بررسی تطبیقی«شفـاعت» از منظر آیات و روایات و دانشمندان فریقین

نوع مقاله: از نگاهی دیگر

نویسنده

باشگاه پژوهشگران جوان و نخبگان /دانشگاه آزاد اسلامی

چکیده

 نوشتة حاضر با استفاده از منابع کتابخانه‌ای و به روش توصیفی ، به تحلیل و بررسی تطبیقیِ شفاعت از منظر آیات و روایات و دانشمندان فریقین پرداخته است. رحمت
 و بخشش الهی، مستقیماً به انسان نمی‎رسد، بلکه هر نعمتی، از راه‎های خاصّی نصیب آدمی می‎شود. همان­طور ‌که در این جهان نیز، مثلاً رزق، از راه کار کردن به ما می‎رسد. یکی از راه‎های نزول رحمت الهی شفاعت است؛ آن هم شفاعتی‌که خداوند اجازه دهد؛ زیرا اگر خدا نخواهد، شفاعتی در کار نیست. مهم‌ترین مؤلفه دریافت شفاعت نیز قابلیت یافتن برای آن است؛ یعنی آدمی، خود ‎باید مقدماتی را فراهم کند تا شایستة نجات شود. ما در اینجا نخست به تعریف شفاعت در لغت و اصطلاح پرداخته‌ایم و سپس اقسام آن را ذکر کرده‌ایم. در ادامه نیز به ذکر شفاعت در آیات و روایات پرداخته و در انتها شفاعت را از منظر دانشمندان فریقین تحلیل و بررسی کرده‌ایم.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


مقدمه
شفاعت در لغت
مادة شفاعت، با تمام مشتقات آن، در سوره‎های مختلف قرآن، به صورت نفی و اثبات، سی مرتبه وارد شده که از اهمیت این موضوع حکایت دارد.
شفع، برخلاف و‌تر، به معنای زوج است (زبیدی، ۱۴۰۵ق، ج۵، ص۴۰۰) و عینٌ شافعة؛ ٌ یعنی چشمی‌که دو تا می‌‎بیند (ابن منظور، ۱۹۹۸م، ج۸، ص۱۸۳).
در تفسیر آیة «وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ» (فجر: ۳) بعضی گفته‎اند: «و‌تر، خدای تعالی است و شفع مخلوقات و بندگان‌اند» (زبیدی، ج۵، ص۴۰۰). ابن عباس گوید: «و‌تر، آدم است‌که با همسرش دو تا شدند» (ابن منظور، ۱۹۹۸م، ج۸، ص۱۸۳).
در تفسیر نمونه، ذیل این آیه آمده است: «در نماز شب یک نماز دو رکعتی‌که نامش نافلة شفع است، نماز یک رکعتی‌که نامش نافلة و‌تر است» (مکارم شیرازی و دیگران، ۱۳۸۶ش، ج۱۲، ص۲۳۱).
همچنین به معنای مقارنت (ابن فارس، ۲۰۰۱م، ص۲۰۱) و انضمام دو شیء (انیس، ۱۴۱۰ق، ص۴۸۹) و قرابت (طوسی، ۱۴۰۲ق، ج۱، ‌ص۲۱۳) آمده است و راغب در مفردات گفته است: «الشفع: ضمَّ الشـیء إلی مثله» (راغب اصفهانی، ۱۳۹۹ق، ص۴۵۷) و نیز به معنای ازدیاد (نفیسی، ۱۳۹۰ش، ج۳، ص۲۰۵۳) و فزونی (زبیدی، ۲۰۰۵م، ج۵، ص۴۰۰) آمده است.
در قاموس المحیط آمده‌ است: «مَنْ یَشْفَعُ شَفَاعَةً حَسَنَةً»؛ (نساء: ۸۵)؛ عملی را بر عملی بیفزاید» (فیروزآبادی، ۱۴۰۰ق، ص۴۷). همچنین در معنای شُفعه از ابوالعباس نقل شده‌که به معنای زیادتی است در آنچه‌ ملک توست (ابن منظور، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۱۸۳).
شفاعت به معنای خواهشگری (دهخدا، ۱۳۴۲ش، ج۲۴، ص۴۲۳) می‌انجیگری (نفیسی، ۱۳۹۰ش، ج۳، ص۲۰۵۳) و استدعای عفو (همانجا) نیز آمده است.
 «شفع لى فلان إلى فلان شفاعةً»؛ «خواست‌ یاری‎اش کند» (شرتونی، ۱۹۸۹م، ج۱، ص۵۹۹).
در لسان العرب آمده است:
شفیع‌‌ همان شافع است و جمعش شفعا می‌‎باشد و آن عبارت است از درخواست‌کننده برای دیگری تا برای رسیدن به مطلوبش واسطه گردد و شفاعت عبارت است از سخن
 و کلام شفیع به ملک و پادشاه در رابطه با حاجتی‌که برای دیگری از او درخواست می‌‎کند (ابن منظور، ۱۹۹۸م، ج۳، ص۱۸۳).
از مجموع آنچه گفتیم، استفاده می‌‎شود‌که شفاعت به معنای تقویت کردن، امداد نمودن و نیرو بخشیدن به چیزی یا کسی است‌که ضعیف و نیازمند یاری باشد؛ تا آن موجود نیازمند، به سر حد اعتدال و عدم نیازمندی برسد.

شفاعت در اصطلاح
شفاعت؛ یعنی شخصی که سزاوار کیفر است، اسبابی فراهم ‎سازد‌ تا از وضع نامطلوب و درخور کیفر بیرون آید و به وسیلة ارتباط با شفیع، خود را در وضع مطلوبی قرار ‎دهد‌ و شایسته و مستحق بخشودگی شود.
شفاعت در اصطلاح، به معنای «درخواست درگذشتن صاحب حق از ضایع‌کنندة حق» (معنای فقهی دنیوی) و یا به معنای «درخواست از پروردگار عالمیان برای عفو لغزش‎های بندگان» (معنای اخروی) است (خرّمشاهی، ۱۳۷۷ش، ج۱، ص۱۳۲۲)؛ به عبارت دیگر، معنای شفاعت، آن‌چنان‌که بعضی از علما گفته‎اند، این است‌که عده‎ای از مقرّبین حضرت حق، برای بخشش گناهان بندگان یا افزایش درجات آنان، بین خدا و بندگانش واسطه ‎شوند. این معنا وقتی محقق می‌‎شود‌که بنده در دنیا رابطة خود را با شفیع خویش، به واسطة شدت محبت به او یا کثرت اقتدا به او یا کثرت یاد و ذکرش یا تألم و ناراحتی برای فقدانش یا... محکم کند‌که هر کدام سببی است برای نورانی شدن قلب و نزدیکی و قرب به خدای عزّوجلّ (فیض کاشانی، ۱۴۰۰ق، ص۹۸۳). لذا محور این نوع شفاعت، دگرگونی و تغییر موضع شفاعت‌شونده است و ایمان به آن، یک مکتب عالی تربیتی و وسیلة اصلاح افراد گناهکار و آلوده، و بیداری و آگاهی است.

شفاعت از دید صاحب تفسیر نمونه

۱ـ معنای شفاعت
 «شفاعت» از ریشة «شَفع» به‌معنای جفت و برگرفته از «ضَمُّ الشّـَیْ‏ءِ إِلى مِثْله» ‏ است و نقطه مقابل آن، «وَ‌تر»، به‌معنای تک وتنهاست. سپس به ضمیمه شدن فرد بر‌تر و قوی‌تری برای کمک به فرد ضعیف اطلاق گردیده است و به همین دلیل‌که شفیع به هنگام درست کردن کار دیگری و شفاعت در مورد او در حقیقت خود را رفیق او قرار می‌‎دهد، به او شفیع، و به کارش، شفاعت گفته‎اند. همچنین به‌کسی‌که ملک دیگری را جزو ملک خود سازد، شفیع گفته می‌‎شود.
شفاعت در معنای صحیحش برای حفظ تعادل بوده، وسیله‌ای است برای بازگشت گناهکاران، و در معنای غلط، موجب تشویق و جرئت بر گناه می‌شود (مکارم شیرازی
و دیگران، ۱۳۸۶ش، ج۱، ص۲۲۴).

