حضور آداب

نوع مقاله: اسرار و معارف حج

نویسنده

موضوعات


 حج، رهایی از وابستگی ها و تعلّق ها

(علیه السلام)إِنَ‏ أَوَّلَ‏ بَیْتٍ‏ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدیً لِلْعالَمِین‏(علیه السلام). (آل عمران : 96)

حج، هجرتی است از بیت خویش به سوی بیت الله1

خروجی است از حصارهای تنگ و تاریک وابستگی و تعلّق، به سوی سرزمین نور و هدایت و رهایی.

سلوکی است از ظلمت نفس پرستی و هواخواهی به سوی پرستش ربّ العالمین.

حج، یادآور مقام فراموش شدة انسان­ هاست، آموزش ارزش خلیفة الله بودن. بازسازی کرامتِ از بین رفتة آدمیان و بالا بردن انسان­ های نشسته در زمین و اسیر شدة روی خاک2 به سوی عرش الهی و افلاک.

حج، گریختن از پستی ­ها به سوی رفعت و قلّه ­های بلند انسانیت، فرار کردن3 از کفر و شرک به سوی ایمان، پرواز کردن از پستی ها و حقارت ها به اوج عظمت ها و رسیدن به مأمن عشق و نور و توحید است.

حج، تطهیری است از تمامی ذنوب و پاک شدن از همة عیوب.

حج، تجدید عهدی است که انسان­ ها فراموشش کرده ­ا ند و بستن مجدد میثاقی است که آن را
شکسته ­ا ند و بیعتی است­که آن­را نقض کرده ­ا ند و ادای امانتی است­که در حق آن خیانت روا داشته­ ا ند.

حج، ضیافتی است گسترده که میزبانِ مهربانِ آن، همه را به این میهمانی دعوت کرده است4 تا آن طائر گلشن قدس و ملکوت که از باغ بهشت رانده شده و تا زمین دچار هبوط شده بود،5 باردیگر بال بگشاید و صفیر از شجر طوبی زند6 و جایگاه واقعی خود را بشناسد و در هوای رسیدن به حظیرة القدس و بهشت قرب او، پر و بالی بزند تا شاید بعد از آن هبوط و پایین آمدن، رفعتی بیابد و عروجی پیدا کند و همگام و همبال با فرشته ­ها، مقام از دست رفتة خود را باز یابد؛ مقام و جایگاهی که بعد از خروج از آن، در فراغش نالید و گریست و برای جبران و به دست آوردن آن توبه کرد و اشک ریخت.7

حج، آموزش عظمت است و بزرگی و کمال، و تعلیم شکوه و سربلندی و جلال.

حج، شعبه ­ا ی است از غفران الهی و طریقی است به سوی رضوان خدایی.

حج، نمایشی است عظیم، از عظمت امت اسلام. امتی که می­ آموزد تا همگام با فرشته ­های بیت معمور، پیرامون کعبة مقصود طواف کند و پا جای پای ابراهیم(علیه السلام) بگذارد و در مقام او بایستد. می­ آموزد که سعی و تلاش او در زندگی، همراه با صفا و مروّت باشد و در این مسیر دائم احساس تقصیر و کوتاهی کند. می­ آموزد که در عرفات به معرفت جدیدی برسد و در مشعرالحرام شعور به حرمات الهی پیدا کند تا قرب خودش به خداوند را در منـا جشن بگیرد؛ قـربی که شب­ـها را با مناجات با او می­ گذراند و روزها را در جنگ با شیطان و همة طاغوت­ ها سپری می­ کند.

امتی­ که می­ آموزد، هرگز از طریق حق خارج نشود و جز امر خدا را در زمین حاکم نگیرد و این همه، امکان ندارد جز با تمسک به ولایت امام زمان(علیه السلام) . بنابراین، تمام حج،8 رسیدن به لقای امامی است که سکّان زمین و آسمان­هاست.

