متولیان فدک (2)

نوع مقاله: تاریخ و رجال

نویسنده

موضوعات


 بخش نخست این نوشته که در شماره 81  منتشر گردید، به سرگذشت فدک و متولیان آن، پس از رحلت حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) پرداخت و در آن اشاره شد که پس از آن حضرت، فدک در دست خلیفة اول تا سوم بود تا اینکه  در اختیار و تولیت امیر مؤمنان، علی(علیه السلام) قرار گرفت و سپس معاویه و بعد از او، آل مروان متصرف شدند و بعد از سپری شدن دوره امویان، عمر اشرف برآن مسلط شد  و از آن پس به دست عبد الله الباهر افتاد.

اکنون در بخش دوم، به شرح  چگونگی تسلط و تولیت علویان در عصر مأمون عباسی، معتصم، واثق بالله، متوکل، معتمد، معتضد و... بر این سرزمین خواهیم ­پرداخت:

متولی فدک در خلافت مأمون عباسی

در ابتدای خلافت مأمون عباسی و در سال 199ق. هنگامی که محمد بن سلیمان بن داود بن حسن مثنی، فرزند امام حسن(علیه السلام) در قیام ابو السرایا شرکت داشت و به همراه محمد دیباج، فرزند امام صادق(علیه السلام) مدینه را تصرف کرد، پسرش داود بن محمد بن سلیمان بن حسن مثنی بن امام حسن(علیه السلام) متولی صدقات حضرت امیر(علیه السلام) بود.

ابوالحسن عمری نسابه، ضمن اشاره به نسب شریف او می‌نویسد: «کَانَ دَاوُود کَرِیماً وَلی صَدَقَاتِ عَلِیّ(علیه السلام) وَ مَاتَ عَن ذیل لَم یَطُل».[1]

امام فخر رازی نیز با جملة «کَانَ دَاوُود أَحَد رِجَال آلِ أَبِی‌طَالِب وَ کَانَ یَلِی صَدَقَاتَ عَلِیّ وَ کَانَ سَخِیّاً کَرِیماً  مُحِبّاً فِی أَهلِهِ»[2] از او یاد می‌کند.

همین مطلب را ابن عنبه[3] و سید مهدی رجایی[4]  نیز بازگو کرده­اند.

داود بن محمد، تنها یک فرزند به نام علی داشت که ملقب به شریج بود.[5]  از نسل وی، محمد، علی، حسن و حسین، فرزندان سلیمان الأسود بن علی الثرید بن سلیمان بن علی بن داود است که ماردشان نفیسه دختر علی بن احمد حقینی بود.[6]

از فرزندان محمد بن سلیمان با عنوان «نجوم آل ابی‌طالب» [ستارگان آل ابوطالب] و «الرماح آل ابی‌طالب» [نیزه‌های آل ابوطالب] یاد می‌کنند.[7]

محمد، علاوه بر داود، صاحب چهار پسر و سه دختر دیگر به اسامی ذیل بود:

1. سلیمان؛  او تنها یک دختر داشت و مادرش بنا به گفتة عمری نسابه، کنیز بود.

2. موسی؛  صاحب چند فرزند بود.

3. اسحاق؛  مادرش اُم‌ولد، کنیز بود.

4. حسن؛  از اصحاب عبدالحمید بن جعفر الملک مُلتانی بود و در جریان تصرف بجّه در نوبه کشته شد. او یک فرزند به نام ابراهیم عجیز [شکم گنده] داشت که نقیب نصیبین بود و مادرش فاطمه نام داشت که دختر حسین بن عبدالله بن حسن بن زید بن امام حسن(علیه السلام) بود.[8] سادات سرخس منتسب به ابراهیم عجیز هستند و برخی از آنان به کوه‌‌های قائن پناهنده شدند که از ایشان است ابو زید ناصربن عیسی بن محمد بن محمد جبلة بن ابراهیم عجیز.[9]

5 . فاطمه؛

6 . ملیکه؛

7. کلثم؛[10]

ابن مهنا، پدر داود (محمد) را محدّث دانسته،[11] می­نویسد: مادرش اسماء دختر اسحاق مخزومی بوده است.[12]  او در جریان قیام ابوالسرایا مأمور تصرف مدینه شد[13]  و برخی خروج او را به همراه محمد الدیباج بن امام جعفر صادق(علیه السلام) می‌دانند که او از سوی ابوالسرایا مأمور فتح مدینه بود، اما پس از مرگ ابوالسرایا، برای خود بیعت گرفت و محمد بن سلیمان از سوی محمد دیباج امیر مدینه شد.[14]  اما پس از ورود عیسی جلودی به اطراف مدینه و محاصرة این شهر، محمد، پیکاری با سپاه ارسالی مأمون انجام داد، اما محمد در این جنگ کشته شد.[15]

در مدت امارت محمد بر مدینه، او قضاوت این شهر را به محمد بن زید بن اسحاق بن عبدالرحمان بن زید بن حارثه انصاری سپرد. اما زمانی که عیسی جلودی مدینه را تصرف کرد، عبدالرحمان بن عبدالله بن عبدالعزیز عمری را در ربیع الأول سال 200ق. قاضی این شهر منصوب کرد اما در زمان وزارت حسن بن سهل، او هم قاضی و هم امیر مدینه شد. [16]

برخی از مورّخان معتقدند که پس از تصرف فدک به وسیلة هادی و هارون الرشید، همچنان در دست عباسیان بوده[17] و در سال 210ق. مأمون عباسی پس از مناظره با علمای شیعه و سنی، فدک را به دو تن از علویان به نام‌های محمد بن یحیی بن حسین بن زید بن امام سجاد(علیه السلام) و محمد بن عبدالله بن حسین بن امام سجاد(علیه السلام) سپرد. [18] بنابراین، تولیت داود بن محمد بن سلیمان که پدرش در سال 199ق.‍ مدینه را تصرف کرد و در سال200ق. کشته شد، یا به صورت استیلابی و از جانب پدر بود و یا تنها متولی موقوفات امیرالمؤمنین(علیه السلام) بود. و ارتباطی به فدک حضرت زهرا3 نداشته و یا اینکه او نیز بر بخشی از فدک در سال 210ق. تولیت داشته است.

