رسم «تهنیه» در ترکیه‌

نوع مقاله: تاریخ و رجال

نویسنده

موضوعات


دولت عثمانی، در طول تاریخ حیات خود، حساسیت زیادی به مناطق مقدس داشته و برای انجام فریضه حج اهمیت بسیار قائل بوده است؛ همان طور که مسلمانان ترک زبان نیز برای انجام این امر، اشتیاقی وصف ناپذیر داشتند. این شوق و شور، در هیچ دورهای از تاریخ، نه تنها کم نشده، که بیشتر هم شده است.
در خانوادههای سنّتی، تمایل به انجام مناسک حج و حاجی شدن، از انجام یک امر دینی فراتر است. حج برای حاجی اعتبار ایجاد می‌کند و این امر، بُعد فرهنگی قوی دارد و پاسخگوی انتظارات گوناگون هر فردی است.
واجب شدن بهشت، برای کسی که کعبه را دیده و خاصیت و ویژگیِ شفابخشی قائل شدن برای اشیای موجود در کعبه و این‌که ثواب انجام یک بار حج، برابر است با ثواب 70 سال عبادت و ... در جامعه سنتی، ارزش‌های کمی نیست.
این امتیازات حج را به یک فریضه تبدیل میکند و یک مسلمان ترک، از اینکه علم خود را به این مراسم بیاورد کراهت ندارد. همچنین دو مقوله دین وسیاست با هم، در این مراسم آمیخته میشود و دین به سیاست می پیوندد.
حاجی، هنگام بازگشت از حج، حالتِ روحانیِ خاص را در خود احساس میکند خستگی و تحوّل روحی او نشان میدهد که سفر سختی را پشت سر گذاشته است. گویی با آن حال و روزش، به ما گوشزد میکند که «نا برده رنج، گنج میسّر نمی شود».
آری، رفتارهای او بهتر میشود و شادابیِ بیشتری پیدا میکند. چهره اش با لبخند و بر تواضعاش افزوده میشود، تا جاییکه اگر حتی بچهها به زیارتش بیایند، برایشان می ایستد و آنها را بدرقه می‌کند و حتی افراد ناشناسی را که به دیدنش آمدهاند، در آغوش میگیرد و با او روبوسی میکند.
فریضه حج را مانند یک جشن برگزار می‌کنند. به دنبال این دید و بازدیدها، روابط مردم با یکدیگر بهتر میشود و از نو شکل قویتری بهخود میگیرد
حاجی با لبّیک گفتن، در واقع دعوت خدا را اجابت میکند. سفر حج برای او، اولین سفرش به خارج از کشور است. در این سفر اشیای مقدس و جدید میبیند. وقتی باز میگردد، در محیط زندگیاش صاحب نفوذ میشود و بالأخره به خواست معنویاش، که حاجی شدن است، میرسد.
حاجی، در سایه اعتباری که به دست آورده، محترمترین فرد در روستا میشود. در اختلافات میان افراد، میانجیگری میکند و به عنوان داناترین فرد در محیط زندگیاش، مورد احترام واقع میشود. داد و ستد را کنار میگذارد و در سیاست، پست و مقامی نمیگیرد. امور دنیوی او را مجذوب خود نمیکند. همه همّتش را صرف امور معنوی و سرای آخرت میکند. البته باید پذیرفت که گاهی از طرف بعضی حاجیها عنوان «حاجی» مورد سوء استفاده قرار می گیرد.
قبل از انقلاب، وقتی مردم ترکیه از حج بر میگشتند، روی کلاهشان به عنوان نشانه حاجی بودن عمامه میبستند و عبای مخصوص شامی میپوشیدند و دیگر ریش خود را نمی تراشیدند. (معمولًا کسانیکه ریش دارند، به حاجی ملقب میشوند). مردم ترکیه ضرب المثلی دارند که میگوید. «هر ریشداری که حاجی نمی شود» وهنوز هم میبینیم که بعضی از افراد، وقتی از حج بر میگردند، باز هم از دروغ و گناهان توبه نمیکنند
از آنجا که در گذشتههای دور، مردم با شتر و اسب بهحج میرفتند، ماهها طول میکشید تا بازگردند و بعضی از آنها هرگز باز نمیگشتند؛ برای همین، کسانیکه به حج میرفتند از فامیل و دوستان و آشنایان حلالیت می طلبیدند؛ چون امکان باز نگشتن وجود داشت.