حجّ  تمام و مقبول

تمام الحج؛ یعنی حج مقبول و تمام و کامل؛ یعنی رسیدن به عرش الهی، و چون کعبه محاذی عرش الهی در زمین است، برای رسیدن به عرش الهی که هدف انسان و مقصود و راز آفرینش است، بدون امام امکان ندارد؛ چراکه ائمه(علیه السلام) حبل الله المتین ­ا ند و صعود و عروج به سوی عرش الهی، بدون تمسک به حبل ­ا لله المتین امکان پذیر نیست و رسیدن به قرب الهی بدون پذیرفتن ولایت و دلالت و راهنمایی آنان، مقدور نمی ­باشد.9 چون بدون ولایت هادیان الهی(علیه السلام)  دور کعبه می­گردی ولی عروجی و صعودی نداری، چراکه تمسک و ولایتی نداری. نماز می­ خوانی ولی معراجی نداری، سعی می­ کنی ولی سعیت تبدیل به نور نمی­ شود، چون سعیت در زمین گم می­ شود و ازدست می ­رود.01 در عرفاتی ولی به معرفت و شناختی نمی­ رسی، چون ایمان به حقیقت امام نداری و باور به حضور او نیافته ­ا ی؛ لذا هیچ­گاه شعور به حرمات پیدا نمی­ کنی و به خاطر این چشم پوشی و کفران نعمت ولایت هر فاسق و فاجر و شرابخواری را اولوالأمر و خلیفة الرسول نامیدی و دل خوشی که به سنت رسول(علیه السلام) عمل می­ کردی.

در منا می­ مانی ولی قربی نداری، چون راه رسیدن به قرب الهی، اطاعت از پیامبر او و اولوالامر و وصیّ او است. حج را «حَجّة الاسلام» گفته­­ ا ند، چون تمام حقیقت اسلام در آن متجلّی است و بنیان اسلام هم بر پنج رکن استوار گردیده که مهمترینش «ولایت» است. بنابراین، می­ توان گفت که بنیان حج هم بر ولایت است؛ لذا ترک عمدی حج را خداوند مساوی با کفر می­ د اند؛11 چون «حج» تبلور تمام حقیقت اسلام و مهمترین رکن تمام حقیقت اسلام هم «ولایت» است و به هیچ رکنی به اندازة ولایت در اسلام سفارش نشده است. در روایات، حج بدون ولایت را حج ناقص و ناتمام شمرده­ ا ند؛ زیرا بنیان و اساس آن، که ولایت باشد، وجود ندارد.

و به تعبیر حضرت استاد جوادی آملی، نه تنها «تَمَامُ‏ الْحَجِ‏ لِقَاءُ الإِمَامِ» است، بلکه «تمام الإسلام لقاءالإمام» می­ باشد.21 برای همین پیامبرگرامی(علیه السلام) فرمودند: «مَنْ‏ مَاتَ‏ وَ لَمْ‏ یَعْرِفْ‏ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّةً».31 پس باید برای درک تمامی حج، که درک تمامی اسلام است، خود را مهیا کرد.

عنایت بی حد در ضیافت حج

خداوند متعال دو عمل عبادی را به عنوان ضیافت و میهمانی نام برده است؛ یکی حج و دیگری روزة ماه مبارک رمضان. گرچه کلّ آفرینش، سفرة ضیافت الهی است و میزبان مهربان آن همه را از فیض وجود و هستی بهره ­مند کرده است، ولی توجه و عنایت ویژه ­ا ی نسبت به این دو عمل عبادی است که یکی محدود به «زمان» خاصی است؛ یعنی ماه مبارک رمضان و دیگری که مهم­تر و خاص ­تر است، محدود به «زمان و مکان» مشخصی می­ باشد و هر دو ضیافت پشت سر هم است؛ در ضیافت اول که ماه مبارک رمضان است فرمود: در این ماه، حج و زیارتِ بیتِ او را بخواهید؛ یعنی در ضیافت اول طلب ضیافت دوم را کنید که این نشان از اهمیت ضیافت دوم است.

