حج و جهاد در قرآن و تاریخ صدر اسلام‌ (نگاهی تازه به آیاتِ «صَدّ») (1)

نوع مقاله: اسرار و معارف حج

نویسنده

موضوعات


طبق مستندات تاریخی، بعد از هجرت پیامبرخدا (ص) به یثرب در ماه ربیع‌الاولِ سال نخست هجری و تأسیس دولت اسلامی در مدینه و تا پیش از غزو بدر، سلسله‌ای از عملیات نظامی علیه مشرکان مکّه، در قالب سریهها و غزوههای محدود، به وقوع پیوست. (1) هرچند در طی این رو در روییها، جز یک مورد- که در آن، فردی از مشرکان بهوسیله یکی از مسلمانان کشته شد و دو نفر به اسارت درآمدند- درگیری مهمّی با نفرات قریش رخ نداد، ولی وضعیت بهتدریج رو به وخامت نهاد تا سرانجام به جنگ بدر در رمضان سال دوم هجرت و جنگهای احد و خندق در سالهای سوم و پنجم انجامید.
از آغاز نگارش مغازی و سیر، مورخان مسلمان مسؤولیت ایجاد تنش و وضعیت جنگی را، نه به اشاره و تلویح، که با صراحت، به دوش پیامبر (ص) و مسلمانان گذاشته‌اند و در تفسیر وتبیینِ حوادث وانمود شده است که گویا اقدامات نظامی قریش در جنگهای بدر، احد و خندق، پیامد طبیعی سلسله حوادثی بوده که خود مسلمانان آغاز کننده آن بوده‌اند! ولی چنانکه در بخشهای بعد بدان اشاره خواهد شد، این تصویر از وقایع سال


1- بنا به گزارش واقدی، سرایا و غزوات قبل از بدر رمضان سال دوم هجری عبارت‌اند از:
سریه حمزه به قصد عیص در رمضان، سریه عبیده بن حارث به رابغ در شوال، سریه سعد بن ابی وقاص به خرّار در ذیقعده در نخستین سال هجرت.
وغزوه ابواء صفر، غزوه بواط ربیع الأول، غزوه عُشیره جمادی‌الأوّل، غزوه سفوان یا بدر اولی جمادی الثانی، و سریه عبدالله بن جحش به نخله جمادی الثانی- رجب در دومین سال هجرت. ترجمه مغازی واقدی، ص 1

ص: 55
های نخست هجرت تا صلح حدیبیه، نه تنها با تصویری که از قرآن کریم و بعضی از شواهد تاریخی استنباط می‌شود مطابقت ندارد، بلکه با روش و سیر پیامبر (ص) که در رویدادهای صلح حدیبیه و فتح مکه به وضوح آشکار شد نیز همخوان نیست.
البته سلسله اقدامات خصمانه قریش بر ضدّ پیامبر (ص) و پیروانش در شهر مکه، در طولِ دست کم ده سال قبل از هجرت از نظر تاریخ پوشیده نیست (یعنی چنانچه سه سال نخست بعثت را که برطبق روایات غالب، دعوت پیامبر بهصورت غیرعلنی بوده و کمتر باعث واکنشهای غضب‌آلود سران مشرک علیه مؤمنان می‌شد را استثنا بدانیم)، همین رفتارهای خشن بود که مسلمانان را ناگزیر به مهاجرت به حبشه و یثرب کرد که قرآن کریم آن را در عمل مساوی با اخراج آنان از خانه و کاشانه‌شان می‌داند.
قریش از سالها قبل، در پی قتل پیامبر (ص) بودند. تحریم اقتصادی و اجتماعی بنی هاشم و محصور شدن و در تنگنا قرار گرفتن آنان در شعب ابوطالب، برای چندین سال، بهعلت امتناع و خودداری آنها در برابر خواسته سران قریش از ابوطالب بود که پیامبر را تحویل آنها بدهد تا وی را بهقتل برسانند. (1)در همین دور سه یا چهار سال محاصره در شعب ابوطالب نیز، شبی نبود که تهدید قتل برای پیامبر وجود نداشته باشد؛ لذا هر شب یکی از مردان بنی‌هاشم به دستور ابوطالب در بستر پیامبر بهجای وی می‌خوابیدند. (2)بعد از وفات ابوطالب نیز مکه برای پیامبر جای امنی نبود و ایشان هنگام برگشت از سفر طائف، وقتی می‌خواست وارد مکه شده و برای انجام عمره، به مسجد الحرام داخل شود،


1- الطبقات‌الکبری، ج 1، ص 163؛ انساب‌الأشراف، ج 1، صص 236- 229؛ دلائل النبوه، ج 2، صص 315- 311؛ البدایه والنهایه، ج 3، ص 84؛ تاریخ‌الإسلام، ج 1، صص 224- 221؛ إمتاع الأسماع، ج 1، صص 45- 43.
2- «فکان أبو طالب إذا أخذ الناس مضاجعهم أمر رسول الله- صلّی الله علیه وآله وسلّم- فاضطجع علی فراشه، حتی یری ذلک من أراد به مکراً واغتیالًا له، فإذا نام الناس أمر أحد بنیه أو أخوته أو بنی عمّه فاضطجعوا علی فراش رسول‌الله- صلّی الله علیه وآله وسلّم-، وأمر رسول الله- صلّی الله علیه وآله وسلّم- أن یأتی بعض فرشهم فینام علیه ...». ر. ک.: دلائل‌النبوه، ج 2، ص 312؛ الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ص 57؛ عیون‌الأثر، ج 1، ص 148؛ تاریخ‌الإسلام، ج 1، ص 221؛ البدایه والنهایه، ج 3، ص 84؛ سبل‌الهدی، ج 2، ص 378؛ السیره النبویه الرحیق المختوم، ص 64

ص: 56
ناگزیر شد از مطعم بن عدی تقاضای پناهندگی کند و مدتی تحت حمایت وی قرار گیرد. (1) توطئه دسته‌جمعی قریش برای قتل پیامبر (ص) در شب هجرت نیز مشهورتر از آن است که نیازی به تفصیل بیشتر داشته باشد. بعد از شکست نقشه قتل پیامبر و مهاجرت آن حضرت به یثرب و نافرجام ماندن عملیات تعقیب، قریش جایزه‌ای (صد شتر) برای دستگیری پیامبر مقرر کرده بودند. (2) اکنون در این مقال برآنیم ضمن اشاره به اقدامات خصمان قریش علیه مسلمانان، به بررسی مسألهای بپردازیم که از منظر نگارنده در اتخاذ موضعگیری نظامی بر ضدّ مشرکان مکه مهمترین نقش را داشته است، اما راویان سیره و گزارشگران حوادث صدر اسلام، آن را به گونهای مسکوت گذاشته و از چشم تاریخ پوشیده نگاه داشته‌اند.
موضوع بررسی ما، وضعیتی است که قرآن کریم از آن با عنوان «صَدٌّ عَنْ ... وَ الْمَسْجِدِ الْحَرام» (3) اشاره می‌کند که عبارت بود از: بستن راه عمره و حج بر مسلمانان؛ اعم از مهاجران و انصار، ایجاد جوّ خوف و وحشت برای زائران اهل مدینه، حتی در ماههای حرام و نیز سوء استفاده قریش از تسلّط خود بر مسجد الحرام و ادعای ولایت بر بیتِ الهی.
برای بررسی این موضوع، ابتدا به دیدگاه نخستین مورّخان مسلمان درباره علل جنگ با مشرکان مکه خواهیم پرداخت، آنگاه برای بیان علل بنیادین جنگ، ضمن ارائه شواهد تاریخی و قرآنی، توضیح خواهیم داد که قریش بهعنوان بزرگترین کانون تجاوز و تعدّی علیه پیامبر خدا (ص) و مسلمانان، نه تنها سدی بزرگ در راه احیای مسجد الحرام بهعنوان


1- المغازی، ج 1، ص 110؛ الطبقات‌الکبری، ج 1، ص 165؛ المحبر، ص 11؛ أنساب الأشراف، ج 1، ص 237؛ تفسیر القمی، ج 2، ص 431؛ الروض الأنف، ج 3، ص 362
2- سیره ابن هشام، ج 1، صص 486 و 489؛ أنساب‌الأشراف، ج 1، صص 261 و 263؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 379؛ دلائل النبوه، ج 2، ص 487؛ تاریخ مدینه دمشق، ج 4، ص 335؛ الکامل، ج 2، ص 104؛ أسد الغابه، ج 2، ص 180؛ تاریخ الإسلام، ج 1، ص 328؛ البدایه والنهایه، ج 3، ص 188؛ إمتاع الأسماع، ج 9، ص 198
3- بقره: 217؛ مائده: 2؛ انفال: 34؛ حج: 25؛ فتح: 25

ص: 57
قبله و محلّ عبادت و زیارت پیروان توحید و مانعی در راه احیای حج ابراهیمی بودند، بلکه با سیطره بر شهر مکه، عملًا و بر خلاف سنتهای پیشین اعراب و خودِ قریش، راه حج و عمره را بر مهاجران و انصار بسته بودند و به این ترتیب آنها را حتی از حق سنّتی خویش برای دسترسی به مسجد الحرام و شرکت در مراسم عمره و حج محروم ساخته بودند.
بر این اساس، مهمترین عامل در آغاز جهاد علیه مشرکان مکّه، احقاق این حقّ مسلمانان بود. این قریش بودند که با بستن راه مکّه بر مسلمانان، پیامبر را ناگزیر به واکنش کردند که بهشکل اعزام سرایا و شرکت پیامبر (ص) در غزواتِ این دوره، جهت وارد آوردن فشار بر مکیان به ظهور رسید. هدف آن، رفعِ موانع از راه زیارت مسجد الحرام بود و نیز احیای آن و احیای حج و عمره ابراهیمی از نظر روح و پیکر.
* تاریخ‌نگاری وقایع قبل از جنگ بدر
عمده مأخذ و منبع مورّخان مسلمان در رابطه با علل بروز نخستین جنگ در منطقه بدر، عبارت است از روایات وگزارش‌هاییکه در دوره اموی (35- 132 ه-. ق.) تنظیم وبرای نسل‌های بعد بازگو شد؛ دوره‌ای که مصادف است با حاکمیت حزبی بر سرزمین‌های اسلامی که سردمداران آن؛ یعنی قریش، مرکز اصلی پیکار علیه اسلام و پیامبر (ص) را تشکیل می‌دادند. در این روایات، بهطور مشهود از یک سو تلاش می‌شود انگیزه‌های ستیزه‌جویانه سرانِ قریش و مشرکین نسبت به پیامبر و مسلمانان به کمرنگ‌ترین وجه جلوه کند و از سوی دیگر تهمت ستیزه‌جویی و جنگ‌افروزی در درجه اول متوجه مسلمانان و در درجه دوم به بعضی از عناصر قریش؛ مانند ابوجهل منحصر شود.
روایت عروه بن زبیر
روایاتی که از عروه بن زبیر (م 94 ه-. ق.) و دیگران، در نخستین منابع تاریخی؛ از جمله ابن
ص: 58
اسحاق، واقدی، ابن سعد و طبری (1) آمده، از حیث پیروی از دیدگاه یاد شده، کم و بیش همسویی دارند، اگرچه گزارش عروه از واقعه بدر، در این جهت، از همه صریح‌تر است و به نظر می‌رسد در جهت و شکل دادن به گزارشهای بعدی و ساختن ذهنیت مورّخان آینده در این باره نقش مؤثری داشته است.
طبری قبل از نقل روایاتِ مربوط به واقعه بدر می‌نویسد: «سبب جنگ بدر و دیگر جنگها، که میان پیامبر خدا و مشرکان قریش رخ داد؛ چنانکه عروه بن زبیر میگوید، قتل عمرو بن حضرمی بود که به دست واقد بن عبدالله تمیمی انجام گرفت.» (2) آنگاه روایت معروف عروه را در این زمینه نقل می‌کند:
هشام بن عروه گوید: پدرم به عبد الملک بن مروان نوشت: «از کار ابو سفیان و رفتنش


