المشاهد المشرّفة والوهابیّون (2)

نوع مقاله: از نگاهی دیگر

نویسندگان

موضوعات


[ذکر قبابی که این جماعت خراب کرده‌اند]
آیا چه جواب گویند این خوارج، از خراب کردن بِقاع متبرکه و قُباب و قبور و مشاهد مشرفه در حرمین، از بزرگان دین و ائمه مسلمین و حمله وحی و رسالت و اجر نبوّت حضرت ختمی‌مرتبت، و هتک حرمت آن حضرت، مثل قبه که مشتمل است بر ضریح فاطمه زهرا و امام زین‌العابدین و امام محمد باقر و امام جعفر صادق، و قبر ابراهیم فرزند رسول خدا و قبه عبداللّه والد ماجد آن حضرت، و حمزه، عمّ آن سرور و عقیل و اسماعیل‌بن الامام جعفر الصادق و بیت‌الاحزان و قبّه زوجات و عمه‌های آن حضرت و قبه فاطمه بنت اسد والده امیرالمؤمنین، و قبور بسیاری از صحابه و تابعین.
و آیا به چه چیز تمسک کردند از خراب کردن این قباب طاهره؟! اگر مقصود خرابی ضریح و قبور بود، خراب کردن قُباب چرا و به چه وجه؟ اینها که اصلًا مربوط به این مقصود نبود؛ زیرا که آنها ظلال و سایه‌افکن و محل آسایش نمازگزاران و زواران و صاردین و واردین است از صدمه آفتاب و باران و گرما و سرما در زمستان و تابستان؛ چنانچه معلقات و چراغ‌ها برای تلاوت‌کنندگان قرآن، و لوازم آسایش آنها و حلی و حلل لایقه به آن مثل حلیه کعبه از شعائر اسلامی است در مقابل اغیار کفار و اجانب ملل، و از صدر اسلام

ص: 167
تاکنون در هر دوره این بنا و آثار محفوظ، و این شکوه اسلامی از آن دوره‌ها در [هر] عصری معمول بود پس تعرض به قبّه و طاق و حرم و رواق، عین طغیان و شقاق، و صریح در خصومت و کفر و نفاق، و محاربه با حضرت خاتم‌النبیّین و معارضه با رب‌العالمین است؛ لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إِدّاً* تَکَادُ السَّمَاوَاتُ یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ وَتَنشَقُّ الْأَرْضُ وَتَخِرُّ الْجِبَالُ هَدّاً. (1)
[سیره مستمره اسلامیه بر حفظ بقاع]
مگر نه سیره مسلمین بعد از رسول خدا از زمان ابوبکر و عمر و عثمان و امیرالمؤمنین تا خلفای امویّین و تا عباسیین إلی یوْمنا هذا از علما و صلحا و فقهای صحابه و تابعین و سلاطین مسلمین با کمال تصلّب در دین و قدرت و قوّت و تمکین سلطنت، پیوسته بنای همه در هر عصر و دهر و دوره بر تعظیم و تشریف و تشیید و تعمیر این قبور و قباب، و نماز در آنها و تلاوت قرآن و عبادات و طلب حوایج و استشفاعات بوده؟
آیا امروز این یک مشت عرب بربری بیابانی بر چیزی مطلع شدند که در تمام قرون سالفه بر این‌گونه رجال عالم، مخفی و پوشیده بوده؟ حاشا ثم حاشا، کلّا ثم کلّا.
واضح است که این سیره مستمره قویّه، اقوی از اجماع است. صحاح عامه و روایات متظافره صحیحه از کتب سنت و جماعت در توسل و تبرک به منبر پیغمبر صلی الله علیه و آله و قبر مطهر آن سرور بسیار است. مگر نه ابوجعفر منصور دوانیقی، خلیفه عباسی، چون از امام مالک سؤال کرد که آیا روی به قبله کنم و خدا را بخوانم در هنگام دعا، یا آن‌که روی به قبر مطهر پیغمبر صلی الله علیه و آله کنم؟ امام در جواب گفت:
«یا اباعبداللّه وَلِمَ تصرِفْ وَجْهَکَ عَنْهُ وَهُو وَسِیلَتُکَ وَوَسیلَةُ أبیکَ آدم؟». (2)
«چرا روی خود از این قبر بگردانی و حال آن‌که این بزرگوار است وسیله تو، به خدا و وسیله نجات پدر تو، آدم ابوالبشر.»
مگر نه عمر بن خطاب اول کسی بود که قبه پیغمبر صلی الله علیه و آله را با خشت بست، پس از آن هر یک از خلفا تعمیرات لایقه کردند؟
آیا مقصود آنها تعظیم شعائر بود یا عبادت قبر بود. مگر نه در تمام اقطار عالم، ملیّین در هر عصری حفظ آثار قبور انبیا و اولیای صالحین می‌کرده‌اند؟
قطع نظر از این‌که این‌گونه تعظیم و تشیید، نسبت به این قبور مقدسة، از ضروریات دین اسلام است، بلکه احترام


1- مریم: 89 و 90
2- شفاء السقام، الباب الرابع.

ص: 168
نوع قبور مؤمنین و زیارت آنها از سنن خاتم‌النبیین و سیره عادت آن حضرت بود.
و بالجمله: احترام نوع قبور، ضروری همه ادیان و ملیّین عالم است. بلکه فطری بشر است زیارت قبور مردگان و تعاهد مزار ایشان. و حال آن‌که ثبوت حیات مستقره شهدا به صریح آیات قرآن مجید و حدیث معروف نبوی در وجوب احترام مؤمن میّتاً مثل وجوب احترام او حیّاً [است].
و احادیث نبویّه در آداب وارده و مستحبات مأثوره در باب جنایز به وجوب احترام جنازه هر مسلمانی و تکفین و تدفین و تطییب و تحنیط و تشییع جنازه، و رفق با او و لزوم احترامات او و حرمت جسارت او به جنایت و مُثله و اهانت و آنچه منافی احترامات او است. چه نسبت به جنازه مسلمان، و چه نسبت به قبر او. و اخبار در کراهت نشستن بر قبر و لگد کردن آن به قصد اهانت، همه آنها در سنّت مقدسه، مأثور و واضح و لایح است، چنانچه از آن جمله است حدیث شریف مروی از رسول خدا که فرمود: «مَنْ وطی‌ء قبراً فَکَأَنَّما وَطَی‌ءَ جَمْراً».
و بالجمله امر به رفع و تعظیم و تشیید این قبور مقدسه و مشاهد مشرفه از عمومات آیات و احادیث و صریح عقل، مجال تأمل نیست، به شرط آن‌که ذهن، خالی از شبهه باشد و ممحّض برای طلب حق باشد، والّا قرآن بر غیر اینان اثر نکند.
قال اللّه تبارک وتعالی:
وَنُنَزِّلُ مِنْ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَاراً. (1)
[آیات دالّه این مقام]
از جمله آیات است همین آیه مبارکه «نور» مذکور در عنوان این رساله به تقریب سابق، و نصّ تفسیر عامه، بر این‌که مراد از «بیوت» در آیه، بیوت معنویّه است. و چون ابوبکر در محضر پیغمبر سؤال از معنی آن «بیوت» نمود، رسول اکرم اشاره به خانه علی و فاطمه نمود و فرمود به این‌که «این خانه از افاضل آن بیوت است».
و از آن جمله است کریمه: ... وَمَنْ یُعَظِّمْ شَعَائِرَاللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ‌تَقْوَی‌الْقُلُوبِ، (2)
تعظیم شعائر را خدای تعالی از صفات متقین یاد فرموده، و تفسیر شده «شعار» به معالم دین از عبادات. و آیاتی که نصب شده است به معارف الهی. و بالجمله، هر چه طریق الی‌اللّه و مشعر به جناب احدیّت و معرفات و اشاره‌کننده به سوی آن حضرت


