بررسی مشکلات حاجیان پیش از انقلاب در میز گردی با حضور علامه شهید مرتضی مطهری

نوع مقاله: از نگاهی دیگر

موضوعات


حج گزاری ایرانیان همواره و به خصوص پیش از پیروزی انقلاب اسلامی، با مشکلات و گرفتاری های فراوانی روبه‌رو بوده است. نا امن بودن راه ها، فقر امکانات بهداشتی و درمانی، نبود حداقل امکانات رفاهی، نابودی صدها هزار لاشه قربانی حاجیان، بدرفتاری برخی از حمله‌داران، شیعه آزاری ساکنان مکه و مدینه و ... بخشی از این گرفتاری‌ها و مشکلات بوده است.
عالمان و فرهیختگانی که در آن سال‌ها به حج مشرف می‌شدند، هنگام رویارویی با این گونه مسائل، به فکر چاره افتاده، تا از حجم مصائب حجاج بکاهند و زشتی‌ها را به زیبایی‌ها تبدیل کنند.
خوشبختانه پس از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی 1 حج ابراهیمی احیا شد و با پیام‌ها و توصیه‌های ایشان، مسؤولان خدمتگزاز به فکر چاره‌اندیشی برآمدند، تا آنجا که امروز بسیاری از مشکلات گذشته مرتفع گردیده و ایرانیان بحمد الله آبرومندترین حج را انجام می‌دهند.
اجاره بهترین منازل برای اسکان زائران، آشپزخانه‌های مدرن و بهداشتی جهت طبخ متمرکز غذا برای حاجیان، تهیه جزوات و کتب و فیلم‌ها و سی‌دی‌ها و تشکیل جلسات آموزشی توجیهی متعدد برای ضیوف الرحمان، استفاده از روحانیون و مدیران لایق و کارآمد برای هدایت کاروان‌ها و نظارت کامل بر عملکرد آنان، از ویژگی‌های حج گزاری ایرانیان پس از برقراری جمهوری اسلامی در ایران است.
میزگردی که با حضور علامه متفکر و اندیشمند بزرگ اسلامی حضرت آیت‌الله شهید مطهری 1 و جمعی از اندیشمندان اسلامی در حسینیه ارشاد برگزار گردیده، بخشی از مشکلات فقهی و اجرایی حج گزاری ایرانیان را به تصویر کشیده که مقایسه آن با وضعیت کنونی می‌تواند بیانگر تحول به وجود آمده در این عرصه باشد.
سپاس خدای را که بیشتر مشکلات یاد شده به همت مسؤولان جمهوری اسلامی و نیز اقدامات انجام شده توسط دولت عربستان مرتفع گردیده است.
امیدواریم تا مشکلات باقیمانده نیز به تدریج از سر راه برداشته شود و حاجیان بتوانند با آسودگی خیال و فراغت بال، پله‌های معنویت و رشد را یکی پس از دیگری پشت سر نهاده، به موفقیت های بزرگ معنوی دست یابند.
«میقات حج»
استاد مطهری: برای اینکه آقایان محترم توجه بیشتر داشته باشند و بدانند که جلسه ما برای چیست، توضیحاتی می‌دهم: آقایان می‌دانند که اجتماع و جلسه ما، در مورد «حج» است. هرکس که به حج میرود، دو احساس در او پیدا میشود:
الف) غرور و عظمت؛ مراسم حج، اجتماع بسیار عظیمی است که هم از نظر کمّی بینظیر است و هم از نظر کیفی؛ یعنی اجتماعی است که متجاوز از یک میلیون نفر از خارج و داخل عربستان، در یک جا جمع میشوند. و خیال نمیکنم در دنیا اجتماع دیگری مانند آن، از لحاظ کمیت وجود داشته باشد.
از لحاظ کیفیت هم، اگر ما تنها همان جنبه طبیعی بودن آن را در نظر بگیریم؛ یعنی مردم روی احساسات و ایمان و عقیده خودشان در اینجا جمع میشوند. هیچ قدرت و زوری و طمعی آن‌ها را جمع نمیکند، بلکه آمدنشان برخلاف مطامعشان است؛ یعنی از پول خودشان صرف‌نظر میکنند. رنجی را متحمّل میشوند و به حج می‌روند.
به‌هرحال، بسیار اجتماع عظیمی است و از این جهت انسان احساس عظمت و غرور میکند؛ به خصوص اگر اهل مطالعه باشد، میبیند که خودِ دین مقدس اسلام، از زبان پیشوایان دین، بلکه اشارات قرآنی، میرساند که این، حکمت و فلسفه بزرگی دارد؛ به تعبیر قرآن (قِیَاماً لِلناس) است و به تعبیر امیرمؤمنان (ع) «تَقْوِیَةً لِلدِّین» است و فلسفهای دارد. هرکسی این احساس را پیش خود میکند.

ص: 47
ب) ناراحتی و رنج؛ در موسم حج، برای هر انسان فهمیدهای این حس نیز پدید می‌آید که نوعی نقص، بلکه نواقصی در برگزاری این فریضه وجود داردکه اینها دیگر به برنامه مربوط نمیشود، بلکه به‌چگونگی اجرای برنامه مربوط است. درگذشته مردم اینها را چندان متوجه نمیشدند، ولی حالا روی اینها فکر وحساب میکنند.
هر آدمی که درک میکند حج امر بزرگ و عظیمی است و شارع مقدس اسلام آن را رُکن و پایهای برای ابقای دین، احیای مردم، اتحاد کلمه، حُسن تفاهم در میان ملل اسلامی، رفع سوء تفاهمهای مختلف، اصلاح اخلاق مردم و ... قرار داده است، احساس وظیفه میکندکه در این راستا گامهایی بردارد. البته اینها مسائلی است که در باب فلسفه حج باید بحث شود و اموری واضح و روشن است و خودِ پیشوایان دین گفتهاند که هست. آری، حج چنین فلسفه بزرگی دارد. البته در مقابل، نواقصی هم در انجام آن به وجود میآید که باید احساس وظیفه کرد و تا حدودیکه برای ما مقدور است، باید اقدام کنیم که آن هدفها و منظورهای اسلام بهتر تأمین شود.
