از کعبه گِل تا کعبه دِل‌

نوع مقاله: اسرار و معارف حج

نویسنده

چکیده

حج، گردهمایی بزرگ مسلمانان جهان، همواره یکی از جذابترین و بحث انگیزترین عبادات بوده است. بسیاری از عارفان و شاعران بزرگ با تعبیرهای مناسب، به توصیف آداب و مناسک حج پرداخته و هدف از آن را تشریح نمودهاند.
نوشتار حاضر تلاشی است برای بیان دیدگاههای عارف بزرگ، شیخ محمد بهاری درباره حج و آداب آن و مقایسه این دیدگاهها با دیدگاههای شاعران و عارفان بزرگ پارسی گوی و به دست آوردن نقاط و نکات مشترک میان آنها.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


غرض ز کعبه طواف خانه گِل نیست که خانه دِل آرامگاه جانان است
حج همواره در نگاه عارفان، از با ارزشترین عبادات است. به این جهت که موجب رسیدن انسان به کمال میگردد. این عبادت پرمعنا، در درون خود ظرافتهایی دارد که انسان در خلال انجام آنها، پختهتر میگردد. تحمّل سختیهای مسیر، دوری از خانواده، انجام مناسک راحت ودشوار، نظم موجود در برنامههای حج و ... همگی درسهایی است آموزنده برای کسی که بخواهد از این سفر

ص: 129
روحانی بیشترین بهره را ببرد. بیشتر عارفان و شاعران پارسیگوی که خود نیز تجربه طی مسیر و قدم نهادن در راه حج را داشتهاند در متون خود عباراتی زیبا و آموزنده و نکاتی مفید از تجربیات خود آوردهاند که هر یک از آنها نیازمند تفکر و تعمّق بیشتر و دقیقتر است.
امّا در خلال مطالعه نظریات این بزرگواران، آنچه به دست میآید این است که در بسیاری از مطالبی که عارفان و شاعران درخصوص حج گفتهاند و بهویژه در قسمتهایی که به این عبادت بزرگ، از دیدگاه عرفانی توجه کردهاند، وجوه اشتراک بسیاری یافت میشود. در این مقاله تلاش شده تا برخی نظریات آیت الله شیخ محمد بهاری، عارف بزرگ، در باب حج و آداب آن، که در کتاب گران سنگ خود «تذکره المتقین» آوردهاند با آرای دیگر عارفان و شاعران از جهت یافتن وجوه اشتراک آنها مقایسه گردد.
آیت الله بهاری، همچون بسیاری از عارفان بزرگ، طواف را در حج منحصر به طواف جسمانی ندانسته و زیارتی را کامل شمردهاند که طواف قلبی نیز در آن انجام گرفته باشد. از این رو، ایشان دو طواف را برشمردهاند: یکی طواف جسمانی و دیگری طواف حقیقی که همان طواف قلبی است. ایشان نوشتهاند:
«چون شروع به طواف نماید، باید هیبت عظمت و خوف و خشیت و رجاء عفو و رحمت شراشر وجود او را بگیرد ... باید ملتفت باشد که طواف منحصر به طواف جسمانی نیست بلکه یک طواف دیگری هم هست که طواف حقیقی آن است و آن را «طواف قلبی» گویند به ذکر ربّ البیت و اصیل بودنِ آن برای این است که اعمال جسمانیه را امثله آنها قرار دادهاند که انسان از اینها پی به آنها ببرد، چنانکه مضمون روایت است ...» (تذکره المتّقین، ص 11)
بسیاری از عارفان و شاعران بزرگ، حج دل را مقدم بر حج گِل دانستهاند. به عبارت دیگر بر این باورند که هدف فقط رفتن حاجی به سرزمین عربستان و انجام پارهای عبادات نیست، بلکه آنچه مهم است این است که انسان با تمام وجود و با دل و قلب خود به عبادت بپردازد و راه رسیدن به خدا را از درون دل بداند. از پیامبر بزرگوار اسلام نیز نقل شده که: «القَلب، بیت الربّ» (دل خانه خداست) عین القضات همدانی نیز در کتاب «تمهیدات» خود به همین مطلب اشاره میکند و حجّ دل را مقدم بر حجّ گِل میداند:
«ای عزیز، بدان که راه خدا نه از جهت راست است و نه از جهت چپ، و نه بالا و نه زیر، و نه دور و نه نزدیک. راه خدا در دل است و یک قدم است. دَع نَفسَکَ و تَعال، مگر از مصطفی- علیه
ص: 130