1- گزارش ابن اسحاق م 151 ه-. از حوادث بدر تلفیقی است از روایت عروه بن زبیر، و روایات دیگر از ابن عباس. وی قبل از بیان وقائع بدر میگوید: «فحدّثنی محمد بن مسلم الزّهری، و عاصم بن عمر بن قتاده، و عبد الله بن أبی بکر و یزید بن رومان عن عروه بن الزبیر و غیرهم من علمائنا عن ابن عباس، کلّ قد حدّثنی بعض هذا الحدیث فاجتمع حدیثهم فیما سقت من حدیث بدر». السیره النبویه، ج 1، ص 606
واقدی م 207 در گزارش خویش از سرایا و مغازی تا بدر از 25 راوی که برای وی روایت کرده‌اند نام می‌برد ولی منبع اصلی هر بخشی از گزارش را معرفی نمی‌کند.
روایت ابن سعد م 230 ه-. از سرایا و غزوات پیامبر 9 تلفیقی است از گزارشهای ابن اسحاق، ابو معشر و موسی‌بن عقبه. در ذیل «ذکر عدد مغازی رسول الله 9 و سرایاه و أسمائها و تواریخها و جمل ما کان فی کلّ غزاه و سریّه منها» آمده است: «قال محمد بن سعد: وأخبرنی رؤیم بن یزید المقرئ قال: أخبرنا هارون بن أبی عیسی عن محمد بن إسحاق، وأخبرنی حسین بن محمد عن أبی معشر، وأخبرنا إسماعیل بن عبد الله بن أبی أویس المدنی عن إسماعیل بن إبراهیم بن عقبه عن عمّه موسی بن عقبه، دخل حدیث بعضهم فی حدیث بعض». الطبقات الکبری، ج 2، ص 3.
طبری م 310 ه-. بعد از روایت عروه از بدر، گزارش ابن اسحاق را نیز آورده است. تاریخ‌الطبری، ج 2، ص 421
مفسران نیز برای تفاصیل بدر به همین روایات تمسک می‌جویند. ر. ک.: جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج 9، ص 124؛ الکشف و البیان، ج 4، ص 330؛ معالم التنزیل، ج 2، ص 270؛ مجمع البیان، ج 4، ص 802؛ روض الجنان و روح الجنان، ج 9، ص 67؛ زاد المسیر، ج 2، ص 190؛ أنوار التنزیل، ج 3، ص 50؛ لباب التأویل فی معانی التنزیل، ج 2، ص 294؛ البحر المحیط، ج 5، ص 277؛ تفسیر ابن کثیر، ج 4، ص 12؛ الدر المنثور، ج 3، ص 164؛ تفسیر روح البیان، ج 3، ص 315؛ روح المعانی، ج 5، ص 159؛ البحر المدید، ج 2، ص 306؛ زیر آیه 7، سوره انفال.
2- ترجمه تاریخ طبری، ج 3، ص 944

ص: 59
پرسیده بودی که چگونه بود، ابو سفیان بن حرب با یک کاروان هفتاد نفری از همه قبایل قریش از شام می‌آمد که به تجارت شام رفته بودند و با مال و کالا باز می‌گشتند و قضیه را به پیمبر خبر دادند و پیش از آن در میانه جنگ رفته بود و خون ریخته بود و ابن حضرمی و کسان دیگر در نخله کشته شده بودند و دو تن از قریشیان؛ یکی از بنی مغیره با ابن کیسان وابسته آنها، اسیر شده بودند.
این کارها به دست عبد الله بن جحش و واقد، همپیمان بنی عدی و گروهی از یاران پیمبر انجام گرفته بود و همین ماجرا که نخستین برخورد میان پیمبر و قرشیان بود و پیش از رفتن ابو سفیان به شام رخ داده بود، جنگ را در میان دو طرف برانگیخت.
پس از آن، ابو سفیان با کاروان قریش از شام بیامد و عبورشان از ساحل دریا بود و چون پیمبر این بشنید، با یاران خود از مال کاروان و تعداد کم مردان آن سخن گفت و برون شدند و به طلب ابو سفیان و کاروان وی بودند و آنرا غنیمت خویش می‌دانستند و گمان نمی‌بردند وقتی به آنها می‌رسد جنگی سخت رخ دهد و خدای در همین باب فرمود: «و دوست داشتید که گروه ضعیفتر از آنِ شما باشد.»
و چون ابو سفیان شنید که یاران پیمبرِ خدای، راه بر او گرفته‌اند، کس سوی قرشیان فرستاد که محمد و یاران وی، راه شما را گرفته‌اند، تجارت خویش را حفظ کنید. و چون قریشیان خبر یافتند، مکیان به جنبش آمدند، از آن رو که همه تیره‌های بنی لؤی در کاروان ابو سفیان شرکت داشتند و این جنبش از بنی کعب بن لؤی بود و از بنی عامر به جز از تیره بنی مالک بن حنبل کس نبود و پیمبر و یاران وی از حرکت قریشیان خبر نداشتند تا به محل بدر رسیدند که راه کاروانهای قریش که از ساحل دریا به شام می‌رفت از آنجا بود و ابو سفیان از بدر بگشت که بیم داشت در بدر متعرض او شوند و پیمبر خدا برفت تا نزدیک بدر فرود آید و زبیر بن عوام را با جمعی از یاران خویش بر سر چاه بدر فرستاد و گمان نداشتند که قرشیان به مقابله بیرون شده‌اند. (1)


1- ترجمه تاریخ طبری، ج 3، ص 945؛ با توجه به اهمیت این روایت و عباراتی که در آن به کار رفته است، متن عربی بخش نقل شده آن نیز نقل می‌شود:
«حدّثنا علیّ بن نصر بن علی، و عبد الوارث بن عبد الصمد بن عبد الوارث- قال علی: حدّثنا عبد الصمد بن عبد الوارث، و قال عبد الوارث: حدّثنی أبی- قال: حدّثنا أبان العطار، قال: حدّثنا هشام بن عروه، عن عروه، أنّه کتب إلی عبد الملک بن مروان: أما بعد، فإنّک کتبت إلیّ فی أبی سفیان و مخرجه، تسألنی کیف کان شأنه؟ کان من شأنه أنّ أبا سفیان بن حرب أقبل من الشام فی قریب من سبعین راکباً من قبائل قریش کلّها، کانوا تجاراً بالشام، فاقبلوا جمیعا معهم أموالهم و تجارتهم، فذکروا لرسول الله 9 و أصحابه، و قد کانت الحرب بینهم قبل ذلک، فقتلت قتلی، و قتل ابن الحضرمی فی ناس بنخله، و اسرت أساری من قریش، فیهم بعض بنی المغیره، و فیهم ابن کیسان مولاهم، أصابهم عبد الله بن جحش و واقد حلیف بنی عدی بن کعب، فی ناس من أصحاب رسول الله 9 بعثهم مع عبد الله بن جحش، و کانت تلک الوقعه هاجت الحرب بین رسول الله 9 و بین قریش، و أوّل ما أصاب به بعضهم بعضاً من الحرب، و ذلک قبل مخرج أبی سفیان و أصحابه إلی الشام.
ثم أن أبا سفیان أقبل بعد ذلک و من معه من رکبان قریش مقبلین من الشام، فسلکوا طریق الساحل، فلما سمع بهم رسول الله 9 ندب أصحابه و حدثهم بما معهم من الأموال، و بقلّه عددهم، فخرجوا لا یریدون إلّا أبا سفیان و الرکب معه، لا یرونها الّا غنیمه لهم، لا یظنون أن یکون کبیر قتال إذاً لقوهم، و هی التی أنزل الله عزّ و جلّ فیها: وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذاتِ الشَّوْکَهِ تَکُونُ لَکُمْ.
فلما سمع ابو سفیان أن أصحاب رسول الله 9 معترضون له، بعث إلی قریش: أنّ محمداً و أصحابه معترضون لکم، فاجیروا تجارتکم فلمّا أتی قریشاً الخبر- و فی عیر أبی سفیان، من بطون کعب ابن لؤی کلها- نفر لها أهل مکه، و هی نفره بنی کعب بن لؤی، لیس فیها من بنی عامر أحد إلّا من کان من بنی مالک بن حسل، و لم یسمع بنفره قریش رسول الله 9 و لا أصحابه، حتی قدم النبی 9 بدراً- و کان طریق رکبان قریش، من أخذ منهم طریق الساحل إلی الشام- فخفض أبو سفیان عن بدر، و لزم طریق الساحل، و خاف الرصد علی بدر، و سار النبی 9، حتی عرس قریباً من بدر، و بعث النبی 9 الزبیر بن العوام فی عصابه من أصحابه إلی ماء بدر، و لیسوا یحسبون أن قریشاً خرجت لهم» تاریخ الأمم و الملوک، ج 2، صص 422- 421

ص: 60
چند نکته درباره عروه و روایت او قابل تأمل است:
1. عروه، از بدو شکست عبدالله بن زبیر، از وابستگان رژیم امویگردید. در واقع او نخستین کسی بودکه خبر کشته شدن عبدالله بن زبیر را برای عبدالملک بن مروان آورد تا بدین وسیله خوشنودی عبدالملک را نسبت به خود جلب کند. او در سالهای بعد، تحت حمایت عبدالملک قرار گرفت و از دست درازیهای حجّاج مصون ماند. چنین می‌نماید که وی در روایات خود به حساسیتهای امویان و قریش کاملًا توجه دارد و رعایت حال آنان را بهخوبی می‌کند.
ص: 61
2. روایت مکتوب عروه، در پاسخ به پرسش عبدالملک نوشته شده است (1) که از وی درباره «مخرج» (2) ابوسفیان، و نه غزوه پیامبر (ص) پرسیده بود و این نشان دهنده روحیات امویان است که بیش از تاریخچ جهاد پیامبر (ص)، به تاریخ و سیر آل ابوسفیان و نیاکان اموی خویش علاقه‌مند بودند.
3. در سرتاسر روایت- که فقط صدر آن در بالا نقل گردید- کوشش شده است سران قریش؛ مانند صفوان بن امیه، ربیعه بن عتبه و ابوسفیان- اگر نه کاملًا مبرّا از انگیزه‌های ستیزه‌جویانه نسبت به پیامبر و پیروانش- دست کم انسانهای گریزان از خونریزی و جنگ وانمود شوند و بار عمد مسؤولیت جنگ، که به شکست فضیحت بار قریش انجامید، به نام ابوجهل و اولیای دم عمرو بن حضرمی ثبت گردد.
4. مهم‌تر از همه اینکه، برداشتی که از روایت عروه و روایاتی از این دست می‌شود، این است که گویا پیش از کشته شدن ابن حضرمی، که در جریان سری عبدالله بن جحش و یارانش اتفاق افتاد، «وضعیت جنگی» میان قریش از یک سو و پیامبر و یارانش از سوی دیگر، وجود نداشته است. چنانکه در ادامه این نوشتار توضیح خواهیم داد، صرف نظر از چندین سریه و غزوهای که پیش از سریه ابن جحش رخ داد، این برداشت خلاف تصویری است که از شواهد دیگر تاریخی و قرآنی به دست می‌آید.
5. بر خلاف آنچه که در روایت عروه و روایات مانند آن آمده، احتمال درگیری با سپاه مکیان از ابتدای امر بسیار جدی بوده و این موضوع از آیات 5 و 6 سوره انفال (3) کاملًا پیدا است. انفال، سوره‌ای است که پس از واقعه بدر نازل شده و وضعیت رزمندگان مسلمانی را بیان میکندکه از جنگ و خطرات آن استقبال نمیکردند و از آن ترس و اکراه داشتند. اگر مسلمانان از نظر سلاح و نفرات در