روی این احساس وظیفه است که گاهی وقتها، رُفقا و دوستان، مکرر، شاید از هفت، هشت یا ده- پانزده سال پیش تذکراتی میدادند. افرادیکه قبلًا به حج رفته بودند. خود ما هم که دو سفر رفتیم، این‌ها را به چشم دیدیم، تا اینکه امسال عدهای از دوستان رسماً پیشنهاد کردند که اگر وظیفه هست، در حدّ مقدورات خودمان اقداماتی بکنیم و ببینیم که چگونه میتوانیم این نواقص را برطرف سازیم و اصلاح کنیم.
یادم هست امسال که ما از مکه برگشتیم، عدهای از رفقا که آمدند، این موضوع را طرح کردند و تمام هفت، هشت یا ده‌نفری که آنجا بودند، تأیید کردند وگفتند: بیاییم جلساتی، اجتماعاتی یا سمینار حجی تشکیل دهیم و اقدامی بکنیم.
به دنبال آن، جلساتی تشکیل شد، در دو یا سه جلسه من هم شرکت داشتم و قرار شد از بعضی از آقایانی که به‌هرحال صاحب‌نظریه هستند و همه یا اکثرشان به سفر حج رفتهاند و میتوانند در این زمینه همفکری و همکاری داشته باشند، دعوت به مشاوره و همکاری شود و آنچه که به فکر ماها رسیده اکنون بنا است به اطلاع همدیگر برسانیم و از نظریات یکدیگر استفاده کنیم و ببینیم که چه نوع همکاری میتوانکرد و چه تصمیمی میتوان گرفت. در این دو یا سه جلسهایکه تشکیل شده، بهطور خلاصه عرض میکنم: مجموع نواقصی که به‌نظر رسیده، پنج یا شش قسمت است:
1. نقصیکه به شرکت‌کنندگان درحج مربوط می شود؛ یعنی افراد فهمیدهای‌که می‌روند و بر میگردند، غالباً از اخلاق حجاج شکایت میکنند. از جهل و نادانی‌و عدم استطاعت روحی و اخلاقیشان گله دارند. ببینم چه اقداماتی میشود کرد که افراد، این‌جور جاهلانه و کورکورانه نروند و برنگردند.
کسی که به حج میرود، از روی فهم و شعور و ادراک باشد و بعد هم استفادهای بکند و برگردد.
همین امسال در حسینیه ارشاد، جلساتی راجع به حج برگزارشد، آنجا سخنرانیهایی بنده در زمینه حج داشتم. راجع این موضوع، به‌خصوص پیشنهادی کردم که دوستان آن را تصویب کردند و پیشنهاد درستی میدانستند. بنابر این شدکه ما کلاسهایی در زمینه حج دایر کنیم و از امسال؛ یعنی چند ماه قبل از آغاز حج، افرادی را ببینیم و برنامهای برایشان تنظیم کنیم به‌عنوان کلاس «آمادگی حج» که این البته نمونه باشد و بعد هم دنبال شود؛ یعنی افرادی که میخواهند به حج بروند، هم دستورات فقهیِ حج را قبلًا درست بیاموزند و هم دستورات اخلاقی و اجتماعی را یاد بگیرند.
2. نقص دیگر، مربوط به وضع پذیرایی ها است؛ و نیز اجتماعاتی که در آنجا هست. وضع حمله‌داریها وکاروان‌ها و ...
3. نقص دیگر به امور دینی مربوط است؛ کاروانها برنامه ندارند. امروزه بهترین کاروان، کاروانی است که مسکن یا غذای خوب برای افراد تهیه میکند. کاروانیکه غذای روحی به زائران بدهد. چنین نیست که وقتی حاجی برای اولین بار به مدینه می رود، اخبار و احادیث و فلسفه این‌سفر را بشنود و آگاه شود. مردم که به مدینه می‌روند، باید در آنجا تاریخ پیغمبر را متذکّر شوند و به ایشان تعلیم داده شود در ده سالی که پیامبر خدا (ص) در مدینه بودند، چه کردند؟ اینجا کجاست؟ آنجا کجاست؟ و ... چنین کارهایی تا حالا انجام نشده و حتی کاروان‌ها هم این کارها را نکرده‌اند.
برای این کار هم، دوستان پیشنهاد کردند که کاروانی نمونه تشکیل شود. در سال گذشته چنین گامی را، هر چند ناقص، حسینیه ارشاد برداشت.
4. نقص دیگری که وجود دارد، وضع رسالههای عملیه است؛ ما در سفر حج با اعتراضاتی مواجه شدیم. مرتب اعتراض میکردند به وضع رسالهها که انصافاً هم نواقصی وجود دارد. باید افرادی با آقایان علما و مراجع تماس بگیرند یا به هر شکل دیگری، این‌ها را اصلاح کنند. بعضی مسائل هست که واقعاً اساسی است و الآن برای خودِ مراجع هم مطرح است و هر سال هم با غُرغُر کردن عدّهای و تصدیق کردن عدهای دیگر خاتمه پیدا میکند.
مثلًا وضع طواف، مخصوصاً حالا که حاجی زیاد شده وگاهی وضع ناراحت‌کنندهای پیدا میکند یا وضع قربانیها الآن مشکلی شده است برای افرادی مثل ما. دائماً انسان باید جواب مردم را بدهد. میپرسند آیا اگر پیغمبر (ص) بود، اسلام از ما همین را می‌خواست؟ آن‌سال ما به مذبح نرفته بودیم، امسال رفتیم، واقعاً وضع جوری است که انسان نمیتواند بگوید اسلام از ما همین را میخواست. حاجی وقتی میخواهد یک گوسفندی تهیه و قربانی کند، باید از روی چهار طبقه لاشه گوسفند و از خون‌بگذرد، و بعد به چه شکلی آن را پیدا کند! و بعد آن را بالای یک گوسفند دیگر ذبح کند و بعد این لاشهها بگَندد و بو بگیرد و ...
ص: 48
امسال یکی از آقایان مراجع که آنجا بودند، گفتند: من اگر امسال بتوانم بروم نجف، حتماً این قضیه را با علمای نجف حل میکنیم.
البته راههای حل دیگر هم دارد که به دولت سعودی مربوط می شود. ما در اینجا فعلًا نمیخواهیم راه حل ارائه کنیم. میخواهیم بگوییم یک مشکلهای است. باید رسیدگی شود.
