جلوه های تربیتی مناسک حج‌

نوع مقاله: اسرار و معارف حج

نویسنده

موضوعات


چکیده
بهرهمند شدن از اسرار و حکمتهای فراوان حج، نیازمند آن است که جانهای تشنه، از زمزم معارف ناب و حقایق پاک آن سیراب شوند و با انجام اعمال آن، بهره معنوی بیشتری کسب کنند.
بایسته است که زائر:
با «نیت» خالص- که همان نزدیکی بنده به خدا و توبه از گناهان و لغزشها است- اعمال خود را آغاز کند.
جامه «احرام»، که همان جامه طاعت و بندگی خدا است بر تن پوشد.
«تلبیه»، این سرود عشق و آهنگ شور انگیز را- که از شنیدن و گفتنش دل فرو می ریزد و تن می لرزد و سیلاب اشک از دیدگان سرازیر میگردد- سر دهد.
به «طواف» پیرامون کعبه بپردازد.
«نماز طواف» را که نشانه کمال علاقه و منتهای محبّت است، در پشت مقام بگزارد و بینی شیطان را به خاک بمالد.
با «سعی» میان صفا و مروه، آثار عبودیت و بندگی را در خود بنمایاند.
با «وقوف» در عرفات، نشست معارفهای میان خود و خدا برگزار کند و بر درجه عرفان و محبتش نسبت به پروردگار بیفزاید.
«وقوف» در وادی منا کند و آرزوها و تصمیم های خود را محقّق سازد.
در «رمی جمرات» متوجه باشد که نهآن «جمره» شیطان است و نه این «سنگ زدن»، رمی شیطان! بلکه این رمز و نمونهای است از آن. روشن است که شیطان هرگز با سنگ طرد نمیشود و تنها راه طرد و در امان ماندن از آسیبهای وی، پناه بردن به خداست.
آری، سنگ زدن به جمرهها، رمز و نشانهای است از رمی دیو درون و بیرون.
در «قربانی» حنجره هوا و زیاده خواهی را ذبح باید کرد.
سرانجام، با «حلق» و تراشیدن سر، باید عیبهای بیرونی و درونی را زدود.
پس زائر باید با انجام صحیح مناک حج، فکرش را متحوّل کند، به تزکیه روح بپردازد و بدیها را از خود دور سازد و به سوی کمال سیر نماید.
مقدمه:
زائر خانه خدا، بنده برگزیدهای است که خداوند توفیق و عنایتش را شامل حالش کرده و در حرم خود به میهمانیاش پذیرفته است. پس هرکسی را یارای آن نیست که از این نعمت بزرگ برخوردار گردد.
اکنون با توجه به اهداف عالی و مهمیکه در حج وجود دارد، مقتضی است زائر بار سفر را ببندد و این سیر عجیب آسمانی را علاوه بر عالم جسم، در عالم نفس نیز آغاز کند و به موازات حجّ «بدن»، حجّ «روح» را هم محقّق سازد و همانگونه که مراقب آداب ظاهری و شرایط صحّت آن است، با دقّت بیشتری مواظب حالات باطنی و روحی و شرایط مقبولیت آن نیز باشد و با آمادگی کامل حرکت کند.

ص: 17
نیت؛ وسیله قرب بنده به ساحت قدس مولا
«إِذَا أَرَدْتَ الْحَجَّ فَجَرِّدْ قَلْبَکَ لِلَّهِ تَعَالَی مِنْ کُلِّ شَاغِلٍ ...». (1)
«چون اراده حج کردی، دل را از هر آنچه که از خدا باز میدارد، عاری ساز.»
زائر بیت الله باید پیش از هر کاری، به آماده سازی قلب و اصلاح نیت بپردازد. اگر چه در گذشته نیتهای دیگری داشته و هواهای دیگر در سرش پرورانده، لیکن اکنون همه را به فراموشی بسپارد و همچنان خدا را یاد کند که این عمل (حج یا عمره) تنها برای خداست و قصد و نیت در هر عملی، روح و ملاک ارزش و اعتبار آن را تشکیل می دهد.
پیامبرخدا (ص) فرمودند: «
إِنَّمَا الأَعْمَالُ بِالنِّیَّاتِ ...». (2)
ارزش اعمال انسان منوط به نیت و هدفی است که مد نظر دارد.
پس حاجی باید در حجّش، غیر خدا را دخالت ندهد و حرکت و اقدامش تنها برای خدا باشد و هیچ غرضی از اغراض دنیایی را در آن داخل نکند و انگیزهای جز امتثال امر الهی نداشته باشد و نهایت احتیاط را به کار گیردکه در خفایای دلش نیت دیگری راه نیابد. (3)
مهم آن است که زائر بداند کجا می رود، دعوت چه کسی را اجابت میکند، میهمان کیست و آداب این میهمانی چیست و نیز بداند هر خودخواهی و خودبینی، با خدا خواهی مخالف است و با هجرت تضاد دارد و بر معنویت حج نقص وارد میسازد. (4)
حقیقت نیت، همان قُرب بنده به ساحت قدس مولاست که بدون انبعاث روح و سیر ملکوتی آن، حاصل نمیشود و حجگزار و معتمر باید متخلّق به اخلاق الهی شود و از هدف نهایی خود در زندگی- که میل به رضا و لقای خداوند است- غافل نباشد و تنها به قصد امتثال امر خالقِ یکتا به این میدان وارد شود که چنین نیتی او را از اسارت به آزادی، از محدودیت به بی نهایت و از باطل به حقیقت رهنمون میشود و هرکس با اندک تأمّل در حال خود، پی به صلاح و فساد نیت خویش می‌برد؛ (بَلِ الإِنْسانُ عَلی نَفْسِهِ بَصیرَةٌ، وَ لَوْ أَلْقی مَعاذیرَهُ)؛(5) «بلکه انسان خود بر نفس خویشتن بیناست، هر چند دست به عذر تراشی زند.»
در این سفر آدمی میفهمد که آیا محرّکش خداست یا بخشی از آن و بلکه همهاش مربوط به خواستههای نفسانی است. نخستین چیزی که بر هر انسان دارای تکلیف، در هر عبادتی لازم و واجب است، اصلاح نیت و اخلاص صادقانه است و باید دلش را از صفات حیوانی و شیطانی منزه سازد و از لوث خودبینی و از هرچه غیر رضای خداست پاک گرداند و قصد و نیت خود را خالص کند تا متوجه حضرت باری تعالی شود و بداند که تنها دلهای پاک لایق نظر و توجّه خدا و الطاف و عنایات خاص حضرت احدیت است.
حجگزار هرگاه قصد و نیت خود را خالص کرد و متوجّه حضرت باری تعالی شد، میتواند قدم در وادی شوق و محبّت الهی بگذارد و شهود و لقای او را در سر بپروراند و خود را مهیای حضور کند.
از رهگذر نیت است که اعمال آدمی سنجش و ارزیابی میشود و معیار پاداش و کیفر انسانها در روز قیامت، نیت سالم و خدایی است. پاداش نیک، در ادای مناسک حج؛ مانند دیگر عبادات، از آنِ کسانی است که اعمال خود را با نیتی خالص به جا آورند ...؛ (6) «
اللَّهُمَّ طَهِّرْ قَلْبِی مِنَ النِّفَاقِ وَ عَمَلِی مِنَ الرِّیَاءِ». (7)
احرام؛ مُحرم شدن برای مَحرم شدن؛
(الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُوماتٌ، فَمَنْ فَرَضَ فیهِنَّ الْحَج ...). (8)
«حجّ در ماههای معینی است. پس هر کس در این (ماه) ها، حجّ را (بر خود) واجب گرداند،


1- مصابح الشریعه، ص 47
2- مستدرک الوسائل: ج 1، ص 90
3- معراج السعاده: ص 854
4- پیام امام خمینی قدس سره
5- قیامت: 15- 14
6- در حریم کعبه: ص 14
7- بحار الانوار، ج 95، ص 95
8- بقره: 197

