نام‌های ارکان کعبه‌

نوع مقاله: اماکن و آثار

نویسنده

موضوعات


خانه خدا، بنا به روایتی، به جهت چهارگوش بودنِ بنایش، به «کعبه» شهرت یافت (1) و هر یک از گوشه‌های آن «رکن» خوانده شد و از درون، زاویه‌هایش «کنج» نام گرفت. (2)گرچه ارکان، به ملاک‌های گوناگون، نام‌های مختلفی دارند، ولی گاه در نوشته‌های متفاوت و یا حتی در ضمن یک متن، عنوان واحدی به بیش از یک رکن اسناد داده شده است.
در این نوشته، پس از تبیین عناوین مورد اتفاق، به مهمترین و شایعترین اختلاف موجود نیز می‌پردازیم و در نقل اقوال گوناگون، اشاره‌ای به برخی خطاهای نادر هم خواهیم داشت.
رکن اسود؛ از آن روی که حجرالأسود در آن است، به این اسم خوانده شد و چون آغاز و انجام هر طوافی باید از امتداد حَجَر باشد و استلام حجرالأسود از آداب مشترک طواف در میان همه مذاهب اسلامی است؛ نام «رکن اسود» به صورت مکرّر در متون به کار رفته و همه بر مصداقی واحد دلالت دارند. حتی این کثرت استعمال به‌گونه‌ای


1- شیخ صدوق، کتاب من لایحضره الفقیه، تصحیح مرحوم علی اکبر غفاری، چهار جلد، دفتر انتشارات اسلامی، ج 2، ص 190
2- محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، تصحیح‌علی‌اکبر غفاری، هشت جلد، چاپ سوم، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1367 ش. ج 4، ص 529

ص: 51
است که هرگاه عنوان رکن به صورت مطلق و بدون انضمام قرینه‌ای به کار رود و منظور رکن خاطی باشد، به رکن اسود انصراف خواهد داشت (1) و حتی گاه خود حجرالأسود رکن خوانده شده است. (2) نام‌های ارکان، به اعتبار جهات چهارگانه:
از آنجاکه رکن‌های چهارگانه کعبه، با اختلاف ناچیزی، در سمت جهات چهارگانه اصلی قرار دارد، هر رکن به اعتبار جهت جغرافیایی، نامی خاص گرفته است؛ یعنی رکن اسود که در سمت شرق واقع است، «رکن شرقی» نامیده شده و رکن‌های بعدی، به ترتیبی که در طواف پیموده می‌شوند، رکن‌های شمالی، غربی و جنوبی نام گرفته‌اند.
وضوح و ثبات جهات چهارگانه، از عللی بوده که جز در مواردی نادر اختلافی را در این اسامی مشاهده نمی‌کنیم.
نظریه مخالف اول: قرار گرفتن حَجَرالأسود در رکن شمالی
به این مدعا در دو شکل اشاره شده است:
1. نخست در کتب لغت، داستان ذیل از طواف نقل شده که رکن بعد از اسود را رکن غربی نامیده است که در نتیجه باید رکن اسود را رکن شمالی فرض نمود.
طاف رضی اللَّه تعالی عنه بالبیت مع فلان، فلمّا انتهی إلی الرکن الغربی الَّذی یلی الحجر الأسود. قال له: أ لا تستلم؟ فقال له: انفذ عنک؛ فان النّبی صلی الله علیه و آله لم‌یستلمه.
این خبر علاوه بر الفائق (3) (قرن ششم) در کتابهای النهایه فی غریب الحدیث (4)(قرن هفتم) و لسان العرب (5) (قرن هشتم) نیز تکرار شده است.
این نقل در کتب روایی اهل سنت با


1- شیخ صدوق، کتاب من لایحضره الفقیه، ج 2، ص 245
2- علامه محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، صد و ده جلد، دار الکتب الاسلامیه و المکتبة الاسلامیه، ج 99، ص 219
3- محمود بن عمر زمخشری، الفائق فی غریب‌الحدیث، تصحیح محمد ابو الفضل ابراهیم و علی محمد البجاوی، ذیل ماده «نفذ».
4- ابن الاثیر، النهایة فی غریب الحدیث، تصحیح طاهر احمد الزاوی و محمود محمد الطناحی، ذیل ماده «نفذ».
5- ابن منظور، لسان العرب، ذیل ماده‌های «نفذ» و «عنن».

ص: 52
تفصیل بیشتری از زبان یعلی بن امیّه آمده است که:
«یعلی بن أمیّة قال: کنت مع عمر فاستلم الرکن، قال یعلی: و کنت ممّا یلی البیت فلمّا بلغت الرکن الغربی الّذِی یلی الأسود و حدرت بین یده لأستلم، فقال: ما شأنک؟ قلت أ لا تستلم هذین؟ فقال أ لم تطف مع رسول اللَّه صلی الله علیه و آله؟ فقلت: بلی قال أ رأیته یستلم هذین الرکنین؛ یعنی الغربیین؟
قلت: لا، قال: فلیس لک فیه اسوة حسنة؟ قلت: بلی، قال: فانفذ عنک.»
خبر با اختلافی اندک، علاوه بر کتب روایی قرن دوم؛ همچون مسند احمدبن حنبل «(1) 1» و المصنف (2)، در مجامعی مانند کنزالعمال (3) نقل شده است. علاوه بر اینکه در نقل دیگری از مسند احمد بن حنبل (4) و کنز العمال (5) داستان را یعلی‌بن امیه به خلیفه سوم اسناد می‌دهد.
از ادامه خبر به خوبی دانسته می‌شود دو رکن غربی و شمالی، که در مجاورت حِجر اسماعیل قرار دارند، از باب تغلیب، «غربیین» خوانده شده‌اند و سپس جهت تمییز رکن شمالی از رکن غربیِ حقیقی، قید «الّذی یلی الأسود» به عنوان قیدی احترازی در متن ذکر شده است.
2. در کتاب معجم البلدان از ابو عراره نقل شده است که:
«و هو (الحجر الأسود) فی الرکن الشمالی». (6) این گفته با نقل‌های دیگر مصنف تعارض دارد:
«و الحجر الأسود علی الرکن الشرقی.» (7) «و جعل ابراهیم ... عرضها فی الأرض


1- احمد بن حنبل، المسند، تصحیح حمزه‌احمد الزین، بیست جلد، چاپ اول، دارالحدیث، قاهره، 1416 ق، ج 1، ص 273 و ج 14، ص 16
2- عبد الرزاق صنعانی، المصنف، تصحیح حبیب الرحمن الاعظمی، یازده جلد، المجلس العلمی، ج 5، ص 45، به نقل از لوح فشرده المعجم الفقهی، نسخه سوم.
3- متقی هندی، کنز العمال، تصحیح محمودعمر الدمیاطی، شانزده جلد، چاپ اول، دارالکتب العلمیه، بیروت، 1419 ق، ج 5، ص 68
4- احمد بن حنبل، المسند، ج 1، ص 382
5- متقی هندی، کنز العمال، ج 5، ص 70
6- یاقوت حموی، معجم البلدان، ذیل کلمه «الحجر الأسود».
7- همان، ذیل کلمه الکعبة.

