بسانِ کعبه‌

نوع مقاله: اسرار و معارف حج

نویسنده

موضوعات


بخش وسیعی از سخنان امام علی علیه السلام در ابعاد مختلف حج و سرزمین وحی است. بعضی از آنها در مقام تبیین فلسفه و حکمتِ تشریع حج می‌باشد.
بعضی سخنان را از رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله درباره این فریضه بزرگ الهی نقل می‌کند. بعضی مربوط به احکام و مناسک حج است. بعضی هم عهده‌دار تشریح جایگاه و اهمیت حج در فرهنگ اسلامی است. در بعضی نیز تصحیح احکام و مقررات نادرستی به چشم می‌خورد که از سوی خلفای وقت مقرر شده و به اجرا در می‌آمد. (1) در این میان به روایاتی برخورد می‌کنیم که شخصیت امام علی علیه السلام در ارتباط با حج و سرزمین وحی و بیت‌اللَّه‌الحرام نمایانده شده است. (2) از آنجا که پرداختن تفصیلی به همه سخنان آن حضرت، از حوصله یک مقاله خارج است، تنها گزیده‌ای از محورهای فوق را به اختصار مطرح می‌کنیم تا هم گوشه‌ای از «شخصیت والای آن امام همام» نمایان شود و هم با مروری بر سخنان گهربار او، گوشه‌ای از «عظمت فریضه حج» تبیین‌گردد. از این رو، مقاله در دو بخش تنظیم شده است:
بخش اول: گوشه‌ای از عظمت امام علی علیه السلام در پیوند با فریضه حج.
بخش دوم: گوشه‌ای از عظمت فریضه حج از نگاه امام علی علیه السلام.


1- نک: سید حسن قبانچی، مسند الإمام علی علیه السلام، ج 3
2- نک: محمدمحمدی ری شهری، موسوعة الامام علی بن ابی طالب علیه السلام، ج 8، ص 119 به بعد.

ص: 6
بدیهی است، چون بیان هر یک از احکام و مناسک حج با بررسی مجموعه ادله شرعی امکان‌پذیر است، تفکیک روایات فقهی که در این زمینه از هر یک از معصومین علیهم السلام نقل شده، به تنهایی و صرف نظر از ادلّه دیگر، نمی‌تواند مستند حکم فقهی قرار گیرد، هر چند ممکن است با عنایت به شرایط صدور آن ها، حاویِ نکاتی سودمند و قابل توجه باشد؛ به همین جهت از پرداختن به روایات فقهی صرف نظر می‌کنیم.
بخش اول: امام علی علیه السلام، بسانِ کعبه
معروف است که در جنگ صفّین، هنگامی که افراد جاهل در سپاه حضرت، فریب معاویه و عمروعاص را خوردند و خواستار حَکَمیت قرآن میان دو لشکر شدند، امام علی علیه السلام به آنان فرمود: قرآنی که بر نیزه‌ها می‌بینید، فریبی بیش نیست، من بیش از آنان پای بند احکام قرآنم؛ «وَیْحَکُمْ انَا اوَّلُ مَنْ دَعا الی کِتابِ‌اللَّهِ وَ اوَّلُ مَنْ اجابَ الَیهِ وَلَیْسَ یَحِلُّ لِی وَلا یَسَعُنی فِی دِینی انْ ادْعی الی کِتابِ‌اللَّهِ فَلا اقْبَلُهُ انّی انَّما اقاتِلُهُمْ لِیَدِینُوا بِحُکْمِ الْقُرْآنِ ... وَلکِنّی قَدْ اعْلَمْتُکُم انَّهُم قَدْ کادُوکُمْ وَانَّهُم لَیْسَ الْعَمَلَ بِالْقُرآنِ یُرِیدُونَ» (1)
اینکه امام علی علیه السلام و سایر امامان، خود را قرآن ناطق خوانده‌اند، بدین جهت است که تمام معارف و دستورات قرآن در وجود آنان تجلّی یافته است. اگر قرآن هدایت انسان ها را تعقیب می‌کند و برنامه آسمانی تربیت انسان های کامل است، هر انسان کاملی قرآن مجسّم خواهد بود. قرآن وجود کتبی حقایقی است که از مبدأ وحی به قلب مقدس رسول خدا صلی الله علیه و آله نازل گشته و همین حقایق توسط پیامبر در وجود علی علیه السلام متجلّی شده و از او قرآن مجسّم ساخته است.
امام خمینی قدس سره آن عارف نامدار می‌فرمود:
«اگر چنانچه پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله، غیر از این موجود تربیت نکرده بود، کافی بود برایش.
اگر چنانچه پیغمبر اسلام مبعوث شده بود برای اینکه یک همچو موجودی را تحویل جامعه بدهد، این کافی بود.» (2) پس جایگاه علی‌بن ابی طالب علیه السلام به عنوان انسان کامل آن است که «وجود عینی و تجسّم یافته قرآن کریم» است و شاید به همین جهت مانند قرآن که طاهر است و جز پاکان آن را لمس نمی‌کنند، لَایَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ (3)
آن حضرت نیز


1- محمدباقر مجلسی، بحارالأنوار، ج 32، ص 533
2- امام خمینی قدس سره، صحیفه نور، ج 10، ص 174
3- واقعه: 79

