سفرنامه مکه 1264 ـ 1265 ق. اسامی منازل از اصفهان تا مکه معظمه از سمت تبریز و شام و معاودت از دریا و از جدّه عبدالرحیم بادکوبه‌ای

نوع مقاله: خاطرات

نویسندگان

موضوعات


زمان و مسیر سفر

عبدالرحیم بادکوبه‌ای از اصفهان حرکت کرده، از سمت کاشان و قم و زنجان و تبریز و خوی به سمت ارزنةالروم رفته و با گذر از شهرهای ارزنجان، کماخ، ملاطیه، انطاب (عنتاب) به سوی حلب سفر کرده و از آنجا با عبور از شهرهای حما و حمص به دمشق آمده و آنگاه همراه کاروان شام راهی مدینة منوره و مکة معظمه گردیده است. وی مسیر بازگشت را دریایی انتخاب کرده و از راه جده با گذر از باب المندب و از آنجا به سوی دریای عرب و سپس مسقط شده و آنگاه وارد دریای عمان و سپس خلیج فارس و از راه شیراز عازم اصفهان شده است.

تاریخ این سفر، چنان‌که از چند جای سفرنامه بر می‌آید و از جمله در آغاز آن، سال ۱۲۶۴ق. است. در پایان رساله آمده است: این مسافرت مکة معظمه در سنة ۱۲۶۴ نُه ماه و بیست و سه یوم طول کشید. صد و ده منزل، همة منازل مکه شد؛ ذهاباً ۵۶ منزل شد، ایاباً ما بقی، که چهار ماه و هفت روز باشد، لنگ و اطراق و توقف شد. ذهاباً و ایاباً مجموع سفر مکّه بدون توقف پنج ماه و شانزده روز طول کشیده است، من اصفهان إلی اصفهان.

اهمیت این سفرنامه

این سفرنامه در واقع یک منزل نامه است که هدفش بیان شهرهای مسیر حج، فاصله آن‌ها و احیاناً توضیحاتی کوتاه است که می‌تواند برای یک حاجی سودمند باشد. با این حال در بسیاری از موارد جای ذکر عدد فرسخ میان شهر‌ها خالی مانده و در این سفرنامه هم سه نقطه جای آن‌ها گذاشته شده است.

یکی از نکات مهم در این قبیل سفرنامه‌ها بیان مشکلات راه است. وی از راه زمین به مکه رفته و از راه دریا برگشته است. با این حال، مشکلات دریا به قدری جدی بوده که سخت وی را آشفته کرده است؛ «حوالی حدیده به طوفان افتادیم. نزدیک شد که جهاز غرق شود. لعنت بر کسی که باعث می‌شود حاج را از راه دریا می‌برد. اگر باید پیاده رود از راه شام یا از راه جبل به نجف اشرف ـ علی مشرفه السلام ـ برود.»

اشارة وی به راه جبل است که خود یکی از مخوف‌ترین راه‌ها بود و بسیاری از افراد، پس از رفتن از آن راه، اظهار پشیمانی می‌کردند.

در جای دیگر هم پس از اشاره به مشکلات موجود در راه زمینی نوشته است؛ «اگرچه طریق تبریز و شام بد‌ترین طُرق است به مکّة معظمه، ولکن بالنسبه به راه دریا این طریق بهتر است و ظاهر این است که راه نجف اشرف و راه جبل، احسن طرق است.»

سفرنامة حاضر، به رغم اختصار، ‌گاه اطلاعات افزوده‌ای هم دارد. نمونة آن، آگاهی وی در بارة زیبایی زنان آگین است؛ «حُسن و جمال زنان این شهر در هیچ مملکت نیست! حتی تفلیس، و همة گرجیه. اهل این شهر اکثرش مسیحی می‌باشد.»

قبل از آن، در بارة زنجان نوشته است؛ «حُسن و جمال زن این شهر بعد از شهر اگین در هیچ مملکت إلی مکه نیست.»

اشارة وی به وضعیت عدن این دوره نیز که در اختیار انگلیسی‌ها بود جالب است؛ «عدن بندری است بسیار بزرگ و با صفا، کم نعمت، از بلاد یمن است. دست فرنگی می‌باشد. ده سال است که آنجا را از اعراب ابتیاع نموده است و خوب تعمیر کرده است و می‌گویند تخمیناً پنجاه عراده توپ به آنجا آورده است. در بالای کوه و کنار دریا گذارده است. نزدیک دروازه، کوه را به قدر بیست ذرع شکافته است، راه را هموار کرده است و از کنار دریا تا شهر که تقریباً یک فرسخ است، راه را از سنگ فرش کرده است.»

به طور کلی سفرنامه به اختصار نوشته شده و‌‌ همان طور که گذشت، صرفا روی مسیر تکیه شده است. بنابراین، در بارة مزارات مدینه، بسیار اندک سخن گفته شده و در وصف شهر مدینه به این جمله اکتفا شده است که «مدینة طیبه به قدر کاشان است و شهر پر نعمت و ارزانی است.»

جنبة آموزشی این سفرنامه‌ها همواره مورد توجه بوده است. یک بار وقتی صحبت از دادن تذکره در عثمانی به حجاج و گرفتن پول از حجاج می‌شود، به عنوان توصیه و با اشاره به تذکره می‌نویسد: «تا مکه اصلاً به کار نخورد و ضرور نشد. دیگر بعد از این کسی از حاج، گول نخوردند تذکره بگیرند که ضرور نیست.»

در بارة نویسنده سفرنامه

از شخصی به نام ملاعبدالرحیم بادکوبه‌ای در میان شاگردان شیخ محمد بن شیخ علی بن شیخ جعفر کاشف الغطاء یاد شده است. شیخ محمد که از علمای نجف بود، در سال ۱۲۶۸ق. درگذشت و بنابر این، این امکان به لحاظ زمانی وجود دارد که نویسندة ما همو باشد، هرچند در این باره یقین نداریم.

