سرچشمه‌های اندیشه وهابیت

نوع مقاله: از نگاهی دیگر

نویسندگان

موضوعات


چند سال مانده به میانه قرن دوازدهم قمری/ هیجدهم میلادی (1703- 1791 م./ 1115- 1206 ه-.) دانش پژوهی جوان از نجد به نام «محمد بن عبدالوهاب» تغییرات مهمی در باورهای اعتقادی پدید آورد، که نزدیک به تغییر مذهب بود. (2) برداشت ویژه محمد بن عبدالوهاب از توحید موجب شد او به مسلمانان روزگار خود به دیده مشرکانی بنگرد که باید با آنان تا سرحد مسلمان شدن! جنگید.
دولت نخست وهابی (1158 ق./ 1745 م.) محصول در آمیختگی این نگرش افراطی و اقبال سیاسی خاندان سعودی


1- . Michael cook.
"On the origins of wahhabism "
, Journal of Royal Asiatic Society, Cambridge University Press For Asiatic Society. Third series. Volume 2. part 2. July 1992
2- پیش نویسی از این مقاله در سمیناری با عنوان" راهکارهای نوین در بررسی تاریخ پیشامدرن اسلامی 
ew Approaches to the Study of Pre- Modern Islamic History "
که در فوریه 1991 در پرینستون برگزار شد، و نیز در ماههای بعد از آن و در انجمن شرق شناسان آمریکا در برکلی، ارائه گشت. من از تمام نظریات و انتقادات شرکت کنندگان در این هردو رویداد بزرگ، بخصوص دوستانی چون نمرود هرویتز و خالد ابو الفاد تشکر می کنم. همچنین از فرانک استیوارت برای بازخوانی و نقد پیش نویس این مقاله فدردانی میکنم.

ص: 107
بود. آنان توانستند با یاری هم، حکومت محلی را در بیابان نجد و به مرکزیت درعیه پایه گذاری کنند.
اکنون باید بررسی کرد که چه منبع یا منابعی در ساختار عقاید و نوع نگرش شیخ مؤثر بودهاند؟ البته اگر چنین منبعی وجود داشته باشد. (1) آیا چنین اندیشهای می‌تواند دستاورد سفرهای شیخ برای کسب علم باشد؟ وآیا این امر می‌تواند نتیجه مطالعه کتب «حیدری بغدادی» (م 1300/ 1882) باشد که به اندیشه شیخ، به عنوان خطری می نگریست که حاصل مطالعه زیاد مباحث علمی و عدم مباحثه با دیگر متعلّمین بوده است؟ (2) و بالأخره آیا از طریق شهود و دریافت باطنی توانسته بود به ریشه‌هاییکه کم ثمر بودند و باید پیگیری می‌شدند، دست یابد؟!
دغدغه اصلی من در اینجا شرح و تبیین شواهد و مدارک گاه متناقض سفری است که شیخ طی آن به دریافت‌هایی از رفتار سیاسی‌اش رسید و نیز پس از آن میکوشم مختصری از عقاید افرادی را که احتمالًا بر افکار شیخ تأثیر گذارده‌اند، ارائه کنم. البته این مطلب، مشکل منبع فکر شیخ را برای ما حل نمی‌کند، اما در گسترش پژوهش وتحقیق‌مان، یاریمان خواهد کرد.
منابع وهابی، مطالب محدودی در مسیر سفر شیخ نوشته وگفتهاند: او از نجد به حجاز رفت و مدینه را زیارت کرد. آنگاه به نجد بازگشت و به سمت عراق و بصره رفت و از مسیر احساء (3) به نجد باز گشت.
در اینجا اختلافات اندکی در منابع وهابی وجود دارد: برخی اشاره به حضور او در بصره پیش از رفتن به حجاز کرده‌اند. (4) منبعی متأخرکه نویسندهاش وهابی است، از رفتن او به بغداد پیش از حجاز سخن میگوید. (5)
دو معلم اصلی او در مدینه؛ «عبدالرحمان بن ابراهیم بن سیف» (6) از اهالی نجد و دیگری «محمد حیات السندی هندی» (1363 ق./ 1750 م.) بودند. (7) ابن سیف فهرست کتابهایی را به ابن عبدالوهاب نشان میدهد که از آنها با تعبیر «اینها سلاحهایی است که من برای مجمعه فراهم آورده‌ام» یاد میکند. (8)
شیخ میگوید: از محمد حیات السندی در باره کسانی که در کنار قبر پیامبر (ص) طلب استغاثه می‌کنند (یدعون و یستغیثون) پرسیده شد و او پاسخ داد: «این تقلیدی است از اعمال بنی اسرائیل و قوم موسی که کفر ورزیدند وبتپرست شدند.» (9) باید گفت اینها نشانی است از نوعی رفورم و نه چندان جدی. گرچه روشن نیست که این از منابع فکر محمد ابن عبدالوهاب باشد. (10)
به یقین تنها استاد شیخ در زمان حضورش در بصره، «محمد المجموعی» بود. (11)
ما در شهر بصره با تحرّکات و فعالیتهایی مواجهیم که برای نخستین بار رخ داده است؛ ابن عبدالوهاب در این شهر شرک را تقبیح کرد و به همین دلیل، از آنجا اخراج گردِید. المجموعی این حرکت آغازین شیخ را مورد تأیید قرار داد و به همین دلیل از این واقعه رنج بسیار برد. (12) البته با تأسف باید گفت هیچ منبع غیر وهابی این محقق را نشناخته است.(13) لااقل می توان «مجموعه» را واقعی انگاشت. (14)
در این زمان و برطبق اشارات منابع وهابی، شیخ بسیار علاقه مند بود که از طریق زبید به دمشق برود. چه، دمشق درآن روزگار مرکز آموزشی فقه حنبلی بود. لیکن نتوانست چنین کند و ناگزیر شد به خانهاش برگردد. (15) او در مسیر حرکتش، به الأحساء رسید؛ جاییکه مرکزیت علمی شافعیان در آن قرار داشت. (16)
در اینجا می‌توانیم کمی به منابع غیر وهابی نیز متمایل شویم و مروری بر آنها داشته باشیم. سفرنامه‌های متعدد و گوناگونی در این زمینه وجود دارد که برخی چندان قابل اتکا و اطمینان نیستند. نمونهای از آن دست کتابها، «لمع الشهاب فی سیره محمدبن عبدالوهاب» از نویسنده‌ای ناشناس است. این کتاب یکی از منابع مهم تاریخ وهابیت است که به نظر میرسد برای یک صاحب منصب انگلیسی در منطقه خلیج فارس نگاشته شده و در سال 1233 ق./ 1817 م. تکمیل گردیده است. آنچه مشخص گردیده، غیر وهابی بودن نویسنده کتاب و البته همسو بودن جهتگیری‌های او با دولت سعودی است.
با تکیه بر این منابع، (17) باید گفت: شیخ در سن 37 سالگی عزم سفر کرده و در نخستین سفرش به بصره رفته است. (18) (با توجه به اینکه تاریخ تولد شیخ، طبق منابع وهابی، در سال 1115 ق./ 1739 م. بوده، (19) بنابراین، سفر او در سال 1152/ 1739 آغاز گردیده است). او در بصره به صورت ناشناس در مسجد مجموعه اقامت گزید. در این زمان بود که مورد توجه و حمایت قاضی شهر قرار گرفت. به نظر می‌رسد که وی شش سال از عمر خود را در این شهر گذراند. (20) پس از آن، به مدت پنج سال در بغداد زیست. (21) پس از آن او یک سال نیز در کردستان اقامت گزید. (22) سفر بعدی اش به ایران بود. (23) پس از دو سال اقامت در همدان، به اصفهان رفت. زمان ورود او به اصفهان با پایان یافتن