ص: 7
با اولیای معصوم دیگر طاهرند إِنَّمَا یُرِیدُاللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمْ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیراً (1)
به هر تقدیر از اینجا می‌توان به معنای روایات متعددی که امام علی علیه السلام را در میان امت اسلامی به «کعبه» تشبیه کرده، پی برد. در هر یک از این روایات، پس از تشبیه حضرت به کعبه، وجوه شباهتی نیز بر شمرده شده، ملاحظه مجموع این وجوه تشبیه، نشانگر آن است که تشبیه امام علی علیه السلام به خانه کعبه با عنایت به چه نکات و ویژگی هایی بوده و رسول مکرّم اسلام در صدد یادآوری چه نکاتی به مردم بوده است. در این باره روایات متعددی در منابع شیعی و سنی با تفاوت های جزئی نقل شده که تنها به بعضی از آنها اشاره می‌کنیم. این احادیث اگر هر کدام به تنهایی ملاحظه شوند، چه بسا از نظر سند اعتبار لازم را نداشته باشند؛ اعتباری که در فقه برای احادیث فقهی مورد نظر است، ولی از نظر محققان، تعدد روایات در یک موضوع که از سوی راویان مختلفی نقل شده باشد، این اطمینان را به وجود می‌آورد که چنین مضمون و محتوایی درباره آن موضوع از معصوم علیه السلام صادر شده است. در این موضوع نیز کثرت روایات با یک مضمون و محتوا نشان می‌دهد که درباره آن حضرت چنین تشبیهی توسط پیامبر انجام گرفته است. اینک چند نمونه از این روایات:
1- ابوذر از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل کرده که حضرت فرمود:
«مَثَلُ عَلِیٍّ فِیکُم- فِی هذِهِ الأُمَّةِ- کَمَثَلِ الْکَعْبَةِ الْمَسْتُورَةِ، النَّظَرُ الَیها عِبادَةٌ وَالْحَجُّ الَیها فَرِیضَةٌ» (2)
«مَثَل علی در میان شما (در میان این امت) مانند کعبه پوشیده است، که نگاه به آن عبادت و حج آن فریضه و تکلیف است.»
در این بیان نورانی، به دو ویژگی از ویژگی‌های کعبه اشاره شده؛ یکی نگاه به خانه خدا که عبادت است و دیگری آهنگ آن را نمودن و در حریم کعبه اعمال و مناسک حج را بجا آوردن که یک تکلیف و فریضه الهی است. امام علی علیه السلام مانند کعبه است و نگاه به او عبادت و موجب قرب به پروردگار است و در میان امت اسلامی از جایگاهی برخوردار است که آهنگ او نمودن و بر حول محور او حرکت کردن، فریضه‌ای الهی است.


1- احزاب: 33
2- بحارالأنوار، ج 38، ص 199

ص: 8
اگر حج تمرین یک زندگی توحیدی است و این زندگی بر مدار و محور خانه خدا انجام می‌گیرد، تشبیه علی علیه السلام به خانه خدا از این زاویه بسیار حائز اهمیت است. او نیز در زمان خویش محور و مدار این زندگی توحیدی است.
اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله چنین جایگاهی را برای آن حضرت ترسیم می‌کند، برای جلوگیری از انحراف است.
برای آنکه امت اسلام بداند پس از رسول خدا- که در رهبری‌اش بین مسلمانان هیچ اختلافی وجود ندارد و اختلافات همگی به مسأله جانشینی آن حضرت مربوط می‌شود و کیفیت ابلاغ جانشینی پیامبر نیز گواه بر این مطلب می‌باشد- برگرد کدام محور حرکت کند، پیامبر چنین تعبیرِ بلندی را درباره آن حضرت بیان می‌کند. معمولًا در هر تشبیهی میان مثال و مثل از جهات مختلف تشابه و سنخیت وجود دارد.
پیامبر از میان همه تشابهات بین علی علیه السلام و کعبه بر دو ویژگی تأکید می‌کند که بسیار قابل تأمل است.
2- امام کاظم علیه السلام از پدر بزرگوارش نقل می‌کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگام وصیت خطاب به علی علیه السلام فرمود:
«فَانَّما مَثَلُکَ فِی الأُمَّةِ مَثَلُ الکَعْبَةِ نَصَبَهااللَّهُ عَلَماً وَانَّما تُؤْتِی مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیق وَنَأی سَحِیقٍ وَلا تَأتی وَانَّما انْتَ عَلَمُ الْهُدی وَنُورُالدِّینِ وَهُوَ نُورُاللَّهِ ...» (1)
«فقط مَثَل تو در میان امت، مَثل کعبه است که خداوند به عنوان عَلَم و پرچم، آن را نصب کرد و معین نمود و از هر درّه عمیق و ناحیه دور دستی به سوی او می‌شتابند و او به سوی آنها نمی‌رود؛ و تو (ای علی!) پرچم هدایتی و نور و روشنایی دینی و آن نور خدا است ...»
در این بیان نبوی، کعبه پرچمی خوانده شده که خداوند آن را به اهتزاز درآورده تا مردم از هر منطقه و ناحیه‌ای خود را تحت این پرچم قرار دهند و به دنبال آن حرکت کنند. اینکه خانه کعبه قبله واحد مسلمانان است و اینکه همگان برای انجام اعمال و مناسک حج به سمت این خانه حرکت می‌کنند، نشانگر آن است که همه مسلمانان تحت یک پرچم قرار دارند. علی علیه السلام در امّت اسلامی چنین موقعیتی را دارد. او پرچم هدایت همگان است. نور و روشنایی دین است. تشبیه در کلام پیامبر ایجاب می‌کند که امت


