حج در شعر شاعران بزرگ

نوع مقاله: حج در آیینه ادب فارسی

موضوعات


مقدمه

حج، کعبه و دیگر اماکن مقدّس در شعر و ادب فارسی جایگاهی ویژه و والا دارد و سخنوران و ادیبان، هر یک از زاویه‌ای خاص به آن‌ها توجّه کرده اند؛ برخی از دید فردی به حج نگریسته اند و برگزاری این مراسم را جهت یک دورة تهذیب، تزکیة نفس و خود سازی می‌دانند. گروهی از دیدگاه اجتماعی به حج نگاه کرده اند و آن را کنگره ای بزرگ و اجتماعی با شکوه برای رفع مشکلات و نابسامانی های جهان اسلام دانسته اند که در آن سیاه و سفید، فقیر و غنی و شرقی و غربی، همه گِرد هم می‌آیند و اعلام حضور می‌کنند.

برخی نیز از دیدگاه سیاسی به حج نظر کرده اند و فلسفه این گرد همایی بزرگ را وحدت مسلمین و برای بررسی وضع حکومت‌ها و نظام های موجود در جهان اسلام می‌دانند.

جمعی از دید اقتصادی تفسیر کرده اند و آن را اجتماع سالیانه برای تجارت و داد و ستد کالا‌ها و آشنایی با تولیدات همدیگر می‌دانند.

برخی حج را از دیدگاه عرفانی مورد بررسی قرار داده و گفته اند: باید از ظاهر اعمال به باطن آن رسید و خانه وسیله و واسطه ای است تا بدین وسیله حاجیان به حضور صاحب خانه راه یابند.

 شهرت حج و کعبه و دیگر اماکن مقدّس و ارزش معنوی آن‌ها، در نظر شعرا و ادبای ایران آن چنان بوده و هست که از آن‌ها به عنوان معیار برتری و ارزشمندی در مدایح خود استفاده کرده و به صور گوناگون در مخیلة پویای خود از آن‌ها تصویرهایی بدیع آفریده اند در این بخش خواهیم کوشید، دریافت و تعبیرات برخی از شعرای معاصر را در مورد حج به اجمال بررسی کنیم.

پروین اعتصامی (ف،1320‌ش.)

رخشنده اعتصامی که با تخلّص «پروین» شعر می سرود، در سال «1285ش.» در تبریز به دنیا آمد. پروین در کودکی همراه خانواده به تهران آمد و از نوجوانی شعرهایش در مطبوعات چاپ و منتشر ‌شد. نوزده ساله بود که نخستین مجموعه از اشعارش را انتشار داد.

بیشتر قطعه ها و قصاید او، اخلاقی و تمثیلی است. عزّت نفس، پاکی ضمیر و نهیب تقوایش اجازه نداد که قلمش را از دایرة عفت و پرده نشینی زن مسلمان خارج سازد و در مقولة عشق مجازی و جاذبه‌های امیال نفسانی وارد شود. در عوض عشق به حقایق و معنویات و کسب دانش و تقوا در اشعار او موج می‌زند.

پروین توفیق رفتن به سفر مکّه را نیافت و در حسرت این سفر «کعبه دل» را‌که از اشعار تمثیلی اوست، اینگونه سرود:‌

تشبیه دل به کعبه، یکی از گسترده‌ترین و بیشترین تشبیهاتی است که عرفا و شعرا در نظم و نثر خود آورده اند و وجه شباهت آن را این گونه بیان کرده اندکه: اگر در ظاهر کعبه ای است قبلة خلق و آن از آب و گِل است، در باطن نیز کعبه ای است منظور نظر حق و آن دل صاحبدل است. اگر کعبة گِل محلّ طواف خلایق است، کعبة دل مطاف الطاف خالق است. آن مقصد زوار است و این مهبط انوار، آنجا خانه است و اینجا خداوندِ خانه.1

پروین دربیشتر ابیات این مثنوی، به آیات قرآن و احکام اسلام در بارة حج و مناسک آن اشاره دارد و می توان گفت که شاعر با آگاهی از قرآن و کتب‌ احکام، این شعر را سروده است. دیدگاه او دربارة حج و خانة خدا، عرفانی و اخلاقی است. او معتقد است که دل و جان باید به خدا نزدیک و جایگاه حق باشد. انسان اگر به خانة خدا برود، ولی باطن او عشق الهی را درک نکند، نمی‌تواند تأثیرگذار باشد؛ زیرا کعبة دل بناکردة خداست و کعبه‌ای که در شهر مکّه است به دست بندة او ساخته شده است. در ابیات متعدّد ویژگی‌های هر دو کعبه (ظاهر و باطن) را بیان کرده و در پایان، این نکته را یادآور می‌شود: کسی که دلش جایگاه حق و عشق الهی شود، به سعادت ابدی می‌رسد:

در این قسمت به بررسی اجمالی این سروده می‌پردازیم:

۱.  ویژگیهای کعبه از زبان کعبه؛ من ساختة ابراهیم خلیلم و خداوند مرا عزیز و گرامی داشته است. با توجّه به مفهوم آیة ۲۶ سورة حج، ساخته شدن خانة کعبه به دست حضرت ابراهیم(صلی الله علیه و آله)  به فرمان پروردگار برای انسان‌ها موهبت الهی است.

 (و اِذ بَوَّانا لابراهیمَ مکان البیت اَن لا تُشرِک بیشیئاً وَ طَهِّر بیتی لِلطائِفین و القائِمین و الرُّکَّعِ السُّجُود) ؛  «هنگامی که خانه آماده شد، به ابراهیم خطاب کردیم: این خانه را کانون توحید کن و چیزی را شریک من قرار مده و خانه ام را برای طواف کنندگان، قیام کنندگان، رکوع کنندگان و سجود کنندگان پاک گردان.»