ص: 18
(بداند که) در اثنای حجّ، همبستری و گناه و جدال (روا) نیست، و هر کار نیکی انجام می‌دهید، خدا آن را می‌داند و برای خود توشه برگیرید که در حقیقت، بهترین توشه، پرهیزگاری است، و ای خردمندان، از من پروا کنید.»
احرام، نشانه تسلیم و صلح و نمادی از شکوه بندگی و رقّیت است. لباس تقوی و طاعت و نیز جامه تواضع و فروتنی است.
مُحرمیکه دلداده حرم است و در سر سودای محرمیت دارد و میخواهد در حریم دوست وارد شود، در میقات باید خود را پیراسته از جامههای عادی و لباسهای دنیوی کند و خویشتن را از وابستگی و دلبستگی به لباسهای ظاهری برهاند و به لباس احرام بیاراید سزاوار است مُجّدانه تلاش نماید که نیت خود را برای نائل شدن به صاحب حرم و وصال باری تعالی خالص گرداند. حضرت فاطمه (س) می‌فرماید:
«مَنْ أَصْعَدَ إِلَی اللَّهِ خَالِصَ عِبَادَتِهِ أَهْبَطَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَیْهِ أَفْضَلَ مَصْلَحَتِهِ». (1)
«هرکس بهسوی خدا خالص‌ترین عبادتش را بفرستد خداوند برای او بزرگترین مصلحتش را فرو می‌فرستد.»
وبه هنگام خروج از جامه‌های دوخته به یاد سخنان گهربار امام سجاد (ع) بیفتد که به شبلی فرمودند: «آنگاه که به میقات فرود آمدی و جامه‌هایت را در آورده، غسل احرام کردی و خواستی لباس احرام بپوشی، آیا چنین نیت کردی که لباس گناه را از خویشتن دور گردانی و جامه اطاعت خداوند را در بر کنی؟ و آن هنگام که جامه‌های دوخته را از تن بیرون می‌آوردی، آیا قصد کردی که از ریا و نفاق و امور شبه‌ناک نیز به درآیی؟ که اگر چنین نکنی به راستی آداب میقات را به جا نیاورده‌ای؟» (2)
و این نیت پاک و ناب را باید برای همیشه استمرار بخشید. چنین نباشد که محصور در همین زمانها باشد. حج گزار باید به هنگام پوشیدن احرام، قصد کند هرچه را خدا بر وی حرام کرده، او نیز بر خود حرام کند، گرچه بعضی از امور تنها در حال احرام و بهطور موقّت بر انسان حرام است؛ مانند نگاه کردن به آینه، صیدکردن، کندن مو و ... لیکن برخی امور حرام همیشگی است و از این امور، ترک همه معاصی در همه حال و بیرون کردن جامه گناه برای همیشه است.
آری، احرام در میقات بدین معناست که: خدایا! تعهّد می‌کنم که همه محرّمات را بر خود حرام و برای همیشه آنها را ترک کنم.
در این مرحله عبور، آدمی می‌خواهد وارد صحنه‌ای نو وتازه شود و لباس‌هایی که مظهر فخر فروشی و تکبّر است با دست و اراده خود از تن بدر کرده، مهیای پذیرش لباس احرام شود که این تحوّل باید از صورت بیرون رفته به سیرت بدل گردد و از سلوک آدمی شود و جان و دل را از آن علایق دنیوی تهی سازد و تن را با دو تکه پوشاک ندوخته- که نشانی از طرح و رنگ و نقشه بر آن نیست و لباس عشق و صفا است- بپوشاند و متوجه باشد که دیگر آن «من» گذشته نیستم، بلکه میهمان مخصوص رب العالمینم.
حال ای زائرِ حرم الهی، تعویض لباس کافی نیست، بلکه باید دل را هم تغییر دهی و عوض کنی و با قلبی صاف و روحی بی آلایش به ملاقات آن عزیز بشتابی.
تلبیه؛ پاسخ مثبت به ندای الهی
اگر سرّ و معنای لبیک را بدانیم و با علم و آگاهی آن را سر دهیم، احراممان معنا و روح میگیرد و اگر با این حال مُحرم شویم مَحرَم میشویم و این دگرگون شدن لباس و


1- بحارالانوار: ج 67، ص 250
2- مستدرک‌الوسائل، ج 10، ص 166

ص: 19
مکان، موجب دگرگون شدن روح و جان میشود.
لبیک، تکرار به پاداشتن مخلصانه و بی‌شائبه است؛
آری، امر تو را، دعوت تو را به پا می‌دارم، با اخلاص و بی هیچ شائبه‌ای اجابتت می‌کنم. هر چه بفرمایی. آری، قربانی شو. آری، یا به جایش قربانی کن. از شیطان و شیطان‌ها و شیطنت‌ها دور شو. آری ...
برای برداشتن نخستین گام در زیارت، «لبیک» بگو، ولی نه همچون نیت که در درون و دل است، بلکه آشکارا و با فریاد به ندای وحی پاسخ مثبت ده و اجابت دعوت الهی کن و با گفتن لبیک، با خدا عهد ببند که از این پس جز به طاعت او زبان نگشایی و زبان خود را بر همه گناهان ببندی و تکرار آن در هر فراز و فرود برای آن است که هر لحظه، آن عهد الهی خود را تجدید کنی.
امام صادق (ع) فرمود:
«وَ لَبِّ بِمَعْنَی إِجَابَةٍ صَادِقَةٍ صَافِیَةٍ خَالِصَةٍ زَاکِیَةٍ لِلَّهِ سُبْحَانَهُ فِی دَعْوَتِکَ مُتَمَسِّکاً بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَی» (1)
«آن‌گاه به عنوان یک اجابت صادقانه، خالص، بی‌پیرایه و صاف از دعوت خدا، لبیک گویان به دستگیره محکم الهی چنگ بزن.»
تلبیه، نوعی مناجات و گفتگو با خداست، در این حال، انسان خود را از قید و بندهای مادی خلاص می‌کند و دست ردّ به سینه نامحرمان می‌زند و هم آوا با دیگران، ندای بندگی و اطاعت و سرود اتصال و بازگشت سرمی‌دهد و خود را در پناه عنایت و لطف حضرت حق قرار می‌دهد و از پروردگار بزرگ توفیق می‌خواهد که همچون محرمان حقیقی مکرم حق شود. هرکس به راز و رمز و معنای
«لَبَّیْکَ اللَّهُمَّ لَبَّیْکَ ...»
پی‌ببرد، حلاوتی می‌یابد که بیش از تصویر و اندیشه است و این آهنگ شفا بخش، هر چه بیشتر تکرار شود، حلاوت مخصوص آن، در جان آدمی راسختر و عمیقتر می‌گردد و بر شادابی و لطافت روح می‌افزادید؛ «لبیکهای مکرر از کسانی حقیقت دارد که ندای حق را به گوش جان شنیده و به دعوت اللَّه تعالی به اسم جامع جواب می‌دهند. مسأله، مسأله حضور در محضر است و مشاهده جمال محبوب.» (2)
تلبیه، آهنگی است شورانگیز که از گفتن و شنیدنش هیبتی عجیب سراپای انسان را فرا می‌گیرد. دل فرو می‌ریزد و بدن می‌لرزد و سیلاب اشک از دیدگان سرازیر می‌شود. خود را میهمان دعوت شده حضرت اکرم الأکرمین و محبوب فرشتگان مقرّب ربّ العالمین میبیند که به استقبال تازه وارد آمده‌اند و به او خوشآمد می‌گویند. در این هنگام است که حالتی روحانی و شوری الهی در آدمی پدید می‌آید و ازعمق جان می‌گوید:
«لَبَّیْکَ، اللَّهُمَّ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ لَا شَرِیکَ لَکَ لَبَّیْکَ، إِنَّ الْحَمْدَ وَ النِّعْمَةَ لَکَ وَ الْمُلْکَ، لَا شَرِیکَ لَکَ لَبَّیْکَ لَبَّیْک»
. لبیک، به معنای اجابت مکرر و اطاعت مؤکد است؛ یعنی «آری، ای پروردگار من. آماده برای خدمتم. بله، ای خالق و رازق من، ایستاده در حضورم.» حجگزار نباید به گفتن چند ذکر خشک و خالی اکتفا کند و به معنا و باطن آنها توجه نداشته باشد. همچنین حال او نباید دراین زمان، با اوقات دیگر یکسان باشد. بلکه او همواره باید متوجه آفریدگار خود باشد و خود را در محضر او مشاهده کند؛
«أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ یَری». (3)
و هنگامی که تلبیه می‌گوید، به خود بباوراند که در حال گفت وگو و مناجات با خداست و به دعوت میهمانی او پاسخ می‌دهد. بنابر این، اگر خشوع و خضوع و حضور قلب


1- مستدرک‌الوسائل، ج 10، ص 172؛ المحجّة البیضاء، ج 2، ص 207
2- صحیفه امام، ج 19، ص 22
3- علق: 14