ص: 53
اثنین و ثلاثین ذراعاً من الرکن الأسود إلی‌الرکن الشمالی الّذِی عند الحجر». (1) نظریه مخالف دوم: قرار گرفتن حَجرالأسود در رکن جنوبی
در کتاب معجم الفاظ الفقه الجعفری آمده است:
«الحجر الأسود یقع فی الرکن الجنوبی من أرکان الکعبة و یعرف هذا الرکن باسمه فیقال له رکن الحجر الأسود». (2) این تعبیر با عبارت دیگر همین متن، در تعارض‌است؛ زیرا اولًا: رکن‌های بعداز اسود را که در مجاورت حجراسماعیل قرار دارند به ترتیب شمالی و غربی می‌خواند که در نتیجه باید رکن اسود شرقی محسوب شود:
«یحیط بها (حجر اسماعیل) جدار علی شکل نصف دائرة، طرفاه إلی زاویتی البیت الشمالیة والغربیة». (3) ثانیاً: در جای دیگر، اسود را در جهت جنوب شرقی معرفی می‌کند:
«الرکن الیمانی: رکن الکعبة الجنوبی الغربی ... و الرکن الجنوبی الشرقی هو الحجر الأسود». (4) به نظر می‌رسد که این ناهمخوانی، از انحراف اندکِ ارکان، از جهات چهارگانه ناشی می‌شود؛ زیرا با دید دقیق جغرافیایی، رکن اسود مقداری از مشرق به سمت جنوب انحراف دارد و همانگونه که به تسامح غالباً شرقی محسوب می‌شود، مؤلف محترم نیز آن را جنوبی فرض کرده است. هر چند با توجه به انحراف کمتر از ده درجه رکن اسود از سمت شرق، جنوبی نامیدن آن تسامحی غیر متداول است.


1- یاقوت حموی، معجم البلدان، ذیل کلمه «الحجر الأسود.
2- د. احمد فتح اللَّه، معجم الفاظ الفقه الجعفری، ص 153، به نقل از لوح فشرده المعجم الفقهی، نسخه سوم.
3- همانجا.
4- همان، ص 212

ص: 54
نام‌های ارکان به اعتبار کشورها:
ارکان کعبه به جهت سرزمین و کشورهایی که در امتدادشان قرار دارند، به نام رکن‌های «یمانی»، «شامی» و «عراقی» خوانده شده‌اند.
رکن یمانی؛ در طواف، آخرین رکن هر شوط است و پیش از رکن اسود قرار دارد و هیچ اختلافی در مصداقش دیده نمی‌شود.
این رکن را چون در جهت کشور یمن واقع شده ویا چون به‌دست ابیّ‌بن سالم یمنی ساخته شده، به این نام خوانده‌اند:
و ذکر قوم:
إنّ «أبیّ بن سالم الکلبی» ورد مکة و قریش تبنی البیت، و تشاجروا فی إخراج النفقة، فسألهم أن یولوه رکناً من أرکانه، فولّوه الربع الّذِی فیه الرکن الیمانی، فبناه. فسمّی الیمانی. و قال شاعرهم:
لنا أیمن البیت الّذِی تعبدونه وراثة ما بقی أبیّ بن سالم
و أکثر الناس علی أنّه سمی: یمانیاً؛ لأنّه من شق الیمن». (1) رکن عراقی و شامی؛ این دو رکن براساس جهات جغرافیایی مناطق متناظر، در طواف به همین ترتیب قرار دارند ولی به ندرت ادعا شده که رکن دوم طواف شامی و رکن بعدی عراقی نامیده می‌شود که در این صورت ترتیب ارکان، خلاف سیاق معهود خواهد بود؛ همانند دیدگاههای ذیل:
اول: نظریه محمدبن احمدبن محمد نهروانی (متوفای 990) در کتاب الإعلام بأعلام بیت‌اللَّه الحرام:
«قال الأزرقی- رحمه اللَّه- تعالی فی تاریخه عن ابن إسحاق إنّ الخلیل علیه السلام لما بنی البیت، جعل طوله فی السماء سبعة أذرع و جعل طوله فی الأرض من قبل وجه البیت الشریف من‌الحجر الأسود إلی الرکن الشامی اثنین و ثلاثین ذراعاً و جعل عرضه فی الأرض من قبل المیزاب من الرکن الشامی إلی الرکن الغربی الّذِی یسمّی الآن الرکن العراقی اثنین و عشرین ذراعاً و جعل طوله فی الأرض من جانب رکن ظهر البیت الشریف من


1- ابن قتیبه، المعارف، تصحیح د. ثروت عکاشه، چاپ ششم، الهیئة المصریة العامه للکتاب، ص 561

ص: 55
الرکن الغربی المذکور إلی الرکن الیمانی إحدی و ثلاثون ذراعاً و طول عرضه فی الأرض من الرکن الیمانی إلی الحجر الأسود عشرون ذراعاً». (1) باید توجه داشت که علاوه بر اتفاق تاریخ‌نگاران بر ارتفاع نُه ذراعی کعبه در بنای حضرت ابراهیم علیه السلام، در اخبار مکه ازرقی هم، که منبع نقل مذکور است، به جای کلمه «سبعه»، «تسعه» آمده است. (2) و حتی در بخش دیگری از متن، نهروالی هم به این ارتفاع تصریح می‌کند:
«و کان طول الکعبة قبل قریش تسعة». (3) در تلخیص کتاب، که به قلم عبدالکریم ابن محبّ‌الدین نهروالی قطبی است، هر چند بخشی از عبارت به خطا ساقط گردیده ولی ارتفاع کعبه همان نُه ذراع قید گشته است. (4) دوم: در فصلی نیز که قطبی به تلخیص افزوده، بر همان مدعای غیر متداول تأکید دارد:
«فطولها من الحجرالأسود إلی الرکن الشامی واحد و عشرون ذراعاً و من الرکن الشامی إلی الرکن العراقی سبعة عشر ذراعاً و ثلثا ذراع (و من الرکن العراقی إلی الرکن الیمانی أحد و عشرون ذراعاً و ثلثا ذراع) و من الرکن الیمانی إلی الحجر الأسود ثمانیة عشر ذراعاً». (5) سوم: در معجم‌البلدان نیز آمده است:
«و جعل إبراهیم طولها فی السماء سبعة أذرع و عرضها فی الأرض اثنین و ثلاثین ذراعاً من الرکن الأسود إلی الرکن الشمالی الّذِی عند الحجر، و جعل مابین الرکن الشامی إلی الرکن الّذِی فیه الحجر، اثنین و ثلاثین ذراعاً


1- محمد بن احمد نهروانی، الإعلام بأعلام بیت‌اللَّه الحرام، تصحیح هشام عبد العزیز عطا، چاپ اول، المکتبة التجاریه، مصطفی احمد الباز، مکه، 1416 ق، ص 62
2- ابو ولید ازرقی، اخبار مکة، تصحیح رشدی‌الصالح ملحس، دو جلد، دار الاندلس، بیروت، 1416 ق. ج 1، ص 64
3- محمد بن احمد نهروانی، الإعلام بأعلام بیت‌اللَّه الحرام، ص 118
4- عبد الکریم النهروالی القطبی، اعلام العلماء الأعلام ببناء المسجد الحرام، تصحیح احمد محمد جمال، عبد العزیز الرفاعی و د. عبداللَّه الجبوری، چاپ دوم، دارالرفاعی، ریاض، 1403 ق، ص 40
5- همان، ص 142

ص: 56
و جعل طول ظهرها من الرکن العراقی إلی الرکن الیمانی، احداً و ثلاثین ذراعاً و جعل عرض شقها الیمانی من الرکن الأسود إلی الرکن الیمانی، عشرین ذراعاً». (1) این اندازه‌های کعبه را ازرقی اینگونه نقل می‌کند:
«و جعل طوله فی السماء تسعة أذرع و عرضه فی الأرض اثنین و ثلاثین ذراعاً من الرکن الأسود إلی الرکن الشامی، الّذِی عند الحجر من وجهه و جعل عرض مابین الرکن الشامی إلی الرکن الغربی الّذِی فیه الحجر، اثنین و عشرین ذراعاً وجعل‌طول ظهرها من‌الرکن الغربی إلی الرکن الیمانی، أحد و ثلاثین ذراعاً وجعل عرض شقها الیمانی من الرکن الأسود إلی الرکن الیمانی عشرین ذراعاً». (2) در مورد اختلاف اندازه‌ها در دو متن، می‌توان گفت که علاوه بر خطای در نقل ارتفاع بنای ابراهیمیِ کعبه، شکل حاصل از اندازه‌های مذکور در معجم البلدان، ذوزنقه‌ای با ابعاد 32، 32، 31، 20 ذراع خواهد بود که خلاف واقعیت مشهود است.
لذا به نظر می‌رسد نسخه مرجع تصحیح کتاب و یا شیوه تحقیق مصحّح، از آشفتگی آشکاری رنج می‌برد.
در تعیین مصداق ارکان عراقی و شامی، دو دیدگاه متضاد مشهود است:
الف: رکن عراقی همان رکن اسود و رکن شامی نیز رکن شمالی است. پس رکن بعدی در این دیدگاه نامی بجز رکن غربی نخواهد داشت.
ب: رکن عراقی رکن شمالی و رکن شامی رکن غربی است و رکن اسود به اسمی بر اساس مناطق نامیده نمی‌شود.
دیدگاه دوم اکنون از اشتهار بیشتری برخوردار است و در متون معاصری همچون آثار اسلامی مکه و مدینه پذیرفته شده (3) و مبنای اطلس اماکن مکه مکرمه و مدینه منوره نیز قرار گرفته است. (4) هرچند در کتاب


