آتش افروزی متعصبانه عوام در مکه‌

نوع مقاله: تاریخ و رجال

نویسنده

موضوعات


(سال 945 هجری)
رسول جعفریان
همزمان با رویارویی دولت عثمانی و صفوی که در جنگ چالدران (سال 920) به اوج خود رسید، حجاج عجم که از ایران عازم حج می‌شدند، به‌طور خاص، و شیعیان به طور عام، هم در طول راه و هم در مکه و مدینه، با دشواری‌هایی روبه‌رو شدند. این زمان، به تدریج گروه‌هایی از رومیان یا به اصطلاح منابع عربی «اروام» در مکه و مدینه ساکن شدند و همراه گروه‌های متعصب موجود در این دو شهر، که شماری هم از عجم‌های ماوراءالنهری و طبعاً سنی بودند، با شیعیان، به خصوص شیعیان ایرانی برخورد می‌کردند.
داستان شهادت شهید ثانی در سال 965، نمونه‌ای روشن از آن برخوردهای خشن است که با مکه نیز ارتباط دارد. وی به رغم داشتن موضع اعتدالی و این‌که هرگز به ایران نیامد و حتی به استانبول هم رفت و آمد می‌کرد و در بعلبک هم رفتاری متعادل با گروه‌های مذهبی مختلف داشت، از سوی گروه‌های افراطی مورد اتهام قرار گرفت و به شهادت رسید و جسدش سوزانده شد!
همچنین ملّا زین‌العابدین کاشانی، که نویسنده رساله «مفرّحة الأنام فی تأسیس بیت‌اللَّه الحرام» است، در سال 1041 در مسجد الحرام کشته شد. (1)


1- نک: حدیقةالشیعه، عبدالحی‌رضوی، نسخه 1124، کتابخانه‌آیت‌اللَّه مرعشی، برگ 49؛ ریاض‌العلما، ج 2، ص 399

ص: 98
در سال 1081، روز جمعه، پانزدهم ماه رمضان، در حالی که خطیب جمعه مشغول خواندن خطبه بود، عجمی با شمشیری به وی حمله‌ور شد در حالی که فریاد می‌زد: «انا المهدی»، اطرافیان جلویش را گرفتند و وی را حبس کردند. پس از نماز به سراغش آمده، او را کشان کشان به طرف معلات بردند و در نزدیک برکة المصری، با آتش سوزاندند.
عصامی با ذکر این حادثه می‌نویسد:
«و هذا أمر عظیم تُحار فیه الأفکار، کون المسلم یُهان هذه الإهانة، و یُقتل بغیر موجب، ثم یُحرّک بالنار، نعوذ باللَّه من مکراللَّه». (1) در سال 1088 باز هم وقایعی در مکه رخ داد که تعدادی از حجاج شیعه کشته یا سنگسار شدند و اساس آن هم، به گفته عصامی، که خود معاصر و حاضر در مکه بوده، بی اساس و ناشی از یک توطئه یا توهّم بود. (2) اما اکنون، مورد دیگری از قتل یک روحانی شیعه استرآبادی، در سال 945 ق. داریم که منبعی کهن و معاصر، خبر آن را ضبط کرده است. این زمان سلطان عثمانی، سلطان سلیمان فرزند سلطان سلیم (م 926) بود که از سال 926 تا 974 سلطنت کرد. همین زمان، شاه طهماسب در ایران سلطنت می‌کرد و سلطنتش از سال 930 تا 984 به درازا کشید.
منبع خبر مورد نظر ما، کتاب «نیل المنی بذیل بلوغ القری لتکملة اتّحاف الوری» از جاراللَّه بن العز بن النجم بن فهد المکی (3)، یک اثر تاریخی است که رویدادهای شهر مکه را از ذی‌حجه سال 923 تا جمادی الآخر 946 ثبت کرده است. (4) همان‌گونه که از نام کتاب پیداست، این اثر ذیل کتاب «بلوغ القری بذیل اتحاف الوری بأخبار امّ القری» (نوشته العز بن فهد- م 922) است که آن کتاب، خود تکمله‌ای بر کتاب معروف «اتحاف الوری بأخبار امّ‌القری»، (از نجم الدین عمر بن محمد بن فهد مکی هاشمی- م 885) است.
متأسفانه در دیگر تواریخ این دوره مکه، از جمله «الاعلام بأعلام بیت‌اللَّه الحرام» (از قطب الدین نهروالی م. 990، چاپ قاهره، 2004) خبر آن نیامده است. چنان که در منائح‌الکرم (نک: ج 3، ص 266؛ چاپ مکه، 1419) نیز ذیل وقایع سال یاد شده، این خبر گزارش نشده است.
واقعه مورد نظر، در سال 945 رخ داد و این زمان، امیر مکه، محمد ابونمی فرزند برکات