این ضیافت مخصوص و سفرة گسترده شده در این دو میهمانی نشان می­ دهد که میزبان مهربان قصد پذیرایی از همة میهمانان دارد ولی این­گونه نیست که میهمانان همه یکسان بهره منـد شوند. میزبان واحـد است و میهمانان متـفاوت ولی پذیـرایی و اعطـا و عنایت این ضیـافت حدی ندارد و سقفی نمی ­شناسد. این بستگی به میهمان دارد که چقدر بخواهد و چه مقدار توانایی و لیاقت بهره مند شدن را داشته باشد. در مورد ماه مبارک رمضان حد واجب روزه، امساک و نخوردن آب و غذا از سحر تا افطار است، ولی شرط کمال و صائم واقعی بودن این است که علاوه بر امساک دهان، چشم، گوش، پوست، مو، مغز، قلب و دست و پای ما نیز روزه باشد که اگر کسی در این ضیافت این­گونه ظاهر شد و حقّ اوقات و لحظه ­های  شب و روز این ماه را به جا آورد و قلب و روح و زبانش را قرآنی کرد و نورانی، چنان به قرب الهی می­ رسد که پایش مماس با پای ابراهیم خلیل الرحمان می­شود و بسیار فاصله است میان روزه­ د اری که فقط نخورد و نیاشامد، با روزه­ د اری که تمام سلول­ های بدنش تحت امر الهی بوده و خود را از حسد و غیبت و دروغ و اهانت و گناه حفظ کند و به قرب الهی رسیده و کنار ابراهیم(علیه السلام) قرار گیرد!

خداوند حـج را نیـز ضیـافت الله نامید و در این ضیـافت، میـهمانی هست که تنها واجباتش را انجام می دهد و مناسک را بجا می­ آورد و چشم به خانه می­ د وزد و نماز و طواف می­ گزارد و... و میهمانی دیـگر، افـزون بر انجام منـاسک، لیاقت و شایستـگی ­ا ش به حـدّی است که بـاطن اعمال را نشانش می ­د هند و در کنار کعبه، علاوه برکعبه، ملکوت را تا عرش الهی که محاذی کعبه است می­ بیند؛ در اینجا هر دو به میهمانی آمده ­ا ند ولی بین این حاجی و آن حاجی فاصله از زمین تا آسمان است.

خداوند در توصیف مسجدالحرام و کعبه می فرماید: (علیه السلام)إِنَّ أَوَّلَ‏ بَیْتٍ‏ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ مُبارَکاً وَ هُدیً لِلْعالَمِین(علیه السلام)(آل عمران : 96)

این بیت هم برکت دارد و هم هدایت؛ مراد از برکت در روایات، «خیر دنیایی» و «منافع» است؛ مانند ازدیاد رزق و طول عمر و صحت در بدن و نفی فقر و مانند آن. این­ها منافع عمومی است و برای تمام کسانی که به این سرزمین می­ آیند در نظر گرفته شده، ولی خدای مهربان عطایا و هدایای مخصوصی هم دارد که به میهمانان خاص خودش می­ د هد. فیض الهی در آن سرزمین و در آن زمان، دائمی است و سرازیر، ولی باید دید ما با چه ظرف و چه ظرفیّتی به آنجا می ر ویم.

در تفسیر شریف مجمع البیان، از امام صادق(علیه السلام) روایت شده که حضرت فرمودند:

«مَن‏ أتی‏ هـذا البیت‏ یرید شیـئاً فى الدّنیا و الآخرة، أصابه‏»؛41 «هرکسی به جانب این خانه می آید، ارادة دنیا و آخرت داشته باشد، به آن می رسد.»

اینجا میهمانی وسیع و گسترده است تا طالبِ چه باشی و چه قدر بخواهی و اراده ­ا ت چه باشد؟ برکات و ثمرات دنیایی، یا خیر و هدایت و برکات اخروی؟!

مهم این است که آن فیض خاص و عنایت ویژه و لطف مخصوص، شامل حال ما شود و به چیزی برسیم که جز در این سرزمین در هیچ جای دیگر نیست و به عطایی دست بیابیم که جز در اینجا در هیچ جا به ­دست نمی ­آید و حیاتی بیابیم که در آن مرداری نباشد و به روحی برسیم که در آن مرگ نیست و هدایتی که بعد از آن، دیگر هیچ ضلالتی دامنگیر ما نشود و برای رسیدن به این همه، باید میهمان این ضیافت بزرگ هم دارای صفاتی باشد که لایق بدست آوردن این همه باشد.

