منش روحانی و آداب تبلیغ‌

نوع مقاله: از نگاهی دیگر

چکیده

نوشته حاضر دنباله و در واقع بخش دوم مقاله «راه هکارهای انتقال معرفت» است که در شماره 71 میقات حج از نظر شما گرامیان گذشت. این بخش که در یک مقدمه و ده فصل تنظیم و ساماندهی گردیده و هر فصل آن، در بردارنده یکی از ویژگی‌های لازم و ضروری برای مبلّغ مکتب شیعه می‌باشد، در صدد بیان اهمیت و جایگاه تبلیغ در اسلام و ویژگی‌های یک مبلّغِ تربیت شده مکتب اهل بیت: است، با عنوان «منش روحانی و آداب تبلیغ مبین» برای تبیین مراتب فوق، به کتاب خدا (قرآن کریم) و سنت (احادیث وروایات پیامبر خدا و ائمه هدی:) و بیانات علمای اعلام استناد کرده‌ایم. شیوه ما در این پژوهش و تحقیق، از نوع گردآوری، تصحیح وپژوهش است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


مقدمه:
جایگاه تبلیغ و مبلّغ در اسلام
دعوت و ارشاد به «ارزش‌های اسلامی» و «فرهنگ دین»، وظیفه همگانی و همیشگیِ مسلمانان بوده و دارای اهمیت فراوان است.
قرآن کریم بهترین گفتار را دعوت به سوی خدا دانسته است:
وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَی اللهِ وَ عَمِلَ صالِحاً. (1)
و برترین امت را امتی می‌داند که امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند:
کُنْتُمْ خَیْرَ أُمَّهٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ .... (2)
دعوت و تبلیغ؛ یعنی شناساندن اسلام و ارزش‌های دینی و ابلاغ آن‌ها به اعماق فکر و دل مردم. امر به معروف و نهی از منکر؛ یعنی عینیت بخشیدن به ارزش‌های اسلامی و برچیدن ضدّ ارزش‌ها از جامعه اسلامی. پس تبلیغ، مرحله عرضه پیام و القای آن است و امر به معروف و نهی از منکر، تحقّق عینی و خارجی آن؛ زیرا تا معروف و منکر شناسانده نشود، امر و نهی به آن معقول و منطقی نخواهد بود؛ از این روست که قرآن می‌فرماید:
وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ وَ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ یَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ أُولئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. (3)
«باید از میان شما، گروهی دعوت به نیکی و امر به معروف و نهی از منکر کنند و آن‌ها همان رستگاران‌اند.»
خداوند متعال در این آیه، فلاح و رستگاری جامعه اسلامی را مرهون دعوت به خیر و امر به معروف و نهی از منکر دانسته و در سوره مبارکه «عصر» بعد از ایمان و عمل صالح، توصیه به «حق» ونیز توصیه به «صبر» را عامل رهایی از خودزیانی (وخسران) برشمرده است. تلقّی اسلام از این مسأله، نشانگر اهمیت و جایگاه ویژه دعوت و تبلیغ در فرهنگ اسلامی است، بدین جهت درآیه دیگری، از هدایتگری و گمراه کردن انسان‌ها، تعبیر به «حیات بخشیدن» و «میراندن» شده است:
وَ مَنْ أَحْیاهَا فَکَأَنَّمَا أَحْیَا النَّاسَ جَمیعاً وَ لَقَدْ جاءَتْهُمْ رُسُلُنَا بِالْبَیِّناتِ ثُمَّ إِنَّ کَثیراً مِنْهُمْ بَعْدَ ذَلِکَ فِی الأَرْضِ لَمُسْرِفُونَ. (4)


1- فصلت: 33
2- آل‌عمران: 110
3- آل عمران: 104
4- مائده: 32

ص: 75
«و هر کس، انسانی را از مرگ رهایی بخشد، گویی همه مردم را زنده کرده است و رسولان ما، دلایل روشن برای بنی اسرائیل آوردند، اما بسیاری از آن‌ها، پس از آن در روی زمین، تعدّی و اسراف کردند.»
اگر چه مفهوم ظاهری این آیه، همان حیات و مرگ مادی است ولی در روایات متعددی، این آیه، به حیات و مرگ معنوی؛ یعنی گمراه ساختن یک نفر یا نجات او از گمراهی، تفسیر شده است. (1)
در ترازوی سنجش ارزش‌ها، دعوت و هدایتگریِ تبلیغ و ابلاغ، از همه سنگین‌تر و پربهاتراست؛ از این رو، پیامبرخدا (ص) هنگام اعزام علی (ع) به یمن، به ایشان فرمود:
«یَا عَلِیُّ! لَا تُقَاتِلْ أَحَداً حَتَّی تَدْعُوَهُ إِلَی الإِسْلَامِ وَ ایْمُ اللهِ لأَنْ یَهْدِیَ اللهُ- عَزَّ وَ جَلَّ- عَلَی یَدَیْکَ رَجُلًا خَیْرٌ لَکَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَیْهِ الشَّمْسُ وَ غَرَبَتْ ...». (2)
«ای علی، با کسی سرِ جنگ نداشته باش؛ مگر این که، پیش‌تر او را به اسلام فرا بخوانی. سوگند به خدا که اگر خداوند توانا یک نفر را به دست تو هدایت کند، برای تو بهتر است از آنچه که خورشید بر آن طلوع و غروب می‌کند.»
و در همین راستا است که امیر مؤمنان (ع) فرمود:
«مَا أَعْمَالُ الْبِرِّ کُلُّهَا وَ الْجِهَادُ فِی سَبِیلِ اللهِ عِنْدَ الأَمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْیِ عَنْ الْمُنْکَرِ إِلَّا کَنَفْثَهٍ فِی بَحْرٍ لُجِّیٍّ». (3)
«تمام کارهای نیک و حتی جهاد در راه خدا، در برابر امر به معروف و نهی از منکر، چون آب دهان در برابر دریای پهناور است.»
بنابراین، دعوت به ارزش‌ها (تبلیغ) و پیاده کردن آن‌ها در صحنه زندگی انسان‌ها (امر به معروف و نهی از منکر) از اساسی‌ترین و ارزشمندترین وظایف امت اسلامی است. این وظیفه به دوگونه قابل انجام است:
* فردی؛ هر فردی از اعضای جامعه اسلامی، وظیفه و تکلیف داردکه مردم را به خوبی‌ها دعوت کند و فرمان دهد و از منکرات و زشتی‌ها باز دارد.
* گروهی؛ علاوه بر این‌که همه افراد جامعه مسؤول یکدیگرند، ضروری است‌که گروهی، تحت نظر سازمان و تشکیلاتی، با برنامه‌ریزی دقیق و همه جانبه، به دعوت و تبلیغ ارزش‌های دینی بپردازند و اجرای ارزش‌های دینی را در زندگی مردم به عهده بگیرند. قرآن کریم از این عده وگروه به نام «امت» یاد کرده است: (وَ لْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّهٌ یَدْعُونَ إِلَی الْخَیْرِ ...).
از این آیه دانسته می‌شودکه همواره باید در جامعه اسلامی، گروهی آماده و مسلّح به سلاح علم و ایمان وآگاهی و بصیرت باشند و به مسأله دعوت و تبلیغ مردم همت بگمارند و از اخلاق و عقاید مردم حراست و پاسداری کنند و با هر منکر و فسادی که مانع اجرا و گسترش ارزش‌های دینی است بستیزند. از همین رو است که می‌بینیم با این‌که جهاد در اسلام بسیار پراهمیت است وجنبه حیاتی برای مسلمانان دارد و تخلّف از آن ننگ وگناه بزرگ شمرده شده، آنجا که ضرورت ایجاب نمی‌کند همه در میدان نبرد شرکت کنند، گروهی باید به فریضه جهاد بپردازند وگروهی دیگر احکام و معارف اسلامی را فرا بگیرند و به جنگ دیو جهل بشتابند و وظیفه مقدّس تبلیغ و نشر احکام دینی را به انجام رسانند. قرآن کریم در این زمینه فرموده است:
وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ .... (4)
«شایسته نیست مؤمنان همگی (به میدان جهاد) کوچ کنند؛ چرا از هر گروهی از آنان، طایفه‌ای کوچ نمی‌کند (و طایفه‌ای در مدینه بماند)، تا در دین (و معارف و احکام اسلام) آگاهی یابند و به هنگام بازگشت به سوی قوم خود، آن‌ها را بیم دهند؟! شاید (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسند و خودداری کنند!»
امام صادق (ع) در ذیل آیه شریفه: وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ (5) فرمود: «أَیْ مِمَّا عَلَّمْنَاهُمْ یَبُثُّون» (6) یعنی از آنچه به آنان آموختیم به دیگران بیاموزند.
امام صادق (ع) همچنین فرمود:
«عُلَمَاءُ شِیعَتِنَا مُرَابِطُونَ فِی الثَّغْرِ الَّذِی یَلِی إِبْلِیسُ وَ عَفَارِیتُهُ یَمْنَعُونَهُمْ عَنِ الْخُرُوجِ عَلَی ضُعَفَاءِ شِیعَتِنَا وَ عَنْ أَنْ یَتَسَلَّطَ عَلَیْهِمْ إِبْلِیسُ وَ شِیعَتُهُ النَّوَاصِبُ أَلا فَمَنِ انْتَصَبَ لِذَلِکَ مِنْ شِیعَتِنَا کَانَ أَفْضَلَ مِمَّنْ جَاهَدَ الرُّومَ ... أَلْفَ أَلْفِ مَرَّهٍ لأَنَّهُ یَدْفَعُ عَنْ أَدْیَانِ مُحِبِّینَا وَ ذَلِکَ یَدْفَعُ عَنْ أَبْدَانِهِمْ». (7)


1- الشیخ عبدالعلی بن العروسی الحویزی، تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 620/ قم، انتشارات اسماعیلیان، 1412 ق.- 1370 ش.
2- علامه مجلسی، بحار الانوار، ج 19، ص 167/ قم، انتشارات آل البیت، بی‌تا.
3- نهج البلاغه، حکمت 374/ سید رضی، ترجمه علّامه جعفری، قم، موسسه تدوین و نشر فرهنگ اسلامی، چاپ 1385 ش.
4- توبه: 122
5- بقره: 3
6- اصول کافی، ج 1، ص 41/ قم، انتشارات علمیه اسلامی، بی‌تا.
7- الحیاه، ج 2، ص 308

