قرن المنازل

نوع مقاله: اماکن و آثار

نویسندگان

موضوعات


قرن المنازل یکی از میقاتهای حج است. شناخت موقعیت جغرافیایی این میقات، هم از نظر تشابه اسمی، که با برخی از مناطق حج دارد، و هم از نظر وضع کنونی و نامهای محلّیِ جدیدی که بر خود گرفته، از اهمیت شایانی برخوردار است. بحثی که در زیر می‌خوانید، ترجمه مقاله‌ای است تحلیلی از آقای دکتر عبدالهادی الفضلی در این زمینه:
«قَرْن»، با فتح قاف و سکون راء تلفظ می‌شود. اما جوهری آن را در «صحاح» با فتح قاف و راء (قَرَن) ضبط کرده و «فیروزآبادی» در «قاموس»، او را در مورد «فتح راء» متهم به اشتباه کرده است.
ابن حجر در «فتح‌الباری» می‌گوید:
صاحب صحاح آن را با فتح راء ضبط کرده اما در این مورد وی را تخطئه کرده‌اند و «نَوَوی» در این مورد مبالغه کرده و نقل نموده است که اشتباه صاحب صحاح، مورد اتفاق است.
در این میان [قاضی] «عیاض» از «قابسی» قول سومی را نقل کرده و گفته است:
«هر کس آن را با سکون راء ضبط کرده مقصودش کوهی است که در آن منطقه واقع 

ص: 73
شده و هر کس با فتح راء دانسته مقصودش راه این سرزمین است.»
مؤید این نظریه این است که یکی از معانی واژه «قرن» کوه کوچک منفرد و تنها است.
از این جهت گاهی کوه کوچک تنها را، که در محل میقات معروف به «قرن المنازل» واقع شده به این نام می‌خوانده‌اند. به همین مناسبت قریه، و نیز وادی‌ای که این کوه در آنها واقع است، هر دو به این نام بوده‌اند و در واقع «کلّ» به نام «جزء» نامیده شده است.
به همین مناسبت است که فیروزآبادی در قاموس می‌گوید:
«قرن، نام قریه‌ای در طائف، یا نام همه آن وادی است.»
شاید جهت اضافه شدن «قرن» به «منازل» این باشد که آن، تنها کوهی است که در منازل مسیر طائف- مکه، که از نخله یمانیه عبور می‌کند، واقع شده است.
در بسیاری از عبارات علما، از «قرن»، به اختصار و با حذف «منازل» یاد می‌شود.
نمونه آن در کتابهای جغرافیا [ی قدیم] مانند مناسک «حربی» و کتاب «صفةالجزیرة العربیه» همدانی و امثال اینها به چشم می‌خورد. شاید این اختصار و حذف مضاف الیه، به خاطر شهرت آن بوده و یا به این علت بوده است که قرن- به آن معنا که گفتیم- در مسیر و منازل یاد شده، منحصر به فرد است.
موقعیت قرن المنازل
قرن المنازل یکی از منازل و مناطق سر راه حاجیان از طائف به سمت نخله یمانیه است. «حربی» در مناسک خود، درباره «راه طائف» می‌گوید:
«این راه از عرفه شروع شده به کوهی به نام «کَرا» می‌رسد که مشرف به سنگلاخی به نام «هَدَه» است که دارای علفزار فراوان است، و از هده به طائف منتهی می‌شود.
طائف راه دیگری نیز دارد که از منطقه «زَیْمَه» عبور می‌کند و از «مُشاش» جدا شده به «قرن المنازل» می‌رسد و آن محلی است که پیامبر- ص- آن را میقات اهل نجد معرفی کرد و فرمود: «اهل نجد از قرن محرم می‌شوند.» این راه از قرن المنازل به طائف منتهی می‌شود ... این راه در سه روز، و راه اول در دو روز طی می‌شود.» 
ص: 74
راههای قدیمی قرن المنازل
راههای قدیمی که از قرن المنازل به مکه منتهی می‌شده، سه راهِ یاد شده در زیر بوده است:
1- راه طائف: این راه با گذر از ملیح (1) به ترتیب از قرن المنازل (2)، بوباة (بهیتاء)، وادی نخله یمانیه، قریه زَیْمَه، وادی سبوحه، وادی یَدَعان (جَدَعان)، شرائع (حنین) و جعرانه عبور می‌کرد و به مکه مکرمه می‌رسید.
در زمان ما این راه کوتاه‌تر شده و از مناطق: طائف، حویه، سیل صغیر، سیل کبیر (قرن‌المنازل)، زیمه، شرائع و جعرانه عبور می‌کند تا به مکه می‌رسد.
2- راه یمن: راه یمن به قرن المنازل، دو راه یاد شده در زیر است:
الف- راه صنعا- صعده که از طریق «ببیشه» و «وادی تربه» به قرن المنازل منتهی می‌شده است.
ب- راه حضر موت- نجران. این راه با راه اول در قرن تثلیث به هم رسیده با عبور از وادی تربه منتهی به قرن المنازل (سیل کبیر) می‌شده است.
3- راه یمامه (نجد): این راه از دو مسیر یاد شده در زیر بوده است:
الف- راه جنوب یمامه، که با گذر از وادی دواسر و افلاج، به راه یمامه متصل شده، به قرن المنازل (سیل کبیر) می‌رسیده است.
ب- راه میانه یمامه که با گذر از مویه و عُشیره به راه طائف متصل شده، از طریق حویه، سیل صغیر به سیل کبیر (قرن المنازل) می‌رسیده است.
در زمان ما دو راه اصلی که از طائف و ریاض (نجد) به قرن المنازل منتهی می‌شود به این کیفیت است:
طائف
حویه، سیل صغیر، سیل کبیر (قرن‌المنازل)
ریاض 


1- که امروزه «سیل صغیر» نامیده می‌شود.
2- در این زمان سیل کبیرش می‌نامند.

ص: 75
وضع کنونی قرن المنازل
امروز قرن‌المنازل قریه کوچکی است که «سیل» «سیل کبیر» نامیده می‌شود تا از قریه سیل صغیر که در مسیر طائف یا ریاض به مکه، قبل از سیل کبیر قرار گرفته، مشخص شود.
در این قریه دو مسجد قدیمی و یک مسجد نوساز وجود دارد که برای احرام ساخته‌اند. این قریه از راه ریاض- مکه، حدود هشتاد کیلومتر تا مکه فاصله دارد به این کیفیت که راه ریاض- مکه، در حویه، به سمت راست منحرف شده با عبور از طائف به سیل صغیر و سپس به سیل کبیر می‌رسد.
وادی سیل یا قرن، تا حدود وادی غدیرین، نزدیکیِ ارتفاعات هَدا کشیده می‌شود که در آنجا «وادی مَحْرَم» قرار دارد که- به عقیده برخی، حدّ نهایی قرن‌المنازل است، ولی بنابر مشهور، محاذی آن می‌باشد.
توضیح یک اشتباه در موقعیت قرن
در این جا مناسب است به یک اشتباه که در مورد قرن المنازل (میقات اصلی) و محاذی آن؛ یعنی وادی مَحْرَم رخ داده و این میقات- به خاطر اشتراک لفظی-، با برخی نقاط دیگر مشتبه شده، اشاره کنیم: این اشتباه لغوی ابتدا از ناحیه «مطرزی» بوده و بعد، گروهی از فقها [بدون توجه] از او پیروی کرده‌اند.
خلاصه مطلب بدین قرار است:
واژه «قرن» در زبان عربی، از مصادیق لفظی است؛ یعنی در بیش از یک معنا به کار می‌رود. به حسب آنچه در کتابهای لغت و فرهنگنامه‌های عربی آمده، این واژه در سی معنا یا بیشتر به کار رفته است.
یکی از معانی این واژه، که از آنها یاد شده، نام چند محل و موضع است که برخی از آنها در منطقه حج و برخی دیگر در خارج از آن قرار دارد. خلط و اشتباهی که به آن اشاره کردیم، در مورد تعیین و تشخیص محلهای واقع در منطقه حج صورت گرفته است. خوب است نخست محلهایی را که طبق نقل لغت نامه‌های عربی در منطقه حج قرار دارند، بشناسیم و سپس با بررسی عبارتهای لغت‌دانان، موارد خلط و اشتباه را روشن سازیم. محلهایی که به 
ص: 76
این نام، در منطقه حج قرار دارند، سه موضع یاد شده در زیر هستند:
1- کوه مشرف بر عرفات
2- قریه‌ای در نزدیکی طائف یا کل آن وادی
3- قرن الثعالب
اگر بخواهیم موقعیت جغرافیایی موضع اول را مشخص و معین کنیم، باید توجه داشته باشیم که از این موضع در زبان عربی به این صورت یاد شده است: «الجبل المطل أوالمشرف علی عرفات» و می‌دانیم که این دو ماده وقتی که با «عَلی» متعدّی می‌شوند؛ مانند: اشرف علی المکان یا أطلّ علی المکان، مفهوم مترادف می‌یابند و معنای اشراف و نگاه به یک محل از نقطه‌ای بلند را می‌دهند. بنابراین معنای جمله مزبور این خواهد بود:
«قرن کوهی است که مشرف بر عرفات است و نگاه به آن دارد. پس این کوه یا در کنار عرفات یا در نقطه‌ای نزدیک آن قرار دارد و می‌توان از فراز آن، عرفات را مشاهد کرد.
در این باره حدیثی است که محل وقوف پیامبر اسلام- ص- را در عرفات، در روز عرفه مشخص می‌کند. از این حدیث استفاده می‌شود که کوه مشرف بر عرفات، همان «جبل الرحمه» است که در عرفات واقع است؛ زیرا این کوه مصداق «قرن» است؛ یعنی کوهی است کوچک، منفرد و سیاهرنگ. و در حدیث نیز با این ویژگیها از آن یاد شده است.
«زبیدی» در «تاج العروس» می‌گوید:
چنانکه اصمعی گفته، قرن کوهی است مشرف بر عرفات.
«ابن اثیر» می‌گوید:
قرن کوه کوچکی است و حدیثی که می‌گوید: پیامبر اسلام در روز عرفه در کنار قرن سیاه وقوف کرد، به این کوه تفسیر شده است.
«بلادی» در کتاب «معجم معالم الحجاز» می‌گوید:
این که اصمعی گفته است: «کوه مشرف بر عرفات»، همان جا است که امروز به نام قرین، جبل الرحمه، و جبل عرفات مشهور است و در قدیم، «الال» نامیده می‌شد، و آن غیر از قرن المنازل است که میقات اهل یمن محسوب می‌شود.
اما قریه یا وادی‌ای که در نزدیکی طائف قرار دارد، در ستون معانی متعددی است که در کتاب «قاموس المحیط» برای واژه «قرن» برشمرده است. مؤلف این کتاب- در شمارش 
ص: 77
معانی این واژه- چنین می‌گوید:
«کوهی مشرف بر عرفات، دارای سنگ نرم و پاکیزه، میقات مردم نجد که قریه‌ای نزدیک طائف یا نام همه آن وادی است.»
زبیدی- در مقام شرح و توضیح سخن مؤلف قاموس- معنای اخیر را با قرن‌المنازل تطبیق می‌دهد و می‌گوید: قرن المنازل میقات مردم نجد است که در نزدیکی طائف قرار دارد.
اما قرن الثعالب نام دو محل است:
1- قرن المنازل؛ یعنی نام دوم قرن المنازل معروف است.
ابن اثیر در «نهایه» می‌گوید:
«در حدیث مربوط به معرّفی میقاتها آمده است که پیامبر اسلام قرن را میقات اهل نجد قرار داد.»
در روایتی دیگر آمده است که قرن‌المنازل نام محلی است که مردم نجد در آن جا محرم می‌شوند. بسیاری که آگاهی ندارند، آن را با فتح «را» می‌خوانند در حالی که با سکون «را» صحیح است و قرن الثعالب نیز نامیده می‌شود.
«طریحی» در «مجمع البحرین» آورده:
قرن، نام محلی است، و آن میقات اهل نجد است که قرن المنازل و قرن الثعالب نیز نامیده می‌شود.
2- کوه مشرف بر دامنه منا که بین آن و بین مسجد منا (مسجد خَیْف) هزار و پانصد ذراع فاصله است.
از کسانی که از این محل یاد کرده‌اند، فاضل هندی در کتاب «کشف اللثام» است، چنانکه نجفی [شیخ محمدحسن] در جواهر [الکلام] و [آیت اللَّه] حکیم در کتاب مستمسک [العروة الوثقی] این معنا را از وی نقل کرده‌اند.
بلادی در «معجم معالم الحجاز» می‌گوید: قرن الثعالب، تپه کوچکی در منا بوده که از بین رفته است.
اینک که با توضیحات گذشته، با حدود و موقعیت محلهای یاد شده آشنا شدیم، تعبیرها و تعریفهای لغت‌دانان را که آمیخته با اشتباه، و خلط در مورد این محلها است، از نظر می‌گذرانیم: 
ص: 78
«جوهری» (ت 606 ه.) در «صحاح» می‌گوید: قرن، نام محلی است و آن میقات اهل نجد است. «ابن اثیر» (ت 606 ه.) در «نهایه» می‌گوید: در حدیث مربوط به معرفی میقاتها آمده است که پیامبر اسلام- ص- قرن را میقات اهل نجد قرار داد. و در روایت دیگر آمده است: قرن المنازل نام محلی است که اهل نجد در آن جا محرم می‌شوند.
چنانکه ملاحظه می‌شود، در این دو تعریف جایی که قرن در آن واقع شده، مشخص نشده است.
اما «مطرزی» (ت 616 ه)- که معاصر ابن اثیر بوده- در کتاب «المغرَّب» می‌نویسد:
قرن، میقات اهل نجد است که کوه مشرف بر عرفات است. سپس می‌افزاید: در صحاح با فتح «راء» ضبط شده که درست به نظر نمی‌رسد.
این عبارت، به روشنی محل قرن المنازل را مشخص می‌کند و آن را کوه مشرف بر عرفات می‌داند.
پس از مطرزی، «فیومی» نیز دچار این اشتباه شده است. وی در «مصباح المنیر» چنین گفته: قرن- با سکون راء- میقات اهل نجد است که کوهی مشرف بر عرفات است. قرن المنازل وقرن‌الثعالب نیزنامیده می‌شود. این عبارت نیزدرتعیین محل قرن‌المنازل روشن است.
پس از مطرزی و فیومی، «فیروز آبادی» (ت 816 ه.) نیز از لغزش مصون نمانده است. وی در «قاموس»- در مقام شمارش موارد استعمال واژه قرن- سه معنای یاد شده در زیر را بدین گونه معرفی می‌کند:
«کوه مشرف بر عرفات»، «سنگ نرم پاکیزه» و «میقات اهل نجد» که قریه‌ای است در طائف یا نام همه آن وادی است که قریه در آن قرار دارد.
این عبارت هم به روشنی می‌رساند که «کوه مشرف بر عرفات» غیر از «میقات اهل نجد» است؛ زیرا میقات به آن عطف شده و نیز معنای دوم (سنگ نرمِ پاکیزه) بین آن دو فاصله ایجاد کرده است. همچنین این عبارت نشان می‌دهد که میقات اهل نجد، قریه یا وادی است نه کوه.
در این جا یادآوری می‌کنیم که در عبارت مطرزی، اشتباه از حذف واو عطف ناشی شده است؛ زیرا خوب بود جمله «قرن، میقات اهل نجد است که کوه مشرف بر عرفات است»(1) را با 