۲.  در جهان مکانی پاکتر و ارزشمندتر از من وجود ندارد؛ شاعر در ابیات بعد، با اشاره به آیة (إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدىً لِلْعالَمین‏، فیهِ آیاتٌ بَیِّناتٌ مَقامُ إِبْراهیمَ وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً وَ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَیْهِ سَبیلاً وَ مَنْ کَفَرَ فَإِنَّاللهَ غَنِیٌّ عَنِ الْعالَمینَ)2 می گوید: اول خانه ای که برای عبادت خلق بنا شد،‌‌ همان کعبه که در آن برکت و هدایت جهانیان است و در آن نشانه هایی است روشن؛ از جمله: مقام ابراهیم و هر کس داخل آن شود درامان خواهد بود و...).

در این آیات یاد شده، کعبه افزون بر این که اولین پرستشگاه و جایگاه امن برای عالمیان است، امتیازات دیگری هم برای آن گفته اند؛ مانند مبارک بودن؛ زیرا وجود کعبه در بیابانی خشک و لم یزرع و بی آب و علف، موجب شد که از چهار گوشة جهان، انواع نعمت‌ها به آنجا سرازیر شود و در طول تاریخ، از مراکز مهم و پرتحرّک داد وستد گردد. برکات معنوی آن قابل شمارش نیست؛ به ویژه در موسم حج این مواهب بر هیچ زائر بیت الله پوشیده نمی‌ماند و هرکس به قدر ظرفیت خود از آن بهره‌مند می‌شود و آنان که بیشتر با روح حج آشنایی دارند، از این مواهب بیشتر برخوردار می‌شوند. در نظر شاعر، قربانی تنها سر بریدن گاو و گوسفند و... نیست حاجی باید در آن مرحله خود را به خدا نزدیک ببیند و هدفش تنها رضایت الهی باشد:

 

نباشد هیچ اندر خطّة خاک
چو بزم من، بساط روشنی نیست
بسی سرگشتة اخلاص داریم

 

 

مکانی همچو من، فرخنده و پاک
چو ملک من، سرای ایمنی نیست
بسی قربانیان خاص داریم
(اعتصامی، 1382: 368)

 

 

3.  آدمی در حج، به مسائل دینی و امور زندگی ارشاد و رهنمون می شود؛پس برخی درس ها را در سفر حج می توان آموخت:

 الف) نیت، انگیزه و هدف در اعمال، از جایگاه ویژه ای برخوردار است؛ به طوری که اساس و اعتبار هر عملی در اسلام همانا نیت است؛ به عبارت دیگر، میزان اجر و پاداش انسان در هر کاری بسته به نیت و هدف او است. باید هدف از انجام این عبادت، تنها رضایت الهی باشد، نه کسب شهرت و نام و نشان.

ب) در مدرسه حج، درس انفاق، بخشش و کرم می‌آموزیم.

ج)  مسلمان در اجتماع با شکوه حج، خودش را به مثابه مرده‌ای می‌یابد که برانگیخته شده تا پاسخ گوی آنچه کرده است باشد.

و اینجاست که باید به خود آید و فکر و ذهنش از دنیا و مافیها بریده شود و تنها در حالی که از گناهان گذشتة خویش پشیمان و گریان است، از درگاه خداوند طلب رحمت و مغفرت کند و رضایت و خشنودی او را بخواهد.  هنگامی که حاجی لباس احرام می‌پوشد، صحنه‌ای از صحرای محشر را در برابر دیدگانش مجسّم می کند و به او پیام آمادگی برای این روز حسّاس را نوید می دهد و چون لباس احرام، کفن میت را به یاد می‌آورد، به انسان می‌آموزد که دنیا محلّ جمع‌آوری مال و ثروت نیست بلکه مزرعه‌ای است برای آخرت.

د) حج گزار، کار و زندگی، پدر و مادر و زادگاه خود را رها نموده، به سوی خانة خدا می‌رود. در این راه سختی‌ها، بی خوابی‌ها، گرسنگی‌ها، احساس غربت، دوری و ... را تنها برای رسیدن به رضای الهی تحمّل می‌کند. این درسی از هجرت است و یعنی حاجی وقتی مکّه، غار حِرا، غار ثور و... را از نزدیک می بیند و پیامبرخدا، یاران آن حضرت و جهاد و تلاش و زحمات بی دریغ آنان را جلوی چشمانش مجسّم می‌کند، با آن ها عهد و پیمان می بندد که همواره در راهشان ثابت قدم بماند.

هـ) سختی های حج، درس جهاد، تلاش و زحمت را به مسلمانان می آموزد. به او می گوید که تو را برای تنبلی و تن پروری نیافریده‌اند و مسلمان بودن یعنی حرکت وکوشش.

و) حاجی به هنگام ادای فریضة حج احساس می کند که تنها نیست، بلکه در عمق تاریخ ریشه دارد و این خانه‌ای که در مقابل دیدگانش قرار گرفته، به دست ابراهیم خلیل بنا شده و این قدمگاه نشان پاهای اوست. آب زمزم یادگار حضرت اسماعیل است و صفا و مروه بیانگر اضطراب و دلهرة مادرش هاجر! وقتی در کنار خانة خدا قدم می زند، یا میان صفا و مروه شتابان حرکت می‌کند و یا به سوی منا و عرفات راه می افتد، احساس می‌کند پاهایش را به جای گامهای پیامبران خدا و سرور آنان؛ حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) و یاران راستین او می‌نهد و با آن ها پیمان می بندد تا آخرین لحظة حیات در راهشان باشد.

ز)  به هنگام انجام مناسک حج، حاجی که به فرشته‌ای از ایمان و همّت تبدیل شده و به شیطان اعلان جنگ و دشمنی می‌دهد و به وسیلة سنگ ریزه‌هایی، با او به ستیز برمی خیزد، در واقع به او می‌گوید: دیگر فریب وسوسه های تو را نخواهم خورد. تا آخرین لحظة زندگی با تو می جنگم و هرگز حاضر نیستم تسلیم تو شوم.