ص: 76
«دانشمندانِ پیروانِ ما، همانند مرز دارانی هستند که در برابر لشکر ابلیس صف کشیده‌اند و از حمله آن‌ها به افرادی که قدرت دفاع از خود را ندارند، جلوگیری می کنند. آگاه باشید! هرکس از شیعیان ما خود را به این مرزداری برگمارد، مقامش از کسانی که با رومیان جهاد کردند و ... هزار هزار بار بالاتراست، بدان جهت که این مرزداران از دینِ دوستان ما دفاع می‌کنند، در صورتی که آنان مدافع بدنِ ایشان هستند.»
با الهام از این تعالیم است‌که می‌بینیم درطول تاریخ اسلام، همواره جمعی و به‌تعبیر قرآن، «امتی» در خط مقدم مبارزه با جهل و فساد قرار گرفته و از ارزش‌های دینی حمایت و حراست کرده‌اند.
طلایه‌داران تبلیغ در تاریخ پرفراز و فرود اسلام و تشیّع، عالمان راستینی بوده‌اند که با در نظر گرفتن وضعیت حاکم بر مردم و جامعه، با شکل‌های گوناگون به تبلیغ دست یازیده و با عشق و سوز، به هدایت دیگران پرداخته‌اند. در رابطه با مسأله تبلیغ به‌ویژه منبر و ارشاد، به طریق معمول، دوگونه نگرش وجود دارد:
در باورگروهی، عالم دین وظیفه ندارد سراغ مردم برود و احکام و معارف دین را به‌آنان بیاموزد بلکه این وظیفه مردم است که به عالمان دین رجوع کنند و درس دین بیاموزند.
صاحبان این اندیشه، تبلیغ و موعظه در منبر را دونِ شأن علما می‌دانند و آن را منافی با قداست و حرمت عالم و فقیه می‌شناسند. امام خمینی 1 در باره این تصور غلط و ناپسند، می‌فرماید:
«ممکن است دست‌های ناپاکی، با سمپاشی‌ها و تبلیغات سوء، برنامه‌های اخلاقی واصلاحی را بی‌اهمیت وانمود کرده، منبر رفتن برای پند و موعظه را با مقام علمی مغایر جلوه دهند ... امروز در بعضی حوزه‌ها شاید منبر رفتن و موعظه کردن را ننگ بدانند! غافل ازاین که حضرت امیر (ع) منبری بودند و در منابر مردم را نصیحت فرموده ... و راهنمایی می‌کردند. سایر ائمه: نیز چنین بودند.» (1)
البته تفکر غالب حوزه‌های علمیه؛ به‌ویژه طلاب و فضلای جوان و دلسوز، برای تبلیغ و منبر و دعوت مردم به احکام و فرایض دینی، ارزش اساسی قائل‌اند؛ به‌طوری که تبلیغ را فن و هنر و مبلّغ را هنرمندِ متخصص به حساب می‌آورند.
در باورِ این طایفه از حوزویان- که طیف وسیع و گسترده‌ای هستند- تبلیغ، جانمایه رسالت انبیای الهی است و شعار همه پیامبران در طول تاریخ این بوده است که:
«أُبَلِّغُکُمْ رِسالاتِ رَبِّی وَ أَنَا لَکُمْ ناصِحٌ أَمینٌ»؛ (2) «رسالتهای پروردگارم را به شما ابلاغ می کنم و من خیرخواه امینی برای شما هستم.»
به فرموده امیرالمومنین (ع):
«... فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیْهِمْ أَنْبِیَاءَهُ لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یُذَکِّرُوهُمْ مَنْسِیَّ نِعْمَتِهِ وَ یَحْتَجُّوا عَلَیْهِمْ بِالتَّبْلِیغ». (3)
«خداوند پیامبرانش را در میان آنان مبعوث کرد و پی درپی رسولان خود را فرستاد تا پیمان فطرت را از آنان مطالبه کنند و نعمت‌های فراموش شده را به یاد آنان آورند و با ابلاغ دستورات خدا حجت را برآنان تمام کنند.»
مبلغان راستین و درد آشنا نیز در انجام رسالت خود به سوی مردم حرکت می‌کنند و مانند پیامبرخدا (ص) طبیب سیّارند:
«طَبِیبٌ دَوَّارٌ بِطِبِّهِ قَدْ أَحْکَمَ مَرَاهِمَهُ وَ أَحْمَی مَوَاسِمَهُ یَضَعُ ذَلِکَ حَیْثُ الْحَاجَهُ إِلَیْهِ مِنْ قُلُوبٍ عُمْیٍ وَ آذَانٍ صُمٍّ وَ أَلْسِنَهٍ بُکْمٍ مُتَتَبِّعٌ بِدَوَائِهِ مَوَاضِعَ الْغَفْلَهِ وَ مَوَاطِنَ الْحَیْرَهِ». (4)
«او (پیامبر (ص)) طبیبی است سیّار که با طبّ خویش همواره به گردش می‌پردازد. مرهم‌هایش را به خوبی آماده ساخته، حتی برای مواقع اضطرار و داغ کردن محل زخم‌ها، ابزارش را گداخته است برای قلب‌های نابینا گوش‌های ناشنوا و زبان‌های گنگ، با داروی خود در جستجوی بیماران فراموش شده و سرگردان است!»
این دستورالعمل علی (ع) را در پیش روی خود دارند که فرمود:
«مَا أَخَذَ اللهُ عَلَی أَهْلِ الْجَهْلِ أَنْ یَتَعَلَّمُوا حَتَّی أَخَذَ عَلَی أَهْلِ الْعِلْمِ أَنْ یُعَلِّمُوا». (5)


1- روح الله الموسوی الخمینی 1، جهاد اکبر، ص 44/ قم، مرکز حفظ و نشر آثار امام خمینی 1.
2- اعراف: 68
3- نهج البلاغه، خطبه 1
4- نهج البلاغه، خطبه 108
5- بحار الانوار، ج 2، ص 81

ص: 77
«خداوند پیش از آن که از افراد نادان پیمان بگیرد که دنبال علم و دانش بروند، از علما و دانشمندان پیمان گرفته است که به آنان علم بیاموزند.»
آری، حوزه‌های علمیه مشعلداران هدایتی را در خود جای داده است که در نشر و تبلیغ آموخته‌های خود هیچ‌گونه بخل و امساکی ندارند و هیچ‌گاه راضی به تاریک دلی دیگران نمی‌شوند و آنان را در بی راهه‌های باطل و گمراهی و بی خبری رها نمی‌کنند و به این فرمایش پیامبر خدا (ص) جامه عمل پوشیده‌اند که فرمود:
«ما آتی الله عالماً علماً إلّا أخذ علیه من المیثاق ما أخذ علی النبیین أن یبینوه للناس ولا یکتموه». (1)
«خداوند به هیچ عالمی دانشی نداد، مگر آن که از او همان پیمانی را گرفت که از پیامبران گرفته است که مسائل را برای مردم بیان کنند و کتمان نکنند.»
مبلّغان وظیفه‌شناس و داعیان الی الله، نه تنها حقیقت را کتمان نمی‌کنند، که در هر فرصتی، از سنگر تبلیغ، اهداف شوم فرهنگ وارداتی شرق و غرب را نشانه می‌روند و جلو هجوم افکار بیگانه را سد می‌کنند و راه‌زنان، بازیگران و ملعبه‌گران دین را به مردم می‌شناسانند و چهره زشت آنان را به مردم می‌نمایانند و بر این باورند که: محراب و مسجد و منبر، سنگرهای پر برکتی است که همواره پایگاه نشر اندیشه‌های دینی بوده است اما امروز ضمن حفظ این سنگرها، سنگرهای جدید ضروری است و از راه‌های متعددی که به برکت انقلاب اسلامی در خدمت حوزه و مبلّغان اسلامی قرار گرفته است، بهترین استفاده را در معرفی چهره اسلام ناب محمدی (ص) باید کرد.
شایسته است امروز حوزویان بیش از گذشته به تبلیغ بها داده، آن را جزو برنامه‌های اصلی خود قرار دهند. نیروهای متخصص و توانمند بپرورانند تا بتوانند همگام با زمان در برابر امواج تبلیغات جهانی بر ضدّ اسلام و ارزشهای دینی حرکت کنند و طوفان تبلیغات دشمنان را با کشتی نجات خویش درهم شکنند.
ازآن جهت که تبلیغ کار پر ارزش و با اهمیتی است و از سویی در دید مردم، مبلّغ تجسم اسلام و ارزش‌های مکتبی شناخته می‌شود برآن شدیم در این مقاله به برخی از ویژگی‌های مبلّغان در 9 فصل اشاره کنیم:
فصل اول:
خودسازی و خویشتن‌بانی
سنگ زیرین شخصیت اخلاقی هر انسانی که در وادی انسانیت و معرفت گام نهاده و در مسیر ارزش‌های الهی قرارگرفته، تقوا و خویشتن‌بانی اوست. تقوا در سلسله ارزش‌ها مقام نخست و برتر را داراست:
«التُّقَی رَئِیسُ الأَخْلَاق»؛ (2) «تقوا و پرهیزگاری در رأس همه شایستگی‌های اخلاقی است.»
در ترازوی نظام ارزشی اسلام، تقوا سنگین‌ترین وزن را دارد و متقی در پیشگاه خداوند دارای مقام والا و گرامی است:
«إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللهِ أَتْقاکُم»؛ «تقوا، هم سرچشمه ایمان است و هم ایمان و هدایت از او بر می‌خیزد.»
«هُدیً لِلْمُتَّقینَ»؛ (3) «تقوا وپرهیزگاری روح حرکت پیامبران الهی وجانمایه کلام آنان است.»
«فَاتَّقُوا اللهَ وَ أَطیعُونِ»؛ (4) «تقوای الهی پیش بگیرید و از من اطاعت کنید.»
مبلّغان دین، خود باید در صراط هدایت باشند تا بتوانند به هدایت دیگران بپردازند. مولای متقیان حضرت امیر مؤمنان (ع) می‌فرماید:
«مَنْ نَصَبَ نَفْسَهُ لِلنَّاسِ إِمَاماً فَلْیَبْدَأْ بِتَعْلِیمِ نَفْسِهِ قَبْلَ تَعْلِیمِ غَیْرِهِ ...». (5)
«کسی که خود را در مقام پیشوایی مردم قرار می‌دهد، باید پیش از تعلیم دیگران، به تعلیم خویش بپردازد ...».
ازاین رو، خداوند به پیامبر خود در آغاز رسالت تبلیغی‌اش فرمود:
«یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللهَ وَ لا تُطِعِ الْکافِرینَ وَ الْمُنافِقینَ ...»؛ (6)
«ای پیامبر! تقوای الهی پیشه ساز و با کافران و منافقان سازش نکن.»


