رجال شناسان خودی و دوستان اهل بیت نیز تأثیر پذیرفته و بدون توجه 

ص: 47
به حقیقت امر، همان راه را پیموده‌اند. گاهی با اشاره و تلویح و گاهی به صراحت، همان نظریات خلاف را مورد تأیید قرار داده‌اند و از این روست که راه شناخت صحیح برای خواننده نیز مشکل گردیده است؛ زیرا محور بحثها و مطالعات، نوعاً همان منابع بوده و قیافه عقیل بنی هاشم هم از همین دریچه و با همین عینک مورد مطالعه قرار گرفته است. باید گفت که در مقابل همه این جریانات انحرافی، باز هم می‌توان از گوشه و کنار منابع، مطالبی و لو به اندازه کم و نارسا، به دست آورد که بتواند هر شخص منصف را تا حدّی با حقیقت آشنا کند و غبار اوهام را، که در قرنهای گذشته برتاریخ زندگی عقیل نشسته است، برطرف سازد.
عقیل از دیدگاه رجال شناسان اهل سنت:
قبل از بررسی مطالب سه گانه که پیشتر اشاره شد، لازم است در اینجا به عنوان استدراک و تکمیل بحثِ «حدیث پیامبر از زبان عقیل»، که در مقاله گذشته آوردیم، نگاهی داشته باشیم به نظریه رجال شناسان اهل سنت.
در این بحثِ «شخصیت عقیل از دیدگاه رجال شناسان اهل سنت» این مطلب مطرح است که تخصّص آنها علمِ رجال و کارشان معرفی ناقلان حدیث از لحاظ موقعیت معنوی و مورد اعتماد بودن آنها و یا عکس آن است. اینان عقیل را نه از نظر کثرت و قلّتِ حدیث ونه از زاویه تاریخ و صحابی بودن، بلکه از این جهت از وی یاد کرده‌اند که او از رجال حدیث و ناقلان اثر و سنت رسول خدا- ص- است. از جمله رجال شناسان و منابعی که در اختیار داریم عبارتند از:
1- سرسلسله رجال شناسان اهل سنت، ابوحاتم رازی (متوفای 327 ه. ق.) است که عقیل را جزء ناقلین حدیث معرفی کرده و کسانی را که از وی اخذ حدیث نموده‌اند، چهار نفر می‌شمارد و چنین می‌گوید:
«عقیل جزء صحابه رسول خدا است و ناقلان حدیث پیامبر از وی؛ عبارتند از:
موسی بن طلحه، عطاء بن ابی ریاح، حسن (بصری) و مالک بن ابی عامر» (1) 2- و از کسانی که عقیل را با این سمت معرفی نموده است، ابن حجر عسقلانی است در «تهذیب التهذیب»، ولی او تعداد ناقلان حدیث از عقیل را هفت نفر ذکر نموده، می‌نویسد:
«نقل کنندگان حدیث از وی؛ عبارتند از فرزندش محمد، نواده‌اش عبداللَّه بن محمد و 


1- الجرح و التعدیل، ج 6، ص 218

ص: 48
علاوه بر اینها عطاء، ابوصالح سمّان، موسی بن طلحه، حسن بصری و مالک بن ابی عامر اصبحی». (1) ابن حجر در کتاب دیگرش «تقریب التهذیب» نیز از عقیل به عنوان یکی از رجال حدیث یاد نموده است. (2) 3- حافظ شمس‌الدین ذهبی، ناقلان حدیث از عقیل را همانند ابن حجر، به استثنای مالک بن ابی عامر، می‌شمارد و می‌نویسد: «روی عنه ابنه محمد و ...» (3) اسلام عقیل و مهاجرت او
همانگونه که اشاره شد، اوّلین جوسازی بر ضد عقیل را می‌توان موضوع «اسلام آوردن» و همچنین «مهاجرت او به مدینه» دانست؛ زیرا از آنجا که سردمداران و رؤسای خاندان اموی، تا مرحله قطعی شکست ستون فقرات کفر و تا پیروزی قطعی اسلام، در جزیرة العرب در شرک و بت پرستی خود باقی ماندند و همچنان پرچم کفر را به دوش کشیدند و با فتح مکه به دست مسلمانان مجبور به قبول ظاهری اسلام گردیدند و این موضوع در پیشانی این خاندان، که بعدها خود را بعنوان جانشینان پیامبر مطرح نمودند، به صورت لکه ننگی باقی بود و لذا این خاندان و حامیانشان برای کم رنگ نشان دادن این لکه سیاه، به هر وسیله ممکن دست یازیدند. یکی از ترفتندهایشان این بود که در این عمل برای خود شریک بتراشند و عضوسازی نمایند آنهم از بنی‌هاشم!
برای رسیدن به این هدف در کنار تأمین هدفهای دیگر، عقیل پسر عموی رسول خدا- ص- و برادر امیر مؤمنان علی- ع- را برگزیدند و بر ضدّ وی جوسازیها کردند و دروغ‌ها پراکندند.
در این میان مورخان اهل سنت نیز بر اساس همان جوسازیها و دروغ پردازیها، در این مورد حرفهای مختلف و متناقضی را عنوان نمودند، تا جایی که وانمود کردند اسلام و مهاجرت عقیل بعد از فتح مکه بوده است! درست به موازات کسانی که پس از فتح مکه با اجبار واکراه تظاهر به اسلام نمودند!
در مقاله پیش نمونه‌هایی از این نظرات را نقل کردیم و در اینجا فقط مطلبی از بلاذری می‌آوریم؛ او می‌گوید: 


1- ج 7، ص 254
2- الجرح و التعدیل، ج 2، ص 29
3- تاریخ اسلام عهد معاویه، ص 84

ص: 49
«و امّا عقیل بن ابیطالب ... اسِرَ یوم بدر مع قریش ففداه العباس بأربعة آلاف درهم و کان اسلامه بعد الفتح» (1)«عقیل فرزند ابوطالب در جنگ بدر همراه قریش بود که به اسارت مسلمانان درآمد و عباس چهار هزار درهم داد و او را آزاد کرد و پس از فتح مکه اسلام را پذیرفت.»
مسلمان شدن عقیل در تاریخ صحیح
بدلائلی که در مقاله گذشته از منابع اهل سنت نقل نمودیم، چند نفر از بنی‌هاشم قبل از جنگ بدر در مکه به اسلام گرویده بودند و بنا به مصالحی و از روی تقیه، از اظهار آن امتناع می‌ورزیدند و شرکت نمودن آنان به همراه مشرکین در جنگ بدر نیز از روی اجبار و اکراه بوده است. (2) و لذا رسول خدا- ص- به اصحاب خود دستور داد که «در این جنگ (بدر) تعدادی از بنی‌هاشم شرکت نموده‌اند که نیازی در جنگ نداشتند، اگر به آنان دست یافتید از ریختن خونشان خودداری کنید.»، که از جمله آنان عباس، عقیل و ابوالبختری بودند. (3) عقیل و عباس پس از آنکه در جنگ بدر به اسارت مسلمانان در آمدند، اسلام خود را علنی نمودند. ابن قتیبه دینوری در این مورد می‌گوید:
«فاسلم العباس و أمر عقیلًا فأسلم، و لم یسلم من الأساری غیر هما» (4) «از اسیران مکه که در اختیار مسلمانان قرار گرفته بودند، بجز عباس و عقیل کسی اسلام را نپذیرفت.»
مسلمان شدن عقیل اگر قبل از جنگ بدر هم نبود، بطور مسلم و یقین در جنگ بدر و از سال دوم هجرت، به اسلام گرویده و جزء مسلمانان بوده است.
هجرت عقیل در تاریخ صحیح
در مورد مهاجرت عقیل به مدینه، آنچه از منابع شیعه به دست می‌آید و شواهد و قرائن عقلی نیز آن را تأیید می‌کند، این است که او پس از آن که در جنگ بدر اسلام خود را علنی ساخت و به مکه مراجعت نمود، فشار مشرکین بر وی به عنوان یک مسلمان و یکی از نزدیک‌ترین اقوام پیامبر، شدیدتر شد و سکونت در محیط مکه برایش غیر قابل تحمل گردید و سرانجام به فاصله کوتاه از جنگ بدر و در ماههای آخر سال دوم، به سوی مدینه هجرت