1- من در اینجا باید درک شیخ از مفهوم «شرک» و عداوتی که نسبت بدان ابراز می داشت را، به روشنی تبیین کنم. البته من خود را ناتوان می بینم تا دریافتهای او را که از عقاید اسلاف و همعصرانش متفاوت بود، به طور دقیق و مشخص بیان کنم. من در این میان هیچ منبع ثانویه مطمئن یا مطالعه کامل و جامعی که در ارتباط با منابع [در اختیار همگان] بوده و تحقیق و بررسی ما را در باب وهابیت متقدم راهنمایی کند، نیافتم.
2- ابراهیم فصیح بن صبغه الله الحیدری البغدادی، «عنوان المجد فی بیان احوال بغداد و البصره و النجد» بغداد، 1962، ص 228
3- بهترین و کامل ترین اشاره از آن «ابن بشر» م. 1290/ 1873 است. عنوان «المجد فی تاریخ النجد بیروت. ص 17 و پس از آن، محمود شکری الآلوسی، «تاریخ النجد» قاهره، 1347، 1347، ابن غنم م./ 18101225 عنوان می کند که شیخ بارها از بصره و حجاز دیدن کرده و سپس به الاحصاء بازگشته است، «روضه الافکار» بمبئی، 1337 ص 4- 31، او همچنین به زیارت وی از حجاز پس بلوغ اشاره دارد ibid، صص 21. 30. اشارات ابن غنم توسط عبداللطیف بن عبدالرحمن بن حسن م. 1876/ 1293 در مصباح الظلام بمبئی ص 6، 19 مورد استفاده قرار گرفت و نیز سلیمان بن سهمان م. 1349/ 1930 در دو کارش «الدیه الشریق» قاهره 1344 صص 5 به بعد و کشف غیاهیب الظلام بمبئی صص 5- 93 چنین کرده است. برای منابع دست دوم به خط سیر و مسیر سفر وهابی بنگرید به: هنری لائوست؛ «بررسی عقاید سیاسی- اجتماعی تقی الدین احمد ابن تیمیه» قاهره 1939 صص 507 به بعد برخلاف دیگر مطالعات لائوست در باب عقاید حنابله و وهابیون، این بررسی به منابع متأخر استناد ورزیده، و در جزئیات چندان قابل اتکا و اطمینان نیست؛ نیز بنگرید به: دائره المعارف اسلام، ویرایش دوم لیدن و لندن 1960، مدخل «ابن عبدالوهاب» اشارات لائوست در اینجا نیز غیر قابل اتکا در جزئیات است؛ نیز بنگرید به: محمد بن عبدالوهاب و آغاز امپراتوری موحدان در عربستان، جی. اس. رِنتز دانشگاه کالیفرنیا 1948 صص 24- 33
4- برمبنای وقایع نگاریهای سالشمار تاریخ وهابیت در «تاریخ مصر در زمان حکمرانی محمدعلی پاشا»، اثر منگین (F .Mengin) ( پاریس 1823) ص 449 و نیز (Ibid .i، ص 378): او برای ادامه تحصیلاتش به بصره رفت و سپس تصمیم به سفر به مکه و مدینه گرفته، پس از آن، به زادگاه خویش بازگشت. تواریخ سالشمار این اطلاعات را به اظهارات نوه شیخ که شیخ عبدالرحمان بن عقویه نام داشت، مستند داشتهاند (ibid .,i ,p .vi (؛ شاید این شخص همان عبدالرحمان بن حسن (م. 1285/ 1869) باشد. اشارتی دیگر حاکی از آن است که شیخ «پس از سفر به بصره، به الاحصاء رفته و بعد از آن، راه حرمین را پیش گرفته است». (نیز بنگرید به رساله ابن بشر، «عنوان المجد»، ص 264) نوه دیگر شیخ، سلیمان بن عبدالله (م. 1233/ 1818) عنوان کرده است که شیخ از «بصره و حجاز دیدن کرده است (بنگرید به: «التودیه عن توحید الخلاق» (ریاض، 1948) صص 6- 25 که ازوست و تاریخ نگارش این کتاب قدری قابل تأمل و تحقیق خواهد بود) و یک منبع فرانسوی برای تاریخ وهابیت، به صراحت مسیر سفر شیخ را ابتدا به بصره و سپس به مکه عنوان می دارد (J .B .L .J .Rousseau ,m ق
moire sur les trios plus fameuses sects du musulmanisme( paris, 8181 )
در زندگی نامه (ترجمه) شیخ که توسط پسر عبدالرحمان بن حسن، عبداللطیف نگاشته شده، آمده است که شیخ بیش از یکبار به بصره و حجاز رفته است «مجموعه الرسایل و المسائل النجدیه» (قاهره 1346) صص 5- 380، از اطلاعات فوق، چنین برمی آید که او اطلاعاتش را برمبنای سخنان ابن غنم تدوین کرده است). یک منبع بی نام و نشان و احتمالا سوری که منبعی پیش وهابی محسوب می شود، عنوان می دارد که شیخ پس از دیدن بصره، به مدینه رفته است (کیف کان ظهور شیخ الاسلام محمدبن عبدالوهاب- ریاض 1983- ص 46)

5- سلیمان بن سهمان، تربیت الشیخین قاهره، 1343 صص 5- 162
6- ابن غنم، روضه، صص 6- 31؛ سلیمان بن عبدالله، تودیه، ص 9- 25؛ ابن بشر، عنوان المجد، صص 14، 16، 17، 85 پسرش ابراهیم درسال 1189/ 1775 درگذشته است ابن عیسی، «تاریخ بعد الحوادث الواقعه فی نجد» ویرایش ح. الجسیر ریاض 1966 صص 11، 43
7- ابن بشر، «عنوان المجد»، صص 17- 18، 85؛ نیز بنگرید به: جی. وُل J .Voll ، «محمد حیاه السندی و محمد بن عبدالوهاب: بررسی در باره جامعه متفکر قرن هجدهم در مدینه، مجله مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی 1975، صص 32 به بعد.
8- ابن بشر، «عنوان المجد»، صص 16، 17
9- «إنّ هؤلاء معتبرون ما هم فیه و باطلون ما کانوا یعملون»، ابن بشر، عنوان المجد، صص 17، 20 طبق متن نسخه خطی این کتاب در کتابخانه انگلستان، شیخ کسی است که خود را در معرض قضاوت گذاشته است.
10- طلاب دیگری که گفته می‌شود شیخ در مدت حضور در حجاز با آنها مراوده داشته، عبارتاند از: شیخ علی افندی الداغستانی سلیمان بن عبدالله، التودیه، صص 6- 25؛ و نیز بنگرید به عُثیمین، تاریخ مملکه العربیه السعودیه، 1984 و شیخ محمود بن سلیمان الکردی الشافعی احمد بن زینی دهلان، «الدرر الثنیه فی ایراد علی الوهابیه» قاهره ص 147؛ نیز بنگرید به: مقاله «وهابیت» اثر دی. اس. مارگولیوث در «دائره المعارف اسلام» Encyclopaedia of Islam ویرایش اول، لیدن و لندن 38- 1913؛ و علی الطاقستانی متولد 1125/ 1713 و متوفای 1199/ 1785؛ وی در واقع از شیخ جوانتر بود که اقامتش در حجاز پیش از جدال و معارضه‌اش در دمشق به سال 1150 صورت گرفت مرادی، سلک الدرر، بولاق 1301، ص 215 و نیز محمد بن سلیمان کردی هم از شیخ جوانتر بود؛ چه، او در سال 1194/ 1780 و درسن شصت سالگی درگذشت و بنابراین، تاریخ تولد او 7- 1126/ 15- 1714 بوده است.
11- طلاب دیگری که گفته می‌شود شیخ در مدت حضور در حجاز با آنها مراوده داشته، عبارتاند از: شیخ علی افندی الداغستانی سلیمان بن عبدالله، التودیه، صص 6- 25؛ و نیز بنگرید به عُثیمین، تاریخ مملکه العربیه السعودیه، 1984 و شیخ محمود بن سلیمان الکردی الشافعی احمد بن زینی دهلان، «الدرر الثنیه فی ایراد علی الوهابیه» قاهره ص 147؛ نیز بنگرید به: مقاله «وهابیت» اثر دی. اس. مارگولیوث در «دائره المعارف اسلام» Encyclopaedia of Islam ویرایش اول، لیدن و لندن 38- 1913؛ و علی الطاقستانی متولد 1125/ 1713 و متوفای 1199/ 1785؛ وی در واقع از شیخ جوانتر بود که اقامتش در حجاز پیش از جدال و معارضه‌اش در دمشق به سال 1150 صورت گرفت مرادی، سلک الدرر، بولاق 1301، ص 215 و نیز محمد بن سلیمان کردی هم از شیخ جوانتر بود؛ چه، او در سال 1194/ 1780 و درسن شصت سالگی درگذشت و بنابراین، تاریخ تولد او 7- 1126/ 15- 1714 بوده است.
12- ابن بشر، «عنوان المجد»، صص 6. 18، 11. 18؛ ابن غنم توضیحات خوبی درباب تبلیغات شیخ در باره توحید و مخالفتها و تکذیبیههایی که از میان شواهد پیداست و به او وارد میآمده، ارائه کرده است روضه، صص 1، 31 ولی او هیچ چیز درباب شرح و تفصیل وقایعی که باعث اخراج شیخ از شهر شد، ارائه نکرده است.
13- حیدری، کسی است که تمام شرح و توضیحات ابن بشر را تکرار کرده است حیدری، «عنوان المجد»، صص 9، 229
14- باکینگهام Buckingham در سال 1817 از بصره دیدار کرده و طی گزارشهایش از «باب المجموعه» به عنوان یکی از پنج دروازه شهر بصره که درقسمت جنوب و جنوب شرقی شهر قرار داشته، یاد کرده است.
J. S. Buckingham, Travels in Asyyria, Medina and Persia London, 0381 
ونیزنامی ازمسجد مجموعه درفهرست تقسیمات ایالتی عثمانی وجوددارد. Basra Vilayeti 922 .9 salnames Basra ,8031 p
15- ابن بشر، «عنوان المجد»، صص 16. 18
16- عبدالله ابن محمد بن عبداللطیف الشافعی الاحصائی ibid، ص 16. 18. پس از آن، شیخ این ملاقات را در فضایی جدلی و ناخوشایند برای او یادآوری کرد ابن غنم، روضه، ص 3. 61 سلیمان بن عبدالله از عبداللطیف الاحصائی و محمد العفالقی الإحصائی سخن می گوید تودیه، ص 10. 25
17- بنگرید به: «لمع الشهاب فی سیره محمد بن عبدالوهاب»، ویرایش ابوحکیمه بیروت 1967 صص 15- 22
18- Ibid . صص 11. 15. این امر پس از بیست و سه سال تحصیل نزد دو استاد اهل نجد؛ یعنی شیخ عبدالرحمان ابن احمد از بُرَیده و شیخ حسن التمیمی از قسیم، صورت گرفت. من از ارائه نام افراد دیگری که احتمالًا در این ماجرا تأثیرگذار بودهاند، ناتوان و عاجزم.
19- ابن غنم، «روضه»، صص. 2. 30؛ ابن بشر، «عنوان المجد»، صص 5. 416 ازآن روی که شیخ درسال 1206/ 1792 درگذشت، هر تاریخ تولدی پیش از سال 1115 غیرقابل پذیرش است.
20- «لمع الشهاب»، صص 15- 17؛ شواهد نام دوتن از حاکمان محلی؛ یعنی «عمر آقا» و «جرجیس آقا» را که پشت سر هم بر مسند امور نشستهاند و نیز دو قادی به نامای «شهاب الدین» و «حسین الاسلامبولی» و یکی از محصلین زبده و برجسته به نام شیخ انس را ذکر کردهند. این آخری احتمالًا باید «شیخ انس باش عیان البصره» باشد که در سال 1140/ 1727 گنبد مرقد «شیخ محمد امین کوّاز» (م. 953/ 1546) را بازسازی کرد. بنگرید به: باش اعیان العباسی، «البصره فی ادواره التاریخیه»، (بغداد، 1961) ص 81) چنین به نظر می رسد که او به شدت تلاش می کرد تا برای شیخ گروه هوادارانی تهیه کند، کسانی که دشمن آیین قبر پرستی بودند (ابن غنم، روضه، صص 3. 139 و 8. 208)
21- «لمع الشهاب»، صص 17 به بعد؛ این اشاره از مکتب شافعی و شیخ عبدالرحیم الکردی برآمده است.
22- Ibid ، صص 17، 18
23- Ibid ، صص 19، 21

