ره‌آوردی از دیار دوست‌

نوع مقاله: خاطرات

نویسنده

موضوعات


اوّلین بار به سال 1362 توفیق رفیق گشت و من همراه «کاروانِ عشق» راهیِ دیار دوست شدم. حال و هوای اوّلین سفر وصف ناپذیر است. سوّمین بار این توفیق به سال 1372 رفیق گشت آن سال همراه دوست فاضلم آقای رسول جعفریان تأمّلها و برداشتهایمان از سفر و حوادث جاری حج‌گزاری و ... را در مجموعه‌ای با عنوان «با کاروان عشق» چونان سفرنامه‌ای نگاشتیم و نشر یافت.
*** پس از بازگشت از اوّلین سفر، به زادگاهم رفتم و به شکرانه توفیق زیارت «ولیمه‌ای» و دیداری با مردم داشتم. در روستا کامل مردی نیک گوی گفت:
انشاء اللَّه سال دیگر هم مشرف می‌شوید و ... گفتم نه! ... آیا این نه از دل بود؟ ... گفتم کارها بسیار است لازم نیست مکرّر به حج برویم، کار آمیخته با یاد خداوند و برای خداوند آیا اجر و پاداشی کمتر دارد؟! آن بزرگوار که خود یک بار مشرّف شده بود و گویا تمنّای باری دیگر و یا بارهای دیگر- و گویا به ظاهر ناشدنی را بر دل داشت- گفت:
می‌دانم اگر امکان داشته باشد باز هم می‌روی، مگر می‌شود دل کند. و اکنون چهارمین بار بود و من از پسِ سالها باز هم با وی در گفتگو بودم و خدا حافظی ...
کجا؟! ... سکوت ... قصد تشرّف داری؟ گفتم:
آری ...! گفتگوی سالها پیش را فرا یادم آورد و گفت برایت قصّه‌ای بگویم. از پیرانِ 

ص: 159
مکتبخانه‌های کهن شنیده‌ام که:
«یونس علیه السلام تقاضا کرد او را به بهشت ببرند، گفتند بدین شرط که چون بیرون آمدی درخواست بازگشت نکنی؟! قول داد. امّا چون به بهشت وارد شد دید به راستی نمی‌شود دل کند، امّا کو چاره‌ای؟ باید خارج می‌شد. کفشهایش را وا نهاد، و آنگاه چون بیرون آمد گفت می‌خواهم برگردم، گفتند، وعده‌ات را فراموش کردی، گفت: کفشهایم جامانده است و ...»
پیام قصّه را گرفتم و به راستی در این قصّه‌ها و شاید افسانه‌ها در ذهن و زبان پیراسته بر دلان چه نکته‌ها و چه رمزها و رازهایی که وجود ندارد و چه پیامها و ...
این قصّه ترجمان واقع‌نمای حال و هوای کسی است که به «حج» می‌رود و باز می‌گردد؛ که اگر اندکی از بسیار از فضای نورانی و ملکوتی آنجا را دریابد حال و هوای یونس را خواهد داشت و رفتنش به بهشت و ...
راهی دیار دوست به پندارم چون می‌رود و باز می‌گردد «دل» جای می‌گذارد؛ و هماره و به ویژه در آستانه موسمها، دل پرواز دارد؛ پرواز در فراسوی زندگی و کششها و جاذبه‌های آن پرواز به فضای دلپذیر حرمین، مهبط وحی و ...
من خود بارها کسانی را دیده‌ام که به هنگام هفته حج، که به همّت کارگزاران آن، و صدا و سیما برگزار می‌شود، کشور فضایی آمیخته با یاد دوست دارد و اینان اشک بر چشم دارند و از فراز آوردن «حسرت نشسته بر دل» و واگویی شوق دیدار و تمنّای وصال نمی‌توانند تن زنند ...
این بنده نیز که «نمی» از «یمِ» معرفت را شاید داشته باشم حال و هوایی چنین دارم. سال 1375 روزهایی پایانی را می‌گذراند، درای کاروان در فراز و چاووش قافله وصال ندا در داده بود و من دل از جا کنده، شوق دیدار کرده بودم. نسیم بهاران با آمیزه‌ای از سوزِ سرد باقی مانده از زمستان بر تن می‌نشست و شوق دیدار را تیزتر می‌کرد ... گویا توفیق رفیق شده بود و لحظه‌های کوچ نزدیک. روزهای آغازین سال 1376 به کُندی می‌گذشت. در قم تنها بودم و «اهل‌بیت» در زادگاه. حال و هوای غریبی داشتم. نمی‌دانم چرا دل آکنده از دلهره بود. ساعتها مانده به هنگامه کوچ دست از کار کشیدم؛ یعنی دستم به کار نمی‌رفت، بار و بُنه را بستم و به انتظار نشستم، صدایی گرم با لهجه‌ای شیرین از 
ص: 160
پسِ گوشی تلفن فراخواند. ساعت دوازده کوچه 35، پلاک 25. دوست فرزانه‌ام حضرت حاج شیخ حسن ابراهیمی بود که از سر لطف آهنگ رساندن این بنده و برخی از دوستان را تا فرودگاه داشت و خود نیز راهی دیار دوست بود.
به فرودگاه تهران رسیدیم، بار را تحویل دادیم، مراسم آغاز کوچ، نه، عروج، پرواز و ...
برگزار است، سخنرانی ... شعار ... هیجان، اشکها بر دیده‌ها، سینه‌ها آکنده از تمنّا و ...
التماس دعا ...
هواپیما از جاکنده شد، مقصد ما جدّه ...
مدّت پرواز سه ساعت و نیم ... و .. برخی از چشمان را خواب ربوده است و عدّه‌ای روزنامه می‌خوانند، خبرهای داغ، داغ اخبار انتخابات ریاست جمهوری است، من هم خواندم. ... به جدّه رسیدیم، وارد سالن پرواز شدیم، در سنجش با پنج سال پیشتر که توفیق تشرف را داشته‌ام جریان امور منظم‌تر است، تفتیش آغاز شد و نه یک آهنگ؛ برخی در نهایت جستجوگری- و شما بخوان بدبینی و بدنگری و ...- حتی تخت کفشها را نیز کاویدند و از هیچ نمی‌گذشتند و اگر آثار مکتوب عربی بود به نماینده وزارت اعلام وامی‌نهادند و برخی نه، با رویی خوش جستجویی مختصر و ...
