خفتگان در بقیع (14)

نوع مقاله: تاریخ و رجال

نویسنده

موضوعات


در شماره­ای که گذشت (79)، به نگارش شرح حال تعدادی از زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) ‌پرداختیم که در خاک بقیع مدفون اند و اکنون در ادامه، شرح زندگی تعدادی دیگر از آنان را از نظر شما خوانندگان گرامی می­گذرانیم:

5 .  ام المؤمنین جویریه

جویریه، دختر حارث بن ابی‌ضرار، رییس قبیلة بنی المصطلق بود که در پنج منزلی مدینه ساکن بودند. در سال پنجم یا ششم هجری، حارث بن ابی‌ضرار، با کمک دیگر قبایل، لشکری آماده کردند تا به مدینه یورش برند. پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) از این موضوع آگاه شدند و بریدة بن حصیب اسلمی را به صورتی ناشناس برای کسب خبر به درون قبیلة بنی المصطلق فرستادند. وی اخبار مهمی را برای پیامبر آورد، در مقابل، جاسوس بنی المصطلق توسط سپاهیان اسلام و به دستور پیامبر گرامی دستگیر شد و آنان نتوانستند از وضعیت مسلمانان با خبر شوند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) پیشدستی نموده،  به آنان حمله بردند و‌ آنان در این نبرد شکست را پذیرفتند! نام این غزوه، غزوه مُرَیسِیع، یا غزوة بنی المُصطَلِق بود.

ابن هشام در تاریخ خود می­نویسد:

«سرانجام، دو سپاه، کنار آبگیر مریسیع، روبه‌روی هم قرار گرفتند. پیامبر(صلی الله علیه و آله) آنان را به اسلام فرا خواند، اما آنان پاسخش را با تیراندازی دادند! پس از آن، جنگ تن به تن آغاز شد، صفوف دشمن به سرعت از هم پاشید. در این جنگ ده نفر از مشرکان بنی‌ المصطلق کشته و بقیه به اسارت درآمدند. از مسلمانان، تنها یک نفر از مهاجران، در معرکة درگیری، به اشتباه به وسیلة یکی از انصار به شهادت رسید.»[1]

شعار مسلمانان در این جنگ، «یَا مَنْصُورُ! أَمِتْ‏»[2] بوده؛ یعنی ای پیروز، بمیران.

اسارت جویریه و کشته شدن شوهرش

مالک بن صفوان، شوهر جویریه، در غزوة مریسیع به قتل رسید و جویریه جزو اسرای جنگی شد. وی در تقسیم غنایم، سهم ثابت بن قیس بن شمّاس انصاری شد. قیس، در مورد او قراردادی نوشت مبنی بر این­که اگر جویریه مبلغی را فراهم سازد و به ثابت بن قیس بدهد، آزاد خواهد شد.

ازدواج جویریه با پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)

جویریه پس از عقد مکاتبه، نزد پیامبر(صلی الله علیه و آله) آمد و از آن حضرت در مورد مال المکاتبه یاری و مدد خواست.

عایشه گوید: لحظه­ای که جویریه را دیدم، ناراحت شدم؛ زیرا ترسیدم او به ازدواج پیامبر در آید و رقیب و هووی من شود، که چنین هم شد! او خواسته‌اش را به عرض پیامبر رسانید و گفت:

«ای فرستادة خدا، من جویریه، دختر حارث بن ابی ضرار، از  مصطلق‌ هستم، می­دانید که به چه مصیبتی گرفتار شده‌ام! ثابت بن قیس مرا مکاتبه کرده، پس اگر ممکن است کمکم کنید تا  آزاد شوم.»

 پیامبر فرمود: «به نفع تو است که مال المکاتبه­ات را بپردازم و تو را به عقد خود درآورم.»

جویریه گفت: «موافقم و مانعی در این کار نمی­بینم.»

بدینسان، پیامبر(صلی الله علیه و آله) وی را به عقد خویش درآورد. وقتی مسلمانان از این ماجرا آگاه شدند، گفتند: پیامبر داماد قبیلة بنی‌المصطلق شد، پس سزاوار نیست این قبیله به عنوان برده و زیر دست مسلمانان باشند، لذا همة اسیران از این طایفه راآزاد کردند که در مجموع به صد خانوار می­رسید.

نقل شده است که عایشه گفت: «در تاریخ کسی سراغ ندارد که ازدواج زنی تا این حد به قبیله‌اش خیر رسانده باشد!»[3]

مسلمانی پدر جویریه

وقتی خبر اسارت جویریه به پدرش، حارث بن ابی ضرار ـ که رییس قبیلة بنی‌مصطلق بود ـ رسید، تصمیم گرفت با هر اقدام صلح‌جویانه و مسالمت‌آمیزی دخترش را آزاد کند.

او پس از شنیدن خبر اسارت دخترش، تعدادی از شترانش را برداشت و به قصد آزادی دخترش راهیِ مدینه شد، در میان راه، دو نفر از شترانش را که در نظرش پسندیده بود، در وادی عقیق، در میان یکی از دره‌ها عقال کرد. (زانوهایشان را بست) تا در مراجعت با خود ببرد! هنگامی که خدمت پیامبر رسید و هنوز از سرگذشت دختر خبری نداشت، خطاب به حضرت گفت: ای محمد، دخترم را اسیر گرفته­اید. این شترها را از من بگیرید و دخترم را بازگردانید.