1- انساب الأشراف، ج 2، ص 69
2- ابن سعد در طبقات، ج 4، ق 1، ص 30 می‌گوید: «و کان عقیل ممّن أخرج من بنی‌هاشم کرهاً الی بدر فاسر یومئذ.»
3- تاریخ طبری حوادث سال دوم هجرت؛ کامل ابن اثیر، ج 2، ص 89؛ سیره ابن هشام، ج 2، ص 197
4- معارف، چاپ دوم، ص 68

ص: 50
نمود و به سایر مهاجران و خاندان بنی‌هاشم در این شهر پیوست.
چند شاهد تاریخی بر این مطلب:
1) حضور عقیل در مراسم ازدواج امیر مؤمنان- ع- با حضرت زهرا- سلام اللَّه علیها-.
باید توجه داشت که جنگ بدر در آخر جمادی‌الثانی سال دوم هجرت رخ داده و ازدواج امیر مؤمنان با فاطمه زهرا- س- پنج ماه پس از این جنگ در اول یا ششم ذی حجه همان سال و مراسم زفاف آنان در شب پنجشنبه بیست و یکم محرم سال سوم هجرت واقع شده است. (1) طبق گفته منابع شیعه، عقیل در دو مرحله از مراسم این ازدواج، حضور و مشارکت داشته است:
مرحله اول: طبق گزارش «اربلی» محدث و مورخ معروف در کشف الغمه، ضمن روایت مشروحی از امیر مؤمنان- ع-، در مورد ازدواج آن حضرت با فاطمه- س- چنین آمده است:
«پس از گذشت یک ماه از مراسم عقد، برادرم عقیل نزد من آمد و ضمن اظهار مسرّت از ازدواجم با دختر پیامبر چنین گفت: برادر! چرا از رسول خدا درخواست نمی‌کنی تا اجازه دهد همسرت را به خانه‌ات بیاوری و با تشکیل زندگی جدید چشممان روشن‌تر و قلبمان شادمان‌تر شود؟ گفتم برادر! شرم و حیا از رسول خدا- ص- مانع از این درخواست گردیده است. آنگاه به من قسم داد که به همراه او به محضر رسول خدا- ص- برویم و ...» (2) مرحله دوم: بزرگ محدث شیعه، شیخ صدوق- ره- ضمن روایتی، جریان بدرقه و مشایعت حضرت زهرا به خانه امیر مؤمنان- ع- را نقل نموده و در آن روایت چنین آمده است که:
«رسول خدا- ص- فاطمه را بر شتر شهبا سوار نمود. سلمان افسار شتر را به دست گرفت و رسول خدا و حمزه و عقیل و جعفر و اهل بیت از پشت سرش با شمشیر کشیده، می‌رفتند و همسران پیامبر نیز در پیشاپیش، در حالی که سرود می‌خواندند، در حرکت بودند. (والنّبی و حمزة و عقیل و جعفر و أهل البیت یمشون خلفها مشهرین سیوفهم ...) (3) 


1- مرحوم سید بن طاوس در اقبال با اسناد از شیخ مفید در کتاب حدائق الریاضش در اعمال ماه محرم نقل می‌کند: «ولیلة احدی و عشرین منه و کانت لیلة خمیس سنة ثلث من الهجرة کانت زفاف فاطمة بنت رسول اللَّه- صلّی اللَّه علیه و آله و سلم- الی منزل امیر المؤمنین- علیه السلام- یستحب صومه شکراً للَّه‌بما وقف من جمع حجته و صفیته».
2- کشف الغمه، ج 1، ص 360
3- به نقل مناقب، ج 3، ص 354، از مولد فاطمه- سلام اللَّه علیها-.

ص: 51
2) دفن شدن فاطمه بنت اسد در خانه عقیل
دومین شاهد تاریخی بر این که: مهاجرت عقیل به مدینه، در سالهای اول هجرت رسول خدا، پس از جنگ بدر (بی آن که فاصله‌ای باشد) بوده است، این است که پیکر پاک فاطمه بنت اسد، که در سال ششم از دنیا رفته، در داخل خانه‌ای که متعلّق به عقیل بود و در کنار بقیع قرار داشت، دفن گردیده است و طبیعی است داشتن خانه مسکونی در شهری، ایجاب می‌کند که شخص از مدتی قبل در آنجا سکونت و اقامت داشته باشد. و عقیل طبق رسم آن روز، که به جهت احترام شخصیتها پیکر آنان را در داخل منازل به خاک می‌سپردند، پیکر مادرش را در داخل خانه خود با مباشرت رسول خدا- ص- دفن نموده است و در سالهای بعد جنازه عباس و همچنین اجساد مطهّر ائمه چهارگانه- علیهم‌السلام- در همین محل به خاک سپرده شده است. (1) ملاقات عقیل با معاویه
یکی دیگر از مسائل دوران زندگی عقیل بن ابیطالب، مسافرت او به شام و ملاقات وی با معاویه است. مخالفان سرسخت عقیل و کسانی که از او کینه به دل داشتند، برای تحقیر و اهانتش، از این سفر حداکثر استفاده تبلیغی را کردند و این موضوع را تحریف، بزرگ نمایی و به صورت مطلبی حساس و گاهی با لحن و تعبیر مخالفت و ضدیت با امیر مؤمنان- ع- و جدا شدن از آن حضرت و پیوستن به معاویه عنوان نمودند و بر ضد او بکار بردند و دوستانش نیز مانند سایر محورها و مسائل مورد بهره برداری مخالفان، همین مطالب را عنوان و تکرار کردند.
در اینجا به چند نمونه از تعبیراتی که بعضی از مورّخان در این زمینه آورده‌اند، اشاره می‌کنیم و آنگاه به بررسی اصل موضوع می‌پردازیم:
1- ابن اثیر جزری می‌گوید:
«و کان ممّا أعانهم علیه مفارقته أخاه علیاً و مسیره الی معاویة بالشّام» (2) «در تهاجم مخالفان عقیل بر او، چیزی که به نفع آنان تمام شد و یاریشان نمود مفارقت و جدا شدن او! از برادرش علی و رفتنش به جانب معاویه در شام بود.»
2- همین جمله را ابن عبدالبرّ قرطبی بکار برده ولی به جای «مفارقته أخاه»، 