1- اسراء: 82
2- حجّ: 32

ص: 169
است، چنانچه یکی از مصادیق شعائر، شتر قربانی و هَدْی حاج است در مکه، که فرمود: وَالْبُدْنَ جَعَلْناها لکُم مِنْ شَعائِرِ اللَّه، (1)
پس به «مِن» تبعیضیّه، شرح داد که یکی از شعائر الهیه «بَدَنه»، یعنی شتر قربانی و هَدْی حاج به حجّ قِران است، و آن تکلیف کسی است که شانزده فرسخ از اطراف مکه و حرم به حجّ بیت‌اللّه بیاید، که پس از عقد نیت احرام، با حربه، کوهان آن شتر را از جانب راست آن بشکافد و خونین نماید، و این را اشعار گویند. آن‌گاه نعلی را که در آن نماز بجا آورده باشد به دو طرف گردن آن حیوان قلاده‌وار معلق و بیاویزد. و این را تقلید گویند. پس «لبیک» گویان به طرف کعبه و حرم روانه گردد.
پس چون دانستی که این یکی از شعائر الهیّه است، خواهی دانست که غلط است تفسیر «شعائر» به خصوص بَدَنه، یا به مناسک حجّ فقط؛ و اعظم شعائر بنابراین تفسیر، این بقاع متبرکه و مشاهد و قبابِ حَمَله وحی و رسالت است که معرفات الی‌اللّه؛ حضور و زیارتشان موجب تذکّر مزور و اقرب طرق است به خدای تعالی.
پس تفسیر مذکور در معنی «شعار» با «باء» تبعیضیه و جمع منتهی‌الجموع، نصّ است در اراده این معنی، پس تفسیر عامه، به خصوص قربانی، یا به مناسک حج، تفسیر به رأی و بلادلیل است.
اگر گویند: دلیل بر اراده خصوص، مستفاد از کلمه «جعلنا» است، یعنی باید شعائر، منصوص و مجعول باشد در شعاریت. جواب گوییم: در جمیع شعائر، تمسک به اطلاق لفظ کافی است.
و امّا این آیه و خصوص بَدَنه، جهت مجعولیت او این است که چون شتر هَدْی، با قطع نظر از این خصوصیت حج، با شعار و تقلید، شعاریت نداشت، لاجرم بعد از این، لحاظ نسکیّت او از حج قارن، کلمه «جعلنا» معرّف و مبیّن شعائریت او است و در غیر او محتاج به تعریف نیست. مثل حلّی و حلل و زینت حرم و مشاهد و معلقات آن، که ظاهر در شعاریت است.
مگر نه وقتی که عمر امر کرد به گرفتن حلی و حلل از کعبه به جهت صرف و انفاق آن در مجاهدین و عسکر اسلامی، امیرالمؤمنین علیه السلام به او او فرمود جایز نیست؛ زیرا که رسول خدا اموال را قسمت کرد بر فقرا در حالی که آن روز زر و زیور و حلّه کعبه موجود بود، و رسول خدا متعرض آن نشد، پس خلاف آن حضرت نباید نمود. عمر گفت: «لولاک لأفتَضَحْنا»، (2)
پس آنها را به حال خود گذارده دیگر


1- حجّ: 36
2- الغدیر، ج 6، ص 177، منابع گوناگون این ماجرا در الغدیر ذکر شده است.

ص: 170
متعرض نشد. پس معلوم شد که ضرایح و قباب عالیه مشاهد انبیا و اوصیا و امامان، و زیور و حلی و حلل آنها که شعائریت دارد، لازم و تصرفش حرام است.
و از آن جمله کریمه وَمَنْ یُعَظِّمْ حُرُماتِ اللّه فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ (1)
است. حرام و حرمات چیزهایی است که حق تعالی منع فرموده است. هتک و یا تعرض به آن را بر وجهی که سزاوار نیست، تعظیماً واجلالًا وتکریماً لَه ولأمر اللّه ونهیه. مثل «مشعر الحرام» و «مسجد الحرام» و «بیت الحرام» و «بلد الحرام» و «اشهر الحرام»، که همه اینها به اعتبار وجوب رعایت تعظیم آنها و حرمت هتک آنها است. عقد احرام حج، التزام به تروک و اتیان به واجبات او است. و در حدیث مروی به سند معتبر از حضرت باقر محمد بن علی بن الحسین علیهما السلام است که فرمود: «نحْن حُرُماتُ اللّه الأکْبر». و در مروی از صدوق از حضرت صادق علیه السلام، فرمود: «ان لِلَّه عزّوجلّ حُرُماتٍ ثلاث لیس مثلهنّ شی‌ء: کتابُه وَهُو حِکمَتُهُ وَنُوره، وَبَیتُهُ الَّذِی جَعَلَهُ قبلَةً لِلنّاسِ، وَعترة نَبِیّکُمْ» الخبر. (2) پس تفسیر «حرمات اللّه» به خصوص مناسک حج، تفسیر به رأی است و قرینه اتصال، زیاده بر تعیین یکی از مصادیق آن را متکفل نیست.
و از آن جمله آیات است کریمه فِیهِ آیاتٌ [بَیِّنات مَقامُ إبْراهِیم]؛ (3) وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إبْراهِیمَ مُصلّیً (4)
به تقریب آن‌که «آیت» به معنی علامت و آیات معرفات و شواهد الهیّه است، و چون قدم‌گاه خلیل، به سبب نسبتش به خلیل و آیت از پروردگار جلیل بود، شریف و محترم و نمازگاه و مصلی گردید. لاجرم بقاع اوصیا و خلفا و حجج الهیه، اعظم آیات و اشرف بیّنات است.
و از آن جمله است آیه [سوره] کهف:
قال الَّذِینَ غَلَبُوا عَلَی أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً. (5)
در تفسیر جلالین و کشاف است:
الَّذِینَ غَلَبُوا عَلَی أَمْرِهِمْ لَنَتَّخِذَنَّ عَلَیْهِمْ مَسْجِداً یصلّی فیه المسلمین وَیَتبرّکون بِمَکانهم، وفعل ذلک علی باب الکهف. (6)
صریح است در این‌که قبور صالحین، محترم و معبد است و مسجدیت دارد، پس در وجوب رفع و تعظیم آن شبهه نیست.
و از آن جمله؛ حدیث طویلی است که امام فخر رازی در تفسیر کبیر، ذیل آیه «مودّت» از زمخشری در کشّاف از رسول


1- حجّ: 30
2- معانی الأخبار، ص 118؛ الخصال، ص 146؛ بحار الأنوار، ج 24، ص 185، ح 1
3- آل عمران: 96
4- بقره: 125
5- کهف: 21
6- الکشّاف، ج 2، ص 711- 712