ص: 20
را رعایت نکند و از موقعیت خود غافل بماند، ممکن است حضرت سبحان، از او روی برگرداند و به ندای او پاسخ ندهد یا پاسخ ردّ بدهد. باید میان خوف و رجا، سرگشته و مردّد باشد و بداند احرام و تلبیه، اجابت ندای خداوند است و باید به قبول شدن آن امیدوار شود؛ چون فضل و کرم الهی بسیار است و از ردّ شدن آن ترسناک و از قدرت و قوت خود نومید و بیزار باشد.
روایت است که حضرت علی بن الحسین (ع) چون احرام بست و بر مرکب سوار شد، رخسارش زرد گشت و لرزه بر وی افتاد و نتوانست تلبیه گوید. پرسیدند: چرا لبیک نمی‌گویی؟ فرمود: می‌ترسم که پروردگارم گوید:
«لَا لَبَّیْکَ وَ لَا سَعْدَیْکَ!»
پس چون تلبیه گفت بیهوش شد و از مرکب افتاد و پیوسته این حال وی را فرا می‌گرفت تا از حج فارغ گردید. (1)
و از ائمه (علیهم السلام) نقل شده، هرکس با مال شبههناک حج گزارد و با آن حال لبیک گوید، پروردگار ندا دهد:
«لَا لَبَّیْکَ وَ لَا سَعْدَیْکَ حَتّی تَرُدَّ مَا فِی یَدَیکَ». (2)
آنکه با مال غیر حلال، به حج رود وسپس لبیک گوید، خداوند عزّ وجلّ در پاسخش گوید:
«لَا لَبَّیْکَ ...» یعنی خیر، قبولت نمی‌کنیم و حَجَّت را نمی‌پذیریم، تا آنچه از مال حرام بهدست آورده‌ای به صاحبانش برگردانی.
تلبیه، ترنّم عاشقانه‌ای است که از حنجره طائر گلشن قدسی و روح انسانی بر می‌خیزد که پاسخ به ندای سروش غیبی و دعوت کننده آسمانی باشد. پس بیایید ای اخوان الصفا و ای رازداران با وفا و ای مشتاقان دیدار و لقا، بیایید با قلبی لبریز از صدق و صفا و خالی از نفاق و ریا و بخل و خودپسندی به این ندای آسمانی پاسخ گویید.
«هنگامی که صدای حاجیان به تلبیه در میقات بلند می‌شود و ندای حق تعالی را که فرمود:
«وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالًا ...»
پاسخ دهند. لبیک گویان باید فریاد خلق به هنگام نفخه صور و حشر اموات از قبور و ازدحام آن‌ها در عرصات قیامت را به یاد آورند؛ آن لحظه را که به ندای حق پاسخ می‌دهند و به دو دسته مقرّب و مبغوض، یا مقبول و مردود تقسیم می‌شوند و همه آن‌ها در آغاز، میان خوف و رجا مردّد بوده‌اند؛ همان گونه که حج‌گزار در میقات مردّد است که آیا برای او میسّر خواهد شد که حج را تمام کند یا نه؟ و آیا او پذیرفته می‌شود یا نه؟» (3)
پس سرّ تلبیه، این آهنگ روح افزای آسمانی که در موسم حجّ از حلقوم میلیون‌ها عاشق دلباخته حق و دل‌های موّاج از محبّت ربّ بر می آید، زبان به حق و طاعت گشودن و از گفتار باطل و معصیت رستن است؛ آن هم نه تنها در محدوده زمانی حج و عمره، بلکه برای همیشه.
طواف؛ گردش پیرامون محبوب ازلی
طواف خانه خدا، از زیباترین و پر جاذبهترین اعمال و مناسک حج است. عاشقان و دلباختگان حریم کبریایی، با پشت سر گذاشتن فرسنگ ها راه، خود را به مکه؛ حرم امن الهی میرسانند و چونان انسان تشنهای که دسترسی به آب را نزدیک میبیند، در انتظار رسیدن به مسجد الحرام و کعبه معظمه، لحظه شماری میکنند. امام صادق (ع) فرمود:
«وَطُفْ بِقَلْبِکَ مَعَالْمَلَائِکَةِ حَوْلَ الْعَرْشِ کَطَوَافِکَ مَعَ الْمُسْلِمِینَ بِنَفْسِکَ حَوْلَالْبَیْت ...». (4)


1- المحجه البیضاء: ج 2، ص 102
2- همان
3- المحجه البیضاء: ج 2، ص 201
4- بحارالأنوار، ج 96، ص 124؛ مصباح الشریعه، ص 47

ص: 21
«همان گونه که با بدن- در میان مردم- بر گرد کعبه میچرخی، با قلب خود؛ یعنی در میان فرشتگان، عرش خدا را طواف کن.»
طواف، پیرامون چیزی چرخیدن است و این عمل، علامت کمال علاقه و نشانه منتهای محبّت است تا آنجا که خود را فدای محبوب میسازد و بلا گردان او میشود؛ آنچنان که پروانه عاشق شمع، آن قدر برگِرد شمع میچرخد و میگردد تا عاقبت خود را با بال و پری سوخته به پای شمع می افکند.
میهمان حضرت باری تعالی باید به اسرار حج آشنا شود و نیز به سرّ طواف توجه کند و بعد از ورود به مسجد الحرام بداند پیرامون مکانی میچرخد که پیامبران، از حضرت آدم تا خاتم- صلوات الله علیهم اجمعین- وحضرات ائمه معصوم (علیهم السلام) با حال خشیت وانکسار پیرامون آن میچرخیدند. «و [زائر] چون طواف آغاز نماید، دل خود را از تعظیم و محبّت و خوف و رجا لبریز سازد و بداند که در حال طواف، شبیه است به فرشتگان مقرّب که پیوسته در گرد عرش اعظم به طواف مشغولاند و بداند که مقصود کلّی، طواف دل است به یاد پروردگار خانه. پس طواف را به یاد او آغاز کند و پایان ببرد. آری، روح طواف و حقیقت آن، طواف دل است در حضرت ربوبیت و خانه مثالی، ظاهری است در عالم جسمانی» (1)
طواف کننده باید بداند آنگاهکه به طواف کعبه مشغول است، به فرشتگانی میماند که گرد عرش خدا حلقه زدهاند و برآن طواف میکنند و بداند که هدف از طوافِ جسم به گِرد کعبه، آن است که قلبش به ذکر خدا بپردازد و همان طور که طواف را از کعبه شروع کرده و در کعبه به پایان می برد، انجام و آغاز هرکاری نیز باید با یاد خدا باشد. انسان موظف به طواف است، همانطور که همه اجزای این خلقت، بنا به تبعیت از قانون عمومی عالم، در حال طوافاند.
در داخل اتم، الکترون ها بر گرد پروتون ها میچرند.
کرات معلّق در فضا، بر گرد خورشید طواف میکنند.
خورشید، با سیارات خود و اقمار آنها که مجموعه منظومه شمسی را تشکیل می دهند، به دور مرکز کهکشانی میگردند.
چیزی که هست، طواف آن ها طواف تکوینی و اضطراری است و انسان که موجودی است عاقل و با اراده و اختیار، باید با عقل و اراده و اختیار، پیرامون مبدأ و معبود طواف کند و گرد او بچرخد. چشمش در همه حال، در همه وقت و در همه جا به او باشد و همه همّتش رضا و خشنودی او شود.
طواف پیرامون کعبه، طواف به دور خانهای است که خداوند از باب تشریف و تکریمِ آدمیان، آن را خانه ویژه خود (بیتی (2)) معرفی نمود و در دسترس انسان قرار داد تا قبله خود سازد و هنگام نماز و عرض بندگی، به سمت آن بایستد. هنگام تلاوت قرآن، زمان خوابیدن و نشستن، لحظه احتضار و در میان قبر به سمت او قرار گیرد و بالاخره مرگ و حیاتش رو به سمت خانه معبود باشد.
«قُلْ إِنَّ صَلاتی وَ نُسُکی وَ مَحْیایَ وَ مَماتی لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ». (3)
«من در جمیع شؤون حیات و مماتم بنده‌ای هستم تنها برای خدا، و روی خود را تنها متوجه او نمودم. چیزی را قصد نمی‌کنم و از چیزی روی‌گردان نیستم مگر برای او، در مسیر زندگیم قدمی برنمی‌دارم و به سوی مرگ قدم نمی‌گذارم مگر برای او، چون او