به هر حال، مأمون عباسی پس از مناظرة علمای اهل سنّت با علمای شیعه، برای فرماندار خود در مدینه (قثم بن جعفر) نوشت: «حاکم بر مؤمنین(مأمون)، به لحاظ جایگاهی که نسبت به دین خدا و خلافت رسول الله(صلی الله علیه و آله) دارد، بر دیگران مقدم است در پیروی پیامبر و اجرای اوامر حضرت و قبول چیزهایی که آن حضرت صدقه می‌داد یا به کسی هدیه می‌کرد.

همانا، پیامبر خدا(صلی الله علیه و آله) فدک را به حضرت زهرا3 عطا کرد و این امر آشکار و معلوم و معروف است و در بین خاندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) نیز در آن شک و شبهه‌ای نیست و حضرت زهرا3 نیز بهترین دلیل‌ها و شاهدها را ادعا کرده و نظر مأمون بر این است که فدک را به ورثة حضرت زهرا3 برگرداند.[19]

در این نامه اشاره شده که مأمون فدک را به محمد بن یحیی بن حسین بن زید بن امام سجاد(علیه السلام) و محمد بن عبدالله بن حسین بن امام سجاد(علیه السلام) واگذار کرده است. [20] دعبل نیز در سروده‌ای این کار مأمون را ستوده، می‌گوید:

أَصْبَحَ وجهُ الزَّمانِ قَدْ ضَحِکا

بِرَدِّ مأمُونِ هاشِمٍ فَدَکا[21]

در بارة شخص اول در نامة مأمون باید گفت: محمد بن یحیی بن حسین بن زید الشهید بن امام سجاد(علیه السلام) ، سیدی جلیل القدر و عظیم الشأن بود. ابوالحسن عمری نسابه، او را امیر مدینة منوره در زمان مأمون عباسی می‌داند.[22] او مکنّی به ابوجعفر[23] و ملقّب به اصغر[24] و مشهور به اقساسی است. [25]

ابوطالب مروزی او را امیر مکه و مدینه در زمان مأمون می‌داند و می‌نویسد: پس از تصرف مدینه به دست ابوالسرایا، با او بیعت کرد. [26] ابن طقطقی، امارت محمد اقساسی بر مدینه را در سال 216ق. می‌داند که ظاهراً درست‌تر است.[27]

با این­که مادرش امّ ولد (کنیز) بود،[28]  اما برخی از علمای انساب مادر او و دو برادرش احمد و علی را فاطمه دختر حسن بن جعفر الخطیب بن حسن مثنی بن امام حسن(علیه السلام) می‌دانند.[29]  که ظاهراً با همسر محمد اشتباه گرفته‌اند.

محمد اقساسی دارای فرزندان زیادی بود اما از سه تا شش فرزند خود نسل داشته که عبارت­اند از:

1.  ابوالحسن علی الاکبر النقیب، معروف به زاهد و نقیب کوفه.

2.  ابو جعفر محمد اقساسی، درحالی‌که در شکم مادر بود، پدرش را از دست داد؛ از ‌این‌‌رو، پس از به دنیا آمدن، نام پدر را بر او نهادند.

3.  احمد موضح اقساسی در کوفه بود و مادرش فاطمه دختر حسن بن جعفر بن حسن مثنی بود.

4.  حسین  5 . ابوالحسین یحیی  6 . عیسی. [30]

علمای انساب به هنگام معرفی فرزندان محمد اقساسی، از آنان این‌گونه یاد می‌کنند: «هو بیت المقدم و یعرفون بالاقساسیون»[31]، «ولده سادة معظمون»[32]؛ «ونسل محمد اقساسی بسیارند، و نقابت و بزرگی داشته‌‌اند».[33]

جایگاه یحیی، پدر محمد اقساسی

یحیی بن حسین ذی الدمعة بن زید الشهید، نوادة بزرگوار امام سجاد(علیه السلام) است که در فضل و دانش و تقوی از سرآمدان روزگار خویش بود.

کنیه­اش ابوالحسین[34] و از اصحاب امام کاظم(علیه السلام) بوده و از وثاقت و امانت وی همین بس که یکی از شهود وصیت امام موسی کاظم(علیه السلام) به پسرش امام رضا(علیه السلام) قرار گرفته است. [35]

مادر وی، خدیجه دختر عمر الأشرف بن امام زین العابدین(علیه السلام) ، یا خدیجه دختر امام محمد باقر(علیه السلام) می‌باشد که با احتمال قوی، قول اول صحیح‌تر باشد. [36]

مورّخان دربارة یحیی نوشته‌‌اند:

«کان سیّداً جلیلاً شیخ أهله،[37] محدّثاً،[38] وکان له نباهة[39] حسن[40]  و وجه آل ابی طالب».[41]

یحیی سیدی جلیل و راوی حدیث بود. او از پدر خود، حسین ذی الدمعه و عموهایش عیسی و محمد فرزندان زید شهید(علیه السلام) و از امام کاظم و امام رضا8 و از اسماعیل و احمد پسران امام کاظم(علیه السلام) روایت نقل می‌کرد. جماعتی از جمله علی بن حفص بن عمر العبسی، علی بن محمد بن عیسی بزاز، از یحیی روایت نموده‌اند.[42]