1- چندین روایت تاریخی از این قبیل در منابع آمده که آن را عروه در جواب پرسش عبدالملک یا وابستگان امویان نوشته است. مانند پاسخ وی به پرسش ابن ابی هنیده، صاحب ولید بن عبد المک درباره آیه 10 سوره ممتحنه السیره‌النبویه، ج 2، ص 326.
2- شاید منظور از «مخرج» در روایت نجاتِ قافله تجاری قریش از تعارض پیامبر 9 و اصحاب او بوده است.
3- کَما أَخْرَجَکَ رَبُّکَ مِنْ بَیْتِکَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَریقاً مِنَ الْمُؤْمِنینَ لَکارِهُونَ 5 یُجادِلُونَکَ فِی الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَیَّنَ کَأَنَّما یُساقُونَ إِلَی الْمَوْتِ وَ هُمْ یَنْظُرُونَ. انفال: 6

ص: 62
مقابل سپاه مکیان بسیار ضعیف بودند، این نه به خاطر آن بودکه آنان خیال می‌کردند جنگی با سپاه مکی پیش نخواهد آمد، (1) بلکه از این رو بود که آنان در این مرحله اصلًا ساز وکاری بیش از آنچه که آورده بودند در اختیار نداشتند. از تعداد نفرات آنان نیز میشد جدّی بودن جنگ را فهمید؛ چراکه مسلمانان برای غارت قافله تجاری ابوسفیان، که حد اکثر 70 محافظ و همراه داشت، به نیرویی بیش از 300 نفر (2) نیاز نداشتند. (3) از برخی روایات استفاده میشودکه ابوجهل وکفار قریش، پیش از نبرد بدر


1- در این مورد عبارات مورخان چنین است:
عروه بن زبیر: «فلمّا سمع بهم رسول الله 9 ندب أصحابه و حدثهم بما معهم من الأموال، و بقله عددهم، فخرجوا لا یریدون الا أبا سفیان و الرکب معه، لا یرونها إلّا غنیمه لهم، لا یظنون أن یکون کبیر قتال إذا لقوهم، و هی التی أنزل الله- عزّ و جلّ- فیها: «و تودون أن غیر ذات الشوکه تکون لکم». تاریخ‌طبری، ج 2، ص 421
ابن اسحاق: «ندب المسلمین إلیهم و قال هذه عیر قریش فیها أموالهم فاخرجوا إلیها لعلّ الله ینفلکموها. فانتدب الناس فخفّ بعضهم و ثقل بعضهم، و ذلک أنهم لم یظنّوا أن رسول الله- صلی الله علیه و وآله سلم- یلقی حرباً» السیره النبویه، ج 1، ص 607
بلاذری: «و لم یظنّ رسول الله- صلّی الله علیه و آله و سلّم- أنّه یحارب»، «و أبطأ عن رسول الله- صلّی الله علیه وآله و سلّم- قوم من أصحابه إذ لم یحسبوا أنّهم یحاربون.» أنساب الأشراف، ج 1، ص 288، چاپ زکار، ج 1، ص 344
2- مثلًا بلاذری می‌گوید: «و روی إبراهیم بن سعد، عن الزهری، عن سعید بن المسیب أنه قال: کان جمیع من شهد بدراً من المسلمین ثلاث مائه و أربعه عشر رجلًا، منهم من المهاجرین ثلاثه و ثمانون رجلًا، و من الأوس أحد و ستون، و من الخزرج مائه و سبعون رجلًا. قال الواقدی: و الثبت أنّهم کانوا ثلاث مائه و أربعه عشر، منهم من المهاجرین أربعه و سبعون، و سائرهم من الأنصار، و أنه لم یشهد بدر إلّا قرشی أو حلیف لقرشی أو مولی له، و الأنصاری أو حلیف للأنصاری أو مولی لهم.» أنساب الأشراف، ج 1، ص 290، چاپ زکار، ج 1، ص 346
3- مثلًا ابن إسحاق می‌گوید: «ثمّ إنّ رسول الله- صلّی الله علیه و آله و سلّم- سمع بأبی سفیان بن حرب مقبلًا من الشأم فی عیر لقریش عظیمه، فیها أموال لقریش و تجاره من تجاراتهم و فیها ثلاثون رجلًا من قریش أو أربعون،». السیره النبویه، ج 1، ص 606
ولی عروه در این باره می‌گوید: «کان من شأنه أن أبا سفیان بن حرب أقبل من الشام فی قریب من سبعین راکباً من قبائل قریش کلّها، کانوا تجاراً بالشام، فاقبلوا جمیعاً معهم أموالهم و تجارتهم». تاریخ طبری، ج 2، ص 421

ص: 63
نامه‌های تهدید آمیزی خطاب به پیامبر (ص) (1) و برخی سران انصار نوشته بودند. (2) به علاوه، بعضی از روایات حاکی از آن است که خبر حرکت سپاه قریش از مکه، در مدینه به پیامبر رسیده بود. (3)
6. روایت در صدد آن است که آیه 7 سوره انفال (4) را شاهدی بر استنباط نادرست خویش از حوادث بدر القا کند، در حالیکه مفاد آیه، وعده خداوند به مجاهدان مسلمان است که بر یکی از دو گروه [سپاه دشمن یا کاروان تجارتی قریش] پیروز خواهند شد. معنای این وعده قطعی بودن پیروزی مسلمانان بر دشمن بود، صرف نظر از این که آن پیروزی بر کدام یک از دو گروه حاصل آید. طبیعی است مسلمانان با داشتن اطمینان بر پیروزی خود، آرزومند بودند که کاروان تجاری قریش را به دست آورند. علت آن هم روشن است. این نخستین بار بود که آنها با چنین جمعیتی برای پیکار با قریش بیرون آمده بودند و در پی آن بودند که قضیه بدون جنگ و خونریزی و با مختصر درگیری به انجام رسد. از سوی دیگر می‌خواستند با اموال پر ارزشی که به دست می‌آورند، بر بی سروسامانی خود در دیار هجرت پایان دهند. همین انگیزه آنها را واداشت پس از پیروزی در جنگ بدر، به خاطر فدیه، از کشتن اسرای جنگ خودداری کنند. علاوه بر این، شعور سیاسی آنان در این مرحله (و نیز در مراحل بعد، همانگونه که در حدیبیه آشکار گشت) در حدی نبود که ارزش پیروزی نظامی بر سپاه قریش را (یا ارزش صلح با آنان را در حدیبیه) کاملًا درک نمایند.


1- بحار الأنوار، ج 19، ص 265، از تفسیر منسوب به امام عسکری و احتجاج طبرسی، ج 1، ص 38؛ البرهان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 253؛ مکاتیب الرسول، ج 2، ص 10، از مناقب ابن شهرآشوب، چاپ نجف، ج 1، ص 62، و تفسیر قمی، چاپ سنگی. الفرقان فی تفسیر القرآن، ج 12، ص 136
2- دلائل النبوه، ج 3، ص 178؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 4، ص 317؛ الصحیح من سیره النبی الأعظم چاپ قدیم، ج 5، ص 9؛ مجموعه الوثائق السیاسیه، ص 66
3- روایت طبری چنین است: «... عن حارثه، عن علی 7، قال: لمّا قدمنا المدینه أصبنا من ثمارها، فاجتویناها، و أصابنا بها وعک، وکان رسول الله 9 یتخبر عن بدر، فلمّا بلغنا أن المشرکین قد أقبلوا سار رسول الله 9 إلی بدر- و بدر بئر- فسبقنا المشرکین إلیها، فوجدنا فیها رجلین ...» تاریخ طبری، ج 2، ص 425
4- وَ إِذْ یَعِدُکُمُ اللَّهُ إِحْدَی الطَّائِفَتَیْنِ أَنَّها لَکُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَیْرَ ذاتِ الشَّوْکَهِ تَکُونُ لَکُمْ وَ یُریدُ اللَّهُ أَنْ یُحِقَّ الْحَقَّ بِکَلِماتِهِ وَ یَقْطَعَ دابِرَ الْکافِرینَ. انفال/ 7

ص: 64
* شواهد تاریخی:
دور از احتیاط نیست اگر بگوییم سد اول تاریخ‌نگاری در اسلام- که بخشی از آن مصادف با دور 90 ساله سلطنت امویان است- سعی داشت بسیاری از مظالم سران قریش علیه پیامبر (ص) و پیروان او را بپوشاند. افزون بر آن، بعید نیست که فرهنگ اغماض و گذشت (1) و رعایت حال کسانی که بعد از فتح مکّه مسلمان شدند (2) و همچنین فرزندان آنها در نسلهای بعد، باعث گردید بسیاری از گزارشها


1- خود پیامبر 9 بانی این فرهنگ بوده است. گزارشهای وقایع فتح مکه حاکیاز همین سیاست اغماض وگذشت نسبت به سوابق سوی قریش است: «و قال لهم حین ظفر بهم عام الفتح و قد اجتمعوا إلیه: ما ظنّکم بی؟ قالوا: ابن عم کریم فإن تعف فذاک الظن بک و إن تنتقم فقد أسأنا، فقال: بل أقول کما قال یوسف لأخوته: لا تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَکُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ. قال- صلّی اللّه علیه و آله و سلّم-: الّلهم قد أذقت أوّل قریش نکالًا فأذق آخرهم نوالًا». أعلام النبوه للماوردی، ص 222
قریب به همین مضمون در منابع دیگر نیز آمده است؛ از جمله المغازی، ج 2، ص 835؛ الطبقات الکبری، ج 2، ص 107؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 60؛ البدء والتاریخ، ج 5، ص 3؛ دلائل النبوه، ج 5، صص 58، 85؛ إعلام الوری، ج 1، ص 226؛ الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 885؛ تاریخ مدینه دمشق، ج 3، ص 384؛ الکامل، ص 243؛ تاریخ الإسلام، ج 2، ص 546؛ حدائق الأنوار، ص 352 سبل الهدی، ج 5، ص 242؛ إمتاع الأسماع، ج 1، صص 391، 392؛ الإصابه، ج 3، ص 177؛ شرح الشفا، ج 1، ص 253؛ السیره الحلبیه، ج 3، ص 41
البته بنا بر گزارش منابع شیعی از این رویداد، پیامبر در خطاب به قریش افزود: «أَلَا لَبِئْسَ جِیرَانُ النَّبِیِّ کُنْتُمْ لَقَدْ کَذَّبْتُمْ وَ طَرَدْتُمْ وَ أَخْرَجْتُمْ وَ فَلَلْتُمْ ثُمَّ مَا رَضِیتُمْ حَتَّی جِئْتُمُونِی فِی بِلَادِی تُقَاتِلُونِی فَاذْهَبُوا فَأَنْتُمُ الطُّلَقَاءُ» إعلام الوری، ج 1، ص 226؛ مجمع البیان، ج 10، ص 848؛ بحار الأنوار، ج 21، ص 106؛ تفسیر منهج الصادقین، ج 10، ص 380.
نیز یکی از تفسیرهایی که از آیه لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ ارائه شده مؤید همین اغماض است: «تا خداوند برای تو گناهان گذشته امّتت و گناهان آینده آنان را به وسیله شفاعتت ببخشد.» ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج 23، ص 107؛ ترجمه المیزان، ج 18، ص 384. سید مرتضی در این باره می‌افزاید: «ومعنی المغفره علی هذا التأویل هی الإزاله والفسخ والنسخ لأحکام أعدائه من المشرکین علیه، وذنوبهم إلیه فی منعهم إیّاه عن مکه وصدهم له عن المسجد الحرام». تنزیه الأنبیاء، صص 163 و 164
2- روش و سیر پیامبر 9 در این زمینه نیز تأثیر داشت؛ مثلًا وقتی عکرمه پسر ابو جهل پیش پیامبر 9 آمد، ایشان اصحاب را از بدگویی درباره ابو جهل منع کرد و به آنها فرمود: «یأتیکم عکرمه بن أبی جهل مؤمناً مهاجراً، فلا تسبّوا أباه، فإنّ سب المیّت یؤذی الحیّ و لا یبلغ المیّت» المغازی، ج 2، ص 851؛ تاریخ الأمم و الملوک، ج 11، ص 501؛ شرف المصطفی، ج 4، ص 524؛ المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، ج 4، ص 155؛ تخریج الدلالات السمعیه، ص 208؛ إمتاع الأسماع، ج 1، ص 398؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 5، ص 253؛ تاریخ الخمیس، ج 2، ص 92؛ السیره الحلبیه، ج 3، ص 133؛ بحار الأنوار، ج 21، ص 144؛ الصحیح من سیره النبی الأعظم ط- قدیم، ج 5، ص 325.