مع السلامه.
به همگان جزوه‌ای دادند با این عنوان «دلیل الحاج والمعتمر» تألیف مجموعة من العلماء ...
دوست می‌دارم لختی بر محتوای این جزوه درنگ کنم، زبان آن فارسی است، فارسی افغانی و نه دَری درست و استوار و اهمّ مطالب آن:
1- مقدّمه‌ای در چرایی نشر این مجموعه و آنگاه سفارشها و نکاتی لازم برای زائران.
در ضمن این سفارشها که شایسته است و سودمند نویسندگان به باد تعلیمات وهابی مآبانه افتاده نوشته‌اند:
«بوسه گرفتن رکن یمانی مسنون نیست.»
در پایان براساس أطیعوا اللَّه وأطیعوا الرسول ... توصیه شده است که امّت، کتاب‌اللَّه و سنّت پیامبر را «محکم گیرند».
فصل اوّل با عنوان «نواقض اسلام» تبیین و توضیح مسائلی است که به پندار نویسندگان جزوه با اسلام و توحید در تنافی و تناقض است: از جمله 1- شرک 2- واسطه قرار دادن میان خود و خدا و حاجت خواستن، و شفاعت جستن ... به اجماع امّت کفر است! 
ص: 161
در پندار نویسندگان این جزوه «اجماع امّت»؛ یعنی جمعی از باورمندان مکتب خلفا که اکنون به خود عنوان «اهل السنّة والجماعه» می‌دهند و عنوان دیگر آنها «وهّابیان» است که گاه هم عنوان «سلفی» را یدک می‌کشند.
3- هر آن که مشرک را کافر نداند 4- هر آن که معتقد باشد که دستور و فرمانی دیگر از دستور و فرمان پیامبر بهتر و کاملتر است 5- نقص دستورات پیامبر 6- استهزاء احکام و آورده‌های رسول‌اللَّه 7- سحر 8- تأیید و دوستی مشرکان! و ...
سالن انتظار را به سوی محلّ استقرار ترک کردیم، کسانی با چهره‌هایی نیمه سوخته پیش آمدند؛ چهره‌هایی خندان و بیانی گرم و شیرین، سلامی و پیامی ...
شیعه بودند و پاکستانی، عجب دلها به هم نزدیک است، اللَّه اکبر! «متّحد جانهای شیران خداست».
مبلغان دیدگاههای «اهل السنّة والجماعه» گویا بر این پندارند که باید در همین آغازین گامها راهیان مکه و مدینه را با باورها و پندارها درآمیزند و با آن اندیشه آنان را بدان سوی گسیل دارند، از این روی جای در جای کتابهای تبلیغی و آموزشی از جمله:
1- عقیدة اهل السنة والجماعة، (1)محمد بن صالح العثیمین، 2- التحقیق والإیضاح لکثیر من مسائل الحج والعمرة والزیارة علی ضوء الکتاب والسنة، عبدالعزیز بن عبداللَّه ابن باز، 3- من أحکام الصلاة، محمد بن صالح العثیمین، 4- کتاب التوحید، صالح بن فوزان، 5- ترجمه فارسی «کتاب التوحید»، محمد بن الوهاب.
کاروان ما از آغازین کاروانهایی است که به جدّه می‌رسد، از این روی فرودگاه ازدحام و شلوغی چشمگیری ندارد، ... اندکی استراحت و سپس روی به سوی مدینةالرسول صلی الله علیه و آله سرزمین وحی، مهبط پیک رسالت و .. اتوبان «طریق الهجره» را در دل شب پیمودیم؛ با شوق وبی‌قراری در آستانه مدینه قرار گرفتیم، در میان برق چراغهای بسیار، گنبد زیبا، چشم‌نواز و سبز مضجع مطهّر رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله پیداست، یکی از همراهان با آهنگی آرام آغاز کرد: السّلام علیک یا رسول اللَّه ... و آنگاه صدا را فراز آورد، همه خواندیم. اشکها بر چشمها نشست، شگفتا از این همه دلربایی، کشش، زیبایی و ...
مدینه؛ خیابانها، کویها و برزنها و کوچه‌هایش آکنده است از زائران و دلباختگان پیامبر خدا، و سحرگاهان چه 


1- درباره این عنوان و تلاش فرهنگی و پژوهشی سعودیان در استوار سازی پایه‌های آن و کوشش آن در گستراندن پندارهای محتوای‌آن در مقاله دیگری از این سلسله مقالات سخن خواهم گفت.

ص: 162
اندازه زیبا و بشکوه!
در خلوت سحرگاهان عاشقان آرام و بشکوه بستر را وا می‌نهند و به عشق خداوند و یاد رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله وضو می‌گیرند، کجا؟! مسجدالنبی! اکنون به خیابانها بنگر ...
اللَّه‌اکبر!
شب است و جهان آرام و غنوده در خوابی سنگین، با اذان اوّل گویا مدینه به لرزه می‌آید و راههای منتهی به مسجد چونان جویبارهایی است با ترنّمی دلپذیر که می‌رود تا به دریایی جوشان جمعیت نشسته بر مسجد بپیوندند. اذان دوّم، حرکتها را تندتر می‌کند و چون اقامه نماز فراز می‌آید راستی را چونان رگباری است که حرکت‌ها را بسی تندتر می‌کند و جمعیت شتابی شگرف به خود می‌گیرد و جوشان و خروشان می‌رود تا لحظه‌هایی دیگر همدوش با برادرانش یک‌سر جان و تن را در آبشار زلال عبادت رها کند و بشوید.
نماز پایان می‌یابد صف بهم می‌ریزد.