ص: 108
حکمرانی سلسله صفوی و به قدرت رسیدن نادرشاه افشار همراه بود (1).(این تاریخ نمی‌تواند ازسال 1148 ق./ 1736 م.- سالی که نادر به «نادرشاه» ملقّب شد- فراتر رود.) او در مدت اقامت هفت ساله‌اش در اصفهان، به فلسفه اشراق و تصوّف گرایش پیدا کرد. (2) پس از اصفهان به جانب ری رفت و پس از اقامت نامطلوبش در روستایی در میانه راه، به قم رسید، (3) لیکن بی درنگ از آنجا راهی آناتولی شد. (4) در ادامه، او شش ماه از عمر خود را در حلب، یکسال در دمشق، دو ماه در اورشلیم و دوسال در قاهره گذرانید. (5)
محمد بن عبد الوهاب سرانجام تصمیم به سفر حجاز گرفت که در آن زمان «شریف سُرور» (6) بر آنجا حکومت می‌کرد. (7) (حکومت سُرور از سال 1186/ 1773 تا 1202/ 1788 برقرار بود). از سوی دیگر، طبق شواهد، سفر شِیخ، از ورودش به اصفهان تا بازگشتشِ به مکه، نباید بیش از یازده سال به طول انجامد و نیز چنانکه دیدیم تاریخ آن نباید از سال 1148 ق./ 1736 م. فراتر باشد).
از زمانی که مارگولیوث کتاب «لمع الشهاب ...» را در مقاله‌ای با عنوان «وهابیت» در ویرایش اولِ دائره‌المعارف اسلام (
The Envyclopedia of Islam
منتشر کرد، (8) برای [محققان] خاورمیانه (9) و همچنین غرب، (10) به عنوان منبعی دسته دوم، مورد استفاده قرار گرفت. اما باید به این منبع، با دیده تردید و نقادانه نگریست. به جهت استنادات او به منابع نا مشخص؛ از سویی نمی‌توان آنها را بی‌پایه و اساس شمرد و از سوی دیگر، نمیشودکاملًا منسجم و منطبق با سالشمار تاریخی دانست.
به نظر میرسد که محتوا و درونمای اصلی این کتاب- که بی شک از مآخذ توأمان شفاهی و کتبی اخذ شده- در برخی کتب فارسی عهد قاجار نیز آمده است. (11) نوشته محمدتقی سپهر (12) (م 1297- 1880) که در دهه 1250 یا 1260/ 1830 ویا 1840 نشر یافته، گویای آن است که ابن عبدالوهاب پس از تحصیل در بصره، به همراه محمد نامی، به قصد یادگیری علوم مختلف راهی اصفهان گردید. (13) این مطالب، از به وسیله مورخ متقدمتری به نام «عبدالرزاق مفتون دنبلی» (م. 1243/ 1827) تأیید میشود (14)
عالم برجسته، مرحوم میرزای قمی (م. 1231/ 1815) (15) حدود یک سال پیش از مرگش، نامهای به فتحعلی شاه قاجار (حک- 1212- 50/ 1797- 1834) نوشت و در آن، اطلاعات بیست سالگیاش را به هنگامی که در نجف بود، بازگو کرد (در دهههای 1170 تا 1750). (16) وی در آنجا از شخصی از اهالی عُیینه که محمدبن عبدالوهاب نام داشته و به عراق عرب (شهرهایی از جمله شهرهای مقدس) و البته شهرهای عراق عجم رفته، سخن گفته است. (17)
منبع متأخرتری به نام «تحفه الأعلام» از عبداللطیف شوشتری (1220/ 1806 م.)، (18) طی یادداشتی- که در سال 1219/ 1804 نوشته شده- در باره سفرهای ابن عبدالوهاب به اصفهان، که مرکز اندیشههای فلسفی یونانی بود (یونانکده) و هم درسیاش با محقّقان برجسته و شناخته شده آن زمان و همچنین بازگشت به موطنش در تاریخ حدود سال 1171/ 1757 مطالبی را آورده است. (19) این اشارات با سخنان میرزا ابوطالب خان اصفهانی (20) (1220/ 1805 م.) که آنها را در سال 1218/ 1803 (21)به رشته تحریر درآورده، همسو و هم جهت است. میرزا ابوطالب در این کتاب، اطلاعات بیشتر و دقیقتری درباره سفر شیخ به خراسان و حضورش در مرز غرنه ارائه میکند، لیکن این شواهد نیز اطمینان و اعتماد کافی در ذهن خواننده بر نمیانگیزد.
اما این پایان ماجرا نیست. دو منبع دیگر نیز برای تضمین اعتبار گزارشهاییکه از ایرانیان رسیده، وجود دارد؛ یکی از آنها سفرنامه کارستن نیبور (22) سیاح آلمانی است. در این منبع، نیبور از «دین جدیدی» سخن میگوید که در نجد شکل گرفته است. وی توضیح میدهدکه چگونه این ماجراجوی عرب، پسازتحصیل درنجد، برای چند سال دربصره زیست وپساز آن به بغداد و ایران سفرکرد! (23)نیبور در سال 3- 1762 درعربستان حضور داشت و پیشگوییهای او در باره آینده، تا چندین دهه بعد، مورد ملاحظه و توجه بود. (24)
منبع متقدم دیگر (متقدمترین و البته با صراحت کلام کمتر) خود شیخ است. وی طی نامهای به عبدالله بن سُحَیم، مفتی مجمعه، در باب دشمنی ابن المویس با اندیشههای او که طی نامهای به مردم وَشم (درون منطقه نجد) عقاید ابن عبدالوهاب را متمسخرانه، بدعتی از سوی خراسان دانسته بود. اطلاعاتی به ما میدهد. (25) این شاهد تاریخی نمیتواند دیرتر از سال 1175/ 1761 رخ داده باشد؛ چراکه هم عبدالله بن سُحَیم و هم ابن المویس در وقایعی که در منطقه صُدَیر رخ داد، در آن سال از دنیا رفتند. (26)
در اینجا شواهد بیشتری از این سفر نامتعارف- که با شرایط و مختصات آن، کاملًا ناهمگون به نظر می رسد-