1- المحجه البیضاء، ج 1، ص 424/ قم، دارالکتب الاسلامیه، بی‌تا.
2- نهج البلاغه، حکمت 478
3- بقره: 2
4- شعراء: 108، 110، 126، 131، 144، 150، 163، 179
5- نهج البلاغه، حکمت 73
6- احزاب: 1

ص: 78
بدینسان می‌یابیم که لیاقت و تقوا در رأس همه خصوصیات و صفات اخلاقی است و نظام فرهنگ و دست اندرکاران امور تبلیغات باید به این مهم توجه داشته باشند و به گونه‌ای این مسأله حساس را تنظیم کنند که افراد با صلاحیت و دارای شرایط علمی و عملی لازم به تبلیغات جذب شوند وافراد فاقد صلاحیت و شایستگی لازم کنار زده شوند.
در گذشته بزرگان حوزه به هرکس اجازه تبلیغ و منبر رفتن را نمی‌دادند و تا شایستگی افراد را احراز نمی‌کردند به تبلیغ نمی‌فرستادند. یکی از بزرگان درباره روش مرحوم شیخ عبدالکریم حائری بنیانگذار حوزه علمیه قم می‌گوید:
«... مرحوم حاج شیخ، مردی بسیار روشن و فکور بود و در امور، بسیار خوب می اندیشید مثلا در همین مسأله تبلیغ و منبر رفتن، درست است که از اصل مسأله حمایت می‌کردند اما راضی نبودند هرکس با هر قدر معلومات و هرگونه شرایط منبر برود. ایشان تا به افراد از هر لحاظ اطمینان پیدا نمی کرد، اجازه منبر رفتن و تبلیغ را نمی داد. به این جهت افراد را امتحان می‌کرد و ...» (1)
خوب است همین روش در حوزه‌های زمان ما نیز زنده شود و لیاقت و شایستگی افراد ارزیابی گردد، آنگاه اعزام آنان به تناسب شرایط صورت بگیرد.
البته در بعضی از نهادهای تبلیغی این روش در سطح محدودی وجود دارد که کافی و فراگیر نیست؛ برای نمونه، در جذب روحانیون کاروان‌ها، ارزشیابی وجود دارد، اما به نظر می‌رسد در روش ارزشیابی باید تغییرات اساسی انجام پذیرد.
اخلاص: اخلاص از ارکان اخلاقی مبلّغ دینی است. اعتماد و اتکای به خدا و نفی روحیه دنیاطلبی و ... باید رأس هرم زندگی طالب علم و مبلّغ باشد. روحانی و مبلّغی که به انگیزه حیات جان وصفای روان به حوزه اقبال کرده است، نباید گرفتار «کسب نان» گردد و در پی «نام و نشان» باشد. اگر مبلّغ و هادی بازرگانی است که علم می‌فروشد و دنیا می‌خرد، مدرسه را با بازار اشتباه گرفته است و تا دیر نشده باید دنبال کسب حلال برود که خَسِرَ الدُّنْیا وَ الآخِرَه نشود.
تبلیغ از دقت و ظرافت ویژه‌ای برخورداراست. مبلّغ، راهنما و جلودار است. اگر مردم دیدند این «راهبر» خود «ره بند» شده و به جای رهگشایی «رهزن» گردیده است، چه فکر خواهند کرد؟ حیف است منادیان حقیقت و داعیان الی الله، برای رسیدن به دنیا گردن به تیغ طمع بسپارند و برای دست یافتن به «دانه» در «دام» افتند.
چقدرکوته‌بین و دون همّت است آن روحانی و مبلّغ که برای دست یابی به نان و نام، دچار ذلّت و ننگ شود و به فرموده علی (ع): «اوکه به بهشت می‌ارزد، خود را با دنیا مبادله و معامله کند.» (2)
از این رو، لازم است مبلّغان سرمایه اصلی و محرّک اساسی خود را با توجه و توکّل به خدا قرار دهند واین متاع گرانبها و ارجمند را ارزان نفروشند. امام جواد 7 در این زمینه می‌فرماید:
«الثِّقَهُ بِاللهِ تَعَالَی ثَمَنٌ لِکُلِّ غَالٍ وَ سُلَّمٌ إِلَی کُلِّ عَال». (3)
«اتکای به خداوند، قیمت هر متاع نفیس و نردبان برای رسیدن به هر مقام بلنداست.»
سعی کنندکه تبلیغ وسیله امرار معاش نگردد و به روش و سیره نوح (ع) اقتدا کنندکه:
«وَ ما أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلی رَبِّ الْعالَمینَ». (4)
«من هیچ مزدی در برابر این دعوت از شما نمی خواهم اجر من تنها بر پروردگار عالمیان است.»
تجربه نشان داده است که اگر مبلّغان در تبلیغ خدانگر باشند و شعار: «مزد نطلبی» را که حرف اول و آخر پیامبران الهی است، سرلوحه کار خویش قرار دهند، خداوند نیز آنان را بی‌مزد نخواهد گذاشت و دنیا و آخرتشان را تأمین خواهد کرد. امام صادق (ع) می فرمایند:
«مَنْ أَرَادَ الْحَدِیثَ لِمَنْفَعَهِ الدُّنْیَا، لَمْ یَکُنْ لَهُ فِی الآخِرَهِ نَصِیبٌ وَ مَنْ أَرَادَ بِهِ خَیْرَ الآخِرَهِ أَعْطَاهُ اللهُ خَیْرَ الدُّنْیَا وَ الآخِرَهِ». (5)
«کسی که حدیث ما را برای سود دنیا بخواهد، در آخرت بهره‌ای ندارد و هر که آن را برای خیر آخرت بجوید، خداوند خیر دنیا و آخرت به او عطا فرماید.»
کسی‌که به منبر و تبلیغ به عنوان منبع درآمد بنگرد، در روایات به عنوان «الْمُسْتَأْکِلُ بِعِلْمِه» مورد نکوهش شدید قرار گرفته و ائمه: از این افراد اظهار برائت و بیزاری جسته‌اند.


1- مجله حوزه، شماره 24 و 61
2- نهج البلاغه، حکمت 456
3- بحارالانوار، ج 75، ص 364
4- شعراء: 109
5- اصول کافی، ج 1، ص 46

ص: 79
امام صادق (ع) در حدیثی شیعیان را به سه گروه تقسیم کرده است که یکی از آنها است:
«.... وَ فِرْقَهٌ أَحَبُّونَا وَ سَمِعُوا کَلَامَنَا وَ لَمْ یَقْصُرُوا عَنْ فِعْلِنَا لِیَسْتَأْکِلُوا النَّاسَ بِنَا فَیَمْلأُ اللهُ بُطُونَهُمْ نَاراً یُسَلِّطُ عَلَیْهِمُ الْجُوعَ وَ الْعَطَشَ». (1)
«... و گروهی اظهار دوستی با ما دارند و کلام و سخن ما را می شنوند و چیزی از کارهای ما را کم نمی‌گذارند، اما هدفشان تأمین زندگی دنیاست به وسیله ما. اینگونه افراد کیفرشان آن است که: خداوند شکم‌های آن‌ها را از آتش پر خواهد کرد و در قیامت گرسنگی و تشنگی را بر آنان مسلّط خواهد ساخت.»
سخن گزیده آن‌که: تبلیغ، «رسالت» است نه «حرفه» و وسیله زندگی. مبلّغ مانند: رسولان الهی باید نیت خود را از اهداف دنیایی و نفسانی مانند: حبّ دنیا، جاه طلبی، نام جویی و تشخّص، برتری جویی و ... پاکسازی کند و صفحه فکر و دل خود را با اوصافی مانند: اخلاص، توکّل، اعتماد به خداوند، بی نیازی از مردم، دل نبستن به مال و منال دیگران و ... بازسازی نماید.
در این صورت است که خواهد توانست از دام‌های شیطانی که در هر امّتی گسترده است، برهد وانسان‌های دربند وگرفتار دنیا و مادیات را با تبلیغ و دعوتش به سوی معنویات رهنمون گردد.
فصل دوم: ایمان به هدف
ایمان به هدف، روح رسالتِ انسانِ مبلّغ است. این حالت او را از تنگ نظری و سرگرمی به مسائل محدود بیرون می‌آورد و به مسائل با اهمیت و درجه اول متوجه می‌سازد.
انسان باورمند به هدف می‌کوشد جنبه‌های مثبتِ رسالت خود را تا سرحد امکان افزایش دهد و از جنبه‌های منفی آن بکاهد. اگر مبلّغ ایمان و اعتقاد به هدفش نداشته باشد، همواره به زندگی خصوصی خود می‌اندیشد و پیش از آن‌که به کیفیت عمل بیندیشد به کمیت آن فکر می‌کند. در نهاد انسانی‌که اعتقاد به هدف ندارد، علایق مادی به‌گونه‌ای رسوخ کرده که هر چیزی را با مقیاس سود و زیان خویش می‌سنجد؛ اما فعالیت‌های انسان معتقد به هدف، در دل آن هدف اصلی‌اش قرار گرفته و همه را از آن زاویه می‌نگرد؛ از این‌رو، هر چه مشکلات در مسیر آن هدف بیشتر شود، اطمینان او به آن هدف افزون‌تر می‌گردد، بلکه خود همان مصائب را، دلیل نزدیکی و وصول به هدف می‌داند. قرآن کریم مؤمنان راستین را اینگونه توصیف می‌کند:
وَ لَمَّا رَأَ الْمُؤْمِنُونَ الأَحْزابَ قالُوا هذا ما وَعَدَنَا اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللهُ وَ رَسُولُهُ وَ ما زادَهُمْ إِلَّا إیماناً وَ تَسْلیماً. (2)
«هنگامی که مؤمنان لشکر احزاب را دیدند، گفتند: این همان است که خداوند و رسولش به ما وعده فرموده و خدا و رسولش راست گفته‌اند و این موضوع جز بر ایمان و تسلیم آنان چیزی نیفزود.»
علی (ع) هنگامی که از فداکاری و سابقه مبارزاتی‌اش سخن می‌گوید، به ایمان و هدف اشاره می کند و می‌فرماید:
«وَ لَقَدْ کُنَّا مَعَ رَسُولِ اللهِ (ص) نَقْتُلُ آبَاءَنَا وَ أَبْنَاءَنَا وَ إِخْوَانَنَا وَ أَعْمَامَنَا مَا یَزِیدُنَا ذَلِکَ إِلَّا إِیمَاناً وَ تَسْلِیماً ...». (3)
«در رکاب پیامبر (ص) آنچنان مخلصانه می‌جنگیدیم و برای پیشبرد حق و عدالت از هیچ چیز باک نداشتیم که حتی حاضر بودیم پدران و فرزندان و برادران و عموهای خویش را در این راه (اگر بر خلاف حق باشند) نابود کنیم. این پیکار بر تسلیم وایمان ما می‌افزود ...»
بنابراین، اگر هدف الهی باشد و ایمان و اعتقاد به آن وجود داشته باشد، هیچ مشکلی رهرو را از هدفش باز نمی‌دارد بلکه او را در هدفش راسخ‌تر و جدی‌تر به پیش می‌برد. به همین جهت است که خداوند یکی از ویژگی‌های حضرت رسول (ص) را در این می‌شمارد که او مؤمن به هدف و آرمانش بود: آمَنَ الرَّسُولُ بِما أُنْزِلَ إِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ؛ (4) «پیامبر، به آنچه از سوی پروردگارش بر او نازل شده، ایمان آورده است.»
پیام آیه در این است که: رهبران و کسانی‌که در امتداد خط انبیا حرکت می‌کنند، پیش از هر چیز باید به هدف و گفته و سخن خویش ایمان داشته باشند تا بتوانند منشأ تحول در فکر و روح دیگران گردند.
مبلّغان راستین کسانی هستند که در مسیر رسالت تبلیغی خویش با تمام وجود مطلب و مدعای خود را درک می‌کنند و ایمان قاطع به هدفی که مردم را به آن فرا می‌خوانند، دارند.
قرآن مجید در توصیف پیشوایان دینی و هدایتگران الهی بر دو نکته اساسی تکیه می‌کند:


1- ابو محمد الحسن بن علی بن الحسین بن شعبه الحرانی، تحف العقول، ص 26/ قم، انتشارات علمیه اسلامی، بی‌تا.
2- احزاب: 22
3- نهج البلاغه، خطبه 56
4- بقره: 285

ص: 80
1. ایمان به هدف.
2. صبر واستقامت در راه آن.
«وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ». (1)
«و از آنان امامان (و پیشوایانی) قرار دادیم که به فرمان ما (مردم را) هدایت می‌کردند، چون شکیبایی نمودند و به آیات ما یقین داشتند.»
و این درسی است به همه مبلّغان که پایه‌های یقین و باور خود را محکم کنند و به هدف و آرمان خویش مؤمن باشند و از مشکلاتی‌که در طریق به ثمر رساندن تبلیغ و دعوت آنان وجود دارد نهراسند.
استاد شهید مرتضی مطهری/ چهره مصمّم و قاطع امام خمینی 1 را این‌گونه ترسیم می‌کند:
«... وقتی از پاریس برگشتم، دوستانم پرسیدند: چه دیدی؟ گفتم: چهارتا «آمن» دیدم:
- «آمن بهدفه»؛ به‌هدفش ایمان دارد. دنیا اگر جمع بشوند، نمی‌توانند او را از هدفش منصرف کنند.
- «آمن بسَبِیله» به راهی‌که انتخاب کرده ایمان دارد.
- «آمن بقومه» به روحیه مردم ایران ایمان دارد.
- و بالاخره بالاتر از همه: «آمن بِرَبّه» ... (2)
آری تا ایمان به هدف در روح و فکر این مبلّغ و داعی الی الله استوار نگردد، هیچ‌گاه نمی‌تواند فردی و یا جمعی را به حرکت و تلاش به سوی کمال و رشد رهنمون گردد.
درپایان این فصل، به فرازی از پیام رهبر معظم انقلاب حضرت‌آیت الله خامنه‌ای- مدّظله العالی- که درباره ایمان حضرت امام 1 به هدفشان نوشته‌اند، نظر می افکنیم:
«رهبر حکیم و فقیه که عبد صالح و الگوی مسلمانی بود، خود پیشاهنگ این حرکت در ایمان و عمل شد و این ایمان، جان او را چنان لبریز کرده بود که توانست دل‌های بی‌ایمان و ظرف‌های تهی را از فیضان ایمان خود در صحنه عمل، لبریز و سیراب کند و فروغ ایمان و امید او، دیوارهای قطور یأس و بی‌ایمانی را بشکافد و فضای مبارزه و عمل را پُرکند: «آمن‌الرّسول بما أنزل إلیه من ربّه.»
(پیام مقام معظم رهبری، به مناسبت اولین سالگرد حضرت امام 1)
فصل سوم: هماهنگی در گفتار و کردار
مبلّغ راستین و موفق کسی است که با زبانِ عمل، مردم را به ارزش‌ها فرا بخواند و کردارش مؤید و مصداق گفتارش باشد. زبان عمل گویاترین زبان‌ها است. و از گفتار رساتر، نافذتر، مؤثرتر و صادقانه‌تراست و چنین تبلیغی درگوش و دل شنونده ماندگارتر می‌گردد. چقدر زیبا و دلنشین است اگر حرکات یک مبلّغ جلوه‌گاه افکار و اقوال او باشد و عملش آیینه علم و دانشش گردد. چقدر سخت و ناگواراست چراغ افروختن و خود در تاریکی زیستن! بر لب چشمه گوارا نشستن و از تشنگی هلاک شدن! نانِ انبان داشتن و از گرسنگی تلف شدن! درس طبابت آموختن و خود از بیماری رنج بردن! عالم و مبلّغی که بگوید و عمل نکند، مصداق روشن چنین افرادی است. ازاین‌رو، قرآن کریم بهترین داعی إلی الله را این‌گونه معرفی می‌کند:
«وَ مَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِمَّنْ دَعا إِلَی اللهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ قالَ إِنَّنی مِنَ الْمُسْلِمینَ». (3)
«چه کسی خوش گفتارتر است از آن کس که دعوت به سوی خدا می‌کند و عمل صالح انجام می‌دهد و می‌گوید: من از مسلمانانم؟!»
این آیه بهترین گویندگان و مبلّغان را کسانی معرفی کرده است که دارای سه نشانه‌اند:
1. داعی الی الله.
2. عامل به عمل صالح.
3. تسلیم در برابر حق.
این آیه شر یفه در حقیقت رمز نفوذ مبلّغ و داعی الی الله در دیگران و تسخیر دل و جان آنان را در این می‌داند که: میان گفتار و رفتار، وحدت و هماهنگی وجود داشته باشد. روشن است که پیام هر چند رسا و شیوا باشد آنگاه تأثیر گذار است که


1- سجده: 24
2- مرتضی مطهری، پیرامون انقلاب اسلامی، ص 21
3- فصلت: 33

ص: 81
در عملِ پیام دهنده، جلوه‌گر باشد و گرنه الفاظی بیش نخواهد بود و تنها به «گوش جسم» خواهد رسید نه به «گوش جان». به این جهت است که قرآن مجید به عالمان بی عمل اینگونه خطاب می‌کند:
«أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْکِتابَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ». (1)
«آیا مردم را به نیکی (و ایمان به پیامبری که صفات او آشکارا در تورات آمده) دعوت می‌کنید، اما خودتان را فراموش می‌نمایید با این‌که شما کتاب (آسمانی) را می‌خوانید! آیا نمی‌اندیشید؟!»
و در جای دیگر، از کسانی‌که دوگانگی در گفتار و کردارشان دارند، به عنوان چهره‌های منفور یاد می‌کند و می‌فرماید:
«... لِمَ تَقُولُونَ مَا لَا تَفْعَلُونَ، کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ ...». (2)
«... چرا سخنی می‌گویید که عمل نمی‌کنید؟!، نزد خدا بسیار موجب خشم است سخنی بگویید که عمل نمی‌کنید! چرا می‌گویید آنچه را که انجام نمی دهید. نزد خدا گناه بزرگی است که بگویید و عمل نکنید.»
مبلّغ باید در تمام زوایای زندگی خود، ارزش‌های اسلامی و دینی را جلوه‌گر کند و با عملش داعی الی الله باشد و درس عملی به دیگران بدهد. علی (ع) می فرماید:
«عَلِّمُوا النَّاسَ الخَیرَ بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُمْ وَ کُونُوا دُعَاهً لَهُمْ بِفِعْلِکُم وَ الْزَمُوا الصِّدْق وَ الْوَرَع». (3)
«خیر و خوبی را به مردم بیاموزید، با غیر زبانتان و آنان را به نیکوکاری دعوت کنید با اعمال پسندیده‌تان و همواره در عمل ملازم راستی و تقوا باشید.»
بی‌شک «دو صد گفته چون نیم کردار نیست» و تأثیری که عمل درست و صحیح بر نفوس بشری دارد، قابل انکار نمی باشد. از این روی، پیشوایان دینی از ما خواسته‌اند که در عمل شیعه و رهرو راه آنان باشیم. شیعه آن است که رهبران دینی و الگوهای الهی خود را مشایعت و همراهی کند. امام صادق (ع) فرمود:
«رَحِمَ اللهُ قَوْماً کَانُوا سِرَاجاً وَ مَنَاراً کَانُوا دُعَاهً إِلَیْنَا بِأَعْمَالِهِمْ وَ مَجْهُودِ طَاقَاتِهِمْ ...». (4)
«خداوند رحمت خویش را نصیب مردمی می‌کند که مانند چراغ فروزان و مشعل سوزان راه را روشن ساختند و با کردار خویش مردمان را به راه ما فرا خواندند و با تمام توان و قدرت عملی خود حق را شناساندند.»
امام خمینی 1 درباره کاربرد و تأثیر تبلیغ عملی چنین می فرماید:
«... در بعضی از شهرستان‌هایی که تابستان‌ها به آنجا می‌رفتم، می‌دیدم اهالی آن بسیار مؤدب به آداب شرع بودند. نکته‌اش این بود که عالم صالح و پرهیزکاری داشتند. اگر عالم با ورع و درستکاری در یک جامعه یا شهر و استانی زندگی کند، همان وجود او باعث تهذیب و هدایت مردم آن سامان می گردد، اگر چه لفظاً تبلیغ وارشاد نکند.» (5)
به همان نسبت که رفتار نیک و عمل درست یک عالم و مبلّغ تأثیر مثبت در روحیه مردم می‌گذارد، عمل و کردار ناهماهنگ با قول و گفتار او نیز تأثیر منفی در افکار واندیشه‌های مردم خواهد گذاشت. به خاطر اهمیت این موضوع است که در روایات مجازات و کیفر عالمان و مبلّغان بی‌عمل به گونه سخت و دردناکی بیان شده است.
پیامبر خدا (ص) فرمود:
«رَأَیْتُ لَیْلَهَ أُسْرِیَ بِی إِلَی السَّمَاءِ قَوْماً تُقْرَضُ شِفَاهُهُمْ بِمَقَارِیضَ مِنْ نَارٍ، ثُمَّ تُرْمَی، فَقُلْتُ: یَا جَبْرَئِیلُ مَنْ هَؤُلَاءِ؟ فَقَالَ: خُطَبَاءُ أُمَّتِکَ، یَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ یَنْسَوْنَ أَنْفُسَهُمْ وَ هُمْ یَتْلُونَ الْکِتَابَ أَ فَلَا یَعْقِلُونَ». (6)
«در آن شب که مرا در آسمان سیر دادند، گروهی را دیدم که لب‌های آنان را با قیچی‌های آتشین می‌برند و پرتاب می‌کنند. گفتم: ای جبرئیل! اینان کیانند؟ گفت: خطیبان و واعظان امت تو هستند که مردمان را به کارهای نیک فرا می‌خوانند و خود را فراموش می‌کنند، در حالی که قرآن را می‌خوانند. آیا تعقّل نمی‌کنند؟»
در پایان این فصل یادآور می‌شویم که یکی از مصادیق روشن عمل به گفتارآن است که مبلّغ در مسائل تربیتی، نسبت به خویشان و نزدیکان خود حساسیت بیشتری داشته باشد و سازندگی را نخست از خود و سپس از اقوام و در مرتبه سوم از مردم آغاز کند و شاید از این جهت باشد که خداوند به پیامبرخدا (ص) فرمود: «وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الأَقْرَبِینَ». (7)