 ۲. اشکال شفاعت
۱ـ ۲. شفاعت باطل و تخدیری
شفاعت در لسان عامه به این گفته می‌‎شود‌که شخص شفیع از موقعیت و شخصیت و نفوذ خود استفاده کرده و نظر صاحب قدرت را، دربارة مجرم یا گناهکار (زیردستان خود) بی‎هیچ حساب و کتابی، تغییر دهد؛ گاهی با استفاده از نفوذ خود یا وحشتی‌که از نفوذ او دارند و زمانی با پیش کشیدن مسائل عاطفی و تحت تأثیر قرار دادن عواطف طرف و زمانی دیگر با تغییر دادن مبانی فکری او دربارة گناه مجرم و استحقاق او و مانند این‌ها... (ه‌مان، ۱۳۸۶ش، ج۱، ص۲۲۵).
بنابراین، شفاعت، طبق این معنا، هیچ دگرگونی‌ای در روحیات و فکر مجرم یا متهم ایجاد نمی‌‎کند. بلکه تمام تأثیر‌ها و دگرگونی‌ها مربوط به شخصی است‌که شفاعت نزد او انجام می‌‎شود. این شفاعت در بحث‌های مذهبی مطلقاً معنا ندارد؛ زیرا نه خداوند اشتباهی می‌‎کند‌که بتوان نظر او را عوض کرد و نه عواطف انسانی در او هست ‌که بتوان آن را برانگیخت و نه از نفوذ کسی وحشت دارد و نه پاداش و کیفرش بر محوری غیر از عدالت است (همانجا).
۲ـ ۲. شفاعت صحیح و سازنده
این شفاعت بر محور دگرگونی و تغییر موضع شفاعت‌شونده صورت می‌‎گیرد؛ یعنی شفاعت‌شونده موجباتی را فراهم می‌‎کند‌که از وضعی نامطلوب و درخور کیفر بیرون آید و به وسیلة ارتباط با شفیع، خود را در وضعیت مطلوب قرار ‎دهد‌که شایسته بخشودگی گردد. ایمان به چنین شفاعتی است که موجب تربیت و وسیلة اصلاح افراد گناهکار
و آلوده و بیداری و آگاهی است. در این نوع شفاعت، شفاعت‌شونده به اشاره و اذن خداوند مورد شفاعت قرار می‌‎گیرد: {وَ لاَ یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضـى‏...}: (انبیا: ۲۸)؛ «و جز برای کسی‌که [خدا] رضایت دهد، شفاعت نمی‌‎کنند». شفاعت در آخرت، نتیجة هدایت در دنیاست. شفاعت در منطق اسلام از این نوع است (مکارم شیرازی و دیگران، ۱۳۸۶ش، ج۱، ص۲۲۵).
۳ـ ۲. شفاعت در عالم تکوین
آنچه در مورد شفاعت بیان شد، علاوه بر عالم تشریع، در جهان تکوین (این دنیا) نیز فراوان دیده می‌‎شود، نیروهای قوی‌تر این جهان به نیروهای ضعیف‎‌تر ضمیمه می‌شوند و آن‌ها را در مسیر هدف‌های سازنده، پیش می‌‎برند. آفتاب می‌‎تابد و باران می‌‎بارد و بذر‌ها را در دل زمین آماده می‌‎سازند تا استعدادهای درونی خود را به‌کار گیرند‌ تا به وضعیت مطلوب خود برسند و نخستین جوانة حیات را بیرون فرستند؛ پوست دانه‎‌ها را بشکافند و از ظلمتکدة خاک، سر برآورده، به سوی آسمان‌، که از آن نیرو گرفته‎اند، پیش روند؛ به سوی شفیعی‌که شفاعتشان کرده است.
این صحنه‎‌ها در حقیقت، نوعی شفاعت تکوینی در رستاخیز زندگی است و با اقتباس از این الگو در عالم تکوینی، نوعی از شفاعت در عالم تشریعی را می‌‎یابیم؛ راه مستقیمی‌که برای درک مسئلة شفاعت بر ایمان گشوده می‌‎شود (ه‌مان، ۱۳۸۶ش، ج۱، ص۲۲۶).

۳. اقسام شفاعت
شفاعت در نظر اسلام، حقیقت واحد نیست، بلکه اقسام زیادی دارد ‌که در این قسمت به اختصار به آن اشاره می‌‎گردد تا شفاعت مدّ نظر ما روشن شود و از اقسام دیگر آن متمایز گردد (هاشم‌زادة هریسی، ۱۳۹۰ق، ص۷۴).

۱. شفاعت تکوینی.
توضیح این قسم پیش‌تر گذشت.

۲. شفاعت هدایتی و تربیتی
عوامل و وسایلی وجود دارد‌که جوامع بشری را به سوی سعادت راهنمایی می‌‎کنند و راه خوشبختی را برای انسان‌ها هموار می‌‎سازند و در رسیدن به آن، مدد و یاریشان می‌کنند.
دعوت پیامبران، راهنمایی امامان و پیشوایان دین، ارشاد و تبلیغات علما و دانشمندان مسلمان، گفته‎‌ها و بیانات کتب آسمانی و... همه از همین مقوله‌اند؛ یعنی شفاعت هدایتی و تربیتی به‌شمار می‌‎آیند؛ زیرا همة اینها‌ در هدایت و تربیت بشر تأثیر ویژه‌ای دارند و هر یک به‌گونه‌ای در سعادت و خوشبختی انسان دخیل‌اند (ه‌مان، ۱۳۹۰ق، ص۷۵).

۳. شفاعت رحمانی
بعضی از صفات خدا؛ مانند رحمانیت، غفاریت و کرامت، اقتضا می‌‎کنند‌که ذات اقدس الهی از گناه برخی گناهکاران درگذرد و آن‌ها را نادیده بگیرد. این اقتضا را‌، ‌که نوعی از شفاعت است، شفاعت رحمانی یا شفاعت الهی ‎گویند و قرآن این نوع شفاعت را منشأ تمامی شفاعت‌ها معرفی کرده (ه‌مان، ۱۳۹۰ق، ص۸۱) و در این باره گفته است: {قُلْ لِلهِ الشَّفاعَةُ جَمِیعاً}؛ «این حقیقت را به مردم برسان‌که شفاعت به تمام معنا به خدا اختصاص دارد» (زمر: ۴۴).

۴. شفاعت روز جزا
این شفاعت، شفاعت اخروی نیز نامیده می‌‎شود (هاشم‌زاده هریسی، ۱۳۹۰ق، ص۸۱).

۵‌. شفاعت دنیوی
این شفاعت بدین معناست که بندگان خدا در این جهان، به منظور رفع حوائج یکدیگر، برای هم دعا ‎کنند و آمرزش بطلبند (همانجا). برخی از اقسام شفاعت دنیوی از این قرار است:
۱ـ ۵. فرشتگان‌که در حق بندگان خدای جهان استغفار کرده و آمرزش می‌‎خواهند
 {یَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذِینَ سَبَقُونا بِالْإِیمانِ وَ لا تَجْعَلْ فِی قُلُوبِنا غِلًّا لِلَّذِینَ آمَنُوا...} (حشر: ۱۰).
 «[آن مؤمنان] می‌‎گویند: پروردگارا! از تقصیر ما در گذر، از گناهان برادران ما‌ ـ‌که در ایمان از ما سبقت جسته‎اند ـ صرف نظر کن و در دل ما کینه و عداوتی از مؤمنان نگذار.»
۲ـ ۵. پیامبران الهی‌که برای ملت و قوم خود استغفار و دعا کرده‎اند
 {الَّذِینَ یَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ‏ یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ... وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ آمَنُوا رَبَّنا وَسِعْتَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ رَحْمَةً وَ عِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تابُوا وَ اتَّبَعُوا سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِیم‏ِ} (غافر: ۷).
 «حاملان عرش برای پروردگارشان حمد و ثنا می‌‎کنند و به او ایمان می‌‎آورند؛ در حق مؤمنان استغفار می‌‎نمایند و می‌‎گویند: «ای پروردگار ما که رحمت تو‌ تمام موجودات جهان هستی را فرا گرفته است، پس از تقصیرات و گناهان توبه‌کنندگان،
و راهروان راه حق در گذر و از آتش جهنم محفوظشان بدار.»
۳ـ ۵. مقربان درگاه خداوندی‌که مورد توسل واقع می‌‎شوند
و برای تأمین خواسته‎های توسل‌کننده دربارة او دعا می‌کنند. همة این‌ها نوعی از شفاعت به‌شمار می‌آید ‌که در این جهان، معروف و معمول است؛ یکی از دعاهای ابراهیم۷ این است:
 {رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِساب‏ُ} (ابراهیم: ۴۱).
 «ای پروردگار ما، در روز حساب، در آن روز جزا، از گناهان من و از گناهان پدر و مادرم و از تقصیرات مؤمنان درگذر.»

۴. وساطت در فیض
بعضی از موجودات جهان هستی، بر اثر فاقد بودن استعداد و شرایط، نمی‌توانند از موجوداتی ‌که منشأ فیض‌اند، استفاده کنند. در این صورت به موجود سومی احتیاج می‌یابیم (هاشم‌زاده هریسی، ۱۳۹۰ق، ص۸۲).
عده‎ای از دانشمندان اسلامی شفاعت روز رستاخیز را طوری معنا و تفسیر می‌‎کنند‌که با مسئلة وساطت در فیض تطبیق می‌‎شود و این معنا را چنین توضیح می‌‎دهند:
بعضی از افراد، در اثر معاصی و گناهان، استعاد و قابلیتشان را به‌طوری از دست داده‎اند‌که هرگز نمی‌‎توانند مستقیمـاً و بدون واسطه از مبدأ فیض ـ‌که خدای رحمان است ـ فیض بگیرند‌که تا بدین وسیله از عذاب و شکنجه نجات یافته و از نعمت‎های گوناگون وی در بهشت جاوید، بهره‌برداری کنند. افراد صالح و اولیای الهی ـ‌که در اثر تقوا و پرهیزگاری
و اعمال نیک انسانی لایق وکامل شده‎اند ـ رحمت و کمال را از مبدأ فیض؛ یعنی از خدای منان می‌‎گیرند و به آن افراد ناقص و گنهکار می‌‎رسانند (ه‌مان، ۱۳۹۰ق، ص۸۳).