1- سمط النجوم، ج 4، ص 517 و نک: منائح الکرم، ج 4، ص 302؛ خلاصة الکلام، ص 84
2- سمط النجوم، ج 4، ص 529؛ و نک: خلاصة الکلام، ص 97
3- لندن، مؤسسة الفرقان، تحقیق محمد الحبیب الهیله، 1420
4- روی جلد کتاب به اشتباه سال 922 ضبط شده که با توجه به مطالب آغاز کتاب، همان سال 923 درست است.

ص: 99
بود. برکات در سال 932 درگذشت و حکومت این شهر به ابونمی دوم، یکی از مشهورترین امرای مکه، که زمان امارتش هم بسیار طولانی بود، رسید. وی در محرم سال 992 ق.
درگذشت و آن زمان، فرزندش حسن عهده‌دار امارت این شهر شد. بنابراین، واقعه یاد شده در دوره ابونمی دوم رخ داده است.
خبر کشته شدن حسین استرآبادی به این شرح در «نیل المنی» نقل شده است:
در مغرب شب یکشنبه، 18 شوال (945)، گروهی از عجم‌ها در مدرسه کلبرجیه که در کنار باب الصفا- یکی از درهای مسجد الحرام- بود، از قبیل ملا عارف و شیخ ابوالمعین سمرقندی با شخصی که به او حسین استرآبادی گفته می‌شد، در باره آیه إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْخَائِنِینَ گفتگو می‌کردند. گفتند (تعبیر: فقالوا. شاید: قال، یعنی او گفت:) این آیه در شأن عمر بن خطاب نازل شده است و بُغضش را نسبت به صدّیق (یعنی ابوبکر) آشکار کرده و این که ائمه مذاهب اربعه به خاطر اختلاف در فروع، گمراه هستند و این‌که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرموده است: امت به 73 فرقه تقسیم شده و یکی تنها نجات یافته است و آن گروه ناجیه، همانا شیعه است.
در این وقت بسیاری از عجم‌ها سخن او را انکار کرده، وی را برداشته به منزل قاضی رومی افندی، مصلح الدین مصطفی حنفی بردند و مطالب او را در آنجا مطرح کردند. او سخن اوّلش را انکار کرد و گفت: من گفتم که آیه عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ کُنتُمْ تَخْتَانُونَ أَنفُسَکُمْ فَتَابَ عَلَیْکُمْ وَعَفَا عَنْکُمْ فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ ...؛ (1)
یعنی با زنان در امر روزه، این در باره عمر نازل شده است. ده نفر از آنان شهادت دادند که سخن اوّل را گفت و او هم اعتراف کرد. قاضی از او پرسید: آیا تو دیوانه هستی؟ وی پاسخ گفت: نه. این مذهب من و مذهب شیعه است. قاضی دستور داد او را زندانی کنند. آنگاه از فرمانده محمدبن عقبه، نایب حاکم مرشد حسنی خواست تا وی را به زندان ببرد. در این وقت، صدای عجم‌های حاضر و رومی‌ها و برخی از اهل مکه بلند شده، خطاب به قاضی گفتند: تو می‌خواهی از او رشوه گرفته، مانند رافضی اوّل، رها سازی؟! در این وقت داد و فریاد، در باب قاضی در مدرسه عینیه که در قدیم به مدرسه مجاهدیه مشهور بود، چسبیده به مسجد، در وقت نماز مغرب بالا گرفت. فرمانده محمدبن عقبه خواست او را از باب [خانه] قاضی ببرد که مردم او را به سنگباران تهدید کردند. وی از ترس او را رها کرد و با رفتن به مسجد الحرام خود را نجات داد. در این وقت یکی از رومیان جلو آمده، با