1- گفتنی است که در شماره‌های پیشین این فصلنامه، در این زمینه بطور مشروح و مستدل بحث نموده‌ایم از این رو، در اینجا به همین اشاره، بسنده می‌کنیم.
2- اسدالغابه، ج 3، ص 423

ص: 52
«مغاضبته أخاه» آورده است؛ یعنی مخاصمه و دشمنی وی با علی! و سفرش به شام، بر مخالفانش کمک کرد. (1) 3- ابن حجر عسقلانی چنین تعبیر می‌کند:
«أو کان قد فارق علیاً و وفد الی معاویة» (2) «از علی جدا گردید و به معاویه پیوست.»
4- زرکلی می‌گوید:
«و فارق اخاه علیاً فی خلافته فوفد الی معاویة فی دین لحقه» (3) 5- و ظاهراً ترجمه همین جمله است که در لغتنامه دهخدا آمده است:
«هنگامی که برادرش علی به خلافت رسید، از وی جدا شد و به معاویه پیوست.» (4) 6- و شاید نارواترین نسبتی که در مورد سفر عقیل بنی‌هاشم به وی داده شده، مرتبط کردن این سفر با ردّ درخواست کمک مالی وی از سوی امیر مؤمنان- ع- می‌باشد که چون آن حضرت برای رفع نیاز و درخواست کمک عقیل پاسخ مثبت نداد، او هم بلافاصله راه شام را در پیش گرفت و با معاویه ملاقات نمود و خواسته خود را از دست دشمن اسلام که در حال جنگ و ستیز با برادرش امیر مؤمنان- ع- بود تأمین نمود!
از جمله این مورخان، ابن اثیر جزری است که می‌گوید:
عقیل پس از یأس از امیرمؤمنان گفت:
«انی آتٍ معاویة فأذن له فأتی معاویة»؛
«منهم به سوی معاویه می‌روم علی بدو اجازه داد او هم به نزد معاویه رفت.» (5) 7- در عمدة الطالب آمده است:
«هرب عقیل الی معاویة»؛ «عقیل از امیر مؤمنان جدا شد و به سوی معاویه فرار نمود.» (6) 8- ذهبی هم می‌نویسد:
«چون علی- ع- به خواسته او جواب مثبت نداد، عقیل گفت:
«أذهب إلی من أوصل منک، فذهب إلی معاویة»؛
«منهم نزد کسی خواهم رفت که از تو مهربانتر و دلجوتر است! لذا به نزد معاویه رفت.» (7) 9- و بالأخره مامقانی- ره- با این که بعضی از فضائل عقیل را نقل نموده، ولی ظاهراً 


1- استیعاب مطبوع در حاشیه اصابه، ج 3، ص 158
2- اصابة، ج 2، ص 494
3- اعلام، ج 4، ص 442
4- واژه عقیل.
5- اسدالغابه، ج 3، ص 423
6- عمدة الطالب، ص 31
7- تاریخ اسلام عهد معاویه، ص 86

ص: 53
تحت تأثیر گفتار نویسندگانی مانند جزری و ذهبی قرار گرفته، می‌گوید:
«و ممّا ورد فی ذمّه مانطق بمضیّه إلی معاویة لأجل حطام الدنیا و ترکه أخاه علیّاً ... و نحن اکراماً لأجل أخیه علی و ابن عمّه رسول اللَّه و ابنه مسلم لنسکت عنه! لیکنا لانثق بخبره.» «1» این بود چند نمونه از آنچه که مورّخان درباره سفر عقیل به شام و ملاقات وی با معاویه نوشته‌اند و طبیعی است هر خواننده‌ای به این منابع و کتابها مراجعه کند و گفتار این نویسندگان از شیعه و اهل سنت را مورد مطالعه قرار دهد، قضاوتی همانند نظریه همین منابع و نویسندگان خواهد داشت که نه از راه تحقیق بلکه به صورت تقلید، نویسنده‌ای به نقل متن یا ترجمه گفتار نویسنده دیگر بسنده نموده است. ولی به طوری که ملاحظه خواهید کرد و از دلایل زیاد از جمله نامه عقیل به امیر مؤمنان- ع- و پاسخ آن حضرت، که یک سند زنده و محکم است، به دست می‌آید این است که مسافرت عقیل به شام نه بعنوان مفارقت و یا به صورت فرار از حکومت امیر مؤمنان- ع- و نه اصلًا در حال حیات آن حضرت صورت گرفته، بلکه:
اولًا: این سفر پس از شهادت آن بزرگوار و در زمانی است که صلح ظاهری حاکم بود.
ثانیاً: منظور از این سفر نه پیوستن به معاویه و یا به جهت نیل بحطام و زخارف دنیایی بود بلکه با هدف تبیین فضائل و مظلومیت و اعلان موضع حقانیت امیر مؤمنان- ع- و انتقاد و اعتراض بر انحراف معاویه انجام گرفت.
تاریخ ملاقات عقیل با معاویه
به طوری که اشاره شد، دلائل متعدد تاریخی، مؤید این واقعیت است که ملاقات عقیل با معاویه، پس از شهادت امیر مؤمنان و بعد از انعقاد صلح و آتش‌بس بین امام مجتبی- ع- و معاویه و پس از برقراری نوعی ارتباط در میان مدینه و شام و پیدایش جوّ عدم تخاصم علنی در میان دربار اموی و خاندان عصمت صورت گرفت، که اینک برای تأیید این موضوع، از سه مطلب استفاده می‌کنیم:
(1)- تنقیح المقال، واژه عقیل. 
ص: 54
1- مفهوم مکاتبه عقیل با امیر مؤمنان
یکی از این دلائل، متن مکاتبه‌ای است که میان عقیل و امیرمؤمنان- ع- به عمل آمده است (1) و این مکاتبه شاهد گویا است بر این که این سفر پس از شهادت امیر مؤمنان به وقوع پیوسته است؛ زیرا این نامه که تاریخ نگارش آن اواخر دوران حیات امیر مؤمنان است، بیانگر کمال اخلاص و ارادت عقیل نسبت به مقام ولایت و اظهار از خودگذشتگی او و فرزندانش نسبت به امیر مؤمنان- ع- است و پاسخ آن حضرت که تأیید ادعای عقیل و صحّه گذاشتن بر این حقیقت می‌باشد، بیانگر این است که ملاقاتی بین عقیل و معاویه قبل از این تاریخ صورت نگرفته است چرا که: از نظر زمان، در بقیه ایام حیات امیر مؤمنان برای چنین ملاقاتی فرصتی باقی نبود.
و از لحاظ فکری- عقیدتی نیز با توجه به متن نامه در دوران حیات امیر مؤمنان- ع- چنین امری قابل قبول نیست؛ زیرا عقیل در این نامه پیوستن گروه عبداللَّه بن أبی سرح به معاویه را به عنوان عداوت و دشمنی با خدا و رسول و دلیل بر اطفا و خاموش کردن نور الهی معرفی می‌کند و می‌گوید:
«فقلت لهم الی أین یا أبناء الثانئین أبمعاویه تلحقون عداوة واللَّه منکم قدیماً غیر مستنکرة تریدون بها اطفاء نوراللَّه و تبدیل أمره»
چگونه ممکن است که او با این فکر و عقیده و بینش، خودش بدون تغییر جو حاکم و تحول وضع موجود و در شرایطی که فشارها و دشمنیها از سوی معاویه نسبت به امیر مؤمنان- ع- و شیعیانش هر روز تشدید می‌شود جبهه حق را ترک کند و به سوی معاویه و جبهه باطل روی آورد و این گناه بزرگ را، که خود آن را عداوت با خدا و اطفای نور الهی» تعبیر می‌کند، مرتکب شود.
2- نظر مورخان
دلیل دیگر بر این حقیقت، نظر مورّخان مورد اعتماد و محقق است که طبق نقل ابن ابی الحدید این گروه از مورّخان معتقدند که سفر عقیل به شام، پس از شهادت امیر مؤمنان- ع- انجام گرفته است. او می‌گوید:
«فامّا عقیل فالصحیح الذی اجتمع علیه ثقات الرّوات علیه انه لم یجتمع مع معاویة 


1- متن این نامه را در شماره 14 فصلنامه ملاحظه فرمایید.