بسیاری روی به بقیع دارند، آرام، آرام گام برمی‌دارند؛ با چشمهایی دوخته شده به دور دست و زمزمه‌هایی زیرلب، زمزمه‌ها در آستانه بقیع می‌شکند و می‌ترکد و راه اشک را باز می‌کند و گاه تبدیل به فریاد می‌شود، فریاد شکسته در گلو، شگفتا از این همه عشق و شور آفرینی آن، و من بر بال خاطره به سال 1362 برمی‌گردم، سالی در مدینه با کوچه‌های باریک در کنار مسجد، کوچه بنی‌هاشم و ...
آن روز من در آن کوچه و از در و دیوار آن خانه‌ها شکوه شگرف عظمتهای والای آل‌اللَّه علیهم السلام را می‌دیدم، از یک سو و مظلومیت و غم‌زدگی آن عزیزان را از سویی دیگر و مدینه را که با سرافرازی بر معبر تاریخ ایستاده بود با پشته، پشته یاد و خاطره و می‌شنیدم که صاحبدلی آرام، آرام در آن کوچه‌ها گام برمی‌داشت و من نیز، و می‌خواند:
مدینه سرفراز و سربلند است مدینه داغدار و دردمند است
ز دیوار و زمین و کوچه‌هایش صدای ناله زهرا بلند است
و می‌خواندم و ... امّا امروز دیگر نه آن کوچه‌هاست و نه آن آثار، نه خانه ابوایوب انصاری و نه کوچه بنی‌هاشم ونه ...
پیشتر آوردم که تأملها، برداشتها و نکات گفتنی و یادکردنی از سفر حج سال 1372 را در مجموعه‌ای با عنوان «با کاروان عشق» عرضه کردیم اکنون بر سر آنم که برخی از آگاهیهای لازم را که در این سفر برگرفته‌ام و بیشتر جهت علمی، پژوهشی و فرهنگی 
ص: 163
دارد در ضمن مقالاتی در این گرامی نامه عرضه کنم.
این گزارش‌ها را از دیداری که همراه استادانی ارجمند از دانشگاه مدینه داشته‌ام آغاز می‌کنم.
دانشگاه مدینه:
دانشگاه مدینه یکی از دانشگاههای بزرگ عربستان است. این دانشگاه به سال 1381 هجری قمری بنیاد نهاده شده است؛ که دارای پنج دانشکده است:
1- کلیه الشریعه؛ اوّلین دانشکده این مجموعه است که با آن دانشگاه تأسیس شده است.
2- کلیه الدعوة واصول الدین؛ که به سال 1386 تأسیس شده است.
3- کلیه القرآن الکریم والدراسات الإسلامیه؛ که به سال 1396 بنیاد نهاده شده است.
4- کلیة الحدیث الشریف والدراسات الإسلامیه؛ در سال 1395 تأسیس شده است.
5- کلیه اللغة العربیه؛ به سال 1395 بناگردیده است.
مجموع فارغ التحصیلان دانشگاه مدینه تا سال 1415، 10446 نفر بوده است.
از 98 کشور 275 دانشجوی دکتری، 454 کارشناسی ارشد، 9717 دانشجوی لیسانس.
در کنار دانشکده‌ها، مرکزی است برای پژوهش و بررسی حدیث و سیره با عنوان «مرکز خدمة السنة والسیرة النبویة» و افزون بر کتابخانه‌های دانشکده‌ها کتابخانه بزرگ مرکزی دانشگاه مدینه و چاپخانه دانشگاه.
براساس اظهار نظر آقای دکتر عبداللَّه زهوانی (معاون دانشکده قران)، 85 درصد دانشجویان این دانشگاه را غیر سعودیها تشکیل می‌دهند، آموزش آنان یکسر رایگان است و در مراحل سه‌گانه (کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری) تحصیل می‌کنند.
دانشجوی غیرسعودی سالی 1500 ریال برای لباس، و دو هزار ریال برای مسکن دریافت می‌کند، مخارج آمد و رفت دانشجو به عهده دانشگاه است و تمام کتابهای درسی مورد نیازش نیز مجانی تهیه می‌شود. دانشجو هر سال یکبار می‌تواند با کمک دانشگاه به کشورش بازگردد و پس از فارغ التحصیل شدن نیز هزار ریال به او پرداخت می‌شود. (1) 


1- المدینه ... الیوم المدینة المنورة فی بدایة القرن الخامس عشر محمّد صالح الهشی، 104- 103

ص: 164
دیدار از دانشگاه مدینه
روز 13 فروردین 76 به همراه حضرات آقایان دکتر بی‌آزار شیرازی، دکتر محقق، دکتر حسینی، حجت‌الاسلام قاضی‌عسکر به «کلیة القرآن الکریم» در دانشگاه مدینه رفتیم. پیشتر آقای بی‌آزار رفته بودند و این بواقع دوّمین ملاقات بود. آقای دکتر عبداللَّه زهرانی معاون دانشکده از ما با چهره‌ای باز و برخوردی برادرانه استقبال کرد و آقای ابوعبدالرحمن صالح کاتب استاد تفسیر دانشکده را نیز به جمع ما دعودت کرد.
دوستان ملاقات را جهت آشنایی بیشتر و آگاهی از چگونگی تحصیل دانشجویان و برنامه‌های درسی آنان و تعاون در مسیر هر چه بیشتر آگاه شدن از مواضع و اندیشه‌های یکدیگر معرفی کردند. ما یک دوره تفسیر مجمع‌البیان و یک دوره مجلّه «میقات الحج» اهدا کردیم که مورد استقبال واقع شد. آقای قاضی‌عسکر گفتند این تفسیر را برای آن تقدیم می‌کنیم که شما در آن بنگرید و با آراء و اندیشه‌های تفسیری ما از نزدیک آشنا شوید. از آقای عبدالرحمن صالح کاتب پرسیدم: آیا با این تفسیر به تفصیل آشنا هستید، گفتند، نه، در حدّ اندکی تا آن اندازه که در شناخت مناهج مفسّران سودمند افتد. توضیح دادم که مجمع‌البیان نه تنها در میان تفاسیر شیعه بلکه در میان تفاسیر فرهنگ اسلامی از جایگاه والایی برخوردار است. این تفسیر بگونه‌ای بر تفسیر «التبیان» شیخ طوسی مستند است و التبیان از جامع البیان طبری تا حدودی بهره گرفته است و آشنایی با این تفسیرها برای یافتن سیر تحوّل تفسیر بسی سودمند است و بدون آن فهم این جریان سترون خواهد بود، او از تفاسیر دیگر شیعه پرسید، پاسخ دادم و تفسیر المیزان را معرفی کردم.