1- بقره: 44
2- صف: 3 و 2
3- فلسفی، محمدتقی، فن سخن وسخنوری، ص 57
4- تحف العقول، ص 301
5- جهاد اکبر، ص 34
6- الحکیمی، الحیاه، ج 2، ص 278/ تهران، دائره الطباعه و النشر، 1401 ق.- 1360 ش.
7- شعراء: 214

ص: 82
فصل چهارم: بلند طبعی و آزادگی
از اموری‌که رعایت آن بر مبلّغان لازم و ضروری است، طبع بلند و همّت والاست. شایسته است که مبلّغ شخصیت واقعی و حقیقی خویش را در سایه استغنای طبع شکوفا سازد و از هرچه رنگ تعلّق و وابستگی دارد رها گردد و همواره سر بلند و سرافراز همچون سرو باشد.
طبعِ بلند و همّتِ والا، معیار ارزش انسان است. علی (ع) فرمود:
«قَدْرُ الرَّجُلِ عَلَی قَدْرِ هِمَّتِهِ»؛ (1) «ارزش هر انسانی به اندازه همت اوست.»
م-- رغ ب-- ا پ-- ر می‌پرد تا آش-- یان پر مردم همت است أی مردمان!
«مولانا»
در بینش یک مبلّغ، باید این اصل مسلّم باشد که خداوند برای رفع حاجت بنده‌اش کافی است: أَ لَیْسَ اللهُ بِکافٍ عَبْدَه. (2)
اگر این اساس استوار گردد، انسان هیچ‌گاه به دنائت‌هایی چون: تملّق و چاپلوسی و دریوزگی تن نمی‌دهد. چنین کسی از بندها رهیده و بندگی خدا را به جان خریده است.
بند بگسل باش آزاد ای پسر چند باشی بند سیم و بند زر
روحانی و مبلّغ که با مردم حشر و نشر دارد، باید عزت نفس، آقایی، آزادگی و بی‌نیازی خود را در تمام مراحل تبلیغ پاس بدارد و بهر دنیا و مظاهر آن، ثناگر دیگران نگردد. متاع گرانبهای دانش خویش را در پای هوی و هوس‌ها ضایع نسازد. در سایه توانمندی عقل و قدرت ایمان آزمندی‌هایش را مهار کند و از بند ذلّت و خواری که از طمع بر می‌خیزد برهد.
عالم دین و مرد روحانی باید طبعی منیع داشته باشد و به پستی نگراید و همچون قلّه ساران بلند و سربلند و بی‌نیاز.
عالم دین باید مقام روحی و متاع معنوی خود را در برابر آنچه در دست مردم دنیادار است، پست نکند و چشم به دست مردم و دل نگران خوشی‌ها و امور مادی مردم نباشد. سرافراز باشد و آزاد و در عین حال فروتن و متواضع. (3)... و بداند که همه چیز دست خداوند متعال است، اوست که همه چیز انسان را کفایت می‌کند.
فصل پنجم: شجاعت و صلابت
از صفات مبلّغان این است‌که: در اظهار حق و زدودن باطل، شجاع و با شهامت‌اند. همواره حریم ارزش‌های مکتب را باکمال قوت وقاطعیت پاسداری می‌کنند درآشکارکردن حقایق گرفتار مصلحت نمی‌شوند. هیچ‌گاه در گفتارشان گرفتار سستی و سازش نمی‌گردند. با ظلم می‌ستیزند و از هرگونه مسامحه و مصالحه با آنان گریزان‌اند و با کمال توانمندی و صلابت در برابر منکرات و ناشایستگی‌ها می‌ایستند. (همان) مردان فضیلت ومنادیان حقیقت همواره از دلی شجاع وقلبی مطمئن و روحی با شهامت برخوردارند. ایمان و معنویت چونان کوهی‌عظیم است‌که آنان بدان پشت داده‌اند. کسی که به داعی حق و ایمان و به شور فضیلت و اصلاح در جامعه به پا می‌خیزد، باید از چنین روحیه‌ای برخوردار باشد. عالم دینی اگر جبان و بزدل باشد، نمی‌تواند حقایق و نوامیس دینی را پاسداری کند. مردمان نباید پیرامون این‌گونه کسان را بگیرند؛ زیرا اینان نمی‌توانند باورهای دین خدا و دژهای حقوق توده را به هنگام تهاجمات پاس بدارند.
توانایی و توانمندی در گفتار و قاطعیت در ابلاغ و تبلیغ، از ویژگی پیامبران الهی است که قافله سالار کاروان تبلیغ بوده‌اند. خداوند به یحیی (ع) که یکی از پیامبران صاحب کتاب و رسالت بوده، اینگونه خطاب می‌کند:
- یا یَحْیی خُذِ الْکِتابَ بِقُوَّهٍ؛ (4) «ای یحیی! کتاب و برنامه هدایت را با نهایت جدیت و قوتِ اراده دریاب.»
و همین تعبیر نیز درباره حضرت موسی (ع) آمده است:
- (وَ کَتَبْنا لَهُ فِی الأَلْواحِ مِنْ کُلِّ شَیْ‌ءٍ مَوْعِظَهً وَ تَفْصِیلًا لِکُلِّ شَیْ‌ءٍ فَخُذْها بِقُوَّهٍ). (5)
«وبرای او (موسی) در الواح اندرزی از هر موضوعی نوشتیم وبیانی ازهرچیز کردیم. پس آن‌را با جدّیت بگیر! وبه‌قوم خود بگو: خداوند به‌پیامبر حق فرمان می‌دهد.»
- فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکینَ. (6)
«آشکارا آنچه مأموریت داری بیان کن و از مشرکین روی گردان.»


1- نهج البلاغه، حکمت 47
2- زمر: 36
3- محمدرضا حکیمی، بیدارگران اقالیم قبله، ص 221
4- مر یم: 12
5- اعراف: 145
6- حجر: 94

ص: 83
مبلّغان باید در رساندن پیام حق از خودکم‌بینی به دور باشند و پرچم تبلیغ را با عزمی آهنین و اراده‌ای فولادین بر دوش کشند. بر وارثان انبیا و مبلّغان ارزش‌ها روا نیست شاهد صحنه‌هایی باشند که حقی در آن پایمال و یا حدّی ضایع می‌گردد. علی (ع) فرمود:
«لایضیع لله حد و أنا حاضر»؛ (1) «در حضور من حدّی از حدود الهی ضایع نمی‌شود.»
تذکر: البته نباید فراموش کرد که در حکومت اسلامی و نظام ولایت فقیه، بعضی از امور، از شئون حکومت اسلامی محسوب می‌شود؛ دخالت مستقیم و برخورد خودسرانه، موجب هرج ومرج اجتماعی می‌گردد. بر مبلّغان دین لازم است که در ا ین گونه موارد از راه‌های قانونی استفاده کنند و یا به تذکر و انتقال مسائل به مسئولین ذیربط اکتفا نمایند.
مبلّغان راستین، در بیان رسالت تبلیغی، از هرگونه مرید بازی و ملاحظه‌کاری به‌دور هستند و در هیچ موقعیتی، ضابطه را فدای رابطه نمی‌کنند و در برابر منکرات و مفاسد، موضع مثبت و پویا دارند واز هرگونه بی‌تفاوتی و سهل انگاری که مایه جرأت مفسدان و توطئه گران می‌شود، به‌دورند.
علی (ع) برای کسانی‌که سمت رهبری و پیشوایی فکری و عملی مردم را به عهده می‌گیرند، سه صفت بزرگ را ضروری و لازم می‌شمارد:
«لَا یُقِیمُ أَمْرَ اللهِ سُبْحَانَهُ إِلَّا مَنْ لَا یُصَانِعُ وَ لَا یُضَارِعُ وَ لَا یَتَّبِعُ الْمَطَامِعَ». (2)
«فرمان خدا را تنها کسی می تواند اجرا کند که سازشکار نباشد و به روش اهل باطل عمل نکند و پیرو فرمان طمع نگردد.»
این فصل را با ذکر فرازی از گفتار امام امت 1 که مظهر شجاعت، شهامت، صراحت و قاطعیت بود، پایان می‌بریم. از شهید بزرگوار آیت الله سعیدی نقل شده است که:
«... یک روز رفتم پیش ایشان (امام خمینی 1)، گفتم: آقا! ممکن است بعضی‌ها شما را تنها بگذارند ... و نه تنها طرف شما دولت ایران و دیگران هستند بلکه دولت بزرگ آمریکا است.»
ایشان فرمودند: «اگرجن و انس یک طرف و من طرف دیگر باشم، بدون ترس و واهمه حرف خود را می زنم.» (3)
فصل ششم: خوش رویی
از جمله ویژگی‌های مبلّغان، آداب پسندیده و اخلاق شایسته است.
آراستگی به اخلاق نیک و دوری از صفات ناشایست و خوی‌های ناپسند، برهرمسلمان لازم است ولی بر طلایه‌داران دانش دین و آنان‌که نشان دین بر پیشانی دارند وگفتار و کردارشان به حساب مکتب واهل بیت: گذاشته می‌شود سزاوارتر و ضروری‌تراست.
امام صادق (ع) به شخصی‌که خود را از دوستان اهل بیت: می‌دانست ولی گرفتار انحراف در اخلاق و عمل بود، فرمود:
«إِنَّ الْحَسَنَ مِنْ کُلِّ أَحَدٍ حَسَنٌ وَ إِنَّهُ مِنْکَ أَحْسَنُ لِمَکَانِکَ مِنَّا، وَ إِنَّ الْقَبِیحَ مِنْ کُلِّ أَحَدٍ قَبِیحٌ وَ إِنَّهُ مِنْکَ أَقْبَحُ». (4)
«نیکی از هر کسی شایسته است و از تو شایسته‌تر زیرا تو خود را به ما وابسته می دانی و بدی از هر که باشد بد است ولی از تو بدتر.»
به حُسن خُلق توان کرد صید اهل نظر بدام و دانه نگیرند م-- رغ دانا را
«حافظ»
برخورد نیک مبلّغان، زمینه تأثیر سخنان آنان را فراهم می‌کند؛ زیرا رابطه مستقیم میان «حُسن خُلق» و «پذیرش سخن» وجود دارد. علی (ع) فرمود:
«إِذَا حَسُنَ الخُلْقُ لَطُفَ النُّطْقُ». (5)
«آنگاه که خوی واخلاق نکو باشد، سخن و گفتار دلنشین گردد.»