آنان برای رفتن به حج، نه تنها از کسی پول قرض نمیگرفتند، بلکه کسی که عازم حج بود، پیش از رفتن، همه دیون و بدهیهای خود را میپرداخت و به اندازه روزهایی که در سفر بود، همه احتیاجات و نیازهای خانوادهاش را فراهم میکرد و آنان را به یکی از نزدیکانش میسپرد.
درترکیه زنان نمیتوانستند بدون محرم بهحج بروند.
بعد از این سفر معنوی، بر احترام و اعتبارحاجیان در میان مردم افزوده میشد و برای حاجی، که این عنوان با سختی به دست میآورد، بعد از بازگشت از سفر، جشنی به پا میکردند.
در سالهایی که دولت ترکیه تأسیس شد؛ یعنی 1940، به خاطر همزمانیِ آن با جنگ جهانی دوم، و نیز جنگ اعراب و اسرائیل، تعداد کسانی که به حج میرفتند کاهش یافت. بنابراین، همان افراد اندک هم که توفیق سفر می یافتند، در استقبال از آنها، هنگام بازگشت، مبالغه و زیادهروی میشد.

ص: 57
گاهی سفر حج 3 یا 4 و یا حتی 6 ماه به طول میانجامید. از همینرو، هنگام بازگشت حاجی، از وی با اشتیاق و با شکوه استقبال میشد. برای همین وضعیت، ضرب المثلی نیز در ترکیه بر سر زبانها است که: «منتظر است، مثل انتظار حاجی».
تهنیه در شهر
در روزگاران گذشته، استقبال از حاجی با مراسم تهنیه انجام میشد و این در ترکیه یک سنت بود. واژه «تهنیه» یعنی استقبال و جشن و شادی در خوش آمدگویی.
گفتنی است، پیش از آنکه حاجی سفر مکه را آغاز کند، خویشاوندان برایش صندوقی می‌خریدند و آن را رنگ سبز میزدند و در روز حرکت، وسایل مهم او را که پوشاک باشد، داخل صندوق میگذاردند. و از این زمان به کسی که عازم سفر بود، «حاجی افندی» میگفتند. هنگام حرکت، صندوق پیشاپیش به حرکت در میآمد.
برای او قاورمه هم حاضر میکردند. قاورمه گوشتی بودکه سرخ میکردند تا حاجی در طول سفر از آن استفاده کند.
خویشاوندان بدرقهاش میکردند. هرکدام از آنها برای حاجی، آجیل و نیز حولههای کوچک برای نظافت هدیه میآوردند.
در روزها و ایامی که حاجی در سفر بود، همسرش در خانه انتظارش را میکشید. او نه به میهمانی میرفت و نه در شادیهای بیرون از خانه شرکت میکرد.
یک ماه پیش از برگشتن حاجی درِ خانهاش را با رنگ سبز رنگآمیزی میکردند. به همه اتاقها رنگ سبز میزدند. برای زن، مادر زن و دختر حاجی لباس مخصوص با رنگ سبز میدوختند.
اگر مادر زن داشت، برای او روسری، با حاشیههای تزیین شده تهیه میکردند.
روزی که حاجی به خانه بر میگشت، در وسط اتاق میزی را قرار می دادند و بر روی آن، روغنی را که حاجی از حج آورده بود و نیز ظرفی را برای ریختن آب زمزم میگذاشتند.
غذاهای گوناگون میپختند و به خویشاوندان و همسایگان انگشترهای رنگارنگ هدیه میدادند و همه با هم، برای استقبال، به سوی کشتی میرفتند.
وقتی افندی به سرش چفیه و به دوشش عبا میانداخت، در او تحولی ایجاد میشد و آنگاه که خویشاوندان با وی رو به رو میشدند، همگی کتف راست و سپس چپ او را میبوسیدند.