1- بقره: 187

ص: 100
خنجری به گردن آن مرد عجمی زد. دیگری کاردی به او زد و آن مرد روی زمین افتاد. در این وقت، حاضرین او را، که نزدیک باب قاضی بود، سنگسار کردند. قاضی هم درِ خانه‌اش را بست تا خود را از دست آنان نجات دهد. سپس مردم، مقتول را آتش زده او را سوزاندند. آتش، تا پاسی از شب گذشته، شعله‌ور بود. وقتی مردم رفتند و آرام شد.
گفته شده که قاضیِ مالکیه، تاجی بن یعقوب مفصول- معزول- به فرمانده دستور داد تا مقتول را برداشته، کفن کرده، در قبرستان شَبیکه دفن کند. او هم آتش را خاموش کرده، او را به شبیکه برد و دفن کرد. عاقلان کار وی را ستایش کرده، اقدام عامه را در این‌که در کنار خانه قاضی این چنین تجرّی کردند، انکار کردند. خداوند متعال احوال را اصلاح گرداند و عاقبت به خیر کند!
از این مقتول، یک بچه و یک کنیز (مادر آن بچه) باقی ماند. گفته می‌شد که همراه او جماعتی از شیعه بودند که روز عید همراه اهل سنت حاضر نشدند بلکه روز بعد آمدند و نماز عید را در معلات خواندند. (1) در شرح این متن، لازم است نکاتی را توضیح دهیم:
1. متأسفانه این خبر در منابع شیعه؛ اعم از تواریخ یا کتب شرح حال نیامده است تا اطلاعاتی در باره حسین استرآبادی به دست آوریم. در باره استرآباد- گرگان فعلی- می‌دانیم که از شهرهای کهن ایران، و مرکزی برای شیعیان بوده است. این شهر تقریباً از قرن هفتم به این‌سو، یکسره شیعی امامی بوده و بسیاری از علمای برجسته شیعه از این قرن تا زمان صفویه، استرآبادی بودند. در این باره شرحی مفصل در کتاب تاریخ تشیع در جرجان و استرآباد (2) آورده‌ایم.
از تواریخ دوره صفوی چنین به دست می‌آید که شیعیان این شهر، کمک زیادی به روی کار آمدن صفویه کرده و به خصوص در تشیع خویش، بسیار صریح و تند بودند. در حاشیه همان کتاب نیل المنی، به نقل از قطب الدین نهروالی آمده است که وی در حاشیه نیل المنی به جای «حسین استرآبادی» «ملاحسین رافضی» نوشته است. اما این نام هم چیزی را در باره مقتول روشن نمی‌کند. گویا نهروالی، برای این قسمت، عنوانی انتخاب کرده و کنار صفحه نوشته، نه آن‌که اطلاع خاصی از استرآبادی داشته است. آنچه هست این‌که این شخص باید