1- همان، ج 23، ص 483

ص: 9
اسلامی تحت پرچم او قرار گیرند و عَلَم دیگری را در مقابل عَلَم او عَلَم نکنند، ولی افسوس که از خدمت تحت این پرچمِ هدایت سرباز زدند و پرچم های رنگارنگ ضلالت و گمراهی برافراشتند و امتی را متفرّق ساخته و هر گروهی را تحت پرچمی مشغول کردند. اگر همه مسلمانان، همچنانکه بر محور یک قبله به نماز می‌ایستند و طواف می‌کنند، زیر یک پرچم اجتماع می‌کردند، تاریخ آنان به گونه‌ای دیگر رقم می‌خورد و امروز نیز وضعیت دیگری داشتند، ولی افسوس و صد افسوس ...!
3- ابن عباس که به نمایندگی از امیرمؤمنان با خوارج به گفتگو نشست، سخنان آنان را به حضرت منتقل نمود، یکی از اعتراضات خوارج این بود که او با اینکه وصی رسول خدا بود، اما وصایت را ضایع و تباه کرد، حضرت در پاسخ می‌فرماید:
«شما مرا تکفیر کردید و بر من شوریدید و زمام امور را از دست من خارج کردید و اوصیای الهی وظیفه ندارند که مردم را به سوی خود فرا بخوانند، فقط پیامبران مبعوث شده‌اند که مردم را به سوی خود فرا بخوانند، اما وصیّ کسی است که مردم به سراغ او می‌روند و او نیازی ندارد که آنان را به سوی خود دعوت کند.»
سپس به آیه وجوب حج استناد جسته، می‌افزاید:
«اگر مردم حج را ترک کنند، خانه خدا بخاطر ترک آن از جانب مردم کافر نمی‌شود، ولی آنان به خاطر ترک خانه خدا کافر می‌شوند؛ زیرا خداوند خانه‌اش را عَلَم و پرچم بر آنان قرار داده، مرا نیز علم و پرچم قرار داد؛ زیرا رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود: یا عَلِیُّ انْتَ بِمَنْزِلَة الْکَعْبَةِ تُؤْتی وَلا تَأْتی» (1)
4- شبیه به این بیان با نکات بیشتر در روایتی دیگر نقل شده که پیامبرگرامی صلی الله علیه و آله خطاب به علی علیه السلام فرمود:
«یا عَلِیُّ، انْتَ بِمَنْزِلَةِ الْکَعْبَةِ تُؤْتی وَلاتَأْتی فَانْ اتاکَ هؤُلاءِ الْقَومِ فَسَلَّمُوا لَکَ فَاقْبَلْهُ مِنْهُمْ، وَانْ لَمْ یَأْتُوکَ فَلا تَأْتِهِم». (2)
حضرت در این سخن وجه تشبیه امام علی علیه السلام را به کعبه تشریح می‌کند.
حاکم جامعه باید از چنان جایگاهی برخوردار باشد که مردم با عشق و علاقه،


1- ابومنصور طبرسی، الاحتجاج، تحقیق شیخ ابراهیم بهادری و شیخ محمدهادی‌به، ج 1، ص 446- 442
2- بحارالأنوار، ج 40، ص 78، مجلسی این روایت را از ابن شیرویه دیلمی در فردوس‌الأخبار نقل کرده که ابن عباس راوی حدیث است. در موسوعة الامام علی نیز شبیه آن از منابع اهل سنت مثل اسدالغابه ج 4، ص 106 نقل شده است.

ص: 10
او را بپذیرند و به ولایتش گردن نهند و اطاعتش را بر خود فرض بشمارند.
بدیهی است اگر مردم به سراغ حاکم بر حق و منصوب از جانب خدا نرفتند و ولایت او را در جامعه تحقق نبخشیدند، معصیت کرده و ضرر و زیان آن نیز متوجه ایشان است؛ زیرا حکومت برای امام معصوم یا عادل مقام و فضیلتی محسوب نمی‌شود؛ چرا که در این صورت قابل غصب نیست.
5- روایت دیگری که با روایات قبلی تفاوت هایی دارد، از امام سجاد علیه السلام نقل شده که حضرت فرمود:
«فَانَّ عَلِیّاً کَالْکَعْبَةِ الَّتی امَرَاللَّهُ، بِاسْتِقْبالِها لِلصّلوة جَعَلَهااللَّهُ لِیُؤْتَمَّ بِهِ فی امُور الدِّین وَالدُّنیا کَما لایَنْقُصُ الْکَعْبَةُ وَلا یَقدح فی شَیْ‌ءٍ مِنْ شَرَفِها وَفَضْلِها انْ وَلیَّ عَنْهَا الْکافِرُونَ، فَکَذلکَ لایَقْدَحُ فی عَلیّ إنْ اخّرَهُ عَنْ حَقِّهِ الْمُقَصِّرُونَ وَدافَعَهُ عَنْ واجِبِهِ الظّالِمُونْ» (1)
علی مانند کعبه است که خداوند دستور داده برای نماز رو به سوی آن بایستند، آن را قرار داد تا در امور دین و دنیا از آن تبعیت کنند، همچنانکه کعبه دچار کمبود و نقصان نمی‌شود و چیزی از شرف و فضیلت آن کاسته نمی‌شود، اگر کافران از آن رو برگردانند؛ علی علیه السلام هم ضرری نمی‌بیند اگر افراد مقصر ادای حق او را به تأخیر اندازند و ستمکاران او را از انجام تکلیفش باز دارند.»
از این روایت نیز بر می‌آید که روگردانی مردم از امام علی علیه السلام که جایگاهی بسان کعبه در فرهنگ اسلامی دارد، به ضرر و زیان مردم است و آن حضرت ضرری از این ناحیه نمی‌بیند.
چنانکه استفاده می‌شود افرادی در اینکه آن حضرت با تأخیر به حق خویش- خلافت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله- نائل شود، مقصر بودند و ستمگرانی آن حضرت را از انجام تکلیفش در برابر مردم، که همان اداره جامعه و برقراری عدالت اجتماعی بود، باز داشتند و البته زیان واقعی نیز متوجه آنان و مردم شد.
نتیجه آنکه از روایات پنجگانه فوق، چند نکته استفاده می‌شود:
نکته اول: جامعه برای رسیدن به سعادت دنیا و آخرت نیاز به راهنما دارد، همانطور که خانه خدا قبله‌گاه امّت اسلامی است، امام علی علیه السلام نیز پرچم


