خاطراتی ازحضور شیعیان در مدینه در قرن یازدهم هجری‌ و توصیف مدینه در یکصد و هفت سال پیش

نوع مقاله: تاریخ و رجال

نویسنده

سمت

موضوعات


در کنار همه زیباییهای حج که برای تمامی مسلمانان مطرح است، و علاوه آنها، بقیع برای دوستداران اهل بیت بویژه شیعیان، بسی ارجمند و خاطره‌انگیز است. آنان در جریان حضورشان در مدینه خود را در کنار «محمد» و «آل او»- صلوت اللَّه و سلامه علیهم- احساس کرده و این دو را از یکدیگر جداناشدنی می‌بینند. (1) البته بسیاری از برادران اهل سنت نیز به بقیع عشق می‌ورزند و غیر از اهل بیت در آنجا علقه‌های دیگری نیز دارند، لیکن چیزی که هست عقاید حاکم بر حرمین، فرصت بروز این علقه‌ها را- جز درموارد محدود و معدود- نمی‌دهد. این سخت‌گیری گرچه در دوره‌های اخیر بیشتر شده، اما پیش از آن نیز مشکلاتی وجود داشته است.
اینک چند خاطره پیرامون حضور شیعیان در مدینه نقل کرده، پس از آن اشارتی به سفرنامه نایب‌الصدر شیرازی خواهیم داشت: 


1- در حج سال 71 همراه با حجةالاسلام والمسلمین قرائتی و دوست شاعرمان حجةالاسلام جواد محدثی نزدیک درب بقیع ایستاده بودیم در آن حال آقای قرائتی فرمود: اینک ما در میان محمد و آل محمد- علیهم صلوات اللَّه اجمعین- ایستاده‌ایم.

ص: 133
* در سال 654 یک آتش سوزی در مسجدالنبی- ص- صورت گرفت. به نوشته مورخان، سبب این حادثه آن بود که چراغی را که یکی از فراشان مسجد به محلی آویزان کرده بود آتش گرفت و او از عهده خاموش کردن آن برنیامد تا آنکه به همه جا سرایت کرد.
خبر به مردم شهر رسید و همگی برای اطفاء حریق تلاش کردند، اما تقریباً پس از سوختن همه چیز، آن را خاموش کردند. 
ص: 134
این حادثه‌ای بود که در اثر بی‌توجهی یک فراش رخ داد. اما تحلیلی که مورخان متعصب سنی کردند، آن بود که: چون در آن سالها شیعیان بر مدینه تسلط داشتند و محراب و مسجد و خطیب در دست آنان بود، خداوند بر مردم قهر کرد و این باعث آتش سوزی گردید! (نگاه کنید به: سبل الهدی و الرشاد، ج 3، ص 495، مصر 1411 درباره تسلط شیعیان در مدینه و همین تحلیلهای کینه‌توزانه، نک: رسائل فی تاریخ المدینه تحقیق حمد الجاسر 1392، ص 146- 150).
جالب آنکه وی می‌نویسد: پس از تمام شدن آتش، این بیت بر دیوار مسجد حک شده بود که: 
ص: 135
لم یحترق حرم النبی لریبة
یخشی علیه و ما به من عار 
ص: 136
لکنها ایدی الروافض لامست
تلک الرسوم فطهرت بالنار
ص: 137
چنین تعصب کوری که در این شعر هویدا گشته نشانگر کینه‌ها و نفاقهای شدیدی است که در طول قرنهای گذشته میان سنی و شیعه وجود داشته و سبب گشته تا بی‌دلیل، و تنها براساس این تنفر، نسبت به برادران مسلمان خود، چنین جسارتهای نابخشودنی را روا دارند. در ضمن، این حادثه نشانگر آنست که زمانی حاکمیت مدینه به دست شیعیان بوده است.
ظریفی شیعی در پاسخ شعر فوق چنین سرود: 
ص: 138
لم یحترق حرم النبی لحادث
و لکل شی‌ء مبتدع عواقب 
ص: 139
لکن شیطانین قد نزلا به
و لکل شیطان شهاب ثاقب 
ص: 140
(توجه به این شعر را، مدیون آقای جواد محدثی هستم).