1- نیل المنی، ج 2، صص 766- 763
2- مشهد، بنیاد پژوهش‌های اسلامی، 1384

ص: 101
یک نفر عالم دین باشد که اهل بحث و جدل بوده و مانند بسیاری از موارد که از دیرزمان تا به امروز شاهدش بوده‌ایم، به بحث و گفتگوی مذهبی با مخالفان پرداخته است.
2. در تمام این سال‌ها، همواره شیعیانی از ایرانی‌ها در حرمین زندگی می‌کردند و به رغم این فشارها، رفت و آمد به این شهرها، هم برای انجام فریضه حج و هم بهره‌های علمی، ادامه داشت. به خصوص استرآبادی‌ها در دوره صفوی، شمارشان در حرمین اندک نبود و برخی مانند میرزا محمد امین استرآبادی بخش مهمی از حیات علمی‌اش را در آن نواحی سپری کرد.
البته شمار شیعیان در مدینه بیشتر بود و اقامت شیعیان هم در آن دیار بیشتر بود. به خصوص که شماری از سادات مدینه، رسماً شیعه اثناعشری بودند. در همین کتاب نیل المنی (1/ 231) اشاره به آن شده است که وقتی پولی از هند برای تقسیم رسید، میان فقهای مدینه و رافضه درگیری پیش آمد؛ زیرا وکیل بر آن بود تا پول را تنها میان سنیان تقسیم کند. در نهایت با فشاری که شیعیان آوردند، مقرّر شد تا هزار دینار آن به ایشان داده شود.
3. در این متن از دو مدرسه در مکه یاد شده است؛ نخست مدرسه کلبرجیه و دوم مدرسه العینیه که سابقاً به آن مدرسة المجاهدیه گفته می‌شده است. تنها در یک جا (نیل المنی، ج 2، ص 574) از این مدرسه با عنوان «کَلَبَرقیه» یاد شده است. مصحح در جایی (نیل المنی:
2/ 735) گفته است که نام این مدرسه در غایة المرام (3/ 147) الکبرقیه ضبط شده است. این مدرسه، محل فرود آمدن امین صرّه عثمانی؛ یعنی مسؤول توزیع سکه‌های طلای دولت عثمانی در مکه بوده و دست کم در چند مورد در همان منبع (546، 574، 589، 679) از این مطلب یاد شده است. مدرسه یاد شده در کنار باب الصفا بوده است. گفتنی است که مدرسه العینیه هم زمانی محل اقامت امین صرّه رومیه بوده و سکه‌ها در آنجا میان طبقات مختلف مردم و با نظارت قضات مکه، توزیع می‌شده است (نیل المنی، ج 1، صص 174، 557).
در جای دیگری هم آمده است که مدرسه مجاهدیه، در رواق یمانی بوده است (همان، ج 1، ص 417). نایب جده هم که از طرف سلطان عثمانی نصب می‌شد، زمانی که به مکه می‌آمد، در همین مدرسه العینیه سکونت می‌گزید (همان، ج 1، ص 470).
4. در نخستین عبارت آمده است که گروهی از «عجم»- ج: اعاجم- در مدرسه کلبرجیه با حسین استرآبادی بحث می‌کردند. باید توجه داشت که در این موارد، عجم- که فراوان در
ص: 102
این کتاب به آن اشارت می‌رود- اشاره به ساکنان و یا طلاب سنی ماوراءالنهری از سمرقند و مناطق دیگری است که از دیر باز در مکه می‌زیستند و درس می‌خواندند. این جماعت، در ادوار مختلف از مناطق خود کوچ کرده برای حج به مکه می‌آمدند و همین‌جا می‌ماندند. این مهاجرت تا این اواخر که دولت روسیه در آن نواحی غلبه کرد ادامه داشت و از قدیم تاکنون، نسلی عظیم از این گروه، به صورت ساکنان اصلی مکه در آمده‌اند به‌طوری که قیافه‌های آنان نیز فراوان حکایت از این امر دارد. در اسناد عثمانی، همیشه از اعاجم که سهمی هم از بخشش‌ها به آنان داده می‌شد، یاد شده و مقصود همان سنیان بخارایی و ازبکی و سمرقندی بودند. در ماجرای مزبور، منهای این عجم‌ها، اروام یعنی رومی‌ها یا به عبارتی ترک‌های عثمانی هم بودند. به علاوه جماعتی از اهل مکه نیز دست داشتند. اینها مطالبی است که در اصل خبر به صراحت گزارش شده است.
5. آیه مورد نظر که در خصوص قاضی ادعا شد که حسین استرآبادی گفته است که در شأن عمر نازل شده؛ یعنی إِنَّ اللَّهَ لَایُحِبُّ الْخَائِنِینَ در سوره انفال، آیه 58 آمده و ضمن آیاتی است که مربوط به بنی قینقاع است. این طایفه پیمان شکن مورد خشم خدا و رسول صلی الله علیه و آله قرار گرفته و در سال دوم از هجرت از مدینه بیرون رانده شدند. در این آیه، با اشاره به نقض عهد آنان، ایشان متهم به خیانت شده و آمده است که خداوند خائنان را دوست ندارد.
در تفاسیر شیعه، شرحی از این مطلب و این‌که مربوط به آن حادثه است، مورد تصریح قرار گرفته است. تنها در تفسیر صافی به نقل از تفسیر قمی آمده است که این آیه در باره خیانت معاویه در حق علی بن ابی طالب است (تفسیر الصافی، ج 2، ص 311). اما خبری دایر بر این که آیه در شأن عمر باشد، دیده نشد. بنابراین، به نظر می‌رسد که این روحانی استرآبادی، چنین مطلبی را که در هیچ کتاب تفسیری شیعه نیامده، نگفته باشد. چنان‌که خودش هم انکار کرد. وی گفت که من گفتم آیه: عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ کُنتُمْ تَخْتَانُونَ أَنفُسَکُمْ ... بَاشِرُوهُنَّ در باره عمر است؛ و این مطلبی است که در تفسیر طبری معروف به جامع البیان (ج 2، ص 225) و منابع دیگر آمده است. به احتمال زیاد، خبر می‌تواند تحریف شده باشد و شهادت دهندگان هم که از همین بلواییان بودند، شهادتشان نمی‌تواند درست باشد؛ زیرا به روشنی آنان مدعیانی متعصب بودند که اصرار بر کشتن این روحانی شیعه داشتند و سخنشان حجّت نتواند بود.