1- بحارالأنوار، ج 36، ص 111

ص: 11
هدایت امت است. (روایت 1 و 2)
نکته دوم: مردم وظیفه دارند برگرد وجود امام علی علیه السلام به عنوان پرچم هدایت اجتماع کنند و با اطاعت از او، سعادت خود را تأمین نمایند، چنانکه موظفند آهنگ خانه خدا نموده، حج بجا آورند (روایت 1 و 2)
نکته سوم: اگر مردم وظیفه و تکلیف خود را نسبت به امام علی علیه السلام ترک کرده، به علل مختلف اطراف او را خالی کنند و تحت پرچم های دیگر در آیند، نه تنها ضرر و زیانی متوجه آن حضرت نخواهد شد، بلکه مردم خود متضرّر خواهند گشت. (روایت 5)
نکته چهارم: «امام» نیز مانند «کعبه» منسوب به خداست. اگر کعبه عَلَمی است که خداوند برافراشته، امام علی علیه السلام نیز پرچم هدایتی است که خداوند نصب نموده است. امامت در فرهنگ اسلامی با همه شؤونش که یکی از آنها ولایت و حکومت بر مردم است، امری الهی است.
تنزّل آن از این جایگاهِ رفیع، در حد حکومتی صرفاً دنیوی و امری بشری، ظلمی در حق امامت و مردم است. گرچه الهی بودن منصب امامت و رهبری در فرهنگ اسلامی به قدری روشن و آشکار است که نیازی به استناد به تشبیهاتی از این قبیل در روایات نیست، اما به هر حال، نکته جالب توجهی است که از روایات فوق استفاده می‌شود.
(روایات 2 و 3)
نکته پنجم: در روایات پنجگانه فوق، امام علی علیه السلام به خانه کعبه تشبیه شده و از چنین جایگاهی برخوردار گشته و وجوه شباهتی هم برای آنها بیان شده است؛ به طوری که علی علیه السلام به عنوان «امام» دارای چنین مقام و موقعیتی است.
چون پیامبر گرامی صلی الله علیه و آله عمرش محدود بوده، باید جانشینانی داشته باشد که در میان امّت اسلامی بسان کعبه باشند. پس علی‌بن ابی‌طالب علیه السلام به عنوان «شخص حقیقی» از چنین مقام و موقعیتی برخوردار نیست، بلکه به عنوان «شخصیت حقوقی» چنین مقامی دارد، گرچه تردیدی وجود ندارد که منشأ قرار گرفتن آن حضرت در این مقام و موقعیت، شخصیت والای حقیقی اوست. فضائل و کمالات علمی و معنوی و شخصیتی او موجب شده که در چنین جایگاه رفیعی قرار گیرد و مدال «محوریت برای امّت اسلامی» را از حق تعالی دریافت کند.
ص: 12
نتیجه این برداشت از روایات، آن است که تنها امام علی علیه السلام بسان کعبه نیست، بلکه فرزندان معصوم آن حضرت نیز که در عصر خویش امامت و رهبری جامعه را برعهده دارند، دارای چنین موقعیتی هستند.
این برداشت با دو روایت دیگر که «امام» را به کعبه تشبیه کرده و ویژگی «تؤتی ولاتألی» را به «امام» نسبت داده، تأیید می‌شود.
محمودبن لبید می‌گوید: دختر رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از رحلت آن حضرت کنار قبور شهدا مانند حمزه می‌آمد و می‌گریست. روزی که کنار قبر حمزه رفته بودم، آن حضرت را در حال گریه مشاهده کردم. صبر نمودم تا آرام شود، سپس جلو رفته و سلام کردم و گفتم: ای مولای من! چه عاملی موجب شد که علی علیه السلام از حق خود در رهبری جامعه صرف نظر کرد و فرو نشست؟ فرمود: ای ابا عمر! رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمود:
مَثَلُ الإمامِ مَثَلُ الْکَعْبَة اذْ یُؤتی وَلایَأْتی» (1)
البته ممکن است گفته شود مراد حضرت از «الامام» کسی جز علی علیه السلام نیست و به قول او «ال» در کلمه «الامام» عهد ذکری است، به علاوه که در بعضی از نقل ها به جای کلمه امام، کلمه «علی» آمده است. بنابراین ویژگی یاد شده که «او نباید به سراغ مردم رود و مردم وظیفه دارند که به سراغ او بیایند» از اختصاصات امام علی علیه السلام در آن مقطع تاریخی است.
روایت دوم را جابر از امام باقر علیه السلام نقل کرده که حضرت فرمود:
یا جابِر مَثَلُ الإِمامِ مَثَلُ الْکَعْبَةِ اذْ یُؤتی وَلایَأْتی» (2)
در این روایت هر چند به سیره امام علی علیه السلام نیز استناد شده، اما امام باقر علیه السلام در پاسخ مسائل که چرا شما برای گرفتن حق خود اقدام نمی‌کنید، این جمله را فرمود، پس این ویژگی اختصاص به امیرالمؤمنین علیه السلام نداشته و امامان دیگر نیز دارای این ویژگی بوده‌اند.
نکته ششم: ظاهر بعضی از روایات (روایت 3 و 4) آن است که امام وظیفه نداشت به سراغ مردم رود، بلکه اگر مردم به سراغ حضرت آمدند، آنگاه وظیفه تصدی حکومت و اداره جامعه بر عهده امام قرار می‌گیرد. چنانکه بعضی از نویسندگان با استناد به این جملات نتیجه


1- همان، ص 358
2- همان.

