نیابت در حج از دیدگاه مذاهب فقهی اهل ­سنت

نوع مقاله: فقه حج

نویسنده

طلبه/دانشجو

چکیده

نیابت گرفتن در کارهای روزمره، امری عادی، عقلایی و حتی در مواقعی ضروری است؛ به ویژه در جوامع امروزی که به سبب پیشرفت­های مادی و تغییر سبک زندگی، وابستگی مردمان به یکدیگر بسیار بیش از پیش شده است. اما آیا دربارة امور شرعی نیز مکلف می‌تواند برای خود نایب بگیرد و وظیفه­ای را که بر عهدة خود دارد، به شخص دیگری واگذار نماید؟
این مسئله به طور جدی در فقه اسلامی بحث و بررسی شده است و فقیهان شیعه و سنی، به بیان احکام مذهبی خویش، با توجه به ادلة مورد پذیرش خود پرداخته­اند. در نوشتار پیشِ ­رو، به یکی از موارد نایب گرفتن در فقه اسلامی، از دیدگاه اهل‌سنت پرداخته شده که «نیابت در حج» است.
فقیهان سنی در برخورد با این مسئله، دو دیدگاه ارائه کرده و هریک استدلال­هایی آورده­اند؛ یک دیدگاه موافق نیابت در حج است و دیدگاه دیگر مخالف. با بررسی ادلة هر دو گروه، این نتیجه حاصل شد که نیابت گرفتن در حج، مطابق آموزه­های اسلامی است و شریعت نبوی بر صحت آن تأکیده کرده است.

کلیدواژه‌ها

موضوعات


معناشناسی نیابت

1. نیابت از نظر واژه­ شناسان

«نیابت» مصدر فعل «ناب» است و هرگاه به گونة مطلق به کار رود، دو معنا از آن برداشت می­شود:

*  به پا خاستن و اقدام کردن به جای شخص دیگر؛ برای نمونه گفته می‌شود:

«نَابَ عَنِّى فُلانٌ أی قَامَ مَقامِی» (جوهری، 1407، ج1، ص227؛ ابن­منظور، 1405، ج1، ص774).

*  فرصت، بهره و سهم؛ برای نمونه گفته می­شود: «جاءَت نَوبَتُکَ و نِیابَتُکَ» (جوهری، 1407، ج1، ص228؛ ابن­منظور، 1405، ج1، ص775).

2. نیابت در اصطلاح

فقیهان اهل­سنت، با شرح و تفصیل به شناساندن معنای اصطلاحی نیابت نپرداخته
و تعریف‌هایی که در برخی مواقع ارائه کرده‌اند، جامع و مانع نیست؛ برای نمونه زرقانی می­نویسد:

انجام و به وقوع پیوستن چیزی به جای منوبٌ عنه که در این حال انجام آن چیز از عهدة منوبٌ عنه ساقط می­شود.[1] (زرقانی، بی­تا، ج2، ص243)

برخی دیگر در تعریف نیابت، به اثر آن توجه نموده و از ماهیت و کیفیتش سخنی
به میان نیاورده­اند؛ برای نمونه به تعاریف زیر توجه نمایید:

*  «قِیامُ الغَیرِ عَنکَ بِفِعلِ أمرٍ» (شاطبی، بی­تا، ج2، ص173).

اقدام شخص دیگری در انجام کاری به جای تو.

*  «قِیامُ شَخصٍ عَن غَیرِهِ بأمرٍ مِنَ الأمُورِ» (هلیل، 1417ق، ص15).

اقدام شخصی به جای دیگری در انجام کاری از کارها.

*  «قِیامُ شَخصٍ مَقامَ آخَرَ فِی التَّصَرُّفِ عَنهُ» (زرقا، 1387ش، ج2، ص817).

اقدام شخصی به جای دیگری و تصرف در کارهای او.

در تعریف روشن و دقیق­ از معنای نیابت بر اساس دیدگاه سنی، می­توان گفت: «قیامُ صحیحُ العَمَلِ بِالتَّصَـرُّفِ مقامَ غَیرِهِ». در این تعریف، واژة «قیام» اشاره به این است که، شخصی انجام کاری را بر عهده گرفته است که هم می­تواند به درخواست طرف مقابل باشد و هم بدون درخواست شخصی دیگر. «صحیح العمل و بالتصرف» به شرایط و ویژگی­های همین شخص مربوط است؛ یعنی آن کس که قصد انجام فعلی را به جای شخص دیگر دارد، عملی را که انجام می­دهد، از نظر شرع و عقل، پذیرفتنی و صحیح باشد.

گفتنی است میان نیابت و برخی دیگر از واژگان، ارتباط معنایی وجود داردکه شایسته است بدانها اشاره شود. این اصطلاحات عبارتند از: «استنابه، وکالت، تفویض و وصیت». (مغربی، 1416ق، ج3، ص3 ؛ هلیل، 1417ق، ص18 ؛ دسوقی، بی­تا، ج3، ص377).

استنابه، طلب نیابت است و در این معنا (نیابت) با واژة انابه، هم­پوشانی معنایی دارد؛ بدین­گونه که انابه، همان فعل صادر از سوی کسی است که با قصد و اختیار به جای شخص دیگر انجام می­گیرد. پس استنابه و انابه، نیاز به کسی دارد که طلب نیابت و انجام فعلی را از شخصی داشته باشد؛ حال آنکه نیابت همیشه نیاز به درخواست و طلب شخص دیگر ندارد.

فقیهان، تعاریف گوناگونی برای وکالت بیان کرده­اند که در تمامی آنها وجود «موکّل و وکیل» شرط است. سرخسی در تعریفش می­نویسد: «تَفویضُ التَّصَـرُّفِ إلی الغَیرِ». (سرخسی، 1409ق، ج19، ص2) زیلعی حنفی نیز همین تعریف را بیان کرده است. (زیلعی، بی­تا، ج4، ص254).

با توجه به این تعریف، روشن می­شود که در وکالت، چاره­ای از اذن موکل و ارادة او، برخلاف نیابت نیست.  بنابراین، می­توان گفت: «کُلُّ وکالَةٍ نیابِةٌ؛ و لیس کُلُّ نیابَةٍ وکالِةٌ»؛ به عبارت دیگر، میان آنها نسبت منطقی عموم و خصوص مطلق وجود دارد.

در اصطلاح تفویض[2] (ابن­اثیر، 1399ق، ج3، ص479). هم، ماجرا دقیقاً همین­گونه است؛
یعنی وجود مفوِّض، لازم و ضروری است؛ بر خلاف نیابت که وجود و ارادة مستنیب لازم نیست.

وصیت نیز امر به تصرف در چیزی پس از مرگ است. (ابن­عابدین، 1415ق، ج14، ص831 ؛ شربینی، 1415ق، ج3، ص39) درحالی‌که نیابت، پیش از مرگ و پس از آن می‌تواند صورت پذیرد؛ افزون بر اینکه وصیت، ناچار از موصِی است؛ برخلاف نیابت.

حکم نیابت[3]

نیابت، یا در امور عادی و روزمره است یا در امور عبادی؛ اگر در امور عادی باشد، پس درست است که انسان از دیگری نیابت داشته باشد؛ چراکه مقصود مکلف در این هنگام (به عهده گرفته شدن کاری به دست دیگری) متحقق می­شود؛ مانند خرید و فروش، اجاره و استجاره و... . در برخی دیگر از این امور، به سبب حکمتی که در آنها نهفته است، نه عادتاً و نه شرعاً، نمی­توان نیابت کرد؛ در خوراک، پوشاک و مسکن نمی­توان عادتاً نیابت کرد و در اموری چون نکاح، شرعاً نمی­توان نیابت داشت. اما اگر در امور عبادی باشد، اصل این است که هیچ کس نمی­تواند از شخص دیگری نیابت کند و تکلیف را از گردن دیگری ساقط کند؛ مگر اینکه دلیل بر صحت نیابتش اقامه نماید.