پیامبر فرمود: آن دو شتری که در وادی عقیق و در فلان نقطه و دره پنهان کرده­ای چه می­شود؟! با شنیدن این جملات، نور ایمان در قلب حارث درخشید و گفت: «أَشْهَدُ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ أَنَّکَ رَسُولُ اللَّهِ»؛ «گواهی می‌دهم که خدایی جز خدای یگانه نیست و تو فرستادة اویی»، چون کسی جز خدا نمی‌داند که من چه کرده­ام! و اینجا بود که گروهی از اقوام و خویشان وی نیز مسلمان شدند.[4]

تغییر نام جویریه

پیامبر(صلی الله علیه و آله) پس از ازدواج با جویریه، نام او را تغییر داد. البته نام پیشین وی در اسناد تاریخی نیامده و بیشتر مورخان، بدون ذکر نام تغییر یافته، از او یاد کرده­اند؛ اما دلیل تغییر نام وی معلوم و مشخص نیست.[5]

عالمه و محدِّثه

با این که زندگی جویریه با پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله)  پنج سال بیش نبود اما او به دلیل اشتیاق فراوانی که به درک فضایل داشت‌، در آن پنج سال، احادیثی را از آن حضرت آموخته  و نقل می­کند و به عنوان بانویی عالم و محدّث تا سال 50 ق. زندگی کرد. جالب این­جا است که وی در سلسلة راویان فریقین (شیعه و سنی) قرار دارد؛ به‌عنوان نمونه، روایتی را از ایشان نقل می‌کنیم:

«صبح یکی از روزها در خانه نشسته بودم و تسبیح می‌گفتم. پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله)  وارد شده، فرمودند: آیا به تو کلمه‌هایی بیاموزم که آن­ها را بگویی؟ گفتم: بفرمایید که بدان مشتاقم. فرمود: سه مرتبه بگو: «سُبْحَانَ اللَّهِ عَدَدَ خَلْقِهِ»، سه مرتبه: «سُبْحَانَ اللَّهِ رِضَا نَفْسِه‏ِ» و سه مرتبه هم بگو «سُبْحَانَ اللَّهِ مِدَادَ کَلِمَاتِهِ» و من پس از آن، همواره این کلمات را می‌گویم و این اذکار را بر زبان جاری می‌کنم.»[6]

پاسخ به دعوت الهی و دفن در بقیع

جویریه 39 سال پس از رحلت پیامبرگرامی(صلی الله علیه و آله)  در قید حیات بوده، لیکن متأسفانه مطالب بسیار کمی درباره­اش نقل کرده­اند و این از معماهای تاریخی است که چرا زنی که عالمه، محدثه و از راویان احادیث پیامبر بود، در اسناد تاریخیِ شیعه و اهل‌سنت تا این حد ناشناخته و مجهول مانده است.

جویریه در سال 50 قمری، در عصر خلافت و سلطنت معاویة بن ابو‌سفیان وفات یافت. مروان حکم، والی مدینه بر جنازه‌اش نماز گزارد و در بقیع، در کنار دیگر همسران پیامبر خدا به خاک سپرده شد.[7]

6 .  رمله، (ام حبیبه) دختر ابوسفیان

امّ حبیبه (رمله) دختر ابوسفیان، همسر پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)  بود؛ وی هفده سال پیش از بعثت زاده شد.[8]  نام کاملش، ‌رمله بنت ابوسفیان بن حرب بن امیّة بن عبدشمس و مادرش صفیه بنت ابو‌العاص بن امیّة بن عبدشمس و عمة عثمان بن عفان بود.

اسلام امّ‌ حبیبه

ام حبیبه برخلاف پدرش ابوسفیان، که تا آخر عمر کینة پیامبر را در دل داشت، عشق وافری نسبت به اسلام و معرفت کاملی به آن داشت. وی، همراه شوهرش عبید الله بن جحش اسلام آورد و به خاطر اسلام، از هر چه که با آیین مقدس اسلام منافات داشت دوری می‌گزید، تا جایی که با پدر و مادر و قبیلة خود و مال و ثروت و موقعیت اجتماعی ممتازی که در دوران جاهلیت مکه داشت، دوری گزید. وی از عبیدالله بن جحش، دختری به دنیا آورد و نامش را حبیبه گذاشت، به همین دلیل، به «امّ ‌حبیبه» شهرت یافت.

هجرت به حبشه

از آنجا که رمله و شوهرش، عبید الله بن جحش جزو نخستین مسلمانان شمرده می‌­شدند، به حبشه هجرت کردند تا از آزار و اذیت کفار و مشرکان قریش مکه در امان بمانند. آن­ها هجرت خود را همراه مهاجران آغاز کردند و استواری و ثابت قدمی را در مراحل اولیة مسلمانی نشان دادند.

استوار گامیِ امّ حبیبه

مورّخانی مانند ابن عساکر، ابن اثیر و دیگران نوشته‌اند که شوهر وی؛ یعنی عبیدالله بن جحش (برادر عبدالله بن جحش کسی که در اُحد به شهادت رسید) در حبشه تحت تأثیر تبلیغات نصرانیت قرار گرفت و آیین نصرانیت را برگزید و از کیش و آیین اسلام خارج شد! و در حبشه به همان آیین مرد. در تاریخ آمده است که عبیدالله بن جحش، از همسرش ام حبیبه نیز خواست که به آیین مسیحیت و نصرانیت درآید، اما  امّ حبیبه نپذیرفت و بر آیین اسلام پایدار ماند.[9]

ازدواج ام حبیبه با پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله)

ام‌حبیبه، با رخداد هجرت به حبشه و ترک پدرش ابوسفیان و آنچه که در مکه داشت و با از دست دادن شوهرش،  هرگز نمی‌توانست به مکه بازگردد؛ زیرا بازگشت وی در صورتی ممکن بود که از اسلام دست بردارد و بار دیگر به کیش پدران خود درآید، اما با عشق نهادینه و عمیقی که به اسلام داشت و معرفتی که از آن حاصل کرده بود، در حبشه ماند و بر آیین اسلام عمل ‌کرد.