ص: 65
از رفتارهای شرم آور قریش نسبت به پیامبر (ص) مسکوت بماند. شاید به همین علت ما اطلاعات کافی از جزئیات حوادث وجریاناتی که در طول اقامت 13 ساله پیامبر (ص) در مکّه بعد از بعثت اتفاق افتاد، نداریم. آنچه که میدانیم و تاریخ گزارش کرده، آنقدر آشکار و معروف بوده است که حذف آن از زبانها مقدور نبود. با اینحال، جسته و گریخته برخی روایات در گوشههایی از صفحات تاریخ باقی ماند.
سیاست تهدید و آزار قریش نسبت به حجاج مسلمان که پیش از هجرت آغاز شده بود، پس از آن به جایی رسید که امنیت جانی برای مسلمانان یثربی و مهاجر که قصد حج و عمره داشتند وجود نداشت. آقای سید مرتضی عاملی درباره عدم امکان حج برای مسلمانان قبل از فتح مکه می‌نویسند:
«... إذ لم یکن یمکن للمسلمین الحج إلی مکه إلّا بعد فتح مکه فی سنه ثمان ... فإن قریشاً لم تکن تسمح لأحد من المسلمین بالحجّ فی تلک الظروف الصعبه». (1)
ابن حجر عسقلانی در ردّ روایت بغوی، مبنی بر اینکه عبد الله بن زبیر نخستین مولود در اسلام بوده و ابو بکر با وی، در حالی که در خرقهای پیچیده شده بود، طواف کرد، سخن واقدی را نقل می‌کند که گفته است: «هذا غلط بیّن، فلا اختلاف بین المسلمین إنّه أوّل مولود ولد بعد الهجره، و مکه یومئذ حرب لم یدخلها النبیّ- صلی اللَّه علیه (وآله) و سلّم- حینئذ و لا أحد من المسلمین.» (2)
از گفته آقای سید مرتضی و ابن حجر چنین برمی‌آید که گویا عدم امکان اقامه حج و عمره، به علت جنگ با مسلمانان بوده است. این سخن می‌تواند برای دوران پس از جنگ بدر موجّه و قابل فهم باشد، نه برای ماههای بعد از هجرت و قبل از ارسال سرایا و حتی زمان قبل از بدر. آنچه که ما خواهان


1- الصحیح من سیره النبی چاپ قدیم، ج 11، ص 222
2- آنگاه ابن حجر می‌گوید: «یحتمل أن یکون المراد بقوله: طاف به من مکان إلی مکان، و إلّا فالذی قاله الواقدیّ متّجه، و لم یدخل أبو بکر مکه من حین هاجر إلا مع النبیّ- صلّی اللَّه علیه وآله و سلّم- فی عمره القضیّه، و لم یکن ابن الزبیر معه.» الإصابه فی تمییز الصحابه، ج 4، ص 80

ص: 66
اثبات آنیم این است که سدّ راه مکه از «علل» عملیات نظامی و جنگ بود نه «معلول» آن. واقدی در شرح آیه (یَسْئَلُونَکَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ) مینویسد:
«... فحدّثهم اللّه فی کتابه أنّ القتال فی الشهر الحرام کما کان، و أنّ الذی یستحلّون من المؤمنین هو أکثر من ذلک، من صدّهم عن سبیل اللّه حتی یعذّبوهم و یحبسوهم أن یهاجروا إلی رسول اللّه- صلّی اللّه علیه (وآله) و سلّم- و کفرهم باللّه و صدّهم المسلمین عن المسجد الحرام فی الحجّ و العمره، و فتنتهم إیّاهم عن الدین، و یقول: وَ الْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ». (1)


1- المغازی، ج 1، ص 18

ص: 67
شواهدی از تاریخ و قرآن بر مسدود بودن راه مکه
شواهد تاریخی
* نخستین شاهد] تاریخی [:
بنا بر شواهد تاریخی، قبل از هجرت نیز مکه برای حجاج مسلمان جای امنی نبوده است. در جریان حج آخرین سال اقامت پیامبر در مکّه، سالی که در آن دومین بیعت عقبه انجام شد، (1) وقتی خبر
این بیعت به قریش رسید، آنها به تعقیب بیعت کنندگان پرداختند و به سعد بن عباده و منذر بن عمرو دست یافتند. منذر توانست خود را از دست قریش برهاند و بگریزد ولی آنان سعد را گرفتند و شکنجه کردند تا او با وساطت مطعم بن عدی و حارث بن امیّه نجات یافت. (2)
* دومین شاهد[تاریخی ] :
در منابع تاریخی، حدیثی و تفسیری ما، غیر از یک مورد، گزارشی مبنی بر حضور افراد یا گروههایی از حجاج مسلمان از مدینه در مراسم حج یا عمره بعد از هجرت و قبل از بدر یافت نمیشود. این مورد نیز متعلق است به سعد بن معاذ که قبل از بدر (و احتمالًا در رجب) جهت عمره به مکه رفته بود. میان منابع قدیم، تنها واقدی و بخاری این روایت را آورده‌اند و بلکه واقدی آنرا خلاصه


1- در جریان دومین بیعت عقبه، مسلمانان یثرب با پیامبر 9 ملاقات کردند و قرار شد شب سیزدهم ذی حجه در دل شب، در پایین عقبه منا گفتگو کنند. چون از اعمال حجّ فراغت یافتند و شبی که با پیامبرخدا وعده گذاشته بودند فرا رسید، در حالی که مشرکان قریش در خواب بودند، هفتاد و اندی نفر از مسلمانان مخفیانه به میعادگاه خود رفتند. به روایت احمد بن حنبل، عباده بن صامت درباره مفاد این بیعت میگوید: «با پیامبرخدا 9 بر اطاعت از او در حال نشاط و سستی، بر تأمین مخارج او در تنگدستی و توانگری، بر امر به معروف و نهی از منکر، بر این که در راه خدا سخن حق را اظهار داریم و از سرزنش هیچ ملامتگری بیم به خود راه ندهیم و بالاخره بر این که چون رسول خدا 9 به یثرب آید او را یاری دهیم و در مقابل هر آنچه از خود دفاع می‌کنیم از او نیز دفاع کنیم و [در مقابل] بهشت از آن ما باشد بیعت کردیم». چون بیعت این هفتاد و پنج نفر به انجام رسید، به دستور پیامبرخدا انصار دوازده نفر نقیب از میان خود برگزیدند تا مسؤول و مراقب آن چه در میان قومشان میگذرد باشند. سعد بن عباده و منذر بن عمرو نیز بین نقیبان بودند.
2- روایت ابن سعد از این حادثه چنین است: «فردا صبح بزرگان قریش و اشراف ایشان به سراغ انصار آمدند و در درّه‌ای که ایشان بودند، رفتند و گفتند: ای گروه خزرج به ما خبر رسیده است که شب گذشته شما با این مرد ملاقات کرده‌اید و با او پیمان بسته‌اید که در مورد جنگ با ما از او پیروی کنید و به خدا سوگند هیچ دوست نمی‌داریم که میان ما و شما جنگ در گیرد و نسبت به شما از همه قبایل دیگر عرب حساسیت بیشتری داریم. در این هنگام مشرکان خزرج بپا خاستند و سوگند خوردند که اصلًا اطلاعی از این موضوع ندارند و آنان چنان کاری نکرده‌اند. ابن ابیّ می‌گفت: این ادعای باطلی است، قوم من هرگز بدون اطلاع من چنین کاری نمی‌کنند، اگر در مدینه می‌بودم بدون اطلاع و مشورت و اجازه من چنین کاری صورت نمی‌گرفت تا چه رسد به این جا و چون قریش رفتند، براء بن معرور حرکت کرد و خود را به منطقه یأجج رساند و در آن جا با یاران خود ملاقات کرد و حرکت کردند و قریش از هر طرف به جستجوی ایشان بر آمدند و دسته دسته به تعقیب آنها پرداختند و سعد بن عباده را گرفتند و دستانش را با طناب برگردنش بستند و شروع به زدن و کشیدن موهایش کردند. او موهای بلندی داشت. چون سعد بن عباده را به مکه آوردند، مطعم بن عدی و حارث بن امیّه بن عبد شمس او را نجات دادند، انصار چون متوجه گرفتاری سعد شدند، تصمیم گرفتند برای رهانیدن او حمله کنند که ناگاه سعد را دیدند که برگشت و همگی به مدینه برگشتند.». ترجمه طبقات کبری، ج 1، ص 209.
نیز بنگرید: سیره ابن هشام، ج 1، صص 451- 449؛ زندگانی محمد 9 ترجمه السیره النبویه ج 1، ص 294؛ تاریخ الأمم و الملوک، ج 2، ص 367؛ ترجمه تاریخ طبری، ج 3، ص 906؛ دلائل النبوه، ج 2، ص 455؛ ترجمه دلائل النبوه، ج 2، ص 141؛ الروض الأنف، ج 4، ص 90؛ المنتظم، ج 3، ص 42؛ عیون الأثر، ج 1، ص 193؛ البدایه و النهایه، ج 3، ص 164؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 3، ص 207؛ السیره الحلبیه، ج 2، ص 26