ح) حج، مدرسه‌ای است از اطاعت، تسلیم و فرمانبرداری از فرامین خداوند. حاجی با راهنمای روحانی کاروان، اعمال حج را انجام می‌دهد. طواف می‌گزارد، سعی صفا و مروه انجام می دهد، موهایش را می‌تراشد، به منا و عرفات می‌رود و قربانی را ذبح می کند و در میان این همه حاجی، حتّی یکی از آن ها نمی گوید چرا باید چنین کنم؟! چرا باید به عرفات روم؟! چرا شیطان را سنگ بزنم؟ و ... هرگز چنین پرسش هایی در ایام حج از جانب حجاج شنیده نمی شود. همه مشغول عبادت و اطاعت مطلق از فرامین الهی اند.

حاجی از این جا درس می‌گیرد که همواره خدا را درنظر داشته و مطیع فرامین او باشد؛ زیرا خدای حج، همان خدای نماز، روزه، جهاد و سایر عبادات نیز هست. پس او در سایر عبادات نیز خداوند را  همان گونه که در حج اطاعت نموده، اطاعت و فرمانبرداری خواهد کرد. او اکنون مانند کسی است که پس از مرگ زنده شده و صحرای محشر و قیامت و بهشت و جهنم را دیده، به کوتاهی‌ها و گناهانش پی برده، سپس به دنیا بازگردانده شده تا تجربه ای جدید از فهم و درکی نو از زندگی را به نمایش بگذارد.

 

اساس کشور ارشاد از ماست
پرستشگاه ماه و اختر اینجاست

 

 

بنای شوق را بنیاد از ماست
حقیقت راکتاب و دفتر، اینجاست

(اعتصامی، 1382: 369)

 

 

 

4. در موسم حج، دستهای نیاز به سوی بی نیاز است؛ و هنگام ادای مناسک، احساس ها می‌جوشد، اشک ها جاری می شود، دست های نیاز به آستان رحمت الهی و آمرزش خداوند بالا می رود و کعبه در میان طواف کنندگان و اهل رکوع و سجود قرار می گیرد.

5 .  کعبه، مکان رسیدن به مقام وکمال؛به مراتب عالی کمال و بلند مرتبگی در خانة کعبه ـ که جایگاه فرشتگان عالم ملکوتی است ـ می توان رسید.

 

بلندی را، کمال از درگه ماست

 

 

پرِ روح الأمین، فرشِ ره ماست
                 (همان: 370)

 

 

6 .  کعبه، خانة امن و پناهگاه پناهجویان؛درآیة 125 سورة بقره (وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثَابَةً لِّلنَّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُواْ ...)از جانب پروردگار کعبه به عنوان پناهگاه و کانون امن اعلام گردیده و در اسلام مقرّرات شدیدی برای دوری از هرگونه نزاع و کشمکش و جنگ و خونریزی در حرم امن الهی وضع شده است؛ به طوری که نه تنها انسان‌ها  در هر قشر و گروه و در هر وضعیتی باید در آنجا در امنیت باشند بلکه حیوانات و پرندگان نیز باید در امنیت کامل به سه برند و هیچ کس حق ندارد مزاحم آن ها شود.

در جهانی که مردمش همیشه نزاع و کشمکش دارند، وجود چنین جا و مکانی می‌تواند اثر عمیق و ویژه برای حل مشکلات مردم داشته باشد؛ زیرا امن بودن این منطقه سبب می شود که مردم با  تمام اختلافاتی که دارند در جوار آن، به همزیستی مسالمت آمیز بپردازند و مشکلات یکدیگر را مورد بررسی قرار داده، حل نمایند.  

                                (مکارم شیرازی،‌تفسیر نمونه، 1361، ج1: 449)

 

در اینجا، رخصت تیغ آختن نیست
نه دام است اندرین جانب نه صیاد

 

 

کسی را دست بر کس تاختن نیست
شکار آسوده است و طائر آزاد
  (اعتصامی، 1382: 370)

 

 

7.  آنکه کعبه را بنا کرد و جامة زرّین بر آن پوشاند، سعادت یافت؛

 

خوشآن درزی که زرّین جامهام دوخت مرا  زین حال، بس نام آوری هاست

 

 

خوش آن بازارگان، کاین حلّه بفروخت
به گردونِ بلندم، برتری هاست
     (اعتصامی، 1382: 370)

 

 

8 .  از بانی کعبه دل تا بانی کعبه گِل؛  پروین اعتصامی در قسمت دوم  سروده اش، کعبه را  مخاطب ساخته، می‌گوید: خودپسندی و غرور شایستة نیکان  نیست! گویی از کعبة دل بی خبری که این گونه از توده‌ای سنگ و گل،‌ سخن می‌گویی؟! اگر تو ساختة ابراهیم خلیلی من بنا کردة خدای یگانه ام! زیبایی و رنگ و آبت، دنیایی است و از خاک و سنگ است ولی زیبایی من پرتوی است از جان و روح.

اگر گنج و گوهر را به پای تو ریختند، سینه را جایگاه آرامش من قرار دادند. اگر دیدار و زیارت تو موسم و زمان خاصی دارد، خانة من همیشه به روی همه باز است. اگر از راه های دور برای تو هدیه ها می‌آورند، برای من دفتری از شرح و بیان دارند. اگر جامة تو زیبا و پرنقش و نگار است، من از جان پاک به وجود آمده‌ام و در میان دل و جان جای دارم.

اگر تو کوه صفا و مروه داری که مردم بر بالای آن به راز و نیاز و ذکر مشغول اند، اندیشه و صفا همراه من است و ... .