که آن را نمی‌شناخت. او تفسیر «تبیان» را شنیده ولی ندیده بود! آقای محقق از چگونگی تحوّل در موضوع دانشها و نیز شیوه‌های بهره‌گیری از مباحث نو پرسید، و به مثل گفتند اکنون یکی از مسائل مهم در تفسیر متون مقدس بهره‌گیری از مسائل زبان شناسی است. آیا شما به این مسائل توجه دارید؟! روشن بود که توجه نداشتند و اصولًا موضوع را با همه توضیحات درنیافتند. این ملاقات نشان داد که تلاشهای آموزشی و پژوهشی به شدت در چهارچوبهای کهن است و تحوّلی بلحاظ نگاه به مسائل ندارد. آقای بی‌آزار از زاویه‌ای دیگر از بحث شناخت واژه‌های قرآن را در قالب معنا شناختی مطرح کردند؛ به گونه‌ای که آقای ایزوتسو ژاپنی مطرح 
ص: 165
کرده است، که البته برای آنان ناآشنا بود و این نگرش مورد توجه قرار گرفت. از چگونگی دروس سؤال کردیم، معلوم شد که دانشکده قرآن دو رشته دارد: 1- قرائت 2- تفسیر.
در قرائت، چگونگی قرائت تاریخ قرائت نصّ و متن قرآن کریم، قرائت‌های مختلف و ... تدریس می‌شود.
و در تفسیر، تفسیر، تاریخ تفسیر، مناهج مفسّران، علوم قرآن و تفسیر موضوعی و ...
ما تأکید کردیم که آماده‌ایم از تجربه‌های آنان استفاده کنیم و دیدارها را در آینده ادامه دهیم و بدین سان در جهت آشنایی یکدیگر گامهای مؤثری برداریم.
آقای زهرانی خوشنودی خویش را اظهار کرد و متقابلًا یکدوره «فتح الباری فی شرح البخاری» را با چاپی تحقیقی و منقّح اهدا کردند و با نهایت مهربانی و مودّت هیأت را بدرقه کردند.
دیدار دوّم:
روز چهاردهم فروردین برای دیدار از دانشکده حدیث و دیگر دانشکده‌های دانشگاه به ویژه «مرکز خدمة السنّة ...» راهی دانشگاه مدینه شدیم، با روابط عمومی دانشگاه تماس گرفتیم که دیدار را برای روز دیگر وانهادند. گفتم دانشگاه افزون بر کتابخانه‌های تخصصی در دانشکده‌ها کتابخانه مرکزی مهمّی در دل دانشگاه دارد که بر اساس یکی از گزارشها کتابهای آن در سال 1399 افزون بر شصت هزار بوده است. به این کتابخانه رفتیم، کتابخانه‌ای بود بزرگ و دارای دو ساختمان مستقل 1- امور اداری 2- قرائتخانه.
در بخش امور اداری، ریاست، معاونت، امور نسخه‌های خطی، مبادله کتب و ...
مستقر بودند. قرائت‌خانه افزون بر مدیریت، فهرستنگاری، سالن بسیار بزرگی بود، که کتابها در قفسه‌ها بر اساس موضوع‌بندی سنتی، تنظیم شده بود. به مثل: تفسیر، علوم قرآن، حدیث و علوم آن مذاهب و فرق، کلام و عقاید، فقه، جالب است که هر چه در میان قفسه‌ها کاویدم یک کتاب فلسفی و یا عرفانی و یا کلام قفه شیعی نیافتم، تمام این کتابخانه بزرگ به صورت «قفسه باز» اداره می‌شود، در یک اتاق کوچک و جدای از مجموعه عنوان «اللغات‌الأجنبیّه» رفتم بر روی هم شاید حدود دو هزار جلد کتاب به زبانهای مختلف در آنجا نگهداری می‌شد که حدود پنجاه جلد کتاب فارسی نیز داشت از جمله 
ص: 166
«برهان قاطع» که بر عطف تجلید شده آن نوشته شده: «قاطع برهان»!
با معاون کتابخانه به تفصیل سخن گفتیم. از نسخه‌های خطی پرسیدم، گفت:
افزون بر دو هزار است، امّا میکروفیلم‌های کتابخانه بیش از 20 هزار است، که همه فهرست شده است و فهرستها نسخه‌های خطی کتابخانه نیز در میان آنهاست چون آنها را نیز میکروفیلم کرده‌ایم. بخش میکروفیلمها با عنوان «مکتبة المصوّرات الفیلمیّه فی قسم المخطوطات» بخش مهمّی است. کتابهای این بخش براساس موضوع فهرست شده است. بدین سان:
1- فهرس کتب التاریخ والرحلات والبلدان.
2- فهرس کتب القواعد الفقهیّة وأصول الفقه.
3- فهرس کتب التراجم.
4- فهرس کتب علوم القرآن.
5- فهرس کتب القراآت القرآنیه.
6- فهرس کتب الأجازات والمشیخات ورجال الحدیث ومصطلح الحدیث وعلومه.