آموزه­هایی از دین مبین اسلام بر این اصل دلالت دارند؛ مانند:

*  {وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى} (نجم : 39)

و اینکه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست.

*  {وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى} (فاطر : 18)

و هیچ بار بَردارنده‌اى بار (گناه) دیگرى را برنمى­دارد.

چرا که مقصود و غایت عبادات، خضوع در برابر خداوند، توجه به او، کوچک شمردن خود در مقابل او، گردن نهادن به حکمت او و آبادی قلب با ذکر و یاد اوست؛ حال آنکه نیابت، با این امور منافات دارد. با وجود این می­توان گفت که عبادات در شرع سه گونه­اند:

*  مالی محض؛ مانند زکات، صدقات و کفارات.

*  بدنی محض؛ مانند نماز و روزه.

*  مالی و بدنی؛ مانند حج.

در امور مالی محض، نیابت، هرگونه که باشد، صحیح و رواست و تفاوتی ندارد که مکلف خودش توانایی ادای تکلیف را دارد یا نه؛ چراکه آنچه واجب است، اخراج مال است که با فعل نایب، آن کار حاصل می­شود.

بدنی محض، نیابت، هرگونه که باشد، صحیح و روا نیست؛ مگر اینکه دلیل مخصوصی اقامه شود. (کاسانی، بی­تا، ج3، ص270؛ ابن­عابدین، 1415، ج2، ص597).

امور مالی و بدنی؛ مانند حج، که سخن درباره­اش خواهد آمد.

با پیش چشم داشتن آنچه گفته شد، می­توان احکام تکلیفی پنجگانه را بر نیابت بار کرد:

  • · وجوب؛ زمانی است که مکلف به واسطة نذر، عهد یا عقد، نیابت را بر خود لازم گرداند.
  • · استحباب؛ زمانی است که مکلف در انجام فعل مستحبی، نیابت دیگری را بپذیرد.
  • · کراهت؛ زمانی است که مکلف در انجام فعل مکروهی، نیابت دیگری را بپذیرد.
  • · حرمت؛ زمانی است که مکلف در انجام فعل حرامی، نیابت دیگری را بپذیرد.
  • · اباحه؛ مانند نیابت در برخی از امور مباح دنیوی.

دلایل مشروعیت نیابت

نیابت بنا بر کتاب، سنت، اجماع و عقل رواست.

1. ادلة قرآنی

*  {وَ ابْتَلُوا الْیَتامى‏ حَتَّى إِذا بَلَغُوا النِّکاحَ فَإِنْ آنَسْتُمْ مِنْهُمْ رُشْداً فَادْفَعُوا إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ وَ لا تَأْکُلُوها إِسْرافاً وَ بِداراً أَنْ یَکْبَرُوا وَ مَنْ کانَ غَنِیًّا فَلْیَسْتَعْفِفْ وَ مَنْ کانَ فَقِیراً فَلْیَأْکُلْ بِالْمَعْرُوفِ فَإِذا دَفَعْتُمْ إِلَیْهِمْ أَمْوالَهُمْ فَأَشْهِدُوا عَلَیْهِمْ وَ کَفى‏ بِالله حَسِیباً}[4] (نساء : 6)

*  {... فَإِنْ کانَ الَّذِی عَلَیْهِ الْحَقُّ سَفِیهاً أَوْ ضَعِیفاً أَوْ لا یَسْتَطِیعُ أَنْ یُمِلَّ هُوَ فَلْیُمْلِلْ وَلِیُّهُ بِالْعَدْل‏...}.[5] (بقره : 282)

وجه دلالت این دو آیه این است که در جایی که نظر اولیا جایز و رواست ـ نظرشان یا به سفارش پدر است یا تولیت حاکم، درحالی‌که این دو، مال را مالک نمی‌شوند ـ تملیک مالک در ملک و دارایی­اش، رواتر و جایزتر است (ماوردی، 1414، ج6، ص493).

*  {وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَکَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَکَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یُرِیداً إِصْلاحاً یُوَفِّقِ الله بَیْنَهُما إِنَّ اللهَ کانَ عَلِیماً خَبِیراً}[6] (نساء : 35).

در تفسیر این آیه گفته­اند: «حَکَم همان نایب است» (همان؛ جصاص، بی­تا، ج2، ص190؛ قرطبی، بی­تا، ج5 ، ص176).

*  {قَالَ اجْعَلْنِی عَلَى خَزَائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ}.[7] (یوسف : 55)

گفته شده است «اجعلنی»؛ یعنی «وکّلنی»؛ «مرا بر گنجینه­های زمینی وکیل گردان». (ماوردی، 1414، ج6، ص494؛ سعدی، 1408، ج2، ص422) چنان­که پیشتر آمد «کلُّ وکیلٍ نائبٌ».

*  {إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَالْمَسَاکِینِ وَالْعَامِلِینَ عَلَیْهَا وَالْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَفِی الرِّقَابِ وَالْغَارِمِینَ وَفِی سَبِیلِ اللهِِ وَاِبْنِ السَّبِیلِ فَرِیضَةً مِنَ اللهِ وَاللهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ}.[8] (توبه :60)

متصدیانِ گردآوری آن، از سوی امام بر این کار، نیابت دارند (قرطبی، بی­تا، ج8 ، ص177).

2. ادلة روایی

*  «عَنْ أَبِى حُمَیْدٍ السَّاعِدِىِّ ـ رضى الله عنه ـ قَالَ اسْتَعْمَلَ رَسُولُ اللهِ ـ صَلّى الله علیه ]وآله[ وسلّم ـ رَجُلاً مِنَ الأَسْدِ عَلَى صَدَقَاتِ بَنِى سُلَیْمٍ یُدْعَى ابْنَ اللُّتْبِیَّةِ، فَلَمَّا جَاءَ حَاسَبَهُ»[9] (بخاری، 1401ق، ج2، ص137).

*   «عَنْ عُرْوَة  أَنَّ النَّبِیّ ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ ]وآله[ وَسَلَّمَ ـ أَعْطَاهُ دِینَارًا یَشْتَرِی لَهُ بِهِ شَاة فَاشْتَرَى لَهُ بِهِ شَاتَیْنِ فَبَاعَ إِحْدَاهُمَا بِدِینَارٍ فَجَاءَهُ بِدِینَارٍ وَشَاة فَدَعَا لَهُ بِالْبَرَکَةِ فِی بَیْعه وَکَانَ لَوْ اِشْتَرَى التُّرَاب لَرَبِحَ فِیهِ»[10] (همان، ج4، ص187).

*  «عَنْ جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللِه أَنَّهُ سَمِعَهُ یُحَدِّثُ قَالَ أَرَدْتُ الْخُرُوجَ إِلَى خَیْبَرَ فَأَتَیْتُ
رَسُولَ الله ـ صلى الله علیه ]وآله[ وسلّم ـ فَسَلَّمْتُ عَلَیْهِ وَقُلْتُ لَهُ إِنِّى أَرَدْتُ الْخُرُوجَ إِلَى خَیْبَرَ. فَقَالَ «إِذَا أَتَیْتَ وَکِیلِى فَخُذْ مِنْهُ خَمْسَةَ عَشَـرَ وَسْقًا فَإِنِ ابْتَغَى مِنْکَ آیَةً فَضَعْ یَدَکَ عَلَى تَرْقُوَتِهِ... »[11] [12] (ابوداود، 1410ق، ج2، ص172).