پیغمبر خدا(صلی الله علیه و آله)  نامه‌ای به وسیلة عمرو ابن امیة ضَمرِی به نجاشی (پادشاه حبشه) نوشت و دستور داد تا امّ حبیبه را برای وی خواستگاری کند، نجاشی هم به دستور آن حضرت، فردی را  نزد امّ حبیبه فرستاد و این دستور را به وی ابلاغ کرد. ام حبیبه خالد بن سعید را که یکی از مسلمانان مهاجر بود، وکیل کرد تا او را به عقد پیامبر خدا درآورد. نجاشی در جلسة عقد حضور داشت و پس از آن­که خطبة عقد به نام حضرت رسول خوانده شد، چنین گفت:

« الحمد لله الملک القدُّوس المؤمن العزیز الجبار، وأشهد أن لا إله إلا الله وأنّ محمداً عبده ورسوله، وأنّه الذی بشّر به عیسى بن مریم. أمّا بعد: فإنَّ رسول الله ـ صلّى الله علیه ] و آله [و سلّم ـ طلب أن أزوّجه أمَّ حبیبة بنت أبی سفیان، فأجبت إلى ما دعا إلیه رسول الله ـ صلّى الله علیه ] و آله [و سلّم ـ وقد أصدقها أربعمائة دنانیر، ثمّ سکب (النجاشی) الدنانیر بین یدی القوم».[10]

«حمدِ مخصوص، خدای راست که پادشاه و ملک جهانیان است، پاک و منزه از جمیع عیوب است، گواهی می‌دهم که نیست خدایی جز او و گواهی می‌دهم که محمد(صلی الله علیه و آله) بنده و فرستادة اوست. او همان کسی است که عیسی بن مریم، مژده و بشارت آمدنش را داده است. همانا پیامبر خدا به من نوشته تا ام حبیبه را برای او تزویج کنم و من هم امتثال امر نموده و چهارصد اشرفی صداقش کردم. این را گفت و چهارصد درهم را جلوی جمعیت ریخت تا به ام حبیبه رسانده شود.»

نجاشی این مبلغ را از مال شخصی خود داد و پس از اجرای مراسم عقد، به همة مسلمانان مهاجر از مال شخصی خودش، ولیمه‌ای درخور مسلمانان به یُمن این ازدواج مبارک داد.

اهدای مهریه به فرستادة نجاشی و ...

نجاشی به ابرهه فرمان داد تا چهارصد درهم­ یاد شده را به امّ حبیبه برساند و او چنین کرد و آنگاه که امّ حبیبه آن را دریافت کرد، خطاب به فرستادة نجاشی گفت: بخشی از این مبلغ را به تو بخشیدم! ابرهه نپذیرفت وگفت: من عهده‌دار لباس و عطریات سلطانم و به من سفارش کرده است که چیزی از شما نگیرم. آنچه را هم که قبلاً گرفته بود، به امّ حبیبه باز گرداند و به وی گفت: من آیین اسلام را برگزیده‌ام و به مسلمانی در آمده­ام، هرگاه خدمت پیامبر رسیدی، سلام مرا به آن حضرت برسان. امّ حبیبه تقاضای او را پذیرفت و هنگامی که به محضر پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) رسید، سلام ابرهه را به پیامبر رسانید.[11]

معرفت امّ حبیبه نسبت به پیامبر(صلی الله علیه و آله)

ام حبیبه، نسبت به پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله)  و مکانت، عظمت و عمق وجودی آن حضرت معرفتی بایسته و والا داشت. پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) در نظر امّ حبیبه نقطة اصلی دایرة عالم وجود و عقل کل و محور عالم هستی است. لذا همواره با دیدة احترام ویژه‌ به پیامبر(صلی الله علیه و آله) می‌نگریست.

مورخان نوشته­اند، هنگامی که کفار مکه پیمان خود در حدیبیه را ـ که با پیامبر(صلی الله علیه و آله) بسته بودند ـ شکستند و به یکی از قبایل هم­پیمان خود و مخالف پیامبر دست یاری دادند. ابوسفیان برای جبران این عمل و شاید برای اینکه بتواند مدت پیمان را تمدید کند، رهسپار مدینه شد و به خانة دخترش ام حبیبه همسر پیامبر وارد گردید. او در خانة امّ­حبیبه وقتی خواست روی مسندی که مخصوص پیامبر بود بنشیند، امّ حبیبه چابکی کرده، فرش را از زیر پای ابوسفیان برچید! ابوسفیان ناراحت شده، پرسید: دخترم! دریغ داشتی که روی این فرش بنشینم؟ امّ­حبیبه گفت: آری، اینجا محل نشستن پیامبر خدا است و تو مشرک و نجسی، چگونه رضایت دهم که مشرکی، جای پاکترین افراد عالم بنشیند؟![12]

ام حبیبه پس از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)

از امّ­حبیبه و زندگانی­اش پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) خبر چندانی در دست نیست. بیشترین اخبار و نقل‌هایی که درباره امّ­حبیبه پس از پیامبر خدا وجود دارد، مربوط  به وقایع ایام محاصرة دارالخلافة عثمان و قتل او است. چنان‌که آورده­اند: خلیفة سوم پس از آن­که در محاصرة معترضان افتاد، افرادی را به سوی علی(علیه السلام) و امّ­حبیبه و زبیر و برخی دیگر از همسران پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرستاد و از آنان تقاضای آب و غذا کرد.

امّ حبیبه سوار بر استر، نزد آنان آمد و به بهانة این­که وصیت‌نامه‌های بنی امیه دست عثمان است، کوشید وارد خانة عثمان شود و متاعی را که به همراه داشت به عثمان برساند، اما معترضین با او مخالفت نموده، افسار استر را بریدند. مردم او را به خانه­اش بازگرداندند.[13]

نکته دیگری که دربارة امّ­حبیبه در تاریخ مطرح است، این است که وی در ماجرای سقیفه، دفاع چندانی را از علی(علیه السلام) در برابر ماجرای خلافت و تصمیم سقیفه نداشته است.