ص: 171
خدا صلی الله علیه و آله، در ضمن حدیث طویلی روایت کرد که فرمود:
«الا مَنْ ماتَ عَلی حُبّ آل محمّد]« [جَعَلَ اللّهُ قَبْرَهُ مَزاراً لِمَلائِکَة الرَّحْمة» (1)
پس چون دوست دار محمد و آل محمد، به حکم این حدیث قبرش مزار ملائکه باشد، به طریق اولویت بقاع متبرکه و مشاهد و قبور طاهره خودشان، مطاف و مزار آن ملائکه باشد. و البته احتیاج ما در تحصیل فیوضات توفیقیّه از آن مشاهد متبرکه به مراتب بیشتر است از آن ملائکه معصومین و سَدَنَه مقربین.
وأیضاً مزار بودن قبور مؤمنین با این حدیث کافی است در منع وهابیین.
و یا عجبا؛ تشریف قبور انبیا و صلحا و ائمه هدی به اعتبار اضافه آنها به صاحبان آن و مقبورین در آن مکان است، چنانچه تعظیم و رفع آن، تعظیم امر پروردگار منان است. حبّ محبوب خدا، حبّ خدا است. تقبیل حجرالأسود و استلام آن و تمسک به حرم، تمسک به صاحب حرم است:
أمُرُّ عَلَی الدیار دیار لیلی أُقَبّل ذاالجدار وَذالجدارا
وَما حُبُّ الدّیار شَغَفن قَلْبی ولکنْ حُبُّ مَنْ سَکَنَ الدّیارا
[روایت ابوالهیاج و مناقشات آن]
و امّا روایت ابوالهیاج: در صحیح مسلم از امیرالمؤمنین علیه السلام که به آن تمسک کرده‌اند وهابیّین در خراب کردن بقاع و مشاهد، و علمای مدینه هم از ترس سیطره آنها امضاء آن نمودند، غافل از آن‌که مأخوذند به این حکم و امضاء، و این مورد جای تقیّه نیست. و روایت این است که فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله، امر کرد مرا و فرمود: «لا تَدَعْ تِمْثالًا الّا طَمَسْتَهُ، وَلا قَبْراً مُشْرِفاً الّا سَوَّیْتَهُ»، (2)
یعنی مگذار مجسمه‌ای را مگر آن‌که محوش کن، و نه قبر مشرفی را مگر آن‌که آن را مساوی کن.
پس گوییم این روایت از وجوهی استدلال به آن باطل است.
اولًا: منع می‌کنیم صحت روایت را و معلوم نیست هر روایتی که در صحیح مسلم است، صحت‌آن وجواز عمل بر آن؛ والّا هرج و مرج لازم می‌آید، چنانچه از رجوع به آن واضح است.
و ثانیاً: این روایت از متفردات سنّت و جماعت است.
و ثالثاً: مخالف کتاب و سنت و سیره


1- الکشّاف، ج 4، ص 220- 221، ذیل آیه 23 سوره شوری؛ بحار الأنوار، ج 23، ص 233
2- صحیح مسلم، ج 3، ص 61

ص: 172
و مستمره قویّه، بلکه فطرت سلیمه نوع بشر است؛ چنانچه گذشت.
و رابعاً: مناقض و معارض است با احادیثی که در صحیح مسلم و بخاری، بعد از این حدیث روایت شده؛ چنانچه مثلًا بابی مستقلًا برای دعاها و اعمال وارده در زیارت قبور و ثواب آن وارد است، و هم مخالف است با عمل رسول خدا و خروج آن حضرت به زیارت قبور شهدا. و همچنین بابی مستقل در این‌که رسول خدا از پروردگار خود اجازه خواست که به زیارت مادر خود رود، و مشتمل است بر چهار حدیث، اگرچه موافق اصول امامیّه نیست. زیرا که اصلاب و ارحام، آباء و أمّهات آن حضرت، طیّب و طاهر و آلوده به شرک نبود، بلکه مقدس بود، مگر بر اصول عامه که جایز و روا دانند آن را.
و بالجمله؛ نیز معارض است با حدیث دیگر در صحاح، که از آن حضرت روایت شده که از آن جمله فرمود:
«ونَهَیْتُکُم عَنْ زیارة القبور، ألا فزوروها»، اعلان داد و امر نمود به زیارت قبور.
چه گمان می‌کنی؛ پیغمبری که منعوت است به آیه وَما ینطِقُ عَنِ الْهَوی* إنْ هُوَ إلّاوَحْیٌ یُوحی، (1)
آیا به تناقض و جزاف سخن کند! یا به هوی و مشتهیات نفس تکلم نماید؟! یک جا امر کند به خراب کردن قبور، و یک جا امر کند به زیارت قبور؟!
یا آن‌که امر کند به خراب کردن آنها، آن‌گاه خودش به زیارت آنها بشتابد، و اعمال و ادعیه و آدابی برای زیارتشان مقرّر فرماید؟!
اگر گویند: بنابر این حدیث ابوالهیاج با ابواب اعمال و آداب زیارت و احادیث آن باب معارض و مزاحم باشد، و به قاعده اصول، لااقل احتیاج افتد به اعمال قاعده «تعادل و تراجیح» و جمع و توفیق و حمل ظاهر بر اظهر، و عام بر خاص، و مطلق بر مقید؛ جواب گوییم: هیهات! اصلًا و ابداً این حدیث مربوط نیست با مدعای این جماعت در خراب کردن و مساوی کردن قبور؛ زیرا که «تسویه» عبارت است از تسطیح و تعدیل چیزی در مقابل تحدیب و تسنیم و تقعیر. پس معنی «لا تَدَعْ قَبْراً مُشْرِفاً إلّاسَوَّیتَه» این است که: وامگذار قبر مسنّمی را. و مراد از مسنّم، بلند بودن به‌طور سنام شتر و تیزی او است. و مراد از «سوّیتَه» تسطیح و تعدیل و به اصطلاح، پهن نمودن روی قبر است، نه مساوات با زمین. زیرا که مصدر «سوّی»، «تسویه» است، که به معنی تعدیل و پهن نمودن