لقب بادکوبه‌ای نشان می‌دهد که خانوادة وی روزگاری در بادکوبه یا همین باکوی امروز زندگی می‌کرده‌اند. اما این­که خود و برادرش از اصفهان عزیمت حج کرده‌اند، بسا اجداد آنان از بادکوبه بوده و خود اصفهانی شده‌اند.

از اشاراتی اجمالی که در کتاب آمده، در می‌یابیم که وی روحانی بوده است. وی در وصف مردم خوی می‌گوید: «اهلش بسیار صالح و خوب و به علما مایل و به زوار و غیره محسن.» یک بار هم وقتی یکی از زائران همراه در شهر ملاطیه از وبا فوت می‌کند. وی بر او نماز می‌گزارد؛ «در ۱۲ شهر رمضان سنه ۱۲۶۴ حقیر بر او نماز کردم. جمعی از عامه هم به نماز جماعت حاضر شدند. به طریق تقیه به او نماز کردم. ادعیة عامه غیر ادعیة امامیه است. ادعیه را آهسته می‌خوانند. در تکبیر اول دست‌ها را بلند می‌کنند و در باقی تکبیرات دست‌ها را بلند نمی‌کنند و لکن تکبیرات را بلند می‌گویند.» این سخن نشان می‌دهد که وی روحانی بوده است.

در وقت زیارت شام، از مرقد حضرت زینب یاد کرده، اما افزوده است: «گویند این زینب، زینب بنت علی(ع) نیست بلکه زینب دیگری است، و الله یعلم.»

در این سفرنامه از برادرش هم یاد کرده که در همین سفر و در شهر حلب از دنیا رفته است و در قبرستانی ما بین مقام رأس الحسین و مرقد محسن که از کهن‌ترین قبرستان­های شیعی است، دفن شده است؛ «مرحوم اخوی آخوند ملا عبدالجواد بادکوبه­ای در حلب فوت شد. شب جمعه ۲۵ شهر رمضان سنه ۱۲۶۴ و در حوالی این دو موضع دفن شد. رحمة الله علیه.» پس هر دو برادر روحانی و منسوب به بادکوبه بوده‌اند. عجالتا ما حق داریم آن‌ها را به اصفهانی هم ملقب سازیم!

به جز برادرش نام کسی جز شخصی به نام حاجی قاری چاوش در این رساله برده نشده و معلوم می‌شود وی با تجربه‌ای که داشته برخی از کارهای کاروان را انجام می‌داده است.

نسخه سفرنامه

نسخه این سفرنامه در انستیتو نسخ خطی آکادمی علوم جمهوری آذربایجان است که به کوشش آقای عارف رمضان، به کمک سردبیر وقت نشریه گنجینه اسناد شماره ۳۱ (پاییز و زمستان ۱۳۷۷) در‌‌ همان باکو مقابله و در نشریة یاد شده منتشر گردیده است. جناب عارف از دوستان قدیم است که روزگاری هم در کتابخانه آیت الله مرعشی در قم مشغول فعالیت بود و رساله‌ای مشترک هم با همدیگر در میراث اسلامی ایران چاپ کردیم. از ایشان درخواست کردم تصویر نسخه را برایم بفرستد که فرستادند اما مع الاسف تنها هشت صفحة آن ـ از میان رساله ـ از طریق ایمیل رسید. همین مقدار را با متن چاپی مقابله کردم و ایراداتی که بود تا حد ممکن بر طرف ساختم. این ایرادات عمدتاً در ثبت اسامی جغرافیایی است که اشتباهاتی هم روی داده بود. شهر مخا در چند جا فحا ثبت شده، همین طور حما، «حمرا»، وادی لیمو «وادی الیحو»، بئر جدید «برء جدید»، و ضعیفه به جای «رضیعه». و شگفت آن­که «یوشع بن نون» را در متن «یوشع بن نوح» کرده و اصلی را در پاورقی آمده است! اما به هر روی، زحمت اصلی کشیده شده بود و الفضل للمتقدم. با سپاس از آقای رمضان که تصاویر را برای بنده فرستادند.

بدین جهت نام جناب عارف رمضان را روی تصحیح نگاه داشتم، اما این مقدمه و هم تصحیحِ مجدد، از اینجانب است.

 

* * *

 

 

 [حرکت از اصفهان]

منزل اول امین آباد قائم مقام و بدل قریه جَزْ سه فرسخ. مورچه خورد شش فرسخ. سَوْ هفت فرسخ. قهرود پنج فرسخ. در این سال میان­سَوْ و قهرود مخوف بود و بختیاری سر راه را داشت ولکن بحمدالله که ما [را] آسیبی نرسید؛ و در سَوْ قافله دیگر لنگ کردند و روز دیگر حرکت کردند، آن‌ها را لخت کردند.

دارالمؤمنین کاشان (هفت فرسخ)

وصف کاشان احتیاج به بیان نیست. او را عروس بلاد می‌گویند. نصرآباد سه فرسخ؛ از آنجا تا سنسن سه فرسخ است و از سنسن تا شوراب نیز سه فرسخ است. از شوراب تا پاسنگان نیز سه فرسخ است و لکن ما از نصرآباد یکسر رفتیم به پاسنگان که نُه فرسخ باشد.

 

معصومه قم [س] (چهار فرسخ)

لنگ در قم دو یوم. وصف قم احتیاج به بیان نیست. از اعظم نعمت‌ها، نعمت زیارت حضرت فاطمه، دختر موسی بن جعفر ـ علیهما السلام ـ است. هرکه او را زیارت کند، از برای اوست بهشت. چنانچه در چند حدیث معتبر وارد شده است.

مجیدآباد (شش فرسخ)

باغ شیخ، قریب ساوه سه فرسخ. در این منزل قریب به سی نفر از اتراک دعاوی اولاد و بخوان گرفتند [کذا] و لکن نیاز به ما ندادند؛ یعنی نگرفتیم.

 [قزوین]

هجیب پنج فرسخ. از آنجا می‌روند به عصمت آباد شش فرسخ و از آنجا می‌روند به دارالسلطنه قزوین پنج فرسخ. این منزل با وجود این­که اواخر «جوزا» بود بسیار سرد بود و باد تند می‌وزید. حقیر و بعضی از رفقا با پوستین در آفتاب خوابیده بودیم.