۵. شفاعت در قرآن
قرآن کریم دربارة «شفاعت» (با همین عنوان) حدود سی آیه دارد. البته اشاراتی به این مسئله با عناوین دیگر نیز شده است (مکارم شیرازی و دیگران، ۱۳۸۶ش، ج۱، ص۲۲۶).
آیات مربوط به «شفاعت» را می‌‎توان به چند دسته تقسیم کرد:
۱. آیاتی‌که شفاعت را به طور مطلق نفی می‌‎کنند (ه‌مان).
 {أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لا بَیْعٌ فِیهِ وَ لا خُلَّةٌ وَ لاَ شَفاعَةٌ...} (بقره: ۲۵۴).
 «پیش از آنکه روزی فرا رسد‌که نه داد و ستدی هست و نه دوستی و نه شفاعتی، از آنچه روزیتان کرده‎ایم، انفاق کنید...»
 {وَ اتَّقُوا یَوْماً لا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً وَ لا یُقْبَلُ مِنْ‌ها شَفاعَةٌ وَ لا یُؤْخَذُ مِنْ‌ها عَدْلٌ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ} (بقره: ۴۸).
 «بترسید از روزی‌که در آن روز کسی به دیگری کوچک‌ترین خدمت نمی‌-کند
و از او شفاعتی مقبول نخواهد شد و کسان، یار وی نخواهند بود.»
در این آیات، راه‌های متصوّر برای نجات محرومان، غیر از ایمان و عمل صالح، نفی شده است؛ راه‌هایی چون پرداخت عوض و دیُون مالی و مادی، پیوند و سابقة دوستی، و شفاعت.
حتی در مورد بعضی از گناهکاران می‌‎خوانیم: {فَما تَنْفَعُهُمْ شَفاعَةُ الشَّافِعِین‏َ} (مدثر: ۴۸)؛ «شفاعت شفاعت‌کنندگان به حال ایشان سودی ندارد...».
از این آیات به‌دست می‌‎آید‌که در روز بازپسین، کوچک‌ترین راه فرار از چنگال مجازات، و عامل نجاتی پیدا نخواهد شد؛ جز عمل صالح. در آن روز هیچ وسیله‌ای برای به‌ دست آوردن درجه، کمال و مقام وجود نخواهد داشت؛ جز آنچه در این جهان به‌دست آمده است. در آن روز داوری کسی درد دردمندی را دوا نخواهد کرد و گریزگاه‎‌ها، راه‌های فرار از کیفر و اسباب رهایی از مجازات ـ‌که در دادگاه‎های بشری نفوذ دارد ـ در دادگاه عدالت الهی عاطل و باطل خواهد بود (هاشم‌زاده هریسی، ۱۳۹۰، ص۹۷).
۲. آیاتی‌که شفیع را منحصراً خداوند متعال معرفی می‌‎کنند و شفاعت را فقط مخصوص ذات اقدس الهی می‌‎دانند (مکارم شیرازی و دیگران، ۱۳۸۶، ج۱، ص۲۲۷).
 {مَا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا شَفِیع‏...} (سجده: ۴).
 «برای شما هیچ سرپرست و شفیعی غیر از خداوند نیست...»
 {قُلْ لِله الشَّفاعَةُ جَمِیعاً...} (زمر: ۴۴).
 «بگو شفاعت یکسره از آن خداست...»
۳. آیاتی‌که شفاعت را به اذن و فرمان خدا مشروط می‌‎کنند
 {مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ...} (بقره: ۲۵۵).
 «چه کسی می‌‎تواند جز به اذن خدا شفاعت کند...»
 {وَلَا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ عِندَهُ إِلَّا لِمَنْ أَذِنَ لَهُ...} (سبأ: ۲۳).
 «شفاعت جز برای کسانی‌که خداوند اذن (اجازه) دهد، سودی ندارد...»
آیات یاد شده و مانند آن، ‌که در کلام خدا فراوان وجود دارد، تمام شفاعت‌ها را به خدا اختصاص داده و شفاعت‌کنندگان دیگر را غیر رسمی معرفی می‌‎کند؛ زیرا:
اولاً: فقط خداوند به شفاعتی‌که درخواست مغفرت و طلب آمرزش است و در روز رستاخیز انجام می‌‎گیرد، رخصت خواهد داد و دعای شفاعت‌کنندگان را خواهد پذیرفت.
ثانیاً: اگر شفاعت تکوینی در نظر گرفته شود، تنها خداست‌که علل و اسباب طبیعی را به جریان انداخته و آن‌ها را تنظیم کرده است و خود نیز سلسله جنبان همه آن‌ها است (هاشم‌زاده هریسی، ۱۳۹۰ق، ص۱۰۹).
ثالثاً: اگر شفاعت هدایتی مورد نظر باشد، هموست‌که تمامی وسائل هدایت را میان انسان‌ها جریان می‌‎دهد و اسباب هدایت را در اختیار آنان می‌‎گذارد و خداست‌که راه‌های هدایت را هموار می‌کند و چراغ‌های راهنمایی را فروزان می‌‎سازد.
بنابراین، شفاعت به هر معنا و با هر اسم و عنوانی انجام گیرد، به ذات اقدس الهی اختصاص دارد و اگر شفاعت‌کنندگانی هم وجود دارند، این مقام عالی را از ذات اقدس الهی دریافت کرده‎اند؛ وگرنه رسیدن به این مقام برای کسی یا چیزی ممکن و می‌سر نیست (ه‌مان، ۱۳۹۰ق، ص۱۱۰).
بنابراین، شفاعت ملک خداست که به تملیک دیگران (کسانی که شایسته، این مقام‌اند) نیز در می‌آورد (ه‌مان، ۱۳۹۰ق، ص۱۱۱).