7- فهرس کتب الحدیث (الکتب المفرده فی ابواب مخصوصه)
8- فهرس کتب الحدیث. (التخریج والنقد)
دانشگاه مدینه برای دست یافتن به این مجموعه، گروهی از استادان را به کشورهای اسلامی گسیل داشته تا کتابخانه‌های عمومی و خصوصی را بکاوند و آنچه از مخطوطات را کمیاب می‌دانند میکروفیلم گرفته به دانشگاه مدینه انتقال دهند. پس از آن که کتب قابل توجّهی گرد آمده دانشگاه افزون بر فهرست عمومی و شامل آن (که در دانشگاه موجود است) به نگارش فهرست موضوعی آنها همّت گماشته است. در این فهرست مؤلّفان با مراجعه به کتابهای مختلف از رجال، کتابشناسی و ... کوشیده‌اند آگاهیهای لازم را در اختیار خواننده قرار دهند. اطلاعات عرضه شده در این فهرستها بدینگونه است:
مؤلّف، تاریخ استنساخ صفحات کتاب، عدد سطرها، نوع خط، شماره کتاب در مجموعه میکروفیلمها، منبع آگاهیها درباره کتاب، کتابخانه‌ای که اصل نسخه در آنجاست، و نکاتی درباره کتاب؛ مانند: ابتدا و انتهای کتاب، همراه بودن نسخه با حواشی، تعلیقات و ...
در تورّقی شتابان، برخی از نسخه‌ها نظرم را جلب کرد، یادداشت کردم (البته مجموعه فهرستها را خریدیم برای کتابخانه دارالحدیث و کتابخانه تخصّصی معاونت 
ص: 167
آموزش و تحقیقات حج).
1- اسرار التنزیل وغرّة التأویل، راغب اصفهانی، موزه بریطانیا.
این کتاب که گاه در فهرستها و منابع شرح حالنگاری با عنوان «درة التنزیل و غزّة التأویل» بار شده است، به محمّد بن عبداللَّه، معروف به قطیب اسکافی نسبت داده شده است و دیگر گاه به فخرالدین رازی، در مقامی دیگر گفته‌ایم که قطعاً کتاب از راغب اصفهانی است (1) و در این نسخه بدون هیچ تردیدی به راغب نسبت داده شده است.
2- تقریب المأمول فی ترتیب النزول (منظومه) جعبری، قاهره، المکتبه الأزهریّه.
3- ردّ معانی الآیات المتشابهات الی معانی الآیات المحکمات.
شمس الدین ابوعبداللَّه محمّد بن احمد ابن اللبان، دار الکتب المصریه، 749.
4- زبدة البیان فی براهین احکام القرآن، احمد بن محمد بن اردبیلی (محقق اردبیلی)، دار الکتب الطاهریه.
5- غرر التبیان، ابن جماعه، دانشگاه مدینه- مدینه، المکتبه المحمودیه، اسپانیا، مادرید، اسکوریال.
6- اللغات فی القرآن، ابن حسنون، ابواحمد عبداللَّه بن الحسین المصری.
7- العنوان فی القراآت السبع، أبوطاهر اسماعیل بن خلف بن سعید الأنصاری، برلین، المکتبه الطّاهریه.
8- عین الإصابه فیما استدرکه عائشه علی الصّحابه، السیوطی، دارالکتب المصریه.
9- الفتح السماوی بتخریج أحادیث الکامن، البیضاوی، زین الدین محمّد بن عبدالرؤوف بن تاج العارفین، 1031.
10- طبقات القرآء وأسانیدهم، حمد بن أحمد بن محمد صوفی، حیدر آباد المکتبه الآصفیه، 950.
11- طبقات فقهاء الیمن، ابوالخطّاب عمر بن علی بن سمره (ج 1/ 587).
12- الإنصاف فی التنبیه علی الأسباب التّی أوجبت الخلاف، ابومحمد عبداللَّه بن محمد بن السیّد الأندلس البطلیوسی، تونس، دار الکتب الوطنیّه.
13- الذبّ عن مذهب مالک بن انس فی غیر شیی من أُصوله وبعض مسائله وفروعه، ابومحمد عبداللَّه بن أبی زید عبدالرحمن النیروانی (386).
14- ذمّ الرأی وبیان تبرّی الأئمّه المجتهدین منه، ابوالمواهب عبدالوهاب بن احمد بن علی، 973
15- تفصیل الاجمال فی تعارض 


1- بینات، شماره 6/ 72

ص: 168
الأقوال والأحوال، صلاح‌الدین العلایی، ابوسعید خلیل بن کیکلدی، 761، دار الکتب المصریه
16- تاریخ الرقّه ومن نزلها من أصحاب رسول اللَّه صلی الله علیه و آله والتابعین، حرآنی، ابوعلی بن سعید بن عبدالرحمن القشبری، 334
17- التبیین لأسماء المدلّسین، سبط ابن العجمی، برهان‌الدین أبوالوفاء ابراهیم ابن الطّاهریه بن محمّد بن خلیل الحلبی، 841.
تذکرة الطالب المعلم بمن یقال أنّه مخضرم. الطاهریه.
18- تسمیة فقهاء الأمصار، نسائی، ...، استانبول، مکتبة احمدالثالث.
19- تسمیه من روی عنه أولاد العشره وغیرهم من أصحاب النبی صلی الله علیه و آله، ابن المدینی، أبوالحسن علی بن عبداللَّه البصری، 234، الظاهریه، دمشق.
20- تحقیق النصره بتلخیص معالم دارالهجره، زین الدین أبوبکر بن الحسین ابن عمر عثمانی، 816.
21- عقد الجمان فی تاریخ أهل الزمان، البدر العینی بدرالدین محمد بن أحمد الحلبی/ 855.
22- فتوح الإسلام لبلاد العجم وخراسان، ابوعبداللَّه محمّد بن عمر السهمی الأسلمی، 207.
23- القصد والأمم فی التعریف بأنساب العرب والعجم، ابن عبداللَّه القرطبی، أبوعمر یوسف بن عمر النمری، 463.
24- طریق حدیث من کذب علی ...، ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب، 360، دار الکتب الظاهریه.
25- تقویم اصول الفقه وتحدید أدلّة الشرع، ابوزید عبیداللَّه بن عمر بن عیسی الحنفی الدبوسی، 430، دارالکتب المصریّه.