شرط قبول و شرط کمال در حج

هر عمل عبادی در اسلام شروطی دارد؛ مثلاً شرط قبول نماز آن است که بدن و لباس نمازگزار پاک باشد و با وضو و رو به قبله باشد و... این­ها شرط قبول است ولی شروطی هم برای کمال51 دارد؛ یعنی اگر می­ خواهد انسان را به معراج برساند باید متّقی باشد و متّقی کسی است که نفس خودش را از گناه باز می­ د ارد؛ چون حضور خدا را در همه جا احساس کرده است و خوف از مقام خداوند دارد، پس نماز این چنین شخصی با حضور قلب است. این حضور قلب شرط کمال نماز است؛ زیرا پیوسته نمازگزار را از فحشا و منکر باز می­ د ارد و او را به عروج می­ رساند.

مرحوم علامة طباطبایی در ذیل آیه شریفة: (علیه السلام)وَ الَّذِینَ هُمْ عَلی‏ صَلاتِهِمْ‏ یُحافِظُون(علیه السلام) (معارج : 34) می ­نویسد: منظور از محافظت بر نماز آن است که انسان صفات کمال نماز را رعایت کند؛61  یعنی همت مؤمن این نباشد که فقط واجب را به جا آورد بلکه باید سعی کند شرط کمال نماز را که همان قرب الهی و معراج مؤمن است آن را به دست آورد.

حج نیز مانند نماز، شرط قبول دارد و شرط کمال؛ شرط قبول حج پاک کردن اموال از حق خداوند و حق مردم و حلالیت طلبیدن و یادگیری دقیق احکام و مناسک و به جا آوردن صحیح تمام اعمال حج و عمره بر اساس دستور مجتهد جامع الشرایط است، ولی شرطِ کمال حج آن است که بتوانی با روح و حقیقت حج پیوند بخوری و این پیوند خوردن؛ یعنی با تمام وجود آمادگی درک معارف و اسرار حج را پیدا کنی و از باطن حج بهره­ مند شوی و باطن این مناسک را بفهمی و مانند ابراهیم(علیه السلام) درخواست کنی که: (علیه السلام)وَ أَرِنا مَناسِکَنَا...(علیه السلام).

مهم این است که انسان حقیقت این مناسک و عبادت را ببیند و این ممکن نیست جز به لطف الهی؛ چون آنچه که تو انجام می ­دهی ظاهر اعمال است و برای دیدن باطن اعمال باید عنایت و لطف او شامل شود.

ابراهیم(علیه السلام) از خداوند می­ خواهد که ما به­ جایی برسیم تا بتوانیم باطن اعمال را ببینیم و به روح ونور آن واصل شویم و از صورت ظاهر خارج شده، به باطن و ملکوت اعمال پیوند بخوریم تا به قرب او برسیم و در حریمش خانه کنیم.

پس کمال حج، دیدن باطن اعمال و فهم رموز و اسرار آن  است و این تنها با لطف و محبت و عنایت خاص خداوند نصیب حاجیان می ­گردد. گرچه فرمودند: همة کسانی­که به این سرزمین می­ آیند و قصد بیت الله را دارند، علامت خدایی خورده ­اند و از شعائرالله محسوب می­ شوند71 و خداوند برای همه سفره ­ا ی گسترده است و پذیرایی عام دارد، ولی پذیرایی خاص او که همان دیدن باطن اعمال است، نصیب همه کس نمی ­شود بلکه شامل کسی می­ شود که در او سه ویژگی و صفت وجود داشته باشد؛ یعنی قلب و نفس او با این سه صفت عجین شده باشد و روح او با این صفات پیوند خورده باشد، آنگاه است که این وجود واین روح مستعد گردیده تا باطن اعمال و ملکوت مناسک را به او نشان دهند. اگر حاجی با این سه صفت همراه نباشد و در وجودش این سه متاع را نیابند، خیلی به او توجه و نظر نمی­ شود.