سگزی­ آباد شش فرسخ. در این منزل در خانه رعیتی منزل کرده بودیم، رعایای آن قریه، مذکور نمودند که باغ آن‌ها را کرم خورده بود. دعا خواستند. قریب به پنجاه نفر خاک آوردند که دعا خوانده شود تا خداوند عالم آفت را از ایشان بردارد.

خیار شش فرسخ. فارسه چین ]فارسجین[ شش فرسخ.

خّرمدره شش فرسخ. قریه­ای است بسیار با صفا و خرّم و پرنعمت. لنگ در آنجا دو یوم. سنگ قلعه دو فرسخ.

سلطانیه چهار فرسخ.

 در آنجا نهار خوردیم، بار کردیم و رفتیم به منزل آتی. به جهت آن­که قرق بود. الخچی شاه در آنجا بود. آدم­های شاه از مالدار اهل قافله پول می‌خواستند، به جهت علف حیوان.

دار السادات زنجان (چهار فرسخ)

لنگ دو یوم. وصف زنجان احتیاج به بیان نیست. شهری است وسط، با صفا. اهلش بسیار خوب می‌باشد. حسن و جمال زن این شهر بعد از شهر اگین در هیچ مملکت الی مکه نیست.

نیکپی شش فرسخ. سَرْ چم شش فرسخ. ملانه شش فرسخ.

گردنه قافلان کوه که دو فرسخ است، ارتفاعاً و انحطاطاً قبل از میانه است، قریب به میانه. این منزل اعنی سَرْچم بسیار سرد بود، در اواخر جوزا باد سرد می‌وزید. در آن قریه و حوالی آنجا نوری است مثل سرخک و کنه. غربا را می‌گزد. گاهی مهلک است. باید بسیار احتیاط کرد و اگر کسی را بگزد علامتش آن است که بدنش می‌خارد و صاحبش بی­حال و ناخوش می‌شود. باید چربی نخورد و شیرینی بخورد.

خواجه غیاث یا ترکمانیه... فرسخ. حاجی آقا دواتگر... فرسخ. حاجی­آقا... فرسخ، باسمنج... فرسخ.

دارالسلطنه تبریز (... فرسخ)

ورود به تبریز بیست و دوم رجب. لنگ ۱۶ یوم. وصف تبریز احتیاج به بیان نیست. شهری است بزرگ و با صفا، پرنعمت و ارزانی و فراوانی و لکن اهلش مثل زنجان و خوی نیست، در خوبی. علی شاه... فرسخ.

تسوج (... فرسخ)

قریه­ای است بزرگ و لکن اهلش خوب نیست. در حوالی این قریه دریا وسیع است. گویند منبع آن متصل است به دریای عمان [!]. آدم آبی در آنجا یافت می‌شود. سه فرسخ بعد از تسوج گردنه­ای است بزرگ مثل گردنة قافلان کوه. از بالای آن گردنه دریا خوب نمایان است. سید تاج­الدین که بزرگ آن قریه بوده و در آنجا مدفون است. جمع کثیری از احفاد آن در این قریه هست.

دارالصفای خوی (... فرسخ)

لنگ یک روز. وصف خوی احتیاج به بیان نیست. شهری است وسیع، با صفا و کثرت نعمت. اهلش بسیار صالح و خوب و به علما مایل و به زوار و غیره محسن.

پره... فرسخ. ظهیرآباد... فرسخ. قرینی... فرسخ. اواجق... فرسخ. قرلدِزَن... فرسخ.

این دو منزل اعنی اَواجَق و قِزْلدِزَن بسیار دزد دارد. خصوصاً ما بین هر دو که طایفه کُرد تعدّی به حاج می‌کنند. باید در این دو منزل احتیاط کرد تا آدم را برهنه نکنند. خیک روغن و کره  می‌آورند که چهار من به وزن شاه می‌شود می‌فروشند به دو ریال. مشتری اول در خیک را وا می‌کند. قدری از روغن و کره میل می‌فرماید، می‌بیند که بسیار خوب است، پول روغن را به کُرد می‌دهد،  بعد معلوم می‌شود که قدری روغن در خیک است، مابقی روغن نیست، چیز... است که به هیچ کار نمی‌آید. باید بسیار احتیاط کرد و با زنانشان معامله نکرد که پشیمانی دارد و این منزل یعنی قزلدِزَن اول خاک روم است.

وارد کلیسای زنگی هفت فرسخ. قریه­ای است کوچک، با صفا و اهل او کلاً مسیحی است. بانی او جرجیس پیغمبر(ع) است. هزار و پانصد و چهل و چهار سال از تاریخش می‌گذرد و لکن گویا ده سال است که بنا شده است. عماراتش کلاً از سنگ تراشیده است. تخمیناً شصت ذرع ارتفاع دارد. موقوفات زیاد دارد. منبع آب فرات حوالی آن است.

کله سور سه فرسخ. قریه‌ای کوچک است. اهلش کلاً شیعه­اند. از شهر ایروان آورده­اند.

دهار... فرسخ. باتن کوه... فرسخ.

حسن قلعه

شهری است بزرگ بالای کوه و در میان شهر کوهی عظیم. عمارات این شهر کلاً از سنگ است و خانه‌هایش بسیار پست است و صحن خانه پوشیده است، از ترسِ سرما. حوالی این شهر چند موضع آب گرم است. در یکی از آن‌ها عمارت بنا کرده­اند حمام و حمام آن حدود منحصر است به همین آب گرم. حتی دیدیم که عروس آورده بودند به آنجا و حمام را قروق [کذا] کرده بودند. حجاج را نگذاردند که به حمام بروند. آب آن حمام همیشه از زمین می‌جوشد و جاری است. قریب به یک سنگ آب دارد. آبش بوی زرنیخ یا بوی زاج می‌دهد. استشفاء به آن آب کراهت دارد. خوب نیست. مذموم است در شرع.

