در محضر پیامبر اکرم (ص)

نوع مقاله: اسرار و معارف حج

موضوعات


آنچه در پی می‌آید متن سخنرانی آیةاللَّه جوادی آملی در مدینه منوّره است که پس از پیاده کردن از نوار، با اجازه معظّم‌له اقدام به درج آن کردیم. این سخنان که در جمع حجاج خانه خدا و در کنار مرقد مطّهر پیامبر گرامی (ص) و در یک فضای عرفانی و معنوی ایراد شده است دارای ابعاد علمی، تحقیقی و معنوی است. امیدواریم مورد استفاده خوانندگان عزیز قرار گیرد.

ص: 18
اعوذ باللَّه من‌الشیطان‌الرجیم، بسم‌اللَّه الرحمن الرحیم، الحمدللَّه الذّی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی لولا ان هدانا اللَّه و صلّی‌اللَّه علی جمیع الانبیاء والمرسلین سیّما خاتمهم و أفضلهم محمد (ص) و اهل بیته‌الطّیبین الطّاهرین سیّما بقیه‌اللَّه ارواح مَنْ سِواه فداه، بهم نتولّی و من اعدائهم نتبّرء الی اللَّه.
آداب تشرف به محضر پیامبراکرم «ص»
اینجا مدینه منوره، حرم رسالت و ولایت است، شهر رسول‌اکرم- علیه آلاف‌التحیه والإکرام- است. انسان کامل هرگز مرگ ندارد، چون همواره زنده و شاهد است. و همه ما در مدینه، در مشهد و محضر رسول‌اکرم- علیه آلاف‌التحیه والإکرام- مشرّفیم. نحوه شرف یابی به محضر آن حضرت را خدای سبحان در قرآن کریم ارائه کرده است که چه وقت، برای چه و چگونه به محضر حضرت برویم و بعد از پایان موعد چه کنیم. همه این امور را در سوره مبارکه احزاب بیان کرده و فرموده است:
«یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت‌النبی الا أن یؤذن» (1).
«بدون اجازه وارد خانه رسول‌اکرم- علیه آلاف والتحیه والإکرام- نشوید».
اگر شما را به عنوان مهمانی دعوت کرده‌اند وارد بشوید، ما اینجا مهمان رسول‌اکرم (ص) می‌باشیم و در کنار سفره رسالت، غذا میل می‌کنیم «الی طعام غیر ناظرین انیه» (2) بدون دعوت، حق
ورود ندارید. وقتی هم شما را دعوت کردند زود وارد نشوید بلکه منتظر پخته شدن غذا باشید، سعی کنید وقتی غذا پخت و آماده شد بروید «اذا طعمتم فانتشروا»، وقتی غذا میل کردید از آنجا منتشر بشوید. وقتی هم که در محضر حضرت نشسته‌اید سخنی که باعث


1- احزاب: 53.
2- >انی< مقصوراً یعنی غذا نضج و ژخته شد و >اناء< ممدوداً یعنی ظرف.

ص: 19
انس یکدیگر است نگویید «ولا مستأنسین لحدیث انّ ذلک یوذی النبیّ فیستحیی منکم واللَّه لا یستحیی من الحق» وقتی در محضر حضرت نشسته‌اید، سخن دنیا طرح نکنید، با یکدیگر مؤانسه نکنید، حرفی که حکمت و معرفت در او نیست نزنید، گفتار عادی را در محضر حضرت ترک کنید. مجلس پیغمبر مجلس علم و حکمت است، مجلس انس و مجلس سرگرمی نیست، این ترجمه کوتاهی از این آیه مبارکه است.
در این آیه فرمود: فقط مؤمنین می‌توانند بروند، غیر مؤمنین مجاز نیستند، چون خطاب به اهل ایمان است «یا ایهاالذین آمنوا»، مؤمنین هم بی‌دعوت مجاز نیستند و محور اذن و دعوت هم پذیرایی است که رسول خدا شما را دعوت می‌کند که مهمانی کند، و شما مهمان او باشید. «ولکن اذا دعیتم فَادخلوا» بروید غذای رسول‌اکرم را بخورید.
پذیرایی پیامبر از مهمانان چگونه است؟:
این غذا چه غذایی است که رسول‌اکرم دعوت می‌کند؟
مؤمنین، مهمانانِ رسول اسلامند، در عین حال که ظاهر آیه از نظر پذیراییِ صوری محفوظ است، اما از امام ششم سلام‌اللَّه علیه در ذیل آیه «فلینظر الانسان الی طعامه» به نقل مرحوم کلینی (ره) رسیده است که «علمه الذی یاخذه ممن یاخذه» (1) شما علمی را که فرا می‌گیرید، نظر کنید ببینید از چه کسی آن را می‌گیرید. گاهی
طعام، یک طعام ظاهری است که با باران، مزرعه‌ها و باغ‌ها سر سبز و خرّم می‌شود و گاهی یک طعام حقیقی و معنوی است که غذای روح می‌باشد و جان را تغذیه می‌کند. اگر طعام در این آیه دو مصداق داشت، طعام در آیه قبلی هم دو مصداق دارد.
در جای دیگر این چنین آمده است: «ما باران را نازل می‌کنیم، زمین را می‌شکافیم و با بذر افشانی غذا فراهم می‌کنیم».
اگر منظور از این طعام، طعام ظاهری باشد، منظور از آن آب، باران


1- بحارٰ ج 2ٰ ص 96.