ص: 13
گرفته‌اند که هر چند ولایت بر امت و حکومت بر جامعه حق الهی امام بود، اما در صورت عدم اقبال مردم، امام نه تنها وظیفه‌ای نسبت به اداره جامعه و تصدی حکومت نداشت، بلکه مجاز به تصدّی امر حکومت نبود.
اظهار نظر درباره این موضوع که «آیا امام و رهبر جامعه در صورتی که اکثریت مردم به او اقبالی نشان ندهند، مجاز به حکومت هست یا نه؟» فعلًا از موضوع این مقاله خارج است. اما اجمالًا اینکه شواهد متعددی وجود دارد که چون امام در فرهنگ اسلامی از سوی خدا به این مسؤولیت نصب می‌شود، وظیفه دارد تصدی حکومت و اداره جامعه را در صورت امکان بر عهده گیرد.
چنانکه روایت پنجم بر این معنا دلالت دارد. طبق این روایت امام وظیفه تصدی امور جامعه را بر عهده داشت، اما ستمگران مانع انجام وظیفه حضرت شدند و به عبارت دیگر «ولایت و حکومت» حق و تکلیف امام بود، اما قدرت طلبان با آگاهی و تقصیر، حقّ او را به تأخیر افکندند و ستمگران او را از انجام وظیفه باز داشتند. از مسلمات تاریخ آن مقطع است که حضرت برای گرفتن حق خود تلاش فراوانی نمود، اما توفیق نیافت.
پس از قرار گرفتن در مسند خلافت نیز مخالفت های فراوانی صورت گرفت، اما امام هیچگاه حاضر به ترک مسؤولیت الهی خویش نشد. به هر صورت این موضوع از مباحثی است که اظهار نظر صریح و روشن درباره آن، نیازمند بررسی همه دلائل و شواهد مرتبط با آن است و فعلًا از موضوع این مقاله خارج است.
هدف و مقصود ما در این مقاله، بیان جایگاهِ «امام» در فرهنگ اسلامی است که بر اساس این روایات امام در امت اسلامی از جایگاه کعبه برخوردار است.
میلاد امام علی علیه السلام به عنوان اوّلین امام در کعبه، (1) معرفی فرزندان آن حضرت به عنوان وارثان کعبه «نَحْنُ اولُوااْلأرْحامِ الَّذِینَ اوْرَثْنا الْکَعْبَةَ»، (2)
پاک کردن کعبه از لوث وجود بت ها (3)، اعلان برائت در سرزمین وحی به‌وسیله علی علیه السلام (4) به عنوان شخصی از خاندان پیغمبر و اوّلین امام ظهور امام عصر (عج) در این سرزمین و از کنار کعبه همگی حاکی از پیوند عمیق میان امام و کعبه است و نمی‌تواند اموری تصادفی و بدون ارتباط


1- همان، ج 35، ص 7
2- همان، ج 32، ص 97
3- همان، ج 38، ص 84 و ج 39، ص 65
4- همان، ج 51، ص 59

ص: 14
با یکدیگر باشد. امام نیز مانند کعبه ملجأ و پناهگاه مردم و مدار و محور زندگی توحیدی است. چه زیبا سروده میرداماد رحمه الله:
کَالدُّرِّ وُلِدْتَ یایَمام الشَّرفِ وَالْکَعْبَةِ اتَّخذتَها کَالصَّدَفِ
فَاسْتَقْبَلَتِ الْوُجُوهُ شَطرَ الْکَعْبَةِ وَالْکَعْبَةُ وَجهُها تَجاهُ النَّجَفِ
بخش دوم: جایگاه حج از نگاه امام علی علیه السلام
سخنان امام علی علیه السلام درباره حج دارای ابعاد وسیعی است که هر کدام می‌تواند بُعدی از ابعاد حج را روشن سازد، تنها اشاره‌ای خواهیم داشت به بعضی از بیانات ایشان:
1- حج، تجلّی اخلاص بندگان
امام علی علیه السلام در یکی از خطبه‌های نهج البلاغه، هدف از تشریع حج و اعمال و مناسک آن را، با شرایط دشواری که دارد، امتحان بندگان خدا می‌شمارد.
تشریع این فریضه در سرزمین حجاز و طواف بر گرد خانه‌ای سنگی که- ظاهراً- نفع و ضرری برای انسان ندارد، و چه بسا آدمی را در حکمت و فلسفه آن دچار تردید می‌کند و مردم سطحی‌نگر اعمال و مناسک این فریضه را لغو و بی‌حکمت تصور می‌نمایند، همگی برای «امتحان و آزمایش» انسان هاست. خداوند می‌توانست این فریضه را در سرزمینی خوش آب و هوا و دارای زرق و برق مادی مقرّر بدارد و چه بسا شک و تردیدی هم در قلوب مردم ایجاد نشود، اما خداوند به‌دنبال آزمودن بندگان در سختی ها و دشواری ها و تربیت نفوس آن هاست؛ زیرا در چنین وضعیتی است که انسان ها از یکدیگر باز شناخته می‌شوند. امام علی علیه السلام می‌فرماید:
«آیا نمی‌بینید که خداوند سبحان گذشتگان را از زمان آدم- صلوات‌اللَّه علیه- تا آخرین نفر از این جهان با سنگ هایی که نه ضرر دارد و نه منفعت، و نه می‌بیند و نه می‌شنود، آزموده‌است؟! آن‌سنگ‌ها را بیت‌الحرام خود قرار داد؛ خانه‌ای که برای مردم برپا داشت، آنگاه آن را در زمینی سنگلاخ و کم گیاه‌ترین نقاط زمین و تنگ ترین درّه‌ها قرار داد. در میان کوه های ناهموار و ریگ های گرم و چشمه‌های کم آب و روستاهای دور از
ص: 15
هم، که نه شتری آنجا فربه می‌شود و نه اسبی و نه گاوی و نه گوسفندی.
سپس به آدم علیه السلام و فرزندانش دستور داد که به آن سو روند و بیت‌الحرام جایی برای اجتماع و سرمنزل مقصود و بارانداز آنان گردید. میوه دل در آن خانه فرود می‌آید در حالی که بیابان های بی‌آب و گیاه دور از آبادی و از درّه‌های پرشیب و از جزیره‌های پراکنده دریاها به آنجا روی آورده‌اند.
تا به هنگام سعی و طواف شانه‌های خویش را حرکت دهند و لا الهَ الّا اللَّه گویان طواف کنند، و با موهای پریشان و بدن های غبارآلود بر روی پای خویش هروله کنان می‌شتابند، لباس های شخصی خویش را به کناری انداخته، با کوتاه نکردن موها قیافه خود را تغییر می‌دهند و زیبایی های خود را فراموش می‌کنند و زشت می‌شوند. این آزمایشی بزرگ، امتحانی شدید و آزمونی آشکار و پاکسازی مؤثری است که خداوند بزرگ سبب رحمت و رسیدن به بهشت قرار داده است. و اگر خدای سبحان می‌خواست بیت‌الحرام و عبادتگاه های بزرگ خویش را در میان باغ ها و جوی ها و زمین نرم و هموار با درختان بسیار و میوه‌های در دسترس و بناهای به هم پیوسته و روستاهای نزدیک و میان گندم های سرخگونه و مرغزار سرسبز و زمین های پرگیاه و بوستان و کشتزارهای تازه و شاداب و جاده‌های آباد قرار می‌داد و از پاداش آن به تناسب کمی آزمون می‌کاست. و اگر پایه‌های خانه کعبه و سنگ هایی را که با آن ها ساخته شده، از زمرّد سبز و یاقوت سرخ و نور و روشنایی بود، از شک و تردیدها کم می‌کرد و تلاش شیطان را از قلب ها کنار می‌زد و اضطراب را از مردم دور می‌ساخت.
اما خدای بزرگ بندگانش را به انواع سختی ها آزمایش و با کوشش های متنوع از آنان بندگی می‌خواهد و آنان را به انواع مکروهات می‌آزماید تا کبر و خودپسندی را از دل ها بیرون کنند و فروتنی و تواضع در جان هایشان جای گیرد. همچنین بدین جهت است که آزمایش را به عنوان درهای گشاد، به سوی فضل و احسان خویش و وسائل آسانی برای عفو خود قرار دهد.» (1) از بیانات فوق، چند نکته حایز اهمیت استفاده می‌شود:
- خداوند برای آزمودن بندگان، حج را در وضعیت دشواری قرار داد و اجر و