1- نجم: آیه 4- 5

ص: 173
است، نه مساوات است. بلکه مساوات، مصدر «ساوی» است، چنانچه گویی: سَوّی یُسَوّی تَسْوِیةً، و ساوی، یُساوی، مساواةً.
و این را اطفال صرفی هم می‌دانند، چگونه بر این جماعت و علما مخفی مانده؟ وگرنه در حدیث می‌فرمود: ساویته، و نمی‌فرمود:
سوّیته.
و ایضاً کلمه «مشرفاً»، قرینه صریحه است بر اراده این معنی، والّا این قید لغو بود. بلکه اگر مراد «ساویته» بود، کلمه «مشرفاً» لغو و عبث و مخلّ به مقصود بود؛ زیرا که مخصوص می‌بود امر به خراب کردن، به هر قبری که برآمده‌گی او به‌طور سنام شتر مشرف و تیز بود.
پس کسی که در لغت عرب، فرق ابنیه مصادر نداند و «تسویه» را به «مساوات»، امتیاز ندهد، چگونه به اسم دین و دیانت چنین جسارت به عالم اسلامی وارد آورد.
و یا به تمویه و مغالطه توحید و شرک هتک حرمت خدا و رسول نماید؟!
بالجمله؛ واضح شد که روایت ابوالهیاج در موضوع تعدیل و تسطیح قبور است، در مقابل بدعت تسنیم، که خلافی است از عامه با امامیّه معروف و مشهور، که امامیه قبرها را پهن و مسطح، و آنان قبر را مسنّم و ذوشُرَف نمایند. و جمعی از عامه هم با امامیه موافق‌اند. حتی آن‌که شارح «قسطلانی» از «صحیح مسلم» روایت ابوالهیاج را برای این معنی شاهد آورده، و در مذاهب اربعه، شافعی نیز با امامیه موافق است، و تسطیح را افضل داند از تسنیم. و استدلال هم به عمل رسول خدا نموده‌اند که قبر فرزندش ابراهیم را مسطح نمود.
رجوع کن به کلمات شافعیّه، و کلام شارح قسطلانی. و ظهور لفظی همین روایت که حجّتی است بر خوارج، واضح و گواهی است آشکارا و لایح. و با این ظهور، کجا و کی مجال و نوبت می‌رسد به معارضه و تزاحم و جمع و توفیق؟
و بعد از این گوییم: بر فرض این‌که «سوّیته» به معنی «ساویته بالأرض» هم باشد، باز هم مربوط به مراد ما نیست؛ زیرا که دلالت کند بر مذمت یهود و نصاری و اهل مملکت حبشه که قبرهای صلحای خود را به هیئت مجسّمه و تمثال صاحب آن قبر می‌ساختند. چنانچه در این‌جا اوّلًا فرموده: «لا تَدع تِمْثالًا الّا طَمَستَه»، بعد فرمود: «ولا قَبْراً مُشْرِفاً» و این نظر به همان مجسمه‌ها بوده که می‌ساختند و آنها را پرستیده و عبادت می‌کردند. لاجرم رسول‌خدا صلی الله علیه و آله امر کرده باشد امیرالمؤمنین را به خراب کردن آن مجسّمه و تمثالها، و
ص: 174
مساوات آنها با زمین. و این کجا مربوط به این مقام و [بهانه] جسارت کردن در دین اسلام است؟
این بود مختصری از شبهات و خرافات این جماعت و جواب آنها.
[کتب اعاظم علمای سنت و جماعت در ابطال وهّابیین]
ولکن علمای اعلام را در دفع شبهات ابن‌تیمیّه که مؤسّس مذهب این خوارج و مبدع اباطیل آنها است، مؤلَّفات بسیار است، چه رسد به جوابهایی که در ردّ تبعات الحاد او [و] محمد بن عبدالوهّاب نوشته شده است و به قدری از طرق سنت و جماعت، از صحاح معتبره، ابواب مفصّله، در فضیلت و ثواب زیارت قبور، و ثبوت شفاعت و توسلات و استشفاعات ذکر شده، و استنباط می‌شود که مجال آن در این مختصر نیست. حتّی آن‌که علمای عامه، بنا بر آن‌چه ذکر نمود آن را بعضی از اجلّه اعلام معاصرین، کتاب «شفاء السّقام فی زیارة خیر الأنام»، [نوشته] با آن‌که کتاب «شنّ الغارة علی مَنْ أنْکرَ فضل الزیارة» که تألیف قاضی‌القضاة قرن هشتم [و] هو الشیخ الحافظ تقی‌الدین الحسن السبکی، مطبوع مصر و مرتّب بر ده باب است؛ بابی در اثبات حیات انبیا، و بابی در ثبوت شفاعت، و بابی در فضیلت زیارت و استحباب آن، و سفر به جهت زیارت، و این‌که سفر به جهت زیارت، قربت است، و بابی در استغاثات و توسلات، وهکذا ...
و از آن جمله، کتاب دیگر؛ «والجواهر المنظّم فی زیارة قبر النّبی المکرّم»، تألیف احمد بن حجر الشافعی، که آن نیز مشتمل است بر فصولی، و ابوابی چنین، و نقل اجماع بر مشروعیت زیارت و سفر برای آن.
و استیفاء کلام در این مقام را مجالی است واسع که درخور این کتاب نیست، و به این چند کلمه استطراداً اشاره نمودیم. إن شاء اللّه به این زودی‌ها حرمین شریفین از برکت توجهات حضرت حجةاللّه وولیه المنتظر (عجّل اللّه فرجه) از لوث کثافت کفّارْ تطهیر، و خرابی قباب منوّره ائمه بقیع و فاطمه زهرا و بقیه مشاهد شریفه را تدارکی ظاهر نماید.
[ذکر پاره‌ای از شبهات در منع زوّار عتبات عالیات]
و عجب‌تر از حرکات عجیبه این یک مشت عرب نجد و خوارج وهابیین در مغالطه و اخلال به دین مبین که چون اخبار
ص: 175
زیارت را منکر نتوانستند شوند، گفتند زیارت پیغمبر سنت است، ولکن به سوی آن حضرت، سفر لازم نیست. نظیر این جماعتی دیگر از ملاحده دشمنان خدا و رسول‌اند که در ظاهر منتحل به دین اسلام [اند] و در میان مردم با کمال علاقه و اتحاد [و] اخوت، یا به علاقه نسبت و رَحِمیت، مقید به حضور مجالسِ جماعات و محافلِ عبادات [اند] و از برای پیشرفت مقصد باطل خود در اضلال عامه با مردم مربوط و مخلوط و به اطوار مختلفه و بیانات متفاوته به اسم دین و دیانت و اظهار امانت و صلاح‌جویی در مشورت، مردم را به انحاء اضلال، وسوسه و از زیارت مشاهد مقدسه ائمه طاهرین منع کنند و به شبهات و تمویهات و مغالطات با ضعفاءالقلوب، سرّ باطن خود را همواره در دشمنی با خانواده رسالت، با کمال جدیت به هر وسیله اظهار نمایند. چنانچه بعضی از آنها متصدی ماموریت طرق و سرحدّات عبور و مرور زوار شوند، تا مگر به بهانه تفتیش تذکره و جنایز و قاچاق، برای اذیت و اهانت و جسارت مؤمنین رسماً موفق و به مقصد خود که قطع این طریق است نایل شوند. و بعضی دیگر به ملایمت و تمویه و مغالطه القاء شبهات کنند.
از آن جمله مثلًا گویند: چون امام محیط به سرایر و ضمایر زوار خود هست و نزد او دور و نزدیک فرق نمی‌کند، همه در نزد آن حضرت یکسان است، قلب مؤمن هم که قبةالحسین است، پس چون همه جا کربلا و همه روز عاشورا است، لاجرم حرکت سفر زیارت با صدمات وارده در راه و اذیت‌های دشمنان دین و مخالفین و سرقت و تلف اموال و اعراض و نفوس، لغو و عبث است و صرف کردن مالیّه خود در این راه بی‌جا است.
دیگر آن‌که گویند: چون مقصود از زیارت، توجه قلب بود، بعد از حاصل شدن آن، همانا بوسیدن ضریح و نقره و بی‌فایده است. و از این قبیل وسوسه‌های باطل.
گوییم: همانا اینها غافل‌اند از این‌که توسل و استشفاع به توجهات قلبیّه، برای قضاء حاجات و انجاح طلبات و شفاء امراض و عاهات، غیر از عنوان زیارات است.
[فلسفه حضور حاج و زوار در مشاهد مشرفه]