مدینه ارزن روم (... فرسخ)

لنگ دو روز. یوم ورود ۲۲ شعبان. این شهر شهری است بزرگ و آباد. می‌گفتند که شصت هزار درِ خانه دارد. عماراتش کلاً از سنگ تراشیده و چوب تراشیده است و خانه‌هایش و کاروانسرا‌هایش کلاً سرپوشیده است و حیاط ندارند از ترس سرما. در این شهر بالیوز ایران نزد حاج آمد با آدم پاشا، از حاج پول می‌خواستند، ندادیم. آخرالأمر به حاج تذکره دادند، شش قروش از هر نفر گرفتند. حاجی قاری چاوش هم معین آن‌ها بود در دادن تذکره. ولکن تا مکه اصلاً به کار نخورد و ضرور نشد. دیگر بعد از این کسی از حاج، گول نخوردند تذکره بگیرند که ضرور نیست. قبر عبدالرحمان در بیرون ارزن روم واقع شده است در دامنة جبل.

جبل الحجه (سه فرسخ)

قریه­ای است کوچک، اهلش مسیحی و عامه می‌باشند. در کنار قریه آبگرم دارد. جمع کثیری از حاج رفتیم، برهنه شدیم، چرک کردیم و سر تراشیدیم. دلاک اصفهانی داشتیم. ینگی کند هشت فرسخ، ماماخاتون هفت فرسخ، دلق هفت فرسخ، مزتکلی چهار فرسخ. ارزنگان سه فرسخ. شهری است بزرگ و با صفا و فراوانی نعمت و ارزانی. میان دو کوه واقع است و قرای بسیار در حوالی آن نزدیک به یکدیگر واقع است. تا چهار فرسخ بل متجاوز و چون در این سال که سنه ۱۲۶۴ باشد وبا در شهر بود، لهذا حاج داخل شهر نشدند و از کنار شهر گذشتیم و شهر نمایان بود.

براستک (دو فرسخ)

قصبه کماخ (هشت فرسخ)

قصبه­ای بسیار با صفا، در دامنة کوه و بالای آن واقع است. این قصبه ارزاق و فراوانی باغات خوب دارد. آب فرات از پایین او می‌گذرد. در قلب الأسد بارش بسیار آمده بود. سیلاب برخاسته بود. قافله از پل چوبی که مثل ندارد، مگر پل آگین که بهتر از این است عبور کردند.  مگر آدم حاجی قاری که به آب زد، آب بُنه او را برد. لنگ در این شهر یک روز.

اَوْشین (هفت فرسخ)

گجه گون (هفت فرسخ)

این دو و سه منزل، بسیار بد منزل است! کلاً سنگ و کوه و کتل است. چند رأس حیوان با بار از کوه پرت شد. بعضی هلاک شد و بعضی معیوب شد و بسیاری از حیوانات حاج و مکاری واماند. از دهات حیوان کرایه کردند. نان و گوشت و روغن و ماست و پنیر و مرغ و بخوان بسیار گران بود. به حاج بسیار بد گذشت. گویا شأن نزول آیه شریفة (وَ تَحْمِلُ أَثْقالَکُمْ إِلى‏ بَلَدٍ لَمْ تَکُونُوا بالِغیهِ إِلاَّ بِشِقِّ الأَنْفُس‏) (نحل: ۷) این منازل باشد. انصاف آن است که اگر بِشقِّ الأَنْفُس (را)‏ به فتح شین قرائت نماییم مطابق واقع است! اگرچه طریق تبریز و شام بد‌ترین طُرق است به مکّه معظمه ولکن بالنسبه به راه دریا این طریق بهتر است و ظاهر این است که راه نجف اشرف و راه جبل، احسن طرق است.

شهر آگین (هشت فرسخ)

شهری است بسیار بزرگ، طرفین دو کوه واقع است. آب فرات از میان دو کوه می‌گذرد ولکن امان از گردنة آگین که یک منزل قبل و یک منزل بعد کلاً سنگ و کوه و کتل است. مذکور شد که گردنة آگین نود هزار پله می‌خورد که همه را از سنگ ساخته­اند و در بعضی جا‌ها سنگ را تراشیده­اند. حسن و جمال زنان این شهر در هیچ مملکت نیست، حتی تفلیس و همه گرجیه. اهل این شهر اکثرش مسیحی می‌باشد.

اشیث (شش فرسخ) ، کمن (دو فرسخ) ، گزنه (... فرسخ) ، هُرنک و سَرْجیک (سه فرسخ) مور حمام (هفت فرسخ).

ملاطیه

شهر ملاطیه قدیم و جدید (نُه فرسخ)، لنگ دو یوم. قدیم او، عسکر، قدری او را خراب کرده است و جدید او بسیار آباد است. باغات خوب و آب وافر و نعمت کثیر و ارزان دارد و لکن به سبب بودن ناخوشی وبا در این شهر و اکثر بلاد روم، قدری بر حجاج تلخ گذشت. آقا محمد طاهر مرحوم اروجنی در آن شهر از وبا فوت شد. در ۱۲ شهر رمضان سنة ۱۲۶۴ حقیر بر او نماز کردم. جمعی از عامه هم به نماز جماعت حاضر شدند. به طریق تقیه به او نماز کردم. ادعیه عامه غیر ادعیة امامیه است. ادعیه را آهسته می‌خوانند. در تکبیر اول دست‌ها را بلند می‌کنند و در باقی تکبیرات دست‌ها را بلند نمی‌کنند و لکن تکبیرات را بلند می‌گویند.

گوزنَه (هفت فرسخ)

سُرْکی یا سُرکو (شش فرسخ)

در دامنة این قریه، کوه حقیری بود. از پایین آن کوه بیست چشمه آب بیرون می‌آید. بسیار سرد و گوارا. بقدر سه سنگ آسیا آب دارد.

پورلی (هفت فرسخ).

پلی، نیم فرسخ به این قریه مانده از سنگ است. حاجی قاری در سر آن پل حاج را نگه داشت که پول چاووش از آن‌ها بگیرد.