۴. آیاتی‌که شرایطی را برای شفاعت‌شونده (مشفوع) بیان کرده‌اند (مکارم شیرازی و دیگران، ج۱، ص۲۲۷):
۱ ـ ۴. گاهی این شرط را رضایت و خشنودی پروردگار معرفی می‌کند:
ـ {وَ لاَ یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضى‏...} (انبیا: ۲۸)
 «و جز برای کسی‌که [خدا] رضایت دهد، شفاعت نمی‌کنند...»
ـ {وَلَا یَمْلِکُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِهِ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَن شَهِدَ بِالْحَقِّ وَهُمْ یَعْلَمُونَ} (زخرف: ۸۶).
 «آنان‌که غیر از خدا دیگری را می‌‎خوانند، مالک شفاعت نیستند؛ مگر کسانی که به حق گواهی دهند در حالتی که بدان عارف‌اند.»
آیة دوم به دو صورت تفسیر می‌‎شود:
الف) مربوط به شفاعت‌کنندگان باشد؛
ب) مربوط به شفاعت‌شوندگان یا به هر دو (شفاعت‌کننده و شفاعت شونده) باشد.
به هرحال، این آیة شفاعت، روز جزا را اجمالاً اثبات می‌‎کند؛ زیرا قدر مسلّم آیه این است که در روز رستاخیز، شفاعتی انجام خواهد گرفت و در این مورد نیز همین مقدار برای ما بس و کافی خواهد بود.
دربارة جملة {شَهِدَ بِالْحَقِّ} نیز اختلاف زیادی میان مفسران وجود دارد؛ عده‎ای می‌‎گویند: منظور از آن، «شهیدان راه حق» است. این عده با آیة مذکور استدلال می‌‎کنند‌که «شهدا» نیز از شفاعت‌کنندگان روز جزا به شمار می‌‎آیند (هاشم‌زادة هریسی، ۱۳۹۰ق، ص۱۰۱).
برخی از مفسران، «حق» را به معنای خدا و توحید او گرفته و گفته‎اند: منظور از {شَهِدَ بِالْحَقِّ} کسانی‌ هستند‌که به خدا و یگانگی او شهادت دهند و آن را با جان و دل بپذیرند.
طایفة دیگری از مفسران می‌‎گویند: آنان کسانی‌ هستند‌که دین حق را گواهی کرده و از آن تبعیت نموده‎اند.
گاهی نیز گفته می‌‎شود ‌که منظور از حق، «امام حق» است. در این صورت آیة مذکور به ولایت مربوط خواهد بود ‌که شهادت به امامت امام حق و گواهی کردن ولایت و خلافت وی را یکی از شرایط شفاعت می‌‎شمارد.
ولی به نظر ما، منظور از حق، هر موضوعی است ‌که واقعیت داشته و یکی از حقایق زنده و تعالیم عالی اسلام محسوب شود؛ به عبارت بهتر و ساده‎‌تر، منظور از حق، حقایق دینی است ‌که همة معانی پیشین را در بر می‌گیرد؛ شهادت در راه حق، دین حق، خدا‌شناسی، توحید و یگانه‌پرستی، شهادت به امامت امام حق و صد‌ها حقیقت دیگر ـ ‌که از اصول ایمان به شمار می‌‎آید ـ ذیل این عنوان جامع (حقایق دینی) قرار دارد (ه‌مان، ۱۳۹۰ق، ص۱۰۲).
از آیه‌ای که گذشت، سه موضوع مهم استفاده می‌شود:
۱. دربارة عده‎ای از مردم هرگز شفاعت ممکن و می‌سر نخواهد بود،
۲. در مورد گروهی دیگر، شفاعت حتمی است و حق طبیعی آنان محسوب می‌‎شود،
۳. شفاعت، شرایطی دارد ‌که اگر یکی از آن‌ها موجود نباشد، هرگز پذیرفته نخواهد شد.
سه شرط مهم شفاعت نیز در همین آیه آمده است:
یک‌ـکسانی می‌‎توانند از شفاعت بهره‌مند شوند ‌که مشرک، بت‌پرست و انسان‌پرست نبوده و پرستش جز برای خدا، در نظر آنان مفهومی ندارد؛ {وَلَا یَمْلِکُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِن دُونِهِ الشَّفَاعَةَ}؛ «آنان‌که غیر از خدا، دیگری را می‌‎خوانند، حق شفاعت ندارند» (زخرف: ۸۶).
دوـ افرادی می‌‎توانند از شفاعت استفاده‌کنند‌که به توحید و یگانگی پروردگارشان مخلصانه شهادت دهند و به حقایق دینی ایمان کامل یابند: {إِلَّا مَن شَهِدَ بِالْحَقِّ}،
سه‌ـ مؤمنان نیز در صورتی می‌‎توانند از شفاعت بهره‌مند شوند ‌که ‌ایمانشان بر علم و معرفت استوار گردد، از فکر، بصیرت و روشن‌بینی سرچشمه گیرد و از عادت صرف و تقلید کور خالی و دور باشد: {وَ هُمْ یَعْلَمُونَ} (هاشم‌زادة هریسی، ۱۳۹۰ق، ص۱۰۳).
۲ـ ۴. گاهی شرط آن را گرفتن پیمان و عهد نزد خدا معرفی می‌‎کند:
 {لاَ یَمْلِکُونَ الشَّفاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً} (مریم: ۸۷).
 «کسی به شفاعت دست می‌‎یابد‌که به خداوند و به پیامبر ایمان داشته باشد و نزد خدا تعهد و پیمان ببندد...»
۳ـ ۴. زمانی هم صلاحیت شفاعت را از بعضی مجرمان و گناهکاران سلب می‌‎کند (مکارم شیرازی و دیگران، ۱۳۸۶ش، ج۱، ص۲۲۷)
 {مَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَلَا شَفِیعٍ یُطَاعُ...} (غافر: ۱۸).
 «برای ستمگران نه یاوری هست و نه شفاعتگری ‌که مورد اطاعت باشد...»
گفتنی است، در آیاتی نیز شفاعت به معنای یاری و پشتیبانی برادر دینی است که اگر این یاری، در جهاد با تجاوزگران باشد، بهرة دنیوی آن غنایم و پاداش اخروی آن بهشت الهی است و اگر درگناه و تجاوزی با او رفاقت کند، بهرة دنیای او سرزنش و نصیب آخرتش کیفر خواهد بود.
 {مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً حَسَنَةً یَکُنْ لَهُ نَصِیبٌ مِنْ‌ها وَ مَنْ یَشْفَعْ شَفاعَةً سَیِّئَةً یَکُنْ لَهُ کِفْلٌ مِنْهَا} (نساء: ۸۵).
 «هر‌ کسی شفاعتی نیکو کند، او را بهره‎ای باشد و کسی را ‌که شفاعتی بد کند، وی را از آن سهمی باشد...»
معانی دیگری نیز برای شفاعت در قرآن کریم آمده است، ولی آنچه مد نظر ما بود، در دسته‌بندی‌های مزبور بیان شد.

۶. اختلاف آیات شفاعت و پاسخ دانشمندان اسلامی
برخی از آیات، وجود شفاعت در روز جزا را اثبات می‌کنند، ولی در مقابل، چنانکه گفته شد، آیات دیگری نیز وجود دارند ‌که شفاعت را انکار و آن را ناممکن می‌دانند. ازاین‌رو، ممکن است برخی گمان کنند ‌که این دو دسته از آیات، تناقض دارند، ولی با مختصر دقت، روشن می‌شود ‌که نه‌تن‌ها کوچک‌ترین اختلافی ندارند، بلکه یکدیگر را به طور کامل تصدیق و تأیید می‌‎‌کنند. دانشمندان اسلامی در این باره نظریاتی دارند ‌که در ادامه، قسمتی از آن‌ها را بیان می‌کنیم:
یک ـ فخر رازی
با در نظر گرفتن صدر و ذیل آیات شفاعت و با توجه کردن به شأن نزول و قرائتی ‌که در وقت نزول آن‌ها وجود داشت، این حقیقت روشن می‌شود که آیات انکار کنندة شفاعت، هرکدام در مورد خاصی نازل شده است؛ بعضی از آن‌ها دربارة مشرکان و بت‌پرستان و گاهی نیز مخصوص کسانی است ‌که از پیشوایان باطل و خودساخته پیروی کرده‎اند. ولی آیاتی ‌که شفاعت را می‌‎پذیرد، در حق مؤمنان و اهل توحید نازل شده است (فخررازی، ۱۴۰۶ق، ج۳، ص۵۸).
دو ـ علامة طباطبایی
در روز رستاخیز، شفاعت ابتدایی و خالی از رخصت و اذن، ممکن و می‌سر نخواهد بود. این است ‌که قرآن مجید نیز این‌گونه شفاعت را به باد انتقاد گرفته و آن را غیر مقبول معرفی ‎کرده است. ولی شفاعتی ‌که بعد از رخصت الهی و اذن خداوندی انجام بگیرد، بی‌تردید پذیرفته خواهد شد و قرآن کریم نیز این نوع شفاعت را تصدیق و تثبیت و از آن طرفداری می‌کند (طباطبایی، ۱۳۷۷ش، ج۱، ص۱۵۹).

۷. شفاعت‌کنندگان در روایات
۱. سه گروه شفاعت‌کننده
امام علی بن ابی‌طالب۷ می‌‎فرماید: «پیامبر خدا فرمود: سه طایفه در پیشگاه الهی شفاعت خواهند کرد و شفاعت آنان پذیرفته خواهد شد: پیامبران، دانشمندان و شهیدان راه حق» (مجلسی، ۱۹۹۹م، ج۸، ص۴۲).
۲. همسایه و دوست
امام صادق۷ فرمود:
همسایه دربارة همسایة خویش و دوست درباره دوست خود شفاعت خواهند کرد. ولی اگر فرشتگان و مقربان درگاه الهی دربارة ناصبی (دشمن علی۷ و اولاد ایشان) شفاعت نمایند، پذیرفته نخواهد شد (همانجا).
۳. اوصیا و جانشینان پیامبران به خصوص جانشینان دوازده‌گانة پیامبر خاتم۹
۴. اولیا و دوستان خدا
۵. فرشتگان
۶. مؤمنان وگرویدگان به دین حق ‌که هریک به اندازه ‌شأن و مقامش شفاعت خواهد کرد (هاشم‌زاده هریسی، ۱۳۹۰ق، ص۱۲۵).
۷. اطفال و بچه‌های صغیر و بی‌گناه، حتی جنین سقط‌شده، ‌که درباره پدران و مادرانشان شفاعت خواهند کرد (طباطبایی، ۱۳۷۰، ‌ج۱، ص۱۸۲).