امّ حبیبه و نقل روایاتی از رسول گرامی(صلی الله علیه و آله)

امّ حبیبه روایاتی را از قول پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) نقل نموده‌اند که دارای ارزش والا و مهمی است؛ به‌عنوان نمونه، دو روایت را از قول ایشان، از پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) نقل می‌­کنیم:

روایت اول:

عنبسة بن ابو سفیان، در روایتی از امّ حبیبه نقل می‌‌کند که وی گفت:

«از پیامبر گرامی(ص) شنیدم که فرمود: هیچ بندة مسلمانی نیست که هر روز دوازده رکعت نماز غیر از نمازهای واجب بخواند، مگر او در بهشت خانه‌ای دارد و یا اینکه در بهشت خانه‌ای برای او خواهند ساخت.»[14]

روایت دوم:

زینب بنت امّ سلمه از امّ حبیبه نقل می‌کند که پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) فرمودند:

«برای زن مسلمانی که به خدا و روز قیامت ایمان دارد، حلال نیست که بیش از سه روز آرایشش را کنار بگذارد مگر برای زنی که همسرش وفات یافته، به مدت چهار ماه و ده روز.»[15]

وفات امّ حبیبه و دفن او در بقیع

امّ حبیبه بین سال‌های 44 و 45 قمری، در زمان خلافت برادرش معاویة بن ابی سفیان درگذشت.

از عایشه روایت شده که: «ام حبیبه در هنگام وفاتش مرا نزد خود خواست و از من تقاضای عفو و حلالیت کرد. سپس افرادی را به نزد ام سلمه فرستاد و از او نیز طلب بخشش نمود.»[16]

طبق گفتة روایتی، او به دمشق سفر کرد و در آنجا وفات یافت و لذا هم اکنون در باب الصغیر مزاری به وی منسوب است، اما این نقل، که در سفرنامة ابن بطوطه هم آمده، قائل چندانی در میان مورخان ندارد و نمی­تواند با نقل‌های فراوان تاریخی سازگار باشد. بیشتر مورخان وفات وی را در مدینه دانسته‌اند و این قول، با قرائن تاریخی کاملاً موافق است.

ام حبیبه در سال 44 قمری، به سن هفتاد و چهار سالگی در مدینه درگذشت و مروان حکم بر وی نماز گزارد و در قبرستان بقیع مدفون گردید.»[17]

7.  ماریة قبطیّه

ماریه قبطیه، بنت شمعون قبطیّه و مادرش زنی رومی است.

پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله) در سال ششم هجرت، رسالت و دعوت جهانی خویش را آغاز نموده، در صدد برآمدند تا تمام انسان‌ها را، در مناطق جهان، به آیین اسلام دعوت کنند؛ چنان‌که در زندگی حاطب ابن ابی بلتعه گذشت، آن حضرت حاطب را به مصر، نزد مقوقس حاکم مصر فرستادند؛ «هنگامی که پیامبر خدا تصمیم گرفت به سلاطین و زمامداران نامه بنویسد و آنان را به دین اسلام دعوت نماید. از جمله نامه‌ای به مقوقس پادشاه مصر نوشت، پس از آنکه نامه را مهر کرد، فرمود: چه کسی این نامه را به مقوقس می­رساند؟ و از خدا اجر و مزدش را بگیرد؟ حاطب از جا برخاست و عرضه داشت: من این کار را انجام می‌دهم. پیغمبر فرمود:  «بَارَکَ اللهُ فِیکَ یَا حَاطِبُ».[18]

مقوقس پس از سؤالاتی دربارة پیامبر(صلی الله علیه و آله) ، یقین کرد که ایشان فرستادة خداست و او همان کسی است که در ادیان گذشته بشارتش داده شده، اما به دلیل دلبستگی شدید به مقام و موقعیت، از ایمان به پیامبر صرف نظر کرد ولی هدایایی را برای آن حضرت فرستاد.

مقوقس، پادشاه اسکندریه، ماریه و خواهرش سیرین را که هر دو بی‌نظیر بودند، به اضافه تحفه­ها و هدایایی دیگر برای پیامبر فرستاد؛ از جملة آن هدایا، قاطر مخصوصی به نام دلول بود که در عربستان جز آن قاطری وجود نداشت به اضافه هزار مثقال طلا و بیست قواره پارچه مصری و یک کاسه بلورین که ظرف مخصوص آبخوری حضرت شد و غلامی به نام «جریح».

پیغمبرخدا سیرین را به حسان بن ثابت، شاعر مخصوص خود بخشید و ماریه را خود نگهداشت.[19]

ماریه وقتی به مدینه آمد، در حضور پیامبر مسلمانی برگزید و آن حضرت رسماً با او ازدواج کرد. این ازدواج، در حقیقت ازدواج مبارکی بود و پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) از ماریه راضی بودند. عایشه، ماریه را اینگونه توصیف کرده است:

«ماریه، زنی زیبا با موهای مجعّد بود، برای همین، پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) او را دوست می‌داشت.»[20]

منزل ماریه

پیامبر(صلی الله علیه و آله) در آغاز، ماریه را به خانة حارثة بن نعمان برد و در آنجا منزلی برای وی آماده کردند. ایشان، یک سال در این منزل سکونت داشتند، اما به دلیل این­که مورد حسد زنان پیامبر قرار گرفت، رسول الله ایشان را در قسمت بالای مدینه، در نخلستان کوچکی که از اموال پیامبر بود، مسکن دادند و مقررات حجاب و رعایت آداب آن را بر او و سایر زنان مقرر داشتند.

این مسکن جدید، همان مشربة ام ابراهیم است؛ باغی بود که مخیریق یهودی آن را به پیامبر گرامی بخشیدند.

واقدی می‌نویسد:

«مخیریق یهودی از علمای یهود بود، روز شنبه که پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) برای جنگ در اُحد حضور یافت، او به یهودیان گفت: به خدا قسم شما می‌دانید که محمد(صلی الله علیه و آله) پیامبر است و نصرت و یاری او بر شما فرض و واجب شده، آن­ها بهانه آوردند که امروز شنبه است. او گفت: دیگر شنبه معنایی ندارد، سلاح خود را برداشت و همراه پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) به میدان جنگ آمد و کشته شد، پیامبر فرمود: مخیریق خیر یهود. مخیریق، بهترین یهودی است. مخیریق وقتی از مدینه به اُحد می‌رفت، گفت: اگر کشته شدم، اموال من مال محمد(صلی الله علیه و آله) است که در راه خدا صرف کند. آن اموال منشأ صدقات پیامبر شد. اموال او عبارت بود از: هفت مزرعه، به نام‌های میثب، صافیه، دلال، حسنی، برقه، اعواف، مشربه و پیامبر ماریه را در مشربه سکنی داد؛ ازاین‌رو آنجا به نام مشربة امّ ابراهیم موسوم گشت.»[21]

ماریة قبطیه به دلیل کمالاتی که داشت و از پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) حامله گردید، مورد حسد همسران آن حضرت قرار ‌گرفت؛ لذا حضرت وی را در مشربه (همان باغ موقوفة مخیریق به پیامبر) سکنی دادند.