اکثر علمای رجال، یحیی را از اصحاب امام کاظم(علیه السلام) برشمرده و قائل بر این هستند که وی مذهب «واقفیه» داشته است.[43]  اما سید محسن امین شدیداً با این قول مقابله کرده، می‌نویسد: «بعید است که وی مذهب واقفیه داشته باشد؛ زیرا مرحوم کلینی= در باب نصّ بر امامت امام رضا(علیه السلام) روایت می‌کند که امام کاظم(علیه السلام) به هنگام وصیت یحیی را یکی از شهود خود قرار داده، لذا بعید است که امام چنین شخصی را که بر مذهب واقفیه بوده، از شهود وصیّت خود قرار دهد.»[44]

خطیب بغدادی در بارة تاریخ و محل وفات یحیی می‌نویسد:

«یحیی در بغداد ساکن بود و در روز چهارشنبه، ربیع آلاخر سال 207ق. وفات یافت و وی را در مقابر قریش در کاظمین دفن نمودند و مأمون عباسی بر جنازة وی نماز خواند.»[45]

سید محسن امین نیز چنین می‌نویسد:

«توفی بغداد سنة 209 و210ق. و صلّى علیه المأمون و کان له نباهة وخرج المأمون فی جنازته ماشیاً».[46]

در بارة تعداد فرزندان یحیی بن حسین ذی الدمعة اختلاف نیست و عمری نسابه تعداد فرزندان او را 28 تن؛ اعم از پسر و دختر برشمرده است.[47] علمای انساب در این که از چند فرزند یحیی نسلی مانده است، اختلاف کرده‌اند. شماری از نسّاب برای هفت و بعضی برای هشت فرزند ذکور یحیی بن حسین تداوم نسل ذکر کرده­اند، آن هم با اختلاف اسامی که مجموع آن، اسامی ذیل را شامل می‌شود:  قاسم،[48] حسن زاهد، حمزه، ابوجعفر، محمد الاصغر الاقساسی، عیسی، یحیی، عمر و احمد.[49]

 

دومین شخصی که در نامة مأمون به عنوان متولی فدک معرفی شده، محمد بن عبدالله بن حسین الاصغر بن امام علی بن الحسین زین العابدین8 است، اگر چه در برخی منابع با عنوان محمد بن عبدالله بن حسن بن امام سجاد(علیه السلام) آمده است، اما پس از مراجعه به کتب انساب معلوم شد که حسین به‌جای حسن تصحیف شده است.

وی سیدی جلیل القدر و برادر همسر هارون الرشید بود. محمد، یک فرزند به نام حسن ملقّب به هارون داشت که از او نسلی باقی مانده است. [50] متأسفانه در منابع تاریخی، رجال و انساب هیچ نامی از او برده نشده و تنها دربارة پدر و برادر و خواهرانش گزارشی را برخی علمای انساب ثبت کرده‌اند.

پدرش عبدالله بن حسین الأصغر، سیدی جلیل‌القدر، صاحب نفوذ در مدینه و زاهدی خدا ترس بود،[51] مادرش خالد، یا اُمّ خالد دختر حمزة بن مصعب بن زبیر بن عوام بود.[52] برخی نوشته‌اند که مادر عبدالله، کنیزی نصرانی بود، پدرش او را آزاد کرد و سپس با او ازدواج نمود و پس از چندی با همان مذهب وفات یافت.[53]

عبدالله، علاوه بر محمدکه متولّی فدک بود، یازده پسر و دختر داشت که اسامی آنان عبارتند از: جعفر ملقّب به صحصح، قاسم، عبدالله، علی، عبیدالله، ابراهیم، بکر وعلی، فاطمه، زینب و امّ­‌سلمه.[54]

برخی عبدالله را ملقّب به عقیقی می‌دانند.[55]  او از سه فرزند خود تداوم نسل دارد که عبارتند از: عبدالله، قاسم و جعفر.[56]

ابو نصر بخاری می‌نویسد: زینب بنت عبدالله، خواهر محمد متولی، همسر هارون الرشید شد. اما او از این ازدواج راضی نبود و لذا امتناع می‌کرد. اما غلام هارون خواست دست و پایش را ببندد تا خلیفه بتواند کاری کند، اما زینب افتاد و دو تا از دنده‌های پهلویش شکست. هارون این را به فال بد گرفته و او را به خانواده‌اش پس فرستاد و سالیانه چهارصد دینار برایش می‌فرستاد[57] هنگامی­که مأمون خلیفه شد، از این سالیانه دریغ نورزید[58] و برادرش را نیز متولّی فدک کرد.

سید جعفر  اعرجی، قبر قاسم بن عبدالله بن حسین اصغر را در کردستان و عبیدالله بن عبدالله را در عبدسی می‌داند.[59] امّ سلمه دختر عبدالله و خواهر زینب، همسر علی بن عبیدالله الأعرج بن حسین الأصغر بن امام سجاد(علیه السلام) بود که به زوج صالح مشهور بودند[60] و از اصحاب امام رضا(علیه السلام) به شمار می‌رفتند.[61] قبوری به آنان در سمنان، فراهان و صالح آباد ایلام مشهور است.[62]

چهارمین شخصی­که در دورة خلافت مأمون عباسی، تولیت فدک را عهده‌دار بود، عبیدالله بن عبدالله بن حسن بن جعفر الخطیب بن حسن المثنی بن امام حسن مجتبی(علیه السلام) بود.