ص: 20
است و منظور از زمین و شیار و محصول آن، وسائل و محصولات کشاورزی و مانند آن خواهد بود، ولی اگر منظور از این طعام مصداق معنویش باشد مراد از آن آب، آب حیات، و منظور از زمین، زمینه حیات و زمینه دل خواهد بود و مانند آن.
پس طعام در قرآن کریم دو مصداق دارد: «طعام جسم» و «طعام روح»، آن مصداقی که طعام جسم است و دیگران با ما در آن شریکند، درباره‌اش فرموده: «کُلوُا وارعواانعامکم» (1)و فرمود:
«متاعاً لکم ولأنعامکم» اما آن طعامی که مصداق معنوی است، ما با فرشتگان در آن شریکیم، اگر برای فرشته مقامی است ما در تغذیه آن طعام شریک فرشته‌هاییم، اگر معرفت حق و توحید حق طعام معنوی است و فرشتگان از این طعام برخوردارند، خردمندان و علما همسایه فرشته‌اند، و لذا در کریمه «شهداللَّه انه لا اله الّا هو والملائکه واولوالعلم» (2) علما را با فرشتگان یکجا یاد می‌کند؛ یعنی در غذای معنوی، انسانهای وارسته سهیم فرشته‌هایند، همانطوری که در غذاهای مادی انسان با انعام شریک است. بدینگونه به ما هشدار داده که طعام بدن، شریکی پایین‌تر از شما دارد، ولی اگر عالم شدید شریک فرشتگان در معارفید، و اگر در جنگ شربت
شهادت نوشیدید شریک فرشتگان در پروازید.
ذیل آیه کریمه «جاعل‌الملائکة رسلًا أولی أجنحة مثنی و ثلاث و رباع ...» (3) این‌چنین روایت شده که: شهید با فرشته هم‌پرواز است، جعفر طیّار با فرشتگان هم‌پرواز است، و عباس بن علی- سلام‌اللَّه علیهما- با فرشتگان هم‌پرواز است. گاه انسان دستش را در راه خدا می‌دهد و با «اولی اجنحةِ مثنی و ثلاث» هم‌پرواز می‌شود. گاهی تلاش و کوشش می‌کند تا عارف وعالم باشد، در این صورت با فرشتگان هم شهادت است.
طعام معنوی پیامبر (ص)
پس طعام در قرآن کریم دو مصداق دارد، و خورندگان این


1- طه: 54.
2- آل عمران: 18.
3- فاطر: 1.

ص: 21
طعامها هم مشخص‌اند. و ما مهمان رسول اکرمیم، در کنار سفره طعام معنوی آن حضرت نشسته‌ایم تا او ما را تغذیه نماید. ما را دعوت کرده که عالم کند، بدون اذن وارد نشده‌ایم، بدون دعوت هم شرکت نکرده‌ایم. ما از این جهت به خود وعده می‌دهیم که با دعوت آمده‌ایم و امکان حضور بدنی نصیب ما شده است، و لذا خود را امیدوار می‌کنیم که پیام دعوت حضرت به ما رسیده است.
اما اکنون که آمده‌ایم باید چه کنیم؟ جز این است که باید از طعام حضرت استفاده کنیم؟ اگر کسی خواست از غذای علمی حضرت استفاده کند شرطش چیست؟ فرمود: شما که مهمان پیغمبرید مبادا عمر خود را در مدینه با مؤانسه بگذرانید (مستأنسین لحدیث) مبادا دهان باز کنید و سخن عادی مطرح کنید، وقت را به انس و موانسه‌های صوری بگذرانید، باید اینجا سمیع بود و بصیر، باید شنوا بود و بینا. شما آمده‌اید حرف بشنوید یا حرف بزنید؟ اگر آمده‌اید که چیزی یاد بگیرید پس حرف نزنید که
پیغمبر را می‌رنجاند. (مستأنسین لحدیث ان ذلکم یوذی النبیّ فیستحیی منکم) مگر بین حرم و هتل فرق هست؟ مگر یک دیوار به عنوان مرز حرم حاجب است؟ اگر شب در حرم را بستند یعنی دیگر راهی برای زیارت نیست؟ پشت دیوار حرم نمی‌توان زیارت جامعه را قرائت کرد؟ اگر شب راه نیست نمی‌توان بار یافت؟ اگر یک دیوار و دو دیوار حاجب باشد که انسان نمی‌گوید:
«من شهادت می‌دهم تو مقام مرا می‌بینی و سلام و کلام مرا می‌شنوی و جواب می‌دهی، منتها خدا اجازه نداده که من لذّت مناجات تو را درک کنم» آیا خدایی که ارحم‌الراحمین است او مانع از لذایذ مناجات است؟ یا بدخوری و پرخوری ظاهری نمی‌گذارد که انسان لذت مناجاتش را بچشد؟، یا آن استیناس و مؤانسه و مجلس انس داشتن در مسافرخانه‌ها و دور زدن در کوی و برزن مانع لذت مناجات است!
ص: 22
خداوند فرمود: «اگر مهمان رسول اکرمید مؤانسه نکنید و این کارِ شما رسول‌اکرم را می‌رنجاند».
در قرآن کریم آمده: «کسانی که پیغمبر را می‌رنجانند از رحمت خاصّه به دور می‌مانند». او از شما خجالت می‌کشد ولی خدا استحیاء ندارد. بالصراحة می‌گوید: اگر در محضر نبی‌اکرم آمده‌اید حرفهای عادی نزنید، به خنده کردن وقت نگذارید، به تعلیم و تعلم وقت بگذارید. آن ساعتی که مشغول تدریسید مهمان رسول‌اکرمید، آن لحظه‌ای که سرگرم ارشاد و هدایتید مهمان رسول‌اکرمید، گرچه مشغول یاد دادن احکامید ولی دارید تغذیه معنوی می‌کنید، گرچه سرگرم ارشاد و هدایتید ولی دارید تعلّم می‌کنید.
ما نباید همّتمان تا این حد باشد که در قیامت به جهنم نرویم، خدا ما را نسوزاند، این یک همّت نازلی است. در قیامت خدای سبحان بسیاری از انسانها را به جهنم نمی‌برد، کودکان را به جهنم نمی‌برد، دیوانه‌ها را به جهنم نمی‌برد، مستضعفین فطری را به جهنم نمی‌برد. جهنم نرفتن و نسوختن که هنر نیست، با فرشته‌ها هم‌صحبت بودن هنر است، کاری کردن که فرشته‌ها به استقبال انسان بیایند هنر است، «سلام علیکم طبتم فادخلوها» (1) را از زبان فرشته‌ها شنیدن هنر است. آنها خدمه شمایند. و الآن راه در اینجا برای رسیدن به این مقام باز است. ساده‌ترین کاری که موجب آزار پیامبر (ص) نشود آن است که مواظب خوراک و گفتارمان باشیم.
این از سخنان نورانی امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب- صلوات‌اللَّه و سلامه علیه- است که فرمود چند چیز با چند چیز جمع نمی‌شود «لا تجتمع‌البطنة والفطنة والشهوة والحکمة» (2)پرخوردی با مصمّم بودن جمع نمی‌شود، کسی اهل عزم است که پرخور و بد خلق نباشد. تبعیت از شهوات نفسانی با حکیم بودن سازگار نیست.