و اما زیارت و حضور در نزد مزور مراتبی دارد، که اظهر افراد آن حضور عرفی
ص: 176
است که حرکت و شدّ رحال و مسافرت و حرکت به جسد و بدن است، نه حضور عرفانی. پس این‌گونه زیارت در واقع، آمدن برای تجدید عهد ولایت ائمه طاهرین و تصدیق نبوت خاتم‌النّبیین و توحید حضرت رب‌العالمین است.
دیگر آن‌که فواید اسلامی این‌گونه سفر و این حضور در نزد مزور از فلسفه فواید سفر حج و حاضر شدن همه ساله در وقت موسم در نزد سنگستان مکه معظمه، و استلام و بوسیدن (سنگ) حجرالأسود و طواف آن واضح می‌شود.
تأمل کن از اول حرکت حاجّ و زوار تا هنگام برگشتن آنها به بلاد و اوطان خود، و به خصوص، اجتماع آنها از مشرق و مغرب عالم در آن مشاهد متبرکه چندین هزار هزار فواید و حکم و مصالح اجتماعی، ادبی، سیاسی، دینی، و اتفاق جامعه اسلامی، و تعظیم شعائر اسلامی، و ...، حاصل و فهمیده می‌شود، به حدی که فلاسفه عالم در دقایق آن متحیر و مبهوت‌اند.
لاجرم خواهی دانست که پس احراز امن از ضرر در این مسافرت، خدای نخواسته اگر به مصادفه قضا و قدر، هرگونه صدمه و ضرر به حاج و زواره وارد آید، اگرچه اجل او در این مسافرت در رسد، هر آینه، برابری نمی‌کند با کمترین فواید و برکات و عطیّات و عنایات الهیه که به زوار داده می‌شود، شاهدش آیه ... وَمَنْ یَخْرُجْ مِنْ بَیْتِهِ مُهَاجِراً إِلَی اللَّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ ... [است].
[جواب از شبهات و تلبیس منع زوّار]
و اما جواب از شبهه دیگر و قیاس نقره به ضرایح مقدسه آل عصمت: به قیاس باطل، مانند قیاس کردن شیطان است آتش را به خاک. و کاش قیاس می‌کرد نار خود به نور آدم.
و یا عجبا، چه مناسبت است بین دو طرف قیاس؟ آیا جلد و غلاف قرآن پوست میشی بیش نیست؟ چگونه باید بسا باشد قطعه‌ای از آن پوست، کفش پا شود و آلت تردد بیت‌الخلا گردد، و نصف دیگر از آن بوسه‌گاه مقرّبین و افتخار فرق فرقدان سلاطین عالم باشد. آیا نه این امتیاز به مجاورت آورده؟ آیا نه به مجاورت محترم، محترم شده؟ آیا نه چنین است که از خواص جسد مطهّر پیغمبر این بود که آن بدن در آفتاب، سایه نداشت و این یا به سبب نورانیّت غالبه او بود بر نور آفتاب یا
ص: 177
به سبب نفوذ نور بود در آن بدن مثل نفوذ نور در زجاجه و بلور. به هر جهت، لباس آن حضرت که سنخیّت با آن بدن انور نداشت. پارچه کرباس را چه مناسبت بود که آن نیز در آفتاب سایه نداشته. البته این کمال، به برکت مجاورتش از آن بدن تحصیل کرده و این نورانیت با زجاجیّت از ملازمت با آن نور آمده. مگر نه حدیده مُحماة در مدت چند دقیقه مجاورت با آتش، آتش گردد و کسب ناریت کند؟ چرا لباس آن حضرت به مجاورت آن بدن نورانی کسب نوریّت ننماید؟ و چرا این فلز نقره یا چوب ضریح و تخته مرقد مطهر حسینی یا خاک تربتش به این مجاورت فایده و آثار کیمیا و اکسیر اعظم از او ظاهر نشود و شفای هر دردی و مرض و المی، نبخشد؟ حاشا ثم حاشا، کلّا، ثمّ کلّا. از حقایق بی‌خبر مباش. نقره باشد، یا آهن باشد، یا چوب، یا تخته باشد، خاک تربت باشد، به سبب مجاورت با محبوب، محبوب، و بوسیدن آن همان بوسیدن او و مطلوب است، از مجاورت بالوجدان و بالوضع است:
گلی خوش‌بوی در حمام [روزی رسید از دست محبوبی به دستم
بدو گفتم که مِشکی یا عبیری که از بوی دلاویز تو مستم
بگفتا من گِلی ناچیز بودم ولیکن مدتی با گل نشستم
کمال همنشین در من اثر کرد وگرنه من همان خاکم که هستم]
دیگر آن‌که در این بوسیدن لطیفه‌ای است الهی، و آن کاشفیت او است از جوهره ولایت، و اثر التهاب شعله محبت حسینی است که بی‌اختیار هر کجا اثری از محبوب بیند، ببوسد و ببوید، و از آنها وصل به حبیب جوید: «مَنْ أحَبَّ شَیْئاً أحَبَّ آثارَهُ»، و پیوسته چنین باشد تا گاهی که به آن ضریح مطهر رسد و خود را سراسیمه بر روی قبر افکند.
[بیان آن‌که‌هزاروچهار صدسال قبل، پیغمبر از این دو طایفه خبر داد]
هیهات، هیهات! هزار و سیصد سال قبل از این پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله، چنانچه خبر از این اجتماع و تهاجم و تزاحم زوار بر این قبور مطهره داد، و نیز فرمود که: این آثار، پیوسته روی به زیادتی گذارد و روز به روز وجیلًا وجیلًا و سنة بعد سنة، رَغَبات شیعیان زیاده گردد، و از تمام روی زمین و بلاد عالم انبوه جمعیت و آثار کثرت زائرین
ص: 178
افزوده شود، و اجتماع عزاداری و مجالس سوگواری بر آل محمد همواره در اقطار عالمیان برپا و نمونه محشر گردد، و پیوسته چنین باشد تا زمان رجعت و قیام حضرت حجت و روز خونخواهی اهل بیت عصمت علیهم السلام. همچنین نیز از آن روز، آن حضرت خبر داد از این دو طایفه و فرقه ضالّه که این یک ظاهراً به تخریب بقاع و هدم آثار و مشاهد مقدسه پردازد، و آن یک به وسوسه و تعییر و تلبیس، منع زوار نماید، ویَابَی اللّه إلّاأنْ یُتِمَّ نُوره وَلَوْ کَرِهَ الکافِرون. و این اخبار آن حضرت، مانند قرآن از معجزات مستمره باقیه و حقیقت این دین مبین است.
و گرچه (ذکر) احادیثی که صریحاً خبر داده است از رسول خدا صلی الله علیه و آله، به ظهور این دو طایفه با جدّ و جهد هر کدام در تخریب این آثار و منع و تعطیل زوّار، بسیار است و این مختصر را ذکر آنها مجال نیست ولکن به ذکر چهار حدیث آن ناچارم، و باللَّه التوفیق وعلیه الاتکال:
[حدیث اول]
الأوّل: حدیث شریف سابق‌الذکر به سلسله اسناد که از ابی‌عامر، واعظ اهل حجاز گذشت و در بقیه این حدیث است که رسول اکرم صلی الله علیه و آله پس از بیان ثواب زیارت و فضل تعمیر قبور و مشاهد مشرفه و حثّ و ترغیب بر آن نمود، فرمود:
وَلکن حُثالَةٌ مِنَ النّاس یُعیِّرونَ زُوّارَ قُبُورکم کَما یُعَیِّرُ الزّانِیَةُ بِزِنائِها، اولئک شِرارُ أُمّتی لاأنالَهُم اللّه شَفاعَتی، وَلا یَرِدُونَ حَوْضی. (1)
می‌فرماید:
ولکن جماعتی از پست‌فطرتان مردم ظاهر شوند که ملامت کنند زوّار قبور شما را، چنانچه سرزنش و ملامت کرده می‌شود زنان زناکار به سبب زنای او. هر آینه این جماعت اشرار امتان من‌اند و نمی‌رسد به آنها شفاعت من، و نمی‌آشامند از حوض من.
و این خبر، الحق منطبق است صریحاً با هر یک از این دو طایفه.
[حدیث دوم]
الثانی: حدیث شریفی است که از ذخایر علوم مخزونه آل محمد و ودایع مکنونه آثار اهل بیت رسالت است. و آن حدیث أمّ‌ایمن است: روایت کرد آن را رئیس‌المحدثین شیخ ابوجعفر محمد بن قولویه، استاد شیخ مفید، المتوفی سنه 306، در کامل الزّیارة، به سلسله اسناد خود، از