ص: 55
الّا بعد وفاة امیر المؤمنین- ع-». (1) خود او نیز در جای دیگر همین نظریه را تأیید می‌کند و می‌گوید:
«وهذا القول هو الأظهر عندی» (2) ویکی‌از دلائل آن همین نامه عقیل را ذکر می‌کند که ما قبلًا در این مورد بحث کردیم.
3- مضمون مکالمه معاویه با عقیل
سومین مسأله‌ای که در مورد ملاقات عقیل با معاویه مطرح است و دلیل بر وقوع آن پس از شهادت امیر مؤمنان- ع- است پرسش و پاسخی است که بین معاویه و عقیل روی داده و معاویه درباره موقعیت اجتماعی امام حسن مجتبی و ابن زبیر و ابن عمر و ابن عباس و مروان پرس و جو کرده و در این مورد از عقیل نظرخواهی نموده است. و اینها افرادی بودند که پس از شهادت امیر مؤمنان- ع- هر یک به عنوانی و بلحاظ خاصی در صحنه اجتماعی و مذهبی ظاهر گردیده و برای معاویه رقیب و مخالف محسوب می‌شوند که با وجود امیر مؤمنان- ع- و در حال حیات آن حضرت چنین موقعیت برای آنان وجود نداشت.
بلاذری در این مورد نقل می‌کند:
«روزی در حالی که یاران معاویه در اطراف او جمع بودند، عقیل وارد مجلس گردید.
معاویه در ضمن گفتگو خطاب به وی چنین گفت:
«یا ابایزید أخبرنی عن الحسن بن علی»؛ «از حسن بن علی برایم بگو.»
عقیل: از امروز موجّه ترین و شریفترین شخصیت در خاندان قریش است.
معاویه: اما ابن زبیر؛ او دارای چه موقعیتی است؟
عقیل: او، هم زبان، هم نیزه و سنان قریش است، اگر خودش را تباه نکند.
معاویه: ابن عمر چگونه است؟
عقیل: او دنیا را در حالی که روی آورده بود ترک نمود و آن را به شما واگذاشت و به سوی آخرت روی آورد ولی به هرحال فرزند فاروق است.
معاویه: مروان چگونه است؟
عقیل: اوه! او مردی است که به شدّت علاقمند به اقوامش می‌باشد؛ بطوری که اگر کودکان شیرخوار قریش هم از او حمایت کنند دنیایشان آباد خواهد شد.
معاویه: از ابن عباس بگو.
عقیل: آنچه می‌توانست از دانش فراگرفت، «او با سیاست کاری ندارد ...» 