خویشاوندان درجه اول، دست حاجی را گرفته و در پیشاپیش جمعیت راه میرفتند و مردم با آهستگی و هماهنگ، پیاده و الله اکبرگویان، او را به خانه میآوردند. کسانی همکه توان رفتن به استقبال نداشتند، در خانه اجتماع کرده به انتظار مینشستند. افندی بسم الله گویان داخل خانه میشد و به اتاق سبزیکه برایش آماده شده بود، می رفت. استقبال کنندگان پیرامونش جمع میشدند، یکی از دو نفری که کنار میز نشسته بود، به میهمانان آب زمزم میداد و دیگری ظرف کوچک فلزی را که حاوی روغن بود، بر آنان تعارف میکرد.
در قسمت خانم ها نیز قضیه به همین شکل است. دو خانم، با لباسهای سبز، خود را زینت می دهند و تاج به سر میگذارند. به همین شکل به میهمانان تعارف میکنند. بعد از سلام و احوالپرسی، میهمانها برای نهار دعوت میشوند، بعد از غذا شربتی به میهمانان داده میشود به نام «خوش آب» (نوعی کمپوت است که با آب و شکر و کشمش میسازند) از سفرههای ترکان کم نمیشود، با این تفاوت که داخل آن راحة الحلقوم و فندقی که به مناسبت آمدن حاجی اضافه شده، میریزند.
حاجی افندی برای میهمانان هدایایی چون آب زمزم، حنا، سرمه، حلقههای عقیق، تسبیح عقیق، مسواک، حلقههای نقرهای که به آنان حلقه یا صبور میگویند میآورد.
تا شب، قهوه و شربت و سیگار به میهمانان تعارف میشود.
از قهوهخانه قلیانهایی میآورند. آجیل مخصوصی که به «آجیل حاجی» معروف است نیز تعارف می کنند.
حاجی ماجراهای سفرش را برای میهمانان میگوید. سفرکردن با شتر، گفتن لبّیک در عرفات، سفر به شهر طائف و ... را از اول تا آخر تعریف میکند
آنهاییکه سخنان حاجی را میشنوند، همه یکباره میگویند خدا نصیب ما هم بکند.
زن حاجی با ناز و وقارکنار حاجی مینشیند و او را میبوسد.
ص: 58
در همه شهرهای آناتولی، به خصوص در بورسه، واژه «تهنیه» استفاده میشود. در آناتولی استقبال حاجی شکلهای گوناگون دارد، ولی در بورسه، پایتخت قدیم عثمانیها، درکنار آداب و رسوم گوناگونی که بود، رسم زیبایی نیز نسبت به بقیه رسمها وجود داشت، که به آن اشاره میکنیم:
خویشاوندان مرد در 2 یا 3 کیلومتری به استقبال حاجی میرفتند.
به کسانیکه به استقبال میرفتند، از طرف خانواده حاجی خلعتهایی به نام «چفیه» داده میشد که آن را به گردن می پیچیدند و بعد از آن، به عنوان یادگاری نگه میداشتند. این چفیهها، بعدها، در قرن 8 ا و 19 که مردم عثمانی کلاه قرمزی به سر میگذاشتند، دور آن پیچیده میشد. مردها پیاده و زنها به وسیله گاری به خانه بر میگشتند. حاجی به جای اینکه مستقیم به خانه خود برود، به خانه همسایه میرفت. در جای مخصوصیکه برایش آماده شده بود، مینشست. به بالشهای مخصوصی تکیه میداد و روی دیوار قالی‌های ابریشم مخصوص، که نمودار تصاویر مکه و مدینه بود، برای او نصب میکردند.
استقبال کنندگان و میهمانان کف دست حاجی را میبوسیدند. سپس مدتی سکوت حاکم میشد و حاجی گزارش سفرش را برای همه بیان میکرد. مهمترین حادثه ویژگی تهنیه این بود که جشن سه روزه‌ای برای میهمانان زن به پا میشد.
زن ها و دخترهای محله، از چندین روز قبل خود را برای این جشن آماده میکردند.
صاحب خانه از همسایه و دوستانش ملافههای اطلس و ابریشم آراسته و پارچههای مخمل مزیّن، رومیزی برای تزیین دیوار و سقفهای خانه قرض میگرفت و خانه به این شکل تزیین میگردید.