مشربة امّ ابراهیم (باغ مخیریق یهودی) از مکان‌هایی است که در روایت امام صادق(علیه السلام) به عقبة ابن خالد توصیه شده که به آنجا برود و زیارتش کند و آن حضرت فرموده‌اند: «وَ هِیَ مَسکَنُ رَسُولُ اللهِ(صلی الله علیه و آله) وَمُصَلاّهُ»؛[22] «آنجا مسکن پیامبر خدا و محل نماز ایشان بوده است.»

ولادت ابراهیم در مشربة امّ ابراهیم

چنان‌که در مباحث پیشین، دربارة ابراهیم بن رسول الله(صلی الله علیه و آله) نوشتیم، ابراهیم فرزند پیامبر، در سال هفتم هجرت، در ماه ذی­حجه به دنیا آمد، هنگام ولادتش جبرئیل نزد پیامبر آمده، ضمن تبریک به آن حضرت گفت: «السَّلاَمُ عَلَیْکَ یَا إِبْرَاهِیم‏».[23]

در هر حال، ابراهیم در میان قبیلة بنی مازن و در مشربه به دنیا آمد و سلمی، همسر ابو رافع مامایی و دایگی او را بر عهده گرفت و ازاین‌رو، نخستین کسی که مژده ولادت ابراهیم را به پیامبر داد، ابو رافع بود و آن حضرت، غلامی را به‌عنوان مژدگانی به وی هدیه داد. با تولد ابراهیم، سرور و شادمانی سراسر مدینه را فرا گرفت و همه در این شادی به پیامبر تبریک گفتند و مادرش ماریه مورد توجه مسلمان و اهل مدینه قرار گرفت و ازاین‌رو، بیشترین حسد زنانه از ناحیة زنان پیامبر گرامی، متوجه ماریه شد.

ماریة قبطیه و مسأله تحریم

گرچه ماجرای نزول آیات تحریم را برخی از مفسران دربارة حفصه ام‌ّالمؤمنین دختر عمر نقل کرده‌اند، لیکن بیشتر مفسران ماجرای آیات تحریم را دربارة ماریه قبطیه دانسته‌اند.

طبرسی در مجمع البیان می­نویسد:

«در یکی از روزها که نوبت پذیرایی پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) با حفصه بود، به اتاق وی رفت، حفصه اظهار داشت با پدرم کاری دارم اجازه دهید به خانة پدرم بروم. حضرت اجازه دادند. هنگامی که اتاق خلوت شد، پیامبر به سراغ ماریة قبطیه فرستاد و در اتاق حفصه با وی همبستر شد. حفصه وقتی از خانة پدر مراجعت کرد، در را بسته دید! پشت در نشست تا در باز شد. پیامبر خدا درحالی‌که عرق از جبین مبارکش می‌ریخت، از اتاق بیرون آمد. حفصه وقتی ماریه را نیز در اتاق خود مشاهده کرد شروع به پرخاش کرده، گفت: آری، برای چنین منظوری به من اجازه دادی وگرنه اجازه نمی‌دادی! ماریه را به خانه آوردی در روزی که مخصوص من است، آن هم در بستر من با وی همبستر شدی و احترام مرا ریختی؟! پیامبر برای اینکه صدای او را کوتاه کند و جار و جنجالی راه نیفتد، فرمود: خاموش باش، برای رضا و خشنودی تو مدتی ماریه را بر خود حرام کردم، ولی این مطلب نزد تو امانت باشد و به کسی باز مگو، در این هنگام بود که آیات سورة تحریم نازل شد؛[24] (أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ تَبْتَغِی مَرْضاتَ أَزْواجِکَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ) (تحریم: 1)

ای پیامبر، چرا چیزی را که خدا بر تو حلال کرده، به خاطر جلب رضایت همسرانت بر خود حرام می‌کنی؟ و خداوند آمرزنده و مهربان است.

آیات سورة تحریم بیان می‌دارد که زنان پیامبر (حفصه و عایشه) خبر فوق را فاش ساختند و خداوند در این آیات، آن­ها را تهدید به طلاق نمود. در همین زمینه، ماجرای مغافیر و عسل را که در مورد حفصه در بخش نوشتار پیش بدان اشاره داشتیم، مفسران و مورخان نقل کرده­‌‌اند.

ماریه و علاقه به داستان هاجر

ماریة قبطیه (امّ المؤمنین) به ماجرای هاجر، ابراهیم و اسماعیل: بسیار علاقه داشت و آن را بارها شنیده و مایل بود بشنود که خداوند چگونه به هاجر، در هنگامی که در حجاز بود و تنها و بی‌یاور بود، کمک کرد و فضل و انعام خودش را بر او تمام نمود؛ زیرا خداوند با دادن اسماعیل، چاه زمزم و ساختن خانه و کمک در ایجاد بنای کعبه و... به او لطف فراوانی کرده و زندگی جدیدی را به برکت وجود هاجر به حجاز و سرزمین بطحا داده است و نیز هرولة هاجر، سنتی برای حاجیان گردیده است!