1- والقرن میقات اهل نجد جبل مشرف علی عرفات.

ص: 79
ذکر واو عطف می‌آورد و چنین می‌گفت:
«قرن، نام میقات اهل نجد و نیز کوه مشرف بر عرفات است.» (1) البته ممکن است این اشتباه از ناحیه ناسخ و هنگام استنساخ یا در چاپ رخ داده باشد و ممکن است از ناحیه خود مطرزی باشد؛ زیرا وی از لغت‌دانان محقق نبوده است.
به نظر می‌رسد که فیومی خواسته است در مصباح، عبارت مطرزی را در «المغرب» که بالای صفحات آن نقل شده، تصحیح کند؛ زیرا به نظر وی، مقصود مطرزی یک معنا بوده نه دو معنا. از این نظر گفته است:
«القرن: میقات اهل نجد و هو جبل مشرف علی عرفات.»
«قرن میقات اهل نجد است و آن عبارت از کوه مشرف بر عرفات است.»
بدین ترتیب او با افزودن ضمیر منفصلِ «هو» بر عبارت مطرزی، چنین وانمود کرده است که کوه مشرف بر عرفات، در واقع صفت میقات اهل نجد است. فیومی با این کار، گروهی از مؤلفان و شارحان مناسک را که بعدها به این دو کتاب مراجعه کرده‌اند، دچار اشتباه کرده است. از آن جمله حسین بن محمد سعید بن عبدالغنی مکی حنفی در حاشیه خود بنام «ارشاد الساری الی مناسک الملاعلی القاری»، صفحه 55، قرن را چنین معرفی کرده است: «قریه‌ای است در نزدیکی طائف.» در کتاب المغرب آمده است: «قرن، میقات اهل نجد است که کوهی مشرف بر عرفات است ...» در المصباح نیز به همین گونه آمده است. در کتاب شرح المصابیح آمده است: «قرن، کوهی با سنگهای پوک و نرم است. این کوه همچون تخم مرغ، گرد و مدوّر، و مشرف بر عرفات است.» در کتاب البحر الرائق نیز از این تعریف پیروی شده و چنین آمده است: «کوهی است مشرف بر عرفات». عین این عبارت در شرح شیخ عبداللَّه عفیف و شیخ عبدالرحمان مرشدی و شرح فرزندش، همچنین در شرح شیخ حنیف الدین مرشدی بر مناسک نیز، تکرار شده است».
چنین اشتباهی را در کتاب «ریاض» تألیف سید طباطبایی نیز مشاهده می‌کنیم. وی نوشته است: این میقات، قرن الثعالب و قرن (بدون اضافه) نیز نامیده می‌شود و آن عبارت از کوهی است مشرف بر عرفات که تا مکه دو منزل راه است. این لغزش در کتاب «کشف اللثام»، تألیف فاضل هندی نیز به چشم می‌خورد، شیخ محمد حسن نجفی در کتاب «جواهر» می‌نویسد: در کشف اللثام آمده است: 


1- والقرن میقات اهل نجد و جبل مشرف علی عرفات.