1- تهذیب الأحکام، ج 6، ص 22، 107؛ مستدرک الوسائل، ج 10، ص 215

ص: 179
امام زین‌العابدین به توسط عقلیه اهل بیت، عصمت صغری، زینب کبری علیها السلام به دو طریق که هر دو منتهی شود به رسول اکرم صلی الله علیه و آله از جبرئیل امین از حضرت رب‌العالمین. و در این حدیث خبر می‌دهد، آن حضرت از مهمّات شهادت اهل بیت و خصوصیات مهمّه مصایب کربلا و بزرگی این مصیبت، تا آن‌که می‌فرماید:
ثُم یَبْعَثُ اللّه قَوْماً مِن أُمَّتِکَ لایَعْرفهم الکُفارُ وَلَمْ یُشْرِکوا فی تلک الدّمآء بِقولٍ وَلا فِعلٍ وَلا نِیَّةٍ فَیُوارُونَ أجْسامَهُم وَیُقیمُون رسماً بِقَبْرِ سیّدالشّهَداء بِتِلْکَ البَطْحا، یکُونُ عَلَماً لِأَهلِ الحقّ وَسَبَباً لِلْمُؤمنینَ إلَی الفَوْزِ وَتَحُفُّهُ مَلائِکَةً مِن کلّ سَماءٍ مِأة الف مَلَک فی کُلِّ یَوْمٍ وَلَیْلَةٍ وَیُصَلُّونَ عَلَیْه ویُسَبِّحُونَ اللّه عِندَهُ ویَسْتَغْفِرُونَ اللّه لِزُوَّارِهِ ویَکْتُبُونَ أسْماء مَنْ یأتیه زائِراً مِنْ أُمَّتِکَ مُتَقرّباً إلَی اللّه وإلیکَ بِذلِکَ، وَأسْماءِ آبائِهِمْ وَعَشائِرِهم وَبُلْدانِهِم وَیُوسَمُونَ فی وُجُوهِهِم بِمِیْسَم نُورِ
عَرْشِ اللّه:
«هذا زائرُ قَبْرِ خَیْر الشُّهَداء وَابْنِ خَیْرِ الأنْبِیاء». فَإذا کانَ یَوم القیامة یَطْلَعُ فی وُجُوهِهِم مِنْ أَثَرِ ذلِک المیسمَ نُورٌ تَفْشی مِنْهُ الأَبْصار یَدُلُّ عَلَیْهِم وَیُعَرِّفُونَ بِهِ وَکَأَنّی بِک یا محمّد بَینی وَبَیْنَ میکآئیل، وعَلِیٌّ أمامَنا، وَمَعَنا مِنْ ملائِکةِ اللّه ما لاتُحْصیْ وَنَحْنُ نَلْتَقِطُ مِن ذلک المَیسَم فی وَجْهه مِنْ بَینِ الْخَلائِقِ حَتّی یُنْجیهِمُ اللّه مِنْ هَوْلِ ذلک الیوْم وَشَدائده وَذلک حُکم اللّه وعَطائِه لِمَنْ زارَ قَبْرِکَ یا مُحمّد، أوْ قَبْرِ أَخِیکَ، أوْ قَبْرِ سِبْطَیْکَ لانُریدُ به غَیر اللّه عَزَّوَجَلَّ.
آن‌گاه فرمود:
وَسَیَجِدُ أُناسٌ مِمّن حَقَّتْ عَلَیْهِم مِنَ اللّه اللَّعْنَةَ وَالسَّخَطَ ان یَعْفُوا رَسْمَ ذلِک الْقَبْر وَیَمْحُوا أَثَرَه، فَلا یَجْعَلِ اللّه تَبارَک وَتَعالی لَهُم إلی ذلِک سَبِیلًا. (1)
می‌فرماید:
به همین نزدیکی‌ها جدّ و جهد و سعی و کوشش کنند جماعتی که حکم شده است بر آنها از جانب خدا به لعنت و غضب، بر آن‌که بردارند صورت آن قبر را، و محو کنند آثار او را. پس هر آینه قرار نداده است خدای تعالی برای آنها در آن اراده، راهی (یعنی ظفر) بر اراده خود نخواهند یافت. یعنی اگر چهار روزی بر باطل خود غلبه دیدند، نگذرد زمان کمی مگر آن‌که ضرایح و قباب بهتر از اولین بنا گردد، و


1- کامل الزیارات، ص 265؛ مستدرک الوسائل، ج 10، ص 229

ص: 180
بالا گیرد، چنانچه از زمان عباسیّین و فتنه متوکّل تاکنون، و از زمان اولین فتنه محمد بن عبدالوهاب، و خرابی قباب و هکذا تا روز ظهور قائم آل محمد (عجل اللّه فرجه).
و بالجمله، لاجرم علیامکرمة، چون برای یادآوری امام این حدیث [را] در کنار قتلگاه، برای برادرزاده، علی بن حسین علیه السلام می‌خواند، در اول چون شدت جزع آن حضرت دید:
فقالَت: لایَجزِعَنَّک ما تَری، فَوَاللّه إنَّ ذلک لَعَهْدٌ مَعْهُودٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ إلی جَدِّک وأبِیک وعَمّک. ولَقَدْ أخَذَ اللّهُ میثاقَ أُناسٍ مِنْ هذِهِ الأُمّة لاتَعرفُهم فَراعِنَةُ هذِهِ الأرض وَهُمْ مَعْرُوفُونَ فی أهلِ السَّموات أنَّهُم یَجْمَعُونَ هذَا الأعْضآء الْمُتَفَرِّقَةَ فَیُوارُونَها وَهذِهِ الْجُسُوم الْمُضَرَّجَةَ وَیَنْصِبُونَ لِهذا الطَّفِ عَلَماً لِقَبْرِ أبیک سیّدالشُّهدَاء علیه السلام، لا یَدرِسُ أَثَرُهُ وَلا یَعفُو رَسْمُهُ عَلی کُرور اللَّیالی وَالْأیَّام. وَلَیَجْتَهدنَّ أَئِمَّةُ الْکُفر وَأشیاع الضَّلالَة فی مَحْوِهِ وَتَطْمِیسِهِ، فَلا یَزْدادُ أَثَرَه إلّاظُهُوراً وَأمْرُهُ الّا عُلُوّاً. (1)
می‌فرماید: محصلش آن‌که:
برادرزاده! به جزع درنیاورد تو را آن‌چه می‌بینی از این بدنهای مطهّر، به خدا قسم که این عهدی است معهود، گرفته شده به سوی جدّت و پدرت و عمّت. و به تحقیق که پروردگار گرفته است میثاق جمعی از این امت را که نشناسد آنها را طاغیان این زمین، و ایشان در میان اهل آسمان‌ها معروف و مشهورند. به این‌که جمع می‌کنند آنها این بدنهای متفرقه را و دفن کنند اجساد به خون آلوده را، و نصب کنند برای این محل نشانه و علامتی بر این قبر مطهر پدرت سیدالشهداء علیه السلام که کهنه نخواهد شد آثار آن، و محو نخواهد [شد] رسم آن، و هماره این ضریح و حرم و گنبد [و] عَلَم کرور ایام و لیالی باقی و برقرار خواهد ماند. و هر آینه البته به تحقیق جد و جهد اکید نمایند امامان کفر و گروه ضلالت و گمراهان در محو آن و برداشتن اثر این قبور. پس زیاد نمی‌شود این آثار مگر آن‌که پیوسته ظاهر گردد و امر این قبور همواره بالا گیرد.
و واضح است که این حدیث چنانچه به کمال ظهور، صریح است انطباق آن با مروانیّین و عباسیین. و حرکات و افعال آنها و علوّ امر مشاهد مقدّسة در هر عصر و دهر، همچنین است شدت انطباق آن، با حرکت فرقه وهابیّین. هم نسبت به حرکات