 وجه دلالت در این روایات، روشن است که همان نیابت داشتن برخی از اصحاب پیامبر9 در اموری مانند جمع­آوری زکات، خرید و فروش و... است.

3. اجماع

امت اسلام بر جواز و روا بودن وکالت ـ فی الجمله ـ اجماع کرده‌اند و چنان­که پیش‌تر آمد، نیابت شامل وکالت نیز می­شود. (ابن قدامه، 1412، ج7، ص196؛ مقدسی، بی­تا، ص252) وکالت نوعی از نیابت است. اجماع بر مجاز بودن وکالت، به معنای جواز مطلق نیابت نیست؛ بلکه جواز نوع خاصی از نیابت را می‌رساند.

4. عقل

نیابت، همکاری و همیاری است؛ چنان‌که در این سخن خداوند متعال نیز به همین معنا آمده است: {وَتَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوَى وَلَا تَعَاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوَانِ وَاتَّقُوا الله إِنَّ اللهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ}[13] (مائده : 2).

برخی افراد هستند که به نایب گرفتن روی می­آورند؛ آنان­که قصد کاهش هزینه‌های خویش را دارند، یا آنان­که از اقدام و عمل مستقیم و تصرف در فعلشان ناتوان­اند. در این صورت برای رهایی از مشقت و حرج به نایب گرفتن روی می­آوردند. (زیلعی، بی­تا، ج4، ص254؛ ماوردی، 1414، ج6، ص495؛ شربینی، 1415، ج2، ص217) بنابراین
می­توان گفت عقل بداهتاً به امر نیابت حکم می­کند.

مشروعیت نیابت در حج

 در بخش پیشین، دربارة مشروعیت نیابت، به­طور کلی، سخن گفته شد. اکنون
در این بخش، به ادلة رسیده دربارة مشروعیت نیابت در حج ـ که ویژة این فعل عبادی است ـ می­پردازیم:

1. ادلة صحت نیابت در حج

 روایاتی را که بر این موضوع دلالت دارد، متفاوتند؛ برخی نیابت حج را می‌رساند و برخی نیابت در یکی از اعمال حج را. به هر روی، این روایات را در پنج گونه می­توان گزارش کرد:

گونة نخست؛ تصریح به جواز حج، به جای کسی که به سبب مرگ یا عجز، توان انجامش را ندارد.

*   «عَنْ أَبِی رَزِینٍ الْعُقَیْلِیِّ أَنَّهُ أَتَى النَّبِیَّ ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ ]وآله[ وَسَلَّمَ ـ فَقَالَ إِنَّ أَبِی شَیْخٌ کَبِیرٌ لَا یَسْتَطِیعُ الْحَجَّ وَلَا الْعُمْرَةَ وَلَا الظَّعْنَ.[14] قَالَ حُجَّ عَنْ أَبِیکَ وَاعْتَمِرْ»[15] (ابن­ماجه، بی­تا، ج2، ص970 ؛ ترمذی، 1403ق، ج2، ص204).

*   «عَنْ عَبْدِ اللِه بْنِ بُرَیْدَةَ عَنْ أَبِیهِ ـ رضى الله عنه ـ قَالَ بَیْنَا أَنَا جَالِسٌ عِنْدَ
رَسُولِ الله ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ ]وآله[ وَسَلَّمَ ـ إِذْ أَتَتْهُ امْرَأَةٌ فَقَالَتْ إِنِّى تَصَدَّقْتُ عَلَى أُمِّى بِجَارِیَةٍ وَإِنَّهَا مَاتَتْ ـ قَالَ ـ فَقَالَ «وَجَبَ أَجْرُکِ وَرَدَّهَا عَلَیْکِ الْمِیرَاثُ». قَالَتْ: یَا رَسُولَ اللِه إِنَّهُ کَانَ عَلَیْهَا صَوْمُ شَهْرٍ أَفَأَصُومُ عَنْهَا قَالَ «صُومِى عَنْهَا».
قَالَتْ: إِنَّهَا لَمْ تَحُجَّ قَطُّ أَفَأَحُجُّ عَنْهَا؟ قَالَ: حُجِّى عَنْهَا»[16] (مسلم، بی­تا، ج3، ص156؛ ترمذی، 1403ق، ج2، ص89).

گونة دوم؛ تشبیه قضای حج به قضای دین

*   «عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ ـ رَضِیَ اللهُ عَنْهُمَا ـ أَنَّ امْرَأَةً مِنْ جُهَیْنَةَ جَاءَتْ إِلَى النَّبِیِّ ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ ]وآله[ وَسَلَّمَ ـ  فَقَالَتْ: إِنَّ أُمِّی نَذَرَتْ أَنْ تَحُجَّ فَلَمْ تَحُجَّ حَتَّى مَاتَتْ، أَفَأَحُجُّ عَنْهَا؟ قَالَ: نَعَمْ حُجِّی عَنْهَا، أَرَأَیْتِ لَوْ کَانَ عَلَى أُمِّکِ دَیْنٌ أَکُنْتِ قَاضِیَةً اقْضُوا اللهُ فَاللهُ أَحَقُّ بِالْوَفَاءِ»[17] (بخاری، 1401ق، ج2، ص218؛ ج8 ، ص150).

*   «عَنْ ابْنِ عَبَّاسٍ ـ رَضِیَ اللهُ عَنْهُمَا ـ قَالَ أَتَى رَجُلٌ النَّبِیَّ ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ ]وآله[ وَسَلَّمَ ـ فَقَالَ لَهُ إِنَّ أُخْتِی قَدْ نَذَرَتْ أَنْ تَحُجَّ وَإِنَّهَا مَاتَتْ فَقَالَ النَّبِیُّ ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ ]وآله[ وَسَلَّمَ ـ لَوْ کَانَ عَلَیْهَا دَیْنٌ أَکُنْتَ قَاضِیَهُ قَالَ نَعَمْ قَالَ فَاقْضِ اللهَ فَهُوَ أَحَقُّ بِالْقَضَاءِ» [18] (همان، ج7، ص234).

روایات دیگری نیز گزارش شده است که به جهت پرهیز از اطالة کلام، بیان نمی‌شود (همان، ج2، ص218 ؛ ج2، ص140؛ ج5، ص125؛ ج7، ص126؛ ج8 ، ص150؛ ابن ماجه، بی­تا، ج2، ص971).

گونة سوم؛ تأیید پیامبر9 دربارة حج گزاردن به جای دیگری:

*   «عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ أَنَّ النَّبِىَّ ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ ]وآله[ وَسَلَّمَ ـ سَمِعَ رَجُلاً یَقُولُ لَبَّیْکَ عَنْ شُبْرُمَةَ. قَالَ: «مَنْ شُبْرُمَةَ؟» قَالَ: أَخٌ لِى أَوْ قَرِیبٌ لِى. قَالَ: «حَجَجْتَ عَنْ نَفْسِکَ؟» قَالَ لاَ. قَالَ: حُجَّ عَنْ نَفْسِکَ ثُمَّ حُجَّ عَنْ شُبْرُمَةَ».[19] (ابن­ماجه، بی­تا، ج2، ص969؛ ابوداوود، 1410، ج1، ص407).