ص: 80
«قرن، کوهی مشرف بر عرفات، در فاصله دو منزلی مکه است». «مامقانی» نیز در کتاب «المناهج» می‌گوید: «قرن‌المنازل کوهی مشرف بر عرفات، در دو منزلی مکه است، و آن میقات اهل طائف است». استاد شهید ما «صدر» نیز در کتاب «الموجز» در شمارش میقاتها می‌نویسد: «... سوم: قرن المنازل است که در کوه مشرف بر عرفات قرار دارد.»
گویا معرفی این میقات به عنوان کوهی مشرف بر عرفات، گروهی را دچار حیرت و سرگردانی کرده است؛ زیرا در عرفات کوهی که عنوان مشرف بر عرفات بر آن صدق کند، وجود ندارد؛ از این رو آن را به «کوه کَرا» تفسیر کرده‌اند چنانکه قاضی عید در شرح المناسک می‌گوید: «این کوه در میان مردم مکه و اهل این منطقه «کَرا»- با فتح کاف و راء- نامیده می‌شود. و آنچه در قاموس ذکر شده موافق سخن شارح- ره- می‌باشد؛ زیرا در قاموس، در مقام شمارش معانی «قرن» آورده است: کوهی است مشرف بر عرفات و سنگ نرم و پک پاکیزه، میقات اهل نجد و آن قریه‌ای است در نزدیکی طائف و نام همه آن وادی است ...
عبارت شیخ قطبی در کتاب «منسک» نیز چنین است: «قرن کوهی است که در آن قریه‌هایی در نزدیکی طائف هست و دارای کشتزارها و باغهایی است و میوه‌های آن به مکه حمل می‌شود ...» قاضی عید سپس می‌افزاید: نام قریه یاد شده «هدا» است ...
سخنان قاضی عید از چند جهت قابل تأمل است:
1- او با ملاحظه عبارت مطرزی و فیومی که گفته‌اند: «کوهی است مشرف بر عرفات» گمان کرده است این عبارت صفت میقات است، از این رو خواسته است بین عبارت این دو، و عبارت فیروزآبادی (درقاموس) سازگاری ایجاد کند تا نتیجه بگیرد که میقات عبارت از کوه مشرف بر عرفات است و به همین جهت واو عطف را از عبارت مزبور حذف کرده است زیرا اگر واو ذکر می‌شد، استدلال ناقص می‌گشت و نیز وجود واو عطف ثابت می‌کرد که میقات، یکی دیگر از معانی قرن (غیر از کوه مشرف بر عرفات) می‌باشد. او از این نکته غفلت کرده است که در عبارت قاموس، قبلًا دو معنا برای قرن ذکر شده است که عبارتند از: کوه مشرف بر عرفات و سنگ نرم پاکیزه.
بنابراین اگر کلمه «میقات» که بعد از این دو معنا ذکر شده، به ماقبلش ارتباط پیدا کند، معنا این خواهد بود که: «میقات، عبارت است از سنگ نرم، نه کوه مشرف بر عرفات» و با این
ص: 81
ترتیب استدلال وی ناقص خواهد بود. جاداشت که قاضی عید متوجه اشتباه در عبارت مطرزی و فیومی می‌شد و با توجه به آنچه در قاموس و تاج و کتابهای لغت دیگر آمده، آنها را تصحیح می‌کرد.
2- هیچ کس احرام از قریه «هدا» واقع در کوه «کرا» را- از هر نقطه آن که باشد- جایز نمی‌داند، بلکه همه فقها، احرام از محل معروف به «وادی مَحْرَم» را در آن قسمت که در کنار طائف واقع شده است، واجب می‌دانند. علت وجوب احرام از این محل این است که وادی مَحْرَم در انتهای قرن المنازل یا محاذی آن می‌باشد در حالی که احرام در هر نقطه از قریه سیل را کافی می‌دانند.
3- میان کوه «کَرا» و وادی عرفات، وادی بزرگ کرا و نیز وادی نعمان قرار دارد، بنابراین نمی‌توان گفت که کوه «کرا» در عرفات واقع شده و بر آن مشرف است، بلکه چنانکه عیناً مشاهده می‌شود، این کوه، مشرف بر وادی بزرگ کرا است که پس از مسافت طولانی، در حدود دهها کیلومتر، به وادی نعمان منتهی می‌شود و وادی نعمان به عرفات متصل است.
4- آنچه از عبارت کتابهای لغت- که می‌نویسند: «قرن، کوهی است مشرف بر عرفات»- به روشنی استفاده می‌شود، این است که کوهی که بر عرفات مشرف است اسمش فقط «قرن» است و مضاف الیه «المنازل» یا «الثعالب» و امثال اینها ندارد. بنابراین تفسیر آن به «قرن المنازل» نیاز به دلیل دارد. از این گذشته قبلًا گفتیم که مقصود از این کوه، «جبل الرحمه» است.
در پایان مناسب است دو نکته را یادآوری کنیم:
1- چنانکه در بسیاری از کتابهای لغت تصریح شده، قرن المنازل، گاهی قرن الثعالب نیز نامیده می‌شود.
2- محلی در دامنه «منا»، نزدیکی مسجد خَیْف، قرن الثعالب نامیده می‌شود.
پی‌نوشتها: 
ص: 82
پرده‌داری و کلیدداری کعبه
ترجمه/ رسول جعفریان
در مجله الاسبوعیة الحدیثه (26 ذی‌قعده سال 1416) مصاحبه‌ای بایکی از بنی شیبه (1) به نام عبدالعزیز بن عبدالله الشیبی صورت گرفته که اینک عنوان «کبیر سدنة الکعبة المشرفه» یاکلید دار و پرده‌دار خانه خدا را دارد. گزیده‌ای ازآن را می‌آوریم ودرضمن از جناب حجةالاسلام والمسلمین حاج شیخ حسن ابراهیمی که متن عربی آن را به بنده دادند سپاسگزارم
پرسش: ابتدا ماجرای سپردن کلید کعبه، توسط رسول خدا- ص- به عثمان بن طلحه شیبی را شرح دهید.
پاسخ: وقتی مکه فتح شد و رسول خدا- ص- وارد این شهر گردید، عثمان بن طلحه که تا آن زمان مشرک بود، در کعبه را بست و بر بام آن رفت. حضرت از وی خواست تا کلید را به او دهد اما او نداد. علی بن ابی طالب- ع- به دستور پیامبر خدا- ص- کلید را از وی گرفت و خانه خدا را باز کردند و رسول خدا به درون کعبه رفت و دو رکعت نماز خواند. وقتی خارج شد عباس از آن حضرت خواست کلید را به او دهند تا «سقایت» و «سدانت» کعبه هر دو دست عباس باشد، اما پیامبر کلید را به علی بن ابی طالب داد تا به عثمان بن طلحه بسپارد و او نیز مسلمان شد. از آن زمان تاکنون کلید در دست خاندان شیبه قرار دارد.


1- بنی‌شیبه یکی از طوایف قریش است.

ص: 83
پرسش: آیا درست است که در درون کعبه گنج‌ها و ثروتهایی از قدیم الایام بوده و تاکنون باقی است.
پاسخ: در زمانهای گذشته کعبه از این قبیل چیزها؛ مانند طلا و نقره و سنگهای قیمتی خالی نبود و سلاطین و امیران، آنها را به رسم هدیه در آنجا می‌گذاشتند. زمانی که کعبه نیاز به تعمیر پیدا می‌کرد از این اموال استفاده می‌شد. اما این مربوط به زمانهای بسیار دور است.
اکنون ما در دوران رخوت (عصر الرخاء) زندگی می‌کنیم و دیگر چنین چیزهایی به کعبه تقدیم نمی‌شود و دولت سعودی خود، کار اصلاحات و ترمیمات را انجام می‌دهد. البته اکنون در داخل کعبه، برخی لوحه‌های سنگی منقوش هست که آیاتی بر آنها کنده شده و هر کسی داخل کعبه شود آنها را می‌بیند.
پرسش: کعبه و خانه خدا را وصف کنید و بفرمایید که آیا بنای آن با زمان پیامبر- ص- تفاوت کرده است یا نه؟
پاسخ: کعبه تقریباً به همان شکلی است که زمان رسول خدا- ص- بود. بنای آن از سنگ سخت (الحجارة الصلبة الزقاء) است. ارتفاع آن در حدود پانزده متر و طول جهتی که حجر (اسماعیل) در آن است و وجه برابرش ده متر و ده سانتیمتر است و طول دو ضلع دیگر 12 متر است. زوایه‌های کعبه نیز تقریباً به سمت جهات اربعه؛ شمال، جنوب، شرق و غرب است. حجرالاسود در ارتفاع یک متر و نیمی از زمین قرار گرفته و درِ کعبه نیز دو متری از زمین مطاف ارتفاع دارد و با نردبان باید بالا رفت. کعبه از دریا حدود 300 متر بالاتر است و موقعیت آن در 21 درجه و 38 دقیقه عرض شمالی (و درجه چهل و دقیقه نُه طولی و شرقی) است. محل کعبه تقریباً در وسط مسجدالحرام است و بیشتر به ضلع شرقی- جنوبی مسجدالحرام نزدیک است تا به دو ضلع دیگر.
اطراف کعبه، میدان مطاف است و این یک دایره مستطیلی است که قطر شمالی- جنوبی آن 51 متر و قطر شرقی- غربی آن 41 متر است. دایره مطاف که خارج از مستطیل کعبه است در غرب و جنوب با فاصله 51 متر و شرق و شمال 41 متر است. زمانی که ما در جهت شرقی از طرف باب السلام یا باب النبی وارد مسجدالحرام شویم و به کعبه نگاه کنیم، می‌بینیم این خانه، از پارچه‌ای سیاه که آیاتی از قرآن را بر آن بافته‌اند، پوشیده شده و با 
ص: 84
احتشام و جبروت جلوه کرده. این آیات قرآنی با رشته نقره‌ای طلافام بر آن بافته شده و اطراف آن را گرفته است. کعبه نیز پوشیده از نقره‌ای است که با طلای خالص روی آن را گرفته و آیاتی که با طلای تمام بر روی آن برجسته شده است.
پرسش: حطیم کجاست؟
پاسخ: حطیم از دو طرف به کعبه منتهی می‌شود و پیش از این حِجْر نامیده می‌شده است و آن موضعی است میان رکن شامی و عراقی و آن همان دیوارنیم دایره‌ای است که با سنگ پوشیده شده است. از آن جهت آن را حجر می‌نامند که از کعبه جدا شده است (حِجر در لغت منع است) و این همان جایی است که آب ناودان کعبه در آن می‌ریزد. آن محل را «حطیمه» و «خطیره» نیز می‌نامند.
ابن عباس گفت: «من طاف فلیطف من وراء الحجر و لاتقولوا الحطیم» و او از نام حطیم کراهت داشت.
یاقوت هم گفت: «الحطم جدار الکعبه» و این را فیروز آبادی نیز در قاموس گفته است.
ازرقی حطیم را در میان رکن حجرالاسود، مقام و زمزم می‌داند. (1) نامیدن حجر به حطیم به نقل برخی، برای ازدحام مردم در آن دانسته شده است. زمانی که قریش خانه کعبه را ساختند، چند ذرع از کعبه را داخل حجر انداختند چون پولی برای ساختن آن نداشتند! این مقدار حدود 6 ذراع و یک شبر (حدود سه متر) است. بعد ابن زبیر این مقدار را به کعبه افزود و بار دیگر حَجّاج جدا کرد.
پرسش: آیا این صحیح است که درِ کعبه جز به دست افراد خاندان شیبه باز نمی‌شود؟
پاسخ: این درست نیست. این در را انسان می‌سازد و هر انسانی می‌تواند آن را باز کند، جز آن که خداوند اختیار آن را به دست آل شیبه داده است. کلید هم در دست من است و هر زمان من‌به مسافرت‌بروم آن‌رابه دست یکی از افراد خانواده- به حسب سن و سال- می‌دهم.
پرسش: هر سال که پرده کعبه تعویض و نو می‌شود، پرده قدیم چه می‌شود و آیا بنی شیبه سهمی در این پرده دارند؟
پاسخ: به فضل الهی و توجه باری تعالی به بیت عتیق، کعبه مشرفه از زمان بنایش به دست ابراهیم- ع- هر سال پرده داشته است. در حال حاضر بنی شیبه پرده قدیم را گرفته 


1- در اصل حطیم میان سه نقطه واقع شده، حجرالأسود، مقام ابراهیم و حجر. مثلثی میان این سه نقطه را حطیم‌می‌نامند.