1- زمر: 79.
2- کافیٰ ج 4ٰ ص 248.

ص: 23
شخصی در محضر رسول‌اکرم آروغ زد، حضرت فرمود:
«اقلْل من جشأتک» (1) چرا به خودت اجازه می‌دهی آنقدر بخوری که در محضر دیگران آروغ بزنی، تو انسانی، بهمان اندازه که برایت لازم است اکتفا کن. آنها که همیشه سیرند گرسنگی فراوانی در قیامت در پیش دارند.
ضیافت پیامبر شب‌زنده‌داری است:
مهمان پیغمبر بودن با شکم پر ممکن نیست و اگر کسی اهل مؤانسه باشد شب را با دیگران به انس می‌گذراند و دیگر
فراغتی ندارد، «انّ لک فی‌النهار سبحاً طویلًا» او اجازه نمی‌دهد که «إنّ ناشئة اللیل هی اشد وظأً و أقومُ قیلًا» (2) نصیبش شود. اگر کسی مهمان رسول‌اکرم است، ممکن نیست از شب زنده‌داری محروم باشد، زیرا پذیرائی پیامبر تهجّد است و به شب زنده‌داری دعوت می‌کند. ضیافت رسول‌اکرم در احیاء لیل است و با مؤانسه دوستان در شب، سازگار نیست. اگر خدا فرمود: «شما مهمان رسول‌اکرمید»، غذاهای رسالت را مشخص کرد، فرمود پنج نماز است که دیگران با تو شریکند و تو با دیگران سهیمی. اما این نماز ششم، نماز خاص است؛ «أقم الصلاة لدلوک الشمس الی غسق اللیل». چهار نماز عبارتند از: ظهرین و مغربین؛ یعنی از دلوک شمس تا دل شب و قرآن‌الفجر که پنجمین نماز است، همه در خواندن آن شریکند. امّا «و من‌اللیل فتهجّد به نافلة لک»، مال تو، «عسی ای یبعثک ربک مقاماً محموداً» (3) تو این مقام و سفره را به دیگران خواهی داد و از آنها پذیرایی می‌کنی، چون آنان مهمان تواند.
بدیهی است که اگر کسی مهمان پیغمبر شد، از غذای او استفاده می‌کند و از خود سخنی ندارد. حال که اینجا غذا را میل کرد (و اذا طعمتم فانتشروا) به اقطار عالم منتشر شوید تا همین


1- سفُنَالبحارٰ ج 1ٰ ص 156.
2- مزمل: 7- 6.
3- اسراء: 79- 78.

ص: 24
غذاها را منتقل کنید.
تکریم خداوند از پیامبر و مؤمنان
اگر اینگونه مهمان شدید، آنگاه خداوند و همه فرشته‌ها بر شما صلوات و درود می‌فرستند، آری انسان عادی به جایی می‌رسد که خدای سبحان و ملائکه بر او صلوات بفرستند.
در همین سوره مبارکه احزاب اگر صلوات خدا و فرشته‌ها بر رسول‌اکرم- علیه آلاف التحیه والإکرام- مطرح است. صلوات خدا و فرشتگان بر شما هم مطرح است. اگر در این سوره فرمود:
«انَ اللَّهَ وَ مَلائَکَتَه یُصَلّوُنَ عَلَی النَّبِیِّ» در همین سوره نیز فرمود:
«هو الذی یُصلّی علیکم و ملائکته» (1) این چه انسانی است که می‌تواند به جایی برسد که خدا بر او صلوات بفرستد! کاری نکنیم که افراد ساده‌ای که در کاروان ما هستند، به جایی برسند که در قیامت ما به شفاعت آنها محتاج باشیم.
مرحوم بحرالعلوم- رضوان‌اللَّه علیه- می‌گوید: مرحوم خواجه نصرالدین طوسی در درس وقتی نام سید مرتضی را برد گفت: «قال السیّد المرتضی صلوات اللَّه علیه» برای رفع اعجاب شاگردان فرمود: «فکیف لا یُصلّی علی المرتضی!».
اگر خدا بر شما صلوات می‌فرستد، ملائکه خدا بر شما صلوات می‌فرستند، این محصول مهمانی رسول‌اکرم است، خدا می‌خواهد شما را نورانی کند، وگرنه مسائل مادّی چندان ارزش ندارد، زیرا همه این مسائل رفاهی که در این یک ماهه نصیب زائران می‌شود، یک روزه نصیب متکاثرانی خواهد شد که وقتی از سایه قصرشان می‌گذری می‌بینی سایه آن به آسانی تمام نمی‌شود و لذا فرمود: «اگر خواستید بدانید دنیا چقدر می‌ارزد ببینید به دست چه کسی است»؟


1- احزاب: 56.