5. مشکل دیگر رفتار مأمورین دولتی ایران در صدور گذرنامه است؛ که این هم ناراحتکننده است. بعضی از امرحج میترسند، به خاطر سوء رفتاریکه با آنها هنگام دادن گذرنامه میشود. در اینکه آیا میشود در این زمینه اقداماتی انجام داد؟ باید افرادیکه با دولت نزدیک هستند، تماسهایی بگیرند بلکه بهبودی در این قسمت حاصل شود. شما می‌بینید وقتی انسان میخواهد گذرنامه بگیرد، برای گرفتن یک ورقه نصف‌روز صرف می شود! چه‌قدر جانکاه است برای آدم!
6. وضع حجرالأسود هم ناراحت‌کننده است؛ که این از موضوعات مربوط به دولت سعودی است؛ چون در اختیار آنها است. مسلّماً اگر حُسن نیت باشد و هیچ غرضی غیر از غرض دینی نباشد، حالا یا با اطلاع دولت یا بدون اطلاع دولت. باید فکر کرد که مصلحت چیست. باید به آنها گفته شودکه وضع حجرالأسود ناراحت‌کننده است. امسال شنیدم در آن فیلمیکه برای حج نشان میدادند، این هم جزو فیلم بوده است. بعضی از آقایان وعاظ و غیر وعّاظ که قبلًا دیده بودند، خواهش کرده بودند که این بخش؛ یعنی حجر الأسود را از فیلم حذف کنند، چون ناراحت‌کننده است. درست نیست که شرطه و مأموری با یک شلاق همیشه بالا سر حجرالأسود بنشیند و کارش این باشدکه دائماً به سر حُجاج بزند، مردم هم هجوم بیخود ببرند. بالأخره این را میشود حل کرد. هم هجوم مردم هجوم بیخودی است، هم ایستادن آنها با شلاق، عمل بی‌خودی است. چون اینکه کار واجبی نیست. البته شنیدم که امسال یک فکری برای آن کردهاند و دستور دادهاند محفظهای بلوری در اروپا برایش ساخته‌شود تا آن‌را در آن محفظه بگذارند و دیگر دست مردم به حجر نمیرسد، هرچه هم میخواهند هجوم بیاورند.
رمی جمرات نیز موضوعی است که اگر دولت سعودی بخواهد نظمی در آن ایجاد کند، میتواند. به سادگی میشود آن را حل کرد، ولی چون نظم ندارد، یک دفعه انسان می‌بیند یک هجوم عجیبی پیش آمدکه به هزار زحمت آدم خودش را میتواند به جایی برساند. بعد چشمش را باید پایین بگیرد که یک وقت سنگ به چشمش نخورد. به سر افراد که زیاد میخورد. امسال آقای مهندس هویدی را دیدیم سرش شکسته بود. در این‌ها برای حاجی نباید رخ دهد. چنین عوارض ناراحت کنندهای باشد.
البته افراد زیادی هستند که این‌ها را به‌حساب اجر و ثواب و این‌جور چیزها می‌گذارند، ولی بعضی میگویند اجر و ثواب را آدم باید یک زحمتی متحمّل شود که اثری بر آن زحمت بار است. امّا سنگ بخورد به سر، روی یک کاری که هیچ دلیلی ندارد. چرا؟
اینها نواقصی است که میشود با در میان گذاشتن با دولت سعودی حل کرد. این هم یک قسمت است.
در قسمتهای دیگر هم، البته نواقص هست؛ از مطالعه تاریخ حج و سیره پیشوایان دین، به خصوص حضرت رسول (ص) استفاده میشودکه در حج باید حقایق اسلام نشر یابد. خودِ حضرت در آن یک سفر، که اهل مکه مسلمان بودند حج گزارد، چقدر از این سفر استفاده تبلیغی کردند. مهمترین خطابههای حضرت دراین سفر القا شد. و یک خطابه را دوبار، بلکه سه‌یا چهاربار القا کردند و در هر باری هم مردم را مأمور کردند که به یکدیگر برسانند. حتی مبلِّغ به اصطلاح بلندگوی انسانی راه انداختند؛ یعنی افرادی را وا میداشتندکه صدای حضرت را به دیگری برساند. او به یکی دیگر، سومی به چهارمی و چهارمی به پنجمی ... برای اینکه پیام حضرت در مسجدالحرام، عرفات و منا به همه برسد. اینکار هم مربوط به دولت سعودی است؛ چون همه چیز را در اختیار خودشان گرفتهاند و برنامهها را هم خودشان تنظیم میکنند. گرچه برنامهای هم ندارند!
در روز هفتم ذیحجه، که امسال روزجمعه بود، بزرگترین اجتماع، همان اجتماع مسجدالحرام بود که ما آنجا تخمین زدیم افرادیکه در نماز شرکتکرده بودند، حتماً متجاوز از پانصدهزار نفر بودند و امام جماعت متصل به رادیو بود. افراد دیگر، صدای او را از رادیو گوش میکردندکه راجع به اسلام چه میگوید. وقتی گوش کردیم، دیدیم همان مناسک ساده را بیان میکند. به‌هرحال، اینها مطالبی است که به‌نظر ما میرسید و وظیفه است برطبقه فهمیده جامعه که این نواقص را اصلاح بکند و درواقع تأمین منظورهای شارع مقدس اسلام است. اینهایی که در این جلسات به‌نظر ما رسید. البته آقایان محترم ممکن است نظریات دیگر داشته باشند.
هرکس در این موضوع، پیشنهادی دارد، بفرماید. آقایان گفتند که برنامه اینگونه باشد تا جلسه نظم پیدا کند. لازم است یک نفر به‌عنوان رییس و مدیر جلسه انتخاب شود تا هر صحبتی با نظر ایشان باشد. آقایان خواهش میکنند که آقای مزینی قبول کنند ریاست جلسه را.
آقای مزینی: از رسول گرامی (ص) نقل است که «نماز جمعه حج فقرا است» از این مطلب چنین استفاده میشود که «جماعتِ جمعه» هم، خود حجّ است و چون امروز روز جمعه است و این جلسه تشکیل شده، من این را یک حج می‌دانم؛ زیرا همین تعداد، دور هم جمع شدهایم ...