1- نهج البلاغه، خطبه 192 قاصعه.

ص: 16
پاداشی متناسب با تلاش مردم در آن مقرر کرد.
- واجب کردن پاره‌ای از اعمال و مناسک حج، برای خارج کردنِ کبر و غرور از دل انسان هاست که در زندگی بدان مبتلا می‌شوند و مبدأ بسیاری از گناهان است.
بدیهی است که زمینه مبارزه با خودخواهی و حبّ نفس با طواف کردن، هروله نمودن در بیابان های خشک و بی‌آب و علف و در کنار اقشار دیگر جامعه و بدون کمترین امتیازی بیشتر فراهم است.
- هدف خداوند از تشریع این فریضه آن است که بندگان او از این فرصت برای تهذیب نفس و تزکیه روحی خود بهره جسته، مشمول رحمت و غفران الهی شوند.
از بیانات حضرت که نمایی از حکمت و فلسفه حج را تصویر کرده، بر می‌آید که آمیختن حج به تشریفات و زرق و برق مادیات و آن را از حالت ساده و بی‌آلایش و توأم با سختی ها خارج نمودن، با فلسفه حج ناسازگار است و این سفر معنوی را در حد یک سفر زیارتی و سیاحتی تنزل می‌دهد. اگر بنابراین بود که حج در شرایطی آسان و منطقه‌ای خوش آب و هوا و با فراهم بودن همه امکانات رفاهی انجام گیرد، چه ضرورتی داشت که خداوند سبحان خانه‌اش را در این سرزمین خشک قرار دهد و مردم را به زیارت آن فرا خواند؟
نکته‌ای که در مطلع بیانات امام جلب توجه می‌کند و توضیحی کوتاه نیاز دارد، آن است که امام خانه کعبه را بنا شده از سنگ های بی‌نفع و ضرر می‌شمارد و طبعاً خانه نیز بی‌نفع و ضرر تصور می‌شود و اعمال و مناسک حج مانند طواف بر گرد آن و آداب مربوط به آن مانند لمس و بوسیدن خانه و حجرالأسود لغو و بی‌فایده تلقّی می‌شود. در حالی که در روایتی دیگر امام علی علیه السلام به خلیفه دوم که هنگام امارتش بر حجرالأسود عبور کرد و آن را بوسید و گفت: «تو را می‌بوسم، در حالی که می‌دانم سنگی هستی که نفع و ضرری نداری، ولی چون رسول خدا صلی الله علیه و آله به تو بسیار ارج می‌نهاد و اگر ندیده بودم که رسول خدا تو را می‌بوسد، من تو را نمی‌بوسیدم»، اعتراض کرد و فرمود:
«به خدا سوگند آن سنگ هم ضرر می‌رساند و هم منفعت دارد.»
ص: 17
وقتی خلیفه علت آن را از امام پرسید، حضرت با استناد به آیه مبارکه:
وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَی شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ (1)
پاسخ داد که خداوند از بنی‌آدم پیمان گرفت که آنها بنده خدایند و خدا ربّ و پروردگار ایشان، آنان نیز شهادت دادند. در آن روز این سنگ دو چشم و دو لب و زبان داشت و خداوند به او فرمود: در قیامت دهانت را بگشا و کسی را که به وفاداری با تو پای بند بود، گواهی ده.
خلیفه از توضیحات حضرت قانع شد و گفت: من در میان امتی که اباالحسن در آن نباشد، نمی‌توانم زندگی کنم. (2) در توضیح و رفع تعارضی که ظاهراً میان این دو بیان وجود دارد، می‌توان گفت:
اولًا: آن سخن نسبت به بی‌فایده و بی‌ضرر بودن سنگ ها، مربوط به سنگ هایی است که خانه کعبه با آن بنا شده و آن سنگ ها قبل از اینکه به صورت خانه کعبه درآید، نفع و ضرری برای انسان ندارد، ولی بسا که پس از آن با تشریع اعمال و مناسک حج منافع فراوانی داشته باشد. ولی بیان اخیر درباره حجرالأسود است که رسول خدا درباره‌اش فرمود: «الْحَجَرُ الأَسْوَدُ یَمِینُ‌اللَّهِ فِی الأَرْضِ یُصافِحُ بِها خَلْقَه» (3)
حجرالأسود دست راست (دست رحمت) خدا در زمین است تا بندگان خدا با او مصافحه کنند.
شیخ صدوق «یمین‌اللَّه» را «راه خدا» تفسیر کرده؛ راهی که مؤمنان از آن به سوی بهشت می‌روند.
ثانیاً: از بیان اول حضرت استفاده می‌شود که خداوند سنگ هایی را که نفع و ضرری ندارد و چشم بینا و گوش شنوایی ندارد، «بیت‌الحرام» خود قرار داد؛ خانه‌ای که برای منافع مردم برپا گشته، معلوم می‌شود که همان سنگ های ساده بی‌نفع و ضرر، به جعل و اراده و مشیّت الهی منشأ خیرات و برکات و احیاناً موجب ضرر و زیان آدمیان می‌شود. همه چیز به اراده و مشیت الهی بستگی دارد. همان سنگ های معمولی و جمادات بی‌روح وقتی به خانه کعبه تبدیل می‌شود، آثار و برکاتی غیرقابل توصیف پیدا می‌کند.
ثالثاً: حجرالأسود طبق روایات از سنگ های بهشتی است و هیچ بُعدی ندارد که در عالم معنا و باطن، موجود