ص: 25
آنچه در این دو صلوات هست، این است که درباره نبی‌اکرم فرمود: «ان اللَّه و ملائکته یصلّون علی النبی» (1) در تصلیه بر رسول اکرم همه فرشتگان در خدمت خدای سبحان با هم صلوات می‌فرستند که یک تجلیل است. شما اگر خواستید از دوستتان
تکریمی به عمل آورید با همه آشنایانتان یکجا به دیدار او می‌روید، وقتی هم خدای سبحان بر رسول اکرم صلوات می‌فرستد همه فرشته‌ها را در خدمت خود جمع می‌کند و می‌فرماید خدا و فرشتگان خدا بر نبی اکرم صلوات می‌فرستند، اما در همین سوره وقتی سخن از صلوات بر مؤمنین است خدا درباره مؤمنین تنها صلوات می‌فرستد، ملائکه هم جدا، لذا فرمود: «هوالذی یصلی علیکم و ملائکته» وقتی جمله «هو الذی یُصلّی علیکم» تمام شد، آنگاه جمله «ملائکته» را بر آن عطف کرد، در آنجا عطف مفرد بر مفرد است، در اینجا عطف جمله بر جمله.
نشانه صلوات خدا و فرشتگان چیست؟ نشانه‌اش «لِیَخْرجَکُمْ مِنَ‌الظُّلُماتِ الیَ النُّورِ» است و شما را نورانی می‌نماید، یک انسان نورانی به طبیعت تیره نمی‌نگرد.
فرازهای نورانی زیارت جامعه:
ما در اینجا تنها مهمان رسول اکرم نیستیم بلکه مهمان اهل بیت هم هستیم «بقیع و ما ادریک ما البقیع؟»! شما زیارت جامعه را در مشاهد دیگر می‌خوانید، اما آنطور که در بقیع زیارت جلوه می‌کند در مشاهد دیگر ظهوری ندارد. در فرازهای نورانی زیارت جامعه عرض می‌کنیم: شما ای اهلبیت نبوت محدق به عرش بودید، محیط به عرش «اللَّه» بودید، در آن جایگاه رفیع منزلت داشتید، و خدا بر ما منت نهاد شما را از عرش به فرش آورد، در بین مردم هستید، «ذکرکم فی‌الذاکرین و اسماءکم فی الأسماء و اجسادکم فی الاجساد و ارواحکم فی ارواح و انفسکم فی


1- احزاب: 33.

ص: 26
النفوس و آثارکم فی الآثار و قبورکم فی القبور، فما احلی اسمائکم و
اکرم انفسکم و اعظم شأنکم و اجلّ خطرکم و اوفی عهدکم و اصدق وعدکم» شما در بین مردمید، بدن‌های شما در بین ابدان است، نام‌های شما در بین نام‌های دیگران است، آثار شما در بین آثار دیگران و قبرهای شما هم در بین قبور است.
در سایر مشاهد این جمله «قبورکم فی القبور» (قبور شما را با دیگران یکسان کردند) خیلی جلوه ندارد، زیرا قبور آنها از قبور دیگران ممتاز است، ولی در بقیع وقتی انسان کنار این قبور مطهره قرار می‌گیرد، می‌بینید چنین است. «فما احلی اسماؤکم» چقدر نام شما شیرین است. خوب اگر کسی نام حسن بن علی (ع) را ببرد، نام علی بن الحسین (ع) را ببرد، نام محمد بن علی (ع) را ببرد، نام جعفر بن محمد (ع) را ببرد و لذت نبرد، نمی‌تواند بگوید نام شما چقدر شیرین است، قبر شما چقدر پرجاذبه است، اثر شما چقدر شیرین است.
مبادا بدون خلع نعلین وارد حرم مطهر ائمّه بقیع بشوید. به این زائران عزیز که از یک کشور فداکار شیعه آمده‌اند بفرمایید ادب و احترام بقیع در این نیست که خود را به قبر بیندازید، وقتی وارد می‌شود بعد از اذن دخول، باید کفش را همین دمِ در، بیرون آورید، آهسته آهسته قدم بردارید، تا شیرینی این جمله‌ها را احساس کنید. به ما گفتند وقتی در کنار این قبور رسیدید و می‌بینید با سایر قبرها یکسانند بگویید: «واکرم انفسکم و اعظم شأنکم و اجلّ خطرکم و اوفی عهدکم و اصدق وعدکم» و آنگاه می‌گوییم:
«کلامکم نور و امرکم رشد و وصیتکم التقوی و فعلکم‌الخیر»، حرفتان نور است. «و عادتکم الأحسان و سجیّتکم الکرم»، شما نورانی هستید، حرفهای روشنگرانه دارید و فطرت و سجیه شما
کرم و بخشش است، بنابراین ما با دیگران فرق داریم. با ما چند کلمه حرف بزنید.
ص: 27
آن بزرگواران گاهی در رؤیا با آدم حرف می‌زنند، گاهی در بیداری. اگر کسی در خود احساس تغییر حالت کرد بداند که ائمه بقیع- سلام‌اللَّه علیهم- با او حرف زده‌اند، و اگر کسی در خود حالی ندید، نا امید نباشد. یک راه است و دیگر هیچ، و آن اشک (و سلاحه البکاء).
یک میلیون نفر آمدند و زیارت کردند و رفتند، آیا ما هم باید این چنین باشیم، ما با همه مردم روی زمین فرق داریم. تنها کشوری که ولایت علی و اولاد علی «ع» در آن است، کشور ماست. تنها کشوری که به عشق شهادت آزادیش را تضمین کرده است، کشور ماست. ما آمدیم بدون شنیدن حرف اینها برگردیم؟
بدا به حال ما که چیزی نشنویم و برگردیم! حرف آنها از دل برمی‌خیزد، آنکه حرف را با دل گرفت با دلها سخن می‌گوید «نزل به روح الامین علی قلبک لتکون من‌المنذرین» (1) او هم با دلها سخن می‌گوید. اگر تغییری در خود دیدید بفهمید حضرت با ما سخن گفت، اگر تغییری در حالمان دیدیم باید بفهمیم که بقیع با ما سخن گفته و اگر تغییری پیدا نشد بنالید تا تغییر پیدا بشود.
گریه، سلاح مبارزه با شیطان:
آنکه نگذاشت ما حرف ائمه را بشنویم کیست؟ یا شیطان درون است یا شیطان بیرون آنچه نگذاشت ما این نور را احساس کنیم کیست؟ یا نفس امّاره است یا ابلیس، خوب اگر خواستیم بر این دشمن پیروز بشویم چه کنیم؟ اینجا که جای توپ و تانک
نیست، این دشمن بیرون را با سلاح گرم می‌شود از پا در آورد، اما نفس امّاره را با کدام اسلحه از پا در بیاوریم؟. (و سلاحه‌البکاء) ناله و جزع و شیون انسان را فاتح می‌کند، زیرا اگر کسی ننالد که پیروز نمی‌شود، و اگر پیروز نشد بطور عادی می‌آید، بطور عادی برمی‌گردد؛ حدّاکثر آن است که آن را به جهنم نبرند. آن کفاری که


1- شعراء: 193.

