خانه خدا (در توصیف کعبه و شرح مناسک حجّ)

نوع مقاله: حج در آیینه ادب فارسی

نویسنده

موضوعات


نسخه خطی منظومه «حنانه» در توصیف کعبه و شرح مناسک حج، مرکب از دوازده غزل مرتبط و در جمع، 84 بیت است و من برای سرودن آن‌ها، تمام جوهره جان و روح و روان خود را افزون بر تمام دانسته‌ها و یافته‌های علمی و ادبی و پژوهشی خویش، در این بوته آزمایش قرار داده‌ام. گفتنی است وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، برای سرودن این شعر، یک سفر زیارتی سوریه، یک قطعه لوح تقدیر و نامه‌ای تحسین آمیز به ارادتمند اهدا کرد و همانگونه که ملاحظه خواهید فرمود، تمام این سروده‌ها متکی به آیات قرآنی، احادیث، اخبار سفرنامه‌ها و کتابهای خاطره‌ها است: «ابوالفتح حکیمیان»
1. نشانه‌هایی از مقام یکتا
تابید زدامان فلک نور الهی چون برق گریبان افق نامتناهی
وامانده در آن دانش دلهای خردمند در خیره از آن دیده ابلیس سیاهی
روشنگر آیات پیام آور توحید ویرانگر بنیان پلیدی و تباهی
زاینده ازآن پرتوِ اعجاز اوامر پیچیده در آن پرده اسرارنواهی
گلزار (1) از آن بهرِ خلیل آتش نمرود (2) در جلوه از آن معجزه یونس و ماهی (3)


1- قَالُوا حَرِّقُوهُ وَانصُرُوا آلِهَتَکُمْ إِنْ کُنتُمْ فَاعِلِینَ. انبیا: 68
2- قُلْنَا یَا نَارُ کُونِی بَرْداً وَسَلَاماً عَلَی إِبْرَاهِیمَ. انبیا: 69
3- ر. ک. به: صافات، آیات 139 به بعد.

ص: 120
با لیده در آن خیل بشیران و نذیران تا راه نمایند معارف ز مناهی
این بود چراغی که فرا راه گرفتند بر مُترف (1)و بر مشرک و ارباب ملاهی
2. عهد جاهلی
آحادِ پراکنده در اقوام وقبایل هریک ز جهالت به خدایی متمایل
آن شیفته تابش اجرام سماوی دین بر بُتِ پرورده خود عاشق و مایل
آن ساخته از بهرِ عبادت ز زرِ ناب گاوی که نه اش مثل و نه مانند و مماثل
وان دوخته برقامت بُز جامه زربفت انداخته بر سینه گوساله حمایل
تَندیس خدایان تراشیده ز مرمر هر سو که نهی روی، به روی تو مقابل
جان بسته و دل باخته گاهی به گیاهی (2) از بی خِرَدی شهره در آفاق به جاهل
در پنجه اوهام و خرافات، گرفتار وز خالق یکتای جهان مُعرض (3) و غافل
3. حسرت دیدار
چون سیلِ زمان حکمِ ازل ساری و جاری مانند شهابی که خزد در شب تاری (4) بشکفته در آیینه پندار خلایق اندیشه جان پرورِ فرتوره (5) یاری
ارواح پریشان ز دمش خرم و شاداب چون سبزه نورسته ز انفاس بهاری
شوریده دلان را نفسی نکهت (6) معبود جانبخش‌تر از رایحه مُشک تتاری
چون شبپره جمعی دگر ابناء بشر نیز وامانده در این بادیه در باده گساری
تاگشت روان از همه سو سیل رسولان زی (7) جامعه در زِیّ (8) شبانان صحاری


1- خوشگذران.
2- هر قبیله‌ای درکعبه بتی داشتند. شمار این بتها از سیصد بیش بود. بعضی از آنها شکل انسان، بعضی شکل حیوان و پاره‌ای شکل گیاه داشتند.
جرجی زیدان، تاریخ تمدن اسلام. ج 1، صص 18 و 19 
3- روگردان.
4- تاریک.
5- عکس و تصویر.
6- بوی خوش.
7- به سوی.
8- لباس، تنپوش.