1- مصباح الشریعه: ص 48
2- حج: 26
3- انعام: 162

ص: 22
پروردگار همه عالمیان و مالک همه و مدبّر همه است.» (1)
نماز طواف، عملی است که باید بعد از طواف خوانده شود؛ در پشت مقام ابراهیم (ع). قرآن کریم می فرماید: (وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهیمَ مُصَلًّی). (2)
نماز طواف، در ظاهر نشان از آن است که زائر در جای و محلّ ابراهیم (ع) بایستد و نماز بگزارد، لیکن در باطن گویای این حقیقت است که مکانت ابراهیم خلیل (ع) را دریابد و نمازی ابراهیم گونه بهجا آورد و بینی شیطان را به خاک بمالد. امام سجاد (ع) به شبلی فرمود: «آیا در مقام ابراهیم، نیت کردی که از این لحظه به بعد، بر هر طاعتی صبر نمایی و از هر معصیتی دوری کنی؟ (3)
کسی که در حال نماز، خلوص و خضوع و حضور قلب ندارد، در جای ابراهیم (ع) نایستاده است، بلکه او طعمه شیطان است و شیطان بینی او را به خاک مالیده است. پا گذاشتن حضرت ابراهیم (ع) بر سنگ سخت و فرو رفتن جای پای مبارک ایشان و ماندن اثر پا در آن، شاید می خواهد این نکته را در ذهن تداعی کند که باید زیر بار مسؤولیت متزلزل نشد و چنان محکم و ثابت ایستاد که جای پای تو در سنگ فرو رود.
لذا خواندن نماز طواف در پشت مقام به منزله خواندن نمازی ابراهیم گونه استکه درآن حاجی بینی شیطان را به خاک میمالد و با خضوع و خشوع به نماز میایستد و بعد از نماز، آب زمزم را که شراب معرفت و طاعت است مینوشد و جام معصیت را برای همیشه ترک میکند.
سعی میان صفا و مروه؛ کوششی برای یافتن مایه حیات انسانی
(... إِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَیْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیْهِ أَنْ یَطَّوَّفَ بِهِما ...). (4)
وظیفه زائر بعد از طواف و انجام نماز طواف، سعی میان صفا و مروه است و سعی کننده، آنگاه که رو به صفا دارد باید خود را تصفیه کرده و از صفای الهی برخوردار شود و وقتی به سوی مروه می رود، سعی میکند تا مروّت و مردانگی به دست آورد؛ که «صفا اشارت است به صفوه دل دوستان در مقام معرفت و مروه، اشارت است به مروّت عارفان در راه خدمت.» (5)
امام صادق (ع) فرمود:
«وَ صِف رُوحَکَ وَ سِرَّکَ لِلِقَاءِ اللَّهِ تَعَالی یَوْمَ تَلْقَاهُ بِوُقُوفِکَ عَلَی الصَّفَا وَ کُنْ ذَا مُرُوَّةٍ مِنَ اللَّهِ نَقِیّاً أَوْصَافُکَ عِنْدَ الْمَرْوَةِ». (6)
«و چون به صفا می ایستی، روح خود را برای دیدار او در روز موعود، صفا ده و چون به مروه می ایستی، روح خود را در دیدگاه خدا از هر زشتی پاکیزه کن.»
«باید حاجی میان این دو قلّه ترس و امید و دو گردنه خوف و رجا، توازن و تعادل و استقامت خویش را نگاهبانی کند و رکودی در او به یکسو پدید نیاید و بر قلّه این خوف و رجا، بت هوس را از فراز دل خویش سر نگون سازد و بت ترس را از بلندای قلبش به زیر آورد و در این رهگذر خدای را بیابد که نه درباره وجودش ترس همه جانبه را برای او پدید میآورد و نه امیدی بی رمز و کران، بلکه او را بر آن می دارد که در نوسانِ میان دو سوی خوف و رجا، با کوششی آمیخته به شادابی و نگرانی مطبوعی، مساعی خود را به کار گیرد.»(7)
و با این عمل، حالت اضطراب خاطر و نگرانی روحی خود را آشکار سازد که


1- المیزان فی تفسیر القرآن: ج 7، ص 394
2- بقره: 125
3- اشاره به حدیث شبلی‌
4- بقره: 158
5- اسباب النزول، ص 95
6- المحجه البیضاء: چ 2، ص 207
7- در حریم کعبه: صص 93 و 94

ص: 23
یارای دل کندن از خانه محبوب ندارد. گاه میرود و گاه بر میگردد و در اثنای راه، از شدّت وجد و شعف که به چنین نعمت عظیمی متنعّم گشته است هروله میکند.
«و چون به میان صفا و مروه به جهت سعی آید، باید متذکر شود که اینجا شبیه است به میدانی که در پایگاه پادشاهی واقع باشد که بندگان در آنجا آمد و شد میکنند، گاهی میآیند و زمانی می‌روند و بهجهت اظهار اخلاص خدمت، و امید نظر رحمت درآنجا تردّد مینمایند؛ مانند کسیکه به خدمت پادشاهیرسیده باشد وبیرونآمده باشد ونداند که پادشاه درحق او چه حکم خواهد فرمود! پس در دور خانه آمدوشد میکند که شاید در یک مرتبه بر او ترحّم کند. و در وقت آمدوشد در آنجا یاد آوَرَد آمدوشد خود را در عرصات محشر، میان دو کفه میزان اعمال خود؛ «امام صادق (ع) فرمودند:
«مَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَنْسِکٌ أَحَبَّ إِلَی اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی مِنْ مَوْضِعِ السَّعْیِ وَ ذَلِکَ أَنَّهُ یَذِلُّ فِیهِ کُلُّ جَبَّارٍ عَنِیدٍ». (1)
«هیچ موضع عبادتی نزد خدا محبوبتر از موضع سعی نیست و این برای آن است که در آنجا هر متکبّر گردنکشی خاضع می شود (آثار ذلّ عبودیت و بندگی که تنها راه کمال آدمی است در او ظاهر می گردد).»
«باید هنگامی که سعی میان صفا و مروه را انجام میدهد، از بالا و پایین آمدن دو کفه ترازوی اعمال در عرصه قیامت، یاد کند و صفا را کفه حسنات و مروه را کفه سیئات انگارد و به خاطر آورد که در آن هنگام نظر او بر رحجان و نقصان این دو کفّه، دوخته میشود و میان عذاب و آمرزش حیران و مردّد خواهد بود.» (2)
در این رفت و آمد توأم با اضطراب و نگرانی، به یاد سرگذشت همسر خلیل الله، مادر اسماعیل؛ یعنی حضرت هاجر افتد که با حالت انقطاع از ما سوی و اخلاص در دعا، از منبع فیاض و قدرت نامحدود آب حیات میطلبید که مایه حیات هر موجود زندهای است. حیات اسماعیل و هاجر (ع) به علت تشنگی شدید در معرض خطر بود، ولی این مادر با توکّل به قدرت لایزال خداوندی، در اوج صبر و مقاومت برای یافتن آب جهت فرزند عزیز و دلنبدش، این فاصله را هفت مرتبه، آنهم در هوای خشک و بسیار گرم مکه، پیمود و هرگز مأیوس و نا امید نگشت و پیوسته در انتظار عنایات و الطاف خداوندی سیر میکرد و نتیجه دعا و توکل را «مِنْ حَیثُ لا یحْتَسِبُ» با چشم خود دید. خداوند به هیچ وجه تلاشها و کوششهای مشروع و مطلوب آدمی را بی پاداش نمیگذارد و از برکت اخلاص و توکل آن مادر و پسر، با امداد غیبی، این تلاش و کوشش به آب زمزم و جریان آن انجامید که به حجاج بیت مکرّم حیات معنوی میبخشد؛ (... وَ مَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً* وَ یَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَ مَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ ...). (3)
این صحنه اعجاب انگیز، از آن زنِ با ایمان، که نه تنها اسوه زنان جهان، بلکه الگوی تمام عیار استقامت و فداکاری برای مردان سلحشور و مقاوم نیز به شمار میرود. چنان در پیشگاه حضرت حقّ مورد تحسین و شایان تقدیر واقع شد که همان عمل؛ یعنی هفت بار رفت و برگشت میان کوه صفا و مروه، یکی از ارکان حجّ و شعاری از شعایر الهی معرفی گردید و تا روز قیامت، یک وظیفه حتمی برای زوّار خانه خدا شد. لذا در هنگامه انجام عمل مقدس و عرفانی سعی، زائران باید توجه به ریشه تاریخی عمل نموده و خود را به آرمان های هاجر (س) پیوند دهند.
آری «مسعی» از یک سوی، محل بروز و ظهور فضیلت عالیه صبر و توکل و عبودیت انسان است و از طوی دیگر، جلوهگاه کرم و رأفت و رحمت و عطوفت حضرت


1- شیخ صدوق، علل الشرائع: ج 2، ص 433
2- المحجه البیضاء: ج 2، ص 202
3- طلاق: 2 و 3