از بهره­ های دنیایی بهره ­مند است ولی نصیبی از عنایات خاص الهی نمی­ برد. چون عطایای خاص و عنایات ویژه، روح خاص، قلب مخصوص و باطنی مستعد می­ خواهد. عنایت خاص الهی، مخصوص وجود خاص است. این ویژگی­ ها و صفات را در روایات این­گونه بیان فرموده ­ا ند:

 

«مَا یُعْبَأُ مَنْ یَؤُمُّ هَذَا الْبَیْتَ إِذَا لَمْ یَکُنْ فِیهِ ثَلاَثُ خِصَالٍ؛ خُلُقٌ‏ یُخَالِقُ‏ بِهِ‏ مَنْ‏ صَحِبَهُ،‏ أَوْ حِلْمٌ یَمْلِکُ بِهِ مِنْ غَضَبِهِ أَوْ وَرَعٌ یَحْجُزُهُ عَنْ مَحَارِمِ اللهِ».81

«اعتنا نمی ­شود [از طرف خدا] به کسی که قصد این خانه [کعبه] کند، مگر آنکه سه خصلت در او باشد: 1. نیکو رفاقت کردن با کسی که با او رفیق می شود [و خوش اخلاق بودن در سفر حج].»  2.  حلم و بردباری که به وسیله آن مالک غضبش باشد [و بر خشم خود مسلط شود] 3. ورعی که او را از معصیت الهی باز دارد.»

در روایت دیگری از وجود مبارک رسول گرامی اسلام نقل شده است که حضرت فرمودند:

«مَنْ لَمْ یَکُنْ فِیهِ ثَلاَثٌ‏ لَمْ‏ یَقُمْ‏ لَهُ‏ عَمَل ٌ...»91 و در روایت دیگری فرمودند: «ثَلاَثٌ مَنْ لَمْ یَکُنَّ فِیهِ لَمْ‏ یَتِمَّ لَهُ‏ عَمَلٌ‏...»02 با جمع عناوین در این احادیث، دلیل اهمیت ندادن و قدر وشأن قائل نشدن برای کسی که این سه خصلت و ویژگی در او نیست، روشن می­ شود و آن از این­رو است که: عمل آن­ها که حج و یا عمره باشد، تمام نمی­ شود؛ یعنی به آنچه که خداوند خواسته نمی­ رسند؛ «لَمْ‏ یَتِمَّ»؛ یعنی تمام نیست و آن­چه را که خداوند خواسته انجام نشده است و یا تعبیر «لَمْ یقُمْ» یعنی برپا نمی­ کند و ایجاد نمی­ کند. پس در واقع آمدن به آن سرزمین برای برپا کردن بنیانی است که اگر این سه صفت در انسان نباشد انسان نمی­ تواند این بنیان را برپا کند و این فریضه را کامل سازد و تمام کند چون فرموده است: (علیه السلام)وَ أَتِمُّوا الْحَجَ‏ وَ الْعُمْرَةَ لِله...(علیه السلام). و کسی که با این سه خصلت همراه نیست قدرت اتمام حج و عمره را ندارد. مناسک را انجام می­ دهد و اعمال را پایان می­ برد اما به حسب ظاهر، و در واقع، آن­چه را که از او خواسته بودند به اتمام نرساند و بر پا نداشت و اقامه نکرد.

و اتمام و اقامه در این­جا به معنای انجام صحیح و ظاهری نیست بلکه به معنای کمال لایق آن عمل است؛ یعنی همان کسب کمال خاص­ است که دیدن باطن اعمال و مناسک می­ باشد و با این بیان: «مِن تَمَامِ‏ الْحَجِّ‏ لِقَاءُ الإِمَامِ» روشن می­شود که بدون ولایت و پیروی از امامت، به آن شرط کمال یا همان تمام الحج نرسیده است. بنابراین، با این شروط و خصال است که اگر با شخص همراه بود، توجه خاص به او می­ شود؛ آن خصال عبارت­ ا ند از:

1. حلم و بردباری؛ که شخص با آن بتواند مالک غضب خودش باشد. غضب اگر برای خداوند باشد امری است پسندیده، ولی در اینجا مراد غضب­ هایی است که نفسانی است و از کم ظرفیتی و عدم سعة صدر ما نشأت می­ گیرد. کسی­که به این سرزمین می ­آید، باید با حلمی همراه باشد که گفتار و رفتار انسان­ های متفاوت او را به خشم نیاورد. دارای دلی باشد با وسعت زیاد که بدی­ ها و کجی­ ها و بخل­ها و آزار و اذیت ­ها و ناسپاسی ­ها و ناجوانمردی­ ها و بی ادبی­ ها را بتواند تحمل کند و سینه ­اش دریایی باشد که با هر سنگ اندازی موجی در او ایجاد نشود و درخت بلند روحش را هیچ بادی به لرزه در نیاورد.