میزها ومبلمان خانه، با پارچههای اطلس و زرّین پوشیده میشد. دختران دم بخت، روز اوّل تهنیه لباسهای سنتی به نام کافتان و لباسهای عروسی اطلسی میپوشیدند و بر سرشان تاج عروسی میگذاشتند. ازمیهمانان پذیرایی میکردند. ظروف ساخت هندوستان، حاوی آب زمزم، سینی خرما، سرمهدان، گلابدان، کاسهای پر از انگشتر نقره، جعبهای پر از پنبه برای عطر گل، که از حج آمده، یک آینه برای کشیدن سرمه، از قبل روی میز حاضر میشد.
دختران، روز دوم نیز لباسهای مخملی و عروسی می پوشیدند. گردنبندهای طلایی از قرن 1 9- 18 مزیّن با الماس بر گردن میآویختند.
حاجی در آغاز ورود، ابتدا به زیارت کسی میرود که از میان از حج رفتگان آخرین نفر است. این عمل به معنای به رسمیت شناختن مقام برتر حاجی قبلی است.
روز سوم تهنیه، دخترها لباسهای سبز رنگی به تن میکنند که خودشان دوختهاند و روسریهایی به سر میکنندکه حاشیههایش گلدوزی شده است. این مراسم نقش مهمی در جامعه آن روزگار ایفا میکرد. زنان دارای پسر جوان، در خانه حاجی، دختران دم بخت را- که لباسهای آراسته پوشیده بودند- برای پسر خود میپسندیدند. از همین رو، در این رونها، نه تنها برای تبریک و زیارت قبولی به حاجی، بلکه برای انتخاب دختر هم به آن خانه میآمدند. دخترها هم از این قضیه آگاه بودند و انگیزه بیشتری برای حضور در خانه حاجی داشتند.
در اثنای این دیدار، شیرینیای به نام «عاشوره» این شیرینی در اصل یک شیرینی نذری است که مردم ترکیه در روزهای محرم برای یادآوری شهادت امام حسین میان مردم پخش میکنند. که با دیگهای بزرگ پیشتر آماده شده، به آنها داده میشود. این پذیرایی برای حاجیه خانم افندی هم به همین شکل بود.
تهنیه در روستا
تدارکات حج، قبل از رفتن حاجی و یک ماه مانده به عید قر بان آغاز میشد. ابتدا نزدیکان حاجی در روستا، حاجی را به نوبت، برای صرف غذا دعوت میکردند، سپس نوبت به دعوت همسایگان میرسید. در هر نوبت، عالم روستا هم حاضر میشد. بعد از غذا، همه به مسجد میآمدند و نمازی میخواندند. از این به بعد، موضوع گفتگوی اهالیِ روستا، حجّ سال قبل و حاجیان امسال بود. حاجی در روز بدرقه تمام کسانی را که احتمالًا به بدرقهاش میآمدند، برای صرف غذا دعوت میکرد. دعوت شدگان دور و غیر فامیل در صورتیکه عالم و آخوندشان را همراه داشتند، به صورت گروهی وارد خانه حاجی میشدند. به خاطر زیاد بودن تعداد دعوت شدگان، بسیاری از آنها به خانههای همسایگان میرفتند. غذاهایی که روی سینیها از خانه حاجی خارج میشد، در خانههای همسایه، در اختیار میهمانان قرار میگرفت. همه اهل روستا؛ چه در تهیه غذا و چه در پختن آن، به همدیگر کمک میکردند. بعد ازغذا به مسجد میآمدند. مولودی گوش می کردند. شربت می نوشیدند. عطر می زدند و عود و عنبر میسوزاندند. سرود های دینی میخواندند و دعا میکردند. همه اهالی روستا در خرمنگاه (میدان) جمع میشدند، در آنجا با گروهی که از مسجد بیرون میآمدند، حلقه میزدند. حاجی سکههایی که از قبل برای مراسم تهیه کرده بود، به طرف مردم می‌انداخت. بزرگ وکوچک همه دوست داشتند که حد اقل یک سکه را بگیرند. هرکسکه از این سکه ها میگرفت، آن را- با این اعتقاد که سکه حج میمون و مبارک است- به کیسه پولش میدوخت. بعد از این ماجرای شیرین، حاجی ابتدا از پیر مردان حلالیت میطلبید. دست آنها را میبوسید و سپس جوانان و بچهها دست او را میبوسیدند. در جلوی شاهدان، او به همین شکل، از اهالی حلالیت میطلبید. دیگر نه به کسی بدهکار و نه از کسی طلب داشت.