26- معجم مشایخ الزبیدی، مکتبة عارف حکمت.
27- ثبت الکتب التی قرأها السخاوی والبقاعی علی ابن حجر، السخاوی، استانبول، مکتبه کرپریلی.
28- المنجم فی المعجم، السیوطی، فهرست نام کسانی است که سیوطی از آنها حدیث شنیده و یا بدانها اجازه داده است.
29- الأغتباط بمن رمی بالاختلاط، برهان‌الدین أبوالوفاء ابراهیم بن محمّد بن خلیل الحلبی.
دیدار از «مرکز خدمة المجتمع»
گفتم دانشگاه مدینه چاپخانه‌ای دارد و انتشاراتی، و می‌دانستم که دانشگاه مدینه کتابهایی را چاپ کرده است. از معاون
ص: 169
دانشگاه پرسیدم: آثار نشر یافته در دانشگاه را از کجا می‌توانم تهیّه کنم؟ او «مرکز خدمة المجتمع» را نشانم داد که ظاهراً مقصودم را درنیافته بود، آنجا که رفتیم، دریافتیم مرکزی است برای خدمات اجتماعی مرتبط با دانشجویان و از جمله بخشی داشت برای اهدای کتاب. مسؤول آن بخش با برخورد شایسته از ما استقبال کرد و چون از عناوین ما سؤال کرد و دانست که با دانشگاههای ایران مرتبط هستیم خرسند شد و چون یکی از دوستان خود را از قم معرفی کرد، گفت از قم فقط یک مثل تاریخی می‌دانم:
«أیّها القاضی منی بقم قد عزلناک فقم»؛ آنگاه کتابهایی را به ما اهدا کرد. این کتابها را اندکی به شرح معرفی می‌کنم که خود نشانگر نوعی گرایشهای تبلیغی حضرات نیز تواند بود.
1- اصول العقیدة الإسلامیه، التی قررها الإمام ابوجعفر احمد بن سلامة الأزدی الطحاوی. گزینشی است از «العقیدة الطحاویه» با شرح و تبیین. این کتاب عملًا نشانگر اصول فکری «اهل سنت و جماعت» است؛ شرحی است با تکیه به آیات و روایات به خامه یکی از استادان دانشگاه سعودی.
2- حقیقة الخلاف بین علماء الشیعه وجمهور علماء المسلمین؛ اعداد سعید اسماعیل.
این کتاب کوشیده است تا نشان دهد ریشه اختلاف در این است که دیدگاههای شیعیان در قرآن، سنت و حدیث ارکان اسلام، صحابه و ... انحرافی است!! شگفتا او در ارائه این مطالب جز این که بافته‌های ابن‌تیمیه را معیار سنجش قرار دهد و از سوی دیگر بر روایات ضعاف و بَلْ مجعول تکیه کند، کاری نکرده است. مسأله تقیّه، نکاح، متعه، تحریف قرآن و ... حربه‌های زنگ زده‌ای است که در این کتاب نیز به کار گرفته شده است.
3- هل المسلم ملزم باتّباع مذهب معیّن من المذاهب الأربعه؛ محمّد سلطان المعصومی الخجندی مکی؛ این کتاب حدود بیست سال پیش چاپ شده است و کوشیده است تا چنان بنمایاند که تمذهب به مذهبی الزامی نیست و آنچه الزامی است پیروی از سنت رسول اللَّه صلی الله علیه و آله که آنهم در حنبلی‌گری و سلفی مآبی! خلاصه می‌شود.
4- عبقریه عمر، عباس محمود العقّاد؛ نگاهی است تحلیلی به زندگانی عمر بن خطّاب و با سمت و سویی طرفدارانه با عناوینی مانند: مفتاح شخصیّته، اسلامه، عمر والدولة الاسلامیه، عمر والحکومه، 
ص: 170
عمر والنبی، عمر والصحابه و ...
5- مفتاح الجنّه فی الإحتجاج بالسنّه؛ جلال الدین السیوطی.
این کتاب نگاشته‌ای است سودمند. امّا سیوطی چون خواسته است لزوم بحث از سنّت و حجیت آن سخن بگوید، باور به عدم حجّیت را به غلات روافض نسبت می‌دهد و سخن یاوه‌ای را عرضه می‌کند که آنان معتقدند، نبوت باید به علی می‌رسید! امّا متن کتاب خواندنی و سودمند است.
6- اختیارات شیخ الاسلام ابن تیمیّه النمیری، ابن قیم جوزی.
ابن قیم می‌گوید، ابن تیمیّه عقایدی داشته است که برخی پنداشته‌اند ویژه او است و از این روی به آن هجوم برده و انتقاد کرده‌اند، او در این نوشته این مسائل را در چهاربخش گزارش کرده ودر مقدمه‌ای کوتاه گفته است که چنین نیست، کتاب به لحاظ آگاهی از باورهای ابن تیمیّه و پیشینه آن باورها سودمند است.
7- ابوالحسن الأشعری وعقیدته؛ حماد ابن محمد الانصاری.
نگاهی است گذرا و کوتاه به زندگی ابوالحسن اشعری و آراء و اندیشه و آثار و نگاشته‌های او.
مؤلّف می‌کوشد که اشعری را نیز از «اهل السنّه والجماعه» نشان دهد و بگوید که اشعریان متأخر، اندیشه‌های او را در نیافته و بدو آرایی نسبت داده‌اند که وی با آنها بیگانه است. مؤلّف چگونگی زندگانی ابوالحسن و بازگشت وی از اعتزال و اصول عقاید او را به اجمال آورده است.
8- کتاب التوحید؛ ابوعبداللَّه محمّد بن اسحاق بن محمّد بن یحی ابن مسنده، ج 3.