ص: 121
آنَک ز پی راهبری، (1) راهروان را در حسرت دیدار، غمِ راهسپاری
4. در توصیف کعبه
این کعبه که بینید بنایی است «مکعّب» یعنی که ز شش سوی جهان است مرکّب
در بی‌جهتی جمله جهات است در او جمع هر سو که نهی روی، خطاب است و مخاطب
نه شرقی و غربی، نه شمالی نه جنوبی بل در نطرت مختصری نیز مودّب (2) در کُنجی از آن دامن پیراهن «هاجر» (3) وه! گشته کنیزی به خداوند مصاحب
«هِجر» (4) و «حَجَرت» (5) آمدن از کفر به اسلام وین «حجّ» تو پیوستن اقرب به مقرّب
پیرامن آن چرخ زنان موج خلایق چون دامن گرداب، ز امواج لبا لب
ما و من و تو، جمله در انبوه بشر گُم بر گرِدِ سر «او» همه در یا رب و یا رب
5. تقارن اعجاز


1- یک راهبر.
2- چون چهار دیوار مسجدالحرام دارای اضلاع مساوی و مستقیم نیست، به نظر چنین می‌رسد. ر. ک. به: «نخبه الدهر» دمشقی.
3- مادر فداکار، از جان گذشته و خدا پرست اسماعیل
4- در مورد این دو واژه، به تعبیرات دکتر شریعتی در کتاب «حج» رجوع شود.
5- همان.

ص: 122
این نکته ز آیات الهی است مسلّم کاین خانه بُود خان نخستین (1) دو عالم
یاد آور آشفته عاصی به معاصی آن پیر پیام آور بُت کوبِ مصمّم (2) نقش دو قدم شاهد آن است که معمار با دست خود این سنگ بنا کرده فراهم
این است همان خانه که زنهار همی داد (3) بر نادم و بر خادم و نامحرم و محرم
اعجاز سماوات و زمین گشت مقارن با «الحجر الاسود» (4) و سرچشمه «زمزم» (5) فرمود خدا هرچه سوار است و پیاده آیند به این خانه ز هر راه خَماخَم (6) وین مقصد و مبدأ پی فرمان خدا گشت بر گمشدگان رهِ «او» مرجع و مَعْلَم (7) 6. اوجِ فرود!
آنجا که در آن هر چه بُوَد «بود» نبود است در دیده صاحبنظران عین «نمود» است
کس را نه به میعاد مقامی است نه میقات (8) آنجا همه «ماهیّت» و او جمله وجود است


1- إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ ... آل عمران: 96
2- صافّات: 93- 90
3- جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثَابَهً لِلنَّاسِ وَأَمْناً ... بقره: 125؛ وَمَنْ دَخَلَهُ کَانَ آمِناً. آل عمران: 97 مثابه یعنی مرجع.
4- سنگ آسمانی یا بهشتی که عموم مؤلفان فارسی نویس، آنرا حجرالاسود می‌نویسند که نادرست است. در این بیت، میان سنگ آسمانی و چشمه زمینی صنعت لفّ و نشر مراعات شده است.
5- چشمه آبی که پس از هروله‌های هاجر، به روی او گشوده شد. درباره فوران چشمه‌های آب در خشکزارهای عربستان برای ساره [همسر ابراهیم و مادر اسحاق] رجوع شود به کتاب: سقوط قسطنطنیه، ترجمه مصطفی مقربی، ص 38
6- راه خماخم ترجمه‌ای است از فجّ عمیق که به شرح زیر در قرآن آمده است:
وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالًا وَعَلَی کُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ. حج: 27
7- مَعْلَم یعنی نشانی، راهنما. علی در خطبه اوّل ذکر حجّ نهج‌البلاغه می‌فرماید: «جَعَلَهُ سُبْحانَهُ وَ تَعَالی لِلاسْلامِ عَلَماً». همچنین مراجعه شود به سوره بقره: 125 و سوره آل عمران: 96
8- درباره میقات و پنج موضع آن، مراجعه شود به: احکام القرآن برقعی، ص 400