ص: 68
کرده و قسمتهایی ازآنرا، شاید هم به ملاحظاتی، حذف نموده است (و اگر بخاری آن را در صحیح خویش نمی‌آورد، تفاصیل آن از بین می‌رفت).
روایت بخاری که مفصل تر و کامل تر میباشد، چنین است:
«حَدَّثَنِی أَحْمَدُبْنُ عُثْمَانَ، حَدَّثَنَا شُرَیْحُبْنُ مَسْلَمَهَ، حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُبْنُ یُوسُفَ عَنْ أَبِیهِ، عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ، قَالَ: حَدَّثَنِی عَمْرُوبْنُ مَیْمُونٍ أَنَّهُ سَمِعَعَبْدَاللَّهِ بْنَ مَسْعُودٍ- رضیاللهعنه- حَدَّثَ عَنْسَعْدِبْنِ مُعَاذٍ أَنَّهُ قَالَ: کَانَ صَدِیقًا لأُمَیَّهَ بْنِ خَلَفٍ، وَکَانَ أُمَیَّهُ إِذَا مَرَّ بِالْمَدِینَهِ نَزَلَ عَلَی سَعْدٍ، وَکَانَ سَعْدٌ إِذَا مَرَّ بِمَکَّهَ نَزَلَ عَلَی أُمَیَّهَ، فَلَمَّا قَدِمَ رَسُولُاللَّهِ- صلّیالله علیه (وآله) وسلّم- الْمَدِینَهَ انْطَلَقَ سَعْدٌ مُعْتَمِرًا، فَنَزَلَ عَلَی أُمَیَّهَ بِمَکَّهَ، فَقَالَ لأُمَیَّهَ انْظُرْ لِی سَاعَهَ خَلْوَهٍ لَعَلِّی أَنْ أَطُوفَ بِالْبَیْتِ. فَخَرَجَ بِهِ قَرِیبًا مِنْ نِصْفِ النَّهَارِ فَلَقِیَهُمَا أَبُو جَهْلٍ فَقَالَ یَا أَبَا صَفْوَانَ، مَنْ هَذَا مَعَکَ فَقَالَ هَذَا سَعْدٌ. فَقَالَ لَهُ أَبُو جَهْلٍ أَلَا أَرَاکَ تَطُوفُ بِمَکَّهَ آمِنًا، وَقَدْ أَوَیْتُمُ الصُّبَاهَ، وَزَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ تَنْصُرُونَهُمْ وَتُعِینُونَهُمْ، أَمَا وَاللَّهِ لَوْلَا أَنَّکَ مَعَ أَبِی صَفْوَانَ مَا رَجَعْتَ إِلَی أَهْلِکَ سَالِمًا. فَقَالَ لَهُ سَعْدٌ وَ رَفَعَ صَوْتَهُ عَلَیْهِ أَمَا وَاللَّهِ لَئِنْ مَنَعْتَنِی هَذَا لأَمْنَعَنَّکَ مَا هُوَ أَشَدُّ عَلَیْکَ مِنْهُ طَرِیقَکَ عَلَی الْمَدِینَهِ. فَقَالَ لَهُ أُمَیَّهُ: لَا تَرْفَعْ صَوْتَکَ یَا سَعْدُ عَلَی أَبِی الْحَکَمِ سَیِّدِ أَهْلِ الْوَادِی. فَقَالَ سَعْدٌ دَعْنَا عَنْکَ یَا أُمَیَّهُ، فَوَاللَّهِ لَقَدْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ- صلّی الله علیه وسلم- یَقُولُ إِنَّهُمْ قَاتِلُوکَ. (1) قَالَ: بِمَکَّهَ؟ قَالَ: لَا أَدْرِی. فَفَزِعَ لِذَلِکَ أُمَیَّهُ فَزَعًا شَدِیدًا ...». (2)


1- به طور دقیق روشن نیست که معاذ به امیه چه گفته است. مؤرخان، این جمله را که موجب دهشت امیه گردید، به صورت های مختلف فهمیده و نقل کرده‌اند: «دعنا منک یا أمیّه فو اللّه لقد سمعت رسول اللّه- صلّی اللَّه علیه وآله و سلم- یقول إنّه قاتلک، قال: بمکه؟ قال: لا أدری» دلائل النبوه، ج 3، ص 27؛ «سمعت رسول اللّه- صلّی اللّه علیه وآله و سلم- یقول إنه قاتلک بمکه» أقضیه رسول الله، ص 33؛ «و فی روایه کان أمیه قد سمع من سعد بن معاذ أنّ النبی- صلّی اللّه علیه وآله و سلّم- قال: سأقتله، فقال: أمیه و اللّه ان محمد الّا یکذب و لم یزل یخاف من ذلک» تاریخ الخمیس، ج 1، ص 370؛ «قال سعد بن معاذ- و هو بمکه- لأمیّه بن خلف: لقد سمعت رسول اللّه- صلّی اللّه علیه وآله و سلّم- یقول: إنّهم- أی المسلمین- قاتلوک، ففزع فزعاً شدیداً» الرحیق المختوم، ص 107؛ «دعنا عنک یا أمیّه: فو اللّه لقد سمعت رسول اللّه- صلّی اللّه علیه وآله و سلّم- یقول: «إنّه قاتلک»؛ و فی لفظ: إنّهم قاتلوک. قال: إیّای؟! قال: نعم. قال: بمکه؟ قال: لا أدری، ففزع لذلک أمیه فزعاً شدیداً» سبل الهدی، ج 4، ص 46؛ «فقال سعد لأمیه: إلیک عنّی، فإنّی سمعت محمداً- صلّی اللّه علیه وآله و سلم- یزعم أنه قاتلک، قال: إیای؟ قال نعم، قال: بمکه؟ قال: لا أدری، قال: و اللّه ما کذب محمد، فکاد یحدث أی یبول فی ثیابه فزعاً» السیره الحلبیه، ج 2، ص 200
2- صحیح البخاری، ج 13، ص 300، ح 3950؛ المغازی، ج 1، ص 35؛ دلائل‌النبوه، ج 3، صص 27- 25 از بخاری و از طریق دیگر از ابو اسحاق؛ نیز بنگرید: فتح الباری، ج 11، ص 286؛ عمده القاری، ج 24، صص 209- 205؛ البدایه والنهایه، ج 3، ص 258؛ سبل الهدی و الرشاد، ج 4، ص 46؛ السیره النبویه علی ضوء القرآن و السنه، ج 2، ص 126؛ شمائل الرسول 9، ج 2، ص 260؛ نور الیقین فی سیره سید المرسلین، ص 98

ص: 69
واقدی در روایت همین واقعه، نه تنها کلمات تهدیدآمیز ابوجهل را حذف کرده، بلکه از زبان وی، اعلام جنگ برضدّ قریش را به پیامبر (ص) نسبت می‌دهد:
«قَالُوا: وَخَرَجَ سَعْدُ بْنُ مُعَاذٍ مُعْتَمِرًا قَبْلَ بَدْرٍ فَنَزَلَ عَلَی أُمَیّهَ بْنِ خَلَفٍ، فَأَتَاهُ أَبُو جَهْلٍ فَقَالَ: أَتَنْزِلُ هَذَا، (1) وَقَدْ آوَی مُحَمّدًا وَآذَنّا بِالْحَرْبِ؟ فَقَالَ: سَعْدُ بْنُ مُعَاذٍ: قُلْ مَا شِئْت، أَمَا إنّ طَرِیقَ عِیرِکُمْ عَلَیْنَا.
قَالَ أُمَیّهُ بْنُ خَلَفٍ: مَهْ، لَا تَقُلْ هَذَا لأَبِی الْحَکَمِ فَإِنّهُ سَیّدُ أَهْلِ الْوَادِی. قَالَ: سَعْدُ بْنُ مُعَاذٍ: وَأَنْتَ تَقُولُ ذَلِکَ یَا أُمَیّهُ، أَمَا وَاللّهِ لَسَمِعْت مُحَمّدًا یَقُولُ «لأَقْتُلَنّ أُمَیّهَ بْنَ خَلَف» قَالَ أُمَیّهُ: أَنْتَ سَمِعْته؟ قَالَ: قُلْت: نَعَمْ». (2) هر دو مورد پیشگفته متعلق است به نقیبان و افراد سرشناس طایفه انصار.
وقتی قریش درقبال افراد سرشناس انصار درحرم مکّه و در ماه حرام چنین رفتارهایی را روا می‌داشتند (حداقل مورد سعدبن عباده چنین است)، تکلیف مهاجران و افراد عادی از یثربیان روشن بود.


1- در شرح نهج این عبارت به صورت «أتترک هذا» آمده که البته تهدیدآمیز است. شرح نهج البلاغه، ج 255، ص 17.
2- المغازی، ج 1، ص 35

ص: 70
* سومین شاهد] تاریخی [:
از برخوردها و رفتارهایی که قریش پیش از بدر با زائران مسلمان داشتند، می‌توان احساسات و مواضعِ آنان بعد از واقعه بدر را حدس زد. ما بیش از یک مورد از نمونه‌های برخورد با زائران یثربی بعد از بدر و قبل از عمر حدیبیه را در منابع نیافتیم. این گزارش و نقل، به پیرمرد مسلمان 70 ساله‌ای از قبیله اوس، به نام «سعد بن نعمان بن اکال» می‌پردازد که در نقیع، جایی نزدیک مکّه، به پرورش شتر و گوسفند اشتغال داشت. وی که برای عمره داخل مکّه شده بود، به وسیله ابوسفیان اسیر گردید تا او را با پسر خود عمرو، که از اسرای بدر و در دست مسلمانان بود، مبادله نماید و مجبور به دادن فدیه نشود. (1) حتی اگر تأثیراتی را که اوضاع سیاسی زمان، مصلحت اندیشی‌ها، اغماض و وابستگیهای سیاسی وقبیله‌ای بر دیدگاه وقایع نگاران داشته است به حساب نیاوریم، با این وجود روشن است که


1- روایت طبری چنین است: «کان عمرو بن أبی سفیان بن حرب- وکان لابنه عقبه بن أبی معیط- أسیراً فی یدی رسول الله 9 من أساری بدر، فقیل لأبی سفیان: افد عمراً، قال: أ یجمع علی دمی و مالی! قتلوا حنظله و افدی عمرا! دعوه فی أیدیهم یمسکوه ما بدا لهم قال: فبینا هو کذلک محبوس عند رسول الله 9، خرج سعد بن النعمان بن اکال، أخو بنی عمرو بن عوف، ثم احد بنی معاویه معتمراً، و معه مریه له، و کان شیخاً کبیراً مسلماً فی غنم له بالنقیع، فخرج من هنالک معتمراً، ولا یخشی الذی صنع به، لم یظن انّه یحبس بمکه، انّما جاء معتمراً، و قد عهد قریشاً لا تعترض لأحد حاجاً أو معتمراً الا بخیر، فعدا علیه ابو سفیان بن حرب، فحبسه بمکه بابنه عمرو بن ابی سفیان، ثم قال ابو سفیان:
أرهط ابن أکّال أجیبوا دعاءه تعاقدتم لا تسلموا السیّد الکهلا
فإنّ بنی عمرو لئام أذلّه لئن لم یفکّوا عن أسیرهم الکبلا
قال: فمشی بنو عمرو بن عوف إلی رسول الله 9 فاخبروه خبره، و سألوه أن یعطیهم عمرو بن أبی سفیان فیفکوا شیخهم، ففعل رسول الله 9 فبعثوا به إلی أبی سفیان، فخلّی سبیل سعد.» تاریخ طبری، ج 2، ص 467.
ر. ک.: انساب‌الأشراف، ج 1، ص 301 چاپ زکار، ج 1، ص 360؛ السیره‌النبویه، ج 1، ص 650؛ الاستیعاب، ج 2، ص 606؛ الکامل، ج 2، ص 133؛ اسدالغابه، ج 2، ص 226؛ البدایه‌والنهایه، ج 3، ص 311؛ إمتاع‌الأسماع، ج 1، ص 114؛ الإصابه، ج 3، ص 73
به گفت هشام کلبی، حادثه، مربوط به پدرش «نعمان بن زید بن أکّال» بود. اسدالغابه، ج 2، ص 226، ج 4، ص 556؛ الإصابه، ج 3، ص 74

ص: 71
راویان حوادثِ بدر با معطوف ساختن توجه خویش صرفاً به پیشآمدهای جزئی- مانند برخوردی که در جریان سریه عبدالله بن جحش رخ داد- تمایلی به توجه به سیاق وسیعتر سیاسی آن دوره ازخود نشان نمی‌دهند. بههمین جهت روایاتآنان تصویر درستی ازوقایع ارائه نمی‌کند.
شواهد قرآنی:
شکی نیست که قرآن کریم افزون بر نقش هدایت‌گرِ خود، مطمئن‌ترین منبع برای درک تاریخ پیامبرخدا (ص) نیز محسوب می‌شود، به این شرط که تفاسیر نادرست و اسباب نزول غیر واقعی، ما را از حقایق باز ندارد. به نظر می‌رسد برخی از مطالب مطرح شده در سورههای «حج»، «بقره»، «انفال» و «فتح»، می‌تواند روشنگر قضایا در این جهت باشد.
نکاتی در باره چگونگی نزول سوره‌ها
پیش از آنکه شواهدی از قرآن در این رابطه ارائه گردد، لازم است به بعضی از مسائل کلی در چگونگی نزول سوره‌ها اشاره شود. به اعتقاد برخی محققان، سوره‌های قرآن یکی پس از دیگری و به دنبال هم نازل می‌شد؛ (1) به این معنا که وقتی سورهای تا آخر نازل میشد، نوبت به سور بعد می‌رسید.