 گونة چهارم؛ نیابت ابوهریره از جانب ابوبکر در حج

* «قَالَ ابْنُ شِهَابٍ حَدَّثَنِى حُمَیْدُ بْنُ عَبْدِ الرَّحْمَنِ أَنَّ أَبَا هُرَیْرَةَ أَخْبَرَهُ أَنَّ أَبَا بَکْرٍ
الصِّدِّیقَ ـ رضى الله عنه ـ بَعَثَهُ فِى الْحَجَّةِ الَّتِى أَمَّرَهُ عَلَیْهِ رَسُولُ اللهُ ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ ]وآله[ وَسَلَّمَ ـ قَبْلَ حَجَّةِ الْوَدَاعِ یَوْمَ النَّحْرِ فِى رَهْطٍ یُؤَذِّنُ فِى النَّاسِ أَلاَ لاَ یَحُجُّ
بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ، وَلاَ یَطُوفُ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ»[20] (بخاری، 1401ق، ج2، ص164؛
ج5، ص115).

 گونة پنجم؛ نیابت در قربانی کردن و پخش آن

*  «عَنْ عَلِىٍّ  ـ  رضى الله عنه  ـ  قَالَ بَعَثَنِى النَّبِىُّ  ـ  صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ ]وآله[ وَسَلَّمَ ـ  فَقُمْتُ
عَلَى الْبُدْنِ،  فَأَمَرَنِى فَقَسَمْتُ لُحُومَهَا ، ثُمَّ أَمَرَنِى فَقَسَمْتُ جِلاَلَهَا وَجُلُودَهَا»[21] (همان،
ج2، ص186).

*  «قَالَتْ عَائِشَةُ ـ رضى الله عنها ـ  فَدُخِلَ عَلَیْنَا یَوْمَ النَّحْرِ بِلَحْمِ بَقَرٍ، فَقُلْتُ: مَا هَذَا؟ فَقِیلَ ذَبَحَ النَّبِىُّ ـ  صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ ]وآله[ وَسَلَّمَ ـ عَنْ أَزْوَاجِهِ» [22] (همان،
ج2، ص185)

فضیلت نیابت از دیگران در حج

در آموزه­های اسلامی، نصوص بسیاری دربارة یاری رساندن به بردار دینی و تشویق به این کار وارد شده است؛ خداوند سبحان می­فرماید: {تَعَاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوَى}.

پیامبرخدا9 فرمود:

*  «مَنْ کانَ فی حاجَةِ أخِیهِ کانَ الله فی حاجَتِهِ و مَنْ فَرَّجَ عنْ مُسْلِمٍ کُرْبَةً فَرَّجَ الله عَنْهُ کُرْبَةً مِنْ کُرُبَاتِ یَوْمِ القِیامَةِ...»[23](همان، ج3، ص98).

نیابت کردن از شخص غیر مستطیع برای حج، یاری رساندن به او در انجام این شعائر الهی است که در این صورت، سختی و دشواری از  مسلمانی ـ که سبب آن سختی، عدم انجام واجب الهی است ـ برطرف می­گردد. نیابت کردن از دیگران، فضل و خیر، برّ و احسان و معروف است؛ به­گونه­ای که برخی از عالمان تأکید کرده‌اند قبول نیابت از دیگران، مستحب است (شربینی، 1415ق، ج2، ص217).

خداوند فرماید: {وَافْعَلُوا الْخَیْرَ} (حج : 77) {وَاللهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ} (آل­عمران : 134) و پیامبرخدا9 فرمود: «کلُّ مَعرُوفٍ صَدَقةٌ» (بخاری، 1401ق، ج7، ص79) و نیز فرمود: «أَهْلُ‏ الْمَعْرُوفِ‏ فِی‏ الدُّنْیَا هُم أَهْلُ الْمَعْرُوفِ فِی الْآخِرَة» (همو، 1406ق، ص56).

فضلیت نیابت از دیگران در جایی که آنان والدین انسان باشند، فزونی می­یابد؛ چنان­که گفته­اند: «یَستَحِبُّ أن یَحُجُّ الإنسانُ عَن أبویهِ إذا کَانَا مَیِّتَینِ أو عَاجِزَینِ» (ابن قدامه، 1412ق، ج5، ص41؛ ابن همام، 1397ش، ج3، ص78 ؛ مرداوی، 1375ش، ج3، ص419).

موارد دیگر فزونیِ فضیلتِ نیابت در حج، عبارتند از:

ـ  نیابت از نزدیکان و آشنایان،

ـ  نیابت از کسانی که به گردن نایب حق دارند،

ـ  نیابت از کسانی که میانشان مودت و محبت بوده است،

ـ  نیابت از برادران مسلمان به سبب شدت علاقه­ای که بدانها دارد (ابن­تیمیه، بی­تا، ج26، ص15).

در این باره روایات بسیاری رسیده است که گزارش آنها سبب اطالة کلام است (بیهقی، بی­تا، ج4، ص335 ؛ دار قطنی، 1406ق، ج2، صص260 ـ 259).

حکم نیابت در اصل حج

 در بخش حکم نیابت، به این مطلب اشاره شد که اصل در عبادات، منع نیابت است و کسی نمی­تواند به جای دیگری مسئولیت امری را بر عهده بگیرد مگر اینکه دلیلی بر صحت نیابتش اقامه کند. با این حال، دیدگاه فقیهان در این باره دچار اختلاف شده است؛ اختلاف در اصل نیابت در حج. اکنون به بررسی این دیدگاه­ها می­پردازیم:

1. صحت نیابت در صورت وجود شرایط صحت

 از جمله قائلان این دیدگاه، می­توان این افراد را نام برد:

علی7 ، ابن‌عباس و برخی دیگر از صحابه؛ عطا، طاووس، مجاهد، سعید بن مسیب، ربیعه، عبدالله بن طاووس، ابراهیم نخعی، سفیان ثوری، اوزاعی، ابن ابی‌لیلی و اسحاق. شافعی نام این افراد را گزارش کرده است (شافعی، بی­تا، ج2، ص160؛
ابن قدامه، 1412ق، ج5، ص20؛ ابن حزم، بی­تا، ج7، ص61).

بسیاری از مشاهیر فقیهان حنفی (سرخسی، 1409ق، ج4، ص147؛ کاسانی، بی­تا، ج3، ص271؛ ابن عابدین، ج2، ص597)، حنبلی (ابن قدامه، بی­تا، ج5، ص19؛ مرداوی، 1375ش، ج3، ص405 ؛ بهوتی، 1402ق، ج2، ص391)، شافعی (شافعی، بی­تا، ج2، ص160؛ نووی، روضه... بی­تا[الف]، ج3، ص14؛ همو، المجموع، بی­تا [ب]، ج7، ص98) و ظاهری (ابن حزم، بی­تا، ج7، ص58) بر این باورند. برخی از مالکی­ها، با وجود مکروه دانستنِ آن، به این قول باور دارند (نک: دسوقی، بی­تا، ج2، ص223).

ادلة این دیدگاه

بسیاری از فقیهان و دانشمندانی که معتقد به صحت نیابت در حج­ هستند، به روایات صحیحِ رسیده در این باره ـ که پیش‌تر گذشت ـ استدلال کرده‌اند؛ مانند حدیث خثعمیه، جهینه، حدیث ابن رزین و شبرمه و... .