1- شرح نهج البلاغه، ج 10، ص 250
2- شرح نهج البلاغه، ج 11، ص 251

ص: 56
پرسش‌های معاویه درباره این افراد، که پس از شهادت امیر مؤمنان وارد صحنه شده‌اند و چند تن از آنان نیز، پس از مدتی نه چندان دور، هر یک در بخشی از کشور بزرگ اسلامی به خلافت ظاهری دست یافته‌اند و پاسخ عقیل درباره شخصیت حسن بن علی- ع- و موقعیت ابن عمر و ابن عباس، همه نشانگر این است که این ملاقات و گفتگو، به هنگامی صورت گرفته است که از دیدگاه معاویه رقیب اصلی؛ یعنی امیر مؤمنان- ع- با شهادت خود از صحنه خارج گشته و معاویه از این جهت نگرانی نداشته و به جای وی افراد دیگری پیدا شده‌اند که هر یک از آنان بلحاظ خاصی مورد توجه گروهی قرار گرفته‌اند و ممکن است برای معاویه مشکل آفرین باشند. آری با وجود امیرمؤمنان، عقیل نبایستی امام مجتبی- ع- را بعنوان اولین شخصیت از لحاظ وجهه معرفی کند و ....
نتیجه این که هم متن مکاتبه عقیل و هم نظریه مورّخان موثق و مورد اعتماد و هم محاوره و گفتگوهایی که میان معاویه و عقیل واقع شده، همه مؤید این معنا است که ملاقات عقیل با معاویه در حال حیات امیر مؤمنان- ع- صورت نگرفته است.
کیفیت ملاقات
در کیفیت ملاقات عقیل با معاویه، دو نکته جالب و مهم وجود دارد که متأسفانه از دید مورّخان مخفی مانده و یا احیاناً در مخفی کردن آن تعمّدی در کار بوده است.
1- سخن گفتن از موضع قدرت
معمولًا کسانی که نزد معاویه می‌رفتند و با وی ملاقات می‌کردند، حتی بیشتر افرادی که به هر انگیزه‌ای از امیر مؤمنان جدا شده و به معاویه می‌پیوستند، در گفتگوهای خود با وی، از روی ترس و اجبار و یا از روی تملّق و چاپلوسی، از موضع ضعف سخن می‌گفتند و معاویه را به عنوان «امیر المؤمنین!» یا «خلیفه رسول اللَّه!» مخاطب قرار می‌دادند. در این میان تعداد انگشت شماری از یاران امیر مؤمنان- ع- بودند که در ملاقاتشان با معاویه، با وجود جوّ اختناق و ارعاب و تهدیدی که حاکم بوده، جان برکف نهاده و به جای اظهار عجز و ضعف با درشتی و از موضع قدرت با وی سخن گفته و به جای «یا امیرالمؤمنین» از کلمه «یا معاویه» 
ص: 57
استفاده نمودند و عقیل بن ابیطالب یکی از این افراد است که آنچه در منابع تاریخی در گفتگوی وی با معاویه نقل شده، شاهد بر این مدعاست و اگر غیر از این بود مسلّماً نقل می‌گردید، همانگونه که درباره دیگران نقل گردیده است.
و باتوجه به شرایط آن روز و سخت‌گیریهای درباریان معاویه، این یک حقیقتی است والا و قابل تحسین و شاهد دیگری است بر این که در ملاقات عقیل با معاویه کوچکترین تمایل نسبت به وی و یا پیوستن بدو و فاصله گرفتن از خط و مشی و اهداف امیر مؤمنان و جدا شدن از مقام ولایت در میان نبوده است.
2- بیان فضائل امیر مؤمنان- ع-
علی‌رغم حساسیت عجیبی که نسبت به این ملاقات و ضبط و نقل گفتگوهای عقیل و معاویه و حذف و اضافه‌هائی که در این مورد وجود داشته و بخشهای متعددی از این محاورات در منابع تاریخی هواداران حکومتها نقل گردیده است، در تمام این گفتگوها تا آنجا که به دست ما رسیده، آنچه از سوی عقیل مطرح شده دفاع از شخصیت امیر مؤمنان و بیان فضائل و توصیف زهد و تقوای امیرمؤمنان- ع- و تعریف و حمایت از یاران آن حضرت و نکوهش از معاویه بوده است و علی‌رغم خواست معاویه و سؤال پیچ نمودن وی که بلکه بتواند کلمه‌ای در مدح خود و ذم و قدح امیرمؤمنان از زبان عقیل بشنود، حتی به یک مورد و به یک جمله‌ای که در آن کوچکترین بی‌توجهی به شخصیت امیر مؤمنان و تعریض بر عملکرد و انتقاد از روش آن حضرت و یا مُشعر بر تعریف و توصیف از معاویه باشد، دست نیافتیم، گرچه یک مطلب جعلی دست مایه مخالفان عقیل باشد که اگر در این جهت کوچکترین مطلبی وجود داشت، نه تنها به نقل آن مبادرت می‌ورزیدند بلکه همین موضوع را بزرگ نمایی نموده، همانند اصل سفر عقیل به صورت بهترین وسیله تبلیغی بر ضد وی بکار می‌گرفتند.
آری عقیل در ملاقات با معاویه، گذشته از دفاع از شخصیت امیر مؤمنان و بیان شخصیت یاران آن حضرت، از بعضی فضائل امیرمؤمنان- ع- سخن گفته است که اگر او نمی‌گفت و از زبان او نقل نمی‌گردید، مانند خیلی از فضائل آن بزرگوار، کسی بر آن آگاهی نمی‌یافت و بطور کلی به دست فراموشی سپرده می‌شد. 
ص: 58
عقیل در شرایطی این فضائل را نقل نموده است که نه تنها نقل فضائل امیر مؤمنان در سراسر جهان اسلام ممنوع بود و نقل فضیلت او بزرگترین جرم محسوب می‌شد، بلکه به جای فضائل حدیثهای ساختگی در نکوهش آن بزرگوار رواج داشت و آن حضرت در خطبه‌های جمعه مورد لعن قرار می‌گرفت. (1) عقیل در شرایطی و در مجلس و محفلی به نقل این فضائل لب گشوده و از مظلومیت امیر مؤمنان- ع- دفاع نموده است که خود آن حضرت چنین دفاع را، حتّی از سوی کسانی که بعنوان اعتراض او را ترک نموده و به معاویه پیوسته‌اند، ستوده و کشته شدن آنها را در این راه، شهادت در راه خدا معرفی کرده است. (2)اینک چند نمونه از گفتگوهای عقیل و معاویه را، که درباره امیر مؤمنان بوده، می‌آوریم تا روشن شود آنچه عقیل درباره آن حضرت گفته است، دفاع و بیان فضیلت و تجلیل صریح از شخصیت آن بزرگوار و نکوهش از معاویة بن ابو سفیان بوده است:
1- ثقفی در الغارات نقل می‌کند:
پس از ورود عقیل به شام، معاویه یکصد هزار درهم پول در اختیار وی قرار داد و این جمله را هم گفت: «یا ابایزید انا خیرلک أم علی؟»؛ «عقیل! آیا من برای تو بهترم یا برادرت علی؟!»
عقیل در پاسخ وی گفت: «وجدتُ علیاً أنظر لنفسه منه لی و وجدتک أنظر لی منک لنفسک.»
«معاویه! علی را چنین یافتم که دقت و نظارتش برای نجات خویش بیش از این بود که مرا ملاحظه کند و تو را چنین یافتم که ملاحظه‌ات نسبت به من بیش از نجات خویشتنت می‌باشد.» (3) 2- و نیز بنا به نقل بلاذری، معاویه در مجلسی به عقیل گفت:
«یا أبا یزید أنا خیر لک من أخیک علی!»؛ «من برای تو از برادرت علی بهترم!» عقیل در پاسخ وی گفت:
«ان أخی آثر دینه علی دنیاه و أنت آثرت دنیاک علی دینک، فاخی خیر لنفسه منک علی نفسک و أنت خیر لی منه» (4) «برادرم دینش را بر دنیا مقدم ساخت و تو دنیا را بر دینت، پس برادرم برای دین خود بهتر است از تو نسبت به دینت و لذا برای دنیای من تو بهتر از او هستی.» 


1- شرح نهج‌البلاغه ابن ابی الحدید، ج 11، ص 44 تا 46 و سیری در صحیحین از نویسنده مقاله، ج 1، ص 44
2- آنگاه که امیر مؤمنان- ع- به نجاشی شاعر مخصوصش حدّ شرابخواری جاری نمود، اعضای فامیل او؛ از جمله طارق بنی نهدی به همراه نجاشی از کوفه فرار و به معاویه پیوستند. در یک جلسه، معاویه از امیر مؤمنان- ع- بدگویی کرد، طارق با این که از آن حضرت بریده بود ولی نتوانست تحمل کند و به مقام پاسخگویی برآمد. این جریان که در حضور امیر مؤمنان- ع- نقل شده حضرت فرمود: «لو قتل أخوبنی نهد یومئذ لقتل شهیداً». نک: الغارات ثقفی، ج 2، ص 545- 540
3- الغارات، ج 2، ص 551
4- اناب الأشراف، ج 2، ص 73

ص: 59
3- در مجلس دیگری معاویه چنین گفت:
«اگر عقیل نمی‌دانست که من برای او بهتر از برادرش هستم، هیچگاه در نزد ما توقف نمی‌کرد، عقیل در پاسخ وی گفت: «أخی خیرٌ لی فی دینی و أنت خیر لی فی دنیای و قد آثرت دنیای و اسئل اللَّه تعالی خاتمة الخیر.» (1)؛ «برادرم از لحاظ دینی برایم بهتر بود و تو از لحاظ دنیا، و من اینک دنیا را در پیش گرفته‌ام و از خدا می‌خواهم عاقبت کارم را نیکو گرداند.»
4- روزی معاویه از عقیل پرسید:
«کیف ترکت علیاً و أصحابه؟»؛ «علی و یارانش را چگونه دیدی؟» عقیل گفت:
«کأنّهم أصحاب محمّد الّا أَنَّهم لم أر رسول اللَّه فیهم. و کأنّک و أصحابک أبوسفیان و أصحابه الّا انی لم أر أباسفیان فیکم» (2)؛ «گویی آنان یاران و اصحاب پیامبرند، فقط رسول خدا را در میانشان ندیدم اما تو و یارانت را همانند ابوسفیان و یاران ابوسفیان دیدم، جز این که خودِ ابوسفیان را در میان شما ندیدم.»
5- فضیلتی که تنها از زبان عقیل می‌شنویم:
درباره اهتمام امیر مؤمنان به بیت‌المال و این که همه افراد در بهره‌برداری از آن، حتی از نظر زمان نیز مساوی و برابرند و برای کسی حق تقدم نیست، مطلبی از عقیل نقل شده که او حادثه و فضیلتی را در مجلس معاویه مطرح نموده است و ظاهراً از هیچ کس نقل نشده و در هیچیک از منابع تاریخی و حدیثی نیامده است و اگر این فضیلت را از زبان عقیل نشنیده بودیم؛ مانند فضائل بسیار دیگر از امیر مؤمنان و سایر ائمه- علیهم السلام- به دست فراموشی سپرده می‌شد.
ابن ابی الحدید این حادثه جالب تاریخی را چنین آورده است:
معاویه روزی داستان آهن داغ شده را، که در میان او و امیر مؤمنان- ع- واقع شده، پرسید. (3) عقیل گریه کرد و گفت:
«معاویه! برادرم علی در مورد بیت‌المال داستانی جالبتر از این دارد، اول آن را بگویم سپس داستان آهن داغ شده را. آنگاه چنین گفت: برای حسین فرزند برادرم میهمانی وارد شد و او برای پذیرایی میهمان یک درهم قرض کرد و با آن نان تهیه نمود و چون برای خورشت چیزی نداشت از قنبر خادم علی- ع- خواست تا یکی از چند مشک عسلی را که از یمن آمده بود، باز کند و مقداری عسل برای پذیرایی میهمان در اختیار وی قرار دهد. پس از چند روز که چشم علی به مشک افتاد، فرمود: قنبر! 