1- نک: بحار الأنوار، ج 28، ص 57

ص: 181
اولیّه سنه 1217، و هم نسبت به جرئت و جسارت امروزه. چنانچه منطبق است نیز با وسوسه و اضلال این فرقه دیگر. قال اللّه تعالی: یُرِیدُونَ أَنْ یُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَیَأْبَی اللَّهُ إِلَّا أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ (1)
چراغی را که ایزد برفروزد هر آن کس پُف کند ریشش بسوزد
و اما درباره خصوص این فرقه خوارج وهابیین و اخوان، و ظهور آنها در آخرالزمان، حدیث معتبر نبوی صلی الله علیه و آله است، با تصریح به این لقب. پس این است ذکر آنها در این خطبه شریفه:
[حدیث سوم]
سیم خطبه‌ای است که امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از فراغ از حرب جَمَل، در بصره خواند، و خبر داد از فتن و ملاحم.
روایت کرد آن را شیخ جلیل نبیل کمال‌الدین میثم البحرانی در شرح نهج‌البلاغه، و علامه مجلسی در سماء والعالم و فتن [و] مِحن، از مجلدات بحارالأنوار، که از جمله آن خطبه است آن‌که فرمود:
«یا أهل البصرة؛ کَأَنّی أنْظُرُ إلی قَرْیَتِکُم وَقَدْ طَبَقَها الْماء حتّی ما یَبْقی مِنها إلّا شُرَفُ المسجد، کَأَنَّهُ جؤجؤ طَیِرٍ فی لَجِّةِ بحرٍ فقام إلیه أخنف بن قیس فقال لَهُ یا أمیرالمُؤمنین، وَمَتی تَکُونُ ذلِک؟ قال یا بحر؛ انّک لَنْ تُدْرِکَ ذلک الزّمان وَإنّ بَیْنَکَ وبَیْنَهُ لَقُرُوناً وَلکِن لیبلغ الشَّاهِدُ مِنکُم الْغائب عنکم لِکَی یَبْلُغُوا إخوانکُم اذا رَاوُ البَصرَة قد تحوّلت أخْصاصُها (2) دُوراً وآجامُها قُصُوراً، فالهَرَب، الهَرَب، فَإنَّهُ لابَصْرَةَ لَکُمْ یَوْمَئذٍ- ثمّ التفت عن یمینه فقال:- کم بَیْنَکُم وَبَیْن الأُبُلَّه؟ فقال لَهُ المُنذر بن جارُود: فِداک أبی وامّی، أرْبَعَةُ فَراسخ. فقال: صَدَقْتَ، فَوَ الّذی بَعَثَ مُحَمَّداً وآله: وَأکْرَمَهُ بِالنُّبُوَّةِ وَخَصَّصَهُ بالرِّسالَة وَعَجَّلَ بِرُوحِهِ إلَی الجَنَّةِ، لَقَد سَمِعْتُ مِنْهُ کَما تَسْمَعُونَ مِنّی، أن قالَ لی؛ یا علی، إنَّ بَیْنَ الْتی تُسَمَّی البَصْرَة والَّتی تُسَمَّی الأبُلَّه ارْبَعَة فَراسِخ، وَسَتَکُونُ الَّتِی تُسَمَّی الأُبُلَّه مَوْضِعُ اصحاب العُشور، یُقتَلُ فی ذلک مِنْ أُمّتی سَبعونَ ألْفاً، شهیدُهُم یَوْمَئِذٍ بِمَنْزِلَةِ شُهَداءِ بَدْرٍ. فقال لَهُ المُنْذِر؛ یا أمیرالمؤمنین، وَمَن یَقْتُلُهُم فداک أبی وأُمّی؟ قال: یَقْتُلُهم إخوان- وفی


1- توبه: 32
2- اخصاص کوخ عرب و خانه‌هایی از قصب و نی است مؤلف.

ص: 182
نسخة الفتن من البحار: اخوان الجنّ، و هم جیلٌ کَأَنَّهُمُ الشَّیاطین، سُودٌ ألْوانُهُم، منتنةٌ أَرْواحُهُم، شَدید کَلَبُهُم، قَلِیلٌ‌سَلَبُهُم، طُوبی لِمَنْ قَتَلُوه،
و در نسخه فتن بحار:
طُوبی لِمَنْ قَتَلَهُم، وطُوبی لِمَنْ قَتلُوه، ینفرُ لجهادهم فی ذلک الزمان قَومٌ هُمْ أذِلَّةٌ عِندَ الْمُتَکَبِّرین مِنْ أهْلِ ذلِکَ الزَّمان، مَجْهُولُونَ فی الأَرْض، مَعْرُوفُونَ فِی السَّماء، تبکی السَّماء عَلَیهم وسُکَّانُها، والأرض وَسُکَّانُها، ثُمَّ أُهْمِلَت‌عَیْناهُ بِالبُکاء ...
تا آخر خطبه. (1) [حدیث چهارم]
چهارم: حدیثی است که روایت کرد آن را شیخنا و سیّدنا حجةالاسلام السید حسن صدرالدین الکاظمی العاملی، از شیخ‌الاسلام احمد بن زینی دحلان، در کتاب خلاصة الکلام از رسول خدا صلی الله علیه و آله که فرمود:
«سَتَظْهِرُ مِنْ نجدِ شَیْطانٌ تَتَزَلْزَلُ جَزِیرَةُ الْعَرَب مِن فَتْنَتِهِ».
یعنی زود است که آشکار شود از بلاد نجد، شیطانی که به لرزه آید تمام جزیرةالعرب از فتنه او.
و حقّاً؛ اشاره به همین فتنه محمد بن عبدالوهاب و ظهور این بدعت و جسارت و جرأت و هتک حرمات‌اللّه است، از خراب کردن بقاع متبرکه و مشاهد مقدسة.
[تصریح حضرت خاتم صلی الله علیه و آله به فتنه نجدیین]
و بلاد نجد، مذموم است در احادیث نبویّه صلی الله علیه و آله بسیار، از طرق عامه، چنانچه مؤیّد این حدیث است، حدیثی را که روایت کرد آن را در سماء والعالم از کتاب شرح السّنة، به اسناد خود از عُقبة بن عمر:
قال أشارَ رَسُول‌اللّه صلی الله علیه و آله بِیَدِه نَحْوَ الْیَمَنْ، فقال: الإیمان یمانٍ هاهُنا، إلّاأنَّ القَسْوَةَ وَغِلظَ القُلُوب فی الغدّادین عِنْد أُصُول أذنابِ الإبِل حَیْثُ یَطْلَعُ قَرَنُ الشَّیطان فی ربیعة ومُضر. (2) وفیه بإسناده عنه علیه السلام عن ابن‌عمر، أنّه قالَ: رَأَیتُ رَسُولَ‌اللّه یُشِیرُ الَی المَشرِق ویَقُولُ إنّ الْفِتْنَة هاهُنا مِنْ حَیْثُ یَطْلَعُ قَرَن الشَّیْطان.
[بیان حدیث شریف و توضیح عبارات آن]
بیان:
«فدّ» صدای بلندی است که در قفای


1- بحار الأنوار، ج 60، ص 224- 228، کتاب السماء والعالم، به نقل از شرح نهج‌البلاغه ابن‌میثم.
2- بحار الأنوار، ج 60، ص 231- 234، کتاب السماء والعالم. علامه مجلسی رحمه الله توضیحات نافعی ذیل حدیث بیان کرده است؛ نیز نک: صحیح البخاری، ج 4، ص 1594- 1595، ح 4126- 4129. در این منبع «قرنا الشیطان» آمده است.