تمام مطالب ما در مورد دیدن نقایص و طرح آن نیست. باید دید که ما چگونه می‌توانیم این نقایص را به وجه احسن رفع کنیم وحتی پیدا کردن نقص، کار آسانتری است تا رفعآن. این‌نکتهها که شما (آقای مطهری) فرمودید، مطالب حسّاسی است. اما اکثر افرادکه به حج میروند بر میگردند، با قیافه مخصوصی هستند! و آنهایی همکه هنوز حج نرفتهاند، شاید هیچ‌یک از اعمال اسلامی را، به ضرس قاطع باید گفت عمل نکردهاند و غسلشان منحصر است به دو مورد؛ یکی غسل ولادت و دیگر غسل میت!
این نکته به نظر میرسیدهکه ما یک سردکنها و یخچالهایی درستکنیم که این گوشتها نفله و تلف نشود؛ چون واضح است امروزه دنیا نسبت به مسائل «مادی» خیلی نظارت دارد و همچنین نسبت به مسائل «بهداشتی و حفظالصحه» و نظافت هم سومین مسأله است. بالأخره این وضعیت خیلی زننده است، ولی اینرا نمیشود با سرعت رسیدگیکرد. نمیدانم به عرضتان رسیده یا نه، قبلًا در این خصوص یک اقداماتی شده بود. در
ص: 49
خدمت حضرت آقای جزایری و خدا رحمت کند مرحوم آقا سید احمد لواسانی و آقای طباطبایی جلساتی تشکیل دادیم و با شیخ‌المطوّفین آنجا صحبت شده بود و نماینده غنّام هم حتی اینجا منزل ما آمد. صحبت کردیم. برای این کار یک بحثی شده بود که آن مذبح سابق را به ما اختصاص بدهند؛ به جماعت شیعه. نامهای نوشته شد و جوابی دادند آنها. برای اینکه- به فرمایش سرکار- یک الگو و نمونهای تهیه شود ولی آن‌ها گفتند مشاعر دین را نمیشود به کسی اختصاص داد. گفتیم ما نمیخواهیم اختصاص به ما داده شود. نمیخواهیم برای خودمان مالکیت قائل شویم، میخواهیم آنجا یک وضعی درست کنیم یا یک جایی باشد که بتوانیم بر اوضاع مسلّط باشیم. آقا سید ضیاءالدین هم دراین خصوص بهاندازهای وارد شدند وحرفهایی هم زدند. بنابراین، این قضیه چنین سوابقی هم دارد. حالا چطور باید بر این مشکلات فائق شویم ...، آنچه که به‌نظر بنده، از همه بیشتر مهم است و به اصطلاح ...
یکی از حضار: ببخشید، مسأله تماماً راجع به ذبح نبود. اصلًا یکی از چیزهاییکه در حج من گرفتارش شدم و واقعاً جای تأسف است، این است که وقتی گوسفند را ذبح می‌کنند، درآنگرما، وضع آلودهاست. اکثر حاجیها که سابقاً فوت میکردند در همان مذبح مریض می شدند. در آن پستی‌ها و بلندی‌ها، مخصوصاً درآن وضعیت! تا سر گوسفند را می‌بریدند، ثلثش مال فقرا و یک چیزی از آن مال رفقا! هنوز گوسفند دست و پا درست نزده، یک تکهاش را میبریدند و بهسرعت غیب میشدند. در این خصوص بحث است گوسفندی که هنوز جان دارد و قطعهای از تنش را جدا میکنند این میته هست یا نه؟ این‌اوضاع عجیب وغریبی است! به‌نظر بنده آنچه که از همه درستتر است، همان کلاسهای آمادگی است که فرمودید. از این کلاسها غافل نباشید. حقیقتاً یک عدهای میآیند آنجا و بر میگردند که از جهات عدیده، جای سخن دارد؛ اولًا بحث درست بودن حجشان و مطابق موازین فقهی بودن آن است.
بعد، بحث رفتارشان درخرید است که پنج هزارتومان، چهار هزار تومان خرج میکند ویک یا دو دست لباس کهنه، از آن کهنههای فرسوده شسته شده میخرد برای سوغاتی. من انتقاد نمیکنم و نمیگویم بد است، ولی قابل تذکر است.
مورد بررسی قرار دادن این کلاس به‌نظر بنده بسیار لازم است. باید دید اولین کسیکه از انسان شنوایی دارد کیست. به نظرم اول چیزی که از انسان شنوایی دارد بدن خودِ انسان است و فرمانده هم مغز است؛ همین مغزیکه به خود بنده فرمان میدهد، اگر من بدنم را برای این مغز تربیت نکنم، خودِ این بدن، که جزو من است، اطاعت نمیکند اوامر مغزم را. برهانش هم این است که این مغز به دست راست دستور داده عمل کرده کتابت را و به دست چپ فرمان دیگری داده و او انجام داده وظیفهاش را. کارهاییکه از دست چپ ساخته است، از دست راست ساخته نیست. بعد نوبت میرسد به آنهایی که اطراف انسان هستند.
پس این را اول شروع کنیم و کار آسانی هم نیست. یک عدهای را حقیقتاً آموزش بدهیم. حالا آن هم به چه شکل، خودش بحثی است، که اولًا ما خواهشکنیم مثلًا از اشخاصی که در شهرستانها هستند که آنها کلاسهایی راه بیندازند. یا این‌جا کلاسی راه بیندازیم و خواهش کنیم یک دوره یک‌ماهه، دو ماهه ببینند. انسانهای خیّری باشند مثلًا شام و غذا و پذیرایی راه بیندازند. این‌ها خودش از جهات عدیده مورد بحث است. بعد سایر مسائل هم یکی بعد از دیگری مطالعه شود و روی آن نظرهای عملی داده شودکه چه‌جور وارد شویمکه توفیق برایمان حاصل شود. اینها کلیاتی است که به‌نظر من می‌رسد. ولی همان‌طورکه فرمودید، مباحث دیگری هست. اگر آقایان فرمایشی دارند بفرمایند که ...
آقای حاج سید غلامرضا سعیدی: در سال 27 که بنده توفیق زیارت بیت‌الله را داشتم، اغلب این مشکلاتی را که این‌جا آقایان اشاره فرمودند، درک کردم و پس از مراجعت از آن سفر، ضمن پانزده- شانزده مقاله در روزنامه «وظیفه» نوشتم. عدهای از رفقا، از جمله خدا رحمت کند مرحوم صدر در قم، خیلی اظهار لطف و عنایت فرمودند که اینها جزو مسائل عام‌البلوی است ولی کسی روی کاغذ نیاورده است. وخیلی اظهار مکرمت فرمودند به این‌که همه اینها را بایست قابل توجه دانست. بنده به ایشان عرض کردم: قابل توجه دانستن مورد تقاضای ماست و شما و امثال شما که مراجع هستید، بایستی به این قضایا رسیدگی بفرمایید. مرحوم صدر هم فرمود: خیلی خوباست و مثل خیلی از آرزوها دفن شد!
