چهار هدیه

نوع مقاله: تاریخ و رجال

نویسنده

موضوعات


1.   تغییر جدید در پردة کعبه

در تاریخ 12 جمادی الآخر 1434هـ . به تقویم سعودی، مطابق سوم اردیبهشت 1392ش. صبحگاهان، به قصد طواف کعبه مشرّفه، راهی حرم شدم. دیدم بالابری را نصب کرده و با آن، پردة کعبه را در ضلع بین رکن یمانی و رکن حجر الأسود، با فرچه تمیز و چیزهای به آن چسبیده را جدا و جمع می­کنند. در همین حال یک قطعة کامل به طول همان ضلع، بر روی قسمت پایین پرده می‌دوزند.

آن روز (سه‌شنبه) سپری شد. شب که رسید (شب چهار شنبه) ساعت حدود 30 : 10  برای عمرة مجدَّد مُحرم شده و به طواف کعبه گرامی آمدیم. هنگام طواف، چیز جدیدی را روی پرده دیدم؛ 4 قطعة طلا دوزی کوچک همانند دیگر نوشته‌های طلا دوختِ روی پردة کعبه، که روی هر یک «الله اکبر» درشت و با خط ریز (1434هـ .) دوخته شده بود و آن‌ها را در یک ردیف از بالا به پایین، با فاصله، بر روی پرده، روی رکن حَجَر و بر بالای حجر الأسود دوخته بودند؛ به‌گونه‌ای که نیمی از هر یک در ضلع حَجَر به سمت درب کعبه و نیمی دیگر در ضلع حَجَر به سمت رکن یمانی بود، در حالی‌که اصل پردة کعبه تاریخ 1433هـ .‍ را داشت. معلوم شد این چهار قطعه را جدیداً ابداع کرده و روی پرده بر بالای حجرالأسود دوخته‌اند؛ یعنی مربوط به تاریخ تعویض پرده نبود، بلکه جدیداً روی آن دوخته‌اند.

الله اکبر؛  ذکری است که به هنگام طواف در مقابل حجر الأسود با بلندکردن دست راست می‌گویند.

2.   شعری در مدح پیامبر(صلی الله علیه و آله)

 دو بیت شعر از شاعری ناشناخته در مدح پیامبر اکبر(صلی الله علیه و آله) ، به خط خوشنویس معروف قرن دهم و یازدهم هجری، مالک دیلمی، در نخجوان، در سال 961 هـ .

3.   مدح مدینة منوّره

از میرداماد فیلسوف شهیر (970 ـ 1040ق.‍)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

4.  در صفت مکة معظّمه و مدینة منوره

از عبدالله ثانی، مشهور به بهشتی هروی از سرایندگان شیعه مذهب قرن یازدهم هجری:

در صفت مکة معظمه

چون جـان نـدهد هـوای مکّه؟

 

کـز فیـض بُــوَد بـنـای مکّـه

هرکس کـه در آن مقـام گیـرد

 

از عُمـر مسیـح کـام گیـرد

فیـض است صفـای کوهسارش

 

نـور است به دیـده‌هـا غبـارش

بـاشــد شــرفِ بــلادِ عـالَـم

 

شـد روشـن از آن سـوادِ عـالَـم

از سـایــة بُـوقُبـیس، خورشیـد

 

بـگرفتــه بـراتِ نـور جـاویـد

بـا کوثـر و سلسبـیل و زمـزم

 

از چشـمـة خُـلـد زاده تــوأم

بـــازار مِـنـــاش آسـمــانی

 

بُـرجِ مـه و مـِهـر هـر دُکـانی

شهـرش دَرَه‌هـای کـوه باشــد

 

ارض است و فلکْ شکـوه باشد

چـون بـر عـرفـات او برآیـی

 

از کـرسیِ عـرش بر تـرآیـی

هـرچـیـز کـه هسـت مُدَّعایت

 

در مُـزدَلَـفـه دهــد خـدایـت

اظـهـار نـمای مطلبِ خویش

 

کآنـجـا اثـر از دعـا رَوَد پیـش

از فیـض صفـا و مَـرْوه مگـذر

 

کـز فیـض صفـا و مـروه بهتـر؟

پـا در دامـان کشیـده بـا هم

 

گویـا دو بـرادرنــد بـا هـم

از خویـش جـدایـی­ ا ی نـدارند

 

یک تیغ و دو سر چـو ذوالفقـارند

جایی که پنـاهِ خـاص و عام است

 

دریـاب کـه مَشْعـَر الحرام است

حـوران بـهشـت زائــرانـش

 

مـرغـان سپـهـر طـائـرانـش

 

                              صفت کعبه

تـا سایـة کعبه بر سـرِ اوست

 

خورشیـد کمینـه چـاکرِ اوست

نه کعبه که خانـة جلیل است

 

بَنّـای عمارتـش خلیـل است

اسلام ز رکنِ او دُرستَ است

 

ایمان بی‌طوفِ کعبه سُسْت است

چـون مردمـکِ سیـاه چشمان

 

مکّه جسم است و کعبه‌اش جان

جسمی کـه زجـان نمک نـدارد

 

چشمی است که مردمک ندارد

 

                         صفت حجرالأسود

زیبـا حَجَـرَش که گشت اَسْـوَد

 

آیـینـه بُـوَد زفیـضِ سـر مــد

چون نورِ جلال حـق بر آن تافـت

 

فیـضِ رنـگِ بلال را یـافت

یا عـکس جَبیـن اهـلِ عصیان

 

گردیـد خسـوف مـاه تـابـان

زان روی ز طـوفِ کـعبـة الله

 

عصیان نـرود به خلـق همـراه

سنـگِ محـک زرِ جبـین است

 

آیـیـنة چـهـرة یـقیـن اسـت

 

                     صفت مدینة شریفه

از کـعـبه رَوَم سـوی مدیـنـه

 

کانجـاست جهـان جهـان دفینـه      

 

گلـزار مدینـه را خزان نیـست

 

نخلستانش کم از جنـان نیست

آن چشم و چـراغِ هفت کشور

 

خاکـش بهتـر ز آب گـوهر

گَـردی که زکوچـه‌هـاش خیزد

 

بـر روی مَلَک عبـیـر بیـزد

هر کوچـة اوست رشکِ بـاغی

 

هر ریــزة سنـگ شـبچراغی

گلـزار معـطّر از نسیـمـش

 

آفـاق منــوّر از حـریـمـش

کعبـه نـه و قبـلة دعـای است

 

فیضش ز ضریح مصطفای است

از نـورِ ضریـحِ شـاه یثـرب

 

آییـنة مشـرق است و مغـرب

 

                     صفت گورستان بقیع

هـر چنـد که آسمان رفیـع است

 

در قدر و شرف نه چون بقیع است

از دولـتِ روضــة امـامـان

 

فیضـش به جنـان فشانـده دامـان

در مدحـتِ مکـّه و مدینـه

 

پـرداختـم از گُـهَـر خزیـنـه1