ص: 24
ایزد منان. از همین رو، توجه بسیار لازم است تا این عمل فوق العاده پر مغز و پر معنا، با حضور قلبِ کافی انجام شود و فرصت مغتنم شمرده شود و تلاش فراوان بهکار رود که در اثر مسامحه و غفلت، بدون اخذ نتایج عالیه روحی و معنوی از دست نرود که ندامت و حسرت فراوان به دنبال خود خواهد داشت.
وقوف در عرفات؛ وادی معرفت و رنگ عرفانی
عرفات، سرزمین بسیار مقدسی است که خداوند کریم آنجا را برای ضیافت و پذیرایی از میهمانان خود مقرر فرمود و سفره خاص انعام و اکرامش را در دامن «کوه رحمت» گسترانید و از همه میهمانان و واردین، دعوت به عمل آورد که در ساعت معین، همه با هم، بر گرد خوان نعمت بی دریغش بنشینند و از دریای موّاج کرم و رحمت بیکرانش هر یک به قدر ظرفیت و استعداد خویش برخوردار گردند. امام صادق (ع) می فرمایند:
«... وَ اعْتَرِفْ بِالْخَطَایَا بِعَرَفَاتٍ وَ جَدِّدْ عَهْدَکَ عِنْدَ اللَّهِ بِوَحْدَانِیَّتِهِ وَ تَقَرَّبْ إِلَیْهِ ...». (1)
«... در عرفات به خطاهای خویش معترف باش و میثاق خود را با خداوند و وحدانیت او تازه کن و به او نزدیک باش ...»
زائر باید در این سرزمین، مجلس معارفهای میان خود و خدا تشکیل دهد و بر درجه عرفان و محبّتش نسبت به خدا بیفزاید و در نتیجه، کمال حقیقی و سعادت انسانی خود را بهدست آورد.
امیر مؤمنان، امام علی (ع) درباره راز وقوف در عرفات فرمود:
«عرفات خارج از مرز حرم است و میهمان خدا باید بیرون دروازه، آن قدر تضرّع کند تا لایق ورود به حرم شود.» (2)
امام سجاد (ع) آنگاه که از حج برگشته بود، از شبلی پرسید:
«به هنگام وقوف در عرفات، آیا معرفت خداوند سبحان را ادا کردی و به معارف و علوم الهی پی بردی و آیا دانستی که با تمام وجود در قبضه قدرت خدایی و او بر نهان کار و راز قلب تو آگاه است؟!»
حجگزار باید در آنجا بر این نکته عارف شود که خداوند نهان و آشکار او و حتی آنچه برای خود او روشن نیست و به طور ناخود آگاه در زوایای روح او میگذرد آگاه است؛ «انسان اگر بداند که قلبش در مشهد و محضر حق است، همان طور که خود را بهگناهان جوارحی نمی‌آلاید، گناه جوانحی نیز نمی‌کند و قلبش را از خاطرات آلوده تنزیه می‌کند.»(3)
آری، عرفات، سرزمین بازگشت به خویشتن خویش، محلّ «شناخت حق» وادی معرفت به «خود و خدا» مکان تفکّر و تدبّر و جایگاه کسب «رضا و خشنودی» است؛
«وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَر»
. عرفات، محلّ «شناخت» است؛ شناخت جلوهها و مظاهر الهی. ابتدا باید شناخت و معرفت پیدا کرد. معرفت مقدسه سلوک و سیر الی الله است.
صحرای عرفات، بیابانی است، عریان از تمام جلوههای مادی و ظاهری. در آنجا سرگرمی و اشتغال نیست. فلسفه وجود آدمی در این مکان، خالی از زیور و زینت است. این بیابان نمونهای از صحرای محشر و رستاخیز عظیم قیامت کبری است.
و چون [حج گزار] به عرفات حاضر شد، نظر به ازدحام خلایق کند و ببیند که مردمان به لغت‌های مختلفه صداها بلند کرده‌اند و هر یک به زبانی به تضرّع و زاری مشغولاند و هر کدام به طریقه امام و پیشوای خود آمد و شد می‌کنند؛ یاد آورد عرصه


1- مستدرک الوسائل: ج 10، ص 173
2- کافی: ج 4، ص 224
3- جوادی آملی عبد الله، جرعه ای از صهبای حج: ص 204

ص: 25
قیامت و احوال آن روز پر هول و وحشت را، و پراکندگی مردمان را در آنجا به طور حیران و سرگردان و هر امّتی به گرد پیغمبر و امام خود جمع شده و چشم شفاعت بر او دوختهاند. پس چون به این فکر افتاد، دست تضرّع بردارد و با نیت خالص به درگاه خدا بنالد که خدا حجّ او را قبول کند و او را در زمره رستگاران محشور سازد و چنان داند که: نومید نخواهد شد؛ زیرا روز، روز شریف، و موقف، موقف عظیمی است. و بندگان خدا از اقطار زمین درآنجا جمع‌اند و دلهای همه به خدا منقطع است و همتهای همه مصروف دعا و سؤال است. ودستهای همه به درگاه پادشاه بی‌نیاز بلند است و همگی چشم بر در فیض و رحمت او انداخته و گردنها به سمت لطف و کرم او کشیده. و البته چنین موقفی از نیکان‌و اخیار خالی نیست، بلکه ظاهر آن است که: ابدال و اوتاد ارض در خدمت‌صاحب عصر در آنجا حاضرند.» (1)
حاجی باید بداند با وقوف در عرفات میتواند توجه الهی را به خود جلب کند. لذا منتهای جدّیت خود را به خرج دهد که در آنجا به کمال معرفت نایل شود و باید خدای مهربان را در سرزمین عرفات به جستجو گرفت که نیکان را از آمرزش خود سرشار سازد و شرّ و بدی را نادیده گرفته، از کردار و گفتار ناخوش آیند و زشت در گذرد.
امام صادق (ع) می فرماید: «بدترین گناهان آن است که آدمی در عرفات حاضر شود و چنان گمان کند که خدا او را نیامرزیده است.» (2)
عرفات، صحرای عرفان است و دعای معروف امام حسین (ع) در این روز و نیایش عرفه امام زین‌العابدین (ع) (صحیفه سجادیه) در زمزمه عاشقانههای حج، در زیر چادرهای گرم، در دشت سوزان عرفات، شنیده میشود.
امام صادق (ع) می فرماید: «هنگامی که روز عرفه به انجام رسید و شب سر آمد، فرشتگان به دوش انسان زده، می گویند: «ای زائر خانه خدا، گذشتههای تو بخشیده شد، مواظب باش که در آینده چگونه هستی!» (3)
باشد که وقوف ما در عرفات، معرفت آموزمان گردد و در عرفه، عارف حق گردیم و عامل به «معروف «شویم.
وقوف در مشعر الحرام؛ پایگاه شعور
مشعر الحرام را «جَمع» و «مُزدلِفه نیز نامیدهاند. حاجیان پس از وقوف در عرفات، همه با هم جمع میشوند و در هم میآمیزند و هماهنگ با هم و دوشادوش یکدیگر به سوی مشعر الحرام سرازیر می شوند.
«شعار «یعنی علامت و نشان. (4) «مشعر الحرام» مکانی است میان عرفات و منا که وقوف درآن، از ارکان حج است. (5) مشعر، هم مظهر شعارِ خدا جویی و خدا خواهی محض است و هم محلّ بروز درک و شعور عالی انسانی است.
در شب مشعر، بیدار دلان عاشق، سر بر خاک عبودیت میسایند و اظهار بندگی و فروتنی می کنند و از اینکه حضرت خداوندگار آن ها را قبول کرده و اجازه شرفیابی به درگاه عزّتش داده، شکر و سپاس میگویند.
زائر، پیش از هر چیز باید به این نکته توجه کند که به امر خدا و دعوت خالق منّان، به این وادی آمده است و به همین جهت لازم است وقوف و بیتوتهاش با نیت خالص و برای امتثال امر خدا و قربه إلی الله باشد.
حال که از عرفات به مشعرآمده؛ یعنی در آن وادی شناخت و مجلس معارفه با


1- معراج السعاده: ص 858
2- بحار الانوار: ج 96، ص 248
3- وافی: ج 2، ص 45
4- قاموس القرآن: ج 4، ص 44
5- همان