ص: 103
6. قاضی حنفی مورد نظر، مصلح‌الدین مصطفی بن ادریس رومی است. اولًا باید توجه داشت که این زمان، قاضی اصلی مکه، حنفی بود و البته از مذاهب دیگر هم قاضیانی در مکه بودند. تا پیش از او قاضی القضات مکه از شافعیان انتخاب می‌شد که ادامه سنتی از دوران ممالیک بود. اما نخستین قاضی حنفی که قاضی القضات شد، همین مصلح الدین مصطفی بود.
علی بن عبدالقادر طبری (م 1070) نوشته است که با ورود قاضی مصلح‌الدین (در منبع به اشتباه: مصدر الدین!) در سال 943 بود که افندی اعظم، از سوی روم می‌آمد و از آنجا حکم می‌گرفت. (الارج المسکی فی التاریخ المکی- مکه، 1416- ص 190) به هر روی، این مصلح‌الدین مصطفی در ذی‌قعده سال 943 همراه با حجاج شامی وارد مکه شد در حالی که پیش از آن قاضی حلب بود. صاحب نیل المنی (ج 2، ص 679) نوشته است که وی در مدرسه جمالیه در نزدیکی باب الحزوره در منزل دامادش مولانا ابوالقاسم بن الغباری رومی سکونت کرد و همه قضات به جز کسانی که از خدمت منفصل شده بودند، برای تبریک و سلام نزد وی آمدند. در همین کتاب، اخبار فراوانی از وی در صفحات مختلف درج شده است که می‌توان ذیل صفحاتی که در پس نام وی در فهرست اعلام آمده (نیل المنی، ج 2، ص 871) موارد مزبور را ملاحظه کرد. وی پس از شروع به کار قضاوت در مدرسه العینیه که سابقا به مدرسه المجاهدیه شهرت داشت، سکونت کرد (نیل المنی، ج 2، ص 691).
7. نکته‌ای که در خبر بالا در باره اتهام عامه مردم بر ضدّ قاضی آمده که او بنا دارد از این متهم هم رشوه گرفته و مانند رافضی اوّل او را رها سازد، مربوط به خبر دیگری است که روز چهارشنبه، ششم جمادی الاولی سال 945/ 1538 م رخ داد. در این روز، در حضور قاضی مصلح الدین مصطفی، در باره یک فرد شامی به نام حسن بندره ادعا شد که شیخین را سبّ کرده است. اما او انکار کرد. شهود نزد قاضی آمدند اما در ادای کلمات شهادت با یکدیگر
ص: 104
اختلاف کردند. برخی گفتند که او ادعا کرده است که جبرئیل در نزول وحی بر محمد صلی الله علیه و آله اشتباه کرده و وحی مربوط به علی علیه السلام بوده است که همان مذهب غرابیه می‌شود ... آنان گفتند که سبّ شیخین سبب کفر است و ندیده‌اند که تصریح به امکان توبه یا توبه دادن او شده باشد. قاضی، برخلاف آنان گفت که تعزیر شده و توبه داده می‌شود. و این [قول] روایت شده است. اما علمای هم مذهب او با وی موافقت نکردند و در این باره سخن مردم در کار او بالا گرفت. در ظهر روز جمعه، هشتم ماه مزبور، قاضی دستور داد تا سر او را برهنه کرده و او را در مسعی گردش داده اعلام کردند: «این پاداش کسی است که شیخین را سبّ کرده است». حامیان او هم از منزل قاضی به سمت مروه هجوم آورده، او را بازگردانده و آزادش کردند. سخن در این باره بالا گرفت و الأمر الی اللَّه تعالی. (1) گویا این قصه سبب این ذهنیت برای مردم متعصب شده است که قاضی طرف آن شخص را گرفته و بسا با گرفتن رشوه، برخوردی مسامحه آمیز- البته از نگاه افراطی‌ها- با او داشته است. همین ذهنیت سبب شده است تا در ماجرای حسین استرآبادی، مردم خود وارد میدان شده و با کنار گذاشتن قاضی، متهم را کشتند و آتش زدند.
8. قاضی معزول مالکی که واسطه برای کفن و دفن مقتول شده و از او با عنوان تاجی بن یعقوب یاد شده، در اصل زمانی قاضی مالکی مکه بود. نام وی تاج الدین بن نجم الدین‌بن یعقوب مالکی است که در شوال سال 935 با آمدن قاضی مالکی جدید، ابوالقاسم انصاری معزول گردید. (2) در نیل المنی، ذیل رویدادهای ربیع الاول سال 924 خبر ازدواج وی با سیده قریش دختر قاضی القضاة حنبلی درج شده است. (3) اخبار دیگری هم از نقش وی در رویدادهای مکه در همان کتاب آمده است که با مراجعه به فهرست اعلام، ذیل نام تاج الدین‌بن نجم الدین بن یعقوب مالکی می‌توان موارد آن را یافت.
9. اما در باره این که اینان جماعتی شیعه بوده‌اند که روز عید همراه سنیان در منا حاضر نشده‌اند، این مسأله به اختلاف در رؤیت هلال باز می‌گردد. مسأله‌ای که در دوره یاد شده تا چندین قرن، مسأله‌ای مهم در اختلاف میان شیعیان و سنیان در حج‌گزاری بود. البته در این باره میان سنیان نیز اختلافاتی رخ می‌داد که اندک بود. به نظر می‌رسد در سال یاد شده، شیعیان نتوانسته‌اند رؤیت هلال توسط سنیان را بپذیرند و در نتیجه یک روز دیرتر ماه ذی حجه را