از انتشارات دانشگاه مدینه و از «مرکز شؤون الدعوه» که با تصحیح و تعلیق علی ابن محمد بن ناصر فقیهی از استادان آن دانشگاه نشر یافته است. این جلد ویژه «صفات» است و روایاتی است که چگونگی صفات الهی را گزارش می‌کند. در روایات تأکید بر عدم تفحّص از چگونگی صفات شده است و در برخی گزارش صفات عرش و ... دقت در برخی از این روایات که نتیجه‌ای جز «تجسیم» ندارد، تأثیر تفکّر دخیل و اثر اسرائیلیات را کاملًا نشان می‌دهد.
9- تحفة الإخوان بأجوبة مهمّة متعلّق بأرکان الإسلام؛ شیخ عبدالعزیز بن عبداللَّه ابن باز.
مجموعه‌ایست از پرسشها و پاسخها درباره عقاید، نماز، زکات، روزه و حج. و نشانگر فتاوی امروزین مفتیان سعودی در 
ص: 171
این زمینه‌ها و طبق معمول در بخش اوّل سؤالها از زیارت قبور است و نذر است و توسل و شفاعت و .. و جوابها روشن ...
10- الشیعة والسنّه؛ احسان الهی ظهیر.
این کتاب یکی از تعصب‌آمیزترین، زشت‌ترین و آلوده‌ترین آثار نگاشته شده علیه شیعه است و مهمترین بخشهای آن، یاوه‌های معروف: سبّ صحابه و تکفیر صحابه، تحریف قرآن شیعه و تقیّه که آن را «الشیعه والکذب!» عنوان داده است.
11- حقوق الإنسان وحریات الأساسیة فی النظام الإسلامی والنظم المعاصره؛ 764 صفحه.
مؤلّف در این کتاب کوشیده است حقوق و آزادیهای انسانی در نظام زندگی را از نگاه اسلام بررسی کند و نتایج بحث را با اندیشه‌های مکاتب دیگر برسنجد.
آزادیهای عمومی مانند آزادی مسکن، مال، عمل و .. آزادیهای معنوی: عقیده، اندیشه، آموزش، آزادی سیاسی و ... از جمله بحثهای این کتاب است.
روزهای بعد تصمیم گرفتیم دانشکده حدیث و مخصوصاً «مرکز خدمة السنّة والسیرة النبویة» را بازدید کنیم که اطلاعات دانشگاه با بهانه‌های واهی مانع شد!
دیداری از مکتبة الحرم النبوی
به روزهایی که در مدینه بودم و در کنار مضجع مطهر رسول اللَّه صلی الله علیه و آله از فضای نورانی و عطرآگین آن بهره می‌گرفتم، گاه و در مناسبتهای مختلف به کتابخانه حرم سری می‌زدم و مطالعه می‌کردم، در این آمد و شدها بهره‌هایی گرفتم و با کتابهایی آشنا شدم، نگاشته‌هایی کار آمد را- حال به هر جهت- وارسی کردم که در این نگاه ضمن شناسایی و شناساندن کتابخانه، از آنها سخن می‌گویم.
کتابخانه با عنوان «مکتبة الحرم النبوی» به سال 1352، به پیشنهاد عمید مدنی تشکیل یافته و اولین مدیر آن احمد یاسین خیاری بوده که کتابخانه‌های مدینه را در آن گرد آورده است. ابتدا کتابخانه در طبقه دوم حرم، کنار «باب‌المجید» بوده است که به سال 1399 به مقرّ فعلی آن کنار «باب عمر بن الخطاب» و «باب عثمان بن عفّان» انتقال یافته است.
کتابخانه در دو ساختمان قرار دارد و دارای چهار سالن است:
1- العلوم الانسانیه.
2- الفقه والحقوق والسیره.
3- القرآن والحدیث وعلومهما.
4- قسم المخطوطات. 
ص: 172
کامل مردی به نام سعید الجهنی روز اوّل این بنده را راهنمایی کرد، دقیقاً ندانستم مدیر کتابخانه است و یا از کارمندان آنجا. امّا مردی مطلع، آگاه به تاریخ و بسیار خوش برخورد بود.
در سالن «العلوم الانسانیه» ادبیات، تاریخ، رجال، معجم‌ها و ... نهاده شده بود.
بخشهای چهارگانه کتابخانه در دو ساختمان و چهار سالن قرار گرفته است، بخشهای چاپی به گونه قفسه باز اداره می‌شود. و بخش نسخه‌های خطی فهرست راهنمای گویایی دارد که با نگاه به آن می‌شودنسخه‌را خواست و به مطالعه گرفت.
در بخش «القرآن والحدیث وعلومهما»، نیز به تورق و تصحّف کتابها پرداختم، آثار سودمندی در آنجا به مطالعه گرفتم. برخی از این آثار به نظرم جالب آمد از این رو یادداشت کردم که اینک گزارش می‌کنم:
1- تفسیر ابن عباس و مرویّاته فی کتب السنة.
عبدالعزیز بن عبداللَّه الحمیدی، جامعة ام‌القری، چاپ ریاض، 2 ج.
ابن عباس از مفسران بزرگ دوره صحابیان و نقش او در تفسیر و تطور آن، بسی مهم است. آثاری در تفسیر و علوم قرآنی بدو نسبت داده شده است که جای بحث و تأمل دارد. امّا نقلهای تفسیری وی در آثار مفسران کهن پراکنده است و جمع و تدوین آن به واقع سامان بخشی به بخش عظیمی از میراث قرآنی است.
این کتاب بر اساس نقلهای مستند و مسند تفسیری ابن عباس در منابع تفسیر و حدیثی گرد آمده است. مؤلّف روایات مختلف را با هم سنجیده و چگونگی آنها را به لحاظ دانش «مصطلحات الحدیث» با عنوان «بیان الاستاد» روشن کرده است.
کار حمیدی، کار آمد است و سودمند.
این مجموعه را بر روی هم می‌توان بهترین مجموعه تفسیر ابن عباس دانست.
2- تفسیر الحسن البصری، الجامعة العربیه أحسن العلوم کراتش، گلشن اقبال 2، کراتشی پاکستان، 1413.