۸. محرومان از شفاعت:
۱. کافران
کسانی‌که خدا و یا پیامبری از پیامبران الهی یا کتابی از کتاب‌های آسمانی یا موضوع مسلّمی از موضوعات دینی را نپذیرفته‌اند، کافر محسوب می‌شوند و از شفاعت بی‌نصیب خواهند شد (هاشم‌زاده هریسی، ۱۳۹۰ق، ‌ص۱۸۴).
۲. مشرکان
آنان‌که در وادی وسیع و خطرناک شرک، حیران و سرگردان، قدم برمی‌دارند، اهل شفاعت نخواهند بود. از نظر اسلام، شرک بر چهار قسم است:
الف) شرک در ذات
خدای واحد را بیشتر از یک پنداشتن و او را از اجزا و موارد مختلفی مرکب دانستن و ذات خالق را به مخلوقی از مخلوقات وی تشبیه کردن (ه‌مان، ۱۳۹۰ق، ص۱۸۵).
ب) شرک در صفات
صفات خدا را بر ذاتش اضافه دانستن و صفات وی را به صفات مخلوقی از مخلوقاتش تشبیه کردن، هر دو از مقوله شرک در صفات است (همانجا).
ج) شرک در عبادت
انسان اگر کسی یا چیزی را تا آنجایی مورد احترام و تعظیم قرار دهد ‌که به حد ستایش و پرستش برسد، ‌در این صورت در وادی شرک در عبادت قرار گرفته است؛ زیرا پرستش و عبادت به خدا اختصاص دارد (همانجا).
د) شرک در افعال
کارهایی هست ‌که تنها با نیروی خدای قادر انجام می‌‎پذیرد و جز وی کسی قدرت انجام دادن آن را ندارد؛ مانند خلقت و ایجاد، احیا و زنده کردن اموات، رزق و روزی دادن و... اگر کسی در این‌گونه امور و موضوعات، مخلوقی را مؤثر بداند یا او را در این مسائل شریک و یار خدای جهان‌آفرین بپندارد، چنین فردی به شرک در افعال مبتلا شده است (همانجا).
۳. منحرفین از حق
آنان‌که یکی از جانشینان دوازده‌گانة پیامبر۹ را انکار می‌‎کنند، از شفاعت محروم و بی‌نصیب خواهند بود؛ زیرا این‌گونه افراد با خدای قادر و پیامبر گرامیِ وی مخالفت ورزیده و ظلم بزرگی مرتکب شده‌اند و حق را از مسیر اصلی خود منحرف ساخته و باطل را به جای آن نشانده‌اند و از این راه، مفاسد زیاد و زیان‌های جبران‌ناپذیری به جامعة اسلامی وارد کرده‌اند و اساس و پایة حقیقت و عدالت را در هم شکسته‌اند (ه‌مان، ۱۳۹۰ق، ‌ص۱۸۶)؛ چنان‌که ابن ابی یعفور ‎گوید که امام صادق۷ فرمودند:
 «ثَلَاثَةٌ لا یَنْظُرُ اللَّهُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ لا یُزَکِّیهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ‏ مَنِ ادَّعَى إِمَامَةً مِنَ الله لَیْسَتْ لَهُ وَ مَنْ جَحَدَ إِمَاماً مِنَ الله وَ مَنْ زَعَمَ أَنَّ لَهُمَا فِی الْإِسْلَامِ نَصِیبٌ» (مجلسی، ۱۹۹۹، ج۸، ص۳۶۳).
چندین طایفه از توجه و رحمت الهی نصیب ندارند؛ آنان به عذاب دردناکی خواهند رسید؛ کسی‌که بناحق ادعای امامت کند و کسی‌که امام حق را نپذیرد و کسی‌که از پیشوایان باطل و افراد ظالم و ستمگر تبعیت نماید و چنین پندارد ‌که آنان نیز مسلمان بوده‌اند.
۴. ستمگران
آنان‌که کوچک‌ترین ظلم و تعدی به دیگران داشته‌اند یا حقی از مردم را پایمال ساخته‌اند یا به عنوان‎های دیگر به بندگان خدا خیانت کرده‌اند، ستمگرند و هرگز به شفاعت نایل نخواهند شد؛ مگر صاحب حق، از حق خود صرف نظر کند (هاشم‌زادة هریسی، ۱۳۹۰ق، ص۱۸۷)؛ چنان‌که مردی از طایفة نخع خدمت امام باقر۷ رسید وگفت: من تا به امروز از طرف حَجّاج، استانداری بودم، ولی از امروز تصمیم گرفته‎ام ‌ توبه و از این مقام استعفا کنم، آیا توبه و بازگشت من پذیرفته خواهد شد؟ حضرت در پاسخ فرمودند: «نه، امکان‌پذیر نیست؛ مگر اینکه حقوق مردم را به صاحبانشان رد کنی و آنان را از خود راضی نمایی» (کلینی، ۱۳۹۰، ج۲، ص۳۳۱).
۵. رانده‌ شدگان
شفیعان روز جزا عده‌ای از پیروانشان را ‌که بسیار تبهکار و نامساعد هستند، از خود رانده‌اند و از آنان تبرّی و دوری جسته‌اند، با صراحت تمام و با لحن قاطع اظهار کرده‌اند ‌که چنین افرادی به ما مربوط نیستند (هاشم‌زاده هریسی، ۱۳۹۰، ص۱۸۷). به عنوان شاهد و نمونه:
یک ـ غضب‌کننده
امام صادق۷ فرمود: «لَیْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ یَمْلِکْ نَفْسَهُ عِنْدَ غَضَبِه‏» (کلینی، ۱۳۹۰، ج۲، ص۶۳۷)؛ «از ما نیست کسی ‌که به هنگام غضب و خشم، خود را کنترل نکند.»
دو ـ منکر موضوعات دین
امام صادق۷ فرمود:
 «مَنْ أَنْکَرَ ثَلَاثَةَ أَشْیَاءَ فَلَیْسَ مِنْ شِیعَتِنَا الْمِعْرَاجَ وَ الْمُسَألَةَ فِی الْقَبْرِ وَ الشَّفَاعَةَ» (مجلسی، ۱۹۹۹م، ‌ج۸، ص۳۷).
 «کسی‌که سه موضوع از موضوعات دینی را نپذیرد، از شیعیان و پیروان ما محسوب نخواهد شد؛ معراج، سئوال قبر، شفاعت.»
سه ـ کلاهبردار مسلمان (هاشم‌زاده هریسی، ۱۳۹۰ق، ص۱۸۸)
پیامبرخدا۹ در این باره فرموده است: «لَیْسَ مِنَّا مَنْ مَاکَرَ مُسْلِماً» (کلینی، ۱۳۹۰، ج۲، ‌ص۳۳۷)؛ «کسی‌که دربارة مسلمانی مکر و حیله‎ای را روا بدارد، از ما نخواهد بود.»
۶. مأیوسین از شفاعت
شفاعت‌کنندگان رسمی روز باز پسین دربارة عده‎ای، به‌طور قاطع اعلان داشته‎اند ‌که آنان به شفاعت ما امیدوار نگردند؛ زیرا شفاعت ما به چنان افرادی نخواهد رسید (هاشم‌زاده هریسی، ۱۳۹۰ق، ‌ص۱۸۹). پیامبر۹ در این باره می‌‎فرماید:
 «رَجُلَانِ لَا تَنَالُهُمَا شَفَاعَتِی صَاحِبُ سُلْطَانٍ عَسُوفٌ غَشُومٌ وَ غَالٍ فِی الدِّینِ مَارِق‏» (کلینی، ۱۳۹۰، ج۲، ص۳۳۷).
دو طایفه از شفاعت من محروم و بی‎نصیب خواهند شد:
۱. پادشاه ستمگر و غاصب
۲. کسی‌که در دین و مذهب خود زیاده‌روی (غلو) کرده از حد بگذرد و بدین وسیله از دین و آیین بر کنار گردد.
۷. محرومین
بهشت ابدی، برعده‎ای از گناهکاران تحریم شده است و نمی‌‎توانند به آنجای مقدس قدم بگذارند (هاشم‌زاده هریسی، ۱۳۹۰ق، ص۱۸۹). چنان‌که امام صادق۷ نیز افرادی را از این گروه محرومین، معرفی کرده و فرموده است:
 «خدای بزرگ به ذات خود قسم یاد کرده است ‌که سه طایفه را در بهشت خود قرار ندهد: کسی ‌که از فرمان خدا تبعیت نکند، کسی‌که با امام و پیشوای حق و عدالت مخالفت ورزد، کسی ‌که حقی از حقوق برادران دینی خود را پایمال کند و از دادن حقوق مردم، خودداری نماید (مجلسی، ۱۹۹۹، ج۸، ص۳۵۷).
۸. مخلدین
عده‎ای از مردم، بر اثر ارتکاب بعضی گناهان، در آتش سوزان جهنم، دائمی و همیشگی خواهند بود و با هیچ نیرویی از آن نجات نخواهند یافت (هاشم‌زاده هریسی، ۱۳۹۰ق، ص۱۹۰)؛ چنان‌که خدای قهار در این باره می‌‎فرماید:
 {وَعَدَ اللهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْکُفَّارَ نارَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِی‌ها هِیَ حَسْبُهُمْ وَ لَعَنَهُمُ اللهُ وَ لَهُمْ عَذابٌ مُقِیمٌ} (توبه: ۶۸)
 «خدا وعده کرده است ‌که مردان و زنان منافق و دو رو، کافران و ملحدان را در آتش افکند و آنان را در میان آتش، همیشگی کند و از رحمتش محروم و بی‎نصیب گرداند و مشمول عذاب دائمی خود بنماید.»
۹. مرتدین
گروهی از مردم با گفتن حرفی یا انجام دادن عملی، رشتة اسلام و ایمانشان را گسسته‎اند
و از صف مسلمانان کنار رفته و به کفار و ملحدین پیوسته‎اند (هاشم‌زاده هریسی، ۱۳۹۰ق، ص۱۹۱). خداوند نیز دربارة آنان فرموده است:
 {وَ مَنْ یَرْتَدِدْ مِنْکُمْ عَنْ دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کافِرٌ فَأُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِی‌ها خالِدُونَ} (بقره: ۲۱۷).
 «هرکس از شما مرتد شود و در همین حال بمیرد، اعمال نیک وی از بین خواهد رفت و در آتش جهنم نیز همیشگی خواهد بود.
۱۰. مسخ شدگان
ملل و اقوام گذشته، اگر به بعضی از معاصی و گناهان مرتکب می‌‎شدند، قبل از گرفتاری به عذاب روز بازپسین، در این جهان نیز به بلایا و مصائب شدیدی مبتلا می‌شدند. یکی از آن بلا‌ها و گرفتاری‌ها این بود ‌که به صورت حیوانی درمی‎آمدند. این بلا و مصیبت شکننده و رسواکننده ـ ‌که در اصطلاح دینی «مسخ» نام دارد ـ به برکت پیامبر عزیز اسلام در ظاهر و موقتاً برداشته شده است؛ به‌طوری‌که انسان هر گناهی را مرتکب شود، در این جهان تغییر صورت نمی‌دهد و مسخ نخواهد شد (هاشم‌زاده هریسی، ۱۳۹۰ق، ص۱۹۱). ولی در روز رستاخیز ‌که راز‌ها آشکار می‌شود، مسخ وجود دارد و عده‎ای از پیروان پیامبر۹ نیز صورت انسانی را از دست می‌‎دهند و در قالب حیوانات مختلفی نمودار می‌‎گردند؛ منتها هر گناه
و معصیتی، اثر و اقتضای خاصی خواهد داشت. این طایفه ‌که مسخ‌شدگان نامیده می‌شوند، از شفاعت، محروم و بی‎نصیب خواهند شد؛ زیرا شفاعت‌کنندگان روز جزا برای انسان‌ها شفاعت خواهند کرد، نه حیوانات (ه‌مان، ۱۳۹۰ق، ص۱۹۳).
امام صادق۷ فرمود:
آنان‌که به صفت رذل تکبر مبتلا هستند، در صورت مورچگان قرار خواهند گرفت و همان‌طور ‌که مردم را کوچک شمرده و زیر پایشان قرار می‌‎دادند، در آن روز انتقام، ‌آنان نیز زیر پای‌‌ همان مردم مظلوم و بیچاره، پایمال خواهند شد و به جزای عمل پستشان خواهند رسید (مجلسی، ۱۹۹۹م، ج۷، ص۲۱۶).
۱۱. شکایت‌شدگان
شفاعت‌کنندگان روز داوری، در آن روز وحشت‌زا و حیرت‌انگیز، نه‌تن‌ها عده‎ای از طالبان شفاعت را شفاعت نمی‌کنند، بلکه از دست آن‌ها به دادگاه عدل خداوند شکایت کرده، آنان را از خود می‌‎رانند (هاشم‌زاده هریسی، ۱۳۹۰ق، ص۱۹۳).