آنان به طور مستقل به این موضوع نپرداخته، بلکه ضمن بیان فروعات احکام حج بیانش کرده­اند؛ گویا مشروعیت نیابت در حج نزد آنان از مسلمات و واضحاتی بوده که نیازی به بیانی جداگانه و مفصل نداشته است.

2. عدم صحت نیابت در حج

 این قول میان مالکی­ها مشهور است و برخی بر صحت این نظر تأکید کرده­اند که هیچ­کس حق نیابت از دیگری را ندارد؛ چه سالم باشد چه مریض. فقط دربارة میتی که وصیت کرده باشد، نیابت را مجاز دانسته­اند. (مالک بن انس، بی­تا، ج1، ص491 ؛ ابن عبدالبر، بی­تا، ص357 ؛ مغربی، 1416ق، ج3، ص2).

ادلة این دیدگاه

 الف) {وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى}[24] (نجم : 39).

وجه دلالت این آیه چنین است: برای هیچ­کس چیزی نیست مگر سعی و تلاشش؛ حال آنکه نیابت در حج از سعی و تلاش خود شخص نیست؛ بلکه کوشش نایب است. پس امر نیابت با ظاهر این آیه، منافات دارد.

به این استدلال، پاسخ­هایی داده شده است که بدان­ها اشاره می­شود:

از سوی عاجز و ناتوان نیز سعی و تلاش شده است که همان بذل مال، جهت حج گزاردن دیگری، به جای اوست (نووی، بی­تا [ب]، ج7، ص101).

ـ از ابن ­عباس گزارش شده که این آیه با آیة 21 سورة طور نسخ گردیده است؛ {وَالَّذِینَ آَمَنُوا وَاتَّبَعَتْهُمْ ذُرِّیَّتُهُمْ بِإِیمَانٍ أَلْحَقْنَا بِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَمَا أَلَتْنَاهُمْ مِنْ عَمَلِهِمْ مِنْ
شَیْءٍ کُلُّ امْرِئٍ بِمَا کَسَبَ رَهِینٌ}[25] (طور : 21)، (قرطبی، بی­تا، ج17، ص10؛ زیلعی، بی­تا،
ج2، ص84).

ـ این آیه مخصوص قوم حضرت موسی و ابراهیم8 است؛ چراکه این واقعه­ای است حکایت شده از صحف آنها (زیلعی، بی­تا، ج2، ص82) خداوند اینگونه فرمود: {أَمْ لَمْ یُنَبَّأْ بِمَا فِی صُحُفِ مُوسَى * و َإِبْرَاهِیمَ الَّذِی وَفَّى * أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى. وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى}[26] (نجم : 39 ـ 36)

گفته شده برای انسان نیست، مگر آنچه برای آن کوشش کرده است؛ اما این اطلاق در آیه با دلیل شرعی دیگری تخصیص خورده است. باورمندان به دیدگاه دوم بر این توافق دارند که شرع، صدقه از جانب میت و دعا در حق او را پذیرفته است (مغربی، 1416ق، ج3، ص7 ؛ دسوقی، بی­تا، ج2، ص223). افزون بر این مطلب، قائلین دیدگاه دوم پذیرفته­اند که نیابت از میت، در صورت وصیت، جایز است (مالک بن انس، بی­تا، ج6 ، ص58 ؛ ابن عبدالبرّ، بی­تا، ص356 ؛ دسوقی، بی­تا، ج2، ص228) درحالی‌که حج دیگران به جای او پس از درگذشتش، تلاش و کوشش او نیست؛ پس این مطلب با اصل آنها ناهماهنگ است. (شافعی، بی­تا، ج2، ص162؛ ابن حزم، بی­تا، ج7، ص58).

 ب) روایات

*  «عَن إبراهیم بن محمد بن یحیى العدوی النجاری أنّ امرأةً قَالَت: یَا رَسولَ اللهِ أنَّ أبى شیخٌ کبیرٌ؛ فَقَالَ رسَولُ اللهِ ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ ]وآله[ وَسَلَّمَ ـ : لِتَحُجِّى عَنهُ و لَیسَ لِأحدٍ بَعدَهُ»[27] (ابن حزم، بی­تا، ج7، ص59).

*  «عَن محمد بن إبراهیم بن الحارث التیمی، ان رسول الله ـ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ ]وآله[ وَسَلَّمَ ـ قال: لا یحج أحد عن أحد إلا ولد عن والد»[28] (همان، ص60).

دلالت این روایات بر ممنوعیت نیابت در حج، روشن است؛ به ویژه روایت دوم که به طور کل نیابت در حج را نادرست برشمرده است.

در پاسخ گفته شده است که صحت این احادیث، ثابت نشده است؛ پس استدلال بدانها صحیح نیست (نک: همان). افزون بر این مطلب، عبارت «ولد عن والد» ـ هر چند حجیت ندارد ـ  مشروعیت نیابت فرزند از والدش را اثبات می­کند که همین موضوع، منع مطلقی را که قائلان دیدگاه دوم بدان باور دارند، رد می‌کند.

*  «عن ابن عمر قال: لا یَصوُمَنَّ أحدٌ عَن أحدٍ ولا یَحُجَّنَّ أحدٌ عَن أحدٍ»[29] (زیلعی، 1415ق، ج3، ص30 ؛ ابن حزم، بی­تا، ج7، ص60).

*  «عن القاسم بن محمد قال: لا یَحُجُّ أحدٌ عَن أحدٍ» (ابن حزم، بی­تا، ج7، ص60).

دلالت این دو روایت نیز روشن است؛ نهیی­ که در روایت وارد شده، نشان‌دهندۀ بطلان عمل است؛ پس نیابت در حج، به هر صورتی­که انجام گیرد، باطل خواهد بود.

در پاسخ گفته شده: آنچه به اثبات رسیده و حجیت دارد، خلاف این روایات است. این روایات با آنچه از سلف صالح رسیده و صحیح و حجت است، تعارض دارد (همان؛ شافعی، بی­تا، ج2، ص161).

    ج) قیاس

همان­گونه که نیابت در نماز و روزه در صورت توانایی بر انجامشان صحیح و جایز نیست و ناتوانی در آن دخالتی ندارد، حج نیز چنین است (نووی، بی‌تا[ب]، ج3، ص101؛ ابن قدامه، 1412ق، ج5، ص20 ؛ ابن حزم، بی­تا، ج7، ص59).

در پاسخ این مطلب گفته­اند نماز با حج تفاوت دارد؛ چراکه نماز هیچگاه از عهدة مکلف برداشته نمی­شود و در هر حال ـ ایستاده، نشسته و خوابیده ـ باید آن را به­جا آورد. (شافعی، بی­تا، ج2، ص158) افزون بر این، در نماز «مال» دخالتی ندارد؛ بر خلاف حج (نووی، بی­تا[ب]، ج7، ص101) اما دربارة روزه، اگر کسی توانایی گرفتنش در ماه رمضان را نداشته باشد، باید قضا کند و اگر نتواند، فدیه و کفاره بر عهدة او است (شافعی، بی­تا، ج2، ص158).

در نهایت باید گفت چنین قیاسی باطل است؛ چراکه نص صحیح وجود دارد.