ص: 26
خدا، به مقام کامل معرفه اللهی رسیده و با معبود خود عهد و پیمان مراقبت دایم بسته است، گویی وقوف مشعر نیز همچون شعورش از عرفات مهمتر است که خدا مشعر را در متن و عرفات را در حاشیه یاد کرده است، گر چه هر دو رکناند:
«فَإِذا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فَاذْکُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرامِ وَ اذْکُرُوهُ کَما هَداکُمْ وَ إِنْ کُنْتُمْ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الضَّالِّینَ». (1)
«از عرفات که کوچ کردید، در مسجد الحرام بهیاد خدا باشید و او را یاد کنید؛ چنان که شما را هدایت کرد، در حالی که پیش از آن در گمراهی بودید.»
تاریکی شب، به هنگام وقوف در مشعر، همه امتیازات بی اساس را در زیر پرده خود پنهان می سازد. صحرایی است خالی و عریان. هم تو ساده و گمنامی، هم فضای اطراف بی پیرایه. هیچ نشان و نمایی نیست. این صحرای عاری از هر زینت و زیور مادی، میهمان سرای پروردگار است. سکوت ملکوتی و عرفانی شب مشعر، زیباترین مکان برای پاک ترین انسانهاست؛ شبی است که درهای الطاف و عنایات بیدریغ خدا به روی بندگان باز است و نسیم رحمت می وزد و باران مغفرت می بارد؛ مشعر الحرام مکان پذیرایی خاص
«رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظِیم»
است که
«الَّذِی لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الأَرْض».
شب مشعر الحرام، شب زاری و ضجّه است. شب ناله و سوز و مناجات. شب توبه و بازگشت. شب آشتی با خدای جهانیان. زمان تهجّد و شب زندهداری.
مشعر، نشانه شعور و درک انسان گسسته از هوا و هوسها است. مکان راز و نیاز زائران دلسوخته و پریشان. در آنجا شیفتگان حضرت باری تعالی با کنار گذاشتن خواب دنیوی، به شب زندهداری می پردازند. بعضی در حال قیام و برخی در حال رکوع و جمعی در حال سجودند. آسمان پر ستاره مشعر، با صفا و لطافت عجیب و تشعشع و تلألؤ کواکب درخشانش که توأم با هیبت خاصی است، حالی ملکوتی و جذبهای روحانی به انسان می بخشد و در آن تاریکی شب، چیزی جز خدا حاکم نیست و صدایی جز صدای خداجویی از اطراف آن وادی بهگوش نمیرسد.
فردای مشعر، روز رمی شیطان است و حجاج هنگام وقوف در مزدلفه با جمع کردن سنگریزهها نیرو میگیرند و خود را مسلّح میکنند تا با شیطان و هوسها به نبرد برخیزند و با هر عصیانی بستیزند و فقط برای اطاعت امر محبوب خویش در آستانه قدّیسش سر تسلیم فرود آورند.
بیتوته در منا؛ تمنّا از خدا
آنگاه که وقوف و بیتوته زائر در مشعر به آخر میرسد، بین الطلوعین (روز دهم ذی حجه) را در مزدلفه میماند و بعد از طلوع آفتاب، به سمت منا کوچ میکند و وقوفی دیگر را با زمانی طولانیتر آغاز میکند. در عرفات و مشعر الحرام، تنها وقوف و درنگ و اندیشیدن کافی بود گر چه دارای اسرار و رموز نیز بود، امّا اینجا (منا)، حاجیان باید دست بهکار شوند. منا، جای تحقّق بخشیدن به آرزوها و بهکار بستن تصمیم ها است. عملی ساختن شناخت های «عرفات» و موشکافیهای «مشعر الحرام».
منا، از ماده «تمنّی» و «منیه» است و منیه به معنای آرزو است، پس لازم است در سرزمین منا، تمام آمال و آرزوها را کناری نهاده، دل به خداوند متعال بسپاریم و بس.
امام علی بن موسی الرضا (ع) فرمود:
«تَمَنَّ عَلَی رَبِّکَ مَا شِئْتَ، فَتَمَنَّی إِبْرَاهِیمُ فِی نَفْسِهِ أَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ مَکَانَ ابْنِهِ إِسْمَاعِیلَ کَبْشاً یَأْمُرُهُ بِذَبْحِهِ فِدَاءً لَهُ فَأُعْطِیَ مُنَاهُ». (2)


1- بقره: 198
2- بحارالأنوار، ج 12، ص 108

ص: 27
«از پروردگارت آن چه را میخواهی آرزو کن. ابراهیم (ع) پیش خود آرزو کرد خدا به جای فرزندش، اسماعیل گوسفندی را مقرّر کند تا به او فرمان دهد آن را به منظور باز خرید اسماعیل قربانی کند و آن را بدو اعطا کرد (و ابراهیم (ع) به این آرزوی خود رسید).»
منا، قربانگاه عاشقان و محلّ اتّصال واصلان است؛ جبهه بمباران شیطان، قربانی برای رحمان و در پایان نوبت میرسد به حلق یا تقصیر. این جاست که زائر خانه خدا، شایستگی حضور مییابد و با قربانی کردن هواهای نفسانی و ذبح ذبیحه، اعمالش را به پایان میبرد و ازآمرزیدگان میشود.
این جاست که آنچه را در مشعر برای مبارزه آماده کرده، بر سر دشمنان خدا میکوبد و در این حال باید «منیت» را کنار بگذارد و غرق در حضرت «رحمان» شود و به منظور بندگی و انقیاد امر خدا، امتثالًا لأمر الله و طلباً لرضاه، اعمال واجبش را بهجا آورد.
آری «منا» قربانگاه است. حاجی در آنجا گام در میدان عمل مینهد و شیطان شناخته شده را در روز روشن گلوله باران میکند. آنجا باید سر دنیا در راه جلب رضای خدا بریده شود و نفس امّاره سنگسار شود. آنجا باید تمام تشخصات و تعینات دنیایی از مال و جاه و مقام و شهرت و حتی فرزند و جان، فدای حضرت معبود گردد.
و اکنون که در منا حضور یافتهای و به بارگاه قرب و تجلّیگاه عنایات خاص حضرت معبود درآمدهای و به تو آنچنان شرف بخشیده که لیاقت و اهلیت ایستادن در جلوهگاه جمال حضرت حق را به دست آوردهای قدر خود را بشناس و به شکرانه این نعمت عظمی و موهبت کبری، سجده به پیشگاهش ساییده، از مال و جان خود انعام و اکرام کن و پا بر هوا و هوسهای نفسانی نهاده، تنها در راه پاک او قدم بردار و پای برهنه و قلب عاری از محبت دنیا، به بارگاه قدس او بیا؛
«فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُویً». (1)
رمی جمرات؛ ستیز با شیطان و مبارزه نمادین با غولهای استکبار
از اعمال واجب در منا، رمی جمرات است؛ یعنی پرتاب هفت سنگریزه به هر ستون.
در باب حج و مناسک آن، دستوراتی وارد شده و اعمال و وظایفی مقرّر گردیده که برای ایجاد اخلاص و تسلیم بندگان در برابر خدا، عاملی بسیار قوی و فوق العاده دقیق است و از امتیازات حج نسبت به دیگر عبادات، همین است که جنبه تعبّد در آن آشکارتر است و رمز عبودیت و بندگی در ضمن امتثال آن اوامر آن، ظهور بیشتری دارد و از همین رو، در رجم شیطان مقصود اظهار بندگی بر سبیل تعبّد محض وسرکوب ساختن آن، اذهان بندگان خدا را از اطاعت امرش باز دارد و مانند خودش مطرود از رحمت حق سازد ولی باید از باب عبودیت پروردگار و اطاعت محض از او، شیطان را رجم کنیم، همانگونهکه خداوند، شیطان را به جهت نافرمانی رجم کرد و از حریم کبریایی خود طرد نمود.
«هدف و نیت حاجی از رمی جمرات، بندگی و قصد امتثال امر الهی است و اینکه خود را به حضرت خلیل الرحمان تشبیه کند؛ آنگاه که در این شیطان بر او ظاهر شد و خداوند به وی فرمان داد آن لعین را با سنگریزه براند.
حاجی در این هنگام قصد کند که سنگریزهها را بر شیطان میزند و پشت او را می شکند! (2) «ولی شیطان از راههای گوناگون، وسوسه در دلها میافکند و افکار را مشوّش و تصمیمات را سست می کند.» (أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ) (3)
آری، حضرت ابراهیم (ع) در آن روز به امر خداوند سنگ بر شیطان زد تا


1- طه: 12
2- معراج السعاده، ص 859
3- یس: 60

ص: 28
مأموریت خود را انجام دهد و رضای الهی را به دست آورد، پس اکنون من نیز امروز به امر پروردگار، سنگ بر ستون‌های بیابان منا میزنم تا با همین اطاعت امر، رضای خدا را کسب کنم؛ روشن است که این سنگ زدنها، اطاعت امر خدا است و اطاعت امر خدا، پوزه شیطان به خاک مالیدن است.
در اینجا باید توجه داشت که نه آن «جمره» شیطان است و نه این «سنگ زدن» رمی شیطان، بلکه هدف از این عمل، دور ساختن و طرد شیطان و شیطان صفتان است از محیط زندگی انسانها و زایل نمودن اوهام و وسوسههای شیطانی از داخل وجود آدمی؛ زیرا همهجا و همه وقت، شیطانها در کمیناند و باید همواره تو به سلاحهای گوناگون مجهّز باشی تا آنچه مانع انجام وظیفه بندگی و عبودیت در پیشگاه خدا است را از سر راه مسلمانان برداری و جامعه اسلامی، در محیطی پاک و با طهارت در مسیر عبادت وبندگی خدا حرکت کنند.
رمی جمرات تمرینی همگانی است برای زنده نگه داشتن روح مبارزه با صفات شیطانی و مجسّم ساختن حسّ تنفر از اغواگران و خیانت کاران اجتماعی و همه ساله باید در زمان مشخص و مکان معلوم به صورت یک مانور عمومی و شیوهای جالب و چشمگیر برگزار گردد و شاید که این عمل (رمی جمرات) رمز فداکاری و نشان گذشت از مال در راه خدا است برای دفاع از حریم دین و مبارزه با اعدای حق و دشمنان حقیقت.
بنابراین، توجیه «منا» نشان دهنده صحنه جنگ و نبرد با دشمنان دین خدا است و ستونهای سنگی واقع در منا هم، مظاهر کفار و منافقان است که سر راه جوامع مسلمانان صف کشیدهاند و با کوشش تمام، در ریشه کن ساختن آنان سعی بسیار مینمایند.
لذا همه با هم، درحالی که از تمام دنیا به دو جامه احرام اکتفا نمودهایم، به سمت جمرات عقبه و اولی و وسطی میرویم تا دشمنان دین و دزدان ایمان را از راههای گوناگون در اضلال و اغوای مسلمانان و به خصوص نسل جوان میکوشند و در اثر نداشتن روح ایمان، مانند تخته سنگهای مرده و بیجانند. با مال، قدرت، قلم و زبان خود و بالأخره با هر چه که در دست داریم، بر سر آنان بکوبیم و سرنگونشان سازیم و در این راه از صرف هیچ نیرویی خودداری نکنیم.
اینجا مدرسه جنگ ودانشگاهی استکه باید هدف گرفتن شیطان و درست زدن آن را آموخت. شیطانها همهجا و همه وقت در کمیناند و باید به سلاحهای گوناگون مجهّز شد و با تمام قوا نبرد کرد.
درصحنه رمی جمرات استکه میتوان مبارزه با شیطان وغلوهای استکباررا آموختومسلمانان، اگر قدرت ایمان و اتحاد خویش را نشان دهند و صابر و ثابت باشند و در راه خدا گام بردارند، دشمنان دین و ایمان، چنان ضعیف و زبون میشوند که با یک اشاره اندک از جانب مسلمانان، منکوب می‌گردند و از پای در میآیند.
قربانی؛ تجدید خاطره نهایی ترین ایثار
واجب دیگر در منا، بعد از رمی جمره عقبه، در روز عید اضحی، ذبح حیوان است؛
«فَمَا اسْتَیْسَرَ مِنَ الْهَدْی» (1)
که فربه و بی عیب باشد
«وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَکُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ» (2)
و این عمل را از آن جهت که عبادت است و وسیله تقرب به خدا، «قربان» گویند.
قربانی، از ماده «قرب»، هرکار نیکی است که انسان به وسیله آن بخواهد به رحمت خدا نزدیک شود.» (3) و هر عملی که به قصد قربت انجام گیرد، قربانی است؛
«إِنَ