 

چون سری بر آستانش ز سر صفا نهادی

 

 

به صفا و مروه ای دل دگرت چه کار باشد

    (خجندی، دیوان: 335)

 

بدو خندید دل آهسته کای دوست
چنان رانی سخن زین تودة گِل
تو را چیزی برون از آب و گِل نیست
تو را گر ساخت ابراهیم آذر
تورا گرآب ورنگ از خاک وسنگ است تو را گر گوهر و گنجینه دادند
تو را در عیدها بوسند درگاه
تو را گر بنده
ای بنهاد بنیاد
تو را تاج ار ز چین و کشمر آرند
ز دیبا گر تو را نقش و نگاریست
تو جسم تیره
ای، ما تابناکیم
تو را گر مروه
ای هست و صفایی

 

 

ز نیکان خودپسندیدن، نه نیکوست
که گویی فارغی از کعبة دل
مبارک کعبه
ای مانند دل نیست
مرا بفراشت دست حیّ داور
مرا از پرتو جان آب و رنگ است
مرا آرامگه از سینه دادند
مرا بازست در، هر گاه و بی گاه
مرا معمار هستی کردآباد
مرا تفسیری از هر دفتر آرند
مرا در هر رگ، از خون جویباریست
تو از خاکی و ما از جان پاکیم
مرا هم، هست تدبیری و رایی
   (اعتصامی، 1382: 371 و 370)

 

 

 

9. با عشق الهی میتوان به کعبة دل رسید؛ در این دریا، عاشقان زیادی هستند که مانند ناخدا از کشتی (کعبه دل) مواظبت می‌کنند و رمز رسیدن به کعبة دل و جان، عشق حقیقی و الهی است، و هرعشقی غیر از این، مجازی و دروغ است و به مقصد واقعی نمی‌رسد.

در دریای عشق الهی، عاشقان زیادی جان خود را داده‌اند و تو از این دریا فقط ساحلش را دیده‌ای.

 

در این عزلتگه شوق، آشناهاست
به ظاهر، ملک تن را پادشاهیم
در اینجا رمز، رمز عشق بازی است
درین گرداب، قربان هاست ما را
تو خون کشتگان دل ندیدی

 

 

درین گم گشته کشتی ناخداهاست
به معنی خانه ی خاص خداییم
جز این یک نقش، هر نقشی مجازی ست
به خون آلوده پیکانهاست ما را
ازین دریا به جز ساحل ندیدی
        (همان: 372)

 

 

 

10.  حج واقعی، حج قلبی است؛ کسی که به کعبة دل برسد از وسوسه‌های شیطان و اغیار باکی ندارد؛ زیرا جایگاهی پاک‌تر و روشن‌تر از دل و جان وجود ندارد.

سعادتمند کسی است که باطن و درون را محل عبادت پروردگار قرار دهد، و از روی صدق و نیاز به عبادت و پاکی دل بپردازد. حاصل سخن آن که پروین، حج واقعی را حج قلبی می‌داند و می‌گوید: حج باید با جان و دل و روح باشد نه با پای تن.

 

کسی کاو کعبة دل پاک دارد
چه محرابی است از دل با صفاتر

 

 

کجا زآلودگی ها باک دارد
چه قندیلی است از جان روشناتر
        (اعتصامی
: 372)

 

 

حمید سبزواری

حسین ممتحنی با نام شاعریِ حمید سبزواری، در سال 1304 خورشیدی در سبزوار به دنیا آمد. سرودن شعر را از چهارده سالگی  آغاز کرد. سبک شعر او خراسانی و عراقی است. سروده‌هایش بیشتر در قالب قصیده، غزل، مثنوی و قطعه است. گاهی نیز به شیوة نیما شعر می سراید. شعر او، شناسنامه زمان‌مند انقلاب است؛ زیرا کمتر حادثه یا رویدادی است که انعکاس آن در شعر او نباشد. شاعر با حساسیت ویژة خویش، هر رویداد مهمّ تاریخ معاصر ایران را با گلواژه های شعرش در حافظة زمانه نقش کرده است تا آیندگان از یاد نبرند که نسل گذشته در چه وضعیت دشواری از آرمان ها و انقلابش دفاع کرده است. آثار او شامل سرود درد، سرود سپیده، سرودی دیگر و ... است.

حمید سبزواری در بعضی از اشعار خود، اشاره‌هایی به خانة خدا و مناسک حج دارد و از مضمون اشعارش این چنین برمی‌آید که به سفر حج رفته است:

در طریق تجرید

تجرید در لغت به معنای برهنه کردن و شمشیر از نیام به درکشیدن است و نیز بریدن شاخه‌های درخت تا آزاد شود و در اصطلاح درویشان، تجرید از علایق و تفرید از خودی است و در «لطایف اللغات» می گوید تجرید به معنای قطع تعلّقات ظاهری است، تفرید قطع تعلّقات باطنی.

تجرید عبارت است از ترک اغراض دنیوی ظاهراً و نفی اعواض اخروی و دنیوی باطناً. مجرد حقیقی کسی است که بر تجرّد از دنیا طالب عوضی نباشد بلکه باعث بر آن تقرّب به حضرت الهی بود. هرکه به ظاهر غرض دنیا را بگذارد و به باطن عوض در آجل یا عاجل طمع دارد، به حقیقت از آن مجرد نگشته باشد و در معرض معاوضه و متاجره است.                                                    (گوهرین، 1368، ص40)

غزل «در طریق تجرید» دربارة کسانی است که طواف خانة خدا را برای رسیدن به قرب الهی انجام می‌دهند. شاعر معتقد است کسانی که عشق حقیقی را درک کنند، حیات ابدی را شهادت در راه خدا می‌دانند؛ اینها عاشقانی هستند که برای رسیدن به کعبة واقعی به سوی او می‌روند و وابستگی‌های دنیایی را با زمزم توحید و خداپرستی می‌شویند تا به قرب الهی برسند. سبزواری انسان را به ترک تعلّقات مادی و تجرید دعوت می‌کند و می‌گوید تا وقتی با خود هستی و خود را در نظر داری، به قرب الهی نمی‌رسی:

 

خودآگهان که ز خون گلو وضو کردند

 

 

حیات را ز دم تیغ جستجو کردند

 

 

شاعر در ابیات بعد متذکر می شود که زبان عقل از توصیف عشق الهی ناتوان است و عقل و عشق در یک جا جمع نمی‌شود، کبوتران درگاه الهی کسانی هستند که از غیر چشم می‌پوشند و برای طواف کعبة معشوق در دریای الهی غرق می‌شوند.