«جناب ماریه، به شباهت‌های خود و هاجر بسیار می‌اندیشید و این­که هر دو کنیز بودند، هاجر به دست ساره به ابراهیم بخشیده شد و جناب ایشان از طرف مقوقس، حاکم مصر، به پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) اهدا گردید.»[25]

اوصاف اخلاقی ماریه

ماریه، پس از مسلمانی، زهد و پارسایی، عبادت و تقوا،  اخلاق و منش عالی اسلامی را برگزید و بدین روی، مورد توجه فراوان پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود. مورخان و سیره نگاران او را به نیکویی اخلاق و والایی منش‌های عالی انسانی ستوده‌اند؛ «ماریه، بانویی پاک، زاهد و دیندار بود».[26]

مورخان نام‌آوری، نام ماریه را در ردیف زنان فاضله و عالمة تاریخ ذکر آورده­اند و او را به حسن دینش ستوده‌اند.

علی(علیه السلام) نسبت به داستان افک و تهمت به ماریه، به دلیل اطمینانی که به پاکی و عفت و طهارت ماریه داشتند، حدیث افک و ماجرای این تهمت را پیگیری کردند که به دلیل ذکر این ماجرا در قضیه‌ای دیگر، از دوباره نویسی آن در این بخش، خودداری می‌کنیم.[27]

علاقة اهل بیت: به ماریه

چنان‌که مورخان نام‌آوری مانند جعفر مرتضی عاملی، در ماجرای حدیث افک به­آن پرداخته­اند، اهل بیت پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) به خصوص علی(علیه السلام) و حضرت زهرا3 توجه ویژه‌ای به ماریه داشته‌اند و علاقة وافری را به ایشان ابراز می‌کردند؛ چنان‌که پس از ولادت ابراهیم(علیه السلام) ، امیرمؤمنان علی(علیه السلام) بسیار خوشحال شدند ایشان همواره حامی ماریه بودند، خود، شخصاً به امور ایشان رسیدگی می‌کردند. آن حضرت نسبت به ماریه، تعصب ویژه داشتند.[28]

زندگی ماریه پس از پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)

از ادامه زندگی این بانوی بزرگ (مادر مؤمنان و مسلمانان) پس از رحلت پیامبر(صلی الله علیه و آله) خبر چندانی وجود ندارد. تنها همین مقدار نقل شده که خلفا؛ از جمله ابوبکر و عمر برای او مقرری وضع کردند و علی(علیه السلام) به مشکلات معیشتی و نیازهای وی رسیدگی نموده، از او حمایت می‌کردند. «ابوبکر مقرری برای او در نظر گرفت. پرداخت این مقرری پس از مرگ ابوبکر، توسط عمربن خطاب نیز ادامه یافت.»[29]

وفات ماریه و دفن او در بقیع

ماریه قبطیه سرانجام در زمان خلافت عمر بن خطاب، خلیفه دوم و 16 سال پس از هجرت وفات یافت، اهل مدینه در عزای وی شرکت کردند. علی و اهل بیت: هم شرکت داشتند. «عمر، مردم را برای تشییع جنازه او خبر کرد و بر وی نماز خواند و در بقیع به خاک سپرده شد.»[30]

8 .  زینت بنت خزیمه

زینت، دختر خزیمة بن حارث بن عبدالله هلالیّة بن عبدالله بن عمرو بن عبد مناف بن هلال بن صعصعة عامری هلالی است. اما مصادر تاریخی از جانب مادر ایشان سخنی به میان نیاورده‌اند.

ابن عبدالبرّ از قول ابی‌الحسن جرجانی نسّابه، او را خواهر میمونه بنت حارث ذکر کرده‌اند. ولی ابن حبیب بغدادی اینگونه می­نویسد:

«ام الفضل لبابة کبری بنت حارث، همسر عباس عموی پیامبر، مادر عباس، و لبابة صغری همسر ولید بن مغیره، مادر خالد بن ولید و عزّة بنت حارث است.»[31]

زینب بنت خزیمه، ام المساکین

زینب بنت خزیمه را، به جهت بخشندگی، مهربانی و عطوفتی که با مساکین و فقیران داشت، لقب امّ المساکین دادند (مادر بیچارگان). این لقب، عنوانی بوده که در دورة جاهلیت برایشان نهاده بودند. او در دوران اسلامیِ زندگی­اش، بیش از گذشته در اندیشه مساکین و فقیران بود و مورخان بر آن گواهی داده‌اند.

در میان مورخان، در این­که زینب قبل از ازدواج با پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) ، کدام شخص بوده، اختلاف است. اما مشهور آن است که وی همسر طفیل بن حارث بن مطّلب بن عبد مناف بود و از طفیل طلاق گرفت و به عقد برادر طفیل، عبیدة بن حارث درآمد. عبیده در غزوة بدر مجروح شد و در سن شصت و چهار سالگی جان داد.[32]

نقل‌های دیگری درخصوص ازدواج زینب با برخی صحابی دیگر آمده که چندان مستند نیستند.

ازدواج زینب بنت خزیمه با پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله)

وقتی شوهر زینب به شهادت رسید، پیامبر خدا از او خواستگاری کرد. او اختیار تام به پیامبر داد و آن حضرت گواهانی را فراخواند[33] و با مهریة چهارصد درهم نقره، او را به همسری خویش در آورد.[34]

به گفته برخی از مورخان،  پیامبر(صلی الله علیه و آله) ابو اسید بن علی بن مالک انصاری را به سراغ زنی از بنی عامر بن صعصعه فرستاد تا زینب را برایش خواستگاری کند. ابو اسید، زینب را به عقد حضرت درآورد.[35]

 

 

این ازدواج بیست روز پس از ازدواج پیامبر با حفصه، دختر عمر بن خطاب صورت گرفت. زینب بنت خزیمه به لحاظ اخلاقی دارای کرامت اخلاقی است و صفت کرامت را در خود داشته و لذا به مساکین و بینوایان رسیدگی می‌‌کرد. پیامبر(صلی الله علیه و آله) از آن بانوی بزرگوار رضایت کامل داشتند.

وفات زینب بنت خزیمه و خاکسپاری­اش در بقیع

امّ­‌المؤمنین، زینب بنت خزیمه، زندگانی کوتاهی با پیامبر داشت و در مورد مدت، میان مورخان اختلاف است و آن را از سه تا هشت ماه گفته­اند. در هر صورت، مدت بسیار کوتاهی را با پیامبر(صلی الله علیه و آله) زیسته است.