متعاقب این جریان و از جمله مسائل مذبح که فعلًا بیشتر روی آن بحث یا اشاره شد، مورد ابتلا واقع شده. بنده با اطلاعات خیلی سطحی که از دوره تحصیلات ابتدایی مدرسه داشتم و بعداً در کتاب ابراهیم بیک خوانده بودم و جای دیگر، همین‌طورکه نیش میزدند معترضین بر این عمل، آنجا متوجه شدم که این یکی از لکههای بسیار زننده و حساسی است که بر دامن تعلیمات اسلامی نشسته. به هر قیمتی هست بایستی دفع کرد. با اطلاعات خیلی سطحی و قشریِ ابتداییکه از فقه داشتم، به خیال خودم تصوّر کردم که من مجاز باشم این ذبح را اینجا (منا) انجام ندهم و برگردم در ایران انجام دهم که به مصرف صحیح برسد. یکی از همسفرها که دقیقتر و حساستر بود، گفت: نه آقا، حجّ ما باطل میشود و ... گفتم: اگر باطل هم بشود من این‌جور حساب میکنم. وسوسه زیادتری کرد و چادر ما نزدیک چادر آقای حاج شیخ خلیل کمرهای بود و گفتیم برویم با آقایان صحبت کنیم. بنده آمدم و مطرح کردم و چند نفر از علما و دیگران بودند، گفتند: نمیشود! گفتم: آقا! اجتهاد یعنی چه؟! یعنی اینکه مجتهد میان دو امر متعارض رسیدگی کند و یک رأی قاطع بدهد. از یک طرف ما میبینیم به حکم قرآن اسراف حرام است، از یک طرف میگوید ذبحکن. حالا ما می بینیم که این عمل اسراف است باید چه کنیم؟ گفتند: نمیشود و باید در اینجا قربانی کرد. رفتیم دو رأس گوسفند ذبح کردیم و بر تلفات آن‌جا افزودیم و آمدیم! ایام محرّم بود که رسیدیم به کربلا و رفتیم خدمت مرحوم سید هبةالدین- خدا رحمتش کند حیات داشت- سلام کردیم و نشستیم آقا چشمش نمیدید. از صدا ما را شناخت و دو- سه نفر از علما، که از جنوب بودند. آقا گفتند: آقای حاج سیدغلامرضا سعیدیکه جنجال داشتید راجع مذبح؟! گفتم: بله، همان عنصر کذاوکذا است. مرحوم هبةالدین پرسیدند: چیست مطلب؟ گفتم: این است. تأملی کرد و گفت: حق با فلانی است. گفتم: لطفاً بنویسید. آقا فرمود: از ما بزرگترها هستند. دو یا سه سال بعد، آقای شیخ جواد مغنیهکه خودش رفته بود مکه، در رسالةالاسلام این مسأله را مورد بحث قرار داد و گفت: این لکه باید از دامن تعلیمات اسلامی شسته شود. دیگر نفهمیدیم چه‌شد.
این مسأله مورد ابتلا همچنان هست و امسال هم شنیدم یکی از مراجع که مشرف شدند این مسأله مورد توجهشان شده و یک اقداماتی هم کردند.
ص: 50
و امّا مسائل عمومی را که جناب آقای مطهری طرح فرمودند، به‌عقیده بنده همانطور که جناب آقای مزینی تأیید فرمودند، مسأله کلاس درس مکه از واجبترین کارها است.
از چند سال پیش، به اتفاق آقای سلیم و چند تن از رفقای دیگر، ما هم یک جلساتی داشتیم. در حدّ تواناییمان، مقدماتی را فراهم کردیم و حرفهایی زدیم و همین بحث مطرح شد که در تهران یک دسته از آقایان خودشان را مجهز کنند برای پنج یا شش ماه پیش از موسم حج و به علاوه، یک رساله صحیح و تمیز و روشنی در دسترس اشخاص گذاشته شود، یک آیین‌نامهای از جهت تنظیف، از جهت آشنایی با مقدمات حج چاپ شود و در دسترس اشخاصی که آماده می‌شوند برای زیارت مکه، گذاشته شود؛ چه در ولایات و چه در این‌جا. حالا به عقیده بنده، اقدام مهم از همینجا باید آغاز شود، بین عدهای از آقایان، که در صلاحیت خودشان میبینند یا اولویت دارند، این کارها تقسیم شود و برعهده کمیتهها یا کمیسیونهایی قرار داده شود که هر چند نفر از این آقایان، یک بخشی از مطلب را بگیرند، روی کاغذ بیاورند تا بعد به اطلاع همه برسد و برنامه موزون و مربوطی تهیه شود که همه مشکلات رفع گردد و این کار، همانطور که آقای مطهری فرمودند، واقعاً از وظایف اولیه هر آدم مُدْرکی است. از بلاهاییکه باعث سرشکستگی و دلشکستگی است، که انسان در مکه میبیند اشخاصی هستندکه هیچ فرقی نمیگذارند که امامزاده داود آمدهاند یا مکه! اینها وظیفه کیست؟!
اینها را باید پیش از موسم، با توجه به تمام این بی‌اطلاعیهایی که وجود دارد، روی کاغذ آورد و همانطورکه مرجع تقلید جزء به‌جزء آداب و احکام را نقل میکند، ما هم در حد توانایی خودمان برای ارشاد مردم همه این مطالب را روی کاغذ بیاوریم و به امید خدا برنامه شود. اگر سال اول نشد، سال دوم درست شود و دوم نشد سوم.
خلاصه، رفع این نواقص از ضروریترین کارهاست که به امید خدا رفع شود.