ابوالحسن عمری نسابه می‌نویسد: «ولاّه المأمون فدکاً وغیرها».[63]

امام فخر رازی نیز در همین باره می‌نویسد: «وکان یلی صدقات علیّ و صدقات فاطمة و هی فدک».[64]

ابن طقطقی حسنی با جملة: «ولاه المأمون الکوفة[65]، ثمّ مکّة، وکان یلی صدقات علی(علیه السلام) فی عصره وفدک صدقة فاطمة، مات بسرّ من رأى» از او ستایش می‌کند.[66]

ابوطالب مروزی نیز همین مطلب را تکرار کرد[67] و تداوم نسل او را از پنج فرزند او به اسامی ذیل می‌داند: 1. ابوالحسن علی شاعر اکبر معروف به باغر 2. ابوجعفر محمد ادرع 3. ابوالفضل محمد 4.­ابوالعباس محمد 5 . ابوسلیمان محمد.[68]

او یک دختر به‌نام صفیه نیز داشته که برخی برای او فرزندان زیادی قائلند.[69]

فخر رازی مادر عبیدالله را، کلثوم دختر علی بن عبدالله بن محمد بن عمر اطراف بن امام(علیه السلام) می‌داند و می‌گوید در سامرا وفات یافته است.[70] عمری نسابه برخی از فرزندان عبیدالله را از دختر دایی‌اش رمله دختر حسین بن علی الطیّب علوی عمری ذکر می‌کند.[71]

ابن طباطبای نسابه نیز ضمن اشاره به امارت عبیدالله برکوفه از سوی مأمون عباسی می‌نویسد:

مادرش کلثوم بنت علی بن عبیدالله بن محمد بن عمر الأطرف بن امام علی(علیه السلام) بوده و بغیر از فرزندان فوق الإشاره، نُه پسر دیگر به اسامی، ابوعلی محمد، ابو احمد محمد، ابراهیم، ابوالحسن محمد، ابوالحسین محمد، ابوطالب محمد، علی اصغر، یحیی و ابوعبدالله محمد و شش دختر به اسامی، فاطمه، فطیمه، زینب، صفیه، خدیجه و کلثوم داشته است.[72]

فاسی از زبیربن بکار نقل می‌کند که مأمون عباسی ابتدا عبیدالله را امیر کوفه کرده سپس او را به امارت مکه گماشته و مادرش امّ کلثوم دختر علی بن عبدالله بن محمد بن عمر الأطرف بوده است.[73]

عارف عبدالغنی از قول ابن فهد مکی می‌نویسد او یک بار در سال 213ق. و یک بار در سال 215ق. با مردم حج‌گزارده است.[74]

به هر حال عبیدالله علاوه بر تولیت فدک، امیرالحاج و امیر کوفه و مکه بوده و سرانجام در سامرا وفات یافته است. او سیدی جلیل القدر و عظیم‌الشأن بود. اما دربارة تاریخ وفات او منابع اشاره‌ای نداشته‌اند.

متولی فدک در عهد خلافت معتصم و واثق

به نظر می‌رسد که عبیدالله بن عبدالله بن حسن بن جعفر الخطیب بن امام حسن(علیه السلام) در زمان معتصم عباسی (227 ـ 218ق.) نیز عهده‌دار فدک بوده است؛ زیرا علامة مجلسی= مطلبی نقل می‌کند که معتصم و واثق گفته‌‌اند: «کان المأمون أعلم منا به، فنحن نمضی على ما مضى هو علیه»، مأمون نسبت به فدک از ما داناتر بود، ازاین‌رو، ما نیز هر آنچه را که او امر کرده تصدیق می‌کنیم».[75] بدین وسیله همچنان فدک در دست اهل بیت: و علویان بود. از آنجاکه عبیدالله تا سال 215ق. در قید حیات بوده و امضای معتصم بر تولیت فدک برای متولی قبلی باید باشد، لذا این احتمال که وی همچنان در دورة خلافت معتصم متولی فدک بوده بعید نیست اما به نظر می‌رسد در دورة واثق عباسی (232ـ227ق.) تولیت فدک به دست ابو عبدالله حسین بن عبدالله الأزرق بن محمد الفافا بن احمد الحری بن حسین بن عیسی المختفی بن زید الشهید بن امام علی بن الحسین السجاد(علیه السلام) بوده است؛ زیرا عبیدلی نسابه متوفای 435ق. تصریح دارد که ابو عبدالله حسین، صاحب صدقات رسول الله(صلی الله علیه و آله) در مدینه بوده است. [76]

امام فخر رازی ذیل محمد الفافا بن احمد حری می‌نویسد: او دو فرزند معقب دارد یکی ابو محمد عبدالله ازرق است که در دست فرزندانش صدقه رسول الله(صلی الله علیه و آله) بود و علی حری ملقّب به علوس.

او سرانجام ادامه می‌دهد که ابو عبدالله حسین بن عبدالله ازرق، صاحب صدقة رسول الله بود و از فرزندان او خطیب و قاضی مدینه ابو عبدالله حسین بن یحیی ابوالحسین الأسود القاضی بن ابو عبدالله حسین بن عبدالله ازرق را می‌توان نام برد.[77]

مروزی ضمن اشاره به تولیت ابو عبدالله حسین بن عبدالله ازرق بر صدقات رسول الله(صلی الله علیه و آله) در مدینه، تداوم نسل او را از دو فرزند او می‌داند: 1. ابوالحسین یحیی اسود، قاضی مدینه و محمد که از مدینه به بخارا نقل مکان نموده و در آنجا و نیشابور دارای نسل است.[78]

ابن عنبه نیز ضمن تأیید گفتار مروزی می‌نویسد: «حسن و قاسم فرزندان حسین، قاضی مدینه و خطیب این شهر، فرزند یحیی مدعو به برکات قاضی مدینه، فرزند حسین صاحب صدقات رسول­الله بوده است.» [79]

همین مطلب را ابن مهنا در کتاب انساب خود ذکر نموده و تعداد فرزندان ابوعبدالله حسین را پنج تن به اسامی: محمد، عبدالرزاق، ابو البرکات عیسی، یحیی و علی دانسته است.[80]

غصب فدک در خلافت متوکل

هنگامی که ابوالفضل جعفر متوکل عباسی به سال 232ق. به خلافت رسید، فشار زیادی را به علویان وارد ساخت که صفحات تاریخ پر از جنایات او نسبت به فرزندان پیامبر(صلی الله علیه و آله) و اهل بیت: است.