حج نیابتی از آن کیست؟

    آن­گاه که انسانی به جای دیگری حج بگزارد، این حج از کیست؟ آیا از آنِ نایب است یا برای منوبٌ عنه؟ فقیهان در این باره دو دیدگاه ارائه کرده­­اند:

1. حج از آن منوبٌ عنه است

 این دیدگاه مورد پذیرش فقیهان حنفی (کاسانی، بی­تا، ج3، ص272؛ حصکفی، 1415ق، ج2، ص602)، شافعی (نووی، بی­تا[ب]، ج7، ص110) و حنبلی­هاست (بهوتی، 1409ق، ج2، ص399 و397؛ ابن تیمیه، 1413ق، ج2، ص238).

ادلة این دیدگاه

الف) روایات مشروعیت نیابت در حج، با عبارات و واژگانی آمده است که دلالت دارد حج از آنِِ کسی است که به جای او (منوب عنه) گزارده شده است؛ در حدیث ابی‌رزین «حج عن أبیک»، در حدیث بریده «حجی عنها» و حدیث شبرمه «ثم حج عن شبرمه»، روشن­ترین دلالت را بر این موضوع دارد. حدیث شبرمه نشان از آن دارد که میان حج راوی و حج شبرمه، تفاوت است؛ چراکه دستور پیامبر9 به این تفاوت و انجام گرفتن دو حج، اشارة صریح دارد.

ب) تشبیه قضای حج به قضای دین؛ در قضای دین، نیابت صحیح و جایز است و فعل نایب دقیقاً به جای فعل منوبٌ عنه قرار می­گیرد و ذمة او را بریء می­سازد؛ دربارة حج نیز همین­گونه است (کاسانی، بی­تا، ج3، ص272).

2. حج از آنِ نایب است

حج، از آنِ نایب است و برای منوبٌ عنه، پاداش نفقه و هزینه، دعا و عامل شدن برای انجام امر خیر است. این دیدگاه محمد بن حسن از فقیهان حنفی (کاسانی، بی‌تا، ج3، ص272؛ ابن عابدین، 1415، ج2، ص602) و مالکی­هاست (مغربی، 1416، ج3، ص7؛ دسوقی، بی­تا، ج2، ص228).

ادلة این دیدگاه

 الف) طبق این سخن خداوند متعال که فرمود: {وَأَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى} نایب در حقیقت همان حج­گزار است؛ اوست که سعی و تلاش می­کند و برای منوب عنه فقط پاداش و اجر همیاری و تعاون در امر حج است (مغربی، 1416، ج3، ص7).

ب) کاسانی می­نویسد:

حج، عبادتی مالی و بدنی است؛ بدن از حج­گزار و مال از منوب عنه. پس آنچه بدن در آن نقش دارد، از آنِِ صاحب بدن است و آنچه مال در آن نقش ایفا می‌کند، از آنِِ صاحب مال. اگر نایب چیزی از محرمات احرام را انجام دهد، کفاره­اش از مال خود اوست؛ همچنین اگر حجش باطل شود، قضایش بر عهدة خود اوست.  این مطلب بر این دلالت دارد که نفس حج برای خود او واقع می­شود؛ با این وجود شرع مقدس ثواب نفقة حج را در حق منوب عنه روا می­دارد؛
به سبب لطف و مرحمتی که شارع در این زمینه ابراز کرده است (کاسانی، بی­تا، ج3، ص272).[30]

در بررسی این دو دیدگاه می­توان گفت: «استدلال­های باورمندان به دیدگاه نخست،
بر اساس نصوص شرعی و دارای حجیتی است که باورشان را تأیید می‌کند و استدلال­های دستة دوم به گواهی­های عقلی است که برخی صراحتاً با نصوص مخالفت دارد» (ابن عابدین، 1415، ج2، ص602)؛ ازاین‌رو، می­توان همرأی با جمهور فقیهان، دیدگاهِ نخست را پذیرفت.

نتیجه­ گیری

 در این نوشتار به بررسی دیدگاه­های فقهی مذاهب چهارگانة اهل سنت دربارة نیابت در حج پرداخته شد و نتایج زیر به دست آمد:

1. فقیهان اهل سنت، تعریف دقیقی از معنای اصطلاحی نیابت ارائه نکرده‌اند؛ ازاین‌رو، پس از گزارش برخی از تعاریف آنها، نظر خود را چنین بیان کردیم: «قیامٍُ شخص صحیحُ العَمَلِ بِالتَّصَرَّفِ مقامَ غَیرِهِ».

2. میان برخی اصطلاحات؛ مانند وکالت، استنابه و...  با اصطلاح نیابت، ارتباط معنایی دیده می­شود؛ ولی در همة موارد، تفاوت یا تفاوت­هایی وجود دارد.

3. بر موضوع نیابت، احکام تکلیفی پنج­گانه «وجوب، استحباب، حرمت، کراهت
و اباحه» بار می­شود.

4. بر مشروعیت نیابت، ادلة چهارگانة استنباط (کتاب، سنت، اجماع و عقل) اقامه شده است.

5. روایات بسیاری بر صحت نیابت در حج، در متون روایی اهل سنت، گزارش شده است.

6. بر اساس نظر برخی فقیهان، نیابت از سوی دیگران، به ویژه والدین، در حج مستحب است.

7. در اصل حج، در صورت وجود شرایط صحت نایب و منوب عنه ـ نیابت، صحیح و جایز است.

8. حج نیابتی از آنِ منوب عنه است؛ نه نایب.

 


 

[1]«وقوعُ الشَیءِ عَنِ المَنوُبِ عَنهُ مَعَ سُقُوطِ الشَیءِ عَنهُ».

[2]. تفویض را چنین معنا کرده­اند: «فَوَّضَ إِلَیْه الأَمْرَ تَفْوِیضًا؛ رَدَّهُ إِلَیْهِ، وجَعَلَهُ الحاکِمَ فِیه».

[3]. دسوقی، بی­تا، ج2، ص211؛ شاطبی، بی­تا، ج2، ص173؛ موجان، 1417، ص15

[4] . و یتیمان را بیازمایید تا آنگاه که به [سن] زناشویى برسند. پس اگر در ایشان رشد [فکرى] یافتید، اموالشان را به آنان رد کنید و آن را [از بیم آنکه مبادا] بزرگ شوند، به اسراف
و شتاب مخورید و آن کس­که توانگر است، باید [ازگرفتنِ اجرت سرپرستى] خوددارى ورزد و هرکس تهیدست است، باید مطابق عرف [از آن] بخورد. پس هرگاه اموالشان را به آنان رد کردید، بر ایشان گواه بگیرید. خداوند حسابرسى را کافى است.

[5]. پس اگر کسى که حق بر ذمة اوست، سفیه یا ناتوان است، یا خود نمى­تواند املا کند، پس ولىّ او باید با [رعایت] عدالت، املا نماید.

[6]. و اگر از جدایى میان آن دو (زن و شوهر) بیم دارید، پس داورى از خانوادة آن (شوهر)
و داورى از خانوادة آن (زن) تعیین کنید. اگر سرِ سازگارى دارند، خدا میانِ آن دو سازگارى خواهد داد. آرى! خدا داناى آگاه است.

[7]. [یوسف] گفت: «مرا بر خزانه‌هاى این سرزمین بگمار که من نگهبانى دانا هستم.»

[8]. صدقات، تنها به تهیدستان و بینوایان و متصدّیان [گردآورى و پخش] آن، و کسانى­که دلشان به دست آورده مى­شود، و در [راه آزادى] بردگان و وامداران و در راه خدا و به در راه مانده، اختصاص دارد. [این] به عنوان فریضه از جانب خداست و خدا داناى حکیم است.