وسیلهایکه او را به فرودگاه میرساند، در بیرون ده منتظر میماند، ولی حاجی هنوز کارش را تمام نکرده، به قبرستان میرفت و از مردگان هم اجازه میگرفت و فاتحه میخواند. به این صورت حاجی بدرقه میشد و در این میان به خانواده حاجی میگفتند: ان شاء الله به زودی بر میگردد.
ص: 59
او بعد از 38 روز با نام «حاجی» باز میگشت. ماشینیکه حاجی را سوار کرده بود، وقتی به روستا نزدیک میشد، مردم «مژده حاجی میآید» سر میدادند و راه بیرون روستا را برای استقبال از وی در پیش میگرفتند. اوّلین کسانی که به ماشین حاجی میرسیدند، او را در میان میگرفتند و به سمت روستا همراهیاش میکردند. زنان برای بوسیدن دست حاجی به طرف او هجوم میآورند. اگر به خاطر ازدحام نمیتوانستند دست حاجی را بگیرند، لباسش را می بوسیدند. دست راست حاجی به صورت باز و رو به حضار بود تا آنها ببوسند.
دست حاجی بعد از این دیگر مقدس بود؛ زیرا که آن دست بیت الله را لمس کرده است. حاجی که برای این سفر زحمات زیادی را تحمل کرده بود، چه بدنی خسته و کوفته، اما روحی آرام و شاد و چشمانی نمناک داشت.
بازدید از حاجی
حاجی جدیدِ روستا، از همه گناهانش پاک شده، شاد و خوشحال منتظر اهالی روستا بود. خانهاش را فقط برای رفتن به مسجد و گزاردن نماز و زیارت بزرگان ترک میکند و برای آنها به نام شفا، آب زمزم میآورد. همه اهالی روستا برای دست بوسی میآمدند. او از همه اهالی ایستاده با تبسّم استقبال میکرد و «زیارت قبول و نصیب شما» حرفهایی بود که میان دو طرف رد و بدل میشد. هدیههایی که حاجی از مکه برای اهل روستا میآورد، بین آنها پخش میشد. تسبیح، انگشتر، عرقچین و روسری، هدایایی بود که از مکه میآوردند. نگهداری این هدایا ثواب تلقّی میشد. در این میان، پسر جوان آب زمزم و خرما در ظرفهای مخصوص بر روی سینی برای میهمانان میآورد. هرکس آب زمزم به دست گرفته، برمیخاست و روبه قبله میایستاد و بعد از گفتن «بسم الله ...» آنرا مینوشید. به کسانی که از روستاهای دیگر میآمدند، نهار داده میشد؛ زیرا خوردن غذای حاجی ثواب داشت. روغنیکه حاجی از مکه میآورد، در جعبه کوچک فلزی نگاه داشته میشد، حاجی جعبه را از جیبش بیرون میآورد و به سمت افراد تعارف میکرد. فردِ مقابل، از سوراخ کوچکِ روی جعبه، با انگشت روغن بر میداشت و به محاسن خود میمالید.
بر بالای درِ حاجی عَلَم نصب میشد تا افرادی که از خارج روستا میآیند، بتوانند بهراحتی خانه حاجی را پیدا کنند.
گفتگو آغاز میشد و حاجیان قدیم از حاجی جدید امتحان میگرفتند؛ فلان جا رفتی؟، اسم آنجا چه بود؟ و... حجّاج روستایی که از حج بر میگشتند، مدتی در مسجد روستا میماندند و به مردمی که رفت و آمد به مسجد داشتند هدایایی می دادند.
لطیفه معروف در مورد حج
یک روستایی ساده لوح فکر میکرد برای خریدن بوی عطر به حج میروند. روزی روستایی ساده ما نیز به حج رفت. هنگام گردش در بازارهای مکه، کنار مغازهای ایستاد و داشت نگاه میکرد. صاحب مغازه بیرون آمد و گفت: حاجی! عطر نمیخری؟ حاجی گفت:. اگر عطر نمیخواستم، پس برای چه آمدهام
امروزه فراهم شدن امکانات زیاد برای سفر حج، به این سفر شکل یک چهره عادی بخشیده و بسیاری از سنتهای قدیمی از میان رفته است؛ از جمله فرهنگ تهنیه که امروز به خصوص، در شهرها جز نامی از آن باقی نمانده است.