1- اسدالغابه، ج 3، ص 423 استیعاب مطبوع در حاشیه؛ اصابه، ج 3، ص 158
2- اسدالغابه، ج 3، ص 423
3- جریان آهن داغ شده در نهج‌البلاغه، در ضمن خطبه 219 آمده است.

ص: 60
گویا این مشک باز شده است. قنبر جریان را برای حضرت عرض کرد و علی از این پیشامد خشمگین گردید و فرمود: حسین را حاضر کنید، آنگاه تازیانه را به سوی وی بلند کرد که صدای حسین بلند شد: «بحقّ عمّی جعفر!»؛ «پدرجان تو را به جان عمویم جعفر آرام باش!» هرگاه او را به حق جعفر قسم می‌دادند، ساکت می‌شد.
وقتی ناراحتی‌اش فرو نشست، فرمود: فرزندم! چرا قبل از تقسیم بیت‌المال از عسل برداشته‌ای؟! عرض کرد: پدر! ما هم در آن سهمی داریم و به هنگام تقسیم محاسبه می‌کنیم. علی- ع- فرمود: «پدرت به قربانت، گرچه تو در آن حق داری، لیکن نباید پیش از سایر مسلمانان از حق خود استفاده کنی؛ «اما لو لا أنّی رأیت رسول اللَّه- ص- یقبِّل ثنیّتک لأوجعتک ضرباً»؛ «اگر خود شاهد نبودم که رسول خدا لب و دندانت را می‌بوسید، با تازیانه می‌آزردمت. عقیل می‌گوید: آنگاه علی یک درهم از لای پیراهنش درآورد و به قنبر داد و دستور داد که با آن بهترین عسل را تهیه کند، معاویه! بخدا سوگند من به دستهای علی تماشا می‌کردم که چگونه دهانه مشک را باز کرده و قنبر آن عسل را به مشک می‌ریخت و خود علی دهانه مشک را محکم می‌بست و این در حالی بود که اشک از چشمان وی جاری بود و در حق حسین- ع- دعا می‌کرد. (واللَّه لکأنّی أنظر إلی یَدَی علی و هی عَلی فم الزق و قنبر یقلب العسل فیه، ثم شده و جعل یبکی و یقول اللّهم اغفر للحسین فانه لم یعلم) (1) معاویه وقتی این جریان را از زبان عقیل شنید، گفت:
از کسی یاد کردی که فضیلتش قابل انکار نیست. خدا رحمت کند ابوالحسن را. او بر گذشتگان سبقت جست. و آیندگان را بر خاک عجز نشانید.» عقیل! اینک داستان حدیده محماة را بگو.
عقیل گفت: ماجرا از این قرار است که قحطی و تنگ دستی سختی بر من روی آورد و از علی- ع- استمداد نمودم، اما او اعتنایی نکرد. دست اطفالم را گرفتم در حالی که فقر و نداری از سر و صورت آنان ظاهر بود. نزد او رفتم و برای رفع فقر و گرسنگی یاری جستم. علی گفت: اول مغرب به نزد من آی. وقت موعود در حالی که یکی از فرزندانم دست مرا گرفته بود در نزد وی حاضر شدم. به فرزندم گفت: تا دور شود، آنگاه به من گفت: عقیل! بگیر، من هم، از آنجا که فقر و تنگ‌دستی عذابم می‌داد، به خیال این که کیسه درهم و دیناری تحویلم می‌دهد با حرص و اشتیاق گرفتم. ناگاه دستم را به قطعه آهنی داغ گذاشتم. آنچنان داغ بود که گویی آتش از آن متصاعد است! آن را دور انداختم و مانند گاوی که در زیر کارد سلّاخ قرار گیرد، نعره 


1- این جریان گویای مراعات احتیاط شدید و سخت گیری امیر مؤمنان- ع- در مقام امامت مسلمانان و حمایت آن حضرت از اموال عمومی، به عنوان «رهبر جامعه» است که کوچکترین اغماض را و لو در باره فرزندش روا نمی‌داند و اما در مورد حسین بن علی- ع- بعنوان فردی از افراد جامعه، با شرایط خاص و ضرورتِ موجود، استفاده نمودن از سهم اختصاصی خود، با نظارت خازن بیت‌المال کار خلافی نبود؛ زیرا به فرض وقوع عمل خلاف، هیچ رادع و مانعی نمی‌توانست امیر مؤمنان- ع- را از اجرای تعزیر جلوگیری کند.

ص: 61
کشیدم. علی گفت: «مادر به عزا! این نعره تو، از آهنی است که با آتش دنیا داغ شده است، فردا من و تو چگونه خواهیم بود اگر با زنجیرهای جهنّم ما را ببندند! و این آیه را خواند: «اذا لأغلال فی أعناقهم والسلاسل یسحبون» (1) سپس فرمود: عقیل! تو در نزد من بیش از سهمی که خدا قرار داده، حقی نداری، مگر آنچه را که می‌بینی. اینک به خانه‌ات باز گرد.»
معاویه با شنیدن این حادثه از سر اعجاب، این جمله را بر زبان می‌راند: «هیهات هیهات که مادرها از آوردن فرزندی مانند علی عقیمند. (عقمت النّساء أَنْ یَلِدْنَ مِثْلَهُ) (2) 6- دفاع عقیل از یاران امیر مؤمنان- ع-
در این چند نمونه از گفتگوهای عقیل با معاویه، ملاحظه نمودید که او گاهی با یک جمله کوتاه و گاهی با بیان یک حادثه، توانسته است حق مطلب را درباره امیر مؤمنان- ع- بیان کند و برخلاف خواسته معاویه از روش آن حضرت با مدح و نیکی یاد کند و در عین حال از راه و روش معاویه انتقاد نماید.
گفتنی است، مراجعه به منابع، این حقیقت را ثابت می‌کند که دفاع عقیل منحصر به شخص امیر مؤمنان- ع- نبوده بلکه گاهی که بحث و گفتگو به اصحاب و یاران آن بزرگوار منتهی می‌شد، عقیل با صراحتِ کامل از آنها نیز دفاع می‌نمود و علی رغم کراهت معاویه از شنیدن فضائل و صفات نیک آنان، به ذکر آنها پرداخته است.
یکی از این موارد را مسعودی، طی گفتار مشروحی که بین عقیل و معاویه واقع شده، نقل نموده است و ما خلاصه آن را می‌آوریم:
وی می‌نویسد:
روزی عقیل وارد مجلس معاویه شد و معاویه از این که برادر علی بن ابیطالب به نزدش آمده، شادمان گردید و در ضمن اکرام و احترام از وی پرسید: عقیل! علی را چگونه دیدی؟
عقیل پاسخ داد: «عَلی ما یحبّ اللَّه و رسوله و ألقیتک علی ما یکره اللَّه و رسوله»؛ «او را آچنان دیدم که خدا ورسولش از وی راضی بود و تو را آنچنان دیدم که خدا و پیامبرش از تو ناراضی است»
معاویه: عقیل! اگر میهمان ما نبودی، پاسخ تو آنچنان بود که تورا می‌آزرد. سپس برای این که گفتار عقیل را قطع کند تا سخن تلخ دیگری از وی نشنود، مجلس را 