[9] . ابوحُمَید ساعدی گوید: «پیامبرخدا9 مردی از قبیلة بنی‌اسد را در جمع­آوری صدقات قبیلة بنی‌سُلَیم به­کار گماشت. وی ابن لُتْبِیَّه را فراخواند؛ چون آمد، به حسابرسی اموالش پرداخت».

[10] . پیامبرخدا9 دیناری به عروه داد تا گوسفندی خریداری کند؛ وی با آن دینار، دو گوسفند خرید و یکی از آنها را به یک دینار فروخت. پس نزد پیامبر9 بازگشت با یک دینار و یک گوسفند. آن حضرت برکت در خرید و فروش او را دعا فرمود؛ پس از آن، اگر او خاک نیز می­خرید، آن خریدش سودمند می­شد.

[11].  الترقوة؛ هی العظم الذی بین ثغرة النحر و العاتق. (ابن اثیر، 1399ق، ج1، ص187).

[12].  جابر گوید: خواستم به خیبر روم، پیامبرخدا9 آمد؛ بر او سلام کردم و گفتم: «قصد رفتن به خیبر را دارم». ایشان فرمودند: «هرگاه وکیل مرا دیدی، پانزده وسق از او بستان. اگر از تو دلیلی طلب کرد، دستت را بر استخوان ترقوه­اش بگذار.»

[13]. و در نیکوکارى و پرهیزگارى با یکدیگر همکارى کنید و در گناه و تعدّى دستیار هم نشوید و از خدا پروا کنید که خدا سخت‌کیفر است.

[14]بفتح ظاء و سکون عین و حرکتها، الراحلة أی لا یقوى على السیر ولا على الرکوب من کبر السن. (مبارکفوری، 1410ق، ج3، ص581).

[15]. از ابورزین روایت شده که او نزد پیامبر9 آمد و گفت: «یا رسول الله! پدرم پیری کهنسال است؛ به­گونه­ای که توانایی حج، عمره و سفر را ندارد.» فرمود: «به جای پدرت حج بگزار و عمره به جای آور».

[16]. بریدة­بن حصیب گوید: درحالی‌که نزد رسول الله9 نشسته بودم، زنی نزد ایشان آمد
و گفت: «کنیزی را برای مادرم به عنوان صدقه بخشیدم، درحالی‌که او درگذشته بود.» ایشان فرمودند: «پاداش تو لازم است و باید از میراث او به تو داده شود.» آن زن گفت: «ای فرستادة خدا، روزة یک ماه بر گردن او بوده است، آیا می­توانم به جای او روزه بگیرم؟» فرمود: «به جایش روزه بگیر.» دوباره آن زن گفت: «مادرم هرگز حج نگزارد، آیا می­توانم
به جایش حج روم؟» فرمود: «به جایش حج بگزار.»

[17]. زنی از قبیلة جُهینه نزد پیامبرخدا9 آمد و گفت: «مادرم نذر کرده بود حج بگزارد، اما درگذشت، درحالی‌که حج نرفت؛ آیا می­توانم به جایش حج بگزارم؟» فرمود: «آری! به جایش حج بگزار. آیا اگر می­دانستی که دَینی بر عهدة مادرت است، آن را قضا نمی‌کردی؟! قضا کنید در راه خداوند که همانا خداوند سزاوارتر است در وفا کردن.»

[18]. این روایت همانند روایت پیشین است، با این تفاوت که مردی دربارة خواهرش همان پرسش را دارد.

[19]. پیامبر خدا9 شنید مردی می­گوید: «لبیک عن شبرمه!» پس ایشان فرمودند: «شبرمه کیست؟» گفت: «از نزدیکان من است.» فرمود: «آیا هرگز حج گزارده­ای؟» گفت: «نه»، فرمود: «این حج را برای خودت قرار بده و یک حج نیز به جای شبرمه به جای آور.»

[20]. ابوبکر، ابوهریره را به جای خود به حجی فرستاد که پیامبر خدا9 به او پیش از حَجّةالوداع در روز قربانی فرمان داده بود تا در جماعت مردم اعلام کند: «پس از این سال، هیچ مشرکی حق حج گزاردن ندارد و نیز هیچ کس حق برهنه طواف کردن ندارد.»

[21]. پیامبر خدا9 مرا فرستاد تا مسئولیت ذبح شتران را بر عهده گیرم. سپس دستور داد تا گوشت­های­شان را تقسیم کنم. پس از آن فرمان داد که جهازها و پوست­های­شان را نیز تقسیم کنم.

[22]. عایشه گفت: روز قربانی، شخصی بر ما با گوشت گاوی وارد شد؛ گفتم: «این چیست؟» گفت: «رسول الله9 به جای همسرانش قربانی کرده است.» (بخاری این روایت را در «بابُ ذَبْحِ الرَّجُلِ الْبَقَرَ عنْ نِسَائِهِ مِنْ غَیْرِ أمْرِهِنَّ» گزارش کرده است.)

[23]. هر کس در برآورده کردن نیاز و حاجت برادرش بکوشد، خداوند نیاز و حاجت او را برآورده می­سازد و هرکس مشکل مسلمانی را برطرف کند، خداوند سختی­ها
و مشکلات روز قیامت را از او برطرف می‌کند.

[24]. و اینکه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست.

[25]. و کسانى­که گرویده و فرزندانشان آنها را در ایمان پیروى کرده‌اند، فرزندانشان را به آنان ملحق خواهیم کرد و چیزى از کار [ها]شان نمى­کاهیم. هرکسى در گرو دستاورد خویش است.

[26] . یا بدانچه در صحیفه‌هاى موسى [آمده] خبر نیافته است؟ و [نیز در نوشته‌هاى] همان ابراهیمى که وفا کرد؛ که هیچ بردارنده‌اى بار گناه دیگرى را بر نمى­دارد و اینکه براى انسان جز حاصل تلاش او نیست.

[27]. زنی گفت: «ای پیامبرخدا9 ، پدرم پیر وکهنسال است.» فرمود: «باید به جایش حج بگزاری؛ حال آنکه برای هیچ کس، پس از او چنین دستوری نیست.»

[28]. هیچ کس به جای دیگری نمی­تواند حج گزارد، مگر فرزند برای پدر.

[29]. هیچ کس به جای دیگری روزه نگیرد و هیچ کس به جای دیگری حج نگزارد.

[30]«أَنَّهُ عِبَادَةٌ بَدَنِیَّةٌ وَمَالِیَّةٌ وَالْبَدَنُ لِلْحَاجِّ، وَالْمَالُ لِلْمَحْجُوجِ عَنْهُ فَمَا کَانَ مِنْ الْبَدَنِ لِصَاحِبِ الْبَدَنِ، وَمَا کَانَ بِسَبَبِ الْمَالِ یَکُونُ لِصَاحِبِ الْمَالِ، وَالدَّلِیلُ عَلَیْهِ أَنَّهُ لَوْ ارْتَکَبَ شَیْئًا مِنْ مَحْظُورَاتِ الْإِحْرَامِ فَکَفَّارَتُهُ فِی مَالِهِ لَا فِی مَالِ الْمَحْجُوجِ عَنْهُ.

وَکَذَا لَوْ أَفْسَدَ الْحَجَّ یَجِبُ عَلَیْهِ الْقَضَاءُ فَدَلَّ أَنَّ نَفْسَ الْحَجِّ یَقَعُ لَهُ إلَّا أَنَّ الشَّرْعَ أَقَامَ ثَوَابَ نَفَقَةِ الْحَجِّ فِی حَقِّ الْعَاجِزِ عَنْ الْحَجِّ بِنَفْسِهِ مَقَامَ الْحَجِّ بِنَفْسِهِ نَظَرًا لَهُ وَمَرْحَمَةً عَلَیْهِ».