2.  خُلق نیکو؛ که بتوانی مصاحبت و همراهی با همة راهیان داشته باشی. با اخلاق متفاوت اُنس بگیری و با تمام مردم مسلمان و مؤمن بتوانی همراه باشی و آن­ها را جدا نکنی و برای تو پولدار و فقیر، تحصیل کرده و بی سواد، روستایی و شهری، رییس و کارگر و... همه یکسان باشد که این همه لازمه ­ا ش معرفت و سعة صدر و تحمل زیاد است که از وجود مخلص بر می ­آید.

3.  تقوا و ورع؛ که ما را از حرمات الهی و ارتکاب معاصی باز دارد؛ چون کسی که ورع ندارد حدود الهی را محترم نمی­ شمارد و با تعدی و تجاوز به حدود الهی، فاسق می­ شود و با فسق ظلمت را به دست می­ آورد. این طبیـعی است که به چنیـن شخصی نوری داده نمی­ شود که اگر هم بدهند آن را از بین می ­برد و یا عمل را نمی­ تواند به کمال برساند و یا بعد از اتمام آن را نابود می­ کند.12

با توجه به روایاتی که در زمینة سوء خلق وجود دارد و نیز کسانی که به هنگام عصبیت، مالک غضب خود نیستـند، تعبیـر می کنـند که ایمان این­ـها زود فاسد می­ شود؛ همان طور که سـرکه عسل را فاسد می­ کند و یا کسی که ورع ندارد زود به گناه آلوده می ­شود و نور حج که در او پدید آمده و در چهرة حاجی هویداست با گناه کردن این نور از بین می­ رود. پس با حج می خواهیم بنیانی برپا کنیم و نوری بدست آوریم. کسانی که با این سه خصلت همراه نیستند قدرت حفظ این بنیان و این بنا و نگهداری این نور را ندارند.

بدون ورع عمل تمام نمی شود. و آن اهداف و اغراض حاصل نمی شود. ویا بعد از حصول و بنیان شدن، بدون ورع نابود می شود و از بین می رود . چون تو در این مسیر و در سفر با مسائل متعددی و افراد مختلفی برخورد داری . اگر حلم و تحمل، اگر خُلق و مدارا و اگر تقوا و پرهیز از شهوات نباشد عمل را اگر به پایان ببری به کمال نمی­ رسانی. یک برخورد بد امکان دارد تو را هم به معصیت بکشاند. یک تبعیض در سفر تو را به خشم آورد، یک رندی از همسفر یا توهینی از رهگذر یا کم دقتی از همراه، زبان تو را به بد گویی باز کند و حلم تو را ببرد و تو را به واکنش ناشایست وادار سازد و یا جاذبة شهوتی و کشش کالایی و رغبت متاعی تو را به تملّق و دروغ و قسم خوردن و چاپلوسی بکشاند و کرامت تو را در بازار و برزن به غارت ببرد و این­ها همه بعد از صرف کردن پول و هدر دادن وقت و گذراندن عزیزترین اوقات در شریف­ترین مکان­ ها است. بعد یکباره می­بینی که میهمانی به پایان آمد و سفره جمع شد و حاصل این ضیافت عظیم شد. حسرتی در سینه و گناهی در دل و خستگی در روح و محرومیتی در وجود و ساکی در دست و دیگر هیچ... مانند کسی که مدت­ها در اقیانوس بود و قطره­ای بر نداشت و کامی تر نکرد و حظی نبرد و تشنه خارج شد.