حسن بصری از مفسران دوره تابعی است. از فقیهان و محدثان نیز به شمار است. آثار تفسیری او را بسیاری از مفسّران کهن نقل کرده‌اند، پراکنده‌های اقوال تفسیر وی را کسانی از جمله دکتر محمد عبدالرحیم جمع کرده‌اند. با این عنوان:
«تفسیرالحسن البصری، جمع و توثیق و دراسة، محمد عبدالرحیم، دار الحدیث، قاهره».
امّا این جمع که به همت دو تن از 
ص: 173
محققان سامان یافته، گسترده‌تر و دقیق‌تر از آن است. این مجموعه مقدمه‌ای دارد با عنوان «مآثر المفسر الأثری، مقدمة تفسیر الحسن البصری» در این مقدمه به تفصیل از حسن بصری، شخصیت وی، اندیشه، فقه و دانش او و جایگاهش در تفسیر سخن رفته است. متن نقلها از کتابهای تفسیری و حدیثی استخراج شده و در پانوشتها با ارجاع به منابع مختلف، نقلهای گوناگون با هم سنجیده شده است.
3- تفسیر مجاهد، عبدالرحمن الطاهر ابن محمد السوری، مجمع البحوث الاسلامیه، پاکستان.
از تفسیر مجاهد نسخه‌ای موجود است، آقای محمد عبدالسلام ابوالنیل بر اساس آن نسخه تحقیق و تصحیحی ارائه داده است. عنوان آن «تفسیر الامام مجاهد بن جبر» است. آن چاپ گو این که مقدمه و نقد و تحلیل سومندتری دارد، امّا این نشر به لحاظ سنجش آن با متون کهن به ویژه طبری و مآلًا توثیق نصّ کتاب استوارتر و دقیق‌تر است.
4- تفسیر سفیان بن عیینه، جمع و تحقیق و دراسة: احمد صالح محابری، المکتب الاسلامی، 1403.
سفیان بن عیینه نیز از مفسران بزرگ و از فقیهان کوفه است. تفسیر وی نیز در تفاسیر بعدی نقش و تأثیر روشنی داشته است، این مجموعه جمع و تدوین نقلهای پراکنده آن است؛ مقدمه‌ای سودمند و پژوهشی روشنگر درباره سفیان و تفسیر او عرضه کرده است. از سفیان ثوری تفسیری دیگر با عنوان «تفسیر سفیان الثوری» در اختیار داریم، که تنی چند از عالمان، آن را بر اساس نسخه‌ای به روایت شاگرد وی أبوحذیفه موسی بن مسعود هندی بصری، تصحیح و تحقیق کرده و نشر داده‌اند.
5- تفسیر محمد ابن عرفه تونسی، که به گونه‌ای حاشیه و تعلیقی است بر تفسیر ابن عطیّه (المحرّر الوجیز) آقای دکتر حسن مناعی آن را تصحیح کرده و در ضمن تحقیق آن نسخه به بدل‌ها را ضبط کرده و برخی از نقلهای آن را مستند ساخته است.
6- نواسخ القرآن، محمد شرف علی الملبازی، مدینه، دانشگاه مدینه، 1404
7- فی القرآن والعربیه، (کتاب لغات القرآن، لغات القبائل)، ابی‌زکریا الفراء (م 207)، احمد علم‌الدین الجندی.
این مجموعه به واقع جمع و تدوین بازیافته‌های دو کتاب یاد شده فرّاء است.
مؤلّف بحثهای مهمی را درباره فراء و شیوه او در بحث از واژه‌ها و دیدگاه وی در 
ص: 174
واژه‌های معرّب، و این که آیا قرآن واژه معرّب دارد یا نه سامان داده است. وی دیدگاه مستشرقان را در این باره آورده و نقد کرده است ...
8- کشاف الشواهد القرآنیه فی المصادر نحویه، فائزه بنت عمر.
این کتاب از سلسله انتشارات کتابخانه ملّی فهد است. نویسنده در این کتاب شواهد قرآن، یعنی مواردی که عالمان در متون ادبی به قرآن استشهاد کرده‌اند را، بر اساس 113 متن مهم ادبی و نحوی جمع کرده است.
9- از جمله کتابهایی که در این بخش به مطالعه گرفتم، کتابی است مهم و سرشار از آگاهیهای کتابشناسانه و رجالی با عنوان «مصادر الفکر الاسلامی فی الیمن»:
برخی از کتابهایی را که در این کتاب از عالمان یمن فهرست شده یاد داشت کردم از جمله:
- مختصر الدر المنثور/ 9
- حاشیة علی تفسیر الجلالین، ابراهیم ابن محمد بن اسماعیل الامیر (م 1213).
- فتح الرحمن فی تفسیر القرآن بالقرآن/ 31
- حاشیه علی تفسیر الجلالین، محمد ابن عبداللَّه الزّواک (م 1312).
- الاسرائیلیات، وهب من منبه.
این عنوان نظرم را جلب کرد به لحاظ این که به پندار بنده اصطلاح «اسرائیلیات» پیشینه‌ای بیش از قرن پنج ندارد «العنینه لطالبی الحق» این عنوان را پیشتر در کشف الظنون نیز دیده بودم. و چنان می‌پنداشتم که باید عنوان برساخته‌ای باشد برای یکی از آثار وهب بن منبه. در این کتاب ضمن آن که این عنوان را یاد کرده، از یکی از مؤلّفان آورده است که این عنوان باید با «المبدأ والمغازی» وهب بن منبه مرتبط باشد و به پندارم احتمالی است استوار.
10- ریاض الجنّه، معجم تاریخی، عبدالحفیظ فارسی.
به گونه الفبایی رجال و اصطلاحات تاریخی را شرح کرده است. آخرین شرح حالی که در این مجموعه آمده است عالمی است از روزگار سلطان عبدالحمید. بدن سان باید کتاب به لحاظ زمانی تا نیمه اوّل قرن چهارده رسیده باشد. آثار دیگری نیز در این کتابخانه تورّق کردم که برخی از آنها را در مقاله دیگری یاد خواهیم کرد. 
ص: 175