1- Ibid ، صص 7، 19
2- استاد وی، میرزا جانالاصفهانی بودکه شرح تجرید خواجه نصیرالدین طوسیرا درس میگفت ibid، صص 7، 19 چنین به نظر می رسد که نگارنده این مطلب وی را همان حبیب الله میرزاجان الشیرازی می داند بنگرید به پانویس ها:
C. Brockelman, Geschichte der Arabischen Litteratur
، مجلدات تکمیلی، لیدن 1937- 42، ص 926 پ 2؛ و نیز بنگرید به: زرکلی، اعلام، بیروت 1979، ص 167 ستون الف.
3- در این نقطه، او با هم درسی از اهالی بغداد به نام علی الغزاز همراه شد.
4- «لمعالشهاب»، ص 21؛ دراینجا او به شهری با نام «ابو لباس» برده می شود که من ازتشخیص دقیق مکانآن عاجزم.
5- Ibid ، صص 21 به بعد؛ او در مدت اقامت درقاهره، در الازهر و در محضر شیخ محمد زین الدین ابوعبدالله المغربی به تحصیل علم پرداخت.
6- Ibid ، ص 220؛ وی در مکه با شیخ عبدالغنی الشافعی مفتی مکه ملاقات کرد.
7- دهلان، خلاصات الکلام فی بیان امراء البلد الحرام، قاهره، 1305 صص. 33 و 207 و 25 و 224
8- آدرس متن مربوط عبارت است از:a 1086 
9- برای مثال، بنگرید به: احمد لمین، «زعماء الاصلاح فی العصر الحدیث»، قاهره 1948 ص 10 من برای این ارجاع مدیون مایکل بورنر هستم؛ نیز بنگرید به: الف. الف. عبدالرحیم، الدوله السعودیه الأولی، ویرایش دوم، قاهره، 1975 ص 34 و پانویس اول: عبدالرحیم به چهار دلیل این منبع را صحیح و قابل اطمینان نمی‌داند: اول آنکه هیچگونه اطلاع و تصریحی مبنی بر فارسی دانستن شیخ وجود ندارد، دوم عدم اشاره به هیچ گونه تعارض و تضارب عقیده که شیخ احتمالا درطول چنین سفری با آن مواجه بوده است، و نیز دلایل سوم و چهارم بر مبنای استدلالات نادرست و معیوب بنا نهاده شده است.
10- برای نمونه بنگرید به:Rentz ,Muhammad ibn Abd -al Wahhab ، ص 32، پانویس اول: رنتز به این کتاب به عنوان مرجعی سال شمار و کرونولوژیک می‌نگرد و با عباراتی «به شدت احساسی» و در اختلاف و تباین با تمام منابعی که تاکنون تصویری از شیخ را برای ما رقم زده‌اند، از آن یاد می‌کند.
11- برای این کتب بنگرید به: حسین مدرسی طباطبایی، «روابط ایران با حکومت مستقل نجد» 1208- 1233 ه-. ق.؛ بررسی های تاریخی، سال 11، شماره 4 1976 صص 79 به بعد؛ الف، فقیهی، وهابیان، تهران. 1364 ش. صص 6- 144 و 79- 262 مدرسی در اینجا رسماً بیان می کند منابعی تاریخی که سفر شیخ را به ایران تحت پوشش قرار دادهاند، بر مبنای وقایع نگاری ایرانیان بنا نهاده شده است و شواهد «لمع الشهاب» بدین وسیله تأْیید می گردد. این مطالعات جایگزین کار شهرستانی، هل تلاقی مبدی الوهابیه دروسه فی اصفهان؟، العرفان، 1969؛ مقاله شهرستانی دریک مجله عربی زبان در تهران به چاپ رسیده است. تحت عنوان «الشیخ محمد بن عبدالوهاب و دراساته فی اصفهان»، بعدها توسط ردِّیه پرجنب و جوشی که حامد الجسیر تحت عنوان «جوانب من حیات الشیخ محمد بن عبدالوهاب»، العرب، شماره 4 1970 مخصوصاً صص 939- 44 چاپ شد. در اینجا «لمع الشهاب» مورد نقد و بررسی قرار گرفت.
12- بنگرید به:C .A .Storey ,Perrsian Literature London ,1927 صص 152- 4 شماره 191
13- محمد تقی سپهر، «ناسخ التواریخ»: سلطنت قاجاریه، تهران 1344 ش. و 1385 ش. همچنین بنگرید به: رضاقلی خان هدایت، «تاریخ روضه الصفای ناصری»، به اهتمام میرکوند 62 قم. 1338- 9 جلد 4، صص 18. 380
14- عبدالرزاق مفتون دنبلی، مآثر السلطانیه، تهران 1351 ص 11. 82 برای اطلاعات بیشتر از این نگارنده، بنگرید به‌Storey ,Persian Literature صص 334 به بعد. شماره 426 این کتاب درباره تاریخ سلطنت فتحعلی شاه تا سال 1229/ 1814
15- برای اطلاعات بیشتر در زندکی و آثار او، بنگرید به: مدرسی طباطبایی، «پنج نامه از فتحعلی شاه قاجار به میرزای قمی»، بررسی تاریخی، سال پنجم، شماره 4 1975 صص 8- 254
16- تاریخ تولد او عموما سال 1151/ 1738 انگاشته می شود آقا بزرگ تهرانی، «طبقات اعلام الشیعه، مشهد. 1404 قسمت دوم، صص 8. 52 و اینطور دانسته می شود که او درسال 1174/ 1760 به نجف رسیده است مدرسی طباطبایی، پنج نامه، ص 255 پانویس 37
17- من مضمون این نامه را تنها از طریق نقل قولی که فقیهی در کتابش «وهابیان»، صص 267 به بعد آورده است، بیان می کنم. او پس از ستایش از محمد بن عبدالوهاب برای بازدیدش از ایران اینطور می نویسد: «ظاهر آن است که [او] به عراق عجم هم آمده بود». ibid، صص 8. 267 این یکی از منابع پارسی زبانی است که در آن نام و نشان صحیحی از شیخ ارائه کرده است.
18- برای این تحقیق و ذیل آن، بنگرید به‌Storey ,Persian Literature ، صص 1123، شماره 1561
19- عبداللطیف شوشتری، تحفه الاعلام، ویرایش س. موحد تهران، 1363 صص 13. 447. پس زمینه اندیشه شیخ در اینجا وابسته به فقاهت حنفی نشان داده شده است. و این در حالی است که میرزای قمی می دانست وهابیان حنبلی هستند
20- Storey ,Persian Literature , صص 8- 144 شماره 173
21- میرزا ابوطالب خان اصفهانی، مسیر طالبی، ویرایش حسین خدیوجم، تهران، 1352 صص 20. 409؛ نیز بنگرید به ترجمه همین اثر:
C. Stewart, Travels of Mirza Abu Taleb Khan London, 1817 , iii, pp. 168 f
22- Carsten Niebuhr 
23- C. Niebuhr, Beschreibung von Arabien, Copenhagen, 1772 p. 346
ترجمه انگلیسی این اثر که با عنوان:
Travels through Arabia and Other Countries in the Middle east Edinburgh, 1972 . ii. p. 131
به چاپ رسیده، بی شک از ترجمه فرانسوی اصل آن، که با عنوان
Arabi ze Copenhagen, 1773 . p. 298 Description de l
چاپ گردیده بود، برداشت شده و از سفرهای متعدد به بغداد و درون ایران سخن می گوید. اما متن اصلی آلمانی آن از این عبارت استفاده می کند:"reisete auch nach Baghdad and Persien " لیکن از سوی دیگر بورکهارت J .L .Burckhardt تنها بدین مطلب اشاره دارد که" [شیخ] مدارس متعددی در شهرهای مهم مشرق درک کرده است" 
J. L. Burckhardt, Notes on the Bedouins and Wahabys London, 1830 , p. 274 

24- چنانکه توسط عثیمین A .S .al -Uthaymin مشخص شد. نیبور و دعوات شیخ محمد بن عبدالوهاب، مجلات کلیات العلوم الاجتماعیه، ریاض 1978 ص 178
25- کتابه لأهل الوشم یستضی‌ء بالتوحید و یزعموا أنّه بدعه خرج من خراسان ابن غنم، روضه، صص 14، 148 در نامه ای دیگر که شیخ به عبدالله بن سهیم نگاشته، مجددّا از «بدعت خراسانی» که به افکار او نسبت می دهند، به صراحت سخن گفته است. زعمتم أنّه لا یخرج إلا من خراسان،Ibid ، صص 10، 129 ونیز 44، 129 برای اطلاعات بیشتر در باب پس زمینههای چنین بحثهای جدلی، بنگرید به: مایکل کوک، بسط اولین دولت سعودی در وشم، در جهان اسلام از سنت تا تجدد: با مقاله افتخاری برنارد لوئیس پرینستون، 1989 صص 5- 673
26- ابن بشر، «عنوان المجد»، صص 22، 42 و نیز بنگرید به: ابن عیسی، تاریخ، ص 5، 111