السلام- نشنیدهای که او را پرسیدند: «این الله؟ فَقال: فی قُلوب عِبادِهِ المُومنینِ»؛ «خدا کجاست؟ گفت: در دل بندگان خود». «قَلبُ المُومن بَیتُ الله» این باشد. دل طلب کن که حج، حج دل است. دائم که گویی دل کجاست؟ دل آنجاست که «قَلبُ المُؤمِنُ بَینَ اصبَعینِ مِن أصابِعِ الرَحمنِ»؛ «دل مؤمن میان دو انگشت از انگشتان خداوند است. (تمهیدات، صص 92 و 93)
«ای عزیز، حجّ صورت، کار همه کس باشد؛ اما حج حقیقت نه کار هر کسی باشد. در راه حج زر و سیم باید فشاندن، در راه حق جان و دل باید فشاندن. این که را مسلّم باشد؟ آن را که از بند جان برخیزد. مَنِ استطاع الیه سَبیلًا این باشد. (تمهیدات، ص 93)
به عبارت دیگر، کعبه گِل وقتی ارزش دارد که ما را به کعبه دل برساند. بانوی بزرگِ شعر فارسی، پروین اعتصامی نیز در مناظرهای زیبا که میان «خانه کعبه» و «دل» برپا کرده، به این امر اشاره می کند و از قولِ دل در پاسخ به کعبه چنین میگوید:
بدو خندید دل آهسته کای دوست ز نیکان، خود پسندیدن نه نیکوست
چنان رانی سخن زین توده گِل که گویی فارغی از کعبه دل
تو را چیزی برون از آب و گِل نیست مبارک کعبهای مانند دل نیست
تو را گر ساخت ابراهیم داور مرا بفراشت دست حیّ داور ...
تو را در عیدها بوسند درگاه مرا باز است در، هرگاه و بیگاه
تو را گر بنده ای بنهاد بنیاد مرا معمار هستی کرد آباد ..
در اینجا نیست شمعی جز رخ دوست و گر هست انعکاس چهره اوست ...
(دیوان پروین اعتصامی، ص 207)
- ملاحسین کاشفی، عارف بزرگ سدههای نهم و دهم هجری نیز در لبّ لباب مثنوی در رشحه پنجم در بیان حج آورده:
«... چنانچه در ظاهر کعبهای است قبله خلق و آن از آب و گِل است؛ در باطن نیز کعبهای است منظور نظر حق و آن دل صاحبدل است. اگر کعبه گِل محلّ طواف خلایق است؛ کعبه دل مطاف الطاف خالق است، آن مقصود زوّار است و این، مهبط انوار. آنجا خانه است و اینجا خداوند خانه.» (لب لباب مثنوی، ص 55)
آیت الله بهاری هم در ابتدای آداب حج و پیش از پرداختن به هر موضوع دیگری، به همین مورد اشاره کرده و نوشتهاند:
ص: 131
«وَ بَعدَ، فاعلَم أیهَا الطَالبُ لِلوُصولِ إلی بَیتِ اللهِ الحَرام، اینکه حضرت احدیت را- جَلّ شأنُهُ العَظِیم- بیوتات مختلفه میباشد؛ یکی را کعبه ظاهری گویند، که تو قاصد او هستی، و دیگری را بیت المقدس، و دیگری را بیت المعمور، و دیگری را عرش، و هکذا تا برسد به جایی که خانه اصلی است که او را قلب نامند، که اعظم از همه این خانه هاست وَلاشَکّ و لارَیبَ فِی انّهُ لِکُلِ بَیتِ مِنَ البُیوتِ لِطالِبِه رُسومً و آداب.»
(تذکره المتقین، ص 2)
یکی دیگر از مواردی که آیت الله بهاری در سفر حج بر آن تأکید نمودهاند، خوش خُلقی حاجی و تواضع او نسبت به دیگران و پرهیز از دشنامگویی است.
ایشان فرمودهاند:
«الخامس این که: باید خوش خُلق باشد وتواضع بورزد از رفیق و مکاری و غیره کوچکی بنماید و از لغو و فحش و درشت گویی و ناملایم در حذر باشد، نه حُسن خُلق، تنها آن است که اذیتش به کسی نرسد، بلکه از جمله اخلاق حسنه آن است که از غیر، تحمل اذیت بنماید ...» (تذکره المتقین، ص 6)
- شیخ اجل سعدی شیرازی نیز در حکایتی از گلستان به این موضوع اشاره کرده است:
- «سالی نزاعی در پیادگان حجیج افتاده بود و داعی در آن سفر هم پیاده. انصاف در سر و روی هم فتادیم و داد فسوق و جدال بدادیم، کجاوه نشینی را شنیدم که با عدیل خود میگفت: یا للعجب! پیاده عاج چون عرصه شطرنج به سر میبرد، فرزین میشود- یعنی به از آن میگرددکه بود- و پیادگان حاج (در) بادیه به سر بردند و بَتَر شدند.»