1- یاقوت حموی، معجم البلدان، ذیل کلمه «الکعبه».
2- ابو ولید ازرقی، اخبار مکه، ج 1، ص 64
3- رسول جعفریان، آثار اسلامی مکه و مدینه، چاپ پنجم، نشرمشعر، تهران، 1381 ش، ص 76
4- معاونت آموزش و پژوهش بعثه مقام معظم‌رهبری، اطلس اماکن مکه مکرمه و مدینه منوّره، چاپ اول، نشر مشعر، 1381 ش، ص 24

ص: 57
حج و عمره در قرآن و حدیث نقشه‌ای آمده که مطابق دیدگاه اول ترسیم شده است. (1) دلایلی را که برای اثبات هر یک از دو دیدگاه می‌شود اقامه کرد، در ضمن گروههایی بررسی می‌کنیم:
1. روایات اهل بیت علیهم السلام
در تأیید دیدگاه اول می‌توان به روایات زیر تمسک کرد:
روایت اول:
«أحمد بن محمدبن عیسی عن إبراهیم بن أبی محمود، قال: قلت للرضا علیه السلام:
أستلم الیمانی و الشامی و الغربی؟
قال نعم».
این روایت را شیخ طوسی در کتابهای تهذیب (2) و استبصار (3) نقل کرده و در مجامع ثانویه مانند کتاب وسائل الشیعه (4) آمده است.
چون استحباب استلام حجر الأسود قطعی بوده، استلام ارکان دیگر مورد سؤال قرار گرفته و روشن است که رکن شامی غیر از رکن غربی است و باید بر رکن شمالی منطبق باشد. شیخ طوسی نیز در ذیل روایت رکن اسود را عراقی می‌نامد و در باره دو رکن شامی و غربی می‌فرماید:
«و یجوز أن یکون رسول‌اللَّه صلی الله علیه و آله لم یستلمهما لأنّه لیس فی استلامهما من الفضل و الترغیب فی الثواب ما فی استلام الرکن العراقی و الیمانی». (5) روایت دوم:
«و فی روایة أخری کان لبنی هاشم من الحجر الأسود إلی الرکن الشامی».
این روایت در کافی (6) و کتاب من لایحضره الفقیه (7) نقل شده است.
چنانکه در اخبار مکه نقل شده (8) هنگامی که قریش در سال پنجم پیش از


1- محمد محمدی ری شهری، حج و عمره در قرآن و حدیث، ترجمه جواد محدثی، چاپ اول، دارالحدیث، قم، ص 175
2- شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، تصحیح علی‌اکبر غفاری، ده مجلد، چاپ اول، نشر صدوق، تهران، 1376 خورشیدی، ج 5، ص 123
3- شیخ طوسی، الاستبصار، تصحیح سید حسن موسوی خرسان، چهار مجلد، چاپ چهارم، دارالکتب الاسلامیه، تهران، 1363 خورشیدی، ج 2، ص 216
4- شیخ حر عاملی، وسائل الشیعه، تصحیح‌موسسه آل البیت، سی جلد، چاپ اول، موسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، قم، 1412 ق.، ج 13، ص 344
5- شیخ طوسی، الاستبصار، ج 2، ص 217
6- ج 4، ص 219
7- ج 2، ص 248
8- ابو ولید ازرقی، اخبار مکه، ج 1، ص 161

ص: 58
بعثت، بنای کعبه را تجدید می‌کردند، بازسازی دیوارهای کعبه در میان قبایل قریش بطاح، با قرعه تقسیم گردید و با توجه به تعدد قبایل، هیچ گروهی عهده‌دار بیش از یک دیوار نشد. پس، از این حدیث استفاده می‌شود که دو رکن اسود و شامی مجاورند و لذا رکن شامی در جهت شمال قرار خواهد داشت.
علامه محمدتقی مجلسی در روضة المتقین (1) و علّامه محمد باقر مجلسی در بحار (2) پس از نقل روایت از کتاب کافی، آورده‌اند که در برخی نسخه‌های کافی به‌جای شامی، یمانی بوده است که در آن صورت برای استدلال مفید نخواهد بود؛ ولی از آنجا که کتاب‌هایی همچون وسایل الشیعه (3) و مستدرک الوسایل (4) روایت را به همین شکل از کافی نقل کرده‌اند و حتی در شرح خود علّامه مجلسی (5) نیز متن به شکل حاضر نقل شده و در نسخه‌های خطی موجود فعلی نیز هیچ نشانه‌ای از صورت دیگر نیست، باید نسخه حاضر را صحیح و روایت را وافی به مقصود فرض کرد.
روایت‌های مؤیدِ دیدگاه دوم عبارت‌اند از:
الف: «و قال الصادق علیه السلام: إن تهیأ لک أن تصلّی صلواتک کلّها الفرائض و غیرها عند الحطیم فافعل فإنّه أفضل بقعة علی وجه الأرض و الحطیم مابین باب البیت و الحجر الأسود و هو الموضع الّذِی فیه تاب اللَّه عزّ و جلّ علی آدم علیه السلام، و بعده الصلاة فی الحجر أفضل، و بعد الحجر مابین الرکن العراقی و باب البیت و هو الموضع الّذِی کان فیه المقام، و بعده خلف المقام حیث هو الساعة، و ما قرب من البیت فهو أفضل إلّا أنّه لایجوز لک أن تصلّی رکعتی طواف النساء و غیره إلّا خلف المقام حیث هو الساعة».


1- علامه محمد تقی مجلسی، روضة المتقین، تصحیح سید حسین موسوی کرمانی و علی پناه اشتهاردی، چهارده جلد، بنیاد فرهنگ اسلامی حاج محمد حسین کوشانپور، ج 4، ص 141
2- ج 15، ص 339
3- ج 13، ص 216
4- میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، تصحیح موسسه آل‌البیت علیهم السلام، هجده جلد، چاپ دوم، موسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، بیروت، 1409 ق.، ج 17، ص 376
5- علامه محمد باقر مجلسی، مرآة العقول، تصحیح سید محسن حسینی امینی، بیست و شش جلد، چاپ اول، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1365 خورشیدی، ج 17، ص 59