1- غافر: 71
2- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 11، ص 253

ص: 62
ترک نمود. روز بعد بار دیگر عقیل را احضار و همان پرسش قبل را تکرار کرد: «کیف ترکت علیاً أخاک؟» عقیل پاسخ داد: «ترکته خیراً لنفسه منک و أنت خیرٌ لی منه.»؛ «او را بگونه‌ای دیدم که برای خودش بهتر بود و تو برای من بهتری»
معاویه: عقیل! پیری و گذشت زمان، تو را تغییر نداده و هنوز هم با وجود افرادی از بنی‌هاشم، به خود می‌بالی.
عقیل: «ولکن أنت یا معاویة اذا افتخرت بنوامیّة فیمن تفتخر؟»؛ «معاویه! اگر بنی امیه بخواهد با وجود افرادی از این قبیله افتخار کند، تو با کدام یک از سرشناسان آنها به خود افتخار می‌کنی»
معاویه: ای ابایزید، به خدایت سوگند، ساکت باش؛ زیرا من منظوری نداشتم اما می‌خواهم از وضع یاران علی که به آنها آگاهی کامل داری بپرسم، معاویه آنگاه از آل «صوحان» که چند برادر و در ارادت و صمیمیت نسبت به امیر مؤمنان شهرت داشتند، شروع کرد. عقیل از میان آنان اول درباره صعصعه سخن گفت: «عظیم الشأن، عضب اللسان، قائد فرسان، قاتل أقران، قلیل النظیر»؛ «او مردی است دارای مقامی بس بلند، در گفتار شیرین زبان، در جنگ فرماندهی شجاع، قاتل هماوران و بالأخره مردی است کم نظیر.»
آنگاه چنین گفت: و اما برادرانش زید و عبداللَّه به سیلی می‌مانند که صفوف دشمن در مقابلش تاب مقاومت ندارد و به کوه بلندی شبیهند که دیگران در سختیها به آنها پناه می‌برند. مردانی‌هستند سراپااراده وتصمیم، بطوری که هیچ سستی بدان راه ندارد.
نامه تشکرآمیز صعصعة بن صوحان
مسعودی می‌گوید:
چون گفتگوی عقیل با معاویه و حمایت و دفاع او از فرزندان صوحان، به صعصعه رسید، طی نامه‌ای از عقیل تشکّر و سپاسگزاری نمود. جملاتی از نامه‌اش را می‌آوریم:
«بسم اللَّه الرّحمن الرّحیم، ذکراللَّه اکبر و به یستفتح المستفتحون و أنتم مفاتیح الدنیا و الآخرة، فقد بلغ مولاک کلامک عدواً له و عدو رسوله فحمدت اللَّه علی ذلک و سألته أن یفی بک الی الدرجة العلیا ...»
«... یاد خدا بزرگترین ذکرها است و هر امری باید با یاد و نام او شروع شود و شما خاندان، مفاتیح و کلیدهای خیر دنیا و آخرت هستید. این خادم و غلام تو گفتار تو را 
ص: 63
که با دشمن خدا و دشمن رسولش انجام گرفته دریافت نمود، از خداوند مسألت دارم تو را بر این اظهار حقیقت از مقامی والا برخوردار سازد.» (1) نتیجه:
نتیجه‌ای که از این بخش از بحث می‌گیریم این است که طبق دلائل و شواهدی که ذکر کردیم، سفر عقیل به شام در حال حیات امیر مؤمنان- ع- صورت نگرفته بلکه این سفر در شرایط هدنه و آتش بس و در زمانی که به صورت ظاهر معاویه حاکم و فرمانروای مطلق کشور اسلامی بود، به وقوع پیوسته و طبعاً عناوینی مانند مفارقت وی از امیر مؤمنان و پیوستن او به معاویه یا جواب رد دادن امیر مؤمنان به خواسته او و فرارش به سوی معاویه بی‌اساس و ساختگی خواهد بود. گرچه چنین عناوین و انگیزه‌ها در اثر تکرار و انتقال از یک کتاب به کتاب دیگر در خواننده موجب شک و تردید شود، بخصوص اگر این کتابها دارای اسم و رسمی باشند یا به وسیله پیروان اهل بیت تألیف و تصنیف گردند.
گذشته از این، آنچه در مورد این سفر و از ملاقات عقیل با معاویه نقل شده، بیان فضائل امیر مؤمنان و یاران آن حضرت و نکوهش از معاویه و یاران او بوده است و این واقعیت بیانگر یک هدفِ مقدس و انگیزه معنوی است جز آنچه مورّخان عنوان نموده و بر ضد عقیل کار برده‌اند.
پی‌نوشتها: 


1- مشروح این بخش از گفتار عقیل و نامه صعصعه در مروج‌الذهب، ج 3، ص 45 آمده است.