ص: 183
شتران نمایند که او را عرب حُدی گویند و فدّادان، جمّالان و شترداران‌اند، و این کنایه از مردمان نجدیین است. مضمون محصّل حدیث آن‌که: ایمان در طرف یمن است ولکن قساوت و غلظت و سخت‌قلب در فدّادین، یعنی خوانندگان قفای شتران، و جماعتی که جایگاه آنها همواره بیخ دُم شتران است، کنایه از شترداران، از طرف طلوع شاخ شیطان در دو طایفه ربیعة و مضر، که کنایه است از بلاد نجد که در شرقی مدینه واقع است.
و مؤید این حدیث است، نیز حدیث عینیة بن حصین از رسول خدا، در روز عرض خیل، یعنی روزی که اسبها را از حضور آن حضرت می‌گذرانیدند. و در آن حدیث است که چون عینیه مدح نجدیان کرد، آن حضرت در غضب شد و فرمود:
دروغ گفتی!، تا آن‌که فرمود:
الجفاء والقسوة فی الفدّادین اصحاب الوبر ربیعة ومضر من حیث یَطْلع قرن الشمس-
تا این‌که فرمود:-
لعن اللّه الملوک الأربعة: (1) جمداً، وَ مِخْوَساً، ومِشْرحاً، وأبْضعة، وأخْتهم العمّردة.
تا آخر حدیث که در سماء والعالم روایت کرد آن را از ثقةالإسلام در روضه کافی.(2) مؤید آن‌که از فتنه و بدعت و ضلالت رئیس نجدیین، محمد بن عبدالوهاب خارجی است که مکروه می‌دانست صلوات بر پیغمبر را و از شنیدن آن متأذی می‌شد و نهی و منع می‌کرد اتباع خود را از صلوات بر مناره‌ها و مأذنه‌ها در شبهای جمعه، و هرگاه می‌شنید صدای کسی را که به صلوات بلند بود، فوراً او را عقوبت می‌نمود. چنانچه مؤذن صالحی را به عقوبت صلوات بر پیغمبر کشت! و عذرش این بود که این منع و عقوبت برای حفظ توحید است.
همانا عذر بدتر از گناه این است که عذرش طعنه بر فعلش زند و خبر از سریره و کفرش دهد.
والحق عذر این خبیث بدتر است به مراتب از عذر عبداللّه بن زبیر که او نیز در ایام خلافت خود قطع کرد صلوات بر حضرت رسالت را از جمعه و جماعت و قدغن کرد.
شارح، ابن‌ابی‌الحدید معتزلی، در ترجمه او ذکر کرده، قال:
قطع عبداللّه بن الزبیر فی الخطبة ذکر رسول اللّه صلی الله علیه و آله جُمَعاً کثیرةً فاسْتَعْظم


1- هؤلاءِ الْمُلُوک الأرْبع هُمُ الَّذِینَ أسْلَمُوا مَعَ الأشعث وَارْتدوا فضّلوا فقال نائحتهم: یا عینٌ أبکی‌للملوک الاربعة ... مؤلف.
2- الکافی، ج 8، ص 70- 71؛ مسند أحمد، ج 4، ص 387؛ المستدرک علی الصحیحین، ج 4، ص 81؛ مجمع الزوائد، ج 10، ص 43؛ کنز العمّال، ج 12، ص 54؛ وانظر القاموس، ص 699، «خوس».

ص: 184
الناس ذلک. فقال أنّی لا أرغَبُ عَن ذکره ولکن لَه أُهیل سوء.
تا آن‌که گوید: ولم یذکر رسول‌اللّه فی خطبته لا یوم الجمعه ولا غیرها.
ترک کرد ذکر صلوات را مطلقاً، نه در جمعه و نه در غیر آن، ذکر ننمود.
و چون خواص عبداللّه، آن را برای او شوم دانسته و بر عاقبتش بر او ترسیده و ملامتش کردند، جواب داد [و] گفت:
«ما أترُکُ ذلک عَلانِیَةً إلّا وَأنَا أقُولُها سِرّاً وَأُکْثِرُ مِنْهُ»
می‌گوید:
من ترک نکردم صلوات را در آشکار، مگر آن‌که آن را می‌گویم در پنهانی، ولکن به جهت کرامت من از ذکر آل آن حضرت ترک می‌کنم صلوات را.
«وَاللّه لقد هَمَمْت أنْ احْظِرَ لَهُم حظیرة، ثُمَّ أُضرِمُها عَلَیهِم ناراً، فإنّی لاأقْتُلُ مِنْهم إلّاآثِماً کفاراً سحّاراً ... تا آخر کلمات کفر و زندقه‌اش. (1) [در بیان این‌که فتنه محمد بن عبدالوهاب از فتنه ابن‌زبیر بدتر است]
و اما محمد بن عبدالوهاب خارجی در مسجد دَرْعیّه (2)
که بلد مرکز و عاصمه نجدیین و اتباع اوست از وهابیین، در هر خطبه‌اش صریح می‌گفت:
«مَنْ تَوَسَّلَ بِالنَّبیّ فَقَدْ کَفَر».
هر کس متوسل شود به پیغمبر اکرم، تحقیقاً کافر است.
اگرچه «الکفر مِلّةٌ واحدة، والقوم أبناء القوم» ولکن جسارت ابن‌زبیر و عذرش اگر نسبت به آل پیغمبر بود، ولی این کافر را کراهت از نام شریف محمّد است. و حال آن‌که گذشت از تفاسیر عامه، حدیث شریف در باب این‌که حضرت آدم صفی، و هر یک از انبیا به سبب توسل به [این] اسم مقدس نجات یافتند. و نیز اجماع اهل قبله بر توسل و صلوات بر آن حضرت [است].
خدای تعالی لعنت کند منکرین ضرورت دین و آیات قرآن مبین را. این است [که] خدای تعالی، خود صلوات بر آن حضرت فرستاد و امر به صلوات و تسلیم و ترحم بر آن حضرت و آل او فرمود، چنانچه فرمود:
إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِیماً. (3)


1- شرح نهج‌البلاغه، ج 20، باب 461، ص 128؛ مروج الذهب، ج 3، ص 88.
2- «الدَرْعیّة: مدینة فی أراضی العارض فی نجد السعودیة شهیرة بخیلها ...».
3- احزاب: 56.

ص: 185
این مختصر را بیش از این مجال این مقال نیست. بسط کلام در جواب هذیانات و خرافات این جماعت در رساله عربیه (1) گردید.
والحمد لِلّه أوّلًا وآخراً. حرّره الراجی محمدعلی الحائری سنة 1345.
پی‌نوشتها:


1- مراد رساله الوهّابیون والبیوت المرفوعة است که در چاپ اولِ آن موسوم است به المشاهدالمشرفة والوهّابیون، و در چاپ جدید، محقّقان آن را «الوهّابیون و البیوت المرفوعة» نامیده‌اند.