۹. شرایط شفاعت
در این قسمت برخی از شرایط شفاعت را مطرح می‌کنیم:
۱. رخصت
تا خدای عظیم، اذن به شفاعت ندهد، کسی یارای شفاعت کردن را نخواهد داشت (ه‌مان، ۱۳۹۰ق، ص۶۶).
 {مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ} (بقره: ۲۵۵)؛ «کیست ‌که بتواند در پیشگاه خدا، بدون اذن وی، شفاعت کند.»
۲. کرنش و ستایش
شفاعت‌کنندگان، در قیامت، نخست در مقابل پروردگارشان کرنش می‌‎کنند، به مدح و ثنای وی زبان می‌‎گشایند و وظایف و مراسم عبودیت و بندگی را به‌طور کامل انجام می‌‎دهند. سپس با حالت کرنش و تواضع و در غایت تذلل و فروتنی اظهار نیاز می‌‎کنند و دربارة عدة مخصوصی شفاعت می‌کنند و از پروردگارشان برای درد آن‌ها دوا می‌‎طلبند (همانجا).
الف) {وَ هُمْ مِنْ خَشْیَتِهِ مُشْفِقُونَ} (انبیاء: ۲۸)؛ «شفاعت می‌‎کنند... در حالتی که از ترس پروردگارشان، لرزان‌اند.»
ب) «پیامبر خاتم، در مقام شفاعت، به پیشگاه الهی متوجه می‌‎شود و به سجده ـ ‌که غایت فروتنی، تذلل و اظهار بندگی است ـ می‌‎افتد، در همین حال می‌‎ماند... تا از طرف خدای رحمان اذن و رخصت صادر شود» (مجلسی، ۱۹۹۹م، ج۸، ص۳۶؛ فخر رازی، ۱۴۰۶ق، ج۳، ص۶۰).
۳. حدود معیّن
شفاعت براساس برنامه‎ای ‌که از طرف خدا تنظیم گردیده، انجام خواهد شد و از حدود
و قیودی ‌که در آن برنامه تعیین شده، تجاوز نخواهد شد (هاشم‌زاده هریسی، ۱۳۹۰ق، ص۶۷).
 {لاَ یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ} (انبیا: ۲۷).
 «در سخن گفتن از او سبقت نمی‌‎جویند و جز از عمل به‌فرمان وی، کاری انجام نمی‌‎دهند».
۴. آمادگی و برازندگی
مجرم و گنهکار، در صورتی می‌‎تواند از شفاعت بهره‌مند شود ‌که استعداد و لیاقت بندگی را از دست نداده و بر اثر ارتکاب بعضی گناهان و یا کثرت معاصی، رشتة ‌ایمان خود را نگسسته باشد (هاشم‌زاده هریسی، ۱۳۹۰ق، ص۶۷).
 {وَ لاَ یَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضـى‏...} (انبیاء: ۲۸).
 «آنان شفاعت نخواهند کرد، مگر افرادی را‌که مورد رضای خدا بوده باشند.»
۵. ارتباط
مجرمی می‌‎تواند از شفاعت استفاده کند‌که به وسیلة بعضی از معاصی و گناهان، ارتباط خود را با شفاعت‌کنندگان قطع نکرده و از ولایت و حدود حمایت و عنایت آنان خارج نشده و آن‌ها را شاکی و خصم خود قرار نداده باشد؛ زیرا عدة کثیری از مردم، نه‌تن‌ها از شفاعت بی‎نصیب خواهند بود، بلکه شفاعت‌کنندگان در پیشگاه الهی از آنان گله‎‌ها و شکایت‌ها ابراز خواهند داشت و با آن‌ها خصومت‌ها خواهند کرد (هاشم‌زاده هریسی، ۱۳۹۰ق، ص۶۸).
از پیامبر۹ نقل شده ‌که فرمود: سه طایفه هستند ‌که من در روز رستاخیز با آنان خصومت خواهم کرد:
ـ کسی‌که وعده‎ای به من دهد و سپس بی‎وفایی کند.
ـ کسی‌که مرد آزادی را بفروشد و استقلال آن را برای منفعت شخصی خود بر باد دهد.
ـ کسی‌که مزد و اجرت کارگری را به‌طور کامل ادا نکند (فخر رازی، ۱۴۰۶ق، ج۳، ص۵۸).
۶. حقوق اختصاصی
معاصی و گناهانی‌که از آن‌ها بوی تجاوز به حقوق مردم، به مشام ‎رسد و کوچک‌ترین برخوردی با حقوق دیگران دارد، به وسیلة شفاعت یا عوامل دیگر، هرگز بخشوده نخواهد شد و جز اینکه صاحب حق از حق خود صرف نظر کند یا رضایت وی جلب شود، چارة دیگری نخواهد داشت، ولی گناهانی ‌که با حقوق دیگران کوچک‌ترین برخوردی ندارد و از حقوق خاص خداوندی محسوب می‌‎شود، ممکن است با شفاعت یا عوامل دیگر بخشوده شود؛ زیرا هیچ اشکال و محذوری ندارد‌که خداوند، با وجود شرایطی، به وسیله شفاعت از حق خاص خود صرف‌نظر کند و گناهان عده‎ای را، بر اساس علل ومصالحی، نادیده بگیرد (هاشم‌زاده هریسی، ۱۳۹۰ق، ص۶۹).

۱۰. نظر دانشمندان مسلمان دربارة شفاعت
۱. علامة طباطبایی
در روز رستاخیز حتماً شفاعتی انجام خواهد گرفت و برای آن حدود، قیود و شرایط زیادی معیّن شده است ‌که با در نظر گرفتن آن‌ها کوچک‌ترین اشکال و محذوری پدید نمی‌آید و «روایاتی ‌که از طرق شیعه و سنی در این زمینه وارد شده، آن‌چنان فراوان است ‌که به حد توا‌تر می‌رسد...» (طباطبایی، ۱۳۷۷ش، ج۱، ص۱۸۵).
۲. نظر غزالی
او عقاید اهل سنت را یک بیک می‌‎شمارد تا آنجا ‌که می‌‎گوید:
یکی از عقاید اهل سنت و جماعت این است ‌که مسلمانان باید موضوع شفاعت را باور کنند و آن را در اعماق دلشان جای دهند؛ زیرا در اسلام ثابت و مسلّم گردیده است ‌که پیامبران الهی و پس از ایشان دانشمندان دینی، در مرحله سوم شهیدان، در آخرین مرتبه افراد لایقی از مؤمنان و عقیده‌مندان به یگانگی آفریدگار جهان، شفاعت خواهند کرد و شفاعتشان نیز پذیرفته خواهد شد (غزالی، ۱۳۶۶ش، ج۱، ص۹۹).