ص: 28
دسترسی به این معارف اسلامی ندارند و در دورترین نقاط عالمند آنها را به جهنم نمی‌برند، نسوختن که هنر نیست. انسانی که اهل دنیاست گرفتار قساوت دل و جمود عین است، پس از این فرصت حدّاکثر استفاده را بکنید.
ص: 29

 

اسامی کعبه در قرآن‌

1- چرا کعبه را، کعبه نامیدند؟
در علت نامگذاری «کعبه» بدین اسم، دو وجه ذکر شده است:
1- چون کعبه دارای ارتفاع و بلندی از سطح زمین می‌باشد، همچنانکه کعبه در لغت نیز به معنای ارتفاع آمده است.
2- زیرا خانه خدا به شکل مربّع است و عرب این اسم را به هر خانه‌ای که چهار گوش باشد اطلاق می‌کند. ولیکن با کثرت استعمال (وضع تعیّنی) برای خانه خدا عَلَم گردید.
بنابراین هر گاه اسم کعبه برده می‌شود، به خانه خدا انصراف دارد.
البته «واژه کعبه» در قرآن در بعضی موارد به تنهایی، و در بخشی از آیات، همراه با کلمه «البیت‌الحرام» آمده است.
مانند: «یا ایهاالذین آمنوا لا تقتلوا الصید و انتم حرمٌ ... هدیاً بالغ الکعبة».
«یعنی ای کسانی که ایمان آورده‌اید، هرگاه در احرام باشید شکار را مکشید، هرکه صید را به عمد بکشد، جزای او قربانی کردن حیوانی است

ص: 30
همانند آنچه کشته است، بشرط آنکه دو عادل به آن گواهی دهند و قربانی را به کعبه رساند» (1).
و در آیه دیگر چنین می‌فرماید: «جعل‌اللَّه الکعبة البیت الحرام قیاماً للناس ...»
«خدا، کعبه بیت‌الحرام را، با ماه حرام و قربانی بی‌قلاده و با قلاده، قوام کار مردم گردانید.» (2)
2- به کعبه، «بیت» هم گفته می‌شود:
در بسیاری از آیات، اسم بیت بر کعبه اطلاق شده است:
الف- «ما کان صلاتهم عندالبیت الّا مکاءً و تصدیة.» (3)
«و دعایشان در نزد خانه کعبه جز صفیر کشیدن و دست زدن، هیچ نبود».
ب- «فَلْیعبدوا ربّ هذاالبَیْت.» (4)
«پس باید پروردگار این خانه را بپرستد».
ج- «انّ الصفا و المروة من شعائراللَّه فَمن حج‌البیت ...» (5)
«صفا و مروه از شعائر خداست، پس کسانی که حج خانه خدا بجای می‌آورند یا عمره
می‌گذارند، اگر بر آن دو کوه طواف کنند مرتکب گناهی نشده‌اند».
صفا و مروه اسم دو کوهی است که بین آنها فاصله‌ای وجود دارد و سعی میان آن دو از ارکان حج است. در عصر جاهلی بر کوه صفا بتی بنام «اساف»، و بر کوه مروه بت دیگری بنام «نائله» بود. مسلمانان از سعی میان آن دو کوه که زیارتگاه مشرکین بوده بیم داشتند ولیکن در این آیه سعی میان این دو کوه از شعائر خدای یکتا خوانده شده تا دیگر بیمی بر جای نماند.
د- «و اذ جعلنا البیت مثابة للناس و امناً ...» (6)
«و کعبه را جایگاه اجتماع و مکان امن مردم ساختیم. مقام ابراهیم را نمازگاه خویش گیرید ...»
ه- «و اذ بوّ أنا لابراهیم مکان‌البیت ...» (7)
«و مکان خانه را برای ابراهیم آشکار کردیم و گفتیم: هیچ چیز را شریک من مساز و خانه مرا برای طواف کنندگان و برپای ایستادگان و راکعان و ساجادان پاکیزه بدار».
و- «و اذ یرفع ابراهیم القواعد
من‌البیت ...» (8)
«هنگامی که ابراهیم و اسماعیل پایه‌های خانه را بالا بالا بردند. گفتند: ای پروردگار ما، از ما بپذیر که تو شنوان و دانا هستی».
ز- «وللَّه علی الناس حج البیت مَن استطاع الیه سبیلًا ...» (9)


1- مائده: 95. 18- اسراء: 1.
2- همان: 97. 19- حج: 25.
3- انفال: 35. 20- فتح: 25.
4- قرُش: 3. 21- مائده: 2.
5- بقره: 158. 22- حج: 33.
6- همان: 125. 23- همان: 29.
7- حج: 26. 24- طور: 4.
8- بقره: 127. 25- ابراهُم: 37.
9- آل عمران: 97. 26- آل عمران: 96.