از جمله اقدامات او، تصرف فدک از علویان و واگذاری آن به عبدالله بن عمر البازیار بود.[81]   ابن ابی‌الحدید می‌نویسد: عبدالله، بشران بن امیة ثقفی را مأمور کرد برای قطع یازده درختی که به دست مبارک حضرت رسول(صلی الله علیه و آله) کاشته شده بود و آن مرد بعد از قطع درختان فلج شد.[82] علامه مجلسی= عبدالله بن عمر بازیار را از اهالی طبرستان می‌داند.[83]

متولی فدک در خلافت منتصر تا معتمد عباسی

هنگامی­که خلافت به ابوجعفر محمد منتصر (248 ـ 247ق.) رسید. او فدک را به علویان و بنی فاطمه پس داد.[84]

مسعودی در این باره می‌نویسد: «و أمر [المنتصر] بردّ فدک إلى ولد الحسن والحسین8».[85]

ذهبی نیز به رد فدک توسط منتصر به آل علی(علیه السلام) اشاره دارد.[86]

با توجه به گفتار امام فخر رازی «وفى أیدی أولاد عبدالله أبو محمد الأزرق صدقة رسول الله»[87] معلوم می‌‌شود که فرزندان حسین ابو عبیدالله بن عبدالله الأزرق بن محمد الفافا بن احمد الحری بن حسین بن عیسی بن زید الشهید بن امام سجاد(علیه السلام)، مجدداً متولی فدک شدند، زیرا ابوالحسین یحیی اسود بن حسین ابو عبدالله، به عنوان قاضی مدینه و خطیب آن بود و بعید نیست تولیت فدک در میان فرزندان او دست به دست شده باشد؛ زیرا در زمان معتضد عباسی به یکی دیگر از علویان رسیده است.

بنابراین، خاندان ابو عبدالله حسین­بن عبدالله ازرق حسینی در دوران خلافت منتصر(248ـ 247ق.) مستعین (252ـ 248ق.)، معتز (255 ـ 252ق.)، مهتدی (256ـ 255ق.) و معتمد عباسی (279ـ 256ق.) متولیان صدقات پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله) و فدک بوده‌اند. شاید علت این­که فرزندان ابوعبدالله حسین بن عبدالله را بنو ازرق و رزاق خوانده­اند بدان جهت باشد.

متولی فدک در زمان معتضد عباسی

در زمان حیات معتمد عباسی، مقرر شده بود که پس از او، برادر زاده‌اش، ابو العباس احمد بن موفق، ملقّب به معتضد جانشین او شود. وی در سال 279ق. پس از مرگ عمویش معتمد به خلافت رسید و پس از نه سال و نه ماه خلافت در سال 289ق. چشم از جهان فرو بست.[88]

گویند او میانة خوبی با علویان داشت[89] و حتی در دورة او روابط خوبی با رهبران زیدی طبرستان برقرار کرد.[90]

از جمله اقدامات معتضد عباسی، انتصاب حسن بن عبدالله بن علی بن حسن بن زید بن امام حسن(علیه السلام) به عنوان متولی فدک است.

شیخ الشرف، عبیدلی نسابه در کتاب تهذیب الأنساب ونهایة الاعقاب می‌‌نویسد: «یعرف بالمهفهف ولی أموال فدک للمعتضد وانقرض ولا بقیة له»؛ او مشهور به مهفهف[91] و متولی اموال فدک در زمان معتضد عباسی بود و نسلش منقرض گشته و چیزی از او باقی نمانده است.[92]  سپس اضافه می‌کند: در شهر ری و اطراف آن، گروهی به غلط خود را به او نسبت می‌دهند.[93]

همین مطلب را سید جعفر اعرجی بیان می‌دارد و می‌نویسد: حسن بن عبدالله مکنّی به ابو عبدلله بود و نسلش منقرض گشته است.[94]

ابن عنبة نسّابه، متوفای 828 ق. از قول ابوالحسن عمری نسابه، از دانشمندان قرن پنجم هجری برای حسن، تداوم نسل قائل شده اما در کتاب مجدی چنین مطلبی ثبت نشده است. [95] در صورت صحت این ادعا، شاید کنیة حسن که ابو عبدالله ذکر شده، اشاره به فرزندی با نام عبدالله است که مقتضای این کنیه است و بعد از آن نسلش منقرض گشته است.

پدر و برادران سید حسن حسنی

سید حسن بن عبدالله، برادر حضرت عبدالعظیم حسنی مدفون در شهر ری است. شاید همین امر باعث شد تا سید حسن به عنوان متولی فدک نامزد شود؛ زیرا عبدالعظیم حسنی از شیعیان و از محدثان بنام شیعه بود و محضر چندتن از ائمه: را درک نموده و حتی به عنوان وکیل امام هادی(علیه السلام) در شهر ری مطرح بوده است.[96]

عبدالله قافه، پدر حضرت عبدالعظیم حسنی و سید حسن متولی فدک، به هنگام تولد از نعمت داشتن پدر محروم بود؛ چرا که پدرش علی السدید [الشدید] در زندان منصور به سن 26 سالگی در سال 145ق. درگذشت[97] و کفالت و سرپرستی او به عهدة جدش حسن بن زید قرار گرفت. به همین جهت حسن بن زید نسبت به عبدالله اظهار علاقه می‌کرد و در تربیت و تعلیم او سعی بلیغ روا می‌داشت.