ص: 109
وجود دارد (1). طبق آرای پژوهشگر عراقی، م. س. خطاب، (2) یاسین العُمَری (بعد از 1232/ 1816 م.) مورخ اهل موصل، بین تحصیل شیخ نزد ملا احمد الجُمَیلی (م. 1170/ 1816) و حضور او در بصره ارتباط ایجاد کرده است. (3) اگر این مطلب صحیح باشد، شیخ باید در زمان حضور منازعات مذهبی که به «پیامبر سنت جورج» معروف است، در آن شهر حاضر بوده باشد (4) در مقایسه و بررسی شواهد حضور شیخ در بصره می توان به مشاهدات سرهاردفورد جونز کنسول انگلستان در بغداد که در دسامبر 1213/ 1798 به ثبت رسیده، توجه کرد: در طول حضور او در موصل، ملّا محمد علنا، مانند یک درست دین پرهیزگار، عقاید خویش را ترویج میکرد و این امر برای روحانیون و فقهای آن شهر که او را مجبور به ترک آنجا کردند، بسیار گران وخطرناک جلوه مینمود. (5) «اقامت کوتاه [او] در بصره» توسط وارینگ نیز مورد توجه قرارگرفته است، (6) لیکن، شهر موصل جزو خط سیر سفر شیخ در کتاب «لمع الشهاب ...» نیست.
علاوه بر موصل، از دمشق و بغداد نیز نام برده شده است. (7) لطف الله ابن احمد (1243/ 1827 م.) مورخ یمنی که وقایع سالهای میان 1189- 1224/ 1775- 1809 را در تاریخش درج کرده است، گزارش میدهد که ابن عبدالوهاب پس از تحصیلاتش در مدینه و بصره، مدتی را در دمشق مشغول به تحصیل علم بود. در این میان منابع فرانسوی، سفر شیخ به بین النهرین و سوریه که طی آن از دمشق رانده و از بصره و بغداد اخراج شد را ذکر کردهاند. (8) وقایع نویس مغربی، ناصری (1315/ 1897 م.) مینویسد که او [ابن عبدالوهاب] به سوریه رفته است. (9) چندین منبع دست دوم دیگر نیز از حضور او در دمشق سخن گفتهاند. (10) اثر حیدری بغدادی که درسال 1286/ 1869 نگاشته شده، بیانگر آن است که ابن عبدالوهاب به بغداد رفته و به همراه جد نگارنده، صبغه الله الحیدری به تحصیل پرداخته است. (11)
با در دست داشتن تمام این اطلاعات، هنوز هم مسیر سفر شیخ در پردهای از ابهام قرار دارد. براستی سخن چه کسی را باید پذیرفت؟ منابع وهابی تا جایی بر دیگر منابع رجحان دارند که عقاید اصلی وهابیت را به ما منتقل میکنند و بسیار طبیعی استکه آنها هیچ علاقهای به انتقال موضوعاتی که شیخ علاقهای به اطلاع همگان از آنها نداشته، ندارند. اما در همین حال، این منابع به وضوح نخ نما و به دلیل ناکامل بودنشان غیرقابل اتکا هستند و تاحدّی که ما از آن آگاهیم، این منابع هیچکدام از منابع غیر وهّابی قدیمتر نیستند. البته منابع غیر وهابی به شکلی که قابل اثبات است، مطالب نادرست بیشتری را در بر دارند و حتی میتوان اصل بسیاری از مطالبی را که منابع غیر وهابی ذکرکردهاند، در منابع مغرض ضدّ وهابی یافت. از سوی دیگر آنها از نیبور به عنوان قدیمترین منبع صریح در این باب بهره بردهاند. در حقیقت ما هیچ منبع همزمانِ با رخداد را در این باب نداریم و حتی شاهد ابن المویس هم در باب بدعتی از خراسان نیز محتملًا کافی است تا آنرا متعلق به دورهای پس از آن رخداد بدانیم. شاید بهترین عبارتیکه بتوان در این رابطه بدان اشاره کرد، آن است که: شیخ قطعاً مدتی را در بصره گذرانده است. این سخن توسط نیبور بیان شده و علاوه بر آن، منابع وهابی و غیر وهابی، اشارات صریحی بدان داشتهاند. (12) علاوه بر این، باید به این مطلب توجه داشت که بررسی روایات متفاوت مسیر سفر شیخ، منبع صحیح وکاملی برای درک عقاید و جهانبینی او نخواهد بود و برای نیل به تمام آنچه لازم است بدانیم، باید با محققّانی که شیخ احتمالًا برخی از مواضع و نظریات خود را با ایشان در میان گذارده، ارتباط برقرار کرد.
بهترین منبع برای درک بهتر ادبیات اندیشههای شیخ، حیدری است. این مطلب برای نخستین بار توسط ابن بشر و در تیزبینی و فراستیکه او درباب زندگی ابن عبدالوهاب پیش از سفرش مبذول داشت، مورد توجه قرار گرفت. (13) تعقیب احتمالاتی که مطرح شد، صحیح به نظر نمیرسد و من پس از این، برآنم منابعی را که شیخ در نوشتههایش، بیش از دیگران بدانها ارجاع داده است مورد بررسی قرار دهم. (14) من در این میان، از بررسی قرآن وحدیث صرفنظر میکنم، چه شیخ خود معتقد به فسادناپذیری این دسته از منابع بود،(15) و من هیچگونه ادعای جامع و فراگیری را در این باره ارائه نخواهم کرد. با این وجود این ساختار خطا ناپذیر است، ولی ما برای شروع میتوانیم از نکات منفی و مشکلات کار آغاز کنیم.
مشکل اول اندک بودن آثار وکمی پیروان افکار متفکران حنبلی از قرن هفتم تا سیزدهم است. (16) حتی ابنحنبل (241/ 855 م.) هم بهعنوان بنیانگذار مکتب، شخصاً نقش تأثیرگذاری در استقرار اندیشه اصلی وهابیت نداشته است. (17)برخلاف میراث رایج آنها، منابع قدیمتر حنبلی، دغدغههای اندیشهای بسیار متفاوتی از وهابیان داشتند (18) وآنها بهعلت تعصب وخشکهمذهبی بدنام شدند که دیگران آنرا ترویج کرده و به سراشیبی خرافه پرستی سوق دادند. در این راستا مترجم- زندگی نامه نویس- حنبلی، ابن ابی یعلی (526/ 1131 م.) هیچگونه دغدغهای درباب ارجاع بهآیین پرستش قبور


1- منابعی وجود دارد و به دروسی اشاره می کند که او در مدینه به مطالعه آنها مشغول بوده است: [D .Badia y Leyblich] سفرهای علی بیگ، لندن، 1816 ص 128؛ صدیق حسن خان القنوجی م. 1307/ 1890، ابجد العلوم، دمشق، 1978 و بیروت 1395 صص 9، 194
2- م. س. خطاب، الامام محمد بن عبدالوهاب فی مدینه الموصل، در جامعه محمد بن سعود الاسلامی، مرکز البحوث، بحوث اسبوع الشیخ محمد بن عبدالوهاب، ریاض، 1983 ص 75
3- یاسین بن خیرالله العمری، غرائب الآثار، موصل 1359 ص 34 در قسمت سال 1208/ 1793 به بعد برای آگاهی بیشتر از دشمنی العمری با وهابیان، بنگرید به:
P. Kemp, Territoires dIslam: Le monde vu de Mossoul au XVIILe si
فcle Paris ,1982 . صص 79- 84 این متن ترجمهای از متن مشابه تاریخی است که بدون توجه به موصل، از سفر او به یمن سخن رانده است. ibid، ص 79.
4- خطاب، الامام محمد بن عبدالوهاب فی مدینه موصل در جامعه الامام محمد بن مسعود الاسلامی، مرکز البحوث، بحوث اسبوع الشیخ محمد بن عبدالوهاب ریاض 1983 ج 1، ص 75
5- کمپانی هند شرقی،G /92 /52 .834 b -934 a : برای تاریخ این بنگرید به:ibid .f .834 a . این گزارش از یک کپی دیگر، از م. الف. خان نیز به چاپ رسیده است: «گزارش یک دیپلمات از وهابیت در عربستان»، مطالعات اسلامی، سال هفتم، 1968 صص 4- 41؛ در اینجا خط سیر شیخ از بصره، بغداد، دمشق و موصل و پس از آن بازگشت به سوی خانهاش درج شده است. او همچنین به خاطر نظریات خطرناکش مجبور به فرار از دمشق شد.
6- E .S .Waring سفری به شیراز لندن 1807. ص 119؛ باید گفت وارینگ و جونز منابع قابل اتکایی نیستند، چراکه سفر وارینگ در سال 1802/ 1216 بوده است.
7- چنانکه آمد، دو شهری که جونز از آنها یاد کرد، در نوشتههای وارینگ نیز موجود است کسی که گفت شیخ از دست علمای تحریک شده دمشق گریخت. در کار دیگرش جونز تنها به این نکته بسنده کرده که دمشق «شهری مملو از مدارس و مکاتب مختلف شرق» است و شیخ از آنها دیدن کرد.
Sir Hardford Jones, An Account of the Transactions of His Majestys Mission to the Court of Persia, in the years 1807- 11( London, 1834 ). ii. p. 7
(توجه من به این کتاب از طریق راهنمایی مالکم یاپ جلب شد)؛ چنانکه مشاهده شد، هردو شهرِ دمشق و بغداد در منبع «لمع الشهاب ...» مورد توجه قرار گرفته اند.