ص: 123
بینی که یکایک همه چون قطره به دریاست و اینک همه تَن یک تن و در حال سجود است
بینی که در این مرحله ذرّات وجودت مانند غباری است که در اوج فرود است
از بهر قعود است به هر جا که قیامی است وز بهر قیام است به هر جا که قعود است
بین عرب و هندی و تُرک است که نجواست وان رومی و زنگی است که در گفت وشنود است
افسوس که این ملجأ دیرینه اسلام دیری است که در سیطره «آل سعود» است
7. عرفات
ای قائم بالذات که حاکم به ذواتی قَدْ زَادَ غَرَامی لجَمالکَ بِحَیاتی (1)
مخلوق چه سان خالق خود باز شناسد در واژه نگنجی که فراتر ز صفاتی
ای یار سفر کرده به خویش آی که امروز بر وقفه به درگاه خدا در عرفاتی (2) بینی همه امروز وقوف است و تأمل فردا چو رسد با همگان در حرکاتی
پرسی که از این جلگه و شنزار چه حاصل کاینجا نتوان یافت مگر رمْل و حصاتی
گویم که همین جای بُوَد مَهبط «آدم» (3) یعنی که بهشتی است به دامان فلاتی
با منبر آخر که درآن داشت نشان داد: پیغمبر اسلام (ص) تورا راه نجاتی
8. سنگسار


1- سوگند به هستی‌ام که شیفتگی من به دیدارت روز افزون است. مصراع عربی از سراینده است
2- فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَاتٍ فَاذْکُرُوا اللهَ ... بقره: 198، شریعتی می‌گوید: عرفات، آخرین منبر پیامبر اسلام بود. ابن اثیر، بیانات حضرتش را با عنوان «بیان حج و وداع» آورده است. رجوع شود به: الکامل فی التاریخ، ج 1. ص 372.
عرفات، موقف حجاج در روز نهم ذی‌الحجه و در واقع شهر یک روزه است. این منطقه در چند کیلومتری مکه قرار دارد و از طریق تنگه‌ای که به سوی منا کشیده شده به زیارتگاه ختم می‌شود. حاجیان نماز ظهر و شب را در آن صحرای فراخ می‌گزارند و به ادعیه می‌پردازند. شریعتی می‌گوید: مفرد و جمع این واژه [عرفه، عرفات] به یک معنی است.
3- در مورد هبوط آدم در فراخنای عرفات و آشنایی او با حوّا در آن محل، به منابع فراوان می‌توان مراجعه کرد.

ص: 124
آنجا که سراسر همه غوغا و هیاهوست بینی همه یاهو همه یاهو همه یاهوست
از وادی مشعر (1) گذران در شب اضحی سیلاب سپیدی است که بی‌تاب و تب آلوست
در حسرتِ بشکفتنِ خورشید جهانتاب توفان فرو خفته چنان چنبر جادوست
اینک بدر آی از «من» و رو سوی «منا» (2) کن کانجا به نظر مکمن ابلیس بلا جوست
برخیز که هنگامه رَمیُ الجمرات (3) است خنّاس به زنجیر و خلایق به تکاپوست
برزن دو سه سنگی به سر و پیکر ابلیس چندانکه توان در تن و نیروت به بازوست
آنگاه به قربانگه امیال فراز آی کاین نفس بد اندیش تو شیطان شرر خوست
9. سَعْی
یک شطّ بشر سوی دو سرچشمه روان است جوشان و خروشان و شتابان و دمان


1- تصویر و تجسمّی است از انبوه سفرکردگان حج در وادی با پوشش احرام، بنابر: فَاذْکُرُوا اللهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ ... دنباله آیه مذکور ذیل شماره 20
2- من و منا به صورت جناس ناقص آمده است. در باره منا، خاصه توقف حضرت ختمی مرتبت در شب حجه‌الوداع به منابع مختلف قدیم و جدید می‌توان مراجعه کرد؛ از جمله: التّفهیم ابو ریحان بیرونی. ص 253. سفرنامه ناصر خسرو. مواضع متعدد. تاریخ انبیا. سید نبی الدّین اولیایی. صص 707 و 708
3- جمرات سه جمره است و یکی از اعمال سه گانه منا است. پس از مراجعت از عرفات و مشعر به منا، در روز عید اضحی، نخستین کاری که باید به جای آورد، این است که حاجی نزدیک عقبه- که نام یکی از آن سه محل است- باید از صبح تا غروب روز عید سنگ به آن پرتاب کند سپس از منا به مکه نرود.