دربارة علت ملقّب شدن عبدالله به قافه دو دیدگاه مطرح است؛  برخی معتقدند که پدر حضرت عبدالعظیم و سید حسن متولی در محلّی به نام قافه در اطراف مدینه، امارت داشته، ازاین‌رو به عبدالله قافه مشهور گشته است.[98] اما این مطلب در هیچ یک از منابع تاریخی و انساب اشاره نشده و فاقد اعتبار است.[99]

ابن عنبه می‌نویسد: چون علی السدید از دنیا رفت، بسیار جوان بود. او کنیزی به نام هیفا داشت و از او صاحب دختری به نام فاطمه بود. هنگامی که علی السدید به زندان رفت. هیفا از علی حامله بود. چون علی از دنیا رفت و آثار حمل در هیفا ظاهر نبود، حسن الامیر، پدر علی او را فروخت. خریدار چون کنیزک را به خانه برد و از حال او تفحص کرد. معلوم شد وی آبستن است، لاجرم او را برای حسن باز فرستاد و بعد از مدتی پسر آورد که حسن امیر او را «عبدالله» نامید. حسن امیر برای اطمینان خاطر، فرزند هیفا، عبدالله را نزد علمای قافه، قیافه شناس برد و گزارش حال او را به آنان داد. قیافه شناس او را ملحق به علی الشدید نمود و از‌این‌رو، او را عبدالله قافه خواندند.[100]

علمای انساب در تعداد فرزندان عبدالله قافه اختلاف دارند. ابونصر بخاری و فخر رازی، ‌شمار فرزندان عبدالله را دو تن به نام­های احمد* و عبدالعظیم نوشته‌اند.[101]

ابوالحسن عمری نسابه، جعفر، قاسم و حسن را بر تعداد فرزندان او افزوده و قائل به پنج فرزند برای عبدالله است.[102]

شیخ الشرف، عبیدلی، قائل به چهار فرزند به اسامی؛ احمد، حسن، عبدالعظیم و محمد است.[103]

عمیدی نسابه نیز این قول را تأیید می‌کند و می‌نویسد: «عبدالله را به غیر از عبدالعظیم دو فرزند دیگر به نام­های محمد و حسن بوده که هر دو ملقّب به مهفهف بوده‌اند.»[104]

سید جعفر اعرجی علاوه بر اسامی فوق؛ ابراهیم، زید، علی اصغر، علی اکبر و محمد اکبر را بر احمد، حسن و عبدالعظیم افزوده و قائل بر هشت فرزند برای عبدالله قافه شده است.[105]  اما شیخ عباس قمی= قائل به ده فرزند برای عبدالله قافه شده که با حذف اسامی تکراری از قول دیگر مورخان، همین عدد به دست می‌آید.[106]

متأسفانه در منابع موجود هیچ اشاره‌ای از همسر، تعداد فرزندان و تاریخ وفات سید حسن متولی و دیگر فرزندان عبدالله قافه به ثبت نرسیده اما از آنجا‌که حسن، پس از عبدالعظیم و احمد و محمد به دنیا آمده و کوچکتر از عبدالعظیم بوده و اگر چهارم ربیع الثانی سال 173ق. را سال تولد حضرت عبدالعظیم صحیح بدانیم[107] و تولد حسن را تنها سه سال پس از عبدالعظیم قائل شویم، آن وقت تولد حسن متولی، سال 177ق. خواهد بود و اگر تولیت و مرگ حسن را تا انتهای خلافت معتضد قائل شویم [289ق.]، آن وقت وی بیش از یکصد و ده سال عمر نموده کما این­که حضرت عبدالعظیم حسنی نیز 79 سال عمر کرده و در سال 252ق. در شهر ری به شهادت رسیده است.[108] شاید همین کهولت سن باعث گشته که تولیت فدک به او سپرده شود. از طرفی حسن، پسر عموی حسن­بن زید داعی، مؤسس دولت علویان طبرستان بود و به گفتة ابن طباطبا، عبدالعظیم حسنی برادر سید حسن، مدتی در طبرستان سکونت داشت،[109] شاید این ارتباط باعث گشته تا معتضد، خلیفة عباسی، برادر حضرت عبدالعظیم را که در میان سادات حسنی از شهرت بیشتری برخوردار بود، متولی فدک گرداند تا رابطة خود را با علویان طبرستان نزدیک کند.

متأسفانه روشن نیست پس از معتضد عباسی چه کسی تولیت فدک را در دست داشته است. تنها در منابع آمده است که مکتفی عباسی فدک را از علویان باز ستاند و مجدداً مقتدر عباسی به آنان برگرداند.[110]

ابوهلال عسکری پس از رد فدک توسط عمر بن عبدالعزیز می‌نویسد: فدک همچنان دست به دست شد تا معتضد آن را به علویان داد و سپس غصب شد و راضی عباسی [329 ـ 323 ق.] بار دیگر به علویان بازگرداند.[111]  اما چه کسی متولی فدک در این دوره بوده، به درستی معلوم نیست اما چنان‌چه گفته شد، غالب کسانی که متولی صدقات پیامبرخدا(صلی الله علیه و آله) بودند، تولیت فدک و صدقات امیرمؤمنان(علیه السلام) را نیز بعهده داشتند، بعید نیست که فرزندان ابو عبدالله حسین بن عبدالله الأزرق بن محمد الفافا بن احمد الحری بن حسین بن عیسی المختفی بن زید الشهید بن امام سجاد(علیه السلام) متولی فدک بوده باشند؛ زیرا علمای انساب به هنگام معرفی او می‌نویسند: «و فی أیدی أولاده صدقة رسول الله(صلی الله علیه و آله) ».[112] پس از این تاریخ معلوم نیست متولیان فدک و صدقات رسول الله چه کسانی بودند. اگر ملاک را اعلم و افقه سادات هر عصر بدانیم، بدون شک این تولیت باید به دست نقبای سادات اشراف مدینه باشد اما هیچ گزارشی در این خصوص به ثبت نرسیده است. تنها در زمان دولت عثمانی، حجت الاسلام سید محمدباقر شفتی بید آبادی در سفر مکه خود پس از بحث با علمای اهل سنت مکه و مدینه موفق به بازگیری فدک شد و آن را به سادات اشراف مدینه سپرد[113] و این اتفاق قبل از سال 1260ق. افتاده است.[114]