ص: 59
این روایت در کتاب من لا یحضره الفقیه (1) وارد شده‌است وچون از نظر فضیلت، اولین رتبه به فاصله رکن اسود و درِ خانه و سومین رتبه به محلّی اختصاص دارد که میان در کعبه و رکن عراقی است، آشکار می‌گردد که رکن بعد از اسود، عراقی نامیده شده است.
متن روایت در برخی از نسخه‌های خطی کتاب وسائل، به شکل مذکور و در برخی نسخه‌ها به تعبیر «مابین الرکن الشامی و باب البیت» آمده است؛ لذا در نسخه اسلامیه تعبیر «العراقی» در داخل پرانتز به دنبال «الشامی» ذکر شده است (2) و در نسخه آل‌البیت، در پاورقی به این اختلاف اشاره شده (3) ولی از آنجا که در شروح نیز همچون لوامع صاحبقرانی و روضةالمتقین تعبیر عراقی آمده، و این در حالی است که شارح متوجه غیر متعارف بودن این عنوان بوده و در هر دو متن کوشیده است بگونه‌ای کاربرد واژه را توجیه کند، باید صحت نسخه‌های فعلی فقیه را بپذیریم.
علامه محمد تقی مجلسی در شرح این روایت می‌نویسد:
«الرکن العراقی الّذِی هو مشهور الآن بالشامی و هو محاذ للقطب الشمالی تقریباً». (4) و در لوامع صاحبقرانی تأکید شده است که:
«رکن عراقی که مذکور است، رکنی است که مشهور است به رکن شامی». (5) یعنی ظاهر روایت بر خلاف قول مشهور است که بر دیدگاه اول منطبق است.
ایشان در شرح حدیثی دیگر نیز از قائلان دیدگاه دوم به عنوان «بعض» تعبیر می‌نمایند و اشاره‌ای به شهرت دیدگاه اول دارند:
«و ظاهراً مراد از رکن شامی در اینجا رکنی است که از رکن حجر که می‌گذرند به آن می‌رسند و بعضی این رکن را عراقی می‌گویند». (6)


1- ج 2، ص 209
2- شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، تصحیح عبدالرحیم الربانی الشیرازی، بیست جلد، چاپ سوم، المکتبة الاسلامیه، تهران، 1395 ق.، ج 3، ص 539
3- شیخ حر عاملی، وسائل الشیعة، موسسة آل‌البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، ج 5، ص 275
4- روضة المتقین، ج 4، ص 58
5- علامه محمد تقی مجلسی، لوامع صاحبقرانی، هشت جلد، چاپ اول، انتشارات دار التفسیر، قم، 1376 ش، ج 7، ص 93
6- همان، ج 7، ص 238

ص: 60
این روایت را به انضمام سه روایت بعدی، علامه مجلسی در کتاب بحار (1) از نوشته شیخ محمد بن علی جبعی (جدّ شیخ بهائی) و او از نوشته شهید اول نقل کرده است و سپس در کتاب مستدرک الوسائل به نقل از بحار وارد شده است. (2) از طرف دیگر روایت در ضمن متنی طولانی در کتاب فقه الرضا علیه السلام نیز ذکر شده است، (3) هر چند اعتبار و استناد این کتاب، خود مورد مناقشه جمعی از محققان است؛ (4) ولی معتقدان به صحت کتاب، روایت را در تألیفات خود همچون بحار (5) و مستدرک الوسائل (6) نقل کرده‌اند.
روایت دوم در نسخه دیگری از کتاب فقه الرضا علیه السلام که به دست علامه مجلسی رسیده بوده، آمده است:
«فَإِذَا انْتَهَیْتَ إِلَی بَابِ الْبَیْتِ فَقُلِ: اللَّهُمَّ إِنَّ الْبَیْتَ بَیْتُکَ، وَ الْحَرَمَ حَرَمُکَ، وَ الْعَبْدَ عَبْدُکَ، هَذَا مَقَامُ الْعَائِذِ بِکَ مِنَ النَّارِ. ثُمَّ تَطُوفُ فَإِذَا انْتَهَیْتَ إِلَی رُکْنِ الْعِرَاقِ فَقُلِ: اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الشَّکِّ وَ الشِّرْکِ وَ الشِّقَاقِ وَ النِّفَاقِ وَ دَرَکِ الشَّقَاءِ وَ مَخَافَةِ الْعِدَی وَ سُوءِ الْمُنْقَلَبِ، وَ أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْفَقْرِ وَ الْفَاقَةِ وَ الْحِرْمَانِ وَ الْمُنَی وَ الْفَتْقِ وَ غَلَبَةِ الدَّیْنِ آمَنْتُ بِکَ وَ بِرَسُولِکَ وَ وَلِیِّکَ رَضِیتُ بِاللَّهِ رَبّاً وَ بِالْإِسْلَامِ دِیناً وَبِمُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله نَبِیّاً وَ بِعَلِیٍّ علیه السلام وَلِیّاً وَ إِمَاماً وَ بِالْمُؤْمِنِینَ إِخْوَاناً، فَإِذَا انْتَهَیْتَ إِلَی تَحْتِ الْمِیزَابِ فَقُلِ: اللَّهُمَّ أَظِلَّنِی تَحْتَ ظِلِّ عَرْشِکَ یَوْمَ لَا ظِلَّ إِلَّا ظِلُّکَ آمِنِّی رَوْعَةَ الْقِیَامَةِ وَ أَعْتِقْنِی مِنَ النَّارِ وَ


1- ج 99، ص 231
2- مستدرک‌الوسائل، ج 3، ص 423 وج 9، ص 427
3- منسوب به امام رضا علیه السلام، الفقه، تصحیح‌موسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، چاپ اول، کنگره جهانی حضرت رضا علیه السلام، مشهد، 1406 ق، ص 222
4- همان، ص 10
5- علامه محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 99، ص 230
6- میرزا حسین نوری، مستدرک الوسائل، ج 3، ص 422

ص: 61
أَوْسِعْ عَلَیَّ رِزْقِی مِنَ الْحَلَالَ وَ ادْرَأْ عَنِّی شَرَّ فَسَقَةِ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ وَ شَرَّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَ الْعَجَمِ، وَ اغْفِرْ لِی وَ تُبْ عَلَیَّ إِنَّکَ أَنْتَ التَّوَّابُ الرَّحِیمِ، فَإِذَا انْتَهَیْتَ إِلَی الرُّکْنِ الشَّامِیِّ فَقُلِ: اللَّهُمَّ اجْعَلْهُ حَجَّةً مَقْبُولَةً وَ ذَنْباً مَغْفُوراً وَ سَعْیاً مَشْکُوراً وَ عَمَلًا مُتَقَبَّلًا تَقَبَّلْ مِنِّی کَمَا تَقَبَّلْتَ مِنْ إِبْرَاهِیمَ خَلِیلِکَ وَمُوسَی کَلِیمِکَ وَ عِیسَی رُوحِکَ وَ مُحَمَّدٍ صلی الله علیه و آله حَبِیبِکَ، فَإِذَا انْتَهَیْتَ إِلَی الرُّکْنِ الْیَمَانِیِّ فَقُلِ: اللَّهُمَّ رَبَّنَا آتِنَا فِی الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فِی الْآخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذَابَ النَّارِ». (1) روایت را مستدرک الوسائل نیز به نقل از بحار الأنوار ذکر کرده است. (2)چون ادعیه وارده در روایت به ترتیب طواف می‌باشد، باید رکن عراقی بعد از درِ کعبه قرار گیرد، پس بر همان رکن شمالی منطبق می‌گردد.
چون این بخش در متن مصحّح فقه الرضا علیه السلام موجود نبوده، علامه کلّ نسخه را برخلاف شیوه معمول در یک محل ضبط نموده‌اند. (3) از سوی دیگر استدلال به گفتار یا رفتار اشخاصی همچون ابن عباس، جابربن عبداللَّه، عبداللَّه بن عمر، عایشه، انس بن مالک و عبداللَّه بن مسعود و نقل تردید علما در چگونگی حجّ قران و اعلام نظر به شیوه اجتهاد ظنی و نه علم یقینی با مرجعیت علمی ائمه علیهم السلام سازگار نیست. این مجموعه اگر قرائن عدم اعتبار روایت نباشد، نشانه‌ای روشن بر تقیه‌ای آشکار است که تمسک به حدیث را با اشکال روبه‌رو می‌سازد.
2. کتب فقهی شیعه
ارکان کعبه در ضمن چند مسأله در کتاب‌های فقه مورد بحث قرار گرفته است.
دربرخی ازمسائل، مصداق خارجی موضوع تبیین نمی‌گردد و تنها بعضی از منابع با ذکر ویژگی‌های فعلی، رکن مورد نظر را تعیین می‌نمایند. در این فصل فهرست مسائل فقهی و موارد تصریح و یا اشاره به مصادیق ارکان را پی می‌گیریم.
مسأله اول: بحث قبله
دربسیاری ازکتب فقهی، به یک یا چند شیوه ذیل، دیدگاه اول تأیید شده است:
1. ارکان چهارگانه کعبه عبارت‌اند از:
رکن‌های عراقی، شامی، غربی و یمانی که تفکیک رکن «شامی» و «غربی» قرینه پذیرش دیدگاه اول است؛ مانند:
حمزة بن عبد العزیز دیلمی (متوفای