ص: 65
حکم فتح راه حجاز
به انشای عطاملک جوینی در سال 667
به کوشش: رسول جعفریان
متن حاضر همانطور که در عنوان آمده به انشای علاءالدین عطاملک بن بهاءالدین محمد بن محمد جوینی نگاشته شده است. وی صاحب تاریخ جهانگشای و رئیس تمامی عراق عرب در زمان اباقا بن هولاگو بوده است. شرح حال وی را محمد قزوینی در مقدمه «تاریخ جهانگشای» به تفصیل آورده است. وی در دوره هولاگو حکومت بغداد را داشت.
زمانی که هولاگو در 19 ربیع الثانی سال 663 درگذشت و فرزند او اباقا بر سر کار آمد، سونجاق، یکی از امرای مغول، به حکومت عراق رسید و عطاملک به نیابت وی عراق را اداره می‌کرد. وی تا پایان سلطنت اباقا (سال 680) و یک سال در عهد احمد تکودار حکومت عراق را داشت و جمعا 24 سال بر این دیار حکومت کرد. زمانی که ارغون به بغداد درآمد، بنای بدرفتاری با عطاملک را گذاشته و وی اندکی بعد درگذشت.
تاریخ درگذشت عطاملک روز چهارم ذی حجه سال 681 بوده است. او در مغان درگذشت و پس از مرگش جسدش را به تبریز آوردند در مقبره چرنداب دفن کردند.
عطاملک نثری دلنشین و ادیبانه داشته و تاریخ جهانگشای گواه بر نثر عالی اوست. در 
ص: 66
متن این اعلان به برادرش شمس‌الدین محمد جوینی هم اشارتی شده است. شمس الدین وزارت اباقا را داشت.
اعلان حاضر در سال 667 نوشته شده و هدف آن اعلان امنیت راه حج برای زائران خانه خداست. می‌دانیم که بغداد در سال 656 به دست مغولان گشوده شد. قاعدتاً به دلیل درگیری آنان با قدرتهای محلی و منازعه‌ای که با قدرتهای موجود در سایر دیار داشتند، راه حج مسدود بوده است. محتمل آن است که مسدود بودن به دلیل عدم وجود امنیت در این مسیر بوده است. به هر روی اعلان حاضر مربوط به ده سال پس از فتح بغداد بوده و ضمن آن اعلام شده است که راه حج باز شده و برای کسی عذری برای نرفتن باقی نمانده است.
این حکم که به اصطلاح مغولان «یرلیغ» خوانده شده، در مجموعه‌ای به شماره 2449 (و میکروفیلم ش 2389) در کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران موجود است که با راهنمایی دوست دانشور جناب آقای دکتر سید حسین مدرسی طباطبائی به آن راه یافتم و ساعتی در خدمت دوست عزیز جناب آقای اشک شیرین آن را مقابله کردم. به هر روی این متن سندی است در ارتباط با حج‌گزاری ایرانیان و ساکنان عراق در سال 667.
متن را از لحاظ املایی تغییری نداده‌ام و دلیل این امر البته روشن و واضح است.
اینک متن یرلیغ:
جای دست نوشته 
ص: 67
جای دست نوشته
من انشاء الصاحب علاءالدین رحمه الله
در فتح راه حجاز و سفر کعبه به حکم یرلیغ
بسم اللَّه الرحمن الرحیم، «قد جاءکم من الله نور و کتاب مبین یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و یخرجهم من الظلمات الی النور (1)»
بحکم آنک توفیق و سعادت مکنون و مدّخرست و بر مثال جنین در ضمیر روزگار مخزون و مضمر، نه هر دَوری وقت ظهور آنست و نه هر ذاتی را استعداد قبول حاصل و خوذ هر کاری را به زمانی مخصوص کرده‌اند «و الأمور مرهونة بأوقاتها» و آن کار را به ذاتی مفوّض 


1- مائده: 16- 15

ص: 68
و معلّق «و کلّ مُیسَّر لِما خُلِق له» تا هنگام آن کار در نیایذ جدّ و جهد منجح نیست و کوشش و کشش نافع نه، و چون ذات بی‌همال باذشاه زاده عالم، مالک رقاب امم، شاه شاهان عرب و عجم منشأ سعادات و منبع خیراتست، هر سعادت کی ایام در جیب غیب نهاذه بوذ و هر خیر کی زمان در حجاب کتمان آماذه کرده، اینک در عهد همایون و دور میمون اباقا از عدم بوجود آیذ و از قوت بفعل تا اعتزای آن بدولت از ماده او باشد و انتساب آن بروزگار خجسته او کشذ:
ور نیست باورت اینک بدار گوش
بعد از آنک امیذهای خلایق بریذه کَشته بوذ و از مدتهای مدید و سالهای بسیار باز طوایف اسلام از زیارت بیت الله‌الحرام بازمانده و دل برداشته و رکن حج اسلام کی «ولِلّه عَلَی النّاس حِجُّ البیت من اسْتطاعَ الیهِ سَبیلا (1)» و آن یک رکن است از ارکان خمسه کی خراب مانده است و اسلام بحقیقت بر مثال ذاتیست و ارکان خمسه را مثابت حواس خسمه کی ضعف یکی از آن ضعف ذاتست و در این وقت کی مواکب کتبی‌رای مدینة السلم بغداد را بِسمِّ مراکب متوج گردانیذ از جمله عنایتهای باذشاهانه و عواطف شاهنشاهانه که صادر شذ و بذان یرلیغ نفاذ یافت فتح راه مکه و اجازت طوایف اسلام بزیارت کعبه معظمه و تعیین لشکر برسم بدرقه و سبل و صدقه بود. اشاعت این خیر عام و افشای این حسنه بِانام بر حسب یرلیغ جهان پیمای و فرمان بندگشای و منشور غم‌زدای و مثال رهنمای بندگان دولت روزافزون عطاملک و محمد پسران محمد جوینی به آوازی بلند ندای «و أذِّن فی النّاسِ بِالحجِّ یَأتوکَ رجالًا و علی کلِّ ضامرٍ یأتین من کُلّ فَجٍّ عمیق لِیَشْهدوا منافِعَ لهم و یَذکُرُوا اسْم اللّه فی أیّامٍ معلومات (2)» در می‌دمند و بر عقب این می‌گویند:
ایها العشاق باز آن دلستان آمد پدید جان بر افشانید کان آرام جان آمد پدید
وقتست کی اربا وجد و صفا و عاشقان مروه و صفا که سالها است ناله شوق تقبیل عتبه کعبه چشم انتظار بر دریچه غیب نهاذه‌اند لبیک زنان احرام بندند و عاشق‌وار پای در راه نهند و روی بکار آرند و ماسوی الله را پشت پای زنند؛ «عسی ربّکم أن یکفّر عنکم سیِّئآتکم و یدخلکم جنات تجری من تحتها الأنهار» و جمعی کی پنبه غفلت در گوش نهاذه بوذند به حجت آنک راه حجاز مسدودست و عذر دفع «من استطاع الیه سبیلا» موجود، یقین دانند کی آن عذر به فضل باری تعالی و یمن دولت قاهره زایل شد و آن بهانه کرانه گرفت، بعد از این چه گویند و به چه 


1- آل عمران: 97
2- حج: 27

ص: 69
حجت تمسک جویند اگر هیچ گونه انوار ایمان و سعادات از صحیفه دلشان محو نگشته است و بزنگار غفلت مبدل نشده وقت فوت نکند و قدرت فرصت از دست نگذارند «و الفُرص تمر مرَّ السحاب» و کار امروز با فردا نیفکنند، فی الجمله چون فیض حق تعالی شامل شد و مرحمت و سیورغامیشی (1) باذشاه حاصل آمذ این بشارت بخاص و عام و دور و نزدیک و ترک و تازیک رسانیذه شذ تا تمامت مؤمنان از مرد و زن، خاص و عام، شریف و وضیع، شیخ و رضیع به تضرع و ابتهال دست نیاز به حضرت ذوالجلال بردارند و دوام عمر و ثبات ملک این باذشاه‌زاذه جوان‌بخت سلیمان‌تخت خواهند و شکر این نعمت را ورد ورد زبان خود سازند ان شاءالله تعالی وحده کتب فی غرة رجب شهرالله الاصم رجب سنة سبع و ستین و ستمائه
پی‌نوشتها: 


1- در زبان مغولی یعنی: نوازش و تلطف و خیرخواهی.