1- الحیاه، ج 2، ص 157
2- نهج البلاغه، حکمت 110
3- تحلیلی از نهضت امام خمینی، ج 2، ص 604
4- بحار الانوار، ج 47، ص 349
5- فهرست غرر الحکم، چ دانشگاه تهران.

ص: 84
به یقین، اگر بذر علم در سرزمین وجود کسی درست پاشیده شود و نهاد دانش در دل شخصی درست غرس گردد، محصول و ثمره‌اش جز «حسن خلق» و برخورد نیکو نخواهد بود و به عکس، جهل و نادانی است که آثاری همچون: زشت خویی و بداخلاقی را به دنبال خواهد داشت.
علی (ع) دراین باره فرموده است:
«الخُلْقُ المَذْمُومُ مِنْ ثِمَارِالجَهْلِ». (1)
«اخلاق ناپسند برخاسته از جهل و نادانی بشراست.»
حوزویان که بار امانت تبلیغ را بر دوش نهاده‌اند، در رأس برنامه تبلیغی خود می بایست گفتار نیک و اخلاق حسنه را قرار دهند تا بتوانند راهی به دل دیگران بگشایند و پیام اسلام را به درون قلعه جان‌ها برسانند.
خداوند به حضرت موسی و هارون 8 که قصد هدایت و تبلیغ فرعون را داشتند، می فرماید:
اذْهَبا إِلی فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغی، فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشی. (2)
«به سوی فرعون بروید که او طغیان کرده است. با او با نرمی سخن بگویید شاید پندگیرد یا بترسد.»
به شیرین زبانی و لطف و خوشی ت-- وانی ک-- ه پیلی به مویی کشی
برخورد نیکو جاذبه آفرین است و با حسن خُلق سریعتر و بهتر می‌توان بذر محبت به دل‌ها افکند.
امیر المومنین (ع) فرمود:
«مَن حَسُنَ خُلقُهُ کَثُرَ مُحِبُّوهُ وَ آنَسَت النُّفُوسُ بِهِ». (3)
«کسی که نیک خُلق باشد، دوست داران فراوانی خواهد داشت وانسان‌ها به او انس خواهند گرفت.»
قرآن کریم، پیامبرخدا (ص) را با «خلق عظیم» ستوده و از او به عنوان «اسوه حسنه» یاد کرده است و راز موفقیت و رمز پیروزی او را در همین صفت می‌داند:
فَبِما رَحْمَهٍ مِنَ اللهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ. (4)
«به سبب رحمت الهی در برابر آنان نرم و مهربان شدی و اگر خشن و سنگدل بودی از گرد تو پراکنده می‌شدند.»
و نیز درباره برخورد انسانی و نیک حضرت ابراهیم فرمود:
قالَ سَلامٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کانَ بِی حَفِیًّاً. (5)
«گفت: سلامت باد! از پروردگارم برایت آمرزش خواهم خواست؛ زیرا او بر من مهربان است.»
از این آیات استفاده می‌شود که مبلّغ باید براعصاب خود مسلّط باشد تا بتواند به درستی و شایستگی در برابر واکنش دعوت و تبلیغش برخورد کند؛ چنانکه حضرت ابراهیم (ع) با نهایت بزرگواری در برابر آزرِ بت پرست گفت: سَلامٌ عَلَیْکَ.
این سلام ممکن است تودیع و خدا حافظی باشد که با گفتن آن، ابراهیم آزر را ترک کرد و ممکن است سلامی باشد به عنوان ترک دعوی، چنانکه درجایی دیگر قرآن میفرماید: وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً. (6)
این روش به ما می‌آموزد که برای هدایت دیگران و نفوذ در درون جان آنان، باید پیش از توسل به خشونت، از منطق محبّت و احترام استفاده نمود. البته ممکن است برخورد ملایم و مهرآمیز در دل سیاه و سخت منحرفان اثر نکند اما اصل حاکم بر روح تبلیغ، همان روح محبّت و انسان‌دوستی و خوش برخوردی است.
مبلّغ موفق، مبلّغی است‌که دربرابر اعتراضات مخاطبان، ازکوره در نرود، با اخلاق نیکو برخورد کند و از جدال و لجبازی اجتناب ورزد؛ زیرا جدال وتنازع، عزّت مؤمن را ضایع می‌کند وشخصیت او را تباه می‌سازد. اگر دید مخاطب قانع نمی‌شود، با کلمات زیبا و احترام کامل او را بدرقه کند.


1- همان.
2- طه: 42 و 44
3- غرر الحکم.
4- آل عمران: 159
5- مر یم: 47
6- فرقان: 63

ص: 85
فصل هشتم: شرح صدر و حلم
از شرایط لازم و کارساز برای مبلّغ دین و از وظایف نخستین داعی الی الله، سعه صدراست.
راغب می‌نویسد: «الحلم ضبط النفس و الطبع عن هیجان الغضب». (1)
کنترل نفس وطبیعت به هنگام هجوم غضب را «حلم» گویند و متصف به این حالت را «حلیم» نامند. دراخلاق ناصری آمده است:
«حلم آن است که نفس را طمأنینتی حاصل شود که غضب به آسانی تحریک او نتواند کرد واگر مکروهی بدو رسد مغلوب نگردد و در شغب نباید.» (2)
راغب در معنای شرح صدر می‌نویسد:
«أصل الشرح بسط اللحم و نحوه و منه شرح الصدر؛ أی بسطه بنور إلهی و سکینه من جهه الله تعالی و روح منه». (3)
«ریشه لغوی «شرح»، پهن کردن وگستردن گوشت و مانند آن است و شرح صدر یعنی روح و جانی که به نور الهی و آرامش خدایی وسیع شود.»
استاد شهید مرتضی مطهری، میان «شرح صدر» و «سعه صدر» فرق قائل شده و این دو را متفاوت دانسته است:
«... درهرجایی‌که شرح صدر باشد سعه صدر هست، اما هر سعه صدری را نمی توان شرح صدر نامید. هرجاکه شرح باشد، قهراً توسعه هم هست ولی هرجاکه توسعه باشد، الزاماً شرح نیست.» (4)
اکنون که در صدد تحقیق درباره این موضوع نیستم، به همین اندازه اکتفا می‌کنم که: حلم، سعه صدر، شرح صدر، ظرفیت وسع روحی، پرحوصلگی و ... همه نشانه کمال روحی یک انسان است و قرآن دراین باره می فرماید:
«فمن یردالله ان یهدیه یشرح صدره للاسلام و من یرد ان یجعل صدره ضیقا حرجا کانما یصعد فی السماء ...». (5)
«آن را که خدا بخواهد هدایت کند، سینه اش را برای پذیرش اسلام وسیع می سازد و آن را که بخواهد گمراه سازد سینه‌اش را آنچنان تنگ می‌سازد که گویا می خواهد به آسمان بالا رود.»
این صفت روحی برای کسانی که ریاست، مدیریت، رهبری و هدایت دیگران را به عهده دارند، از اهمیت بیشتری برخوردار است.
اگر مبلّغ در برنامه تربیتی و هدایتی‌اش از این نعمت الهی برخوردار نباشد، درانجام رسالت تبلیغی‌اش ناکام خواهد ماند و بار امانت دعوت و تبلیغش را به سر منزل مقصود نخواهد رساند. از این روی، خداوند به پیامبر (ص) می‌فرماید:
أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ، وَ وَضَعْنا عَنْکَ وِزْرَکَ الَّذِی أَنْقَضَ ظَهْرَکَ. (6)
«آیا ما سینه تو را گشاده نساختیم؟ و بار سنگین را از تو برنداشتیم؟ همان باری که سخت بردوش تو سنگینی می کرد؟»
مفسران گفته‌اند: در اینجا خدا به پیغمبر (ص) منّت می‌گذارد؛ یعنی این نعمت سنگین و بزرگ را یادآوری می‌کند. این خود دلیل بر اهمیت این صفت نیک و شایسته است. حضرت موسی (ع) آنگاه که مأموریت دعوت و تبلیغ پیدا می‌کند، در آغاز حرکت وانجام مأموریتش همین صفت را از خداوند طلب می‌کند:
رَبِّ اشْرَحْ لِی صَدْرِی وَ یَسِّرْ لِی أَمْرِی وَ احْلُلْ عُقْدَهً مِنْ لِسانِی یَفْقَهُوا قَوْلِی (7)
به هر نسبتی که مدیریت و حوزه کار اجتماعیِ انسان وسیع‌تر باشد، به خصلت «سعه صدر» بیشتر نیازمند است. مبلّغان اسلامی از آن جهت که حوزه فعالیت و تلاششان توده مردم است و با افراد متفاوت وگوناگونی برخورد دارند، به این صفت اخلاقی نیز نیاز بیشتری دارند.
شایسته مبلّغان است که تحمّل نظر مخالف را داشته باشند و از انتقاد دیگران نرنجند، با مسائل و واقعیات جاری زمان با وسعت نظر برخورد کنند و هیچ‌گاه در برابراظهار نظر دیگران وقار و متانت خود را از دست ندهند. علی (ع) در باره حلم و بردباری و سعه صدر برای عالمان، می‌فرماید:
- «الْحِلْمُ زِینَهُ الْعِلْمِ»؛ (8) «حلم و بردباری زینت علم است.»