8- J. B. L. J. Rousseau [, Description du Pachalik de Bagdad Paris, 1809 p. 131/ M
morie sur les trois plus fameuses sects du Musulmanisme, p. 2; L. A. Corancez, Histoire des Wahabis Paris, 1810 p. 9
9- احمدبن خالدالنصیری، «الاستقصاء لاخبار الدول المغرب و الاقصی»، کازابلانکا، 1954- 6viii ، صص 18، 119
10- فیلبی (Philby) در تحقیق اخیرش، نوشتاری پیشنهادگونه را، مبنی بر اینکه شیخ در بغداد و دمشق مشغول تحصیل بوده، ارائه کرده است. (بنگرید به مآخذی که رنتز (Rentz) در کتابش «محمد بن عبدالوهاب» در ص 32 و در پانویس اول ارائه کرده است. همچنین او بعدها منبع فقهی دیگری از شیخ را که شاهدی درباب سفر اونیز بود، ترجمه کرد. (بنگرید به:H .S .Philby ,Saudi Arabia (London ,1955) ,p .35( لاپیدوس نیز بر تحصیل شیخ در دمشق تصریح دارد. (بنگرید به:
I. M. Lapidus, A History of Islamic Societies( Cambridge, 1988 ). p. 673 
جملهای با این مضمون که «ابن عبدالوهاب سوریه را دیده»، در ترجمهای که به شکل بیوگرافی برای کمال الدین القاضی گردآوری شده، دیده می شود. «النعت الاکمل لاصحاب الامام احمد بن حنبل، ویرایش الحفیظ و اباضه (دمشق، 1982) ص 3، 336
11- حیدری، «عنوان المجد»، ص 18، 236؛ همچنین نام بغداد در تألیفات متأخرتری چون جونز، وارینگ و فیلبی درج گردیده است.
12- احتمالًا مقاله ضدّ وهابی «بصرأن قبانی» مفاهیمی را مبنی بر اینکه شیخ در بصره بوده است را درخود دارد. برای نسخه خطی که از این نامه در حیدرآباد موجود است، بنگرید به: کارل بروکلمان، مجلدات ضمیمه دوم، ص 532، شماره 7 به بعد؛ ابن غنم، روضه، ص 9، 209. بروکلمان بدون توجه به کاتالوگ حیدرآباد بیان کرده که این کتاب در سال 1157/ 1744 نوشته شده است. بنابر سخن عضاوی، این کتاب در سال 1155/ 1742 نوشته شده. بنگرید به: العضاوی، «تاریخ العراق بین الاحطلالین»، بغداد 1935- 56 جلد ششم، ص 336
13- ابن بشر، عنوان المجد، صص 6، 16 و 8، 17
14- این کار در قالب بررسی روند و مسیر اولیه کار، و نه بیشتر، خلاصه خواهد شد. چنانکه مطرح شد، این مقاله توسط محقّقی فراهم آمده، که زمانی را برای فراگرفتن و مطالعه متون مرتبط با افکار «ابن تیمیه» و «ابن قیم جوزیه» و متون ادبی شرعی و فقهی که از شیخ برجای مانده، صرف کرده است. تصادفاً بسیاری از استنادات صحیح و خوب شیخ از محقّقین متأخرتر، ما را در رهیابی به اندیشههای او در کارهایش کمک بسیار خواهد کرد.
15- چنانکه وی در نامهای به رهبر اعراب سوری چنین می نویسد: «من به کسانی که مخالف من بودهاند، چیزهایی را که پیامبر از ارتباط با آنها لذت می برد را گفتم؛ من به ایشان گفتم شما کتبی دارید، آنها را بخوانید و ابدا به چیزهایی که من می گویم توجه نکنید، و وقتی شما کتبتان را مطالعه کردید مطالبی را که پیامبر گفته است را دنبال کنید و اصلا از معارضه دیگران بر ضدّ خودتان نهراسید» ابن غنم، روضه ص 17، 196، او همچنین در جای دیگر اظهار می دارد که وی هیچگاه هیچ صوفی، قانون دان و یا خداشناسی را به خویش دعوت نمی کند، بلکه او آنها را به خدا و سنت پیامبر ص فرا می خواند.
16- البته لائوست در مقالهاش در دائره المعارف اسلام، برآن است که نظریات شیخ به شدت با ساختار فکری متفکّران حنبلی متقدم در ارتباط است، که البته این سخنی گمراه کننده است.
17- البته ارجاعات نادری از متفکّران حنبلی به آثار شخص ابن حنبل وجود دارد برای مثال بنگرید به: ابن غنم، روضه، ج 1، صص 10، 22، 126، 68 و 156
18- در اینجا متنی وجود دارد Ibid ,، ص 7- 123 که شیخ مکرر با استفاده از جهان بینی ابن حنبل، بدان ارجاع داده است. اما این در پاسخ ادعای دشمنش‌al -muways در متن چیزی که علم الاسماء والصفات ibid، صص 3، 123. متنی که در حاشیه اندیشههای اصلی وهابیت قرار می گیرد.

ص: 110
ویا اعمالی شبیه بدان، بهذهن خویشراه نمیدهد؛ (1) چنانکه حتی شرک، موضوع مورد بحث در تلبیس ابلیس واعظ حنبلی ابن الجوزی (597/ 1201 م.) نبود (2). در این دوره تاریخی، تنها یک محقّق حنبلی وجود دارد که شیخ در تکفیر و محکومیت آیین پرستش قبور بدان ارجاع داده است: ابوالوفا ابن عقیل (513/ 1119 م.) (3)
دور از حقیقت نخواهد بود اگر گرایشهای او را بیشتر مرتبط با علقههای فکری که در جوانی با معتزله داشت بدانیم (4) تا زندگی طولانی که تحت تأثیر افکار حنبلی به سرآورد.
مشکل بعدی، کمبود منابع محقّقان حنبلی استکه درسنوات پس از قرن دهم/ شانزدهم زندگی کردهاند. در اینجا تنها یک یادداشت نادرست وجود دارد: شیخ تنها یک ارجاع مشخص به آثار فقهی حنبلیان پس از قرن دهم/ شانزدهم دارد و آن هم کتاب اقناع اثر هُجاوی (968/ 1560 م.) است. (5)
مسأله سوم آناستکه محقّقان غیر حنبلی هیچ گرایشی به مورد ارجاع واقع شدن توسط شیخ نداشتند، مگر اینکه شیخ شخصاً، به منبعی غیرحنبلی ارجاع داده باشد؛ چنانکه او این مطلب را اینچنین شرح میدهد: «من با یک حنفی، از طریق به میان آوردن نظریات علمای حنفی پیش از او به بحث و مجادله پرداختم و نیز چنین کاری را با مالکیان، شافعیان و حنبلیان انجام دادم و سخنان محققان ما قبل ایشان را که آنها بدان اتکا داشتند، برایشان نقلکردم.» (6) پس از این، وی خلاصههایی را از مکاتب غیرحنبلی، با توجه به نگارندگان هرکدام از آنها ارائه میکرد: «ما برای پیروان دیگر ائمه طرفدار تکفیر به مطالبی از ایشان استناد ورزیدیم ... برای حنفیان ... برای مالکیان ... و برای شافعیان.» (7) گاهی توجه او به صورت خاص به شافعیان است. اینجاستکه عنایت ویژه او به علمای شافعی قرن هشتم/ چهاردهم حاضر در دمشق جلب میشود و از ایشان به خصوص ذهبی (748/ 1348 م.) و ابن کثیر (774/ 1373 م.) به عنوان پیروان اصیل سنت قدردانی و ستایش ویژهای به عمل میآورد. (8) ارجاعات به منابع غیرحنبلی خارج از محدودهای که ذکر شد [در آثار شیخ] بسیار نادر است. (9)
آنچه مشخص است؛ (10) وابستگی شیخ به دو عالم حنبلی بزرگِ قرن هشتم/ چهارهم در دمشق؛ یعنی ابنتیمیه (728/ 1328 م.) و ابنقیم جوزی (751/ 1350 م.) است. (11) این دو، درنگاه شیخ، جزو علمای برجسته در میان متأخرین بودند. (12) نام ابن تیمیه- که بیشتر با عنوان «شیخ الإسلام» ویا بهاختصار «شیخ» از او یاد میشود- بهوضوح درنوشتههای شیخ بهچشم میخورد. (13) ابن قیم نیز در آثار او از چنین جایگاهی برخوردار است. (14) این وابستگی البته زمینه برخی حملات و انتقادات اولیه را به نظریات شیخ فراهم کرد. (15)اینجاست که ما با متن تلخیص شده نامهای مواجهیم که حداکثر تا تاریخ 1163/ 1750، از سوی محمد بن عبدالرحمان ابن العفالقی الاحسائی به عثمان بن معمر حاکم عیینه نوشته شده است. (16)ابن العفالقی کسی است که این فرصت را یافت برای مباحثات و مجادلات، آرای ابن تیمیه و ابن قیم را به خوبی بررسی و مطالعه کند. (17) او در جایی، یکی از اصلیترین منابع اندیشهای وهابیت را مورد انتقاد قرار داد: آثار ابن قیم که شیخ و پیروانش بسیار بدان متکی هستند، از سوی ایشان مورد بدفهمی قرار گرفت. (18) به نظر میرسد ابن العفالقی وابستگی شیخ به ابن تیمیه را نیز مورد هدف قرار داده است. (19) چنین حملهای یکبار دیگر نیز در سال 1170/ 1756 و توسط یک سنی متعصب وستیزه جو، به نام زید بن الأمیر الصنعانی (1182/ 1768 م.) انجام شد. (20)
ابن الأمیر- چنانکه پس از این به اختصار خواهیم دید- ابتدا با استفاده از آثار و نظریات شیخ رشد یافت، اما در سال 1170/ 1756 فرصتی یافت تا برخی از کتب او را به محک آزمون بگذارد. وی پس از آن، به این نتیجه رسید که شیخ مردی ناآموخته است و از محقّقانی بهره مند نشدهکه میتوانستند او را در نیل به اهدافش راهنمایی کنند. اوتنها برخی از کتب ابن تیمیه و ابنقیم را مطالعه کرده و دیدگاههای ایشان را درساختاری ناقص و بومی شده گرد آورده است. (21) وی چنین عنوان میکند که با مطالعه آرای ابن تیمیه و ابن قیم، اشاراتی را فراهم آورده که سخنان و عقاید او [ابن عبدالوهاب] را نقض میکند. (22) مرکزیت ابن تیمیه و ابن قیم، به عنوان دو منبع مهم برای کارهای شیخ، قوام بخش حملات کلامی شیخ به دیگران بوده است.
از این مطلب، چنین بر میآیدکه شیخ هیچیک از علما ومحققان همعصرش را بهعنوان منبع موثق قبول نداشته و در این برهه، همسانی و همسویی قابل توجهی میان اندیشههای شیخ و عالم همعصر او؛ یعنی ابن الأمیر (متولد 1099/ 1688) در مسأله شرک وجود داشته است. ما از این امر آگاهیمکه ابن الأمیر ابتدا تلاشهای شیخ را میستود (23)و از پیشرفتهای او آگاه بود. (24) امّا موضع پسین ابن الأمیر در باب شرک (25) و مسأله کلیدی جهاد که در تاریخ پس از سال 1163/ 1749 و با آشکار شدن فتنه شیخ در نجد همراه شد، (26) موضعی دو پهلو و مبهم بود.