* خاطره دوم مربوط به حضور شیعیان در مدینه، نقلی است که ابوسالم عیاشی در سفرنامه خود آورده است. (سفر وی در سال 1072 هجری بوده است.)
ص: 141
وی در برشمردن مشاهد مدینه، از جمله به مشهد اسماعیل بن جعفر الصادق- ع- اشاره می‌کند، هرچند در اینکه محل آن دقیقاً در کجا بوده و به عبارتی کدامیک از دو بقعه مربوط به اسماعیل بود، قدری تأمل می‌کند. (نک: المدینة المنوره فی رحلة العیاشی ص 88، 94، کویت 1408) ما در این باره فعلًا بحثی نداریم.
عیاشی در ادامه می‌افزاید: زمانی که کاروان عراق (محقق در پاورقی می‌گوید مقصود عراق عجم است)- که بیشترشان بلکه همه آنها از «روافض» هستند- وارد مدینه می‌شوند، گروه گروه به زیارت قبر اسماعیل می‌شتابند، همانطوری‌که دیگر اهل بیت را زیارت می‌کنند. و کمتر کسی از آنهاست که به زیارت این مشهد نیاید. وی می‌افزاید که: محل اقامت آنها نزدیک مشهل اسماعیل بوده است. و قطعه‌ای از زیارت آنها بر اسماعیل را نیز نقل می‌کند: 
ص: 142
«السلام علیک یا اسماعیل ... نشهد انک علی دین اخیک موسی- ع- و نشهد انک غیر مخالف له متیع لطریقه» این زیارت و عبارت، برای نفی امامت اسماعیل، پس از جعفر بن محمد- علیهماالسلام- بوده، عقیده‌ای که اسماعیلیه برآنند. از این عبارت مؤلف، چنین به دست می‌آید که مقصود وی از زیارت کنندگان، شیعیان امامی مذهب و اثنی عشری بوده است. با این حال وی در ادامه، سخن کذب و ناروایی را به این افراد نسبت می‌دهد، او می‌نویسد: زمانی که آنها از زیارت اسماعیل فراغت یافتند، نزدیک «البئر الخارجة» آمده در کنار آن توقف کرده و دعا می‌خوانند، بزرگ آنان خطاب به آنها می‌گوید: این همان چاهی است که امام صادق- ع- به درون آن رفته و تاکنون از دید مردم غایب است، گمان آنها این است که او هنوز زنده است!».
افتضاح این نسبت دروغ، بحدی است که محقق کتاب نیز در پاورقی می‌نویسد: «وهذا- لا شک- و هم من المؤلف» (المدینة المنورة فی رحلة العیاشی، ص 96، پاورقی 2) وی پس از آن، از عقیده مهدویت در نزد شیعه نسبت به امام دوازدهم- ع- سخن می‌گوید و توجهی ندارد که اندکی قبل از آن چه نسبت کذبی را بر شیعه وارد ساخته است. اشارت بعدی او تعجبی است که از تمایل برخی سران تصوف نسبت به عقیده مهدویت کرده، او می‌نویسد: چنین شنیده که محیی‌الدین عربی نیز به مهدویت اعتقاد داشته است و می‌افزاید: اگر مطمئن باشیم که این بزرگان چنین عقیده‌ای دارند، به صدق عقیده آنان اعتقاد خواهم داشت، جز آنکه آن را به خدا وامی‌گذارم، زیرا در شریعت چیزی که نشان دهد روافض در این مسأله دروغ می‌گویند وجود ندارد، گرچه در امور دیگر دروغ می‌گویند! (همانجا 97). 
ص: 143
وی در جای دیگری نیز سخن از مشکلات حجاج ایرانی (اصفهانی) سخن گفته و اینکه مجبور بودند پول زیادی را برای حفاظت از خود به عامل بصره بپردازند تا گرفتار راهزنان نشوند (همانجا، ص 187) او در آغاز، از لزوم حمایت از زائران سخن می‌گوید، اما می‌افزاید: چون روافض از فساق هستند، اهانت بیشتر بر آنها اشکالی ندارد، ولی در عین حال چون فعلًا عنوان زائر دارند، بهتر است حرمت آنها رعایت شود! (ص 188).