1- علامه محمد باقر مجلسی، بحار الانوار، ج 99، ص 342؛ مستدرک‌الوسائل، ج 9، ص 387
2- ج 9، ص 387
3- بحار الأنوار، ج 99، ص 333

ص: 62
448 ق.) در کتاب المراسم‌العلویه می‌نویسد:
«و النّاس یتوجّهون إلی الأرکان، فالغربی لأهل المغرب و الشرقی لأهل المشرق و الیمانی لأهل الیمن و الشامی لأهل الشام». (1) شیخ طوسی (متوفای 460) در کتابهای المبسوط، (2)النهایه، (3) الجمل و العقود، (4) و الاقتصاد، (5) علاوه بر آنچه در الاستبصار گذشت، بر این مبنا تأکید می‌کند.
اصباح الشریعه (6) در بحث قبله (7) و ابن حمزه طوسی (متوفای 560) در کتاب الوسیله الی نیل الفضیله (8) نیز عبارتی مشابه دارند.
ابو الفضل شاذان بن جبرئیل در کتاب «ازاحة العلّه» که بنا بر گزارش بحار (9) در سال 558 ق. تألیف نموده بحث مبسوطی را درباره قبله مناطق و شهرهای مختلف طرح می‌کند که بنا به نقل شهید اول چنین است:
«إنّ العراق و الخراسان و ما کان فی حدود- مثل الکوفة و بغداد و حلوان إلی الری ومرو وخوارزم- یستقبلون الباب و المقام ... و أهل سمیساط و


1- حمزةبن عبد العزیز، المراسم العلویة فی الاحکام النبویه، تصحیح سید محسن حسینی امینی، معاونیة الثقافیة للمجمع العالمی لأهل البیت علیهم السلام، قم، 1414 ق.، ص 60، به نقل از لوح فشرده المعجم الفقهی، نسخه سوم.
2- شیخ طوسی، المبسوط فی الفقه الامامیة، تصحیح سید محمد تقی کشفی، هشت جلد، چاپ دوم، المکتبة المرتضویة، تهران، 1387 ق، ج 1، ص 78
3- همو، النهایة فی مجرد الفقه و الفتاوی، انتشارات قدس محمدی، قم، ص 63
4- همو، الجمل و العقود در ضمن الرسائل العشر، تصحیح واعظ زاده خراسانی، موسسة النشر الاسلامی، قم، ص 175
5- همو، الاقتصاد الهادی إلی طریق الرشاد، تصحیح حسن سعید تهرانی، مکتبة جامع چهلستون، تهران، 1400 ق، ص 257
6- برخی از محققان همچون میرزا عبداللَّه‌افندی در ریاض العلما، ج، ص 446 این کتاب را از تألیفات قطب‌الدین کیذری قرن ششم دانسته‌اند گروهی نیز همچون آقابزرگ تهرانی در الذریعه آن را از تألیفات نظام الدین صهرشتی متوفای اواخر قرن پنجم بر شمرده‌اند. در سند چاپ شده نیز از قول دوم پیروی شده است.
7- اصباح الشیعه بمصباح الشریعه در ضمن مجموعه سلسلة الینابیع‌الفقهیه، تصحیح علی اصغر مروارید، چهل جلد، چاپ اول، دار التراث و الدار الاسلامیة، بیروت، 1410 ق. ج 4، ص 610
8- ابن حمزه طوسی، الوسیلة إلی نیل الفضیلة، تصحیح محمد الحسون، چاپ اول، مکتبة السید المرعشی، قم، 1408 ق، ص 85، به نقل از لوح فشرده المعجم الفقهی، نسخه سوم.
9- ج 84، ص 72

ص: 63
الجزیرة إلی باب الأبواب یتوجّهون إلی حیث‌یقابل‌ما بین‌الرکن الشامی إلی نحو المقام ... و أهل الشام إلی منتهی حدوده یستقبلون المیزاب إلی الرکن الشامی ... و أهل مصر و الاسکندریه و القیروان إلی السوس الأقصی من المغرب إلی البحر الأسود یستقبلون ما بین الرکن الغربی إلی المیزاب ... و أهل الحبشة و النوبة یستقبلون مابین الرکن الغربی و الیمانی».(1) این بخش‌های کتاب با تفاوت‌های ناچیزی در کشف اللثام (2) و بحار (3) نیز نقل شده است.
2. حجرالأسود در رکن عراقی قرار گرفته و یا رکن اسود عراقی نیز نامیده می‌شود، مانند:
شیخ طوسی در کتاب مصباح المتهجّد تأکید می‌کند:
«و أهل العراق یتوجّهون إلی الرکن العراقی و هو الرکن الّذِی فیه الحجر و أهل الیمن إلی الرکن الیمانی و أهل المغرب إلی الرکن الغربی و أهل الشّام إلی الرکن الشامی». (4) سید ابن طاووس (متوفای 664) در فلاح السائل، (5) محقق حلّی (متوفای 676) در شرایع الاسلام، (6) و علّامه حلّی (متوفای 726) در تذکرة الفقهاء، (7) و قواعد الأحکام (8) نیز با عباراتی مشابه به این دیدگاه تصریح می‌کند.
محقق اردبیلی (متوفای 993) در بحث اوقات نماز می‌گوید:


1- شهید اول، ذکری الشیعة فی احکام الشریعه، تصحیح موسسه آل البیت علیهم السلام، جلد، چاپ اول، موسسه آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، قم، 1419 ق.، ج 3، صص 165- 164
2- فاضل هندی، کشف اللثام عن قواعدالأحکام، پانزده جلد، چاپ اول، موسسة النشر الاسلامی، قم، 1416 ق.، ج 3، صص 150- 140
3- ج 84، صص 89- 73
4- شیخ طوسی، مصباح المتهجّد، چاپ اول، موسسة فقه الشیعه، بیروت، 1411 ق. ص 27
5- سید ابن طاووس، فلاح السائل، دفترتبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، قم، ص 129
6- محقق حلی، شرائع الاسلام فی مسائل‌الحلال و الحرام، تصحیح عبد الحسین محمد علی بقال، چهار جلد، چاپ دوم، مطبوعاتی اسماعیلیان، قم، 1408 ق، ج 1، ص 55
7- علامه حلّی، تذکرة الفقهاء، تصحیح موسسةآل‌البیت علیهم السلام، چاپ اول، موسسه آل‌البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، قم، 1414 ق، ج 3، ص 12
8- همو، قواعد الاحکام، سه جلد، چاپ اول، موسسة النشر الاسلامی، قم، 1413 ق. ج 1، ص 251

ص: 64
«لهذا یقال قبلة العراق الرکن الّذِی فیه الحجر و یراد الحائط الّذِی فیه الباب لأنّا نجد قبلة العراق (علی ما وضع الجدی) قریب الباب کمن یقف عند المقام منحرفاً إلی جانب الرکن کما مر». (1) سید علی طباطبایی (متوفای 1231) بر مبنای دیدگاه اول می‌فرماید:
«فاهل المشرق و هم أهل العراق و من والاهم وکان جهتهم إلی أقصی المشرق وجنبیه ممّا بینه و بین الشمال و الجنب إلی الرکن الّذِی یلیهم و هو الرکن العراقی الّذِی فیه الحجر الأسود و أهل المغرب إلی الغربی و أهل الشام إلی الشامی و أهل الیمن إلی الیمنی». (2) آقا رضا همدانی (متوفای 1322) در کتاب مصباح الفقیه در این باره می‌نویسد:
«و أهل کلّ اقلیم یتوجّهون إلی سمت الرکن الّذِی علی جهتهم فاهل العراق إلی العراقی و هو الّذِی فیه الحجر و أهل الشام إلی الشامی والمغرب إلی المغربی و الیمن إلی الیمانی». (3)3. شرقیان به رکن عراقی رو می‌کنند پس رکن عراقی در جهت شرق قرار دارد و چون حجرالأسود نیز در رکن شرقی است این دو رکن بر یکدیگر منطبق‌اند:
شیخ مفید (متوفای 413) در کتاب مقنعه تصریح می‌کند:
«فجعل الرکن الغربی لأهل المغرب و الرکن العراقی لأهل العراق و أهل المشرق و الرکن الیمانی لأهل الیمن و الرکن الشامی لأهل الشام». (4) در کتاب اصباح الشیعه نیز آمده است:
«و یعرف أهل العراق و من یصلی إلی