و در پایان حمید سبزواری خود را در برابر عاشقان الهی حقیر و بی ارزش می‌داند و غبطه می‌خورد:

«حمید» غبطه برم بر سبکروان طریق

که طوف خانة محبوب را  نکو  کردند

2ـ در حریم وحی

شاعر در این سرودة مفصل که بخش هایی از آن آورده شد، خانة خدا و مکّه را به حضرت یوسف که در زندان کافران زندانی است تشبیه کرده است. در  حالی که در آنجا شرک و نافرمانی از پروردگار همه جا را فراگرفته در کنار خانة خدا به مردم ظلم و ستم می کنند. در مکانی که خداوند فرمود هرکس داخل آن شود ایمن است (آل عمران: 97)، در کمین حاجیان در حال انجام مناسک نشسته اند و به آن ها آزار می رسانند.

ابیات بعدی گویای این است که لهو و لعب و کارهای بیهوده همه جا گسترده شده و دین و شرع در لباس کفر ظهور کرده است:

 

لهو و لعب و مَیسر و اَزلام در مرآی عام
در فنای شرع فریاد دریغا سرکنید

 

 

بنگرید از چارسو با چشم گریان بنگرید
کفر مطلق در لباس شرع و قرآن بنگرید

 

 

چند بیت بعد، بیانگر این مطالب است:

سرتاسر کشورهای حوزة خلیج فارس را کفر فرا گرفته و کارهای زشت و منکر در تمام شهرهای عربی رواج دارد و امیران این کشورها با غارت و ظلم و ستم به مردم مظلوم، کاخ‌ها را برافراشته‌اند:

 

سفرهای از بحر احمر گستریده تا خلیج

 

 

کفر را بر سفرة اسلام مهمان بنگرید

 

 

استعمارگران در همه جا، حتّی در خانة خدا مشغول آشوب، جنگ و ویرانگری هستند و با حیله و نیرنگ حرمت اسلام و قرآن را از بین برده‌اند.

 

فتنهها، آشوبها، ویرانگریها، جنگها
سر برآرید ای مسلمانان و در بیت الحرام
سر برآرید ای مسلمانان و در بیت الحرام

 

 

هرچه بر عالم رود پیدا و پنهان بنگرید
دست استعمار را در محو قرآن بنگرید
حرمت اسلام را پامال شیطان بنگرید

 

 

در خاتمه، شاعر بیان می‌کند تنها رمز پیروزی بر دشمنان دین و استعمارگران، وحدت همة مسلمانان، درس گرفتن از قرآن، چشم پوشیدن از غیر خدا و با رهنمودهای رهبر انقلاب اسلامی به سوی پروردگار روی آوردن است.

 

3ـ حرامی ای در حرم

مرا اجازت دیدار آن نگار دهید
ز جرم بخشیِ پاکیزه دامنان چه عجب
در آن سفینه
که امن و قرار هستی از اوست
به شوق کعبه ز راهی دراز آمده
ام
اگر نه لایق دیدار آن دل آرامم
به پایبوسی او رخصت ار نمی بخشید
به نا امیدی از ین بارگه مرانیدم
نیازمند عطایم گر از خزانة غیب
خجل ز طاعت خویشم به پیشگاه رسول
ز درگهی که مه و مهر فیض نور برند
چو از دیار شهیدان عشق آمده
ام
قسم به جان شهیدان لاله زار بقیع
به صد امید بدین خانه آمده است حمید
سلام پیر جماران به مصطفی دارم

 

 

حرامی ای به حریم آمده است بار دهید
اگر به صحبت پاکانم افتخار دهید
کرم کنید و بدین خسته دل قرار دهید
خبر ز عشق جگرسوز من به یار دهید
به من نسیمی از آن زلف مشکبار دهید
مجال بوسه بر آن خاک رهگذار دهید
نوید وصل به جان امیدوار دهید
بضاعتی به تهیدست خاکسار دهید
بشارتی به من از لطف کردگار دهید
مرا برات رهایی ز غیط نار دهید
سلام ما به شهیدان این دیار دهید
که اجر و صبر به دل های سوگوار دهید
به دست
سر خطش از مهر هشت و چار دهید

به حرمتش که مرا در حرم بار دهید
    (سبزواری، 1386: 183)

 

شاعر در غزل بالا، خود را انسان گناهکاری می‌داند که به دیدار پیامبر و پروردگار آمده و آرزو دارد که خبر عاشقی او به معشوق برسد. تواضع و فروتنی خود را نشان می‌دهد، طاعت و عبادت خویش را اندک می‌داند و امید به رحمت و عنایت پروردگار دارد و اظهار می کند که اگر شایستة پابوسی دوست را ندارم، به من فرصت بوسه بر خاک او را بدهید و مرا ناامید بازنگردانید.

از عبادت و طاعت خود در برابر پیامبر شرمسار است. از خدا می‌خواهد که به او لطف کند و از آتش خشم رهایش سازد:

خجل ز طاعت خویشم به پیشگاه رسول

 

 

بشارتی به من از لطف کردگار دهید

 

 

خدا را به شهیدان بقیع قسم داده، به کسانی که در راه خدا شهید داده اند صبر و پاداش دهد:

قسم به جان شهیدان لاله زار بقیع

 

 

که اجر و صبر به دلهای سوگوار دهید

 

 

در خاتمه، سلام امام (پیرجماران) را به پیامبر می‌رساند و از درگاه او می‌خواهد که به حرمتش، او را  از نزدیکان درگاهش قرار دهد و شفاعت کند:

سلام پیرجماران به مصطفی دارم

 

 

به حرمتش که مرا در حریم بار دهید

 

 

4ـ عرفات

یا رب به دیار برکات آمدهایم
شرمنده ز طاعتیم و نادم ز گناه

 

 

با روی سیاه در عرفات آمدهایم
سوی تو به امید نجات آمده
ایم
    (سبزواری، 1368: 453)

 

 

 

انسان همیشه مغلوب اسیر نفس امارة خویش است. وقتی حاجی، پا در حریم حرم می‌گذارد، باید از هواهای نفسانی خویش مصون باشد.