1- مفردات راغب، واژه «حلم».
2- محمد معین، فرهنگ معین، واژه «حلم»/ تهران، انتشارات امیر کبیر.
3- مفردات راغب، واژه «شرح».
4- مرتضی مطهری، مجموعه آثار، تفسیر سوره انشراح/ قم/ انتشارات صدرا.
5- انعام: 125
6- انشراح: 1، 2 و 3
7- طه: 25 تا 28
8- قاضی ناصح الین عبدالواحد بن محمد التمیمی الآمدی، غررالحکم، ص 286/ تهران، انتشارات عقیلی، 1337 ش.

ص: 86
- «رَأْسُ الْعِلْمِ الْحِلْمُ»؛ (1) «رأس دانش حلم است.»
- «لَنْ یُثْمِرُالْعِلْمُ حَتَّی یُقَارِنَهُ الْحِلْمَ»؛ (2) «علمی که همراهش حلم نباشد سودی ندارد.»
کارآیی مبلّغ هنگامی روشن می‌شود که دریای علم و حلم را به هم بیامیزد و از عمق این دریای پهناور لؤلؤ و مرجان مواعظ و نصایح سازنده را به دیگران ارزانی دارد.
از جلوه‌های شرح صدر و حلم، که خداوند در قرآن کریم به پیامبر (ص) دستور می‌دهد و نمود این صفت را روشن می‌سازد:
خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلِینَ. (3)
«عفو را پیشه کن و به نیکی فرمان ده و از جاهلان اعراض کن.»
در این آیه، به سه وظیفه از وظایف مبلّغان اشاره شده است:
... سومین وظیفه آن است‌که در برابر جاهلان بردبار و حلیم باشند؛ زیرا همواره در راه تبلیغ، افراد لجوج وکوتاه فکر وجود دارند که مبلغ را آماج تهمت‌ها و شایعه‌ها قرار می‌دهند. راه پیروزی براین گونه افراد گلاویز شدن با آنان نیست بلکه کارسازترین راه، تحمّل و حوصله است.
در همین راستا است که قرآن کریم ما را به اسوه‌های حلم و بردباری متوجه می‌سازد:
إِنَّ إِبْراهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُنِیبٌ؛ (4) «ابراهیم بردبار و نازک دل و فرمان برداراست.»
قَالُوا یَا شُعَیْبُ ... إِنَّکَ لأَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ؛ (5) «گفتندای شعیب ... به راستی تو مردی بردبار و خردمند هستی.»
بدینسان نتیجه می‌گیریم‌که اگر مبلغان دارای سعه صدر و سینه گشاده وصبور در برابر مشکلات باشند، هیچ‌گاه در راه تبلیغ دچار دلسردی و دلتنگی نمی‌شوند و همواره با دلی مطمئن و روحی دریاگونه به جنگ دشواری‌ها می‌روند و طوفان‌ها آرامش اقیانوس روح آنان را بر هم نمی‌زند؛ مشکلات و سختی‌های راه آنان را به زانو در نمی‌آورد و کارشکنی‌های دشمنان آنان را از هدفشان مأیوس نمی‌سازد و اثر کلامشان در روح‌های تشنه حقیقت، نفوذ می‌نماید.
فصل نهم: صبر و استقامت
عنصر صبر و شکیبایی در کار تبلیغ، عنصری است اساسی و سازنده. مکارم اخلاقی بیشتر از صبر برمی‌خیزد. ایمان بدون صبر، همانند پیکر بدون سر است. مبلغان در امر تبلیغ، بیش از هر چیز به این صفت نیازمندند؛ زیرا همواره در برابر افکار منحط و خرافات جاری در جامعه و با افراد سودجو و زورگوکه با تعمیق ارزش‌ها، منافعشان به خطر می افتد، روبه‌رو می‌شوند و بدون صبر و مقاومت نمی توانند بر آنان فائق آیند. آنان چون «تواصی به حق» می کنند، شایسته است که به «صبر در راه حق» نیز متخلّق باشند.
قرآن کریم درباره صبر و مقاومت پیامبران الهی می فرماید:
(وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلی ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّی أَتاهُمْ نَصْرُنا وَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِ اللهِ وَ لَقَدْ جاءَکَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلینَ) (6)
«پیش از تو نیز پیامبرانی تکذیب شدند و در برابر تکذیب‌ها، صبر و استقامت کردند و (در این راه،) آزار دیدند، تا هنگامی که یاری ما به آن‌ها رسید. (تو نیز چنین باش! و این، یکی از سنت‌های الهی است) و هیچ چیز نمی‌تواند سنت‌های خدا را تغییر دهد و اخبار پیامبران به تو رسیده است.»
پروردگار متعال، هدایتگران و مبلغان آگاهی بخش را با دو ویژگی «صبر» و «یقین» می‌ستاید:
وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ؛ (7)
«از میان آن قوم پیشوایانی پدید آوردیم که چون صبوری پیشه کردند و به آیات ما یقین داشتند به فرمان ما به هدایت مردم پرداختند.»
از این آیه استفاده می‌شود: مبلّغ باید هم در بُعد نظری و اعتقادی به‌کمال برسد (یقین) و هم در صحنه عمل وعینی به صفت نیک (صبر) دست یابد.


1- همان.
2- همان.
3- اعراف: 199
4- هود: 75
5- هود: 78
6- انعام: 34
7- سجده: 24

ص: 87
صبر و استقامتی‌که قرآن به‌آن سفارش می‌کند، گاه:
- در مقابل مصائبی است که به شخص انسان می رسد،
- در برابر آزاری است که دوستان به او می دهند،
- در مقابل بدگویی‌ها و بدزبانی‌هاست،
- از ناحیه کج اندیشان است،
- از سوی بداندیشان است،
- از سوی جاهلان و نادانان است
- از سوی آگاهان بدخواه است. (1)
گزیده سخن آن که: استقامت عملی، متانت و وقار روحی و مقاومت در برابر سختی و دشواری از والایی‌های روحی و سجایای اخلاقی پیامبران بوده است و بر وارثان انبیا و مبلغانی‌که رسالت‌های الهی پیامبران را عهده دار شده‌اند، این خوی و خصلت واجب و ضروری است.
قرآن مجید می‌فرماید:
«فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ وَ لَا یَسْتَخِفَّنَّکَ الَّذینَ لَا یُوقِنُونَ». (2)
«پس صبر پیشه کن که وعده خدا حق است و مبادا آنان که به مرحله یقین نرسیده اند تو را بی ثابت و سبکسر گردانند.»
فصل دهم: تواضع و فروتنی
روح هر چه بلند و اندیشه هر چه والا باشد، فروتنی و تواضع بیشتری در انسان ایجاد می‌کند. آنان‌که به سرچشمه و معارف اسلامی نزدیکترند، این ویژگی از آنان زیبنده‌تر است.
بر مبلّغان لازم است که خود را با خوی نیک (تواضع) بیارایند و از (کبر) و خودبزرگ بینی و خود بزرگ پنداری بپیرایند. تواضع میوه درختِ دانش است؛ «التَّوَاضُع ثَمَرهُ الْعِلْمِ». (3)
سرفرو می‌آورد هر شاخه از بار آوری میکند افتادگی انسان اگر دانا شود
امیر مؤمنان (ع) اساس علم و دانش را تواضع و فروتنی می‌داند؛ «رَأْسُ الْعِلْمِ التَّوَاضُع». (4)
کسی‌که به خاطر دانایی وآشنایی با یک سری اصطلاحات و مباحث علمی، خود را بالاتراز دیگران می‌بیند، او گرفتار کبر و خود برتربینی است و این حالت زاییده علم در انسان‌های کم ظرفیت است. علم اگر رنگ الهی داشته باشد و عالم اگرانگیزه خدایی، نه تنها گرفتار کبر و غرور نمی‌شود که عامل فروتنی و (خفض جناح) می‌گردد؛ رعایت تواضع برای مبلّغان که رابطه‌ای مستقیم و فراگیر با مردم دارند، سزاوارتر است. اینان باید درآهنگ سخن و تن صدا و لحن کلام و شیوه جواب دادن حتی در شیوه راه رفتن و کیفیت بحث و مجادله و بالأخره در تمام حرکات و سکنات خود نمودها و نشانه‌های تواضع و فروتنی را بیاموزانند.
مبلّغان در هنگام حضور در مجالس و محافل و زمان برخورد با همنوعان و نیز در پذیرفتن دعوت تهی‌دستان وبرخورد با مستضعفان و زیردستان، باید درعمل درس تواضع و برخورد انسان دوستانه بدهند. قرآن‌کریم دراین باره، به پیامبر (ص) چنین رهنمود می‌دهد:
وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِلْمُؤْمِنِینَ؛ (5) «در برابر مؤمنان فروتن باش.»
مبلّغ باید کانون مهر باشد و سایه عطوفتش را بر سر همه بگسترد و مانند پدری مهربان و رؤوف، فرزندان مکتبیِ خویش را با کمال تواضع به ارزش‌ها فرا خواند. فخر و افتخار خود را در بندگی ببیند و عظمت و عزّت خویش را در «تواضع» بجوید. همواره رفتارش یادآور اسوه‌های علمی مکتب باشد مگر نه این است که در سیره عملی پیامبر (ص) می‌خوانیم:
«هرگاه برجایی می‌رفت و همراهش جمعی از اصحاب می‌رفتند، معمولًا پشت سر آنان بود، نه جلوتر. به همه سلام می‌کرد، حتی به‌کودکان. با حوصله به سخنان هرگوینده گوش می‌کرد. وقتی سواره بود نمی‌گذاشت کسی پیاده همراهش حرکت کند یا او را با خود سوار می‌کرد یا (اگر طرف قبول نمی‌کرد) می‌فرمود: جلوتر برو در فلان مکان منتظر باش. درکارهای خانه کمک می‌کرد. به


1- انشراح: 1، 2 و 3- تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی، ج 17، ص 166/ قم، انتشارات دارالکتب الاسلامیه، 1387 ش.
2- روم: 60
3- فهرست غررالحکم.
4- بحار الانوار، ج 75، ص 6
5- حجر: 88