1- بقره: 196
2- حج: 36
3- مجمع البحرین، ص 124، ماده-. ق. رب.

ص: 29
الزَّکَاةَ جُعِلَتْ مَعَ الصَّلَاةِ قُرْبَاناً لأَهْلِ الإِسْلَامِ». (1)
قربانی، نماد فدا شدن در راه دوست، رها شدن از قید و بند هوای نفس و جدا شدن از تعلّقات وتعینات؛ یعنی دل بریدن از غیر خدا و قطع کردن گلوی طمع و آز است.
قربانی، عملی نیست که اسلام بنای آن را نهاده و منحصر به آن باشد، بلکه مراسم ذبح و قربانی، از زمان آدم ابوالبشر تا ظهور اسلام، با شیوههای گوناگون، معمول و متداول بوده است. خداوند متعال میفرماید:
«وَ اتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ ابْنَیْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبا قُرْباناً فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِما وَ لَمْ یُتَقَبَّلْ مِنَ الآخَرِ قالَ لأَقْتُلَنَّکَ قالَ إِنَّما یَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقین». (2)
«و داستان دو پسر آدم را به درستی بر ایشان بخوان، آنگاه که [هر یک از آن دو] قربانییی پیش داشتند. پس، از یکی از آن دو پذیرفته شد و از دیگری پذیرفته نشد. [قابیل] گفت: «حتماً تو را خواهم کشت». [هابیل] گفت: «خدا فقط از تقواپیشگان می پذیرد.»
«وَ لِکُلِّ أُمَّةٍ جَعَلْنا مَنْسَکاً لِیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلی ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهیمَةِ الْأَنْعامِ فَإِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتینَ». (3)
«و ما برای هر ملتی مناسکی قرار دادیم تا نام خدا را بر آنچه از چهار پایان برای آنان روزی قرار دادهایم، ذکر کنند. پس [بدانید که] خدای شما خدایی یگانه است. پس به [فرمان] او گردن نهید وفروتنان را بشارت ده.»
خداوند درامتهای مؤمن گذشته، عبادتی با پیشکش قربانی قرار داد تا آنان نیز نام خدا را بر چهارپایان، که خدایشان روزی کرده بود، ببرند. پس پیروان ابراهیم (ع) نخستین امت نبودند که قربانی برایشان مقرّر شده باشد.
«این قربانیها که قرآن کریم از آن یاد میکند، شعاری بوده معروف و رایج در میان جوامع مختلف، منتهی اسلام آن را در روند صحیح و سازنده قرار داد؛ چراکه توجه حاجی به خدای یگانه باید از رهگذر آن معطوف گردد و ماسوای او باید نادیده انگاشته شود و در این طریق، راهی جز راه رسیدن به خدا نپوید.» (4)
«وقتی خدای شما همان خدایی باشد که برای امتهای گذشته نیز احکام شما را تشریع کرده، پس بدانید که معبود شما و آن امتها یکی است. پس اسلام بیاورید، تسلیمش شوید به اینکه عمل خود را خالص و تنها برای او به جا بیاورید و در قربانیهای خود، به خدایی دیگر تقرّب مجویید.» (5)
بر همین اساس، قربانیهایی راکه نام خدا بر آن برده نشده، حرام شمردهاند و باید نام خدا به هنگام ذبح آنها بر زبان جاری شود تا یاد خدا به عنوان هدف بارز و آشکار، تلقی شود. پس تنها به یاد او باشید و از روی خلوص نیت از او یاد کنید؛ خلوصی که ذرهای از شرک در آن راه نیابد و درون خود را با تسلیم شدن در برابر اوامر الهی صاف گردانید و ذکر را خالص و قربانی را خاص او سازید و هوی و هوس را در آن راه ندهید. امام صادق (ع) در این مورد فرمودهاند:
«وَ اذْبَحْ حَنْجَرَةَ الْهَوَی وَ الطَّمَعِ عَنْکَ عِنْدَ الذَّبِیحَة»؛ (6)
«و به هنگام قربانی، گردن هوس وطمع را بزن.»
حج گزار، «و چون ذبح قربانی کند، یاد آورد که این ذبح، اشاره به آن است‌که: به سبب حج، بر شیطان و نفس امّاره غالب گشتم و ایشان را کشتم و از عذاب الهی فارغ گشتم. پس درآن وقت، سعی کند در توبه و بازگشت از اعمال قبیحه که سابق‌مرتکب بود تا در این اشاره صادق باشد. و فی الجمله، شیطان و نفس اماره را ذلیل‌کرده باشد.». (7)
شایسته است قربانی به فقرا وتهی دستان رسد؛ قرآن کریم در این باره میفرماید:


1- نهج البلاغه، خطبه 199 بند 7
2- مائده: 27
3- حج: 34
4- در حریم کعبه، ص 126
5- المیزان فی تفسیر القرآن، ج 14، ص 529
6- المحجه البیضاء، ج 2، ص 208
7- معرج السعاده، ص 859

ص: 30
«فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَر». (1)
«و چون به پهلو درغلتیدند، از آنها بخورید و به تنگدست [سائل] و به بینوا [ی غیر سائل] بخورانید.»
پیامبر خدا فرمود:
«إِنَّمَا جَعَلَ اللَّهُ هَذَا الأَضْحَی لِتَشْبَعَ مَسَاکِینُکُمْ مِنَ اللَّحْمِ فَأَطْعِمُوهُم». (2)
«خداوند این قربانی را تنها برای این مقرر فرمود که مستمندان از گوشت سیر شوند. پس ایشان را از این قربانیها بخورانید.»
فضای قربانگاه در وادی منا، خاطره اعجاب انگیز و الهام بخش دو عبد موحد و دو بنده با اخلاص خدا، ابراهیم و اسماعیل (ع) را در دل ها زنده میکند و چشم دنیا را به هزاران سال پیش میبرد و صحنه عجیب و تکان دهندهای از معرفه الله و تسلیم در برابر معبود را به آدمیان نشان میدهد که:
پدری پیر وسالخرده با چهره نورانی، که آثار عظمت وجلالت روحش از سیمای متین و آرامش نمایان است، در همین وادی ایستاده و آستین بالا زده وتیغ برندهای دردست گرفته است، در حالیکه فرزند جوانش را که قامتی افراشته و چهرهای جذاب و رخساری زیبا دارد، بر زمین خوابانده و با قوّت قلبی تمام، تیغ برّان به گلوی او میکشد، چون میخواهد آن فرمان لرزاننده وتکلیف طاقت فرسا و کمرشکن را که از جانب معبود به او رسیده، اطاعت کند که:
«یَا بُنَیَّ إِنِّی أَری فِی الْمَنامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ»؛ (3)
«ای پسرکم، من در خواب [چنین] میبینم که تو را سر میبرم.»
تکلیفی است عجیب و طاعتی است محض! آدمی از شنیدنش بر خود می لرزد و از تصور آن، تاب و تحمل از دست میدهد!
فرزند جوان (اسماعیل) هم، بیترس و وحشت و بهدور از هرگونه شک وتردید، گلوی خود را در اختیار پدر نهاده که:
«یَا أَبَتِ افْعَلْ ما تُؤْمَرُ سَتَجِدُنی إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرینَ»؛ (4)
«پدرم! آنچه را مأموری انجام ده. به خواست خداوند مرا از شکیبایان خواهی یافت.»
«فَلَمَّا أَسْلَما وَ تَلَّهُ لِلْجَبینِ»؛ (5)
«پس وقتی هر دو، تن در دادند [و همدیگر را بدرود گفتند] و [پسر] را به پیشانی بر خاک افکند.»
پدر و پسر، هر دو سر تسلیم فرود آوردند. پدر برای دادن پسر و پسر برای دادن سر، گام به میدان پر سطوتِ بندگی نهادند. پسر، گردن کشید و رو به خاک زمین نهاد، پدر آستین بالا زد و کارد بر حلق پسر گذاشت. آه! چه منظره عجب و چه صحنه تکان دهندهای که دنیا را در برابر قدرت ایمان و نیروی محبت خدا به اعجاب و تحیر وا میدارد و چشم را خیره میسازد ودل را میلرزاند و عقل را واله و حیران میکند که خدایا! قدرت ایمان تا چه حد؟! از خود گذشتگی در راه محبوب تا کجا؟!
آری، این درجه اخلاص در عبودیت است که در خور آن مرتبه از لطف و عنایت حضرت میشود که فرمود:
«وَ فَدَیْناهُ بِذِبْحٍ عَظیمٍ»؛ (6)
«ذبح عظیمی فدایش کردیم.»
در این لحظه است که ندای قبول از آسمان رسید: (وَ نادَیْناهُ أَنْ یَا إِبْراهیمُ* قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیا ...)؛ (7)
«و ما او را ندا در دادیم که ای ابراهیم، حقّا که تو خوابت را تحقّق بخشیدی (خوب از عهده برآمدی)».
آری، به حقیقت که این، حقیقتِ تسلیم است و لبّ عبودیت و توحید خالص و عاری از هرگونه شرک در عبادت. نه عقل در این کار شریک است و نه نفس دخیل و خالصاً لوجه