وی اهل یمن را نیز از امامیه دانسته و موقعیت آنان را از لحاظ امنیت به لحاظ آنکه با شرفای مکه پیوند مذهبی و خویشی دارند بسیار خوب می‌داند (ص 190). پولی که امیر مکه از حجاج ایرانی می‌گرفت، یازده دینار (طلا) بوده، 6 دینار برای وارد شدن به مکه و 5 دینار برای ورود به مدینه (190). 
ص: 144
وی می‌افزاید که: در این سال دایه شاه ایران طبیب، حاجب و وزیر او به حج آمده بودند و قریب یک ماه در مدینه ماندند. آنها جز به زیارت مشاهد اهل بیت نمی‌رفتند و به هنگام زیارت رسول خدا- ص- نزدیک قبر دو خلیفه نمی‌ایستادند، بلکه بسیاری از آنها حتی از آن طرف عبور نیز نمی‌کردند (ص 191). او از مباحثه خود با یکی از زائران ایرانی (اصفهانی) که در آغاز خود را مالکی مذهب نشان داده، اما بعداً معلوم شده که امامی مذهب است، یاد کرده است. آن زائر که به سختی به عربی سخن می‌گفته، در باره صفات خداوند با او به بحث پرداخته است. عیاشی می‌نویسد: با وجود ثقل لسان به صورت خوبی در بحث شرکت کرد (له مشارکة حسنة) و در معقولات بر مبنای عقاید معتزلی (!) قوی بود (وقوة بحث فی المعقولات علی مذهب الاعتزال).
عیاشی می‌گوید که: او را متهم کرد که «عقل» خود را بر «ظواهر» حاکم می‌کند. او می‌گوید: پس از جدا شدن او را ندیدم اما شنیدم که با شیخ ما بدرالدین هندی نیز دیداری داشته و این در حضور احمد بن التاج «رئیس الموقتین» (رئیس تعیین وقت و اول ماه و ...) بوده است (ص 192، 193). او بر این باور است که آن فرد اعجمی از پاسخ دادن ناتوان شده است! ظاهراً آنها در اندیشه بازخواست و تعذیب آن اعجمی بوده‌اند اما بهرحال حرمت او را نگاه داشته و در پی‌یافتن او برنیامده‌اند! بد نیست بدانیم که مالکیان نیز بدلیل آنکه دستشان را در نماز رها می‌کنند به تصور برخی از جاهلان اهل سنت رافضی شناخته شده و این برای آنها یک مصیبت شده است (ص 209). 
ص: 145
وی می‌نویسد: نوعاً جنازه‌ها را داخل مسجد می‌آورند و بر آنها نماز می‌گذارند اما جنازه روافض (نخاوله) را در بیرون مسجد در کنار روضه می‌نهند و داخل مسجد نمی‌آورند (215).
* سومین خاطره از وضع شیعه در مدینه و آن هم نسبت به بقیع، در مرآةالحرمین ابراهیم رفعت پاشا (قاهره 1344) آمده است: او ضمن وصف بقیع، پیرامون مدفونین این مکان شریف و تخریب قبه‌های آن توسط وهابیون، می‌نویسد: مردم مدینه هر پنجشنبه، برای زیارت قبور، به بقیع آمده و ریحان بر روی قبور می‌ریزند. اما شیعیانی که می‌خواهند به قبه اهل بیت- علیهم‌السلام- وارد شوند، تنها با پرداختن 5 قروش می‌توانند اجازه ورود بیابند (مرآة الحرمین، ج 1، ص 427). 
ص: 146
توصیف مدینه در 107 سال پیش 
ص: 147
اکنون به بیان گزارش نایب الصدر شیرازی (1270- 1344 ق) از وضعیت بقیع و مدینه در سال 6- 1305 قمری می‌پردازیم: گفتنی است که نایب الصدر یکی از علاقمندان به تصوف است که کتاب «طرائق الحقایق» را در شرح حال مشاهیر تصوف و عقاید آنان نگاشته است. او سفر خود را در سال 1305 قمری از هندوستان آغاز کرده و خاطرات خود را در طی سفر تا مکه و مدینه نگاشته است (درباره شرح حال او نک: مقدمه طرائق الحقایق).