1- اعراف: 172
2- بحرانی، تفسیر برهان، ج 2، ص 48
3- شیخ صدوق، علل الشرایع، ص 424

ص: 18
زنده‌ای باشد و به صورت موجودی بینا و شنوا تجسم یابد. چنانکه درباره اعمال نیک و بد انسان و حتی نیات نیک و بد او روایت شده که، در عالم برزخ و قیامت به صورت موجوداتی زنده ظاهر می‌شوند.
حجرالأسود تجسم دنیایی و ملکی‌اش چنین است و بسا که تجسم مثالی و ملکوتی‌اش موجودی زنده و بینا و شنوا باشد. تنها به نقل یک روایت در این زمینه بسنده می‌کنیم.
ابوبصیر از امام باقر یا امام صادق علیهما السلام نقل می‌کند که حضرت فرمود:
«بنده مؤمن وقتی از دنیا رفت، شش صورت با او در درون قبر مأنوس است که در میان آنها یکی زیباتر، نورانی‌تر، خوشبوتر و تمیزتر از همه است. یکی از آنها در سمت راست، دیگر سمت چپ، سومی پشت سر، چهارمی در مقابل، دیگری نزد پاها و آنکه از همه زیباتر است بالای سر بنده مؤمن قرار می‌گیرند و هر کدام در همان جهتی که قرار دارند، او را از آسیب ها حفظ می‌کنند. آنکه از همه زیباتر است می‌گوید: خداوند به شما پاداش خیر دهد، شما کیستید؟ آنکه در سمت راست بنده مؤمن قرار گرفته، می‌گوید: من نمازم. دیگری که در سمت چپ قرار دارد می‌گوید: من زکاتم. آنکه در مقابلش قرار دارد می‌گوید: من روزه‌ام. آنکه پشت سرش قرار دارد می‌گوید: من حجّم و آنکه پیش پای اوست می‌گوید: من رفتار نیک او با برادران دینی‌اش هستم.
سپس همگی از او که زیباتر، خوشبوتر و درخشنده‌تر از همه بود، می‌پرسند:
پس تو کیستی؟ می‌گوید: من ولایت خاندان محمّدم.» (1) 2- حج، نشانه عظمت پروردگار
امام علی علیه السلام در یکی از سخنرانی های خود، یکی از حکمت‌های تشریع حج را نشان دادن عظمت الهی و تواضع بندگان در پیشگاه خداوند و اذعان و اعتراف به عزّت و بزرگی او می‌شمارد.
«جَعَلَهُ (حَجّ بَیتِهِ الْحَرام) سُبْحانَهُ عَلامَة تَواضُعِهِم لِعَظَمَتِهِ وَاذْعانِهِم لِعِزَّتِهِ» (2)
به خصوص که بسیاری از مردم از حِکَم و اسرار حج آگاه نیستند، اما به خاطر امر پروردگار اعمال و مناسک حج را انجام می‌دهند و این خود نشانه‌ای از عظمت الهی و اوج تسلیم بندگان در برابر خواست و اراده اوست. (3) اصولًا تشریع حج را تمرین بندگی خدا دانسته‌اند؛ زیرا بسیاری از اسرار حج بر انسان ها نامعلوم


1- برقی، المحاسن، ص 288، ح 432
2- نهج البلاغه، خطبه 1
3- ابن میثم بحرانی، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 233

ص: 19
است. اگر بنده‌ای حکمت دستورات الهی را بداند، آنگاه به آن دستور گردن نهد، معلوم نیست چه مقدار خلوص در این اطاعت باشد، کمال اخلاص وقتی است که انسان حکمت امر و نهی خدا را نداند و در عین حال بدون کمترین چون و چرایی اطاعت کند و حج تجلّیگاه اخلاص آدمیان در حدّ اعلی است.
چنانکه ابراهیم خلیل علیه السلام دستورات الهی را بدون کمترین تردید و سؤال و اعتراضی انجام می‌داد. بردن یک کودک شیرخوار به همراه مادر و رها کردنشان در سرزمین خشک و بی‌آب و علف حجاز، ذبح فرزند در پیشگاه با عظمت الهی، به مجرد اطلاع از این تکلیف، در حالی که چنین تکالیفی با منطق عادی بشری قابل هضم نیست، نشانه اوج بندگی او و فرزندش اسماعیل است.
قرآن ماجرای تسلیم این پدر و پسر را زیبا ترسیم می‌کند و می‌فرماید:
فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ* وَنَادَیْنَاهُ أَنْ یَا إِبْرَاهِیمُ* قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا إِنَّا کَذَلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ* إِنَّ هَذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِینُ. (1)
«چون هر دو تسلیم (امر حق) شدند و او را برای کشتن به رو افکند و در آن حال ندا دادیم که ای ابراهیم، تو مأموریتت را انجام دادی که ما نیکوکاران را چنین پاداش نیکویی می‌دهیم. این همان امتحان آشکار است.»
مفسّران از لحن آیه شریفه که می‌فرماید: «تو رؤیایت را تحقق بخشیدی و به وظیفه‌ات عمل کردی» استفاده کرده‌اند که خداوند از این دستور هدفی جز آزمودن ابراهیم نداشت. هدف بریده شدن سر اسماعیل نبود؛ به طوری که وقتی خلوص ابراهیم معلوم گشت، خداوند از دستور خود صرف نظر کند و به ابراهیم بگوید: بس است و بیش از این ادامه نده. بلکه از ابتدا، هدف آزمایش ابراهیم بود (2) و البته ابراهیم از این امر اطلاعی نداشت و اتفاقاً کمال اخلاص او در بی‌اطلاعی او از حقیقت امر الهی و حکمت این دستور فهمیده می‌شود.
به هر تقدیر، یکی از اسرار حج آن است که بندگان خدا با آنکه از حکمت های واقعی اعمال و مناسک حج بی‌اطلاعند، در عین حال پیشانی بندگی بر زمین می‌سایند و عظمت خدا و تواضع و بندگی خود را به نمایش می‌گذارند.