1- برای مثال بنگرید به ابن ابی یعلی، «طبقات الحنبلیه»، ویرایش م. ح. الفیقی قاهره، 1952 جلد 1. صص 15، 22 و 17، 382 و 2، 388 و جلد 2 صص 17، 63 و 13، 234 و 9، 241 بنگرید به نگاشتههای ویرایشی و پانویسهای الفیقی بر این صفحات.
2- بنگرید به جدول موضوعات ابن جوزی، تلبیس ابلیس، بیروت، بی تا.
3- ابن غنم، روضه، ج 2، صس 25، 36 در یک نامه مفصل که در سال 1167/ 1753 به مردم عیینه نوشته شده، Ibid، صص 52- 24 که در ارجاعات و مأخذشناسی بسیار قوی است. ابن عقیل نیز همچون ابن تیمیه و ابن قیم جوزیه در رسالهای به ابن عید م. 1180/ 1766 Ibid، ج 1، صص 19، 140؛ برای این رساله بنگرید به: مایکل کوک، «بسط اندیشه وهابیت»، صص 673 به بعد. مشخصاً شیخ با نظریات ابن عقیل مبنی بر محکوم کردن پرستش قبور، از طریق استنادات ابن قیم آشنا شده است چنانکه این مطلب مورد توجه ویراشگر مجموعه تألیفات شیخ قرار گرفته است. مؤلفات الشیخ الامام محمد بن عبدالوهاب، ویرایش الرومی، ریاض، 1398 قسم الاول، ص 302، پانویس شماره 1؛ آدرس متنی که در آثار ابن قیم جوزیه یافت شده، بدین شرح است:Ighathat al -lahfan ویرایش م. ح. الفیقی، قاهره، 1939 ج 1، صص 3، 195
4- برای این قسمت بنگرید به:
G. Makdisi,
"Nouveaux d ق‌tails sur laffaire dIbn Aqil ",in M ق
langes Louis Massignon Damascus, 1957 , iii, pp. 19 ff
5- برای مثال بنگرید به: ابن غنم، روضه، ج 1، صص 6، 122 و 16، 128 و 1، 150 و 5، 151، 9، 157، 2، 192 و 15، 202 و 10، 203 و 3، 214 و 5، 218 و 16، 223. رسالهای که به سلیمان بن سهیم برگردانده میشود Ibid , صص 178- 88 بیش از ده ارجاع به این متن ندارد. تعدادی از ارجاعات به مجادلات هجاوی در باره شرک و ارتداد بازمیگردد. اقناع، به کوشش السُبکی، قاهره، 1351 ج 4، صص 308- 197 نیز ابن غنم، روضه، ج 1، صص 9، 157 به متنی از زبان هجاوی، درباب توصیه به تخریب گنبدهایی که برای قبور ساخته میشود، اشاره دارد. اقناع، ج 1، صص 8، 233: این در وقاع نقل قول مستقیمی از ابن قیم است. ارجاعات به دیگر کتب فقهی حنبلی بسیار نادر است. برای تعدادی از آنها بنگرید به: ابن غنم، روضه، ج 1، صص 3، 67 و 6، 218. نگارنده این سطور بر آن است که ارجاعات شیخ به متون فقهی حنبلی، شدیداً محدود به زمینههای شرعی است.
6- Ibid ، ج 1، صص 25، 199 رسالهای است به یک محقق عراقی به نام ابن سُوَیدی م. 1200/ 1786 قس: مولفات، قسم 5، صص 14، 144 رساله ای است به محمد بن سلطان. یک مدرسه فقه در حال حاضر با یک اجتماع خدامحور قابل مقایسه خواهد بود.
7- ابن غنم، روضه، ج 2، صص 7، 38 و 25، 38 و 4، 39 در نامهای که در سال 1167/ 1753 به مردم عیینه نوشته بود برای نمونههای دیگر از این دست بنگرید به:Ibid ، ج 1 صص 14، 151- 4، 154 در نامهای به عبدالله بن سهیم مؤلفات، قسم 5، صص 3، 177- 2، 180 یک نامه سرگشاده به تمام محققّان اسلامی محققان اسلامی شامل بزرگانی چون: بزازی م. 827/ 1424 ابن قتیبه م. 879/ 1474 وابن نُجیم م. 1005/ 1595 از میان حنفیان؛ طرطوشی م. 520/ 1126 و قاضی ایاز 544/ 1149 از میان مالکیان؛ ابوشامه م. 665/ 1267 و ابن حجر م. 852/ 1449 از میان شافعیان. من در تطبیق محققان حنفی که شیخ بدانها ارجاع داده، مدیون حسین مدرسی به خاطر کمکها و راهنمایی هایش هستم.
8- ابن غنم، روضه، ج 1. صص 8، 64 و 14، 67 در نامهای به عبداالله بن محمدبن عبداللطیف الاحصائی؛ibid ، صص 2، 227 در نامه ای به عبدالوهاب بن عبدالله بن عیسی در ابتدای این نامه ها ibid، صص 73، 60 شیخ ارجاعات گستردهای به منابع شافعی داده است، و این در حالی بود که تلاش می کرد در عین تبعیت و همراهی با آنها، دربراندازی و منسوخ ساختن آن تلاش کند.
9- برای مثال بنگرید به ارجاعی او به کتاب «الاوائل سیوطی»، در نامهای که به سلیمان بن سهیم نوشته است؛ ابن غنم، روضه، ج 1، صص 9، 186
10- بنگرید به ساختاری که لائوست در مقالهاش با عنوان «ابن عبدالوهاب» در نگارش دومی که از دائره المعارف اسلام به چاپ رسید، بکار گرفته است ستون. 679a در تحلیل او از ارتباط میان ابن تیمیه و وهابیت که در زندگی نامه ای که از ابن تیمیه Essai ,، ص 506- 40 به طبع رسانده، درج شده است؛ تأکید ویژهای به قدرتمندی پیوندهای با میانجی گری پیامبر Ibid، ص 519 و جهاد برعلیه مشرکین Ibid، ص 529 و تمایزات بین الوهیت و ربوبیت Ibid، ص 531 دارد؛ اما او از سوی دیگر نیز شیخ و هوادارانش را برای مشرک-- خواندن مردم بسیار سریع و چالاک، برای حمله به شرک و مشرکین بسیار خشمگین Ibid، ص 529 و در نهایت و به طور ویژهای بسیار سخت کوش در تعصباتشان درباب تخریب قبور و مقابر می داند. Ibid، ص 530
11- ارجاعات به محققان دیگر حنبلی که در آن شرایط زمانی و مکانی حضور داشتهاند بسیار نادر است. شیخ تنها به ابن رجب م. 795/ 1393 به عنوان یکی از برجسته ترین علمای متأخر ارجاع داده است ابن غنم، روضه، ج 1، صص 19، 62 و 25، 226 به بعد ابن عبدالهادی نیز م. 744/ 1343 برای بررسی زندگی ابن تیمیه مورد توجه [او] قرار گرفت. Ibid، صص 13، 211.
12- Ibid ، ج 1، صص 19، 62 و 17، 63 و 25، 226 و بعد از آن صص 8، 62
13- برای ارجاعات به ابن تیمیه بنگرید به:Ibid ، ج 1، صص 8، 130 و 21، 140 و 23، 148 و 3، 150 و 9، 150 و 18، 150 و 10، 24 181، 211 و 3، 225 و 4، 227. نامهای که به محمدبن عبدالکریم از الاحصاء Ibid، صص 214- 21 نوشته شده، حاوی ارجاعات مختلفی به ابن تیمیه است. و نیز نامه شیخ به مردم عیینه در سال 1167/ 1753 حاوی ارجاعات متعددی به ابن تیمیه است Ibid، ج 2، صص 6، 27 و 9، 30 و 3، 35 و غیره. ارجاعات بسیاری به کتب معروف ابن تیمیه چون اقتدا و ردیه نگاری او بر متکلمون، در این نامه ها وجود دارد.
14- برای مثال بنگرید به: ابن غنم، روضه، ج 1، صص 8، 64 و 10، 67 و 16، 127 و 4، 141 و 15، 154 و 6، 187 و 1، 201 و 4، 211 و 23، 217 و 10، 224 و 3، 227. همچنین نامه به مردم عیینه در سال 1167/ 1753 حاوی ارجاعاتی به آثار ابن قیم نیز هست Ibid، ج 2، صص 2، 32 و 3، 38 و 1، 49 تعدادی از کتب ابن قیم در این رسالات مورد توجه قرار گرفته است چون: طُرق الحُکمیه، اعلام الموقعین،Ighathat al -lahfan 
15- یک متن ناشناس در رسالات شیخ عنوان می کند که احتمالًا او ساختار کلی نظریاتش را از مباحثات جدلی قبّانی برداشت کرده است. طبق گفته شیخ، قبّانی تصریح می کند که او با ابن تیمیه، ابن قیم و ده تن از علمای پس از ایشان مخالف است که آخرین ایشان شخص شیخ است. ابن غنم، روضه، ج 1، صص 12، 12، 209.
16- ابن عفالیق، رساله،MS .Berlin 2 ,158 ,ff ,56 a -73 b برای متن این نسخه بنگرید به:
W. Ahlwardt, Verzeichniss der arabischen Handschriften der Kض
niglichen Biblithek zu Berlin Berlin, 1887- 99 , ii, p. 477
این مقاله نمی تواند در تاریخ پس از 1163/ 1750 نوشته شده باشد؛ چه، ابن معمر در این تاریخ به قتل رسید ابن غنم، روضه، ج 2، صص 7، 16؛ ابن بشر، «عنوان المجد»، صص 5، 30
17- ابن عفالیق، رساله، 60b .9 ,86 a .I ابن تیمیه؛Ibid ، 56b .91 ,75 a .9 ابن القیم. قیاس کنید با نامه شیخ به احمدبن عبدالکریم از مردمان الاحصاء که پاسخی به شکوک او درباب نظریات شیخ و برآمدن آنها از اندیشه ابن تیمیه است ابن غنم، روضه، ج 1، صص 14، 214؛ ابن عبدالکریم همچنین متنی از ابن قیم را مورد توجه قرار داده بود. Ibid، ص 3، 215
18- ابن عفالیق، رساله،f .64 b .8 ، او تصریح می کند که ابن قیم بشدت عقاید صوفیان و معتقدین به تجسم را به عنوان مسلمین دروغین محکوم می کند و این دقیقاً نقطهای است که وهابیان در برداشتشان از اندیشههای ابن قیّم در ارتباط با تعامل با کفار در جامعه اشتباه کرده اند.
19- در نامهای به محمدبن عبّاد م. 1175/ 1761 روحانی مطوّع ترمذ، شیخ به رساله ابن عفالیق که در آن توحید را دین ابن تیمیه دانسته بود و در آخرین فتوایش توسط علمای آن روزگار به کفر محکوم شده بود و عده بسیاری بر ضد او شوریده بودند، ارجاع داده است. ابن غنم، روضه، ج 1، صص 15، 135؛ برای این رساله بنگرید به: کوک، بسط اندیشه وهابیت، ص 673.
20- برای اطلاعات بیشتر در زندگانی و آثار او، بنگرید به: شَوکانی، البدر التالی، قاهره، 1348 ج 2، صص 9، 133 شماره 417؛ حبشی، «مؤلفات محمدبن اسماعیل الأمیر الصنعانی»، العرب، سال هفتم 1973.
21- صدیق حسن خان، «ابجد العلوم»، ج 3، صص 12، 197؛ این انتقاد به شیخ، در جای دیگر و از زبان عبدالله افندی الراوی البغدادی به شیخ وارد شده است؛ جایی که او در نامهای به سلیمان پاشا که از سال 1194/ 1780 تا 1217/ 1802 در بغداد حکومت کرد، از آن به عنوان شاهد مثال یاد کرد. بنگرید به: سلیمان بن عبدالله، توحید، صص 13، 14 و 7، 24 و 14، 38 و 2، 52
22- صدیق حسن خان، «ابجد العلوم»، ج 3، صص 1، 198
23- ابن غنم در زندگی نامه شیخ (روضه، ج 1، صص 9- 56) و ابن بشر در ترجمهاش از ابن الأمیر «عنوان المجد»، صص 3- 50) شعری را که در حمایت و پشتیبانی از شیخ سروده شده بود، نقل کردهاند. این امر در سال 1163/ 1749 بوده است. لیکن هیچکدام به شعر دیگری که در سال 1170/ 1756 سروده شده و به همراه یادداشتی که طی آن ابن الأمیر حمایت خود را مجدداً به شیخ ابراز داشته، توجهی نکردهاند. برای بررسی ماجرای این اشعار بنگرید به: ح. الجسیر، «الصله بین الصنعاء و الدرعیه»، العرب، (1987)، صص 5- 433؛ صدیق حسن خان، «ابجد العلوم»، ج 3، ص 197؛ شعر دیگری که برآمده از مجادلات ابتدایی وهابیون است توسط بصران سید یاسین ابن ابراهیم در سال 1168/ 1755 و در جواب شعر ابتدایی ابن الأمیر، سروده شده است. (
British Library, Or. 3, 112, ff. Ia- 5 a( For the date, see f. 5 a. II )
و نیز بنگرید به:
C. Rieu, Supplement to the Catalogue of the Arabic Manuscripts in the British Museum( London, 1894 ), p. 118, no. 194
24- شیخ در نامهاش به مردم عیینه، که در سال 1167/ 1753 نوشته شده، شعری «یمنی» را نقل کرده است ابن غنم، روضه، ج 2، صص 9، 42 نیز بنگرید به‌Ibid ، ج 1، ج 1، صص 1، 57 و ابن بشر، «عنوان المجد»، صص 1، 52 برای تاریخ گذاری دقیق این نامه، بنگرید به: ابن غنم، روضه، ج 2، صص 2، 24
25- ابن الأمیر، تطهیر الاعتقاد عن ادران الالحاد، قاهره، 1954؛ نیز بنگرید به حبشی، مؤلفات، ص 687، شماره 32 این اثر در ترجمهای که ابن بشر درباره ابن الأمیر نگاشته نیز درج شده است. عنوان المجد، صص 5، 52 مطلب اصلی که توسط او تکرار می شد، مباحثه و جدال با قبوریون بود تطهیر، صص 11، 34 و 16، 36 و 19، 37 وغیره.
26- ابن الأمیر در جایی از چهار شعری که به افتخار و برای ابن عبدالوهاب سروده، سخن می گوید Ibid، صص 1، 33 او در ضمن از نجد به عنوان منطقهای که در آن از همه مناطق آوای شرک به گوش میرسید، سخن رانده است. Ibid، صص 14، 19 از آنجا که او هیچ اشارهای در باب نگاه ثانویهاش نسبت به شیخ ارائه نمی کند، احتمالًا تاریخ سرایش آن نباید از سال 1170/ 1756 فراتر رود.