 



[1]. الشجرة المبارکه، ص49

[2]. المجدی، ص 280

[3]. عمدة الطالب، ص231

[4]. المعقبون من آل ابی‌طالب، ج1، ص440

[5]. همان.

[6]. تهذیب الانساب، صص 99 و 100

[7]. معالم النساب الطالبیین، ص100

[8]. الفخری، ص125

[9]. الشجرة المبارکه، ص 49

[10]. الأصیلی، ص130 ؛ المجدی، ص280 ؛ الدرالمنثور، ص198؛ عمدة الطالب، ص230 ؛ التذکره، ص87 ؛ لباب الانساب، ج1، صص 253 و 551 ؛ تهذیب الانساب، ص 99

[11]. التذکره، ص87

[12]. معالم انساب الطالبیین، ص100

[13]. سمط النجوم العوالی، ج2، ص381 ؛ تاریخ الطبری، ج8 ، ص532

[14]. المجدی، ص280 ؛ عمدة الطالب، ص231 ؛ تاریخ الطبری، ج8 ، ص532 ؛ المعقبون من آل ابی‌طالب، ج1، ص440

[15]. سمط النجوم العوالی، ج2، ص371 ؛ تاریخ امراء لمدینة المنوره، ص162

[16]. اخبار القضاة، ج1، ص256

[17]. فدک و العوالی او الحوائط السبعه، ص221

[18]. همان، ص225 و فتوح البلدان، ص46 ؛ شواهد التنزیل، ج1، ص445

[19]. فتوح البلدان، ص46 ؛ معجم البلدان، ج3، ص313

[20]. فدک ذوالفقار فاطمه3 ، صص 176 و 177

[21]. معجم البلدان، ج3، ص312

[22]. المجدی، ص381

[23]. تهذیب الأنساب، ص190

[24]. المعقبون من آل ابی‌طالب، ج2، ص542

[25]. سرالسلسلة العلویه، ص100؛ معالم انساب العلویین، ص 204 اقساس نام قریه‌ای است در حوالی کربلا از مسیر کوفه.

[26]. الفخری، ص39

[27]. الاصیلی، ص270

[28] . معالم انساب الطالبیین، ص196؛ المجدی، ص381

[29]. الشجرة المبارکه، ص51

[30]. الدرالمنثور، ص284 ؛ المعقبون، ج2، صص 542 و 543 ؛ الأساس، صص 240 و 483

[31]. تهذیب الانساب، ص190

[32]. عمدة الطالب، ص323

[33]. سراج الانساب، ص102

[34]. الاصیلی، ص249 ؛ ریاض الأنساب، ج2، ص23 ؛ المجدی، ص166

[35] . رجال الشیخ الطوسی، ص160؛ اعیان الشیعه، ج10، ص289

[36]. المجدی، ص146؛ دائرة المعارف الشیعیة العامه، ج18، ص480

[37]. الاصیلی، ص249

[38]. تاریخ بغداد، ج14، ص189؛ الشجرة المبارکه، ص128؛ التحف شرح الزلف، ص139؛ مقاتل الطالبیین، ص345

[39]. المجدی، ص146؛ اعیان الشیعه، ج10، ص289

[40] . دائرة المعارف الشیعة العامه، ج18، ص479

[41] . دائرة المعارف الشیعة العامه، ج18، ص479

[42]. تاریخ بغداد، ج14، ص189؛ اعیان الشیعه، ج10، ص289

[43] . خلاصة الأقول، ص264 ؛ منتهی المقال، ج7، ص17؛ معجم رجال الحدیث، ج20، صص 44 و 45 ؛ رجال الشیخ، ص346 ؛ رجال ابن داوود، ص284 ؛ مجمع الرجال، ج6 ، ص255 ؛ نقد الرجال، ج5 ، ص66 ؛ الوجیزه، ص53

[44].  عیون اخبار الرضا، ج1، ص33، الکافی، ج1، ص253، اعیان الشیعه، ج10، ص289

[45]. تاریخ بغداد، ج14، ص 189؛ موسوعة العتبات المقدسه، ج10، ص13؛ ریاض الانساب، ص24

[46]. اعیان الشیعه، ج10، ص289

[47]. المجدی، ص 166

[48]. الفصول الفخریه، ص 152؛ سراج الانساب، ص102

[49]. تهذیب الانساب، ص190؛ لباب الانساب، ج2، ص543؛ الاصیلی، ص249؛ الفخری، صص 39 ـ 57؛ الشجرة المبارکه، ص130

[50]. المعقبون من آل ابی‌طالب، ج3، ص206

[51]. الاصیل، ص283،  «فکان سیداً جلیلاً زاهداً ورعاً، من ذوی الأقدار الجلیلة، اسد زبیریة».