1- محقق فرزانه جناب سید مرتضی عاملی نوشته‌اند: «انّ الذی نراه: هو أن معظم القرآن قد نزل سوره سوره، حتی بعض السور الطوال أیضاً، کسوره الأنعام، و المائده، و التوبه، مثلًا. نعم سوره البقره، و ربما غیرها من السور الطوال، قد نزلت تدریجاً، بمعنی أنه ابتدأ نزولها، فنزل منها فی یومٍ، ثم لحقه قسم آخر فی یوم آخر، و هکذا إلی أن نزلت بسم الله الرحمن الرحیم، فعلم انتهاء السوره السابقه، و ابتداء سوره جدیده، حسبما صرحت به بعض الروایات الوارده عن عثمان، و عن ابن عباس، و سعید بن جبیر ...
«إنّنا لانتعقل: أن یبدأ نزول سوره، فتنزل منها آیات، ثمّ یتوقف عنه، فتنزل عشرات السور غیرها، ثمّ یعود بعد سنوات إلی السوره الأولی، فیکملها کما أننا لا نتعقل: أن تنزل آیه، أو آیات الیوم، فیترکها رسول اللّه ص علیحده، إلی أن تمضی سنوات، وتنزل سور کثیره، ثم یجعلها فی سورأنزلت حدیثاً. نعم یمکن أن تنزل علیه آیه أو آیات فعلًا، فیأمر بوضعها ضمن سوره سبق نزوله، لکن هذا ... لادلیل علیه إلّا بعض ما ورد فی مورد أو موردین من هذا القبیل، تقدمت الاشاره إلیها فی فصل: جمع القرآن فی عهد الرسول 9 ولابد من إثبات صحه الروایه، حتی فی هذه الموارد أیضا.» حقائق هامه حول القرآن الکریم، ص 144- 142

ص: 72
پیامبر (ص) نیز سوره‌ها را به محض نزول، برای مسلمانان تلاوت می‌کرد و آنان نیز مطالب را بیشتر حفظ میکردند و برخی هم می‌نوشتند، آنگاه آنرا در نماز و خارج از آن، یا از حفظ و یا از روی مصحف تلاوت میکردند. این شیوه و روش در مکّه و در ابعاد بسیار گستردهتر در مدینه ادامه داشت.
مفاد برخی از روایات که در باب اسباب نزولِ آیات در منابع آمده، مستلزم آن است که بعضی از آیات مکی در سوره‌های مدنی جا داده شود و در مواردی نیز آیات مدنی در سوره‌های مکّی قرار گیرد. وجود آیاتِ مکّی در سوره‌های مدنی نیز ایجاب میکند که این آیات تا نزولِ سوره مدنی مربوط، گاهی سالها بلا تکلیف بمانند و یا آیاتی که در مدینه نازل می‌شد در سوره‌هایی که سالها پیش در مکّه نزول یافته بود، جاسازی شوند.
اعمال چنین جابجایی در عبارات و مطالبِ متنی، زمانی ممکن و متصوّر است که متن و ترتیب آن، تنها در اختیار نگارنده باشد و هرگونه تغییر را خودِ او پیش از انتشار اعمال نماید، ولی اعمال چنین روشی در متنی مانند قرآن- که آیات و سوره‌های آن به محضِ نزول، شفاهاً در اختیار عموم قرار می‌گرفت- منجر به هرج و مرج در ترتیبِ مطالب سوره‌ها نزد مردم می‌گردید؛ لذا اعمال چنین روشی در ترتیب سوره‌های قرآن بسیار بعید به نظر می‌رسد. البته ممکن است به طور استثنا و در مواردی بسیار معدود، پیامبر (ص) چنین عملی را انجام داده باشد؛ زیرا:
اولًا- فراوانیِ چنین مواردی، باعث آشفتگی متونِ سوره‌ها نزد عموم و موجب زحمت همگان می‌شد. ولی ما هیچ موردی از گزارش این نوع آشفتگی را در منابع تاریخی نمی‌بینیم و بعید به نظر می‌رسد که در صورت وقوع چنین امری، موارد متعدد آن، در منابع گزارش نشده باشد.
ثانیاً- علاوه بر استدلال فوق، روایاتی حاکی از آن است که خود پیامبر (ص) و عموم مردم اتمام سوره پیشین و ابتدای سوره بعد را از نزول «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم» می‌فهمیده‌اند. در منابع شیعی، این روایت با سند (1) و بدون آن (2) به وسیله صفوان جمّال از امام صادق (ع) روایت شده است. شبیه آن در


1- حاجی نوری آن را از کتاب «التنزیل و التحریف» أحمد بن محمد أبو عبد الله السیاری نقل کرده است: «عن محمد بن خلف، عن علی بن الحکم، عن صفوان الجمّال، قال: قال أبو عبد الله 7: ما أنزل الله عزّ و جلّ کتاباً، إلّا و فاتحته بسم الله الرحمن الرحیم، و إنما کان یعرف انقضاء السوره، بنزول بسم الله الرحمن الرحیم، و ابتداء أخری» مستدرک الوسائل، ج 4، ص 120، ح 3934/ 9
2- آن را عیاشی در تفسیر نقل نموده است: «عن صفوان الجمال قال: قال أبوعبدالله 7: ما أنزل الله من السماء کتاباً إلّا وفاتحته بسم الله الرحمن الرحیم، وانّما کان یعرف انقضاء السوره بنزول بسم الله الرحمن الرحیم ابتداء للاخری.» تفسیر العیاشی، ج 1، ص 19؛ و از آنجا در بحارالأنوار، ج 89، ص 236؛ مستدرک الوسائل، ج 4، ص 119؛ تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 6؛ تفسیرکنز الدقائق، ج 1، ص 30؛ بهج الصباغه فی شرح نهج البلاغه، ج 8، ص 1؛ منهاج البراعه فی شرح نهج البلاغه خوئی، ص 7؛ فقه الصادق 7، ج 6، ص 418؛ الحدائق الناضره، ج 11، ص 110؛ جامع المدارک، ج 1، ص 408؛ موسوعه التاریخ الاسلامی، ج 44، ص 6؛ التمهید فی علوم القرآن، ج 1، ص 212؛ بحوث فی تاریخ القرآن وعلومه ص 56؛ مصباح الفقیه، کتاب الصلاه، ص 276؛ الصحیح من السیره، ج 7، ص 202؛ تفسیر تسنیم، ج 26، ص 17.

ص: 73
منابع اهل سنت از ابن عباس (1) و عبد الله بن مسعود، (2) گاه با اسنادی که صحیح دانسته‌اند، (3) نقل شده است. نویسندگان و محققّان مسلمان به طور بسیار گسترده آنرا در کتابهای خود نقل و قابل قبول تلقّی نموده‌اند.
ثالثاً- مؤید این امر، برخی ازآیات و روایاتی استکه حاکی از نزول یکباره سوره‌هاست. (4) نتیجه‌ایکه در صدد هستیم از بحث فوق بگیریم این استکه هرگاه بتوانیم از روی شواهد داخلی و خارجی (مانند روایتی موثق در باب سبب نزول) زمانِ نزول یک یا چند آیه از سورهای خاص را تعیین کنیم، احتمال قوی وجود دارد که تمام آن سوره حول و حوش همان فرجه زمانی نازل شده باشد.
با این مقدمه به بحث در باره آیاتی از چهار سوره یاد شده میپردازیم که مؤید ما در رسیدن به نتیجه نهایی است:
زمان نزول سوره بقره
زمان نزول سور مبارکه بقره، از دوران بعد از هجرت پیامبر به مدینه تا قبل از جنگ بدر بوده (و درآن اشاره‌ای به این جنگ نشده است).
برخی از آیات این سوره- که برای بررسی حاضر قابل توجه‌اند- به موضوعاتی مانند سوابق شهر مقدس مکه (آیه 35)، بنای کعبه توسط ابراهیم و اسماعیل (علیهما السلام) (آیات 132- 125)، تغییر قبله از بیت المقدس به مسجد الحرام (150- 142)، شهید و شهادت (157- 154)، مراسم حج (158، 189 و 203- 196)، جهاد و قتال (195- 190 و 217- 216) و قصه‌هایی از تاریخ بنی اسرائیل در مورد جنگ و قتال (252- 243) می‌پردازند.
باید توجه داشت این آیات زمانی نازل شده است که راه مکّه برای مسلمانان بهطور کامل بسته شده بود و مانند گذشته امکان رفتن به حج و عمره برای آنان؛ اعم از مهاجر و انصار، وجود نداشت. گرچه هنوز درگیری نظامی؛ مانند بدر میان آنان و مشرکان مکّه رخ نداده بود، قرآن با تشویق مسلمانان