این­ها شرط و آداب حضور است؛ شرط بهره ­مند شدن و پر شدن از فیض و کرم الهی. آنجا سینه ­های وسیع و قلب­ های پرظرفیت و دل­های بزرگ ارزش دارد و مورد توجه است. «إِنَّ هَذِهِ‏ الْقُلُوبَ‏ أَوْعِیَةٌ فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا» به تعبیر حضرت امیر(علیه السلام) دل انسان مانند ظرف است که بهترین آن وسیع­ترین آن است. دل­های بزرگ تحمل و گنجایش زیادی دارند و از تمام عداوت­ ها و ناسپاسی ­ها و بدی­ ها و آزار و اذیت­ های دیگران راحت می­ گذرند و راحت تحمل می­ کنند.

این قلب وسیع و دل بزرگ است که از دریای بی کران فیض الهی می­ تواند بهره مند شود و از اقیانوس کرامت و نور سرشار گردد. لذا این­ها را در آنجا می­خرند و برایشان قیمت دارد و قلبی که چنین نباشد و وجودی که محدود و بی­ ظرفیت باشد و بدون حلم وگذشت و سعه صدر باشد، برایشان ارزشی ندارد و برآن بهایی نمی ­نهند. چون آن­جا طور سینا است و آن­ها منتظر موسایی هستند که صوت «إِنِّی‏ أَنَا اللهُ...‏» را بشنود و با تمام وجود به سوی او بشتابد.

بنیان این خانه برای کسی است که احساس دوری و فراق و تنهایی و غربت دارد. کسی که برای به دست آوردن عظمت از دست رفته ­ا ش، تلاش می­ کند و برای رسیدن به مأمن قدس و جایگاه قرب و مکان اُنس بی ­تابی می­ کند. کسی که آنجا می­ رود باید قلبی فارغ و روحی مطهّر و سینه ­ا ی وسیع داشته باشد.

لذا امام صادق(علیه السلام)  فرمودند: زمانی که ارادة سفر حج کردی، قلب خود را از هر چیزی که تو را به خود مشغول می­ کند فارق ساز، هر حجابی که حایل میان تو و خداوند است را از میان بردار و در این مسیر، جز توکّل و توجه به او، به هیچ چیز دیگر توجه و توکل نکن؛ زیرا امکان دارد همین ­ها برای تو مشکل­ ساز شود و مانع رسیدن تو باشد... و باید با ادب و تحمل و صبر و بردباری و دل سوزی و مهربانی و بخشش و انفاق و ایثار به صورت مستمر و مداوم در طول سفر باشی؛ «إِذَا أَرَدْتَ‏ الْحَجَ‏ فَجَرِّدْ قَلْبَکَ للهِ مِنْ قَبْلِ عَزْمِکَ مِنْ کُلِّ شَاغِلٍ وَ حِجَابِ کُلِّ حَاجِبٍ وَ فَوِّضْ أُمُورَکَ کُلَّهَا إِلَی خَالِقِکَ وَ تَوَکَّلْ عَلَیْهِ فِى جَمِیعِ مَا یَظْهَرُ مِنْ حَرَکَاتِکَ وَ سَکَنَاتِکَ وَ سَلِّمْ لِقَضَائِهِ وَ حُکْمِهِ وَ قَدَرِهِ ... وَ أَحْسِنِ الصُّحْبَةَ وَ رَاعِ أَوْقَاتَ فَرَائِضِ اللهِِ وَ سُنَنَ نَبِیِّهِ(علیه السلام) وَ مَا یَجِبُ عَلَیْکَ مِنَ الأَدَبِ وَ الاحْتِمَالِ وَ الصَّبْرِ وَ الشُّکْرِ وَ الشَّفَقَةِ وَ السَّخَاءِ وَ إِیثَارِ الزَّادِ عَلَی دَوَامِ...»22

 

پی نوشت ها :

1  . (علیه السلام)وَ مَنْ‏ یَخْرُجْ‏ مِنْ‏ بَیْتِهِ‏ مُهاجِراً إِلَی اللهِِ وَ رَسُولِهِ...(علیه السلام). (نساء : 10)

2  . (علیه السلام)مَا لَکُمْ إِذَا أَمَرْتُکُمْ أَنْ تَنْفِرُوا اثَّاقَلْتُمْ‏ إِلَی‏ الأَرْضِ‏...(علیه السلام) (توبه : 36)

3  . (علیه السلام)فَفِرُّوا إِلَی‏ اللهِِ...(علیه السلام)، (الذاریات : 50) در روایات آمده است: یعنی حج به ­جا آورید.