حمید سبزواری در این رباعی، خود را در درگاه پروردگار گناهکار و روسیاه شمرده و هدف از آمدن به سفر حج را توبه کردن و طلب عفو و بخشش از درگاه حق می داند.

 

5 ـ شرف کعبه

گفتم ز چه کعبه را به عالم شرف است
گفتا که گهر مایة ارج صدف است

 

 

وان خانه مطاف اهلدل صف بهصف است
این عاصمه زادگاه میرنجف است
         (سبزواری، 1367: 377)

 

 

 شاعر در این رباعی بیان می‌کند: شرف و بزرگی خانة خدا به خاطر طواف کنندگان عاشق است؛ همان طور که صدف به خاطر گوهر درون خود ارزشمند است، کعبه هم به این دلیل دارای ارزش شده که زادگاه حضرت علی (ع) است.

حمید سبزواری با دید اجتماعی، عرفانی و اخلاقی به حج نگریسته و عقیده دارد: کعبه مکانی است که انسان می تواند در آنجا خود را از گناه و آلودگی پاک کند و از خدا طلب بخشش نماید و حاجیان واقعی کسانی هستند که وابستگی‌های دنیا را برای رسیدن به قرب الهی رها می‌کنند. در دریای الهی غرق می‌شوند وآن ها عاشقان واقعی هستندکه قابل وصف نیستند (حاجی سفید می‌پوشد تا بیاموزد که لکّة هیچ گناهی بر جانش نیفتد، بر آینه نمی‌نگرد تا بیاموزد که غیر خدا را نبیند، ‌سوگند نمی‌خورد تا بیاموزد که غیر از سخن راست نگوید،‌ دستور ندهد تا بیاموزد که از هیچ کسی برتر نیست و ببیند که حج آموختن است، حج بریدن از دنیا، کسب و کار، روزمرّگی،‌ تعلّقاتی که عمری او را در قید و بند نگاه داشته و از معبودش بریده است).

همچنین بیان می‌کند که کعبه باید مکانی امن برای همه باشد (بیان کنندة این است که شاعر دربارة آیات حج در قرآن مطالعاتی داشته و اشاره به آیة 97 سورة آل عمران دارد). مسلمانان جهان باید با وحدت، مشکل گشای یکدیگر باشند و نگذارند استعمارگران با نام دین در حرم امن الهی به مردم ظلم کنند. او معتقد است ارزش و شرف کعبه به خاطر طواف کنندگان واقعی آن است.

 

عباس مشفق کاشانی

عباس کی‌منش متخلص به «مشفق کاشانی»، شاعر، ادیب و فارسی پژوه، در سال 1304 در کاشان چشم به جهان گشود. وی تحصیلات خود را تا اخذ فوق لیسانس از دانشگاه تهران ادامه داد و پس از آن، به مدّت 37 سال در آموزش و پرورش کاشان به تدریس مشغول شد.

«صلای غم»، «تضمین دوازده بند معروف محتشم کاشانی»، «خاطرات»، « سرود زندگی»، «شراب آفتاب»، «آذرخش»، «آینة خیال» و «بهار سرخ سرود» از جمله آثار مکتوب مشفق کاشانی است. همچنین در انتشار و ساماندهی بیش از پنج مجموعه، با موضوع دفاع مقدّس و اهل بیت: به همراهی استاد محمود شاهرخی نقش داشته است.

مشفق کاشانی دربارة حج و کعبه، اشعاری سروده و از  دید عرفانی به این موضوع نگریسته است. او می‌گوید: حاجی با دیدن کعبة ظاهری باید به کعبة جان راه یابد:

دردم نه ز کعبه بود کز روی تو بود

 

 

مستی نه ز باده بود کز بوی تو بود

 

 

کسی می تواند به کعبة جان راه یابد که از خودخواهی، هوای نفس، امور دنیوی و غیر خدا رها شود. شوق دیدار حق را داشته باشد. با خلوص و ایمان در این راه گام بگذارد. از سختی ها و سرزنش‌های اغیار نهراسد و در قربانگاه عشق الهی مانند گوی تسلیم دوست باشد تا به مرحلة یقین برسد و در دل او جایی برای اغیار نباشد.

مشفق چند شعر دربارة حج دارد که عبارت اند از:

1. به کعبه رفتم

به ساغر ازلی باده از سبوی تو کردم

به بزم هستی، مستی به های و هوی تو کردم

سفر به بال نسیم سحر به بوی تو کردم

«به کعبه رفتم و زان جا هوای کوی تو کردم

جمال کعبه تماشا به یاد روی تو کردم»

گشوده ازدل تاریک شب دریچة فردا

ز پای تا به سر اینک نشسته‌ام به تماشا

به لوح سبز فلک، در صفای صبح مصفا

«شعار کعبه چو دیدم سیاه دست تمنا

دراز جانب شعر سیاه موی تو کردم»