1- محقق اردبیلی، مجمع الفائدة و البرهان، تصحیح مجتبی عراقی، علی پناه اشتهاردی و حسین یزدی اصفهانی، چهارده جلد، موسسة النشر الاسلامی، قم، 1362 ش.، ج 2، ص 10
2- سید علی طباطبایی، ریاض المسائل، هجده جلد، چاپ اول، موسسة النشر الاسلامی، قم، 1414 ق. ج 3، ص 121
3- آقا رضا همدانی، مصباح الفقیه، پنج جلد، مکتبة الصدر، ج 2، بخش 1، ص 92، به نقل از لوح فشرده المعجم الفقهی، نسخه سوم.
4- شیخ مفید، المقنعه، چاپ دوم، موسسة النشر الاسلامی، قم، 1410 ق.، ص 96

ص: 65
قبلتهم من أهل الشرق قبلتهم بکون الجدی ...». (1) یحیی بن سعید حلّی (متوفای 689) در کتاب «الجامع للشرایع» (2) و علّامه حلّی در «منتهی المطلب» (3) نیز بر این مبنا سخن گفته‌اند.
محقق کرکی (متوفای 940) در جامع المقاصد، علاوه بر شرح کلام علامه در قواعد (4) که بر دیدگاه اول مبتنی است، در مواردی به دیدگاه خود تصریح می‌کند:
«فیکون الرکن العراقی لأهل المشرق». (5) 4. رکن یمانی و شامی بر یک قطر از کعبه و در مقابل یکدیگرند:
محقق کرکی در «جامع المقاصد» می‌نویسد:
«و ربما یسأل فیقال أهل الشام یجعلون الجدی علی المنکب الأیسر و هم فی مقابلة أهل الیمن فکیف یجعله أهل الیمن بین العینین و یجاب بأنّ أهل الشام یستقبلون المیزاب إلی الرکن الشامی و أهل الیمن یستقبلون المستجار و الرکن الیمانی فبینهم انحراف یسیر عن المقابلة». (6) یعنی چون میان یمن و شام تقابل است، رکن شامی باید تقریباً در جهت مقابل رکن یمانی قرار گیرد و در نتیجه رکن بعد از رکن اسود باشد.
5. رکن شامی در مجاورت رکن اسود است:
فاضل هندی قبله اهل عراق را دیوار میان رکن شامی و عراقی می‌داند و با وجود اشکال طرح شده، اطلاق عراقی بر رکن اسود را تأکید می‌کند:
«إنّ العراق و ما والاه لما زادت علی


1- اصباح الشیعه بمصباح الشریعه در ضمن مجموعه سلسلة الینابیع الفقهیه، ج 4، ص 611
2- یحیی بن سعید حلی، الجامع للشرائع، چاپ‌دوم، دار الاضواء، بیروت، 1406 ق، ص 63
3- علامه حلی، منتهی المطلب فی تحقیق‌المذهب، تصحیح بخش فقه، چاپ اول، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، مشهد، 1415 ق، ج 4، ص 170
4- محقق کرکی، جامع المقاصد، تصحیح‌موسسة آل البیت علیهم السلام، چاپ اول، موسسه آل البیت لاحیاء التراث، قم، 1408 ق.، ج 2، صص 59- 53
5- همان، ص 53
6- همان، ج 2، ص 59

ص: 66
مکة طولًا و عرضاً فلهم أن یتوجّهوا إلی ما یقابل الرکن الشامی إلی الرکن الحجر و بالجملة إلی أیّ جزء من هذا الجدار من الکعبة، فبأدنی تیاسر یتوجّهون إلی رکن الحجر و هو أولی بهم من أن یشرفوا علی الخروج عن سمت الکعبة». (1) و در جای دیگر تأکید می‌کند:
«والرکن‌الشامی و هو ثانی رکنی الجدار الّذِی فیه الباب لأهل الشام و من والاهم». (2) شیخ جعفر کاشف الغطا (متوفای 1228) نیز در کتاب خویش بر همین نکته تأکید می‌ورزد:
«ثالثاً: بالنسبة إلی أوساط العراق کالکوفة و ما سامتها من موصل و ما حازاها إلی الحجاز و قبلتهم الرکن المشرقی المحاذی لمقام الحنبلی و بئر زمزم علی ما قیل و الّذِی ظهر لی بعد الاختبار أنّه بین المشرقی الّذِی فیه الحجر و بین الرکن المسمّی بالشامی». (3) در کتاب جواهر نیز آمده است:
«و اما الرکن الثانی من رکنی الباب فهو لأهل‌الشام وغیرهم». (4) مسأله دوم: ادعیه طواف
دعاهای مبسوطی به عنوان «مستحبات طواف» نقل شده است. این ادعیه که هریک باید در بخشی از طواف، در محاذات ارکان باب، میزاب و مستجار قرائت شوند، نشانگر ترتیب وقوع اجزاء و ارکان کعبه نیز می‌باشند.
این ترتیب بر دیدگاه اول منطبق است:
قاضی ابن برّاج (متوفای 560) در کتاب «المهذب» می‌نویسد:
«فإذا ابتدا به من الحجر الأسود و صار مقابل باب الکعبة دعا فقال ... و إن کان نائباً من غیره ذکره و دعا له و مضی


1- فاضل هندی، کشف اللثام عن قواعد الأحکام، ج 3، ص 141
2- همان، ج 3، ص 148
3- شیخ جعفر کاشف الغطاء، کشف الغطاء عن خفیات مبهمات شریعة الغراء، انتشارات مهدوی، اصفهان، ص 218
4- محمد حسن نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، تصحیح عباس قوچانی، چهل و سه جلد، چاپ سوم، دار الکتب الاسلامیه، تهران، 1367 خورشیدی، ج 7، ص 378

ص: 67
حتّی یقابل المقام فإذا جاز باب الکعبة و صار محاذیاً للمقام قال ... ثُمّ یقول فی طوافه بین کلّ موضعین- یقف بینهما للدعاء- ... و یکثر من قرائة سورة إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِی لَیْلَةِ الْقَدْرِ فی طوافه حتّی یقابل الرکن الشامی فإذا قابله و صار محاذیاً لطرف الحجر قال ... ثُمّ یتقدّم حتّی یصیر محاذیاً للمیزاب فإذا صار محاذیاً لذلک من خارج الحجر فی ظهره نظر إلیه و صلّی علی النبیّ صلی الله علیه و آله و قال ... و یدور حوالی الحجر حتّی یسیر عند طوافه الآخر محاذیاً للرکن الغربی، فإذا صار محاذیاً فی ذلک قال ... ثُمّ یقول بعد أن یجاوز الرکن الغربی قبل وصوله إلی الرکن الیمانی ... ثُمّ یتقدّم حتّی یصلّ إلی المستجار و هو دون الرکن الیمانی قلیلًا فإذا صار کذلک فلیقل ...
ثُمّ یتقدّم إلی الرکن الیمانی فإذا صار عنده التزمه و وضع خدّه علیه فإن لم یتمکّن مسحه بیده ثُمّ یمسح بها وجهه و قال ... ثُمّ یجوز حتّی یصیر بینه و بین الرکن الّذِی فیه الحجر الأسود و یقول ... ثُمّ ینفد إلی الحجر الأسود فاذا وصل إلیه فقد تمم شوطاً فیستلمه». (1) ابن زهره حلّی (2) (متوفای 585) و علی‌بن محمد قمی (3) (قرن هفتم) نیز در ادعیه طواف را با ترتیبی مشابه نقل می‌کنند:
مسأله سوم: مستحبات خروج از کعبه
برای ورود به کعبه آدابی ذکر شده که تا خروج از آن نیز ادامه می‌یابد. یکی از آداب خروج، اقامه دو رکعت نماز در برابر هر رکن است که باید با رکن شامی آغاز شود و با رکن اسود به انجام برسد. این ترتیب تنها در صورتی شامل هر چهار رکن خواهد بود که دو کن شامی و اسود مجاور یکدیگر باشند و این فقط در دیدگاه اول حاصل می‌شود:
ابن حمزه در کتاب «الوسیله الی