4  . (علیه السلام)وَ أَذِّنْ‏ فِی‏ النَّاسِ‏ بِالْحَجِّ...(علیه السلام) (حج : 27)

5  . (علیه السلام)قالَ‏ اهْبِطا مِنْها جَمِیعاً...(علیه السلام) (طه : 123) داستان هبوط حضرت آدم و حوا(علیه السلام) و خروج

      آن­ها از بهشت.

6  . شعری از حافظ:   بال بگشا و صفیر از شجر طوبی زن       حیف باشد چو تو مرغی که اسیر قفسی!

7      . اصـول کـافی، ج4، ص195، ح2... اشـاره دارد به اینـ­که حضرت آدم و حـوّا زمـانـی که از بـهشت

         به سوی زمین پایین آمدند، از فراق بهشت گریـه کردند و نالیــدند و دوری بهشت برای آنـ­ها بسیـار

        سخـت بود و خـداونـد دستـور داد محـاذی آن بهشـت روی زمیـن خیـمه ­ا ی بـرای آدم و حــوا(علیه السلام) 

        توسط جبرییل بر پا شود که محل خیمه همان محل بیت الله و ارکان کعبه می­ باشد.

8  . «تَمَامُ‏ الْحَجِ‏ لِقَاءُ الإِمَامِ‏...»، اصول کافی، ج4، ص 549

9  . امام باقر(علیه السلام) فرمودند: «... یَنْبَغِى لِلنَّـاسِ‏ أَنْ‏ یَحُجّـُوا هَذَا الْبَیْتَ‏ وَ یُعَظِّـمُوهُ لِتَعْظِیـمِ اللهِِ

      إِیَّاهُ وَ أَنْ یَلْقَوْنَا حَیْثُ کُنَّا نَحْنُ الأَدِلاَّءُ عَلَی اللهِِ». تفسیر العیاشی، ج2 ، ص233

10 .(علیه السلام)الَّذِینَ ضَلَ‏ سَعْیُهُمْ‏ فِى الْحَیاةِ الدُّنْیا...(علیه السلام) . (کهف : 104)

11  . (علیه السلام)وَ لِلهِِ عَلَی‏ النــَّاسِ‏ حِـجُ‏ الْبَیْتِ‏ مَنِ اسْتَـطاعَ إِلَیْهِ سَبِیلاً وَ مَـنْ کَفَرَ فَإِنَّ اللهَ غَنِىٌّ عَـنِ

        الْعالَمِین...(علیه السلام) (آل عمران : 97)

12  .  صهبای حج استاد جوادی آملی، ص110

13  .  مناقب، ج1، ص246

14  . تفسیر مجمع البیان، ج2، ص247

15  . علما بین شرط صحت و شرط قبـول در مباحث فقهی تـفاوت قائلنـد ولی منظور ما در این جا شرط صحت

        همان شرط قبول است.

16  . ترجمة تفسیر المیزان، ج2، ص24

17   .(علیه السلام)یااَیّهـاالَّذینَ آمنوا لا تُحِلّوا شَعائِـراللهِ وَلاالَّـشْهرِالحَرامَ...وَلا آمِّیـنَ البیتِ الحَـرام...(علیه السلام)

       (مائده : 2)

18  . وسائل الشیعه، ج2، ص11

19  . کتاب، ج1، ص6

20  . کتاب الکافی، ج2، ص116

21  . اشـاره به فرمایـش رسول گـرامی اسـلام(علیه السلام) کـه خطاب به حجـاج و عمره­ گـزارها می­ فرمـودند:

       «بَنَیـْتُمْ بِنـَاءً فَـلاَ تَهْدِمُـوهُ» (کتـاب جعـفریات، ص66) یـعنـی شمـا بنـیانـی را بـرپـا کردید، آن را

        نابود نسازید.

22  . بحارالانوار، ج1، ص 188