بلْوَرَه یا بلوران (... فرسخ)

قریه­ای است بسیار بد و خراب. این قریه مع قرای حوالی آن، کلاً سنگ و جنگل است. سنگ چخماق را از اینجا می‌آوردند. حقیر سی قطعه سنگ به صد دینار ابتیاع نمودم. از این قریه تا انطاب کلاً جنگل است و راه کلاً سنگ است. در غالب امکنه زوّار و اهل قافله یک یک عبور می‌کردند و آب در آن قریه نبود مگر چند جا آب را خریدیم.

اوجق یا قره داق (هفت فرسخ)

این قره داق غیر از قره داق مشهور است که در آذربایجان است. در این منزل قبل از ظهر جنگل آتش گرفت، تا شب می‌سوخت و شب چراغون حسابی در بالای کوه شده بود.

شهر انطاب (هفت فرسخ)

لنگ دو یوم. این شهر شهری است عظیم، با صفا و کثرت نعمت مثل انگور و انجیر و هندوانه و خربزه و عسل و روغن و بخوان. عمارات این شهر همه از سنگ و چوب تراشیده است. کوچه‌هایش از سنگ فرش است.

کُرپی، متصل به آسیاب (هفت فرسخ)

این کرپی نزدیک است به قریة بخوَرَه و اخضرین. از طرف شرقی این پل می‌روند به کرکوک و موصل.

شهر حلب (هشت فرسخ)

لنگ سه یوم. این شهر شهری است بسیار بزرگ و با صفا بهتر از ارزن روم و ارزنگان و کماخ و ملاطیه و انطاب و نحو آن‌ها است. عماراتش کلاً از سنگ و چوب تراشیده است. مسجد حضرت زکریا(ع) که محل قتل آن حضرت است، در حلب است و درختی که حضرت زکریا در جوف آن درخت رفت و اره بر سر مبارک آن حضرت گذاردند و درخت را دو نیم کردند، در آن مسجد بوده است. الآن ستونی در موضع آن درخت نصب کرده­اند که علامت از آن درخت باشد. آنجا را زیارت می‌کنند و آن حضرت در همانجا مدفون است و زیارتگاه است و آن مسجد در خوبی بی عدیل و بی­نظیر است. ظاهر آن است که بهتر از مسجد شام باشد. اگر چه مسجد شام بزرگ‌تر از آن است و در طرح ریزی مثل هم هستند.

 [مقام رأس الحسین (ع) در حلب]

و در بالای حلب ربع فرسخ تقریباً دیر راهب را زیارت کردیم که رأس مبارک سید الشهدا(ع) را وقتی که اهل بیت ـ علیهم السلام ـ را می‌بردند به شام در روی سنگی گذارده بودند و اهل بیت(ع) را در آنجا، جا داده بودند. آن سنگ را بوسیدیم و آن حضرت را از آن موضع زیارت کردیم و روضه­خوان روضه در آن مکان خواند، گریه کردیم و مستحفظین آن مکان که از عامه بودند، حضور داشتند. آن‌ها هم گریه می‌کردند. یا آن­که مانع نمی‌شدند.

و در نزدیکی آن موضع شریف، بقعه­ای است که محسن بن­علی(ع) در آنجا مدفون است. او را هم زیارت کردیم. ظاهر آن است که این محسن غیر از محسن سقط شده از فاطمه(ع) باشد، والله یعلم.

مرحوم اخوی آخوند ملا عبدالجواد بادکوبهای در حلب فوت شد. شب جمعه ۲۵ شهر رمضان سنه ۱۲۶۴ و در حوالی این دو موضع دفن شد. رحمة الله علیه.

خان تومان (دو فرسخ) ، سر میل (شش فرسخ).

معرّی (... فرسخ)

قریه­ای است که سابق بر این او را دیر راهب می‌گفتند که خولی اصبحی ـ لعنة الله ـ رأس مبارک سیدالشهدا(ع) را در موضعی به تنور گذارده بود و الآن آن موضع در مسجد واقع است و محل زیارت اهل حاج و غیرهم شده است.

و قبر یوشع بن نون(ع) در این قریه است. حقیر هر دو را زیارت کردم.

شهر حما (نُه فرسخ)، لنگ یک روز

شهری است عظیم پرآب و کثرت نعمت و فراوانی و ارزانی. چرخ آب متعدد بزرگ دارد که تخمیناً سی ذرع ارتفاع دارد که از آب رودخانه می‌گردد و آب را از رودخانه بر می‌دارد و به بالا می‌ریزد و از آن آب زراعت بسیار می‌شود.

در شش فرسخ این منزل یک نفر از حاج با اسب افتاد به چاه عظیم بی­ آب. در شب تاریک. همه حاج به هم خورد که دزد به حاج زده است. بعد خلافش معلوم شد. جمعی پایین آمدیم با طناب بسیار آن شخص را با اسب بالا کشیدیم. اذیتی به هیچ یک نرسید.

کیفیت مشی حاج از شام تا مکّه و از مکّه تا شام به این نحو: اول سُخنی، دوم یاشا، سیم عبدی آقا، چهارم عباس، پنجم ابوحمزه مکری، ششم حمود، هفتم خالد. به همین ترتیب حمله­دار‌ها مشی می‌کنند.

شهر حمص (... فرسخ)،  لنگ یک روز

حِصیه (هشت فرسخ)  

نبک (ده فرسخ)

در این قریه چشمه­ای است معروف به چشمة امام زین­العابدین(ع) که نیزه را بر زمین زده است. به قدر یک سنگ آب گوارا و سرد دارد.

قُطیفه (هشت فرسخ)

چشمه آبی داشت. به قدر کفایت آب دارد.