1- قاضی ابن براج، المهذب، دو جلد، موسسة النشر الاسلامی، قم، 1406 ق.، ج 1، صص 235- 233
2- ابن زهره حلی، غنیة النزوع الی علمی‌الاصول و الفروع، ابراهیم البهادری، چاپ اول، موسسة الامام الصادق ع، قم، 1417 ق، صص 174- 172
3- علی بن محمد قمی، جامع الخلاف و الوفاق، تصحیح حسین حسینی بیرجندی، چاپ اول، پاسدار اسلام، صص 203- 202، به نقل از لوح فشرده المعجم الفقهی، نسخه سوم.

ص: 68
نیل الفضیله» می‌نویسد:
«و صلّی رکعتین بإزاء کلّ رکن و بدأ بالرکن الشامی و ختم بالرکن الّذِی فیه الحجر». (1) مسأله چهارم: استحباب استلام ارکان
در بیان استحباب استلام ارکان چهارگانه، گاه اسامی ارکان نیز ذکر می‌گردد.
تفکیک دو رکن غربی و شامی نشانگر اعتقاد به دیدگاه اول خواهد بود.
یحیی بن سعید حلّی در کتاب «الجامع للشرایع» می‌فرمایند:
«و روی استلام الرکن الغربی و الشامی فی کلّ شوط». (2) علّامه محمد باقر مجلسی (متوفای 1111) نیز در شرح روایت تهذیب به این نکته تصریح می‌کند:
«و ذهب أکثر الأصحاب إلی استحباب استلام الأرکان کلّها، و إنّ تأکد استحباب استلام‌العراقی والیمانی ...
ومنع ابن الجنید من استلام الشامی والمغربی». (3) سید علی طباطبایی در شرح بحث استحباب استلام ارکان متن المختصر النافع اینگونه می‌نویسد:
« (آکدها) استحباباً (رکن الحجر) یعنی العراقی (و الیمانی)». (4)


1- ابن حمزه طوسی، «الوسیله الی نیل الفضیله، ص 90
2- یحیی بن سعید حلّی، الجامع للشرائع، ص 197
3- علّامه محمد باقر مجلسی، ملاذ الأخیار فی فهم تهذیب الاخبار، تصحیح سید مهدی رجائی، شانزده جلد، مکتبة السید المرعشی، قم، 1407، ج 7، ص 388
4- سیدعلی‌طباطبایی، ریاض‌المسائل، ج 7، ص 46

ص: 69
مسأله پنجم: محدوده حجر اسماعیل
در برخی منابع، هنگام معرفی حِجر اسماعیل، به وقوع آن در بین دو رکن شامی و غربی اشاره می‌شود که تفکیک آنها فقط با دیدگاه اول قابل توضیح خواهد بود.
فاضل هندی در بحث واجبات حج می‌فرماید:
«... ح: (ادخال الحجر) و هو موضع من الرکن‌الشامی إلی الغربی محوط بجدار قصیر بینه و بین کلّ من الرکنین فتحة (فی الطواف)». (1) مسأله ششم: جایگاه کوه صفا
در معرفی مسعی گفته شده که صفا در امتدادضلع‌بین رکن عراقی و یمانی است. این مجاورت تنها با قول اول منطبق خواهد بود.
در کتاب کشف اللثام آمده است:
«و هو (الصفا) أنف من جبل أبی قبیس بإزاء الضلع الّذِی بین الرکن العراقی و الیمانی». (2) صاحب جواهر نیز می‌فرماید:
«و کیف کان فالصفاأنف من جبل أبی قبیس بإزاء الضلع الّذِی بین الرکن العراقی و الیمانی». (3) مسأله هفتم: استقبال کعبه از بالای کوه صفا
از مستحبات سعی، وقوف بر بالای کوه صفا و قرائت دعاهای وارده و نگریستن به کعبه است. این عمل پیشینه‌ای به قدمت بشر دارد؛ زیرا بنا به روایات، هنگامی که حضرت آدم علیه السلام از بالای کوه صفا حجرالأسود را دید که در رکن جای گرفته است، تکبیر و تهلیل گفته، خدا را به مجد و عظمت خواند:
«فلمّا نظر آدم من الصفا و قد وضع الحجر فی الرکن کبر اللَّه و هلله و مجده فلذلک جرت السنة بالتکبیر و استقبال الرکن الّذِی فیه الحجر من الصفا». (4) در تأسی به این سنت، دستورات متعدّدی در روایات وارد شده‌است:
«قال ابو عبداللَّه علیه السلام: ... فاصعد علی الصفا حتّی تنظر إلی البیت و تستقبل


1- فاضل هندی، کشف اللثام عن قواعد الاحکام، ج 5، ص 418
2- همان، ج 6، ص 6
3- محمد حسن نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج 19، ص 421
4- محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج 4، ص 186

ص: 70
الرکن الّذِی فیه الحجر الأسود». (1) از این رو فقها به استحباب فتوا داده‌اند و گاه در بیان حکم فقهی، به اتحاد رکن اسود و رکن عراقی تصریح کرده‌اند؛ چنانکه صاحب جواهر در شرح کلام شرایع الاسلام به اشتمال رکن عراقی بر حجر الأسود تصریح می‌کند که:
« (و) منها أن (یستقبل الرکن العراقی) ذی الحجر حال کونه علی الصفا». (2) مسأله هشتم: جایگاه باب حناطین
ملا احمد نراقی (متوفای 1245) در کتاب خود پس از اینکه به استحباب خروج از باب حناطین در وداع خانه کعبه حکم می‌کند، برای تعیین موضع باب نشانه‌ای را از ملّا مهدی نراقی نقل می‌کند:
«وقال والدی‌العلّامة- طاب‌ثراه- فی المناسک المکیة: و هو الباب الّذِی یسمّی الآن بباب الدربیة یحاذی الرکن الشامی و هو اول باب یفتح فی جنب باب السلام من جهة یمین من یدخل المسجد، انتهی». (3) با توجه به قرار گرفتن باب السلام در جهت دیوار شرقی کعبه، باب حناطین نیز در همین سو جای گرفته است و چون محاذی رکن شامی است باید رکن شامی را در منتها الیه این دیوار جستجو کرد که بر قول اول منطبق خواهد بود؛ زیرا بر اساس قول دوم که رکن شامی در ملتقای دیوار شمالی و غربی است، باید باب حناطین را نیز در همان ضلع‌ها پی‌گرفت.
چند نکته:
از مجموع موارد متعددی که ذکر شد، می‌توان نتایج زیر را به دست آورد:
1. فقهای شیعه در طول تاریخ بر انتساب رکن اسود به اهل عراق، نامگذاری رکن اسود به عراقی و نامیدن رکن شمالی به شامی اتفاق داشته‌اند. این توافق در برخی از متون نیز حکایت شده است:
سید محمد جواد عاملی (متوفای 1226) در کتاب مفتاح الکرامه آورده است:
«کون الرکن الّذِی فیه الحجر رکن أهل


1- محمدبن یعقوب کلینی، الکافی، ج 4، ص 431
2- محمد حسن نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج 19، ص 415
3- ملا احمد نراقی، مستند الشیعه، تصحیح موسسة آل البیت علیهم السلام، نوزده جلد، چاپ اول، موسسة آل البیت علیهم السلام لاحیاء التراث، قم، 1415 ق، ج 13، ص 93، به نقل از لوح فشرده المعجم الفقهی، نسخه سوم.