ص: 31
«و خدا راست بر مردم حج خانه، آن کس که بتواند به سویش راهی بیابد و هر آن کس که کفر ورزد، همانا خدا از جهانیان بی‌نیاز است».
ح- «انّ اوّل بیت وضع للناس ...» (1)
«نخستین خانه‌ای که برای مردم (و عبادت خداوند) بنا شده است.»
ط- «... و عَهِدنا الی ابراهیم واسماعیل انْ طهرّا بیتی.» (2)
«... ما ابراهیم و اسماعیل را فرمان دادیم:
خانه مرا برای طواف کنندگان و مقیمان و راکعان و ساجدان پاکیزه دارید.»
و در جای دیگر چنین آمده است:
ی- «و اذبوّأنا لابراهیم مکان‌البیت انْ لا تشرک بی شیئاً و طهرّ بَیْتی للطائفین و القائمین و الرّکّع السجود ...» (3)
«و بیاد آور ای رسول که ما ابراهیم را در آن بیت‌الحرام تمکین دادیم که با من چیزی شریک نگیرد و بر او وحی کردیم که خانه مرا برای طواف کنندگان و نمازگزاران و رکوع و سجود کنندگان پاکیزه نماید.»
3- به کعبه، مسجدالحرام نیز گفته شده است:
الف- «و من حیث خَرجت فَوَلّ وجهک شَطرالمسجدالحرام ...» (4)
«و هرگاه (یا هرجا) بیرون شدی، روی خود را به جانب مسجدالحرام برگردان.»
ب- «ولا تقاتلوهم عندالمسجدالحرام ...» (5)
«و در مسجدالحرام با آنها (کافران) جنگ مکن، مگر آنکه با شما بجنگند و چون با شما جنگیدند بکشیدشان، که این است پاداش کافران.»
ج- «ولا یجر منّکم شنئان قوم انْ صدّوکم عن‌المسجدالحرام.» (6)
«و دشمنی با قومی که می‌خواهند شما را از مسجدالحرام باز دارند، وادارتان نسازد که از حدّ خویش تجاوز کنید.»
د- «و کیف یکون للمشرکین عهدٌ عنداللَّه و عند رسوله الّا الذین عاهدتم عندالمسجدالحرام ...» (7)
«چگونه مشرکان را با خدا و پیامبر او پیمانی باشد؟ مگر آنانی که نزد مسجدالحرام با ایشان پیمان بستید.»
ه- «و مالهم الّا یعذّبهم اللَّه و هم یصدون عن‌المسجدالحرام ...» (8)
«و چرا خدا عذابشان نکند، حال آنکه مردم را از مسجدالحرام باز می‌دارند و صاحبان آن نیستند.»
و- «سبحان الذی اسری بعبده لیلًا من‌المسجدالحرام ...» 18
«منزّه است آن خدایی که بنده خود را شبی از مسجدالحرام به مسجدالاقصی، که گرداگردش را برکت داده‌ایم، سیر داد.»
ز- «انّ الذین کفروا و یصدون عن سبیل‌اللَّه و المسجدالحرام الذی جعلناه‌للناس ...» 19


1- همان: 96. 27- شوری: 7.
2- بقره: 125. 28- انعام: 92.
3- حج: 25. 29- بلد: 3- 1.
4- بقره: 150. 30- تُن: 1.
5- همان: 191. 31- نمل: 91.
6- مائده: 2. 32- قصص: 57.
7- توبه: 7. 33- عنکبوت: 67.
8- انفال: 34.