وی سفرنامه خود را تحفةالحرمین نامیده که در سال 1306 در بمبئی به چاپ رسیده و در سال 1362 ش در تهران افست شده است. ارزش این سفرنامه به لحاظ اشتمال آن بر اطلاعات ذی‌قیمت تاریخی، اجتماعی و فرهنگی بسیار والا بوده و حق آنست که با تحقیقی نیکو و به صورت حروفی به زیور طبع آراسته گردد (چاپ قبلی سنگی بوده چاپ تهران نیز افست همان است). باید دانست که سنت سفرنامه نویسی گرچه در اصل میان مسلمانان ریشه داشته (همچون سفرنامه‌های ابودلف، ناصرخسرو، ابن جبیر و ابن بطوطه) با این حال در دوره معاصر، تحت تأثیر سفرنامه‌های فراوان خارجی‌ها، رجال ایرانی نیز بدین کار همت گماشته، آثاری از خود در زمینه سفر به عتبات، حرمین شریفین، اروپا و هند از خود برجای گذاشتند. یکی از این سفرنامه‌ها، کتاب حاضر است که ما تنها در باب بقیع و مدینه اطلاعاتی را از آن استخراج کرده و عرضه می‌کنیم. وی در دهه اول محرم سال 1306 وارد مدینه شد. ابتدا به توصیف مسجد پرداخته و اطلاعات نسبتاً دقیقی از وضع کلی مسجد و نیز سوابق تاریخی آن به دست داده است، وی علاوه بر شمارش دقیق ستونها، برخی از کتیبه‌ها را نیز که بر دیواره‌های مسجد بوده شناسانده است. کتیبه‌ها علاوه 
ص: 148
بر آیات قرآن، شامل اشعار ترکی زیادی است که به لحاظ تسلط عثمانی‌ها- نه تنها در مسجدالنبی- ص- بلکه بر بیشتر آثار اسلامی، تاریخی مدینه- وجود داشته است وی در وصف آنچه به عنوان مرقد فاطمه- س- در کنار مرقد رسول‌اللَّه- ص- وجود دارد می‌نویسد: ... و صدیقه طاهره در وسط خانه خود، آثار مرقدی دارند و پوششی به روی او کشیده‌اند و شمع کافوری و بعضی جارها در روضه حضرتش روشن می‌شود و دو درب دارد که از روضه آن حضرت داخل ضریح پدر بزرگوارش می‌شوند ... و بحمدالله به همت درویشان، هنگام غروب و بردن شمع در روضه، به تغییر لباس بشرف آستان بوسی شاه ایشان سر را قدم نموده بار یافتم (ص 224).
وی در توصیف صحن مسجد می‌نویسد: زمین مسجد را هنوز فرش‌سنگ ننموده‌اند؛ ریگهای سرخ‌رنگ ریخته‌اند؛ شاید مقصودی در آن باشد در صحن مسجد به طرف باب النساء باغچه دارد مشتمل بر دو نخل و بعضی گلها؛ بی‌صفا نیست. در اطراف صحن مسجد محاذات اسطوانه‌ها، کتیبه مانند بطور دایره و سطح او به رنگ سبز و به خط ثلث جلی با طلا اسم جلاله و رسول و ثلاثه و اصحاب مانند ابی هریره و عشرة معروفة و ائمه اثنی عشر را تمام مؤدبا نوشته‌اند تا به امام دوازدهم به این عبارت: محمد المهدی رضی‌اللَّه عنه و در چهار کنج اسامی (رؤسای) چهار 
ص: 151
مذهب نوشته شده است (ص 221). این اسامی اکنون نیز برجای مانده و در دو صحن مسجدالنبی- ص- در اطراف مسجد موجود می‌باشد.
در سال 71 خداوند توفیق داد تا با کمک دوستمان جناب آقای محمد علی خسروی این اسامی را با نشان دادن جای آن بنویسیم که ضمیمه همین مقاله شده است. 