1- نیل المنی، ج 2، ص 755
2- نیل المنی، ج 1، صص 464 و 468
3- نیل المنی، ج 1، ص 56

ص: 105
آغاز کرده و در نتیجه برای آنان دهم ذی‌حجه که عید قربان بوده، یک روز پس از عید سنیان بوده است. این‌که در پایان خبر قید شده است که آنان نماز عید را در معلات خواندند، می‌تواند ناشی از ترس آنان برای ماندن در منا و یا اقامه نماز پس از قربانی در منا و بازگشت از آنجا به سوی مکه باشد.
10. این خبر نشان می‌دهد که افراد متعصب، تا چه اندازه جری بوده و رفتار نا معقول داشته‌اند. این در حالی است که قاضی حنفی برخوردی عاقلانه داشته و تلاش کرده است تا زمینه را برای رفتاری مطابق فتاوای موجود داشته باشد. همان طور که صاحب نیل المنی در پایان خبر اشاره کرده، عقلًا نیز نه تنها از کار قاضی مالکی ستایش کردند، بلکه رفتار عوام متعصب را محکوم کردند. این قبیل رفتارها یکی از مشکلات همیشگی امت اسلامی در برافروختن آتش فتنه‌های فرقه‌ای بوده است. در مقدمه همین بحث هم دیدیم که عصامی هم از این گونه رفتارهای نابخردانه گلایه کرده است.
احمد سباعی در کتاب تاریخ مکه خود هم بارها از این گونه اعمال ابراز انزجار کرده و در قدح رفتارهای متعصبانه با شیعیان و نامعقول بودن آن برخوردها سخن گفته است. از زشتی‌های این رخداد، آتش زدن است که متأسفانه در مکّه بی‌سابقه نبوده است. از مواردی که یافت شد مربوط به آتش زدن فردی است که مدعی شدند رومی بوده و می‌خواسته حجر الاسود را بشکند. وی را از مسجد الحرام بیرون آوردند و آتش زدند. این واقعه در سال 363 بوده است. (1) همین منبع تأیید کرده است که یکی از همراهان همسر شاه طهماسب که در سال 971 به سفر حج رفته بود، در مدینه سبّ شیخین کرد. او را نزد قاضی و شیخ الحرم آورده و آن دو دستور به قتل او دادند. آنان نیز او را کشته و کنار باب السلام آتش زدند. (2). داستان گردن زدن ابوطالب یزدی در سال 1322 ش. به دست وهابیان عربستان آن هم به اتهام آن که قصد آلوده کردن کعبه را داشته، نشان از آن دارد که این ماجراها ادامه داشته است. در حالی که وی ناخواسته قی کرده بود، برای این که در مسجد نریزد، حوله احرام خود را جلوی دهان خود گرفته بود. اخیراً آقای قاضی عسکر کتابچه‌ای با نام شهید مروه درباره وی منتشر کرد که در سال 1385 توسط نشر مشعر چاپ شده است.


1- درر الفرائد المنظمه: ج 1، ص 331
2- درر الفرائد المنظمه، ج 2، ص 492

ص: 106
این حادثه بلکه حوادث از آن روی مرور شد که درسی باشد برای مبارزه با تعصبات مذهبی. عبرتی باشد برای کسانی که به آتش این اختلافات دامن می‌زنند و سبب ریختن خون بیگناهان به دست مشتی عوام و جاهل می‌شوند.
پی‌نوشت‌ها