از من بگوی حاجی مردم گزای را کاو پوستین خلق به آزار میدرد
حاجی تو نیستی شتر است از برای آنک بیچاره خار میخورد و بار میبرد
(کلیات سعدی، ص 253)
از دیگر مواردی که معمولًا عارفان بزرگ درباره سفر حج متذکر شدهاند، این است که برخی افراد صرفاً به دیدار خانه خدا میروند اما گروهی دیگر هدفشان زیارت صاحب آن خانه و رسیدن به قرب اوست. آیت الله بهاری در این باره آوردهاند:
«... در همه حال، بالنسبه به همه چیز باید اعتماد او به صاحب بیت باشد ... باید تأمل کند و بداند که این سفر جسمانی، الی اللّه است و یک سفر دیگری هم روحانی، الی الله باید
ص: 132
بکند.» (تذکره المتقین، ص 7)
- مولانا نیز در شعر معروف خود با مطلع:
ای قوم به حج رفته کجایید، کجایید معشوق همینجاست بیایید بیایید
معشوق تو همسایه و دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید
بیان می کند که:
آن خانه لطیف است، نشانهاش بگفتید از خواجه آن خانه، نشانی بنمایید
ملاحسین کاشفی، هم در لباب مثنوی میگوید:
«و آن (حج) دو نوع است؛ یکی قصد کوی دوست و آن حج عوام است و یکی میل روی دوست و آن حجِ خاصِ انام است.» (لب لباب مثنوی، ص 55)
باز مولانا در جایی دیگر میگوید:
حج زیارت کردنِ خانه بود حج ربّ البیت، مردانه بود
به عبارت دیگر به اعتقاد بسیاری از عارفان، آنچه اهمیت بیشتری دارد زیارت صاحب خانه است نه خانه. جامی هم در شعری که در توصیف کعبه دارد آورده:
نهاده خلق حرم سوی کعبه روی عبادت من از میان همه روی دل به سوی تو کردم
مرا به هیچ مقامی نبود غیر تو نامی طواف و سعی که کردم به جستجوی تو کردم
به موقف عرفات ایستاده خلق دعا خوان من از دعا لب خود بسته گفتگوی تو کردم
فتاده اهل منا در پی منا و مقاصد چو جامی از همه فارغ، من آرزوی تو کردم
نکته دیگر آن است که عارفان هدف نهایی انواع عبادات و از آن جمله حج را شناخت خداوند به وسیله رسیدن به کُنهِ عبادات و دوری از هوای نفس دانستهاند. انسان باید آگاه باشد که منظور از انجام هر طاعت، چیست و هر عبادتی چه هدفی را دنبال میکند.
آیت الله بهاری آوردهاند:
«بدان غرض از تشریح این عمل شریف (حج)، لَعَلّ این باشد که مقصود اصلی از خلقت انسان «معرفه الله والوصول إلی درجه حبّه والأنس به، ولا یمکن حصول هذین الأمرین إلّا بتصفیه القلب ...» است. (تذکره المتقین، ص 2)
هم ایشان فرمودهاند:
«... کسیکه اراده حج دارد، اوّلًا باید قدری تأمل در نیت خود بنماید. هوای نفس راکنار گذارد، ببیند غرضش از این سفر، امتثال امر الهی و رسیدن به ثواب و فرار از عقاب اوست یانه ...؟»
ص: 133
(تذکره المتقین، صص 3 و 4)
- حکیم ناصر خسرو قبادیانی نیز در قصیدهای بسیار زیبا با مطلع:
«حاجیان آمدند با تعظیم شاکر از رحمت خدای رحیم»
به این مورد اشاره کرده است و در بیتهایی متعدد، رسیدن به کُنه عبادات و اعمال حج را شرطِ اصلی پذیرفته شدنِ حجِ انسان دانسته. وی با بیان مناظرهای که بین خودش و یکی از دوستانش که از سفر خانه خدا بازگشته، به راه انداخته این موارد ظریف را یادآوری نموده و چهره حقیقی حج را به نمایش گذارده است:
بازگو تا چگونه داشته ای حرمت آن بزرگوار حریم؟
چون همی خواستی گرفت احرام چه نیت کردی اندرآن تحریم؟
جمله بر خود حرام کرده بُدی هرچه مادون کردگار قدیم؟
گفت: نی، گفتمش زدی لبیک از سر علم و از سرت تعظیم،
می شنیدی ندای حقّ و، جواب باز دادی چنان که داد کلیم؟
گفت: نی، گفتمش چو در عرفات ایستادی و، یافتی تقدیم،
عارف حق شدی و مُنکِر خویش؟ به تو از معرفت رسید نسیم؟
گفت: نی، گفتمش چو می کُشتی گوسفند از پی یسیر و یتیم
قرب خود دیدی اول و کردی قتل و قربان نفس شوم لئیم
گفت: نی، گفتمش چو می رفتی در حرم همچو اهل کهف و رقیم،
ایمن از شر نفس خود بودی و ز غم فرقت و عذاب جحیم؟
گفت: از این باب هر چه گفتی تو من ندانسته ام صحیح و سقیم
گفتم: ای دوست، پس نکردی حج نشدی در مقام محو مقیم
رفته ای مکه دیده، آمده باز محنت بادیه خریده به سیم
گر تو خواهی که حج کنی، پس از این این چنین کن که کردمت تعلیم
(دیوان ناصر خسرو، ص 300)
از دیگر مواردی که آیت الله بهاری بر آن تأکید کردهاند، بریدن از تعلّقات و بهویژه اهل و عیال در هنگام رفتن به سفر حج است.