ص: 85
میان خود تقسیم می‌کنند. این کار تحت نظارت دولت انجام می‌شود. برخی از بنی شیبه سهم خود را به برخی از دوستان خود در داخل و خارج کشور هدیه می‌دهند تا این قطعه جدا شده از پرده کعبه، چونان رمز و نشانی باشد. به دلیل موقعیت این قطعات نزد مسلمانان، هر کسی می‌خواهد تا قسمتی از آن را داشته باشد. برای آن که این کار به بازی گرفته نشود یا در خدمت اهداف دیگری‌درنیاید، برخی علماپیشنهاد حفظ پرده وعدم‌تقطیع و تقسیم سالانه آن را دادند.
دولت نیز مبلغی را در عوض آن پرده عوض شده در نظر می‌گیرد که در میان آل شیبه تقسیم می‌شود.
پرسش: کیفیت شستشوی سالانه کعبه چگونه است؟
پاسخ: زمان شستشوی کعبه از داخل، تنها با آب زمزم آمیخته با گلاب و مسک انجام می‌شود و امیر مکه از طرف پادشاه به همراه رئیس امور مسجدالحرام، و مقام سدانت کعبه و سفرای دول خارجی آن را انجام می‌دهند. این مناسبت در هر سال دو بار؛ یکی در ماه شعبان و دیگری در ذی‌حجه انجام می‌گیرد. عوض کردن پرده هم در نهم ذی حجه روز اکبر و در حالی که حجاج در عرفات هستند انجام می‌شود. تعویض پرده در سال یکبار صورت می‌گیرد و در خود عربستان بافته می‌شود.
پرسش: می‌گویند کسی که داخل کعبه شود نمی‌تواند آنچه را در آنجا دیده حکایت کند. این سخن تا چه اندازه درست است؟
پاسخ: هر کس داخل کعبه شود، می‌تواند هر آنچه را که دیده، نقل کند، وگرنه چگونه انسانها می‌توانستند آنچه را دیده‌اند، برای نسلهای پسین نقل کنند. این سخن درستی نیست.
پرسش: شما تاکنون چند بار داخل کعبه شده‌اید؟
پاسخ: صدها بار. من از کودکی بدلیل وابستگی به خاندان آل شیبه، داخل کعبه می‌شدم و خانواده ما مسؤولیت کلید کعبه را داشته‌اند. قبل از دهها سال، در کعبه مکرر گشوده می‌شد ومردم فرصت‌داشتندتابه درون‌آن رفته‌نمازبخوانند اما اکنون به دلیل ازدحام مردم، که انگیزه آن رغبت مردم برای وارد شدن به کعبه است، سبب شده تا تنها در مناسبات ویژه‌ای مثل شستشوی کعبه و حضور میهمانان و شخصیتهای دولتی، آنهم به‌اجازه پادشاه باز شود.
پرسش: هرگاه با کلید در کعبه را می‌گشایی و به درون آن می‌روی، احساست چگونه است؟
پاسخ: خداوند آگاه است که هر بار ترس مرا می‌گیرد و از عظمت خانه، رعشه بر اندامم 
ص: 86
می‌افتد. من کلید را به کمک برخی از صاحبان سدانت بر در کعبه می‌گذارم، در حالی که بدن همه ما از عظمت کعبه می‌لرزد. می‌گویند اگر کسی کاری را تکرار کند، برایش عادی می‌شود، اما، کار جز کارهای دیگر است. هر کسی که داخل می‌شود ترس و وحشت بر چهره او می‌نشیند و اشک از چشمانش سرازیر می‌شود. این احساس من و احساس هر انسانی است که در برابر کعبه می‌ایستد چه رسد بدان که داخل کعبه شود. الله اکبر.
پرسش: بزرگ خاندان چگونه برای سدانت انتخاب می‌شود.
پاسخ: در اینجا انتخاب و اختیاری وجود ندارد، کار به امتیاز سن و سال است. بزرگترین فرد خانواده، همو کبیر السدنه است و البته همه آل شیبه صاحب سدانت بیت هستند، برادران و عموزادگان. سدانت کعبه تنها بر عهده مردان بنی شیبه است نه زنان آن.
*** 
ص: 87
پرده کعبه
یکی از مسائل تاریخ کعبه، بحث از پرده آن است. این بخش در نوع کتابهای مربوط به تاریخ کعبه، آمده است. آنچه در اینجا می‌خوانیم گزارشی است که در روزنامه المدینه (دوم ذی حجه سال 1416) درباره «وضعیت پرده کعبه در دوران جدید» آمده و مکمل بحث سدانت کعبه است که در قسمت بالا به آن پرداختیم.
قبل از آوردن آن بحث، این نکته را اشاره کنیم که بافتنِ پرده کعبه از نظر سیاسی، بسیار با اهمیت و برای بافنده آن مایه افتخار بوده است. در میان دولتهای اسلامی، در زمانی که در هر گوشه‌ای از دنیای اسلام دولتی حاکم بود، آنهایی موفق به داشتن این افتخار می‌شدند که از قدرت سیاسی بالاتری برخودار بودند. زمانی که دولت سعودی قوام یافت، کوشید تا خود این اقدام را انجام داده و به این وسیله نفوذ سایر دولتها را در زمینه امور دینی حج قطع کند. به هر روی گزارش زیر درباره وضعیت پرده در دوران سعودی است.
زمانی که عبدالعزیز در سال 1343 ه. برابر 1924 م. زمام امور حجاز را به دست گرفت، در سال 1346 ه. برابر 1927 م. فرمان داد تا کارگاه بافت ویژه‌ای برای تهیه و بافت جامه کعبه مشرفه احداث گردد و بی‌درنگ کار احداث آن در ماه محرم سال 1346 ه. آغاز و در ماه رجب سال مذکور پایان یافت. در این کارگاه جامه کعبه تهیه گردید. این جامه از ابریشم طبیعی و خالص به وسیله سعودیها و هندیها بافته شد.
کارگاه مزبور به همین منوال همه ساله یک پوشش را برای کعبه مشرفه تهیه می‌نمود تا این که سال 1352 ه. ق./ 1932 م. فرا رسید. در این سال نخستین جامه کعبه تنها به وسیله خود عربستان سعودی تهیه شد.
در سال 1958 م. بار دیگر مصر به تهیه جامه کعبه رغبت نشان داد و پس از اصرار مصر، ملک عبدالعزیز موافقت نمود تا مصر به تهیه جامه کعبه بپردازد. اما بار دیگر مصر در سال 1381 ه. ق./ 1961 م. روی علل سیاسی از آماده نمودن پرده امتناع ورزید و آنگاه ملک عبدالعزیز تصمیم گرفت تا کارگاه بافندگی جامه کعبه را بار دیگر آغاز نماید. کارگاه مزبور از سال 1384 ه. کار خود را شروع کرد و تا امروز ادامه دارد. 
ص: 88
کارگاه جامه کعبه
عربستان سعودی در سال 1357 ه. ق./ 1938 م. کارگاه تولید و آماده سازی پرده کعبه مشرفه را در مساحت 1500 متر احداث نمود. در ابتدا کلیه سامان و ابزار آن دستی و معمولی بود، اما در سال 1392 ه. ق./ 1972 م. دستور داده شد تا کارگاه جدید در مساحت صد هزار متر مربع احداث گردد، ملک فهد که در آن وقت پست معاون دوم رئیس شورای وزیران و وزیر کشور را عهده‌دار بود، سنگ بنای آن را گذاشت و در سال 1395 ه. ق./ 1975 م. هنگامی که ولیعهد کشور بود آن کارگاه را افتتاح نمود.
کارگاه جدید شامل دو بخش است:
در بخش نخست آن پوشش داخلی کعبه و پرده و کمربند آن بافته شده و روی آن به رشته‌های نقره‌ای طلافام، تزیین می‌گردد، اما در بخش دوم آن که به ابزارهای مدرن مجهز می‌باشد، جامه خارجی کعبه مشرفه بافته می‌شود.
بخشهای دیگر این کارگاه عبارتند از:
1- بخش بافندگی خودکار که در آن قالی‌ها و فرشهای مساجد تولید می‌گردد.
2- بخش رنگ آمیزی که در آن ابریشم مورد استفاده جامه کعبه رنگ آمیزی می‌گردد.
3- بخش اصلاح و مرمت کاری که عهده‌دار اصلاح ماشینهای بافت و ابزار مدرن در این کارگاه می‌باشد.
ویژگیهای جامه کعبه
جامه کعبه از 54 قطعه ترکیب یافته که طول هر قطعه آن 14 متر و پهنای آن 95 سانتی‌متر است، مساحت کلی آن به 2650 متر مربع بالغ می‌گردد. کمربند آن از 16 قطعه ترکیب یافته و محیط آن 45 متر و پهنای آن 95 سانتی‌متر است.
برای تهیه جامه کعبه به 670 کیلو گرم ابریشم سفید خالص نیاز است تا با 720 کیلو گرم مواد رنگ آمیزی صورت گیرد، اما کمربند و پرده دروازه کعبه رشته‌های نقره‌ای و طلا فام نیاز دارد که وزن مجموع آن به 120 کیلوگرم می‌رسد.
کسوه کعبه دارای دو بخش است؛ یکی پوشش ظاهری که همیشه رنگ سیاه دارد و 
ص: 89
دیگر پرده داخلی که دارای رنگ غیر سیاه است.
پرده دروازه کعبه، که به «برقع» مسمی است، از عین پارچه ابریشمی سیاه ساخته شده و در روی آن آیات قرآن کریم نگارش یافته است و با عین رسم الخط در بالای آن نوشته شده است. این کسوه در مکه مکرمه ساخته شده و به کعبه مشرفه اهدا گردیده است. در پایین آن این جمله نقش گردیده است: «خادم الحرمین الشریفین الملک فهد بن عبدالعزیز آل سعود تقبل اللّه منه».
هزینه تهیه جامه کعبه مشرفه به 17 میلیون ریال سعودی بالغ می‌گردد.
آیات قرآن در روی جامه کعبه
در روی جامه، کلمه «لاإله الّا اللّه»، «محمد رسول اللّه» در میان مربع‌ها بارشته‌های ابریشمی بافته شده، و در دو کنار راست و چپ آن، در میان مربع بزرگ لفظ «جلّ جلاله» بشکل شماره 8 نقش گردیده است، و در خالیگاه آن لفظ «یا اللّه» نقش می‌باشد. 
ص: 90
روی کمربند کعبه و در قسمت شرقی آن با رشته‌های نقره‌ای طلا فام، آیه مبارکه «و إذ جعلناالبیت مثابة للناس ...» تاو «تب علینا انّکَ أنت التواب الرحیم» با خط زیبا نقش گردیده است.
در قسمت جنوبی کمربند؛ یعنی در میان رکن حجر الاسود و رکن یمانی، این آیه مبارکه نقش است: «بسم الله الرحمن الرحیم، قل صدق اللَّه ...» تا «واللَّه شهید علی ما تعملون»
در قسمت غربی کمربند؛ یعنی میان رکن یمانی و حجر اسماعیل، آیه مبارکه: «وَ اذَ بَوَّأنا لإبراهیم ...» تا «ولیطَّوَّفوا بالبیت العتیق» نقش گردیده است.
اما در قسمت شمالی کمربند، این عبارت درج است: «هذه الکسوة صنعت فی مکة المکرمة بأمر خادم الحرمین الشریفین».
در روی پرده دروازه کعبه، آیاتی از قرآن کریم مثل: «ربّ أدخلنی مُدْخل صدقٍ و أخرجنی مُخرَجَ صدق واجعل لی من لدنک سلطاناً نصیراً» به اشکال گِرد و مربع نقش گردیده است، و در پایین‌ترِ آن، آیه مبارکه: «ولا تهنوا و لا تحزنوا و أنتم الأعلَون إن کنتم مؤمنین» و پس از آن آیة الکرسی نقش یافته است.
همه این نوشته‌ها بارشته های نقره‌ای طلا فام باخط زیبا وقشنگ نقش گردیده است.
پی‌نوشتها: 
ص: 91
فرهنگ آثار تاریخی مکّه (2)
عاتق بن غیث بلادی/ سیدحسن اسلامی
ثَبِیر
عبداللَّه بن عمرو بن عثمان بن عفان ملقب به عرجی (منسوب به عرج الطائف) می‌گوید:
و ما أنس مِ الأشیاء لا أَنْسَ موقفاً لنا ولها بالسَّفح دون ثبیر
ولا قولها وهَناً وقد سَمَحَتْ لنا سوابقُ دمعٍ لا تجفُّ غَزِیر:
أأنت الَّذی خبّرتُ أنّک باکِر غداةَ غَدٍ أورائحٍ بِهَجِیرِ
«هرگز نه دیدارمان را در دامنه کوه ثبیر فراموش خواهم کرد»
«و نه این گفتار فرو افتاده‌اش که بارش اشگها بر آن پیشی گرفته بود:»
«آیا درست شنیده‌ام که تو بامداد یا شامگاه فردا با شتری از اینجا خواهی رفت؟»
حارث بن خالد مخزومی نیز می‌گوید:
الی طرف الجمار و ما یلیها إلی ذات القَتادة من ثَبِیر
«به سوی جمار و دنباله آن و به سوی ذات القتاده ثبیر»
عمده کوههای بزرگ مکه، اثبِره (جمع ثبیر) نامیده می‌شد؛ از جمله «ثبیر غینا» است که بلندترین این ثبیرهاست و عموم مکیان امروزه آن را «جبل الرخم» نامند؛ زیرا همواره بر 
ص: 92
قله آن پرندگان سپید است. این کوه را «ثبیر الأثبره» (بزرگ اثبره) نیز گفته‌اند و در دوران جاهلیت «سمیر» و بعدها «صَفَر» نام داشت و به قلّه آن «ذات القتاده» می‌گفتند.
بخش جنوبی این کوه برابر کوه نور (حِرا) است و بخش شمالی آن بر منا مُشرف است و صفحه شمال شرقی آن «ثَقَبَه» نام دارد.
عربهای دوران جاهلیت، تا گاهِ پرتو افکنیِ خورشید بر قله این کوه، از مزدلفه روان نمی‌شدند. از این رو می‌گفتند: «ثبیر پرتو افکند تا روان شویم.»
اثْبِره
جمع ثبیر است و به تعدادی از کوههای مکه؛ مانند «ثبیر غینا»، که توضیح آن گذشت و گسترده‌تر از دیگر کوههای مکه اطلاق می‌شود.
این کوه از شرق بر ابطح سایه می‌افکند و از شمال بر منا مُشرف است و از سمت جنوب روبروی کوه «حرا» است. عموم مکیان امروزه آن را «جبل الرخم» می‌نامند.
ثبیر الزِّنج
کوه «مسفله» از سمت غرب بر آن مُشرف است و همچنین کوه عُمَر، شراسف، ناقه و جز آنها.
ثبیر الخضراء
کوهی است که از شرق به «خنادم» پیوسته و از سمت جنوب غربی مقابل ثبیر غینا است و همچنان در جنوب امتداد یافته است به کوه «سُدَیر» و از سمت غرب به کوه «سبع بنات» متصل است و درست از قسمت جنوبی آن کوه «ثور» دیده می‌شود.
ثبیر النصع
همان کوه مزدلفه و جز آن است.
فضل بن عباس لَهَبی- منسوب به ابولهب عموی پیامبر اکرم- ص- (1)می‌گوید:


1- معجم‌البلدان؛ اثبره و نیز نک: معجم معالم مکه التاریخیه و الأثریه.

ص: 93
هیهات منک قعیقعان و بَلْدح فجنوب اثبرةٍ فبطن عِساب
فالهاوتان فکبکب فجتاوب فالبعوص فالأقراع من اشقاب
«چه بسیار قعیقعان، بلدح، جنوب اثبره، بطن عساب، هاوتان، کبکب، جتاوب، بعوص، اقراعِ اشقاب از تو دور هستند!»
البته «بطن کساب» درست است نه بطن عساب؛ زیرا کساب کوهی است در کناره وادی ملکان که هنوز بدین نام شناخته می‌شود و همان کوهی است که عمر بن ابی ربیعه درباره‌اش گفته است:
حی المنازل قد عمرنا خرابا بین الجریر و بین رکنه کساباً
«منزلگاههای میان جریر و رکن کساب ویران شده است»
لیکن کسی را ندیده‌ام که جایی به نام «عساب» بشناسد.
ثبیر احدب
این کوه در سمت شمال ثبیر نصع و میان کوههای ثَقَبَه و طارقی، در شمال مزدلفه، واقع شده است. ولی حدودش به آن پیوسته نیست. وادی افاعیه، که از میان ثبیر غینا و حِرا می‌گذرد و دهانه وادی ابراهیم را تشکیل می‌دهد، از آن چشمه گرفته است سیل آن به مسجدالحرام زیان می‌زد؛ زیرا از کوههای سر به فلک کشیده سرچشمه می‌گرفت. لذا وقتی «العدل» ساخته شد، آب افاعیه را به «صفراء الیوم» که در مکة السدر واقع شده برگرداندند و این آب از آنجا به «فخ» و از آنجا به «بلدح» می‌رود.
ثبیر النصع کوهی بزرگ است که از سمت شمال و شرق بر مزدلفه مُشرف است و کوه مزدلفه نیز نامیده می‌شود و میان آن و «مأزمین» مرغزاری به نام «رقع المرار» فاصله می‌اندازد.
ثبیر الزِّنج
ازرقی درباره علت این نامگذاری می‌گوید که زنگیان مکه از آن هیزم برمی‌گرفتند و در کنارش به بازی می‌پرداختند. امروزه این کوه به «مسفله» معروف است. البته نامهای دیگری دارد، چون کوه عُمَر- که به بخش مشرف بر شُبَیکه گفته می‌شود و ریع الحفایر آن را 
ص: 94
می‌پوشاند- و کوه ناقه- که از طرف جنوب شرقی مجاور کوه عمر است- ناقه به سنگ ریزه‌ای گفته می‌شود که شبیه شتر است. کوه شراسف مجاور آن است و در جنوب غربی کوهی است به نام «نوبه» و چه بسا ارتباطی با نام زنگیان داشته باشد. و کوهی که در غرب آن واقع است «حفائر» نامیده می‌شود. حفائر در زمان ازرقی «ممادر» نام داشت؛ یعنی محل استخراج گل «مدر» که برای ساختمان سازی به کار می‌رفت. امروزه این جا از مناطق مسکونی مکه است.
همانطور که گذشت ثبیر الخضراء، نیز کوهی است دارای قلّه که از سمت جنوب بر اقحوانه مشرف است و از جانب غرب امتداد یافته و به خنادم می‌پیوندد. و از طرف جنوب گسترده شده تا آن که به کوه سُدَیر متّصل می‌شود.
ثبیر اعرج، همان کوه «حِرا» است که توضیح آن خواهد آمد.
ثبیر ثور؛ توضیح این یک نیز به دنبال آن خواهد آمد.
گفتنی است که امروزه نام «ثبیر» ناشناخته است و حتی بسیاری از کوههای مکه نیز نام ندارند.
ثور
به معنای گاو نر است و در ماده «اطحل» از آن سخن گفته‌ایم (1). این کوه در جنوب مکه واقع شده و از مزدلفه و مسفله دیده می‌شود. پیشتر نیز گفتیم که یکی از ثبیرهای مکه به شمار می‌رود. ابوطالب عموی پیامبر اکرم- ص- در این باره گفته است:
أعوذ بربّ الناس من کلّ طاعنٍ علینا بشرٍّ، أو مُخلِّق باطل
و من کاشِحٍ یسعی لنا بِمَعیبَةٍ ومن مفترٍ فی الدِّینِ مالَمْ یحاولِ
وثَورٍ ومن أرسی ثَبِیراً مکانه وعَیْرٍ وراقٍ فی حِراءٍ ونازلِ
«به پروردگار مردم و آفریننده ثور، عیر و بالا رونده به سوی حرا و مقیم در آن و آن که ثبیر را در جایش استوار کرد، از هر نکوهشگر عیبجو و دروغ پرداز و افترازننده‌ای، پیش از آن که اقدام کند، پناه می‌برم.»
این شعر نشان می‌دهد که «ثور» در مکه معروف بوده است و از زمانی که پیامبر اکرم- ص- در آستانه هجرت به آن پناه برد، برای مسلمانان به کوهی مقدس بدل شد و آنان به یاد حضرتش به زیارت آن می‌رفتند و گاه برای تبرک داخل آن می‌شدند. موقعیت 