یکی از حضار: ضمن تأیید بیاناتِ کسانی که قبل از بنده صحبت فرمودند، برای این‌که از جلسه نتیجه بگیریم، پیشنهاد میکنم این مطالبی که جناب آقای سعیدی فرمودند، مورد توجه قرار گیرد و به‌عقیده بنده هم، برای نتیجهگیری لازم است که مسائل کلاسه شود و هرکس هر مسألهای را که میتواند مطالعه کند، انجام آن را بپذیرد و یا بهقول آقای سعیدی، کمیته‌ای مأمور مطالعه شود ونتیجه مطالعات آن را در زمان معین به اطلاع برسانند و نتیجهاش بعد منتشر شود.
آقای مُرتاضی: مسائلیکه مطرح شد، عموماً درست بود وبایستی روی همه فکر شود، ولی به‌نظر من نقطه‌ضعف خیلی بزرگیکه در مسأله حج وجود دارد و چشمگیر و مهم است، همین مسأله ذبح است. البته نامنظم و نا مرتب آمدن عدهای از ایرانیها و اینکه برخی برای معامله و خرید میآیند و میخواهند چند برابر خرجیکه کردهاند دربیاورند و ... هم از مسائلی است که هست که باید فکری برای اینها کرد. باید اینها را اصلاح کرد. البته اینها خیلی چشمگیر نیست، چیزی که چشمگیر است، همین مسأله ذبح است که باید در اولین اقدام وضع فقهی و شرعی ذبح را روشن کنیم و ببینیم منظور از ذبح چیست؛ یعنی علما و فقهای ما این مسأله را روشن کنند که مقصود از ذبح چیست؟ به چه‌صورت باید انجام شود. وقتی مقصود روشن شد، آن وقت در اداره مطلب فکر میکنیم. مثل همین مطلبیکه جناب آقای حاج سعیدی فرمودند، میشود همان‌جا ذبح کرد یا آمد در وطن ذبح کرد و اگر ذبح بکنیم، همانطور بیندازیم دور یا امکان اینکه در سردخانه‌ها نگهداریم، به‌صورتیکه معمول در دنیااست. بعد بهتدریج به مصرف فقرا برسانیم. این صورتها اگر روشن شود، بقیه مطالب آسان است.
در انتقاد منتقدین، آنچه اهمیت دارد، همین مسأله ذبح است. اگر در مورد ذبح کار کنیم و مسألهاش روشن شود، کار بزرگی صورت گرفته است. آنوقت امکان تشکیل سردخانه و مانند را هم اگر حل کنیم بقیه کار کوچکی استکه زودتر میشود آنها را انجام داد.
آقای معین فر: قربانی و ذبح، مسألهای است که صرف‌نظر از موضوع داخلی و ایرادهاییکه میکنند، مسأله عمومی اسلامی است والآن مواجه با تعصّبات وناراحتیهای دولت سعودی هستیم؛ یعنی مسألهای نیست که بتوان آن را به دست شیعه کرد؛ یعنی اگر شیعه اقدام به حل آن کند، معلوم نیست عمومیت پیدا کند و در جهان اسلام عملی شود. امید واریم آقایان این شهامت را داشته باشند و روی این موضوع فکر بکنند وآرزو میکنیمکه اگر فکریکردند بهنتیجهایبرسند ومحافظهکاری- که آقای سعیدی فرمودند- پیش نیاید و طوری نشود که مطلب اصلًا درز نکند و همه وحشت داشته باشند از بیان اجتهادی که روی مسألهای کردهاند.
البته اگر به فرض هم فکری بشود و اجتهاد خاصی روی موضوع انجام گیرد، به جهت موانعی که از سوی دولت سعودی و علمای اهل سنت داریم، نمیتواند عمومیت پیدا کند، ولی اگر این موضوع را جمعکنیم، با آن مطلبیکه جناب آقای مزیّنی فرمودندکه ملاقاتها و مذاکرههایی صورت گیرد که مذبح شیعه جدا شود، شاید این امر بتواند نمونه‌و الگو شود برای تمام دنیای اسلام؛ به این شکلکه مذبح شیعه جدا باشد و عدهای هم باشند که مذبح را به صورت آبرومند و تمیز درآورند و این حالت کثیفی و لجن‌و لاشههای رویهم انباشته را تبدیل بهمحیط تمیزکنند. در این صورت تعداد قربانیهای شیعه محدود میشود. میتوانیم وسایلی داشته باشیم و چون از نظر حیثیت اسلامی موضوع مهمی است، سردخانه کوچکی بسازیم و ... وضعیت آبرومندی خواهیم داشت.
بنابراین، یک دستگاهی باشد و عدهای باشند که آن را راه بیندازند و بعد گوشت آن میان گرسنههای مسلمان دنیا توزیع شود. این شاید یک نمونهای باشد و موجب شود بعد از هفت- هشت سال زائران دیگر کشورها هم همینکاررا بکنند و نیز برای دولت سعودی هم سرمشقی باشد.
آقای مطهری: بنده ضمن اینکه میخواهم تقاضا کنم دیگر در باره ذبح بحث نشود، فقط عرض میکنمکه با نظرآقای مهندس معینفر موافق نیستم؛ پیشنهاد مثبتیکه ایشان میکنند، بهنظر من غیرعملی است، از دو جهت:
الف) ازجهت فقهی
ص: 51
ب) از جنبه عملی (در دولت سعودی).
موضوعی که ایشان گفتند، چون تنها مربوط به ما نیست، این عملی نیست. اولًا این فکر؛ یعنی اعتراض به این وضعیکه وجود دارد، به جایی نمیرسد، چون دولت سعودی است که روی این پافشاری میکند وگرنه این فکر در میان همه مسلمانان پیدا شده است. وقتی در رسالةالإسلام به آن صراحت نوشته شده و اعتراض میشود، این نماینده یک فکر است؛ فکریکه در همه‌جا پیدا شده، اگر علمای شیعه، به‌قول شما این شهامت را بهخرج دهند و بگویند، آقای خویی مثلًا گفتهاند: «نظر من این است که میشود ذبح را در خارج قربانگاه انجام داد، ولی من این نظر را در یک زمانی با صراحت میگویم که دیگران با ما موافقت کنند. تنها نمیگویم این حرف را، که دیگران بگویند خیر، این خلاف است و از این حرفها». اتفاقاً شیعه اگر چنینکند؛ یعنی یک مرتبه تمام حاجیان شیعه تصمیم بگیرند آنجا ذبح نکنند، این به‌عنوان اعتراض به روش سعودی تلقی میشود؛ یعنی میگویند: از صریح قرآن استفاده میشودکه این (وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَر) است. این برای (وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فی أَیَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلی ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهیمَةِ اْلأَنْعَامِ) است. در مقابل آن، فکری است که اصلًا تحریم میکند گوشت حیوانات را.