شهر شام (هشت فرخ)، لنگ نُه یوم

یوم ورود به شام، ششم شوال سنه ۱۲۶۴. یوم خروج به تخت زیتون ۱۵ همین ماه. وصف شهر شام احتیاج به بیان نیست؛ از کثرت نعمت و فراوانی و ارزانی و وفور آب. در هر خانه سه آب جاری است. یکی از برای شرب و یکی از برای استعمال مطبخ و خوان و یکی به بیت­الخلا جاری است که نمی‌گذارد به قدر ذره‌ای نجاست در بیت­الخلا بماند. از آب بیت­الخلا‌ها نهر عظیمی جاری است که از آن زراعت می‌شود. در تمام سال این آب‌ها هست، کم و زیاد نمی‌شود و مسجد حضرت یحیی(ع) در وسط شهر است که رأس مبارک آن حضرت در آنجا مدفون است و محل زیارت است و قبر حضرت هود(ع) و مقام خضر(ع) در آن مسجد است.

هرچه این مسجد را وصف کنم کم است، عدیل و نظیر ندارد. بزرگ‌تر از مسجد حلب است. قبر رقیه(ع) در شهر شام است و قبر سکینه و ام­کلثوم و بلال رسول خدا(ص) در محلة خراب نزدیک مسجد است و قبر معاویه و خانة یزید و قبر آن­که مزبله باشد و اینقدر عامه و خاصه سنگ به آنجا انداخته­اند که تلی شده است، نیز در محلة خرابِ مذکور است.

قبر حضرت زینب(ع) در یک فرسخی شام است. گویند این زینب، زینب بنت علی(ع) نیست بلکه زینب دیگری است، و الله یعلم.

تحت الزیتون (ثُلث فرسخ)

شامیان فرسخ را ساعت می‌گویند که ساعت کمتر از فرسخ شرعی است.

قواقب (شش ساعت)

مزیرب، شش ساعت. لنگ هفت یوم.

این منزل قریه نیست، بلکه بیابان است و چشمة آب دارد و اُوردی بازار دارد که همه چیز می‌فروشند؛ از مأکولات و ملبوسات و غیر‌ها، بهتر از بازار اکثر بلاد.

رمتَه (چهار ساعت). مفراق (ده ساعت)، این دو منزل آب ندارد. همه حاج و غیر حاج از مزیرب آب برداشتند.

عین زَرقه (ده ساعت)، بیابان و چشمه آب جاری است.

بَلعَه (دوازده ساعت)، بیایان بی آب.

قَطرانی (هیجده ساعت)، بیابان، و لکن برکه پرآب داشت و قلعه ساخته­اند و مستحفظ دارد که نگذارد اعراب بادیه نشین آب را ببرند و حجاج تشنه بمانند و هلاک شوند.

حَسا (دوازده ساعت). قلعه و برکه پرآب داشت و در توی قلعه، چاه آبی دارد.

غَزَه (ده ساعت)

معان (هشت ساعت)، لنگ یک روز.

دو قریه نزدیک یکدیگر است که اهل آن‌ها با هم بدند. آب جاری و آب چاه دارد و همه چیز در آنجا موجود است.

ظَهر العَقبه (ده ساعت)، بیابان و برکه آب نداشت.

مُدوّره (بیست و چهار ساعت)

بیابان برکه آب داشت. از معان آب برداشتیم. صبح روز هفتم ذی عقده بیرون آمدیم. عصر همین روز وارد ظهرالعقبه شدیم و چهار ساعت از شب رفته بار کردیم و متصل راه آمدیم. مگر دو دفعه، عواف ظهر و عصر. سه ساعت از شب دیگر رفته وارد مدوره شدیم.

ذات حج (هشت ساعت)، بیابان برکه آب داشت.

ارْدِ انقاع (دوازده ساعت)، بیابان بیآب و علف.

تبوک

بتوک بتقدیم الباء علی التاء کما یظهر من اهل اللغة أو [تبوک] تقدیم التاء علی الباء عند المشهور. (دوازده ساعت)

قریه­ای است کوچک. چشمه آبی در برکه جمع بود. غزوه تبوک که رسول خدا(ص) از مدینه تشریف آوردند، در همین موضع و حوالی آن اتفاق افتاده است.

ظهر المقر (ده ساعت)، بیابان بیآب و علف.

اخضر و یقال له بالترکیه حیدر بُغازی (هشت ساعت)، پنج برکه آب دارد.

برکه معظمه و یقال بترکیه حیدر(ع) (... ساعت)، برکه، قلیلی آب داشت. مقام خضر(ع) در آنجا است.

ظهرالحمی (... ساعت)، بیابان، برکه آب نداشت.

مداین صالح(ع) (هشت ساعت)، لنگ یک روز. برکه آب داشت، قلعه هم داشت.

سهل مطران (هیجده ساعت)، بیابان بی آب و علف.

بئر جدید (هفده ساعت)، برکه آب فراوان داشت.

هدیه (هیجده ساعت)، برکه آب داشت؛ یعنی خاک او را بالا انداختند، آب ظاهر شد.

مذکور شد که هفت قلعه خیبر در طرف راست طریق این منزل است به ۲۴ ساعت.

اصطبل عنتر (شانزده ساعت)، بیابان بی آب و علف. عنتر کسی بود شجاع. قلعه در بالای جبل همین منزل ساخته است. جناب علی ـ علیه السلام ـ او را به قتل رسانید و بعضی گوید که عنتر مثل مجنون عاشق بود و در همین قلعه از بی آبی هلاک شد و در زمان جاهلیت بود.

بثر ]بئر[ نصیف (ده ساعت)، چند چاه در این موضع بود که آب داشت و لکن آبش مثل سایر منازل گذشته خوب نبود.

وادی عقیق (هشت ساعت)، بیابان بی آب و علف.

مدینه طیبه (هشت ساعت)

لنگ و اطراف دو یوم. مدینه طیبه به قدر کاشان است و شهر پر نعمت و ارزانی است. رسول خدا(ص) و حضرت فاطمه(ع) در مسجد مدینه زیارت شد و امام حسن(ع) و امام زین­العابدین(ع) و امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) و عباس عم رسول(ص) و فاطمه(ع) در یک بقعه و در بقیع زیارت شد و بیت احزان فاطمه(ع) و ابراهیم ولد رسول(ص) و بنات رسول(ص) و زوجات رسول(ص) و حلیمه، رضیعة رسول(ص) و مالک اشدر اجدر [کذا] و فاطمة بنت اسد و شهدا و غیرهم باز در بقیع زیارت شد و حمزة سیدالشهدا و عباس و باقی شهدا در اُحُد که در بالای مدینه است و در طرف شمال از دور زیارت شد دو دفعه؛ یکی وقت دخول مدینه و دیگر وقت خروج. عبور از راه جبل که شرقی مدینه است و به وادی عقیق می‌رسد و از راه غربی که به مسجد شجره می‌رسد نرفتیم. گفتند که اعراب نمی‌گذارند، پول زیاد می‌گیرند.