رها ز خویشتن ره حجاز گرفتم

کمان آه کشیدم، کمند راز گرفتم

نشان گمشده دل را ز هر که باز گرفتم

چو حلقة در کعبه به صد نیاز گرفتم

دعای حلقة گیسوی مشگبوی تو کردم

به خاک پای تو سوگند و آبروی عبادت

غبار راه تو شد خاک مشکبوی عبادت

ز کاروان چو برآمد صلای کوی عبادت

نهاده خلق حرم سوی کعبه روی عبادت

من از میان همه روی دل به سوی تو کردم

به بند مهر منیری، به دام ماه تمامی

نه رنگ روز به یاد آیدم نه گردش شامی

ز خویش بی خبر افتاده ام به جرعة جامی

مرا به هیچ مقامی نبود غیر تو نامی

طواف و سعی که کردم به جستجوی تو کردم

دل شکستة من در میان جمع پریشان

نبود با من و سرگشته بود از غم هجران

در آستان خیال تو چاک کرده گریبان

به موقف عرفات ایستاده خلق دعاخوان

من از دعا لب خود بسته گفتگوی تو کردم

به راه وصل تو جمعی در آستان مساجد

«فتاده اهل منی در پی منا و مقاصد

چو «جامی» از همه فارغ من آرزوی تو کردم»

                    (مشفق کاشانی، 1365: 52و51)

«به کعبه رفتم»، در قالب مسمّط است و دارای چهار بند که دو مصراع آخر بند آن،  از غزل عبدالرحمان جامی تضمین شده، شاعر در این شعر:

الف) مقصد و هدف نهایی را رسیدن به خدای یگانه می داند. حاجی با رفتن به خانة خدا با دل و جان به او نزدیک شود و با دیدن کعبة ظاهری با دل و جان خدا را زیارت کند.

ب) زیارت خانة خدا موجب رهایی از خود و خودخواهی و بی‌نیازی از غیر و نیازمندی به خالق هستی می شود. حج عملی است صد در صد درونی و قلبی و فقط برای خدا، بعضی به کعبه می‌آیند ولی فقط با جسم، ‌روح آن‌ها جای دیگر است و به چیزی دیگر مشغول و این چنین حجّی، واقعی نیست.

ج) بی‌توجهی به مقام های دنیوی و تواضع و فروتنی در حضور پروردگار:

مرا به هیچ مقامی نبود غیر تو نامی

 

 

طواف وسعی که کردم به جستجویتو کردم

 

 

د) هر کس به طریقی می خواهد به تو برسد ولی هدف نهایی وصال به توست و من فارغ از همه چیز می‌خواهم به قرب تو راه یابم:

به راه وصل تو جمعی، در آستان مساجد
به
کوی مهر تو راکع، به بوی لطف تو ساجد

 

 

به سوز عشق، خلقی، گرفته راه معابد
«فتاده اهل منی در پی مُنا و مقاصد

 

 

 

چو «جامی» از همه فارغ ‌من آرزوی‌تو کردم»

2 ـ سرود حج

ای قوم به حج آمده در خویش نپایید

از خود به درآیید که مهمان خدایید

اینجا که فرود آمده چون ماه زمینید

در اوج شرف مهر جهانتاب سمایید

از کعبة دل تا حرم دوست رهی نیست

احرام ببندید و درین خانه درآیید

با سعی به سرچشمة زمزم بشتابید

تا مروه برانید که خود اصل صفایید

در کنگره فریاد برآرید، در ایران

هنگامه به پا شد

بت گشت نگون، چهرة اسلام درخشان

با لطف خدا شد

در دامن توحید به تدبیر «خمینی»

این مُلک رها شد

ای قوم به حج آمده، تا چند اسیرید؟

زنجیر گشایید که شیرید که شیرید

در رشتة حق چنگ زنید از سر اخلاص

بگشوده پر و بال ره عرش بگیرید

بر تیرگی کفر جهانسوز بتازید

چون صبح فروزنده که خورشید منیرید

از پای درآرید امیران ستمگر

بر کرسی اسلام شما صدر و امیرید

از گلبن امید گل عشق بچینید

بی سرزنش خار

دیریست که جمهوری اسلامی ایران

شد قافله سالار

با نام خدا اهرمن از خانه برانید

در پهنة پیکار     (مشفق کاشانی، 1365: 169و 168)

یکی از نگاه های عرفانی به حج تفاوت قائل شدن بین «کوی دوست» و «روی دوست» است، اما در حقیقت باید گفت: کوی دوست، همان روی دوست است و منظور عارف از رفتن به کعبه دیدن خدای کعبه است و در حقیقت کعبه هم یار است و هم دیار، و عارف کعبه را چون کوی دوست است می خواهد. اگر درکعبه نشانی از دوست نباشد سنگ و گِلی بیش نیست و اگر کعبه قبله است، از این رو است که آن را بر سر کوی دوست بنیاد نهاده اند.

مولوی در دیوان شمس می گوید: ای کسانی که به حج رفته و خانة بدون صاحب خانه را دیده‌اید و نتوانسته‌اید جمال محبوب را مشاهده کنید، شما از این سفر بهره‌ای جز رنج و سرگردانی در بادیه ندارید. اگر توانسته‌اید با دیدن خانه، صاحب خانه را بیابید، باید آثار این دریافت در شما وجود داشته باشد و اگر به راستی خواجة خانه را پیدا کرده‌اید، چه نشانی با خود دارید؟ اگر گل باغ وصل را بوییده‌اید، کجاست دسته‌های گل و دستاوردهای این وصال؟ و اگر به دریای وصال رسیده‌اید و به اقیانوس عشق پروردگار پیوسته‌اید کجاست گوهرهای درخشان و ثمرات این پیوستگی؟

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید

 

 

معشوق همین جاست بیایید بیایید 

(مولوی، کلّیات شمس، 1352: 259)

 

 

 از این رو، عرفا کسانی را که فقط به خانه می نگرند و خدای خانه را نمی‌بینند و از ظاهر به باطن و از اسم به معنی نمی‌روند، نکوهش می‌کنند:

جلوه بر من مفروش ای ملک الحاج که تو

 

 

خانه می بینی و من خانه خدا می بینم  

(حافظ، دیوان، 1384: 217)

 

 

مشفق « سرود حج» را در استقبال از غزل «قوم به حج رفته» مولانا سروده است. در شعر «سرود حج» شاعر از حاجیان دعوت می‌کند که از خود و خودخواهی بیرون آیید تا با جان و روح به حرم دوست راه یابید، اگر با خلوص و ایمان حرکت کنید، راه دور نیست.