ص: 71
العراق، قال به الأصحاب قاطبة کما فی کشف اللثام و فی فوائد الشرائع صرّحوا به». (1) در کتاب جواهر الکلام نیز هر اختلافی در این بحث انکار می‌شود:
«و کیف کان (فأهل العراق) و من شارکهم (إلی العراقی و هو الّذِی فیه الحجر) و کذا أهل الشام إلی الشامی والمغرب إلی المغربی و الیمن إلی الیمانی) بلاخلاف أجده فی شی‌ء من ذلک». (2) در جای دیگر پس از بیان اشکال مطرح شده، قبله بودن رکن اسود برای عراقیان را مشهور در بین قدما و متأخرین اصحاب معرفی می‌کند:
«فخطا الأصحاب قاطبة فی قولهم إن رکن الحجر قبلة أهل العراق و زعم أن قبلتهم الشامی و أنه العراقی أیضاً و هو خلاف المعروف بین الأصحاب قدیماً و حدیثاً». (3) 2. این توافق گرچه در ابتدا به نظر می‌رسد ناشی از این باشد که عراق را در سمت رکن اسود می‌دانسته‌اند، ولی حتی با کشف انحراف سمت عراق نیز در این نامگذاری تردیدی حاصل نشد و تنها درصدد توجیه گفته‌های پیشینیان بر آمدند.
چنانکه در کتاب ازاحة العلة (تألیف 558)، قبله عراق در کعبه و مقام ابراهیم گزارش شده است:
«انّ العراق و الخراسان و ما کان فی حدود- مثل الکوفة و بغداد و حلوان إلی الری و مرو و خوارزم- یستقبلون الباب و المقام». (4) محقّق کرکی (متوفای 940) تصریح می‌کند:
«إنّ الرکن العراقی لیس قبلة أهل العراق- کما هو معلوم- (5)


1- سید محمد جواد عاملی، مفتاح الکرامه، تصحیح محمد باقر خالصی، چاپ اول، موسسة النشر الاسلامی، قم، 1419 ق.، ج 5، ص 295، به نقل از لوح فشرده المعجم الفقهی، نسخه سوم.
2- محمد حسن نجفی، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج 7، ص 357
3- همانجا.
4- شهید اول، ذکری الشیعه فی احکام الشریعه، ج 3، ص 164
5- محقق کرکی، جامع المقاصد، ج 2، ص 13

ص: 72
لیکن در توجیه کلام علّامه حلّی که قبله عراقی‌ها را رکن عراقی نامیده، پس از تمسک به کلام شاذان بن جبرئیل و بیان مصنف در تذکرة الفقها، می‌فرماید:
«فینزل کلام المصنف علی التوسّع، لأنّ موضع توجّههم إلی البیت قریب من الرکن العراقی». (1) محقّق اردبیلی (متوفای 993) نیز در شرح کلام علّامه حلّی در «ارشاد الاذهان» رو کردن به رکن عراقی برای تشخیص زوال را اینگونه تفسیر می‌کند:
«و الظاهر أنّ مراده، الحائط الّذِی فیه الرکن العراقی: أی حائط الباب، فانّه قبلة العراق، لا الجزء الّذِی هو الرکن خاصة: أو مراده باستقبال الرکن، هو التوجه نحوه فی الجملة کما فی البعید:
فانّ الظاهر: أنّ قبلة البعید، علی ما رأیناه، علی تقدیر وصول خط القبلة إلی البیت، إنّما یصل إلیه بالانحراف نحو الرکن، لا جعله بین العینین، و إلّا لا تجی‌ء الشمس إلی الحاجب الأیمن إلّا قریب الغروب، و لهذا یقال قبلة العراق، الرکن الّذِی فیه الحجر و یراد الحائط الّذِی فیه الباب، لانّا نجد قبلة العراق (علی ما وضع الجدی) قریب الباب، کمن یقف عند المقام منحرفاً إلی جانب الرکن کما مرّ». (2) فاضل هندی (متوفای 1137) در بحث قبله، اشکال یکی از معاصرانش را طرح می‌کند و سپس به بیان پاسخ آن می‌پردازد:
«ثمّ إنّه وضع آلة تستعلم بها نسبة البلاد الی جهات الکعبة، فاستعلم منها أنّ الحجر الأسود إلی الباب فی جهة بعض بلاد الهند کبهلوازة، و الباب فی جهة بعضها کدهلی و ... و من‌الباب إلی منتصف هذا الضلع فی جهة الاحساء و ... ومنه إلی‌السدس الرابع جهة هرات و ... و منه إلی السدس الخامس جهة إصبهان و البصرة و ... والسدس الأخیر


1- محقق کرکی، جامع المقاصد، ج 2، ص 53
2- محقق اردبیلی، مجمع الفائدة و البرهان، ج 2، صص 10- 9

ص: 73
المنتهی إلی الشامی جهة کرما ... و بغداد و الکوفة و سرّ مَن رأی. فخطا الأصحاب قاطبة فی قولهم إنّ رکن الحجر قبلة أهل العراق وزعم انّ قبلتهم الشامی و إنّه العراقی أیضاً.» (1) در «مفتاح الکرامه» نیز تصریح برخی از فقها، به تقرّب قبله اهل عراق و رکن عراقی نقل شده است:
«و فی فوائد الشرایع فی قولهم هذا توسّع لأنّ أهل العراق لایتوجّهون إلی نفس هذا الرکن، بل هذا الکلام تقریبیّ فإنّ قبلة البعید إمّا الجهة أو الحرم علی اختلاف القولین و کلاهما لاینطبق علی‌هذا، کما لایخفی ... و فی إرشاد الجعفریة قبلة أهل العراق مابین الباب و المقام لا الرکن و انّ اطلاقهم الرکن المذکور للعراقی تجوز إذ هو فی الحقیقة لأهل الشرق، و فی حواشی الشهید للشامی من المیزاب إلی الباب و للعراقی منه إلی نصف الیمانی و للیمانی إلی نصف الغربی و للغربی منه إلی المیزاب». (2) 3. اعتقاد گروهی به نامگذاری رکن شمالی به عراقی و نامیدن رکن غربی به شامی نیز مورد غفلت فقها نبوده است ولی در عین حال بر مبنای خود تاکید داشته‌اند نقل این اختلاف نظریه را در برخی از منابع می‌توان مشاهده کرد:
علامه حلّی (متوفای 726)
و الرکن الأسود و الباب فی صوب الشرق و الأسود و هو أحدالرکنین الیمانیین و الباب بینه و بین أحد الشامیین و هو الّذِی یسمّی عراقیاً أیضاً و الباب إلی الأسود أقرب منه إلیه و یلیه الرکن الآخر الشامی و الحجر بینهما و المیزاب بینهما و یلی هذا الرکن الیمانی الآخر الّذِی عن یمین الأسود». (3) علّامه محمد تقی مجلسی (متوفای 1070) بر این نظریه است که:
«رکن عراقی که مذکور است رکنی است که‌مشهور است به رکن شامی و در واقع بعضی از مواضع‌عراق رو به آن می‌کنند و بعضی از شام، بنابراین، هر دو را بر او اطلاق می‌کنند واللَّه تعالی یعلم». (4)


1- فاضل هندی، کشف اللثام عن قواعد الأحکام، ج 3، ص 141
2- سید محمد جواد عاملی، مفتاح الکرامه، ج 5، ص 295
3- علامه حلّی، تذکرة الفقهاء، ج 8، ص 87
4- علامه محمد تقی مجلسی، لوامع صاحبقرانی، ج 7، ص 93

ص: 75