منابع

1. قرآن مجید، ترجمه: محمدمهدی فولادوند.

2. ابن اثیر، مبارک بن محمد، 1399ق، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، تحقیق: محمود محمد طناحی، بیروت، دار الفکر.

3. ابن تیمیه، احمد، مجموعة فتاوی، جمع و ترتیب: عبدالرحمان بن محمد، اشراف، رئاسة شئون الحرمین.

4. ابن تیمیه، احمد، 1413ق، شرح العمدة فی بیان مناسک الحج و العمرة، تحقیق: صالح بن محمد حسن، ریاض، مکتبة العبیکان، چاپ اول.

5. ابن حزم، علی بن احمد، بی­تا، المحلی، دار الفکر.

6. ابن عابدین، محمدامین، 1415ق، رد المحتار علی الدر المختار شرح تنویر الابصار، تحقیق: عادل عبدالموجود و علی معوض، بیروت، دار الکتب العلمیه.

7. ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، بی­تا، الکافی فی فقه أهل المدینة المالکی، تحقیق: محمد محمد موریتانی، ریاض، مکتبة الریاض الحدیثه.

8. ابن قدامه، عبدالله بن احمد، 1412ق، المغنی، تحقیق: عبدالله ترکی و عبدالفتاح حلو، دار هجر.

9. ابن ­ماجه، محمد بن یزید، بی­تا، سنن ابن ماجة، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، دارالفکر.

10. ابن منظور، محمد بن مکرم، 1405ق، لسان العرب، قم، نشر ادب الحوزه.

11. ابن همام، محمد بن عبدالواحد، 1397ق، شرح الفتح القدیر، لبنان، دار احیاء التراث العربی.

12. ابو داود، سلیمان بن اشعث، 1410ق، سنن ابی‌داود، تحقیق: سعید محمد اللحام، دار الفکر، چاپ اول.

13. بخاری، محمد بن اسماعیل، 1406ق، الادب المفرد، بیروت، مؤسسة الکتب الثقافیة، چاپ اول.

14. بخاری، محمد بن اسماعیل، 1401ق، الصحیح، بیروت، دار الفکر،  (طبعة بالأوفست عن طبعة دار الطباعة العامرة بإستانبول).

15. بهوتی، منصور بن یونس، 14402ق، کشاف القناع عن متن الاقناع، تعلیق: هلال مصیلحی هلال، دار الفکر.

16. بیهقی، احمد بن حسین، بی­تا، السنن الکبری، دار الفکر.

17. ترمذی، محمد بن عیسی، 1403ق، سنن الترمذی (الجامع الصحیح)، تحقیق: عبدالوهاب عبد اللطیف، بیروت، دار الفکر، چاپ دوم.

18. جصاص، احمد، بی­تا، احکام القرآن، بیروت، دار الفکر.

19. جوهری، اسماعیل بن حماد، 1407ق، الصحاح (تاج اللغة و صحاح العربیة)، تحقیق: احمد عبد الغفور عطار، قاهره، دار العلم للملایین، چاپ چهارم.

20. حصکفی، محمد بن علی، 1415ق، الدر المختار المطبوع مع رد المحتار، دارالکتب العلمیه.

21. دار قطنی، علی بن عمر، 1406ق، سنن الدار القطنی، بیروت، عالم الکتب.

22. دسوقی، شمس‌الدین محمد، بی­تا، حاشیة الدسوقی علی الشرح الکبیر، بیروت،
دار احیاء الکتب العربیه.

23. زرقا، مصطفی احمد، 1987م، = 1407ق، المدخل العام الفقهی، بیروت، دار الفکر، چاپ دهم.

24. زرقانی، عبدالباقی، بی­تا، شرح الزرقانی علی مختصر خلیل (و بهامشه حاشیة سدی الشیخ محمد البنانی)، بیروت، دار الفکر.

25. زیلعی، جمال الدین، 1415ق، نصب الرایة، اعتنی به: أیمن صالح شعبان، قاهره، دار الحدیث، چاپ اول. (این کتاب همراه الهدایة شرح بدایة المبتدی لشیخ الاسلام برهان الدین المرغینانی به چاپ رسیده است.)

26. زیلعی، عثمان بن علی، بی‌تا، تبیین الحقائق شرح کنز الدقائق، دار الکتاب الاسلامی، چاپ دوم.

27. سرخسی، شمس‌الدین، 1409ق، المبسوط، بیروت، دار الفکر.

28. سعدی، عبدالرحمان بن ناصر، 1408ق، تیسیر الکریم الرحمن فی تفسیر کلام المنان، قاهره، دار المدنی.

29. شاطبی، ابراهیم بن موسی، بی­تا، الموافقات فی اصول الشریعة، شرحه و خرج احادیثه: عبدالله دراز، بیروت، دار الکتب العلمیه.

30. شافعی، محمد بن ادریس، بی­تا، الأم، تعلیق: محمو عطرجی، بیروت، دار الکتب العلمیه.

31. شربینی، محمد، 1415ق، مغنی المحتاج إلى معرفة معانی ألفاظ المنهاج، بیروت،
دار الفکر، دار الکتب العلمیه.

32. قرطبی، محمد بن احمد، بی­تا، الجامع لاحکام القرآن، مکتبة الریاض الحدیثة.

33. کاسانی، ابوبکر بن مسعود، بی­تا، بدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع، تحقیق: علی محمد معوض و عادل احمد عبدالموجود، بیروت، دار الکتب العلمیه.

34. مالک بن انس، بی­تا، المدونة الکبری، بغداد، مکتبة المثنی.

35. ماوردی، علی بن محمد، 1414ق، الحاوی الکبیر، تحقیق: علی محمد معوض و عادل احمد عبدالموجود، بیروت، دار الکتب العلمیه.

36. مبارکفوری، عبدالرحمان بن عبدالرحیم، 1410ق، تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی، بیروت، دار الکتب العلمیه.

37. مرداوی، علاء‌الدین، 1375ق، الانصاف فی معرفة الراحج من الخلاف علی مذهب الامام احمد بن حنبل، تحقیق: محمد حامد الفقی، قاهره، مکتبة السنة المحمدیة، مکتبة ابن تیمیة، چاپ اول.

38. مسلم، ابن حجاج نیشابوری، بی­تا، الصحیح، بیروت، دار الفکر.

39. مغربی، محمد بن محمد، 1416ق، مواهب الجلیل، تحقیق: زکریا عمیرات، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول.

40. مقدسی، عبدالرحمان بن ابراهیم، بی­تا، العدة شرح العمدة، تعلیق: محب‌الدین خطیب، قاهره، المکتبة السلفیة، چاپ دوم.

41. موجان، عبدالله بن حسین، 1417ق، الوکالة فی الشریعة الاسلامیة علی طریقة السؤال
و الجواب
، دار الاعتصام، چاپ اول.

42. نووی، محی‌الدین بن شرف، بی­تا[ب]، المجموع شرح المهذب، دار الفکر. 

43. نووی، محی‌الدین بن شرف، بی­تا [الف]، روضة الطالبین، اشراف: زهیر شاویش، المکتب الاسلامی.

44. هلیل، صالح بن عثمان، 1417ق، النیابة فی العبادات، بیروت، مؤسسة الرسالة،
چاپ اول.