ص: 111
فقدان اشارات و اسناد به هم پیوسته با دو رساله جدلی- که یکی را خود شیخ و دیگری را یکی از دشمنانش نگاشته، بهبود می یابد. نامه نخست، نامه سرگشادهای است که سلیمان بن محمد بن سُحَیم، مطوّع (حاکم شرع) ریاض نگاشته است. (1) او در این نامه مینویسد: ابن عبدالوهاب در نامهای خطاب به اساتیدش (مشایخ)، به پدر ما یا به مردم عارد (بخشی از نجد که او در آن می زیست)، سوگند می خورد که اندیشه هایش ناشناخته باقی مانده است. (2) سپس ابن سُحَیم با این پرسش ادامه میدهد که ابن عبدالوهاب بخشهایی از نظریهاش را از طریق الهام، رؤیا و یا از شیطان دریافت کرده است. (3) اما نامه دیگری که توسط شخص شیخ نگاشته شده و نباید تاریخ نگارش آن پس از سال 1158/ 1745 باشد، (4) شاید همان است که در آن، به ابن سُحَیم پاسخ داده و شاید قدیمیترین منبع در دسترس برای بررسی حیات شیخ باشد.
شیخ طی آن مضمون نامه ابن سُحَیم را تأیید میکند: «من درباره خودم برای شما خواهم گفت. به وسیله خدا من از افرادی که به او معتقد نبودند جدا شدم و در تحصیل علم کوشیدم. کسانیکه مرا میشناختند، باور داشتند که من به مقداری از آن دست یافتهام اما پیش از آنچه که از سوی خداوند به من بخشیده شد، نه معنای «لا إله إلّا الله» را میفهمیدم و نه درک درستی از دین اسلام داشتم. همچنین هیچکدام از استادانم این مطلب را نمیفهمیدند و اگر هرکدام از دانشوران عارد که ادعا کند معنای «لا إله إلّا الله» را و یا معنای اسلام را درک کرده و یا حتی ادعا کند که یکی از اساتیدش پیش از آن تاریخ معنای آنرا درک کرده، قطعا دروغ گفته، عمل جعلی انجام داده، مردم را فریب داده و یا از روی حماقت خود را گول زده است.» (5) فرهنگی که درحق محققان اصول اعتقادی چنین تخفیفی روا میدارد، این سخن بسیار جالب توجه و شایان تأمل است. مع الأسف شیخ در باب توجهات و القائات معنویاش یا زمان و مکان آن عطایا بیش از این سخن نراند.


1- بنگرید به ابن غنم، روضه، ج 1، صص 20، 38. این ابن سهیم یکی از دشمنان آشکار شیخ بوده است Ibid، صص 17، 37.
2- عبارت لائوست، در مقالهاش در «باب محمد بن عبدالوهاب در نگارش ثانویه دائره المعارف اسلام مبنی بر اینکه: «رسالهای از پدرش موجود است که در آن علیه آیین پرستندگان قبور سخن رانده است» Col .678 a نادرست و مغلوط است. بنگرید به: کوک، بسط اندیشه وهابیت، ص 695 یادداشت 157.
3- ابن غنم، روضه، ج 1، صص 17، 143. او همچنین می افزاید: تمام مردم عارِد بر این سوگند گواهاند.
4- طبق تصریح ابن غنم، شیخ زمانی که هنوز درعیینه بوده، این نامه را نگاشته است. Ibid، ج 1، صص 15، 188
5- Ibid ، ج 1، صص 12، 189. غادی درعیه عبدالله بن عیسی بن عبدالرحمان نیز تأییدی بر این نامه الصاق نموده است بنگرید به:Ibid ، صص 19، 189 او طی آن تصریح می کند که قسمت اعظم زندگیاش در بیخبری از انواع شرک گذشته است Ibid، صص 9، 194 وآشکارا حمایت خود را از جهاد بر ضد متصوفه کافر پیروی ابن عربی م. 638/ 1240 و ابن فارد م. 632/ 1235 اعلام می دارد. ibid، صص 1، 195 و نیز در جای دیگری نقل قولی از شیخ موجود است که چنین میگوید: «این خداوند و مولای من بود که مرا به راه راست و صحیح هدایت نمود» ibid، صص 6، 62.

ص: 112