1- حج: 36
2- وسائل الشیعه، ج 14، ص 167
3- صافات: 102
4- همان
5- همان: 103
6- صافات: 107
7- همان: 104 و 105

ص: 31
الله الکریم است و بس. خداوند نیز برای تشکر از این تسلیم فرمود:
«سَلامٌ عَلی إِبْراهیمَ»، (1) «إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُؤْمِنینَ». (2)
آنگاه که روح خدا دوستی آن دو بنده با اخلاص خدا ثابت شد، گوسفندی به عنوان فدا و قربانی اسماعیل از سوی خدا آمد و به جای او ذبح شد.
و برای تعظیم و بزرگداشت این قدرت ایمانی و نیروی اخلاص و تسلیم در برابر حق، مقرر شد که هر سال در موسم حج، در وادی منا، این خاطره خدا دوستی تجدید شود و به دست حجاج و زوار بیت محرّم، گوسفند یا گاو یا شتر- در حدّ توان افراد- ذبح گردد تا آن صحنه برجسته توحید و فداکاری و از خودگذشتگی دو عبد مخلص (ابراهیم و اسماعیل (ع)) در راه خدا، برای همیشه زنده بماند و سندی کاملًا محسوس و شاهد، در دست عائله بشر، برای نشان دادن شرف آدمیت باقی باشد.
حلق و تقصیر؛ پیراستن ظاهر و باطن
پس از ذبح قربانی، باید آلودگی را از خود بزدایند؛
«ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُم ...». (3)
واجب در ظاهر، سر تراشیدن است و ناخن چیدن و اوساخ و کثافات ازخود دور نمودن. امّا باطن عمل و حقیقت آن، تطهیر روح است از پلیدی و ازاله جان از رذایل و ریختن آخرین نشان و اثر، از هوی پرستی و خودخواهی از دامن دل و توجه نداشتن به ظواهر و زیباییهای دل‌فریب.
امام صادق (ع) فرمود:
«وَ احْلِقِ الْعُیُوبَ الظَّاهِرَةَ وَ الْبَاطِنَةَ بِحَلْقِ شَعْرِکَ ...». (4)
«با تراشیدن موی خود، عیبهای ظاهر و باطن را بتراش.»
موی سر تأثیری آشکار در زیبایی ظاهری دارد؛ از این رو، کمترکسی حاضر است موی سرش را بتراشد ولی مرد حج‌گزار از جمال ظاهری و صوری که به آن دلبستگی هم دارد، دل میبرد و با فرمان وحی، آن را در پای جمیل محض و رضای او، نثار میکند.
تراشیدن موی سر در منا، نشان از پاک شدن از تمام پلیدی‌ها و آلودگی‌های اخلاقی و زدودن زنگارهای روح و بیرون آمدن از سنگینی و تاریکی گناهان است. (5) شاید بر اساس همین نکته است که حج‌گزار به هنگام حلق از خدای تعالی می خواهد که برابر هر تار مویی، در قیامت نوری به وی عطا کند:
«اللَّهُمَّ أَعْطِنِی بِکُلِّ شَعْرَةٍ نُوراً یَوْمَ الْقِیَامَة». (6)
موهایی که با حلق و تقصیر در منا به قصد قربت و با نام خدا و رو به قبله و از سمت راست جلوی سر انجام می‌گیرد، بهتر است در همان سرزمین مدفون شود. به گفته روایات، این عمل حاکی از آن است که حاجی افزون بر زدودن زنگارهای باطنی، به پیرایش آلایشهای ظاهری نیز میپردازد
وجمله: «ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُم ...» (7)
را که در قرآن کریم آمده، امام رضا (ع) تفسیر کردند که: «حاجی موظف است با چیدن ناخنها و چرک‌زدایی، (خویشتن را پاکیزه ساخته) و آنچه که به خاطر محرم بودن نمی‌توانست آن را از خویشتن دور سازد، از خود طرد نماید.» (8)
حج مقبول
حج در زندگی هر مسلمانی یک سر فصل و نقطه عطف است و باید زندگی قبل و بعد از حجّ هر حاجی متفاوت باشد. پذیرفته نیست که حاجی بعد از حج همانگونه زندگی کند که پیش از آن میزیست. برگشت از حج، نه برگشت به زندگی گذشته، که باید پیشروی


1- همان: 109
2- همان: 111
3- حج: 29
4- مصباح الشریعه: ص 48
5- حدیث شبلی
6- وسائل الشیعه: ج 14، ص 229
7- حج: 29
8- در حریم کعبه: ص 132 به نقل از معانی الاخبار، ص 339

ص: 32
به سوی حیات طیبه باشد.
امام باقر (ع) فرمود:
«الدُّخُولُ فِیهَا دُخُولٌ فِی رَحْمَةِ اللَّهِ وَ الْخُرُوجُ مِنْهَا خُرُوجٌ مِنَ الذُّنُوبِ ...». (1)
تمام عبادتها برای پذیرفته شدن در نزد خدا معیاری دارند؛ در قرآن کریم آمده است:
(إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهی عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَر).
در معیار قبولی نماز، در روایات آمده است:
پیامبرخدا (ص)
: «مِنْ عَلَامَةِ قَبُولِ الْحَجِّ إِذَا رَجَعَ الرَّجُلُ رَجَعَ عَمَّا کَانَ عَلَیْهِ مِنَ الْمَعَاصِی هَذَا عَلَامَةُ قَبُولِ الْحَجِّ وَ إِنْ رَجَعَ مِنَ الْحَجِّ ثُمَّ انْهَمَکَ فِیمَا کَانَ عَلَیْهِ مِنْ زِنًی أَوْ
خِیانَه أَوْ مَعْصِیه فَقَدْ رُدَّ عَلَیهِ حَجُّهُ»؛ (2) «نشانه قبولی حج این است که حج‌گزار پس از حج مرتکب گناه نشود، و اگر مانند گذشته به تباهی و گناه تن داد، این نشان از مردود بودن حجّ اوست.»
در جای دیگر فرمود:
«آیَةُ قَبُولِ الْحَجِّ تَرْکُ مَا کَانَ عَلَیْهِ الْعَبْدُ مُقِیماً مِنَ الذُّنُوبِ». (3)
امام صادق (ع):
«وَ فِی قَبُولِ صَلَاةِ الْعَبْدِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ قَبُولُ سَائِرِ أَعْمَالِهِ ...»؛ (4)
«با پذیرش نماز بنده در روز قیامت، اعمال دیگر او نیز پذیرفته می شود.»
امام صادق (ع):
«الْحَاجُّ لَا یَزَالُ عَلَیْهِ نُورُ الْحَجِّ مَا لَمْ یُلِمَّ بِذَنْبٍ». (5)


1- کافی، ج 4، ص 527
2- مستدرک الوسایل، ج 9، ص 57
3- مستدرک‌الوسائل، ج 10، ص 165
4- وسائل الشیعه، ج 6، ص 417
5- کافی: ج 4، ص 255