ص: 32
«آنهایی که کافر شدند و مردم را از راه خدا و مسجدالحرام (که برای مردم چه مقیم و چه غریب یکسان است) باز می‌دارند ...»
ح- «هم الّذین کفروا و صدوکم عن‌المسجدالحرام ...» 20
«ایشان همانهایی هستند که کفر ورزیدند، و شما را از مسجدالحرام باز داشتند، و مانع شدند که قربانی به قربانگاهش برسد.»
و آیات دیگری که در سورهای بقره و توبه وجود دارد، همین مطلب را اثبات می‌کند.
4- توصیف بیت به اوصاف گوناگون.
الف: با وصف حرام: «یا ایهاالذین آمنوا لا تحلّوا شعائرَاللَّه ... ولا آمّین البیت‌الحرام.» 21
«ای کسانی که ایمان آورده‌اید شعائر خدا و ماه حرام و قربانی را، چه بدون قلاده و چه با قلاده، حرمت مشکنید ... و آزار آنان را که به طلب روزی و خشنودی پروردگارشان آهنگ بیت‌الحرام کرده‌اند، روا مدارید ...»
ب: با وصف عتیق: «لکم فیها منافع الی اجلٍ مسمّی ثمّ محلها الیَ‌البیت العتیق.» 22
«از آن شتران قربانی تا زمانی معین سود ببرید، سپس (بدانید که) جای قربانیشان در آن خانه کهنسال است.»
و در آیه دیگر فرمود: «وَ لیْطوّفوا بالبَیْت‌العتیق.» 23
ج: با وصف معمور: «والبیت‌المعمور.» 24
«قسم به بیت معمور.»
د: با وصف محرّم: «ربّنا انّی اسکنت من ذریتی بوادٍ غیر ذی زرع عند بیتک‌المحرّم ...» 25
«ای پروردگار ما! برخی از فرزندانم را به
بیابانی بی‌هیچ کِشته‌ای، نزدیک خانه گرامی تو جای دادم.»
5- علت نامگذاری مکّه بدین اسم چیست؟
لغت شناسان در وجه تسمیه مکّه به این اسم، نکاتی را ذکر کرده‌اند، که به آنها اشاره می‌کنیم:
«ابن منظور» در لسان‌العرب می‌گوید: از آنجا که آبِ آن سرزمین، قلیل است و مردم برای رفع احتیاجات خود، آب را از زیر زمین استخراج می‌کردند، آن را مکّه نامیدند.
(انّما سمیّت بذلک لِقلّه ماءِها حیث کانوا یمتکّون الماء فیها ایْ یستخرجونها.)
عبداللَّه بن زبیر می‌گوید: «انّما سمیّت
ص: 33
بذلک لقّلة مائها» و این اسم از ضرب‌المثل معروف عرب گرفته شده است که می‌گویند:
(مکّ الفصیل و امتکَّ) یعنی: «کودک هر آنچه شیر که در پستان مادر بود، مکید.»
و باز در همان کتاب آمده است: «مِن انّها کانت تُمکُّ مَن ظَلَم فیها و الْحدَ ایْ تهلکُه» یعنی: «هر کس در آن مکان ظلم کند و یا الحاد و بی‌دینی را رواج دهد، هلاک می‌شود.»
و یاقوت حموی در معجم‌البلدان، در علّت تسمیه مکّه به این نام چنین می‌گوید:
چون اعراب جاهلی گمان می‌کردند، حجّشان باطل است، با این گمان به نزد کعبه می‌آمدند و در حین طواف فریاد می‌کشیدند و دستهای خود را به هم می‌زدند (کف می‌زدند) و بعید نیست که آیه 35 سوره انفال اشاره به همین داستان داشته باشد. «و ما کان صلوتهم عندالبیت الّا مکاء و تصدیة ...»
6- چرا مکّه را «بکّه» نامیدند؟
برای روشن شدن جواب، باید به اهل خبره رجوع کرد، و بر این اساس ناگزیریم نظر لغت شناسان را ملاحظه کنیم:
«ابن منظور» در لسان‌العرب می‌گوید:
«اینکه مکّه را بکّه نامیدند، چون هر ظالمی قصد تعدی و تجاوز به آن را داشته باشد، گردنش قطع خواهد شد «لانّها کانت تبکّ اعناق الجبارة اذاالحدوا فیها بظلمٍ.»
و همین نظر را نیز اسماعیل بن حمّاد جوهری در کتاب صحاح اللغة جلد 4 صفحه 1576، ابراز کرده است. «عبداللَّه زبیر نیز به همین معنی نظر داده است.»
و از برخی علّت آن چنین نقل شده: چون مردم به هنگام طواف خانه خدا، مزاحم یکدیگر می‌شوند.
ولی اسماعیل بن حماد جوهری در «صحاح اللغة» و در همان جلد، نظریه دیگری مطرح کرده و می‌گوید: «مِنْ انّ بکّة اسم بطن مکّه و انّما سمیت بذلک لازدحام الناس فیها.»
یعنی بکّه اسمِ خودِ مکّه است، لیکن علتّ نامگذاری آن به این اسم آن است که:
مردم زیادی در آن مکان اجتماع و ازدحام می‌کنند.
در جای دیگری آمده است:
«انَّ مکّة للبلد و بکّة اسمٌ لارض البیت سمّی بذلک لانّ الناس یتباکوّن فیه ای یزاحمون فی‌الصلاة و الذّهاب.»
یعنی: «مکّه، اسم شهر مکه می‌باشد و بکّة اسم است برای زمینی که بیت‌اللَّه، در آن واقع شده، و علّت نامگذاری آن به این اسم آن است که: مردم در رفت و آمد و به هنگام نماز مزاحم یکدیگر می‌شوند.»
بهر حال با توجه به اینهمه تفصیلات، باید بدانیم که اسم بکة، در قرآن مجید نیز
ص: 34
آمده است. آنجا که می‌فرماید:
«انّ اوّل بیت وضع للناس للذی ببکة مبارکاً
و هدیً للعالمین.» 26
«همانا اولین خانه‌ای که برای مردم بنا نهاده شد همان است که در مکّه واقع شده، و برای عالمیان مایه برکت و هدایت است.»
علت نامگذاری مکّه به «امّ‌القری»
الف: فخر رازی در تفسیر خود چنین می‌گوید: «انّما سمیّت بذلک اجلالًا لًها لانّ فیها البیت و مقام ابراهیم (ع) و العرب تسمیّ اصل کلّ شئ امُّه.»
یعنی: «علت نامگذاری مکّه بدین اسم، در واقع نوعی تجلیل از مکّه مکرّمه است، زیرا خانه خدا و مقام ابراهیم (ع) در آن قرار دارد و عرب نیز ریشه هر چیزی را «امّ» می‌گوید.»
ب: ابن منظور در لسان‌العرب می‌نویسد:
«انّما سمیّت بامّ‌القری لانّها قبلة جمیع‌الناس یؤموّنها.»
یعنی: «از آنجا که مکّه قبله همه مردم است و بدان سو نماز می‌گذارند، «امّ‌القری» نامیده شد.
و خداوند متعال نیز از مکّه به امّ‌القری تعبیر نموده است.
«و کذلک اوْحینا الیک قرآناً عربیّاً لِتنذرَ امّ‌القری و من حولها ...» 27
«و نیز قرآن را به زبان عربی بر تو نازل کردیم تا ام‌القری (مکّه) و ساکنان اطرافش را بیم دهی.»
و در آیه دیگر: «... لتنذر ام‌القری و من حولها ...» 28
«... تا با آن مردم امّ‌القری و مردم اطرافش را بیم دهی ...»
8- در بعضی از آیات از مکّه به لفظ «بَلَد»، تعبیر شده است.
«لا اقسم بهذاالبلد و انت حلّ بهذاالبلد» 29
«قسم به این شهر، و تو در این شهر سکونت گزیده‌ای.»
«والتین و الزیتون و طور سینین و هذاالبلد الامین.» 30