ص: 125
است
«خود» در نظرت نیست که زنجیر خلایق می‌تابد و می‌پیچد و بی‌خویش دوان است
سرگشته وشیدا و هراسان و عطشناک هرکس به مَثلَ «هاجر» و هر سونگران است
پرسی زخود این ولوله و هروله تا چند؟ یارب تَن ما را نه دگر تاب و توان است
ناگه به ندا می‌شنوی: با دگران باش چون دست توانای خدا (1) با همگان است
وین «سعی» تو در «مروه» نه از بهر «صفا» یی است (2) رَو دل به خدا بندکه مقصود همان است
چون باز ز مسعی بنهی روی به مسعی بینی که خدا از درو دیوار عیان است
10. نصر من الله
بینی زکران تا به کران خیمه و خرگاه هفتاد و دو ملّت همگان همدل و همراه
یک امّت اسلام و هماهنگ در اعمال یک موج خروشان و هم آواز در افواه
قرآن که ز «النّاس» (3) سخن گفته همین است یعنی همه افراد خداجوی خود آگاه:
جمعاند و نیابی تو در این جمع یکی فرد فردند و نبینی تو در آن جامعه


1- اشاره است به عبارت: «یَدُ اللهِ مَعَ آلجماعَهِ».
2- إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَهَ مِنْ شَعَائِرِ اللهِ بقره: 158. درباره سعی میان صفا و مروه و هیبت و عظمت آن، به نوشته جلال آل احمد و تجسّم رعب انگیز او از این مراسم، مراجعه شود به: خسی در میقات: صص 198- 94
3- اسم جمع «الناس» که در قرآن کریم 241 بار آمده، فاقد مفرد است.

ص: 126
الّاه (1) در پرتو این گرِدهم آیی است که گردند برحکمت توحید و نبوّت همه آگاه
دیشب به مناجات به سر رفت و قمر رفت شمس آمد و سر می‌نهد اینک به شبانگاه
«تشریق» (2) به جای آر و سر افراز فراز آی ای حاج! مبارک به تو این نصر من الله (3) 11. مناجات
ای هستی یکتای جهان داور سرمد (4) بنیان دو عالم ز وجود تو مشیّد (5) ای قدرت اندیشه در اوصاف تو محدود کز عیب مبرّایی و از وصف مجّرد
از جو وجودت همه آثار پدیدار وز کن فیکون (6) است همه آفاق ممهّد (7) ای جلوه‌گر از بام و در و برزن و روزن پیوسته در اندیشه آن ذات مخلّد (8):
بر هر سرکوی و گذری مسلم و ترسا افتاده به درگاه تو در مسجد و معبد
«مانی» چه تواند کشد از سرّ معانی مُوبدَ چه بگوید سخن از راز مؤبدَّ؟
ای قبله حاجات، ز رحمت سببی‌ساز تا دست رسانیم به دامان محمّد (ص)


1- «گم شدن فرد در جمع» به تعبیر آل احمد همانجا و «همدیگر شدن همه» به تعبیر شریعتی، کتاب حج. ص 42
2- درنگی استحبابی، پس از انجام آخرین و اجبات حج. بقره: 203 تشریق در لغت به معنای طلوع آفتاب برای قربانی است.
3- صّفّ: 13، نَصْرٌ مِنَ اللهِ وَفَتْحٌ قَرِیبٌ وَبَشِّرْ الْمُؤْمِنِینَ.
4- جاودانه.
5- استوار.
6- آل عمران: 59
7- آماده.
8- همیشگی.

ص: 127
12. تجدید مطلع و خاتمه
ای داور دادارِ جهاندار مهُیمن بر همه چون مهر جهانتاب مُبرهن
ای مظهر هستی زکمالت متکامل وی منظر عالم ز جمال تو مزیّن
در جمع خلایق چو یکی حاضرِ غایب بر دیده احباب، هر آیینه مُعایَن
سوی تو شتابان همه آحاد دل آگاه افتاده به پایت همه اصنام برهمن
در حسرت دیدار تو و حج تو ماراست چون طاق زبرجد همه شب اشک به دامن
گر حکمِ مقدّر کند این حکم، مقرّر ور روزی مقسوم کند رزق، معیّن
باشد که نَهَم سر به درِ «خانه» و گویم: بگذر ز گناهان من ای خالق ذو المن
تهران 10/ 12/ 1366
ص: 128