1- صافات: 105- 103
2- نک: سیدمحمدحسین طباطبایی، المیزان، ج 17، ص 153

ص: 20
3- حج، پرچم اسلام
تعبیر جالب دیگری که از امام علی علیه السلام نقل شده، آن است که حج پرچم اسلام است که به امر پروردگار به اهتزاز درآمده؛ «جَعَلَهُ سُبْحانَهُ وَتَعالی لِلإِسْلامِ عَلَماً» (1)
معنای این سخن آن است که تا وقتی حج به عنوان پرچم در اهتزاز باشد، اسلام نیز زنده و پابرجاست؛ زیرا نشانه حیات هر لشکری به این است که پرچمش همچنان در اهتزاز باشد. از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند:
«لایَزالُ الدِّینُ قائِماً ما قامَتِ الْکَعْبَة» (2)
کعبه که محور فریضه حج است، تا هر وقت قبله‌گاه مسلمانان باشد و بر محور خانه خدا، که مرکز توحید و یکتاپرستی است، بچرخند، اسلام زنده و پابرجاست. با توجه به چنین جایگاهی برای حج است که از امام علی علیه السلام نقل شده که فرمودند: «حجِّ خانه پروردگارتان را ترک نکنید که هلاک می‌شوید» (3) و باز هم به همین جهت است که حاکم اسلامی وظیفه دارد مردم را به انجام فریضه حج تشویق کند و در صورت لزوم، هزینه حجّ عده‌ای را تأمین نماید و یا برای جلوگیری از ترک آن، مردم را به انجام این فریضه وادار کند؛ زیرا در صورت ترک فریضه حج، پرچم اسلام فرو افتاده که جز به معنای شکست اسلام و هلاکت مردم نیست. حیات واقعی انسان به دین و ایمان اوست، در صورت شکست دین خدا و از دست رفتن ایمان و اعتقاد مردم، انسان ها موجودات مرده‌ای خواهند بود که در عالم ماده و طبیعت مدفون شده‌اند.
4- حج، معامله با خدا
امام علی علیه السلام در فراز دیگری از سخنان خود سرزمین وحی و حج را «متجر عبادت خدا» می‌خواند که انسان با حضور خود در این سرزمین، با خدا وارد معامله شده است؛ معامله‌ای پر سود و منفعت. امام حج را توفیقی از جانب پروردگار معرفی می‌کند که نصیب بعضی از بندگانش می‌شود؛ زیرا حُجّاج در موقف پیامبران وقوف می‌کنند و همچون فرشتگان که در عرش الهی طواف می‌کنند، به طواف خانه خدا می‌پردازند.
توفیق از جانب خداست؛ زیرا خداوند گروهی از بندگان را بر می‌گزیند که گوش به فرمان او بوده و دعوتش را لبیک


1- نهج البلاغه، خطبه 1
2- شیخ صدوق، من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 243، ح 2307
3- شیخ حرّ عاملی، وسائل الشیعه، ج 8، ص 15

ص: 21
می‌گویند و سخنانش را تصدیق می‌کنند «وَاخْتارَ مِنْ خَلْقِهِ سَمّاعاً اجابُوا الَیهِ دَعْوَتَهُ وَصَدَّقُوا کَلِمَتَه». با حضور در میدان تجارت بندگی خدا، سود فراوانی می‌برند و برای حضور در وعده‌گاه آمرزش الهی از یکدیگر سبقت می‌جویند؛ «یُحْرِزُونَ الأرْباحَ فِی مَتْجَرِ عِبادَتِهِ وَیَتَبادَرُونَ عِنْدَهُ مَوعِد مَغْفِرَتِه» (1)
از این رو، از کسانی‌که این میدان پرسود و منفعت با خدا را به «تجارتی دنیوی» تبدیل می‌کنند، اظهار شگفتی می‌کرد و از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل می‌نمود که حضرتش فرمود: گروهی بعد از شما خواهند آمد که از طرف مردگان و زندگان حج بجا می‌آورند و بیش از اجرت و حق خود درخواست و دریافت می‌کنند و می‌خورند؛ «قَوْمٌ یَأْتُونَ مِنْ بَعْدِکُمْ یَحُجُّونَ عَنِ الأَمْواتِ وَالأَحْیاءِ فَیَسْتَفْضِلُونَ الْفَضْلَة فَیَأْکُلُونَها» (2)
این سخن نبوی که امام علی علیه السلام آن را نقل کرده، هشداری جدّی به کسانی است که فریضه حج را از دریچه منافع دنیوی مشاهده می‌کنند و سفر حج برایشان سفری تجاری گشته و از فلسفه این فریضه بزرگ الهی بکلّی غافلند و اجر و عظمت معنوی و اخروی آن را با مادّیت مبادله می‌کنند.
از جمله عواملی که آدمی را به چنین غفلتی دچار می‌کند، تکرار زیاد سفر حج است؛ به طوری که این سفر برای انسان عادی شده و به صورت شغل درآید. در این که ساماندهی امور حج نیاز به افرادی دارد که این وظیفه را عهده‌دار شوند و به عنوان تکلیف شرعی بدان اقدام نمایند، بحثی نیست، تنها سخن در این است که این امر زائر بیت‌اللَّه الحرام را از فریضه بزرگ حج غافل نسازد و «میدان بندگی خدا» به «بازار تجارت» تنزّل پیدا نکند.
پی‌نوشتها:


1- نهج البلاغه، خطبه 1
2- نوری، مستدرک الوسائل، ج 8، ص 66