1- منابعی که یکی یا بیشتر از روایات منقوله از ابن عباس را با سند یا بدون آن نقل نموده‌اند، عبارتاند از: مصنف ابن أبی شیبه، ج 2، ص 92، ح 2617؛ مصنف عبد الرزاق، ج 2، ص 92؛ مجمع الزوائد، ج 6، ص 310 و ج 2، ص 109؛ سنن أبی داود، ج 1، ص 209؛ صحیح أبی داود، ج 1، ص 149؛ طبرانی در معجم الکبیر، ج 12، ص 82، ح 12545؛ أسباب النزول، ج 1، ص 10؛ السنن الکبری، ج 2، صص 42 و 43؛ الإنصاف لابن عبد البرّ، ج 1، صص 63- 62؛ محاضرات الادباء، المجلد 2، ج 4، ص 433؛ الإنتصار، ج 42، ص 7؛ معالم التنزیل، ج 1، ص 73؛ تفسیر القرآن العظیم، ج 1، ص 16؛ نیل الأوطار، ج 2، ص 228؛ الجامع لأحکام القرآن، ج 1، ص 95؛ عمده القاری، ج 5، ص 292؛ نصب الرایه، ج 1، ص 327؛ المستصفی، ج 1، ص 103؛ الأحادیث المختاره للضیاء المقدسی، ج 4، ص 198؛ فواتح الرحموت بهامشه، ج 2، ص 14؛ والتفسیر الکبیر، ج 1 ص 208؛ غرائب القرآن بهامش الطبری، ج 1، ص 77، وکنز العمال، ج 2، ص 368، ج 7، ص 289؛ المنتقی، ج 1، ص 380؛ تبیین الحقائق، ج 1، ص 113؛ کشف الاستار، ج 3، ص 40؛ فتح الباری، ج 9 ص 39 ج 14، ص 205؛ الروایات التفسیریه فی فتح الباری، ج 1، ص 121؛ الإتقان فی علوم القرآن، ج 1، ص 92؛ الدر المنثور، ج 1، ص 7 و ج 3، ص 208 از أبی داود، البزار، و دارقطنی در الافراد، و طبرانی، حاکم، وبیهقی در المعرفه، شعب الایمان، و السنن الکبری، و از أبو عبید و واحدی؛ البدر المنیر، ج 3، ص 560؛ تحفه الأشراف، ج 6، ص 246؛ التمهید لما فی الموطأ من المعانی والأسانید، ج 20، صص 211- 210؛ مختصر تاریخ الدبیثی، ج 1، ص 284؛ روضه المحدثین، ج 4، ص 427؛ المسند الجامع، ج 9، ص 149، ج 21، ص 243؛ مسند الصحابه فی الکتب التسعه، ج 30، ص 98؛ التبویب الموضوعی للأحادیث، ج 1، صص 16164- 16163؛ موسوعه التخریج، ج 1، ص 2365، 4082؛ موسوعه أطراف الحدیث، ج 1، ص 195872، ج 1، ص 196832، ج 1، ص 201439؛ الدرایه فی تخریج أحادیث الهدایه، ج 1، ص 132؛ عون المعبود، ج 2، صص 285، 292؛ مجموع فتاوی ابن تیمیه، ج 5، ص 194؛ الحدیث النبوی، ج 30، ص 5؛ مسائل فقهیه، ج 3، ص 16؛ نصوص فی علوم القرآن، ج 30، ص 18؛ تفسیر المیزان، ج 12، ص 64؛ التمهید فی علوم القرآن، ج 1، ص 212؛ مدخل التفسیر، ج 1، ص 256؛ مشکل الآثار، ج 3، ص 393؛ بحوث فی تاریخ القرآن وعلومه صص 57- 55؛ و الصحیح من السیره، ج 7، ص 200- بنگرید بسیاری از منابعی که آنجا ودر پاورقیهای کتاب حقائق هامه، صص 142 و 143 آمده است.
یعقوبی روایت مشابهی را با اسناد از ابو صالح از ابن عباس نقل میکند: «عن ابن عباس أنّه قال: ... إنّه کان یعرف فصل ما بین السوره و السوره إذا نزل «بسم الله الرحمن الرحیم»، فیعلمون أن الأولی قد انقضت و ابتدئ بسوره أخری.» تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 34؛ موسوعه التاریخ الاسلامی، ج 44، ص 6.
ابن عبد البرّ متنی دیگر از ابن عباس نقل نموده است: «ما کنّا نعلم انقضاء السوره إلّا بنزول بسم الله الرحمن الرحیم فی أوّل غیرها» الإنصاف لابن عبد البر، ج 1، ص 3؛ البیان فی تفسیر القرآن، ج 1، ص 300
2- واحدی گوید: «أخبرنا عبد القادر بن طاهر البغدادی قال: أخبرنا محمد بن جعفر بن مطر قال: أخبرنا إبراهیم بن علی الرملی قال: حدّثنا یحیی بن یحیی قال: أخبرنا عمرو بن الحجاج العبدی عن عبد الله بن أبی حسین ذکر عن عبد اللهبن مسعود قال: کنّا لا نعلم فصل ما بین السورتین حتی نزل بِسمِ اللهِ الرَحمَنِ الرَحیمِ» اسباب النزول، ج 1، ص 10؛ تفسیر النیسابوری، ج 1، ص 28.
3- حاکم سه گونه متن از این روایت را از سعید بن جبیر از ابن عباس نقل میکند که چنین است: «1. کان المسلمون لا یعلمون انقضاء السوره حتی تنزل بسم الله الرحمن الرحیم، فإذا نزلت بسم الله الرحمن الرحیم علموا أن السوره قد انقضت؛ 2. کان النبی- صلّی الله علیه وآله- و سلّم لا یعلم ختم السوره حتی تنزل بسم الله الرحمن الرحیم؛ 3. أنّ النبی- صلّی الله علیه و آله و سلّم- کان إذا جاءه جبریل فقرأ بسم الله الرحمن الرحیم، علم أنّها سوره». آنگاه وی هر کدام از این سه روایت را تصحیح میکند: «هذا حدیث صحیح علی شرط الشیخین ولم یخرجاه» المستدرک علی الصحیحین للحاکم، ج 2، صص 364- 362. ذهبی نیز آنرا تصحیح نموده است المستدرک بتعلیق الذهبی، ج 1، صص 356- 355، و ابن حجر نیز درباره روایت دوم نوشته است «أخرجه أبو داود وصححه بن حبان والحاکم» فتح الباری- ابن حجر، ج 9، ص 42.
4- آقای سید مرتضی عاملی در مختصر مفید: «أسئله وأجوبه فی الدین والعقیده» ج 4، ص 38 می‌نویسد:
«فقد ورد أن سوره المائده، والأنعام، ویونس، والتوبه، والکهف، وبضع وثمانون آیه من أول سوره آل عمران، وجمیع سور المفصل .. بل أکثر سور القرآن، ربما باستثناء سورتین أو ثلاثه- کالبقره وآل عمران- إن جمیع ذلک قد نزل سوره سوره ... وقد قال تعالی فی أول سوره النور: سُورَهٌ أَنْزَلْنَاهَا وَفَرَضْنَاهَا ... مع أن الأحداث التی ذکرت سبباً لنزول آیاتها مختلفه ومتفرقه .. وقال تعالی أیضاً: وَإِذَا مَا أنْزِلَتْ سُورَهٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُّکُمْ زَادَتْهُ هَذِهِ إِیمَاناً ... فإنّهم کانوا یقولون ذلک بمجرد فراغه [صلی الله علیه وآله]، من تلاوه القرآن علیهم، ولم یکن هؤلاء القائلون ینتظرون الأیام واللیالی حتی إذا اکتمل نزول السوره قالوا ذلک. بل إنه حتی حین تنزل آیات السورتین أو الثلاث تدریجاً، فإنّما هو تدریج بمعنی أن تنزل بتمامها ضمن مده شهر مثلًا ... ثم تبدأ سوره أخری بالنزول .. ولیس المقصود أن ینزل بعض السوره، ثم ینزل بعض من غیرها .. ثم ینزل ما یکمل السوره الأولی مثلًا .. فإن هذا مما دلت النصوص علی خلافه، خصوصاً تلک النصوص التی تقول: إنهم کانوا یعرفون انتهاء السوره وابتداء غیرها بنزول بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ».

ص: 74
به قتال و شهادت، زمینه‌های لازم را به لحاظ آمادگی روحی به تدریج فراهم می‌کرد. نکته‌ای دیگر که در سوره بقره و حج قابل توجه است، چینش آیات حج و جهاد درکنار همدیگر و گاهی درهم بودن آنها است.
زمان نزول سوره انفال
سوره انفال در باره روزهای بعد از پیروزی قوای اسلام در بدر است و ناظر بر اوضاع خاص آن زمان میباشد. مهمترین آیات این سوره که مرتبط با موضوع بحث است، عبارت‌اند از آیاتی که به اموری مانند: اقدامات خصمانه قریش علیه پیامبر (ص) (30)، تهدید قریش به عذاب به خاطر بستن راه مسجد الحرام و عدم لیاقت آنان برای تصدّی حرم می‌پردازند. در این سوره به امور دیگری نیز اشاره شده که قابل ملاحظه است، هرچند ارتباط مستقیم با بحث حاضر ندارد؛ مانند: هزینه‌هایی که مشرکان برای سدّ راه خدا می‌کنند (38- 34)، تحریک و تشویق مسلمانان بر قتال و جهاد (39 و 40)، تقسیم غنایم، ضرورت پایداری در جنگ، لزوم وحدت و آمادگی نظامی (60- 41)، شرایط صلح، امور اسیران و ولایت مسلمانان نسبت به همدیگر (75- 61).
ولی پیش از پرداختن به آیات مربوط در سوره‌های بقره و انفال، لازم است ابتدا به سوره حج بپردازیم؛ چرا که زمان نزول این دو سوره، بر اساس قراین صریح داخلی و خارجی (مانند روایاتی که در کتب تفسیر و تاریخ آمده) بهطور قطع مشخص است، اما درباره زمان نزول سوره حج اختلاف نظر وجود دارد. (1)زمان نزول سوره حج


1- بنا بر نقلی از ابن عباس و مجاهد و عطا، این سوره مکی است به استثنای 3 آیت (از هذانِ خَصْمانِ إلی وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ)؛ حج: 22- 19)؛ و به قول ابن عطیّه از نقاش، 10 آیه آن مدنی است. باز از ابن عباس، ضحاک، قتاده و حسن منقول است که سوره حج مدنی است به استثنای 4 آیه (وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ مِنْ رَسُولٍ و لا نبی‌ء) إلی (أَوْ یَأْتِیَهُمْ عَذابُ یَوْمٍ عَقِیمٍ) (حج: 55- 52) که مکی‌اند. (التحریر و التنویر، ج 17، ص 131). از انس بن مالک منقول است که این سوره در سفر نازل شد و این امر نیز حاکی از مدنی بودن آن می‌باشد. (همان)

ص: 75
به گفته مفسّران، این سوره نامی غیر از «حج» ندارد و از زمان پیامبر (ص) به همین نام شناخته میشده است. هر چند که آیات آغازین سوره (16- 1) و برخی دیگر از آیات آن، از نظر سبک و محتوا، رنگ مکّی دارند، اما از آنجا که در این سوره سخن از یهود، صابئین، مجوس و نصاری (17)، بستن راه مسجد الحرام بر مسلمانان (25)، اذن قتال برای مهاجران (40- 39)، هجرت در راه خدا (59- 58)، جواز مقابله به مثل (60) و جهاد (78) به میان آمده، مدنی بودن آن مسلّم است. (1) برای تعیّن زمان نزولآن نیز قراینداخلی وخارجی وجود داردکه مهمترینآن آیه 39 است؛
إِنَّ اللَّهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ (38) أُذِنَ لِلَّذینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلینَصْرِهِمْ لَقَدیرٌ (39) الَّذینَأُخْرِجُوا مِنْدِیارِهِمْ بِغَیْرِحَقٍّ إِلَّا أَنْیَقُولُوا رَبُّنَااللَّهُ وَلَوْلادَفْعُ اللَّهِالنَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَبِیَعٌوَصَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثیراً وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّاللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزیزٌ (40).
«همانا، خداوند از کسانی که ایمان آورده‌اند دفاع می‌کند، که خدا هیچ خیانت پیشه ناسپاس را دوست ندارد، (38) به کسانی که با آنان کارزار کرده‌اند، از آن رو که ستم دیده‌اند رخصت کارزار داده شد و هر آینه خداوند بر یاری ایشان تواناست، (39) آنان که به ناروا از دیار خویش رانده شدند، تنها بدین سبب که گفتند: پروردگار ما خدای یکتاست و اگر خداوند برخی از مردم را به برخی باز نمی‌داشت هر آینه دیرها [ی راهبان] و کلیساها [ی ترسایان] و کنشتها [ی جهودان] و مسجدها [ی مسلمانان] که در آنها نام خدا بسیار یاد می شود، ویران می گردید و البته خدا کسی را که [دین] او را یاری کند، یاری خواهد کرد که خداوند نیرومند و توانای بی‌همتاست» (40).


1- مرحوم علامه طباطبایی، مدنی بودنِ سوره حج را قطعی می‌دانند: «این سوره سیاقی دارد که از آن بر میآید مشرکین هنوز شوکت و نیرویی داشته‌اند و نیز مؤمنان را به امثال نماز، حج، عمل خیر، اذن در قتال و جهاد مخاطب قرار داده و آیات آن دارای سیاقی است که می فهماند مؤمنین جمعیتی بوده‌اند که اجتماعشان تازه تشکیل شده، و روی پای خود ایستاده و مختصری عِده و عُده و شوکت به دست آورده‌اند. با این بیان به طور قطع باید گفت: این سوره در مدینه نازل شده، چیزیکه هست نزول آن در اوایل هجرت و قبل از جنگ بدر بوده است.» ترجمه المیزان، ج 14، ص 477.