زینب بنت خزیمه درجوانی و در سن سی و سه سالگی در مدینه وفات یافت.[36]

پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) بر وی نماز گزارد و در بقیع به خاکش سپردند.[37]

طبق نقل مورّخان، ایشان نخستین همسر پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) بوده که در بقیع مدفون گردیده است.

9. صفیه دختر حُیَیّ بن اَخطب

نام کامل صفیه در منابع تاریخی این‌گونه آمده است:

«صفیة بنت حُیَیّ بن اخطب بن سعیة بن عامر بن عبید بن کعب بن الخزرج بن ابی حبیب النضیر بن النّحام بن ینحوم من بنی اسرائیل من سبط هارون بن عمران».[38]

و مادرش، «برّة بنت سموأل، اخت رفاعه بن سموأل من بنی قریظة».[39]

حُیَیّ بن اخطب، رییس قبیلة بنی نضیر بوده است.

چنان‌که از نسب وی بر می‌آید، او از نسل عمران، برادر حضرت موسی است و حضرت موسی و عمران هم اولادِ لاوی پسر حضرت یعقوب(علیه السلام) می‌باشند.

صفیّه زنی با فضیلت

صفیه دارای کمالات، درایت، عقل، فضیلت و حلیم و بردبار و اهل گذشت بوده که به همین دلیل خواستگاران فراوانی داشته است. «وی ابتدا همسر سُلاّم بن مِشکَم ابی الحقیق یهودی بود و پس از این­که از وی جدا گردید، همسری کنانة بن ابی الحقیق را برگزید، کنانة بن ابی الحقیق در جنگ خیبر کشته شد و صفیه جزو غنایم جنگی گردید و به اسارت درآمد.[40]  کمالات و فضل صفیه، قبل از اسلام هم زبان زد همگان در مکه بوده است.

ازدواج پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله) با صفیّه

یهودیان خیبر، دعوت اسلام و زندگی آمیخته با مدارای پیامبر(صلی الله علیه و آله) را ناسپاسی فراوان کردند و قدر ندانستند که در نتیجة آن، جنگی میان یهودیان و پیامبر(صلی الله علیه و آله) درگرفت. در این جنگ مسلمانان بر یهودیان خیبر پیروز شدند و تعداد فراوانی از آن­ها به اسارت مسلمانان در آمدند. صفیه بنت حُیَیّ بن اخطب، رییس قبیلة بنی نضیر هم در میان اسیران بود.

«پس از آن­که قلعة غموص وحصن ابی الحقیق از قلعه‌های خیبر فتح شد و صفیه با یکی از دختر عموهایش اسیر شدند، امیرمؤمنان، ایشان را همراه بلال خدمت پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فرستاد، آنان در راه برکشتگانشان عبور کردند. صفیه گریان شد و دختر عمویش صورت خراشید و فریاد می‌کشید و خاک بر سر می‌ریخت و وضعی غیر عادی از خود نشان می‌داد. پیامبر  فرمود: این شیطان را از من دور کنید. ولی صفیه را در جایی محفوظ قرار داد و لباسش را مرتب کرد. از این رفتار معلوم شد که پیامبر(صلی الله علیه و آله) صفیه را برای خود برگزیده است. آنگاه به بلال فرمود: «أنزعت الرحمة من قلبک؟!»؛ «مگر رحم و عطوفت در دل تو نیست که زنان داغدیده را بر کشتگانشان عبور می‌دهی؟»

پیامبر گرامی در گونة صفیه اثر لطمه‌ای مشاهده کرد، علّت را پرسید که صفیه گفت: همان روز که شما وارد سرزمین خیبر شدید، در خواب دیدم خورشید روی سینه‌ام قرار گرفته است. خوابم را برای همسرم تعریف کردم، او سیلی محکمی به صورتم نواخت و گفت: آرزو داری همسر این مردی شوی که بر ما وارد شده است؟!»[41]

صفیه وارد مدینه شد و در خانة حارثة بن نعمان ساکن گردید.

«شهرت زیبایی صفیه مدینه را پر کرد. زنان به تماشایش می‌آمدند؛ از جملة آن­ها عایشه هووی صفیه بود. او برای آن­که شناخته نشود، با نقاب به خانة صفیه آمد، پیامبر او را شناخت و در مراجعت پرسید: او را چگونه دیدی؟ عایشه گفت: می‌خواهید چگونه باشد؟ زنی یهودیه است! حضرت فرمود: عایشه! چنین مگو؛ زیرا او مسلمان شده و مسلمان خوبی است. این ازدواج، سال هفتم هجرت واقع شد، صفیه گفت: هنگام ازدواج با پیامبر(صلی الله علیه و آله) وارد هفدهمین سال نشده بودم.»[42]

صفیه در نظر پیامبر گرامی(صلی الله علیه و آله)

پیامبر(صلی الله علیه و آله) به صفیه زیاد احترام می­کرد؛ زیرا در اندیشة آن حضرت، صفیه دارای صفات کمالی برجسته‌ای بود و به دلیل همین صفات، مورد علاقة پیامبر(صلی الله علیه و آله) بود. مورخان نوشته­اند که آن حضرت:

«روزی به خانه صفیه آمد و او را گریان دید. علت را پرسید؟ صفیه گفت: شنیده‌ام عایشه و حفصه درباره‌ام حرف می‌زنند و می‌گویند: ما از صفیه بهتریم؛ زیرا ما دختر عموهای پیامبر و همسران اوییم. حضرت فرمود: چرا در جوابشان نمی‌گویی که چگونه بهتر از من هستید؟ پدرم هارون و حضرت موسی عموی من و حضرت محمّد(صلی الله علیه و آله) شوهر من است؟»[43]

صفیه و ارادت به اهل بیت:

برخی نقل‌هایی موثق از زنان پیامبر(صلی الله علیه و آله) در تاریخ آمده که آنان به اهل بیت پیامبر: ارادت عمیقی داشته‌اند؛ مانند امّ­‌سلمه و صفیه، که این دو شخصیت، نسبت به خاندان پیامبر و اهل بیت ارادت فراوانی ابراز می‌داشته‌اند.