۱۱. فضایل و ارزش شفاعت
 ۱. نموداری از محبوبیت مردان خدا
به‌وسیلة مسئلة شفاعت، شخصیت و محبوبیت شفاعت‌کنندگان، ‌که مردان حقیقت
و فضیلت‌اند، به خوبی روشن می‌شود؛ زیرا در روز رستاخیز خدای عظیم به آنان اذن
و رخصت می‌دهد‌که در پیشگاه وی قرار بگیرند و دربارة عده‌ای از گناهکاران شفاعت کنند و دعا و شفاعتشان نیز در این باره پذیرفته می‌‎شود (هاشم‌زاده هریسی، ۱۳۹۰ق، ص۳۶).
۲. نموداری از ارزش اعمال نیک انسانی
مسئلة شفاعت، ارزش عبادت، اطاعت، اعمال نیک انسانی و خویشتن‌داری را کاملا روشن و نمایان می‌‎سازد و اهمیت و آثار نیک آن‌ها را در نظر مردم به خوبی واضح و مجسم می‌‎نماید؛ زیرا شفاعت‌کنندگان، آن مقام عالی را ـ ‌که از عالی‌‌ترین مقامات بشری و بهترین محبوبیت‌های انسانی است ـ با تقوا، عبادت و اطاعت به دست آورده‌اند و اگر این وسایل نمی‌‎بود، آن مقام پرارج هرگز برای آنان می‌سر نمی‌‎شد (همانجا).
۳. رمز کوشش و عامل جنبش
برای شفاعت، شرایطی لازم است ‌که بدون آن‌ها برای کسی می‌سر نخواهد بود. بنابراین، شفاعت کردن، استعداد و لیاقت و شایستگی و برازندگی می‌خواهد (ه‌مان، ۱۳۹۰ق، ص۳۷).
چنان‌که «حفص مؤذن» نقل می‌‎کند ‌که امام صادق۷ برای شیعیان و یاران خود نوشت:
بدانید و آگاه باشید که نه فرشتة مقربی می‌‎تواند شما را در مقابل عدل الهی از چنگال کیفر برهاند و نه پیامبر مرسلی و نه کسی یا عوامل دیگری. هرکس ‌که می‌‎خواهد از نعمت شفاعت بهره‌مند شود، باید خود را آماده سازد؛ یعنی پروردگارش را از خود راضی کند (کلینی، ۱۳۹۰ق، ج۲، ص۵۳).
۴. سدی در مقابل گناهان
عقیده به شفاعت، سد محکمی است که از سیل بنیان‌کن گناهان جلوگیری می‌‎کند. آن‌کس‌که به موضوع شفاعت اعتقاد دارد و در آرزوی آن است، بر او لازم است ‌که هر چه بیشتر مراقب کردار و اعمال خود باشد و از گناهان دوری کند تا بتواند «ایمان» را، ‌که یکی از شرایط مهم شفاعت است، در خود حفظ کند؛ زیرا وقتی گناهان روی هم متراکم شوند، ایمان را از بین می‌برند. ایمان وگناهان مثل آب و آتش‌اند ‌که کوچک‌ترین سازشی با هم ندارند. این، حقیقتی است ‌که از آیات و روایات فراوان استفاده می‌‎گردد (هاشم‌زاده هریسی، ۱۳۹۰ق، ص۳۹)؛ چنان‌که حضرت امام صادق۷ از پیامبرخدا نقل می‌کند ‌که در این باره فرمود:
 «الْغَضَبُ یُفْسِدُ الْإِیمَانَ کَمَا یُفْسِدُ الْخَلُّ الْعَسَلَ» (کلینی، ۱۳۹۰ق، ج۲، ص۳۲).
 «خشم، ایمان را ‌چنان فاسد می‌کند ‌که سرکه، شیره را ضایع می‌سازد و خاصیت آن را تغییر می‌‎دهد.»
امام باقر۷ نیز می‌‎فرماید: «إِنَّ الْحَسَدَ یَأْکُلُ الْإِیمَانَ، کَمَا تَأْکُلُ النَّارُ الْحَطَبَ» (ه‌مان، ۱۳۹۰ق، ص۳۰۶)؛ «حسد ایمان را چنان می‌‎خورد و نابود می‌‎کند ‌که آتش، هیزم را.»
آیات و روایات فراوانی در این باره وجود دارد ‌که از همة آن‌ها دو موضوع بسیار مهم استفاده می‌‎شود:
یک ‌ـ ایمان یکی از شرایط مهم و اساسی رسیدن به شفاعت است؛
دو ـ گناهان، ایمان را تضعیف می‌کنند و به تدریج نابود می‌‎سازند.
۵. شفاعت پرتو امید
امیدواری به بشر نیرو می‌‎بخشد و به زندگی او سر و سامان و فروغ می‌‎دهد و در دلش بذر نشاط و سرور می‌ا‎فشاند. نیروی امیدواری بر تمام مشکلات فائق می‌‎آید، راه‌های سخت و ناهموار را هموار‌تر می‌‎سازد و چرخ زندگی را به حرکت در می‌آورد.
قرآن مجید، به مسئله شفاعت، غفاریت، رحمانیت و بالاخره مسئله توبه بسیار اهمیت می‌‎دهد و آن‌ها را مکرر به بشر گوشزد می‌‎کند تا بدین وسیله، روح امیدواری را در جامعة بشری زنده دارد و انسان را به سعادتمندی و آینده رضایت‌بخشی امیدوار سازد تا در نتیجه او را به کوشش و فعالیت وادار کند (هاشم‌زاده هریسی، ۱۳۹۰ق، صص۴۲ ـ ۴۱).
۶. شفاعت یا داروی مرض نومیدی
جامعه‎ای ‌که از سعادت و آیندة خود مأیوس و ناامید شود، از تلاش و تکاپو باز می‌‌ماند؛ زیرا افراد آنجامعه، هلاکت و سقوط را برای خود حتمی و اجتناب‌ناپذیر می‌بینند ـ ازاین‌رو نومیدی کابوس خطرناکی است که به هر جامعه‎ای قدم بگذارد، کاخ‌های مجلل عزت و سعادت را در آنجامعه ویران می‌‎سازد و دین و دنیای انسان‌ها را بر باد می‌‎دهد. از اینجاست ‌که اسلام یأس و نومیدی را یکی از گناهان بزرگ می‌‎شمارد (ه‌مان، ۱۳۹۰ق، صص۴۴ـ۴۳) و قرآن مجید نیز با آن مبارزه می‌‎کند و در پی معالجة این مرض روانی است. ازاین‌رو:
ـ گاهی به بشر گوشزد می‌کند: {لاَ تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ الله‏} (زمر: ۵۳)؛ «از رحمت خدا مأیوس و ناامید نباشید.»
ـ گاهی می‌‎گوید: {إِنَّهُ لاَ یَیْأَسُ مِن رَّوْحِ الله إِلاَّ الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ} (یوسف: ۸۷)؛ «راستی به جز آنان ‌که ملحد و بی‎دین گشته‎اند، کسی از رحمت خدا مأیوس نخواهد بود.»
ـ مکرر دم از رحمانیت خدا می‌‎زند و پروردگار بشر را رحمان و رحیم معرفی می‌‎کند.
ـ گاهی نیز از غفاریت و بخشش خدا صحبت می‌‎کند و آن‌ها را مکرر یادآوری می‌‎نماید.
ـ گاهی دربارة باز بودن در توبه بر همة مردم سخن می‌‎گوید.
ـ گاهی نیز نوید شفاعت می‌‎دهد و این موضوع را تثبیت و تصدق می‌‎کند (هاشم‌زادة هریسی، ۱۳۹۰ق، صص۴۶ ـ ۴۴).

نتیجه گیری
رحمت و بخشش الهی، به‌طور مستقیم به انسان نمی‌‎رسد؛ بلکه هر نعمتی، از راه‎های خاصّی نصیب آدمی می‌‎شود.‌‌ همان طور‌که در این جهان نیز؛ مثلاً رزق، از راه کار کردن،
و رحمت الهی، از طریق خدمتِ به مردم و بندگی کردن، به ما می‌‎رسد. یکی از راه‎های نزول رحمت الهی نیز‌‌ همان شفاعت است؛ آن هم شفاعتی ‌که خداوند اجازه دهد.
مهم‌ترین چیز برای شفاعت، قابلیّت یافتن برای آن است و آدمی، خود ‎باید مقدماتی فراهم کند ‌که شایستگی نجات را پیدا کند؛ زیرا اگر خدا نخواهد، شفاعتی در کار نیست.