ص: 76
مورّخان و مفسران همگی بر این نظریهاندکه این، نخستین آیه نازل شده درباره جهاد است. (1) در مجمع البیان حدیثی از امام باقر (ع) نقل شده که مؤید همین معنی است. (2)طبری، ابن ابی حاتم، ابن
کثیر و سیوطی همین نظریه را به ابن عباس، مجاهد، ضحاک، عروه بن زبیر، زید ابن اسلم، قتاده، مقاتل و دیگران منسوب کرده‌اند. ابن کثیر می‌گوید: برخی از آنان بر همین اساس، سوره حج را مدنی دانسته‌اند. (3) بنابراین می‌توان گفت:
اولًا- به احتمال زیاد زمان نزول سوره حج مصادف است با زمان صدور اذن قتال به مسلمانان مهاجر؛ یعنی روزهای قبل از اعزام نخستین سرایا و لشگریان مسلمان توسط پیامبر (ص) که درآن تنها مهاجران شرکت داشته‌اند. چون طبق آی مذکور، در آن مرحله، اجاز قتال محدود به مهاجران بود.
بنا به قول مشهور، پیامبر (ص) در نخستین سال هجرت، سه سریه فرستاد:
1. سریهای به فرماندهی حمزه بن عبدالمطّلب همراه 30 تن از مهاجران به سیف البحر در ناحیه عیص در اوایل ماه رمضان. (4)
2. سریه عبیده بن حارث به بطن رابغ، همراه 60 یا 80 تن از مهاجران، در شوال. (5)


1- معالم التنزیل، ج 3، ص 343؛ التبیان فی تفسیر القرآن، ج 7، ص 321؛ روض الجنان و روح الجنان فی تفسیرالقرآن، ج 13، ص 335؛ مجمع البیان، ج 7، ص 138؛ الکشاف، ج 3، ص 160؛ مفاتیحالغیب، ج 23، ص 229؛ أنوار التنزیل، ج 4، ص 73؛ الکشف والبیان، ج 7، ص 25؛ البحر المحیط، ج 7، ص 515؛ تفسیر الصافی، ج 3، ص 380؛ البحر المدید، ج 3، ص 537؛ تأویل الآیات الظاهره، ص 333؛ فتح القدیر، ج 3، ص 540؛ مراح لبید، ج 2، ص 74؛ تفسیر منهج الصادقین، ج 6، ص 158؛ الفواتح الإلهیه، ج 1، ص 555؛ لباب التأویل، ج 3، ص 258؛ التفسیر المظهری، ج 6، ص 327؛ روح المعانی، ج 9، ص 154؛ زاد المسیر، ج 3، ص 240؛ تفسیر روح البیان، ج 6، ص 38؛ تفسیر کنز الدقائق، ج 9، ص 101؛ تفسیر نمونه، ج 14، ص 113؛ تفسیر الکاشف، ج 5، ص 333؛ البلاغ فی تفسیر القرآن بالقرآن، ص 337؛ التحریر والتنویر، ج 17، ص 198؛ الفرقان فی تفسیر القرآن بالقرآن، ج 20، ص 125
در بسیاری از این منابع این مطلب با چنین عبارت می‌آید: «و هی أوّل آیه نزلت فی الجهاد، بعد ما نهی عنه فی نیف و سبعین آیه».
ابن اسحاق در توصیف شرایط مسلمانان قبل از نزول آی اذن می‌گوید: «و کان رسول الله- صلّی الله علیه وآله و سلّم- قبل بیعه العقبه لم یؤذن له فی الحرب و لم تحلل له الدماء، إنّما یؤمر بالدعاء إلی الله و الصبر علی الأذی، و الصفح عن الجاهل و کانت قریش قد اضطهدت من اتبعه من المهاجرین حتی فتنوهم عن دینهم و نفوهم من بلادهم، فهم من بین مفتون فی دینه، و من بین معذّب فی أیدیهم، و بین هارب فی البلاد فراراً منهم، منهم من بأرض الحبشه، و منهم من بالمدینه، و فی کلّ وجه، فلمّا عتت قریش علی الله- عزّ و جلّ- و ردّوا علیه ما أرادهم به من الکرامه، و کذّبوا نبیّه- صلّی الله علیه وآله و سلّم- و عذّبوا و نفوا من عبده و وحّده و صدّق نبیه، و اعتصم بدینه، أذن الله- عزّ و جلّ- لرسوله- صلّی الله علیه و آله و سلّم- فی القتال و الانتصار ممّن ظلمهم و بغی علیهم، فکانت أوّل آیه أنزلت فی إذنه له فی الحرب، و إحلاله له الدماء و القتال، لمن بغی علیهم، فیما بلغنی عن عروه بن الزبیر و غیره من العلماء، قول الله تبارک و تعالی: أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا ... السیره النبویه، ج 1، ص 467.
2- طبرسی آنرا در تفسیر آی 109 بقره آورده است: «روی عن الباقر 7 أنّه قال لم یؤمر رسول الله 9 بقتال و لا أذن له فیه حتی نزل جبرائیل 7 بهذه الآیه: أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا و قلده سیفاً» مجمع البیان، ج 1، ص 354؛ مفاتیح الغیب، ج 3، ص 652؛ تفسیر الصافی، ج 3، ص 380؛ تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 501؛ البحر المحیط، ج 1، ص 559؛ تفسیر کنز الدقائق، ج 2، ص 118؛ تفسیر غرائب القرآن، ج 1، ص 366؛ تفسیر المیزان، ج 14، ص 395؛ تفسیر الفرقان، ج 20، ص 125.
3- جامعالبیان، ج 17، ص 123؛ تفسیر ابن أبی حاتم، ج 8، ص 2496؛ الدر المنثور، ج 4، ص 364. ابن کثیر می‌گوید: «و قال مجاهد و الضحاک، و غیر واحد من السلف کابن عباس و مجاهد و عروه بن الزبیر و زید بن أسلم و مقاتل بن حیان و قتاده و غیرهم: هذه أول آیه نزلت فی الجهاد، و استدل بهذه الآیه بعضهم علی أن السوره مدنیه». تفسیر القرآن العظیم، ج 5، ص 380.
4- موسی بن عقبه، زهری، و واقدی سری حمزه را نخستین سریه و در رمضان سال اول میدانند. واقدی هر سه از این سرایا را در سال اول ذکر می‌کند. المغازی، ج 1، ص 9؛ سیر ابن هشام، ج 1، ص 595؛ الطبقات الکبری، ج 2، ص 3؛ تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 69؛ البدایه و النهایه، ج 3، ص 244؛ إمتاع الأسماع، ج 1، ص 71؛ تاریخ الخمیس، ج 1، ص 356؛ سبل الهدی، ج 6، ص 11؛ السیره الحلبیه، ج 3، ص 214؛ نهایه الأرب، ج 17، ص 2.
مدائنی سری حمزه را در ربیع الاول سال دوم ذکر می‌کند. الدرر فی اختصار المغازی و السیر، ص 105؛ سبل الهدی، ج 6، ص 11.
ابن اسحاق سری عبیده را نخستین سریه و در ربیع الاول سال دوم بعد از غزوه ابواء یا ودّان می‌داند، و سری حمزه را بعد از سری عبیده ذکر می‌کند سیر ابن هشام، ج 1، ص 595؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 404؛ دلائل النبوه، ج 3، ص 10؛ الدرر، ص 104؛ تاریخ خلیفه بن خیاط، ص 23؛ الروض الأنف، ج 7، ص 468؛ عیون الأثر، ج 1، ص 259.
5- المغازی، ج 1، ص 10؛ الطبقات الکبری، ج 2، ص 4؛ الدرر، ص 104؛ نهایه الأرب، ج 17، ص 2؛ البدایه و النهایه، ج 3، ص 245؛ إمتاع الأسماع، ج 1، ص 72؛ سبل الهدی، ج 6، ص 13؛ تاریخ الخمیس، ج 1، ص 357؛ السیره الحلبیه، ج 3، ص 215

ص: 77
3. سریه سعد بن ابی وقاص، همراه 20 یا 21 تن از مهاجران به خرّار، در ماه ذی قعده. (1)
ثانیاً- زمان نزول حج باید پیش از نزول سوره بقره باشد؛ زیرا آیات 190 و 191 بقره (2) حاکی از عمومی بودن وظیفه جهاد است و آیه 216 آن، (3) بر خلاف آیه 39 سوره حج که مفاد آن جواز قتال برای مهاجران است، حاکی از وجوب جهاد و عمومیت آن است و منحصر به مهاجران نیست. (4)* چهارمین شاهد] قرآنی [:
آیاتی است که پیشتر گذشت، بهویژه بخش آخر آن، که عبارت است از:
وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزیزٌ (40).
هر چند در این آیه موضوع نجات مساجد و معابد از تخریب و ویرانی، بهعنوان یکی از اساسی‌ترین اهداف جهاد و دفاع و در قالب یک اصل کلّی انسانی و جهان شمول مطرح گردیده است، لیکن با ملاحظه وضعیت حاکم در آن زمان، می‌توان گفت منظور اصلیِ آیه، نجات مسجد الحرام از ویرانی و تخریب معنوی آن از طریق تسلّط آیین شرک و بت پرستی بوده است، نه مساجد و کلیساها بهطور عموم. این مطلب در تفسیر آیهای دیگر از همین سوره، روشنتر میشود.
(ادامه دارد)


1- المغازی، ج 1، ص 11؛ الطبقات الکبری، ج 2، ص 4؛ تاریخ خلیفه بن خیاط، ص 23؛ تاریخ طبری، ج 2، ص 403؛ تاریخ الخمیس، ج 1، ص 359؛ سبل الهدی، ج 6، ص 15؛ السیره الحلبیه، ج 3، ص 216؛ نهایه الأرب، ج 17، ص 3
ولی به گفته ابن عبد البرّ تعداد افراد 8 تن بود و سعد در تعقیب کرز بن جابر فهری اعزام شده بود. الدرر، ص 105
2- وَ قاتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ 190 وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ وَ الْفِتْنَهُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّی یُقاتِلُوکُمْ فیهِ فَإِنْ قاتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ کَذلِکَ جَزاءُ الْکافِرینَ. 191
3- کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ کُرْهٌ لَکُمْ وَ عَسی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ. 216
4- سوره بقره قبل از بدر نازل شد و چون آیه 216 آن قتال را وظیفه عموم مسلمانان میداند، طبق آن، همه مسلمانان؛ اعم از مهاجران و انصار موظف به شرکت در جنگ بدر بودند. بر این اساس آنچه که مورخان درباره انصار گفته‌اند که پیامبر 9 قبل از جنگ بدر انصار را در غزوات به این علت شرکت نمی‌داد که آنها طبق پیمان بیعت عقبه تنها متعهّد به دفاع از وی در داخل شهر مدینه بوده‌اند و نیز اینکه بر همین اساس پیامبر 9 قبل از شروع درگیری در بدر جویای نظر انصار درباره شرکت آنان در جنگ شد، نمی‌تواند صحت داشته باشد.
عبارت ابن سعد و واقدی در مورد عدم شرکت انصار در غزوات قبل از بدر چنین است: «و لم یبعث رسول الله 9 أحداً من الأنصار مبعثاً حتّی غزا بهم بدراً. و ذلک أنّهم شرطوا له أنهم یمنعونه فی دارهم. و هذا الثبت عندنا». المغازی، ج 1، ص 10؛ الطبقات الکبری، ج 2، ص 4؛ عیون الأثر، ج 1، ص 260؛ المواهب اللدنیه، ج 1، ص 200؛ لیس من سیره الرسول الکریم، ص 285
نیز عبارت واقدی درباره مشورت با انصار هنگام بدر چنین است: «ثمّ قال رسول اللّه- صلّی اللّه علیه وآله و سلّم- أشیروا علیّ أیّها للناس! و إنّما یرید رسول اللّه- صلّی اللّه علیه و آله و سلّم- الأنصار، و کان یظنّ أنّ الأنصار لا تنصره إلّا فی الدار، و ذلک أنّهم شرطوا له أن یمنعوه ممّا یمنعون منه أنفسهم و أولادهم» المغازی، ج 1، ص 48. نیز بنگرید: إمتاع الأسماع، ج 1، ص 94، ج 9، ص 242؛ تفسیر کنز الدقائق، ج 5، ص 293