ص: 134
ایشان فرمودهاند:
«الثامن، اینکه از خانه خود حرکت نکند مگر این که نفس خودش را در هرچه با خودش برداشته با جمیع رفقای خود و اهل خانه و هرچه تعلق به او دارد، امانتاً به خالق خود جلّ شَأنه بسپارد و با کمال اطمینان دل از خانه بیرون رود ...» (تذکره المتقین، ص 7)
پیدا است با شرایط دشوار سفرهای آن زمان، کسیکه عازم سفرحج میشد، برای مدتی طولانی از وضعیت خانواده خود کاملًا بی اطلاع میماند امّا چنین وضعی را به خاطر زیارت خانه خدا تحمل میکرد.
سنایی نیز به همین مورد اشاره کرده و در قصیدهای که درباره اشتیاق به سفر حج سروده با مطلع:
گاهِ آنکه آمد با مردان سوی میدان شویم یکره ازایوان برون آییم و برکیوان شویم
می گوید:
طبل جانبازی فروکوبیمو در میدان دل بی زن وفرزند وبیخان و سرو وسامانشویم
هم او در ادامهی شعرش آورده:
گاه بر فرزندگان، چون بیدلان واله شویم گه ز عشق خانمان چون عاشقان، پژمان شویم ...
وز پدر، وز مادر و فرزند و زن یادآوریم ز آرزوی آن جگر بندان، جگر بریان شویم ...
(دیوان سنایی، صص 415- 414)
از آنچه گفته شد در مییابیم که عارفان و ازآن جمله شیخ محمد بهاری از حج و آداب و رسوم مرتبط با آن، به عنوان وسیلهای برای پاک شدن دل از آلودگیها، توجه بیشتر به خداوند، توجه و کمک به اطرافیان، اتحاد و همبستگی و در یک کلام کاملتر شدن انسان یاد کردهاند تا دیگران بدانند این سفر طولانی، در اصل، سفری در خود، به سوی ایمان کاملتر است. آنان با موشکافی و دقت هنرمندانه و عارفانه خود اسرار و رموز واقعی مناسک حج را به دیگران یادآور شدهاند تا بدین وسیله شناخت بهتر و دقیقتری را به دست دهند و چراغی فرا راه مشتاقان رسیدن به قرب الهی روشن کرده باشند.
منابع
ص: 135
1. تذکره المتقین، به اهتمام احمد فرهومند، تهران، 1329
2. دیوان حافظ، به تصحیح محمد قزوینی، انتشارات فجر ولایت، تهران، 1386
3. دیوان سنایی، به اهتمام مدرس رضوی، انتشارات سنایی، تهران، چاپ چهارم، بی تا.
4. دیوان ناصر خسرو، حکیم ناصر خسرو قبادیانی، به تصحیح مجتبی مینوی و مهدی محقق، انتشارات دانشگاه تهران، بی تا.
5. کلیات سعدی، مصلح الدین سعدی، به تصحیح محمدعلی فروغی، انتشارات هرمس، تهران، 1385
6. لبّ لباب مثنوی، ملاحسین کاشفی، به اهتمام سید نصرالله تقوی، انتشارات اساطیر، بیتا.
7. مثنوی معنوی، جلال الدین محمد بلخی، به اهتمام رینولدالین نیکلسون، انتشارات امیرکبیر، تهران، چاپ یازدهم، 1371
8. دیوان پروین اعتصامی، به کوشش محمد عالمگیر تهرانی، چاپ اول، نشر محمد، 1368
9. تمهیدات، عین القضاه همدانی، انتشارات منوچهری، تهران، چاپ پنجم، 1377