ص: 152
اما بقیع در نظر وی عبارت است از: «گورستان عبرت‌انگیز و وحشت‌آمیزی است (که) اطرافش باغات نخیلات بسیاری و بساتین متصل می‌شود به احد و از یک طرف به قبا» تاریخ بنای دیوار بقیع در سال 1224 بوده و اشعاری به ترکی نیز بر سر درب وروی بقیع بوده است (ص 227). در میان بقعه‌های مختلفی که در بقیع بر سر قبور افراد شناخته شده بود یکی نیز بقعه امامان شیعه بوده که قبر عباس نیز در همانجا قرار داشته است. او می‌نویسد که قبر هر چهار امام در یک ضریح قرار داشته است ... و اصل این بقعه را مجدالملک قمی براوستانی (یکی از روستاهای قم) وزیر برکیارق سلجوقی ساخته و در این اواخر حاجی عبدالحسین (؟) در مرمت آن موفق شده است (ص 227). در بیرون از بقعه ائمه- علیهم‌السلام-، قبور بسیاری از علمای شیعه وجود دارد که وی برخی از آنها را نام برده است. از جمله قبر شیخ احمد احسائی در مقابل بیت‌الاحزان در کنار دیواره بقعه امام حسن- ع- بوده است (ص 228).
ظاهراً آثاری که بر قبور ائمه بوده کهنه و بنای مختصری بوده است (ص 232). 
ص: 153
وی از مجلس روضه‌ای که در محله نخاوله بوده در خانه «مرجان آغا» که از آغایان حرم نبوی بوده و «از عرب و عجم و ترک» فراوان در آن محفل حضور داشته‌اند خبری نیامده است (ص 233). وی درباره مردم نخاوله می‌نویسد: «نخاوله که همگی بیرون مدینه در حصار جدید منزل دارند دو هزار نفر می‌شوند و تمام آنها محب آل ابی طالب و شیعیان اسداللَّه الغالب می‌باشند، با زوار ایرانی کمال الفت را دارند و غالب فقیر می‌باشند» (ص 235).
وی از زیارت مقبره حمزه و شهدای احد یاد می‌کند و می‌افزاید که: «در دماغه کوه بقعه‌ایست می‌گویند موضع شکستن دندان مبارک ... است، به فاصله سیصد قدم از مدفن جناب حمزه به سمت مدینه بقعه و آثاری است که می‌گویند مقتل آن حضرت (حمزه) آنجاست (ص 241).
ص: 154
وی از رفتن به مسجد قبا که خارج از شهر بوده سخن می‌گوید و اینکه رفتن به آنجا خالی از خطر نبوده «بلکه رفتن با جمعیت هم احتیاط لازم است» (ص 247) وی چند شعر ترکی که بر سردرب مسجد قبا و مشتمل بر تاریخ بنا و بانی آن بوده آورده است (ص 249).
«بیرون از مسجد ده قدم بالاتر بقعه‌ایست بر سر در آن نوشته است: «هذا مقام مولانا علی- کرم‌اللَّه وجهه- و نیز شعری به زبان ترکی بر سردرب آن در کوچه بالاتر از آن، مسجد کوچکی است و در آن چاه آب شیرین و گوارا معروف به «بئر الخاتم» است (ص 250). در نزدیکی آن جا، دو بقعه دیگر است که بر سر در و بر محراب یکی از آنها نوشته: «هذا مقام حضرت الفاطمة الزهراء- رضی‌اللَّه عنها- شعری نیز به ترکی: 
ص: 155
مقام حضرت بنت الرسول فاطمه بی
زیارت ایله بولورسی حیوة و ائمه بی 
ص: 156
(ص 251)
از نکات جالب مطالبی است که در باره «قبة رأس الوهابی» می‌گوید، وی درباره آن سئوال کرده و پاسخی که شنیده چنین است: چندین سال قبل شیخ وهابی به عزم تصرف نمودن، مدینه مشرفه را با جمعی محاصره نمودند و آثار چند گلوله در مسجدالنبی باقی است. از مصر به حمایت رسیدند، شیخ وهابی را به قتل آوردند، و محض یادداشت بر سر او، مناره ساخته‌اند که عبرت طاغیان شود» (ص 265).