ما باید از گوشت حیوانات استفاده کنیم و به فقرا بدهیم. وقتی در دنیا همه چیز تغییر کرده و همان تغییرات دنیا سبب شده که یک میلیون و دویست هزار نفر در این موسم جمع بشود، همان دنیا از این جهت هم تغییر کرده که بشود یک سردخانه با عظمتی در آنجا (منا) ساخته شود. باید به آنها اعلام کنیم که شما باید این کار را بکنید و اگر نکنید ما ذبح خودمان را در منا انجام نمیدهیم. فقه به ما اجازه میدهد قربانی را در محل بکشیم. اگر یک مرتبه، یک جمعیت بیست هزار نفری، به‌عنوان اعتراض به دولت سعودی، این کار را بکنند، سبب میشود که تسلیم شوند و من اطلاع دارم که این کشمکش در خود دولت سعودی وجود دارد؛ یعنی دولت سعودی الآن میخواهد اینکار را بکند، ولی فقهای سعودی خشک نظری و به اصطلاح کلّه‌خشکی میکنند، همانطور که در مورد مقام ابراهیم چنین کردند.
امسال که ما مشرف شدیم، دیدیم در پشت مقام ابراهیم، به فاصله پنج- شش متر، شکل مقام ابراهیم را ساختهاند. از آقاییکه دانشجوی ایرانیِ سنّیِ اهل لار و درکاروان بود، پرسیدیم: جریان چیست؟ گفت: در هر سال، ایام حج، در پشت مقام ابراهیم ازدحام است؛ چون نزدیک حجرالأسود است و افراد تازه وارد، طواف را از اینجا آغاز می‌کنند و نیز آنهایی که در پایان طواف میخواهند از مطاف بیرون بروند، از اینجا خارج می شوند. بنابر این، ازدحام جمعیت در آنجاست و مقام ابراهیم هم در آنجا واقع است. بهخصوصکه معلولان را هم، که روی هودجها سوارند، از همانجا عبور میدهند. او مدعی بود که هرسال، پنج- شش نفر در اینجا تلف میشوند.
چند سال پیش هم ملک سعود تصمیم گرفت محل مقام را عوض کند که من اخیراً در روایت دیدم که در زمان حضرت رسول (ص) مقام اینجا (محل کنونی) نبوده است. بههرحال، کسانی از مسؤولان خواستند جای مقام را عوضکنند و چند متری عقب‌تر بیاورند، اما علمای عربستان مخالفت کردند و با اینکه جا و محل آن ساخته شده بود، نگذاشتند جایش عوض شود. گفتند: این دیگر مقام ابراهیم نیست، مقام سعود است و او هم مجبور شد که صرفنظر کند.
ولی اخیراً در اثر اینکه ناراحتی زیاد شد و به گفته آن دانشجو، چندین نفر در آنجا تلف شدهاند، علمای سعودی تسلیم شدند.
بر سر قضیه ذبح هم، الآن چنین کشمکشی میان دولت و علمای عربستان وجود دارد. مسلّم است که اگر چنین اقدامی از سوی شیعه صورت گیرد، به‌عنوان اعتراض، مجبور هستند که تسلیم شوند. چون میدانند که فردا مذاهب و فرق دیگر هم این کار را میکنند. من این‌را مفیدتر و عملیتر می‌دانم تا آنکه مثلًا مذبحِ جدایی برای شیعه اختصاص دهند، که اولًا خودِ این، بوی تفرقه و جدایی میدهد و ثانیاً همان فقهاییکه راجع به ذبح در مِنا اشکال میکنند، در اینجا هم اشکال میکنند.
و اما سردخانه، روشن است که به این زودی عملی نیست که سردخانهای در آنجا ساخته شود.
اگرآقایان مذاکرات درباره ذبح را کافی میدانند، بفرمایند که در باره موضوعات دیگری صحبت شود. معلوم شد که موضوع ذبح برای همه حسّاس است و همه دلشان می‌خواهد در این مورد صحبت کنند و همه هم احساس ناراحتی میکنند. بنده دیگر عرضی ندارم.
آقای سعیدی: از موضوعاتی که بنده در سفر حج به رییس تذکره حج متذکّر شدم، این بودکه گفتم: شما در مکّه معظمه و مدینه طیبه، سمتِ نیابت عامّه مسلمانان‌را دارید و خدمتگزار مسلمانها هستید. این حکومتیکه بر همه فِرَق میکنید، حکایت حاکمیت نیست، نیابت است. حالا ما ایجاد جنجال و خصومت نمیکنیم. بعد در ضمن سفرنامه حج هم نوشتم.
من تهدید کردم که آقا! این خدمتگزاریِ شما، به نیابت از عامه مسلمین است و این تضییقاتیکه ایجاد میکنید و این حکومت قاهرهای که برای خودتان قائلید، عاقبت روشنی ندارد و دیر یا زود منوّرانی از جهان اسلام به این فکر خواهند افتاد و به شما خواهند گفت که: آقا! شما نایبید و خدمتگزار، این تضییقات و اشکالات را کمتر کنید. مقصود عرض بنده این است که این مسأله را هم با کمال نزاکت و با کمال دقت نظر باید به خورد آقایان فقها و حکّام و مدیران امور سیاسی حکومت سعودی بدهیم تا متنبه شوند و متذکر باشند. این بود عرض بنده.
آقای مرتاضی: از مجموع مطالب آقایان و به‌خصوص از بحث اول، که آقای مطهری اینجا طرح فرمودند، میشود این نتیجهراگرفت که بهطورکلی اشکالات ما سه نوع است:
1. اشکالاتی که بیشتر متوجه فقها میشود، که در صلاحیت آنها است بنشینند و مسائلی را که پیش آمده؛ مانند ذبح، حل بکنند که منحصر به ذبح تنها هم نیست. گاهی بعضی مسائلکه مشکلات را بیشتر میکند به فقه شیعه مربوط میشود تا اهل سنت؛ مانند طوافکه ما میگوییم ازکعبه سیزده متر بیشتر نباید فاصله بگیریم، درحالیکه آنها اجازه میدهند بیش از این باشد. اگر همه طبق فتوای شیعه عمل کنند، چه میشود! حال در نظر
ص: 52
بگیرید ده سال یا بیست سال دیگر را که جمعیت شاید چند میلیون شود! تقریباً غیر ممکن میشود؛ یعنی دیگر قابل عمل نیست و همینطور در مسائل دیگر.