1- رک: معالم مکه التاریخیه و الاثریه، ص 26

ص: 95
جغرافیایی آن پیشتر بیان شد.
اطحل
بر وزن افعل از طُحْله به معنای خاکستری رنگ است.
پیشینیان آن را نام کوهی که امروزه به «ثور» معروف است، دانسته‌اند. ثور نام پسر عبد منات بن ادّ بن طابخه بوده و این ثور، به کوه اطحل نسبت داده شده و گفته شده است؛ ثور اطحل. فقیه و محدث سفیان بن سعد ثوری نیز بدان منسوب است نه به ثور قُضاعه.
بعیث شاعر می‌گوید:
وجئنا بأسلاب الملوک وأحرزتْ أسنَّتُنا مَجْد الأسنَّة والأکُلِ
وجئنا بعمرو بعدما حل سربها محل الذلیل خلف أطحل أوعُکْلِ
«ما با اموال غارت شده پادشاهان آمدیم و نیزه‌هایمان در ضربت زدن گوی سبقت را از دیگر نیزه‌ها ربود و عمرو را پس از آن که در پس اطحل یا عکل خوار شده بود، با خود آوردیم.»
امروزه در فرهنگ و تاریخ اسلامی، این کوه به «ثور» معروف است و در آن غاری است که پیامبر اکرم و همراهش در آستانه هجرت به مدینه داخل آن پناه گرفتند.
تاکنون مردم موقعیت نادرستی از این کوه تصوّر کرده و آن را سینه به سینه منتقل کرده‌اند؛ مثلًا می‌بینیم که در کتابهای درسی چنین آمده: «این کوه در پایین مکه قرار دارد.» لیکن این تصور نادرست است؛ زیرا این کوه درست در جنوب مکه واقع شده است؛ یعنی در جنوب مسجدالحرام. اما از آنجا که راه رسیدن به ثور از مسفله و سپس از «ریع کُدَیّ»، که در پایین مکه قرار دارند بوده است، زائران آن را پایین مکه می‌پنداشتند.
امروزه با گشودن راهی کوهستانی به نام «ریع بَخش» می‌توان مستقیماً از اجیاد بدانجا رفت.
مردم به زیارت این غار مقدس می‌روند و در این مورد خرافه‌ای نیز ساخته‌اند بدین شرح که هر کسی نتواند از غار خارج شود حرامزاده است.
نمی‌دانم سازنده این یاوه کیست. لیکن تاکنون دیده نشده است که فرد تنومندی وارد و خارج شود. همچنانکه دیده نشده که لاغر اندامی نتواند از آن خارج شود. در هر صورت 
ص: 96
اسلام اجازه چنین خرافه‌سازی را نمی‌دهد.
آوازه غار ثور در مکه از بیان موقعیت جغرافیایی بی‌نیازش می‌کند. و هر کس از هر سمتی وارد مکه شود، می‌تواند آن را چون گاو نری در مقابل جنوب آشکارا ببیند. چه بسا این جلوه، با نامگذاری آن ارتباطی داشته باشد.
جَزْل
عمر بن أبی ربیعه می‌گوید:
ولقد قلت لیلة «الجَزْل» لِما اخضلت ریطتی عَلیَّ السماء
لیت شِعری وهل یردّنّ «لیت» هل لهذا عند «الرَّباب» جزاء (1)؟
«آن شب در «جزل» هنگامی که باران پیراهنم را به تنم خیس کرده بود، گفتم ای کاش می‌دانستم!- آیا این ایکاش گفتن کاری را به سامان می‌رساند- این انتظار نزد رباب پاداشی دارد؟»
سباعی در تاریخ مکه می‌گوید: «جِزّل (با کسر جیم مکسور و زای مشدد) منسوب به گروهی از سپاهیان است که در آنجا بازی می‌کردند. لیکن شعر عمر گویای آن است که این مکان پیش از آن که این سپاهیان مکه را بشناسند، معروف بوده است. اوصاف این کوه بر کوه معروف به «خلیفه» که از سمت جنوب در برابر مسجدالحرام و در سمت راست اجیاد کبیر قرار دارد، منطبق است. بالای این کوه قلعه‌ای است که شریف سرور، یکی از والیان مکه در دوران عثمانی، آن را بنا کرده است.
در سال 1406 ق. با ایجاد تونلی زیر این کوه، میان مسفله مکه و حی الجیاد کبیر ارتباط برقرار شده است.
جِعْرانه
واژه شناسان آن را با کسر جیم ضبط کرده‌اند، لیکن امروزه مکیان آن را با ضم جیم «جُعْرانه» تلفّظ می‌کنند.
شاعری گفته است:
فیالیت بالجعرانة، الیومِ، دارها وداری مابین الشآم فکبکب 


1- دیوان عمر بن ابی ربیعه، ص 17

ص: 97
فکنت أراها فی الملبین ساعةً ببطنِ مِنیً ترمی جمار المُحَصَّب (1)
«ایکاش امروز، خانه‌اش و خانه‌ام در جعرانه میان شآم و کبکب قرار داشت. تا آن که هر روز او را در میان لبیک گویان می‌دیدم که در منا با سنگریزه‌های «محصب» به رمی جمره مشغول است.»
مقصود و آرزوی شاعر آن است که کاش خانه‌اش در شمال کبکب بود؛ زیرا جعرانه آنجاست. شاید درست‌تر آن بود که بجای «مابین الشآم فکبکب» می‌گفت: «مابین الستار فکبکب»؛ چرا که کوه ستار در نزدیکی جعرانه، در جنوب واقع شده است و همان کوهی است که بر دو کوه راه نجد از طریق شمال مشرف است.
امروزه جعرانه، روستای کوچکی است در کناره وادی سرف و در آن مسجدی است که مکیان از آنجا عمره می‌بندند و مرکز بخش است. راههای شوسه آنجا را به مکه وصل می‌کند و دارای اندک زراعتی است.
پیامبر اکرم- ص- پس از غزوه طائف، از آنجا عمره بست و شبانه خارج شد و همان شب باز گشت.
جمع
ضد تفرقه است. ابن هرمه در شعری می‌گوید:
سلا القلب الّا من تَذَکَّر لیلة بجَمْعٍ وأُخری أسعفت بِالْمحَصَّب
و مجلس أبکارٍ کأنَّ عیونها عیونُ المها أنضین قُدَّام ربرب (2)
«قلبم همه چیز را فراموش کرد و آرام گرفت، جز خاطره شبی در «جمع» را. و آن دیگری که در «محصب» زخم خورد و مجلس دوشیزگانی که چشمانشان چونان چشمان آهوان لاغر شده از حمله گاوان وحشی بود.»
شاعر دیگری سروده است:
تمنَّی أن یری لیلی بِجَمْعٍ لیسکن قلبه ممّا یعانی
فلمّا ان رآها خولته بعاداً فَتَّ فی عَضُد الأمانی
إذا سمع الزمانُ بها وضَنَّت عَلیَّ فَأیّ ذنبٍ للزّمان
«آرزو داشت لیلا را در «جمع» ببیند و بدین گونه قلبش از رنجهایی که می‌کشید آسوده شود. لیکن هنگامی‌که اورادیدلیلا ازخود دورش کرد و آرزوهایش را به باد داد. 


1- معجم البلدان. جعرانه.
2- معجم‌البلدان، جمع.

ص: 98
حال که زمان فرصتی‌بدو داد ومحبوبه خسّت به‌خرج‌داد، روزگار راچه گناهی‌است؟»
ابوطالب عموی پیامبر ص- نیز می‌گوید:
ولیلة جَمْعٍ والمنازل من مِنیً وهل فوقها من حرمةٍ و منازلِ
وجَمْعُ إذا ما المقربات أجزنه سراعاً کما یخرجن من وقع وابل
«آیا برتر از شب «جمع» و منازل منا و جمعیتی که به مجرد صدور اجازه، چون بارانی پرشتاب، خارج می‌شوند، حریم و منزلی وجود دارد؟»
جمع همان مزدلفه است که به دلیل تجمّع حجاج در آن، هنگام خروج از عرفه، جمع نامیده شده و مشعرالحرام در آن است و آن که مدعی است جمع همان «قزح» است دچار پندار نادرستی شده است.
حجاج‌نمازهای مغرب وعشارادرآنجا باهم‌جمع‌می‌کنند ومی‌خوانند. سپس- طبق فتوای بیشترمذاهب- شب را همانجا بیتوته می‌کنند و پس از خواندن نماز صبح راهی منا می‌شوند.
عربها تنها با اجازه اجازه دهنده‌ای، از «جمع» خارج می‌شوند. نخست صدور اجازه در انحصار خزاعه بود و آنگاه در اختیار عدوان قرار گرفت؛ ابو سیاره یکی از فرزندان سعد بن وابش بن زید بن عدوان بود.
شاعری گفته است:
نحن دفعنا عن أبی سیارة وعن موالیه بنی فزارة
حتی أجاز سالما حماره مستقبل القبلةَ یدعو جاره (1)
«با اجازه ابوسیاره و دوستانش، از بنی فزاره حرکت کردیم و او که بر الاغی سالم سوار بود و به سوی قبله می‌رفت همسایگانش را فرا می‌خواند.»
ابو سیاره در حالی که بر ماچه الاغی سوار بود، فرمان حرکت را صادر می‌کرد.
فزاره از غَطفان هستند و نمی‌دانم چگونه از موالی ابوسیاره به شمار آمده‌اند! و کسی را که این نکته را روشن کرده باشد ندیده‌ام.
ابو سیاره بامداد در حالی که بر الاغی سوار بود پیشاپیش حجاج از جمع راه می‌افتاد و خطبه زیر را برای آنان می‌خواند:
«پروردگارا! میان همسرانمان صلح و صفا و میان شبانان ما مودّت و مهربانی ایجاد کن و ثروت را میان بخشندگان ما قرار ده. 


1- شفاء الغرام، ج 2، ص 32

ص: 99
به پیمانهای خود وفادار باشید. همسایگان خود را گرامی بدارید و از میهمانان خود پذیرایی کنید.»
آنگاه می‌گفت: «ثبیر پرتو افکند تا ما روان شویم.»
در هر صورت امروزه مردم «جمع» را نمی‌شناسند، بلکه با «مزدلفه» آشنا هستند و آن را «مزدلفه» و گاه «مستلفه» می‌گویند.
حَثَمَه (بیشه کوچک)
همان حَثَمَه عمر بن خطاب است که از ربع رهطه بنی عدی بن کعب بود. عمر در این باره می‌گفت:
«آن کسی که مرا از «حَثَمَه» خارج کرد، بر بازگرداندن من بدانجا تواناست.» و مقصودش شهادت بود.
از نظر جغرافیایی، حَثَمَه بیشه‌ای کوهستانی و قابل تجزیه است. این حَثَمَه در دامنه کوه عُمر چسبیده به شبیکه بود که آبادانی و شهرسازی آن را پوشاند. امروزه از طرف مغرب خورشید به پل شبیکه چسبیده است.
خالد بن مهاجر بن خالد بن ولید بن مغیره- یا حارث بن خالد بن عاص بن هشام بن مغیره- می‌گوید:
لَساءٌ بین الحُجُون الی الحَث - مة فی لیال مقمرات و شرق
ساکنات البطاح أشهی إلی القلب من الساکناتِ دور دمَشقِ
یتضمّخن بالعنبر والمسک ضماخاً کأنَّه ریحُ مَرْقِ
«زنانی که میان حُجُون و حَثَمَه در شبهای مهتابی و روشن می‌زیند، آن ساکنان بطاح از ساکنان خانه‌های دمشق، دلپسندتر و خواستنی‌ترند. زنان دمشقی هنگامی که به خود مشک و عنبر می‌زنند، بویی چون بوی پشم نم خورده می‌دهند.»
ابوالفرج اصفهانی (1) درباره داستان این شعر چنین می‌نویسد:
شنیده‌ام که حارث بن خالد بن عاص بن هشام بن مغیره- البته خالد بن مهاجر بن خالد بن ولید بن مغیره نیز گفته‌اند- هنگامی که نزد عبدالملک بن مروان به دمشق رفته بود با حُمیده دختر نعمان بن بشیر ازدواج کرد. 