 
 * قرآن کریم، ترجمه: مهدی الهی قمشه‌ای.
 * صحفیه سجادیه مترجم: محمدمهدی رضایی، جمال، قم، ۱۳۸۰ش.
۱. ابن ابی الحدید، عزالدین، شرح نهج البلاغه، تصحیح: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار احیاء الکتب العربیه، (۱۳۷۸ق).
۲. ابن اثیر، الجزری ابوالسعادات مبارک بن محمد (بی‌تا). النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، تحقیق: طاهر احمد الزاوی و محمود محمد الطناجی، بی‌جا، المکتبة الاسلامیه.
۳. ابن اثیر، عزالدین، اسدالغابة فی معرفة الصحابة، بیروت، دار لفکر، (۱۴۰۹ق).
۴. ابن اثیر، عزالدین، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، (۱۳۸۵ق).
۵. ابن حوزی، ‌ابوالفرج عبدالرحمان، نزهة الاعین النواظر فی علم الوجوه و النظائر، تحقیق: محمد عبدالکریم کاظم الراضی، بیروت، موسسة الرساله، (۱۴۰۴ق).
۶. ابن درید، ابی‌بکر محمد بن الحسن، جمهرة اللغة، تحقیق: دکتور رمزی منیر بعلبکی، بیروت، دار القلم الملایین، (۱۹۷۸م).
۷. ابن شهرآشوب مازندرانی، محمدبن علی، مناقب آل ابی طالب، قم، مطبعة علمیه، (بی‌تا).
۸. ابن طاووس، علی بن موسی ابن جعفر، جمال الاسبوع بکمال العمل المشروع، محقق: جواد قیومی، بی‌جا، مطبعة اخترشمال، (۱۳۷۱ق).
۹. ابن عاشور تونسی، محمد طاهر، تفسیر التحریر و التنویر، بیروت، موسسة التاریخ العربی، (۱۴۲۰ق).
۱۰. ابن عربی، محی‌الدین، فتوحات مکیة، ترجمه و تعلیق: محمد خواجوی، تهران، انتشارات مولی، (۱۳۸۳ش).
۱۱. ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغة، قم، مکتب الاعلام الاسلامی، (۱۴۰۴ق).
۱۲. ابن ماجه، محمد بن یزید، السنن، بیروت، دار الکتب العلمیه، (۱۴۰۷).
۱۳. ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار احیاء التراث العربی، (۱۹۸۸م).
۱۴. ابوالمعالی، رسالة فی کیفیة زیارة عاشورا، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.
۱۵. ابی‌عاصم، الضحاک عمرو، کتاب السنة، تحقیق: محمد ناصرالدین الاسبانی، بیروت، المکتب الاسلامی، (۱۴۱۳ق).
۱۶. ابی‌مخنف، لوط بن یحیی الازدی، وقعة الطف، تحقیق: شیخ محمدهادی یوسفی غروی، قم، مؤسسة نشر اسلامی، (۱۳۶۷ش).
۱۷. ارگانی حائری، محمود، سلام در اسلام، قم، ‌چاپ الهادی، (۱۳۷۴ش).
۱۸. ازهری، ابومنصور محمد بن احمد، معجم تهذیب اللغة، تحقیق: د. ریاض زکی قاسم، بیروت، دار المعرفه، (۱۴۲۲ق).
۱۹. امین، سیدمحسن، اعیان الشیعة، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، (۱۴۰۶ق).
۲۰. امینی، عبدالحسین، الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب، تهران، دار الکتاب الاسلامی، (۱۳۶۶ش).
۲۱. انصاریان، حسین، دیار عاشقان، تهران، پیام آزادی، (۱۳۷۵ش).
۲۲. انیس، ابراهیم، المعجم الوسیط، ایران، تهران، انتشارات ناصر خسرو، (۱۳۸۰ق).
۲۳. آلوسی، ابوالفضل محمود، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، (بی‌تا).
۲۴. باقری، عبدالرسول، گنجینه معارف، اصفهان، نامی، (۱۳۸۵ش).
۲۵. بحرانی، هاشم، تفسیر البرهان، بیروت، مؤسسه اعلمی، (۱۴۱۹ق).
۲۶. بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح، بیروت، دار القلم، (۱۴۰۷ق).
۲۷. برن، اریک، بعد از سلام چه می‌گویید، مترجم: مهدی قرچه داغی، تهران، البرز، (۱۳۷۰ش).
۲۸. البغوی، حسین بن مسعود، تفسیر بغوی، بیروت، دار المعرفه، (۱۴۰۷ق).
۲۹. بلاغی، سیدعبدالحجت، حجة التفاسیر و بلاغ الاکسیر، تهران، حکمت، (۱۳۴۵ش).
۳۰. بیضاوی، عبدالله بن عمر، انوار التنزیل و اسرار التأویل، بیروت، دار الفکر، (بی‌تا).
۳۱. ترمذی، محمد بن عیسی، سنن، تحقیق: احمد محمد شاکر، بیروت، دار الکتب العلمیه، (بی‌تا).
۳۲. تفلیسی، ابوالفضل حبیش بن ابراهیم، وجوه قرآن، مترجم: مهدی محقق، تهران، انتشارات بنیاد قرآن، (۱۳۶۰ش).
۳۳. تمیمی آمدی، عبدالواحد، شرح غرر الحکم و درر الکلم، تصحیح: می‌رجلال‌الدین ارموی، تهران، دانشگاه تهران، (۱۳۷۳ش).
۳۴. تمیمی آمدی، عبدالواحد، غرر الحکم و درر الکلم، ترجمه: مصطفی درایتی، مشهد، انتشارات ضریح آفتاب، (۱۳۸۱ش).
۳۵. ثقفی تهرانی، حسن، ترجمه و شرح زیارت عاشورا [تلخیص و نظری تازه بر کتاب شفاء الصدور فی شرح زیارة العاشور، تهران، انتشارات هاد، (۱۳۸۶ش).
۳۶. جوادی آملی، عبدالله، تفسیر تسنیم، قم، مرکز نشر اسراء، (۱۳۷۸ش).
۳۷. جوادی آملی، عبدالله، سیرة رسول اکرم۹ در قرآن «تفسیر موضوعی قرآن کریم»، قم، اسوه، (۱۳۸۲ش).
۳۸. جوادی آملی، عبدالله، ولایت در قرآن، تهران، رجاء، (۱۳۸۶ش).
۳۹. جوهری، اسماعیل بن حمّاد، الصحاح تاج اللغة و صحاح العربیة، تحقیق: احمد عبدالغفور عطار، مصر، دارالکتاب العربی، (۱۳۷۷ق).
۴۰. حرانی، حسن بن شعبه، تحف العقول عن آل الرسول، تصحیح: علی‌اکبر غفاری، تهران، کتابفروشی اسلامیه، (۱۴۰۰ق).
۴۱. حرّعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعه إلی تحصیل مسائل الشریعة، تهران، کتابخانه اسلامیه، (۱۳۶۷ش).
۴۲. صفی‌پور، عبدالرحیم‌بن عبدالکریم، منتهی الارب فی لغة الادب، بی‌جا، بی‌نا، (بی‌تا).
۴۳. طباطبایی، سیدمحمدحسین، تفسیر المیزان، قم، دفتر انتشارات اسلامی، (۱۳۷۷ش).
۴۴. طبرانی، سلیمان بن احمد، المعجم الکبیر، القاهرة، مکتبة ابن تیمیة، (بی‌تا).
۴۵. طبرسی، ابوعلی الفضل بن الحسن، تفسیر جوامع الجامع فی تفسیر القرآن المجید، بیروت، دار الاضواء، (۱۴۰۵ق).
۴۶. طبرسی، ابوعلی الفضل بن الحسن، تفسیر مجمع البیان، تهران، انتشارات فراهانی، (۱۳۸۰ش).
۴۷. طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، تحقیق: محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دارالتراث العربی، (۱۳۸۷ق).
۴۸. طبری، محمدبن جریر، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، بیروت، دار المعرفه، (بی‌تا).
۴۹. طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، بیروت، مکتبة المرتضویه، (۱۳۸۱ق).
۵۰. طنطاوی، جوهری المصری، الجواهر، بیروت، دار احیاء التراث العربی، (۱۴۱۲ق).
۵۱. طوسی، محمد بن حسن، تهذیب الاحکام فی شرح المقنعه، قم، دار الکتب الاسلامیة، (۱۳۸۶ش).
۵۲. عاملی، کفعمی، ابراهیم بن علی، مصباح کفعمی، قم، انتشارات رضی، (۱۴۰۵ق).
۵۳. نجفی، محمدحسین، جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، بیروت، بی‌نا، (۱۹۸۱م).
۵۴. نراقی، ملامحمد مهدی، علم اخلاق اسلامی، مترجم: سیدجلال‌الدین مجتبوی، تهران، انتشارات حکمت، (۱۳۷۷ش).
۵۵. نفیسی، علی‌اکبر، ناظم الاطباء، بی‌جا، کتابفروشی خیام، (۱۳۴۳ش).
۵۶. نووی، ابوزکریا محیی‌الدین بن شرف، تهذیب الاسماء و اللغات، مصر، اداره الطباعة المنیریة، (بی‌تا).
۵۷. هاشم‌زاده هریسی، هریسی، هاشم، اسلام و مسئله شفاعت، قم، پیروز، (۱۳۹۰ق).
۵۸. الهیئة المصریة العامة للتألیف و النشر، معجم الفاظ القرآن الکریم، مصر، (۱۳۹۰ق).