بنابراین، بنده پیشنهاد میکنم آقایانیکه دراینکار تناسب و خبرگی بیشتری دارند و تماس بیشتری میتوانند با آقایان بگیرند، این مسأله را به عهده بگیرند و تعقیب کنند و تک‌تک آقایان را اگر میشود ملاقات کنند. اگر میشود جلسهای تشکیل دهند و آنها را به یکجا دعوت کنند و این مسائل را در حضور همه مطرح کنند. معلوم است که اگر تعقیب نشود، همانطورکه جنابآقای مزینی و جنابآقای سعیدی فرمودند، گفته می‌شود و بعد همینطور میماند و از بین می‌رود؛ یعنی افرادی مسؤولیت قبول بکنند و تعهّد کنند که این مسأله را به این شکل از طریق افرادی که باید حل بشود به نتیجه برسانند.
2. برخی مسائل هست که مربوط به حکومتها است؛ حکومت ایران و حکومت سعودی. نظیرش در اینجا اشاره شد؛ مثلًا بنده وقتی در اولین سفر که در خدمت آقای مطهری بودیم و مشرّف شدیم به منا، البته الآن میگویند کمی بهتر شده است گرچه در فیلم یک چیز دیگر دیدیم. حالا شاید در فیلم خیلی معلوم نیست چون فیلم است. روز سوم دریکی از خیابانهای منا، بنده پایم را که بلند میکردم میخواستم بگذارم روی زمین، جا پیدا نمیکردم، و میگذاشتم روی مدفوع یا حدّ اکثر روی لاشه گوسفند! بسیارکثیف شده بود و واقعاً تأسف‌انگیز بود برای ما. ماکه بهحساب مهندسی میدانیم، من فکر میکنم اگر یک سال، نفری ده تومان از همین حجاج بگیرند، که یک میلیون نفر هستند، ده میلیون تومان میشود و با ده میلیون تومان میشود منا را آباد کرد و این کار عملی است. مردمیکه آنجا میآیند، پول خرج میکنند. با حساب ما بیش از پنج هزار تومان و بعضی خیلی بیش از اینها هزینه میکنند، ده تومان که رقمی نیست و افراد، حتی آنهاییکه خیلی ضعیف هستند و مال خود آنجا هستند، باسهولت میتوانند این پول را بدهند. بنابراین، مسائلیکه به دولتها مربوط میشود، دولت‌ها هم صلاحیت دارند و هم قدرت دارند که این‌کار را بکنند. اینها را فقط آنها میتوانند انجام دهند. ما تنها می‌توانیم این را تعقیب کنیم و بخواهیم از دولتها و به‌صورت برنامهای به ایشان بدهیم و بگوییم این مشکلات شما است.
مثلًا یکی از آنها رمی جمره بود که بنده خودم در سفر اول، وقتی لحظه اول وارد شدم، دیدمکه دو تا حوله یک نفر افتاده و فریاد میزد یک حوله به من بدهید. لخت هستم! کفش خودم لحظه اول رفت بعد یکی از دوستان را دیدم که سرش خونآلود بر می‌گردد! وقتی از رمی برگشتم، فکر خانمم و مادرم بودم که اینها را چه کنم؟!
این مشکلات را میشود با یک برنامهریزی، با نصب میلههایی درست کنند. با صف از یک‌جا بروند از جای دیگر برگردند. صد نفر بینظم تأثیر ازدحام هزار نفر را دارد. اینها مطالبی است که ما الآن داریم میگوییم، اگر ده سال دیگر جمعیت بشود ده میلیون نفر چه می شود؟! اصلًا عملی نیست.
3. مسأله سوم رفتاری است که با حجاج ما داشتند و حالا هم تا حدّی هست. متأسفانه بسیار زشت و زننده وتحقیرآمیز بود درسالهایگذشته، خیلی بدتر هم بوده که خوشبختانه الآن وضع خیلی بهتر شده است. در فرودگاه افراد را میآوردند جلو آفتاب و نگه میداشتند وشنیدم از پسگردنشان میگرفتند و پرت میکردند توی هواپیما؛ هواپیماییکه صندلی نداشت. کاری نداریمکه عدهای به این سفر میروند درحالیکه اعتقاد ندارد، ولی با وجود این، من فکر میکنم رفتنشان بهتر از نرفتن است. بالاخره محیط مذهبی است و سفر مذهبی اثر روانی دارد، ولی باید تغییراتی داده شود و اصلاح شود. یکی از دوستان من توصیف میکردکه یکی از میهمانداران هواپیما از بستگان ما است و او میگفت: من وقتی در هواپیما پذیرایی میکردم، در همین سال گذشته، دیدم یک آقای خیلی لاغر نشسته روی صندلی، وقتی رفتمکمربند صندلیاش را ببندم، دیدم نمیشود از بس کلفت است! تعجبکردم، گفتم: آقا! شما به اینلاغری، چطور کمربند به کمرتان نمیرسد؟! بعد متوجه شدم سیزده تا کت روی هم پوشیده است! کتهای کهنه را از جده کمی ارزان خریده که در ایران بفروشد و این وضع خیلی زشت را به وجود آورده. از این نمونهها زیاد است. آن کلاسی که پیشنهاد شد برگزار شود، به این‌منظور است که ما این را اعلام کنیم. امکانات زیاد و کلاسها گسترده شود و بعد گفته شودکه لازم نیست زیاد طول بکشد. ده- پانزده روز بیشتر نیاز نیست آنجا باشند. ضمن این‌که تعلیم می‌دهند که چه برنامهای آنجا دارند، تذکر بدهند که این کارها را نکنید زشت است. مسافرتیکه انسان این همه رنج را تحمل میکند، حالا اگر یک کت نخرد چه میشود! ممکن است کمی ارزان باشد و سودی بیاورد، ولی از آن بگذرید، به‌خاطر این‌که آبروی مسلمین را حفظ کنید. بنده فکر میکنم این سه موضوع را اگر از همدیگر جدا کنیم، شاید بتوانیم نتیجه بگیریم.