1- الاغانی، دارالشعب، ص 3347

ص: 100
حُمَیْده درباره شویش چنین گفت:
نَکحت الْمَدِینیَّ إذ جائَنی فیالک من نکحةٍ غاویة
کهول دمشَق وشبانها أحب إلینا من الجالیة
صنان لهم کصنان التیو سِ أعیا علی المسک والغالیة
«با مردی از اهل مدینه، هنگامی که به سراغم آمد، ازدواج کردم، اما افسوس چه ازدواج گمراهانه‌ای! جوانان و کامل مردان دمشق از مهاجران و بیگانگان، نزد ما محبوبترند. این مهاجران، بویی چون بوی تن بز دارند که مُشک وعطر از پوشاندن آن عاجز است.»
حارث در پاسخش گفت:
قاطنات الحجون أشهی إلی قل - بی من ساکنات دور دمشق
یتضوَّعْنَ لو تضمَّغْنَ بالمس - کِ صناناً کأنه ریحُ مَرقِ
«ساکنان حجون نزد من از ساکنان خانه‌های دمشق دلنشین‌ترند. زنان دمشقی هنگامی که به خود مشک و عنبر می‌زنند بویی چون بوی پشم نم خورده می‌دهند!»
جایی دیدم که کسی با تکلف این شعر را به گونه دیگری تفسیر کرده، و «مرق» را نوعی عطر دانسته است. حال آن که عربها مرق و بوی بد آن را در پیراهن، نیک می‌شناخته‌اند؛ بویژه آن که مقام، مقامِ بدگویی و هجو است.
گفتنی است که این دو، اهل حجاز بوده‌اند که یکی پیش از دیگری به دمشق آمده و مقیم آن شده و دومی را بیگانه و غریب به شمار آورده است.
حُجُون
باضم حاء و جیم است که امروزه آن را حُجُول- با تبدیل نون به لام، که هر دو قریب المخرج هستند- تلفظ می‌کنند.
قبیله جرهم، متولّیان خانه خدا بودند که از حق تجاوز کردند و به فسق روی آوردند. از این رو میان آنان با خزاعه جنگی درگرفت، که به رانده شدن آنان به یمن از سوی خزاعه انجامید. در این میان شتری متعلق به مُضاض بن عمرو جُرْهمی- پیشوای جرهمیان- گم شد و او در پی آن رفت تا آن که به وادی مکه رسید و دید که شترش را کشته‌اند و در حال پختن 
ص: 101
آنند. مضاض با دیدن این صحنه، قصیده بلندی سرود که قسمتی از آن چنین است:
کأن لم یکن بین الحُجُون إلی الصَّفا أنیس، ولم یسمر بمکة سامر
ولم یتربَّع واسطاً فَجُنُو به الی المنحنی من ذی الأراکة حاضر
بلی! نحن کنا أهلها فأزالنا صروف اللیالی والجدود العواثر
وبدَّلنا رَبِّی بها دار غُرْبَةٍ بها الذیب یعوی والعدو المحاصر
فإن تمل الدنیا علینا بِکَلِّها وتصبح حال بعدنا و تشاجر
فکُنّا ولاةَ البیتِ من بعد نابتٍ نطوف بهذا البیت والخیرُ ظاهرُ
«گویی میان حُجون تا صفا و در مکه هرگز کسی نزیسته است و در واسط به سوی جنوب تا «منحنی» از «ذو الاراکه» کسی نبوده است!
نه. چنین نیست. ما ساکنان آنجا بودیم، لیکن حوادث روزگار ما را از آنجا راند و خدایمان درجایی غریب مسکن دادکه گرگان زوزه می‌کشند و دشمن در کمین است.
آری. اگر اینک دنیا یکسره پشت به ما کرده و ما را باری گران پنداشته است، بداند که روزگاری ما متولیان خانه خدا بودیم و به گرد آن طواف می‌کردیم. ونیکی آشکاراست.»
مضاض اشعار دیگری دارد که نشانگر اشتیاق او به مکه است. خزاعه به مدت پانصد سال متولی کعبه بودند تا آن که دچار فساد شدند و قصی بن کلاب آنان را راند و قریش سرپرستی کعبه را به عهده گرفتند و آن را آباد کردند و هنگامی که گذاشتن بتها در خانه خدا و تغییر دیانت بجای مانده حضرت ابراهیم آغاز شد، خداوند متعال حضرت محمد- ص- را با دین حق برانگیخت و مکه را دگرگون کرد و با گرامی داشتن آن محل، آنجا را قبله جهانیان قرار داد.
قصیده مضاض متعلق به حدود 700 سال قبل از بعثت پیامبر است و از نظر استحکام و زیبایی در اوج کمال است و گویای آن است که شعر عربی، پیش از بعثت پرمایه بوده و عمر طولانی دارد. اما ادعای مستشرقان مبنی بر آن که شعر عربی با فاصله کمی پیش از بعثت آغاز شده است؛ یکی دیگر از گزافه گوییهای فراوان آنان است.
آنان در عمر هر شعر کهنسالی؛ مانند شعر مضاض، شک می‌کنند و اگر مبنا را بر شک و تردید بگذاریم، ناگزیر باید عمده میراث خود را دور بریزیم. 
ص: 102
این استطرادی بود که به مناسبت قصیده مضاض بن عمر، بدان پرداختیم.
ابو طالب، عمومی پیامبر اکرم- ص- می‌گوید:
جزی اللَّه رهطاً بالحُجون تتابعوا علی ملأ یَهْدی الحزمّ و یرشد
قعوداً لدی خَطْم الحُجُون کَأَنَّهم مقاولة بل هم أعزّ وأمجد
«خداوند به آن گروه هدایت یافته و دور اندیش که پیاپی، به حجون می‌آیند. پاداش دهاد!
آنان که بر دماغه حجون چون پادشاهان حمیر نشسته‌اند؛ چه بسا از آنان گرامی‌تر و بزرگوارتر شد.»
کَثیر بن کَثیر سهمی می‌گوید:
کم بذاک الحُجُون من حیّ صدقٍ من کهولٍ أعفّةٍ و شباب
فارقوا و قد علمت یقیناً مالمن ذاق میتةً مِنْ إیّابٍ (1)
«چه بسیار جوانان و کامل مردان عفیف که در حجون بودند و درگذشتند!
ما به یقین می‌دانیم آن کسی که جام مرگ نوشید، دیگر باز نمی‌گردد.»
ابو ذؤیب هذلی می‌گوید:
أَلِکنی إلیها و خیر الرُّسُ - لِ أعلمهم بنواحی الْخَبَر
بآیةِ ما وقفت والرکا بِ بین الحجون و بین السرر (2)
«مرا به نزد آنان بفرست، بهترین پیک کسی است که از همه جنبه‌های قضیه با خبر باشد. با نشانه‌ای آن هنگام که سواران میان حجون و «سرر» درنگ می‌کنند.»
نصیب می‌گوید:
لا أنساک ما أرسی ثبیر مکانَه ومادام جاراً للحُجُونِ المُحَصَّب (3)
«تا وقتی که کوه ثبیر بر جای خود استوار و محصب همسایه حجون است، فراموشت نمی‌کنم.»
اشعار فوق، سروده شاعرانی است که از حجون گذشته‌اند. اما حجون کجاست؟ امروزه راه کوهستانی حجون معروف است و عامه مردم- همانطور که اشاره شد- آن را «حجول» تلفّظ می‌کنند. لیکن این کوهراه در زمان شاعران مذکور در فوق، حجون نامیده نمی‌شد. بلکه «کداء» نام داشت، که حسان بن ثابت خطاب به مشرکان قریش درباره آن می‌گوید:
عدمتم خَیْلنا إن لم تروها تثیر النقع موعدها کداء
«زهی خسران بر شما باد! اگر اسبهای ما را که در کداء آبها را می‌پراکندند، ندیده باشید.»
جغرافی‌دانان پیشین- احتمالًا به سبب دوری از مکه- در تعیین محدوده حجون تعمق نکرده‌اند و هر یک از آنان که حجون را دیده، چون زائری بیگانه آن را نگریسته است.
حال مشاهدات چنین کسی اگر راهنما و بلدی از همان محل با او نباشد چه ارزشی دارد؟
هنگامی که استاد رشدی ملحّس به تصحیح انتقادی کتاب اخبار مکه ارزقی همت کرد، پنداشت دو حجون وجود دارد؛ یکی جاهلی و دیگری متعلق به دوران اسلامی. لیکن این تصور نادرست است و ما نصوصی داریم- که نص ازرقی مهمترین آنهاست- دال بر آن که حجون نام کوهی است که از ریع الحجون امروزی، از مشرق به شمال کشیده شده و سمت شرقی آن کوه اذاخر است که به «ثنیة اذاخر» و به خُرمانیه (حائط خرمان) منتهی می‌شود و از همان «ثنیه» بود که پیامبر اکرم- ص- در روز فتح مکه وارد آن شهر شد.
بنابراین کوه حجون همان کوهی است که گورستان قدیمی اهالی مکه بر دامنه جنوب غربی آن واقع شده است و آرامگاه حضرت خدیجه نیز در آن قرار دارد. 


1- اخبار مکه، ج 2، ص 273
2- معجم ما استعجِم. الحُجون.
3- معجم ما استعجِم. الحُجون.

ص: 104
حِرا
یکی از معروف‌ترین کوهها یا در حقیقت معروفترین کوه مکه است.
این کوه در شرق مکه به سوی شمال واقع شده است و غاری که پیامبر اکرم- ص- در آن به عبادت می‌پرداخت و نخستین بار در آن بر او وحی نازل شد و آیات الهی مبنی بر فرمان حق تعالی که: «اقرأ باسم ربّک الَّذی خلق، خلق الإنسان من علق، اقرأ و ربّک الأکرم، الَّذی عَلَّم بالقلم» (1) به دو رید در این کوه قرار دارد.
نبوّتی که نورش بشریت را فرا گرفت و عدل و برکت آن همگان را در پوشاند و- جز شقاوت پیشگان- همه از آن بهره‌مند شدند، از همین کوه آغاز شد.
این کوه، تاریخی طولانی دارد و از نظر لغوی و تاریخی، پیشینیان درباره‌اش بسیار گفته‌اند (بنگرید به معجم معالم الحجاز). بیشتر متأخران، از آن در اشعار خود یاد کرده‌اند تا آن که سمبل هدایت و الهام به شمار می‌رود. از جمله شاعران کهن که درباره‌اش شعر گفته‌اند، عوف بن احوص است که می‌گوید:
فإنّی والَّذی حجت قریش محارمه و ما جمعت حِراء
«سوگند به آن که قریش به زیارت حرم او پرداخت و سوگند به آنچه حِرا در خود جای داده است. من ...»
در کتاب معجم معالم الحجاز در این باب چنین نوشته‌ایم:
حرا، کوه سربرافراشته، نوک تیز و لغزنده‌ای است در مقابل ثبیر الأثبره، از شمال. میان آن دو «وادی افاعیه» قرار دارد که از مکه آغاز می‌شود و به سوی شرق می‌رود و از «یمانیه» می‌گذرد.
غاری که پیامبر اکرم- ص- در آن به عبادت می‌پرداخت و نخستین آیات قرآن (آیات آغازین سوره علق) بر او نازل شد، در همین کوه است.
این کوه نخست «ثبیر اعرج» نامیده می‌شد و اینک «کوه نور» نامیده می‌شود. وادی جلیل از آن به سمت غرب آغاز می‌شود. امروزه ساختمانهای مکه تا دامنه‌های غربی آن رسیده است.
حرا 200 متر از سطح دریا ارتفاع دارد و در دامنه جنوبی آن آثار قنات «زعفران»- که 


1- سوره علق، آیات 4- 1. امروزه این کوه به «جبل النّور» معروف است.