[52]. الشجرة المبارکه، ص57 ؛ الدرالمنثور، ص354

[53]. معالم انساب الطالبین، ص218

[54] . المجدی، ص409

[55] .  عقیق منطقه‌ای در حوالی مدینه است. الشجرة المبارکه، ص71

[56]. تهذیب الانساب، صص 221 و 236 و 242

[57] . سر السلسلة العلویه، ص112

[58]. المجدی، ص410 ؛  الأصیلی، ص284

[59]. الدرالمنثور، ص354

[60]. سرالسلسلة العلویه، ص113

[61]. معجم رجال الحدیث، ج14، ص181

[62] . امیران مظلوم، صص 88 ـ 86 ؛ علی صالح، صص40 ـ 12 ؛ دانشنامه بقاع و اماکن متبرکه، ج11، صص 402ـ 368

[63] . المجدی، ص273

[64]. الشجرة المبارکه، صص 52 و 53

[65] . سر السلسلة العلویه، ص46 ؛ تهذیب الأنساب، ص86 ؛ المجدی، ص273 ؛ عمدة الطالب، ص227 ؛ الدرالمنثور، ص193

[66]. الأصیلی، ص125

[67]. الفخری، ص117

[68]. الفخری، ص117

[69]. سرالسلسلة العلویه، ص47؛ عمدة الطالب، ص228

[70]. الشجرة المبارکه، صص 51 و 52

[71]. المجدی‌، ص273

[72]. منتقلة الطالبیه، ص 267 ؛ الکواکب المشرقه، ج2، ص374 ؛ المعقبون، ج1، ص420

[73]. العقد الثمین، ج4، ص449 ؛ غایة المرام، ج1،‌ ص415

[74]. اتحاف الوری، ج2، ص287 ؛ تاریخ امراء مکة المکرمه، ص307

[75].  فدک و العوالی، ص225

[76]. تهذیب الأنساب، ص214

[77]. الشجرة المبارکه، ص159

[78]. الفخری، ص 55

[79]. عمدة الطالب، صص 362 و 363 ؛  الدر المنثور، ص 324

[80]. التذکره، صص 207 و 208

[81]. الغدیر، ج7، ص19؛ معجم البلدان، ج4، ص240 ؛ السقیفه و فدک، ص107؛ فدک والعوالی، ص226

[82]. شرح نهج البلاغه، ج16، ص217 ؛  وفا الوفاء، ص 999

[83]. بحارالأنوار، ج29، صص 209 و 210

[84]. فدک و العوالی، ص227

[85]. مروج الذهب، ج4، ص147

[86]. سیر اعلام النبلاء، ج12، ص43

[87]. الشجرة المبارکه، ص159

[88]. الدرة السنیة فی اخبار الدولة العباسیه، ابوبکر بن عبدالله بن ایبک الدواداری، ص64

[89]. وقایع الأیام، شیخ عباس قمی، ص234

[90]. تعاملات دولت‌های علوی با دستگاه خلافت، صص 82 و 83

[91]. در برخی از نسخه‌ها، عفهف آمده ولیکن صحیح آن مهفهف و به معنی باریک میان است.

[92]. تهذیب الأنساب و نهایة الأعقاب، صص 139 و 140

[93]. المعقبون من آل ابی‌طالب، ج1، ص537

[94]. الأساس لأنساب الناس، ص412

[95]. عمدة الطالب فی انساب آل ابی‌طالب، صص 110 و 111 ؛  المجدی فی انساب الطالبیین، ص219

[96]. نگاه کنید به کتاب امامزادگان ری، ج1، صص 202 ـ 308 ؛  مزارات ری، صص 271 ـ 459 ؛  زندگانی عبدالعظیم، شیخ رازی، ص29 ؛ عبدالعظیم حسنی حیاته و مسند، ص26 ؛ سفینة البحار، ج2، ص121

[97]. لباب الأنساب، ج1، ص411 ؛ مقاتل الطالبیین، ص369

[98]. عبدالعظیم حسنی حیاته و مسنده، ص104

[99]. مزارات ری، ص459

[100]. سرالسلسلة العولیه، ص14؛ عمدة الطالب، ص71 با اندکی اضافات.

*. فرزندان او در کوفه نقابت و ریاست داشته‌اند از آن جمله حسین بن قاسم بن احمد بن عبدالله است که نقابت سادات کوفه را به عهده داشت. برخی از نوادگان او به ابهر مهاجرت کردند و از ایشان است؛ شریف فاضل ابوالفتح ناصر بن میرکا، المجدی، صص 219 و 220

فخر رازی برای احمد سه فرزند به اسامی؛ قاسم، عبدالله معروف به درار و ابوعبدالله محمد ساطوره ذکر نموده که دو نفر اخیر نسل زیادی در ابهر دارند و به ابهریون مشهور می‌باشند. رج الشجرة المبارکه، ص78 ؛ الفخری، صص 109 و 156؛ التذکره فی أنساب المطهره، 105

[101]. سرالسلسلة العلویه، ص 24، الشجرة المبارکه، ص64

[102]. المجدی، ص219

[103]. تهذیب الأنساب، 139

[104]. مزارات ری، ص461

[105]. الأساس لأنساب الناس، ص119

[106]. منتهی الآمال، ج1، ص461 ؛ مزارات ری، ص461

[107]. الذریعه إلى تصانیف الشیعه، ج7، ص169

[108]. مزارات ری، صص 278 و 317 و 318

[109]. منتقلة الطالبیه، ص157

[110]. بحارالأنوار، ج29، ص210 ؛  فدک والعوالی، ص227

[111]. دلائل الصدق، ج3، ص579

[112]. الشجرة المبارکه، ص158

[113]. تذکرة القبور، شیخ عبدالکریم گزی، ص 77

[114]. سید مصلح الدین مهدوی کتاب ارزشمندی دربارة عالم جلیل صاحب مناقب مآثر حجت الاسلام شفتی بیدآبادی به نام «بیان المفاخر» در دو جلد نوشته که توسط انتشارات کتابخانه مسجد سید اصفهان در سال 1368 به چاپ رسیده است.