ص: 88
علوفه حیوانات می‌رسید. شتر را می‌بست. خانه را تمیز می‌کرد. گوسفند می‌دوشید. به‌کفش پینه میزد. لباس را وصله می‌کرد. با خدام غذا می‌خورد. دعوت همه را می پذیرفت و ...».(1)
از مبلغ چنین انتظاری هست. او باید نسبت به‌کسانی‌که به آنان علم می‌آموزد متواضع باشد. البته این روحیه هنگامی پدید می‌آید که دانش و تبلیغ متواضعانه و برای خدا باشد نه برای فخر و مباهات.
پیامبرخدا (ص) فرمود:
«تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ وَ لَا تَکُونُوا جَبَابِرَهَ الْعُلَمَاءِ». (2)
«به آنانکه علم می‌آموزید تواضع کنید و در مقابل دانشمندان سرکش مباشید.»
البته برای دستیابی به این صفت، باید از خدا مدد خواست، آن‌گونه‌که امام سجاد (ع) فرمود:
«خدایا! هرگز رتبه‌ام را در میان مردم بالا مبر، مگر آن‌که به همان اندازه مرا در نظر خودم پایین آوری. خدایا! هرگز عزت ظاهری برایم پدید نیاور مگر این‌که به همان اندازه در باطن خودم احساس کوچکی و حقارت پدید آوری». (3)
مبارزه علیه کسانی که با زر و زور و تزویر موجب استضعاف توده‌ها و تباه کردن استعدادها واسارت اندیشه‌ها گشته‌اند، از اساسی‌ترین کار مبلّغان است. همدست شدن با ستمگران شیوه عالمان شیفته دنیا و مبلّغان خود فروخته است. مبارزه با ظلم و طاغوت روش مبلغان آزاده که به حاکمیت خداوند اعتقاد دارند:
وَ لا تَرْکَنُوا إِلَی الَّذینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکُمُ النَّارُ وَ ما لَکُمْ مِنْ دُونِ اللهِ مِنْ أَوْلِیاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ. (4)
«و به کسانی که ستم کرده‌اند متمایل مشوید که آتش [دوزخ] به شما می‌رسد و در آن حال برای شما دوستانی نخواهد بود، و سرانجام یاری نخواهید شد.»
مبلغ دین کسی است که از بردگی فکری و سیاسی مردم به دست مستکبران تاریخ، رنج می‌برد. با سلاح سخن در نجات انسان‌ها از این اسارت می‌کوشد و شعارش همان شعار رهایی بخشی است که مسلمانان صدر اسلام سردادند.
«الله جاء بنا، و هو بعثنا لنخرج من یشاء من عباده من ضیق الدنیا إلی سعتها، و من جور الأدیان إلی عدل الإسلام». (5)
احساس مسؤولیت مبلّغ او را وا می‌دارد تا ریاست طلبان آزمند و شهرت خواهان زورمند را رسوا و نکوهش کند و با آنان‌که سدّ راه شکوفایی استعدادهای آزاداندیشان و خیرخواهان اجتماع می گردند و به تعبیر قرآن: یُفْسِدُونَ فِی الأَرْضِ (6) بوده و با عناوینی چون: «ملاء»، (7) «مترف» (8) و «ائمه الکفر» (9) شناخته می‌شوند، سرسازش نداشته باشد.
مبلّغ اسلامی فریادی است رسا و کوبنده علیه نامردمی‌های جابران و دنیاداران بی درد و بی بصیرت و طوفانی است علیه سکوت و سکون و بر این باور و اعتقاد گام بر می‌داردکه:
«أَفْضَلَ الْجِهَادِ کَلِمَه حَقٍّ عِنْدَ سُلْطَان جَائِرٍ». (10)
استبداد ستیزی و استعمار زدایی، از ویژگی‌های عالمان راستین و مبلغان صاحب درد وسوز است. بهترین نمونه‌اش در این قرن، حضرت امام خمینی 1 است که وجودش سراپا عشق به مستضعفان و خشم علیه مستکبران بود. آری، همان ابر انسانی که با کمال صراحت و شجاعت این اصل را اعلام کرد که: «... یک موی سر این کوخ نشینان و شهید دادگان به همه کاخ و کاخ نشینان جهان شرف و برتری دارد ...». (11)
مبلّغی‌که در محیط تبلیغی گام می‌نهد، شایسته نیست سراغ دنیاداران و مرفهین بی درد برود و با این شیوه و رفتارش دل محرومان و مستضعفان را بیازارد.
همواره در محیطهای تبلیغی، مرفهین بی دردی هستند که از وجود روحانی و مبلغ سوءاستفاده می‌کنند و با برخوردهای ریا کارانه و چاپلوسانه، خود را انسان وارسته و خدمتگزار معرفی می کنند. مبلغ آگاه و با بصیرت نباید گرفتار این دام‌ها شود که این باعث طرد و دفع پابرهنگان همیشه در صحنه و بسیجیان عاشق و دلباخته می‌گردد.
خداوندمتعال در قرآن مجید به پیامبر (ص) چنین خطاب می‌کند:


1- مجله حوزه، شماره 92- 91/ دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم.
2- نهج الفصاحه، حدیث 1185
3- صحیفه سجادیه، 98/ قم، دفتر انتشارات اسلامی، بی‌تا- «لَا تَرْفَعْنِی فِی النَّاسِ دَرَجَهً إِلَّا حَطَطْتَنِی عِنْدَ نَفْسِی مِثْلَهَا، وَ لَا تُحْدِثْ لِی عِزّاً ظَاهِراً إِلَّا أَحْدَثْتَ لِی ذِلَّهً بَاطِنَهً عِنْدَ نَفْسِی بِقَدَرِهَا».
4- هود: 113
5- ابن اثیر، عزالدین ابی الحسن علی بن ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج 2، ص 463/ قاهره/ اداره الطباعه المنیره، 1357 ق.
6- شعراء: 152
7- اعراف: 88
8- سباء: 34
9- توبه: 12
10- نهج الفصاحه، حدیث 394
11- صحیفه امام، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی 1، ج 14، ص 261-
www. imam- khomeini. ir

ص: 89
وَ لا تَطْرُدِ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداهِ وَ الْعَشِیِّ یُریدُونَ وَجْهَهُ ما عَلَیْکَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ وَ ما مِنْ حِسابِکَ عَلَیْهِمْ مِنْ شَیْ‌ءٍ فَتَطْرُدَهُمْ فَتَکُونَ مِنَ الظَّالِمینَ. (1)
«آنان را که صبح و شام خدا را می‌خوانند و جز ذات پاک او نظری ندارند، از خود دور مکن. نه چیزی از حساب آنان بر عهده توست و نه چیزی از حساب تو بر عهده ایشان. اگر آنان را طرد کنی از ستمگران خواهی بود.»
در شان نزول آیه نوشته‌اند:
«جمعی از قریش ازکنار مجلس پیامبر (ص) گذشتند در حالی‌که صهیب، عمار، بلال، خباب و ... از مسلمانان کم بضاعت و کارگر، در خدمت پیغمبر (ص) بودند. آنان از مشاهده این صحنه تعجب کردند، گفتند: ای محمد، آیا به همین افراد از میان جمعیت قناعت کرده‌ای؟ اینان هستند که خداوند از میان ما انتخاب کرده است؟ ما پیرو اینان باشیم؟ هرچه زودتر آن‌ها را از اطراف خود دورکن شاید ما به تو نزدیک شویم و از تو پیروی کنیم» (2)
این آیه و آیات مشابه آن، نشانگر این معنی است که: در جامعه همواره گروهی خودخواه و خودبین هستندکه محرومان و کوخ نشینان را نا چیز می‌انگارند و در صدد تحقیر و توهین به آنان بر می‌آیند.
پیام آوران خدا، با سرسختی هرچه بیشتر در برابر این افکار انحرافی و طبقاتی مقاومت کردند و هیچ‌گاه ثروتمندان کوردل را بر مسلمانان پاکدل پابرهنه و با ایمان مقدم نمی‌داشتند.
قرآن دراین باره می‌فرماید.
وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداهِ وَ الْعَشِیِّ یُریدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُریدُ زینَهَ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ کانَ أَمْرُهُ فُرُطاً. (3)
«و همراه با کسانی که پروردگار خود را صبح و شام می‌خوانند وتنها خوشنودی او را می‌طلبند، خود را به صبر وادار. هرگز چشمان خود را به خاطر زینت‌های دنیا از آنان بر مگیر و از کسانی که قلبشان را از یاد خود (خدا) غافل ساختیم اطاعت مکن. آنان که پیروی هوای نفس کردند و کارهایشان افراطی است.»
در اینجا به عنوان حسن ختام، نگاهی می‌اندازیم به بیانات حضرت امام خمینی 1، احیاگر اسلام ناب محمدی (ص):
«علمای اصیل اسلام، هرگز زیر بار سرمایه داران و پول پرستان و خوانین نرفته‌اند و همواره این شرافت را برای خود حفظ کرده‌اند و این ظلم فاحشی است که کسی بگوید دست روحانیت اصیل طرفدار اسلام ناب محمدی با سرمایه داران در یک کاسه است و خداوند کسانی را که اینگونه تبلیغ کرده و یا چنین فکر می‌کنند، نمی‌بخشد. روحانیت متعهد، به خون سرمایه داران زالو صفت تشنه است و هرگز با آنان سرآشتی نداشته و نخواهد داشت.» (4)
تذکر نهایی: البته نباید از این نکته غفلت کرد که پابرهنگی مرادف خوبی و سلامت نفس نیست، چنانکه توانگری مستلزم فساد وطغیانگری نیست. گاهی انسان‌های با ایمان و شریفی هستند که توانگرند و زندگی مادی مناسبی دارند که موجب باقیات الصالحات فراوانی شده‌اند و از آن سو، انسان‌های بی‌بضاعت و فقیری هستند که متخلق به اخلاق رذیله و اهل فساد وتعدّی‌اند. روحانی آگاه ودقیق می‌تواند تشخیص دهد که با هرکسی چگونه برخورد کند.
مبلّغ موفق کسی است که شخصیت مراجعه کنندگان را بشناسد، آنان را روان کاوی کند، و متناسب با ظرفیت و شخصیت آن‌ها برنامه‌ریزی نماید. گول ظاهر را نخورد و مردم را فرزندان معنوی خویش تلقی نموده، در احیای شخصیت و معنویت آن‌ها لحظه‌ای کاهلی نکند.
خداوند متعال همه ما را در شناخت و عمل به دستورات حضرت حق- جلّت عظمته- و پیامبر اعظم (ص) و اهل بیت پاک ومطهرش- صلوات الله علیهم اجمعین- موفق ومؤید گرداند و همه ما را از شرّ شیاطین درون و بیرون محفوظ کند! وَ آخِرُ دَعْواهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلهِ رَبِّ الْعالَمِین.


1- انعام: 52
2- تفسیر نمونه، ج 5، ص 252
3- کهف: 28
4- صحیفه امام، ج 21، ص 276

ص: 92