خَنَق (چهارده ساعت)، بیابان بی آب.

قاع شریف (دوازده ساعت)، بیابان بی آب.

جُحریه به تقدیم جیم (هشت ساعت)، بیابان بی آب.

صُفَینه (هشت ساعت)، بیست و یک چاه آب گوارا داشت و لکن چاه گِل و لجن داشت.

تُباب (هشت ساعت)، آب بارش داشت. در بیابان قبل از ورود، بارش آمده بود. آب برداشتیم.

برکه عقیق، او را برکه شریف و برکه زبیده و وادی عقیق و مسلخ گویند (هشت ساعت)، برکه آب باران داشت. احرام را در همین وادی بستیم. دو شب در میان به مکه رسیدیم. مع ذلک پوست سر حقیر مجروح شده بود. تا چند روز که وضو می‌گرفتم تک پوست سرم بدستم می‌چسبید. احتیاطاً دستم را آب می‌کشیدم و هر کس که سرش مو نداشت بسیار به او تلخ می‌گذشت. چشم بعضی ورم کرده بود، به حیثی که نمی‌دید و اگر از راه مسجد شجره رفته بودیم طاقت بر کشف رأس نمی‌کردیم.

ذات عِرق یا ضُریبه (هشت ساعت)، بیابان بی آب.

وادی لیمو (هشت ساعت)، آب جاری که زبیده خاتون ـ رحمها الله ـ جاری ساخته است و به مکه و عرفات و مشعر و منا و غیره می‌رسد.

مکه معظمه (شش ساعت)

ورود به مکه، یوم پنجشنبه، بعد از ظهر پنجم ماه ذی حجه سنه ۱۲۶۴.  منزل در خانة مرحوم مغفور شریف سلیمان ـ اعلی الله مقامه ـ در این سال خلافی ما بین عامه و خاصه در روز عرفه نشد. الحمد لله به حاج در آن سال بسیار خوش گذشت و لکن از جهت وبا و وفات شریف سلیمان مرحوم هفدهم همین ماه بعد از اعمال حج بیرون رفتیم. دو روز دیگر وارد بندر جده شدیم.

در حاشیه: ‌ قبر ابوطالب ـ علیه الرحمه ـ در مکه است و همچنین قبر عبدالمطّلب و آمنه، والدة پیغمبر(ص) و خدیجه کبری و غار نور و شعب [در اصل: شعیب] ابوطالب و محل تولد رسول(ص) و محل مولد جناب فاطمه(س) و ثواب طاعت رسول که دو رکعت نماز در آنجا کرده‌اند و دست آسیا حضرت فاطمه(س) و سایر مواضع شریفه متبرکه.

 [جده]

از مکه تا جده دوازده ساعت است. در هر ساعت یک قهوه­خانه ساخته­اند. جده در کنار دریا است. بسیار بد آب و هوا است. همة کل حاج که تقریباً سیصد نفر بودند، ناخوش شدند و لکن کسی فوت نشد. حضرت حوا(ع) جدة همة بنی آدم در جده مدفون است، بیرون شهر، بقعه در زمان مبارک آن حضرت بنا کرده­اند. باقی قبر‌ها که تقریباً طول آن صد ذراع است در زیر آسمان است، مگر رأس مبارک آن حضرت که بقعه کوچک بنا کرده­اند.

ده روز در جده ماندیم، بی قصد اقامه. روز یازدهم به جهاز دودی نشستیم. شش تومان پول کشتی دادیم که ما را بیست روزه وارد بوشیر [کذا] نماید و لکن چهل و پنج یوم طول کشید و ۱۴ ماهِ صفر وارد بوشیر شدیم.

بسیار در کشتی به ما تلخ گذشت. دویست و بیست نفر در کشتی بودیم. گاهی آب شور به ما می‌دادند و گاهی آب نداشتیم و گاهی هیمه نداشتیم که طبخ کنیم و همه لباس و بدن و چیزهای دیگر نجس شده بود. به جهت آنکه صاحب کشتی فرنگی بود و عملجات آن هندو بود، مگر یک نفر که شیعه بود و لکن آن هم نجستر از آن‌ها بود.

حدیده

حوالی حدیده به طوفان افتادیم. نزدیک شد که جهاز غرق شود. لعنت بر کسی که باعث می‌شود حاج را از راه دریا می‌برد. اگر باید پیاده رود از راه شام یا از راه جبل به نجف اشرف ـ علی مشرفه السلام ـ برود.

اسامی بلاد بحر جدّه مذکور شد.

حدیده از بلاد یمن است. حدیده بندر خوبی است، بهتر از بندر مُخا است. فراوانی نعمت و ارزانی است. مخا بندری است بسیار با صفا، پرنعمت و ارزانی از بلاد یمن است.

عدن

عدن، بندری است بسیار بزرگ و باصفا، کم نعمت، از بلاد یمن است، دست فرنگی می‌باشد. ده سال است که آنجا را از اعراب ابتیاع نموده است و خوب تعمیر کرده است و می‌گویند تخمیناً پنجاه عراده توپ به آنجا آورده است، در بالای کوه و کنار دریا گذارده است. نزدیک دروازه، کوه را به قدر بیست ذرع شکافته است، راه را هموار کرده است و از کنار دریا تا شهر که تقریباً یک فرسخ است راه را از سنگ فرش کرده است.

و از عدن دو روز وارد مکلا شدیم. مکلا بندر خوب نیست. از بلاد حضرموت است، دست اعراب است. لنگ از صبح تا عصر. از عدن تا مکلا پنج روزه آمدیم.