«سوگند به انجیر و زیتون، سوگند به طور مبارک، سوگند به این شهر ایمن.»
«در آیات 126 بقره، 35 ابراهیم نیز از مکّه به بَلَد تعبیر شده است.»
9- در بخشی از آیات از مکّه به «بلدة» تعبیر شده است
«انما امرت ان اعبد ربّ هذه‌البلدة الّذی
ص: 35
حرّمها ...» 31
«جز این نیست که به من فرمان داده‌اند که پروردگار این شهر را که خدا حرمتش نهاده، و همه چیز از آن اوست پرستش کنم.»
10- تعبیر از مکّه به «حرم امن»
«اوَلم نمکّن لهم حرماً آمناً یجبی الیه ثمراتُ کلّ شئٍ رزقاً منْ لدُنّا.» 32
«آیا آنها را در حرمی امن جای نداده‌ایم که هرگونه ثمرات در آن فراهم می‌شود و این رزقی است از جانب ما ...»
«اوَلَمْ یَروْا انّا جعلنا حرماً آمناً ...» 33
«آیا ندانسته‌اند که حرم امن را جای مردم قرار دادیم، و حال آنکه مردم در اطرافشان، به اسارت ربوده می‌شوند.»
11- چگونگی بوجود آمدن خانه کعبه
در صفحات قبل بطور فشرده اشاره کردیم که ابراهیم (ع) بعد از ویران شدن خانه خدا، دوباره آن را ساخت. و همچنین اشاره کردیم: که این خانه مقدّس قبل از ابراهیم (ع) و حتّی دو هزار سال قبل از آدم ابوالبشر، وجود داشته، و مردم گرداگرد آن طواف می‌کرده‌اند. و اکنون طبق وعده‌ای که از قبل داده بودیم شرح بیشتری در این زمینه تقدیم می‌شود:
کیفیت ساختمانی خانه خدا، همانطور که حضرت ابراهیم (ع) ساخته بود، تا مدّت زمانی باقی ماند تا اینکه پس از گذشت زمان (طبق نقل کتاب‌الفقه علی‌المذاهب الخمسة) قصّی بن کلاب جدّ پنجم پیامبر اسلام (ص) آن را تجدید بنا کرد.
این بناء نیز همچنان ادامه داشت، تا عمر شریف پیامبر (ص) به 35 سال رسید، که ناگهان در همان سال سیل عظیمی مکّه مکرمه را محاصره کرد، بطوری که دیوارهای بیت را فرا گرفت و ویرانی هایی نیز به وجود آورد. سپس قریش مکه، آن را تجدید بنا کردند، و آنگاه که دیوار خانه تقریباً به اندازه قامت انسان رسید، و شرایط برای نصب حجرالاسود مهیّا شد، قبایل عرب برای نصب آن، دچار اختلاف شدیدی شدند، زیرا هر کدام، دوست داشتند این افتخار نصیب آنان شود.
به هر حال آنقدر اختلافات بالا گرفت که نزدیک بود هر لحظه آتش جنگ در میان
آنان شعله‌ور شود ولیکن با داوری صحیح و عقل و درایت پیامبر اسلام (ص) این مشکل بخوبی حلّ شد.
ص: 36
حل مشکل:
حضرت لباس خود را روی زمین پهن کرد، و سنگ را با دست خویش روی آن قرار داد، و سپس فرمود: بزرگتر هر قبیله، قسمتی از این لباس را بگیرد، همگان دستور پیامبر را اطاعت نموده و سنگ را تا برابر مکان تعیین شده، برای نصب، حمل کردند، و آنگاه پیامبر (ص) با دست مبارک خود، سنگ را در مکان مخصوص قرار داد.
این وضع همچنان باقی بود تا زمانی که یزیدبن معاویه به حکومت رسید، یزید در زمان حکومتش با عبداللَّه بن زبیر درگیری شدیدی پیدا کرد، که در نتیجه طبق دستور وی از روی کوههای مکّه، با منجنیق خانه خدا را سنگباران کردند.
مورخین نوشته‌اند در این حمله ده هزار سنگ به خانه خدا اصابت، و آن را ویران
کرد. ولی ابن زبیر پس از فرو نشستن آتش جنگ، خانه کعبه را به همان شکلی که در سابق بود ساخت، و اطراف آن را به وسیله چوب‌هایی حصار کشی کرد.
و باز به گواهی تاریخ: خانه خدا مدّت زمانی به همین شکل باقی بود تا زمانی که حکومت به عبدالملک مروان رسید، در ایّام خلافت وی، حجاج بن یوسف ثقفی ابن زبیر را محاصره کرد و به قتل رساند. ولیکن قتل ابن زبیر به سادگی صورت نگرفت، زیرا حَجاج هم مانند یزید، خانه خدا را سنگباران و مقداری از آن را خراب کرد و نهایتاً ابن زبیر را کشت، و سپس خود حجاج، مقدار ویران شده از خانه کعبه را، دوباره درست کرد، ولیکن دیوار کعبه را تغییر داد و درب غربی را هم، که یکی از ابواب بیت بود، مسدود کرده و سرانجام ساختمان خانه خدا، توسط حجاج همچنان تا سال 1040 هجری باقی بود، تا آنکه باران شدیدی، با دانه‌های درشت، باریدن گرفت و صدمه فراوانی به دیوارهای خانه خدا زد. در این هنگام مسلمین جهان از اقصی نقاط دنیا، برای تعمیر خانه خدا، متفق شدند و خانه امن را بدین شکل که الآن موجود است، تعمیر کردند.
12- چگونگی به وجود آمدن مسجدالحرام و اهمیّت آن
تاریخ نویسان معتقدند: مسجدالحرام دارای سابقه طولانی تاریخی است، و همین مسأله موجب تأسیس شهر مکّه شده است.
لذا در سال 17 هجری به خاطر نیاز شدید، آن را توسعه دادند؛ یعنی از همه اطراف دیوارهای کوتاهی به دور آن کشیدند.
ص: 37
ولی در سال 979 هجری و در زمان حکومت سلطان سلیم دوّم، بناهای اطراف آن تجدید و در زمان فرزندش سلطان مراد، کامل شد.
ولی این مساحت نیز هرگز جوابگوی جمعیّت زیادی که برای زیارت، به خانه خدا می‌آمدند، نبود. و لذا در سال 1375 هجری یعنی در اوائل حکومت آل سعود، بار دیگر اطراف مسجد توسعه یافت و مساحت آن از 29127 متر به 160168 متر رسید. و اخیراً نیز مجدداً مسجد را توسعه داده‌اند.
بهر حال هر چه در توسعه و ساختمان مجدّد بیت‌اللَّه، اتفاق افتاده باشد، تأثیری در واقعیّت این مهبط وحی ندارد، و در واقع مسجدالحرام همان جایی است که اولین ندای توحید از حلقوم پاک پیامبر اسلام (ص) بلند شد که:
«یا ایّهاالناس قولوا لا الهَ الّا اللَّه تفلحوا.»
آری این نقطه مقدس از سرزمین وحی، اثر شگرفی در بر انگیختن روح علم و معرفت و هدایت مردم به توحید و نابودی شرک و الحاد، دارد.
13- فضیلت نماز در مسجدالحرام
روایاتی که در این مورد از ائمّه معصومین- علیهم‌السلام- به دست ما رسیده، بسیار زیاد است، ولیکن از باب تبرّک به یک روایت اکتفاء می‌کنیم.
«روی انّ الصلاة فی المسجدالحرام افضل مِن مائة صلوة فی غیره منَ‌المساجد.»
یعنی: «یک نماز در مسجدالحرام، از یکصد نماز در غیر آن، بافضیلت‌تراست.»