حاجیان واقعی که از غیر رها شده، به او پیوسته اند، در نزد دوست جایگاه والا دارند و در اوج عظمت هستند.

در کنگرة حج، پیام انقلاب اسلامی که سرنگون شدن طاغوت ها، رها شدن سرزمین از سلطة آن ها و درخشان شدن چهرة اسلام است را به گوش جهانیان برسانید:

در پایان از زائران می‌خواهد که با اخلاص و ایمان و آزادگی، با ستمگران مبارزه کنند و با نام و یاد خدا کفر جهانی و شیطان را از بین ببرند.

3ـ کعبه جان

آن کس که به دل شوق رخ یار ندارد
«محرم» نشود تا به ره کعبة مقصود
در قالب خاکی به جز از خویش نبیند
در کعبة جان، صبح صفابخش نجوید
در بادیة عشق و جنون گر نکند «سعی»
در «زمزم» اشراق نجوید ره کوثر
ای سالک سیر سفر! از خویش به در شو
گنجینة اشک است ره آموز و، زمانه
مشتاق گلستان جهان باور توحید
گر بگذری از خویشتن خویش، درین راه
از غیر، بپرداخت چو «مشفق» دل و جان را

 

 

نقشی به سراپردة اسرار ندارد
راهی به حریم حرم یار ندارد
پرواز ازین عالم پندار ندارد
در خانة دل، غیر شب تار ندارد
در « مروة» جان، بزم «صفا» بار ندارد
از سدرة توفیق بر و بار ندارد
آن آینه صاف است، که زنگار ندارد
این گوهر تابنده به بازار ندارد
اندیشه ای از سرزنش خار ندارد
شیطان به سرای دل تو کار ندارد
با او شد و، اندیشه ز اغیار ندارد
   (مشفق کاشانی، 1365: 171و 170)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خداوند در ظاهر کعبه‌ای بنا کرده که از سنگ و گِل است و در باطن، کعبه‌ای ساخته که از جان و دل است؛ آن کعبه، ساختة ابراهیم خلیل و این کعبه، بنا کردة خداوند است. آن کعبه، منظور نظر مؤمنان است و این کعبه، عطای خالق یکتا. آن جا چاه زمزم است و این جا آه دمادم. پیامبر(صلی الله علیه و آله)  آن کعبه را از اصنام پاک کرد و تو این کعبه را از بتان هوی و هوس پاک گردان.

مشفق در این سروده از کعبة جان می گوید: کسی که شوق دیدار دوست ندارد به اسرار الهی و کعبة جان راه نمی یابد.

رها شدن از خودخواهی و هوا و هوس نفس و با خلوص به کعبة جان رسیدن.

نهراسیدن از سختی‌ها و سرزنش‌های خار برای رسیدن به گل (خار نماد شیطان و هواهای نفسانی و گل نماد کعبة جان و عشق الهی).

در نهایت کسی که از غیر رها شد و با دل و جان به دوست پیوست، از اغیار هراسی ندارد و شیطان را در دل و جان او جایگاهی نیست.

از غیر، بپرداخت چو «مشفق» دل و جانرا

 

 

شیطان به سرای دل تو کار ندارد

 

 

 

4ـ زمزم قدسی

 

 

 

 

 

 

 

 

درغزل «زمزم قدسی»، شاعر به بیان خصوصیات کسی می پردازدکه به کعبة جان روی آورده است:

در کعبة دل، اسرار معشوق ازلی وجود دارد، اگر به آن روی آوری، محرم اسرار الهی می‌شوی.

رها شدن از خود در راه عشق، مانند گوی در اختیار او بودن و روح و جان را از هوا و هوس نفس و ریا پاک کردن است.

در خانة خدا (کعبة جان) جز به دوست نیندیش؛ زیرا وقتی به مرحلة یقین رسیدی، از وسوسة وهم و خیال آسوده می شوی.

برای رسیدن به معرفت و شناخت خداوند باید با پرندة اندیشه و فکر خود از عالم خاکی بیرون بیایی و به عالم معنوی پرواز کنی .

تا کنگرة معرفت، از عالم خاکی

 

 

با طایر اندیشة خود، در طیران باش

 

 

سخن پایانی این که: ‌نگاه مشفق، به حج عرفانی،‌ اجتماعی و اخلاقی است. او ‌معتقد است که کعبه مقصد نیست، ‌بلکه مقصد و مقصود خدای کعبه است. حاجی با دیدن کعبة ظاهری باید به کعبة جان راه یابد و کسی می‌تواند به این کعبه راه یابد که وابستگی‌های دنیوی را رها کند. تسلیم فرمان الهی باشد.  از سختی راه نهراسد و با خلوص و ایمان در این راه گام گذارد تا به مرحلة یقین برسد و در دل او جایی برای غیر نباشد و به قول حافظ کسی زیارت کعبه‌اش مورد قبول واقع شود که از طریق تزکیة ضمیر و طی مراحل عشق عرفانی به سوی خدا رود:

ثواب روزه و حجّ قبول آن کس برد 

 

 

که خاک میکدة عشق را زیارت کرد
    (حافظ، دیوان،  1379
: 2)

 

 

همچنین مسلمانان باید در کنگرة حج با ایمان واخلاص با ستگمران جهان مبارزه کنند و پیام انقلاب اسلامی را که با رهبری امام خمینی(قدس سره) دوام دارد، به گوش جهانیان برسانند.

 

پی نوشت ها:

1.  لب لباب مثنوی،  ملاحسین کاشفی، به اهتمام سید نصرالله تقوی و مقدمه سعیدی نفیسی، انتشارات اساطیر، ص 55

2.   آل عمران : ۹۶ و ۹۷