در حاشیه: از جده تا مخا ۶ زام، از مخا تا فرنگ ۸ زام، از فرنگ تا مسقط ۸۰ زام، ا ز مسقط تا بندر عباس ۱۵۰ زام، از بندرعباس تا بندر بوشیر ۵۵ زام است.

 [مسقط]

مسقط بندر وسط است. اهل او غالبش بیاضی [کذا. درست آن: اباضی] است؛ یعنی از اولاد بیاض نام خارجی است. ناصبی می‌باشند. امیرالمؤمنین(ع) را سب می‌کنند و لکن ما ندیدیم کسی را که سب بکند. مذکور شد که سلطان آنجا یعنی سید سعید هم ناصبی است و او در سواحل بود. سواحل هم در دست اوست. لنگ در آنجا یک روز و یک شب در خانه عالی شأن حاجی محمد هاشم شیرازی. عالم آنجا جناب علامة العلما شیخ سلیمان.

 [بندر عباسی]

از مسقط دو روزه به بندرعباس رسیدیم. بندرعباسی بندر خوبی است. با سلطان عجم است. اول خاک عجم است و لکن پیاده نشدیم، جمعی پیاده شدند بی اذن کبتان [کاپیتان] بزرگ جهاز و او مطلع شد، متغیر شد. جهاز را راه انداخت، آن‌ها نرسیدند و همچنین چند نفر در مسقط ماندند، نرسیدند.

از بندر عباس یک روزه رسیدیم به بندر لنگه.

بندر لنگه

بندری است بسیار با صفا. پیاده نشدیم. از آنجا تا بوشبر [کذا = بوشهر] سه روزه آمدیم.

بندر بوشیر بندری است بسیار با صفا. با سلطان عجم است. تابع شیراز است. یوم ورود ۱۴ ماه صفر سنة ۱۲۶۵. بیست روز در آنجا ماندیم بی قصد اقامه.

منازل بوشیر تا اصفهان به این تفصیل است:

عیسی وَلْدی (هشت فرسخ عجم)، از عیسی ولدی بعضی می‌آیند به برازسون [کذا = برازجون!] که پنج فرسخ است و لکن ما از آنجا نیامدیم. بعد از بیرون آمدن از بوشیر رسیدیم به امشَیلَه که اسم موضع است. گل بسیار داشت. همه حیوان اهل قافله افتاد.

دالکی (نُه فرسخ)، بعد از دالکی رودخانه است مسمی به رودخانه دالکی. آب زیاد دارد. پل ندارد، خراب شده است.

کنار تخته (چهار فرسخ)، قبل از وصول به کنار تخته، کُتَلی است بسیار صعب مسمی به کُتل مَلو یعنی کتل ملعونه. این کتل بعد از رودخانه است. هر دو در یک منزل طی می‌شود.

کمارج (سه فرسخ)، قبل از وصول به کمارج کُتلی است بسیار صعب.

کازرون (پنج فرسخ)

قریه­ای است بسیار بزرگ، پرنعمت و کثرت علما و طلاب. در آنجا باغی است سی جریب بسیار با صفا. مسمی به باغ نظر. درخت نارنج و نارنگی و لیمو و ترنج و بکراوی و سایر میوه­جات بسیار در آنجا هست. لنگ در این قریه یک روز.

میان کُتل (چهار فرسخ)، کاروانسرایی است میان کتل دختر و قبل از کتل دختر پیره­زن است. وجه تسمیه آن است که پیره­زنی بود از اهل شیراز یا از اهل بلدانک. اراده مکّه معظمه داشت. رسید به کتل مزبور. دید که عبور از آن بسیار صعب است. دیگر آن سال مکّه نرفت، پول مکّه را خرج کرد. این کُتل را مفتوح کرد که مردم راحت باشند و این پیره­زن دختری داشت. او هم اراده مکّه را کرد. به آن کُتل رسید او را ساخت. لهذا آنجا مسمی به کُتل پیره­زن شد و ثانی به کُتل دختر خونه.

زنیان (هفت فرسخ)، بعضی از میان کتل می‌آیند به دشت ارژن که سه فرسخ است منزل می‌کنند و ما در آنجا منزل نکردیم.

دارالعلم شیراز (هشت فرسخ)

وصف شیراز احتیاج به بیان نیست. ورود به شیراز ۱۳ ربیع­الاول، توقف در آنجا ۱۵ یوم.  بقاع در شیراز بسیار است. مثل شاه چراغ، امام­زاده سید احمد(ع)، اخ امام موسی کاظم(ع) و شش امام­زاده دیگر در آنجا است و مثل سعدیه و حافظیه و باغات چند دارد؛ مثل باغ تخت و باغ نو و غیر آن‌ها.

زرقان (پنج فرسخ)، حاجی آباد (شش فرسخ)، قوام­آباد (چهار فرسخ)، ده نو (پنج فرسخ)، ده بید (هفت فرسخ)، خون خره (پنج فرسخ)، سورمق (هفت فرسخ)، آباده (چهار فرسخ)، شکلستان (پنج فرسخ)، امین­آباد (نُه فرسخ)، قمیشه (هفت فرسخ)، مهیار (پنج فرسخ).

دارالسلطنه اصفهان (نه فرسخ)، ورود به اصفهان ۱۲ شهر ربیع­الثانی ۱۲۶۵

مجموع زمان مسافرت مکه معظمه در سنة ۱۲۶۴ نُه ماه و بیست و سه یوم طول کشید. صد و ده منزل، همة منازل مکه شد. ذهاباً ۵۶ منزل شد. ایاباً مابقی که چهار ماه و هفت روز باشد، لنگ و اطراق و توقف شد. ذهاباً و ایاباً مجموع سفر مکّه بدون توقف پنج ماه و شانزده روز طول کشیده است، مِن اصفهان إلی اصفهان.                                           کتبه الحقیر الفقیر عبدالرحیم البادکوبی

                                        التماس دعا من‌الناظرین فی‌الحیات و الممات