ص: 105
زبیده همسر هارون الرشید آن را ایجاد کرد و آب آن به مکه می‌رسید و بعدها قطع شد- دیده می‌شود.
یاقوت حموی در این باره می‌نویسد: «حِرا (با کسر حاء- تحفیف و مد همزه) کوهی است از کوههای مکه در سه میلی آن. برخی این واژه را مؤنث می‌دانند و آن را غیر منصرف به شمار آورده‌اند؛ جریر در این مورد می‌گوید:
ألَسْنا أکرم الثقلین رحلًا (1) وأعظمهم ببطن حِراءَ ناراً
«آیا ما برترین مردم در جهان نیستیم؟ و آیا آتش ما در حِرا فروزنده‌تر از هر آتشی نیست؟»
جریر در این بیت، «حرا» را جر نداده و با فتحه آورده است؛ زیرا از آن، شهری را که حرا در آن واقع شده، خواسته است.
برخی از واژه شناسان می‌گویند: مردم این واژه را به سه صورت تلفّظ می‌کنند: گروهی «حاء» را با فتحه تلفظ می‌کنند حال آن که با کسره درست است، گروهی الف آن را با قصر و کوتاه تلفظ می‌کنند حال آن که الف آن ممدوده است و گروهی آن را با اماله تلفّظ می‌کنند که غلط است؛ زیرا «راء» قبل از الف مفتوح و ممدود قرار گرفته و در مقام تلفظ مستعلی است و اماله آن صحیح نیست.
پیامبر اکرم- ص- قبل از آغاز وحی به حِرا می‌آمد و در غاری از آن کوه به عبادت می‌پرداخت تا آن که جبرئیل- علیه‌السلام- بر او نازل شد.
عَرَّام بن اصبغ می‌گوید:
«از جمله کوههای مکه، ثبیر است که کوه بلندی است در مقابل حرا. حرا از ثبیر بلندتر است و بالای آن نوک تیز و لغزان است. منقول است که پیامبر اکرم- ص- همراه با برخی اصحاب خود، برقله آن صعود کردند. ناگاه کوه به حرکت در آمد. پیامبر خطاب به آن فرمود: «ای حِرا، آرام باش که بر تو جز پیامبر یا صدیق یا شهیدی نیست.»
بر این دو کوه- چون دیگر کوههای مکه- گیاهی نمی‌روید، جز اندکی «ضهیاء» در این کوهها آب نیز وجود ندارد. کوههای عرفات که در کنار آن واقع است و کوههای طائف که به آن متصل می‌باشد، آب فراوان دارد. 


1- در معجم‌البلدان به جای رَحْلًا، طرّاً آمده است.

ص: 106
بکری می‌گوید:
«حراء (با کسر حاء و مدّ الف بر وزن فعال) کوهی است در مکه.»
اصمعی گوید: برخی آن را مذکر و منصرف و برخی مؤنث و غیر منصرف می‌دانند.
عوف بن احوض آن را مؤنث دانسته، می‌گوید:
فإنّی والَّذی حجت قریش محارمه و ما جمعت حِراءُ
«سوگند به آن که قریش به زیارت حرم او می‌روند و سوگند به آنچه حرا در خود جای داده است، من ...»
فرّاء به این شعر جریر استناده کرده و می‌گوید:
ألَسْنا اکرم الثقلین رَحْلًا وأعظمهم ببطن حِراءَ ناراً
«آیا ما برترین مردم در جهان نیستیم؟ و آیا آتش ما در حِرا فروزنده‌تر از هر آتشی نیست؟»
ابن انباری درباره مجرور نشدن حرا می‌گوید: آن را نام اطراف کوه قرار داده‌اند، گویی که نام شهری است.
ابو حاتم می‌گوید: «بودن حرا، از صورت دیگر آن معروف‌تر است.» و گفته پیشین را با اندکی تفاوت به عنوان شاهد مثال ذکر می‌کند.
رؤبه می‌گوید: برخی قسمتهای حرا منحنی است. اما اصمعی معتقد است که هیچ قسمتی از آن انحنا ندارد.
سخن عرّام که حرا از ثبیر بلندتر است، نادرست است و با مشاهده، این نکته روشن می‌شود. همچنین قله حرا اندکی انحنا دارد.
حَزْوَرَه
ازرقی (1) می‌گوید: حزوره بازاری در مکه، بر درگاه خانه امّ هانی (دختر ابوطالب) کنار قسمت گندم فروشان بود که بعدها داخل در مسجدالحرام شد. حزوره در اصل مناره‌ای بود به سوی حَثَمَه، حزاور، جباجب و اسواق.
برخی مکیان می‌گویند حزوره در محل آب انباری که به دستور خیزران در حیاط خانه ارقم‌ایجاد شد، قرار داشت. برخی دیگر می‌گویند در محاذات «ردم» در وادی قرار داشت. لیکن 


1- اخبار مکه، ج 6، ص 294

ص: 107
درست‌تر آن آن است که در کنار حناطین (گندم فروشان) بوده است. سفیان از ابن شهاب نقل می‌کند که گفت: پیامبر خدا- ص- در حالی که در حزوره بود فرمود: «به خدا سوگند که تو محبوبترین شهرها نزد خدا هستی و اگر نه آن بود که اهالی تو مرا بیرون راندند، از نزدت بیرون نمی‌رفتم.»
سفیان می‌گوید: داخل حزوره در مسجدالحرام شدم.
جرهمی در مورد حزوره می‌گوید:
بدأها قوم أشحّاء أشدَّةٌ علی ما بهم یشرونها بالحزاور
«قومی بخیل و سختگیر که در حزاور به خرید و فروش مشغول بودند، آن را آغاز کردند.»
ابوعبید بکری می‌گوید:
حزوره جایی است چسبیده به خانه خدا که عبدالرحمان بن عثمان بن عبیداللَّه- برادر زاده طلحة بن عبیداللَّه- که همراه ابن زبیر کشته شده بود، در آن مدفون است و هنگامی که مسجدالحرام را گسترش دادند، قبرش نیز داخل مسجد قرار گرفت.
زبیر بن ابوبکر نیز این مطلب را ذکر کرده است.
غنوی می‌گوید:
یوم ابن جُدعان بجنب الحزورة کأنَّه قیصر أو ذو الدسکرة
«آن روز ابن جدعان در کنار حزوره چون قیصری یا دارنده کاخی جلوه می‌کرد.»
زهری می‌گوید: ابو سلمة بن عبدالرحمان از عبداللَّه بن عدی بن حمراء زهری برایم نقل کرد که پیامبر خدا- ص- در حالی که در حزوره در بازار مکه بود، فرمود: «به خدا قسم تو بهترین سرزمین خدا و محبوبترین آنها نزد من هستی و اگر مرا از تو بیرون نمی‌کردند، از نزدت بیرون نمی‌رفتم.»
لذا می‌بینیم که شافعی به استناد گفته پیامبر اکرم- ص- می‌گوید: «مکه مطلقاً برترین شهرهاست.
بدین ترتیب روشن می‌شود که حزوره داخل رکن شمال غربی مسجدالحرام قبل از گسترش دوره عثمان است؛ یعنی اینک در طرف صحن چسبیده به آن رکن است. 
ص: 108
خَطُم
خَطُم که امروزه عربها آن را خشم می‌نامند؛ به معنای راهی میان بر از کوه به زمین است. در مکه دو «خطم» وجود دارد؛ یکی خطم الحجون است و دیگری خطمی است که در شمال عرفه واقع شده است.
خطم الحجون در برگیرنده گورستان مکیان و در برابر اذاخر و در سمت راست ابطح است. حارث بن خالد در این باره می‌گوید:
أقوی من آل فطیمة الحزم فالعَیْرتان فأوحش الخَطُم (1)
«حزم، عیرتان و خطُم دشوار، از آل فطیمه نیرومندترند.»
«حی الجعفریه» در دامنه آن واقع شده است و از کنار گورستان قدیمی مکیان تا شعب اذاخر یمانی امتداد دارد.
دومین خطم، در شمال عرفه واقع شده است و مسیل عُرَنَه میان آن دو قرار دارد و قسمتی از آن به حدود حرم پیوسته است و از سوی شرق و شمال به کوههای «شُعُر» (جمع شعراء) و کوه طارقی متصل است و دشتهای «مغمس» از آن به سوی شرق و شمال شرقی امتداد یافته است.
ابوخراش هذلی به این خطم اشاره دارد آنجا که گفته است:
غداة دعا بنی جشع و ولیّ یؤم الخَطُمَ لایدعو مُجِیباً (2)
«فردای روزی که بنی جشع، فرا خواندند و متوجه خطم گشتند لیکن پاسخی نشنیدند.»
به نظرم بنی جشم درست است نه بنی جشع. بنی جشم قبیله معروفی بوده است.
خُمّ
خم، چاهی در مکه بود که گفته می‌شود به کلاب بن مرّه- پدر قصی- تعلّق داشت. همچنین گویند این چاه و چاه «رُمّ» را عبدالشمس بن عبد مناف حفر کرد و گفت:
حفرت خُمّاً و حفرت رُمّاً حتی تری المَجْدلنا قد تَمّا (3)
«چاههای خم و رم را کندم تا ببینید که مجد ما کامل شده است.» 


1- معجم معالم الحجاز، الخطم.
2- معجم‌البلدان، الخطم.
3- معجم‌البلدان، الخمّ.

ص: 109
گفته‌اند که خم چاهی است نزدیک «میثب» که مردم در دوران جاهلیت و اسلام برای تفریح بدانجا می‌رفته‌اند. (1) امروزه خم دو شاخه دارد و در حدود پنج کیلی مسجدالحرام واقع شده است. شاخه‌ای خُم و دیگری خُمیم نامیده می‌شوند که از کوه سدیر سرچشمه می‌گیرند و پس از یکی شدن، سرچشمه «بطحاء قریش» را تشکیل می‌دهند که به عُرنَه می‌رود.
در خم آب باران جمع می‌شود و مکیان پس از بارش باران، برای گردش به آنجا می‌روند. تا مدتی پیش، جایی که دو شاخه آب خم جمع می‌شوند، چاهی بود که احتمالًا همان بئر خُم منسوب به متقدمان قریش است. بر سر این چاه می‌توان «میثب» را در مغرب خورشید دید.
یکی از سالخوردگان ساکن آن ناحیه با تأکید به من گفت که این چاه و شاخه‌ای که به آن می‌ریزد، «خم» نام دارد و این عادت عرب است که چیزی را به نام مجاور آن بنامند لیکن من ترجیح می‌دهم که این را چاه قریش قدیم بدانم؛ زیرا همانند آن نامهای قدیمی خود را همچنان حفظ کرده‌اند.
پی‌نوشتها: 


1- اخبار مکه، ص 214