«او هنگامی که وارد مدینه شد، از جواهراتی که به همراه داشت و خود را با آن­ها زینت کرده بود، به فاطمة زهرا3 و همراهانش هدیه داد؛ از جمله گوشواره‌ای گرانبها را به حضرت زهرا3 تقدیم کرد.»[44]

صفیه بعد از رحلت پیامبر، این ارادت قلبی را پاس داشت و تا زمانی که در قید حیات بود، حرمت اهل بیت: را حفظ کرد.

صفیه به دلیل برخورداری از فضایل و کمالات اخلاقی و فکری و به دلیل ارادتی که به پیامبر و خاندان عصمت و طهارت داشت، روایاتی را نیز نقل کرده که به دلیل اختصار نوشتار از ذکر آن­ها خودداری می‌کینم.

وفات صفیه و خاکسپاری­اش در بقیع

از زندگی و شرح حال صفیه، پس از پیامبرگرامی(صلی الله علیه و آله) مطالب چندانی در منابع تاریخی وجود ندارد. با این­که بعد از رحلت پیامبر، نُه تن از زنان ایشان در قید حیات بودند، جز زندگانی ام‌سلمه و عایشه، حوادث چندانی از زندگی آنان در منابع تاریخی نقل نشده است. این بانوی گرامی در سال 52 هجری در مدینه درگذشت. اهل مدینه در تشییع جنازه­اش حضور یافتند و به همراه سعید بن عاص[45] بر او نماز گزاردند.

 



[1].  ابن هشام، السیرة النبویه، مؤسسة المهدی، دارالتقوی، قاهره، 2004م، الطبقه الأولی، ج3، ص177

[2]. طبری، تاریخ الطبری، ابوصهیب الکرمی، بیت الأفکار الدولیه، بیروت، بی‌تا، ص405

[3]. ابوالحسن، علی بن ابی الکرم، محمد، معروف به ابن اثیر، اسد الغابه فى معرفة الصحابه، ج5 ، دار احیاء التراث العربی، 1970م. ص420

[4]. همان، ج1، ص335

[5]. همان، ج6 ، ص57

[6]. اصفهانی، عمادالدین حسینی، زنان پیغمبر اسلام، ج4، ص1366ق. ص339 و او به نقل از ابن سعد، الطبقات الکبری، ج8 ، ص118

[7]. همان، ج1، (اسدالغابه)، ص370

[8]. ابن سعد، همان، الطبقات الکبری، ج8 ، ص76

[9] . اسد الغابه، همان، ج5 ، ص292

[10]. اسدالغابة، همان، ج5 ، ص293

[11]. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج6 ، دارالوفاء، بیروت، 1987م، ص420

[12]. اسدالغابة، همان، ج5 ، ص299

[13]. ابوالحسن علی بن اثیر، ابی الکرم، الکامل فی التاریخ، ج3، بیروت، داربیروت، 1965، ص173

[14]. عبدالله الدارمی، سنن الدارمی، ج1، ص335

[15]. بخاری، صحیح بخاری، ج5 ، ص2043

[16]. بلاذری، انساب الاشراف، ج1، ص440

[17] . همان، ص441

[18]. محمدعلی عالمی، پیغمبر و یاران، ج2، 1346م. انتشارات بصیرتی، ص211

[19]. ابن اثیر، اسدالغابه، ج1، ص391

[20]. ابن اسعد، الطبقات الکبری، ج1، تحقیق محمد قادر عبد العطا، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1990، ص107

[21]. سمهودی، علی بن عبدالله، وفاءالوفا، ج3، دارالاضواء، بیروت، 1386هجری، صص 828  و 829

[22]. سمهودی، همان، ص826

[23]. ابن کثیر دمشقی، ابوالفداء، البدایة والنهایه، بیروت، دارالفکر، ج5 ، ص309

[24]. طبرسی، ابوعلی فضل بن الحسن، مجمع البیان، ج10، داراحیا التراث العربی، بیروت، 1987م. ص313

[25]. محمد علی عالمی، همان، ج3، ص287

[26]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث، 1378، ص617

[27]. در این زمینه، به بخش پیشین، زندگی حفصه مراجعه شود.

[28]. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج22، بیروت، دارصادر، 1404ق. ص236

[29]. بلاذری، انساب الاشراف، ج1، تحقیق علی محمد البجادی، بیروت، دارالجبل، 1992م، ص450

[30]. بلاذری، همان، ص453

[31]. ابن حبیب بغدادی، المجر، تحقیق: ایلزه لیختن شتیتر، بیروت، دارالآفاق الجدیده، بی‌تا، صص 109ـ 106

[32]. بلاذری، همان، ج2، ص648

[33]. ابن سعد، الطبقات، همان، ص91

[34]. ابن هشام، السیرة النبویه، ج2، تحقیق: مصطفی السقا، بیروت، دارالمعرفه، بی‌تا، ص648

[35]. ابن عبدالبرّ، الاستیعاب، ج4، تحقیق: علی محمد البحادی، بیروت، دارالجیل، 1992م، ص1599

[36]. ابن جوزی، المنتظم، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، ج3، دارالکتب العلمیه، 1992م. ص210

[37]. بیهقی، ابوبکر، دلائل النبوه، ج3، بیروت، دارالکتب العلمیه، 1405، ص195

[38]. امیر مهنا الخیامی، زوجات النبی(صلی الله علیه و آله) ، تهران مرکز فرهنگی انتشاراتی منبر، 1377، ص202

[39]. همان.

[40]. ابن هشام، همان، ج3، ص351

[41]. محمد علی عالمی، پیغمبر و یاران، ج4، قم، انتشارات بصیرتی، بی‌تا، ص22

[42]. ابن سعد، طبقات، همان، ج2، ص84

[43]. همان.

[44]. محمد علی عالمی، همان، ص25

[45]. بلاذری، انساب الاشراف، ص444